انحراف بعد پیامبر(ص) -عوامل انحراف بعد پیامبر(ص)-مسلمانان بعد پیامبر(ص) ۱۳۹۰/۰۸/۲۸ - ۱۰۱۰۰ بازدید

به نظر شما عوامل انحراف امت بعد از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم (در رابطه با قیام عاشورا) چیست که مردم نوه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را تنها گذاشتند ؟ نسل جوان چطور می توانند از این عوامل دوری کنند؟ این عوامل از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام کدام هستند؟ آیا کتابی وجود داره که در این مورد باشه؟

دانشجوی گرامی، برای اینکه بدانیم چرا مردم نوه پیامبر خود را تنها گذاشته و منحرف شدند لازم است که ابتدا این مطلب را در علت رویگردانی مردم از امیرالمومنین علی علیه السلام ریشه یابی کنیم آنگاه به بررسی علل انحراف مردم و تنها گذاشتن امام حسین علیه السلام خواهیم پرداخت:
روایات فراوانى از زبان رسول اکرم(ص) در فضایل حضرت على(ع) آمده است. این روایات را اهل تسنن هم قبول دارند و کتاب هاى روایى آنها مملو از ایناحادیث است. حال با وجود اینهمه روایات و تاکیدها علّت رویگردانی بسیارى از مردم چه بوده بوده است؟در جواب می گوییم علت مى تواند چند چیزباشد:
1- حب قدرت و ریاست بسیارى از بزرگان مهاجرین و انصار؛ به عنوان نمونه غزالی ، عالم مشهور اهل سنت در باره پیمان شکنی عمر بن خطاب می‌گوید :از خطبه‌های رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) خطبه آن حضرت به اتفاق همه مسلمانان در روز عید غدیر خم است که در آن فرمود : هر کس من مولا و سرپرست او هستم ، علی مولا و سرپرست او است . عمر پس از این فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به علی (علیه السلام) این گونه تبریک گفت :
«افتخار ، افتخار ای ابوالحسن ، تو اکنون مولا و رهبر من و هر مولای دیگری هستی .»
این سخن عمر حکایت از تسلیم او در برابر فرمان پیامبر و امامت و رهبری علی (علیه السلام) و نشانه رضایتش از انتخاب علی (علیه السلام) به رهبری امت دارد ؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها ، عمر تحت تأثیر هوای نفس و علاقه به ریاست و رهبری خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مکان اصلی تغییر داد و با لشکر کشی‌ها ، برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمین‌های دیگر ، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلی هموار کرد و [مصداق این آیه قرآن شد :] پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن ، بهایى ناچیز به دست آوردند، و چه بد معامله اى کردند.( سر العالمین وکشف ما فی الدارین ، ابوحامد غزالی ، ج1 ، ص4 ، باب فی ترتیب الخلافة والمملکة )
2- وجود نفاق و اختلاف در میانبزرگان قوم؛ اوج این اختلافات را در میان خود اهالی سقیفه برای تعیین خلیفه می توان مشاهده کرد آنجا که قریشیان به سرکردگی ابوبکر و عمر در مقابل انصاربه سرکردگی سعد به مقابله پرداختند و بالاخره غالب هم شدند.
3- وجود اختلاف و کینه هایى از گذشته در بین مسلمانان؛ در این زمینه نقل شده: شخصی از طایفه بنی اسد از امام علی علیه السلام سؤال کرد :چگونه شما را که از همه سزاوارتر بودید از مقام خلافت کنار زدند ؟ حضرت در پاسخ فرمود : بدان که آن ظلم و خودکامگى که نسبت به خلافت بر ما تحمیل شد ، در حالى بود که ما را نسب برتر و پیوند خویشاوندى با رسول خدا (ص) استوارتر بود ؛ جز خودخواهى و انحصارطلبى چیز دیگرى نبود که : گروهى بخیلانه به کرسى خلافت چسبیدند ، و گروهى سخاوتمندانه از آن دست کشیدند ، داور خداست ، و بازگشت همه ما به روز قیامت است . (نهج البلاغة ، خطبة 162، نهج البلاغه محمد عبده ، ج2 ،‌ ص64 و شرح ابن أبی الحدید ، ج9 ، ص 241 و علل الشرایع ، ج1 ،‌ ص146 )
4- سست ایمانى تازه مسلمانان؛ بسیاری از مسلمانان در سالهای پایانی و بالاخص سال نهم و دهم هجرت که به علت همین سیل مسلمان شدن به عام الوفود نیز معروف شد مسلمان شده بودند و طبیعی بود که با امر رسول خدا به جانشینی امیرالمومنین چندان مانوس نباشند. خود امیر المؤمنین در اینرابطه می فرماید:
«به خدا سوگند اگر خطر ایجاد اختلاف و شکاف در میان مسلماناننبود و بیم آن نمی رفت که بار دیگر کفر و بت پرستی به سرزمین اسلام باز گردد واسلام محو و نابود شود. من موضع دیگری در برابر آنان می گرفتم، لکنا علی غیر ماکنالهم علیه».(شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج1، ص 307، چاپ اول قاهره، دارالاحیاء الکتب العربیه، 1378 هجری قمری)بدیهی است که از چنین مجموعة که خطر ارتداد بسیار از آنان موجب سکوت حضرت گردید، توقعی حمایت و دفاع وایثار نخواهد بود). سیرة پیشوایان، مهدیپیشوائی، ص 63 - 72. چاپ دوم، مؤسسه امام صادق ـ علیه السّلام ـ، 1374 هجری قمری،قم(
5- وجود کینه ها و دشمنى هاى برخى با حضرت على(ع) (زیرا بسیارى ازبستگان نزدیک آنان در جنگ ها به دست حضرت على کشته شده بودند)؛ امیر المؤمنین علیه السلام خودش در این زمینه می فرماید: فَإِنَّهَا کَانَتْ أَثَرَةً شَحَّتْ عَلَیْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ . (نهج البلاغة ، خطبة 162 ). ابن أبی الحدید سنی معتزلیهم در این باره می‌نویسد :قریش با کینه های فروخفته و بیماری حسادت دست در دست یکدیگر به جنگ با امیر المؤمنین روی آورد همانگونه که در شروع و آغاز دعوت رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) نیز به همین روش و سیره عمل کرده بود .( شرح نهج البلاغة ، ج 16 ، ص 151)
6- نگرانى گروهى ازاشراف از ادامه راه رسول اللّه به وسیله امیرالمؤمنین(ع) و عدالت وى؛ و همین عامل هم باعث شد تا مسلمان نماهایی چون خوارج ایشان را به شهادت برسانند.
