اهمیت نماز-ترک نماز-اهمیت ندادن نماز ۱۳۹۸/۰۷/۱۵ - ۴۷۸ بازدید

درمورد اهمیت نماز ونهی از سستی وکاهلی درآن توضیح دهید

بى نشاطى در نماز من یک دانشجوى مذهبى هستم که جدیدا دچار بى حالى در نماز شده ام و آن حالى که قبلاً داشتم را ندارم، احساس خستگى مى کنم، لطفا کمکم کنید که بفهمم چرا چنین اتّفاقى براى من افتاده؟به طور کلى عوامل رکود معنویت از جمله بى حالى و از دست دادن نشاط در نماز به دو دسته تقسیم بندى مى شود: عوامل زودگذر و غیرپایدار. گاهى اوقات کاهش معنویت در انسان معلول عواملى زودگذر مى باشد که با کمى توجّه و پس از برطرف شدن آن عوامل انسان به سرعت به مسیر اصلى خود بازگشته و چه بسا با اشتیاق بیشتر به مسائل معنوى مى پردازد که در اینجا به چند نمونه از این عوامل اشاره مى نماییم:
حوادث و اتّفاقات زندگى
برخى اوقات از دست دادن حالات معنوى نتیجه برخى اتّفاقات و حوادث زندگى مى باشد. از نگاه روان شناختى انسان از نظر خلقى و عاطفى معمولاً یک حالت یکنواخت ندارد. همه انسان ها کم و بیش دوره هایى از غمگینى و افسردگى را تجربه مى کنند و این امر طبیعى است. و علّت آن هم گاهى معلوم و شناخته شده است؛ مثل از دست دادن عزیزى، شکست در بعضى از امور زندگى و یا برآورده نشدن خواسته و آرزویى، و یا دست نیافتن به محبوب و مطلوب خود (مثل پسران و دخترانى که در مسیر ازدواج با مشکل مواجه مى شوند) و یا حتّى انتظار عنایت و لطف و توجّه خاصى از طرف خدا داشته باشند اما حاصل نشده باشد و همچنین زندگى کردن در غربت و دورى از خانواده و صدها عامل دیگر که هر یک از آنها مى تواند در حالات معنوى انسان تأثیرگذار باشد و موجب کاهش حالات معنوى در انسان گردد.

عدم آمادگى روحى
انسان براى انجام اعمال مستحبّى (مانند نماز شب و خواندن ادعیه، حضور در مراسم هاى معنوى) همواره از لحاظ روحى داراى آمادگى نمى باشد بلکه گاهى اوقات در حال نشاط و آمادگى معنوى و گاهى اوقات هم آمادگى و نشاط لازم را ندارد، لذا اگر فردى در حالت ادبار و بى میلى به انجام مستحبّات پرداخته و این امور را به خود تحمیل نماید به مرور زمان موجب دل زدگى از امور معنوى و در نهایت منجر به از دست دادن حالات معنوى مى گردد.

خستگى
انتخاب واحدهاى درسى متعدّد و فعالیت هاى جنبى آن موجب خستگى جسمى مى شود و این خستگى جسمى به دنبال خود خستگى روحى و بى حالى نسبت به نماز و دیگر عبادات را نیز به دنبال خواهد داشت.

پرخورى
حضرت على علیه السلام مى فرمایند: «إِیاکُمْ وَ الْبِطْنَةَ فَإِنَّهَا مَقْسَاةٌ لِلْقَلْبِ مَکْسَلَةٌ عَنِ الصَّلاَةِ وَ مَفْسَدَةٌ لِلْجَسَدِ»[۱۵]؛ «از پرخورى دورى کنید که موجب قساوت قلب و باعث کسالت از اقامه نماز و سبب تباهى بدن است».
یکى دیگر از عوامل زودگذر که علماى اخلاق در این خصوص ذکر نموده اند این است که، از دست دادن حالات معنوى تدبیرى الهى است که در راستاى مصالح بندگان ایجاد شده است. بدین معنا که برخى اوقات سلب توفیقات و از دست دادن حالات معنوى تدبیر از سوى خداوند جهت بالا بردن ظرفیت بندگان صالح الهى مى باشد چرا که اگر همیشه آن لذّت معنوى ادامه پیدا کند، ادامه زندگى روزمره اختلال پیدا مى کند و انسان ارتباط خودش را با اطرافیان قطع مى کند، لذا باید ظرفیت انسان براى تحمّل مقامات معنوى بالا رود به طورى که مانند اولیا و معصومان علیه السلام در حالى که آن مقامات معنوى را دارند در میان مردم نیز زندگى کنند. و یا به این دلیل است که بنده خود را از عجب محافظت کند، و یا این که توفیقى از بنده خوب خدا سلب مى شود تا با تأسّف شدید او براى از دست رفتن توفیق الهى (همچون تهجّد و نماز شب)، اجر بیشترى به او عنایت فرماید.

عوامل پایدار
گاهى اوقات نیز کاهش معنویت معلول عواملى است که در صورت عدم توجّه به آنها و با گذشت زمان برطرف نمى شود چرا که در وجود انسان ریشه دوانده و در صورت عدم ریشه یابى و برطرف نمودن آن مى تواند انسان را به سقوط بکشاند؛ در این صورت باید این عوامل را در وجود خود شناسایى نموده و آنها را ریشه کن نماید. گناهان جنسى و جنسیتى و تحقیر و آزار دیگران چنین پیامدهاى منفى را به دنبال دارند.
در پایان چند نکته توصیه مى شود:
اکتفا به حداقل واجبات
هنگامى که آمادگى و نشاط کافى جهت انجام اعمال عبادى را ندارید خیلى به خود فشار نیاورید. مثلاً خود را ملزم به حضور در مراسم هاى مذهبى طولانى نکنید تا این کار موجب نفرت، خستگى و بى حوصلگى نسبت به انجام اعمال عبادى نگردد.
حضرت على علیه السلام در این خصوص فرموده اند: «إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالاً وَ إِدْبَاراً - فَإِذَا أَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوهَا عَلَى النَّوَافِلِ - وَ إِذَا أَدْبَرَتْ فَاقْتَصِرُوا بِهَا عَلَى الْفَرَائِضِ»[۱۶]؛ «براى دل ها گاهى اقبال و رو کردن است (داراى میل و اشتیاق است) و گاهى ادبار و پشت کردن، (در حالت بى میلى و بى حوصلگى)؛ هرگاه اقبال کرد به نوافل و مستحبّات بپردازید و هرگاه پشت کرد به واجبات اکتفا کنید».
میانه روى و اعتدال
در این باره توصیه هاى فراوانى از معصومین علیهم السلام به ما رسیده است؛
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در توصیه هایى به امیرالمؤمنین على علیه السلام فرموده اند: «یا على! این دین استوار و محکم است پس روش و حرکت دینى تو باید با حوصله و مدارا باشد و عبادت خدا را در نظر خودت مبغوض و ناپسند نکن چون کسى که افراط و تندروى داشته باشد (مانند کسى است که) پشت و کمر مرکب را زخمى و رنجور کرده و در عین حال مسافتى را هم طى نکرده (کنایه از زحمت بیهوده کشیدن است)»[۱۷].
امام على علیه السلام نیز در وصیت هاى خود به فرزندش فرموده است: «اى فرزند عزیزم! اقتصاد و میانه روى داشته باش در امور زندگى و در عبادات. و بر تو باد که عمل خود را طورى ترتیب دهى که همیشه تا آخر عمر طاقت ادامه آن را داشته باشى»[۱۸].
باید براى خود برنامه اى منسجم تنظیم کرد، به گونه اى که بتوانید هم نشاط عبادى خود را حفظ کنید و هم فعالیت هاى دیگر زندگى اعم از تفریح، ورزش و کار و تحصیل خود را به خوبى ادامه دهید.

سبک شمردن نماز
پرسش . منظور از سبک شمردن نماز چیست؟
در روایت معروف امام صادق علیه السلام آمده است: «إِنَّهُ لاَ یَنَالُ شَفَاعَتَنَا مَنِ اسْتَخَفَّ بِالصَّلاَةِ»[۱۹]؛ «شفاعت ما شامل کسى که نماز را سبک بشمارد، نمى شود».
مقصود از سبک شمردن نماز، این است که انسان براى نماز ارزش و اهمیت لازم و شایسته را قائل نباشد و با وجود داشتن اختیار و قدرت برخواندن آن نسبت به این فریضه الهى سستى نماید.
سبک شمردن نماز داراى مراتب و درجاتى مى باشد که در آیات و روایات متعدّدى به مراتب و مصادیق سبک شمردن نماز پرداخته شده است؛ که در اینجا به تعدادى از آنها اشاره مى نماییم:

تأخیر نماز
یکى از بارزترین و شایع ترین مصادیق سبک شمردن نماز این است که انسان بدون هیچ عذرى نماز خود را به تأخیر بیندازد به گونه اى که یا در آخر وقت خوانده شود و یا به طور کلّى نماز قضا گردد.
امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه ۴ و ۵ سوره ماعون که خداوند متعال فرموده است: «فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ» فرموده اند: «مراد از بى اعتنایى به نماز در این آیه، تأخیر آن از اول وقت بدون عذر است»[۲۰].
با عجله خواندن نماز
نبى اکرم صلى الله علیه و آله مى فرماید: «أَسْرَقُ النَّاسِ فَالَّذِى یَسْرِقُ مِنْ صَلاَتِهِ تُلَفُّ کَمَا تُلَفُّ الثَّوْبُ الْخَلَقُ فَیُضْرَبُ بِهَا وَجْهُهُ»[۲۱]؛ «دزدترین مردم کسى است که به خاطر سرعت و شتابزدگى از نماز خود کم کند، نماز چنین انسانى، همچون جامه مندرسى در هم پیچیده شده، به صورت او پرتاب مى گردد».
در حدیث دیگرى نقل گردیده مردى در حضور امیرالمؤمنین علیه السلام نماز خود را با شتاب بجا مى آورد حضرت نگاهى به او کرده و فرمود: چند وقت است این گونه نمازخوانى؟ او گفت: مدّت هاست. حضرت فرمود: مَثَل تو نزد خداوند مَثَل کلاغ مى باشد (که به جاى سجده منقار بر زمین مى کوبد) اگر این گونه بمیرى بر غیر ملّت و دین پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مرده سپس فرمودند: «به درستى که دزدترین مردم کسى است که از نمازش بدزدد»[۲۲].
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرموده: «لاَ إِیمَانَ لِمَنْ لاَ أَمَانَةَ لَهُ وَ لاَ دِینَ لِمَنْ لاَ عَهْدَ لَهُ وَ لاَ صَلاَةَ لِمَنْ لاَ یُتِمُّ رُکُوعَهَا وَ سُجُودَهَا»[۲۳]؛ «کسى که رعایت امانت نکند ایمان ندارد، و کسى که در بند پیمان نباشد دین ندارد، و کسى که رکوع و سجده نمازش را کامل انجام ندهد (مثل این است که) نماز نخوانده است».
نبى اکرم صلى الله علیه و آله در روایتى مى فرماید: «مَنْ أَحْسَنَ صَلاَتَهُ حَتَّى تَرَاهَا النَّاسُ وَ أَسَاءَهَا حِینَ یَخْلُو فَتِلْکَ اسْتِهَانَةٌ»[۲۴]؛ «آن کس که در مقابل مردم با دقّت نماز بخواند و در خلوت بدون دقّت نماز گزارد به نماز بى اعتنایى کرده است».
کسالت و بى حالى
خداوند متعال در وصف این دسته از نمازگزاران مى فرماید:
«إِنَّ الْمُنافِقینَ یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ وَ إِذا قامُوا إِلَى الصَّلاةِ قامُوا کُسالى...»[۲۵]؛ «منافقان مى خواهند خدا را فریب دهند؛ در حالى که او آنها را فریب مى دهد؛ و هنگامى که به نماز برمى خیزند، با کسالت برمى خیزند...».

بى توجّهى
امام باقر علیه السلام در این باره مى فرماید: «علیک بالاقبال على صلاتک فانما یحسب لک منها ما اقبلت علیه منها بقلبک و لا تعبث فیها بیدیک و لا براسک و لا بلحیتک و لا تحدث نفسک و لا تتثاءب و لا تتمطا و لا تکفر...»[۲۶]؛ «بر تو باد توجّه کامل به نمازت، پس همانا، آن مقدار که در نماز حضور قلب داشته باشى، حساب مى شود، در نماز با دست و سر و ریش خویش بازى مکن، و در نماز با خودت صحبت نکن و خمیازه نکش...».
یکى دیگر از مصادیق سبک شمردن نماز که در مراتب پایین سبک شمردن نماز به حساب آورده مى شود و در روایات نسبت به آن مذمّت شده این است که انسان قبل از وقت نماز، آماده نماز نباشد مثلاً وضوى خود را به تأخیر انداخته باشد[۲۷].
در روایات متعدّدى به سرنوشت نافرجام کسانى که نسبت به نماز اهمیت نمى دهند پرداخته شده است. از جمله روایتى که از حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده که ایشان از پدر بزرگوارشان پرسیدند: پدر جان! زنان و مردانى که نسبت به نماز بى اعتنا هستند و نماز را سبک مى شمارند، چه عواقبى را در پیش دارند؟ رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: اى فاطمه جان! هر کس از مردان و زنان نمازش را سبک بشمارد خداوند او را به پانزده بلا مبتلا مى سازد: شش مورد در دنیا، سه مورد در وقت مرگ، و سه مورد آنها در قبر و سه مورد در قیامت زمانى که از قبر خارج شود:
الف) اما آن شش بلاهایى که در دنیا دامنگیرش مى شود:
- خداوند برکت را از عمرش مى برد.
- خداوند برکت را از رزقش مى برد.
- خداوند عزّ و جل سیماى صالحین را از چهره اش محو مى کند.
- هر عملى که انجام مى دهد پاداش داده نمى شود.
- دعایش به آسمان نمى رود.
- بهره اى از صالحین براى او نیست.
ب) اما آن سه بلاهایى که هنگام مرگ گرفتارش خواهد شد:
- ذلیل از دنیا مى رود.
- هنگام مرگ در حال گرسنگى خواهد بود.
- تشنه از دنیا خواهد رفت اگرچه آب همه نهرهاى دنیا را به او بدهند.
ج) اما آن سه بلایى که در قبر دامنگیرش مى شود:
- خداوند مأمورى از فرشتگان در قبر براى او مى گمارد تا او را زجر دهد.
- قبرش براى او تنگ خواهد شد.
- گرفتار ظلمت و تاریکى قبر خواهد شد.
د) اما آن سه بلایى که در روز قیامت گرفتار خواهد شد:
- خداوند ملکى را موکّل مى سازد او را با صورت بر روى زمین بکشد، در حالى که خلائق تماشا مى کنند.
- محاسبه اعمالش به سختى انجام مى شود.
- خدا به نظر لطف به او نمى نگرد و براى اوست عذاب همیشگى.[۲۸]

علاوه بر این، روایات دیگرى نیز پیامدهاى منفى سبک شمردن نماز را برشمرده اند که تعدادى از آنها را ذکر مى نماییم:
محرومیت از شفاعت
امام صادق علیه السلام در لحظات پایانى عمر شریفشان فرمودند: «إِنَّهُ لاَ ینَالُ شَفَاعَتَنَا مَنِ اسْتَخَفَّ بِالصَّلاَةِ»[۲۹]؛ «به شفاعت ما نخواهد رسید کسى که نماز خود را سبک شمارد».
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «لَیسَ مِنِّى مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلاَتِهِ لاَ یرِدُ عَلَى الْحَوْضَ لاَ وَ اللَّهِ»[۳۰]؛ «از من نیست کسى که نمازش را سبک بشمارد. قسم به خدا بر حوض کوثر بر من نخواهد رسید».
در روایت دیگرى امام رضا علیه السلام فرمود: «اِیاکَ أَنْ تَکْسَلَ عَنْهَا أَوْ تَتَوَانَى فِیهَا أَوْ تَتَهَاوَنَ بِحَقِّهَا أَوْ تُضَیعَ حَدَّهَا وَ حُدُودَهَا أَوْ تَنْقُرَهَا نَقْرَ الدِّیکِ أَوْ تَسْتَخِفَّ بِهَا أَوْ تَشْتَغِلَ عَنْهَا بِشَى ءٍ مِنْ عَرَضِ الدُّنْیا أَوْ تُصَلِّى بِغَیرِ وَقْتِهَا»[۳۱]؛ «بپرهیزید از این که در نماز سستى و تنبلى کنید و یا حدودش را ضایع کنید یا از روى دستپاچگى رکوع و سجده نماز را آن چنان بجا آورید که گویى همچون خروس منقار مى زنید یا این که نماز را سبک بشمارید یا این که به جاى نماز به امور دنیوى مشغول شوید و یا در غیروقت نماز بخوانید».
محشور شدن با طاغوتیان
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «لاَ تُضَیعُوا صَلاَتَکُمْ فَإِنَّ مَنْ ضَیعَ صَلاَتَهُ حُشِرَ مَعَ قَارُونَ وَ هَامَانَ وَ کَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ یدْخِلَهُ النَّارَ مَعَ الْمُنَافِقِینَ فَالْوَیلُ لِمَنْ لَمْ یحَافِظْ عَلَى صَلاَتِهِ وَ أَدَاءِ سُنَّةِ نَبِیه»[۳۲]؛ «نماز خود را تباه مکنید، زیرا کسى که نمازش را تباه سازد با قارون و هامان محشور مى گردد و بر خدا ثابت است که او را با منافقان وارد دوزخ کند. واى بر کسى که بر نماز و اداى سنّت پیامبر خود مواظبت نکند».
گرفتار شدن به گناهان کبیره
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «لاَ یزَالُ الشَّیطَانُ هَائِباً لاِبْنِ آدَمَ ذَعِراً مِنْهُ مَا صَلَّى الصَّلَوَاتِ الْخَمْسَ لِوَقْتِهِنَّ فَإِذَا ضَیعَهُنَّ اجْتَرَأَ عَلَیهِ فَأَدْخَلَهُ فِى الْعَظَائِم»[۳۳]؛ «پیوسته شیطان از پسر آدم تا هنگامى که نمازهاى پنج گانه را در وقت خود انجام دهد ترس و وحشت دارد، ولى آنگاه که نمازها را تباه ساخت بر او جرأت پیدا مى کند و او را در گناهان بزرگ وارد مى سازد».



