باب الحوائج بودن ابوالفضل (ع) ۱۳۹۱/۰۹/۱۲ - ۱۶۹۷ بازدید

چه چیزی باعث شده حضرت عباس باب الحوائج باشد؟و اینکه روایت است که شهدا در قیامت به حال ایشان غبطه بخورند چه ویژگی باعث همچین درجه ای شده ؟

الف) خوب است که اول معنی باب الحوائج بررسی شود :زیرا درک صحیح از واژگانی که مفاهیم عمیق علمی و دینی را در خود دارند، نیازمند تأمل و تدبر می‌باشد و بی‌شک توجه و بهره‌مندی از کلام و شرح علما بر این مفاهیم و اصطلاحات ما را از گمراهی و کج‌فهمی در منابع دینی مصون می‌کند. آیت‌الله سبحانی در نوشتاری معنا و مفهوم باب‌الحوائج را تبیین کردند:اصولاً خدا قاضى الحاجات است، نه باب الحوائج، باب، راه رسید به مقصود است، و غایت، خدا است و طریق غیر از غایت است.اصولاً مقصود از «باب الحوائج» این است که انسان به روح والاى این امام متوسل شود و از او درخواست دعا کند تا خدا بر اثر استجابت دعاى او، حاجت او را برآورده کند. پیامبر در حقیقت، باب الحوائج بود، مردم کلیه مشکلات را با او در میان مى نهادند. پیامبر الهى در حد امکان، نیازهاى آنها را برطرف مى کرد. سالار شهیدان در کلام خود، به مردم سفارش مى دهد که اگر فردى، حاجتى را از شما خواست، شما در برآورده کردن آن کوتاهى نکنید و مى فرماید: «اعلموا إنّ حوائج الناس إلیکم من نعم الله علیکم فلا تملّوا النعم فتتحولَ إلى غیرکم». (مستدرک الوسائل، ج12، ص 369.) «یکى از نعمت هاى خدا، نیازهاى مردم به سوى شماست، پس ،از نعمت هاى خدا خسته و دلگیر نشوید که از شما گرفته مى شود و به دیگرى سپرده مى شود». توسل به اولیاء الهى و درخواست دعا از آنان، جز تمسک به اسباب معنوى نیست، و وصف «باب الحوائج» جز این ،معنى دیگرى ندارد.
ب ) چه چیزی باعث شده حضرت عباس باب الحوائج باشد؟ واینکه شهدا در قیامت به حال ایشان غبطه بخورند!
به دست آوردن این مقام ؛جز از طریق مجاهدت با نفس وبندگی خالص برای خدا کردن به دست نمی آید! عباس بن علی‌(ع)، مبتلا به آزمون سخت شد و ایثار و جان‌فشانی کرد و سر فراز بیرون آمد « و أبلی بلاء حسنا » ودر بیان اینکه چرا او «باب الحوائح» الی الله است و هر گرفتار و دردمندی به او متوسل می‌شود و حاجت می‌گیرد، علل مختلفی ذکر کرده‌اند ؛آن حضرت القاب فراوانی دارد یکی از القاب او «عبد صالح» است « السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِح الْمُطِیعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُوله » ؛ یکی از القاب او «سقاست» و از القاب او «صاحب اللواء» است او پرچمدار کربلاست.لقب دیگر او باب الجوائح است، بزرگان وجوهی ذکر کرده‌اند که چرا او قبله حاجات و ارباب حوائج است
در اینجا بعضی از اموری را که ممکن است دلیل باب الحوائج بودن ایشان باشد را ،بیان می کنیم :
1- «امتحاناتی است که او پس داد»!
حضرت ابوالفضل‌(ع) تشنه بودند و وارد شریعه فرات شدند و موج‌های فرات را دیدند، انسان تشنه‌ایی که سه روز آب نخورده است و مشکش را پر از آب کرده است، کفی ازآب فرات را برداشت و یاد تشنگی برادر نبود و این کف آب را به بالا آورد و هنوز تشنگی برادر را به خاطر ندارد، همین که آب را نزدیک لب‌ها آورد و مماس لب‌های تشنه او شد اینجا بود که «فتذکر عطش اخیه الحسین» یاد تشنگی برادر کرد و این رجز را خواند.
