اول عاشق شویم بعد ازدواج کنیم یا برعکس ۱۳۹۴/۱۲/۰۳ - ۲۰۵۵ بازدید

ایاعشق قبل ازازدواج باید باشد یابعدازازدواج ، چگونه میتوانیم شناخت بیشتری به همسرمان داشته باشیم

در امر ازدواج نباید قبل از انتخاب، عاشق و دلباخته کسی شد (نه پسر نسبت به دختر و نه دختر نسبت به پسر) البته علاقه در حدّی که انگیزه ای شود برای انتخاب اشکالی ندارد بلکه لازم است اما اگر این علاقه تبدیل به عشق شد مشکلات زیادی از جمله فقدان شناخت درست و واقع بینانه از طرف مقابل را به دنبال خواهد داشت ؛زیرا روح حاکم بر این گونه احساسات و علاقه مندی ها، عشق ورزی کور است نه خردورزی. پای خرد و عقل در میدان عاشقی لنگ است. امام علی علیه السلام می فرمایند: «حبّ الشّیء یعمی و یصمّ»، دوست داشتن چیزی انسان را کور و کر می کند. در حالی که تصمیم گیری درست در مورد ازدواج با فرد خاص، تنها با تکیه بر عقلانیّت و خردورزی ممکن است. چنین علاقه مندی هایی راه عقل را مسدود و چشم واقع بین انسان را کور می سازد و اجازه نمی دهد تا یک تصمیم صحیح و پیراسته از اشتباه گرفته شود. برای ازدواج، تنها دوست داشتن کافی نیست (لازم است ولی کافی نیست). اینگونه صحبت ها که به ندای قلبت گوش کن و ببین که چه کسی را دوست داری همه بی پایه و اساس است و در آینده باعث ویرانی زندگی می شود. این همه افرادی که در دادگاه ها برای طلاق مراجعه می کنند و متاسفانه آمار آن هم رو به فزونی است خیال می کنید به ندای که گوش کرده اند؟ ندای عقل یا ندای قلب. اگر با اکثر این زوج ها صحبت کنید خواهید دید که که در ابتدا برای هم میمردند و عاشق و دلباخته و فدایی هم بودند ولی پس از مدتی متوجه شدند که اشتباه کرده اند و این عشقشان پوچ و تهی بوده و هیچ سنخیتی با طرف مقابل ندارند. چرا؟ چون قبل از ازدواج چشمهایشان را نسبت به حقایق بسته بودند، ولی چه بخواهی چه نخواهی گذر زمان چشم ها را رو به حقیقت باز می کند و آن موقع است که دو عاشق دیروز، امروز با تمام توان بر طبل جدایی می کوبند. دو فردی که در ابتدا یک لحظه دوری هم را تحمل نمی کردند، حال یک لحظه حضور همدیگر را تحمل نمی کنند؛ این ها افسانه و خیال نیست، واقعیت هایی است که رخ داده و می دهد؛ انسان باید در این امر مهم با عقل و منطق پیش رود و پس از ازدواج درب عواطفش را به روی همسرش باز کند و بی دریغ به او محبت کند و او را دوست داشته باشد. آدمی باید عاقلانه ازدواج کند و عاشقانه زندگی کند. زوج هایی که تنها با تکیه بر احساس صرف، و بدون تحقیق و تفکر و در نظر گرفتن ملاک ها اقدام به ازدواج می کنند، قدم در خانه سستی می گذارند که هر لحظه امکان فرو ریختن آن است.
برخی با خود می گویند من که الان شرایط ازدواج را ندارم، پس بهتر است با دختری رابطه برقرار کنم (حتی با توجیه قصد ازدواج و شناخت بیشتر) تا شرایطم مهیا شود و به خواستگاریش بروم ؛ اما این تصمیم وسوسه ای شیطانی است و مخاطراتی را برای او به همراه خواهد آورد که بعضاً جبران نپذیر است : آلوده شدن به گناهان بزرگ، به هم خوردن رابطه و ایجاد افسردگی، علاقه پیدا کردن به فردی دیگر و آسیب زدن به دختری که به او ابراز علاقه کرده بود، آبرو ریزی و ایجاد مانع برای ازدواجی سالم (دختری که ممکن است با او قطع رابطه کند، تهدیدی برای زندگی آینده اش خواهد بود)، حتی اگر با دختری که با او دوست بوده ازدواج کند، ممکن است این فکر منفی به او هجوم بیاورد که دختری که اینگونه با من دوست شده، ازکجا معلوم قبلاً با افراد دیگر دوست نبوده و از کجا معلوم بعد از ازدواج، با افراد دیگر طرح دوستی نریزد و این افکار، زندگی را به کامش تلخ می کند و حتی به جدایی می کشاند و ...
پس این نوع ارتباط ها را باید قطع نمود و هر زمان که شرایط و قصد ازدواج را داشتید، ابتدا آن را با خانواده خود مطرح کنید و با در نظر گرفتن ملاک هایتان برای ازدواج و تحقیقات لازم به خواستگاری دختر مورد علاقه تان بروید و هیچ گاه به دوستی های بی چارچوب با جنس مخالف وارد نگردید چرا که باعث ضربه به زندگی دنیایی و اخروی تان می گردد. هستند افرادی که این مطالب را می خوانند و اهمیتی به آن نمی دهند و خودشان طعم تلخ آن را تجربه می کنند؛ شما از اینگونه افراد نباشید.

نظرات

میهمان
تلخ ولی حقیقت

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.