انکار فضائل! ۱۳۹۴/۱۱/۱۹ - ۱۵۷۹ بازدید

آیا انکار فضیلت های امیرمؤمنان(علیه السلام) در تاریخ واقعیت دارد؟ این کار از سوی چه کسانی مدیریت می شد و آنان چه فضائلی را منکر می شدند؟

با بررسی تاریخ به وضوح برخوردهای شگفت با فضیلت های امیرمؤمنان(علیه السلام) دیده می شود و آنان با رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) با پوشیدن و پنهان داشتن، بلکه انکار ویژگی ها و اظهار جهل نسبت به آن پرداختند.نمونه هایی از این پدیده زشت را در قطعات ذیل ملاحظه خواهید کرد که با درنگ در آن، آبشخور جریان انکار فضائل روشن می گردد[ ر.ک: احمد بن حنبل، فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(علیه السلام)، مقدمه سید عبدالعزیز طباطبایی با نام «الفضیلة و الفضائل».]:
1. عایشه راضی نبود امیرالمؤمنین(علیه السلام) را به نیکی یاد کند، حتی در این حد که گاهی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در هنگام راه رفتن چند قدم بر ایشان تکیه کرده باشد. در این نقل، حتی نام امیرالمؤمنین را کتمان می کند: «زمانی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه میمونه بیمار شد از همسران خود اجازه خواست تا در خانه من پرستاری شود. به او اذن دادند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در حالی بیرون آمد که بر عباس و «مردی دیگر» تکیه کرده بود و پاهایش به زمین کشیده می شد.» عبیدالله گوید: ابن‌عباس گفت: می دانی «مردی دیگر» چه کسی بود؟ او علی بن ابی طالب(علیه السلام) بود. گرچه عایشه نمی توانست خود را قانع کند که علی را به نیکی یاد کند»[ بیهقی، سنن، ج 2، ص 31.
در روایت احمد آمده است: اما عایشه نمی توانست خود را برای بردن نام علی قانع کند. (مسند احمد ج 6، ص228-229).].
2. مالک بن دینار از سعید بن جبیر پرسید که پرچمدار پیامبر چه کسی بود؟ مالک به او نگریست و گفت: «گویی آسوده خاطری!» آن گاه مالک از او به برادرانش که قاری قرآن بودند، شکایت برد. به او گفتند: «او از حجاج امنیت ندارد. پرچمدار، علی بود».[ المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 137. ]
3. معاویه پیوسته از امیرمؤمنان(علیه السلام) بدگویی می کرد و حتی خود و کارگزارانش در خطبه جمعه به علی(علیه السلام) فحش می‌دادند[ تاریخ أبی الفداء، ج1، ص258.
محمد ابوزهره (متوفی 1394ق.) اندیشمند معاصر مصری و استاد دانشگاه الازهر می نویسد: «دل‌ها از کینه و دشمنی نسبت به حکام اموی لبریز شده است؛ چرا که آنان مقام و جایگاه علی(علیه السلام) را که پیشوای هدایت و ایثار بود نادیده گرفتند و سنتی را پی ریزی کردند که سفیانی‌ها و مروانی‌ها هم بعد از آنان این روش ناپسند را ادامه دادند. معاویه روش زشتی که همان سبّ و لعن علی(علیه السلام) در منابر بود را پی ریزی کرد. اسناد و مدارک تاریخی آن را مورخانی همچون ابن جریر و ابن اثیر و دیگران آورده‌اند. در مقابل این سنت ناپسند و گناه بزرگ عده‌ای از صحابه دیندار و پرهیزگار معاویه را از آن برحذر می‌داشتند که می توان به نامه ام سلمه همسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و ام المؤمنین اشاره کرد که به معاویه نوشت: شما خدا و پیامبرش را بر منبرها لعن و نفرین می‌کنید؛ چرا که لعن و نفرین علی مساوی با لعن خدا و رسول است، من شهادت می‌دهم که خدا و رسول علی را دوست داشتند؛ ولی معاویه به این دلسوزی‌ها و راهنمایی‌ها توجهی نمی‌کرد و این کار زشت را ادامه داد تا زمان عمر عبدالعزیز». ابوزهرة، الإمام زید، ص102.]. به گفته ابن تیمیه، ناسزاگویی به علی(علیه السلام) در بین طرفداران معاویه شائع بوده است[ ابن تیمیه، مجموعة الفتاوی، ج4، ص266.]. لیکن او تمام آنچه را که برایش پیش می آمد، در جایی می نوشت تا در مورد آنها از امیرمؤمنان(علیه السلام) بپرسد. زمانی که خبر قتل حضرتش را به او دادند، گفت: «تمام فقه و علم با مرگ پسر ابوطالب از میان رفت». برادرش عتبه گفت: مراقب باش که اهل شام این سخن را از تو نشنوند. معاویه پاسخ داد: رها کن![ الاستیعاب، ج 3، ص 1108.]