خوش شانسى بى نماز
پرسش . بنده یک دوست و هم اتاقى دارم که نماز نمى خواند، ولى او به مراتب از من در کسب نمره موفق تر است و بسیار خوش شانس و خوش اقبال بوده و همیشه با غرور مى گوید خدا با من است. حال سؤال من این است چگونه این فردى که نه مقیّد به نماز است، نه مقیّد به روزه و واجبات است پس چرا از من موفّق تر است؟
در این باره گفتنى است؛ موفّقیت تحصیلى و پیشرفت هاى مادى به طور معمول مرهون تلاش و استعداد انسان است. چه بسا این فرد از استعداد و دقّت بیشترى بهره مند باشد. بنابراین در هنگام مقایسه باید توجّه داشته باشیم که در شرایط مساوى با بهره هوشى مساوى و وقت گذارى یکسان به نتیجه گیرى اقدام کنیم.
بدیهى است که هرگاه دو نفر با بهره هوشى و دقّت و زمان یکسان، تلاشى را آغاز کنند به طور بدیهى فردى که از عوامل معنوى نیز بهره مند باشد از شرایط مناسب تر و آرامش بیشتر نیز برخوردار خواهد بود. متأسّفانه گاهى در هنگام مقایسه یک نفر با هوش بیشتر و با تلاشى بیشتر با یک نفر دیگر که مذهبى است اما هوش و تلاش کمترى دارد مقایسه مى شود، در حالى که اگر امکانات و شرایط مساوى باشد به طور حتم جوانان مؤن، با انگیزه و پشتکار بیشتر خواهند بود و موفّقیت هاى آنها چشمگیر است چنان که اکنون در برخى پروژه هاى جهاد دانشگاهى یا صنایع مختلف، نمونه هاى فراوانى از جوانان مذهبى و تحصیل کرده و داراى رتبه هاى خوب علمى و تخصّصى دیده مى شود.
علاوه بر این که در زندگى باید به ادامه و پایان راه نیز اندیشید. کسانى که موقعیت دارند اگر آلوده به گناه شوند به طور معمول رفته رفته موفّقیت هاى آنها کم مى شود، اما کسانى که علاوه بر تحصیل و تلاش، زندگى پاک دارند روند رو به رشد را طى مى کنند. خداوند متعال مى فرماید:
«إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ»[۳۴]؛ «گرامى ترین شما پرهیزگارترین شماست».
این یک قانون تخلّف ناپذیر است. همچنین خداوند بعد از یازده سوگند مى فرماید:
«قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّاها»[۳۵]؛ «همانا کسى که تزکیه (و تقوا) [پیشه ]کرد رستگار مى شود».
مفهوم آن این است که انسان بى تقوا که نماز نمى خواند و روزه نمى گیرد، رستگار نخواهد شد مگر این که از این مسیر اشتباه برگردد.
علاوه بر این که همیشه موفّقیت هاى دنیوى نشانه محبوب بودن نیست. خداوند در سوره «زخرف» به تمامى کسانى که ممکن است موفّقیت هاى مادى را به عنوان معیار دورى و نزدیکى افراد به خدا قرار دهند چنین پاسخ مى دهد: «اگر بهره مندى کفّار از مواهب مادى سبب نمى شد که مردم، گمراه شوند، ما براى کسانى که کافر مى شدند خانه هایى قرار مى دادیم با سقف هایى از نقره و نردبان هایى که از آن بالا روند! و براى خانه هاى آنها درها و تخت هایى (زیبا و نقره گون) قرار مى دادیم که بر آن تکیه کنند. ولى تمام اینها متاع زندگى دنیاست و آخرت نزد پروردگارت از آن پرهیزگاران است. هر کس از یاد خدا روى گردان شود شیطانى را به سراغ او مى فرستیم و همواره قرین او باشد. و آنها (شیاطین) این گروه را از راه خدا بازمى دارند، در حالى که گمان مى کنند هدایت یافتگان حقیقى آنها هستند».


کفر بى نماز
پرسش . آیا درست است که مى گویند کسى که نماز را ترک کند کافر است؟!
در این باره روایات متعدّدى نقل شده است که تارک نماز، کافر است.
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرموده اند: «مَنْ تَرَکَ صَلاَتَهُ مُتَعَمِّداً فقد کفر»[۳۶]؛ «هرکس عمدا نمازش را ترک کند، کفر ورزیده است» و در روایت دیگرى که از امام صادق علیه السلامنقل شده ایشان بیان داشته اند: «إِنَّ تَارِکَ الصَّلاَةِ کَافِر»[۳۷]؛ «همانا ترک کننده نماز واجب، کافر است».
البته باید دانست، کفر در فرهنگ قرآن کریم و روایات معصومین علیهم السلام به پنج معنا آمده است:
۱. کسى که اعتقاد به خدا و رسول و معاد ندارد مانند مشرکان.
۲. کسى که حق را مى پوشاند.
۳. کفر نعمت (کفران نعمت).
۴. کفر به معناى ترک دستور خداوند و مخالفت کردن با او.
۵. کفر به معناى برائت و بیزارى جستن.
مرحوم مجلسى بزرگ (ره) مى فرماید: «کفر» در روایات نماز به معناى چهارم - یعنى ترک دستور خداوند و مخالفت با اوست - مى باشد.[۳۸]
به عبارت دیگر دو نوع کفر مطرح است؛ یکى کفر اعتقادى و دیگرى کفر عملى. با این تفاوت که در شرک و کفر اعتقادى، کافر به طور کلّى از دایره دین الهى و مسلمانى خارج است و از نظر فقهى نجس مى باشد اما در کفر عملى، برخى رفتارهاى او مانند مشرکان است مثل ترک کننده نماز که رفتار او شبیه کافران است. اما اعتقاد به خدا دارد در نتیجه مشرک و نجس نیست.
به همین جهت، از لحاظ فقهى «کافر، کسى است که خدا را منکر شود یا براى خدا شریک قرار دهد یا پیغمبرى حضرت خاتم الأنبیاء محمدبن عبداللّه صلى الله علیه و آله را قبول نداشته باشد. هم چنین اگر در یکى از اینها شک داشته باشد و نیز کسى که ضرورى دین، یعنى چیزى را که مثل نماز و روزه، مسلمانان جزء دین اسلام مى دانند، منکر شود، کافر و نجس است، البته اگر چنان چه بداند آن چیز ضرورى دین است و انکار آن چیز به انکار خدا یا توحید یا نبوّت برگردد، نجس است و اگر نداند، احتیاطاً باید از او اجتناب کرد...»[۳۹].
کسى که نماز را ترک نموده چند قسم است:
۱. ترک نماز به جهت انکار دین به طورى که معتقد به خدا نیست و با لجاجت مى گوید: اگر چه خدا گفته اما من انجام نمى دهم! در این صورت منکر ضرورى دین شده و کافر است و از لحاظ فقهى نیز محکوم به نجاست مى باشد و چنین فردى به عذاب ابدى دچار مى گردد.
۲. ترک نماز به دلیل مسامحه کارى و کم اعتنایى به امور اخروى و اشتغال به سرگرمى هاى دنیوى. این قسم از ترک نماز موجب فسق است و گناه کبیره شمرده مى شود اما چنین فردى مسلمان مى باشد و از لحاظ فقهى نیز حکم به طهارت چنین فردى مى شود.
۳. ترک نماز در برخى اوقات: فردى در اثر ضعف ایمان و کم اعتنایى به امر آخرت گاهى نماز مى خواند و گاهى ترک مى کند و یا در اثر اهمیت ندادن به اوقات نماز، گاهى آن را در وقتش ترک مى کند به خیال آن که در خارج وقت آن را قضا کند.
این قسم سوّم هر چند مانند دو قسم قبل نیست ولى چنین فردى از ضایع کنندگان نماز و سبک شمارندگان آن است و در روایات آمده است که چنین کسى مشمول شفاعت اهل بیت علیهم السلام قرار نمى گیرد و به شفاعت محمّد و آل محمد علیهم السلام نائل نمى گردد.
ترک نماز آثار و نتایج شوم فراوانى دارد؛ که به گوشه هایى از آن اشاره مى شود:
دور ماندن از امان
رسول خدا صلى الله علیه و آله: «من ترک الصلوة متعمدا من غیر علة فقد برء من ذمة الله و ذمة رسوله»[۴۰]؛ «کسى که نماز را عمدا و بدون علّت ترک کند از امان خدا و رسولش دور خواهد بود».
تسلط شیطان
امام صادق علیه السلام از پدرش از پدرانش از امیرمؤنان علیه السلام نقل کرده است که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «شیطان همواره از پسر آدم وحشت دارد و فاصله مى گیرد تا زمانى که نمازهاى پنج گانه اش را در وقتش بجا مى آورد. پس هرگاه آنها را ضایع کرد بر او جرأت پیدا مى کند و او را بر گناهان بزرگ وادار مى سازد»[۴۱].
محرومیت از دین
شخصى که عبادت الهى را ترک نماید، در واقع دین خود را منهدم نموده است از همین رو پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرموده اند: «فَمَنْ تَرَکَ صَلاَتَهُ مُتَعَمِّداً فَقَدْ هَدَمَ دِینَه»[۴۲]؛ «کسى که عملاً نمازش را ترک کند، به تحقیق که دینش را منهدم کرده است» و لذا به فرموده امام صادق علیه السلام: «اَلاَ حَظَّ فِى الاْءِسْلاَمِ لِمَنْ تَرَکَ الصَّلاَة»[۴۳]؛ «تارک نماز، حظّ و بهره اى از اسلام ندارد». چرا که فاصله بین کافر و مسلمان، نماز است.
پیامبر صلى الله علیه و آله فرموده اند: «بَینَ الْعَبْدِ وَ بَینَ الْکُفْرِ تَرْکُ الصَّلاَةِ»[۴۴]؛ «فاصله کفر و بندگى ترک نماز است». و در فراز دیگر از آن حضرت نقل شده است: «من ترک الصلوة متعمدا فقد کفر»[۴۵]؛ «هر کس عمداً نمازش را ترک کند، کفر ورزیده است» زیرا در نماز به توحید در خالقیت و الوهیت اعتراف مى شود.
سزاوار لعن
رسول خدا صلى الله علیه و آله: «تارک الصلاة ملعون فى التوراة ملعون فى الانجیل ملعون فى الزبور ملعون فى القران ملعون فى لسان جبرئیل ملعون فى لسان میکائیل ملعون فى لسان اسرافیل ملعون فى لسان محمد»[۴۶]؛ «ترک کننده نماز در تورات و انجیل و زبور و قرآن مورد لعنت قرار گرفته و به زبان جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و محمد صلى الله علیه و آله ملعون است».
زیان دنیا و آخرت
ترک نماز موجب مى شود که اعمال شایسته دیگرى که انجام مى دهد نیز نابود گردد: «مَنْ تَرَکَ صَلاَتَهُ حَتَّى تَفُوتَهُ مِنْ غَیرِ عُذْرٍ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ»[۴۷]؛ «کسى که نمازش را بدون عذر ترک کند (نخواند) تا وقت آن بگذرد، عمل او نابود شده است».
بى نماز در دنیا زندگى پرمشقّتى دارد و در قیامت کور محشور مى شود: خداى متعال تصریح نموده هرکس از یاد الهى رویگردان شود زندگى سختى داشته و در قیامت کور محشور مى شود:
«وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرى فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمى»[۴۸]؛ «و هر کس از یاد من روى گردان شود، زندگى (سخت و) تنگى خواهد داشت؛ و روز قیامت، او را نابینا محشور مى کنیم!»
رسول خدا صلى الله علیه و آله: «مَنْ تَرَکَ صَلاَةً لاَ یرْجُو ثَوَابَهَا وَ لاَ یخَافُ عِقَابَهَا فَلاَ أُبَالِى أَیمُوتُ یهُودِیاً أَوْ نَصْرَانِیاً أَوْ مَجُوسِیا»[۴۹]؛ «کسى که نماز را ترک کند، در حالى که امید به پاداش نماز نداشته و از عذاب آن نیز نمى ترسیده، پس باکى نیست که یهودى بمیرد، یا نصرانى، یا مجوسى».
افراد بى نماز با حقارت و ذلیلانه وارد جهنم مى شوند همان گونه که خداوند متعال فرموده است:
«إِنَّ الَّذینَ یسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتى سَیدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ»[۵۰]؛ «آنان که از عبادت کردن به خداوند تکبّر مى ورزند، هر چه زودتر ذلیلانه به جهنم فرو خواهند رفت».
در قرآن کریم آمده: در قیامت یکى از سؤل هایى که بهشتیان از جهنمیان مى پرسند در خصوص علّت جهنمى شدن آنها مى باشد که آنها جواب مى دهند ما به خاطر این جهنمى شدیم که نماز نمى خواندیم. خداوند متعال این مکالمه را چنین بیان داشته:
«فى جَنَّاتٍ یتَساءَلُونَ. عَنِ الْمُجْرِمینَ. ما سَلَکَکُمْ فى سَقَرَ. قالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ»[۵۱]؛ «آنها (مؤمنان) در باغ هاى بهشتند، و سؤل مى کنند... از مجرمان: چه چیز شما را به دوزخ وارد ساخت؟!» مى گویند: «ما از نمازگزاران نبودیم».
لذا عاقبت بى نماز گرفتار شدن به عذاب الهى است مگر این که توبه نموده و به جبران گذشته خود بپردازد. این سرنوشت شوم اختصاص به تارکین نماز ندارد بلکه دامن گیر آنان که به بى نمازها کمک کرده و آنان را از این مسیر انحراف باز نداشتند نیز خواهد شد[۵۲].

حقّ النّاس
پرسش . مگر خدا نفرموده است که حقّ النّاس را رعایت کنید من از حقّ اللّه مى گذرم حال اگر نماز نخوانیم خدا از حق خودش مى گذرد؟
اولاً: از قرآن کریم و سایر متون دینى استفاده مى شود که، بخشش گناهان و گذشت خداوند از حق خود، در جایى است که انسان گناهان و خطاهایى را از روى جهالت انجام دهد و توبه کرده و با عمل صالح، گذشته خود را جبران نماید در این صورت از حق خود مى گذرد، نه این که عمداً گناه کند و اصرار بر عمل خود داشته باشد به این خیال که خداوند او را مى بخشد. عفو و بخشش خداوند بدون دلیل نیست بلکه با حساب و کتاب است.
خداوند متعال در این باره فرموده است:
«ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذینَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَ أَصْلَحُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحیمٌ»[۵۳]؛ «امّا پروردگارت نسبت به آنها که از روى جهالت، بدى کرده اند، سپس توبه کرده و در مقام جبران برآمده اند، پروردگارت بعد از آن آمرزنده و مهربان است».
و یا در آیه دیگر مى فرماید:
«وَ إِنِّى لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى»[۵۴]؛ «و من هر که را توبه کند، و ایمان آورد، و عمل صالح انجام دهد، سپس هدایت شود، مى آمرزم!».
بنابراین اگر کسى عمداً نماز نخواند براساس آنچه در روایات آمده موجب کفر او مى شود و دیگر زمینه اى براى بخشش و گذشت مى ماند.
ثانیاً: اگر قرار بود خداوند از حق خودش به این راحتى بگذرد به گونه اى که هر کس خواست به دستورات الهى عمل کند و هر کس دوست داشت آن را رها نماید؛ در این صورت چه لزومى داشت که اصلاً خداوند دستورى براى بندگانش صادر کند و یا دیگر لزومى نداشت تا خداوند متعال براى ابلاغ دستورات خودش به مردم صد و بیست و چهار هزار پیامبر را با آن همه مشقّت هایى که براى آنها وجود داشت مبعوث نماید.
ثالثاً: اگر قرار باشد خدا نسبت به حق خودش در خصوص نماز بى تفاوت باشد دلیلى ندارد این همه آیات و روایات مربوط به عذاب کسانى که نسبت به نماز سهل انگارند و یا نماز نمى خوانند بیان نماید.
البته در مقایسه میان حقّ اللّه و حقّ النّاس، توبه و جبران حقّ النّاس بسیار مشکل تر است و این گونه روایات سختى حقّ النّاس را بیان مى کند نه بى اهمیتى و بى تفاوتى نسبت به حقّ اللّه باشد.


خجالت نماز
پرسش . گاهى خجالت مى کشم در جمع دیگران نماز بخوانم. آیا مى شود بعد نماز بخوانم؟
در انجام احکام الهى مثل نماز و روزه و دیگر واجبات، شرم و حیا عذر قابل قبولى نیست آنچه که مى تواند در چنین مواقعى اعتماد به نفس شما را افزایش داده و خجالت شما را از بین ببرد تفکّر و همّت و اراده است. با خود بیندیشید آنهایى باید خجالت بکشند که دستور خالق و رازق خود را با نماز نخواندن کنار گذاشته اند نه شما که مى خواهید فرمان الهى را اجرا نمایید و به نماز بایستید.
به یاد داشته باشید ائمه اطهار علیهم السلام همچون امام حسین علیه السلام در سخت ترین شرایط همچون ظهر عاشورا نماز را اقامه کردند چگونه مى شود که ما در شرایطى که خطرى جدى ما را تهدید نمى کند دست از نماز برداریم.
فراموش نکنید که چه بسا با این عمل خود، دیگرانى را هم که ممکن است مانند شما گرفتار خجالت شده باشند، تشویق به نماز نموده و آنها نیز ممکن است پس از شما به نماز بایستند که این خود امر به معروف عملى بوده و اجر فراوانى را نصیب شما مى نماید.
این را بدانید که اگر به خاطر خجالت از دیگران نماز را رها کنید فرداى قیامت هیچ یک از کسانى که شما به خاطر خجالت از آنها نمازتان را ترک کرده اید پاسخگوى عمل شما نمى باشند و این شما هستید که باید نسبت به ترک نماز خود حساب پس بدهید.
با خود اندیشه کنید که چه بسا قرار گرفتن در چنین موقعیتى، امتحانى از سوى خداوند براى ارزیابى پایبندى شما به دستورات دینى باشد لذا سعى کنید از این امتحان الهى سربلند بیرون بیایید.