7- حیله گرى وخدعه برخى از افراد و ایجاد جوّ متشنّج و آلوده بعد از پیامبر(ص) (به عنوان مثالتبلیغ مى کردند که ما على را براى جانشینى پیامبر قبول داریم ولى فعلاً جوان است(حدود 33 سال).
8- ریشه کن نشدن رسوم قبیله اى و عصبیت جاهلى (برخى از مورّخان براین نکته تأکید دارند که مردم با این که حرف هاى حضرت رسول(ص) را شنیده بودند، ولىباز منتظر آن بودند که شخصى طبق سنت قبیله اى براى خلافت برگزیده شود). عمدة مسلمانان و کسانی را که در کنار پیامبر حضور داشتند، - با توجه به ظهوراسلام در جزیرة العرب - مجموعة اعراب مسلمان مکه و مدینه (مهاجرین و انصار) تشکیلمی دادند. آنان علی رغم گرویدن به اسلام، علقه های قومی و فرهنگ قبیله محوری هنوزدر تصمیم گیری های آنان دخیل بود.
در اولین لحظات بعد از رحلت پیامبر ـ‌ صلّیالله علیه و آله ـ گروه مهاجرین مکه و در رأس آنان ابوبکر و همفکرانش در برابرقبایل انصار به صف آرایی پرداختند و با اکثریت گروه انصار به پیشوایی سعد بن عبادهرئیس خزرجیان،‌ به مقابلهبر خواستند و سرانجام نیز با حیله های حساب شده و تهدید خلیفه دوم، در این رقابتپیروز گردیدند و قدرت را تصاحب نمودند. (پژوهشی عمیق پیرامون زندگی علی - علیه السّلام ـ، جعفر سبحانی، ص 201 - 209، چاپ سوم، 1366، انتشارات جهان آراء).
در چنین اوضاع و احوالی که رگه هایجاهلیت قوم گرائی گل کرده بود و دو طایفة مهاجر و انصار بر سر خلافت پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ به جنگ و ستیز برخواسته بودند، فقط عده اندکی از پیروان راستین پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ و رجال بنی هاشم به علی ـ علیه السّلام ـ وفادارماندند که این تعداد نیز بسیار کم و انگشت شمار بودند و در حدی نبودند که بتوانندحرکت جامعه را از وضعیت به وجود آمده تغییر دهند زیرا رنگ نفاق در چهره اکثر مدعیان تقرب پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ مشهود بود همان هایی که بعداً جریان هایی مثل ناکثین و مارقین و ... در برابر حضرت علی ـ علیه السّلام ـ پدید آورند.
با توجه به مطالبی که عرض شد حال به بررسی علل انحراف مردم در زمان امام حسین می پردازیم:
همانطور که ذکر کردیم ارزشها و هنجارهای اجتماعی جامعه اسلامی پس از پیامبر اکرم (ص) به دلایل متعددی دچار آفت انحراف گشته بود. تحریف باورهای دینی و بازگشت به ارزشهای جاهلی، فراموشی سیره پیامبر (ص) برتری روحیه قومی و عصبیت بر هنجارهای اسلامی عصر پیامبر (ص) که نشات گرفته از تعالیم مقدس اسلام بود، تبدیل اشرافیت معنوی به اشرافیت مادی و ثروت اندوزی و گرایش به تجمل و کمرنگ شدن روحیه عالی اسلامی بویژه در عصر عثمان و از آن پس، برتری حربه ارعاب و تزویر بر عامل حق طلبی و ظلم ستیزی در روحیه جامعه اسلامی بالاخص مردم کوفه، بی عدالتی و فساد رهبران سیاسی و برخی عوامل دیگر، از جمله مسائل دردناک و آسیبهای عمده اجتماعی بود که امام حسین (ع) برای نجات امت اسلامی از سراشیبی سقوط، تلاش گسترده ای را در این راستا آغاز کرده بود.