4. سِلَفی در کتاب الطیوریات از عبدالله بن احمد بن حنبل آورده که گفت: از پدرم در باره علی و معاویه پرسیدم. گفت: بدان که دشمنان علی زیاد بودند. آنها عیبی برای او جست وجو می کردند، اما نیافتند. بدین روی، سراغ شخصی رفتند که در رکاب او با علی بجنگند. و در لجاجت با علی، آن محارب را مدح و تمجید کردند.[ الطیوریات ص 748، 11 م.]
6. با پایان یافتن سلطه اموی این اختناق پایان نیافت، بلکه در دوره عباسی به شکلی شدیدتر ادامه یافت و وارد مرحله جدید شد. هارون الرشید اعلام کرد: هیچ کسی خلافت علی را اثبات نمی کند مگر این که او را به قتل می رسانم.[ تاریخ بغداد ج 5 ص 244؛ الوافی بالوفیات ج 2 ص 316.]
7. ابوجعفر اسکافی(متوفی 240ق) در کتاب «نقض عثمانیه»[ جاحظ (متوفی 255ق) کتاب عثمانیه را در تدوین و تبیین عقاید عثمانیه نوشت و به زعم خود آراء عثمانیه را به اثبات رساند. او در این کتاب سعی می کند مناقب منحصر به فرد امیرالمؤمنین(علیه السلام) را انکار نماید هرچند که خود بعدها نقد بر کتاب خویش نوشت! اولین کسی که در حیات جاحظ، عثمانیه وی را نقض کرد، متکلم بزرگ، ابوجعفر محمدبن عبداللـه اسکافی بود. او به سبب حمایت بحقش از امیرالمؤمنین و خاندان عصمت و طهارت(علیهم السلام) مورد بی مهری واقع شد.] می نویسد: دولت های اموی و عباسی برای جلوگیری از انتشار مناقب امیرمؤمنان(علیه السلام) فقیهان و محدثان و قضات را احضار می کردند و فرمان می دادند که هرگز نباید درباره مناقب علی(علیه السلام) سخنی نقل کنند. از این جهت، گروهی از محدثان ناچار بودند مناقب امام را به کنایه نقل کنند و بگویند: مردی از قریش چنین کرد![ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 11، ص 4445.]
8. نمونه های متعددی از خشونت و تندی نسبت به راویان حدیث درباره فضیلت علی(علیه السلام) گزارش شده است و حاکمان و عالمان دربار، ضمن انکار فضائل امام، بر جعل و وضع فضیلت معاویه اصرار داشتند؛ به نمونه های ذیل بنگرید:
الف. ابن خلّکان در شرح حال نسایی(متوفی303ق) - نویسنده یکی از صحاح ستّه اهل سنت - می گوید: «او به دمشق رفت. از وی در مورد معاویه و فضایلی که از وی روایت شده، سؤال کردند، در پاسخ گفت: معاویه دوست ندارد که سری بلند شود، مگر اینکه او را بر دیگران فضیلت دهد. در روایت دیگری گفت: فضیلتی از وی سراغ ندارم جز اینکه خداوند شکمش را سیر نگرداند. به یکباره بر او هجوم بردند و بر پهلویش زدند. بر طبق روایت دیگری، به بیضه اش زدند و لگدمالش کردند. به رمله برده شد و در آنجا مرد».[ ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج1، ص77.]
ب. حاکم نیشابوری (متوفی 378ق) پس از تالیف کتابش «المستدرک علی الصحیحین» و روایت کردن حدیث طیر و حدیث غدیر در فضیلت امیرمؤمنان(علیه السلام)، اجازه خروج از خانه اش در نیشابور را نیافت و منبرش را شکستند. ابوعبدالرحمان سلمی گوید: نزد حاکم در خانه اش رفتم، زمانی که در خانه اش بود و به دلیل سخت گیری یاران ابوعبدالله کرام، اجازه رفتن به مسجد را نداشت، زیرا منبرش را شکسته بودند و اجازه خروج از خانه به او نمی دادند. به او گفتم: کاش به مسجد می آمدی و درباره فضائل این مرد - یعنی معاویه - سخن می گفتی تا از این گرفتاری رها شوی. سه بار گفت: دلم رضایت نمی دهد.[ ابن جوزی، المنتظم ج 7 ص 275؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء ج 17 ص 175.]
ج. ذهبی در شرح حال حافظ ابن سقا، عبداللّه بن محمد واسطی آورده است: «او در شهر واسط، حدیث طیر[ از انس بن مالک نقل شده است که نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پرنده ای پخته شده بود، حضرتش دعا کرد که بارالها گرامی ترین و محبوب ترین مردم در پیشگاه خود را بفرست تا با من غذا بخورد. علی(علیه السلام) آمد و با پیامبر طعام خورد. (اسدالغابه، ج4، ص 30؛ مستدرک حاکم، ج3 ص 131؛ البدایة و النهایة، ج7، ص 351).] را املا می کرد که بر او هجوم برده، بلندش کردند و جایش را شستند.»[ ذهبی، تذکرة الحفّاظ 3/966.]

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.