انکار غدیر ۱۳۹۴/۱۱/۱۹ - ۳۲۵ بازدید

اگر در غدیر خم چندین هزار نفر حضور داشتند، چرا بعد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) با ابوبکر بیعت کردند؟ چرا پس از ماجرای سقیفه، شرکت کنندگان در آن محفل و نیز مردم مدینه، سخنی که نشانه یادآوری این ماجرا باشد، بر زبان نیاوردند؟ آیا همه این افراد، سخنان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را فراموش کردند؟

برای یافتن سرنخ های تاریخی این مشکل باید موقعیت زمانی این قطعه از تاریخ و نیز سیر جریان های سیاسی و اجتماعی از زمان واقعه تا وفات پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به دقت بررسی شود. بر این اساس، پی گیری بحث در محورهای زیر ضرورت دارد: ۱. قبل از تشکیل دولت اسلامی در مدینه به دست پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، مردم شهرهای بزرگ حجاز و بادیه ها تحت نظام قبیله ای به سر می بردند. در این نظام سرآمد بودن در صفاتی چون سنّ، سخاوت، شجاعت، بردباری و شرافت معیار گزینش رهبر به شمار می آمد و رهبر قبیله حق نداشت از میان فرزندان و خویشانش جانشین برگزیند.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نخستین کسی بود که در این سرزمین نهادی به نام دولت پدید آورد و ارزش های فرا قبیله ای ارائه داد. آن حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم) توانست قبایل مختلف شهرها و بادیه های منطقه را تحت یک نظام واحد متمرکز سازد. مردم که وی را پیامبری آسمانی می دانستند، تشکیل دولت از سوی او را امری الهی به شمار آوردند و در برابر آن مقاومتی قابل توجّه نشان ندادند. همچنین پیش از فتح مکه اسلام به گونه ای روز افزون در میان مردم شهرها و بادیه ها گسترش یافت تا جایی که سال بعد (سال نهم هجرت) عام‌الوفود (سال هیأت ها) نام گرفت، ناگفته پیدا است، انگیزه همه این هیأت ها معنوی نبود و همه تازه مسلمانان ایمان قلبی نداشتند.
۲. یکی از آموزه های اسلامی که پذیرش آن برای مردم دشوار می نمود، مسئله تعیین جانشین پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بود، زیرا:
الف. مردم فقط پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را دارای بعد الهی می دانستند و حکومت فراقبیله ای اش را می پذیرفتند. در نگاه آنان، جانشین پیامبر از چنین ویژگی ای برخوردار نبود.[ برای اطلاع بیشتر ر.ک: جعفریان، رسول، تاریخ تحول دولت و خلافت، از بر آمدن اسلام تا برافتادن سفیانیان، ص ۲۷ به بعد.]
ب. هنوز بسیاری از مردم خود را به اطاعت محض از دستورهای دنیوی آن حضرت مقید نمی دانستند چنان که در مواردی چون صلح حدیبیه[ المغازی، ج ۱، ص ۶۰۶ و ۶۰۷.] و تقسیم غنایم حنین[ الکامل فی التاریخ، ج ۱، ص ۶۳۱.] واکنش اعتراض آمیز نشان دادند.
ج. بسیاری از مردم اطاعت از فرمان های مربوط به بعد از زندگانی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را نمی پذیرفتند؛ زیرا هنوز از آموزه های جاهلی که به رئیس قبیله اجازه تعیین جانشین نمی دهد، دل نبریده بودند و طبیعی بود که مسئله ریاست دولت را از ریاست یک قبیله مهم تر بدانند.
د. هنوز بعضی از قریشیان تازه مسلمان چنان می پنداشتند که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در راستای رقابت قبیله ای مسئله نبوت را مطرح کرده است. این گروه با توجّه به اقبال عمومی مردم به آن حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم) جرأت مخالفت نداشتند ولی با تعیین جانشین به ویژه از تیره بنی هاشم، لب به اعتراض گشودند و با بهره گیری از پشتوانه فرهنگ قبیله ای مردم اعتراض خویش را روشن تر بیان کردند.
هـ. در زمان جاهلیت تنها اشرافی به مجلس مشورتی قریش (دارالندوه) راه می یافتند که به چهل سالگی رسیده باشند.[ جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام، سیره رسول خدا، ص ۹۸.] بر این بنیاد، پذیرش جانشین رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، به ویژه اگر آن فرد داماد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بود و کمتر از چهل سال (حضرت علی(علیه السلام) در آن هنگام طبق قول مشهور ۳۳ سال داشت) داشت، بسیار دشوارتر می شد.
۳. حضرت علی(علیه السلام) نزد بسیاری از قریشیان مسلمان امروز و مشرک دیروز، به سبب دلاوری هایش در جنگ هایی مانند بدر و احد به خاک و خون کشیدن بزرگان قریش، چهره پذیرفته شده ای نبود. این پدیده سبب شد به تبلیغات گسترده روی آورند و چهره علی(علیه السلام) را نزد همه اعراب غیرقابل قبول جلوه دهند[ عمر در این باره می گوید: «قوم شما (قریش) به شما مانند نگاه گاو به کشنده اش می نگرند»، ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۲، ص ۹.] و جانشینی او را برنتابند.
