انبیا(ع) و خاورمیانه-بعثت در خاورمیانه ۱۳۸۹/۰۱/۲۹ - ۱۴۳۳ بازدید

چرا اکثر پیامبران در منطقه خاورمیانه ظهور کردند؟

به حکم عقل بر خداى حکیم ضرورى است که هدایت را در اختیار همگان قرار دهد لذا عقل مى گوید : یقیناً خدا براى همه ى اقوام ، هدایت کننده اى فرستاده است اگر چه ما امروز از نام و نشان آن هدایت کنندگان اطّلاع نداشته باشیم . بر این مبنا خداوند متعال فرمود : « إِنَّا أَرْسَلْناکَ بِالْحَقِّ بَشیراً وَ نَذیراً وَ إِنْ مِنْ أُمَّهٍ إِلاَّ خَلا فیها نَذیر ما تو را به حق ، بشارتگر و هشدار دهنده فرستادیم ، و هیچ امّتى نبوده مگر این که در میان آنها هشدار دهنده‌اى گذشته است . » ( فاطر : 24 ) و فرمود : « . . . إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ جز این نیست که تو فقط بیم دهنده‌اى ! و براى هر گروهى هدایت کننده‌اى است » ( الرعد : 7 ) . طبق بیان نبىّ مکرّم اسلام ، صد و بیست و چهار پیامبر مبعوث شده اند امّا ما امروز جز تعداد اندکى از آنها را نمى شناسیم پس این احتمال هست که این تعداد انبیاء در کلّ جهان پخش بوده اند . البته طبق حکم عقل که هدایت را لازمه ى خدایى خدا مى داند ، یقیناً اینها در کلّ جهان پخش بوده اند . از حضرت صادق ( ع ) روایتى است به این مضمون که اهالى ایران زمین قبل از زرتشت پیامبرى داشته اند که کتاب آسمانى نیز داشته است ( . ک : بحارالأنوار ، ج 10 ، ص 179 ) . امّا امروز ما نه اسمى از آن پیامبر مى دانیم نه اثرى از او در تاریخ مى یابیم و این در حالى است که ایران باستان بر خلاف مناطقى مثل استرالیا و قارّه آمریکاى قدیم و اروپاى قدیم و آفریقا ، سرزمینى داراى تمدّن و تاریخ بوده است . پس اینکه ما از انبیاى جاى جاى جهان اطّلاع نداریم دلیل بر این نیست که در آنها انبیایى نبوده اند . خداوند متعال متذکّر همین معنا شده و فرموده است : « وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْک ما پیش از تو رسولانى فرستادیم سرگذشت گروهى از آنان را براى تو بازگفته ، و گروهى را براى تو بازگو نکرده‌ایم » ( غافر : 78 ) .
ما امروز مى دانیم که در شرق دور کسانى چون بودا و کنفسیوس بوده اند که تعالیمى شبیه تعالیم انبیاء داشته اند البته به احتمال زیاد تعالیم آنها نیز در طول زمان تحریف شده است امّا در هیچ منبعى نام این افراد به عنوان نبى نیامده و پیروان آنها نیز به نبوّت آنها قائل نیستند البته در برخى متون از کسى به نام بوذاسف یاد شده که برخى آن را همان بودا دانسته اند . همچنین در روایتى از رسول خدا ( ص ) از فیلسوف شهیر یونان جناب ارسطو با عنوان نبى یاد شده در حالى که نه از خود او چنین ادّعایى نقل شده نه کسى به نبوّت وى قائل شده است . علّامه حسن زاده آملى در تعلیقات شرح المنظومه ، ج 4 ، ص 364 ، نقل نموده از کتاب محبوب القلوب دیلمى ، ص 14 که : « یروى فى بعض الرافدات أن عمرو بن العاص قدم من الإسکندریه على رسول ( ص ) فسأله عمّا رأى فى الإسکندریه ، فقال : یا رسول الله رأیت أقواما یتطیلسون و یجتمعون حلقا و یذکرون رجلا یقال له أرسطاطالیس - لعنه اللّه تعالى - ، فقال علیه السلام : مه یا عمرو إن أرسطاطالیس کان نبیّا فجهله قومه روایت کرده‌اند در برخى کتب که چون عمر و بن العاص از سفر اسکندریه پیش حضرت رسول ( ص ) آمد ، حضرت از او پرسیدند که در اسکندریه چه دیدى ؟ عمرو گفت : یا رسول اللّه قومى را دیدم که طیلسان ( شِنِل ) بر دوش مى اندازند و حلقه حلقه جمع مى‌شوند ، و از مردى نام مى‌بردند که نامش ارسطاطالیس است خداى لعنتش کناد ! پس آن حضرت فرمودند : ساکت شو اى عمرو ! همانا ارسطاطالیس پیامبر بود امّا قومش او را نشناختند »
علّامه حسن زاده آملى همچنین در همان آدرس فرموده اند : « نقل السید الطاهر ذو المناقب و المفاخر رضى الدین على بن طاوس فى فرج المهموم قولا بأن أبرخس و بطلیموس کانا من الأنبیاء ، و أن أکثر الحکماء کانوا کذلک ، و إنما التبس على الناس أمرهم لأجل أسمائهم الیونانیّه . نقل نموده سیّد پاک و صاحب مناقب و مفاخر جناب على بن طاوس در کتاب فرج المهموم قولى مبنى بر این که ابرخس و بطلمیوس هر دو از انبیاء بوده اند و اکثر حکما همین گونه بوده اند امّا امر آنها بر مردم مشتبه گشت فقط به خاطر اسمهاى یونانى آنها . » و سید ابن طاوس از کبار علماى شیعه و صاحب نفس قدسیّه بود که سخنش حقیقتاً جاى تأمّل دارد .
باز در همان منبع فرموده اند : « و قال صائن الدین على بن ترکه فى مقدمه تمهید القواعد : « إن المختار عند الصدر الأوّل من الحکماء الذین هم من جمله الأصفیاء ( الأنبیاء - خ ل ) أو الأولیاء على ما أخبر عنه المؤرّخون کاغاثاذیمون المدعو بلسان الشرع بلقمان ، و هرمس الهرامسه المدعوّ بإدریس ، و فیثاغورث المدعوّ بشیث ، و أفلاطن الإلهى . . . صائن الدین على بن ترکه در مقدمه ى تمهید القواعد گفته است : « همانا قول مختار در نزد حکماى صدر اوّل ، که آنها از جمله ى اصفیاء یا انبیاء یا اولیاء بوده اند بنا بر آنچه که مورّخان از آنها خبر داده اند ، مانند اغاثاذیمون که در زبان شرع او را لقمان گویند و هرمس که در زبان شرع او را ادریس نامند و فیثاغورس که در زبان شرع او را شیث گویند و افلاطون الهى . . . »
همچنین گفته شده که جناب ذوالقرنین همان کورش هخامنشى بوده که نامش در قرآن کریم به بزرگى برده شده و گستراننده حکم خدا در زمین بوده است . تاریخ نویسان غرب نیز آن هنگام که از حمله ى کورش به غرب یاد نموده اند به عدل و داد او اعتراف نموده اند . کتیبه هایى هم که از زمان او باز مانده مملوّ از تعابیر قدسى است و بر کلاهخود او دو شاخ نمایان است و شاخ را در زبان عرب ، قرن ، و دو شاخ را قرنین گویند و ذوالقرنین ، یعنى صاحب دو شاخ . در شرح حال سلمان فارسى نیز سخنانى از زبان خودش و معصومین ( ع ) وارد شده که نشان مى دهد وى در زمان فترت و جاهلیّت از هادیان الهى و مؤیّد به تأییدات غیبى بوده است . لذا وى آنگاه که رسول خدا را ملاقات نمود ، بى هیچ معرّفى حضرتش را شناخت و بى هیچ معجزه اى به آن حضرت ایمان آورد .
