اهداف باستان گرایی ۱۳۹۸/۰۹/۲۸ - ۴۱۱ بازدید

غرب چه رابطه ای با زرتشت دارد؟ ایا غرب از طریق حمایت و ترویج تفکر زرتشتی در ایران، اهداف خاصی را پیگیری می کند؟

به طور کلی مطالعات مربوط به ملی گرایی، باستان شناسی و ملحقات آنها از قبیل کوروش و ... و نیز تبلیغ این مسائل با اهداف مختلفی صورت می گیرد:
۱ - اگر این مطالعات و تبلیغ ها درواقع مطالعات عمومی تاریخ باستان باشد این مساله نه تنها اشکالی ندارد بلکه با توجه به اینکه این مطالعات می تواند به عنوان بخشی از مطالعه تاریخی ای تلقی گردد که از نظر اسلام به مطالعه و عبرت گرفتن از آنها توصیه شده است با در نظر گرفتن نیت عبرت گرفتن از سرگذشت اقوام باستان حتی وجه مثبت و ممدوحی نیز به خود می گیرد . چنانکه در آیات و روایات فراوانی بر مطالعه سرگذشت پیشینیان وعبرت گرفتن از آنان تاکید شده است به عنوان مثال امام علی ع می فرمایند : «و ان لکم فی القرون السالفه لعبره»(بحار الانوار ج ۳۴ص ۱۳۴) یعنی تاریخ دورانهای گذشته مایه درس عبرت است و یا در روایتی دیگر می فرمایند : « اعْتَبِرُوا بِمَا قَدْ رَأَیْتُمْ مِنْ مَصَارِعِ الْقُرُونِ قَبْلَکُمْ قَدْ تَزَایَلَتْ أَوْصَالُهُمْ وَ زَالَتْ أَبْصَارُهُمْ وَ أَسْمَاعُهُمْ وَ ذَهَبَ شَرَفُهُمْ وَ عِزُّهُمْ وَ انْقَطَعَ سُرُورُهُمْ»(نهج البلاغه ص ۲۳۱) یعنی از نابودی نسلهای پیش از خود که دیده اید عبرت گیرید بندهای بدنشان از هم گسیخته و چشمها و گوشهایشان نابود شد و شکوه وشوکتشان از میان رفت و شادی و نعمتشان به سر آمد.
۲ – گاهی اوقات هدف از مطالعه این مسائل مطالعه موضوعات موردی همچون موضوع کوروش می باشد که چنین مطالعه ای نیز نوعی مطالعه تاریخی به شمار آمده و ایرادی ندارد به ویژه مطالعه تاریخ کوروش با توجه به احتمالاتی که در مورد ذوالقرنین بودن وی مطرح می باشد باعث سوق یافتن مطالعه شخص به سمت تفسیر قرآن نیز می گردد و اگر با این نگاه وارد موضوع شود قطعا مطالعه ای سودمند و مفید خواهد داشت که با داشتن انگیزه و نیت خیر از ثواب علم آموزی قرآنی نیز بهره مند خواهد شد . توضیح این مطلب این است که همانگونه که می دانید ذوالقرنین یکی از کسانی است که از او در قرآن به نیکی یاد شده و در طول تاریخ نیز در مورد اینکه وی به لحاظ تاریخی چه کسی بوده است میان مفسران بحث های مختلفی صورت گرفته است که در میان این مباحث این احتمال که کوروش ، اولین شاه هخامنشیان همان ذوالقرنین قرآن باشد احتمال بسیار قوی تر می باشد . اما با این حال حتی اگر اثبات شود که کوروش همان ذوالقرنین می باشد این مطالعه باید در حد مطالعه سرنوشت یکی از بزرگان دینی و یا حکما تلقی گردد ونباید به بهانه آن کل شریعت اسلام که خود معرفی کننده ویژگی های مثبت ذوالقرنین می باشد را کناری نهاد و دل به کورش بست همچون کسی که به بهانه اینکه از نظر اعتقادات دینی نبوت ادیان گذشته همچون دین حضرت عیسی و مسیح مورد تایید می باشد اسلام را رها کرده و به این ادیان که امروزه با وجود شریعت اسلام منسوخ گشته اند بپیوندد . اما در مورد نحوه مواجهه با این افراد نیز که به صورت افراطی به بحث و حمایت از کورش می پردازند، ابتدا برای جلب اعتماد آنها و زمینه سازی برای قبول حقایق باید اطلاعاتی درباره کورش و ویژگیهای او داشته باشید و از صفات و ویژگیهای خوب او تقدیر به عمل آورید و در این زمینه با آنها همراهی کنید، سپس یادآور شوید که عدّه ای از نام کورش سوء استفاده می کنند برای پیشبردن اهداف ضد اسلامی، اینها می خواهند اسلام را بکوبند؛ لکن جرأت ندارند به صراحت از بی دینی حرف بزنند؛ برای همین خود را تابع آیین ایران باستان معرّفی می کنند. حال آنکه کورش که به احتمال زیاد همان ذوالقرنین باشد فردی متدیّن بوده و اگر امروز حضور داشت با اسلام مخالفت نداشت. چون اولیای خدا با دین الهی مخالفت نمی کنند و از طرفی هم علاقه به شخصی از اولیای الهی که مورد تایید قرآن قرار دارد نباید بهانه ای برای دست برداشتن از اعتقادات دینی و یا سست شدن در این اعتقادات گردد .
۳ – گاهی اوقات نیز باستان گرایی و توجه به ملی گرایی با هدف الگوگیری از دوران باستان و چهره های صرفا ملی در راستای نظام سازی و ساخت تمدن صرفا ملی صورت می گیرد و حال آنکه : اولا باستان گرایی معمولا بیشتر در قالب توجه به نمادها ، اسطوره ها و نیز آثار تاریخی برجای مانده از دوران باستان همچون تخت جمشید ، کوروش ، خاک ایران و ... صورت می گیرد و فاقد هر گونه ا ندیشه الگوسازی می باشد و حتی با توجه به اشکالاتی که در برخی اندیشه های کهن دوران باستان وجود داشت و همین اشکالات باعث سقوط سریع آن در برابر سپاه اسلام و متعاقب آن اقبال عمومی و سریع به دین اسلام شد می توان گفت نمیتوان در این راستا از این تفکرات استفاده کرد که مهمترین تفکرات غلط این دوران تفکرات طبقاتی بود که نظام بسته ای را ایجاد کرده بود که مانع از رشد و ترقی عموم مردم برای رسیدن به کمالات بالاتر می شد که جلوه ای از این نظام طبقاتی غلط در رفتار شاه ساسانی با کفاشی که حاضر بود در ازای اجازه دادن شاه برای درس خواندن فرزندش کل هزینه نظامی لشکر را تامین کند و شاه ساسانی به دلیل مخالف بودن این خواسته با قانون تبعیض طبقاتی مرسوم با این درخواست مخالفت کرد در شاهنامه فردوسی منعکس شده است . همچنین ترویج افکار غلط ، انحرافی و خرافی همچون آتش پرستی ، ثنویت یا آیین دوخدایی و ... در آیین های ایران باستان و دیدگاههای غلطی که در یک نمونه آنها عمر جهان آفرینش تاکنون باید به سر رسیده باشد ( دیدگاههایی که غلط بودنشان غلط بودن خاستگاه های خود را اثبات می نماید ) باعث شده است که حتی اگر اندیشه ای برای نظام سازی وجود داشته باشد در برابر عناصر تمدن سازی اسلام که هم با عقل و فطرت مطابقت داشته و هم با مقتضیات زمان ومکان همراه است چندان نتواندعرض اندام نماید . ثانیا اینکه ظاهرا باستان گرایی و ملی گرایی با هدف احیای دوران عظمت و شکوه دوران باستان صورت می گیرد و معمولا به گونه ای عنوان می شود که احساسات و هیجانات ملی را برانگیزانده و چنان تصویر زیبا و باشکوهی از عاقبت احیای این امور ترسیم شود که همگان به آن راغب گردند و حال آنکه علیرغم این ظواهر زیبا اهداف دیگری در پس پرده وجود دارد که آشنایی با این اهداف و انتقال آنها به دانشجویان می تواند آنها را در مسیر انتخاب راه صحیح کمک نماید که برخی از این اهداف عبارتند از :
الف – جایگزینی اندیشه های دوران باستان به جای اندیشه های اسلام که همانگونه که گفته شد با توجه به نواقص فاحش اندیشه های دوران باستان ، نه تنها این امر کمکی به پیشرفت کشور نخواهد نمود بلکه حتی به دلیل برخی نواقص زیربنایی این اندیشه های غلط و عدم تطابق آنها با عقل ، فطرت و زمان باعث پسرفت کشور ما خواهد شد .
