اهمیت و روش تزکیه نفس ۱۳۹۹/۰۴/۰۹ - ۲۸۶ بازدید

سلام اینجور که من در داستان ها خوندم افراد با چشم پوشی از شهوت خود به مراتب بالا رسیدند. ما اگر بخواهیم برسیم به اونجا ها باید چکار کنیم یعنی خداوند متعال یک امتحان دیگه را برای ما قرار میده؟
سلام میخام مقام بالایی نزد خداوند داشته باشم

دوست گرامی. چشم پوشی از شهوت عنوانی است که معنای وسیعی دارد. مراد واقعی از آن تزکیه نفس از تمامی عواملی است که مانع رشد معنوی انسان می شوند. در پاسخ به سوال شما به صورت مختصر اهمیت تزکیه نفس و موانع اصلی راه خدا را برشمرده ایم . در این زمینه لازم است مطالعه و تحقیق نمایید.
اهمیت تزکیه نفس
قرآن کریم در سوره شمس، بعد از ذکر یازده قَسَم مهم به خورشید و ماه و مانند آن، راه اساسی رسیدن به رستگاری را، تزکیه نفس ذکر کرده و می فرماید: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا؛ هر کس نَفْس خود را پاک و تزکیه کرده، رستگار شده است و کسی که آن را در زیر هوا و هوس مدفون کرده است زیانکار گشته است.
همچنین تزکیه نفس را از اهداف اساسی بعثت انبیای الهی می داند و می فرماید: هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یتْلُو عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَیزَکِّیهِمْ وَیعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ و کسى است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها مى خواند و آنها را تزکیه مى کند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت مى آموزد. در این آیه یکی از اهداف بعثت پیامبر اسلام (ص) را تزکیة نَفْس آدمی بیان نموده و آن را بر تعلیم مقدم داشته است.
حتی می توان گفت تلاوت آیات الهی و تعلیم کتاب و حکمت، مقدمه ای است برای مساله تزکیه نفوس و تربیت انسانها؛ همان چیزی که هدف اصلی علم اخلاق را تشکیل می دهد. شاید به همین دلیل تزکیه به دلیل اهمیت در برخی آیات بر تعلیم پیشی گرفته است، چرا که هدف اصلی و نهائی تزکیه است هر چند در عمل تعلیم مقدم بر آن می باشد.
در دو آیه دیگر نظیر همان آیه آمده است: لقد من الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین؛ کما ارسلنا فیکم رسولا منکم یتلوا علیکم آیاتنا و یزکیکم و یعلمکم الکتاب و الحکمة و یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون؛
و اگر در آیه دیگری تعلیم بر تزکیه اخلاق پیشی گرفته، ناظر به ترتیب طبیعی و خارجی آن است، که معمولا تعلیم مقدمه ای است برای تربیت و تزکیه؛ ربنا و ابعث فیهم رسولا منهم یتلوا علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم انک انت العزیز الحکیم؛
این احتمال در تفسیر آیات چهارگانه فوق نیز دور نیست که منظور از این تقدیم و تاخیر این است که این دو (تعلیم و تربیت) در یکدیگر تاثیر متقابل دارند؛ یعنی، همان گونه که آموزش های صحیح سبب بالا بردن سطح اخلاق و تزکیه نفوس می شود، وجود فضائل اخلاقی در انسان نیز سبب بالابردن سطح علم و دانش او است؛ چرا که انسان وقتی می تواند به حقیقت علم برسد که از لجاجت و کبر و خودپرستی و تعصب کورکورانه که سد راه پیشرفت های علمی است، خالی باشد، در غیر این صورت این گونه مفاسد اخلاقی حجابی بر چشم و دل او می افکند که نتواند چهره حق را آن چنان که هست مشاهده کند و طبعا از قبول آن وا می ماند.
امام خمینی (رض) در این زمینه فرموده است: انسان مخلوق ممتاز خداوند است و دارای دو جنبه می باشد؛ جنبه معنوی و جنبه ظاهری. جنبه ظاهری همین دنیا است و جنبه معنوی جنبه دیگری است که ماورای این عالم است. اما انسان مجموعه همه عوالم است. کأنه خدای تبارک و تعالی دو نسخه موجود فرموده است، یک نسخه تمام عالم؛ یک نسخه کوچک؛ یعنی انسان عصاره همه موجودات عالم است.
خدای تبارک و تعالی بر انسان منت گذاشته به اینکه پیغمبرانی فرستاده است برای اینکه هم آن جهت معنویت را که اهم است و تمام نظر به آن است، تربیت، تزکیه، تهذیب کنند و مردم را حکمت وکتاب تعلیم دهند؛ و هم این جهات مادی افسار گسیخته را مهار کنند. انبیاء آمده اند تا همه اینها در مهار معنویات باشند.
