انتقاد از رهبری-انتقاد از ولایت فقیه ۱۳۸۹/۰۲/۱۲ - ۹۵۵ بازدید

می خواستم بدونم باتوجه به اینکه ولی فقیه معصوم نیستن آیا میشه بهشون نقدکرد یا وظیفه ما اطاعت امر محض است؟ چه کسانی حق انتقاد به ایشون رو دارن؟ نقدبه ایشون باید چگونه باشد؟ درصورت امکان نمونه ای از نقدهای سازنده به ایشون رو ذکر کنید.

یکم . جایگاه انتقاد در نظام اسلامى
براساس اعتقادات دینى ما ، فقط پیامبران ، حضرت زهرا و ائمه اطهار ( ع ) معصوم‌اند . ازاین‌رو هیچ‌کس ادعا نمى‌کند که احتمال اشتباهى در رفتار و نظرات مسئولین عالیرتبه نظام حتى ولى‌فقیه نیست . بلکه احتمال خطا و اشتباه در مورد ولى فقیه وجود دارد و ممکن است دیگران به خطاى او پى ببرند . ازاین‌رو مى‌توان از ولى‌فقیه انتقاد کرد . نظام اسلامى نه تنها انتقاد از ولى‌فقیه را جایز مى‌شماریم بلکه براساس تعالیم دینى ، معتقدیم یکى از حقوق رهبر بر مردم ، لزوم دلسوزى و خیرخواهى براى او است . این حق تحت عنوان « النصیحه لائمه المسلمین » و امر به معروف و نهى از منکر تبیین شده است . نصیحت به معناى خیرخواهى براى رهبران اسلامى است که یکى از ساز و کارهاى تحقق آن اندرزدهى است . بنابراین نه تنها انتقاد از ولى‌فقیه جایز است بلکه در جاى خود واجب شرعى است و منافع و مصالح شخصى یا گروهى نباید مانع انجام دادن آن شود . از این رو ، در نظام جمهورى اسلامى ایران ، نه تنها قانون اساسى با برابر دانستن رهبرى در برابر قانون مانند همه شهروندان ایران امکان نقد رهبرى را فراهم آورده است بلکه هرگز قاعده اى حتى عرفى براى جلوگیرى از نقد رهبرى وضع نشده است . و حتى نهادى قانونى که کار ویژه نظارت و نقد و بررسى اعمال رهبرى را به صورت دائمى و توسط متخصصان و کارشناسان بر عهده داشته باشد ، پیش بینى شده که همان مجلس خبرگان رهبرى است . 1
مقام معظم رهبرى در زمینه تأکید نظام اسلامى بر اهمیت نقد و انتقاد مى فرماید : « یک نکته‌ى دیگرى که در دنباله‌ى آن مطالبه‌ى دانشجوئى عرض میکنم ، این است که مطالبه کردن با دشمنى کردن فرق دارد . اینکه ما گفتیم گاهى اوقات معارضه‌ى با مسئولان کشور نشود - که الان هم همین را تأکید میکنیم معارضه نباید بشود - این به معناى انتقاد نکردن نیست به معناى مطالبه نکردن نیست در باره رهبرى هم همینجور است . این برادر عزیزمان میگوید « ضد ولایت فقیه » را معرفى کنید . خوب ، « ضد » معلوم است معنایش چیست ضدیت ، یعنى پنجه در افکندن ، دشمنى کردن نه معتقد نبودن . اگر بنده به شما معتقد نباشم ، ضد شما نیستم ممکن است کسى معتقد به کسى نیست . البته این ضد ولایت فقیه که در کلمات هست ، آیه‌ى مُنزل از آسمان نیست که بگوئیم باید حدود این کلمه را درست معین کرد به هر حال یک عرفى است . اعتراض به سیاستهاى اصل 44 ، ضدیت با ولایت فقیه نیست اعتراض به نظرات خاص رهبرى ، ضدیت با رهبرى نیست . دشمنى ، نباید کرد . دو نفر طلبه کنار همدیگر مى‌نشینند خیلى هم با هم رفیقند ، خیلى هم با هم باصفایند ، همدرس هستند ، مباحثه میکنند ، حرف همدیگر را رد میکنند این حرف او را رد میکند ، آن حرف این را رد میکند . ردکردن حرف ، به معناى مخالفت کردن ، به معناى ضدیت کردن نیست این مفاهیم را باید از هم جدا کرد . بنده از دولتها حمایت کرده‌ام ، از این دولت هم حمایت میکنم این به معناى این نیست که همه‌ى جزئیات کارهائى که انجام میگیرد ، مورد تأیید من است ، یا حتّى من از همه‌اش اطلاع دارم نه ، لازم نیست . اطلاع رهبرى از آن مجموعه‌ى حوادث و رویدادهائى لازم است که به تصمیم‌گیریهاى او ، به جهتگیریهاى او و به انجام تکالیف و وظائف او ارتباط پیدا میکند ، نه اینکه حالا از همه‌ى چیزهائى که در محیط دولت و محیط کار وزارتخانه‌ها اتفاق مى‌افتد ، باید حتماً رهبرى مطلع باشد نه ، نه لازم است ، نه ممکن است موافقت با آنها هم لازم نیست .
