بخش اول : دین یا ادیان ۱۳۹۵/۳/۱۹ - ۵۸۴ بازدید

علل اختلاف ادیان و مذاهب
پرسش ۱. علل تعدد ادیان و اختلاف بین آنها چیست؟
وقتى سخن از ادیان گفته مى شود در یک تقسیم بندى مى توان آنها را به دو دسته تقسیم کرد: ادیان بشرى و ادیان آسمانى.
یک. ادیان بشرى
علل اختلاف ادیان و مذاهب
پرسش ۱. علل تعدد ادیان و اختلاف بین آنها چیست؟

وقتى سخن از ادیان گفته مى شود در یک تقسیم بندى مى توان آنها را به دو دسته تقسیم کرد: ادیان بشرى و ادیان آسمانى.
یک. ادیان بشرى
پاره اى از ادیان اساسا بنیاد الهى نداشته و ادعاى آسمانى بودن هم ندارند، مانند ادیان ابتدایى همچون آنیمیسم(۱) (جان پندارى)، پرى آنیمیسم(۲)(پیش جان پندارى)، توتمیسم(۳)، فتیشیسم(۴) و... و نیز ادیان فلسفى همچون آیین بودا،آیین کنفوسیوس و... تفاوت در این ادیان کاملاً طبیعى و روشن است؛ زیرا این ادیان اساسا زاییده فکر، فرهنگ و تاریخ بشرى است و وجود اختلاف در آنها به سبب تفاوت مبدأ پیدایش و پدیدآورنده آنهاست.
دو. ادیان وحیانى
مراد از این دسته ادیان، آنهاست که از سوى خدا با انگیزش پیامبران و انزال وحى، به بشر ابلاغ شده است.
از دیدگاه قرآن دین خدا از حضرت آدم (علیه السلام) تا حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) یکى است و همه پیامبران به یک مکتب دعوت کرده اند.(۵) بر این اساس، همه پیامبران از یک سلسله اصول مشترک و سنت هاى ثابت و واحدى پیروى کرده اند؛ اصولى چون: دعوت به توحید، رعایت تقوا، نفى شخصیت پرستى، دعوت به وحدت، تبشیر و انذار، تحمل دشمنى و استهزاى جاهلان، دعوت به تعالى و...(۶) در عین حال به جهاتى شریعت پیامبران با یکدیگر متفاوت شده اند از جمله:
۲-۱. تفاوت محیط، سطح احتیاج و استعداد مردم ؛ این جهت غیر قابل انکار است که پیامبران براى هدایت مردم آمده اند؛ از این رو، نوع دستورها و سطح مطالب و معارف، باید در حدود رشد و درک جامعه و نیازهاى محیط باشد. طبعا بشر در قرون اولیه روابط اجتماعى بسیار محدودى داشت و نظام اجتماعى وى، گسترش و تفصیل زیادى نداشت. از این رو، قوانین محدودى، زندگى او را اداره و رهبرى مى کرد. همین طور آرا، افکار و عقاید مختلفى در جامعه ابراز نشده بود، تا براى اصلاح، نیاز به تذکّرات فراوان باشد. گسترش افکار، روابط، شناخت و برخورد با عوامل طبیعى و نیازمندى ها رفته رفته موجبات پیدایش دعوت، رسالت و پیامبر جدیدى را فراهم مى کرد تا سرانجام محیط دعوت اسلامى و شرایط آن، ابلاغ دعوت نهایى و کامل الهى را ایجاب کرد.
۲-۲. وقوع تحریف ؛ بدون شک در طى زمان، تحریف و انحرافاتى در ادیان گذشته از سوى گروهى پیروان نادان، یا رهبران مذهبى و یا مقامات خودخواه و سود پرست جامعه، به وجود مى آمد. در این صورت لازم بود تا پیامبر دیگرى، بیاید و جهات انحراف و تحریف را خاطرنشان ساخته و دین گذشته را از آلودگى ها پیراسته سازد و یا آئین ناب الهى را با شریعت جدید عرضه دارد.
امّا از آنجا که دوران خود اسلام، شروع زمان تسلّط بشر به ضبط، تدوین و حفظ آثار خود بود، قرآن بدون هیچ کم و کاست و تغییرى حفظ شد و بسیارى از آثار رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه هدى به خوبى براى آیندگان محفوظ ماند، بر این اساس دیگر تجدید دعوت و آمدن پیامبرى جدید ضرورت ندارد.(۷)


چرایى تکثر عقاید
پرسش ۲. چرا عقیده انسان ها با هم متفاوت است؟

مردم به طور طبیعى در پاره اى از افکار و اندیشه ها مختلف اند. اساساً تنوع افکار تا حدودى از ویژگى هاى شایسته و بایسته زندگى بشر است. آنچه این عالم را از ملال و یک نواختى به در مى آورد و زیستن در آن را لذّت بخش و موجب خرسندى و خوش وقتى مى گرداند و قواى عقلانى، اخلاقى و ذوقى را رشد مى دهد؛ گونه گونى افکار و اندیشه هاى انسان ها است. این اختلاف تا زمانى که به اصول مشترک اعتقادى و تفاهم در مسائل بنیادین، خللى وارد نسازد امرى مثبت تلقى شده است.
اصولاً اختلاف ها را بر دو نوع مى توان تقسیم کرد:
یک. اختلاف معقول و طبیعى
این نوع اختلاف، ناشى از تنوع اطلاعات و زوایاى نگرش مربوط به موضوعات مختلف و استعدادها و دریافت هاى گوناگون افراد است؛ مانند اختلاف نظر در دریافت واقعیات عالم هستى که موجب دیدگاه هاى مختلف علمى و فلسفى مى شود. این گونه اختلافات هیچ مانعى براى همکارى و همگرایى علمى و فکرى نیست. برهمین مبنا، دانشمندان بزرگ شیعه و سنى، بر آثار یکدیگر حواشى بسیار زده اند؛ چنان که تجریدالاعتقاد خواجه طوسى را ملاعلى قوشجى حواشى زده و کتاب احیاءالعلوم غزالى را ملامحسن فیض کاشانى تهذیب کرده و کتاب محجه البیضاء را تألیف کرده است. اختلاف نظر معقول، مى تواند عامل پیشرفت در دو قلمرو علم و عمل تلقى شود.
این تفاوت عقل ها را نیک دان
در مراتب از زمین تا آسمان
هست عقلى همچو قرص آفتاب
هست عقلى کمتر از زهره و شهاب
هست عقلى چون چراغى سرخوشى
هست عقلى چون ستاره آتشى(۸)
اختلاف هاى طبیعى گونه هایى دارد که در ذیل به برخى از آنها اشاره مى شود:
۱-۱. اختلاف طبیعى افراد در ادراک واقعیات ؛ براى مثال افرادى دچار خطاى حواس مى شوند و واقعیات را آن گونه که هست، درک نمى کنند. ریشه این اختلاف و تفاوت ها در ساختمان حواس و فعالیت هاى روانى آنان است. عوامل ارثى نیز مى تواند زمینه ساز برخى اختلاف ها باشد.
۱-۲. اختلاف هاى ناشى از شرایط محیطى و چگونگى برخورد انسان با عوامل محیطى.
۱-۳. اختلاف هاى ناشى از اندوخته هاى علمى ؛ کسب معارف و تجربه هاى گوناگون در افرادِ متفاوت که خود موجب برداشت هاى مختلف گشته و در نتیجه منجر به پدیدآمدن عقاید متفاوت است. این نوع اختلاف ها مزاحم حیات فردى و اجتماعى انسان ها نیست بلکه دو نوع اخیر آن عامل تکامل نیز خواهد بود.
دو. اختلاف نامعقول
این نوع اختلاف، ناشى از عوامل انحرافى و نامطلوب است؛ مانند تفاوت ناشى از هوا و هوس هاى نفسانى. در طول تاریخ، اشخاصى با تظاهر به آزادى فکر و اندیشه - اما به انگیزه عشق به قدرت یا شهرت - ادعاهایى کرده اند که موجب پیدایش انواع اختلاف نظرهاى نامعقول شده است.
پاره اى از اختلافات نامعقول عبارتند از:
۲-۱. اختلاف هاى ناشى از عدم کنترل سودجویى ؛ هر چند اصل سودجویى یک ریشه طبیعى دارد، اما اگر این پدیده تعدیل نشود، حیات بشرى به مخاطره خواهد افتاد. اگر افراد به مهار خواسته هاى خود نپردازند، اختلاف مصنوعى زیان بارى ایجاد خواهد شد.
۲-۲. اختلاف هاى ناشى از دسته بندى هاى اجتماعى ؛ مانند اختلافات ملى، قومى و... که برخى از آنها براساس خودخواهى ها و نفس پرستى ها سامان مى یابد و به تبع خود اختلافاتى را پدید مى آورد.(۹)


حقانیت اسلام و پلورالیسم دینى
پرسش ۳. چگونه مى توان حقانیت اسلام را نسبت به مسیحیت و یهودیت اثبات کرد؟ چه اشکالى دارد که همه ادیان بر حق باشند و «پلورالیسم دینى» صحیح باشد؟

در رابطه با مسئله حقانیت ادیان (پلورالیسم دینى )(۱۰) یا دین واحد، بایدچند انگاره را مورد توجه قرار داد:
یک. چیستى حقانیت ادیان
با بررسى نظریه پلورالیسم دینى، مى توان قرائت رایج ادعاى حقانیت ادیان را مشتمل بر انگاره هاى زیر دانست:
۱-۱. منظور از حقانیت ادیان این است که اعتقادات آنها، صادق و پذیرش و تعبّد به آنها، جایز بوده و موجب رستگارى پیروانشان است.
۱-۲. منظور از حقانیت ادیان، صرفا بر حق بودن عَرْضى است؛ نه در طول زمان. به عبارت دیگر، سخن بر سر این نیست که آیین هر پیامبرى، در زمان خود حق بوده است؛ بلکه همه یا تعدادى از ادیان، در همه زمان ها برحق اند.
۱-۳. حقانیت ادیان، به طور مساوى است؛ نه داراى مراتب تشکیکى. به عبارت دیگر بر اساس این انگاره، نمى توان «بر حق بودن» را درجه بندى کرد تا در پرتو آن، دینى، بهره مندى بیشترى از حقیقت کسب کند و دین دیگر، در رتبه فروتر از آن قرار گیرد. بر اساس این انگاره، هیچ فرقى بین اسلام، یهودیت، مسیحیت و دیگر ادیان نیست.
۱-۴. منظور از حقانیت ادیان، صرفا در جهات مشترکشان نیست؛ بلکه در نگاه پلورالیستى ادیان - با اختلافاتى که دارند - برحق اند؛ یعنى، هم توحید اسلامى بر حق است، هم تثلیث مسیحى، هم ثنویت زرتشتى و هم بى خدایى بودایى گرى!
دو. عقل و پلورالیسم دینى
ژرف کاوى هاى عقلى، بطلان پلورالیسم دینى را آشکار مى سازد. این مسئله دلایل متعددى دارد؛ از جمله:
۲-۱. استلزام تناقض(۱۱) ؛ ادیان موجود داراى آموزه هایى هستند که بعضى از آنهابا یکدیگر در تضاد و یا تناقض مى باشد. بنابراین حقانیت همه آنها، مستلزم جمع ضدین یا جمع نقیضین است و چنین چیزى محال است. به عنوان مثال آیین اسلام، بر یکتایى خداوند تأکید دارد. در مقابل، مسیحیت قائل به «تثلیث» - یعنى، خداى پدر، خداى پسر و خداى روح القدس - است! زرتشتى گرى نیز به «ثنویت» و دوگانه پرستى گرایش دارد! هر یک از این آموزه ها، نافى دیگرى است. بنابراین اگر هر سه دین، بر حق باشند، باید هم یکتاپرستى صحیح باشد، هم دوگانه پرستى و هم سه گانه پرستى؛ چنین چیزى به تناقض مى انجامد و محال است؛ زیرا یگانگى خداوند، مساوى با نفى دو یا سه انگارى او است.
۲-۲. خودستیزى(۱۲) ؛ حقانیت همه ادیان، خودستیز است؛ زیرا هر دینى آموزه هاىمخالف در دین هاى دیگر را نفى کرده و یا به طور کلى دین دیگر را باطل مى انگارد. بنابراین هر یک از این ادیان - اگر بر حق باشند - باید این ادعایشان نیز حق بوده و مورد قبول قرار گیرد. بنابراین از حقانیت هر دین، بطلان دیگر ادیان به دست مى آید و پلورالیسم دینى، با حق انگارى همه ادیان، بطلان همه آنها را نتیجه مى دهد. از این رو گفته شده است: پلورالیسم دینى، خود برانداز است و علیه خود حکم مى کند.
۲-۳. استلزام شکاکیت دینى ؛ پنداره پلورالیسم دینى، مبتنى بر نظریه «نسبیت معرفت»(۱۳) و یا شکاکیت است و سرانجامى جز شکاکیت(۱۴) دینى ندارد؛زیرا این انگاره از سویى، به حقانیت همه ادیان حکم مى کند و از دیگر سو، ادیان موجود یکدیگر را نفى مى کنند! نتیجه این تعارض، چیزى جز همان شکاکیت و سرگردانى نیست.
سه. معیار دین حق
براساس آنچه گذشت روشن شد که همه ادیان، نمى توانند از حقانیت مساوى برخوردار باشند؛ اکنون این سؤال پدید مى آید که از دیدگاه خرد، چه راهى براى تشخیص دین حق و تمییز آن از دیگر ادیان وجود دارد؟ به عبارت دیگر ملاک حقانیت یک دین و روش سنجش آن، از دیدگاه عقلى چیست؟
در این باره مى توان گفت دینى بر حق است که:
۳-۱. عقاید و آموزه هاى آن، نه تنها خردستیز نباشد؛ بلکه به وسیله عقل و برهان مورد تأیید قرار گیرد.
۳-۲. داراى خاستگاه الهى باشد.
۳-۳. آموزه هاى آن تحریف نشده باشد.
۳-۴. از سوى پیامبران بعدى الهى نسخ نشده باشد.
۳-۵. از دیگر ادیان موجود، جامع تر و کامل تر باشد.
بررسى تطبیقى ادیان براساس این موارد، تحقیقى گسترده و فراخ دامن مى طلبد. در عین حال به طور فشرده و کوتاه، اشاراتى در مقایسه چند دین بزرگ خواهیم داشت:
الف. مهم ترین رکن اساسى یک دین، «خداشناسى» آن است. در این راستا گفتنى است آموزه خداشناسى و توحید(۱۵) در اسلام، خردپذیرترین آموزه است و ادله متقن بسیارى بر آن گواهى مى دهد. اثبات توحید به خودى خود، ابطال کننده آموزه «تثلیث» و «ثنویت» است. بنابراین همین مسئله، به تنهایى براى اثبات عدم حقانیت ادیان غیر الهى (مانند بودایى گرى ) و هر دین مشتمل بر شرک (مانند مسیحیت و زرتشتى گرى ) کافى است.
ب. بسیارى از ادیان، به رغم دارا بودن پیشینه الهى، در طول تاریخ دچار تحریفات چشمگیرى شده و اصالت خود را از دست داده اند. همین مسئله باعث شده که آموزه هاى خردستیز بسیارى در این ادیان رخ نماید. اکنون از باب نمونه تنها به چند نمونه از تحریفات عهدین اشاره مى شود:
تحریفات عهدین:
۱. تناقضات ؛ ارنست رنان(۱۶) درباره کتاب مقدس مى نویسد: «... اکنون با توجه به مطالعه دقیقى که در کتاب مقدس انجام داده ام، در عین حال که گنجینه هایى تاریخى و زیباشناختى بر من نمایان شد، این نکته نیز براى من اثبات شد که این کتاب همچون دیگر کتب قدیمى از تناقضات، اشتباهات و خطاها مستثنا نیست. در این کتاب داستان هاى دروغین، افسانه ها و آثارى که کاملاً نگارش یافته انسان است، وجود دارد».(۱۷)
۲. اتهامات ناروا به پیامبران ؛ علاوه بر رسوخ تحریفات بنیادى و اعتقادى در کتاب مقدس، پاره اى از اتهامات ناروا و غیراخلاقى به برخى از پیامبران نسبت داده شده است که قلم از بیان آن شرم دارد!!(۱۸)
در عهد قدیم درباره حضرت لوط (علیه السلام) آمده است که دخترانش وى را شراب نوشانده، مست کردند و با او همبستر شدند.(۱۹) همچنین داستان شرم آورى درباره حضرت داوود (علیه السلام) در عهد قدیم (کتاب دوم سموئیل) آمده است. براساس این داستان وى از پشت بام زن زیباى «اوریا» را دید که در حال شست و شوى خود بود. حضرت داوود (علیه السلام) به آن زن علاقه مند شد و به گونه اى، اسباب فرستادن اوریا به جنگ و کشته شدن وى را فراهم ساخت و پس از گذشت مدت ماتم فقدان اوریا، همسر او را به خانه خود برد.(۲۰)
نیز در عهد عتیق آمده است که حضرت سلیمان (علیه السلام) بر اثر وسوسه همسران خویش در آخر عمر بت پرست شد.(۲۱)
۳. وجود افسانه ها ؛ وجود افسانه هاى بى پایه در کتاب مقدس، یکى دیگر از جنبه هاى تحریف آن است؛ از جمله مى توان به کشتى گرفتن حضرت یعقوب با خدا و غلبه او بر خدا، اشاره کرد!!(۲۲)
«اوریگن» برجسته ترین عضو مکتب تفسیرى اسکندریه در رابطه با وجود افسانه هاى غیرعقلانى در عهدین مى نویسد: «حتى اناجیل مملو از چنین عباراتى است؛ مانند این جمله که «وقتى که شیطان عیسى را بالاى کوهى بلند مى برد تا از آنجا قلمرو کل جهان و عظمت آن را به او نشان دهد»(۲۳) خواننده دقیق صدها عبارت مشابه دیگر در اناجیل مى یابد؛ مطالبى که او را متقاعد خواهند ساخت که حوادثى که اصلاً رخ نداده اند داخل گزارش حوادثى شده اند که به راستى رخ داده اند»(۲۴)
۴. گناه جبلى ؛ مسیحیان معتقدند: آدم در بهشت به گناه آلوده و این گناه به حساب همه فرزندان او نوشته شده است؛ یعنى، انسان ذاتا با به دوش کشیدن بار گناه، به دنیا مى آید! هر چند پس از آمدن به دنیا هیچ گناهى مرتکب نشود و هرگونه تلاش و عمل او در رهایى از این خطا، سودى نخواهد بخشید و تصلیب و به دار کشیده شدن حضرت عیسى، کفّاره گناه ذاتى و جبلى انسان است! پس انسان نه با اختیار خویش گنهکار و پلید گشته و نه با گزینش اختیارى خود پاک مى شود!
۵. تقویت ظلم ؛ یکى دیگر از آموزه هاى نامعقول کتاب مقدس، توجیه ظلم و ستم و دعوت به سکوت در برابر حاکمان ظالم، به بهانه این است که آنان، حاکم و سایه خدا در زمین اند!!(۲۵)
وجود آموزه هاى غیرعقلانى، در کنار طرح مسئله تثلیث و تجسیم و وجود تناقض هاى متعدد در متن کتاب مقدس(۲۶)، دلیل روشنى بر عدم حقانیت یهودیت و مسیحیت امروزى در برابر اسلام است.
افزون بر آن تحقیقات علمى و زبان شناختى، بر عدم وثاقت متون مقدس گواهى داده است. توماس میشل - استاد الهیات مسیحى - بر آن است که به اعتقاد بیشتر متفکران کاتولیک، پروتستان و ارتودوکس، کتاب هاى مقدس، املاى الهى نیست و داراى عصمت لفظى نمى باشد و گاهى نویسندگان بشرى، نظریات غلط یا اطلاعات اشتباه آمیزى را در متن کتاب باقى گذاشته اند.(۲۷)