«یا نفسیُ مِنْ بعدِ الحسین هونی وبعده لا کُنتِ أن تکونی ؛ هذا الحسین وارد المنون وتشربین بارد المعین!؟ تا اللّه ما هذا فعال دینی»
خطاب به نفس خود گفت تو سیراب باشی و اطفال ابی عبد الله فریاد تشنگی‌ شان به آسمان برسد. بعد قسم یاد کرد که به خدا این رفتار دین نیست که من با لب سیراب از شریعه بیرون بروم، ولی اطفال حجت خدا ،تشنه باشند. جناب سید حبیب الله چایچیان معروف به «حسان» در کتاب اشک‌ها بریزید اشعار نغری دارد.
کربلا کعبه عشق است و من اندر احرام
شد در این کعبه عشاق دو تا تقصیرم
دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد
چشم من کرد از آن آب روان تصویرم
باید این دیده و این دست دهم قربانی
تا قبول افتد حج من و تقصیرم
با خود گفت، من این را هم بر خودم نمی‌بخشم، چرا دست زیر آب کردم و تا نزدیک لب‌ها آوردم؟ این بر مُحرم حرام است، چرا که من محرم هستم و کربلا محل احرام می‌باشد، یکی از محرمات احرام، نگاه به آیینه است گویا عباس بن علی خطاب به نفسش می‌گوید؛ ای عباس چرا بر آب نکاه کردی و خودت را دیدی! به جرم این محرمات احرام در کربلا، باید این چشم و دست خود را قربانی کنی، تا فدیه این دو عملت باشد.
بزرگی می‌گفت: غیر از چشم بیدار خدا کسی عباس را نمی‌دید و اگر عباس از شریعه؛ آب می‌خورد کسی خبر نداشت، لکن برای رضای خدا، با نهایت خلوص، آب را روی آب ریخت و با برادر مساوات کرد و در کوران حوادث قمر بنی‌هاشم آزمون‌های سختی داد و سربلند بیرون آمد و شهید از دنیا رفت.
2- «تسلیم و اطاعت محض وبی چون وچرایش ،از امام زمان» .
قدم اول دربندگی خدا، تسلیم شدن در برابر ولی خداست. کسی که با تمام وجود در برابر ولی خدا تسلیم نشده نمی تواند به تصدیق ولی خدا برسد و مومن شود. تسلیم در مورد قمر بنی هاشم به این معنا است که ایشان خود را از همه ی تعلقات ،خالی و رها نموده است؛ به نحوی که هیچ تعلقی در ایشان وجود ندارد تا مانع همراهی سیدالشهدا گردد.
اگر کسی با خواسته های سرکش درون خود تسویه حساب نکرده باشد در لحظه های سخت امتحان که جای هیچ درنگی وجود ندارد موفق نخواهد بود. در باب فضل المُسَلِّمین کافی ص 390 آمده است:« لَوْ أَنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَ آتَوُا الزَّکَاةَ وَ حَجُّوا الْبَیْتَ وَ صَامُوا شَهْرَ رَمَضَان... » «اگر گروهی همه ی این صفات نیکو را داشته باشند (اقامه ی نماز، روزه، حج خانه ی خدا، جهاد، انفاق و زکات)؛ اما به کار ولی خدا ،خصوصا در مواقع حساس اعتراض کنند و بالاتر از آن ،به زبان نیاورند، اما در دلشان از تصمیم ولی خدا احساس ناراحتی کنند و دل چرکین باشند؛ این بدگمانی و اعتراض باطنی نسبت به ولی خدا شرک به خدا است.» خدای متعال در قرآن می فرماید:«فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فیماشَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیماً[النساء : 65]» به پروردگار تو که رب همه ی عالم است قسم ،که تا به مقام تسلیم محض در برابر تو نرسند و هر چه حکم می کنی در دل خودشان احساس نگرانی و حرج نکنند ؛ به مقام ایمان نرسیده اند و به مقام شرک رسیده اند. در ذیل آیه نقل شده است که« عَلَیْکُمْ بِالتَّسْلِیمِ[باب التسلیم و فضل المسلمین ... ص 390]» این مقام را به دست بیاورید و در مقابل ولی و رسول خدا تسلیم باشید. این مقام یعنی مبارزه با همه ی هوس ها و خواسته ها. تا زمانی که در دل انسان ریشه ی خواسته ها وجود دارد او نمی تواند تسلیم باشد و این خواسته ها بالاخره انسان را در دل با ولی خدا درگیر می کنند، چون چیزی را می خواهد.
