اَصحاب مَدیَن ۱۳۹۲/۹/۱۲

T}اَصحاب مَدیَن: کافران قوم شعیب(علیه السلام) که در پى تکذیب وى با عذاب فراگیر نابود شدند.{T
مشهور فرهنگ نویسان«۱۸»، جغرافیدانان«۱۹» و مفسّران«۲۰»، مَدْین را نام شهرى مى‌دانند که حضرت شعیب(علیه السلام) به سوى مردم آن برانگیخته شد. ظاهر کاربرد قرآنى آن، به ویژه ترکیب «اصحاب مدین» (توبه/۹،۷۰; حجّ/۲۲، ۴۴) و «اهل‌مدین» (طه/۲۰، ۴۰; قصص/۲۸، ۴۵) نیز این دیدگاه را تأیید مى‌کند. در مقابل، برخى آن را افزون بر شهر، نام قبیله وى نیز دانسته‌اند.

اَصحاب مَدیَن: کافران قوم شعیب(علیه السلام) که در پى تکذیب وى با عذاب فراگیر نابود شدند.


مشهور فرهنگ نویسان«۱۸»، جغرافیدانان«۱۹» و مفسّران«۲۰»، مَدْین را نام شهرى مى‌دانند که حضرت شعیب(علیه السلام) به سوى مردم آن برانگیخته شد. ظاهر کاربرد قرآنى آن، به ویژه ترکیب «اصحاب مدین» (توبه/۹،۷۰; حجّ/۲۲، ۴۴) و «اهل‌مدین» (طه/۲۰، ۴۰; قصص/۲۸، ۴۵) نیز این دیدگاه را تأیید مى‌کند. در مقابل، برخى آن را افزون بر شهر، نام قبیله وى نیز دانسته‌اند.
«۲۱» عربى یا دخیل بودن واژه مدین مورد اختلاف است; در کنار انگاره‌اى که با زاید خواندن «یاء» آن را واژه‌اى عربى و برگرفته از «مَدَنَ بالمکان» (‌=‌در جاى معینى ساکن شد) مى‌داند«۲۲»، اغلب پژوهشگران آن را از واژگان دخیل در قرآن«۲۳»، برگرفته از زبان سریانى و منابع مسیحى و گاه همان «مِدْیان» یاد شده در عهد عتیق انسته‌اند.«۲۴»
گروهى از مورخان«۲۵» و مفسران«۲۶» مسلمان به پیروى از ابن‌اسحاق آن را منسوب به مَدْین فرزند ابراهیم خلیل و ساکنان آن را از نوادگان و نسل وى، و گروهى نیز آنان را از نسل اسماعیل(علیه السلام)مى‌دانند.«۲۷» تأثیرپذیرى مورخان مسلمان به ویژه ابن‌اسحاق از منابع سریانى و یونانى در گزارشهاى مربوط به پیش از اسلام از یک سو«۲۸» و گزارشهاى عهد عتیق درباره مِدْیان و اشتراک آن با مواردى از روایتهاى قرآن در ارتباط با مَدْین از سوى دیگر«۲۹»، مى‌تواند مؤیّد دخیل بودن واژه یاد شده و انتساب احتمالى آن به مدین‌بن‌ابراهیم(علیه السلام)‌باشد.
در عهد عتیق، مِدْیان، نام یکى از فرزندان ابراهیم خلیل(علیه السلام) از همسرى به نام قِطُوْراه«۳۰» و نیز اسم سرزمینى که نوادگان و نسل وى (مِدْیانیان) در آن ساکن شدند آمده است، چنان که در دوره‌هاى گوناگون تاریخى، از سکونت نوادگان اسماعیل(علیه السلام)(اسماعیلیان) و حضرت موسى(علیه السلام) در آنجا و ازدواج وى با دختر کاهن مِدْیان به نام رِعُوْئیل و از نسل ابراهیم و قِطُوْراه، درگیریهاى مدیانیان با بنى‌اسرائیل و غلبه یوشع بر آنان، سخن گفته شده است.«۳۱»
نام کنونى مدین را معان و موقعیت جغرافیایى آن را میان مدینه و شام، مقابل سرزمین تبوک در ساحل دریاى سرخ (قُلْزُم) گفته‌اند. برخى امتداد آن را از شرق خلیج عقبه تا جنوب شرقى سینا دانسته‌اند.«۳۲» بر اساس گفته طبرى، مدین در جنوب سوریه قرار دارد.«۳۳»
واژه مَدْین ۱۰ بار در قرآن آمده است; امّا هیچ‌یک از آیات به امورى چون چگونگى پیدایش، موقعیت تاریخى و جغرافیایى و نیز تاریخ و هویّت قومى و نژادى ساکنان آن در دوره‌هاى مختلف تاریخى نپرداخته است. گزارش قرآن درباره شهر یاد شده و مردم آن، که گاه در نگاهى سطحى تکرار به نظر مى‌رسد، کاملا گزینشى، فراقومى، غیر تاریخى و براساس سبک خاصِ خود قرآن، در امتداد اهداف توحیدى است; در سه مورد به عنوان شهرى که شعیب*(علیه السلام)به سوى مردم آن مبعوث گردید یاد شده است: «واِلى مَدیَنَ اَخاهُم شُعَیبـًا» در این سه مورد و آیات پس از آن (اعراف /۷، ۸۵‌ـ‌۹۳; هود/۱۱، ۸۴‌ـ‌۹۵; عنکبوت/۲۹، ۳۶‌ـ‌۳۷) اصل داستان اصحاب مدین و شعیب به‌طور مبسوط، روایت و باورها و ارزشهاى انحرافى آنان، محورها و شیوه‌هاى تبلیغى شعیب(علیه السلام)، چگونگى برخورد مردم با وى و فرجام هر یک از دو گروه مؤمن و کافر گزارش شده و هدف عمده در این موارد، انذار کافران، تبشیر، تذکار و تعلیم مؤمنان است.«۳۴»
در سوره توبه و حجّ نیز با ترکیب «اصحاب مدین» از کافران آن شهر و نابودى آنان با عذاب الهى در پى تکذیب شعیب(علیه السلام) یاد شده است. البته هدف از یاد کردن آنان در هریک از دو آیه، متفاوت از دیگرى است; در سوره توبه، با هدف انذار و بازدارندگى منافقان از مخالفت و آزار و اذیت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)، یاد شده‌اند; قومى که به رغم برترى آنها نسبت به منافقان در ثروت* و قدرت، به سبب تکذیب پیامبر خویش، نابود شدند (نک: توبه/ ۹،۴۲‌ـ‌۷۰); اما در سوره حجّ، هدف، دلدارى دادن به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)است و اینکه نه‌تنها مشرکان قریش، بلکه بسیارى از اقوام پیشین از جمله اصحاب مدین نیز به تکذیب پیامبر خویش پرداختند: «و اِن یُکَذِّبوکَ فَقَد‌کَذَّبَت قَبلَهُم قَومُ نوح وعادٌ وثَمود * وقَومُ اِبرهیمَ وقَومُ لوط * واَصحـبُ مَدیَنَ وکُذِّبَ موسى‌...» (حجّ/۲۲،۴۲‌ـ‌۴۴) در آیه ۹۵ هود/۱۱ و در پى گزارش از تکذیب شعیب(علیه السلام)و عذاب کافران، مدین و کافران آن مورد نفرین قرار‌گرفته‌اند: «ألا بُعداً لمدین کما بَعِدَتْ ثَمود». در این آیه که پس از گزارش انحرافات مردم مدین، دعوت شعیب(علیه السلام)و بدفرجامى آنان در پى‌تکذیب آن حضرت آمده است (هود/۱۱، ۸۷‌ـ‌۹۴) خداوند نه در مقام گزارش بلکه بر آن است که نگاه خود را درباره اصحاب مدین ابراز کند، زیرا لعن و نفرین بر آنان، نشان منفور و مبغوض بودنشان نزد خداوند است.