بعضى از اشخاص و بعضى از کارها ممکن است در مجموعه‌ى دولتى وجود داشته باشد که صددرصد مورد اعتماد و مورد تأیید ماست ، اما آن کار را ما تأیید نکنیم چون دلیل ندارد که رهبرى وارد محیط اجرائى شود به دلیل اینکه مسئولیتها مشخص است و باید مسئول ، وزیر ، رئیس فلان مرکز یا بنگاه فرهنگى یا اقتصادى ، وظائف خودش را انجام بدهد . بنابراین ما به هیچ وجه انتقاد کردن را مخالفت و ضدیت نمیدانیم . بعضى تصور میکنند که ما چون از مسئولان کشور ، از دولت محترم - که واقعاً دولت خدمتگزار و باارزشى است حقاً و انصافاً . کارهائى هم که دارد انجام میگیرد ، مى‌بینید کارها جلو چشم است . باید انسان بى‌انصاف باشد که اهمیت این کارها را انکار کند - حمایت میکنیم ، این حمایت و این طرفدارى ، به معناى این است که انتقاد نباید کرد ، یا من خودم انتقاد نداشته باشم ممکن است مواردى هم انتقاد داشته باشم . » ( بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار دانشجویان نخبه ، برتران کنکور و فعالان تشکلهاى سیاسى فرهنگى دانشگاهها ، 1386 / 7 / 17 )
آنچه از نظرات رهبرى مستفاد مى شود اینست که :
1 - میان دشمنى و معارضه کردن و پنجه درافکندن ، با انتقاد و مطالبه نمودن ، تفاوت بسیار است . اگر مخالفت ها و انتقادات افراد و جریانها ، به مقابله کردن و خصومت با سیاست هاى کلى نظام و نظرات اصولى و کلى اعلامى توسط رهبرى ، بازگشت نماید ، در این صورت از مرز انتقاد خارج شده و مفهوم دشمنى و ضدیت تحقق پیدا مى کند . اما اگر به نظرات خاص رهبرى و یا سیاست هاى جزیى ( مانند اصل 44 ) انتقاد شود ، ضدیت با رهبرى تحقق نمى یابد .
2 - نوع انتقاد و مطالبه کردن ، در تحقق ضدیت و دشمنى ، بسیار موثر است . اگر در اعلام نظرات انتقاد از روش هاى منطقى و آرام و با رعایت سلسله مراتب مسوولان نظام و بدون تحریک افکار عمومى یا نخنبگان استفاده شود و در بیان دیدگاه ها از استدلالات کارشناسى بهره جویى شود و متناسب با حساسیت موضوع ، از راههاى مختلف رساندن پیام مانند نامه خصوصى و یا محدود و یا حضورى و یا در جلسات ذیربط و غیره استفاده شود ، در این صورت مرزهاى بین خصومت و انتقاد آشکار مى شود . استفاده از راههاى نامناسب ، در کم شدن فاصله میان انتقاد و خصومت ، موثر است .
3 - میان دشمنى کردن و معتقد نبودن ، تفاوت وجود دارد . ممکن است که کسى به برخى از مسوولان نظام اعتقاد نداشته باشد اما با آنها دشمنى هم نکند . اگر فرد یا جریانى ، به شخص برخى مسوولین اعتقاد نداشته باشد اما مثلاً بدلیل پذیرفتن قواعد زندگى در یک جامعه مدنى و مردم سالار ، با آنها ضدیت ننماید و در صورت تمایل ، نظرات انتقادى و اصلاحى خود را با رعایت قواعد فوق الذکر ، مطرح نماید ، در این صورت دشمنى کردن محقق نمى شود . لذا ملاک اصلى ، ضدیت کردن و خصومت ورزیدن است و نه اعتقاد یا عدم اعتقاد . صد البته ، اعتقاد داشتن به جایگاه فلان مسوول نظام ، در نوع انتقاد کردن او موثر خواهد بود ( همچنان که عکس آن نیز صادق است ) اما بهرحال نمى توان نظرات هر غیر معتقدى را با چماق ضدیت و دشمنى راند . ( بازخوانى نظرات رهبرى ، ناصر ایمانى ، 25 مهر 1386 ، سایت الف )
دوم . از نظر قانونى نیز در نظام جمهورى اسلامى به هیچ وجه انتقاد ، جرم محسوب نشده و با انتقاد کننده برخورد نمى شود کافى است در این زمینه نگاهى به مصادیق جرم سیاسى بیاندازیم که عبارتند از :
« یک فعالیت‌هاى تبلیغى مؤثر علیه نظام
دو برگزارى اجتماعات یا راهپیمایى‌هاى غیرقانونى
سه نشر اکاذیب یا تشویش اذهان عمومى از طریق سخنرانى در مجامع عمومى ، انتشار در رسانه‌ها ، توزیع اوراق چاپى یا حامل‌هاى داده ( دیتا ) و امکان آن .
چهار تشکیل یا اداره جمعیت غیرقانونى یا همکارى مؤثر در آنها
پنج تلاش براى ایجاد یا تشدید اختلاف بین مردم در زمینه‌هاى دینى ، مذهبى ، فرهنگى و نژادى
تبصره یک : چنانچه جرم سیاسى همراه با یکى از جرائم دیگر ارتکاب یابد ، مرتکب به مجازات اشد محکوم خواهد شد .
تبصره دو : صرف انتقاد از نظام سیاسى یا اصول قانون اساسى یا اعتراض به عملکرد مسئولان کشور یا دستگاه‌هاى اجرایى یا بیان عقیده در ارتباط با امور سیاسى ، اجتماعى ، فرهنگى ، اقتصادى و نظایر آن جرم محسوب نمى‌شود . »
وجود انتقادات بسیار زیاد و حتى فراتر از انتقاد در فضاهاى مطبوعاتى ، محیط هاى عمومى ، پایگاههاى اینترنتى و . . . همه بیان کننده فضاى آزادى بیان و ظرفیت بالاى نظام در این زمینه مى باشد .
سوم . آسیب شناسى فرهنگ انتقاد
واقعیت این است که على رغم تمامى نکات مثبت فوق و پیشرفت هاى خوبى که در این زمینه انجام شده ، هنوز آسیب هاى زیادى پیرامون فرهنگ صحیح انتقاد و انتقاد پذیرى در جامعه ما وجود دارد که به هیچ وجه زیبنده جامعه اسلامى ما نیست . تبیین چرایى این موضوع نیازمند بررسى عوامل متعددى است که در اینجا از دو منظر انسان‌شناختى و جامعه‌شناختى به آن مى‌پردازیم :
الف ) حب ذات امرى است که خداوند متعال آن را براى صیانت نفس در هر موجود زنده‌اى قرار داده است ، ولى عدم جهت‌دهى صحیح آن توسط انسان ، این صفت را گاهى منشأ انحراف در نگرش او نسبت به زشتى‌هاى اخلاقى و رفتارى خود نموده و خویشتن دوستى را به خودپسندى ، کبر ، غرور و . . . مبدل ساخته است . به گونه‌اى که ممکن است در کسى عیبى باشد ولى بدان توجه نکند و یا حتى آن را ستایش کند ، در حالى که اگر همان عیب را در دیگرى ببیند بر او خرده مى‌گیرد .