جامعه اسلامی در عصر خلیفه سوم با مشکلاتی جدی روبرو گردیده بود که از آن جمله میتوان به مسائل زیر اشاره کرد: راندن انصار از صحنه سیاست، بها دادن به امویها و قریشیان در امر حکومتداری، تاراج بیت المال مسلمین و حاتم بخشیهای عثمان، ثروت اندوزی او و ساختن بنا در مدینه و اختصاص اموال و باغهایی در مدینه برای خود، گسترش تفاخر قبیله ای و تبدیل اشرافیت معنوی به اشرافیت مادی که موجب شد مساوات اسلامی فراموش شود (خاکرند، کشرا...: علل شکل گیری خوارج، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران 72، ج 1، ص 56 – 50)
همچنین بر اساس تشویق و فرمان عثمان عده ای از سران قبایل که در فتوحات نقشی نداشتند در ازای واگذاری زمینهایشان در مدینه، در کوفه صاحب زمین میشدند مثل طلحة بن عبدا...، مروان بن حکم، اشعث بن قیس و دیگران، که این مسأله موجب تقویت موقعیت رهبران قبایل کوفه در مقابل سایر قبایل مسلمان گردید. (شهیدی، جعفر: قیام امام حسین (ع)،دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ج 10، تهران 65، ص 56)
بنابراین عملکرد خلیفه سوم موجب شدت یافتن واکشنهای سیاسی اجتماعی علیه وی گردید بویژه اینکه در این واکشنها قبایل عرب یمنی و موالی ایرانی که بیش از نیمی از مردم کوفه را تشکیل میدادند، نقش مؤثری داشتند.
بروز جدی رقابتهای سیاسی بین دو پایگاه مهم عراق (کوفه) و شام از عوامل مهمی بود که دوران امامت حضرت امیر (ع) را نیز تحت تاثیر خود قرار داده بود. عراقیها همواره به داشتن عراقی آزاد از تسلط امویان علاقه مند بودند و لذا به علی (ع) پیوستند و زمینه های متعدد دیگری نیز آنان را بر این داشت تا از واکنشهای امام علی (ع) در برابر معاویه دفاع کنند، گرچه متغیر الحال بودن مردم کوفه، سرانجام نتیجه ای جز تحمیل حکمیت به علی (ع) نداشت.
علاوه بر آنچه گفته شد، رقابت و اختلاف بین عراقیها و شامیها، پیش از آن نیز در زمان عثمان بر سر تقسیم غنایم ارمنستان و فتح آن بروز کرده بود (رسول: حیات سیاسی فکری امامان شیعه، سازمان تبلیغات اسلامی، ج 1372، 2، ج 1، ص 94 - به نقل از الفتوح: ابن اعثم ج 2، ص 110 و نیز دینوری: اخبار الطوال، ص 160 به بعد)
تلاش معاویه نیز در عصر امام حسن (ع) به گونه ای به بار نشسته بود که نه تنها آسیبهای اجتماعی جامعه اسلامی، اصلاح نشده بود بلکه با مسائل عمیقتری نیز روبرو گردیده بود و لذا امام حسن (ع) در چنین وضعیتی علی رغم حمایت تعدادی اندک از شیعیان حقیقی، نمی توانست به جنگ با معاویه ادامه دهد زیرا در آن صورت لااقل بزرگترین ضربات دستگاه اموی به پیکره شیعه وارد می آمد، با وجود این تلاش صلح طلبانه و تدابیر ارزنده امام (ع)، سرانجام موجب افشای چهره مزدورانه معاویه و حفظ موقعیت شیعیان گردید.
اما مفهوم انحراف جامعه مسلمین از ارزشها و هنجارهای اسلامی در عصر امام حسین (ع)، ابعاد گسترده تری به خود گرفت؛ انحراف جامعه اسلامی و تخطی از هنجارهای اجتماعی اسلام، امام حسین (ع) را بر آن داشت تا علیه این آسیبهای اجتماعی که طبعا (ستوده، هدایت الله: مقدمه ای بر آسیب شناسی اجتماعی، انشارات آوای نور، تهران 72، ص 31- 30 ) روابط ناسالمی را بر امت اسلامی تحمیل میکرد، قیام کند و اصلاح جامعه پیامبر (ص) را در قالب شیوه های عملی امر به معروف و نهی از منکر سرلوحه کار خود قرار دهد. علاوه بر اینکه از طرفی یزید مترصد گرفتن بیعت از امام (ع) به هر قیمتی بود و از سوی دیگر، اجابت دعوت مردم متغیر الحال کوفه، یک بار دیگر جامعه اسلامی بویژه مردم کوفه را در معرض آزمایش الهی مهمی قرار می داد (مطهری استاد شهید: حماسه حسینی، انتشارات صدرا، 61، ج 2، ص 39 به بعد)
بنابراین در چنین وضعیت دشواری امام (ع) میفرمود... مردم نمی بینید که به حق عمل نمیشود و کسی از باطل روگردان نیست؟، در این اوضاع مؤمن باید لقای پروردگارش را بر چنین زندگی ترجیح بدهد (همان: ج 2، ص 207)
به نظر میرسد که اقدامات و روشهای عملی امام (ع) در برخورد با آسیبهای اجتماعی عصرشان در سه سطح عمده بوده است: اولا با رهبران فاسد و حاکم بر جامعه اسلامی که یزید مظهر آن بود. ثانیا با امت اسلامی که از هنجارها و ارزشهای اسلامی عصر پیامبر (ص) بکلی منحرف شده بود. ثالثا با جبهه خودی که همان شیعیان راستین حضرت بودند و لذا حضرت با هر کدام از این دسته ها برخوردی متناسب با آنان داشت؛ از جمله حضرت در برخورد با یزید فرمود:... و علی الاسلام السلام اذا قد بقیت الامة براع مثل یزید یعنی دیگر فاتحه اسلام را باید خواند اگر نگهبانش شخصی همچون یزید باشد، و یا اینکه امام حسین (ع) همواره نسبت به جامعه اسلامی دچار انحراف بیمارگونه، روشی مهربانانه و مشفقانه داشت. (همان، ج 2، ص 245)
محورهای کلی آسیبها و انحرافات اجتماعی عصر امام
از دیدگاه جامعه شناسی، انحرافات اجتماعی، مفهومی وسیع دارند. انحرافات ممکن است، در یک تقسیم بندی مثبت یا منفی باشند. انحرافات مثبت گونه ای از انحرافات است که فردی با اطلاع کامل از حدود ارزش و اعتبارات حاکم بر جامعه پا فراتر میگذارد و ارزشهای نوینی را می آفریند که ممکن است در تمام زمینه های زندگی اجتماعی باشد؛ مثل کار مقدسان در نظام ارزشهای مذهبی، قهرمانان در نظام جنگی، رهبران در نظام سیاسی و... از اینرو این نوع انحراف در واقع انحراف به معنی واقعی آن نیست اما انحراف منفی از دیدگاه جامعه شناسی باعث پیدایش عوامل چندی میگردد که مهمترین آنها عبارتند از:
از هم گسیختگی نظم اجتماعی و نقض گسترده هنجارهای اجتماعی، سردرگمی درباره ارزشها و هنجارها به دلیل شدت انحراف، تغییر جهت دادن منابع و امکانات در امور غیر مفید و نیز بی اعتمادی مردم.