نماز و معرفت
پرسش . یکى مى گفت: انسان نباید کورکورانه نماز بخواند بلکه ابتدا باید خدا را بشناسى (و او را حس کنى) بعدا هر زمان که این شناخت را پیدا کردى نماز بخوان! آیا این حرف قابل قبول است؟!
این که انسان نباید کورکورانه نماز بخواند و باید خدا را بشناسد و عبادت نماید، درست است؛ امّا این بدان معنا نیست که اوّل باید به اوج معرفت الهى رسید و بعد شروع به عبادت کرد. چون اساساً بدون عبادت شرعى محال است کسى خداشناس حقیقى شود. همین که انسان دانست خدایى هست و دینى فرستاده و دستوراتى داده، خود مرتبه اى از شناخت خداست. لذا به همین اندازه شناخت باید عمل نمود؛ و همزمان باید در راه شناخت عمیق تر خدا و دین او نیز بکوشد؛ و طبیعى است که هر چه شناخت بالا مى رود، باید عبادت را هم متناسب با آن، عمق بخشید. پس باید دانست و عبادت کرد؛ و باید عبادت نمود تا قابلیت براى یقین بیشترى حاصل گردد؛ و چون علم فزون تر شد، باید عبادت را عمق بخشید و به این ترتیب و به صورت پلّه پلّه در نردبان عبودیت و معرفت بالا رفت. لذا خداوند متعال فرمود:
«وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یأْتِیکَ الْیقین»[۵۵]؛ «و پروردگارت را عبادت کن تا یقین به تو روى آورد».
علاوه بر این که خداوند متعال فرمود:
«... اتَّقُوا اللَّهَ وَ یعَلِّمُکُمُ اللَّه»[۵۶]؛ «تقواى الهى پیشه کنید! و خداوند به شما تعلیم مى دهد».
و نیز امام باقر علیه السلام فرمودند: «مَنْ عَمِلَ بِمَا یعْلَمُ عَلَّمَهُ اللَّهُ مَا لَمْ یعْلَم»[۵۷]؛ «هر که به آنچه مى داند عمل نماید، خداوند آنچه را که نمى داند به او تعلیم مى دهد».
پس علم و معرفت خداوند متعال و عمل و عبادت، همانند پلّه هاى نردبانند که یک در میان قرار گرفته اند. یا همانند دو بال پرنده اند که تنها با وجود هر دوى آنها مى توان پرواز نمود یا همانند روح و بدن مى باشند که همواره باهمند. لذا رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: «الْعِلْمُ وَ الْعَمَلُ قَرِینَانِ کَاقْتِرَانِ الرُّوحِ وَ الْجَسَدِ وَ لاَ ینْتَفَعُ بِأَحَدِهِمَا إِلاَّ مَعَ الاْخَر»[۵۸]؛ «علم و عمل همراهند مانند همراهى روح و بدن، و یکى بدون دیگرى بى فایده است».


غیرمسلمانان
پرسش . تکلیف این همه غیرمسلمانانى که نماز نمى خوانند چه مى شود؟ حال آن که در بین آنها افرادى هستند که به بشریت خدمت کرده اند مثل مخترعین و دانشمندان و پزشکان؟
در برابر این پرسش سه رویکرد وجود دارد:

یک. انحصارگرایى سخت گیرانه
براساس این گمانه در میان همه اهل زمین تنها پیروان دین و مذهب و فرقه واحدى اهل نجات و رستگارى اند. به عنوان مثال تنها مسلمان شیعه دوازده امامى پاى بند به همه اصول مذهب و احکام شریعت امکان رستگارى دارد و دیگران همه نارستگارانند. چنین نگرشى نه مبناى خردپذیرى دارد و نه با منطق اسلام سازگار مى باشد. از نظر عقلى این گمانه مغایر با اصل غلبه خیر بر شر است و از نظر دینى با غلبه رحمت خدا و هدف اساسى خلقت انسان و ملاک ها و معیارهاى رستگارى و نارستگارى ناسازگارى دارد.[۵۹]

دو. تکثّرگرایى نجات
براساس این گمانه، همه پیروان ادیان اهل نجات و رستگارى اند. به عبارت دیگر شرط نیک فرجامى فقط دین دارى است و بس، اما این که کدامین دین را برگزینیم هیچ نقشى در این زمینه ندارد. این گمانه مبتنى بر پلورالیسم دینى است که بطلان و ناراستى آن از نظر عقل و دین مورد بررسى واقع شد.[۶۰]

سه. قرآن و نجات گرایى اعتدالى
قرآن در باب نجات نه سخت گیرى انحصارگرایانه را برمى تابد و نه کثرت گرایى حقّ و باطل یکسان انگار را. در نگاه قرآن کفر و انحراف از دین حقّ دوگونه است:
۱. کفر عناد و لجاجت (جحود)؛ کسى که داراى چنین کفرى است از نظر اسلام قطعاً مستحق عقوبت است.
۲. کفر جهالت و نادانى؛ چنین کفرى اگر ناشى از تقصیر و کوتاهى عمدى شخص نباشد، بلکه صاحب آن از سویداى دل جویاى حقیقت و پیرو آن در حدّى که با آن آشناست باشد و با قلب سلیم و تسلیم قلبى در برابر حق، خدا را ملاقات کند؛ خداوند او را معذّب نمى سازد؛ چرا که عذاب خدا تابع حجّت هایى است که بر بندگان تمام کرده و واکنش هاى منفى آگاهانه و حق ستیزانه آنها در برابر حجج الهى. قرآن ضمن آن که تنها دین حق و صراط نجات را آیین اسلام مى داند، به نکات مهمى در کنار این مسئله پیرامون شرایط نجات و رستگارى اشاره مى کند از جمله: درباره قیامت مى فرماید:
«یوْمَ لا یَنْفَعُ مَالٌ وَلا بَنُونَ اِلاّ مَنْ أَتَى اللَّه بِقَلْبٍ سَلِیم»[۶۱]؛ «روزى که مال و پسران سود نبخشد جز این که کسى با قلب سلیم نزد خدا بیاید. قلب سلیم نیز قلب تسلیم در برابر خدا و حقیقت است».
و از طرف دیگر قرآن مى فرماید:
«وَ مَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً»[۶۲]؛ «ما چنین نیستیم که رسول نفرستاده (بدون اتمام حجّت) کسى را عذاب کنیم».
و در جاهاى دیگر قرآن یادآور شده است که:
«اِنَّ اللَّهَ لا یُضَیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ»[۶۳]؛ «خدا هرگز پاداش نیکوکاران را تباه نمى سازد».
از آنچه گذشت روشن مى شود که سعادت اخروى در گرو عوامل متعدّدى است از جمله:
- حسن فعلى یا گزینش راه درست،
- حسن فاعلى یعنى سلامت و پاکى درون و تسلیم امر حق بودن،
- برقرارى حجت الهى و چگونگى برخورد و واکنش هاى انسان در برابر آن.
انگاره فوق خردپذیرترین انگاره است؛ در این انگاره از سویى مسئولیت انسان در جستجو و گزینش راه حق محفوظ است و از دیگر سو هیچ انسانى صرفاً به جهت عدم دست یابى غیرارادى به راه حق و حقیقت مورد عذاب و شقاوت قرار نمى گیرد.[۶۴] بنابراین کسانى که پس از آگاهى از حقّ و آشکار شدن چهره اسلام، بر شرایع گذشته به ویژه با تحریفاتى که در آنها رخ داده باقى بمانند، از آنان پذیرفته نیست و از زیانکاران خواهند بود:
«وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الاِْسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ»[۶۵]؛ «و هر کس جز اسلام، دینى [دیگر ]جوید، هرگز از وى پذیرفته نشود، و در آخرت از زیانکاران است».
مگر در مورد جاهلان قاصر که حکم آنان با خداست و به تناسب حسن فاعلى و حسن فعلى شان امید به لطف و عنایت الهى در مورد آنان وجود دارد.


اعمال خوب بى نماز
پرسش . گفته مى شود؛ قبولى اعمال انسان در گرو قبولى نماز است، حالا فرض بفرمایید فرد تارک الصلاتى کارهاى خیر زیادى انجام داده مزد این اعمال چه مى شود؟ آیا این مسئله با عدالت خداوند منافات ندارد؟
در ابتدا گفتنى است؛ هر رفتار خوبى بدون سودمندى نیست. البته بعضى پاداش ها در همین دنیا داده مى شود به طورى که گشایش ها و یا نعمت هایى در زندگى او سرازیر مى شود و یا بلاهایى از او دفع مى شود و در قیامت نیز حتّى براى کافران عذاب جهنم داراى مراتب مختلف است و براى کافرانى که خدماتى داشته اند از تخفیف مجازات بهره مند خواهند شد. جهت توضیح بیشتر نیز به چند نکته مى توان اشاره کرد:
۱. افرادى که به خدا و آخرت ایمان ندارند، طبعاً هیچ عملى را به منظور بالا رفتن به سوى خدا انجام نمى دهند، و چون به این منظور انجام نمى دهند قهراً سیر و سلوکى از آنها به سوى خدا و عالم آخرت صورت نمى گیرد؛ پس طبعاً آنها به سوى خدا و ملکوت خدا بالا نمى روند و به بهشت نمى رسند؛ یعنى به مقصدى که به سوى آن نرفته اند، به حکم آن که نرفته اند، نمى رسند و این امر منافاتى با عدل الهى ندارد.[۶۶]
۲. غیرمسلمانانى که به خدا و آخرت ایمان دارند و عمل خیر به قصد تقرّب به خداوند انجام مى دهند، اگر چه از مزایاى اسلام بى بهره مى مانند؛ اما اعمال خیر آنها و انواع احسان ها و خدمت هاى آنها مورد پذیرش خداوند قرار مى گیرد به شرط اینکه مسلمان نشدن آنها به جهت بى اطلاعى باشد. اما اگر از جهت لجاجت و انکار و تعصب باشد از لطف و رحمت خداوند به دور خواهند ماند.
۳. اعمال خیر افرادى که به خدا و قیامت ایمان ندارند و چه بسا براى خدا شریک قائلند موجب تخفیف و احیانا رفع عذاب آنها خواهد بود.
از امام موسى کاظم علیه السلام روایت شده است: «در میان بنى اسرائیل مرد مؤنى بود که همسایه اى کافر داشت که با آن مؤن خوشرفتارى مى کرد و در کارهاى خیر دنیوى با او همراه بود. هنگامى که آن کافر در گذشت، خداوند خانه اى از گل در دوزخ براى او بنا کرد که او را از حرارت آتش حفظ مى کرد و روزى اش از غیرجهنّم به او مى رسید، و به او گفته شد: این پاداش آن خوش رفتارى است که با فلان همسایه مؤن خود داشتى و در کارهاى پسندیده دنیوى همراه او بودى...»[۶۷].
مرحوم مجلسى پس از نقل این روایت در کتاب شریف بحارالانوار مى گوید: این روایت و امثال آن دلیل است که عذاب برخى از کفّار به خاطر اعمال نیکشان برداشته مى شود. آیاتى که درباره کفار وارد شده که تخفیفى در عذابشان داده نمى شود در موردى است که چنین اعمال خیرى از آنها صادر نشده باشد.[۶۸]
۴. آیات و روایاتى که دلالت مى کند اعمال منکران نبوّت یا امامت و یا ترک کنندگان نماز مقبول نیست، ناظر به آن است که آن انکارها از روى عناد و لجاج و تعصب باشد؛ اما انکارهایى که صرفاً عدم اعتراف است و منشأ عدم اعتراف هم قصور است نه تقصیر، مورد نظر آیات و روایات نیست. این گونه منکران از نظر قرآن کریم، مستضعف و «مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ» به شمار مى روند و همان گونه که خداوند متعال فرموده:
«مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا یعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا یتُوبُ عَلَیهِمْ»[۶۹]؛ «به فرمان خدا واگذار شده اند (و کارشان با خداست)؛ یا آنها را مجازات مى کند، و یا توبه آنان را مى پذیرد»[۷۰].


دوستى با بى نماز
پرسش . من دوستى دارم که نماز نمى خواند از طرفى شنیده ام که دوستى با بى نماز گناه است، من اصلاً نمى خواهم دوستى ام را با او به هم بزنم. آیا واقعاً دوستى با بى نماز گناه است؟
در این باره خداوند در قرآن مى فرماید:
«فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ فَإِخْوانُکُمْ فِى الدِّینِ وَ نُفَصِّلُ الاْیاتِ لِقَوْمٍ یعْلَمُونَ»[۷۱]؛ «اگر توبه کردند و نماز بر پا داشتند و زکات پرداختند، در این صورت برادران دینى شمایند. و ما آیات خود را براى گروهى که مى دانند (و مى اندیشند)، به تفصیل بیان مى کنیم».
در اینجا شرط دوستى و برادر دینى بودن زکات دادن و نماز خواندن شمرده شده است و اگر مى خواهید ببینید که شخصى به درد دوستى مى خورد یا نه، ببینید که آیا واجباتش، از جمله نمازش را بجا مى آورد یا نه؟ و همچنین در آیه دیگر خداوند مى فرماید:
«وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذینَ یدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِى یریدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَیناکَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطاً»[۷۲]؛ «با کسانى باش که پروردگار خود را صبح و عصر مى خوانند، و تنها رضاى او را مى طلبند! و هرگز به خاطر زیورهاى دنیا، چشمان خود را از آنها برمگیر! و از کسانى که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مکن! همانها که از هواى نفس پیروى کردند، و کارهایشان افراطى است».
در اینجا نیز خداوند دوست خوب را کسى معرفى مى کند که به یاد خدا باشد و به ذکر خداوند و نماز مشغول باشد.
در روایات نیز یکى از مهم ترین ملاک هاى انتخاب دوست و همنشین را نماز قرار داده است.
امام صادق علیه السلام در این باره فرموده: «اخْتَبِرُوا إِخْوَانَکُمْ بِخَصْلَتَینِ فَإِنْ کَانَتَا فِیهِمْ وَ إِلاَّ فَاعْزُبْ ثُمَّ اعْزُبْ ثُمَّ اعْزُبْ مُحَافَظَةٍ عَلَى الصَّلَوَاتِ فِى مَوَاقِیتِهَا وَ الْبِرِّ بِالاْءِخْوَانِ فِى الْعُسْرِ وَ الْیسْر»[۷۳]؛ «برادران خود را با دو خصلت آزمایش کنید پس اگر آن دو خصلت در آنها بود خوب است، و گر نه دور شوید، دور شوید، دور شوید: مواظبت او بر نمازهایش در اوقات آن، نیکى به برادران در سختى و گشایش».
وظیفه هر یک از افراد به تناسب شرایط و جایگاهشان، در نحوه برخورد با افراد بى نماز متفاوت است. کسانى که شرایط امر به معروف و نهى از منکر به نماز را دارند وظیفه آنها در برخورد با افراد بى نماز آن است که پس از ریشه یابى علّت روى نیاوردن فرد به نماز با رعایت مراتب امر به معروف و نهى از منکر همراه با آرامش و اخلاق اسلامى و از طرق مختلف فرد بى نماز را نسبت به خواندن نماز ارشاد نمایند.
مثلاً اگر علّت بى نمازى فرد به دلیل ندانستن فلسفه و اسرار نماز مى باشد وى را با حکمت ها و اسرار نماز آشنا نماید و اگر علّت آن را در بلد نبودن نماز مى بیند وى را با یاد دادن نماز یارى نماید و یا اگر علّت آن وجود برخى سؤالات و شبهات راجع به نماز مى باشد به پاسخگویى نسبت به این سؤالات اقدام نموده و یا او را با کتاب هایى که در همین زمینه تألیف گردیده آشنا نماید.[۷۴]
اگر کسى تمامى وظایف خود را انجام داده ولى فرد بى نماز آنها را نپذیرفت، مى توان با دورى کردن از وى مخالفت خود را اظهار نمود.


ازدواج با بى نماز
پرسش . آیا مى توان با شخص بى نماز ازدواج کرد و جواب مثبت به خواستگارى وى داد؟
همان طور که مى دانید ازدواج از جمله مسائل مهم در زندگى انسان مى باشد که موفقیت در این امر باعث آرامش و موفقیت هاى بعدى انسان خواهد شد.
به طور خلاصه دو حالت در خصوص خواستگار بى نماز مى تواند وجود داشته باشد.
حالت اول؛ این خواستگار، ملاک هاى همسر مناسب از جمله ایمان قلبى و سلامت اعتقادى را دارا بوده و مشکل نماز نخواندن ایشان، یک مشکل عقیدتى نیست بلکه یک حالت گذرا است که معمولاً در مراحلى از زندگى انسان ها رخ مى دهد. به طور مثال؛ نداشتن انگیزه قوى براى خواندن نماز، آگاه نبودن از فلسفه و اسرار نماز، داشتن سؤل و ابهام نسبت به بعضى از مسائل اعتقادى که در صورت ازدواج با چنین فردى مى توان با انجام راه کارهایى، او را نسبت به انجام نماز تشویق کرده که البته این امر مهم، احتیاج به زمان، صبر و حوصله زیادى خواهد داشت. در این حالت هر چند مى توان نگاه مثبتى به این ازدواج داشت، اما کسى که مى خواهد به چنین خواستگارى پاسخ مثبت دهد باید تمامى سختى هاى مسیر را نیز در نظر گرفته و با کنار گذاشتن احساسات خود تصمیمى عاقلانه اتخاذ نماید تا در آینده گرفتار پشیمانى و حسرت نگردد.
حالت دوم؛ که مى توان در این زمینه تصوّر کرد این است که؛ مشکل نماز نخواندن ایشان ناشى از ضعف اعتقاد و ایمان وى مى باشد در این صورت مسئله عدم کفویت و نابرابرى در ایمان به وجود مى آید و ثمره آن چیزى جز کشمکش و آشفتگى در زندگى مشترک آینده تان نخواهد بود. زیرا کسى که پاى بند به دین (که اصلى ترین مسئله زندگى است) نباشد هیچ تضمینى وجود ندارد که پاى بند به رعایت حقوق همسر و زندگى مشترک باشد. انسان دین دار هرگز نمى تواند با همسر بى دین کنار بیاید و با هم زندگى سعادتمندانه اى داشته باشند.
فراموش نکنیم که شخصى که تصمیم ازدواج با دیگرى را دارد هدف از ازدواج او نمازخوان کردن ویا اصلاح اعتقادات طرف مقابلش نمى باشد بلکه مى خواهد با ازدواجش به آرامش، سکون و... دست پیدا کند. تجربه نشان داده آنهایى که همسر مناسب و تربیت یافته انتخاب نموده اند در ادامه زندگى با مشکلاتى مواجه مى شوند چه رسد به آن که بخواهد همسرش را براساس شاخصه هاى مورد نظرش توجیه کند؛ لذا بهتر است وضعیت فعلى طرف مقابل را در نظر گرفته و به این دل خوش نکرد که بعد از ازدواج نمازخوان خواهد شد.
در نتیجه کسى که مقیّد به احکام شرعى و پایبند به دین و مسائل دینى هست و دوست دارد در آینده با همسرى متدیّن زندگى کند باید از همان ابتدا همسرى انتخاب کند که حد نصاب از ایمان و التزام عملى به احکام شرعى را داشته باشد.
در پایان این نکته را نیز متذکّر مى شویم که در اسلام هم کفو بودن دختر و پسر شرط ازدواج مى باشد و از نظر معارف اسلام و روایات اهل بیت و نیز سیره پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله تنها چیزى که کفویت را احراز مى نماید ایمان است.
ایمان یعنى اعتقاد باطنى به خداوند و التزام عملى به مقتضاى ایمان، یعنى به دین و آموزه اسلام. لذا پیامبر صلى الله علیه و آله مردى سیاه پوست و فقیر به نام «جویبر» را به «دلفار» دختر زیادبن لبید تزویج نمود و فرمود: «الْمُؤمِنُ کُفْوٌ لِلْمُؤمِنَةِ وَ الْمُسْلِمُ کُفْوٌ لِلْمُسْلِمَة»[۷۵]؛ «مرد مؤن همتاى زن مؤن و مرد مسلمان همتاى زن مسلمان است».


