بخش اول : ازدواج ۱۳۹۵/۴/۳ - ۲۷ بازدید

سن ازدواج
پرسش ۱ . در اسلام سفارش شده است: دختر را در اوائل بلوغ جنسى شوهر دهند، در حالى که در این سن و سال آنها هنوز به بلوغ عقلى و فکرى نرسیده اند. آیا این دستور اسلام در زمان کنونى قابل اجراست؟
یکى از برجسته ترین ویژگى هاى احکام اسلامى آن است که هیج نیاز و غریزه اى را بى پاسخ نگذاشته است و زمینه تأمین آن را به بهترین صورت فراهم کرده است. اسلام در اولین فرصتى که دختر و پسر تمایل جنسى را احساس مى کنند و از نظر جنسى آماده آمیزش با جنس مخالف مى شوند، امکان برآورده شدن معقول این تمایلات را توصیه کرده است.
سن ازدواج
پرسش ۱ . در اسلام سفارش شده است: دختر را در اوائل بلوغ جنسى شوهر دهند، در حالى که در این سن و سال آنها هنوز به بلوغ عقلى و فکرى نرسیده اند. آیا این دستور اسلام در زمان کنونى قابل اجراست؟

یکى از برجسته ترین ویژگى هاى احکام اسلامى آن است که هیج نیاز و غریزه اى را بى پاسخ نگذاشته است و زمینه تأمین آن را به بهترین صورت فراهم کرده است. اسلام در اولین فرصتى که دختر و پسر تمایل جنسى را احساس مى کنند و از نظر جنسى آماده آمیزش با جنس مخالف مى شوند، امکان برآورده شدن معقول این تمایلات را توصیه کرده است.
در روایتى از رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) ملاک سن ازدواج در ضمن تشبیه زیبایى ارائه مى گردد: «إِنَّ الْأَبْکَارَ بِمَنْزِلَةِ الثَّمَرِ عَلَى الشَّجَرِ إِذَا أَدْرَکَ ثِمَارُهَا فَلَمْ تُجْتَنَ أَفْسَدَتْهُ الشَّمْسُ وَ نَثَرَتْهُ الرِّیَاحُ وَ کَذَلِکَ الْأَبْکَارُ إِذَا أَدْرَکْنَ مَا یُدْرِکُ النِّسَاءُ فَلَیْسَ لَهُنَّ دَوَاءٌ إِلاَّ الْبُعُولَةُ وَ إِلاَّ لَمْ یُؤمَنْ عَلَیْهِنَّ الْفَسَادُ لِأَنَّهُنَّ بَشَر»[۱]؛ «دوشیزگان مانند میوه بر درخت هستند زمانى که برسند باید آنان را چید وگرنه حرارت خورشید و وزش بادها
تباهشان مى کند، زمانى که دوشیزگان آنچه را که زنان «از غریزه جنسى» درک مى کنند حس کنند دوایى جز شوهر کردن ندارند و در غیر این صورت فاسد و آلوده مى شوند زیرا آنها نیز بشر هستند»
در روایت فوق سن خاصى براى ازدواج تصریح نشده است بلکه بهترین زمان براى ازدواج زمانى است که دختر تمایلات جنسى زنانه را درک مى کند. البته در اسلام سفارشات زیادى به خانواده ها و مسئولان فرهنگى جامعه شده است که از بلوغ جنسى زودرس دختر و پسر جلوگیرى شود. به این منظور به پدر و مادر سفارش شده که در زمان نزدیکى حتى صداى نفس آنان به فرزند خوابیده آنها نرسد، دختران بعد از ۶ سالگى بوسیده نشوند، حتى پدر بعد از ۶ سالگى زیر گلو و لبان دختر خود را نبوسد، فرزندان بالاى ۶ سال زیر یک لحاف نخوابند، دختران اسب سوارى نکنند...[۲]
امّا هرگاه بلوغ جنسى حاصل شد بایستى زمینه پاسخگویى شایسته و بایسته آن که ازدواج است مهیا شود.
جاى این سؤال باقى مى ماند که امروزه برخلاف زمان هاى گذشته، دختران در سن بلوغ جنسى صلاحیت و آمادگى مدیریت داخلى یک خانواده و فرزنددارى را ندارند با این احوال وظیفه چیست؟
در پاسخ باید گفت که ازدواج کارکردهاى متفاوتى دارد. ازدواج همواره ملازم با تشکیل خانواده مستقل و فرزندآورى و فرزنددارى نیست. مى توان به جاى اینکه نسبت به ارتباطات فرزندان سهل انگار باشیم زمینه ازدواج آنان توسط خانواده هایشان را فراهم کنیم. عروس و داماد نوجوان را تحت تربیت و پشتیبانى خانواده قرار دهیم تا با مرور زمان براى اداره مستقل خانواده و تربیت فرزندان به بلوغ و رشد فکرى لازم برسند. این همان سنّت حسنه اى است که در گذشته نیز مرسوم بوده است. عروس و داماد چندین سال بعد از ازدواج زیر نظر پدر و مادر زندگى مى کردند. یا اینکه هرکدام از دختر و پسر تحت سرپرستى پدر و مادر خود بوده و در عین حال زمینه ارضاى جنسى و عاطفى براى عروس و داماد مهیا باشد.
علاوه بر این توصیه به ازدواج در زمان بلوغ جنسى، در واقع توصیه به تهیه مقدمات و فراهم سازى شرایط آن نیز مى باشد از جمله اینکه پدر و مادر، به ویژه مادران موظف اند شوهردارى، خانه دارى و تربیت فرزند را به دختران خود بیاموزند.