ب – جایگزینی ارزشهای موهوم به جای ارزشهای متعالی و اصیل ؛ شایان ذکر است که ملت ما به هر حال چهارده قرن است که فرهنگ جدیدی را انتخاب کرده و ارزشهای جدیدی را بر اساس این فرهنگ اختیار کرده اند و امروزه همین ارزشها آنها را به سمت ایجاد یک تمدن بزرگ سوق می دهد و طبیعی است که تلاش دشمنان این است که ارزشهای متعالی را که باعث پیشرفت کشور و پی ریزی تمدن بزرگ اسلامی در مرحله اول و الگوگیری ملت های دیگر در مرحله دوم می شود را از ما گرفته و به جای آنان ما را با ارزشهای موهومی که جز تفرقه و چند پارگی نتیجه ای ندارد سرگرم سازد .
ج – تضعیف روحیه پایداری و ایستادگی در برابر قدرتهای سلطه گر که این وظیفه را همواره دین مبین اسلام و آموزه های متعالی آن از جمله فرهنگ ایثار و شهادت بر عهده داشته است و این در حالی است که آموزه هایی همچون توجه به خاک و نژاد بدون در نظر گرفتن معیارهای دینی تنها شاید بتواند چند صباحی احساسات را تحریک نماید اما در مقام عمل برای ایستادگی پایدار ومقاومت همه جانبه کارآیی چندانی را ندارد چنانکه علت شکست نیروهای کشورهای عربی در برابر رژیم اسرائیل در جریان جنگ های اعراب و اسرائیل در دهه ۴۰ تا ۷۰ اتکای این ارتشها به ناسیونالیسم عربی بود و نخستین پیروزی در برابر این رژیم زمانی حاصل شد که نیرویی همچون حزب الله به جای اتکاء به ارزشهای ملی به ارزشهای دینی و فرهنگ ایثار و شهادت اتکا نمود . ضمن اینکه بسیاری از ادعاهای ملی گرایان و باستان گرایان در عشق به خاک و میهن دروغی بیش نیست و نشانه آن این است که در جریان هشت سال جنگ تحمیلی نه تنها حتی یک ملی گرا در جبهه های دفاع مقدس حضور پیدا نکرد بلکه حتی بسیاری از آنان در پشت جبهه ها به تضعیف روحیه مردم پرداخته (همچون برخی بیانیه های نهضت آزادی که در مقاطع حساس جنگ به اعتراف برخی فرماندهان عراقی به عنوان تقویت روحیه ارتش عراق در میان ارتش عراق چاپ وتوزیع می شد)و از طرفی دیگر با دشمنان قسم خورده ای که از صدام حمایت می نمودند از در دوستی در آمده بودند .د – جداکردن ایران از جهان اسلام و برجسته کردن ماهیت باستانی آن به منظور جلوگیری از الگوشدن آن برای کشورهای اسلامی دیگر به ویژه در شرایطی که ایران اسلامی با پیشرفت هایی که با اتکا به روحیه جهادی و ایمانی در زمینه های مختلف به ویژه زمینه های علمی ، اقتصادی و سیاسی به دست آورده است و در عین حال حاضر به پذیرش ذلت در برابر قدرهای جهانی نشده است به الگویی برای ملت های مسلمان تبدیل شده است و این خطر وجود دارد که آنچه که در بهمن ۵۷ در ایران اتفاق افتاد در این کشورها نیز اتفاق بیفتد کما اینکه امروزه با قیام های مردم منطقه چنین تحولاتی دور از انتظار هم نیست . بنابر این دشمنان تلاش می کنند تا با جداکردن ماهیت اسلام از ماهیت ایرانیان از هر گونه ایجاد حس همدلی و همیستگی میان ایران اسلامی با مسلمانان جهان جلوگیری نمایند .
ه – تلاش برای گسست میان ملت ایران و ایجاد چند پارگی در میان آنها از طریق قوم گرایی با وجود اینکه امروزه اسلام عامل مهم وحدت بخش میان تمامی اقوام و طوایف ایرانی بوده است . همچنین دشمنان تلاش می کنند تا با برجسته شدن ملیت میان کشورهای اسلامی از اتحاد و یکپارچکی آنها جلوگیری نمایند یعنی همان بلایی که بر سر امپراتوری عثمانی در آوردند و با برجسته کردن عربیت و تجزیه امپراتوری عثمانی باعث به وجود آمدن وضعیت کنونی در منطقه خاورمیانه شدند که غصب سرزمین فلسطین و اشغال این کشور توسط صهیونیست ها نتیجه این سیاست بود . این در حالی است که بر خلاف تاکید بر ملیت در سرزمین های اسلامی امروزه سیاست خود قدرتها تاکید بر اتحاد بیشتر و کنار نهادن اختلافات قومی و نژاد ی و تاکید بر اشتراکات می باشد که تشکیل اتحادیه اروپا و برداشتن بسیاری از تشریفات مرزی مرسوم که عملا سرزمینهای عضو اتحادیه را همچون کشور واحدی نموده است تلاشی در راستای این اتحاد می باشد .
و – تلاش برای از بین بردن پشتوانه تمدن ۱۴۰۰ ساله اسلام و در واقع بی ریشه نمودن یک کشور به بهانه باستان گرایی که بزرگترین آفت یک تمدن می باشد و قطع ارتباط تمدن امروز با ریشه های آن همچون بلایی که درترکیه آوردند و با تغییر خط ارتباط این کشور با فرهنگ و سابقه گذشته خود را قطع نمودند و همین بلا قرار بود در دوران پهلوی بر سر تمدن ایرانی نیز بیاید که با هوشیاری وواکنش علما و مردم ناکام ماند و اگر چنین اتفاقی می افتاد قطعا رها شدن از دام استبداد سیاه شاهنشاهی و افتخاراتی که امروزه در پرتو اتکا به فرهنگ ریشه دار اسلام صورت گرفت هرگز عملی نمی شد . نکته پایانی این است که برخلاف تلاش های مغرضانه و یا حتی تلاشهایی که از سر ساده اندیشی صورت می گیرد و بر اساس آنها تلاش می شود تا دو هویت دینی و ملی ایرانیان از هم تفکیک گردد یکی از مسائلی که غالب پژوهشگرانی که در حوزه هویت به بحث و بررسی پرداخته‌اند بدان تصریح کرده اند عدم تفکیک هویت ایرانی از اسلامی می باشد ، به عبارتی این اندیشمندان اعتقاد دارند مؤلفه‌های ملی و دینی هویت ایرانی به دنبال حیات مشترک و طولانی تاریخی به میزان زیادی با یکدیگر سازگاری یافته‌اند.استاد شهید مطهری با اشاره به نقاط اشتراک هویت ملی ودینی ملت ایران می فرمایند:«نقاط اشتراک ...در هویت ملی و دینی ملت ما استوار است. سابقة تاریخی و تحلیل روحیات و شخصیت ایرانی‌ها نشان می‌دهد که ملت ایران, همواره بر هویت ملی و دینی خود تأکید و تصریح داشته است»(خدمات ایران واسلام)بدین ترتیب این دو هویت در مردم ایران در بستر تاریخ ،نه تنها مغایر نبوده اند بلکه هم‌‌سنخی داشته اند.امروزه نیزهویت ملی ودینی در بیان اغلب علما یکی قلمداد شده وجای خود را به هویت اسلامی داده اند.این مفهوم در مواردی زیادی از بیانات مقام معظم رهبری مشاهده می شود.