ارشاد بى نماز
پرسش . یک فرد بى نماز را چگونه مى توانیم ارشاد و راهنمایى نماییم به گونه اى که از اسلام خسته نشوند و در نهایت نمازخوان گردد؟

راه فطرت
همه انسان ها داراى فطرت الهى مى باشند لذا مى توانید از این ویژگى بهره جسته و شخص مورد نظرتان را تشویق به نماز کنید و به عنوان نمونه این گونه مطرح نمایید که:
برخى از مسائل است که تنها به دست خدا بوده و هیچ بشرى نمى تواند در آن دخالت کند، مانند طول عمر و بسیارى از اوقات انسان دچار فراز و نشیب گوناگون مى شود که غیر از خدا پناهگاهى ندارد.
از او بپرسید در چنین مواقعى مى خواهد دست به دامن چه کسى بشود؟ اگر مى خواهد دست به دامن غیر خدا بشود که از آنها کارى بر نمى آید و اگر مى خواهد از خدا استمداد بجوید این کار را چگونه مى خواهد انجام دهد؟ آیا مى تواند از خدایى که به دستوراتش گوش نداده بخواهد که او به حرفش گوش کند و خواسته اش را برآورده سازد؟!
پس انسان باید یک راهى را جهت ارتباط با خدا براى خود باز گذارد تا بتواند در چنین مواقعى به درگاه الهى التماس کند و بهترین راه همان نماز مى باشد.
از ویژگى هاى فطرى هر انسانى این است که در مقابل نعمتى که دیگران به وى عطا مى کنند سپاسگزار بوده و تشکّر مى نماید. فطرت انسان خواهان تشکّر از ولى نعمت است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرموده اند: «جبلّت القلوب على حبِّ مَن احسن الیها»[۷۶]؛ «قلب ها براساس دوستى و محبّت کسى که به انسان احسان کند، آفریده شده است» و از آنجا که خداوند خالق و هستى بخش ماست و از سویى همه نعمت ها و برکاتى که در زندگى ما وجود دارد از آن اوست، بنابراین لازم است به اقتضاى تکلیف فطرى خودمان از خداوند تشکّر کنیم. حال این تشکّر باید به چه شکل و کیفیتى باشد؟ پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله بهترین نوع تشکّر و تعظیم در برابر خداوند را از راه نماز به ما معرفى فرموده اند.
در روایتى از امام سجاد علیه السلام نقل شده که فرموده اند: «آن قدر پیامبر در نماز ایستاد تا قدم هایش ورم کرد چنان در روزه دارى تشنه مى شد آب دهانش خشک مى گردید، گفتند یا رسول اللّه مگر خداوند وعده مغفرت به تو نداده؟ مى فرمود آیا بنده شکرگزار خدا نباشم؟! خداى را سپاس بر نعمت و آزمایشش و او را ستایش از ابتدا تا انتهاى روزگار. به خدا سوگند اگر اعضایم قطع شود و چشمانم بر روى سینه ام بیفتد هنوز سپاس یک دهم از یک نعمت از نعمت هاى بى شمارش را نکرده ام ستایش تمام ستایشگران به پایه یک نعمت او نمى رسد»[۷۷].
راه عقل و استدلال
یکى از مهم ترین ابزارهایى که خداوند متعال در اختیار بشریت قرار داده عقل و اندیشه مى باشد که به وسیله آن به مصالح و مفاسد خود پى برده و مى تواند مسیر صحیح را انتخاب نماید. شما نیز مى توانید با طرح موضوعات و مسائل گوناگونى این ابزار مهم را به کار انداخته و افراد را به اندیشه وادارید تا به این وسیله به نماز رو بیاورند. یادآورى نمایید که اگر بر فرض خواندن نماز، واجب نباشد و یا کار درستى نباشد؛ آنهایى که نماز مى خوانند در برابر آنهایى که نماز نخوانده اند چیزى را از دست نداده اند (چون به غیر از مدت کوتاهى که در روز براى نماز گذاشته اند مانند بقیه مردم از این دنیا بهره برده اند)؛ اما اگر آنچه را که نمازخوان ها مى گویند درست باشد، کسانى که نماز خوانده اند نجات یافته و آنهایى که نماز نخوانده اند بى بهره مانده اند و چه بسا گرفتار عذاب شوند و هر انسان خردمند و عاقلى ترجیح مى دهد راهى را انتخاب کند که ضررى متوجّه او نشود.
امام صادق علیه السلام در یکى از این مناظرات به ابن ابى العوجاء فرمود: «اگر امر چنان باشد که تو مى گویى؛ و حال آن که چنان نیست که تو مى گویى ما نجات یافتیم و تو نجات یافتى؛ و اگر امر چنان باشد که ما مى گوییم و حال آن که آن چنان است که ما مى گوییم ما نجات یافتیم و تو هلاک شده اى»[۷۸].
هر از چند گاهى (همچون شب هاى جمعه) سرى به قبرستان و مزار گذشتگان بزنید و به وى گذر عمر و مرگ و بیهوده نبودن جهان هستى را یادآور شوید که این امر علاوه بر این که تأثیر بسزایى در کاهش روحیه تکبّر و غرور دارد انسان را به فکر و عبرت اندوزى فرو خواهد برد.
دیدگاه فرد در مورد خداوند، جهان هستى، انسان، معاد و... امورى است که داراى نتیجه مستقیم بر عملکرد فرد است، پس باید به تقویت و اصلاح این مبانى کوشید. اگر خلأ عمده اى که موجب ترک نماز شده، مشکل فکرى است و در فلسفه نماز دچار اشتباه شده و آن گاه نتیجه نادرستى گرفته است به پر کردن این خلأ فکرى بپردازید و راه اصلاح وى نیز تصحیح اندیشه ایشان است که البته کار آسانى هم نیست و نیازمند فرصتى طولانى و نیز استفاده از روش هاى اصولى و تدابیر خردمندانه است.

راه عاطفى
از او سؤال نمایید که دوست دارد چگونه فرزندى داشته باشد فرزندى که نسبت به مسائل دینى مقیّد باشد و یا فرزندى که در خصوص مسائل دینى بى توجّه باشد و اگر جواب وى این است که دوست دارد فرزندش مقیّد به مسائل دینى باشد به او بگویید: خودت این چنین باش تا بتوانى الگوى مناسب براى فرزندت باشى.
اگر دوستانى مذهبى و از خانواده هاى مذهبى دارد از طریق آنها مى توان توجّه او را بیشتر به نماز جلب کرد. به این صورت که اگر مسجدى در نزدیکى خانه شماست به دوستان او تلفن بزنید که بیایند در خانه و او را با خود به مسجد ببرند و او را با مسجد مرتبط بسازید یقینا اثر بسیار چشمگیرى بر او خواهد گذاشت. سعى کنید افرادى که صحبت آنها بر روى آنان نافذ است، پیدا کنید و از آنان بخواهید که با مهارت و شگرد شایسته اى، با آنها درباره نماز صحبت کنند. این کار را مى توان از طریق جلسه میهمانى یا در طول مسافرت به انجام رساند.
تلاش کنید از نماز بزرگان و شخصیت ها و نخبه هاى علمى، فرهنگى و ورزشى در نزد ایشان صحبت کنید. مثلاً حضرت على علیه السلام با همه شخصیت و گرفتارى هایى که داشتند، چگونه و با چه اشتیاقى به اقامه نماز مى پرداختند. همچنین گرایش رجال بزرگ سیاسى، علمى همچون شهید رجایى، شهید بابایى و... به نماز را، به ایشان گوشزد کنید.
تمام انتظارات و دستورات خود را در قالب محبّت و دوستى بیان کنید.
به شخصیت او به خصوص در جمع دوستان احترام بگذارید.
از سخت گیرى و زیاده روى پرهیز نموده و نماز را سهل و آسان جلوه دهید و به او متذکّر شوید که میزان وقتى که انسان در طول ۲۴ ساعت، براى نماز صرف مى نماید در مقایسه با وقتى که انسان براى خواب و خوراک و حتى دیدن فیلم و یا اینترنت مى گذارد چیزى نیست.
در صورت اقدام به اقامه نماز، ایشان را مورد تشویق قرار دهید.
صفات پسندیده و نقاط مثبتى که در ایشان هست را مد نظر قرار دهید و همواره ایشان را به خاطر آن ویژگى هاى مثبت مورد احترام و تکریم قرار دهید.
علاوه بر معرفى کتاب هر چیزى که احتمال مى دهید در تشویق او براى خواندن نماز مفید است فراهم کنید.
هرگز وى را سرزنش نکنید و از طریق نکوهش و سرزنش نخواسته باشید افکار و اندیشه هاى خود را به وى منتقل و یا تحمیل کنید.
زمینه هاى گناه همچون ماهواره و فیلم هاى مبتذل و موسیقى هاى حرام را از او دور کنید.
بهترین روشى که از سوى معصومین علیهم السلام براى جذب دیگران به راه خدا معرفى شده این است که خودمان با اشتیاق و علاقه به احکام دینى اسلام عمل کنیم و همیشه به دستورات دینى پایبند باشیم و در واقع با عمل خود دیگران را به دستور دینى دعوت کنیم به عبارت دیگر احکام دینى را با عمل خود تبلیغ کنیم.
قرآن در سوره بقره مى فرماید:
«أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُم»[۷۹]؛ «آیا دیگران را به نیکى دعوت مى کنید در حالى که خودتان را فراموش کرده اید».
حضرت صادق علیه السلام فرمود: مردم را با غیر زبان خود (با اعمال و رفتار خود) به راه حق دعوت نمایید. باید مردم از شما ورع و کوشش و نماز و اعمال خیر ببینند؛ که این روش کاملاً جلب کننده است.[۸۰]


عزادارى و نماز
پرسش . گاهى مجلس عزادارى طول مى کشد و نماز اوّل وقت خوانده نمى شود و یا شب ها دیر مى شود و نماز صبح قضا مى شود. آیا این عزادارى قبول است؟!
عزادارى و گریه بر حضرات معصومین علیه السلام از اهمیت فراوانى برخوردار است و از مستحبّات مهم مى باشد و تأثیرات تربیتى فراوانى دارد، اما یکى از آثار تربیتى عزادارى صحیح پایبندى به نماز و نماز اوّل وقت است. چنان که هدف اصلى امام حسین علیه السلام احیا دین و زنده کردن دستورات الهى و روح بخشیدن به نماز بوده است، از همین رو خود امام حسین علیه السلام در ظهر عاشورا نماز خواند و حاضر نشد در صحنه جهاد و جلوى تیرباران دشمن نماز اوّل وقت را به تأخیر اندازد.
بنابراین پیرو حقیقى آن حضرت باید به امورى مانند نماز که مورد توجّه آن بزرگوار است عنایت خاص داشته باشد تا رضایت ایشان را جلب نماید.


قضاى نماز
پرسش . چرا قضاى نماز را باید بخوانیم؟ خدا که به نماز ما احتیاجى ندارد؟
مثال ترک نماز واجب و لزوم قضاى آن مانند دانشجویى است که در امتحان شرکت نکرده و یا مشروط شده است و در فرصت دیگر امکان جبران به او مى دهند.
ایجاد فرصت براى جبران مصلحت عباداتى که در ظرف زمانى مخصوص خود واقع نشده است نه تنها در مورد بسیارى از واجبات وجود دارد بلکه این فرصت در مورد بسیارى از مستحبّات نیز پیش بینى شده است و این امر به معناى تفضّل و رحمت الهى است که امکان جبران مافات را مقرّر فرموده است.
گذشته از این که وجوب اداى نماز قضا مى تواند نقش بازدارندگى در قضا شدن نماز را داشته باشد. به عبارت دیگر وقتى انسان بداند که نماز تکلیف دائمى و ضرورى است و حتّى اگر در وقت معین ادا نشود باید درآینده ادا شود هرچند فضیلت کمترى دارد به طور عقلانى و منطقى ترجیح مى دهد نماز را در وقت معیّن بخواند.

قضاى نماز پدر و مادر
پرسش . مى گویند: نماز قضاى پدر، بر پسر بزرگ، واجب است؛ چرا باید گناه و تکلیف پدر را پسر بزرگ بر دوش بکشد؟ چرا فقط پدر، اما مادر مطرح نشده آیا این تبعیض نیست و تحقیر مقام زن و مادر نیست؟!
در ابتدا توجّه شما را به حکم شرعى در این باره جلب مى کنیم:
همه مراجع: نماز قضاى پدر تنها بر عهده پسر بزرگ خانواده (بعد از فوت پدر) است. امّا اگر کس دیگرى هم بجا آورد، اشکال ندارد و رفع تکلیف از پسر مى شود. پسر بزرگ نیز مى تواند کسى را براى خواندن نماز پدر اجیر کند. اگر پدر وصیت کند که از ثلث مالش براى قضاى نماز او اجیر بگیرند، پس از خواندن اجیر، قضاى نماز از عهده پسر بزرگ ساقط مى شود.[۸۱]
این نکته نیز قابل ذکر است که برخى فقها مى گویند: وجوب قضاى نماز بر پسر بزرگ تر فقط در صورتى است که پدر به خاطر مرض و سفر، نتوانسته نماز و روزه اش را انجام دهد نه این که به خاطر نافرمانى و یا از روى بى مبالاتى آنها را ترک کرده باشد؛ بنابراین، پدر که از روى بى مبالاتى، نمازش را ترک کرده، در روز قیامت، مؤخذه و عذاب مى شود و او نیز مانند بقیّه مردم، در برابر اعمال خود، مسئول مى باشد.
البته همان طور که انجام خیرات و صدقه دادن به نیت والدین، در حق آنها مؤّر است، اداى نماز و روزه قضا نیز از باب فضل الهى، بى تأثیر در وضع آنها در برزخ و قیامت نیست؛ اما این که چرا خداوند این تکلیف را بر دوش پسر گذاشته، علّت ها و حکمت هاى گوناگونى مى تواند داشته باشد که به تعدادى از آنها اشاره مى کنیم:
۱. یکى از علل وجوب قضاى روزه و نماز پدر بر پسر بزرگ تر این است که به طور معمول پسر بزرگ تر بیشترین بهره را از لطف و حضور پدر مى برد چرا که از نظر سنّى زمان بیشترى از نعمت وجودى پدر بهره مند بوده است و از نظر محوریت در کارها و امور نیز بیشتر از خواهر و برادران کوچک تر از خود مدّ نظر قرار مى گیرد. علاوه بر این که در مقابل این تکلیف، پسر بزرگ تر اموال اختصاصى پدر، مثل انگشتر، اسلحه، عصا را مالک مى شود که در فقه اسلامى از آنها به «حبوه» تعبیر شده است و این حکم، امروزه نیز جریان دارد؛ البته ثوابى که از ناحیه انجام آن نمازها و روزه ها به وى مى رسد، بسیار زیادتر از آن است که با ارزش آن ارث مازاد، مقایسه گردد.
۲. به جهت فرهنگ سازى مدیریت پسر بزرگ تر نسبت به خانواده؛ وقتى خداوند مى خواهد مدیریت شخصى را جا بیندازد و فرهنگ سازى کند، تکلیف بیشترى نیز بر دوشش مى گذارد؛ تا مدیریت او، توجیه پذیر باشد. پررنگ کردن مدیریت پسر بزرگ بعد از فوت والدین، مسئله مهم و حائز اهمیتى است.
البته پسر بزرگ تر مى تواند از ثلث میراث، قبل از تقسیم آن، هزینه خواندن نماز و اداى روزه را جدا کند و شخص دیگرى را براى انجام آن، اجیر نماید و یا اگر فرزندان با یکدیگر همکارى کنند و هر کدام مقدارى از این وظیفه را انجام دهند تکلیف از پسر بزرگ تر ساقط مى شود.
و اما درباره نماز قضاى مادر، توجّه شما را به حکم شرعى در این باره جلب مى کنیم:
مقام معظم رهبرى: قضاى نماز و روزه هاى فوت شده مادر بر پسر ارشد واجب است.[۸۲]
آیات عظام سیستانى و وحید: قضاى نماز و روزه هاى فوت شده مادر بر پسر ارشد خانواده واجب نیست.[۸۳]
آیات عظام صافى و نورى همدانى: بنابر احتیاط واجب، قضاى نماز و روزه مادر را واجب مى دانند.[۸۴]
آیت اللّه مکارم: اگر از روى نافرمانى نبوده و توانایى بر قضا داشته، بر پسر بزرگ تر واجب است آنها را بجا آورد؛ ولى اگر از روى نافرمانى بوده، واجب نیست.[۸۵]
در پایان گفتنى است؛ در خصوص چگونگى احکام الهى خوب است با واقع بینى و بدون پیش فرض نگاه تحقیرآمیز به مرد یا زن، موضوع را مورد بررسى قرار دهیم. زیرا مرد و زن هر دو آفریده خداوندند و هر کدام نقش مهمى را در این نظام هستى و به دنبال آن زندگى فردى، خانوادگى و اجتماعى ایفا مى کنند. بنابراین دلیلى ندارد به جهت نظر برخى مراجع تقلید مبنى بر این که نماز قضاى مادر بر پسر بزرگ تر واجب نیست، نتیجه گیرى کنیم که از سوى خداوند به شخصیت زن توهین شده، بلکه این تفاوت میان پدر و مادر چه بسا براساس یک واقع بینى شکل گرفته است. به طورى که همان گونه که پسربزرگ تر برخى از اموال اختصاصى پدر به او مى رسد و دلایل متعدّد روان شناختى و اجتماعى دیگر جایگاه خاص را براى جایگزینى پسر بزرگ تر به جاى پدر ایجاد کرده است این وظیفه نیز الزامى شده است.
اما براى نماز قضاى مادر این ویژگى نیست بلکه وظیفه اخلاقى همه فرزندان است که این مسئولیت را بر عهده بگیرند.