خواستگارى
پرسش ۲ . آیا دختر مى تواند از مرد مورد علاقه اش خواستگارى کند؟

از نظر شرعى منعى ندارد. البته این مسئله تا اندازه اى از قدر و منزلت زن مى کاهد؛ به ویژه اگر پاسخ منفى باشد؛ براى روحیه زن شکننده و خردکننده است.
شهید مطهرى در این باره مى گوید: «اینکه از قدیم الایام، مردان به عنوان خواستگارى نزد زنان مى رفته اند و از آنها تقاضاى همسرى مى کرده اند از بزرگ ترین عوامل حفظ حیثیت و احترام زن بوده است. طبیعت، مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا، آفریده است و زن را مظهر مطلوب بودن و معشوق بودن. طبیعت زن را گُل، و مرد را بلبل، زن را شمع و مرد را پروانه قرار داده است. این یکى از تدابیر حکیمانه و شاهکارهاى خلقت است که در غریزه مرد نیاز و طلب و در غریزه زن ناز و جلوه قرار داده است. خلاف حیثیت و احترام زن است که به دنبال مرد بدود. براى مرد قابل تحمل است که از زنى خواستگارى کند و جواب رد بشنود و آنگاه از زن دیگرى خواستگارى کند و جواب رد بشنود تا بالاخره زنى رضایت خود را به همسرى با او اعلام کند، اما براى زن که مى خواهد محبوب و معشوق باشد و از قلب مرد سر در آورد تا بر سراسر وجود او حکومت کند، قابل تحمّل و موافق غریزه نیست که مردى را به همسرى خود دعوت کند و احیانا جواب رد بشنود و سراغ مرد دیگرى برود.
به عقیده «ویلیام جیمز» فیلسوف معروف امریکائى: حیا و خوددارى ظریفانه زن، غریزه نیست، بلکه دختران حوّا در طول تاریخ دریافتند که عزّت و احترامشان به این است که به دنبال مردان نروند، خود را مبتذل نکنند و از دسترس مرد خود را دور نگهدارند، زنان این درس ها را در طول تاریخ دریافتند و به دختران خود یاد دادند. اختصاص به جنس بشر ندارد، حیوانات دیگر نیز همینطورند، همواره این مأموریت به جنس نر داده شده است که خود را دلباخته و نیازمند به جنس مادّه نشان بدهد. مأموریتى که به جنس ماده داده شده این است که با پرداختن به زیبایى و لطف و با خوددارى و استغناء ظریفانه، دل جنس خشن را هرچه بیشتر شکار کند و او را از مجراى حساس قلب خودش و به اراده و اختیار خودش در خدمت خود بگمارد.
رسم خواستگارى یک تدبیر ظریفانه و عاقلانه براى حفظ حیثیت و احترام زن است. گفتیم، اینکه در قانون خلقت، مرد مظهر نیاز و طلب و خواستارى، و زن مظهر مطلوبیت و پاسخگویى آفریده شده است، بهترین ضامن حیثیت و احترام زن و جبران کننده ضعف جسمانى او در مقابل نیرومندى جسمانى مرد است و هم بهترین عامل حفظ تعادل و توازن زندگى مشترک آنهاست. این، نوعى امتیاز طبیعى است که به زن داده شده و نوعى تکلیف طبیعى است که به دوش مرد گذاشته شده است.
قوانینى که بشر وضع مى کند و به عبارت دیگر تدابیر قانونى که به کار مى برد باید این امتیاز را براى زن و این تکلیف را براى مرد حفظ کند. یکسان بودن زن و مرد از لحاظ وظیفه و ادب خواستارى به زیان زن و منافع و حیثیت و احترام اوست، و تعادل را به ظاهر به نفع مرد، و در واقع به زیان هر دو به هم مى زند»[۳]