از جمله« با احساس این وحدت و جماعت است که نیرنگ استعماری دیروز و امروز - یعنی احیای احساسات افراط آمیز ملی گرایی - این فاصله ی وسیع و عمیق میان ملتهای مسلمان را پدید نمی آورد و قومیت عربی و فارسی و ترکی و آفریقایی و آسیایی، به جای آن که رقیب و معارض هویت واحده ی اسلامی آنها باشد، بخشی از آن و حاکی از سعه ی وجودی آن می گردد؛ و به جای آن که هر قومیتی، وسیله و بهانه ی نفی و تحقیر قومیتهای دیگر شود، وسیله یی برای نقل و انتقال خصوصیات مثبت تاریخی و نژادی و جغرافیایی هر قوم به سایر اقوام اسلامی می گردد. (پیام به حجاج بیت اللّه الحرام ۲۶/۰۳/۱۳۷۰)ملت ایران ملتی است مستقل، آزاد، هوشمند و به شدّت به هویّت ملی و اسلامی خود علاقه مند (بیانات رهبر معظم در دیدار اقشارمختلف مردم قم ۱۸/۱۰/۱۳۸۲)خلاصه آنکه هویت ملی ما ایرانیان که عناصر اخلاقی همانند غیرت ومردانگی وشجاعت وایثار از مولفه های اصلی آن به شمار می روند با هویت دینی ما هیچ تغایر وتعارضی ندارند چرا که این عناصر از آموزه های اصلی دین نیز به شمار می روند.نتیجه اینکه ملی گرایی و باستان گرایی خیانتی است بزرگ که در لباس زیبای تقدس آب و خاک و با پشتیبانی قدرتهای سلطه گر و در راستای برنامه های سلطه گرانه خود بر جهان برای کشورهای جهان سوم تجویز نموده اند و در نسخه های تجویز شده برای خود این قدرتهای سلطه گر هرگز جایگاهی ندارد . همچنین تجربه تاریخی نشان داده است که مدعیان باستان گرایی وملی گرایی حتی نسبت به خاک و آبی که از آن دم می زنند نیز تعهدی ندارند چنانکه مدعیان باستان گرایی در دوران قبل از انقلاب سخاوتمندانه کشور را تقدیم غرب نموده بودند و مجری سیاست های خانمان برانداز قدرتهای سلطه گر بودند که کشور را به وابستگی کامل کشانده بود و از طرفی با اجرای برنامه هایی از قبیل تغییر خط و .. تلاش می کردند تا اندک آتش زیر خاکستری را که در درون خود استعداد تمدن سازی بزرگ در مرزهای جغرافیایی ایران و فراتر از آن را داشت را خاموش نمایند . همچنین در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس ملی گرایان با هم کاسه شدن با قدرتهای متجاوز به ایران اسلامی و اجرای منویات آنها در داخل کشور اوج علاقه خود به خاک وآب را نشان دادند و در تمام این سالها با سنگ اندازی در برابر پیشرفت کشورمان (از جمله تحریک ابرقدرتها برای تحریم کشورمان که می تواند زمینه ساز توقف پیشرفت های کشورمان باشد) نشان داده اند که ملی گرایی تنها عنوانی است که نان آن را می خورند و آنان در قبال ملت و ملیت هیچ تعهدی در خود احساس نمی کنند و بیش از اینکه ملی گرا باشند ضد ملی گرا هستند و اگر کسانی شایسته عنوان ملی گرایی باشند ، رزمندگانی که در هشت سال دفاع مقدس مردانه جنگیدند و حتی یک وجب از خاک کشور را طعمه یبگانه نساختند و یا دانشمندانی که شب و روز در راه پیشرفت کشور تلاش می کنند و در شرایط تحریم در موضوعات هسته ای ، نانوتکنولوژی ، صنایع هوافضا ، سلولهای بنیادی و ... به پیشرفت های اعجاب آوری دست یافته اند و از قضا همه اینها را درپرتو اتکا به آموزه های دینی به دست آورده اند شایسته نامیدن «ملی گرا» هستند . از طرفی میان هویت ایرانی و هویت ملی ایرانیان به اندازه ای درهم تنیدگی وجود دارد که اساسا امکان تفکیک هویت ملی از هویت دینی وجود ندارد و امروزه بخش عمده هویت ملی ایرانیان همان مولفه هایی هستند که هویت دینی آنها را شکل می دهند.
منابع جهت مطالعه بیشتر:
۱. بررسی رابطه بین هویت دینی و ملی دانشجویان با هویت دینی و ملی والدینشان، حسن احدی ، حسین کجباف --تاریخ ۱۳۸۷/۰۹/۲۰ - روزنامه آفرینش ، ۳۲۰۶(آنلاین)
۲. یوسفی، علی روابط بین قومی و تاثیر آن بر هویت ملی اقوام در ایران، فصلنامه مطالعات ملی، شماره ۸، سال دوم، تابستان
۸۰.۳. مقاله هویت ملی ایرانیان، سعید زاهد ،فصلنامه راهبرد یاس ،‌شماره ۴.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
درود بر ابرمرد مشرق زمین کورش کبیر پدر تمام ایرانیان .. خدمت شما عرض شود ک اگر میخاهید تفکر جهادی داشته باشید پس حق ندارید از اختراعات غرب و ایرانیان برای ترویج فرهنگ خود استفاده کنید! سوار لندکروز میشی گوشی اپل دست میگیری از اینترنت و هزارو یک امکانات رفاهی دیگر ک حتی یک سره سوزن در آن نقشی نداشته اید میشوید و استفاده میکنید و شعار مرگ براین و اون سر میدهید ؟؟؟ برو افکارت رو عوض کن و از بنیانگذار ایران و مخترع برق و تمام کسانی ک باعث شدن تو راحت زندگی کنی ممنون باش ! بدون فرهنگ ایران باستان تو هیچ و پوچی
پرسمان
نفس دين كه در جهت رشد و تعالى و تكامل و پيشرفت بشر در ابعاد مختلف زندگى باشد و بر علم و دانش و كار و تلاش نيز توصيه و تأكيد دارد مهمترين عامل در جهت پيشرفت مادى و معنوى فرد و جامعه در ابعاد مختلف بوده و تامين كننده سعادت دنيا و آخرت است و هرگز نمى‌تواند عامل در جهت عقب‌ماندگى و انحطاط باشد و شواهد و دلايل بسيارى را مى‌توان براى اثبات اين موضوع اقامه نمود . به عنوان نمونه به گوشه اى از پيامدهاى ورود اسلام در ايران مى پردازيم : روزى كه اسلام وارد ايران شد مورد استقبال باشكوه مردمى قرار گرفت كه از نظام تبعيض و ستم امپراتورى ساسانى به تنگ آمده بودند . برخلاف كسانى كه مدعى اند ملت ما به دليل ترس از شمشير به اسلام روى آورد ، اين آيين آسمانى در اعماق وجود ايرانى خسته از ظلم و شيفته عدل جاى خود را پيدا كرد و بر آن اساس تمدن باشكوهى را در هزار سال پيش پايه گذارد كه چهره هاى برجسته و كم نظيرى همچون زكرياى رازى ، بوعلى سينا ، خواجه نظام الملك و . . . را به عالم انسانيت تقديم كرد . چهره هايى كه اروپا قرنها خوشه چين درياى علم و فضل آنها بود و از سفره دانش آنها ارتزاق مى كرد و تمدن جديد هم به اعتراف خاورشناسان و امداد آن دستاوردهاست . ايرانى اسلام را با جان و دل پذيرفت و به قول استاد مطهرى از آن بهره ها برد و متقابلا به پيشبرد و پيشرفت آن در جهان نيز بيشترين كمكها را داد . دكتر عبدالحسين زرين كوب در مقدمه كتاب « كارنامه اسلام » مى نويسد : « كارنامه اسلام يك فصل درخشان تاريخ انسانى است . نه فقط از جهت‌توفيقى كه مسلمين در ايجاد يك فرهنگ تازه جهانى يافته‌اند بلكه نيزبسبب فتوحاتى كه آنها را موفق كرد به ايجاد يك دنياى تازه ، وراى شرق‌و غرب : قلمرو اسلام كه در واقع نه شرق بود نه غرب . » ضمن توصيه مطالعه اين كتاب ، در ادامه توجه شما را به بخشى از آن جلب مى نمائيم : « نگاهى به علم نجوم و رياضيات