نماز مستحبّى به جاى نماز قضا
پرسش . در برخى کتاب ها به نقل از پیامبر صلى الله علیه و آله و حضرت على علیه السلام نوع خاصى از نمازهاى مستحبّى را ذکر کرده اند و گفته اند این گونه نمازها جبران تمامى نمازهاى قضاى انسان مى باشد و حتى موجب ادا شدن نماز قضاى والدین نیز مى گردد. سؤال من این است که آیا چنین چیزى صحّت دارد یا خیر؟
از نظر حکم شرعى و فتواى فقهاى اسلام نماز قضاى حتمى تنها با خواندن و بجا آوردنش از عهده انسان ساقط مى گردد و هیچ راه دیگرى براى جبران این تکلیف وجود ندارد و روایات صحیح فراوانى بر این امر دلالت دارد. موارد فراموش شده و موارد احتمالى غیرتکلیف آور است. به طور مثال در اوایل سنّ بلوغ چه بسا برخى نمازها قضا شده باشد در این صورت به مقدارى که یقین داریم قضا شده و یا احتمال جدّى مى دهیم که قضا شده باید جبران شود. اما احتمالات ضعیف نیازى به قضا ندارد و با خواندن نمازهاى مستحبّى خداوند با لطف و رحمت، کاستى هاى احتمالى را جبران مى کند.


خرید نماز اموات
پرسش . مسئله خرید نماز و روزه براى میّت چیست؟ آیا آن دنیا را هم پولدارها با خرید نماز و روزه به دست مى آورند؟
بدون شک فردى که در دنیا به وظایف الهى و عبادى خود توجّه داشته و نماز را بجا آورده و خود مسیر تکامل را طى نموده با کسى که پس از مرگش براى او نماز و روزه بجا آورده از نظر ارزش و درجه یکسان نمى باشند.
اصولاً هر عبادتى که در ظرف و وقت خود بجا آورده شود ارزشمندتر و ثواب بیشتر دارد اما عبادتى که خارج از وقت و ظرف خود انجام گیرد تأثیرگذارى آن کم رنگ تر است و حتى نماز داخل وقتى که در اوّل وقت خوانده شود با نماز آخر وقت در اجر و ثواب متفاوت است تا چه رسد به نماز خارج از وقت و نمازى که پس از مرگ براى کسى خوانده مى شود.
بنابراین، کسى که از روى بى مبالاتى، یک عمر نمازش را ترک کرده، در روز قیامت مؤخذه و عذاب مى شود و او نیز مانند بقیه مردم، در برابر اعمال خود مسئول مى باشد و حتماً بازخواست مى شود و بجا آوردن نماز قضا توسّط فرزند و یا خرید نماز، چه بسا در مجازات وى تخفیف داده شود.
در خصوص کسانى هم که بنا به عذرى همچون بیمارى و... ترک عبادت نموده اند، اگر چه با بجا آوردن نماز توسّط دیگران چه بسا بازخواست نشوند ولى چه بسا اجرى و درجه اى هم دریافت نکند.
علاوه بر این که بهشت نیز مانند جهنم داراى درجات و مراتب است و اگر این افراد وارد بهشت بشوند چه بسا هم درجه با کسانى نخواهند بود که وظیفه شان را درست و به موقع انجام داده اند.

وسواس در نماز
پرسش . وسواسى شدید هستم به طورى که یک ۲ رکعتى را ۱۰ بار مى خوانم و یا کلمات نماز را چندین بار تکرار مى کنم، در این زمینه باید چه کار کرد؟
مهم ترین و مؤّرترین راه درمان وسواس، بى توجّهى به پیام هاى آن و بى اعتنایى به آن است. اگر مدّتى این روش عملى شود، به طور قطع از شدّت آن کاسته خواهد شد.
براى کسانى که از آلودگى و نجاست هراس دارند و این هراس منشأ اضطراب و وسواس در آنها شده است، آلوده سازى عمدى شخص توسط خود او یا دیگران، از راه هاى درمان و رفع حساسیت به این امر است. اگر این روش با تکرار تحمّل شود به طور قطع مؤثّر خواهد بود.
البته بیمارى وسواس چون داراى ریشه هاى هورمونى است و با فعالیت هورمونى بدن نیز در ارتباط است، پزشکان با تجویز داروهایى سعى مى نمایند فعالیت هورمونى بدن را متعادل سازند و از این طریق کمک مى کنند تا فرد بتواند راحت تر با این مشکل طرف شود و آن را از خویش براند.
در برخى روایات از وسواس به عنوان وسوسه اى از سوى شیطان یاد شده است. نزد امام صادق علیه السلام شخصى را به عقل و درایت نام بردند و گفتند او وسواس دارد، حضرت فرمود چگونه عاقل است که شیطان را اطاعت مى کند؟
از همین رو به خدا توکّل نموده و به خودتان تلقین کنید که «وسواس» یک نوع کار شیطانى است و باید هر چه زودتر دست از آن بردارم.
مردى خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله رسید و عرض کرد یا رسول اللّه به شما از بلاى وسوسه که در نماز بدان گرفتار گشته ام شکایت مى کنم تا آنجاست که بیشتر اوقات نمى فهمم چند رکعت خوانده ام، زیاد خوانده ام یا کم. حضرت فرمود: هر گاه خواستى وارد نماز شوى بگو: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ تَوَکَّلْتُ عَلَى اللَّهِ أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ»[۸۶]؛ «از خداوند و از نام او یارى مى جویم، و به خداوند توکّل مى کنم و پناه مى برم به خدایى که شنوا و دانا است از شرّ شیطان (رانده شده درگاه الهى) پس (چون این کلمات را بگویى) شیطان را مى کشى و زجرش مى کنى و از خود میرانى».
در روایت دیگرى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله براى در امان ماندن از وسواس به حضرت على علیه السلام خواندن این آیات را توصیه فرمودند:
«إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَینَکَ وَ بَینَ الَّذِینَ لا یؤمِنُونَ بِالْ آخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یفْقَهُوهُ وَ فِى آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِذا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِى الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى أَدْبارِهِمْ نُفُورا»[۸۷].


پوشش طلا در نماز
پرسش . دلیل این که مردان در نماز نباید طلا داشته باشند چیست؟
استفاده از طلا براى مردان به طور مطلق چه در نماز و چه در غیر نماز حرام است و در صورت استفاده نمودن طلا در نماز موجب بطلان آن مى شود که در این حکم فلسفه حکمت هاى متعدّدى نهفته است از جمله این که:
ویژگى هاى جسمى و روانى مرد که تفاوت هایى با زن دارد و این تفاوت ها به طور طبیعى رسالت هاى گوناگونى را به عهده این دو جنس قرار مى دهد.
اسلام با توجّه به تفاوت هاى طبیعى هر یک - که در جاى خود حکمت هاى ارزشمندى دارد - احکام و مقرّرات ویژه اى را وضع کرده است و از مرد انتظار دارد که عنصرى اجرایى و سخت کار باشد و از تجملات زیاد مانند تزیین به طلا پرهیز نماید. در مقابل براى زن که طبیعتى احساسى و عاطفى تر دارد برخى از زینت را که هم با روحیه او سازگارتر است و هم به زندگى با مرد شیرینى بیشترى مى بخشد اجازه داده است.
لذا امام صادق علیه السلام مى فرماید: «... و جعل الله الذهب فى الدنیا زینه النساء فحرم على الرجال لبسه والصلوه فیه»[۸۸]؛ «خداوند چون طلا را در دنیا زینت زنان قرار داده است، پوشیدن آن براى مردان و نماز خواندن با آن حرام شده است».


نماز صبح
پرسش . براى خواندن نماز صبح حوصله بلند شدن را ندارم آیا از نظر روایات راه حلى وجود دارد؟
برخى از عوامل سلب توفیق از نماز صبح شامل موارد ذیل مى باشد:
عدم برنامه ریزى
از مهم ترین عوامل مادى که مانع از توفیق درک نماز صبح مى گردد فقدان برنامه ریزى و نظم در زندگى مى باشد مانند فقدان برنامه اى منظم براى خواب و یا ایجاد مشغله هاى پراکنده و فراتر از توانایى هاى خود که نتیجه اى جز ایجاد خستگى مفرط ندارد. کسالت و تنبلى نیز اگر افزوده شود امر را تشدید مى کند.
پرخورى
علتى دیگر براى خواب طولانى و سنگین، پرخورى در شب مى باشد. حضرت عیسى علیه السلام خطاب به بنى اسرائیل فرمود: «اى بنى اسرائیل ! خوردن خود را زیاد نکنید، زیرا هر کس بر خوردن خود بیفزاید، بر خوابیدن خود هم مى افزاید و هر کس که بر خواب خود بیفزاید، از نماز کم مى گذارد (و در نتیجه) در زمره غافلان نوشته مى شود»[۸۹]. خوردن غذاهاى نامناسب در شب نیز گاه موجب ترک نماز صبح خواهد شد، برخى از غذاها به گونه اى مى باشند که اعصاب و بدن را سست مى نمایند. لذا اگر شب ها از ماست، دوغ، کشک و مانند آن استفاده شود خواب بر انسان چیره مى شود؛ و یا خوردن غذاهاى چرب و سنگین موجب سنگینى خواب مى گردد و این امور باعث مى شود انسان براى بیدار شدن از خواب دچار مشکل گردد.
گناه
اعمال و رفتارى که انسان در طى روز انجام مى دهد نقش بسیار مهمى در توفیق انسان نسبت به عبادات دارد یعنى هر چه در طى روز کارهاى شایسته از انسان سر بزند توفیقات انسان نیز براى اعمال خوب دیگر بیشتر فراهم مى شود و هر چه به گناه آلوده شود توفیق اعمال خوب از وى سلب مى گردد؛ لذا باید نسبت به این مسئله بسیار حساس بود تا به واسطه گناه، درک لذّت سحرخیزى را از دست نداد.
کم معرفتى
یکى از مهم ترین عوامل معنوى که موجب مى شود تا انسان نسبت به نماز صبح به سختى از خواب بیدار گردد، کم معرفتى نسبت به خداوند متعال و الطاف وى مى باشد.

عادت به نماز
پرسش . من قبل از ورود به دانشگاه هم نمازهایم را مى خواندم ولى از کجا بفهمم که این حرکت به سوى نماز از روى عادت نیست و از آن نوع خداپسندش است؟
نخست باید دانست؛ هر نوع عادتى زشت و ناپسند نمى باشد و حتى عادت کردن به بسیارى از امور مى تواند براى انسان مفید باشد مثل زمانى که انسان به ورزش کردن عادت کرده باشد که این عادت براى سلامتى وى بسیار مفید است.
امّا در خصوص عادت کردن نسبت به اعمال عبادى همچون نماز باید گفت که عادت کردن نسبت به عبادات دو گونه است. برخى عادت ها ریشه در آگاهى و آزادى انسان ندارد و صرفاً یک عادت کور است، چنین عادتى البته ارزش اخلاقى ندارد و انسان ساز نیست، اما عادت هایى که پشتوانه اختیارى دارد، یعنى ناشى از آگاهى و آزادى انسان است مانند عادت به نماز اوّل وقت و سایر اعمال و عباداتى که ناشى از آگاهى عمیق انسانى و دینى است، باعث پایین آمدن ارزش عمل نمى شود و با عادت از نوع اوّل فرق دارد.
در روایتى از امام صادق علیه السلام در همین زمینه نقل گردیده که: «لاَ تَنْظُرُوا إِلَى طُولِ رُکُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ فَإِنَّ ذَلِکَ شَى ءٌ قَدِ اعْتَادَهُ فَلَوْ تَرَکَهُ اسْتَوْحَشَ لِذَلِکَ وَ لَکِنِ انْظُرُوا إِلَى صِدْقِ حَدِیثِهِ وَ أَدَاءِ أَمَانَتِه»[۹۰]؛ «به طول رکوع و سجود شخص ننگرید (فریفته نگردید) زیرا ممکن است به آن عادت کرده باشد و اگر ترک کند وحشتش گیرد؛ و لیکن به راستى گفتار و اداى امانتش بنگرید».
در این حدیث دو نشانه براى نماز از روى عادت مى توان یافت:
نشانه اوّل، کسى که اعمال عبادیش از روى عادت است اگر به هر دلیلى آن را با کیفیت گذشته بجاى نیاورد این امر موجب نگرانى او مى شود.
نشانه دوّم، نماز چنین فردى همراه با ارزش هاى دینى دیگر صداقت در گفتار و اداء امانت همراه نیست.
البته نماز داراى مراتب فراوان و درجات بسیارى است و هر درجه آن داراى ارزش است و حتى اگر این اهمیت دادن به نماز از روى عادت هم باشد باز ارزنده است زیرا آثار و برکات نماز و به خصوص نماز اوّل وقت به اندازه اى زیاد و فراوان است که حتى انجام آن از روى عادت نیز خداپسند و موجب خشنودى خداوند است، البته انسان باید بکوشد تا با بالا بردن آگاهى خود درباره فلسفه نماز اوّل وقت و عبادت و مانند آن، هر چه بیشتر اعمال خود را اختیارى و آگاهانه تر نماید.


استثناى نماز اوّل وقت
پرسش . آیا موارد استثنایى وجود دارد که انسان به واسطه آن بتواند نمازش را به تأخیر بیندازد؟
آن چه از روایات استفاده مى شود این است که نماز اوّل وقت اهمیت ویژه و خاصى دارد و باید آن را بر کارهاى معمولى و غیرضرورى مقدّم داشت. اما اگر کارى که با نماز اوّل وقت در تزاحم و تعارض است به جهتى اهمیت و خصوصیتى داشته باشد که باید آن را بر نماز مقدّم داشت، تأخیر اشکالى ندارد.
به عنوان نمونه انسان براى درک فضیلت نماز جماعت مى تواند نماز اوّل وقت خود را به تأخیر بیندازد تا نمازش را به جماعت بخواند و یا در ماه رمضان اگر انسان نتواند با توجّه و حضور قلب نماز اوّل وقت و پیش از افطار بخواند و یا مهمانى دارد که مایل به افطار در اوّل اذان است بهتر است اوّل افطار کند و سپس نماز بخواند.
البته در برخى موارد خواندن نماز اوّل وقت باطل بوده و یا به تأخیر انداختن نماز واجب مى شود که در اینجا توجّه شما را به دو نمونه جلب مى نماییم:
- در صورتى که شرایط صحّت نماز (همچون طهارت) در اوّل وقت آن فراهم نباشد، اما فراهم نمودن شرایط تا پایان وقت امکان پذیر باشد، در این صورت خواندن نماز باطل است. مثلاً لباس فردى نجس شده و تعویض و یا تطهیر آن در اوّل وقت نماز امکان پذیر نیست اما چنین فردى تا قبل از قضا شدن نماز مى تواند لباس خود را عوض و یا پاک نماید که در این صورت تا فراهم شدن شرایط صحّت نماز باید صبر نماید.
- اگر کار واجبى در اوّل وقت نماز پیشامد کند. مثلاً طلبکار طلبش را درخواست کند و یا جان کسى در معرض خطر باشد و باید در اوّل وقت نماز او را به دکتر رسانید و یا نماز خواندن در اوّل وقت موجب شود انسان دچار آسیب و ضرر سنگینى گردد در این صورت به تأخیر انداختن نماز، لازم مى باشد. با این وجود نباید فراموش کرد که به هر حال نماز اوّل وقت مستحبّ است اما نمى توان گفت در همه حالات بر همه کارها مقدّم است بلکه باید مورد را بررسى کرد و میان آن کارى که با نماز اوّل وقت تعارض دارد و ارزش و اهمیت نماز اوّل وقت نسبت سنجى کرد و سپس انتخاب نمود.


نماز جماعت
پرسش . فلسفه و فواید نماز جماعت در چیست؟
خداوند متعال در قرآن مجید فرموده است:
«وَ ارْکَعُوا مَعَ الرَّاکِعِینَ)[۹۱]؛ «با رکوع کنندگان رکوع کنید».
در این آیه شریفه برگزارى نماز به طور دسته جمعى تأکید شده است.
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «آگاه باشید هر که به طرف مسجد براى اقامه نماز جماعت حرکت کند، به هر قدمى هفتادهزار حسنه و ثواب براى او نوشته شود...».
برپایى نماز جماعت فلسفه و فواید بى شمارى دارد که در این قسمت به برخى از آنها اشاره مى شود:
۱. استجابت دعا؛ پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «چون بنده خدا نماز را به جماعت گزارد و پس از آن حاجتى را از خدا بخواهد، خداى عزّ و جل از وى حیا مى کند که پیش از رو گرداندن او، حاجتش را برآورده نسازد»[۹۲].
۲. رهایى از دوزخ و نفاق؛ پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «هرکس چهل روز در نماز جماعت شرکت کند و به طور مرتّب نماز گزارد، دو برائت نامه و دو سند رهایى بخش به او مى دهند: ۱. نجات از آتش، ۲. رهایى از نفاق»[۹۳].
۳. در پناه خدا بودن؛ امام صادق علیه السلام فرمود: «هر کس که نماز صبح و عشا را به جماعت بخواند، او در پناه خداى عزّ و جل است»[۹۴].
۴. کفاره گناهان؛ امام باقر علیه السلام فرمود: «سه چیز کفاره و پوشاننده گناهان است: ۱. وضو ساختن در هواى سرد، ۲. راه رفتن در شب و روز به سوى نمازها، ۳. محافظت بر نمازهاى جماعت»[۹۵].
۵. آسانى حسابرسى؛ رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: «...در روز قیامت خداوند، همه انسان ها را براى حساب گرد مى آورد. پس هر مؤنى که در نماز جماعت شرکت کند، خداوند سختى ها و دشوارى هاى روز قیامت را برایش آسان مى سازد؛ آن گاه فرمان مى دهد که او را روانه بهشت سازند»[۹۶].
۶. ترفیع مقام؛ رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «اى على! سه چیز موجب ترفیع مقام و درجه مؤن است: ۱. وضوى کامل در هواى سرد، ۲. انتظار نماز بعد از نماز، ۳. شرکت مداوم در نمازهاى جماعت»[۹۷].
۷. تقویت روحیه اخوّت و برادرى؛ نماز جماعت، وحدت صفوف و نزدیکى دل ها و تقویت روحیه اخوّت و برادرى را به ارمغان مى آورد و نوعى با خبر شدن از حال یکدیگر بدون تشریفات است.
رسول خدا صلى الله علیه و آله مى فرمودند: «استووا تستوى قلوبکم و تماسوا تراحموا»[۹۸]؛ «صف هاى نماز جماعت را هماهنگ و تنظیم نمایید تا دل هایتان متعادل شود و با هم در تماس باشید تا مهربانى افزوده شود».
۸. حسن شهرت در جامعه؛ پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «هر که نمازهاى پنج گانه را با جماعت بخواند، به او گمان هر خیر و نیکى را داشته باشید»[۹۹].
۹. شکوه و عظمت اسلام؛ حضور جمعى مسلمانان در مساجد، ضمن آن که عظمت و بزرگى جماعت مسلمانان را مى رساند؛ بیانگر قدرت مسلمین و نمایش حضور در صحنه و پیوند امام و امّت مى باشد و تفرقه ها را مى زداید، بیم در دل دشمنان مى افکند، منافقان را مأیوس مى سازد، خار چشم بدخواهان است.
امام رضا علیه السلام درباره فلسفه نماز جماعت فرموده است: «نماز جماعت بدان جهت قرار داده شد که اخلاص، توحید، اسلام و عبادت خداوند آشکار و ظاهر باشد»[۱۰۰].
۱۰. آثار اخلاقى و تربیتى؛ در نماز جماعت، افراد در یک صف قرار مى گیرند و امتیازات موهوم صنفى، نژادى، زبانى، مالى و... کنار مى رود و صفا و صمیمیت و نوع دوستى در دل ها زنده مى شود و مؤنان، با دیدار یکدیگر در صف عبادت، احساس دل گرمى و قدرت و امید مى کنند. روحیه فردگرایى و انزوا و گوشه گیرى را از بین مى برد و نوعى مبارزه با غرور و خودخواهى را در بر دارد.
امام رضا علیه السلام در بیان یکى دیگر از فلسفه هاى نماز جماعت فرموده اند: «مع مافیه من المساعدة على البرّ و التقوى»[۱۰۱]؛ «علاوه بر این که در نمازجماعت پیشى گرفتن بر نیکوکارى و پرهیزکارى نیز وجود دارد».