قرآن و پلورالیسم دینى
پرسش ۴. دیدگاه اسلام و قرآن درباره حقانیت ادیان و پلورالیسم دینى چیست؟ آیا اسلام پیروان دیگر ادیان را اهل دوزخ مى داند؟

قرآن حقانیت طولى شرایع انبیاى الهى را مى پذیرد و همه آنها را در عصر خود اسلام مى داند؛ اما حقانیت عرضى ادیان معارض با اسلام را نمى پذیرد.
آیات قرآنى علاوه بر دلالت بر انحصار دین حق در اسلام و نفى پلورالیسم و تکثّرگرایى دینى، به صراحت با بعضى از اصول و مبانى پلورالیسم، مخالف است و آن را ابطال مى کند.
آیاتى که در این زمینه وجود دارد، به چند بخش تقسیم مى شود:
یک. امکان رسیدن به حقیقت
آیاتى از قرآن با مبناى شکاکیت و نسبیت گرایى و عدم امکان دستیابى به حقیقت - که از مبانى و پیش فرض هاى پلورالیسم دینى است - در تضاد و تقابل است و نشان مى دهد که از دیدگاه قرآن، به هیچ وجه شکاکیت و نسبیّت در دین، مورد پذیرش نیست و رسیدن به «حقیقت» امکان پذیر است.
این آیات عبارت است از:
۱-۱. آیاتى که شک ورزان را مورد سرزنش قرار مى دهد.(۲۸)
۱-۲. آیاتى که ادله پیامبران را روشن و آشکار و تردید شکاکان را بى وجه معرفى مى کند.(۲۹) براى مثال در رابطه با آشکار بودن حقیقت اسلام مى فرماید: «لا إِکْراهَ فِى الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ »(۳۰) «هیچ اکراهى در دین نیست؛ به درستى که راه هدایت از گمراهى، روشن گردید».(۳۱)
۱-۳. آیاتى که امر به تبعیت از علم و یقین و نهى از پیروى ظن و گمان دارد.(۳۲)
دو. عدم قبول غیر اسلام
این آیات با صراحت، اسلام را تنها دین حق و صراط مستقیم معرفى مى کند و عقاید پیروان سایر ادیان را باطل دانسته و آنان را به پیروى از اسلام دعوت مى کند:
۲-۱. «وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الاْءِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ »(۳۳) «و هر کس جز اسلام، دینى [ دیگر] جوید، هرگز از وى پذیرفته نشود و وى در آخرت از زیانکاران است». البته اسلام همه پیامبران الهى را راهبر به سوى «حقیقت» دانسته و دین همه را اسلام مى داند. بنابراین پیروى از پیامبران خدا، در عصر رسالتشان، همان اسلام است و مصداق آن در زمان رسالت حضرت ختمى مرتبت، پیروى از آیین حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) است.(۳۴)
۲-۲. «وَ لَنْ تَرْضى عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصارى حَتّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدى وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذِى جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ»(۳۵) «هرگز یهودیان و ترسایان از تو راضى نمى شوند، مگر آنکه از کیش آنان پیروى کنى. بگو: در حقیقت، تنها هدایت خدا است که هدایت [ واقعى] است و چنانچه پس از آن علمى که تو را حاصل شد، از هوس هاى آنان پیروى کنى، در برابر خدا سرور و یاورى نخواهى داشت».
۲-۳. «وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّهِ وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسِیحُ ابْنُ اللّهِ ذلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ یُضاهِؤنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللّهُ أَنّى یُؤفَکُونَ »(۳۶) «و یهود گفتند: عُزَیر، پسر خدا است و نصارا گفتند: مسیح، پسر خدا است! این سخنى است [ باطل] که به زبان مى آورند، و به گفتار کسانى که پیش از این کافر شده اند، شباهت دارد. خدا آنان را بکشد؛ چگونه [ از حق] بازگردانده مى شوند؟!»
آیات فراوان دیگرى از این سنخ وجود دارد که شما را به تأمّل و تدبّر بیشتر در آنها ارجاع مى دهیم.(۳۷)
سه. دین همه انسان ها
بسیارى از آیات قرآن، همه انسان ها را مخاطب قرار داده و به دین اسلام دعوت نموده و قرآن و پیامبر اسلام را هادى همه انسان ها معرفى کرده است.
از جمله اینکه مى فرماید: «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ کَافَّةً لِلنّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً »(۳۸) «و ما تو را نفرستادیم، مگر براى همه مردم تا [ آنها را به پاداش الهى] بشارت دهى و [ از عذاب او ]بترسانى...».
در جاى دیگر مى فرماید: «قُلْ یا أَیُّهَا النّاسُ إِنِّى رَسُولُ اللّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً »(۳۹) «بگو: اى مردم! من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم».
در رابطه با همگانى بودن قرآن در موارد مختلفى مى فرماید: «إِنْ هُوَ إِلاّ ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ »(۴۰) «آن کتاب (قرآن ) نیست، مگر تذکرى براى همه جهانیان».
چهار. فراخوانى اهل کتاب به اسلام
قرآن مجید، اهل کتاب را به اسلام فراخوانده و روى گردانى از آن را کفر و حق پوشى تلقى نموده و به شدت از آن توبیخ مى کند:
«اى اهل کتاب! پیامبر ما به سوى شما آمد؛ در حالى که بسیارى از حقایق کتاب [ آسمانى] را که شما مخفى داشتید، روشن مى سازد و از بسیارى از آنها صرف نظر مى کند. آرى از جانب خدا به سوى شما نور و کتاب آشکارى آورد. خداوند به برکت آن، کسانى که خشنودى او را پیروى کنند، به راه هاى سلامت هدایت مى کند و به فرمان خود، از تاریکى ها به سوى روشنایى مى برد و آنها را به راه راست هدایت مى کند»(۴۱)
قرآن در جاى دیگر مى فرماید: «یا اهل الْکِتابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللّهِ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ »(۴۲) ؛ «اى اهل کتاب! چرا به آیات خدا کافر مى شوید، در حالى که [ بر درستى آن] گواهید».
در این زمینه آیات فراوان دیگرى وجود دارد که بر بطلان پلورالیسم دینى، به گونه هاى مختلف دلالت دارد و همگان را به بررسى و شناخت اسلام و پیروى از آن فرا مى خواند.(۴۳)
تفکیک حقیقت و معذور بودن:
دین حق و صراط مستقیم، واحد است و باید معذور بودن را از مسئله حقانیت، جدا کرد. پیروان سایر ادیان، خارج از شریعت حق و مطلوب الهى اند؛ اما چه بسا در صورت وجود شرایطى، از جمله: جهل غیرمقصّرانه نسبت به اسلام، طالب حقیقت بودن در سویداى دل، جست و جوى آن در حد مقدور و پاى بندى به احکام عقل و فطرت، اهل نجات به شمار آیند.
بر این اساس هر چند راهشان «صراط مستقیم» و دین حق نیست؛ اما در روز قیامت، نزد خداوند معذوراند. قرآن از این گروه به «مستضعف» و «مرجون لامراللّه » یاد کرده است. این گروه ضمن معذور بودن، به تناسب صدق باطنى و نوع عقاید و رفتار و به عبارت دیگر متناسب با میزان «حسن فاعلى» و «حسن فعلى»، بهره اى از سعادت برده و به درجه اى از سعادت نائل خواهند شد.
چکیده دیدگاه اسلام عبارت است از:
۱. دین حق، تنها اسلام است. اسلام همان آیین توحیدى به معناى کامل کلمه و در همه ابعاد آن است که دین همه پیامبران الهى بوده و آنان، همگان را به سوى آن دعوت کرده اند. بنابراین آموزه هایى چون تثلیث، ثنویت و... هرگز بنیاد و اساس درستى ندارد.
۲. از نظر اسلام، شریعت داراى کثرت طولى است؛ یعنى، آنچه در طول تاریخ تغییر کرده، شریعت الهى بوده است و هر پیامبر صاحب شریعتى، شریعت پیشین را نسخ نموده و شریعت کامل تر و متناسب با رشد بشر و مقتضیات زمان، عرضه کرده است. بنابراین تکثّر طولى - نه عرضى - شریعت وجود داشته است و با شریعت خاتم همه شرایع پیشین نقض شده و تنها دین مقبول، شریعت محمدى (صلی الله علیه و آله) است.
۳. نجات و رستگارى انسان، تابع حجت هایى است که خداوند بر انسان تمام کرده و پاسخ انسان به آنها است. هر کس در حد حجت هاى درونى (عقل، فطرت و...) و بیرونى (تعالیم پیامبران ) - که به آنها دسترسى داشته و یا مى توانسته دست یابد - مسئول و وراى آن معذور است.(۴۴)


قیامت غیرمسلمانان
پرسش ۵. از دیدگاه قرآن آیا یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان نیز مانند مسلمانان اهل نجات و رستگارى اند یا نه؟

در برابر این پرسش سه رویکرد وجود دارد:
یک. انحصار گرایى سخت گیرانه
براساس این گمانه در میان همه اهل زمین تنها پیروان دین و مذهب و فرقه واحدى اهل نجات و رستگارى اند. به عنوان مثال تنها مسلمان شیعه دوازده امامى پایبند به همه اصول مذهب و احکام شریعت امکان رستگارى دارد و دیگران همه نارستگارانند. چنین نگرشى نه مبناى خردپذیرى دارد و نه با منطق اسلام تلائم دارد. از نظر عقلى این گمانه مغایر با اصل غلبه خیر بر شر است و از نظر دینى با غلبه رحمت خدا و هدف اساسى خلقت انسان و ملاک ها و معیارهاى رستگارى و نارستگارى ناسازگارى دارد.(۴۵)
دو. تکثرگرایى نجات
براساس این گمانه، همه پیروان ادیان اهل نجات و رستگارى اند. به عبارت دیگر شرط نیک فرجامى فقط دین دارى است و بس، اما اینکه کدامین دین را برگزینیم هیچ نقشى در این زمینه ندارد. این گمانه مبتنى بر پلورالیسم دینى است که بطلان و ناراستى آن از نظر عقل و دین مورد بررسى واقع شد.(۴۶)
سه. قرآن و نجات گرایى اعتدالى
قرآن در باب نجات نه سخت گیرى انحصارگرایانه را برمى تابد و نه کثرت گرایى حق و باطل یکسان انگار را. در نگاه قرآن کفر و انحراف از دین حق دوگونه است:
۱. کفر عناد و لجاجت (جحود)؛ کسى که داراى چنین کفرى است از نظر اسلام قطعا مستحق عقوبت است.
۲. کفر جهالت و نادانى؛ چنین کفرى اگر ناشى از تقصیر و کوتاهى عمدى شخص نباشد، بلکه صاحب آن از سویداى دل جویاى حقیقت و پیرو آن در حدى که با آن آشناست باشد و با قلب سلیم و تسلیم قلبى در برابر حق، خدا را ملاقات کند؛ خداوند او را معذب نمى سازد؛ چرا که عذاب خدا تابع حجت هایى است که بر بندگان تمام کرده و واکنش هاى منفى آگاهانه و حق ستیزانه آنها در برابر حجج الهى.
قرآن ضمن آنکه تنها دین حق و صراط نجات را آیین اسلام مى داند، به نکات مهمى در کنار این مسئله پیرامون شرایط نجات و رستگارى اشاره مى کند از جمله:
الف. درباره قیامت مى فرماید: «یوْمَ لا یَنْفَعُ مَالٌ وَلا بَنُونَ. اِلاّ مَنْ أَتَى اللّه بِقَلْبٍ سَلِیم»(۴۷) «روزى که مال و پسران سود نبخشد جز اینکه کسى با قلب سلیم نزد خدا بیاید. قلب سلیم نیز قلب تسلیم در برابر خدا و حقیقت است».
ب. از طرف دیگر قرآن مى فرماید: «وَ مَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً»(۴۸) «ما چنین نیستیم که رسول نفرستاده (بدون اتمام حجت) کسى را عذاب کنیم».
ج. در جاهاى دیگر قرآن یادآور شده است که «اِنَّ اللّه لا یُضَیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ»(۴۹) «خدا هرگز پاداش نیکوکاران را تباه نمى سازد».
از آنچه گذشت روشن مى شود که سعادت اخروى در گرو عوامل متعددى است از جمله:
- حُسن فعلى یا گزینش راه درست،
- حُسن فاعلى یعنى سلامت و پاکى درون و تسلیم امر حق بودن،
- برقرارى حجت الهى و چگونگى برخورد و واکنش هاى انسان در برابر آن.
انگاره فوق خرد پذیرترین انگاره است؛ در این انگاره از سویى مسئولیت انسان در جستجو و گزینش راه حق محفوظ است و از دیگر سو هیچ انسانى صرفا به جهت عدم دستیابى غیرارادى به راه حق و حقیقت مورد عذاب و شقاوت قرار نمى گیرد.(۵۰)
بنابراین کسانى که پس از آگاهى از حق و آشکار شدن چهره اسلام، بر شرایع گذشته به ویژه با تحریفاتى که در آنها رخ داده باقى بمانند، از آنان پذیرفته نیست و از زیانکاران خواهند بود: «وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الاْءِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ »(۵۱) «و هر کس جز اسلام، دینى [ دیگر] جوید، هرگز از وى پذیرفته نشود، و در آخرت از زیانکاران است».
مگر در مورد جاهلان قاصر که حکم آنان با خداست و به تناسب حسن فاعلى و حسن فعلى شان امید به لطف و عنایت الهى در مورد آنان وجود دارد.