در اسلام در رياضيات ، نجوم ، و فيزيك مسلمين كارهاى قابل توجه داشته‌اند . رصدخانه‌يى كه مامون ضميمه بيت الحكمه كرد مركزى شد براى مطالعه‌در نجوم و رياضيات . درين رصدخانه مسلمين محاسبات مهم نجومى‌انجام دادند چنانكه طول يك درجه از نصف النهار را با دقتى نزديك به‌محاسبات امروز اندازه گرفتند . تفصيل طرز عمل و محاسبه را ابن خلكان‌در شرح حال محمد بن موسى خوارزمى نقل مى‌كند . ارقام معروف به‌هندى از همين ايام نزد مسلمين متداول شد و ظاهرا ترجمه كتاب‌نجومى سدهانته - معروف به سندهند - از سنسكريت‌به عربى كه بوسيله‌محمد بن ابراهيم فزارى انجام شد و همچنين كارهاى خوارزمى از اسباب‌رواج اين ارقام شد ، چنانكه جنب و جوش بازرگانى مسلمين و وسعت‌دامنه تجارت آنها بعدها موجب انتشار استعمال اين نوع ارقام شد دراروپا . ( 1 ) در هر حال خوارزمى از مؤسسان جبر نيز - بعنوان يك علم‌مستقل - هست و وى بود كه اولين كتاب را در باب در اروپا معادل فن محاسبه تلقى‌شد چنانكه نام كتاب نيز به شكل {L= Algebra =L} عنوان علم جبر باقى ماند . جبر خوارزمى در قرون وسطى نزد اروپائيان فوق العاده اهميت‌يافت و تا زمان ويت {L= F.viete( =L} متوفى 1603 ميلادى ) مبناى‌مطالعات رياضى اروپائيان بود ( 2 ) وى در رياضيات بين طريقه يونانى وهندى تلفيق گونه‌يى انجام داد و سيستم عدد نويسى هندى را بين‌مسلمين رايج كرد . گفته‌اند كه وى بيش از هر دانشمند ديگر قرون‌وسطى در طرز فكر رياضى تاثير گذاشت . ( 3 ) ابوالوفاى بوزجانى ( متوفى 388 ق ) در بسط علم مثلثات نيز - مثل جبر - كارهاى ارزنده كرد {L= .Sin =L} مطابقت چنانكه در استخراج جيب زاويه سى درجه طريقه‌يى يافت كه نتيجه آن تاهشت رقم با مقدار واقعى 30 دارد . ( 4 ) در اروپا حل مساله جمع زوايا را به كوپرنيك منسوب مى‌دارندو او كه از راه حل ابو الوفا بيخبر بوده است ظاهرا براى حل مساله طريقه‌يى‌پيچيده‌تر از رياضيدان اسلامى يافته است . ( 5 ) خيام با آنكه آثارش درقرون وسطى به لاتينى ترجمه نشد تا در بسط رياضيات اروپا مؤثر افتد بهرحال در جبر از بزرگترين علماء قرون وسطى است . وى اول كسى است كه‌به تحقيق منظم علمى در معادلات درجه اول ، دوم ، و سوم پرداخته است‌و رساله او در جبر برجسته‌ترين آثار علماء قرون وسطى است در جبر . در هر صورت جبر و مقابله را اولين بار مسلمين وارد نظام علمى كردند ، همچنين استعمال جبر در هندسه و بالعكس بوسيله مسلمين انجام يافت‌و اين امر نيز در بسط هندسه تحليلى تاثير بسزائى داشت . ( 6 ) خدمات مسلمين به بسط و توسعه رياضيات منحصر به همين حدودنماند . در همان دوره مامون كه مسلمين كتاب بطلميوس و اقليدس وسندهند را {L= (Alcuin) =L} مربى و عالم ترجمه و تحرير مى‌كردند در تمام اروپا رياضيدان مشهورى‌كه وجود داشت عبارت بود از الكوين دربارشارلمانى كه نوشته‌هاى او در رياضيات از بعضى اصول مقدماتى تجاوزنمى‌كرد . در تمام قرون وسطى ، پيشرفت رياضيات در واقع به نبوغ رياضى مسلمين مديون بود . حتى در نيمه اول قرن پانزدهم ميلادى كه‌مسلمين با مشكلترين مسائل هندسه دست و پنجه نرم مى‌كردند ، معادلات درجه سوم جبرى را به كمك مقاطع مخروطى حل مى‌كردند ، ودر مثلثات كروى تحقيقات ارزنده انجام مى‌دادند ، در اروپا تحقيقات‌رياضى از حساب تقويم و طرز بكار بردن چرتكه - كه غالبا در سطح‌حوائج روزانه بود - در نمى‌گذشت ( 7 ) در هندسه مسلمين كارهاى‌رياضيدانان يونانى را دنبال كردند ، و اصول اقليدس را ترجمه و شرح‌كردند . بعلاوه ، علم مثلثات را آنها بوجود آوردند . در واقع همان ترجمه‌اقليدس هم در آن زمان خالى از اهميت نبود چنانكه روميها بدان‌نپرداخته بودند و وقتى براى اولين بار در قرن دهم ميلادى به زبان لاتين‌ترجمه مى‌شد تقريبا سه قرن از ترجمه عربى آن كه بوسيله حجاج بن يوسف - يك رياضيدان عهد هارون الرشيد - انجام شده بود مى‌گذشت . در نجوم ، مطالعات مسلمين مخصوصا ارزنده بود . مطالعات‌بابليها ، هندوان ، و ايرانيان كه به آنها رسيد از اسباب عمده شد {L= (Albumasar) =L} مى‌خوانده‌اند - مجموعه درپيشرفت آنها : ابو معشر بلخى كه اروپائيها در قرون وسطى وى را به نام زيجاتى داشت كه در آن‌حركات سيارات از روى طريقه هندى و رصد گنگ دز محاسبه شده بود واگر چه اصل آن نمانده است اما آثار ديگر او از خيلى قديم به زبان لاتينى‌ترجمه و مكرر چاپ شده است و اينهمه او را در نجوم در تمام قرون وسطى‌شهرت جهانى بخشيد . با اينهمه ، وى رويهمرفته به عنوان يك منجم‌بيشتر اهميت دارد تا بعنوان يك عالم نجوم . از اينها گذشته ، تجارب واطلاعات صابئين نيز در پيشرفت نجوم اسلام تاثير بسيار داشت . ثابت‌ابن قره - كه به هندسه و فيزيك علاقه داشت - در تحقيق طول سال‌شمسى و درجه آفتاب مطالعات مهم كرد . بتانى كه نيز از ميراث صابئين‌بهره داشت‌با تاليف زيجى در بسط هيئت و نجوم اسلامى تاثير قابل ملاحظه كرد . وى حركت نقطه اوج آفتاب را كشف كرد و بعضى اقوال‌بطلميوس را درين باب نقد و اصلاح نمود . ملاحظات او درباب خسوف‌در محاسباتى كه دانتورن {L= (Dunthorn) =L} از علماء قرن هجدهم‌اروپا كرد به عنوان يك رهنما يا محرك تلقى شد . نيز وى براى مسائل‌مربوط به مثلثات كروى راه حلهايى يافت كه رجيومانتوس ( متوفى 1476 ) از آنها استفاده كرد ( 8 ) كارهايى را كه مسلمين در نجوم و رياضيات‌انجام داده‌اند نالينو ايتاليائى ، كارادوو فرانسوى و چندتن از علماءمعاصر ديگر تا حدى ارزيابى كرده‌اند . احوال و آثار منجمين و رياضيدانهاى‌اسلامى نيز در كتاب رياضيدانان و منجمين عرب تاليف سوتر و تاريخ‌ادبيات عرب تاليف بروكلمان بررسى شده است . اين ميراث علمى عظيم‌مسلمين ، هم از حيث وسعت موجب اعجاب است هم از لحاظ دقت . دربين آثار مهم نجومى مسلمين مخصوصا كتب زيج را بايد نام برد كه‌بعضى از آنها شاهكار دقت رياضى است . از سه شاهكار نجومى مسلمين‌درين زمينه به عقيده سارتون يكى صورالكوكب عبد الرحمن صوفى است ( متوفى 376 ) ديگر زيج ابن يونس ( متوفى 399 ) است كه شايدبزرگترين منجمين اسلام باشد و چون وى آن را به نام الحاكم بامر الله‌خليفه فاطمى مصر ساخت زيج‌حاكمى خوانده مى‌شود . سومين شاهكارنجومى