ثواب نماز جماعت
پرسش . اگر ممکن است ثواب نماز جماعت را برایم بنویسید؟
یکى از زیباترین روایاتى که ثواب نماز جماعت در آن تبیین شده است، روایت نقل شده از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى باشد که فرمود: «جبرئیل با هفتاد هزار ملک بعد از نماز ظهر نزد من آمد، و گفت: اى محمد! همانا خداوند سلام بر تو مى فرستد و دو هدیه براى شما فرستاده که براى هیچ پیامبرى تاکنون نفرستاده است، رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: آن دو هدیه چیست؟ جبرئیل فرمود: (اول) سه رکعت نماز وتر (دو رکعت شفع - یک رکعت وتر). (دوم) نمازهاى پنج گانه به صورت نماز جماعت. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: اى جبرئیل! نماز جماعت چه فایده اى براى امّت من دارد؟ جبرئیل فرمود: یا محمد! در نماز جماعت دو نفر اقتداء کند. خداوند براى هر یک نفر در هر یک رکعت یکصد و پنجاه (۱۵۰) نماز مى نویسد. زمانى که در نماز جماعت سه نفر اقتدا کند. خداوند براى هر یک نفر در یک رکعت ششصد (۶۰۰) نماز مى نویسد و هم چنان ثواب آن زیاد مى شود به طورى که وقتى تعداد افراد از ده نفر گذشت، در این صورت اگر آسمان صفحه و کاغذ و درختان قلم و جن و انس و ملائکه نویسنده باشند، نمى توانند ثواب یک رکعت آن را بنویسند. اى محمد! درک تکبیر اوّل نماز با امام جماعت، فضیلت دارد بر ششصد هزار حج و عمره و هفتاد هزار بار بهتر است از دنیا و آن چه در دنیا هست، و یک رکعت نماز پشت سر امام به جماعت خواندن، بهتر است از صدهزار دینار صدقه به مساکین دادن، و یک سجده مؤمن با امام در نماز جماعت بهتر است از صد بنده آزاد کردن».[۱۰۲]

امام جماعت
پرسش . در خوابگاهى که هستیم، براى درک فضیلت نماز جماعت هر بار یکى از بچه هاى خوابگاه جلو مى ایستد و به او اقتدا مى کنیم آیا این کار درست است؟
تلاش براى برپایى نماز جماعت بسیار شایسته و پسندیده است که البته کسى که قرار است به عنوان امام جماعت به او اقتدا نماییم باید داراى ویژگى هایى باشد که مهم ترین آن، درستى و صحّت قرائت حمد و سوره و اذکار نماز است و رعایت عدالت به این معنا که مرتکب گناه کبیره نشده باشد و اصرار بر گناه صغیره نداشته باشد و علاوه بر این دو شرط اساسى، به هر مقدار از ویژگى هاى اخلاقى و فضایل بهره مند باشد اولویت دارد.
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: «إِمَامُ الْقَوْمِ وَافِدُهُمْ فَقَدِّمُوا أَفْضَلَکُم»[۱۰۳]؛ «امام جماعت هر جمعى نماینده آن در پیشگاه خداوند مى باشد، پس براى امامت جماعت خود بهترین ها را برگزینید».
باید داراى مبانى اعتقادى صحیح باشد مثلاً ولایت اهل بیت علیهم السلام را قبول داشته باشد و از سوى دیگر اهل غلو نسبت به معصومین علیهم السلام نباشد، جبرگرا نباشد و...[۱۰۴].
فاسد و بى خرد نباشد
از اباذر (ره) نقل شده است: «إِنَّ إِمَامَکَ شَفِیعُکَ إِلَى اللَّهِ فَلاَ تَجْعَلْ شَفِیعَکَ سَفِیهاً وَ لاَ فَاسِقاً»[۱۰۵]؛ «همانا امام و پیش نماز تو، شفیع و واسطه تو به درگاه باعظمت الهى است، پس هرگز کسى را که فاسد و بى خرد است وسیله و شفیع خود به درگاه الهى قرار مده».
فاجر نباشد
امام رضا علیه السلام فرموده اند: «لاَ صَلاَةَ خَلْفَ الْفَاجِر»[۱۰۶]؛ «نماز خواندن پشت سر فاجر صحیح نیست».
«آشناترین افراد به احکام دینى باشد»[۱۰۷].
«امامت وى مورد رضایت مأمومین باشد»[۱۰۸].


زنان و جماعت
پرسش . آیا زن مى تواند امام جماعت شود؟ در روایتى دیدم که نماز خواندن زن در خانه، فضیلتش بیشتر از حضور وى در نماز جماعت است علّت آن چیست؟
بنا به قول مشهور فقها، زن در تمام نمازها از جمله در نمازهاى روزانه، مى تواند براى زنان امامت نماید، ولى براى مردان نمى تواند امامت کند.
در خصوص حضور زنان در نماز جماعت روایات متعدّدى وجود دارد از جمله روایت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله که فرموده اند: «صَلاَةُ الْمَرْأَةِ وَحْدَهَا فِى بَیتِهَا کَفَضْلِ صَلاَتِهَا فِى الْجَمْعِ خَمْساً وَ عِشْرِینَ دَرَجَة»[۱۰۹]؛ «فضیلت نماز زن به تنهایى و در خانه اش، بیست و پنج برابر نماز جماعت اوست».
البته روایات متعدّد دیگرى نیز وجود دارد که به طور عام نماز جماعت را افضل از نماز فرادا مى داند.[۱۱۰]
برخى فقها بین این روایات جمع نموده اند. به نظر این فقها از آنجا که ممکن است حضور زن در جماعت، با برخى از وظایف همسرى و مادرى که با فضیلت ترین وظایف است و ثواب جهاد در راه خدا را دارد[۱۱۱] معارض باشد یا این که حضور در جامعه زمینه تعرّض به او یا مفاسد دیگر اجتماعى را ایجاد نماید لذا خداوند متعال همان ثواب حضور در مسجد و جماعت را به نماز فراداى زن در خانه اش مترتّب نموده است. از این رو فقها نتیجه گرفته اند که اگر حضور زن در جماعت مستلزم چنین مفاسدى نباشد و با وظایف و تکالیف متعالى او معارضه اى نداشته باشد نماز جماعتش و حضور در مسجد براى او نیز همان ثوابى را که براى مردان دارد خواهد داشت.
به دو نمونه استفتا از حضرت امام خمینى(ره) در این زمینه اشاره مى کنیم:
- زنان نیز در صورت شرکت در نماز جماعت از ثواب آن بهره مند خواهند شد[۱۱۲].
- اگر زنان بتوانند کاملاً خود را از نامحرم حفظ کنند، بهتر است در مسجد نماز بخوانند[۱۱۳].

اقتدا به اهل سنّت
پرسش . آیا اقتدا به اهل تسنّن در نماز کار درستى مى باشد و حال آن که این امر با شرایطى که براى امام جماعت گفته شده منافات دارد؟
شرکت در نماز جماعت اهل تسنّن در مکّه و مدینه چند دلیل منطقى و شرعى را به همراه دارد که براساس آن اکثر فقها به جواز شرکت در نمازهاى جماعت اهل تسنّن فتوا داده اند و شرط عدالت در این مورد ساقط شده است.
شرکت نکردن شیعیان در نمازهاى جماعت و یا خارج شدن آنان در هنگام نماز از مساجد، موجب وهن تشیّع بوده و این امر به هیچ وجه جایز نمى باشد.
در شرایط فعلى که دشمنان اسلام و مسلمین درصددند با تکیه بر عقاید مذهبى، میان فرقه هاى مختلف جهان اسلام تفرقه ایجاد نمایند شرکت نکردن در نمازهاى جماعت بهانه لازم را در اختیار بدخواهان و دشمنان اسلام خواهد داد که به مصلحت مسلمانان و شیعیان نخواهد بود. علاوه بر این که در سیره معصومین علیهم السلام موردى که ایشان از جماعات مسلمین فاصله گرفته باشند وجود ندارد.


نماز تراویح
پرسش . چرا نمازهاى مستحبّى به جماعت خوانده نمى شود؟ در حالى که اهل تسنّن در ماه رمضان نماز تراویح را به جماعت مى خوانند؟
باید توجّه داشت که انسان ها داراى دو بعد فردى و اجتماعى اند، اسلام به عنوان یک آیین جامع و کامل براى تمام ابعاد زندگانى بشر، برنامه ها و دستورات سعادت بخشى را ارائه داده است، که به طور طبیعى تکامل و تقرّب انسان ها به مقامات عالى و در نهایت خداى سبحان، در پرتو عمل و بستر آن دستورات و آموزه ها متجلّى و متحقّق خواهد شد. شاید بر همین اساس باشد که شارع مقدس به انسان ها دستور داده است که نمازهاى واجب را به جماعت که مظهر شکوه، صفا، همدلى، وحدت و تفاهم است بخوانند، زیرا حضور در جماعات جنبه اجتماعى انسان را اشباع، مسئولیت هاى اجتماعى و نظارت همگانى را تضمین کرده و سرانجام یک جامعه بالنده و آرام و سالم مى سازد.
اما در خصوص جماعت خواندن نمازهاى مستحبّى از منظر شیعه دو مسئله قابل طرح مى باشد:
اول. در فقه شیعه نیز براساس آنچه که از پیامبر و اهل بیتش علیهم السلام دستور داده شده برخى از نمازهاى مستحبّى همچون نماز باران به لحاظ این که داراى جنبه هاى اجتماعى، همگانى و عمومى است از دیگر نمازهاى نافله استثناء شده و به جماعت خوانده مى شود، اما سایر نمازهاى مستحبّى و نوافل و به خصوص نماز شب چون بیشتر براى تربیت، سازندگى، تهذیب و اصلاح فرد - که البته مقدّمه براى اصلاح جامعه است - در نظر گرفته شده است، به طور فرادا و پنهانى خوانده مى شود و لذا پیامبر مکرم اسلام صلى الله علیه و آله فرموده است: «صلاة الرجل تطوعا حیث لایراه الناس یعدل صلاته على اعین الناس خمسا و عشرین»[۱۱۴]؛ «نماز مستحبّى که در مکان دور از دید مردم خوانده شود از نظر ثواب و ارزش معنوى معادل با بیست و پنج نماز است که در معرض دید مردم بجا آورده شود».
و امیرالمؤنین على علیه السلام مى فرماید: «فى الانفراد لعباده اللّه کنوز الارباح»[۱۱۵]؛ «گنج هاى سعادت و ثمره عبادت خداوند در خلوت است».
و از سوى دیگر فلسفه جعل نافله ها جبران و تکمیل کاستى هاى واجبات قرار داده شده است. امام صادق علیه السلام در این زمینه فرموده است: «انما جعلت النافله لیتم بها ما یفسد من الفریضه»؛ «نافله براى این قرار داده شده است تا به وسیله آن، کاستى هاى نماز واجب جبران گردد»[۱۱۶] و چون نافله در خلوت و به دور از اجتماع و با علاقه و خواست طبیعى شخص صورت مى گیرد، جبران کاستى هاى نماز واجب را که ممکن است از روى ریا و با تکلّف و مشقّت انجام شده است را بنماید.
دوم. آن نمازى که زمینه ساز طرح چنین سؤالى شده و نقطه تمایز دیدگاه شیعه با برادران اهل تسنّن در نمازهاى مستحبّى مى باشد؛ نمازى است که پیروان این مذهب در ماه هاى مبارک رمضان بجا مى آورند.[۱۱۷]
براساس روایاتى که حضرت على علیه السلام نقل شده چنین نمازى در زمان رسول خدا صلى الله علیه و آله وجود نداشته و در دوران خلیفه دوّم رسم گردیده است.
آن حضرت در این باره فرموده اند: «به خدا سوگند که من به مردم فرمان دادم در ماه رمضان همان نماز فریضه را به جماعت بخوانند و به آنها اعلام کردم که جماعت در نماز نافله بدعت و خودساخته است و دستور خدا نیست. شیون و فریاد جمعى از لشکریانم بلند شد که به همراه من با دشمن جنگ مى کردند، داد مى زدند اى مسلمانان سنّت عمر دگرگون شد، على ما را از نماز نافله ماه رمضان باز مى دارد و من ترسیدم که در یک سو از لشکرم شورشى بر پا کنند»[۱۱۸].
به همین دلیل از آنجا که در زمان رسول خدا صلى الله علیه و آله چنین نمازى وجود نداشته شیعیان نیز به دلیل پایبندى به احکام الهى و سنّت رسول خدا صلى الله علیه و آله چنین نمازى را بجا نمى آورند.


نخواندن حمد
پرسش . چرا در نماز جماعت مأموم حمد و سوره را قرائت نمى کند؟
درباره چرایى این موضوع مى توان به چند نکته اشاره کرد:
۱. یکى از اسرار نماز جماعت تبعیت از امام است که نوعى تمرین ولایت مدارى و اتحاد بر تبعیت از امام عادل است.
۲. نماز جماعت که به صورت گروهى برگزار مى شود، یک نفر امام و دیگران تابع و پیرو او هستند. در قرآن مى خوانیم:
«وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»[۱۱۹]؛ «و چون قرآن خوانده مى شود، گوش بدان فرا دهید و خاموش مانید، امید که بر شما رحمت آید».
واژه «أنصتوا» از ماده «انصات»، به معناى سکوت توأم با گوش دادن است. در برخى روایات نیز آمده است: هنگامى که در نماز جماعت هستید و امام جماعت مشغول قرائت قرآن (خواندن حمد و سوره) مى باشد، بر شما لازم است که به او گوش داده و سکوت اختیار کنید.[۱۲۰]
البته این حکمت بیشتر با نمازهایى که بلند خوانده مى شوند، مانند نماز صبح و مغرب و عشا، سازگار است؛ از این رو فقها فتوا داده اند که در همین نمازها چنان چه مأموم صداى امام جماعت را نشنود، مى تواند خود به قرائت بپردازد.[۱۲۱]
امّا در مورد نمازهایى که آهسته خوانده مى شوند، مانند ظهر و عصر در روایات آمده است که قرائت حمد و سوره همه مأمومین تنها به امام اختصاص یافته و بر عهده او است.[۱۲۲]
۳. اگر بنا بود حمد و سوره را مأمومین بخوانند، سر و صداى آنان در بین نمازها موجب اختلال در نظم جماعت و از بین رفتن تمرکز و حضور قلب افراد در نماز مى گشت.


نماز جمعه
پرسش . نماز جمعه چگونه به وجود آمده؟ نماز جمعه را پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در چه زمانى و کجا اقامه نمودند؟
روایتى از «ابن عباس» نقل شده و در آن اشاره دارد که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله قبل از مهاجرتشان به مدینه به اقامه نماز جمعه مأمور شدند، ولى به سبب شرایط سختى که از طرف کفار به ایشان تحمیل مى شد، نمى توانستند مردم را براى نماز سیاسى عبادى جمعه حاضر نمایند، لذا دستور فرمودند این نماز در مدینه اقامه شود؛ از همین رو به یکى از اصحاب خود در مدینه به نام مَصعب بن عمیر نامه نوشتند که نماز جمعه را در آن جا بجاى آورد[۱۲۳].
اما اوّلین نماز جمعه اى که خود رسول خدا صلى الله علیه و آله با اصحابش تشکیل دادند، هنگامى بود که به مدینه هجرت کردند، آن حضرت پس از اقامت چهار روزه در «قبا» و بنا نهادن مسجد قبا، روز جمعه به سوى مدینه حرکت کرده[۱۲۴] و به هنگام نماز جمعه به محله «بنى سالم» رسید، و مراسم نماز جمعه را در آنجا برپا داشتند، و این اوّلین نماز جمعه اى بود که رسول خدا صلى الله علیه و آله در اسلام بجا آورد، خطبه اى هم در این نماز جمعه خواند که اوّلین خطبه حضرت در مدینه بود[۱۲۵].