بنابراین با توجه به هنجارها و ارزشهای حاکم بر جامعه اسلامی عصر امام حسین (ع)، که خود انحراف بزرگی از هنجارهای عصر نبوی به شمار می آمد، از دیدگاه جامعه شناسی، قیام امام حسین (ع) علیه ارزشهای منحط حاکم بر آن روزگار، موجب آفرینش ارزشهای نوینی شد که بر دستورهای الهی قرآن کریم و سیره أمیرالمؤمنین (ع) و سنت پیامبر (ص) متکی بود و موجب گشت تا فضای فکری و فرهنگی مناسبی پدید آید تا بار دیگر ارزشهای اصیل اسلامی احیا شود و با افشای چهره پلید دستگاه اموی، علائم نارسایی و انحراف در جامعه اسلامی بیش از پیش از سوی امت اسلامی تشخیص داده شده تا پس از آن با تقویت و انسجام و همنوایی جامعه، راه حصول به تغییراتی بنیادین در ساختار نظام اجتماعی حاکم بر آن عصر هموارتر گردد.
محورهای کلی انحرافات اجتماعی عصر امام حسین (ع) عبارت بودند از:
1- تحریف باورهای دینی و بازگشت به ارزشهای جاهلی و برتری روحیه قومی و قبیله ای بر ارزشها و هنجارهای اصیل اسلامی.
2- انحراف جامعه اسلامی از مسیری که پیامبر (ص) ترسیم کرده بود و فراموشی سیره آن حضرت.
3- حاکمیت نظام سیاسی فاسد اموی و بی عدالتی رهبران سیاسی که در تجمل و ثروت اندوزی و اشرافیت مادی و فساد اخلاقی، گوی سبقت از یکدیگر می ربودند و لذا برای حفظ موقعیت خویش، روشهایی جز اعمال زور و ارعاب تزویر به کار نمی بردند.
4- از دست دادن شخصیت اسلامی و پذیرش روحیه ذلت پذیری و تسلیم در برابر حکومتگران فاسد اموی، مشکل بزرگ امت اسلامی بویژه پایگاه حساس کوفه بود علی رغم اینکه به امامت و برتری فضایل امام حسین (ع) بر سایر رهبران سیاسی نیز آگاه بودند.
5- حرکت انفعالی امت اسلامی در برابر بازگشت به ارزشهای عصر جاهلی و عدم تلاش جدی در جهت پیشگیری و کنترل و نظارت اجتماعی بر انحرافاتی که جامعه اسلامی را به سقوط حتمی میکشاند و به عبارت دیگر، ترک عامل مهم امر به معروف و نهی از منکر و واگذاری این وظیفه مهم اسلامی به یکدیگر که ثمره ای جز سقوط ارزشهای الهی نداشت از دیگر آسیبهای اجتماعی مهم این عصر محسوب میشد.
6- دنیا طلبی و گرایش به رفاه بویژه پس از فتوحات اسلامی عصر خلفا نیز اراده امت اسلامی را سست کرده بود و رقابتهایی که بین دو کانون مهم عراق و شام وجود داشت، مزید بر علل دیگر بود.
بنابراین قابل توجه است که برای شخصیتی عظیم و الهی چون امام حسین (ع)، راهی جز قیام علیه این انحرافات بزرگ اجتماعی، گرچه با شهادت خود و اسارت اهل بیتش، متصور نبود. در این راستا عوامل متعددی به شهادت امام (ع) منجر گردید که مهمترین آنها عبارت بودند از:
طمع ملک ری (که خواست قلبی عمر بن سعد علی رغم اکراهش از رویارویی با حسین (ع) بود)، طمع پول و دادن رشوه به رؤسای قبایل عرب بویژه در کوفه، مرعوب بودن عامه مسلمانان در برابر فشارهای دستگاه اموی، میل به جبران محبت یزید که ابن زیاد در صدد جبران کدورت یزید از پدرش در زمان ولایتعهدی بود، خبث ذاتی اشخاصی چون شمر، مستی، غرور، بدبختی و سبکسری یزید و از همه بالاتر جهالت و فراموشکاری عامه مردم که تاریخ شصت ساله خود را فراموش کرده بودند و گول ظواهر را می خوردند (مطهری، مرتضی، حماسه حسینی،...، ج 3، ص 49)
علل انحرافات اجتماعی عصر امام حسین
جامعه شناسان، علل گوناگونی را موجب پیدایش و آسیبهای اجتماعی میدانند مثل عوامل اجتماعی، محیطی و جمعیتی، سیاسی و نظامی، اقتصادی، روانی و شخصیتی و فرهنگی که همواره تأثیر عوامل اجتماعی از دیدگاه جامعه شناسی مهمتر بوده است؛ در حالیکه از دید جامعه شناسی دینی، تأثیرات عوامل فرهنگی در آسیبهای اجتماعی عمیقتر به نظر میرسد.