عبارتست از زيج‌الغ‌بيگ كه با همكارى امثال قاضى زاده رومى‌و غياث الدين جمشيد كاشانى تدوين شد اما قتل الغ‌بيگ مطالعات جدى‌مربوط به نجوم را در شرق در واقع پايان داد . از جمله اقدامات علمى‌مسلمين در امور مربوط به رياضى و نجوم اصلاح تقويم بود . در عهدجلال الدوله ملكشاه سلجوقى كه گويند عمر خيام هم با منجمين ديگردرين اصلاح همكارى داشت و تقويم جلالى كه بدينگونه بوجود آمداز بعضى تقويمهاى مشابه كه در اروپا بوجود آمد دقيقتر بود و شايد عملى‌تر . علماء اسلامى مكرر از هيئت‌بطلميوس و اقوال يونانيان انتقاد كردند و هر چند ايرادهايى كه بر آن گرفتند بكلى موجب دگرگون‌كردن دنياى بطلميوسى نشد اما زمينه را براى اصلاحات گاليله ، كپلر ، و كوپرنيك آماده ساخت . حتى مساله حركت زمين ، كه بعضى از يونانيهاهم متعرض آن شدند نزد مسلمين مطرح شد . چنانكه ابو سعيد سجزى - كه‌تا اواخر قرن چهارم مى‌زيست - اسطرلابى ساخت مبتنى بر فرض حركت‌زمين و سكون افلاك . آيا سجزى واقعا به حركت زمين معتقد بود يا اين‌اعتقاد را فرضى قرار داده بود براى عمل اسطرلاب خويش ؟ درست‌معلوم نيست اما بيرونى كه از اين اسطرلاب سجزى صحبت كرده است‌اين فرض را - بر خلاف حكمائى امثال رازى و ابن سينا كه در بطلان‌آن شك نداشته‌اند - ممكن مى‌دانسته است هر چند اثباتش را مشكل‌مى‌يافته ( 9 ) در بين كسانى كه هيئت‌بطلميوس را انتقاد كرده‌اند نام‌خواجه نصير الدين طوسى را نيز مخصوصا بايد ذكر كرد . اين وزير معروف‌و عالم بزرگ و جامع شيعه نه فقط مؤسس واقعى رصدخانه عظيم مراغه‌و زيج‌ايلخانى بود بلكه آشنايى علماء اسلام را با تحقيقات چينيهانيز فراهم آورد . بعلاوه ، وى ظاهرا در مدت اقامت در الموت ( 10 ) نيز به‌كار رصد و نجوم اشتغال داشت و در آن امر مهارت تمام بدست آورده بود . خواجه نصير طوسى قطع نظر از تحرير اقليدس و مطالعات راجع به مثلثات - كه آن را از گرو نجوم بيرون آورد و مستقل ساخت - در كتاب تذكره ، هيئت‌بطلميوسى را بشدت انتقاد نمود و خود نظريات بديعى پيشنهادنمود . اثبات و طرح عيوب سيستم بطلميوس به ضرورت اظهار طرح تازه‌يى‌كه بعدها بوسيله كوپرنيك عرضه شد كمك كرد ( 11 ) آيا ممكن است‌بعضى از آراء او درين باب از طريق بيزانس به كوپرنيك رسيده باشد ؟ بعضى اين احتمال را بعيد نمى‌دانند و براى آن قراينى نيز يافته‌اند . در بين مساعى مسلمين در بسط رياضيات كشف ترتيب كسوراعشارى را بايد ياد كرد و روشهاى تقريبى كه توسط غياث الدين جمشيد كاشانى صورت يافت . در هندسه بعضى مسائل كه براى قدما لا ينحل‌مانده بود نزد ابن هيثم و ابو سهل كوهى و امثال آنها راه حلهايى يافت . مساله امتحان كردن محاسبات از طريق طرح نه نه و قاعده موسوم به‌خطاين منسوب به مسلمين است . محاسبات اعداد بزرگ نجومى با حداقل‌اشتباهات حاكى است از تبحير آنها در علم اعداد . بعلاوه ، مسلمين درساختن آلات نجومى ، تكميل اسطرلاب ، و ماشينهاى محاسبه جهت تنظيم‌زيجها كارهاى ارزنده انجام دادند . ازين تحقيقات و مطالعات در فيزيك و مكانيك هم نتايج نيكو وجالب بدست آمد . ابو معشر بلخى در كتاب المدخل الكبير كه راجع به‌نجوم است - و در 1130 بوسيله يوهانس هيسپالنسيس به لاتينى‌ترجمه شده - تاثير ماه را در مساله جزر و مد بررسى كرد و اروپا ظاهرادر قرون وسطى قوانين راجع به جزر و مد را از كتاب وى آموخت . ( 12 ) در فسطاط مصر يك دانشمند رياضى به نام فرغانى ، در روزگارمتوكل توانست ميله‌يى مخصوص تعبيه كند براى اندازه‌گيرى ارتفاع‌آب نيل در {L= (Optics) =L} در اروپا هنگام فيضان . كارهاى يعقوب كندى و مخصوصا ابن هيثم‌بصرى در مسائل مربوط به علم مناظر تاثيرگذاشت چنانكه ، هم راجربيكن به آثار ابن هيثم مديون شد و هم كپلر . ( 13 ) ابن هيثم بزرگترين فيزيك‌دان مسلمين بود و يكى از بزرگترين محققان‌علم مناظر در تمام ادوار ( 14 ) در واقع تحقيقات ابن هيثم درباره نور وقواعد انكسار و انعكاس آن منشا كشفيات بعدى شد ، بطوريكه مى‌توان‌گفت اگر ابن هيثم نبود راجربيكن بوجود نمى‌آمد و خود راجربيكن در يك‌كتاب خويش مكرر از ابن هيثم نام مى‌برد و از سخنان او نقل مى‌كندچنانكه كپلر نيز ازين دانشمند {L= (Alhasen) =L} مى‌خوانده‌اند و او را بعضى‌محققان از حيث مسلمان نام مى‌برد . ابن هيثم را اروپائيهابسبب نامش الحسن مى‌توان گفت كه وى بهر حال بهترين تجسم روح تجربى بود در تمام قرون وسطى ( 16 ) بيرونى‌در باب وزن مخصوص اجسام تحقيقات علمى كرد و وزن مخصوص‌شانزده جسم را با چنان دقتى تعيين نمود كه تقريبا با علم امروز موافق‌است . مطالعات ابوالفتح خازنى صاحب ميزان الحكمه در باب تعادل‌مايعات اهميت علمى داشت و وى هم در باب وزن مخصوص‌اجسام و آلياژها تحقيقات و محاسبات درست كرد . مطالعات خازنى البته‌محدود به انواع ترازو نيست . در باب وزن ، مركز ثقل و مسائل مربوط به‌آنها نيز بحث فيزيكى و رياضى دارد . در هر حال راجع به انواع ترازوتحقيقات بسيار بوسيله مسلمين انجام يافته است و خاصه در باب ترازوى‌رومى - قراسطون . بعضى مكانيسينهاى مسلمان ، حتى در عهد جنگهاى‌صليبى ، براى پادشاهان فرنگ نيز پاره‌يى تعبيه‌ها درست مى‌كرده‌اند ( 17 ) رويهمرفته در مكانيك - علم حيل و جراثقال - تحقيقات مسلمين خالى‌از اهميت نبود - خاصه از لحاظ نظرى . از مرده ريگ يونانيان {L= (Herond,Alexandrie) =L} را قسطابن لوقا ترجمه كردبه امر المستعين بالله خليفه عباسى . رساله‌هرون اسكندرانى از كارهائى كه خود مسلمانان درين‌رشته انجام دادند رساله احمد خوارزمى بود - از بنى موسى . درين رساله ، خوارزمى توضيحات علمى جالبى درباب بعضى مسائل مربوط به‌هيدروليك داده بود . يك اثر جالب ديگر مسلمين درين باره عبارتست ازرساله بديع الزمان جزرى كه مؤلف آن را در سال 602 هجرى به فرمان‌قرا ارسلان امير ديار بكر تاليف ، كرده است و قسمت عمده اسباب وتعبيه‌هايى كه وى در آن شرح مى‌دهد اختراع خود او بوده است . وقتى تاريخ تكنولوژى جديد بررسى شود سهم مسلمين در تحول آن‌بى‌شك قابل توجه است . 13 پى‌نوشتها {L= :Sarton,Introduction,I/ =L} 585 . 1 . 2 مصاحب ، خيام بعنوان عالم جبر {L= /103Sarton,Introduction,I/ =L} 563 - 4 . 