در خصوص تقدم تزکیه بر تعلیم که دال بر اهمیت آن است،‌ همین بس که اگر نفوس تزکیه و تطهیر نشوند و از آن اوصاف فاسد بیرون نروند، علم اثر سوء در آنها دارد. تمام ادیان باطل را علما و دانشمندان اختراع کردند؛ برای اینکه علم در جایی وارد شده بود که پرورش و تزکیه صورت نگرفته بود. وقتی علم در جایی که تزکیه نشده باشد وارد گردد، این عالِم که حامل این علم است و مُزکّی هم نیست، خطرناک می شود.
فرقی نیست ما بین علمای روحانی و علمای دانشگاهی و غیره. اگر در حوزه های علمیه و همینطور در دانشگاه ها تزکیه نباشد، این علم هایی که در آنجا انباشته می شود، یک انباری است که خدای تعالی این تعبیر را در آن فرموده: مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلوُها کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ اسْفاراً ؛ مثل کسانی که حامل تورات اند اما بدان عمل نمی کنند مانند چهارپایانی است که بارشان کتاب باشد.
هدف از بعثت، نزول وحی، نزول قرآن و انگیزه تلاوتِ قرآن بر بشر این است که انسان ها تزکیه پیدا کنند و نفوسشان از ظلمات پاک شود تا بعد از پاک شدن، ارواح و اذهان آنها، قابلیـت پیدا کند کتاب و حکمت را بفهمد. زیرا تا تزکیه نباشد تعلیم کتاب و حکمت ممکن نیست؛ پس باید نفوس از همه آلودگی ها بویژه هواهای نفسانی پاکیزه شود. تا زمانی که انسان در این حجاب ها هست نمی تواند قرآن را که نور است بفهمد. نور را کسانی که در حجاب هستند و پشت حجاب های زیاد هستند، نمی توانند درک کنند.
تا انسان از حجاب بسیار ظلمانی خود خارج نشود، تا گرفتار هواهای نفسانی است، تا گرفتار خودبینی هاست، تا گرفتار چیزهایی است که در باطن نفس خود ایجاد کرده است از ظلماتی که بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ است، لیاقت پیدا نمی کند که این نور الهی در قلب او منعکس بشود.
علم وقتی در مرکز خبیث وارد شد، شاخ و برگ خبیث به بار آورده شجره خبیثه می شود. هر چه این مفاهیم در قلب سیاه و غیر مهذب انباشته گردد، حجاب زیادتر می شود. در نفسی که مهذب نشده، علم حجاب ظلمانی است، علم خودش بزرگترین حجاب است. آن عالِمی که تزکیه نشده است، خطرش از جاهل بسیار زیادتر است. جاهل اگر فاسد هم باشد، خودش فاسد است. اما عالِم اگر فاسد باشد، عالَم را فاسد می کند.
جهاد اکبر
مانع بزرگ راه خدا اسارت و بردگی نفس اماره است که به شدت آزادی معنوی انسان را در جهت انجام وظایف دینی و عبادی و خدمت به خلق سلب می کند و آدمی را به بردگی جنبه های حیوانی خود می کشاند و جلوی رشد انسانی و تعالی روحی را می گیرد.
گفته شد که در این راستا تزکیه، راهبرد اصلی قرآن کریم برای خودسازی و تربیت انسان، رهایی از شرک و مصداق بارز آن، خودپرستی و بردگی نفس اماره است و راهکار عملی آن برای تحقق این راهبرد، "جهاد اکبر" و مبارزه با هواهای نفسانی است.
جهاد، از جهد گرفته شده و در لغت به معنای تلاش همراه با سختی و مشقت است و در اصطلاحات فقهی در بذل جان، مال و توان خویش در راه اعتلای کلمه اسلام و اقامه شعائر ایمان به کار رفته است.
البته کاربردهای قرآنی واژه جهاد بیشتر در معنای جنگ و تلاش‌های پرتوان و پر مشقت از سوی انسان برای تسلط بر کفار و غلبه بر ایشان به کار رفته است. این تسلط می‌تواند فرهنگی، فکری و روحی یا جانی و جسمی باشد. پس تنها درجنگ فیزیکی و سخت و یا حتی جنگ مقدس مومنان به کار نرفته است. از این رو از تلاش‌های فکری و فرهنگی کافران برای تسلط بر فکر و قلب مردم نیز به عنوان جهاد تعبیر شده است.
اما در کاربردهای قرآنی، از جنگ فیزیکی و جهاد سخت حتی اگر جنگ مقدس ربانیون با کافران باشد، بیشتر به مقاتله تعبیر شده است.