انسان چه بسا در اثر حبّ نفس ، در آغاز از توجه انتقاد دیگران به خود رنجیده خاطر شود ، زیرا آن را نشانه نوعى شکست و عدم توفیق خود دانسته و اعتبار خویش را در معرض خطر و تهاجم مى‌پندارد ، در حالى که اگر نیک بنگرد خواهد یافت که حتى همان « حب ذات » خردمندانه او را به قبول نقدهایى که از روى خیرخواهى و نیک‌اندیشى بر او وارد مى‌شود ، دعوت مى‌کند 2
اما وجود صفاتى از قبیل ، غرور ، خودخواهى و خودبرتر بینى در بسیارى از افراد ، مانع از این ژرف‌اندیشى و خردنگرى شده و لذا با همه وجود در برابر انتقاد دیگرى ایستادگى و مقاومت مى‌کنند .
ب ) از دیدگاه جامعه‌شناختى در بسیارى از جوامع به علت سابقه‌ى طولانى حاکمیت استبداد وعدم وجود آموزش رفتار مشارکتى و همراه با گفتگو در خانه ، مدرسه و جامعه و از طرف دیگر شرایط سخت زندگى و ناکامى‌ها و عدم امکان اظهار نظر ، فرهنگ انتقاد و انتقادپذیرى نه تنها بسیار کم وجود دارد ، بلکه بسیارى از دیدگاه منفى به آن مى‌نگرند . به علاوه شیوه انتقاد نیز صحیح نمى‌باشد ، زیرا :
1 - انتقادها عموما همراه با احساس مى‌باشند .
2 - طى آن از الفاظى استفاده مى‌شود که بار ارزشى منفى دارند و توهین‌آمیز و پرخاشگرانه‌اند . در نتیجه باعث خدشه‌دار شدن وجهه و احترام شخص مقابل شده وآمادگى او براى پذیرش انتقاد کاهش مى‌یابد و برعکس موجب تثبیت رفتار و مقابله با انتقادکننده مى‌گردد .
3 - عموما هدف شخص انتقادکننده از انتقاد ، بزرگ نشان دادن خود و تحقیر انتقادشونده است .
4 - در طى فرایند انتقاد ، جنبه‌هاى مثبت در نظر گرفته نمى‌شود و شخص مورد نظر در کلیه زمینه‌ها نفى مى‌گردد 3
نتیجه عوامل فوق ، کاهش روحیه انتقادپذیرى و گسترش روحیه خودبینى ، تملّق و چاپلوسى است و در جهت مقابله با آن تحقق امور ذیل حائز اهمیت است :
- ترویج و نهادینه نمودن ارزش‌هاى اسلامى در مورد انتقاد و انتقادپذیرى .
- انتقاد اقدامات مستقیم نظیر آموزش در خانواده و مدارس ، امکان ابراز نظر و آزادى انتقادهاى علمى بى‌غرض و کنترل شده .
- متجلى نمودن روحیه انتقادپذیرى از سوى تمامى مسؤولین در اعمال و رفتار خود آن گونه که امام على ( ع ) در نامه‌ى خود به مالک اشتر مى‌فرماید : « باید برگزیده‌ترین آنان نزد تو ، آن کس از وزیران باشد که سخن تلخ حق را بیشتر به تو بازگو کند و کمتر تو را در آن‌چه خدا از اولیایش نمى‌پسندد و مطابق هواى توست » یارى و مساعدت کند و خود را با صاحبان تقوا و صداقت ، محشور کن و عادتشان بده که ثناگویى و ستایشت نکنند واز این که باطلى را ترک کرده‌اى - که وظیفه توست ، با مدح خود - تو را شادمان نسازند : زیرا ستایش زیاد ، خودپسندى مى‌آورد و شخص را به تکبر نزدیک مى‌کند » 4
در ادامه به نمونه اى از انتقادات از رهبرى اشاره مى شود :
در جریان دیدار و گفتگوى جوانان نخبه علمى کشور با رهبر انقلاب ، یکى از حاضران بدون هماهنگى با مجرى مراسم و به دعوت رهبر انقلاب ، پشت تریبون قرار گرفت و به شکل صریح ، از برخى سیاستها و رویه‌هاى حکومتى انتقاد کرد .
به گزارش الف ، در پایان سخنان افراد منتخب براى بیان نظراتشان نزد رهبر انقلاب ، مجرى برنامه با اعلام پایان وقت صحبت‌هاى حاضران ، از رهبر انقلاب دعوت کرد براى جمع صحبت کنند . در این زمان چندتن از حضار خواستار حضور در پشت تریبون و بیان نظراتشان شدند که رهبرى از مجرى پرسیدند کسى نمانده که صحبت کند ؟ مجرى پاسخ داد اگر شما اجازه بدهید ، همه‌ى جمع هزار نفره‌اى که این‌جا هستند ، دوست دارند صحبت کنند اما وقت محدود است .
در این هنگام رهبر انقلاب به یکى از جوانان در وسط جمعیت که پرشورتر از بقیه خواستار حضور در پشت تریبون بود اما توسط برگزارکنندگان مراسم نشانده شد ، اشاره کردند و گفتند : « آن آقایى که پا شده بودند ، ایستاده بودند و نشاندندشان . . . شما بفرمائید » .
