انتساب ظلم به خداوند ۱۳۹۲/۴/۲۰

ظلم انسان از سوءاستفاده از اختیار او ناشی می شود.انسان آزاد آفریده شده ومی تواند راه خطا وظلم را بر گزیند.۱. طبق براهین عقلی و نقلی ، خداوند متعال خالق کلّ است ؛ و هیچ امر وجودی نیست که معلول او نباشد ؛ لذا فعل اختیاری انسان نیز از حیث وجودی معلول خداوند متعال است . همانطور که در نامه قبلی نیز عرض شد خداوند متعال وجود محض (وجود بدون قید و حدّ) بوده و تنها افاضه کننده وجود است. و غیر خدا هر چه هست ماهیّاتی هستند که از جانب خدا به آنها وجود افاضه شده است.
ظلم انسان از سوءاستفاده از اختیار او ناشی می شود.انسان آزاد آفریده شده ومی تواند راه خطا وظلم را بر گزیند.
۱. طبق براهین عقلی و نقلی ، خداوند متعال خالق کلّ است ؛ و هیچ امر وجودی نیست که معلول او نباشد ؛ لذا فعل اختیاری انسان نیز از حیث وجودی معلول خداوند متعال است . همانطور که در نامه قبلی نیز عرض شد خداوند متعال وجود محض (وجود بدون قید و حدّ) بوده و تنها افاضه کننده وجود است. و غیر خدا هر چه هست ماهیّاتی هستند که از جانب خدا به آنها وجود افاضه شده است. و ماهیّت اشیاء و افعال حدودی هستند که از مرتبه وجودی آن اشیاء و افعال ناشی می شوند ؛ لذا هرچه مرتبه وجودی موجودی نسبت به خدا پایینتر باشد حدود او نیز افزونتر می شود. فعل اختیاری انسان نیز مرتبه ای از وجود است که بعد از رتبه وجودی خود انسان قرار دارد ؛ چون فعل اختیاری انسان ، معلول انسان است ؛ و رتبه وجودی هر معلولی بعد از رتبه وجودی علّت خودش قرار دارد. خود فعل اختیاری انسان نیز دارای مراتب فراوانی است.
حاصل مطلب این که خود انسان و افعال اختیاری او با تمام مراتب آن ، از حیث وجودی معلول خدا هستند ، لکن ماهیّت انسان و ماهیّت افعال او حدود وجودند نه خود وجود ؛ و حدود وجود از ضعف و نقص مرتبه آن وجود ناشی می شوند ؛ لذا علّتی جدا از علّت وجودشان ندارند. به عبارت دیگر ماهیّت هر چیزی بیان کننده محدوده وجود اوست ؛ که مرز و حدّ وجود او را نسبت به سایر موجودات نشان می دهد ؛ یعنی ماهیّت هر چیزی از نبودهای او حکایت می کند ؛ لذا انسان بودن یعنی درخت نبودن ، ستاره نبودن ، زمین نبودن و ... . از اینرو ماهیّت هر موجودی به تعداد تمام ماهیّات موجود در عالم ، جنبه عدمی دارد. بنا بر این ، جنبه های وجودی موجودات معلول خدا هستند ولی جنبه های عدمی آنها که ناشی از ماهیّت و محدودیّت آنهاست نیازمند علّت نیستند تا خدا علّت آنها باشد.
ر.ک: نهایه الحکمه مرحله اول ؛ فصل دوم : « إن الماهیات أنحاء الوجود و إلى هذا الاختلاف یئول ما بین الماهیات الموجودة من التمیز و البینونة و اختلاف الآثار هو معنى قولهم إن الماهیات حدود الوجود فذات کل ماهیة موجودة حد لا یتعداه وجودها و یلزمه سلوب بعدد الماهیات الموجودة الخارجة عنها فماهیة الإنسان الموجودة مثلا حد لوجوده لا یتعداه وجوده إلى غیره فهو لیس بفرس و لیس ببقر و لیس بشجر و لیس بحجر إلى آخر الماهیات الموجودة المباینة للإنسان. »
۲. موجودات عالم مادّه دارای مراتب گوناگونند. این مراتب به نحو کلّی عبارتند از : جماد (موجود بی جان) ، نبات (گیاه) ، حیوان ، انسان ؛ لذا در میان موجودات عالم مادّه ، مرتبه وجودی انسان بالاتر از همه موجودات است. لذا انسان تمام مراتب مادون خود را داراست .حال اگر منشاء فعل اختیاری انسان بعد حیوانی باشد ، آن فعل را نسبت به انسان فعل قبیح می گویند ؛ در حالی که همان فعل نسبت به حیوان قبیح نیست ؛ چون این فعل متناسب با رتبه وجودی حیوان ولی غیر متناسب با رتبه وجودی انسان است ؛ و اگر منشاء فعل اختیاری انسان بعد فوق حیوانی او بود آن فعل را فعل حسن(نیکو) می نامند. این قاعده حتّی در افعال غریزی انسان نیز جاری است. یعنی اگر کارهایی نظیر غذا خوردن و خوابیدن انسان نیز صرفاً ناشی از بعد حیوانی او باشد و جنبه های انسانی او در این امور دخالت نکنند ، خوردن و خوابیدن ام هم قبیح خواهد بود. لذا عقلا چنین کسی را مورد مذّمت قرار می دهند. حتّی عقلا در چنین مواردی از تعابیری مثل « فلانی مثل حیوان غذا می خورد» یا «فلانی مثل خرس می خوابد» و امثال آن استفاده می کنند. در قرآن کریم نیز از مشابه همین تعابیر استفاده شده است. مثل:
« وَ الَّذینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَما تَأْکُلُ الْأَنْعامُ وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ . ـــ در حالى که کافران از متاع زودگذر دنیا بهره مى گیرند و همچون چهارپایان مى خورند، و سرانجام آتش دوزخ جایگاه آنهاست.»( محمد : ۱۲)
« وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُون . ـــــ به یقین، گروه بسیارى از جن و انس را براى دوزخ آفریدیم؛ آنها دلهایى دارند که با آن(اندیشه نمى کنند، و) نمى فهمند؛ و چشمانى که با آن نمى بینند؛ و گوشهایى که با آن نمى شنوند؛ آنها همچون چهارپایانند؛ بلکه گمراهتر. اینان همان غافلانند.»(الأعراف : ۱۷۹)
« أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبیلا.ـــــــ آیا گمان مى برى بیشتر آنان مى شنوند یا مى فهمند؟! آنان فقط همچون چهارپایانند، بلکه گمراهترند.»( الفرقان : ۴۴)
« مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفاراً . ــــ کسانى که مکلّف به تورات شدند ولى حق آن را ادا نکردند، مانند درازگوشى هستند که کتابهایى حمل مى کند.»( الجمعة : ۵ )
« وَ اقْصِدْ فی مَشْیِکَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمیر.ـــــــ (پسرم!) در راه رفتن ، اعتدال را رعایت کن ؛ از صداى خود بکاه(و هرگز فریاد مزن) که زشت ترین صداها صداى خران است.»( لقمان : ۱۹)
« وَ مَثَلُ الَّذینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذی یَنْعِقُ بِما لا یَسْمَعُ إِلاَّ دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُون .ــــ مَثَل(تو در دعوت) کافران، بسان کسى است که(گوسفندان و حیوانات را براى نجات از چنگال خطر،) صدا مى زند؛ ولى آنها چیزى جز سر و صدا نمى شنوند؛ (و حقیقت و مفهوم گفتار او را درک نمى کنند. این کافران، در واقع) کر و لال و نابینا هستند؛ از این رو چیزى نمى فهمند.»( البقرة : ۱۷۱)
در روایات اهل بیت (ع) نیز به وفور ذکر شده که صاحبان اعمال قبیحه ، در آخرت به صورت حیواناتی متناسب با اعمالشان ظاهر می شوند. چرا که رتبه وجودی آنها در حدّ رتبه وجودی حیوانات تنزّل یافته است. به عبارت دیگر این گونه افراد ، به علّت بالفعل نکردن ابعاد انسانی خود ، در آخرت از رتبه انسانی خود محروم می شوند.
حاصل مطلب دو شماره قبلی این که هر امری ، از جمله افعال اختیاری انسان ، از حیث وجودی معلول خدا هستند . و عناوین افعال مخلوقات ، از حیث وجودی آنها گرفته نمی شوند بلکه از نسبت افعال به منشاء آن افعال در وجود فاعل ، انتزاع می شوند. به عبارت دیگر ، عناوین افعال مخلوقات از مقایسه افعال نسبت به ماهیّت و رتبه وجودی منشاء فاعلی آنها انتزاع می شوند. لذا یک فعل ، ممکن است نسبت به فاعلهای مختلف ، عناوین متفاوتی پیدا کند. برای مثال اگر انسانی ، انسان دیگری را از باب قصاص بکشد نمی توان او را قاتل یا ظالم نامید ؛ چون منشاء فعل او بعد حیوانی او نیست ؛ به عبارت دیگر فعل او از بعد حیوانی نفس نشأت نگرفته است. امّا اگر همین فاعل آن شخص را به ناحق بکشد او را قاتل و ظالم می نامند. چون منشاء فعل ، بعد حیوانی نفس فاعل است. همچنین اگر همین فاعل ، همان شخص را به جرم تجاوز به حریم اسلام بکشد نه تنها نمی شود او را قاتل یا ظالم نامید بلکه باید او را مجاهد فی سبیل الله خواند. همچنین اگر حیوان درنده ای آن شخص را به رسم شکار می کشت حقیقتاً نمی شد آن حیوان درنده را قاتل یا ظالم قلمداد نمود ؛ گرچه مجازاً چنین وصفی به آن حیوان داده می شود.
در این چهار مثال اگر با صرف نظر از منشاء فاعلی فعل ، به آن نگاه شود ، هر چهار حالت از حیث وجودی یکسانند. یعنی در هر چهار حالت یک فعل رخ داده است و آن کشتن یک انسان است. لکن وقتی این فعل واحد را نسبت به چهار منشاء می سنجیم چهار عنوان متفاوت پیدا می شود. به همین ترتیب اگر همان فعل واحد را نسبت به خدا در نظر بگیریم عنوانی برای خدا نیز انتزاع می شود ؛ که عبارت است از عنوان مُمیت. همچنین اگر این فعل را نسبت به جناب عزرائیل (ع) بسنجیم عنوان قابض الارواح برای او انتزاع خواهد شد.
بنا بر این در افعال مخلوقات آنچه به خدا نسبت داده می شود خود فعل ( حیثیّت وجودی فعل) است نه عناوین آنها. چون عناوین افعال از نسبت آن افعال به رتبه وجودی منشاء فاعلی آنها انتزاع می شوند. به عبارت دیگر عناوین افعال به نوعی تابع ماهیّاتند. لذا حتّی عناوینی چون قصاص کننده و قاتل در ردیف عناوینی چون ممیت و قابض الارواح نیستند. دو عنوان اوّل ، عناوین ماهوی اند ولی دو عنوان دو عناوین وجودی اند. که بیان تفاوت آنها معونه فلسفی بالایی را می طلبد که این نوشته را گنجایش آن نیست.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.