پرسش . در مورد فلسفه نماز جمعه توضیح بدهید؟ تأثیرش چیست؟
نماز جمعه، قبل از هر چیز یک عبادت بزرگ دسته جمعى است، و آثار فراوان عبادات را که تلطیف روح و جان، و شستن دل از آلودگى هاى گناه و زدودن زنگار معصیت از قلب مى باشد، در بر دارد، به خصوص این که نماز جمعه دو خطبه دارد که مشتمل بر انواع مواعظ و اندرزها و امر به تقوا و پرهیزگارى است. و از نظر اجتماعى و سیاسى، یک کنگره عظیم هفتگى است که بعد از کنگره سالانه حجّ، بزرگ ترین کنگره اسلامى مى باشد.
در حقیقت اسلام، به سه اجتماع بزرگ اهمیت مى دهد:
۱. اجتماعات روزانه که در نماز جماعت حاصل مى شود.
۲. اجتماع هفتگى که در مراسم نماز جمعه است.
۳. اجتماع حجّ که در کنار خانه خدا هر سال یک بار انجام مى گیرد.
نقش نماز جمعه در این میان بسیار مهم است به خصوص این که یکى از برنامه هاى خطیب در خطبه نماز جمعه، ذکر مسائل مهم سیاسى و اجتماعى و اقتصادى است و به این ترتیب این اجتماع عظیم و پرشکوه مى تواند منشأ برکات زیر شود:
- آگاهى بخشیدن به مردم در زمینه معارف اسلامى و رویدادهاى مهم اجتماعى و سیاسى و دعوت مردم به بسیج شدن براى جهاد و دفاع و حلّ مشکلات اجتماعى و یارى رسانى به دیگران به خوبى در نماز جمعه انجام مى گیرد[۱۲۶]. بدین ترتیب نماز جمعه موجب رشد فکرى و سیاسى و نشاط معنوى مسلمانان خواهد شد.
- ایجاد همبستگى و انسجام هر چه بیشتر در میان صفوف مسلمین به گونه اى که دشمنان را به وحشت مى افکند و پشت آنها را مى لرزاند. در واقع نماز جمعه جلوه وحدت و قدرت مسلمانان است که روحیه اخوّت و برادرى را تقویت نموده و موجب یکپارچگى مسلمانان و خنثى شدن توطئه هاى تفرقه افکنانه و شایعه هاى دشمنان اسلام است.
- میعادگاه نمازگزاران مؤن، جهت دیدار و زیارت یکدیگر و ایجاد تقویت روحیه جمعى و اجتماعى به گونه اى که انزوا و فردگرایى از بین مى رود.
حضرت على علیه السلام فرمود: «رفتن به نماز جمعه موجب زیارت و زیبایى است، سؤل شد: اى امیرمؤنان! زیبایى چگونه به وجود مى آید؟ على علیه السلام پاسخ داد: نماز جمعه نورانیّت به وجود مى آورد، و به زیارت و دیدار اهل ایمان هم نائل مى شوید»[۱۲۷].
در روایات معصومین علیهم السلام ثواب هاى بى شمارى براى نمازگزاران نماز جمعه ذکر گردیده که به تعدادى از آنها اشاره مى نماییم:
استجابت دعا؛ امام صادق علیه السلام فرموده اند: «السَّاعَةُ الَّتِى یسْتَجَابُ فِیهَا الدُّعَاءُ یوْمَ الْجُمُعَةِ مَا بَینَ فَرَاغِ الاْءِمَامِ مِنَ الْخُطْبَةِ إِلَى أَنْ یسْتَوِى النَّاسُ فِى الصُّفُوفِ»[۱۲۸]؛ «ساعتى که دعا در آن مستجاب است روز جمعه و فاصله میان پایان خطبه، تا به صف ایستادن مردم مى باشد».
ضمانت بهشت؛ از على علیه السلام نقل شده که فرمود: «ضَمِنْتُ لِسِتَّةٍ عَلَى اللَّهِ الْجَنَّةَ مِنْهُمْ رَجُلٌ خَرَجَ إِلَى الْجُمُعَةِ فَمَاتَ فَلَهُ الْجَنَّةُ»[۱۲۹]؛ «براى شش نفر بهشت را ضامن هستم که خداوند به آنها عطا کند: از آنها مردى است که در راه رفتن به نماز جمعه بمیرد».
ثواب حج؛ رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: «إِنَّ لَکُمْ فِى کُلِّ جُمُعَةٍ حَجَّةً وَ عُمْرَةً فَالْحَجَّةُ الْهِجْرَةُ إِلَى الْجُمُعَةِ وَ الْعُمْرَةُ انْتِظَارُ الْعَصْرِ بَعْدَ الْجُمُعَةِ»[۱۳۰]؛ «هر روز جمعه براى شما ثواب یک حج و یک عمره است، حج شما شتاب و مبادرت به نماز جمعه و عمره است، حج شما شتاب و مبادرت به نماز جمعه و عمره شما انتظار اقامه نماز عصر پس از نماز جمعه است».
حرام شدن آتش جهنم بر انسان؛ در روایتى از امام صادق علیه السلام آمده: «مَا مِنْ قَدَمٍ سَعَتْ إِلَى الْجُمُعَةِ إِلاَّ حَرَّمَ اللَّهُ جَسَدَهَا عَلَى النَّار»[۱۳۱]؛ «هر گامى که به سوى نماز جمعه برداشته شود، خداوند آتش دوزخ را بر صاحب آن گام حرام مى کند».


قنوت نماز جمعه
پرسش . دلیل این که نماز جمعه دو قنوت دارد چیست؟
نخست باید دانست در عبادات دو ویژگى مهم «تعبّد» و «تنوّع» بسیار درخشنده است و عبادت الهى را براى بندگان لذت بخش و سازنده مى گرداند. لذا تفاوت رکعات نماز در شبانه روز و تفاوت نمازهاى عیدین و نماز جمعه و داشتن دو قنوت قبل و بعد از رکوع، در همین راستا قابل تفسیر و پذیرش است.
در خصوص خواندن دو قنوت قبل و بعد از رکوع نماز جمعه نیز روایات متعدّدى وجود دارد، از جمله روایت امام صادق علیه السلام که فرموده اند: «کُلُّ الْقُنُوتِ قَبْلَ الرُّکُوعِ إِلاَّ الْجُمُعَةَ فَإِنَّ الرَّکْعَةَ الْأُولَى الْقُنُوتُ فِیهَا قَبْلَ الرُّکُوعِ وَ الْأَخِیرَةَ بَعْدَ الرُّکُوعِ»[۱۳۲]؛ «قنوت ها - در تمام نمازها - قبل از رکوع مى باشد مگر قنوت نماز جمعه که رکعت اوّل آن، قنوت قبل از رکوع مى باشد و رکعت دیگر قنوت بعد از رکوع مى باشد».
به هر صورت علاوه بر تعبّدى بودن این دو قنوت، یکى از نکاتى که در این دستور دینى مشاهده مى شود ایجاد تنوّع در احکام مى باشد و همین تنوّع علاوه بر این که مانع خستگى ناشى از تکرار و همسانى مى شود دو مزیّت دیگر نیز به همراه دارد:
الف. نشاط بیشتر به آن جهت که از بعد روان شناختى، انسان ها در انجام کارهاى جدید با یک انگیزه و هیجان بیشترى اقدام به عمل مى کنند.
ب. به یادماندن و برجسته شدن و ممتاز شدن این عبادت از عبادت هاى مشابه. ببینید فرم نماز جمعه به گونه اى است که در ذهن نقش مى بندد و لذا حتّى اگر نحوه برگزارى آن را فراموش کند اما مى داند این یک نماز معمولى نیست. نماز جمعه نیز به دلایل مختلف از جمله حکمت فوق الذکر متفاوت از نمازهاى معمولى و داراى دو قنوت است.


مصافحه
پرسش . مصافحه و دست دادن بعد از نماز از کجا ریشه گرفته است؟
مصافحه با برادران مؤن، در هر زمان و مکان امرى مستحبّ است؛ چه بعد از نماز و چه مواقع دیگر.
در روایات، فصلى درباره مصافحه وجود دارد و آمده است: «وقتى دو مؤن با هم مصافحه مى کنند، هم چنان که در فصل خزان برگ از درختان مى ریزد، گناهان آنها مى ریزد»[۱۳۳].
در داستان معراج هم آمده است که: «رسول خدا صلى الله علیه و آله در محلى نماز خواندند و پیامبران و ملائکه به آن حضرت اقتدا نمودند. حضرت ابراهیم علیه السلام نیز در طرف راست حضرت بود و بعد از نماز با رسول خدا صلى الله علیه و آلهمصافحه کرد»[۱۳۴].



فرهنگ نماز
پرسش . راه کارهاى پیشنهادى براى فرهنگ سازى نماز در جامعه به خصوص دانشگاه ها را بیان کنید.
راه کارهاى متعدّدى جهت جارى شدن فرهنگ نماز در جامعه به ویژه دانشگاه ها وجود دارد که به طور قطع اگر هر یک از افراد، نهادها و دانشگاه هاى دولتى و غیردولتى به وظیفه خود به خوبى عمل نماید مى تواند در ترویج فرهنگ نماز نقش بسیار مؤثرى داشته باشد. به بعضى از این راه کارها اشاره مى شود:
ترویج عملى نماز
امام صادق علیه السلام فرمود: «کُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِغَیرِ أَلْسِنَتِکُمْ لِیرَوْا مِنْکُمُ الْوَرَعَ وَ الاِْجْتِهَادَ وَ الصَّلاَةَ وَ الْخَیرَ فَإِنَّ ذَلِکَ دَاعِیة»[۱۶۰]؛ «مردم را با غیر از زبان هایتان دعوت کنید [به سوى دین ]تا این که مشاهده کنند از شما تقوا و اجتهاد و نماز و خیر و نیکى را، پس این است دعوت [واقعى مردم به دین]». بر همین اساس اگر مردم، مسئولین تمامى رده ها را به هنگام نماز در مساجد مشاهده کنند و یا دانشجویان به هنگام نماز مدیران و اساتید دانشگاه خود را آماده براى اقامه نماز ببینند این امر موجب الگوگیرى آنها شده و زمینه گسترش فرهنگ نماز را بیش از پیش فراهم مى نماید.
ساده زیستى و پایبندى نمازگزاران به اصول اخلاقى و ارزش هاى اسلامى نیز نقش مؤثرى در ترویج فرهنگ نماز در جامعه دارد چراکه وقتى نمازگزار این گونه رفتارها را از خود ارائه دهد، افراد غیرنمازگزار (تارک نماز و کاهل در نماز) سرمنشأ این برکات را نماز دانسته و تحت تأثیر این رفتارها قرار گرفته، تشویق به نماز خواندن مى شوند.

نماز جماعت
در فرهنگ اسلامى حتى در ادیان گذشته برگزارى نماز جماعت بسیار تأکید شده است، قرآن کریم مى فرماید:
«وَ ارْکَعِی مَعَ الرّاکِعِینَ»[۱۶۱]؛ «با رکوع کنندگان رکوع نما».
نماز جماعت روحیه همکارى و همگرایى را در مجموعه افزایش مى دهد. نیروهاى مذهبى همدیگر را مى بینند و با تعظیم شعائر اسلامى روحیه و انرژى مثبت مى گیرند و از سوى دیگر بدخواهان تضعیف روحیه مى شوند. علاوه بر این که با برگزارى جماعت مؤنان، لطف و عنایت خداوند به طور ویژه در آن فضا و براى آن افراد نازل مى شود.
در این خصوص علاوه بر این که مى توان از برنامه هاى آموزشى و تربیتى مساجد و رسانه ها استفاده نمود، باید برنامه ریزى فعالیت هاى تمامى ارگان ها و سازمان ها به نحوى باشد که با نماز تلاقى ننماید به عنوان نمونه برنامه هاى جذّاب صدا و سیما، برگزارى جلسات ارگان ها و کلاس هاى درس مدارس و دانشگاه ها به گونه اى تنظیم گردد که با نماز اوّل وقت تعارض نداشته باشد، همچنین مى توان با ایجاد فضاى مناسب از جهت زیبایى، نظافت و فضاى معنوى نمازخانه ها یا مساجدى میل و رغبت همگان را به سوى نماز بیشتر کرد.

ترویج فرهنگ نماز
براى ترویج فرهنگ نماز، خوب است از هر روش درستى بهره برد و در خور فهم مردم و با زبان آنان سخن گفت. در این راستا نیز ارگان هایى همچون وزارت ارشاد و سازمان تبلیغات اسلامى و صدا و سیما از هنر به ویژه سینما براى نشان دادن گوهر نماز و چهره نماز و نمازگزار مى توانند بهره بگیرند، علاوه بر این که هنرمندان نیز با زبان شعر و قصّه و نقاشى و با آفرینش آثار هنرى با کیفیت، هنر را براى ترویج فرهنگ نماز به کار گیرند. در مجامع دانشگاهى نیز فراخور جایگاه عملى دانشجویان مى توان به تبیین آثار و ثمرات علمى نماز پرداخت.
کتابنامه