جوان متقاضى در جایگاه قرار گرفت و خود را دانشجوى ریاضى دانشگاه شریف معرفى کرد . وى ابتدا از نحوه انتخاب افراد براى صحبت نزد رهبرى گله کرد . این گلایه افرادى بود که نوبت بیان نظراتشان را نیافته بودند و با تشویق حضار روبرو شد .
وى سپس از عملکرد صدا و سیما پیرامون حوادث انتخابات به شدت انتقاد کرد و پرسید :
آیا صدا و سیماى ما تصویر درستى از کشور و جهان ارائه مى‌دهد یا تصویرى غیرواقعى و کاریکاتورگونه ؟
آیا صداو سیما به عقاید مختلف اجازه‌ى دفاع از خودشان را مى‌دهد ؟ عقایدى که به‌خصوص در همین رسانه مورد نقد و یا حتى حمله قرار مى‌گیرد ؟
وى با انتقاد از پخش گزینشى وقایع در صدا و سیما گفت اگر بخواهیم رسانه‌هاى کشور اخلاقى شوند باید بزرگ رسانه‌ها آغازگر آن باشد .
بخش دوم سخنان وى موضوع نقد رهبرى بود . وى گفت : من شاید چهار - پنج سال است که به صورت جدى‌تر روزنامه مى‌خوانم و مجلات را مطالعه مى‌کنم . این مدت واقعاً به یاد نمى‌آورم که مطلبى را با عنوان نقد رهبرى خوانده باشم . . . نقد رهبرى را هم به شکل عمومى مى‌شود مطرح کرد و هم به صورت خاص در مجلس خبرگان . من احساس مى‌کنم اگر چنین نشود ، این شرایط منجر به نفاق و کینه مى‌شود مثلاً یک چیزى که در ابتدا یک انتقاد ساده است ، چون بستر مناسبى براى بیان پیدا نمى‌کند ، ممکن است جنبه‌ى مغرضانه به خود بگیرد و کم‌کم بى‌انصافى هایى پیدا شود .
در این هنگام ، یادداشتى حاکى از اتمام وقت به سخنران داده شد . او از رهبرى پرسید وقت گذشته است اما اگر موافق باشید ادامه دهم ؟ رهبر انقلاب نیز با اشتیاق پاسخ دادند : البته از اول هم وقت گذشته بود ولى من موافق ادامه صحبت‌هاى شما هستم . این دانشجو صحبت‌هایش را ادامه داد و برخلاف سایرین که طبق هماهنگى با مجرى مراسم ، صحبتهایشان را در 4 دقیقه محدود مى کردند ، حدود 10 دقیقه صحبت کرد و در ادامه با انتقاد از چگونگى برخورد نیروى انتظامى با تجمعات پس از انتخابات پرسید :
اگر مقدارى روش‌هاى اقناعى‌تر داشتیم و از خشونت به جز در موارد ضرورت استفاده نمى‌کردیم ، نظام ما بقاى بهترى نداشت ؟ آیا مردم متحدترى نداشتیم ؟ چون وحدت واقعى به نظر من بیش از این‌که با نصیحت حاصل شود نتیجه‌ى رفتار مردم با حکومت و رفتار حکومت با مردم است و رفتار مردم با همدیگر است .
وى در پایان ، مودبانه تشکر کرد و به جاى خود بازگشت و رهبر انقلاب نیز مانند بقیه سخنرانان از ایشان نیز با بیان طیب الله انفسکم تقدیر کردند .
پس از صحبت‌هاى این جوان ، افراد دیگرى هم براى بیان نظراتشان و پاسخگویى به انتقادات وى بلند شده و درخواست وقت صحبت کردند اما رهبرانقلاب با توصیه آنها به افزایش تحمل و شرح صدر ، به کمبود وقت اشاره و صحبتهایشان را آغاز کردند .
رهبرانقلاب در ابتداى سخنان خود با ابراز خوشحالى از اینکه سخنان نخبگان هر سال قوى‌تر و عمیق‌تر از قبل مى‌شود و یادآورى ضروت شکر نعمت نخبگى با خدمت به مردم و کشور اهمیت تولید علم ، آزاداندیشى در دانشگاه ها و مرز شکنى علمى در پیشرفت و اقتدار کشورمان را کلیدى توصیف کردند و ضمن اشاره به برخى نکات مطرح شده توسط حاضران ، درباره سخنان دانشجوى منتقد نیز گفتند :
* خیال نکنید من از شنیدن اینجور حرفها ناراحت میشوم . نه . . . ، من از اینکه این حرفها زده نشود ، ناراحت میشوم . در جلساتِ دانشجوئى ، دانشگاهى که اینجا هستند ، بنده گاهى که ببینم حالا بعضى‌ها روى ملاحظه ، روى احترام ، روى هرچه ، بعضى از این حرفها را که خیال میکنند من خوشم نمى‌آید ، نمیزنند از نگفتنش ناراحت میشوم از گفتنش مطلقاً ناراحت نمیشوم .
* حالا اشاره کردند به حوادث و مسائل اخیر . در این زمینه‌ها خیلى حرف هست خیال نکنید آن حرفهائى که صدا و سیما میزند ، این ، همه‌ى حرفهاست نه ، خیلى مطلب هست . گفت : یک سینه حرف موج زند در دهان ما . اینجور نیست که هر چه که انسان احساس میکند ، این را گفته باشد یا بتواند بگوید . خیلى حرفهاى زیادى هست . اى کاش مجال بود تا گفته میشد ، تا آنوقت انسان میتوانست آن برگهاى بر روى هم گذاشته‌ى کتاب حرف را ، باز کند تا خیلى از حقائق روشن بشود . آینده ، البته این کارها خواهد شد .
* اینى هم که گفتند از رهبرى انتقاد نمیکنند ، شما بروید بگوئید انتقاد کنند . ما که نگفتیم از ما کسى انتقاد نکند ما که حرفى نداریم . من از انتقاد استقبال میکنم از انتقاد استقبال میکنم . البته انتقاد هم میکنند . دیگر حالا جاى توضیحش نیست انتقاد هم هست ، فراوان هست ، کم هم نیست بنده هم میگیرم ، دریافت میکنم و انتقادها را میفهمم .