حرکت موسى(علیه السلام) به سوى مدین هنگام فرار از مصر، رسیدن وى بر سر چاه آن و دیدن چوپانها و دختران‌شعیب(علیه السلام)در سوره قصص /۲۸، ۲۲‌ـ‌۲۳ بازگو شده است. در این آیات نگاه مستقلى به مدین نشده، بلکه در گزارش بخشى از حوادث زندگى موسى(علیه السلام) پیش از بعثت، یادى از آن به میان آمده است; شهرى که دست تقدیر الهى موسى(علیه السلام)را به سوى آن رهنمون شد، تا به سبب شرایط متفاوت آن با مصر، در آنجا مأوا گزیند و براى رسالتى که در پیش رو داشت آماده گردد: «فَخَرَجَ مِنها خائِفـًا یَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنى مِنَ القَومِ الظّــلِمین * ولَمّا تَوَجَّهَ تِلقاءَ مَدیَنَ قالَ عَسى رَبّى اَن یَهدِیَنى سَواءَ السَّبیل * ولَمّا ورَدَ ماءَ مَدیَنَ وَجَدَ عَلَیهِ اُمَّةً مِنَ النّاسِ یَسقونَ...» (قصص/۲۸،۲۱‌ـ‌۲۳)، افزون بر این، در دو مورد دیگر عنوان اهل مدین آمده است. (طه/۲۰،۴۰; قصص/۲۸،۴۵)
در آیه نخست سکونت چندین ساله موسى(علیه السلام)در میان مردم مدین، از نعمتها و امدادهاى الهى شمرده شده که پیش از بعثت و براى نجات وى از اندوه و خطر کشته شدن، شامل حال وى گردید: «وقَتَلتَ نَفسـًا فَنَجَّینـکَ مِنَ الغَمِّ وفَتَنّـکَ فُتونـًا فَلَبِثتَ سِنینَ فى اَهلِ مَدیَنَ ثُمَّ جِئتَ عَلى قَدَر یـموسى» (طه/۲۰،۴۰) در این آیه، هدف یادآورى امدادهاى گذشته الهى است، تا به موسى، که پس از بعثت و مأموریت براى فراخوان فرعون به توحید، دچار هراس و دل نگرانى شده بود، (نک: طه/۲۰، ۲۴‌ـ‌۴۰، ۴۳‌ـ‌۴۶) قوت قلب و آرامش بخشد.
در آیه دوم آگاهى پیامبر از اخبار اقوام و انبیاى پیشین، رحمت خدا خوانده شده که براى انذار قوم در اختیار وى قرار داده شده است و گرنه پیامبر(صلى الله علیه وآله)در میان آنان، از جمله اهل مدین نبود، تا از وضع آنها آگاه گردد: «و ما کُنتَ ثاویـًا فى اَهلِ مَدیَنَ تَتلوا عَلَیهِم ءایـتِنا ولـکِنّا کُنّا مُرسِلین * وما‌کُنتَ بِجانِبِ الطّورِ ... ولـکِن رَحمَةً مِن رَبِّکَ لِتُنذِرَ قَومـًا‌...»(قصص/۲۸،۴۵‌ـ‌۴۶)
پیشینه تاریخى مدین:
ظاهراً قرآن درباره مدین و ساکنان آن در دوره‌هاى تاریخى دیگر، گزارشى نداده است. افزون بر پاره‌اى گزارشهاى تاریخى«۳۵»، تفسیرى«۳۶» و نیز برخى احادیث اسلامى«۳۷»، بعضى آیات نشان مى‌دهد که قوم شعیب(علیه السلام) در دوره تاریخى پس از قوم لوط(علیه السلام)(هود/۱۱،۸۹) و معاصر موسى(علیه السلام) و بنى‌اسرائیل، پیش از ترک مصر مى‌زیسته‌اند. (نک:قصص/۲۸، ۲۱‌ـ‌۲۳)
از گزارشهاى مربوط به کم*فروشى و به‌کارگیرى پیمانه و ترازو (اعراف/۷،۸۵; هود/۱۱،۸۵)، سیراب کردن گوسفندان (قصص/۲۸، ۲۳‌ـ‌۲۴) و قرارداد کارى موسى و شعیب(علیهما السلام)(قصص /۲۸، ۲۷‌ـ‌۲۸) که بنابر ظاهر برخى آیات (طه/۲۰،۱۸) و نیز گزارش عهد عتیق«۳۸»براى چوپانى گوسفندان شعیب(علیه السلام)بوده است برمى‌آید که قوم شعیب(علیه السلام)، مردمى تجارت پیشه، کشاورز و دامدار بوده‌اند; همچنین مى‌توان نتیجه گرفت که آنان داراى منطقه‌اى حاصلخیز، سرسبز و پرآب و علف و برخوردار از فرآورده‌هاى فراوان کشاورزى و نیز تجارت پررونقى بوده‌اند، چنان که برخى آیات از قدرت، ثروت و جمعیت فراوان آنان حکایت مى‌کند. (توبه/۹،۶۹; قس: توبه/۹،۷۰; هود/۱۱،۸۴) از ظاهر این آیات و مجموع گزارشهاى عهد عتیق و«۳۹» برخى منابع تاریخى«۴۰» برمى‌آید که قوم مدین یکى از قبایل بزرگ عرب در شام با پیشینه دیرین تاریخى بوده است.«۴۱»
زیستن این قوم در دوره تاریخى پس از حضرت ابراهیم(علیه السلام) و پیش از بعثت موسى(علیه السلام)نشان مى‌دهد که مردمان مدین در آغاز بر آیین ابراهیم(علیه السلام) بوده و در گذر ایّام به کفر و شرک گراییده‌اند. آیه «ولا تُفسِدوا فِى‌الاَرضِ بَعدَ اِصلـحِها» (اعراف/۷،۸۵)، مى‌تواند مؤیدى بر این ادعا باشد، بنابراین، مى‌توان گفت شعیب(علیه السلام) که شریعت مستقلى نداشته، قوم خود را به آیین ابراهیم(علیه السلام) مى‌خوانده است.