حقانیت پیروان ادیان
پرسش ۶. با توجه به آیه ۶۲ سوره «بقره» آیا مى توان به درستى پلورالیسم دینى معتقد شد؟

متن آیه یاد شده چنین است: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا وَ النَّصارى وَ الصّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»(۵۲) «در حقیقت آنان که [به اسلام] ایمان آوردند و یهودیان و مسیحیان و صائبان، هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان داشت و کار شایسته کرد؛ پس پاداششان را نزد پروردگارشان خواهند داشت و نه بیمى بر آنان است و نه اندوهناک خواهند شد».
این آیه مربوط به دو گروه است:
۱. مسلمانان،
۲. کسانى از پیروان شریعت هاى آسمانى که بدون تعصب و لجاجت، بر آیین خداپرستى و ایمان به معاد زندگى کرده اند.
اما کسانى که چهره جدید حق را شناخته و از روى لجاجت و تعصب، از ایمان به اسلام خوددارى مى کنند مصداق این آیه نخواهند بود. زیرا قرآن در جاهاى دیگر وضعیت این گروه را روشن ساخته و آنان را کافر و مشمول لعنت الهى دانسته و مى فرماید: «وَ لَمّا جاءَهُمْ کِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْکافِرِینَ »(۵۳) «و هنگامى که از جانب خداوند، کتابى (قرآن) که مؤید آنچه نزد آنان است، برایشان آمد و از دیرباز [ در انتظارش ]بر کسانى که کافر شده بودند، پیروزى مى جستند؛ ولى همین که آنچه [ که اوصافش ]را مى شناختند، برایشان آمد، انکارش کردند؛ پس لعنت خدا بر کافران باد».
چنانکه مشاهده مى شود، آیه فوق کسانى که پس از نزول قرآن از ایمان به آن سرباز مى زنند را کافر و مورد لعن الهى قلمداد کرده است.
احتمال دیگر این است که این آیات هشدارى است به مدعیان اسلام و مسیحیت و یهودیت که عنوان و اسم، کارساز نیست؛ بلکه ملاک ارزش «ایمان واقعى به خدا و قیامت و بندگى او» است و لازمه این ایمان و بندگى چیزى جز سرسپردگى در برابر همه قوانین الهى نیست. لازمه این سرسپردگى کامل و تمام عیار هم این است که شخص در هر عصرى که زندگى مى کند به آخرین پیام و شریعت الهى که جامع ترین و کامل ترین آنهاست تسلیم شود.(۵۴)
بنابراین آیه شریفه، دلالتى بر درستى «پلورالیسم» به معناى حقانیت عرضى ادیان و شریعت هاى مختلف ندارد؛ بلکه براى همگان «یک حق واقعى» را تعریف مى کند و آن ایمان راستین به خدا و معاد و پایبندى به عمل صالح است که مصداق آن در هر زمان پیروى از آخرین شریعت الهى است.(۵۵)
در نتیجه آیه مربوط به پیروان ادیان مذکور در زمان اعتبار آنها یعنى پیش از نسخ آنها توسط شریعت حضرت خاتم المرسلین مى باشد.


راه شناخت حقانیت
پرسش ۷. شاخص هاى حقانیت چیست و چگونه مى توان حقانیت و درستى یک دین را باز شناخت؟

حقانیت یک دین در گرو سه امر است: ۱. بنیاد الهى، ۲. تحریف نشدن کتاب آسمانى آن، ۳. نسخ نشدن توسط شریعت الهى پسین.
براى شناخت آنکه یک دین واقعا چنین بوده و همه ویژگى هاى فوق را دارد روش هاى مختلفى وجود دارد:
یک. بنیاد الهى
اصل الهى بودن یک دین از راه هاى زیر قابل بررسى است:
۱-۱. آموزه هاى دین؛ با مراجعه به آموزه هایى که هر دینى براى خود دارد - چه این آموزه ها در قالب کتاب مقدس باشد یا گفتارهاى پیامبر آن دین - مى توان پى برد که آیا یک دین، واقعا دین حق الهى است یا خیر؟ در اینجا معقول و منطقى بودن، داشتن هماهنگى و انسجام، پاسخ گویى به نیازهاى ابدى و اساسى انسان، وجود نظام اعتقادى و ارزشى و عبادى، هدفمند بودن و مطابقت داشتن با سیر و سرشت جوهرى انسان، بهترین شاخص هایى است که مى تواند ما را به حق بودن یک دین رهنمون شود.
۱-۲. تأیید دین قبلى یا بعدى؛ از آنجا که ادیان آسمانى، با یکدیگر پیوند وثیق و عمیقى دارند و هر دینى مؤیّد و تکمیل کننده دین قبلى است؛ مى توان با مراجعه به نصوص معتبر رسیده از پیامبرى که حق بودن دینش براى ما به اثبات رسیده است، کشف کرد که آیا ادیان دیگر، به تأیید این دین رسیده اند یا نه؟ این روش از جایگاه ویژه و خاصى برخوردار است که کمتر بدان توجه شده است. از طریق این روش عدم حقانیت همه ادیان ادعایى پس از پیامبر خاتم نیز ثابت مى شود.
۱-۳. اعجاز؛ معجزه پیامبر یکى از دلایل اثبات صدق نبى و بنیاد الهى دین اوست. معجزه پیامبر باید به طور قطعى اثبات شود. بنابراین کسى که در حقانیت دینى تحقیق مى کند باید خود آن معجزه را مشاهده کند و یا از طریق نقلى که صدق آن قطعى و غیرقابل تردید است با آن آشنا شود. مورد نخست تنها در مورد حاضرین در محضر پیامبر امکان پذیر است و غایبان از آن بى بهره اند، جز در مورد قرآن که معجزه زنده و ابدى است و همگان مى توانند با این سند رسالت ارتباط مستقیم برقرار کنند.
۱-۴. روش تاریخى؛ با رجوع به گزارش هاى مستند، معتبر و کافى تاریخى، مى توان فهمید که آیا دین خاصى داراى ویژگى ها و خصایصى است که بیان شد یا خیر؟ تاریخ در این باره، یکى از منابع شناخت ما در ادیان مطابق با واقع است.
گفتنى است این چهار روش در عین مجزّا بودن از یکدیگر، در پاره اى موارد مى توانند مکمل یکدیگر در اثبات حقانیت یک دین باشند.
دو. تحریف ناشدگى
صرف بنیاد الهى در اصل نخستین یک دین براى اثبات حقانیت فعلى آن کافى نیست؛ بلکه باید وثاقت کتاب آسمانى آن از جهت مصون بودن از تحریف و دستکارى هاى بشرى نیز ثابت شود.
براى اثبات وثاقت کتاب آسمانى، یعنى استناد قطعى آن به پیامبر و تحریف نشدن آن، مى توان از روش هاى ۱-۱ (آموزه هاى دین) و ۱-۲ (تأیید دین قبلى یا بعدى) و ۱-۴ (روش تاریخى) استفاده نمود. در مورد قرآن به لحاظ اعجاز بودنش روش ۱-۳ (اعجاز) نیز کاربرد دارد.
سه. نسخ ناشدگى
نسخ شدن یا نشدن یک دین از دو طریق به دست مى آید:
۳-۱. عدم پیدایش شریعت حقه پسین؛ براساس این ضابطه تا زمانى که شریعت الهى جدیدى نازل نشود شریعت قبلى باقى است و با پیدایش شریعت جدید منسوخ خواهد شد. این روش نسخ نشدن را به طور موقت ثابت مى کند و با آمدن شریعت جدید براى همیشه شریعت پیشین منسوخ شناخته مى شود. از این رو با آمدن شریعت اسلامى همه شرایع پیشین براى همیشه منسوخ خواهند بود.
۳-۲. ادعاى خاتمیت؛ دینى که اصل الهى بودن و تحریف ناشدگى کتاب آسمانى آن ثابت شده باشد اگر ادعاى خاتمیت کند، به لحاظ صدق قطعى این ادعا نسخ ناپذیرى آن براى همیشه ثابت مى شود و ملاکى براى کشف کذب و عدم حقانیت همه ادیان ادعایى بعدى خواهد شد. این مسئله تنها در مورد اسلام ختمیه صادق است. از این رو حقانیت در زمان حاضر و پس از این براى همیشه تنها اختصاص به اسلام محمدى (صلی الله علیه و آله) دارد.