از نظر جامعه شناسی نابهنجاریهای اجتماعی زاییده محیط اجتماعی است علاوه بر اینکه عواملی چون محیط طبیعی، عوامل نژادی و ارثی و نارسایی فرهنگی نیز بی تأثیر نیست ؛به بیان دیگر علل همه رفتارهای غیر عادی را میباید در محیط اجتماعی جستجو کرد (مساواتی، آذر: مبانی جامعه شناسی، انتشارات احرار، تبریز، 1372،ص 174)
نظریه دیگری می گوید: هر جامعه ای دارای تبهکاران مخصوص به خود است اگر محیط اجتماعی برای پروراندن مجرم آمادگی نداشته باشد فعالیت آنان عقیم می ماند (همان: ص 176 ) در جرم شناسی اجتماعی نیز برای محیط وقوع جرم اهمیت زیادی قائلند.
گاهی نیز ممکن است وضعیت اجتماعلی «عاملان» یعنی افرادی که مقام و منزلت اجتماعی لازم را به دست نمی آورند، در بروز انحرافات اجتماعی تأثیر بسزایی داشته باشد (شیخاوندی، د: جامعه شناسی انحرافات و...، ص 17 و 18)
عامل جمعیت و اکولوژی انسانی نیز از نظر برخی جرم شناسان حائز اهمیت است؛ به عبارت دیگر، تراکم جمعیت و عامل محیط سکونت در جنایتکاری افراد تأثیر فراوان دارد. در برخی مطالعات اجتماعی درمی یابیم که بی نظمی اجتماعی و فساد اخلاقی و بیماری و جرم و جنایت در بعضی نواحی بسیار شایعتر از مناطق دیگر است (مساواتی، آذر: مبانی جامعه،...، ص 184، و 185 و نیز: حکمت، سعید: روانپزشکی کیفری، انتشارات گوتنبرگ، تهران: 1370، ص 127- 125)
علل اجتماعی، محیطی و جمعیتی
ویژگیهای مهم شهری نیز در بروز انحرافات میتواند نقش مهمی داشته باشد مثل مادی گرایی و نفع پرستی، فردگرایی و کاهش روابط صمیمانه که در شهرهای سنتی بمراتب کمتر بوده است. دگرگونی سریع فرهنگی و اجتماعی و بروز تناقضات در هنجارها و رفتار اجتماعی از دیگر خصایص شهری است .
برخی جامعه شناسان نیز معتقدند که در مسائل اجتماعی مهمی چون فساد و جنایت، برای شناخت مسأله باید با روش استقرایی در جستجوی علل عقلانی آن بود .
البته شایان ذکر است که به کار بردن کامل این روش در مطالعات جامعه شناسی تاریخی همواره با محدودیتهای جدی روبروست که بیشتر از فقر منابع تاریخی و یا تناقضات در نقل روایات تاریخی و عوامل دیگری ناشی می شود.
مقایسه اجمالی مراکز مهم عراق (کوفه) و شام و حجاز (مکه و مدینه) در عصر امام حسین (ع) و توجه امام (ع) به کوفه و نیز تمایل شیعیان کوفه به امامت علویان و رقابتهای دیرینه اعراب یمنی کوفه و شام، اهمیت پایگاه کوفه را در عالم اسلام آشکارا نشان میداد. در مورد وضعیت کلی کوفه میتوان گفت که هجوم و مهاجرت دسته های زیادی از مردم سرزمینهای فتح شده به کوفه و نیز رواج بازار پر رونق بحث و جدل با وجود مهاجران مختلفی از کیشها و فلسفه های گوناگون، تأثیر مهمی در شکلگیری تمایلات درونی و اخلاقی مردم کوفه داشته است و مردم کوفه عمدتا دارای خصوصیاتی از این قبیل بودند: احساسات تند، قابلیت تحرک آنی، عاقبت نیندیشی، اخذ تصمیم سریع و پشیمانی فوری از تصمیمات گرفته شده. .