* چند سال قبل یکى از نشریات دانشجویى از بنده انتقاداتى کرده بود . خواستند برخورد کنند اما من گفتم برخورد نکنید این ها اشکالى ندارد اجازه دهید بنویسند .
* این را هم شما خیال نکنید که حالا بنده چون رئیس صدا و سیما را انتخاب میکنم ، همه‌ى برنامه‌هاى صدا و سیما را مى‌آورند ، دانه دانه بنده نگاه کنم ، امضاء کنم . نخیر ، از خیلى از برنامه‌هاى صدا و سیما بنده راضى هم نیستم . از جمله ، از همین من راضى نبودم که از سه ماه قبل از انتخابات - انتخابات بیست و دوم خرداد بود - از ماه اسفند ، بلکه زودتر از اسفند ، بعضى از سفرهاى تبلیغاتى و حرفهائى که زده شد و تظاهراتى که میشد و مجادلاتى که انجام میگرفت ، از تلویزیون پخش شود ، که متأسفانه تو تلویزیون پخش شد به خاطر همین ، که یعنى ما آزاداندیشیم ! اینها توهم است .
* صدا و سیما آیا وضعیت واقعى کشور را نشان میدهد ؟ نه ، ناقص نشان میدهد . خیلى پیشرفتهاى برجسته و بزرگ هست که صدا و سیما نشان نمیدهد . والّا اگر صدا و سیما میتوانست همان جور که تلویزیون فلان کشور غربى با یک سابقه و تجربه‌ى فراوان و با استفاده‌هاى هنرى دروغهاى خودش را راست جلوه میدهد ، واقعیات موجود کشور را درست منعکس کند ، شما بدانید امروز امید نسل جوان ، دلبستگى نسل جوان به کشورش ، به دینش ، به نظام جمهورى اسلامى‌اش ، بمراتب بیشتر از حالا بود .
* امروز هیچ کشور دیگرى در دنیا پیدا نمیکنید که اینجور آماج حملات باشد . و جمهورى اسلامى دارد مقاومت میکند . این شوخى است ؟ این موجودِ هفت‌جوشِ مستحکمِ مصونیت‌یافته دارد مقاومت میکند . این ، کم چیزى نیست . توطئه‌ى توهم نیست این را جوانها ، این جوانهاى عزیز ما ، بدانند .
* بنده گفتم کرسى آزاد فکرى را در دانشگاه‌ها به وجود بیاورید . خوب ، شما جوانها چرا به وجود نیاوردید ؟ شما کرسى آزادفکرى سیاسى را ، کرسى آزاد فکرى معرفتى را تو همین دانشگاه تهران ، تو همین دانشگاه شریف ، تو همین دانشگاه امیرکبیر به وجود بیاورید . چند نفر دانشجو بروند ، آنجا حرفشان را بزنند ، حرف همدیگر را نقد کنند ، با همدیگر مجادله کنند . حق ، آنجا خودش را نمایان خواهد کرد .
(واکنش رهبر انقلاب به انتقادات صریح یکى از نخبگان ، سایت الف ، 07 آبان 1388 )
و بالاخره پیرامون اعتقاد و اطاعت از ولى فقیه گفتنى است :
به صورت مختصر در پاسخ سوال فوق گفتنى است موضوع ولایت فقیه از لحاظ نظرى داراى دو جنبه کلامى و فقهى است و در مسائل مربوط به فقه ، تقلید نه تنها جایز است بلکه نسبت به بسیارى از افراد واجب مى‌باشد . در عین حال باید به این نکته مهم نیز توجه داشت که از لحاظ عملى و از نظر تمامى مراجع عظام تقلید - حتى مراجعى که معتقد به تقلیدى بودن ولایت فقیه هستند - در اداره جامعه اسلامى تنها دیدگاه و احکام حکومتى ولى فقیه ملاک عمل بوده و اطاعت از دستورات وى نه تنها بر مقلدین سایر مراجع بلکه بر خود مراجع عظام تقلید نیز واجب است و اختلاف دیدگاه تأثیرى در این موضوع ندارد .
جهت آگاهى بیشتر ، این مسأله را مى‌توان در دو بُعد اندیشه‌اى و عملى مورد بررسى قرار دارد :
یکم . اندیشه و تئورى :
اولین پرسش درباره ولایت فقیه ، این است که آیا ولایت فقیه جزء مسائل اعتقادى است و در حوزه علم کلام و عقاید اسلامى باید مطرح شود ؟ یا از مسائل فقهى و فرعى دینى است که در حوزه فقه ، باید از آن سخن گفت ؟ در این زمینه دو دیدگاه وجود دارد : گروهى برآنند که مسأله ولایت فقیه ، جزء مسائل فقهى و فرعى است و باید در فقه مطرح شود . گروه دیگرى ( اکثریت ) بر این باورند که مسأله ولایت فقیه ، از سنخ مسأله امامت و ولایت ائمه معصومین ( ع ) است و در زمره مسائل کلامى - اعتقادى به شمار مى‌رود .
اگر مسأله یاد شده فقهى باشد ، در این صورت از وظیفه فقیه و اقدام براى تصدى ولایت و نیز وظیفه مردم در قبول ولایت و اطاعت و فرمانبردارى از ولى‌فقیه سخن مى‌رود . اما اگر آن را کلامى بدانیم ، از نصب خداوند یا معصومین ( ع ) بحث خواهیم کرد . بدین بیان که ائمه ( ع ) از سوى خداوند ، در عصر غیبت ، فقها را جانشین خود در امر ولایت و سرپرستى دین و دنیاى مردم قرار داده‌اند .
به بیان روشن‌تر امام وظیفه شرعى دارد که رهبرى جامعه اسلامى را بر عهده بگیرد بر مردم نیز واجب است که به رهبرى او گردن نهند و از وى پیروى کنند .