برترى اسلام
پرسش ۸. امتیاز اسلام بر دیگر ادیان چیست؟ چرا باید مسلمان بود؟

دین مبین اسلام از جهات مختلفى بر شریعت هاى پیامبران پیشین و آنچه امروزه به نام ادیان مختلف خوانده مى شود، امتیاز دارد. بسیارى از این امتیازات از سوى اندیشمندان و متفکران غیرمسلمان، مورد تأکید قرار گرفته است.
بررسى جامع و تفصیلى این مسئله، کاوشى ژرف مى طلبد و از حوصله این نوشتار خارج است؛ از این رو به اختصار نکاتى چند بیان مى شود:
یک. خردپذیرى و خردپرورى
از جمله امتیازات مهم اسلام، عقلانیت و خردپذیرى آموزه هاى آن است. این مسئله در امور مختلفى نمودار است؛ از جمله:
۱-۱. نظام فکرى و عقیدتى اسلام: (مانند خداشناسى، هستى شناسى، انسان شناسى، راهنماشناسى و فرجام شناسى)؛
۱-۲. نظام اخلاقى اسلام؛
۱-۳. نظام رفتارى و قوانین و دستورات عملى؛
۱-۴. دعوت به تحقیق و پرسش گرى در انتخاب دین.
خردپذیرى آموزه هاى اسلام، از چنان وضوح و روشنى برخوردار است که قرآن مجید، آدمیان را به بررسى هوشمندانه و انتخاب خردمندانه دین دعوت کرده و هر گونه تحمیل و اجبار و پذیرش کورکورانه دین را نهى مى کند:
«فَبَشِّرْ عِبادِ. الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»(۵۶) «پس بشارت ده بندگانم را، آنان که به سخنان [ مختلف] گوش فراداده و برترین را بر مى گزینند»
و «لا إِکْراهَ فِى الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ»(۵۷) «هیچ گونه تحمیل و اجبار در امر دین روا نیست [؛زیرا ]به خوبى راه هدایت از ضلالت روشن شد».
اما مسیحیت کنونى به علت قرار گرفتن در تنگناهاى شدید معرفتى و ناتوانى در حل رابطه تثلیث و توحید و تجسد و خدا انگارى مسیح، به جداسازى و گسست ایمان از معرفت فتوا داده و دین و ایمان را با عقل و خرد بیگانه ساخته است!(۵۸)
پروفسور لگنهاوزن(۵۹) مى گوید: «چیزى که در اسلام بیش از همه، براى من جاذبهداشت، این بود که چقدر این دین از پرسش هاى انسان استقبال مى کند و همواره دعوت به تحقیقات بیشتر در تعالیم دین مى کند».(۶۰)
همو مى گوید: «وقتى از کشیش ها مى پرسیدم که من نمى فهمم چه طور خدا یکى است و سه شخص است؟ در اکثر موارد جواب مى گفتند که ما نمى توانیم به درک این آموزه برسیم. تنها خدا مى داند که حقیقت این امر چیست. این رمزى است که فقط خدا آن را مى داند و عقل در اینجا به بن بست مى رسد! از جمله چیزهایى که براى بنده خیلى جالب بود، این بود که در اسلام نگفته اند اصول دین را چشم و گوش بسته بپذیر؛ بلکه دعوت کرده اند که بپرس. مخصوصاً این خصلت در میان شیعیان خیلى بیشتر است»(۶۱)
خانم مارگریت مارکوس (مریم جمیله) نیز در این زمینه مى نویسد: «پس از آنکه عقاید همه کیش هاى بزرگ را مورد بررسى قرار دادم، به این نتیجه رسیدم که به طور کلى مذهب هاى بزرگ یکى بودند؛ ولى به مرور زمان فاسد شده اند. بت پرستى، فکر تناسخ و اصول طبقه بندى در کیش هندویى سرایت کرد. صلح جویى مطلق و انزوا از مشخصات کیش بودایى شد. پرستش آبا و اجداد جزء عقاید کنفسیوسى، عقیده اصالت گناه و تثلیث و در نتیجه آن مفهوم خدایى مسیح و شفاعت به استناد مرگ ادعایى عیسى بر روى دار در مسیحیت، انحصار طلبى ملت برگزیده یهود و... نتیجه این انحرافات است. هیچ یک از این اندیشه هایى که مرا منزجر ساخته بود، در اسلام پیدا نمى شد؛ بلکه به صورت روزافزونى احساس مى کردم که تنها اسلام آن مذهب اصیلى است که طهارت خودش را حفظ کرده است. سایر مذهب ها فقط و فقط بعضى اجزاى آن، مقرون با حقیقت است؛ ولى فقط اسلام است که تمام حقیقت را حفظ کرده است»(۶۲)
دو. اسلام و علم
به رغم آنچه در تعارض و ناسازگارى مسیحیت با علم و معرفت بیان شد، دین اسلام با دانش و معرفت پیوندى نزدیک و ناگسستنى دارد. وفاق و آشتى دین و دانش در اسلام در سه حوزه چشمگیر و در خور توجه است:
۵-۱. تشویق به فراگیرى دانش
در این عرصه اسلام گوى سبقت از هر مکتب و آئینى ربوده است و از این هم فراتر رفته و کسب دانش هاى لازم در جهت تأمین نیازمندى هاى دنیوى و اخروى را فرض و لازم دانسته است.
چنان که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «ان طلب العلم فریضة على کل مسلم»(۶۳) «همانا علم آموزى بر هر مسلمانى واجب است».
و نیز آمده است: «عالمى که از دانش او بهره برند از هفتاد هزار عابد برتر است»(۶۴)
در کتاب هاى روایى و نصوص دینى ابواب مفصلى در این زمینه وجود دارد.(۶۵)
۵-۲. تقویت روحیه علمى
اسلام روحیه پژوهشگرى را ارج مى نهد و در مسیر حقیقت یابى و معرفت اندوزى هیچ مانعى نمى نهد.
قرآن مجید آواى تحقیق و جست و جوى آزاد و گزینش رهاورد معقول پژوهش را صلا داده و فرموده است: «بشارت ده بندگانى را که به سخنان گوش فرا داده و برترین آن ها را برمى گزینند»(۶۶)
۵-۳. دارا بودن مضامین علمى
نصوص دینى اسلام آکنده از مضامین و مطالب علمى است. در این عرصه اسلام هم در بردارنده مبانى و پیش فرض هاى عام و متافیزیکى علوم است و هم دارنده بسیارى از گزاره هاى علمى، به گونه اى که یکى از وجوه اعجاز کتاب آسمانى اسلام اعجاز علمى آن شناخته شده تا آن جا که در این زمینه دانشمندان مسلمان و غیر مسلمان صدها کتاب در باب رهاوردهاى علمى قرآن به نگارش درآورده اند.
از جهت سازگارى با علم و دانش بشرى نیز اسلام کارنامه درخشانى دارد. موریس بوکاى(۶۷) دانشمند فرانسوى به دو امتیاز اساسى در این رابطه اشاره مى کند:
۲-۱. غناى فراوان قرآن در حوزه مسائل علمى؛ در حالى که عهد قدیم (تورات) و عهد جدید (انجیل) نسبت به بسیارى از آنها ساکت و فاقد اطلاعات و داده هاى مشخصى هستند.(۶۸)
۲-۲. استوارى و توافق داده هاى قرآن با دستاوردهاى متقن و معتبر علوم روز؛ در حالى که عهد عتیق و اناجیل به تعارضات آشتى ناپذیرى در این زمینه مبتلا هستند.
بوکاى مى نویسد: «من بدون سبق ذهن و با عینیت کامل، ابتدا به قرآن توجه کردم و خواستم درجه سازگارى این متن را با معلومات علمى امروز بسنجم... در پایان کار بر من مسلّم شد که قرآن، به ایجاب و اثبات هیچ مطلبى نمى پردازد که در این دوره معاصر، بتوان آن را از نظر گاه علمى محل انتقاد و تردید قرار داد. براساس همین روش عینى، عهد عتیق و اناجیل را نیز مطالعه کردم. در مورد عهد عتیق به هیچ وجه نیازى نبود که پا را از کتاب نخست آن؛ یعنى، سفر تکوین (پیدایش) فراتر بگذارم، تا به تأکیداتى آشتى ناپذیر، با معلومات متقن علمى این روزگار برخورد کنم! در همان صفحه اول انجیل نیز، شجره و نسب عیسى (علیه السلام) ما را دچار اشکال مى کند؛ زیرا در این باب متن انجیل متى با متن انجیل لوقا آشکارا در تناقض است. درباره تاریخ ظهور بشر بر روى زمین نیز مطالب انجیل لوقا با معارف امروزى کاملاً ناسازگار است».(۶۹)
۵-۴. پیوند علم، ایمان و رستگارى
اسلام در این باره، امتیاز اساسى دیگرى بر مسیحیت دارد و آن نوع نگاه اسلام به علم و دانش است. اسلام به گسست ناپذیرى علم و عقل و ایمان و معرفت و رستگارى فتوا مى دهد.(۷۰) اما به اعتقاد رسمى مسیحیت، شجره ممنوعه - که آدم و حوا به جرم خوردن آن از بهشت رانده شدند و به تبع آن همه انسان ها مورد خشم الهى قرار گرفته و گنهکار شدند - چیزى جز خوردن از شجره معرفت و دانش نیک و بد نبوده است: «پس گرفته خداوند پروردگار آدم را در بهشت عدن قرار داد تا او را رستگار و مورد عنایت خود سازد و آدم را امر نموده، چنین گفت: آنچه از درختان خواهى بخور؛ اما مبادا که از درخت معرفت نیک و بد بخورى که هر گاه از آن بخورى خواهى مرد».(۷۱)
در باب سوم مى گوید: خداوند پس از تخلف آدم چنین گفت:
«اکنون انسان مانند یکى از ما شده که نیک و بد را تمیز مى دهد و اکنون است که دست دراز کند و از درخت حیات نیز بخورد و تا ابد زنده بماند؛ پس او را از بهشت عدن بیرون کرد...».(۷۲)
بر اساس این آموزه، جست و جوى دانش و معرفت در تعارض با رستگارى و خلود انسان در بهشت است. به عبارت دیگر چنین وانمود مى کند که یا باید رستگارى در بهشت را برگزید و یا در جست و جوى دانش و معرفت برآمد. پس آنکه بهشت و رستگارى مى خواهد، باید از پیمودن طریق دانش و معرفت فاصله گیرد و آنکه دانش و معرفت مى جوید، باید بهاى سنگین خروج از بهشت و سعادت جاودان را تحمل کند!
استاد مطهرى در این باره مى نویسد: «بر اساس این برداشت همه وسوسه ها، وسوسه آگهى است؛ پس شیطان وسوسه گر همان عقل است»(۷۳)
سه. کتاب معصوم الهى
یکى از مهم ترین امتیازات اسلام بر دیگر ادیان، «کتاب آسمانى» آن است. قرآن مجید، از چند جهت بر کتاب هاى آنان امتیاز دارد. برخى از این جهات عبارت است از:
۳-۱. کلام الهى؛ قرآن مجید کتابى است که تماماً از سوى خداوند، بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شده و تمام الفاظ و کلمات به کار رفته در آن، عیناً کلام الهى است.
به عبارت دیگر اسلام تنها دینى است که مستقیماً کلام خدا را در دسترس بشر قرار مى دهد و انسان را با سخن او آشنا مى سازد؛ در حالى که دیگر ادیان موجود، از چنین امر مهمى تهى بوده و حتى ادعاى آن را ندارند.
دکتر موریس بوکاى مى نویسد: «فرق اساسى دیگر میان مسیحیت و اسلام - در مورد کتاب هاى مقدس - این است که مسیحیت متنى ندارد که از طریق وحى نازل شده و تثبیت گردیده باشد؛ اما اسلام قرآن را دارد که با ضابطه بالا مى خواند.
قرآن بیان و گزاره وحیانى است که از طریق جبرئیل به محمد (صلی الله علیه و آله) رسیده است. بر خلاف اسلام، اصول مذهبى مبتنى بر وحى در مسیحیت، بر پایه گواهى هاى متعدد و غیر مستقیم افراد انسانى استوار است و بر خلاف تصور بسیارى از مسیحیان، هیچ گونه قولى در دست نیست که واسطه نقل آن، یک شاهد عینى زندگانى عیسى (علیه السلام) باشد»(۷۴)
توماس میشل - استاد الهیات و کشیش مسیحى - مى نویسد: بر خلاف قرآن، کتاب مقدس مجموعه اى بین ۶۶ تا ۷۳ کتاب است که در طول ۱۵۰۰ سال تألیف شده و شمار بزرگى از مؤلفان - که تاریخ نام بسیارى از آنها را فراموش کرده - براى تهیه آن به عملیات پیچیده اى پرداخته اند.
او همچنین مى گوید: «اصولاً مسیحیان نمى گویند خدا کتاب هاى مقدس را بر مؤلفان بشرى املا کرده است؛ بلکه معتقدند او به ایشان براى بیان پیام الهى به شیوه خاص خودشان و همراه با نگارش مخصوص و سبک نویسندگى ویژه هر یک، توفیق داده است».(۷۵)
میشل اشاره مى کند که نویسندگان کتاب هاى مقدس، معصوم نبوده و دچار محدودیت هاى علمى و تنگناهاى زبانى بوده و به رنگ زمان خود در آمده بودند و لاجرم خطاهایى نیز در کتاب مقدس به یادگار نهاده اند: «گاهى این نویسنده بشرى، نظریات غلط یا اطلاعات اشتباه آمیزى دارد که اثر آن در متن کتاب باقى مى ماند»(۷۶)
رابرت ا. هیوم نیز مى نویسد: «اسلام، از این جهت که متن مقدس آن صریحا وحى خداوندى به یک فرد خاص - بنیانگذار این دین - است، در میان همه ادیان جهان منحصر به فرد است. در قرآن سخنگوى اصلى خدا است...»(۷۷)
۳-۲. تحریف ناپذیرى؛ قرآن کتابى است تحریف ناپذیر که همواره اصالت و عصمت خود را در طى قرون حفظ و دست بشر را از دستبرد تحریف کوتاه کرده است؛ در حالى که هیچ یک از ادیان موجود، از این ویژگى برخوردار نیست. «عصمت» امرى افزون بر اصل الهى بودن پیام قرآن است و براى آن مى توان مراحل زیر را ذکر کرد:
۳-۲-۱. عصمت از ناحیه نازل کننده (خداوند)(۷۸)
۳-۲-۲. عصمت از ناحیه حاملان وحى و فرشتگان رساننده به پیامبر (صلی الله علیه و آله) (۷۹)
۳-۲-۳. عصمت در دریافت وحى از سوى پیامبر (صلی الله علیه و آله)(۸۰)
۳-۲-۴. عصمت در ابلاغ وحى به مردم از سوى پیامبر (صلی الله علیه و آله) (۸۱)
۳-۲-۵. عصمت در بقا و استمرار تاریخى وحى در میان بشر تا پایان تاریخ(۸۲)