این نکته نیز قابل توجه است که بیشتر حاکمان شام که از مدینه به دمشق مأمور می شدند از قریشیها و مصریان بودند که با زندگی اشرافی خو گرفته بودند و با قبایلی چون ربیعه در عراق و قیسیها در حجاز، درگیری های قبیله ای دیرینه ای داشتند(شهیدی،جعفر: قیام امام حسین (ع)،...، ص 95) تاثیر فتوحات اسلامی بویژه در کوفه نقش قابل توجهی داشت زیرا عمده قبایل عرب همچنانکه خلیفه دوم تصریح کرده بود به هوای دستیابی به غنایم به این منطقه مهاجرت کرده بودند، و نیز وجود دسته های نظامی چون «روادف» و اصولا ترکیب اجتماعی قبایلی که در جریان فتوحات نقش داشتند در این رابطه گویای بسیاری از حقایق است، «بویژه اینکه حتی مرتدین جنگهای اهل ارتداد در زمان خلیفه اول نیز در این فتوحات (به روایت طبری) شرکت داشتند» و لذا بروز برخی عملکردهای غیر اسلامی از آنان بعید به نظر نمی رسید (طبری: تاریخ طبری، ترجمه پاینده، نشر اساطیر، ج 1362، 2، ج 4، ص 1645 و 1646)
به احتمال زیاد در ابتدای امر، هدف از ایجاد کوفه بر کرانه غربی فرات، اختصاص اردوگاه ثابتی برای لشکریان اسلام بود، افزون براینکه قبایل ساکن در کوفه ناهمگون بودند، بنابراین ویژگی نامتجانس بودن جمعیت کوفه - که متشکل از اعراب یمنی که بیش از دوازده هزار نفر بودند، تعداد کثیری از موالیان و گروههایی به نام روادف که فقط در هوای رسیدن به غنایم بودند - زمینه مناسبی را برای برقراری نظامی، سیاسی اجتماعی که در آن استیلای عربی در تفوق و برتری اسلامی، حل شود، فراهم میکرد و لذا قدرت قبیله ای باید در قدرت اسلامی حل شود.
با همه اینها، کوفه در واقع اصالت عربی نداشت و تازه بیشتر مهاجران ساکن در شهر، دسته های نظامی بودند که در پی رسیدن به غنایم، آذوقه و رسیدن به زندگی بهتر، شرکت در فتوحات را پذیرفته و لذا خصلتهای نظامی گری که عبارت از غرور، و عصیان و گرایش به برتری و سروری بر دیگران است در وجود آنان بسیار قویتر از سایر بلاد اسلامی بود. علاوه بر اینها عامل گرایش به تشیع در مردم عراق و خصوصا کوفه به اسلام آوردن قبایل عربی یمن مثل همدان و بنی نخع برمیگردد که به نوبه خود عامل مهمی در تشیع مردم کوفه داشت و بزودی کوفه به صورت مرکز تشیع درآمد. بنابراین افزایش جمعیت این مرکز مهم - کوفه - رواج و گسترش نابرابریهای اجتماعی و تهدید رفاه عمومی و نظامی بودن شهر، زمینه های مناسبی را برای انحرافات اجتماعی پدید آورده بود.
علل سیاسی
حاکمیت یافتن سیاستمداران اموی و رواج فساد و بیعدالتی در حقیقت، انحرافی جدی در مسیر جامعه اسلامی بود که طبعا انحرافات اجتماعی بزرگی را نیز موجب می گردید. تلاش یزید و دستگاه اموی در جهت خاموش کردن اعتراضات مردم، کسب مشروعیت سیاسی - مذهبی، هماهنگ کردن جامعه اسلامی با ارزشهای مولود دستگاه اموی و تحت فشار قرار دادن امام حسین (ع) برای اخذ بیعت، جلوه هایی از انحرافات اجتماعی عمیق این عصر بود.
ارعاب مردم کوفه از سوی امویان و تهدید و تطمیع اشراف کوفه توسط عبیدالله بن زیاد علاوه بر زمینه های مساعد اجتماعی که در این مرکز وجود داشت، از عوامل مهمی بود که کوفیان سست اراده را به ورطه انحراف بزرگ اجتماعی میکشاند یعنی به جنگ حسین (ع) رفتن و در نهایت ریختن خون او را مباح دانستن، در حالی که امام (ع) همواره به پایگاه کوفه نظر داشت چرا که میتوانست نقش مهمی در پیروزی قیام حسین داشته باشد(مطهری ره: حماسه حسینی، صدرا، 61، ج 2، ص 32)
با توجه به این وضعیت اجتماعی، می توان تصور نمود که ابن زیاد، برای ناکامیهای پدرش و قدرت طلبی خود و کسب محبوبیت بیشتری در دستگاه اموی و نیز عمر بن سعد، که در آروزی رسیدن به منزلت والای اجتماعی و حکومت ری بود، به رویارویی با امام حسین (ع) پرداخته باشند. علاوه بر اینها سلاح ارعاب و تزویر از سوی یزید و ابن زیاد کارگر افتاده و نقاب از چهره پلید امویان برداشته بود، آنگاه که ابن زیاد در اولین خطبه اش با مردم کوفه که به استقبال او آمده بودند، فریاد برآورد:
«... تازیانه و شمشیر من آماده عقوبت کسی است که از دستور من سرباز زند و با پیمان من مخالفت کند.»( دینوری: اخبارالطوال، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، نشرنی، ج 3، تهران 68، ص 281)
روزی دیگر خطاب به مردم کوفه می گوید:
«... یزید برای من چهار هزار دینار و دویست هزار درهم پول فرستاده تا میان شما تقسیم کنم، سپس شما را به جنگ با دشمنش روانه کربلا کنم»( جعفریان، رسول: حیات فکری سیاسی امامان شیعه،...، ج 1، ص 139 به نقل از ابی اعثم، الفتوح، ج 5، ص 157)
علل اقتصادی
برخی از جامعه شناسان همواره در تحلیل علل انحرافات اجتماعی، اثر بسزایی برای عامل اقتصادی و فقر قائلند و عمدتا میکوشند تا در برسیهای خویش، ثابت کنند که ریشه بسیاری از رفتارهای نابهنجار جوامع بشری به امکانات اقتصادی آن جوامع بستگی دارد؛ در حالیکه باید توجه داشت که فقر اقتصادی عامل نسبی است و نباید تاثیر عوامل غیر اقتصادی بویژه فرهنگی را انکار نمود و یا کمرنگ تلقی کرد.
