انتخاب الگوی بصیرت و ولایتمداری؟ ۱۳۹۴/۴/۱ - ۱۳ بازدید

با سلام و تحیت وقدردانی از مکاتبه ی شما با این مرکز برای تحلیل جمله ی فوق لازم است ابتدا نگاهی به سیره ی فردی و اجتماعی دو شخصیت فوق الذکر داشته باشیم: خواجه ربیع : وی از اصحاب امام علی علیه السلام بوده است. برخی وی را از زهاد و عابدان بسیار برجسته معرفی نموده اند که در ادامه توضیحاتی دراین باره خواهیم داد.اما دو نکته ی منفی در کارنامه ی زندگی و عملکرد سیاسی – اجتماعی وی به چشم میخورد. یک.
jaw4okwh9wbkkgee7l0f.jpgبا سلام و تحیت وقدردانی از مکاتبه ی شما با این مرکز برای تحلیل جمله ی فوق لازم است ابتدا نگاهی به سیره ی فردی و اجتماعی دو شخصیت فوق الذکر داشته باشیم: خواجه ربیع : وی از اصحاب امام علی علیه السلام بوده است. برخی وی را از زهاد و عابدان بسیار برجسته معرفی نموده اند که در ادامه توضیحاتی دراین باره خواهیم داد.اما دو نکته ی منفی در کارنامه ی زندگی و عملکرد سیاسی – اجتماعی وی به چشم میخورد. یک. شک در جهاد با معاویه در جنگ صفین وی که در این جنگ از اصحاب امیرالمومنین علیه السلام بود، بعد از فتنه هایی که توسط معاویه و عمروعاص القا گردیده بود، به خدمت امام علی علیه السلام آمده و تشکیک خود را اظهار و درخواست معاف بودن از ادامه ی جهاد با معاویه را نمود.( وقعة الصفین، ص ۱۱۵) وی ازجمله افرادی بود که در هنگام جنگ صفین، امیرالمومنین علی علیه السلام را تنها گذاشته و برای اینکه به زعم خود درگیر جنگ نشده و از صحنه کاملا دور شود، به ایران نقل مکان می کند، در معجم رجال الحدیث آمده است که او علی (ع) را رها کرد و در جنگ با معاویه شک کرد و ما نمی توانیم حکم کنیم به این که او از تقواپیشه ها بود (معجم رجال الحدیث، ج ۷، ص ۱۶۹. ) در اعیان الشیعه آمده است که خواجه ربیع فهم و درک درست نداشت و در ولای علی(ع) مقامی نداشت و به خاطر همین در حقانیت جنگ علی(ع) با معاویه به شک افتاد. بنابراین این که می گویند او تقواپیشه بود، تقوای او مثل تقوای خوارج بود (اعیان الشیعه، ج ۶، ص ۴۵۳ به بعد) به این کلام رهبری معظم انقلاب دام ظله العالی که در فتنه ی ۸۸ ایراد گردیده و ناظر به جریان فوق الذکر می باشد توجه فرمایید : « این را هم عرض بکنیم؛ بعضى ها در فضاى فتنه، این جمله ى «کن فی الفتنة کابن اللّبون لا ظهر فیرکب و لا ضرع فیحلب»۱ را بد مى فهمند و خیال مى کنند معنایش این است که وقتى فتنه شد و اوضاع مشتبه شد، بکش کنار! اصلًا در این جمله این نیست که: «بکش کنار». این معنایش این است که به هیچ وجه فتنه گر نتواند از تو استفاده کند؛ از هیچ راه. «لا ظهر فیرکب و لا ضرع فیحلب»؛ نه بتواند سوار بشود، نه بتواند تو را بدوشد؛ مراقب باید بود ... در جنگ صفین ما از آن طرف عمار را داریم که جناب عمار یاسر دائم- آثار صفین را نگاه کنید- مشغول سخنرانى است؛ این طرف لشکر، آن طرف لشکر، با گروه هاى مختلف؛ چون آنجا واقعاً فتنه بود دیگر؛ دو گروه مسلمان در مقابل هم قرار گرفتند؛ فتنه ى عظیمى بود؛ یک عده اى مشتبه بودند. عمار دائم مشغول روشنگرى بود؛ این طرف مى رفت، آن طرف مى رفت، براى گروه هاى مختلف سخنرانى مى کرد- که این ها ضبط شده و همه در تاریخ هست- از آن طرف هم آن عده اى که «نَفرٌ مِن أصحَابِ عَبدِاللهِ بنِ مَسعودٍ» هستند، در روایت دارد که آمدند خدمت حضرت و گفتند: «یا امیر المؤمنین- یعنى قبول هم داشتند که امیر المؤمنین