به اعتقاد مسلمانان، کتاب هاى آسمانى نازل شده بر پیامبران پیشین نیز از نظر عصمت در چهار مرحله نخست با قرآن مجید همتا و همپاى اند(۸۳) لیکن مرحله پنجم عصمت (تحریف ناپذیرى ابدى در میان مردم) از اختصاصات قرآن است.
۳-۳. معجزه جاوید و سند رسالت؛ پیامبران براى اثبات رسالت خود، معجزه آورده اند؛ لیکن کتاب آسمانى آنها، غیر از معجزه و سند رسالتشان بوده است. اما قرآن خود معجزه است؛ یعنى، هم کتاب رسالت است و هم برهان صدق آن. از طرف دیگر این کتاب معجزه اى جاودان و باقى و سندى زنده بر رسالت است که قرن ها و عصرها را در مى نوردد و همگان را به تحدّى مى طلبد. در حالى که معجزات پیامبران پیشین، فقط نزد حاضرین مشهود بوده و اثرى از آن باقى نیست و جوامع بشرى از مشاهده آن محروم اند.
افزون بر آن کتاب آسمانى اسلام، امتیازات بیشمارى از جهت محتوایى دارد که بررسى آنها مجالى فراخ تر مى طلبد.
چهار. جامع بودن
از دیگر ویژگى هاى اسلام در برابر دیگر ادیان، جامع بودن آن است. اسلام برنامه تکاملى بشر تا پایان تاریخ را به ارمغان آورده است.
جان دیون پورت مى نویسد: «... قرآن مطابق تحقیقات کومب با انجیل فرق دارد؛ زیرا انجیل داراى مکتب و روش فقاهتى نیست؛ بلکه به طور کلى محتویات آن مرکب است از قصص و روایات و بیانات تحریض و ترغیب بشر در نشر عواطف و احساسات عالى و فداکارى و... ولى هیچ نوع عامل و رابطه منطقى جالب و جاذبى که این معانى را با یکدیگر ربط دهد، در انجیل وجود ندارد. از این گذشته قرآن مانند اناجیل نیست که فقط به عنوان میزان و شاخصى درباره عقاید دینى و عبادت و عمل درباره آن شناخته شده است؛ بلکه داراى مکتب و روش سیاسى نیز هست؛ زیرا تخت و تاج یا به تعبیر دیگر اساس دستگاه و سازمان سیاسى، روى این شالوده ریخته شده و هر نوع قانونى براى اداره امور کشور، از این منبع گرفته مى شود. و بالاخره کلیه مسائل حیاتى و مالى با اجازه همین منبع و مصدر قانون گذارى، حل مى شود.(۸۴) (۸۵)
پنج. نظام حقوقى اسلام
از جمله امتیازات انحصارى اسلام بر دیگر ادیان، نظام حقوقى اصیل آن است. این مسئله بسیارى از اندیشمندان غرب را به تحسین و اعجاب وا داشته است. اگر چه این مسئله در ذیل نظام رفتارى و بحث از «جامعیت اسلام» قابل بررسى است؛ لیکن به جهت اهمیت ویژه اى که دارد به طور مستقل مورد بررسى قرار مى گیرد. اولین نکته قابل توجه، نقش بى بدیل اسلام در بنیان گذارى و توسعه حقوق بین الملل است.
مارسل بوازار(۸۶) پژوهشگر انستیتوى تحقیقات عالى حقوق بین الملل در ژنو،مى نویسد: «در قرون وسطى هر وقت رکودى در قوانین مسیحیت روى مى داد صاحب نظران از حقوق اسلامى استفاده مى کردند. در قرن سیزده میلادى در چند دانشگاه اروپا، مبانى فقه اسلامى مورد پژوهش قرار گرفت. اگر فلسفه تأسیس دانش حقوق بین الملل را دگرگونى در روابط ملت ها و جلوگیرى از تجاوز زورمندان و توانگران و برابرى و برادرى انسان ها بدانیم؛ باید اذعان کنیم که پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بنیانگذار حقوق بین الملل بوده است».(۸۷)
اصول حقوق بشر در اسلام:
حقوق بشر و یا حقوق بین الملل اسلامى داراى اصولى چند است؛ از جمله:
۱. اصل حرمت و کرامت انسان؛
۲. اصل عدالت، برابرى و نفى تبعیض؛
۳. اصل صلح و همزیستى مسالمت آمیز؛
۴. اصل وفاى به عهد؛
۵. اصل تفاهم و روادارى؛
۶. اصل مشارکت و همکارى هاى بین المللى؛
۷. اصل حمایت از ملل تحت ستم و...(۸۸)
اصول یاد شده در نگاه اندیشمندان غربى، مورد توجه قرار گرفته است.
مارسل بوازار در مورد اصول همزیستى مسالمت آمیز و تفاهم مى نویسد: «در مورد پیروان ادیان الهى باید گفت اصولاً اسلام آنها را مورد حمایت خود قرار داده و امنیت کاملى در جامعه اسلامى دارند. آنان مى توانند طبق دستورات دینى خود آزادانه عمل کنند، به خصوص که در قرآن نیز رعایت حقوق آنان توصیه شده است. این تساهل دینى در مسیحیت و یهود، مطلقاً وجود نداشته و به ویژه پیروان دین یهود، ناگزیر از انجام فریضه هاى بسیار سخت و توان فرسا بوده اند»(۸۹)
همو مى نویسد: «در دیانت یهود برترى نژادى وجود دارد و در برادرى مسیحیت، رابطه الهى بر جنبه هاى عملى آن در زندگى اجتماعى غلبه یافته و در شرایط امروز قابل اجرا نیست. اما در دیانت اسلام این افراط و تفریط به چشم نمى خورد... این تفکر که از قرآن نشأت مى یابد، به دیانت اسلام سوداى جهان شمولى مى بخشد. اسلام به دنبال ساختن جهانى است که همه مردم - حتى آنان که به دین سابق خویش وفادار مانده اند - با تفاهم، همکارى، برادرى و برابرى کامل زندگى کنند».(۹۰)
شش. خاتمیت
اسلام دین خاتم است و این خاتمیت، ارکان و لوازمى دارد؛ از جمله:
۶-۱. نسخ شرایع پیشین؛ هر پیامبرى که شریعتى به ارمغان آوَرْد، شریعت پیشین را نسخ کرد و اسلام - به عنوان آخرین شریعت و برنامه کامل سعادت بشر از سوى خداوند - ناسخ همه شریعت هاى پیشین است.
۶-۲. نسخ ناپذیرى؛ دین و شریعت اسلامى به لحاظ خاتم بودنش، از پایایى و ماندگارى برخوردار است. این دین هرگز نسخ نخواهد شد و شریعت دیگرى جایگزین آن نمى شود.
۵-۳. همگانى بودن؛ لازمه ناسخ بودن و پویایى اسلام، آن است که این دین، بدیل ناپذیر، همگانى و یگانه پرچمدار دعوت به سوى توحید و وحدت بخش همه آدمیان تحت لواى توحید و یگانه شریعت و قانون سعادت آفرینِ خداوند باشد.
ویژگى هاى دیگرى نیز در باب جاذبه هاى اسلام و امتیازات معارف آن وجود دارد که به جهت اختصار از ذکر آنها خوددارى مى شود.
هفت. نفى نیست انگارى(۹۱)
یکى از امتیازات اساسى اسلام، در برابر برخى از دیگر ادیان به ویژه مسیحیت، پیراستگى آن از درون مایه هاى نیست انگارانه و نفى زمینه گرایش به نیهیلیسم (۹۲)(نیست انگارى) است. به تعبیر پروفسور فلاطورى، در اسلام عنصرى یافت نمى شود که بهانه به دست نیست انگارى چون نیچه(۹۳) دهد تا در این حوزه فرهنگى،حکم به نیست انگارى کند.
توضیح اینکه نیچه؛ نیهیلیسم را مفهومى دو پهلو مى داند که یکى از وجوه آن نیست انگارى به معناى قدرت روح و به تعبیر وى «نیهیلیسم فعال» است و دیگرى نیست انگارى به معناى سقوط و زوال قدرت روح (نیهیلیسم منفعل)(۹۴)
نیست انگارى منفعل، از تباه شدن قوه خلاّقه و از بى هدفى و آنچه معناى حیات و ارزش هاى واقعى را تشکیل مى دهد، ناشى مى شود.(۹۵)
نیهیلیسم فعال، برملا کننده بیهودگى مطلق و به تعبیر دیگر افشاگر نیهیلیسم منفعل است. نیست انگارى منفعل، به گذشته فرهنگ مغرب زمین تعلق دارد و بنیاد آن از نظر نیچه، تصور متافیزیکى افلاطونى و باور دینى مسیحیت است.
عمده ترین عنصر مسیحى - افلاطونى مورد توجه وى، نگاه منفى به جهانى است که ما در آن زندگى مى کنیم. باور افلاطونى و ایمان مسیحى، این جهان را که ما در آن زندگى مى کنیم، جهانى خیالى و ساختگى، غیر واقعى و دروغین و بد و زشت مى پندارد.(۹۶) او مسیحیت را مذهبى نیست انگارانه مى خواند(۹۷) و مى گوید: آرى، نیست انگارى و مسیحیت هم قافیه اند و نه تنها هم قافیه که برازنده هم هستند.(۹۸)
در مقابل، دو عنصر اساسى در تعالیم اسلامى وجود دارد که راه را بر بسیارى از انتقادات وارد بر مسیحیت و یهودیت - از جمله این نگرش نیچه - مى بندد. آن دو عنصر عبارت است از:
۱. یکتا پرستى مطلق که مضمون و محتواى اصلى ایمان دینى اسلام را تشکیل مى دهد.
۲. نگرش مثبت به جهان به عنوان اصل و مبناى حیات.
در این نگرش، پیامبر، داراى ذات و قلمروى الهى - به معناى قلمروى حقیقى و واقعى که در برابر جهان غیر واقعى و در مقابل جهان ظاهر قرار گرفته است(۹۹) - نمى باشد. در دین اسلام بین جهان بود و نُمود، انفصال نیست و جهان نمود، به اندازه جهان بود، واقعى است. بنابراین تعالیم اسلام بهانه به دست کسى نمى دهد تا بر آن انگ نیست انگارى زند و همین مسئله باعث مى شود که نیچه نیز در ضمن نفى مسیحیت - به عنوان مذهبى نیست انگارانه که حیات را نابود مى سازد و علم و فرهنگ را به تباهى مى کشاند - از اسلام تعریف و تمجید کند.
او مى نویسد: «مسیحیت، ما را از ثمرات تمدن عهد باستان و بعدها از دستاوردهاى تمدن اسلامى محروم کرد. فرهنگ و تمدن اسلامى در دوران حکمرانان مسلمان اندلس - که در اساس با ما خویشاوندتر از یونان و روم بوده و در معنا و مفهوم و ذوق و سلیقه گویاتر از آنها است -، لگدمال شد؛ چرا این تمدن لگدمال شد؟ براى آنکه اصالت داشت... براى آنکه به زندگى آرى مى گفت...»(۱۰۰)
هشت. عدم حاجت به عصرى کردن دین
نبود نص الهى در ادیان دیگر و تعارض آموزه هاى کتب مقدس، با ره آوردهاى علمى و حاجات عصرى، اندیشمندان و متألهان غرب را بر آن داشت که به عصرى کردن دین، روى آورند؛ زیرا نه چشم پوشى از دستاوردهاى نوین علمى و نیازهاى عصرى امکان پذیر مى نمود و نه با تعارض مى توان زیست و نه متون مقدس از چنان اعتبار و وثاقت و درونمایه اى برخوردار بود که بر علم پیشى گیرد. از این رو یا باید با دین معارض عقل و علم، خداحافظى کرد و یا براى جمع بین دیندارى و زیستن در زمان حال، دین را به رنگ زمانه درآورد و این گزینه مقبول اندیشمندان غربى شد.
منظور از عصرى کردن دین، جایگزین ساختن دین یا کتاب هاى آسمانى جدید و تغییر پیاپى آنها، همگام با تحولات عصرى نیست؛ بلکه تغییر فهم و ارائه قرائت هاى گوناگون از دین به تناسب تحولات فکرى، فرهنگى و تاریخى است.
به عبارت دیگر، اگر کتاب مقدس سخن خدا نباشد و نویسندگان آن برداشت خود از پیام الهى را نگاشته باشند، - برداشتى که تابع فرهنگ زمان و علوم و دانسته هاى آن زمان بوده و عارى از خطا و اشتباه نمى باشد - هیچ دلیل منطقى بر تعبّد در برابر نص نخواهد ماند و هر کس مى تواند دین را مطابق پسند و فرهنگ حاکم بر زمان خود - بدون داورى و سنجش کتاب مقدس - فهم و تفسیر کند؛ زیرا آنچه در کتاب مقدس است، کلام مستقیم الهى نیست؛ بلکه فهمى از آن است، بدون آنکه نویسنده آن و فهم او از پیام خدا، برتر از فهم انسان امروزى باشد.
چنین چیزى در نهایت به آنارشیسم معرفتى(۱۰۱) خواهد انجامید و راه هرگونهارزش داورى(۱۰۲) در باب بسیارى از برداشت هاى گوناگون را مسدود خواهد ساخت؛زیرا در اینجا نه مى توان «نص محور»(۱۰۳) بود و نه «مؤلف محور»(۱۰۴)، زیرا نصى الهىوجود ندارد و آنچه هست تفاسیر و تجربه هاى مؤلفان بشرى است، و چون نص الهى در میان نیست، راهى به سوى فهم مراد شارع نیز وجود ندارد. پس تنها یک راه مى ماند و آن «مفسّر محورى»(۱۰۵) است. بنابراین دین، امرى کاملاً شخصى وعصرى مى شود؛ زیرا چنین دینى، چیزى جز معرفت دینى و برداشت مفسر نیست و هیچ نص و متن نهایى وجود ندارد که بتوان معرفت دینى را با آن موزون کرد و مورد سنجش قرار داد.
اما در اسلام مسئله کاملاً برعکس است. در دسترس بودن متن وحى، جامعیت دین، هماهنگى اسلام با علم و عقل، اجتهاد زنده و پویا، هماهنگى دین با فطرت ثابت بشرى، وجود قوانین ثابت براى نیازهاى ثابت و قوانین متغیر براى نیازهاى متغیر و بسیارى از عوامل دیگر، حاجت به عصرى شدن و لجام گسیختگى در تفسیر دین را مسدود مى سازد. آنچه در اینجا لازم است تنها شناخت نیازهاى نوشونده در طول زمان و عرضه آنها بر منابع دینى و گرفتن پاسخ از دین بر اساس متدلوژى فهم دین است. اگر چه در این عرصه نیز گاه برداشت هاى متفاوتى رخ مى نماید؛ اما چند تفاوت اساسى در اینجا وجود دارد؛ از جمله:
۱. وجود برداشت هاى متفاوت، تنها در پاره اى از آموزه هاى دینى؛ یعنى، برخى از امور ظنى و نه همه آنها است و شامل امور یقینى و ضرورى نمى شود.(۱۰۶)
۲. نص معتبر و خدشه ناپذیرى وجود دارد که ملاک و معیار سنجش است و لاجرم هرگز به آنارشیسم معرفتى نمى انجامد.
افزون بر آنچه گذشت امتیازات دیگرى براى اسلام قابل شمارش است؛ از جمله: مورد بشارت انبیاى پیشین بودن و اعتبار پذیرى ادیان الهى و پیامبران پیشین از اسلام و... که به جهت اختصار از بررسى آنها خوددارى مى شود.(۱۰۷)