بعضی دیگر نیز بر این عقیده اند که اخلالات شخصیتی، احساس شکست، انزجار عمومی، ترس از مجازات، تبعیضهای قومی و نژادی، که باعث بیکاری یا کم کاری میشود، عواملی است که راه گرایش به سوی کجروی را بیش از پیش هموار میکند .
از دیدگاه اسلامی تاثیر عوامل اقتصادی بر انحرافات اجتماعی هرگز قابل انکار نیست ولی همواره علل فرهنگی، تقدم بر عوامل مادی دارند.
افراد ضعیف النفسی چون عمر بن سعد که حرص و طمع و مال جاه دنیا چشمانش را کور کرده بود، خود نیز اعتراف میکرد که گرفتار عذاب وجدانی شده است و در همان ابتدای امر میگفت:
فوالله ما ادری و انی لحائر افکر فی امری. یعنی به خدا سوگند نمی دانم و من سرگردان مانده و در کار خویش اندیشه میکنم.( مطهری ره: حماسه حسینی، صدرا، چ 1371، 12، ج 3، ص 59)
همچنین در روز عاشورا دیگر بار در جواب بریر که او را نصیحت میکرد، پاسخ داد که:
راست میگویی ای بریر هر کس با حسین بن علی (ع) و فرزندان او جنگ کند و حق ایشان را از ایشان بگرداند، جای او در آتش دوزخ باشد، لکن ای بریر ملک ری بزرگ است و ولایتی پر نعمت که ترک آن نتوانم گفت... شقاوت بر من مستولی شده و نعمت و جاه و حرمت و دولت را در چشم من بیاراسته، میدانم که بد می کنم اما چه کنم؟...( ابن اعثم: الفتوح، ترجمه مستوفی هروی، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ج 1، تهران 72، ص 898)
نمونه دیگری از این اشخاص، سنان بن انس است که پس از شهادت امام حسین (ع) و اسب دواندن بر پیکر مطهرش، بر خیمه عمر بن سعد ایستاد و شعری خواند که حاکی از دنیا طلبی او بود:
«أو قر رکابی فضة و ذهب
انا قتلت سید المحجبا...»
یعنی رکابم را از طلا و نقره سنگین کن که من سلطان پرده دار را کشته ام(بلاذری: انتساب الاشراف الجزء الرابع، القسم الثانی، ص 205 و نیز: تاریخ طبری، ترجمه پاینده،...، ج 7، ص 3063 (
ثروت اندوزی اعراب در جریان فتوحات یکی از دشواریهایی بود که هر قوم فاتحی ممکن بود، گرفتار آن گردد ولی آنچه بدیهی به نظر میرسد این است که این ثروت اندوزی در پی خود، گرایش به تجمل، عیش و نوش، سستی و بسیاری مشکلات و آسیبهای دیگر را به ارمغان می آورد که این عوامل میتواند خود دلایل عمده ای برای سقوط هر قوم فاتحی باشد لذا در اندک زمانی در کنار خانه های ویران، خانه هایی مجلل در سرزمینهای فتح شده مثل کوفه و بصره، ساخته شده که شرح آن در منابع تاریخی آمده است.( دینوری: اخبار الطول،...، ص 149 و نیز: فتوح البلدان، ترجمه آذرنوش، تهران، سروش، 1364، ج 2، ص 141)
از دومین سخنرانی امام حسین (ع) در روز عاشورا بخوبی برمی آید. که امام (ع) به عامل اقتصادی و تأثیرات آن توجه بسیاری داشتند، آنجا که فرمودند:
... «قد انتحزلت عطیاتکم من الحرام و ملئت بطونکم من الحرام قطبع الله علی قلوبکم...»
یعنی آری در اثر هدایای حرامی که به دست شما رسیده و در اثر غذاهای حرام و لقمه های غیر مشروعی که شکمهای شما از آن انباشته شده است، خدا این چنین بر دلهای شما مهر زده است...» (نجمی، محمد صادق: سخنان حسین بن علی (ع) از مدینه تا کربلا، دفتر انتشارات اسلامی، قم 74، ج 4، ص 197 )در جمعبندی اجمالی از تاثیر عامل اقتصادی در انحرافات اجتماعی آن عصر بویژه در کوفه به نظر می رسد که در ابتدای تأسیس کوفه به دلیل دستیابی مسلمین به غنایم حاصل از فتوحات و برخورداری مردم از یک رفاه نسبی و سپس بتدریج بر اثر افزایش جمعیت مهاجران به این شهر و مشکلات ناشی از آن، بدی وضع اقتصادی مردم، توقف فتوحات، عطش حرص و آز مردم شدت یافت و بخودی خود پیدایش جوی نامطلوب را ایجاب میکرد، دستگاه اموی با استفاده از همین زمینه قدرت افزونتری را تحصیل نمود که حاصل آن چیزی جز جنگ و رویارویی نظامی با امام حسین (ع) نبود.
علل شخصیتی و روانی
به نظر پژوهشگران اجتماعی در مطالعه آسیبهای اجتماعی، توجه به عوامل روانی نابهنجاری از اهمیت زیادی برخوردار است.