این از منظر فقهى مسأله است . در این نگاه امامت و ولایت ، تکلیف مردمى مى‌شود و خداوند امر تعیین و انتخاب حاکم را به خودشان واگذار کرده است و آنان اختیار دارند هر کس را بخواهند انتخاب کنند و یا هر کس که خود بدین وظیفه قیام واقدام کرد ، از او تمکین و اطاعت کنند ولى گاهى گفته مى‌شود که « ولایت فقیه » - با حفظ جنبه‌هاى فقهى آن - از جایگاه بلندى برخوردار است و از مسائل کلامى و اعتقادى محسوب مى‌شود . توضیح آن که علم « کلام » در معناى خاص آن ، علمى است که به مباحث مربوط به اصول دین ( توحید ، نبوت ، معاد و امامت ) مى پردازد . پس از اثبات نبوت در علم کلام ، این سؤال پیش مى‌آید که بعد از پیامبر اسلام ، مسأله رهبرى و جامعه اسلامى چه مى‌شود ؟ به دنبال این سؤال ، بحث امامت مطرح مى‌گردد و شیعه بر طبق ادله‌اى که دارد حق رهبرى جامعه را پس از پیامبر اسلام ( ص ) با امامان معصوم ( ع ) مى‌داند .
پس از اثبات امامت پیشواى معصوم ، این سؤال مطرح مى‌شود که در زمانى مثل عصر ما - که عملاً دسترسى به امام معصوم وجود ندارد - تکلیف مردم و رهبرى جامعه اسلامى چیست ؟ به دنبال این سؤال ، بحث ولایت‌فقیه مطرح مى‌شود بدین معنا که خداوند براساس ضرورت حفظ نظام اجتماعى بشر و وجوب هدایت جوامع بشرى در عصر غیبت ، همان منصب امامت ولایت معصومین ( ع ) را براى فقهاى واجد شرایط قرار داده و آنان را به جانشینى امامان معصوم نصب عام کرده است و مردم علاوه بر التزام عملى بر فرمان‌هاى او ، باید اعتقاد قلبى هم به ولایت آنان داشته باشند . از آن جا که مشهور است « تقلید در اصول دین جایز نیست » برخى تصور کرده‌اند که چون مسأله ولایت فقیه از مباحث اصول دین و علم کلام است ، بنابراین - مانند بحث اثبات وجود خدا و یا نبوت پیامبر ( ص ) - هر کس خودش باید درباره آن تحقیق کند و تقلیدى نیست . اما واقعیت این است که چنین تصورى درست نیست و در این رابطه باید بگوییم : اولاً ، این گونه نیست که هر مسأله‌اى که از مسائل علم کلام و از فرع‌هاى مربوط به اصول دین باشد ، تقلید در آن جایز نیست و هر شخص خودش باید با دلیل و برهان معتبر آن را اثبات کند بلکه بعضى از مسائل کلامى وجوددارد که مردم باید در آن تقلید کنند و ببینند که افراد صاحب‌نظر در آن زمینه چه مى‌گویند مثل سؤال شب اول قبر ، درجات بهشت ، درکات جهنم و . . . بسیارى از ما تاکنون در این باره تحقیق نکرده‌ایم و تخصص لازم هم براى تحقیق در مورد آنها نداریم ، بلکه با خواندن کتاب‌ها و یا شنیدن سخنان بزرگان دین ، مطالبى آموخته‌ایم و به آنها اعتقاد داریم .
مسأله « ولایت فقیه » گرچه از جهتى یک مسأله کلامى و از فروع بحث نبوت و امامت است ، اما به لحاظ ماهیتى ، از آن دسته مسائلى است که هر شخص خودش توانایى و تخصص لازم براى تحقیق در آن مورد را ندارد ازاین‌رو باید به گفته اشخاص متخصص و مورد اعتماد ، تکیه کند . ثانیاً ، مسأله ولایت فقیه - هر چند یک مسأله کلامى و از فروع مربوط به مباحث اصول دین است - اما از این نظر که رعایت حکم ولى فقیه بر مردم واجب است و یا این که وظیفه ولى‌فقیه حدود اختیارات او و . . . یک بحث فقهى به شمار مى‌رود و به همین دلیل ، فقها در نوشته‌ها و مباحث فقهى خود ، از آن بحث کرده‌اند . شکى نیست که در مسائل مربوط به فقه ( یا همان فروع دین ) تقلید نه تنها جایز است بلکه نسبت به بسیارى از افراد واجب مى‌باشد . چنانکه آیت الله مکارم در پاسخ به این سوال که « ولایت فقیه تحقیقى است یا تقلیدى ؟ » چنین پاسخ مى دهد : « براى کسانى که مجتهد باشند تحقیقى است و براى کسانى که مجتهد نیستند تقلیدى است . » ( استفتائات ، ولایت فقیه ، پرسش 1 ، پایگاه اطلاع رسانى آیت الله مکارم شیرازى )
( براى آگاهى بیشتر . ک : 1 - آیت‌الله‌جوادى آملى ، ولایت فقیه ، ص 351 تا 359 2 - محمد مهدى نادرى قمى ، نگاهى گذرا به نظریه ولایت فقیه ( برگرفته از مباحث استاد آیت الله مصباح یزدى ) ، ص 82 و 83 ) .
مقام معظم رهبرى در پاسخ به این پرسش که : « آیا ولایت فقیه یک مسأله تقلیدى است یا اعتقادى ؟ و کسى که به آن اعتقاد ندارد چه حکمى دارد ؟ » مى فرماید : « ولایت فقیه از شئون ولایت و امامت است که از اصول مذهب مى‌باشد . با این تفاوت که احکام مربوط به ولایت فقیه مانند سایر احکام فقهى از ادّله شرعى استنباط مى‌شوند و کسى که به نظر خود بر اساس استدلال و برهان به عدم پذیرش ولایت فقیه رسیده ، معذور است . » ( اجوبه الاستفتائات ، آیت الله خامنه اى ، س 67 )
دوم . بررسى مسأله از جنبه عملى :
احکام و مسایل اسلامى را مى‌توان به دو دسته احکام شرعى فردى و احکام اجتماعى و سیاسى تقسیم نمود .