تاریخ مدین و ساکنان آن را در دوران حیات شعیب(علیه السلام)مى‌توان به دو دوره تقسیم کرد:
۱. دوره پیش از عذاب که مردم پس از دعوت شعیب(علیه السلام)به دو گروه اقلیّت مؤمنان و اکثریت کافران تقسیم شدند. (اعراف/۷، ۸۷‌ـ‌۸۸; هود/۱۱،۹۱) از اینکه قرآن در این دوره از مخالفان شعیب(علیه السلام) با عنوان ملأ مستکبر (اعراف/۷،۸۸) یاد کرده است، مى‌توان به وجود طبقه اشراف و ثروتمند و در نتیجه وجود فاصله طبقاتى در مدینِ آن زمان پى برد. از کافرانى که دراین دوره زمانى با عذاب‌الهى نابود شدند، با «اصحاب مدین» یاد مى‌شود. (توبه/۹،۷۰; حجّ/۲۲،۴۴)
۲. دوره پس از عذاب و نابودى کافران که همراه با شرایط اجتماعى ـ سیاسى و دینى مساعدى بوده است. از ساکنان مدین در این برهه با عنوان «اهل مدین» یاد شده و ظاهر آیات نشان مى‌دهد که پناه بردن موسى(علیه السلام) به مدین و سکونت چندین‌ساله وى در آنجا به هنگام پیرى و از کارافتادگى شعیب(علیه السلام)در همین دوره بوده است. (طه/۲۰،۴۰; قصص/۲۸، ۲۷‌ـ‌۲۷) برخلاف دوره نخست که شعیب(علیه السلام)و پیروانش با انواع فشارهاى اجتماعى رو‌به‌رو بوده (اعراف/۷،۸۶) و به اخراج از خانه و کاشانه خویش تهدید مى‌شده‌اند (اعراف/۷،۸۸)، در این دوره، آن حضرت با برخوردارى از جایگاه اجتماعى مطلوب، ضمن پناه‌دادن به موسى(علیه السلام)وى را اجیر مى‌کند. شاید بتوان از مفاد قرار داد کارى شعیب(علیه السلام)با موسى(علیه السلام)به‌دست آورد که در آن زمان، مردان جوان، متناسب با شرایط اجتماعى روز، براى مدت معینى، شبیه آنچه امروزه به نام شیربها مرسوم است، براى پدر همسر خویش کار مى‌کرده‌اند. (قصص/۲۸،‌۲۵‌ـ۲۸)
برخى مفسران با استناد به آیه ۲۷ قصص /۲۸ بر این باورند که فریضه حجّ نیز در میان آنان رایج و به نوعى سالشمار آنها هم بوده است.«۴۲» در اینکه «اصحاب ایکه» و «اهل مدین» در قرآن دو‌نام براى یک قوم است یا آنکه دو قوم بودند که شعیب(علیه السلام)پیامبر هر دو بوده، میان مفسران اختلاف است. (‌=>‌اصحاب‌ایکه)
انحرافات اهل مدین:
مردم مدین هم در حوزه باورها و عقاید و هم در ارتباط با ارزشهاى عبادى و اجتماعى دچار انحراف بوده‌اند. فراخوان آنان ازسوى شعیب(علیه السلام) به پرستش اللّه و نفى خدایان دیگر حکایت از شرک* و بت‌پرستى آنان دارد: «اعبُدُوا اللّهَ ما لَکُم مِن اِلـه غَیرُهُ» (اعراف/۷،۸۵; هود/۱۱،۸۴، ۹۲; عنکبوت/۲۹،۳۶) ظاهر برخى آیات نشان مى‌دهد که شرک و بت پرستى، پیشینه نسبتاً دیرینه‌اى در میان آنان داشته و به یکى از مؤلفه‌هاى اصلى فرهنگ آنها تبدیل شده بوده است: «قالوا یـشُعَیبُ اَصَلوتُکَ تَأمُرُکَ اَن نَترُکَ ما یَعبُدُ ءاباؤُنا» (هود/۱۱،۸۷) براساس پاره‌اى گزارشها، آنان درختى را پرستش مى‌کرده‌اند«۴۳»; همچنین از ظاهر آیات برمى‌آید که آنان اعتقاد به معاد* نیز نداشته‌اند«۴۴»:«فَقالَ یـقَومِ ... وارجُوا الیَومَ الأخِرَ»(عنکبوت/۲۹،۳۶) قرآن از ناهنجاریهاى اجتماعى، به ویژه در حوزه روابط اقتصادى، کم فروشى و فسادانگیزى آنان گزارش کرده است. «فَاَوفُوا الکَیلَ والمیزانَ ولا تَبخَسُوا النّاسَ اَشیاءَهُم ولا تُفسِدوا فِى الاَرضِ بَعدَ اِصلـحِها ذلِکُم خَیرٌ لَکُم اِن کُنتُم مُؤمِنین». (اعراف/۷،۸۵ و نیز هود/۱۱، ۸۴‌ـ‌۸۵) گزارش از کم‌فروشى و فسادانگیزى قوم شعیب به صورتى برجسته، نشان از شیوع گسترده آن در میان آنان دارد.«۴۵» مفسران در بیان ارتباط یا تفاوت دو جمله «فَأوفوا الکَیلَ‌...» و «وَ لا تَبخَسوا الناسَ‌...»با یکدیگر، جمله دومى را تأکید یا تفسیر جمله نخست دانسته‌اند; همچنین گفته‌اند: جمله دوم از آن حکایت دارد که قوم شعیب(علیه السلام)افزون بر اجناس مکیل و موزون که اغلب، فرآورده‌هاى کشاورزى است، در داد و ستد سایر کالاها و به‌گونه‌هاى دیگر نیز کم‌فروشى‌مى‌کرده‌اند.«۴۶»