دین و مدارا
پرسش ۹. درباره تولرانس، تساهل و تسامح و شریعت سهله و سمحه بودن اسلام توضیح دهید؟

تولرانس(Tolerance) به معانى گوناگونى ترجمه شده است؛ از جمله تساهل و تسامح، تحمّل عقیده دیگران، بردبارى، مدارا و... البته تسامح و تولرانس غربى، با مداراى اسلامى تفاوت هاى بنیادینى دارد.
تساهل لیبرالى (Tolerance) به معناى پذیرش یا بى تفاوتى در مقابل چیزى است که اصولاً آن را قبول نداریم. براى آن چهار قسم عمده ذکر کرده اند که عبارت است از: ۱. تساهل عقیدتى، ۲. تساهل سازمانى، ۳. تساهل رفتارى، ۴. تساهل هویتى.
در این مختصر در مقام توضیح اقسام یاد شده و دلایل مخالفان و موافقان آن نیستیم؛ لیکن به اختصار یادآور مى شویم که هیچ نظام و یا دستگاه فکرى «کاملاً باز» یا «کاملاً بسته»، وجود ندارد و یا نمى تواند وجود داشته باشد. آنچه موجب اختلاف است، امور زیر است:
یک. اختلاف در مبنا و خاستگاه تسامح
در اندیشه لیبرالى مبانى و خاستگاه تسامح عبارت است از:
۱. نسبیت حقیقت و معرفت؛
۲. فقدان ماهیت معرفتى عرفان، عقاید و اخلاق؛
۳. عدم رجحان عقلى هیچ عقیده اى بر عقاید دیگر؛
۴. فرد گرایى.
در چشم انداز اسلامى، هیچ یک از این پیش فرض ها درست نیست؛ بلکه راه عقل و ادراک، در عالى ترین مفاهیم عقلانى، دینى و اخلاقى باز است. خدا با عقل ما، با ما سخن گفته و حقایقى در باب ملکوت و عالم و آدم، با ما در میان نهاده و از طریق پیامبران به ما معرفت عطا کرده است. بنابراین حق و باطل واقعیت دارند و فى الجمله قابل شناخت و داورى مى باشند. ایمان محصول معرفت است، نه گرایش خام، و یقین اسلامى، غیر از تعصّب و جهل مرکّب است.
دو. اختلاف در هدف
هدف در تساهل لیبرالى، سودگرایى و سوداگروى (یوتیلیتاریانیسم ) است ولى در نگرش اسلامى هدف رعایت ظرفیت ها و رعایت کرامت قدسى انسان و ایجاد زمینه جهت شکوفایى خرد و پرواز روح.
سه. اختلاف در گستره
در حدود و کیفیت تسامح و تساهل نیز تفاوت هایى وجود دارد. در تمدن کنونى غرب، اعمال خشونت در مورد «منافع مادى» به کار مى رود و اندک تسامحى در آن نیست؛ اما در مورد اخلاق و دیانت و ارزش ها، تساهل وجود دارد.
به عبارت دیگر منافع، قدرت و لذت هاى شهوانى، بسیار جدى هستند؛ اما «حق و باطل» از اهمیت چندانى برخوردار نیستند! در حالى که اندیشه اسلامى، تفاوت بسیارى با نگرش غربى دارد.
در متون اسلامى روایاتى هست که اسلام را شریعت سهله و سمحه معرفى کرده است. به عنوان نمونه نبى اکرم (صلی الله علیه و آله) فرموده است: «ما بعثت بالرّهبانیّة الشّاقّة و لکن بالحنیفیّة السّمحة»(۱۰۸) «من براى رهبانیّت شاقّ مبعوث نگشته ام؛ بلکه براى دیانت آسان و به دور از سخت گیرى ها مبعوث شده ام».
در حدیث دیگرى از آن حضرت (صلی الله علیه و آله) است که: «بعثت بالحنیفیّة السّمحة السهلة»؛ «من به دیانت سهل و آسان [ نه حادّ و مشکل] مبعوث گشته ام».
باز در تاریخ اسلام مى خوانیم وقتى نبىّ مکرّم اسلام، حضرت على (علیه السلام) و برخى دیگر از صحابه را به یمن اعزام کرد به آنها توصیه فرمود: «بشرّا و لاتنفّرا و یسّرا و لاتعسّرا»؛ «در دعوت خود به اسلام بشارت دهید و افراد را فرارى ندهید. سهل و آسان بگیرید و سخت گیرى نکنید».
جالب اینکه به حضرت على (علیه السلام) مى فرماید: «به مردم بگو به وحدانیت خدا شهادت دهند، نماز بخوانند و صدقاتى را به مصرف فقیران خویش برسانند و بیش از این شرایط، چیزى از آنها نخواهید».(۱۰۹)
قرآن مى فرماید: «ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِى الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ »(۱۱۰) «خداى سبحان در دین بر شما سخت گیرى نفرموده است»
و یا «لا یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها »(۱۱۱) «خداوند هیچ کس را بیش از حد طاقتش تکلیف نفرموده است».
از آنچه گذشت، فهمیده مى شود که اساس و بنیان دینى بر سهولت است. اسلام نیامده تا مردم را در حرج و مشقّت بیندازد. همچنین در دعوت به اسلام و تربیت، تبلیغات و امر به معروف و نهى از منکر، به مراحل و مراتب آن باید توجه داشت و از همان آغاز، نباید با شدّت و حدّت برخورد کرد و مردم را متنفر ساخت.
نکته دیگرى که در باب مداراى اسلامى شایان توجه است، اصل همزیستى مسالمت آمیز به ویژه در رابطه با پیروان ادیان الهى است. این مسئله در نگاه بسیارى از اندیشمندان غربى، مورد توجه قرار گرفته است.(۱۱۲)
مارسل بوازار در مورد اصول همزیستى مسالمت آمیز و تفاهم در اسلام مى نویسد: «در مورد پیروان ادیان الهى باید گفت اصولاً اسلام آنها را مورد حمایت خود قرار داده و امنیت کاملى در جامعه اسلامى دارند. آنان مى توانند طبق دستورات دینى خود آزادانه عمل کنند، به خصوص که در قرآن نیز رعایت حقوق آنان توصیه شده است. این تساهل دینى در مسیحیت و یهود، مطلقاً وجود نداشته و به ویژه پیروان دین یهود، ناگزیر از انجام فریضه هاى بسیار سخت و توان فرسا بوده اند»(۱۱۳)
همو مى نویسد: «در دیانت یهود، برترى نژادى وجود دارد و در برادرى مسیحیت، رابطه الهى بر جنبه هاى عملى آن در زندگى اجتماعى غلبه یافته و در شرایط امروز قابل اجرا نیست. اما در دیانت اسلام این افراط و تفریط به چشم نمى خورد... این تفکر که از قرآن نشأت مى یابد، به دیانت اسلام سوداى جهان شمولى مى بخشد. اسلام به دنبال ساختن جهانى است که همه مردم - حتى آنان که به دین سابق خویش وفادار مانده اند - با تفاهم، همکارى، برادرى و برابرى کامل زندگى کنند».(۱۱۴)


اسلام، دین صلح یا شمشیر!
پرسش ۱۰. در برابر گفته پاپ که اسلام را دین خشنونت و مسیحیت را آیین صلح و صفا معرفى کرده و معتقد است که اسلام با زورِ شمشیر پیش رفته چه مى گویید؟