همچنین در روایات معصومین ( ع ) از کسانى نام برده شده که بین حضرت عیسى ( ع ) و رسول خدا ( ص ) هادیان امم بودند امّا تاریخ نامى از آنها به یاد ندارد . نیز امیر مومنان در خطبه ى نهج البلاغه 222 فرموده اند : « . . . وَ مَا بَرِحَ لِلَّهِ عَزَّتْ آلَاؤُهُ فِى الْبُرْهَهِ بَعْدَ الْبُرْهَه‌وَ فِى أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِى فِکْرِهِمْ وَ کَلَّمَهُمْ فِى ذَاتِ عُقُولِهِمْ فَاسْتَصْبَحُوا بِنُورِ یَقَظَه . . . خداوند که نعمت‌هاى او گران قدر است ، در دوران‌هاى مختلف روزگار ، و در دوران جدایى از رسالت « تا آمدن پیامبرى پس از پیامبرى دیگر » بندگانى داشته که با آنان در گوش جانشان زمزمه مى‌کرد ، و در درون عقلشان با آنان سخن مى‌گفت . آنان چراغ هدایت را با نور بیدارى در گوش‌ها و دیده‌ها و دل‌ها بر مى‌افروختند ، روزهاى خدایى را به یاد مى‌آورند و مردم را از جلال و بزرگى خدا مى‌ترساندند . آنان نشانه‌هاى روشن خدا در بیابان‌هایند ، آن را که راه میانه در پیش گرفت مى‌ستودند ، و به رستگارى بشارت مى‌دادند ، و روش آن را که به جانب چپ یا راست کشانده مى‌شد ، زشت مى‌شمردند ، و از نابودى هشدار مى‌دادند ، همچنان چراغ تاریکى‌ها ، و راهنماى پرتگاه‌ها بودند . »
حاصل کلام اینکه : به حکم عقل و قرآن کریم و معصومین ( ع ) در همه جاى عالم هدایت خدا در دسترس مردم بوده است به نحوى که اگر اراده مى نمودند با تلاشى متعارف قادر بودند که به منبع هدایت دست پیدا کنند . البته از آیات و روایات چنین بر مى آید که رسولان بزرگ همواره در منطقه ى خاور میانه بوده اند و سایر انبیاء ، که در نقاط مختلف زمین قرار داشتند ، مبلّغ دین این رسولان بوده اند و چه بسا کتب فرعى مختصّ خودشان را نیز داشته اند . امّا اینکه چرا خاور میانه به عنوان مرکز اصلى هدایت انتخاب شده ، دلیلش این بوده که این منطقه در مرکز ارض مسکون قرار دارد و فاصله اش نسبت به نقاط مختلف زمین تقریباً یکسان مى باشد . کما اینکه مکّه را امّ القرى گویند چون در وسط ارض مسکون واقع شده است . در قرآن کریم نیز فرموده است : « وَ ما کانَ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُرى حَتَّى یَبْعَثَ فى أُمِّها رَسُولاً یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِنا وَ ما کُنَّا مُهْلِکِى الْقُرى إِلاَّ وَ أَهْلُها ظالِمُونَ و پروردگار تو هرگز شهرها و آبادیها را هلاک نمى‌کرد تا اینکه در مادر آنها ( کانون آنها ) پیامبرى مبعوث کند که آیات ما را بر آنان بخواند و ما هرگز آبادیها و شهرها را هلاک نکردیم مگر آنکه اهلش ظالم بودند » ( القصص : 59 ) و فرمود : « وَ هذا کِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَکٌ مُصَدِّقُ الَّذى بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها و این کتابى که ما آن را نازل کردیم ، مبارک و مصدّق کتاب‌هایى است که پیش از آن آمده و براى این است که مردم مکه و اطراف آن را هشدار دهى » ( الأنعام : 92 ) .
البته باید توجّه داشت که امّ القرى بودن یک شهر ، به اعتبارات مختلف متفاوت مى شود مثلاً شهر تبریز امّ القرى براى آذربایجان شرقى است امّا تهران امّ القرى براى ایران مى باشد و مکّه ام القرى براى کلّ دنیاست به نحوى که حوادث آن در همه جاى جهان پخش مى شود . در زمانهاى بسیار گذشته که ارتباطات بسیار محدود بوده ، تعداد انبیاء در یک زمان زیاد بوده اند و هر منطقه یک پیامبر داشته امّا ارتباطات که گسترش یافته تعداد آنها کم شده و محدود به مراکز استانها شده و در دوره هاى باز هم متأخر انبیاء تنها در مرکز کشورها بوده اند و در زمان نبىّ مکرّم اسلام که آغاز عصر ارتباطات مى باشد امّ القرى مکّه است که مرکز کلّ جهان مسکون مى باشد . لذا ملاحظه مى کنیم که بعد از رسول خدا ، در اندک مدّتى مسلمانها توانستند اسلام را از هند و چین گرفته تا اروپا گسترش دهند . حتّى مدارکى در دست است که مسلمین قاره ى آمریکا را هم قبل از کریستف کلمب اسپانیایى کشف کرده بودند . امروزه در اوراد و اذکارى که سرخپوستان آمریکایى ادا مى کنند ، به وضوح ردّ پاى کلمات عربى دیده مى شود .

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.