اینکه تعبیر افساد در زمین، کدام یک از ناهنجاریهاى اجتماعى شایع در میان مردم مدین را گزارش مى‌کند نیز مورد اختلاف است; گروهى ـ‌هرچند با اختلاف بر سر مصادیق‌ـ معناى آن را مطلق و شامل همه گناهان، اعم از آنچه مربوط به حوزه ارتباط با خدا و جامعه است و در نتیجه مراد از آن را مواردى چون کفر، شرک، کم فروشى«۴۷»، ستمگرى، تعدى و حرام کردن حلال الهى دانسته‌اند.«۴۸»
دیدگاه دوم با استناد به ذکر افساد در زمین در مقابل آیاتى که قبل و بعد از آن آمده است (اعراف/۷، ۸۵‌ـ‌۸۶) معناى آن را اخص و مراد از آن را مفاسد و ناهنجاریهایى چون راهزنى، غارت اموال، هتک حرمت زنان و کشتن انسانها مى‌داند که امنیت اجتماعى را در حوزه‌هاى گوناگون مالى، جانى و حیثیّتى به خطر مى‌اندازد.«۴۹» البته صاحب این دیدگاه در تفسیر آیات مشابه احتمال مى‌دهد که «ولا تَعثَوا فِى الاَرضِ مُفسِدین» (هود/۱۱،۸۵) عطف تفسیرى و نهى تأکیدى براى دو جمله پیش از خود باشد. وى در توضیح اینکه چگونه کم‌فروشى مى‌تواند فسادانگیز باشد، به نقش محورى تعامل اجتماعى، به ویژه در حوزه روابط اقتصادى* و داد و ستد کالاهاى مورد نیاز جامعه به عنوان یکى از ارکان حیات اجتماعى تأکید کرده و گسترش کم فروشى، فریبکارى و خیانت در معامله را سبب سلب اعتماد عمومى و پیدایش اختلال و تباهى در روند زندگى سالم جامعه مى‌داند.«۵۰»
بر اساس روایتى منسوب به امام سجاد(علیه السلام)شعیب(علیه السلام)نخستین کسى است که پیمانه و ترازو* را اختراع کرد و مردم مدین، ابتدا در سنجش اجناس با آن دو، اندازه را رعایت مى‌کردند; اما پس از مدتى و به تدریج به کم کردن پیمانه و وزن پرداختند.«۵۱» ازاین‌روایت مى‌توان برداشت کرد که فساد*انگیزى مردم مدین پس از اصلاح زمین، به احتمال، همان کم‌فروشى بوده است.
برخورد شعیب(علیه السلام) با اصحاب مدین:
حضرت شعیب را، بر اساس روایتى از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)خطیب انبیا خوانده‌اند. شاید بتوان گزارش تعابیر و بیانهاى گوناگون، با معانى یکسان یا نزدیک به هم از زبان او را (قس: اعراف/۷، ۸۵‌ـ‌۸۶; هود/۱۱، ۸۴‌ـ‌۸۵) مؤیدى بر آن دانست. بررسى آیات نشان مى‌دهد که وى همانند دیگر انبیاى الهى با رعایت ادب و سخنان نیکو آنان را به باورها و ارزشهاى توحیدى فرا مى‌خوانده است.«۵۲» در مجموع مى‌توان تبلیغ و دعوت وى را بر اساس راهبرد فرهنگى و تبلیغى امر به معروف و نهى از منکر (دعوت به باورها و ارزشهاى توحیدى و نهى از باورها و ارزشهاى کفرآلود و شرک‌آمیز) مبتنى دانست. (اعراف/۸، ۸۵‌ـ‌۸۶; هود/۱۱، ۸۴‌ـ‌۸۵) حضرت شعیب(علیه السلام)براى عملیاتى کردن راهبرد یاد شده از راهکارهاى گوناگونى استفاده مى‌کرد. از این قبیل است:
۱.‌نشان دادن معجزه:
قرآن همانند بسیارى دیگر از انبیا نامى از معجزه شعیب نبرده است; اما چنان که مفسران نیز گفته‌اند، «بیّنه» در آیه «قَد جاءَتکُم بَیِّنَةٌ مِن رَبِّکُم» (اعراف/۷،۸۵; هود/۱۱،۸۸) اشاره به معجزه آن حضرت دارد که وى به عنوان گواه صدق رسالت خویش و در همان آغاز دعوت بر آن تأکید مىورزید.«۵۳» در برخى منابع از مواردى چند به عنوان معجزه شعیب(علیه السلام)یاد شده است.«۵۴»
۲. روشنگرى:
حضرت شعیب(علیه السلام)، پس از امر به معروف و نهى از منکر، رعایت آن را از سوى مردم به خیر و صلاح خود آنان مى‌دانست، از جمله به دنبال فراخوان قوم خویش به پرستش اللّه، رعایت اندازه در پیمانه و ترازو، پرهیز از هرگونه کم فروشى و فسادانگیزى را خیر و صلاح آنان مى‌خواند: «ذلِکُم خَیرٌ لَکُم اِن کُنتُم مُؤمِنین» (اعراف/۷،۸۵)، زیرا هنگامى که کم فروشى، فریبکارى و غشّ در معامله گسترش یافته و امنیت عمومى جامعه در حوزه‌هاى مختلف از بین برود، زیان آن متوجه همه افراد حتى خودِ کم‌فروشان، فریبکاران و مختل‌کنندگان امنیت اجتماعى نیز مى‌شود«۵۵»; همچنین در جاى دیگر پس از امر به رعایت اندازه در سنجش با پیمانه و ترازو و نهى از کم کردن اموال مردم، سود عادلانه و مشروع را بهتر و نیکوتر از ثروت حاصل از کم فروشى مى‌خواند«۵۶»:«یـقَومِ اَوفُوا المِکیالَ والمیزانَ بِالقِسطِ ولا تَبخَسوا النّاسَ اَشیاءَهُم‌... * بَقِیَّتُ اللّهِ خَیرٌ لَکُم اِن کُنتُم مُؤمِنین» (هود/۱۱،۸۵‌ـ‌۸۶)
