انقلاب اسلامی - اندیشه های مارکسیستی ۱۳۹۷/۱۰/۴ - ۱۶۴ بازدید

تاثیر کمونیسم بر انقلاب اسلامی ایران
گر چه برخی تلاش می کنند تا نقش اندیشه های مارکسیستی و کمونیستی در انقلاب اسلامی را پر رنگ جلوه دهند و فعالیت های تشکیلاتی و مبارزات مسلحانه دهه ۴۰ و تفکرات ضد امپریالیستی و ضد سرمایه داری را به عنوان شواهدی بر این مساله بر می شمردند ،اما بی توجهی به نقش و جایگاه مذهب از یک سو و درک نادرست از خواست مردم از سوی دیگر و ماهیت دینی و اسلامی انقلاب اسلامی و پذیرش رهبری امام و روحانیت در جریان مبارزات انقلابی باوجود فعالیت احزاب و جریان های سیاسی مختلف و گرایشات مارکسیستی و لیبرالیستی به خوبی بیانگر این است که این اندیشه ها و تفکرات نقش چندانی در تحولات کشور نداشته و آنچه انقلاب اسلامی را رقم زد فرهنگ دینی و اسلام خواهی مردم و رهبری حضرت امام بود و این اندیشه ها به دلیل عدم درک فرهنگ دینی مردم و گرفتار شدن در اندیشه های ضد دینی خود دچاز تزلزل شدند.
اندیشه های متاثر از ایدئولوژی مارکسیستی پس از پیروزی انقلاب بلشویکی به شدت در جهان گسترش یافت. در ایران نیز احزاب و گروه هایی بودند که به این تفکر بپیوندند. شاید بتوان مهم ترین حزبی را که در ایران به اندیشه های چپ پیوست، حزب توده دانست. حزب توده، که پس از تبعید رضاشاه به ایران و به وسیله ی گروهی از ۵۳نفری که به دلیل فعالیت های اشتراکی در ایران بازداشت شده بودند تشکیل شد، به تدریج فعالیت های خود را گسترش داد؛ به طوری که چندین روزنامه و مجله را به طور هم زمان اداره می نمود. اوج فعالیت های این حزب ورود برخی از اعضای آن در کابینه ی دولت قوام بود. در ماجرای ملی شدن صنعت نفت، این حزب نقشی وارونه و خلاف منافع ملی بازی نمود و البته تاوان این عمل خود را نیز داد؛ زیرا اندکی پس از کودتا، به وسیله رژیم متلاشی شد و هرگز نتوانست همچون گذشته احیا شود.
اگرچه حزب توده بزرگ ترین حزب در تاریخ معاصر ایران بوده است که با برخورداری از توان بسیج بالا (عمدتاً در میان طبقات متوسط و کارگران) می توانسته نقشی تأثیرگذار داشته باشد، لیکن حساسیت رژیم پهلوی به فعالیت احزاب کمونیستی، ناتوانی این حزب در جذب بدنه مذهبی جامعه که بخش بسیار گسترده ای از جمعیت کشور را تشکیل می دادند و در کنار آن، گرایش به اتحاد جماهیر شوروی، از جمله دلایل عدم موفقیت این حزب در جریان انقلاب سال ۵۷ بود.
بسیاری از ویژگی ها و مشکلات حزب توده در مورد دیگر سازمان های مارکسیستی همچون «سازمان چریک های فدایی خلق» و «سازمان مجاهدین خلق»، پس از چرخش ایدئولوژیک به سوی مارکسیسم نیز صادق است. مهم ترین معضل در این رابطه، همان جدایی از توده مردم ایران بود که گرایش های سیاسی آمیخته به مذهب داشته و دارند. در کنار این مسئله، خط مشی صرفاً چریکی گروه های یادشده باعث می شد تا عملاً در بسیج توده مردم ناتوان باشند. حساس نمودن رژیم شاه و اختلافات مداوم درون گروهی، از جمله دلایل دیگر عدم توانایی این گروه ها در جذب مردم بود.