3 . 4 خيام بعنوان عالم جبر {L= /104CarradeVaux,inLegacyofIslam =L} / 390 . 5 . 6 مصاحب ، خيام بعنوان عالم جبر / 109 . 7 سارتون ، سرگذشت علم ، ترجمه احمد بيرشك {L= /205Nallino,EI(2),Vol.I/ =L} 1138 . 8 . 9 تقى زاده ، تاريخ علوم در اسلام {L= /99.10AydinSayili,inAnkarauniuersitesidilueTarib-GografyaFakultesiDergisi,CiltXIV,Sayi1 =L} - 2 / 2 - 3 . 11 تقى زاده ، تاريخ علوم در اسلام {L= /97Millas,J.M.EI(2),Vol.I/143-4.12LegacyofIslam/334.13Sarton,IntroductionI =L} / 271 . 14 . 15 مصاحب ، خيام بعنوان عالم جبر {L= /106SartonIntroduction,I/694.16CarradeVaux,Penseursdel¦IslamII =L} / 181 . 17 » متن كتاب فوق در پايگاه {L= tebyan =L} موجود مى باشد . بنابر مطالب فوق مشخص مى‌شود كه نه دين سبب عقب‌ماندگى است و نه پيشرفت غرب محصول دين‌گريزى مى‌باشد بر عكس رگه‌هايى از دين‌گريزى كه در اوان پيدايش تمدن نوين غرب رخ نمود يكى از آسيب‌هاى جدى و نواقص تمدن غرب مى‌باشد كه متفكران و انديشمندان غربى به سرعت متوجه اين خلأ گرديده و كوشيده‌اند گرايش به دين را همواره زنده نگه دارند ، ليكن مشكل اساسى جهان غرب اين است كه دين حاكم بر آن از اصالت و جامعيت و وثاقت و خردپذيرى كافى برخوردار نيست و راه يافتن تحريف در آن ، مشكلات بسيارى را پديد آورده است . اما اينكه چرا كشورهاى اسلامى . . . عقب افتاده‌اند بايد گفت : اين مسأله علل و ريشه‌هاى تاريخى مختلفى دارد و بررسى جامع و همه جانبه آن نيازمند تحقيقاتى ژرف و گسترده است . در عين حال مى‌توان به چهار عامل اساسى در اين زمينه اشاره نمود : . 1 مسلمانان بر اساس انگيزش و هدايت‌هاى دينى مسير رشد تعالى را پوييدند و بر اثر انحراف از دين و آلودگى به مفاسد ، دنياپرستى - سستى و كاهلى و به انحطاط و عقب ماندگى گراييدند . . 2 وجود نظامهاى سياسى فاسد و استبدادى كه به جاى همّت در جهت رشد و پيشرفت مسلمانان ، فقط به فكر حفظ قدرت خويش و صرف هزينه‌هاى عمومى مسلمانان در جهت خوش‌گذرانى و . . . بودند وجود اين نظام‌ها و حاكمان فاسد خود ناشى از انحرافات سياسى صدر اسلام پس از رحلت پيامبر عظيم‌الشأن و انحرافات اعتقادى و اجتماعى بعد از آن بود . اين نظامهاى سياسى ، در شخصيت ، و منش انسانها و فرهنگ اين جوامع نيز آثار زيانبارى داشتند . . 3 هجوم بيگانگان و استعمارگران و تلاش آنها براى عقب نگاه داشتن كشورهاى جهان سوم از جمله مسلمانان براى استثمار منابع انسانى و طبيعى و تداوم سلطه غرب بر اين كشورها . . 4 سرگرم شدن مسلمانان به تفرقه و جنگهاى داخلى و جانشين ساختن شعارهاى استعمارى همچون ، ناسيوناليزم ، پان‌عربيزم و به جاى تكيه بر اصولگرايى و اتحاد بين الملل اسلامى . ج . در پاسخ اين قسمت از سؤال كه « كشورهاى غربى بعد از كنار گذاشتن دين اين همه رشد و . . . داشته‌اند » بايد گفت كه عوامل بسيارى مى‌تواند موجب پيشرفت و ركود شود ، كه اساسى‌ترين آنها تلاش و فعاليت در جهت شناخت سنن و قوانين حاكم بر جهان هستى و استفاده درست از امكانات مى‌باشد كه خداوند در اختيار بشر نهاده است . علت پيشرفت غرب هرگز دين گريزى نبوده بلكه در انجا خرافات در لباس دين آنان را به عقب ماندگى وا مى‌داشت و پشت پا زدن به آنها نقش مانع زدايى در جهت رشد و ترقى را ايفا نمود . پيشرفت علمى و صنعتى غرب مرهون عوامل بسيارى است كه بررسى تمام موارد آن مجالى وسيع مى‌طلبد ولى مختصراً به برخى از آنها اشاره مى‌شود : الف ) آشنايى غربى‌ها با تمدن اسلامى و شرقى در طول جنگ‌هاى صليبى و نيز مسافرت‌هاى جهانگردان ( مانند ماركوپولو ) ب ) رنسانس فكرى در اروپا ( با توجه به مجموعه عواملى كه اين تحول فكرى را ايجاد كرد ) و مبارزه با خرافات و عقايد موهومى كه در بين مردم آن ديار رايج بود ج ) كنار گذاشتن كليسا از اداره امور جامعه و به وجود آوردن نهادهاى جديدى براى اداره آن . گفتنى است كه اروپا در قرون وسطى ، غرق در تاريكى جهل و خرافه‌ها بود . ارباب كليسا با تلقين برخى عقايد موهوم اجازه رشد علم و دانش را نمى‌داد در حالى كه در همان قرون دانشمندان اروپايى تحت تأثير تمدن اسلامى قرار داشتند كه تا قلب اروپا پيش رفته بود ( آندلس يا اسپانياى امروزى و شبه جزيره بالكان ) و . . . خواهان تحول اروپا و نگرش جديد به علم و دانش شده بودند چه اين‌كه ارباب كليسا با تفتيش عقايد حتى اظهار نظر درباره پديده‌هاى جهان را گمراهى تلقى مى‌كردند ، چنان‌كه گاليله در همين رابطه محاكمه شد و صدها دانشمند به همين دليل محكوم گرديدند . اين وضعيت در حالى بود كه مراكز علمى جهان اسلام در آن زمان ، محل فراگيرى دانش و ساخت ابزارهاى دقيق ( مانند ساعت و لوازم جراحى و . . . ) بود . ده‌ها دانش پژوه اروپايى در اين مراكز مشغول به تحصيل بودند . تعاليم اسلامى همگان را به علم و دانش و تفكّر در آفرينش دعوت مى‌كرد و آيات قرآنى ، خود پيشگام در بيان حقايق هستى و چگونگى رخدادهاى آن بود . همين شرايط بود كه اروپا تحت تأثير قرار گرفت و خيزشى علمى در آن سامان شكل داده شد . آنچه گفتيم ادعا نيست ، شما مى‌توانيد در اين زمينه به كتاب‌هاى « تمدن اسلام و غرب » نوشته گوستاولوبون فرانسوى و « تاريخ تمدن » ويل دورانت و ده‌ها اثر ديگر مراجعه كنيد . غرض از همه اين مقدمات آن است كه ، آنچه مورد انكار پيش قراولان رنسانس در اروپا قرار گرفت ، عقايد موهوم ارباب كليسا درباره خداوند و تعاليم آنها درباره علم و نحوه زندگى مردم بود و گرنه اصل خداى جهان كمتر مورد انكار دانشمندى فرهيخته قرار گرفته است . آنچه مايه تأسف است اين‌كه برخى از تازه واردان به عالم فكر و انديشه - كه هنوز در وادى نخست آن نيز فرود نيامده‌اند - با تمثيلى بى‌مورد و جاهلانه ، از آنچه در قرون وسطى اتفاق افتاده است ، كپى بردارى كرده و همان نسخه‌ها را نيز براى امروز جهان ما مى‌پيچند . اين كپى‌بردارى كه حدود يك قرن است آغاز گشته و تقريباً دوران زوال خود را مى‌گذراند ، تاريخى بس عجيب و غريب دارد تا آن‌جا كه بسيارى از كسانى كه خود روزى منادى آن بودند به اشتباه خود پى برده و سعى در جبران آن نمودند . براى نمونه مى‌توانيد