بحران های روانی منشا پیدایش عرفان های بدلی ۱۳۹۰/۲/۶ - ۱۹۳۳ بازدید

دنیای امروز شاهد بالا رفتن آمار افرادی است که دچار استرس، اختلال روانی و روان پریشی اند. هر چند از نگاه روان شناسی عارض شدن «بحران» در بعد روح و روان مشخصه هایی دارد و فقط به بعضی از این عوارض بحران اطلاق شده است. اما باید اذعان کرد که تنش های به ظاهر سطحی از آنجا که به عدم تعادل روحی دامن می زند فرساینده و آزار دهنده اند و اگر در این مراحل پایین به آن ها بحران اطلاق نشود شکی نیست که می توانند زمینه و بستر شکنندگی روان (بحران روانی) را فراهم کنند. همین رنجش های درونی و ناملایمات روانی است که یکی از علل پیدایش معنویت های جدید واقع می شود.
دنیای امروز شاهد بالا رفتن آمار افرادی است که دچار استرس، اختلال روانی و روان پریشی اند. هر چند از نگاه روان شناسی عارض شدن «بحران» در بعد روح و روان مشخصه هایی دارد و فقط به بعضی از این عوارض بحران اطلاق شده است. اما باید اذعان کرد که تنش های به ظاهر سطحی از آنجا که به عدم تعادل روحی دامن می زند فرساینده و آزار دهنده اند و اگر در این مراحل پایین به آن ها بحران اطلاق نشود شکی نیست که می توانند زمینه و بستر شکنندگی روان (بحران روانی) را فراهم کنند. همین رنجش های درونی و ناملایمات روانی است که یکی از علل پیدایش معنویت های جدید واقع می شود.
این عامل نه بستر و زمینه که «علت» پیدایش بسیاری از جنبش های معنوی جدید است. جالب توجه این که امروزه شمار قابل توجهی از افرادی که حامل یک پیام معنوی و صاحب مسلکی عرفانی اند افرادی اند که دوره ای از بحران را پشت سر گذاشته اند و به مدد دسته ای از عوامل توانسته اند برون رفت از بحران را تجربه کنند. تجربه موفق ایشان در فرار از بحران یا احیانا فرو نشاندن و مهار بحران خود باعث شده که «عوامل برون رفت» را به عنوان معنویت و گاهی با نام عرفان مطرح و تبلیغ کنند.
بعضی از محققین برجسته جنبش های معنوی جدید از جمله استارک و بین بریح، سردمداران مکاتب معنوی جدید را افرادی دارای استعدادی ویژه و نبوغ خاص می دانند که توانسته اند تجربه شخصی خویش و داستان نجات خود را تحت ضابطه درآورند و به صورت یک مکتب آن را عرضه کنند.
« این افراد دوره ای از بیماری را پشت سر می گذارند که طی آن بسیار خلاق و نو آورند و می توانند جبران کننده ها و افکار مذهبی کاملا نوینی را ایجاد کنند؛ آنها پس از بهبود و پیدا کردن وضعیت بهنجار قادر خواهند بود که افکاری را که در دوره بیماریشان به دست آوردند به گوش دیگران رسانند و آن را به صورت یک سازمان نو پدید تجسم بخشند» (ملکم همیلتون – جامعه شناسی دین، ترجمه محسن ثلاثی، ص ۳۵۴).
بررسی های میدانی در غرب حاکی ار آن است فشارهای شکننده زندگی ماشینی از یک طرف و عدم دسترسی به معنویت ناب و عرفان حقیقی و در نتیجه بیماری های روانی، انزوا و بی اعتمادی حاصل از این خلأ معنوی، در شکل گیری عرفان های نوپدید سهم جدی داشته است.
ملکم همیلتون متخصص جامعه شناس دین و یکی از پرکارترین پژوهشگران عرصه ادیان جدید این واقعیت را در مورد غرب به خصوص کشور ایالات متحده صادق می داند.