زنان عقیم
پرسش ۳ . اگر ازدواج حق مسلم هر فردى است، چرا در برخى روایات، ازدواج با زنان عقیم منع شده است؟

بدون تردید یکى از اهداف مهم ازدواج، استمرار نسل انسانى و پرورش افراد سالم براى آینده جامعه است، به گونه اى که اگر این هدف از برنامه ازدواج حذف مى گردید، بسیارى از مردم تن به ازدواج نمى دادند، چرا که در بُعد فردى بیشتر انسان ها علاقه دارند که نسل آنها استمرار یابد و فرزندانى از خود داشته باشند. از آنجا که برنامه هاى اسلام مبتنى بر فطرت و واقعیات زندگى بشر است؛ در روایاتى، مردان از ازدواج با «زنان نازا» منع شده اند، البته این منع به معناى حرمت و یا حتى کراهت ازدواج با آنان نیست بلکه ارشاد به این است که اگر طالب فرزند و نسل هستى، با چنین زنانى ازدواج مکن، زیرا غریزه پدر و مادر شدن در انسان قوى است، از این رو سرانجام چنین ازدواجى ممکن است در آینده گرفتار مخاطره شده و به جدایى یا ناراحتى تا پایان عمر بیانجامد، لذاست که اسلام بر آن تأکید مى کند.
براى نمونه پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله)  به مردى فرمودند: «با زنى که چه بسا نازیبا ولى «ولود» است ازدواج کن و با «زن نازا» اگر چه زیبا باشد ازدواج نکن زیرا من به شما امت در روز قیامت مباهات مى کنم. آیا نمى دانى که فرزندان در زیر عرش براى پدران شان استغفار مى کنند»[۴]
این روایت و امثال آن[۵] در حقیقت ارشاد به راه بهتر و انتخاب صحیح تر است، نه این که منع شرعى در کار باشد. دلیل روشن این مسئله آن است که پیامبران الهى، در مواردى با زنان «نازا» ازدواج کرده اند به طور نمونه همسر ابراهیم «ساره» نازا بود. همچنین برخى از همسران پیامبر (صلی الله علیه وآله)  نیز نازا بوده اند در عین حال پیامبران خدا با آنان ازدواج کرده بودند.



دختر چشم آبى
پرسش ۴ . در حدیث است که با دختر چشم آبى ازدواج نکنید اگر قرار باشد که هیچ مسلمانى با او ازدواج نکند با وجودى که ازدواج حق هر انسانى است پس اینجا عدالت خدا چه مى شود. آن دختر یا زن دست خودش نبوده که چشم آبى شود یا نشود!!