است- انّا قَد شَکَکنَا فی هذا القِتال»۲؛ ما شک کردیم. ما را به مرزها بفرست که در این قتال داخل نباشیم! خوب، این کنار کشیدن، خودش همان «ضَرع»ى است که یُحلَب؛ همان «ظَهر»ى است که یُرکَب! گاهى سکوت کردن، کنار کشیدن، حرف نزدن، خودش کمک به فتنه است. در فتنه همه بایستى روشنگرى کنند؛ همه بایستى بصیرت داشته باشند.» دو. کوتاهی در حمایت و همراهی اباعبدالله (علیه السلام) در قیام کربلا بسیاری از علمای بزرگ به تمرد و کوتاهی خواجه ربیع در حق امام حسین علیه السلام در جریان عاشورا اشاره کرده اند چنانچه میرزا عبدالله افندی در ریاض العلماء و شیخ عباس قمی در سفینه البحار و سید محسن امین در اعیان الشیعه و ... به این مطلب اشاره کرده اند.( ریاض العلماء، ج ۲، ص ۲۸۶ به بعد) این اقدام خواجه ربیع به همینجا ختم نشده است، چنانچه نقل شده که وی در هنگام شنیدن خبر شهادت امام حسین علیه السلام تنها کلمه استرجاع (انا لله و انا الیه راجعون) را به زبان آورد و از این که یزید و عاملان او را به سبب قتل امام حسین، مورد طعن و ملامت قرار دهد، خودداری کرد و به اصطلاح، درباره امور دنیوی سخن نگفت. شاید بر همین اساس باشد که برخی از صاحبان اندیشه مانند آیت الله خویی و شوشتری و شهید مطهری وی را فردی دانسته اند که از عبادت های بسیار خود تنها به ظاهر آن توجه کرده و از عمق و حقیقت بندگی محروم بوده‌است. البته در مورد خواجه ربیع نظرات مثبتی نیز وجود دارد که قائلند وی یکی از زهاد هشتگانه زمان خود بوده است(چنانچه علامه حلی، محقق اردبیلی، میرزا محمد استرآبادی و مامقانی به نقل از مرحوم کشی در رجالش وی را از زهاد زمان خود معرفی کرده اند) اما این مطلب را که وی از همراهی امیرالمومنین و امام حسین علیهما السلام تمرد کرد را هیچ کس رد نکرده و همانطور که مرحوم سید محسن امین هم در اعیان الشیعه ذکر می کند به نظر می رسد این زهد و تقوای وی شبیه زهد خوارج بوده است. اویس قرنی : وی از جمله ی افرادی بوده است که علی رغم ندیدن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به وی ایمان آورد. و سال ها بعد نیز در رکاب امیرالمومنین علیه السلام در جنگ صفین به شهادت رسید. ولایت پذیری و داشتن بصیرت در شناخت امام زمان و جنگاوری در رکاب وی علی رغم وجود موج شدید فتنه را می توان در ویژگی های این شخصیت بزرگ دانست. به برخی از روایاتی که درباره ی وی وارد شده است توجه فرمایید : الف) در جنگ صفین على (ع) گفت: از کوفه یک هزار مرد خواهد آمد که با من بیعت مرگ خواهند کرد. ابن عباس مى گوید: من مى ترسیدم که این پیشگویى على (ع) درست تحقق نیابد. من هر کس که از کوفه مى آمد و با على (ع) براى مرگ در راه آن حضرت بیعت مى کرد مى شمردم. عدد آنان که از کوفه آمدند و بیعت کردند به ۹۹۹ تن رسید و دیگر کسى نیامد و من در دلم بسیار ناراحت شدم. در این فکرها بودم که ناگهان دیدم مردى از کوفه نزد على (ع) آمد و گفت: یا على دستت را بیاور تا بیعت کنم. على (ع) فرمود: براى چه بیعت مى کنى؟ آن مرد گفت: بیعت مى کنم که گوش به فرمان تو باشم، از تو اطاعت کنم و زیر پرچم تو با دشمنانت بجنگم، کشته شوم و یا خداوند تو را پیروز بگرداند. على (ع) پرسید: تو کیستى؟ آن مرد گفت: اویس هستم. امام فرمود: تو اویس قرنى هستى؟ آن مرد گفت: بله. على (ع) گفت: الله اکبر، حبیبم رسول خدا (ص) به من خبر داده بود که من مردى از امت آن حضرت را ملاقات مى کنم که به او اویس قرنى گفته مى شود و او از حزب خدا و رسول خداست و در راه خدا به شهادت مى رسد و او مى تواند قبایلى مانند ربیعه و مضر را شفاعت کند(۱) ب) رسول خدا (ص) فرمود: بوهاى بهشتى از سوى قرن مى وزد. اى اویس قرنى چقدر مشتاق توام. بدانید هر کس اویس قرنى را دید سلام مرا به او برساند. گفتند اى پیامبر خدا اویس قرنى کیست؟ فرمود: او کسى است که اگر از میان شما غایب شود سراغش را نمى گیرید و اگر ظاهر شود به او اهمیت نمى دهید ولى او کسى است که با شفاعتش قبایلى مانند ربیعه و مضر به بهشت مى روند. او در حالى که مرا نمى بیند، به من ایمان مى آورد و در رکاب جانشینم على بن ابى طالب در صفین به شهادت مى رسد(۲) شیخ عباس در منتهى الامال (ج ۱، ص ۳۶۷، چاپ هجرت) آورده است: گویند اویس شتربانى مى کرد و خرج مادر را مى داد. روزى از مادر اجازه خواست که به مدینه برود و پیامبر را ببیند. مادرش نیم روز اجازه داد. اویس به مدینه آمد، به خانه پیامبر رفت ولى پیامبر در خانه نبود. وقت تمام شد و پیامبر را ندیده برگشت. وقتى که پیامبر به خانه آمد گفت: این نور چه کسى است که در این خانه مى بینم؟ گفتند: شتربانى به نام اویس براى دیدن تو به خانه آمد و برگشت. پیامبر فرمود: او این نور را به ما هدیه داده است. شیخ عباس قمى اضافه مى کند: گویند که اویس قرنى بعضى شب ها را شب رکوع مى نامید و آن شب را تا صبح در رکوع مى ماند و بعضى شب ها را شب سجود مى گفت و تا صبح در حال سجده مى ماند. به او گفتند: اى اویس این چه زحمتى است که مى کشى؟ گفت: کاش از ازل تا ابد یک شب بود و من آن یک شب را با سجده به پایان مى بردم. اویس قرنى یکى از زاهدان چهارگانه اى است که در خدمت حضرت على (ع) بود و در رکاب آن حضرت جنگید و به شهادت رسید. اویس، مدتى در کوفه ساکن شد و او را سید التابعین مى گفتند. اویس در اصل از قبیله مذحج از تیره قرن است. قبیله مذحج از قبایل معروف یمن است. ۱.بحار، ج ۴۲، ص ۱۴۷، ح ۷، به نقل از ارشاد و خرائح ۲.همان، ص ۱۵۵، ح ۲۲ به نظر می رسد با توجه به توضیحات اجمالی فوق در سیره و شخصیت این دو نفر، معنای سخن روحانی مذکور در پرسش روشن گردیده باشد. خواجه ربیع علی رغم اینکه از صحابی بزرگ به شمار می آمد و زاهد برجسته ای نیز بوده است اما با این وجود و به خاطر بی بهره بودن از بصیرت در شناخت حق و باطل، در رکاب امیر مومنان در وجوب جهاد با معاویه شک نمود و بدتر از آن از همراهی اباعبدالله الحسین علیه السلام در ماجرای عاشورا استنکاف نمود ولی اویس قرنی با اینکه محضر پیامبر (ص) را درک نکرده بود ولی با این حال ، از چنان بصیرتی برخوردار بود که در ماجرای صفین خود را به محضر امام علی علیه السلام رسانده و در رکاب آن حضرت و در جنگ با معاویه به شهادت رسید. و با توجه به توصیفاتی که پیرامون وی از پیامبر وارد گردیده بود، حضور وی در جبهه ی امام علی و شهادت وی توسط اهل شام، خود به عنوان شاخصی برای تشخیص حق و باطل مطرح گردید. و بدیهی است که در نظام اسلامی ، نیاز فراوان به شخصیت های با بصیرتی مانند عمار یاسر و اویس قرنی احساس می شود و به همان اندازه که وجود چنین شخصیت هایی برای نظام اسلامی مفید است، وجود شخصیت هایی مانند خواجه ربیع برای نظام اسلامی مضر محسوب می گردد. در پایان مجددا از مکاتبه ی شما با این مرکز قدردانی می کنیم. منتظر سوالات بعدی شما هستیم.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.