در احکام شرعى فردى هر شخصى براى تعیین وظیفه و تکلیف خود به مجتهد اعلم که در کشف و استنباط احکام از دیگران تواناتر است و او را به عنوان مرجع تقلید خود برگزیده ، مراجعه مى‌کند . در چنین احکامى از آنجا که به فرد تعلق دارد نه به جامعه ، تعدد مراجع و فتاواى مختلف هیچ‌گونه مشکلى به بار نمى‌آورد ، هر شخص موظف به تقلید از مرجع تقلید خود مى‌باشد .
اما مسایل اجتماعى به دو دسته تقسیم مى‌شوند :
الف - در مسائلى که در عین اجتماعى بودن ، کارى به امور الزامى حکومتى و قوانین و مقررات دولتى ندارد اگر مرجع تقلید نظر خاصى داشته باشد ، باید نظر مرجع تقلید اجرا گردد مثلاً در بعضى از عملیات‌هاى بانکى ، مراجع تقلید نظرات خاصى دارند و از آنجا که حکومت اسلامى مردم را موظف به انجام آنها نکرده و مردم مخیرند ، لذا باید از نظر مرجع تقلید اطاعت نمود . به عنوان مثال اگر نوعى قرارداد بانکى از سوى جمهورى اسلامى مجاز شناخته شود ولى یکى از مراجع تقلید آن معامله را ربوى و حرام بداند ، بر آن مرجع و مقلدانش واجب است که از آن پرهیز کنند . ( براى آگاهى بیشتر . ک :
آیت الله جوادى آملى ، ولایت‌فقیه ولایت ، فقاهت و عدالت ، ص 47 . قاضى‌زاده ، کاظم ، اندیشه‌هاى فقهى سیاسى امام خمینى ، ص . 32 )
ب - مسائل اجتماعى که به سیاست کل نظام اسلامى برمى‌گردد و در آن موضوع حکم حکومتى ، قوانین و مقررات الزامى از طرف دولت اسلامى وجود دارد که تک‌تک افراد را موظف به اطاعت و اجراى آن مى‌سازد . در این قبیل موارد حال مى‌خواهد سیاسى باشد مانند قطع رابطه با آمریکا یا اقتصادى باشد مانند پرداخت مالیات و یا اجتماعى باشد مثلاً قوانین و مقررات راهنمایى و رانندگى در این قبیل مسائل تمامى افراد جامعه اعم از ولى‌فقیه ، مراجع تقلید و مقلدان آنها هم موظف به اجراى فرامین و مقررات حکومت بوده ، هر چند نظر مرجع تقلیدشان مغایر با آن باشد ، زیرا از آنجا که چندگانگى دیدگاه‌ها ، خصوصاً در مسائل کلان ، سرنوشت‌ساز و مشکل‌آفرین خواهد بود و چه بسا باعث هرج و مرج و حتى اختلال نظام زندگى اجتماعى مى‌شود ، ضرورت دارد در عرصه اجتماعى یک دیدگاه در کشور حاکم گردد که اولاً از سوى فقیه آگاه به مسائل سیاسى و اجتماعى ارائه شده باشد و ثانیاً داراى رسمیت باشد و ثالثاً صاحب آن دیدگاه از سوى تعداد قابل توجهى از مجتهدان خبره به عنوان اعلم در مسائل اجتماعى معرفى گردیده باشد که همان ولى‌فقیه جامع‌الشرایط مى‌باشد ، لذا مبناى تصمیم‌گیرى در مسائل کشور و حل معضلات و اجراى احکام اسلامى همین دیدگاه رسمى قرار مى‌گیرد .
خلاصه در چنین مواردى اگر بین فتواى مراجع تقلید با نظر حکومت تعارض و اختلاف پیش بیاید ، نظر حکومت و ولى‌فقیه همیشه مقدم است ، چنان که فقها در مورد قضاوت تصریح کرده‌اند و حتى در رساله‌هاى عملیه هم آمده است که اگر یک قاضى شرع در موردى قضاوت کرد قضاوت او براى دیگران حجت است و نقض حکم او حتى از طرف قاضى دیگرى که اعلم از او باشد حرام است ، ( کتاب نقد ، شماره 7 ، ص 73 ) . حضرت امام در این‌باره مى‌فرمایند : « قیام براى تشکیل حکومت و اساس دولت اسلامى از قبیل واجب کفایى است . بر فقهاى عدول پس اگر یکى از آنان موفق به تشکیل حکومت شود دیگران باید از او تبعیت کند » ، ( امام خمینى ، کتاب‌البیع ، ج 2 ، ص 465 و 466 ) البته اگر ولى فقیه خطاى آشکارى مرتکب شد پیروى از او جایز نیست « حکم الحاکم الجامع للشرائط لایجوز نقضه ولو لمجتهد آخر الا اذا تبین خطأه » ( عروه‌الوثقى ، مسأله 57 ، باب اجتهاد و تقلید . ) در این مسأله هیچ‌گونه اختلافى بین فقهاء نیست به عنوان نمونه آیت الله سیستانى على رغم اینکه مساله ولایت فقیه را « تقلیدى » مى داند ، اما در پاسخ به این سؤال که « مى خواستم بدانم اگر حکم مرجع تقلیدى با حکم ولى فقیه فرق داشت مقلد باید از کدام اطاعت کند هم در مورد حکومتى و هم غیر حکومتى پاسخ دهید ؟ » چنین مى فرماید : « حکم کسى [ که ] ولایت شرعى دارد در امور عامّه که نظام جامعه و معاش مردم بر آن مبتنى است بر همه نافذ است حتى بر مجتهدین دیگر . » ( پایگاه اطلاع رسانى آیت الله سیستانى ) و آیت الله مکارم نیز در پاسخ به پرسشهاى ذیل بر این عقیده است « سوال : در مورد ولایت فقیه چگونه باید عمل کرد ؟ پاسخ : در مسائلى که مربوط به حکومت است باید پیرو ولایت فقیه بود . سوال : آیا نظر ولى فقیه در مسائل شرعى بر نظر سایر فقها ترجیح دارد ؟ در این صورت ، تکلیف مقلّد چیست ؟