اولاً روایتى که دلالت بر ازدواج نکردن با دختر چشم آبى کند را نیافتیم؛ بلکه عکس آن روایتى از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)  وارد شده که حضرت مى فرماید: «تزوجوا الأزرق فان فیهن الیمن»[۶]؛ «با زنان چشم آبى ازدواج کنید که در آنها برکت است»
در کتاب وسائل الشیعه نیز مجموعه احادیثى، تحت عنوان «استحباب تزویج البیضا و الزرقاء» وجود دارد. لکن باید اشاره کرد که در روایتى، پیامبر (صلی الله علیه وآله)  ـ که ظاهراً همین روایت منشأ شبهه سؤل کننده شده ـ ازدواج با چند دسته از زنان را نهى کرده اند از جمله آنان «شهبره» است. وقتى اصحاب معنى شهبره را از پیامبر (صلی الله علیه وآله) پرسیدند. حضرت فرمود: شهبره، زن چشم آبى بدزبان است.
قال رسول الله (صلی الله علیه وآله) : «لا تزوّجن شهبرة... أما الشهبرة فالزرقاء البذیة»[۷].
در مورد این حدیث توجه به دو نکته ضرورى است:
۱. در صدر اسلام و حتى قبل از آن، رومى ها دشمنان اصلى عرب محسوب مى شدند و به خاطر آنکه شاخص ترین نشانه فیزیکى آنان، آبى بودن چشمشان بود، این رنگ مبغوض ترین رنگ نزد عرب بوده و افراد چشم آبى تداعى کننده دشمنان آنان بود[۸]. علاوه بر آنکه ازدواج با چنین زنانى ممکن بود منجر به نفوذ سیاسى، فرهنگى، عقیدتى و به ویژه نظامى رومى ها در جامعه عرب شود. از این رو از ازدواج با آنان نهى مى شد.
۲. احتمال دیگرى که مى توان در توجیه این روایت بیان داشت این است که معمولاً زنان چشم آبى از زیبایى برخوردارند و اساساً خود چشم آبى بودن مى تواند ملاکى براى زیبایى باشد از این رو روایت در صدد بیان این نکته است که صرف چشم آبى بودن شما را اغفال نکند تا بدزبانى زن را نادیده بگیرید و با او ازدواج کنید زیرا بدزبانى موجب مى شود زندگیتان با صلح و آرامش نباشد. در واقع طبق این روایت زمانى که امر دائر شد بین زیبایى ظاهرى و زشتى درونى و روحى؛ زیبایى ظاهرى را باید کنارى نهاد و از ازدواج با زنى که خصلت ناپسندى دارد صرف نظر نمود.
این روایت شبیه روایت دیگرى از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)  است که خطاب به مردم فرمود: «إیاکم و خضراء الدمن. قیل: یا رسول الله! و ما خضراء الدمن؟ قال: المرأة الحسناء فى منبت السوء»[۹]؛ «بپرهیزید از سبزه زارى که بر فراز مزبله اى روییده است. سؤل شد: اى پیامیر خدا! سبزه زار بر مزبله چیست؟ فرمود زن زیبایى که در خانواده پلیدى رشد کرده باشد».
همان گونه که ملاحظه مى شود ممکن است زنى زیبا باشد اما شرافت خانوادگى نداشته باشد و یا اینکه صالح نباشد، در این صورت ازدواج با چنین زنى مى تواند مشکلاتى را به همراه داشته باشد. بر همین اساس است که زیبایى رکن اساسى در ازدواج نیست بلکه یک صفت کمالى است. یعنى اگر زیبایى با دیگر معیارهاى اساسى مانند تدیّن، اخلاق نیک و... همراه بود، ارزش دارد وگرنه ارزشى ندارد.
با این بیان روشن مى شود که اگرچه ممکن است چشم آبى بودن زیبایى محسوب شود اما پیامبر (صلی الله علیه وآله)  خواسته اند این هشدار را بدهند که صِرف زیبایى موجب نشود از اخلاق ناپسند زن چشم پوشى کنید. زیرا زبان، ترجمان و بیان گر احوال درون است. «از کوزه همان برون تراود که در اوست».
زبان، دریچه اى است که درون مایه ها را ظاهر مى کند. زبان انسان، آینه دل اوست. امکان ندارد که درون انسان، سالم و پاک باشد اما زبانش فحّاش و نیش زن باشد. به ویژه اینکه پس از ازدواج و بچه دار شدن، فرزند در دامن این مادر رشد و نمو کرده و تربیت مى شود.