بر اساس آموزه های مارکسیستی، دین متعلق به ساحت روبنایی تاریخ بوده و به همین علت از ایجاد حرکت، پویایی، جنبش و جهش ناتوان است. اما اتفاقی که در انقلاب اسلامی افتاده بود، این بود که یک دین توانسته بود برای یک ملتی استقلال و آزادی به وجود آورد؛ یک دین توانسته بود ملتی را از بردگی نجات دهد؛ یک دین توانسته بود به ملتی درس خودباوری و امید دهد؛ و نهایتاً این که یک دین توانسته بود به گونه ای در حیات فردی و اجتماعی یک ملت نقش ایفا کند، که دیگر افیون آن ها نباشد. انگار خدای این دین در ساحت ازخودبیگانگی بشر متولد نشده بود؛ انگار خدای این دین، نه مرده است و نه مغلوب انسان و طبیعت شده است. انگار خدای این دین را نمی توان تنها جمعه ها در مساجد جُست، بلکه او در همه جا هست: در کارخانه، در بازار، در سیاست، در خانه، در معبد، در اجتماع و حتی در پنهانی ترین لایه های وجود فردی. انگار خدای این دین، بی عرضه نیست، مداخله گر است، دستور صادر می کند، جهت می دهد، امداد می کند، هم در زمان و هم بیرون از آن است و لذا چیره و محیط است.
بیش از پنجاه کشور دنیا که در زمان تحقق انقلاب اسلامی، ایدئولوژی مارکسیستی داشتند، با پیروزی انقلاب اسلامی با این سوال روبه رو شدند، که چرا دین در ایران، افیون توده ها نشد. انقلاب اسلامی و قدرتی که به تبع آن ملت ایران کسب کرده بود، چیزی نبود که کشورهای مارکسیست بتوانند آن را انکار کنند. آن ها بیش از چند دهه با قطب دیگر دنیا آن روز (قطب غرب به رهبری آمریکا) جنگیده بودند و نتوانسته بودند کاری از پیش ببرند و هم چنان در جنگ فرسایشی سرد داشتند دست و پا می زدند. آن ها نیک می دانستند که اخراج آمریکا از ایران، مسبوق به ظهور قدرتی بیش از بلوک شرق کمونیستی بوده است و نیز، نیک می دانستند که رهبران و بازیگران این انقلاب، خود بر این باورند که این قدرت را مدیون و مرهون دین شان هستند.
مارکسیست ها ابتدا زیاد تلاش کردند تا نشان دهند، که انقلاب اسلامی نیز هم چنان از زیربنای اقتصاد ارتزاق می کند و ریشه در تحولات اقتصادی جامعه ایران دارد. آن ها تلاش کردند تا سهم و نقش دین و نمادهای آن را در پیروزی انقلاب اسلامی کم رنگ جلوه دهند، اما حضور دین در انقلاب اسلامی پررنگ تر از آن بود، که حتی بتوان با تبلیغات گسترده آن را کم رنگ کرد، تا چه رسد که بتوان آن را نفی و محو کرد: عنوان این انقلاب، به نام دین (اسلام) مزین شده است؛ رهبری آن یک رهبر و مرجع دینی است؛ شعارهای آن عیناً آموزه های دینی است؛ اهداف آن، اهداف دینی است؛ کانون های اجتماعی آن مساجد است، اساسی ترین کانون تاریخی آن عاشورا و مهم ترین افق تاریخی آن حکومت عدل حضرت مهدی (عج) است و... آیا چنین انقلابی را می توان انقلابی غیردینی نامید؟
چیزی از تحقق انقلاب اسلامی نگذشته بود، که پرسش از ماهیت دینی، که محرک انقلاب اسلامی بود، برای اندیشمندان و حتی توده کشورهای مارکسیست، پرسش اساسی شد. و آن ها به دنبال یافتن پاسخی درخور برای این پرسش، این بار نه به مبانی دینی، بلکه به مبانی خود مارکسیسم شک کردند. مارکسیسم تجدیدنظرطلب دیگر هرگز نگفت، دین روبناست هرگز نگفت، دین افیون توده هاست و... و این یعنی عقب نشینی مارکسیسم از محوری ترین شعارهایش. با گذشت کم تر از شش ماه از پیروزی انقلاب اسلامی، در بیش از ۳۰ کشوری که ایدئولوژی آن ها مارکسیسم بود، مساجد و معابد دوباره فعال شد و این نه بدین معنی است که آن ها به دین روی آوردند و از مارکسیسم دست برداشتند، بلکه بدین معنی است که دین هم در مناسبات اجتماعی آن ها جایی برای خود پیدا کرد و این تاثیر و بازتاب انقلاب اسلامی بر اندیشه مارکسیسم بود.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.