پاسخ : در مسائل مربوط به حکومت از نظر ولى فقیه ، و در مسائل دیگر از نظر مرجع تقلید پیروى مى شود . سوال : آیا تبعیت از حکم حکومتى ولى فقیه بر مراجع تقلید هم واجب است ؟ پاسخ : آرى ، واجب است . » ( استفتائات ، ولایت فقیه ، پرسش 2 ، 6 ، 9 ، پایگاه اطلاع رسانى آیت الله مکارم شیرازى ) و آیت‌الله‌فاضل نیز همین نظر را دارند ( استفتا از دفتر معظم‌له )
( براى آگاهى بیشتر . ک : 1 - آیت‌الله‌جوادى آملى ، ولایت‌فقیه ، ص 47 2 - کاظم قاضى‌زاده ، اندیشه‌هاى فقهى سیاسى امام خمینى ، ص 2 3 حسنعلى نوروزى ، نظام سیاسى اسلام ، ص 93 )
در ادامه جهت آشنایى با نظرات آیت الله خامنه اى چند استفتاء از محضر ایشان ارائه مى شود :
« س 61 : وظیفه ما در برابر کسانى که اعتقادى به ولایت فقیه جز در امور حسبیه ندارند ، با توجه به اینکه بعضى از نمایندگان آنان این دیدگاه را ترویج مى‌کنند ، چیست ؟
ج : ولایت فقیه در رهبرى جامعه اسلامى و اداره امور اجتماعى ملت اسلامى در هر عصر و زمان از ارکان مذهب حقّه اثنى‌عشرى است که ریشه در اصل امامت دارد ، اگر کسى به نظر خود بر اساس استدلال و برهان به عدم لزوم اعتقاد به آن رسیده باشد ، معذور است ، ولى ترویج اختلاف و تفرقه بین مسلمانان براى او جایز نیست .
س 62 : آیا اوامر ولى فقیه براى همه مسلمانان الزام آور است یا فقط مقلدین او ملزم به اطاعت هستند ؟ آیا بر کسى که مقلد مرجعى است که اعتقاد به ولایت مطلقه فقیه ندارد ، اطاعت از ولى فقیه واجب است یا خیر ؟
ج : بر اساس مذهب شیعه همه مسلمانان باید از اوامر ولائى ولى فقیه اطاعت نموده و تسلیم امر و نهى او باشند ، و این حکم شامل فقهاى عظام هم مى‌شود ، چه رسد به مقلدین آنان . به نظر ما التزام به ولایت فقیه قابل تفکیک از التزام به اسلام و ولایت ائمّه معصومین ( علیهم السلام ) نیست .
س 65 : آیا بر فقهیى که در کشور جمهورى اسلامى ایران زندگى مى‌کند و اعتقادى به ولایت مطلقه فقیه ندارد ، اطاعت از دستورات ولى فقیه واجب است ؟ و اگر با ولى فقیه مخالفت نماید فاسق محسوب مى‌شود ؟ و در صورتى که فقیهى اعتقاد به ولایت مطلقه فقیه دارد ولى خود را از او شایسته‌تر به مقام ولایت مى‌داند ، اگر با اوامر فقیهى که متصدى مقام ولایت امر است مخالفت نماید ، فاسق است ؟
ج : اطاعت از دستورات حکومتى ولى امر مسلمین بر هر مکلفى ولو این که فقیه باشد ، واجب است . و براى هیچ کسى جایز نیست که با متصدى امور ولایت به این بهانه که خودش شایسته‌تر است ، مخالفت نماید . این در صورتى است که متصدى منصب ولایت از راههاى قانونى شناخته شده به مقام ولایت رسیده باشد . ولى در غیر این صورت ، مسأله به طور کلى تفاوت خواهد کرد .
س 66 : آیا مجتهد جامع الشرائط در عصر غیبت ولایت بر اجراى حدود دارد ؟
ج : اجراى حدود در زمان غیبت هم واجب است و ولایت بر آن اختصاص به ولى امر مسلمین دارد . » ( اجوبه الاستفتائات ، آیت الله خامنه اى )
نتیجه اینکه ، هرچند موضوع ولایت فقیه از لحاظ نظرى و تئوریک داراى دو بعد کلامى و فقهى است ، و پذیرفتن هر کدام مى تواند در مسائلى نظیر مشروعیت ولى فقیه ، حدود اختیارات و . . . تأثیر گذار است اما از نظر عملى ، حتى بر فرض فقهى و تقلیدى دانستن مسأله ولایت فقیه ، باز هم باید مقلدین مراجع دیگر و حتى خود مراجع عظام تقلید و شخص رهبرى نیز احکام و قوانین حکومتى را رعایت نمایند و واجب است برطبق قانون اساسى عمل شود چون در صورت عمل نکردن به قوانین ، دیدگاهها و احکام حکومتى ولى فقیه ، نه تنها مصالح جامعه ، اهداف و سیاست هاى نظام اسلامى محقق نمى شود بلکه جامعه با هرج و مرج و اختلال مواجه مى گردد و این در اختیار افراد نیست .
( 1 ) ( . ک : مجلس خبرگان ، على رضا محمدى ، نشر معارف ، 1385 ) ( 2 ) ( انتقادگرى و انتقادپذیرى در حکومت علوى ، مهدى موسوى کاشمرى ، نشریه صداى عدالت ) . ( 3 ) ( توسعه و تضاد ، فرامرز رفیع‌پور ، شرکت سهامى انتشار ، چاپ چهارم ، 1379 ، 393 ) . ( 4 ) ( نهج‌البلاغه ، نامه 53 ) .

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.