خواهر زن
پرسش ۵ . در قرآن آمده است که مرد با یک سرى از زنان نمى تواند ازدواج کند چون محرم هستند، آیا از این سخن مى توان نتیجه گرفت که چون با خواهر زن نیز نمى توان ازدواج کرد پس خواهر زن نیز محرم است؟

قرآن در مورد مادر، خواهر، دختر و... عقد و ازدواج با آنان را حرام شمرده است اما در مورد دو خواهر فرموده؛ ازدواج هم زمان با آن دو حرام است. لذا اگر همسر کسى بمیرد یا طلاق گرفته باشد، آن مرد مى تواند با خواهر آن زن ازدواج نماید و حرام هم نیست. بنابراین جمع بین دو خواهر حرام است.
نکته دیگر اینکه قبل از ظهور اسلام ازدواج با دو خواهر به صورت همزمان رایج بوده است که آیه اى ضمن تحریم جمع بین دو خواهر، ازدواج هاى انجام شده قبل از نزول حکم مزبور را نیز باطل شمرده اما مجازاتى بر آن ذکر نکرده است.[۱۰]
یکى از علما مى گوید: «رمز اینکه اسلام از چنین ازدواجى جلوگیرى کرده شاید این باشد که دو خواهر به حُکم نسب و پیوند طبیعى نسبت به یکدیگر علاقه شدید دارند، ولى به هنگامى که رقیب هم شوند، طبعا نمى توانند علاقه سابق را حفظ کنند و به این ترتیب یک نوع تضاد عاطفى در وجود آنها پیدا مى شود که براى زندگى آنها زیان بار است، زیرا دائما انگیزه «محبت» و انگیزه «رقابت» در وجود آنها در کشمکش و مبارزه اند»[۱۱] و چه بسا دلایلى دیگر نیز داشته باشد مانند حفظ روحیه امانت دارى در نظام خانوادگى، به طورى که وقتى مردى داماد خانواده اى مى شود با ممنوع بودن ازدواج با خواهر زن و مادر زن، طمع او بریده مى شود و اینکه مادرزن محرم است اما خواهرزن نامحرم است به جهت حفظ حریم زندگى زناشویى خواهرزن و تشکیل زندگى او با مرد دیگر است.



ازدواج با غیرمسلمان
پرسش ۶ . چرا مرد مسلمان نمى تواند با زنى که غیرمسلمان یا غیر اهل کتاب است ازدواج کند و همچنین چرا نمى تواند با اهل کتاب ازدواج دائمى کند؟