۳. تذکّر:
نیکى کردن و نعمت دادن با تأثیر عاطفى که در پى دارد، دل انسان را به فرد نیکوکار و منعم نرم و مهربان کرده و حس سپاسگزارى در برابر او را که ریشه در سرشت آدمیان دارد، برمى‌انگیزد، ازاین‌رو شعیب(علیه السلام)در دعوت قوم خود به سوى توحید، نعمتهاى الهى ارزانى شده بر آنان را یادآورى مى‌کرد: «واذکُروا اِذ کُنتُم قَلیلاً فَکَثَّرَکُم» (اعراف/۷،۸۶) بیشتر چنان که از ظاهر آیه نیز برمى‌آید، آن را به افزایش جمعیت پس از کم‌شمار بودن، تفسیر کرده‌اند.«۵۷» برخى نیز گفته‌اند: این آیه به ازدواج مدین‌بن‌ابراهیم(علیه السلام) با دختر حضرت لوط و برکتى که خداوند به نسل آنان داد اشاره دارد.«۵۸» به ثروت پس از فقر و قدرت پس از ضعف نیز تفسیر شده است.«۵۹»
همچنین در سوره هود/۱۱، ۸۴ و در پى نهى از کم‌فروشى، به نعمتهایى چون حاصلخیزى سرزمین، ارزانى، ثروت و روزى فراوان اشاره مى‌کند و یادآور مى‌شود که با وجود چنین شرایط مساعدى، دیگر نیازى به کم فروشى و انباشت ثروت از راه نامشروع نیست«۶۰»: «ولا تَنقُصُوا المِکیالَ والمیزانَ اِنّى اَرکُم بِخَیر» تفسیر خیر به ارزانى و حاصلخیزى در برخى احادیث نیز آمده‌است.«۶۱»
۴. انذار:
بیم و امید از ویژگیهاى روانى انسان است که همواره زمینه و بستر لازم براى تهدید و تطمیع افراد را فراهم مى‌سازد. به‌کارگیرى دو راهکار اساسى و دیرین انذار و تبشیر از سوى همه انبیا در دعوت به توحید، برهمین اساس قابل تحلیل است که در شیوه‌هاى تبلیغى شعیب(علیه السلام)نیز به چشم مى‌خورد; وى گاهى قوم خود را از عذاب فراگیر روز قیامت به عنوان پیامد بت‌پرستى و کم‌فروشى آنان در آخرت مى‌ترساند:«و‌اِنّى اَخافُ عَلَیکُم عَذابَ یَوم مُحیط» (هود/۱۱،۸۴) و گاه فرجام شوم فاسدان در اقوام پیشین را به آنان گوشزد مى‌کرد: «وانظُروا کَیفَ کانَ عـقِبَةُ المُفسِدین» (اعراف/۷،۸۶ و نیز هود/۱۱،۸۹) و سرانجام هنگامى که با اصرار کافران بر بت‌پرستى، کم‌فروشى و تکذیب خود رو‌به‌رو شد و از ایمان‌آوردن آنان ناامید گردید آنها را به عذاب الهى تهدید کرد: «ویـقَومِ اعمَلوا عَلى مَکانَتِکُم اِنّى عـمِلٌ سَوفَ تَعلَمونَ مَن یَأتیهِ عَذابٌ یُخزیهِ ومَن هُوَ کـذِبٌ وارتَقِبوا اِنّى مَعَکُم رَقیب» (هود/۱۱،۹۳; اعراف/۷،۸۷)
۵. تبشیر:
شعیب(علیه السلام) در ترغیب قوم به پرهیز از بت‌پرستى، کم‌فروشى و فسادانگیزى، از پیامدهاى نیک آن به شرط مؤمن بودن آنان خبر‌مى‌داد: «یـقَومِ اعبُدُوا اللّهَ ما لَکُم مِن اِلـه غَیرُهُ ... ذلِکُم خَیرٌ لَکُم اِن کُنتُم مُؤمِنین» (اعراف/۷،۸۵) از اینکه خیر بودن امور یاد شده در‌گرو ایمان آنها خوانده شده و همچنین از تعبیر «بَقِیَّتُ اللّهِ خَیرٌ لَکُم اِن کُنتُم مُؤمِنین» (هود/۱۱،۸۶) مى‌توان به دست آورد که بیش از هرچیز مراد، پاداش آخرتى موارد یاد شده است، چنان که آن حضرت در پى مخالفت از سوى قوم (هود/۱۱،۸۹) ضمن فرا خواندن آنها به طلب آمرزش گناهان و بازگشت به سوى خدا و با هدف ایجاد امید به پذیرش توبه، از رحمت و مهربانى خداوند به بندگانش خبر مى‌داد: «واستَغفِروا رَبَّکُم ثُمَّ توبوا اِلَیهِ اِنَّ رَبّى رَحیمٌ وَدود».(هود/۱۱،۹۰)
برخورد اصحاب مدین با شعیب(علیه السلام):
با آغاز و استمرار دعوت شعیب(علیه السلام)گروهى از مردم به وى گرویده و جامعه مدین به دو‌دسته تقسیم شد: «واِن کانَ طَـائِفَةٌ مِنکُم ءَامَنوا بالَّذى اُرسِلتُ بِهِ وطَـائِفَةٌ لَم‌یُؤمِنوا...» (اعراف/۷،۸۷; هود /۱۱،۹۴) کافران با اتخاذ راهبرد تکذیب، (عنکبوت/۲۹،۳۷) اغلب از شیوه‌ها و راهکارهاى روانى براى عملیاتى کردن آن در برخورد با شعیب(علیه السلام)و مؤمنان، بهره مى‌گرفتند. راهکارهاى یاد شده که از آنها مى‌توان به دست آورد که کافران در اکثریت و مؤمنان در اقلیت«۶۲» بوده‌اند عبارت است از:
۱. استهزا:
به سخره گرفتن پیامبران و باورها و ارزشهاى الهى، راهکارى است که بنا به تصریح قرآن در تقابل با همه انبیا به‌کار رفته است; خداوند در سوره توبه/۹، ۶۴‌ـ‌۶۵ تمسخر پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)از سوى منافقان را گزارش کرده و در آیات ۶۹‌ـ‌۷۰ همین سوره، برخورد یاد شده را همانند برخورد اقوام پیشین از جمله اصحاب مدین با پیامبران الهى معرفى مى‌کند. مقایسه آیات نامبرده نشان مى‌دهد که شعیب(علیه السلام) نیز از سوى کافران مورد استهزا* قرار گرفته است; همچنین مفسّران، آیه ۸۷ هود/۱۱ را بیان کننده استهزاى شعیب(علیه السلام)دانسته‌اند: «قالوا یـشُعَیبُ اَصَلوتُکَ تَأمُرُکَ اَن نَترُکَ ما یَعبُدُ ءاباؤُنا اَو اَن نَفعَلَ فى اَمولِنا ما نَشـؤُا اِنَّکَ لاََنتَ الحَلیمُ الرَّشید». بیشتر مفسّران بر این باورند که شعیب(علیه السلام) بسیار نماز مى‌گزارد و کافران آن را به سخره گرفته، در قالب استفهام انکارى مى‌گفتند: آیا نمازت به تو فرمان مى‌دهد که ما خداى نیاکان خویش را وانهاده، از تصرف دلخواه در اموالمان خوددارى کنیم؟! چنین سخن سفیهانه از انسان حلیم و رشیدى چون تو دور است.«۶۳»
۲. نامفهوم خواندن آموزه‌هاى وحى:
کافران که خود را از پاسخ به سخنان روشن و منطقى شعیب(علیه السلام)در واکنش به گفتار تمسخرآمیز آنان ناتوان مى‌یافتند گفته‌هاى وى را نامفهوم خواندند و وى را فاقد قدرت و موقعیت برترى مى‌دانستند که به سبب آن به سخنان وى بها داده و براى درک آن تلاش کنند«۶۴»: «قالوا یـشُعَیبُ ما‌نَفقَهُ کَثیرًا مِمّا تَقولُ و اِنّا لَنَرکَ فینا ضَعیفـًا» (هود/۱۱،۹۱) نامفهوم خواندن سخنان وى کنایه از بى‌فایده و بیهوده بودن آن است.«۶۵»
۳. تهدید:
شعیب(علیه السلام) و پیروانش براى دست کشیدن از آیین توحیدى با انواع فشارهاى اجتماعى و روانى از جمله اشکال گوناگونى از تهدید نیز رو‌به‌رو بودند. کافران هنگامى که با پاسخ منطقى شعیب به ادعاى نامفهوم بودن گفته‌هاى او نیز مواجه شدند وى را به سنگسار شدن که از بدترین و فجیع‌ترین انواع مجازات است تهدید کردند: «ولَولا‌رَهطُکَ لَرَجَمنـکَ وما‌اَنتَ عَلَینا بِعَزیز» (هود/۱۱،۹۱) گویند: شعیب(علیه السلام)از جایگاه و احترام ویژه و والایى در میان قبیله خود برخوردار بود و کافران که براى قبیله وى حرمت قائل بودند مى‌گفتند: سنگسار‌کردن و کشتن تو براى ما دشوار نیست، زیرا نزد ما عزت و احترامى ندارى و ما فقط به‌سبب رعایت احترام قبیله‌ات چنین کارى را انجام‌نمى‌دهیم. این نیز به نوعى توهین و تحقیر آن‌حضرت به‌شمار مى‌رفت.«۶۶»
هنگامى که شعیب(علیه السلام) و پیروانش بر آیین توحیدى خویش پافشارى کردند اشراف و سران کافر قوم که از امتیازات و موقعیت فرادست اجتماعى برخوردار بودند، دچار خودبرتربینى شده و گردن نهادن به سیادت و رهبرى دیگرى و نیز دست‌برداشتن از آیین نیاکان را برنمى‌تافتند، ازاین‌رو آنان را به تبعید و بیرون راندن از خانه و کاشانه تهدید کردند: «قالَ المَلاَُ الَّذینَ استَکبَروا مِن قَومِهِ لَنُخرِجَنَّکَ یـشُعَیبُ والَّذینَ ءامَنوا مَعَکَ مِن قَریَتِنا اَولَتَعودُنَّ فى مِلَّتِنا». (اعراف/۷،۸۸) چنان که بیشتر مفسران نامدار نخستین«۶۷» و متأخر«۶۸» نیز برداشت کرده‌اند، ظاهر برخى آیات نشان مى‌دهد که کافران راه را بر مؤمنان گرفته و آنان را که به دیدار شعیب(علیه السلام)رفته یا اعمال دینى انجام مى‌دادند به قتل تهدید‌مى‌کردند تا شاید بتوانند از گرایش بیشتر افراد به وى و گسترش دعوتش جلوگیرى کنند: «ولا‌تَقعُدوا بِکُلِّ صِرط توعِدونَ وتَصُدّونَ عَن سَبیلِ اللّهِ مَن ءامَنَ بِهِ» (اعراف/۷،۸۶); همچنین آنان با دروغگو خواندن شعیب(علیه السلام) و گمراه نامیدن«۶۹» آیین وى تلاش مى‌کردند که در آن القاى شبهه و تردید افکنى کنند: «وتَبغونَها عِوَجـًا» (اعراف/۷،۸۶) ترساندن مؤمنان از پیامد ایمان به شعیب(علیه السلام) و دست برداشتن از آیین نیاکان و مایه‌خسران خواندن آن نیز مى‌تواند از این قبیل باشد«۷۰»: «وقالَ المَلاَُ الَّذینَ کَفَروا مِن قَومِهِ لـَئِنِ‌اتَّبَعتُم شُعَیبـًا اِنَّکُم اِذًا لَخـسِرون» (اعراف/۷،۹۰)
