اوصاف الهی ۱۳۸۶/۰۲/۱۹ - ۱۳۲۳ بازدید

چرا اوصاف الهی باید بدون نقص باشد مثلا چرا خداوند باید عادل باشد؟


عدالت خدا


خدای متعال، بالاترین مراتب قدرت و اختیار را دارد و هر کار ممکنی را می تواند انجام دهد یا ندهد؛ بدون این که تحت تأثیر هیچ نیروی مجبورکننده و مقهورکننده ای قرار بگیرد. البته همه آنچه را می تواند انجام نمی دهد؛ بلکه آنچه را می خواهد و اراده می کند، انجام می دهد.
و نیز می دانیم که اراده او گزاف و بی حساب نیست؛ بلکه آنچه را که مقتضای صفات کمالیّه اش باشد، اراده می کند. اگر صفات کمالیّه او، اقتضای کاری را نداشته باشد؛ هرگز آن را انجام نخواهد داد. از آنجایی خدای متعال، کمال محض است، اراده او اصالةً به جهت کمال و خیر مخلوقات، تعلّق می گیرد و اگر لازمه وجود مخلوقی، پیدایش شرور و نقایصی در جهان باشد، جهت شرّ آن، مقصود بالتَبَع خواهد بود؛ یعنی، چون لازمه انفکاک ناپذیر خیر بیشتری است؛ به تبَع آن خیر غالب، مورد اراده الهی واقع می شود.
پس مقتضای صفات کمالیّه الهی، این است که جهان به گونه ای آفریده شود که مجموعاً دارای بیشترین کمال و خیر ممکن الحصول باشد و از اینجا، صفت حکمت برای خدای متعال، ثابت می گردد.
برهمین اساس، اراده الهی به آفرینش انسان - در شرایطی که امکان وجود داشته باشد و وجود او منشأ بیشترین خیرات باشد - تعلّق گرفته است و یکی از امتیازات اصلی انسان، اختیار و اراده آزاد است و بی شک، داشتن نیروی اختیار امتیازات اصلی انسان، اختیار و اراده آزاد است و داشتن نیروی اختیار و انتخاب، یکی از کمالات وجودی به شمار می رود. موجودی که واجد آن باشد، کامل تر از موجود فاقد آن، محسوب می شود. امّا لازمه مختار بودن انسان، این است که هم بتواند کارهای خوب و شایسته انجام دهد و به سوی کمال نهایی و ابدی، گام بردارد و هم بتواند، مرتکب کارهای زشت و ناپسند گردد و به سوی خسران و شقاوت جاودانی، سقوط کند. البتّه آنچه اصالةً مورد اراده الهی قرار می گیرد، همان تکامل او است؛ ولی چون لازمه تکامل اختیار انسان، امکان تنزّل و سقوط هم هست - که در اثر پیروی از هواهای نفسانی و انگیزه های شیطانی حاصل می شود - چنین سقوط اختیاری هم به تَبَع مورد اراده الهی واقع خواهد شد.
انتخاب آگاهانه، نیازمند به شناخت صحیح راه های خیر و شرّ است؛ از این رو خدای متعال، انسان را به آنچه موجب خیر و مصلحت او است، امر فرموده و از آنچه موجب فساد و سقوط او است، نهی کرده است تا وسیله حرکت تکاملی او فراهم گردد و چون تکالیف الهی به منظور رسیدن انسان به نتایج عمل به آنها وضع شده و نفعی برای خدای متعال در برندارد؛ از این رو، حکمت الهی اقتضا دارد که این تکالیف، متناسب با توانایی های مکلّفان باشد؛ زیرا تکلیفی که امکان اطاعت نداشته باشد، لغو و بیهوده خواهد بود.
بدین ترتیب، نخستین مرحله عدل (عدالت در مقام تکلیف) به این دلیل ثابت می شود که اگر خدای متعال، تکلیفی فوق طاعت بندگان، تعیین کند، امکان عمل نخواهد داشت و کار بیهوده ای خواهد بود.
عدالت در مقام قضاوت بین بندگان، با توجّه به این نکته ثابت می شود که این کار، به منظور مشخص شدن استحقاق افراد برای انواع پاداش و کیفر، انجام می گیرد و اگر بر خلاف قسط و عدل باشد، نقض غرض خواهد شد.
سرانجام عدالت در مقام دادن پاداش و کیفر با توجه به هدف نهایی آفرینش، ثابت می گردد؛ زیرا کسی که انسان را برای رسیدن به نتایج کارهای خوب و بدش آفریده است، اگر او را بر خلاف اقتضای آنها، پاداش یا کیفر دهد، به هدف خودش نخواهد رسید. پس دلیل عدل الهی - به معانی صحیح و در همه مظاهرش - این است که صفات ذاتیّه او، موجب رفتار حکیمانه و عادلانه می باشد و هیچ صفتی که اقتضای ظلم و ستم یا لغو و عبث را داشته باشد، در او وجود ندارد. آموزش عقائد، ج 1، صص 162 - 164.

ما قائل به حسن و قبح عقلی هستیم، یعنی بر این عقیده ایم که حسن و قبح افعال عقلی و ذاتی است. پاره ای از افعال ذاتاً نیکو و بایستنی بوده و برخی ذاتاً قبیح و نبایستنی هستند. عقل ما با قطع نظر از خطاب شارع، می تواند درک کند که افعالی بایستنی است و باید بر انجام آنها قیام کرد و افعالی قبیح و نبایستنی است که باید آنها را ترک نمود. از آنجا که حکم عقل ثابت است و معیار ثابتی دارد و در ادراک خود، نه ظرف و قید را دخیل می داند، نه شخص ادراک کننده را صفات بایستنی و نبایستنی که برای افعال مطرح می کند دائماً ثابت است و برای همه ثابت و یکسان خواهد بود. یعنی اگر عقل گفت «عدل نیکو است» همیشه و برای همه چنین می گوید؛ و اگر گفت «ظلم قبیح است» نیز همچنین.
بر این اساس، به اعتقاد ما خداوند عادل است و ظلم نمی کند. خداوند نیک کردار است و اعمال بد از او سرنمی زند؛ چرا که ظلم و اعمال زشت و صفات ناپسند، به حکم عقل قبیح است و باید آنها را ترک نمود.
و از آنجا که خداوند متعال حکیم و عالم علی الاطلاق است، بهتر از هرکسی قبح این افعال را (که ذاتیِ آنها بوده و مقید به قید و ظرف زمانی و مکانی خاص و ادراک کننده مخصوص نمی باشد) درک فرموده، از انجام آنها دوری می نماید. به بیان دیگر، انسان درک می کند که قیام به عدل و هر فعل بایستنی، برای هر کسی کمال است و ارتکاب ظلم و هر فعل نبایستنی برای هر کسی نقص. خداوند متعال نیز به عنوان عاقل علی الاطلاق این مسأله را درک می کند. بنابراین با این ادراک باز خداوند مرتکب نقص و خلاف کمال نقص خواهد شد؟!
به نظر شیعیان، بر اساس تحلیل گفته شده، خداوند دارای صفات رذیله همچون ظلم نمی باشد. ر.ک: آیة الله جعفر سبحانی، الالهیات، به قلم حسن محمد مکی العاملی، ج اول، صص 287 - 288.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.