۴. نگاه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به جانشینی حضرت علی(علیه السلام) الهی و از روابط قبیله ای و خویشاوندی بسیار فراتر است؛ زیرا آن حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم) به حفظ آیین وحی می اندیشید و طبیعی است که آشناترین فرد به کتاب و سنت و شجاع ترین و کوشاترین فرد در راه گسترش اسلام را برگزیند. البته پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) با وضعیت جامعه آشنا بود. ازاین رو، از آغاز رسالت، در موقعیت های گوناگون، به بهانه های مختلف و با بیان های متفاوت ویژگی های حضرت علی(علیه السلام) را یاد آور می شد و از جانشینی اش سخن به میان می آورد. آن بزرگوار، سرانجام از سوی خداوند مأمور شد در بزرگ ترین اجتماع مسلمانان که برخی شمار آنها را بیش از یکصد هزار تن دانسته اند، آشکارا این مسئله را اعلام کند[ الغدیر، ج ۱، ص ۲۱۴.] و دغدغه مخالفت جامعه را نادیده بگیرد.
۵. پاسخ به راز پیش دستی انصار در تعیین خلیفه از سوی خود، به نوعی ترسیم گر چهره واقعی اصحاب است؛ زیرا آنان با هدف تعیین خلیفه ای جز حضرت علی(علیه السلام) در سقیفه گرد آمدند، گرچه آنان هرگز از جانشینی شخصیتی مانند حضرت علی(علیه السلام) هراسناک نبودند و او را ادامه دهنده راه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می دانستند. اما آنها با تیزبینی دریافته بودند که شانسی برای به قدرت رسیدن حضرت علی(علیه السلام) وجود ندارد. مخالفت یاران بزرگ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) با راه افتادن سپاه اسامه و نیز مخالفت آنان با نگارش وصیت از سوی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و به احتمال فراوان، حوادث دیگری که تاریخ ما را از آن بی خبر گذاشته است، انصار را به این نتیجه رسانده بود که مهاجران اندیشه به دست گرفتن حکومت در سر می پرورانند و احتمال دارد قریشیانی که سرانشان در نبرد با نیروهای انصار حامی پیامبر به قتل رسیدند، با بهره گیری از پیوند نزدیک قریش و مهاجران در پی انتقام بر آیند. بنابراین، به سقیفه شتافتند تا طرفداران غصب حق علی(علیه السلام) را دست کم از به دست گرفتن کامل قدرت بازدارند و به منظور حفظ جامعه انصار از توطئه های آتی، سهمی از قدرت به دست آورند.
۶. هیچ یک از کسانی که در واقعه غدیر خم حضور داشتند، سخنان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را فراموش نکرده بودند؛ بلکه برخی به خاطر ترس از جان و مال و برخی دیگر به خاطر حبّ دنیا و ریاست، و یا به خاطر بغض و کینه‌ای که از امیرالمؤمنین(علیه السلام) در سینه داشتند، خود را به فراموشی زدند؛ چنانچه غزالی، عالم مشهور اهل سنت در باره پیمان شکنی عمر بن خطاب می‌گوید: «از خطبه‌های رسول گرامی اسلام خطبه آن حضرت به اتفاق همه مسلمانان در روز عید غدیر خم است که در آن فرمود: هر کس من مولا و سرپرست او هستم، علی مولا و سرپرست او است. عمر پس از این فرمایش رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به علی(علیه السلام) این گونه تبریک گفت: «بخ بخ لک یا ابن أبی طالب، أصبحت مولای و مولی کل مسلم[ تاریخ بغداد، ج۸، ص ۲۸۴؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص ۲۳۳؛ خوارزمی، المناقب، ص ۱۵۶.]؛ افتخار، افتخار ای ابوالحسن، تو اکنون مولا و رهبر من و هر مسلمانی هستی.»
این سخن عمر (به ظاهر) حکایت از تسلیم او در برابر فرمان پیامبر و امامت و رهبری علی و نشانه رضایتش از انتخاب علی به رهبری امت دارد؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها، عمر تحت تأثیر هوای نفس و علاقه به ریاست و رهبری خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مکان اصلی تغییر داد و با لشکرکشی‌ها، برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمین‌های دیگر، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلی هموار کرد و مصداق این آیه قرآن شد «پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن، بهایی ناچیز به دست آوردند، و چه بد معامله ای کردند»[ آل عمران، آیه ۱۸۷.]».[ سر العالمین وکشف ما فی الدارین، ابوحامد غزالی، ج۱، ص۴، باب فی ترتیب الخلافه والمملکه.]
۷. مع الاسف انکار غدیر در طول دوره خلافت خلفای سه گانه نیز ادامه یافت و این نکته را در راستای سیاست انکار فضائل امیرمؤمنان(علیه السلام) می توان تحلیل کرد؛ مثلاً شعبه خبر می دهد که زید بن ارقم حدیث غدیر را کتمان می کرده است.[ فضائل امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، حدیث ۸۲.] البته زید بعدها از حدیث غدیر یاد می کرد؛ کسی از زید بن ارقم پرسید: آیا از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) سخنی در روز غدیر خم شنیده ای؟ گفت: آری، و حدیث غدیر را باز گفت. شخصی دیگر برای تأکید، چهار بار پرسید: آیا به راستی رسول خدا این سخن را گفته بود؟ و هر بار زید پاسخ مثبت می داد[ همان، حدیث ۱۷۰. ].
۸. شگفت اینجا است که مخفی داشتن و کتمان کردن تا زمان حکومت امیرالمؤمنین(علیه السلام) ادامه یافت و همچنان نافذ بود. آن جناب در ایام حکومتش چند بار اصحاب رسول خدا را سوگند داد که برای حدیث غدیر شهادت دهند، گاهی در رحبه مسجد کوفه و گاه بر فراز منبر؛ و هر بار گروهی برای شهادت دادن بر می خاستند و گروهی دیگر بر کتمان خود باقی می ماندند.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.