۱. قرآن کریم.
۲. سیدرضى، نهج البلاغه، ترجمه: سیدجعفر شهیدى، تهران: انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۷۸ش.
۳. ابن ابى جمهور احسائى، عوالى اللآلى، قم: انتشارات سیّدالشهداء علیه السلام قم، ۱۴۰۵ه.ق.
۴. ابن فهد حلى، عده الداعى و نجاح الساعى، قم: دارالتکاب اسلامى، ۱۴۰۷ق.
۵. ابوالقاسم پاینده، نهج الفصاحة (مجموعه کلمات قصار حضرت رسول صلى الله علیه و آله)، تهران: دنیاى دانش، ۱۳۸۲ش.
۶. احمدبن على طبرسى، الإحتجاج على أهل اللجاج، مشهد: مرتضى، ۱۴۰۳ق.
۷. احمدبن محمدبن خالد برقى، المحاسن، قم: دارالکتب الإسلامیة، ۱۳۷۱ه.ق.
۸. امام خمینى(ره)، آداب الصلاة، تهران: مؤسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى(ره)، ۱۳۷۸ش.
۹. امام خمینى(ره)، سرالصلاة، تهران: مؤسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى(ره)، ۱۳۷۸ش.
۱۰. بهاءالدین خرمشاهى- مسعود انصارى، پیام پیامبر صلى الله علیه و آله، تهران: منفرد، ۱۳۷۶ش.
۱۱. تاج الدین شعیرى، جامع الاخبار، قم: انتشارات رضى، ۱۴۰۵ق.
۱۲. سید محمدحسن بنى هاشمى خمینى، توضیح المسائل مراجع، قم: دفتر انتشارات اسلامى.
۱۳. جلال الدین سیوطى، الدرالمنثور فى تفسیرالمأثور، قم: کتابخانه آیه اللّه مرعشى نجفى، ۱۴۰۴ق.
۱۴. حسن بن شعبه حرّانى، تحف العقول، بهراد جعفرى، تهران: اسلامیه، ۱۳۸۰ش.
۱۵. سعید شمس، پرسمان قرآنى نماز، سبط اکبر، پاییز ۱۳۸۷ش.
۱۶. سیّدامیر ابوالفتوح حسینى جرجانى، آیات الأحکام ، تهران: نوید، ۱۴۰۴ق.
۱۷. سیدعبدالحسین طیب، أطیب البیان فى تفسیر القرآن، تهران: انتشارات اسلام، ۱۳۷۸ش.
۱۸. سیدعلى حسینى میلانى، محاضرات فى الاعتقادات، قم: مرکز الابحاث العقائدیه، ۱۴۲۱ه.
۱۹. سیدفضل اللّه راوندى، نوادر ، ترجمه: صادقى اردستانى، تهران: بنیاد کوشانپور، ۱۳۷۶ش.
۲۰. سیدمحمدحسین طباطبائى، تفسیر المیزان، ترجمه: سیدمحمدباقر موسوى همدانى، قم: انتشارات جامعه مدرسین، ۱۳۷۴ش.
۲۱. سیدمحمدحسین طباطبائى، سنن النبى صلى الله علیه و آله، ترجمه: محمدهادى فقهى، تهران: اسلامیه، ۱۳۷۸ش.
۲۲. شهید مطهرى، مجموعه آثار، تهران: صدرا.
۲۳. شیخ حر عاملى، وسائل الشیعة، قم: مؤسه آل البیت علیهم السلام، ۱۴۰۹ه.ق.
۲۴. شیخ حسن دیلمى، إرشاد القلوب إلى الصواب، قم: شریف رضى، ۱۴۱۲ق.
۲۵. شیخ صدوق، الخصال، قم: جامعه مدرسین، ۱۳۶۲ش.
۲۶. شیخ صدوق، أمالى، بیروت: اعلمى، ۱۴۰۰ق.
۲۷. شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، قم: دارالرضى، ۱۴۰۶ق.
۲۸. شیخ صدوق، علل الشرائع، قم: داورى.
۲۹. شیخ صدوق، عیون أخبارالرضا علیه السلام، تهران: نشر جهان، ۱۳۷۸ق.
۳۰. شیخ صدوق، معانى الأخبار، قم: جامعه مدرسین، ۱۴۰۳ق.
۳۱. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، قم: جامعه مدرسین، ۱۴۰۴ق.
۳۲. شیخ طوسى، الإستبصار، تهران: دارالکتب الإسلامیه، ۱۳۹۰ه.ق.
۳۳. شیخ طوسى، تهذیب الأحکام، تهران: دارالکتب الإسلامیه، ۱۳۶۵ش.
۳۴. شیخ کلینى، الکافى، تهران: اسلامیه، ۱۳۶۲ش.
۳۵. عباس عزیزى، نماز در آئینه قرآن، تهران: ستاد اقامه نماز، ۱۳۷۹ش.
۳۶. عبدالحسین امینى، الغدیر فى الکتاب والسنه والادب، قم: مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، ۱۴۱۶ه.ق.
۳۷. عبدالرزاق گیلانى، مصباح الشریعة، تهران: پیام حق، ۱۳۷۷ش.
۳۸. عبدالواحد تمیمى آمدى، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، قم: دفتر تبلیغات، ۱۳۶۶ش.
۳۹. عزیزاللّه عطاردى، مسند الإمام الرضا علیه السلام، مشهد: آستان قدس (کنگره)، ۱۴۰۶ق.
۴۰. الحکم الزاهرة، ترجمه: علیرضا صابرى یزدى ـ محمدرضا انصارى محلاتى، قم: سازمان تبلیغات اسلامى، ۱۳۷۵ش.
۴۱. علیرضا وحدت پناه، نماز و جامعه شناسى، تهران: ستاد اقامه نماز و احیاى زکات، ۱۳۸۴ش.
۴۲. على مشکینى، تحریرالمواعظ العددیة، قم: الهادى، ۱۴۲۴ق.
۴۳. فتال نیشابورى، روضه الواعظین و بصیره المتعظین، قم: انتشارات رضى.
۴۴. فضل بن حسن طبرسى، مجمع البیان فى تفسیرالقرآن، تهران: ناصرخسرو ۱۳۷۲ش.
۴۵. قاضى قضاعى، شهاب الأخبار، تهران: مرکز انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۶۱ش.
۴۶. على بن ابراهیم قمى، تفسیر قمى، قم: دارالکتاب، ۱۳۶۷ش.
۴۷. سلطان محمد گنابادى، تفسیر بیان السعادة فى مقامات العبادة، ترجمه: رضا خانى ـ حشمت اللّه ریاضى، تهران: دانشگاه پیام نور، ۱۳۷۲ش.
۴۸. گودرز نجفى، راز نیایش (فواید طبى و درمانى نماز)، شرکت چاپ و نشر بین الملل، ۱۳۸۶ش.
۴۹. مجتبى کلباسى، یکصد پرسش و پاسخ درباره نماز (دفتر اول و دوم)، تهران: ستاد اقامه نماز، چاپ اول.
۵۰. مجتبى کلباسى، یکصد و ده پرسش درباره نماز، تهران: ستاد اقامه نماز، ۱۳۸۸ش.
۵۱. مجلسى، بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، تهران: اسلامیه.
۵۲. مجید ملک محمدى، ۴۰ نکته پزشکى پیرامون نماز، همدان: معارف، ۱۳۷۶ش.
۵۳. محدث اربلى، کشف الغمة فى معرفة الأئمة، تبریز: بنى هاشمى، ۱۳۸۱ق.
۵۴. محدث نورى، مستدرک الوسائل، قم: مؤسه آل البیت علیهم السلام ۱۴۰۸ه.ق.
۵۵. محسن قرائتى، پرتویى از اسرار نماز، تهران: مرکز فرهنگى درسهایى از قرآن، ۱۳۸۷ش.
۵۶. محسن قرائتى، تفسیر نماز، تهران: مرکز فرهنگى درسهایى از قرآن، ۱۳۸۷ش.
۵۷. محسن قرائتى، یکصد و چهارده نکته درباره نماز، تهران: ستاد اقامه نماز، ۱۳۷۴ش.
۵۸. محمدجواد نجفى خمینى، تفسیر آسان، تهران: اسلامیه، ۱۳۹۸ق.
۵۹. محمدرضا رضوان طلب، پرستش آگاهانه، ستاد اقامه نماز، ۱۳۷۵ش.
۶۰. محمد وحیدى، دانستنى هاى لازم از نماز، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۷ش.
۶۱. محمود غفارى، اسرار پزشکى نماز شب، شهاب الدین، ۱۳۸۴ش.
۶۲. محمود ناصرى، داستان هاى بحارالانوار، اصفهان: قائمیه.
۶۳. مهدوى کنى، نقطه هاى آغاز در اخلاق عملى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى.
۶۴. میرزا جوادآقا ملکى تبریزى، أسرار الصلاة، رضا رجب زاده، تهران: پیام آزادى، ۱۳۷۸ش.
۶۵. ناصر مکارم شیرازى، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الإسلامیة، ۱۳۷۴ش.
۶۶. ورام ابن ابى فراس، مجموعة ورام (تنبیه الخواطر)، قم: مکتبه فقیه.
پی نوشت ها
___________________________________
[۱]. محسن قرائتى، پرتویى از اسرار نماز، مرکز فرهنگى درس هایى از قرآن، ۱۳۸۷ش، هجدهم، ص ۵۰.
[۲]. الکافى، ج ۱، ص ۱۸۳.
[۳]. بحارالأنوار، ج ۸۱، ص ۲۴۴.
[۴]. الکافى، ج۲، ص۷۴.
[۵]. بحارالأنوار، ج۸۱، ص ۲۵۸.
[۶]. الکافى، ج ۳، ص۲۹۹.
[۷]. وسائل الشیعة، ج۹، ص ۲۵.
[۸]. بحارالأنوار، ج ۸۱، ص ۲۴۲.
[۹]. وسائل الشیعة، ج ۵، ص ۱۱۹.
[۱۰]. همان، ج ۲۰، ص ۱۶۳.
[۱۱]. الکافى، ج ۲، ص۳۴۹.
[۱۲]. محسن قرائتى، پرتویى از اسرار نماز، مرکز فرهنگى درس هایى از قرآن، ۱۳۸۷ش، هجدهم، ص ۵۳.
[۱۳]. عنکبوت ۲۹، آیه ۴۵.
[۱۴]. وسائل الشیعة، ج ۵، ص ۴۷۶، ۲- باب تأکد استحباب الخشوع فى الصلاة.
[۱۵]. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص ۳۶۰.
[۱۶]. نهج البلاغه، ص ۵۳۰.
[۱۷]. محمود ناصرى، داستان هاى بحارالانوار، ترجمه جلد ۶۷ و ۶۸، ج۲، ص ۲۲۴، اصفهان: قائمیه.
[۱۸]. همان، ص ۲۲۵.
[۱۹]. الکافى، ج۳، ص ۲۷۰.
[۲۰]. وسائل الشیعة، ج ۴، ص ۱۲۴.
[۲۱]. ابن فهد حلى، عدة الداعى و نجاح الساعى، قم، دارالکتاب اسلامى، ۱۴۰۷ق، اوّل، ص ۴۱.
[۲۲]. بحارالأنوار، ج ۸۱، ص ۲۵۳.
[۲۳]. همان، ج۶۹، ص ۱۹۸.
[۲۴]. مستدرک الوسائل، ج ۳، ص ۲۶.
[۲۵]. نساء ۴، آیه ۱۴۲.
[۲۶]. بحارالانوار، ج ۸۴، ص ۲۰۱.
[۲۷]. همان، ج۲، ص ۱۵۴.
[۲۸]. همان، ج ۸۰، ص ۲۱.
[۲۹]. همان، ج۴۷، ص ۸.
[۳۰]. همان، ج ۸۰، ص ۲۱.
[۳۱]. همان، ص ۲۰.
[۳۲]. عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج۲، ص ۳۱.
[۳۳]. أمالى صدوق، ص ۴۸۴.
[۳۴]. حجرات ۴۹، آیه ۱۳.
[۳۵]. شمس ۹۱، آیه ۹.
[۳۶]. عوالى اللآلى، ج۲، ص ۲۲۴.
[۳۷]. وسائل الشیعة، ج۴، ص ۴۲.
[۳۸]. محمد وحیدى، دانستنى هاى لازم از نماز، قم: مؤسسه بوستان کتاب مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، ۱۳۸۷ش، چهارم، ص ۳۳.
[۳۹]. توضیح المسائل مراجع، مطابق با فتاواى دوازده نفر از مراجع معظّم تقلید، ج۱، ص۸۴، مسئله ۱۰۶ از رساله امام.
[۴۰]. عیون أخبارالرضا علیه السلام، ج ۱، ص ۲۸۵.
[۴۱]. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص ۲۳۰.
[۴۲]. بحارالأنوار، ج۷۹، ص ۲۰۲.
[۴۳]. همان، ص ۲۳۲.
[۴۴]. همان، ص ۲۰۲.
[۴۵]. عوالى اللآلى، ج۲، ص ۲۲۴.
[۴۶]. الحکم الزاهرة، ترجمه انصارى، ص ۲۹۴.
[۴۷]. بحارالأنوار، ج۷۹، ص ۲۰۲.
[۴۸]. طه ۲۰، آیه ۱۲۴.
[۴۹]. بحارالأنوار، ج۷۹، ص ۲۰۲.
[۵۰]. غافر ۴۰، آیه ۶۰.
[۵۱]. مدثر ۷۴، آیات ۴۰ تا ۴۳.
[۵۲]. ر.ک: جامع الأخبار، ص ۷۴.
[۵۳]. نحل ۱۶، آیه ۱۱۹.
[۵۴]. طه ۲۰، آیه ۸۲.
[۵۵]. حجر ۱۵، آیه ۹۹.
[۵۶]. بقره ۲، آیه ۲۸۲.
[۵۷]. بحارالأنوار، ج۷۵، ص۱۸۹.
[۵۸]. مجموعة ورام، ج۱، ص۸۲.
[۵۹]. جهت آگاهى بیشتر بنگرید: شهید مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱، صص ۲۸۸ - ۲۸۵، تهران: صدرا.
[۶۰]. همان، صص ۲۸۵ - ۲۸۰.
[۶۱]. شعرا ۲۶، آیه ۸۸ -۸۹.
[۶۲]. اسراء ۱۷، آیه ۱۵.
[۶۳]. توبه ۹، آیه ۱۲۰.
[۶۴]. جهت آگاهى بیشتر بنگرید:
الف. شهید مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱، صص ۲۹۲ -۲۸۹ و ۳۲۶ - ۲۹۵ ؛ ج ۵، صص ۶۱ - ۵۶ ؛
ب. علاّمه طباطبایى، المیزان، ج ۵، صص ۶۱ - ۵۶.
[۶۵]. آل عمران ۳، آیه ۸۵.
[۶۶]. ر.ک: ترجمه تفسیر المیزان، آیه ۳ سوره محمد، ج ۱۸، ص۳۳۹.
[۶۷]. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص۱۶۹.
[۶۸]. بحارالأنوار، ج۸، ص ۲۹۷.
[۶۹]. توبه ۹، آیه ۱۰۶.
[۷۰]. شهیدمطهرى، مجموعه آثار، ج۱، ص ۳۴۱ با کمى حذف و اضافات جهت هماهنگ سازى با موضوع بحث کتاب.
[۷۱]. توبه ۹، آیه ۱۱.
[۷۲]. کهف ۱۸، آیه ۲۸.
[۷۳]. الکافى، ج۲، ص ۶۷۲.
[۷۴]. کتاب هایى همچون: پرسمان قرآنى نماز ؛ یکصد پرسش و پاسخ درباره نماز و کتابى که هم اکنون آن را مطالعه مى فرمایید.
[۷۵]. بحارالانوار، ج۲۲، ص ۱۱۷.
[۷۶]. همان، ج۷۴، ص ۱۴۲.
[۷۷]. همان، ج۴۶، ص ۵۷.
[۷۸]. صدوق، التوحید، ص ۲۹۸ ؛ الکافى، ج۱، ص ۷۵.
[۷۹]. بقره ۲، آیه ۴۴.
[۸۰]. بحارالأنوار، ج ۶۷، ص ۳۰۳.
[۸۱]. توضیح المسائل مراجع، م ۱۳۹۴ و ۱۳۹۰ ؛ آیه اللّه نورى، توضیح المسائل، م ۱۳۹۳ - ۱۳۹۰؛ آیه اللّه وحید، توضیح المسائل، م ۱۴۰۲ - ۱۳۹۸؛ آیه اللّه خامنه اى، دفتر.
[۸۲]. اجوبة الاستفتاءآت، س ۵۴۲.
[۸۳]. توضیح المسائل مراجع، م ۱۳۹۰، ۱۷۱۲؛ آیه اللّه وحید، توضیح المسائل، م ۱۳۹۸ و ۱۷۲۰.
[۸۴]. توضیح المسائل مراجع، م ۱۷۱۲.
[۸۵]. همان، م ۱۷۱۲.
[۸۶]. الکافى، ج۳، ص ۳۵۸؛ من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص ۳۳۸؛ بحارالانوار، ج۸۵، ص ۲۳۸.
[۸۷]. اسراء ۱۷، آیه ۴۶ و ۴۵.
[۸۸]. وسائل الشیعة، ج۴، ص ۴۱۴.
[۸۹]. ورام ابن ابى فراس، مجموعة ورام تنبیه الخواطر، مکتبه فقیه، قم، اول، ج۱، ص۴۷.
[۹۰]. بحارالأنوار، ج۶۸، ص ۸.
[۹۱]. بقره ۲، آیه ۴۳.
[۹۲]. إرشاد القلوب إلى الصواب، ج۱، ص ۱۸۳.
[۹۳]. همان، ص ۱۸۴.
[۹۴]. المحاسن، ج۱، ص ۵۲.
[۹۵]. بحارالأنوار، ج۸۵، ص ۱۰.
[۹۶]. همان، ص ۶.
[۹۷]. همان، ص ۱۰.
[۹۸]. سنن النبى صلى الله علیه و آله با ترجمه فارسى، ج ۱، ص ۲۶۷.
[۹۹]. بحارالأنوار، ج۶۷، ص ۲.
[۱۰۰]. عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج۲، ص۱۰۹.
[۱۰۱]. همان.
[۱۰۲]. بحارالأنوار، ج۸۵، ص ۱۵.
[۱۰۳]. وسائل الشیعة، ج۸، ص ۳۴۷.
[۱۰۴]. ر.ک: وسائل الشیعة، ج۸، ص۳۰۹ باب دهم ابواب الصلاه الجماعه.
[۱۰۵]. وسائل الشیعة، ج۸، ص ۳۱۴.
[۱۰۶]. همان، ص ۳۱۵.
[۱۰۷]. همان، ص ۳۴۶.
[۱۰۸]. ر.ک: وسائل الشیعة، ج۸، ص ۳۴۸ باب بیست و هفتم.
[۱۰۹]. وسائل الشیعة، ج ۵، ص ۲۳۷.
[۱۱۰]. ر.ک: الخصال، ج۲، ص ۵۲۱.
[۱۱۱]. بحارالأنوار، ج۷۴، ص ۱۶۶.
[۱۱۲]. امام خمینى ره، توضیح المسائل، م۱۳۹۹ و ۱۴۰۵.
[۱۱۳]. اجوبه الاستفتاءآت، ج ۱، ص ۱۷۶ و ۱۷۷ ؛ امام خمینى ره، توضیح المسائل، م ۸۹۴.
[۱۱۴]. نهج الفصاحة، مجموعه کلمات قصار حضرت رسول صلى الله علیه و آله، ص ۵۴۵.
[۱۱۵]. غررالحکم، ج ۲، ص ۵۵.
[۱۱۶]. علل الشرائع، ج ۲، ص۳۲۹.
[۱۱۷]. این نماز به نماز تراویح معروف است.
[۱۱۸]. الکافى، ج۸، ص ۶۲.
[۱۱۹]. أعراف ۷، آیه ۲۰۴.
[۱۲۰]. ر.ک: سیّدهاشم بحرانى، تفسیر البرهان، ج۲، ص۵۷ ؛ شیخ صدوق، علل الشرائع، ج۲، ص۲۰.
[۱۲۱]. ر.ک: سیّدمحمدحسن بنى هاشمى خمینى، توضیح المسائل مراجع، ج۱، ص۸۲۲، مسئله ۱۴۶۲.
[۱۲۲]. سعید شمس، پرسمان قرآنى نماز، سبط اکبر، پاییز ۱۳۸۷ش، سوم، ص ۲۹۰.
[۱۲۳]. جلال الدین سیوطى، الدر المنثور فى تفسیر المأثور، قم، کتابخانه آیه اللّه مرعشى نجفى، ۱۴۰۴ق، ج۶، ص۲۱۸.
[۱۲۴]. فاصله میان قبا و مدینه بسیار کم است و امروز قبا یکى از محله هاى داخل مدینه است.
[۱۲۵]. تفسیر نمونه، ج۲۴، ص ۱۳۰.
[۱۲۶]. محسن قرائتى، پرتویى از اسرار نماز، مرکز فرهنگى درس هایى از قرآن، ۱۳۸۷ش، هجدهم، ص ۲۳۵.
[۱۲۷]. راوندى، نوادر، ترجمه صادقى اردستانى، ص ۲۲۳.
[۱۲۸]. تهذیب الأحکام، ج۳، ص ۲۳۵.
[۱۲۹]. وسائل الشیعة، ج۷، ص ۳۰۸.
[۱۳۰]. بحارالأنوار، ج۸۶، ص ۲۱۴.
[۱۳۱]. صدوق، الأمالى، ص ۳۶۶.
[۱۳۲]. الإستبصار، ج۱، ص ۴۱۸.
[۱۳۳]. بحارالانوار، ج۴۶، ص ۳۰۲.
[۱۳۴]. همان، ج ۱۸، ص ۳۱۸، ح ۳۲.
[۱۳۵]. اسراء ۱۷، آیه ۷۹.
[۱۳۶]. مزمل ۷۳، آیه ۴-۱.
[۱۳۷]. سجده۳۲، آیه ۱۶ و ۱۷.
[۱۳۸]. مجتبى کلباسى، یکصد پرسش و پاسخ درباره نماز، ستاد اقامه نماز، پاییز ۱۳۸۰، چاپ نهم، ج۲۲، ص ۱۲۳.
[۱۳۹]. هر یک از نمازهاى مستحبّ داراى دستورالعمل خاصى مى باشد که در کتب ادعیه همچون مفاتیح الجنان ذکر گردیده.
[۱۴۰]. بحارالانوار، ج ۸۷، ص ۲۸.
[۱۴۱]. اصول کافى، ج ۲، ص ۳۵۲، ح ۷.
[۱۴۲]. روضه الواعظین و بصیره المتعظین، ج۲، ص ۳۲۱.
[۱۴۳]. اسراء ۱۷، آیه ۷۹.
[۱۴۴]. المفید، أمالى، ص ۱۸۹.
[۱۴۵]. هود ۱۱، آیه ۱۱۴ ؛ «بى شک کارهاى نیک، کارهاى بد را پاکسازى مى کند».
[۱۴۶]. بحارالأنوار، ج ۸۴، ص ۱۴۳.
[۱۴۷]. همان، ص ۱۵۹.
[۱۴۸]. همان، ج۷۱، ص ۳۸۴.
[۱۴۹]. همان، ج ۷۵، ص ۴۴۸.
[۱۵۰]. إرشاد القلوب إلى الصواب، ج۱، ص ۱۱۹.
[۱۵۱]. مستدرک الوسائل، ج ۶، ص ۳۳۱.
[۱۵۲]. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص ۴۲.
[۱۵۳]. بحارالأنوار، ج۶۶، ص ۳۶۹.
[۱۵۴]. نورالثقلین، ج ۳، ص، ۲۶۳.
[۱۵۵]. الکافى، ج۲، ص ۴۸۲.
[۱۵۶]. شهاب الدین محمود غفارى، اسرار پزشکى نماز شب، ۱۳۸۴ش، دوّم، ص ۶۳.
[۱۵۷]. همان، ص ۷۸.
[۱۵۸]. آل عمران ۳، آیات ۱۹۴ - ۱۹۰.
[۱۵۹]. ر.ک: شیخ عباس قمى، مفاتیح الجنان، بخش باقیات الصالحات، کیفیت نماز شب.
[۱۶۰]. الکافى، ج۲، ص ۷۸.
[۱۶۱]. آل عمران ۳، آیه ۴۳.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.