روانشناسان در این خصوص از تکنیکهای پژوهشی گوناگونی بهره میگیرند که از میان آنها مطالعات توصیفی و یا روشهای زمینه یابی، شرح حال نویسی و استفاده از اطلاعات منابع تاریخی، بیش از همه به پژوهشهای جامعه شناسی تاریخی نزدیکتر است. اما از آنجا که در دستیابی به داده های منابع تاریخی همواره مشکلاتی چون فقر منابع، تناقضات در نقل وقایع و شرح حال افراد، انتخابی بودن، یک بار اتفاق افتادن حادثه تاریخی، وجود دارد (افزون بر اینکه می باید از روشهای زمینه یابی غیر واکنشی یعنی استفاده از سوابق و اسناد عمومی تاریخی بهره گرفت و از آنجا که هیچ امکانی برای پژوهش زمینه یابی واکنشی یا حضوری و تهیه پاسخنامه های آن وجود ندارد) مطالعه در این باب بمراتب مشکلتر خواهد بود. ولی به هر حال تا حد زیادی میتوان به مطالعه انواع رفتارهای جوامع انسانی در گذشته و توصیف موقعیتهای طبیعی و شخصی، پی برد و منبعی برای فرضیه های بعدی مهیا کرد.
روانشناسان کیفری بر خلاف جامعه شناسان که محیط را عامل اصلی ساختمان صفات انسان می دانند برای عامل توارث تقدم ویژه ای قائلند.
اما قویترین دیدگاه در این زمینه دیدگاه اجتماعی - فرهنگی است که بیماری روانی را محصول آسیبهای اجتماعی توصیف میکند. (تیمونی کاستلو،...: روانشناسی نابهنجاری،...، ص 89)
برخی نیز شکل مهم دیگری از انحراف اجتماعی را «اختلال روانی» ذکر کرده اند که در این صورت افراد مبتلا بدان برای مقابله واقع بینانه و مؤثر با دشواریهای اجتماعی عاجز و ناتوان هستند و هنجارهای اجتماعی مربوط به واقعیت را نقض می کنند زیرا دامنه رفتار آنان ممکن است از خوش خیالیهای غیر منطقی، خیالات باطل و حتی نارساییهای فکری را نیز دربرگیرد.
روانپزشکان برای تاثیر عامل مذهب در درمان آسیبهای اجتماعی نقش خاصی قائل هستند زیرا اعتقادات مذهبی و تأکید بر تعقل در زندگی فردی و اجتماعی، امنیت و مصونیت و آرامش ویژه ای را برای انسان فراهم میسازد که به برکت آن، شخصیت اجتماعی افراد رشد و تکامل می یابد و بر قدرت تحمل رنجها و صدمات احتمالی می افزاید و لذا به نوبه خود می تواند از بروز آسیبهای اجتماعی جلوگیری به عمل آورد.
بعضی دیگر از جامعه شناسان معتقدند که رفتارهای جامعه بیمارگونه میتواند ناشی از سرخوردگی، اضطراب و احساس عدم امنیت باشد که میل به اصلاح اجتماعی یا نوآوری را سبب می شود(حکمت سعید: روان پزشکی کیفری،...، ص 215)
با نظری به ویژگیهای جامعه اسلامی عصر امام حسین (ع) می توان دریافت که عمده ترین مشکل این جامعه بیمارگونه از خودبیگانگی، از دست دادن شخصیت آرمانی و اسلامی خود بود که فی الواقع عوامل متعددی در این ارتباط نقش داشت.
امام حسین (ع) به عنوان مصلحتی بزرگ و الهی، خود را موظف می دید که در برابر این آسیبهای اجتماعی به واکنشهای مناسبی بپردازد، و از آنجا که امام (ع) در بین امت اسلامی از شرافت معنوی والایی برخوردار بود، مبارزه با آن همه آفات اجتماعی را مشی عملی خود می پنداشت و لحظه ای از آن غفلت نمی کرد.
اگر چه در جامعه اسلامی این دوران، زمینه های مناسبی برای تخلف از هنجارها و ارزشهای اصیل اسلامی وجود داشت، ولی باید توجه نمود که بی ارادگی این جامعه از سویی و از سوی دیگر، تحریکات سران قبایل عرب، ضعیف شدن و فراموشی سنتهای اسلامی موجب افزایش انحرافات اجتماعی شده بود.
بنابراین اگر جامعه بیمارگونه کوفه، که از نظر روحی و روانی دچار سردرگمی های متعددی بود، خیالات باطل و آرزوهای غیر منطقی خود را کنار می گذاشت و به شخصیت اصیل اسلامی خود وقوف کامل می یافت، بخوبی درمی یافت که بیعت شکنی و مقابله با سپاه هفتاد و چند نفری امام حسین (ع) و حتی به دست آوردن پیروزی نظامی، که ظواهر امر نیز واقعا بر آن دلالت میکرد به عنوان بزرگترین انحراف اجتماعی به شمار می آید، هرگز حاضر نمی شد برای تأمین آمال دستگاه اموی، که با کانون عراق، رقابتهای دیرینه ای هم داشت، سر تسلیم فرود آورد و اسیر زور و ارعاب ابن زیاد و تهدیدات واهی او گردد.
بنابراین بیشترین تلاش امام حسین (ع) برای احیای شخصیت مسلمین بود. زیرا امام (ع) با قیام خویش حقیقتا روح تازه ای به کالبد بی جان امت اسلامی بخشید و غیرتهای اسلامی و روح ایده آل گزینی مردم را برانگیخت.
به قول مرحوم استاد شهید مطهری (ره): امام (ع) حس استغنا را در مردم به وجود آورد، درس صبر و تحمل و بردباری و مقاومت و ایستادگی در مقابل شداید را به مردم داد؛ ترسها را ریخت، و همان مردمی که تا آن حد می ترسیدند را تبدیل به یک عده مردم شجاع و دلاور کرد.( مطهری، (ره): حماسه حسینی،...، ج 1، ص 174)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.