در این رابطه توجه به چند نکته ضرورى است:
یک. اسلام و مبانى صلح بشرى
صلح در اسلام مسئله اى اصیل و ریشه دار است و پیوندى ناگسستنى با طبیعت اسلام و نظریه عمومى و کلى آن درباره جهان و زندگى انسان دارد. اسلام دین همبستگى و وحدت و یگانگى بزرگ در سراسر جهان عظیم و پهناور است. آموزه توحید، قرار داشتن همه هستى در تحت تدبیر واحد و حکیمانه الهى، پیوند نسلى همه آدمیان به یک پدر و مادر و اشتراک خانوادگى همه انسان ها، حرکت جهان و انسان به سوى غایت واحد الهى، وجود فطرت یگانه خداجو و کمال خواه در همه انسان ها، استوارترین بنیادهاى نظرى صلح و همبستگى جهانى است.
دو. قرآن، منشور صلح جهانى
چشم انداز کلى و راهبرد اساسى قرآن درباره صلح و هم زیستى را مى توان در آیات زیر جستجو نمود:
(۱) قرآن مجید به صراحت جنگ افروزى را مذمت و منشأ آن را فساد و تباهى مى داند: «و چون حاکمیت یابد [با جنگ و خونریزى ]در راه فساد در زمین مى کوشد و زراعت ها و چهارپایان را نابود مى سازد».(۱۱۵)
(۲) قرآن بر آن است که خداوند فرونشاننده آتش جنگ است: «هرگاه آتش جنگ برافروزند، خداوند آن را فرومى نشاند. آنان در زمین فساد مى گسترند، اما خدا فسادگران را دوست نمى دارد».(۱۱۶)
(۳) قرآن به صلح و زندگى مسالمت آمیز دعوت مى کند: «اى مؤمنان! همگى از در صلح و آشتى درآیید؛ و از گام هاى شیطانى پیروى نکنید؛ که او دشمن آشکار شماست».(۱۱۷)
قرآن همچنین اهل کتاب را به اصول مشترک که بزرگترین بنیاد و زیر ساخت همزیستى مسالمت آمیز است فرامى خواند: «بگو اى اهل کتاب! بیایید به سوى سخنى که بین ما و شما یکسان است؛ که جز خداوند یکتا را نپرستیم و چیزى را همتاى او قرار ندهیم؛ و کسى از ما، دیگرى را، جز خداى یگانه، به پروردگارى نپذیرد».(۱۱۸)
(۴) قرآن هر گونه تعدى، تجاوز و ستمگرى را محکوم و از آن نهى مى نماید: «تعدى و تجاوز نکنید، زیرا خداوند ستم پیشگان و تجاوزگران را دوست ندارد».(۱۱۹)
(۵) قرآن هر گونه نابرابرى نژادى، قومى و ذاتى انسان ها را، که زمینه زیاده خواهى و تجاوزگرى است، نفى نموده و تنها ملاک برترى را درستکارى و پاسداشت فضیلت هاى اخلاقى و انسانى مى داند: «اى آدمیان! ما شما را از یک مرد و زن آفریده و تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ (این امور ملاک امتیاز نیست)، همانا گرامى ترین شما نزد پروردگار پارساترین شماست، به درستى که خداوند دانا و آگاه است».(۱۲۰)
(۶) قرآن تأکید مى کند که هرگاه گروهى از کفار واقعاً بى طرفى برگزیده و در پى مسالمت باشند، مسلمانان بر آنان سلطه اى نداشته و حق جنگیدن با آنها را ندارند. «پس اگر از شما کناره گیرى کردند و با شما پیکار ننمودند، بلکه پیشنهاد صلح کردند، خداوند به شما اجازه نمى دهد که متعرض آنان شوید».(۱۲۱)
قرآن در جاى دیگر، ضمن تأکید بر آمادگى دفاعى، به پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستور مى دهد که اگر دشمنان به صلح گرایند از صلح و آشتى استقبال کند. «و اگر تمایل به صلح نشان دهند، تو نیز از در صلح درآى؛ و بر خداوند توکل کن، که او شنوا و داناست».(۱۲۲)
(۷) قرآن صلح و صفا و صمیمیت را براى بشر مایه خیر و نیکبختى مى داند: «صلح و آشتى بهتر است».(۱۲۳) از همین رو قرآن مجید در موارد متعددى به ایجاد صلح و امنیت، وفاق و دوستى و همزیستى مسالمت آمیز فرمان مى دهد.(۱۲۴)
(۸) رویکرد اساسى قرآن نیک رفتارى با هم نوعان است هر چند از کفار باشند، مشروط بر آن که آنان نیز به اصول همزیستى مسالمت آمیز پاى بند و متعهد باشند: «خدا شما را از نیکى کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانى که در امر دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهى نمى کند؛ چرا که خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد».(۱۲۵)
(۹) قرآن هرگونه فشار و اجبار در پذیرش دین و دعوت اسلامى را مردود انگاشته و به صراحت اعلام مى کند «هیچ اجبارى در دین نیست؛ زیرا هدایت و رشد، از گمراهى روشن شده است».(۱۲۶)
از دیدگاه قرآن وظیفه پیامبر (صلی الله علیه و آله) ابلاغ پیام روشن الهى است. «بر پیامبر نیست مگر رساندن آشکار».(۱۲۷) در این راستا پیامبر هیچ سلطه و قدرت اجبار و اکراهى ندارد. «پس تذکر ده که تو فقط تذکردهنده اى، تو سلطه گر بر آنان نیستى که (بر ایمان) مجبورشان کنى».(۱۲۸)
از آنچه گذشت به خوبى روشن مى شود که: اولاً، در چشم انداز قرآن، صلح یک «قاعده» است، و جنگ «استثنا»؛ ثانیاً، لشکرکشى و نبرد در راه تحمیل عقیده و اجبار در پذیرش دین در منطق قرآن مردود و بى اساس است.
سه. صلح در سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله)
از دیگر امورى که در آشنایى با چشم انداز اسلامى پیرامون مسئله جنگ و صلح مفید و مؤثر مى باشد آشنایى با خلق و خوى پیامبر (صلی الله علیه و آله) و سیره رفتارى آن حضرت است. آنچه آشکارا در آینه تاریخ مى توان دید این است که سماحت و گذشت، حسن خلق و معاشرت نیکو از بارزترین ویژگى هاى پیامبر بزرگوار اسلام بوده است.
قرآن مجید شیوه رفتارى آن حضرت را چنین توصیف مى کند: «به راستى تو داراى اخلاقى عظیم و تحسین برانگیز هستى»(۱۲۹)
در رابطه با دلسوزى و مهربانى انتهاناپذیر حضرتش مى فرماید: «به یقین براى شما پیامبرى از خودتان آمد که در رنج افتادن شما براى او دشوار است. به جِدّ خواستار هدایت شماست و نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان مى باشد».(۱۳۰)
از دیدگاه قرآن یکى از رموز اساسى گسترش اسلام وگرایش سریع و شدید همگانى به سوى آیین خاتم همان اخلاق نیکو و رفتار کریمانه پیامبر بوده است: «پس به برکت رحمت خداوند با آنان نرم خو و مهربان شدى و چنانچه تندخو و سخت دل بودى هر آینه از گرد تو پراکنده مى شدند»(۱۳۱) حضرتش در تمام عمر شریف خود هرگز به کسى دشنام نگفت، سخن بیهوده بر زبان نیاورد، آه دردمندان را مى شنید، به فریاد اعتراض گران گوش فرامى داد، و هر اعتراضى را به نیکى پاسخ مى فرمود. سخن کسى را قطع نمى کرد. فکر آزاد را سرکوب نمى کرد، اما خطاى در اندیشه و کردار را با منطق استوار و بیانى شیرین و دلنشین روشن مى ساخت. بر زخم هاى دل شکستگان مرهم مى نهاد. رقیق القلب بود و از رنج دیگران آزرده خاطر مى گشت.(۱۳۲)
او با دشمنان خویش نیز با سعه صدر و عطوفت برخورد مى نمود. سنت رفتارى پیامبر عظیم الشان اسلام گواه بر این است که، حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و پیروان آن حضرت، حتى یک جنگ تجاوزگرانه نداشته اند، بلکه همه جنگ هاى پیامبر دفاعى محض و در پاسخ به تجاوزات و پیمان شکنى هاى دشمنان دین بوده است.(۱۳۳)
سید قطب مى نویسد: «حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) هیچگاه نسبت به مردم راه ظلم را نمى پیمود، تنها خواسته اش از مردم این بود که گفتارش را بشنوند، که اگر دلهایشان نرم و متمایل به خدا گردید، ایمان بیاورند. و چنانچه دلهایشان را قساوت فراگرفت و گمراهى بر آن چیره گردید، کارشان موکول به خدا باشد. اما مردم آن طورى که محمد (صلی الله علیه و آله) با آنها سازش مى کرد، با وى سازش نداشتند و راه دعوت صلح جویانه اش را باز و آزاد نمى گذاشتند، و آزادى پیروانش را محترم نمى شمردند؛ به آنها اذیت ها مى کردند و آنها را از خانه و وطن شان بیرون مى نمودند و هر کسى که آنها را مى یافت، به قتل مى رساندند. بدون داشتن هیچ گونه منطق قانع کننده اى مانع دعوت و تبلیغ آنها مى شدند و نمى گذاشتند منطق آنها به گوش همگان برسد. در این وقت بود که اسلام توسل به قوه قهریه را براى دفاع از مبدأ اساسى پیشرفتش، که عبارت از آزادى دعوت و عقیده است، جایز شمرد»(۱۳۴)
پیامبر با هر کس که به او پیشنهاد صلح مى داد، پیمان صلح برقرار مى کرد و هر کس با او پیمانى مى بست با او نمى جنگید، مگر آن که آنان عهدشان را مى شکستند، و علیه مسلمین به نبرد پرداخته و یا با دشمنان حربى مسلمین همکارى مى کردند. از این قبیل است جنگ با یهود بنى قریظه که با حضرت پیمان بستند ولى دیرى نپایید که عهد خود را نقص نموده و با احزاب مختلف، در جنگ «خندق» علیه مسلمین وارد کارزار شدند.
شیخ جواد بلاغى مى نویسد: «قاعده اولیه نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) صلح بوده است، هرگاه که کفار متمایل به صلح و مسالمت و زندگى طبیعى بودند با آنان مسالمت جویانه رفتار مى کرد، حتى با وجود آگاهى آن حضرت به اینکه در صورت نبرد پیروز و غالب است»(۱۳۵)
بر خلاف تبلیغات سوء دشمنان رشد و بالندگى اسلام بیش از هر چیز در گرو اخلاق فاضله و روش بشر دوستانه پیامبر بوده است، تا آنجا که گفته اند: «شمار کسانى که پس از صلح حدیبیه به اسلام گرویده اند، بیش از همه کسانى است که ظرف بیست سال پیش از آن مسلمان شده بودند»(۱۳۶)
در سیره پیامبر هیچ گاه اجبار در پذیرش دین مشاهده نگردیده است؛ حتى آن حضرت پیشنهاد برخى از انصار مسلمان در مورد الزام فرزندانشان براى پذیرش اسلام را رد کرده و در این باره به آیه «لا إِکْراهَ فِى الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ »(۱۳۷) استناد مى کردند۱.(۱۳۸)
گاندى رهبر استقلال هند مى نویسد: «عنف و اجبار در دین اسلام وجود ندارد. حیات شخصى پیامبر اسلام، به نوبه خود، نشانه و سرمشق بارزى براى رد فلسفه عنف و اجبار، در امر مذهب مى باشد»(۱۳۹)
جالب است دانسته شود که «طبق مدارک معتبر تاریخى مجموع کشته شدگان همه جنگ هاى صدر اسلام حدود یک هزار و چند نفر از مجموع مسلمانان و کفار بوده است»(۱۴۰)
پروفسور حمیداللّه مى نویسد: «محمد (صلی الله علیه و آله) بر بیش از یک میلیون میل مربع حکومت مى کرد. این مساحت، معادل تمام خاک اروپا منهاى روسیه بود و به طور قطع در آن روزها این محوطه مسکن میلیون ها جمعیت بود. در ضمن تسخیر این منطقه وسیع، یکصد و پنجاه نفر از افراد مخالف در میدان هاى جنگ از بین رفته بودند و تلفات مسلمین، روى هم رفته براى مدت ده سال در هر ماه یک نفر شهید بود. این اندازه احترام به خون بشر در داستان هاى بشرى، امرى است بى نظیر.
چهار. مدارا در سیره مسلمین
سیره مسلمین و اعتراف غربى ها
روش پیامبر (صلی الله علیه و آله) تا حد زیادى توسط مسلمانان پس از آن حضرت مورد توجه بوده است. سماحت و بزرگوارى مسلمانان از چنان وضوحى برخوردار است که اندیشمندان غربى را به اعتراف و تحسین وا داشته است. آنچه در سیره مسلمین حایز اهمیت است سه نکته اساسى است:
۱. نبرد و فتوحات مسلمانان در زمان خلفاى راشدین نوعاً رهایى بخش و همراه با خواست و همکارى مردم سرزمین هاى فتح شده بوده است.(۱۴۱)
ادوارد براون در این باره مى نویسد: «رفتار ستمگرانه موبدان نسبت به پیروان سایر مذاهب و ادیان سبب شد که درباره آیین زرتشت و پادشاهانى که از مظالم موبدان حمایت مى کردند حس بغض و کینه شدید در دل بسیارى از اتباع ایران برانگیخته شود و استیلاى عرب به منزله نجات و رهایى ایران از چنگال ظلم تلقى گردد»(۱۴۲)
دکتر صاحب الزمانى نیز آورده است: «توده هاى مردم نه تنها در خود در برابر جهان بینى و ایدئولوژى ضد تبعیض طبقاتى در اسلام مقاومتى احساس نمى کردند، بلکه درست در آرمان آن همان چیزى را مى یافتند که قرنها به بهاى آه و اشک و خون خریدار و جان نثار و مشتاق آن بودند و عطش آن را از قرنها در خود احساس مى کردند...»(۱۴۳)
۲. مسلمانان هیچ گاه به زور دعوت به اسلام نکرده و همواره اصل آزادى مذهبى را سرلوحه برنامه هاى خود قرار داده اند.
«آرنولد»۱(۱۴۴) مى نویسد: «از این نمونه هایى که تاکنون ذکر کردیم که همه ازگذشت و سهل گیرى مسلمان هایى که در قرن اول هجرى بر عرب هاى مسیحى پیروز شده و تسلط داشتند، حکایت مى کرد و همچنان در نسل هاى بعدى جریان داشته است، مى توانیم به طور قطع و اخلاص این معنى را ادعا کنیم: این قبائل مسیحى که در مقابل اسلام گردن نهاده و معتقد به آن شده اند، این کار را روى اختیار و اراده آزاد انجام داده اند، هیچ گونه جبر و اکراهى در میان نبوده است. و عرب هاى مسیحى مذهب، که هم اکنون در میان مسلمین زندگى مى کنند، شاهد این تسامح و سهل گیرى هستند»(۱۴۵)
همو مى نویسد: «از پیوندهاى دوستى که همواره میان عرب هاى مسلمان و مسیحى برقرار بوده و هست، ممکن است قضاوت کنیم که زور و نیرو، هیچ گاه در گرویدن مردم به اسلام مؤثر نبوده است. محمد (صلی الله علیه و آله) شخصاً پیمان هایى با بعضى از قبائل مسیحى بست و به عهده گرفت که از آنها حمایت کند، و به آنها در اقامه شعائر دینى آزادى بخشید، حتى حقوق و احترامى را که رجال کلیساها داشته اند محترم شمرد. و همچنین، پیمان هایى نظیر این، بین پیروان و جانشینان پیغمبر (صلی الله علیه و آله) با بعضى از هموطنانشان که طبق آئین قدیمى خود بت مى پرستیدند، موجود بوده است»(۱۴۶)
«ولتر» مى گوید: «دین اسلام وجود خود را به فتوت و جوانمردى هاى بنیان گذارش مدیون است، در صورتى که مسیحیان با کمک شمشیر و تل آتش آیین خود را به دیگران تحمیل مى کنند. پروردگارا کاش تمام ملتهاى اروپا، روش ترکان مسلمان را سرمشق قرار مى دادند»(۱۴۷)
۳. مسلمانان هیچ گاه اصل همزیستى مسالمت آمیز و رعایت اصول انسانى و احترام به دیگران را فرو ننهادند، و این در حالى است که غیرمسلمانان با آنان بر خلاف این روش عمل مى نمودند.
روبرتسون مى نویسد: «هنگامى که مسلمانان (در زمان خلیفه دوم) بیت المقدس را فتح کردند هیچ گونه آزارى به مسیحیان نرساندند؛ ولى بر عکس هنگامى که نصارا این شهر را گرفتند با کمال بى رحمى مسلمانان را قتل عام کردند، و یهود نیز وقتى به آنجا آمدند، بى باکانه همه را سوزاندند».
همو مى گوید: «باید اقرار کنم که این سازش و احترام متقابل به ادیان را که نشانه رحم و مروت انسانى است، ملت هاى مسیحى مذهب از مسلمانان یاد گرفته اند»(۱۴۸)
پنج. خشونت در عهدین
برخلاف آنچه از مسیحیت تبلیغ مى شود در عهد عتیق که کتاب مقدس مسیحیان و یهودیان است آموزه هاى بسیار خشونت آمیزى مشاهده مى شود که نمونه آن را هرگز در نصوص اسلامى نمى توان یافت از جمله در عهد عتیق آمده است:
«یهوه خداى ما عوج ملک باشان را نیز و تمامى قومش را به دست ما تسلیم نمود. او را به حدى شکست دادیم که احدى از براى وى باقى نماند... و آنها را بالکل هلاک کردیم چنان که با سیحون ملک حشبون کرده بودیم. هر شهر را با مردان و زنان و اطفال هلاک ساختیم و تمام بهایم و غنیمت شهرها را براى خود به غارت بردیم...»(۱۴۹) نیز آمده است: «البته ساکنان آن شهر را به دم شمشیر بکش و آن را با هر چه در آن است و بهایمش را به دم شمشیر هلاک نما... و شهر را با تمامى غنیمتش براى یهوه خدایت به آتش بالکل بسوزان»(۱۵۰) (۱۵۱)
در عهد جدید نیز از عیسى مسیح(۱۵۲) نیامده ام تا سلامتى بگذارم، بلکه شمشیر را. زیرا که آمده ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خویش و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم و دشمنان شخص اهل خانه او خواهند بود».(۱۵۳)
شش. خشونت تاریخى مسیحیان غربى
چه نیکوست بدانیم که پاسخ غرب در برابر نرمخویى و بردبارى مسلمانان جز کشتار بى رحمانه نبوده است. در تاریخ معاصر مى خوانیم: «... با وجود ارفاق و تساهلى که مسلمین در اسپانیا و بعضى از ممالک مفتوحه روا مى داشتند، پس از چند قرن، در اثر عناد و تعصب کشیش ها و تحریک افکار ملى و نژادى، جنجال و مخالفت شدیدى علیه مسلمین در اسپانیا به وقوع پیوست و پیشوایان دین، به قتل پیر و جوان، مرد و زن مسلمان فتوا دادند، تا این که فیلیپ دوم به فرمان پاپ، به وضعى ناهنجار فرمان اخراج مسلمین را از سرزمین اسپانیا صادر نمود. لیکن قبل از آن که مسلمین موفق به فرار شوند سه چهارم آن ها به حکم کلیسا در خاک و خون غلطیدند و کسانى که جان خود را با هول و هراس از خطر مرگ نجات دادند بعدها به دستور محکمه تفتیش عقاید جملگى محکوم به اعدام شدند. بعد از فیلیپ در دوران زمامدارى فردیناند شارل پنجم مسلمین در فشار و محدودیت فراوان زیست مى کردند. در طول این مدت قریب سه میلیون مسلمان از دم تیغ تعصب و جاهلیت گذشتند...»(۱۵۴)
هفت. مدارا و خشونت در دنیاى حاضر
در عصر حاضر نیز در میان پیروان ادیان بزرگ مسلمانان بردبارترین آنان در برخورد با صاحبان دیگر ادیان مى باشند، در حالى که بزرگترین جنایات تاریخى از سوى سردمداران شعار صلح و امنیت و دموکراسى نسبت به مسلمانان انجام مى پذیرد. نمونه هاى این مسئله در بوسنى و هرزه گوین، فلسطین اشغالى، عراق، افغانستان و... مشاهده شده و مى شود.
دکتر سید حسین نصر در این باره مى نویسد: «... یهودیان، مسیحیان و مسلمانان در صلح و صفا و تسامحى چشمگیر در اسپانیاى زمان حاکمیت مسلمانان در کنار هم زیسته اند... حتى همین امروز میلیون ها مسیحى و نیز شمار کمى از یهودیان، زرتشتیان، بودائیان و هندوان، در گستره اى از مغرب تا مالزى تحت حاکمیت مسلمانان مشغول گذراندن زندگى اند. نه تنها بر آنها در مقام انسان، تسامح و مدارا روا داشته شده، بلکه بسیاریشان در کشورهاى خود ثروتمندترین گروه ها به شمار مى آیند، مانند قبطیان در مصر یا بوداییان چینى در مالزى. این گروه ها هرگز مشمول «تصفیه قومى» نشده اند. در حالى که، گذشته از جنایات دهشتناک آلمان نازى، مسلمانان و یهودیان در اسپانیاى پس از ۱۹۴۲ یا تاتارها در روسیه تزارى و همین امروز نیز مسلمانان در بوسنى مورد تصفیه قومى قرار گرفته اند»(۱۵۵)
همو مى گوید: «عده زیادى درباره جهان اسلام چنان سخن مى گویند تو گویى این جهان اسلام است که ناو خود را در خلیج مکزیک و به قصد تهدید آمریکا مستقر کرده است. حال آنکه این ناو آمریکاست که بر خلیج فارس و عمده منابع اقتصادى قاطبه ملل مسلمان در آن منطقه تسلط دارد»(۱۵۶)