3- « تصدیق»:
پس از آنکه این وجود مقدس تسلیم شد، او را در معرض امتحان شدیدی قرار می دهند، حال ،زمان تصدیق است. ولی خدا وارد میدانی شده که امتحان عظیمی است و آن عهد ایشان با خداست. « وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ وَفَیْتَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ جَاهَدْتَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ عَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصاً حَتَّى أَتَاکَ الْیَقِینُ[بحار الانوار، علامه مجلسی،91/ 75، باب30،]» باطن آن عهد برای احدی غیر از چهارده معصوم آشکار نشده و نخواهد شد.
امام حسین علیه السلام وارد میدان شده اند و همه ی هستی خود را آورده اند. « وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ». حضرت به دنبال در هم ریختن ساختار اجتماعی دوره ی بنی امیه نیستند، بلکه می خواهند ارزش های تاریخی را عوض نمایند تا حکومت علوی را در تاریخ حاکم کنند. ایشان با ساختارهای اجتماعی آن زمان کاری ندارند و به تاریخ می نگرند. در این امتحان برای قمر بنی هاشم لایه هایی پنهانی وجود دارد. او اهل یقین مطلق است و به راستی سیدالشهدا ایمان کامل دارد. ایشان باید همان نقطه ای را که امام هدف قرار داده اند هدف خود سازد و از طرفی عهد سیدالشهدا با خدا را تصدیق نماید. راه این است و باید تمام دارایی را تقدیم نمود« وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ» تا این ظلمت و خیمه ی ظلالت شب برداشته شود. تصدیق یعنی عباس هیچ تردیدی نکند و یقین داشته باشد که راه امام حسین صدق محض است.
تصدیق امام، دلیل پیروزی شیعیان
تصدیق عامل همراهی، رستگاری و پیروزی است. تا زمانی که انسان ولی خدا را تصدیق نکند، با تردید نمی تواند در مسیر خدای متعال گام بردارد. دلیل پیروزی شیعه در طول تاریخ این است که سیدالشهدا را در حد خود تصدیق کرده اند. آنچه ما را در جبهه های جنگ پیروز نمود شعار یاحسین و تصدیق امام حسین بود که این راه درست است. مردم فلسطین و غیر فلسطین باید بدانند تا زمانی که امام حسین را تصدیق نکنند و لبیک یاحسین نگویند هیچ پیروزی در کار نیست و تنها راه آنها همین است. تصدیق یعنی یقین به اینکه کار انسان برابر با حق است و مشیت مطلق خداست
4- «وفا»
امام به فرمانده لشکر می گویند: باید بروی و آب بیاوری و جانت را در این راه تقدیم نمایی. کسی که مرحله ی تسلیم و تصدیق را پشت سر نهاده باید به عهد خویش وفا کند. عهدها متفاوت است؛ عهدی که ایشان با خدا بسته بود عهد بندگی خدا و تسلیم بودن در برابر سیدالشهدا و فنا در آستان سیدالشهداست. ایشان می باید تمام وجود و همه ی محبت خود را در محبت سیدالشهدا علیه السلام فانی کند و به مرتبه حبّ ولی خدا برسد. عهدهای حضرت عباس عهدهای متعارف مومنان نیست، بلکه عهد خاصی است که با خدا بسته و باید در عالم به آن وفا کند. قمر بنی هاشم به بالاترین عهدهایی که از غیر چهارده معصوم گرفته شده وفا کرده و در وفا به گونه ای عمل کرده است که جای ای کاش و اما و اگر باقی نگذاشته است؛ وفا در مقیاس خودش یعنی این. به حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم خطاب می کنند: «طه ما انزلنا علیک القرآن لتشقی» نگفتیم که اینقدر خودت را به مشقت بیانداز. تو کلمه ی رحمت ما هستی، ولی لازم نیست اینقدر خود را به زحمت بیاندازی. امیرالمومنین فرمود: پیامبر ده سال روی پنجه های پایش می ایستاد و عبادت می کرد تا رنگ حضرت زرد می شد. خدا فرمود: «طه ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى [20]» یعنی باید نسبت به سیدالشهدا (ولی خدا) به گونه ای عمل کرد که بگویند حق ولی خدا ادا شده است و بالاتر از این امکان نداشت.