بنابراین، جهاد واژه‌ای با دامنه معنایی گسترده است و گستره آن هرگونه تلاش مشقت آمیز و سخت در راه رسیدن به هر هدفی را در بر می‌گیرد. بر این اساس می‌توان از جهادهای مالی، اقتصادی، مادی، معنوی، علمی، فرهنگی، جانی، جسمی و مانند آن سخن گفت. این جهادها و تلاش‌های مشقت آمیز بشر اگر در راستای هدف آفرینش جهان و انسان باشد، به عنوان امری ارزشی و مقدس شناخته و معرفی می‌شود. از جهادهای گوناگون مومنان در راه اهداف آفرینش و خلقت بشر، به عنوان جهاد فی سبیل الله و مانند آن تعبیر می‌شود.
جهاد اکبر در اصطلاح اخلاقی به معنای تبعیت از عقل و ایستادگی و مقاومت در برابر خواسته های افراطی نفس و شیطان است، این ایستادگی سخت ترین کار تربیتی در این عالم است، انسان تمایل شدید و افراطی به خوردن و خوابیدن دارد و شما می خواهید در مقابل این تمایل شدید مقاومت کنید و او را از خوردن و خوابیدن و شهوت رانی و حب دنیا و مانند آن باز دارید، واقعا دشوار است.
کارکرد جهاد با نفس آنگاه آشکار می شود که انسان میان دوگانه دوست داشتن های افراطی نفس از یک طرف و ارشاد عقل و خواست خداوند از طرف دیگر، گرفتار تزاحم و تعارض گردد، در لحظاتی کاملا حس می کنید که عقل می گوید: الان وقت خوابیدن نیست، فرصت کار ومطالعه مفید است، ولی نفس اصرار دارد که خوابد و از خواب صبح گاهی مثلا لذت ببرد، خدای متعال می گوید: به صحنه های محرک شهوت مثلا نگاه نکن، نفس اصرار دارد که نگاه کند و لذت ببرد. قرآن کریم می گوید عصبانی نشوید، فحش دادن در شان مومن نیست،‌ ولی نفس عصبانی شده و می خواهد با فحش دادن خودش را تخلیه کند. عقل و دین می گویند این مال حرام است و خوردن ندارد، نفس و شیطان تمایل شدیدی به خوردن آن مال در انسان ایجاد می کنند. شریعت اسلام می گوید سرقت و احتکار و اختلاس حرام است، ولی نفس به خاطر خودخواهی و منفعت طلبی بسیاری که دارد دست به چنین مفاسدی می زند. نمونه های درگیری بین نفس و عقل، خدا و شیطان، آنقدر فراوان است که به شماره نمی آید.
این تقابل و درگیری همواره در درون قوای تصمیم گیرنده انسان در جریان است، گویا جان انسان صحنه نبرد دائمی میان قوای نفس و عقل به عنوان نیروهای تصمیم ساز است و در این میان، قلب انسان که نیروی تصمیم گیرنده او است، باید یکی را برگزیند و تسلیم این یا آن شود.
راهکار جهاد اکبر به ما می آموزد که چگونه با پیروی از عقل و شرع بر خواسته های افراطی نفس اماره غلبه کنیم و مانع کارکرد منفی آن و نفوذ شیطان از این طریق شویم تا بتوانیم به تزکیه و تعالی معنوی روح برسیم.
اسارت های معنوی انسان
عوامل فراوانی در درون انسان وجود دارد که هر یک با روش های خاص خود، آدمیان را به اسارت گرفته و مانع اطاعت و عبادت خدا و خدمت به خلق و پیشرفت معنوی او می شوند. این عوامل که تحت عنوان اسارت های معنوی مطرح شده اند، حقیقتی جز اسارت در "خود" یا به تعبیر بهتر "خودپرستی" و "شرک خفی" ندارند.
عوامل اسارت آوری که مانع پیشرفت معنوی انسان می شوند عمدتا عبارتند از: ۱. جهل و نادانی، ۲. غرایز و نفس اماره، ۳. حب دنیا، ۴. رذایل خلقی، ۵. شیطان.
هنگامی که آدمی اسیر و برده عوامل اسارت بار فوق شد، خود معنوی و اصیل را از دست می دهد، در این صورت دیگر خودش نیست، برده چیز دیگری است، اختیار خود را از کف می دهد و ابزار هوای نفس و دنیا می شود، تحت فرمان شیطان عمل می کند؛ در حالی که ارزش انسان به حفظ هویت انسانی خود است و اینکه با اختیار و آزاد زندگی نماید و تنها بنده خدای رحمان باشد. برای رسیدن به تزکیه نفس لازم است با این عوامل مبارزه قاطع صورت بگیرد. موفق باشید.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.