در اين زمينه به كتاب ارزشمند « در خدمت و خيانت روشنفكران » اثر جلال آل احمد مراجعه كنيد . در پايان ذكر اين نكته لازم است كه : عليرغم وجود عقب ماندگى جوامع اسلامى از پيشرفت در صنعت و . . . امروز نيز انديشه و تمدن اسلامى جانمايه نيرومندى براى احياء دارد و بر عكس تمدن غرب به شدت گرفتار انحطاط فرهنگى و زوال‌پذيرى شده است . در اين فرصت اگر مسلمانان بخواهند جايگاه شايسته خود را دريابند ، رعايت نكات زير ضرورى است : 1 - بالا بردن سطح شناخت و بينش‌هاى دينى در همه ابعاد آن ، 2 - تقويت روح ايمان ، تقوا ، استوارى در دين و مبارزه با كژى‌ها ، 3 - ارتقاى دانش و سطح علمى ، 4 - ارتباط وثيق و همدلى در سطح بين‌الملل اسلامى و تعاون و همكارى گسترده و همه جانبه ، 5 - از ميان برداشتن نظام‌هاى فاسد ، 6 - تلاش همه جانبه و همگانى در جهت ايجاد و احياى تمدن عظيم و مدينه فاضله اسلامى ، 7 - اعتماد به نفس و دورى از خودباختگى . شما را به اين واقعيت توجه مى‌دهيم كه فقط كشورهاى اسلامى نيستند كه نسبت به كشورهاى پيشرفته در حد پايينى از رفاه و پيشرفت قرار دارند بلكه كشورهاى آفريقايى و نيز آمريكاى جنوبى و همچنين برخى كشورهاى غير مسلمان آسيايى مانند هند مغولستان ويتنام فيليپين و . . . . نيز اگر پايينتر از عموم كشورهاى مسلمان نباشند در سطح آنها هستند . بنابراين كشورهاى غير اسلامى بسيارى نيز به دلايلى از جمله سلطه استعمار در فقر مطلق يا نسبى باقى مانده‌اند . تلاش و كوشش و پشت كار و قناعت و پرهيز از مصرف گرايى در هر كشورى باشد در امور مادى موفق مى‌شوند آنچه كه درباره پيشرفت از قرآن بتوان استفاده كرد اين است كه خداوند در امور مادى هر كسى تلاش كند به او موفقت عطا مى‌كند در قرآن مى‌فرمايد ? كُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُورًا ? « هر دو ( دسته : ) اينان و آنان را از عطاى پروردگارت مدد مى‌بخشيم ، و عطاى پروردگارت ( از كسى ) منع نشده است » اسراء / 20 حتى كافران نيز در دنيا اگر تلاش بكنند موفق اند براى آخرت نيز هر كس تلاش بكند موفق است . خداوند دنيا را طبق قوانين تكوينى كه ايجاد كرده است اداره مى‌كند در حديث آمده است كه « يد الله مع الجماعه » دست خداوند با جماعت و اتحاد است حال اين اتحاد از هر كسى مى‌خواهد باشد اگر كسانى تلاشگر و اتحاد و همرنگى داشته باشند و ايمان به خداوند نداشته باشند نيز به اين گوشه از تعاليم اسلامى در واقع عمل كرده اند و طبق قوانين تكوينى خداوند كه تلاشگر و متحد موفق است اجر خود را كه همان پيشرفت و ترقى است گرفته اند . بررسى علل واماندن مسلمانان از پيشرفت در تكنولوژى و پيش افتادن ديگران در اين عرصه ، از موضوعات بسيار مهمى است كه بررسى آن نيازمند تحقيق گسترده تاريخى و اجتماعى است . مسلماً يك سرى عوامل در اين زمينه دخيل بوده‌اند كه بايستى آنها را شناخت و ارزيابى كرد كه به صورت اختصار به آنها اشاره مى‌كنيم : الف ) در آموزه‌هاى دينى اسلام تكيه بسيار زيادى بر عقل و تعقل ، تفكر و تدبر شده است . در قرآن مجيد اين كلمات و مفاهيم به اشكال گوناگون به كار رفته است : 1 - 49 مرتبه ريشه « عقل » به صورت‌هاى مختلف ( تعقلون ، يعقلون ، يعقلها ، تعقل و عقلوه ) ، 2 - 18 مرتبه ريشه « فكر » ( تفكرون ، يتفكرون و فكر ) ، 3 - هشت مرتبه ريشه « دبر » ( به معناى تدبّر ) ، 4 - چندين بار ريشه « نظر » ( به معناى نگريستن و تأمل ) ، 5 - ده‌ها مرتبه ريشه « رأى » ( به معناى مشاهده ) ، 6 - عقل از ديدگاه اسلام اولين مخلوق الهى و با شرافت‌ترين آنها قلمداد شده است . ب ) مسلمانان با تكيه بر تعاليم وحى - به ويژه تكيه بر عقل و انديشه و ديگر آموزه‌هاى آسمانى قرآن - در طول ده قرن بلكه بيشتر پرچمدار پيشرفت و ترقى در جهان بوده اند . اگر اندكى تاريخ علم و تمدن را مطالعه كنيم ، درخواهيم يافت كه تحولات اروپا و نوگرايى علمى و فكرى آن ( رنسانس ) در قرن شانزدهم به بعد عميقاً تحت تأثير تمدن اسلامى بوده است . مطالعه تاريخ جنگ‌هاى صليبى و روابط اروپا و مسلمانان به روشنى اين حقيقت را نشان مى‌دهد . ج ) ترديدى نيست كه اگر مسلمانان از تعاليم وحى فاصله نمى‌گرفتند و قوام سياسى و وحدت اجتماعى خود را حفظ مى‌كردند ، هم‌اكنون نيز مى‌توانستند از هر نظر جلوتر از غرب باشند چرا كه هم‌اكنون نيز اگر به جاى درگيرى‌هاى بيهوده و اتلاف منابع خود ، دست وحدت به يكديگر بدهند و به ريسمان الهى چنگ بزنند ، مى‌توانند قدرتى بزرگ با امكاناتى وسيع در سطح جهان باشند و با چند برنامه و استفاده از استعدادها ، از نظر فن‌آورى نيز به رقابت با ديگران بپردازند . د ) آنچه كه موجب عقب‌ماندگى صنعتى و سياسى مسلمانان گشته فاصله گرفتن آنان از اسلام و برداشت‌هاى بدون دليل از دين بوده است . برداشت غلط از زهد ، دنيا ، دعا و قدرت موجب عقب‌ماندگى شده وگرنه همين مفاهيم در صدر اسلام و حتى در غرب ، موجب پيشرفت شده است . بلى ، بايد اعتراف كرد كه رواج انديشه‌هاى صوفى‌گرانه و برخى انحرافات ديگر فكرى - كه معلول التقاط است - نقش مؤثرى در جاماندن مسلمانان از قافله صنعت و پيشرفت داشته است . ز ) نكته ديگرى كه بايد به آن توجه كنيد ، بحث اعتقاد و عدم اعتقاد به نيروى ماوراى طبيعى است . غرب هيچ‌گاه به طور عام و گسترده منكر ماوراء الطبيعه نبوده و اكنون نيز نيست . بيشتر يا تمامى دانشمندان اروپا - كه از قرن شانزده به بعد پايه گذاران پيشرفت علمى در اروپا بوده‌اند - معتقد به خداوند و اديان الهى بوده‌اند . پس بايستى اين فرضيه خود را دگرگون سازيد و ريشه را در جاى ديگر جست‌وجو كنيد . بنابراين به طور خلاصه بايد گفت : اولاً ، پيشينه تمدن مسلمانان در طى قرن‌هاى متمادى ، نشان مى‌دهد نه تنها دين موجب عقب‌ماندگى نيست بلكه اعتقاد به دين در كنار عمل به آن ، سبب درجات بالايى از پيشرفت و رشد مى‌گردد . ثانياً ، تنها مسلمانان و كشورهاى اسلامى نيستند كه به اين گرفتارى مبتلا هستند ، بلكه كشورهاى غيراسلامى و سكولار نيز در فقر مطلق يا نسبى باقى مانده‌اند . ثالثاً ، در كشورهاى پيشرفته نيز ، به رغم در اختيار داشتن منابع فراوان و دسترسى به ارقام بالايى