فرجام اصحاب مدین:
هنگامى که شعیب(علیه السلام)با اصرار کافران بر باورها و ارزشهاى شرک‌آلود و کفرآمیز و همچنین تکذیب و تهدید به اخراج از شهر رو‌به‌رو و از ایمان آوردن آنها ناامید شد آنان را نفرین* کرد«۷۱»: «رَبَّنَا افتَح بَینَنا وبَینَ قَومِنا بِالحَقِّ واَنتَ خَیرُ الفـتِحین»(اعراف/۷،۸۹ و نیز اعراف/۷،۸۷) و چون از سوى کافران به سنگسار شدن تهدید شد به آنها وعده عذاب داد: «ویـقَومِ اعمَلوا عَلى مَکانَتِکُم اِنّى عـمِلٌ سَوفَ تَعلَمونَ مَن یَأتیهِ عَذابٌ یُخزیهِ و مَن هُوَ کـذِبٌ وارتَقِبوا اِنّى مَعَکُم رَقیب» (هود/۱۱،۹۳) سرانجام، عذاب الهى فرا رسید و شعیب(علیه السلام) و مؤمنان نجات یافتند و کافران نابود شدند: «ولَمّا جاءَ اَمرُنا نَجَّینا شُعَیبـًا والَّذینَ ءامَنوا مَعَهُ بِرَحمَة مِنّا...» (هود/۱۱،۹۴) در آیات ۹۱ اعراف/۷ و ۳۷ عنکبوت/۲۹ گفته شده که نابودى اصحاب مدین به وسیله عذاب زلزله بود که آنان را در خانه‌هایشان به‌صورت اجساد بى‌جانى که به رو بر زمین افتاده بودند درآورد:«فَاَخَذَتهُمُ الرَّجفَةُ فَاَصبَحوا فى دارِهِم جـثِمین» ; ولى در آیه ۹۴ هود/۱۱ از نابودى آنان بر اثر صیحه آسمانى یاد شده است:«واَخَذَتِ الَّذینَ ظَـلَمُوا الصَّیحَةُ فَاَصبَحوا فى دیـرِهِم جـثِمین» ، بنابراین مى‌توان گفت که آنان به وسیله هر دو از بین رفته‌اند.«۷۲»
کافران افزون بر نابودى به وسیله عذاب الهى به پیامدهاى بد دیگر تکذیب نیز دچار شدند. در آیه ۹۲ اعراف/۷ از خسران* و زیانکار شدن آنان‌خبر مى‌دهد: «اَلَّذینَ کَذَّبوا شُعَیبـًا کانوا هُمُ الخـسِرین». آنان که پیروى از شعیب(علیه السلام)را زمینه خسران مؤمنان مى‌خواندند، خود با نابودى و از دست دادن همه سرمایه‌هاى مادى و معنوى، مصداق «خسرالدنیا والاخرة»(حجّ/۲۲،۱۱) شدند.«۷۳» حبط و نابودى اعمال در دنیا و آخرت (توبه/۹،۶۹‌ـ‌۷۰) و نفرین الهى بر آنان، از دیگر پیامدهاى سوء تکذیب شعیب(علیه السلام) بود: «اَلا بُعدًا لِمَدیَنَ کَما بَعِدَت ثَمود» (هود/۱۱،۹۵)
منابع
اعلام قرآن; انوار التنزیل و اسرار التأویل، بیضاوى; باستان‌شناسى و جغرافیاى تاریخى قصص قرآن; البدایة و النهایه; بین الحبشة و العرب; تاریخ ابن‌خلدون; تاریخ الامم و الملوک، طبرى; تاریخ الیعقوبى; تفسیر العیاشى; تفسیر‌غریب القرآن الکریم; التفسیر الکبیر; جامع البیان عن تأویل آى القرآن; الجامع لاحکام القرآن، قرطبى; زاد‌المسیر فى علم التفسیر; الصحاح تاج اللغة و صحاح‌العربیه; فرهنگ لغات قرآن کریم; قاموس کتاب‌مقدس; القاموس المحیط; قصص الانبیاء، راوندى; کتاب مقدس; الکشاف; کشف الاسرار و عدة الابرار; لسان‌العرب; مجمع البیان فى تفسیر القرآن; معجم البلدان; المعرب من الکلام الاعجمى; المیزان فى تفسیر القرآن; واژه‌هاى دخیل در قرآن مجید.
على اسدى
---------------------
«۱۸». الصحاح، ج‌۶، ص‌۲۲۰۱; لسان العرب، ج‌۱۳، ص‌۵۶، «مدین».
«۱۹». معجم البلدان، ج‌۵، ص‌۷۷.
«۲۰». التفسیر الکبیر، ج‌۱۸، ص‌۴۰; المیزان، ج‌۱۰، ص‌۳۶۱.
«۲۱». مجمع‌البیان، ج‌۵، ص‌۲۸۵; فرهنگ لغات قرآن، ص‌۳۹۷; اعلام قرآن، ص‌۵۷۳.
«۲۲». معجم‌البلدان، ج‌۵، ص‌۷۷; لسان العرب، ج‌۱۳، ص‌۴۰۲.
«۲۳». المعرب، ص‌۱۵۴; لسان العرب، ج‌۱۳، ص‌۵۶; اعلام قرآن، ص‌۵۷۳.
«۲۴». واژه‌هاى دخیل، ص‌۳۷۵.
«۲۵». تاریخ طبرى، ج‌۱، ص‌۲۱۷، ۲۱۹; البدایة و النهایه، ج‌۱، ص‌۲۱۳; تاریخ ابن‌خلدون، ج‌۲، ص‌۳۷.
«۲۶». جامع‌البیان، مج‌۵، ج‌۸، ص‌۳۰۷; غریب القرآن، ص‌۵۵۶; زادالمسیر، ج‌۳، ص‌۱۵۵.
«۲۷». اعلام قرآن، ص‌۵۷۳; قاموس کتاب مقدس، ص‌۷۸۸.
«۲۸». بین الحبشة و العرب، ص‌۵۰.