5- «نصیحت»
بالاترین درجه ی حضرت ابوالفضل علیه السلام نصیحت و خیر خواهی است و این باری است که بر دوش انسان نیست. نصیحت پس از وفا یعنی آن عهدی که با خدا بسته شده با تمام وجود انجام شود و آن عهد خیرخواهی و فداکاری است.
تصفیه ی نفس، قبل از از دست رفتن فرصت ها
اگر انسان با هوس های خود مبارزه نکرده باشد در زمان وظیفه و تکلیف ولی خدا، فرصت را از دست خواهد داد. باید از قبل دعوت ولی خدا را شنید و آن را بر دعوت های شیطان و نفس و دنیا ترجیح داد. معنای لبیکی که در میقات به ما می گویند این است که انسان به نقطه ای می رسد که خدا او را صدا می زند، پس بشنوید و اجابت کنید. دلیل جدایی ترماه از امام حسین این بود که گفت می روم تا آذوقه ی خانواده ام را برسانم. کار کربلا به پایان رسید. هر عذر و بهانه ای که انسان را از ولی خدا جدا کند علامت آن است که آن بهانه از ولی خدا برای ما مهمتر است و آن چیزی که امام را تنها کرده همین بهانه هاست. همه ای که نیامدند عذر داشتند. اگر انسان حساب خود را صاف نکند و نتواند در امتحاناتی که از او می گیرند ولی خدا را تصدیق کند آرام آرام گمراه می گردد. انسان باید به عهدهای خویش وفا کند. «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنی آدَم[یس : 60]» مشکل طلحه و زبیر این بود که چرا بیت المال دست امیرالمومنین باشد و دست آنها نباشد. زمانی که امیرالمومنین بصره را از آنها گرفت نگاهش به طلا و نقره ای که در خزانه ی بصره انبار شده بود افتاد و فرمود:« یَا دُنْیَا غُرِّی غَیْرِی[وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، 15 /110، باب 40،]».
محبت امام حسین علیه السلام به برادرش عباس علیه السلام
تسلیم مقدمه ی این است که انسان بتواند وفادار باشد و در قدم بعد به نصیحت ها و خیرخواهی ها بیش از عهد و پیمان خویش عمل نماید، به همین دلیل امام حسین علیه السلام برادرش را دوست می داشت و عباس به منزله ی جان امام حسین بود. عباس علیه السلام فرمانده لشکر امام حسین علیه السلام بود، لشکری که قرار است همه ی تاریخ را هدایت کند. این جنگ، جنگ همه ی فضایل اخلاقی در مقابل رذیلت های اخلاقی است و فرمانده ی این جنگ اخلاقی قمر بنی هاشم علیه السلام است. «فلما قتل العباس بام الانکسار فی وجه الحسین» وقتی قمر بنی هاشم به شهادت رسید شکست در چهره ی امام حسین علیه السلام ظاهر شده بود.

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.




حاصل جمع را در کادر وارد کنید