«اما به هر روی، همین ضد فرهنگ ها باعث به هم ریختگی و تلخی روابط شخصی، اعتیاد به مواد مخدر، بیماری های روانی و سرانجام، انزوا، بی اعتمادی و تنهایی شده بود. از این مرحله به بعد فرقه های جدید از این اوضاع بیمار گونه بیشترین بهره برداری را کردند. این فرقه های نوپدید ارزش های ضد فرهنگی را وارونه کردند و آن را به زبان تازه ای برگرداندند».(همان ص ۳۶۸).
وی در جای دیگر با صراحت بیشتری از «بحران ارزش ها» در جوامع صنعتی به عنوان اصلی ترین علل پیدایش معنویت های جدید نام می برد.
«در سال های اخیر، تبیین های مختلفی در مورد پیدایش این جنبش های نوپدید مذهبی ارائه شده اند. برجتسه ترین تبیین ها به کسانی تعلق دارند که پیدایش این جنبش ها را به بحران ارزش ها یا هنجارها در جوامع صنعتی نوین غرب به ویژه ایالات متحده نسبت می دهند چرا که این جنبش های نوپدید در آنجا از هر جای دیگری رواج و رونق بیشتری دارند»، (همان، ص ۳۶۰).
وی در مورد جامعه ایالات متحده به طور خاص متذکر می شود: «بسیاری از بررسی هایی که درباره این جنبش ها به ویژه در ایالات متحده انجام گرفته اند، گرایش ضد فرهنگی نیرومندی را در این جنبش ها تشخیص داده اند، زیرا بیشتر اعضای این گروه ها پیش از پیوستن به این جنبش ها، هیپی ها، ترک تحصیل کرده ها و ضد فرهنگ های معتاد بودند» (همان، ص ۳۶۸).
در میان مهمترین نویسنده های معنویت گرای دهه اخیر، افرادی که خود روزی دچار بحران بوده اند و شکست ها و ناکامی هایی را پشت سر گذاشته اند یافت می شوند. خانم دبی فورد که امروز در کشور ما چندین اثر از وی به فارسی ترجمه شده است از اعتیاد خود یاد می کند(دبی فورد، نیمه تاریک وجود، ص ۱۹،۲۸،۴۶،۵۸،۶۴) جای دیگر از شکست در ازدواج و طلاقش یاد می کند(دبی فورد، جدایی معنوی، ترجمه سوسن اورعی، ص ۲۱) همینطور از جدایی والدینش و به هم ریختن کانون خانواده پدری صحبت یه میان می آورد. (همان ص ۲۲).
پائولوکوئیلو از اعتیادش به مواد مخدر در جوانی و سابقه چند بار بستری شدن در تیمارستان و تحمل شوک برقی و ازدواج های ناموفق پرده بر می دارد و نجات خود از اعتیاد را در سایه مشاوره و مدتیش و تمرین می داند(کتاب زندگی من، خوان آریاس، خجسته کیهان، ص ۱۰۵/ همین طور مصاحبه در ایران و سخنرانی ها و مصاحبه با مجلات خارجی).
دکتر وین دایر که کتاب عرفانش در چند سال اخیر پرفروش ترین کتاب سال آمریکا بوده و آموزه های اخلاقی و عرفانی متعددی را در کتبش مطرح می کند برای خود سابقه اعتیاد می شمارد و از پدری معتاد و الکلی که سرانجام جانش را بر سر افراط در نوشیدن مشروبات الکلی از کف داد و در نتیجه محرومیت کامل خود و مادرش از محبت پدر دایر و در نتیجه جدایی مادرش سخن می گوید.(نداى درونى، ص ۳۹. و ص ۱۸۴. و خود حقیقى، ص ۷۵و عرفان، ص ۲۰۴.)
نیل دونالد والش در کتاب گفتگو با خدا از اعمال نادرست و رفتارهای زشت و تصمیم های غیر قابل بخشش خود سخن می گوید و زندگی گذشته خود را پر از ناشادی و شک های متعدد معرفی می کند،(گفتگو با خدا ترجمه تمدن، ص ۲۳)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.