ممنوعیت یا محدودیت ازدواج با بیگانگان از احکامى است که در همه شرایع الهى و حتّى در قوانین حقوقى بسیارى کشورها با تفاوت هاى اندکى وجود دارد.
از بین ادیان آسمانى، آیین یهود سخت تر از دیگر ادیان است و در بخش هاى مختلفى از کتاب تورات با شدیدترین لحن یهودیان را از ازدواج با بیگانگان منع کرده و آن را از گناهان کبیره معرفى نموده است.
البته از نظر اسلام، گرایش هاى نژادى و ناسیونالیستى ملاک ممنوعیت ازدواج نیست، اما اصالت اعتقادى و تقواى الهى و حفظ اصالت هاى خانوادگى ملاک هاى مهم در ازدواج است[۱۲]. هم چنان که در بخشى از آیه سوره بقره مى خوانیم «و با زنان مشرک و بت پرست، تا ایمان نیاورده اند، ازدواج نکنید... آن ها دعوت به سوى آتش مى کنند و خدا دعوت به بهشت...»
از این بخش آیه سه نکته در مورد ممنوعیت ازدواج با بیگانگان فهمیده مى شود.
۱. ازدواج پایه اصلى تکثیر نسل و پرورش و تربیت فرزندان و گسترش جامعه است و محیط تربیتى خانواده در سرنوشت فرزندان، فوق العاده مؤثر است. بدیهى است که ازدواج با بیگانگان در سوق دادن فرزندان به اعتقادات نادرست نقش اساسى را بازى کند زیرا مادران به لحاظ احساسات و عواطف در جهت دهى افکار و دل بستگى هاى آنان بسیار تأثیرگذار هستند.
۲. شرک، ریشه انواع انحراف ها و در واقع آتش سوزانى است، هم در این دنیا و هم در آخرت لذا اسلام اجازه نمى دهد که مسلمانان، خود یا فرزندانشان را در این، آتش بیفکنند.
۳. مشرکان که افراد بیگانه از اسلامند اگر از طریق ازدواج به خانه هاى مسلمانان، راه یابند، جامعه اسلامى گرفتار هرج و مرج و دشمنان داخلى مى شود.[۱۳] روشن است که علل یاد شده در ممنوعیت ازدواج با مشرکان در اهل کتاب با شدت کمترى وجود دارد از این رو به مردان مسلمان اجازه عقد موقّت با زنان اهل کتاب داده شد. امّا ازدواج دائم ممنوع است. چنان چه در ازدواج موقت نیز تنها ازدواج مرد مسلمان با زن اهل کتاب تجویز شده اما ازدواج زن مسلمان با مرد اهل کتاب حتى به طور موقت نیز ممنوع است. زیرا زنان در مسائل اعتقادى بیشتر از مردان اثرپذیرند.
۴. چه بسا همین شرط اعتقاد به اسلام، خود یک راه براى دعوت به سوى دین حق باشد.




پی نوشت ها:

[۱]. وسائل الشیعة، ج۲۳، ۶۱/۲۰ باب استحباب تعجیل تزویج البنت عند بلوغها و تحصینها بالزوج ... ص ۶۱.
[۲]. حلیه المتقین، علامه مجلسى، فصل آداب نکاح و آداب تربیت فرزندان.
[۳]. نظام حقوق زن در اسلام، صص۴۰ ـ۳۸.
[۴]. بحارالانوار، محمد باقر مجلسى، بیروت، داراحیاء التراث العربى، چاپ دوم، ۱۴۰۳، ج ۵، ص ۲۹۳، ح ۱۶. «قال رسول اللّه  (صلی الله علیه وآله)  لا تزوجوا الحسناء الجمیله العاقره فانى اُباهى بکم الامم یوم القیامة، او ما علمت ان الولدان تحت عرش الرحمن یستغفرون لآبائیهم»
[۵]. وسائل الشیعه، حر عاملى، بیروت، داراحیاء التراث العربى، بى تا، ج ۷، ص ۳۴، باب ۱۶، ح ۲. «قال رسول اللّه  (صلی الله علیه وآله) لرجل: تزوجّها سوءاء ولودا ولا تزوجّها جمیلة حسناء عاقرا، فانى مباه بکم الامم یوم القیامة، اما علمت ان الولدان تحت عرش یستغفرون لآبائیهم»
[۶]. وسائل الشیعه، شیخ حر عاملى، ج ۱۴ باب ۲۰ ح۳.
[۷]. بحارالأنوار، علامه مجلسى، ج۱۰۰، ص۲۳۱.
[۸]. ر.ک: بحار الأنوار، علامه مجلسى، ج۸۶، ص۲۲۴.
[۹]. بحارالأنوار، علامه مجلسى، ج۱۰۰، ص۲۲۲.
[۱۰]. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى و همکاران، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سى و یکم، ۱۳۸۰، ص۳۶۸ـ۳۶۷.
[۱۱]. همان، ص ۳۸۶.
[۱۲]. ازدواج با بیگانگان در فقه اسلام و سایر شرایع الهى، محمد ابراهیمى، دفتر تبلیغات اسلامى، ص ۳۲-۳۳.
[۱۳]. تفسیر نمونه، آیه اللّه  مکارم شیرازى، ج ۲، ص ۱۳۳.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.