«۲۹». کتاب مقدس، خروج ۲: ۱۵‌ـ‌۲۱.
«۳۰». همان، تکوین ۲۵: ۱‌ـ‌۲.
«۳۱». قاموس کتاب مقدس، ص‌۷۸۸، ۹۴۴; تاریخ یعقوبى، ج‌۱، ص‌۳۴; تاریخ ابن‌خلدون، ج‌۲، ص‌۸۶.
«۳۲». قاموس کتاب مقدس، ص‌۷۸۸; معجم البلدان، ج‌۵، ص‌۷۷; البدایة و‌النهایه، ج‌۱، ص‌۲۱۳; تاریخ ابن‌خلدون، ج‌۲، ص‌۴۳.
«۳۳». باستان‌شناسى و جغرافیاى تاریخى قصص قرآن، ص‌۱۷۷.
«۳۴». المیزان، ج‌۸، ص‌۶; ج‌۱۰، ص‌۱۳۵.
«۳۵». البدایة و النهایه، ج‌۱، ص‌۲۱۳.
«۳۶». المیزان، ج‌۱۰، ص‌۳۷۳.
«۳۷». تفسیر عیاشى، ج‌۲، ص‌۳۴.
«۳۸». کتاب مقدس، خروج‌۲: ۱۶‌ـ‌۲۰.
«۳۹». همان، پیدایش ۳۷: ۲۸; اعداد ۲۵: ۱۶‌ـ‌۱۸.
«۴۰». تاریخ ابن‌خلدون، ج‌۲، ص‌۴۳، ۸۲.
«۴۱». البدایة و النهایه، ج‌۱، ص‌۲۱۳.
«۴۲». المیزان، ج‌۳، ص‌۳۵۱.
«۴۳». البدایة والنهایه، ج‌۱، ص‌۱۷۲.
«۴۴». المیزان، ج‌۱۶، ص‌۱۲۷.
«۴۵». التفسیر الکبیر، ج‌۱۴، ص‌۱۷۳; المیزان، ج‌۱۰، ص‌۳۶۱‌ـ‌۳۶۲.
«۴۶». الکشاف، ج۲، ص۱۲۷، ۴۱۷‌ـ‌۴۱۸; التفسیر الکبیر، ج‌۱۴، ص‌۱۷۴; ج‌۱۸، ص‌۴۱; المیزان، ج‌۱۰، ص‌۳۶۳.
«۴۷». جامع البیان، مج‌۵، ج‌۸، ص‌۳۰۸; مج‌۷، ج‌۱۲، ص‌۱۳۱.
«۴۸». کشف الاسرار، ج‌۳، ص‌۶۷۵; مجمع البیان، ج‌۴، ص‌۶۸۸.
«۴۹». المیزان، ج‌۸، ص‌۱۸۷; ج‌۱۰، ص‌۳۶۳.
«۵۰». همان، ج‌۱۰، ص‌۳۶۳‌ـ‌۳۶۴.
«۵۱». قصص الانبیاء، ص‌۱۴۵.
«۵۲». المیزان، ج‌۶، ص‌۲۹۷.
«۵۳». جامع البیان، مج‌۵، ج‌۸، ص‌۳۰۸; کشف الاسرار، ج‌۳، ص‌۶۷۵; مجمع البیان، ج‌۴، ص‌۶۸۸.
«۵۴». الکشاف، ج‌۲، ص‌۱۲۷; التفسیر الکبیر، ج‌۱۴، ص‌۱۷۳; تفسیر بیضاوى، ج‌۲، ص‌۹۴‌ـ‌۹۵.
«۵۵». المیزان، ج‌۸، ص‌۱۸۷.
«۵۶». جامع البیان، مج‌۷، ج‌۱۲، ص‌۱۳۲‌ـ‌۱۳۳; مجمع‌البیان، ج‌۵، ص‌۲۸۶; تفسیر بیضاوى، ج‌۲، ص‌۲۷۸.
«۵۷». جامع‌البیان، مج‌۵، ج‌۸، ص‌۳۱۱; مجمع‌البیان، ج‌۳‌ـ‌۴، ص‌۶۸۹; الکشاف، ج‌۲، ص‌۱۲۸.
«۵۸». مجمع البیان، ج‌۴، ص‌۶۸۹.
«۵۹». الکشاف، ج۲، ص۱۲۸; مجمع‌البیان، ج۴، ص۶۸۹.
«۶۰». جامع‌البیان، مج‌۷، ج‌۱۲، ص‌۱۳۰; مجمع‌البیان، ج‌۵، ص‌۲۸۵; المیزان، ج‌۱۰، ص‌۱۶۱.
«۶۱». تفسیر عیاشى، ج‌۲، ص‌۱۵۹.
«۶۲». المیزان، ج‌۱۰، ص‌۳۶۱.
«۶۳». جامع‌البیان، مج۷، ج۱۲، ص۱۳۳ـ۱۳۵; مجمع‌البیان، ج‌۵، ص‌۲۸۶; تفسیر بیضاوى، ج‌۲، ص‌۲۷۹.
«۶۴». المیزان، ج‌۱۰، ص‌۳۷۴.
«۶۵». المیزان، ج‌۱۰، ص‌۳۷۴.
«۶۶». مجمع البیان، ج‌۵، ص‌۲۸۸; المیزان، ج‌۱۰، ص‌۳۷۵‌ـ‌۳۷۶.
«۶۷». ر.ک: جامع‌البیان، مج‌۶، ص‌۹، ص۳۳; مجمع‌البیان، ج۳ـ۴، ص۶۶۹; تفسیر قرطبى، ج۷ـ‌۸، ص۱۵۹.
«۶۸». المیزان، ج‌۸، ص‌۱۸۸.
«۶۹». همان; مجمع‌البیان، ج‌۴، ص‌۶۸۹‌.
«۷۰». المیزان، ج‌۸، ص‌۱۹۲.
«۷۱». جامع البیان، مج‌۶، ج‌۹، ص‌۴‌ـ‌۵; کشف الاسرار، ج‌۳، ص‌۶۷۹; المیزان، ج‌۸، ص‌۱۹۲.
«۷۲». المیزان، ج‌۱۶، ص‌۱۲۶.
«۷۳». همان، ج‌۸، ص‌۱۹۲.
نقل از : http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,۴۸۴۲

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.