از رشد اقتصادى ، رفاه همگانى تحقق نيافته است و به طور معمول گروه خاصى از ره‌آورد توسعه بهره مى‌گيرند . رابعاً ، انديشه و تمدن اسلامى امروزه جانمايه نيرومندى براى احيا دارد برعكس تمدن غرب كه به شدت گرفتار انحطاط فرهنگى و زوال‌پذيرى شده است . در اين فرصت اگر مسلمانان بخواهند جايگاه شايسته خود را دريابند ، رعايت نكات زير ضرورى است : 1 - بالا بردن سطح شناخت و بينش‌هاى دينى در همه ابعاد آن ، 2 - تقويت روح ايمان ، تقوا ، استوارى در دين و مبارزه با كژى‌ها ، 3 - ارتقاى دانش و سطح علمى ، 4 - ارتباط وثيق و همدلى در سطح بين‌الملل اسلامى و تعاون و همكارى گسترده و همه جانبه ، 5 - از ميان برداشتن نظام‌هاى فاسد ، 6 - تلاش همه جانبه و همگانى در جهت ايجاد و احياى تمدن عظيم و مدينه فاضله اسلامى ، 7 - اعتماد به نفس و دورى از خودباختگى . در يك جمع بندى پيرامون علل عقب افتاده‌گى كشورهاى اسلامى و پيشرفت غرب گفتنى است اين مسأله علل و ريشه‌هاى تاريخى مختلفى دارد و بررسى جامع و همه جانبه آن نيازمند تحقيقاتى ژرف و گسترده است . در عين حال مى‌توان به چهار عامل اساسى در اين زمينه اشاره نمود : . 1 مسلمانان بر اساس انگيزش و هدايت‌هاى دينى مسير رشد تعالى را پوييدند و بر اثر انحراف از دين و آلودگى به مفاسد ، دنياپرستى - سستى و كاهلى و به انحطاط و عقب ماندگى گراييدند . . 2 وجود نظامهاى سياسى فاسد و استبدادى كه به جاى همّت در جهت رشد و پيشرفت مسلمانان ، فقط به فكر حفظ قدرت خويش و صرف هزينه‌هاى عمومى مسلمانان در جهت خوش‌گذرانى و . . . بودند وجود اين نظام‌ها و حاكمان فاسد خود ناشى از انحرافات سياسى صدر اسلام پس از رحلت پيامبر عظيم‌الشأن و انحرافات اعتقادى و اجتماعى بعد از آن بود . اين نظامهاى سياسى ، در شخصيت ، و منش انسانها و فرهنگ اين جوامع نيز آثار زيانبارى داشتند . . 3 هجوم بيگانگان و استعمارگران و تلاش آنها براى عقب نگاه داشتن كشورهاى جهان سوم از جمله مسلمانان براى استثمار منابع انسانى و طبيعى و تداوم سلطه غرب بر اين كشورها . . 4 سرگرم شدن مسلمانان به تفرقه و جنگهاى داخلى و جانشين ساختن شعارهاى استعمارى همچون ، ناسيوناليزم ، پان‌عربيزم و به جاى تكيه بر اصولگرايى و اتحاد بين الملل اسلامى . اما اينكه كشورهاى اروپا يا ديگر كشورهاى پيشرفته از پيشرفت نسبى برخوردارند ، پيشرفت علمى و صنعتى غرب مرهون عوامل بسيارى است كه بررسى تمام موارد آن مجالى وسيع مى‌طلبد ولى مختصراً به برخى از آنها اشاره مى‌شود : الف ) آشنايى غربى‌ها با تمدن اسلامى و شرقى در طول جنگ‌هاى صليبى و نيز مسافرت‌هاى جهانگردان ب ) رنسانس فكرى در اروپا ( با توجه به مجموعه عواملى كه اين تحول فكرى را ايجاد كرد ) و مبارزه با خرافات و عقايد موهومى كه در بين مردم آن ديار رايج بود ج ) كنار گذاشتن كليسا از اداره امور جامعه به عنوان منبع حمايت از خرافات و به وجود آوردن نهادهاى جديدى براى اداره آن . گفتنى است كه اروپا در قرون وسطى ، غرق در تاريكى جهل و خرافه‌ها بود . ارباب كليسا با تلقين برخى عقايد موهوم اجازه رشد علم و دانش را نمى‌داد در حالى كه در همان قرون دانشمندان اروپايى تحت تأثير تمدن اسلامى قرار داشتند كه تا قلب اروپا پيش رفته بود ( آندلس يا اسپانياى امروزى و شبه جزيره بالكان ) و . . . خواهان تحول اروپا و نگرش جديد به علم و دانش شده بودند چه اين‌كه ارباب كليسا با تفتيش عقايد حتى اظهار نظر درباره پديده‌هاى جهان را گمراهى تلقى مى‌كردند ، چنان‌كه گاليله در همين رابطه محاكمه شد و صدها دانشمند به همين دليل محكوم گرديدند . اين وضعيت در حالى بود كه مراكز علمى جهان اسلام در آن زمان ، محل فراگيرى دانش و ساخت ابزارهاى دقيق ( مانند ساعت و لوازم جراحى و . . . ) بود . ده‌ها دانش پژوه اروپايى در اين مراكز مشغول به تحصيل بودند . تعاليم اسلامى همگان را به علم و دانش و تفكّر در آفرينش دعوت مى‌كرد و آيات قرآنى ، خود پيشگام در بيان حقايق هستى و چگونگى رخدادهاى آن بود . همين شرايط بود كه اروپا تحت تأثير قرار گرفت و خيزشى علمى در آن سامان شكل داده شد . شما مى‌توانيد در اين زمينه به كتاب‌هاى « تمدن اسلام و غرب » نوشته گوستاولوبون فرانسوى و « تاريخ تمدن » ويل دورانت و فرهنگ اسلام در اروپا و ده‌ها اثر ديگر مراجعه كنيد . در پايان ذكر اين نكته لازم است كه : عليرغم وجود عقب ماندگى جوامع اسلامى از پيشرفت در صنعت و . . . امروز نيز انديشه و تمدن اسلامى جانمايه نيرومندى براى احياء دارد و بر عكس تمدن غرب كه به شدت گرفتار انحطاط فرهنگى و زوال‌پذيرى شده است . در اين فرصت اگر مسلمانان بخواهند جايگاه شايسته خود را دريابند ، رعايت نكات زير ضرورى است : 1 - بالا بردن سطح شناخت و بينش‌هاى دينى در همه ابعاد آن ، 2 - تقويت روح ايمان ، تقوا ، استوارى در دين و مبارزه با كژى‌ها ، 3 - ارتقاى دانش و سطح علمى ، 4 - ارتباط وثيق و همدلى در سطح بين‌الملل اسلامى و تعاون و همكارى گسترده و همه جانبه ، 5 - از ميان برداشتن نظام‌هاى فاسد ، 6 - تلاش همه جانبه و همگانى در جهت ايجاد و احياى تمدن عظيم و مدينه فاضله اسلامى ، 7 - اعتماد به نفس و دورى از خودباختگى . براى آگاهى بيشتر به كتابهاى زير مراجعه كنيد : 1 - علل پيشرفت و انحطاط مسلمين ، زين‌العابدين قربانى 2 - علل ضعف و انحطاط مسلمين در انديشه‌هاى سياسى و آراى اصلاحى ، سيد جمال‌الدين اسدآبادى ، احمد موثق 3 - آمريكا پيشتاز انحطاط ، روژه گاردى ، ترجمه : قاسم منصورى 4 - علل انحطاط تمدنها ، قانع عزيزآبادى 5 - ريشه‌هاى ضعف و عقب‌ماندگى مسلمانان ، رجبى 6 - رمز عقب‌ماندگى ما ، امير شكيب ارسلان ، ترجمه : محمد باقرانصارى 7 - تاريخ فتوحات اسلامى در اروپا ، شكيب ارسلان ، ترجمه : على دوانى 8 - به سوى قرآن و اسلام ، حسين انصاريان 9 - تاريخ تمدن ، ج 4 ، ويل‌دورانت ، ترجمه : گروهى از نويسندگان 10 - فرهنگ اسلام در اروپا ، زيگريد هونكه ، ترجمه : مرتضى رهبانى 11 - تاريخ تمدن اسلام و عرب ، گوستاولوبرن 12 - تمدن اسلامى پيشگام در علوم و فنون جديد ج 1 و 2 و . 3

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.