زرتشت
پرسش ۱۱. دین زرتشت چگونه دینى است؟ در دانشگاه ما یکى از دانشجویان شدیدا از حقانیت زرتشت دفاع مى کند. لطفا اشکالاتى که در مورد زرتشت و دین او وجود دارد، بیان کنید.

در رابطه با آیین زرتشت ابهامات و اشکالات متعددى وجود دارند. برخى از این اشکالات جنبه تاریخى دارند، برخى کلامى و اعتقادى اند، بعضى مربوط به وثاقت کتاب آسمانى و اشکالاتى نیز راجع به حوزه هاى اخلاقى و رفتارى و یا نظام اجتماعى و خانوادگى آن مربوط مى شود. اکنون به اختصار به پاره اى از این موارد اشاره مى کنیم.
یک. نظرگاه تاریخى
اطلاع دقیقى پیرامون زمان پیدایش و ظهور زرتشت به عنوان پیامبر آیین مزدیسنى وجود ندارد. برخى از دانشمندان مانند هوسینگ در اصل وجود او تردید کرده و چون رستم و اسنفدیار شخصیتى موهوم دانسته اند.(۱۵۷) بعضى تاریخ ظهور او را ۶۰۰ و برخى تا ۶۰۰۰ سال قبل از میلاد دانسته اند. قول مشهور آن است که او ۶۶۰ سال پیش از میلاد پا به جهان گذاشته و سى سال بعد دعوى نبوت کرده و به سال ۵۸۳ ق.م در آتشکده بلخ به دست تورانیان کشته شده است.(۱۵۸) محل تولد وى نیز مردد بین رى، آذربایجان، افغانستان، فلسطین، خوارزم و فارس است.(۱۵۹) همچنین در مورد این که واقعاً او پیامبرى برگزیده از سوى خداست یا نه، اطلاع دقیقى در دست نیست و مسلمانان صرفا به استناد منابع دینى خود - نه با اتکا به ادله تاریخى - با زرتشتیان هم چون اهل کتاب رفتار نموده اند.(۱۶۰) بنابراین فارغ از برخورد اسلام و مسلمانان با پیروان زرتشت و آیین او؛ هیچ دلیلى بر اعتبار و بنیاد الهى آن وجود ندارد و حتى اعراب زیرسلطه ساسانیان نیز آنان را اهل کتاب نمى شناختند.(۱۶۱)
دو. عدم وثاقت کتاب اوستا
کتاب مقدس زرتشتیان «اوستا» نام دارد. قدیمى ترین نسخه اوستا که به خط «دبیره» نوشته شده و در دانمارک نگهدارى مى شود مربوط به سال ۱۳۲۵ میلادى(۱۶۲) یعنى ۱۹۰۸ سال بعد از کشته شدن زرتشت است. بنابراین به احتمال زیاد زرتشتیان حدود ۲۰ قرن کتاب مدون و شناخته شده اى نداشته و اگر داشته اند اثرى از آن در دست نیست. افزون بر آن زرتشتیان اتفاق نظر دارند که اوستا در اصل بسیار بزرگتر از اوستاى کنونى بوده است. اوستاى کنونى داراى ۸۳۰۰۰ کلمه است و احتمالاً اصل آن داراى ۳۴۵۷۰۰ کلمه، یعنى چهار برابر بوده است.(۱۶۳) (۱۶۴) این مسئله آیین زرتشت را با دو مشکل اساسى روبرو مى سازد.
۲-۱. تردید در وثاقت کتاب مقدس؛ زیرا کتابى که بیش از نوزده قرن پس از رحلت ابلاغ کننده آن گردآورى شود، آن هم براساس نوشته هاى پراکنده اى که تواتر تاریخى در مورد آنها ثابت نیست، به شدت اعتبار و وثاقت آن را مخدوش مى سازد. برخى نیز برآنند که اوستا در دوره هخامنشى مدون بوده و با حمله اسکندر از میان رفته و یا اسکندر آن را سوزانده است و تا ظهور ساسانیان اثرى از اوستاى مدون نبوده تا آن که به دستور اردشیر، یکى از روحانیون زرتشتى بار دیگر اوستا مرتب شد. اما این که بر چه اساسى اوستا بازسازى شده و تا چه اندازه با اوستاى اصلى انطباق دارد معلوم نیست.(۱۶۵)
۲-۲. اوستا داراى ۵ بخش به نام هاى زیر است : «یسنا»، «ویسپرد»، «وندیداد»، «یشتها» و «خرده اوستا». قسمتى از «یسنا»، «گاتها» نامیده مى شود که مشتمل بر ادعیه و معارف دینى و معروف ترین قسمت اوستاست. از نظر اوستا پژوهان تنها قسمتى از گاتها به زرتشت تعلق دارد.(۱۶۶)و بقیه آن به دوران پیش از زرتشت و یا پس از وى تعلق دارد.(۱۶۷) این مسئله نیز اعتبار اوستا را به عنوان کتاب آسمانى زرتشت مخدوش مى سازد.
۲-۳. به فرض ثابت شود که اولاً زرتشت پیامبرى الهى بوده و ثانیاً آنچه در اوستاى کنونى وجود دارد عیناً همان مطالبى است که از زرتشت به یادگار مانده؛ در نهایت مخاطبان را با دینى ناقص مواجه مى کند که حدود سه چهارم آن از دست رفته است. لاجرم پیامبر دیگرى لازم است که نیازهاى دینى از دست رفته را جبران و خلاء موجود را پر نماید.
به عبارت دیگر اگر اوستاى موجود براى هدایت بشر کافى بود، انزال سه چهارم دیگر لغو و بى فایده بود. و اگر کافى نبود چنین نقصى وجود دین و پیامبر دیگر را لازم مى نماید و بر زرتشتیان نیز لازم مى شود که به آیین کامل بعدى ایمان مى آورند.
سه. نژاد و ملیت گرایى
نژادپرستى و ملیت گرایى یکى از عوامل منفى راه یافته در آیین زرتشت به ویژه از دوره ساسانى است. این مسئله به آیین یاد شده ویژگى هاى تاریخى و احکام خاصى بخشیده است از جمله:
۳-۱. اگرچه احتمالاً دعوت زرتشت فراگیر بوده ولى براساس شواهد تاریخى پیروان آن همه آریایى بوده و از نژادهاى دیگر چندان کسى به این آیین در نیامده است.(۱۶۸)
۳-۲. ملیت گرایى و ناسیونالیسم در «فرّ ایزدى» به خوبى آشکار است. فریا خوارنه فروغى است ایزدى، به دل هر که بتابد برترى یابد، پادشاه شود، پیروز گردد یا در کمالات نفسانى و روحانى آراسته شود و پیامبر گردد. دو نوع فر در اوستا آمده: Airayane yareno(یئریانم خوارنه) و Kavaenem xareno(فرکیانى) که دومى تا ظهور رسوشیانت همیشه با ایرانیان خواهد بود.(۱۶۹)
۳-۳. نژادگرایى و نظام طبقاتى سبب تجویز و گسترش ازدواج با محارم شده است. «کرتیر» از بنیانگذاران زرتشتى ساسانى نوشته است: «بسیار ازدواج ها میان محرمان برقرار نمودم».(۱۷۰) این مسئله همواره موجب خرده گیرى بر آیین زرتشت گردیده است.
۳-۴. بى ارزش انگارى جان غیرزرتشتیان؛ در تفکر زرتشتى انسان ها به دو دسته: مزداپرستان (زرتشتیان) و دیوپرستان (نازرتشتیان) تقسیم مى شوند.
در این آیین اگر پزشکى در پى آموزش جراحى است باید تمرین خود را بر دیوپرستان آغاز کند. اگر سه دیوپرست به دست او مرد، دیگر نباید بر مزداپرستان پزشکى کند.(۱۷۱)
۳-۵. انحصارگرایى؛ یکى از ویژگى هاى نظام اجتماعى زرتشتى سامانى انحصارگرایى در قدرت، ثروت و دانش در طبقات فرادست است.
آموزش در انحصار موبدان و کاهنان بوده و طبقات فرودست به کلى از آموختن دانش محروم بودند تا آن جا که گفته اند: «موبد را باید لغت پهلوى غیر را نیاموزد چه یزدان به زرتشت گفته است که این علم را به فرزندان خود(۱۷۲) تعلیم کن».(۱۷۳)
چهار. نظام طبقاتى
جامعه ساسانى و آیین زرتشت پیوندى دو سویه دارند. از طرفى آیین ساسانى شکل خاص و ویژه اى به این آیین بخشیده به طورى که برخى از پژوهشگران زرتشتى موجود را شدیدا متأثر از ساسانیان دانسته اند. از طرف دیگر جامعه ساسانى نماد جامعه مطلوب و مورد نظر آیین زرتشت شناخته مى شود.(۱۷۴) چنین جامعه اى شدیدا مورد حمایت و حفاظت آموزه ها و پیشوایان زرتشتى بوده است.
در این نظام جامعه از چهار طبقه متمایز تشکیل شده بود:
۱. آژون (روحانیون)، ۲. ارتش تاران،
۳. کشاورزان، ۴. صنعتگران(۱۷۵)
در این نظام اولاً طبقات وضعیت سربسته اى داشته و به هیچ روى امکان ترقى از طبقه اى به طبقه دیگر وجود نداشت. ثانیاً طبقات فراتر امتیازات فراتر و طبقات فرودست محدودیت هاى بیشترى داشتند و جز کار و بردگى بهره اى نصیب شان نمى شد. ثالثاً امتیازات و محرومیت هاى طبقاتى جنبه ارثى داشت و نسل به نسل به اجبار و بدون امکان تغییر تداوم مى یافت.
پنج. افسانه گرایى و بت پرستى
وجود افسانه هاى خردگریز در اوستا یکى از ضعف هاى آیین و کتاب مقدس زرتشتى است.
کریستن سن افسانه خلقت را بر اساس اوستاى ساسانى چنین نقل مى کند: «... عمر دنیا بالغ بر ۱۲۰۰۰ سال است. در سه هزار سال نخستین عالم، اوهرمزد (یا عالم روشنى) و اهریمن (یا عالم تاریکى) در جوار یکدیگر آرام مى زیسته اند. این دو عالم از سه جانب نامتناهى بوده، فقط از جانب چهارم به یکدیگر محدود مى شده اند. دنیاى روشن در بالا و عالم ظلمانى در زیر قرار داشته و هوا فاصله آنها بوده است. مخلوقات اورمزد در این سه هزار سال در حال امکانى بودند، سپس اهریمن نور را دیده درصدد نابود کردنش برآمد. اوهرمزد که از آینده آگاهى داشت مصافى به مدت نه هزار سال با وى طرح افکند. اهریمن که فقط از ماضى آگاه بود رضا داد. آن گاه اوهرمزد به او پیشگویى کرد که این جدال با شکست عالم ظلمت خاتمه خواهد یافت. از استماع این خبر اهریمن سخت متوحش شد و مجدداً به عالم تاریکى درافتاد و سه هزار سال در آنجا بى حرکت بماند. اوهرمزد در این فرصت دست به آفرینش جهان زد و چون کار خلقت به پایان رسید، گاوى را بیافرید که موسوم به گاو نخستین است. پس آنگاه انسانى بزرگ خلق کرد به نام گیومرد (کیومرث) که نمونه نوع بشر بود. آنگاه اهریمن به آفریدگان او حمله برد و عناصر را بیالود و حشرات و هوام ضاره را بیافرید. اوهرمزد در پیش آسمان خندقى کند. اهریمن مکرر حمله کرد و عاقبت گاو گیومرد را بکشت اما از تخمه گیومرد که در دل خاک نهفته بود چهل سال بعد گیاهى رست که اولین زوج آدمى به اسم مشیگ و مشیانگ از او بیرون آمد. دوره آمیزش نور و ظلمت که آن را گمیزشن گویند شروع شد. انسان در این جنگ خیر و شر به نسبت اعمال نیک یا بد خود از یاران نور یا از اعوان ظلمت شمرده مى شود».(۱۷۶)
افسانه گرایى در زرتشتى گرى دوره ساسانى به بنیادى ترین مبانى اعتقادى یعنى خداباورى نیز راه یافته است. علیرغم آن که گفته اند زرتشت خداى مجرد را باور داشته، اما خداى زرتشتى ساسانى داراى شکل و ریش و عصا و تاج است و هنوز که هنوز است با چنین شمایل انحطاط و تجسم یافته اى به عنوان آرم ملى بر روى تابلوى بسیارى از مؤسسات زرتشى عصر حاضر به چشم مى خورد و خدا را به صورت بتى بسان یک پادشاه نشان مى دهد.(۱۷۷) در این آیین آتش، دختر خدا شناخته مى شود(۱۷۸) گاو به ویژه گاو نر تقدس ویژه مى یابد. در افسانه خلقت، اول مخلوق زمینى فرض مى شود و با گیومرد (کیومرث) به درجه شهادت نائل مى گردد و بول آن از آب پاک کننده تر است!(۱۷۹)
شش. احکام خردستیز و غیرعملى
افزون بر احکامى که در لابه لاى مطالب پیشین اشاره شد احکام خردستیز دیگرى در آیین زرتشتى وجود دارد که به پاره اى از آنها اشاره خواهد شد.
۶-۱. تقدیس سگ؛ در وندیداد سگ مقام بسیار بالایى دارد به طورى که اگر کسى استخوان سخت و ناجویدنى به آن بدهد یا آن را بترساند گرفتار مجازات پشوتنو(۱۸۰) یعنى مرگ ارزان که با دادن تاوان بخشوده نمى شود(۱۸۱) دارد.
نیز اگر کسى سگ آبى را بکشد باید ده هزار بسته هیزم سخت خشک، ده هزار هیزم نرم خشک از چوب هاى خوش بو، ده هزار برسم (شاخه هاى تازه بریده شده) ده هزار شیر پاک و... را به روان سگ آبى بدهد. پس ده هزار مار، ده هزار سگ نما (گربه)، ده هزار سنگ پشت، ده هزار قورباغه اى که در خشکى زندگى مى کند، ده هزار موردانه کش، ده هزار مورگودال کن، ده هزار کرم خاکى، ده هزار مگس را کشته و ده هزار گودال ناپاک را پُر کند(۱۸۲) و ده ها کار دیگر که انسان از شنیدن آن حیران مى شود.(۱۸۳)و نیز مجازات کسى که پیکر مرده سگى را بر زمین اندازد دو هزار ضربه شلاق است.(۱۸۴)
۶-۲. احکام بانوان؛ در اصطلاح وندیداد کلمه «دشتان» به معنى قاعدگى، عادت ماهانه زنان کاربرد دارد و احکام بسیار پیچیده و سختى به دنبال دارد، چنین زنى باید دور از دیگران و در «دشتانستان» که جایى متروک و دور از آتش و آب و مردمان است ساکن شود.(۱۸۵) در ظرف هاى فلزى کم بها به او غذاى مى دهند لکن باید غذاى کم بخورد تا نیرو نگیرد.(۱۸۶) بعد او را با گمیز (ادرار گاو) در دو گودال شستشو مى کنند سپس در گودال سوم با آب شستشو مى شود.(۱۸۷) و در تابستان باید ۲۰۰ مورچه بکشد و اگر زمستان بود باید ۲۰۰ حشره گزنده و آسیب رسان را از بین ببرد.(۱۸۸) حال اگر زنى بچه مرده به دنیا آورد باید او را در آلونکى دور از آب و آتش و مردم حبس کرد، او باید ۳ یا ۶ یا ۹ جام گمیز «ادرار گاو» بنوشد تا رحم او پاک شود. بعد از آن مى تواند شیر گرم مادیان گاو را بنوشد ولى نمى تواند آب بنوشد. تا ۳ شب باید به این گونه بماند بعد از ۳ شب تن و جامه خود را با گمیز آمیخته با خاکستر و آب در کنار ۹ گودال بشوید بعد تا ۹ شب بدین منوال تنها مى ماند. بعد از آن تن و جامه خویش را با ادرار گاو و آب مى شوید تا پاک شود»(۱۸۹)
۶-۳. منع دفن مردگان؛ در آیین زرتشتى خاک و آتش پاک و مقدسند و به همین دلیل از سوزاندن و دفن مردگان جلوگیرى مى شود(۱۹۰) و جسد مرده را در دخمه یا بالاى بلندى باید گذاشت تا خوراک حیوانات و پرندگان شود(۱۹۱) و کیفر کسى که مرده اى را در زمین دفن کند و یک سال در زمین بماند دو هزار تازیانه است(۱۹۲) و اگر دو سال بماند هرگز حتى با توبه یا جریمه و کفاره تطهیر نمى شود.(۱۹۳)
هفت. پیشگویى هاى غیرواقع
براساس «هزاره گرایى زرتشتى»(۱۹۴) انتظار ظهور سه منجى از نسل زرتشت مطرحاست که یکى پس از دیگرى جهان را پر از عدل و داد خواهند کرد:
الف. هوشیدر، ۱۰۰۰ سال پس از زردشت.
ب. هوشیدرماه، ۲۰۰۰ سال پس از زرتشت.
ج. سوشیانس (سوشیانت) ۳۰۰۰ سال پس از زردشت که با ظهور او جهان پایان مى یابد.(۱۹۵)
اکنون نسبت به فرد سوم نمى توان پرسش کرد؛ چرا که هنوز پنج قرن به آمدنش باقى است؛ اما نسبت به دو فرد نخست این سؤال مطرح است که آنان کى و چگونه ظهور کرده اند و کارکرد آنها در بسط عدل جهانى چه بوده و چرا در تاریخ نام و یادى از آن مصلحان که بنابر ادعا باید جهان را پر از عدل و داد کرده باشند به چشم نمى خورد؟
هشت. ستم موبدان و اسلام گرایى ایرانیان
یکى از واقعیات بزرگ تاریخى گرایش سریع و آزادانه ایرانیان زرتشتى به اسلام، پس از فتح ایران است. این مسئله در شرایطى رخ داد که مسلمانان با زرتشتیان هم چون اهل کتاب رفتار نموده و آنان را کاملاً در مسائل دین شان آزاد گذاشته بودند؛ اما سیل خروشان اسلام گرایى ایرانیان نشانگر برترى واضح و روش این دین در نظر آنان، نسبت به آیین پیشین است.
دکتر صاحب الزمانى در این باره مى نویسد: «توده هاى مردم نه تنها در خود در برابر جهان بینى و ایدئولوژى ضد تبعیض طبقاتى در اسلام مقاومتى احساس نمى کردند، بلکه درست در آرمان آن همان چیزى را مى یافتند که قرن ها به بهاى آه و اشک و خون خریدار و جان نثار و مشتاق آن بودند و عطش آن را از قرن ها در خود احساس مى کردند».(۱۹۶)
بخشى از ستم موبدان را در احکام ظالمانه اى مى توان یافت که آشکارا در جهت تأمین منافع انحصارى موبدان است. از این جمله است پاره اى از احکام کیفرى. به عنوان مثال افزون بر آنچه در بند ششم پیرامون مجازات کشنده سگ آبى گفته آمد به احکام شگفت ترى برمى خوریم. در وندیداد اوستا فرگرد ۱۴ بند ۸ به بعد آمده است:
۸-۱. شخص گناهکار باید براى آمرزش روان تمام اسباب و لوازم مورد نیاز و مربوط به انجام مراسم دینى براى آثرَوَن (اوستا:a()aurvan یا a()ravanپهلوى: asron (موبد روحانى نگهبان آتش در آتشکده) را به مردان اَشوَ (موبدان و مردان مقدس) به عنوان کفاره بدهد (۸/۱۴).
۸-۲. گناهکار مى بایست کلیه لوازم و ساز و برگ یک مرد سپاهى و جنگى اعم از نیزه، کارد (شمشیر)، گرز، کمان، زین، فلاخن، زره، سپر و غیره را به عنوان کفاره به مردان اشو بدهد (۹/۱۴)؟!
۸-۳. گناهکار باید تمام لوازم و اسباب مورد نیاز یک کشاورز، شبان و یک مرد برزگر را به مدان اشو به عنوان کفاره گناه بدهد (۱۱-۱۰/۱۴).
این ابزارها عبارتند از: یک عدد خیش با یوغ، یک عدد اسباب گاو رانى، دو هاون سنگى، یک عدد آسیاب دستى براى آرد کردن گندم و یک بیل؟!
۸-۴. او باید یک نهر (جوى) آب، یک قطعه زمین حاصلخیز و مرغوب به اندازه اى که آبِ دو جوى براى آبیارى آن کفایت کند و آب تا دورترین نقاط آن پیش برود، براى مردان اشو فراهم کند (۱۳-۱۲/۱۴)؟!
۸-۵. او باید یک خانه اربابى با گاوستانى (طویله) داراى نُه پرچین، نُه حصار، نُه نوع علوفه را جهت کفاره گناه به مردان اشو بدهد. خانه باید داراى دوازده راهرو در قسمت بالا و نُه راهرو در قسمت وسط و شش راهرو در قسمت پایین باشد. او همچنین باید یک رختخواب خوب با لحاف و بالش به مردان اشو و پاک بدهد (۱۴/۱۴)؟!
۸-۶. مرد گناهکار موظف است که دختر باکره، جوان و سالم خود را با جهیزیه و نقدینه اى از زیورآلات زینتى و طلاجات براى مردان اشو به ازدواج دهد. البته این دختر باید خواهر پانزده ساله خود را نیز همراه گوشواره (جهیزیه) براى مردان اشو بیاورد (۱۵/۱۴)؟!
۸-۷. همچنین این مرد موظف است هفت رأس رَمه ریز در دوبار به مردان اشو و نیکوکار تقدیم کند. او باید هفت عدد سگ در دوبار پرورش دهد. او باید هفت عدد پل روى آب در دو بار بنا کند. او باید نُه عدد باغ خرابه در دو بار تعمیر و مرمت کند. او باید نُه عدد سگ را که در پوست یا گوش گرفتار کک و شپش و همه ناخوشى هایى که به تن سگ روى مى آورد، پاک کند و درمان بخشد. او باید نُه مرد نیکوکار را در دوبار به خوراکى سیر از گوشت، نان و شراب اطعام کند (۱۷-۱۶/۱۴)؟!۱(۱۹۷)
براساس مستندات تاریخى از این راه ها ثروت هاى هنگفتى به چنگ آمده و انباشته شده و سپس در نبردهاى مختلفى به غارت رفته است.(۱۹۸)


زرتشت و توحید
پرسش ۱۲. آیا دین زرتشت، دین الهى و توحیدى بوده است؟

چنانکه گذشت؛ از نظر تاریخى در بنیاد دین زرتشت ابهامات زیادى وجود دارد و براى اولین بار مسلمانان به استناد پاره اى از نصوص دینى آنان را اهل کتاب آسمانى به حساب آوردند. بنابراین احتمال دارد دین زرتشت، در اصل از ادیان آسمانى بوده اما در طول تاریخ دچار تحریف ها و دگرگونى هایى شده است.(۱۹۹) بر این اساس على القاعده دین زرتشت باید در اصل توحیدى بوده و سپس به ثنویت پیش از خود بازگشته است. «اوستا»ى موجود نیز در این باره ابهام دارد؛ زیرا قسمت هاى مختلف این کتاب، تفاوت فاحشى با یکدیگر دارد. بخش «وندیداد» اوستا صراحت در ثنویت دارد؛ ولى از بخش «گاتاها» چندان دوگانگى فهمیده نمى شود. به علت همین تفاوت و اختلاف بزرگ برخى برآنند که اوستاى موجود اثر یک نفر نیست؛ بلکه هر بخش آن از یک شخص است و نفوذ ثنویّت در آن، از ناحیه سوابق دو خدا انگارى در نژاد آریا، قبل از زرتشت بوده است.
از طرف دیگر «گاتاها» را نیز نمى توان ملاک توحیدى انگاشتن آیین زرتشت قرار داد، زیرا توحید کامل شامل امور زیر مى شود:
۱. توحید ذاتى؛ یعنى یکتایى و یگانگى خداوند.
۲. توحید صفاتى؛ یعنى یگانگى ذات و صفات الهى و عدم اتصاف خداوند به وصفى زاید بر ذات.
۳. توحید افعالى؛ یعنى این که تنها فاعل مستقل خداوند است؛ و خالق و پروردگارى جز خداوند در دار هستى وجود ندارد.
۴. توحید در عبادت و پرستش؛ حداکثر آنچه به استناد «گاتاها» مى توان گفت این است که زرتشت طرفدار «توحید ذاتى» بوده است؛ یعنى، تنها یک موجود را قائم به ذات و غیر مخلوق مى دانسته و آن «آهورمزدا» است.
در نتیجه این انگاره همه موجودات دیگر حتى اهریمن (انگره مئنیو ) آفریده آهورمزدا است. به عبارت دیگر احتمالاً زرتشت براى درخت هستى، بیش از یک ریشه قائل نبوده است. اما - به حسب مدارک تاریخى - از نظر خالقیّت، کاملاً ثنوى است؛ زیرا از تعلیمات آن استفاده مى شود که قطب مخالفِ «انگره مئنیو» (خرد خبیث )، «سپنت مئنیو» (خرد مقدس ) است. سپنت مئنیو، منشأ اشیاء نیک است؛ یعنى، همان اشیائى که خوب است و مى بایست آفریده بشود. اما انگره مئنیو یا اهریمن، منشأ اشیاء بد است؛ یعنى، منشأ اشیائى که نمى بایست آفریده شود و آهورامزدا یا سپنت مئنیو مسئول آفریدن آنها نیست؛ بلکه انگره مئنیو مسئول آفریدن آنها است. از طرف دیگر زرتشت هرگز نتوانست دوگانه پرستى و شرک در پرستش را ریشه کن سازد و به گونه هاى مختلف آیین او گرفتار شرک و انحطاط شده است.(۲۰۰) بنابراین اگر گاتاها را - که اصیل ترین، معتبرترین و توحیدى ترین اثرى است که از زرتشت باقى مانده است - ملاک قرار دهیم، زرتشت را در شش و پنج خیر و شر، و اینکه نظام موجود، نظام احسن نیست و با حکمت بالغه جور نمى آید، گرفتار مى بینیم. این جهت، او را از پیامبران آسمانى، جدا مى سازد. مگر آن که همه اینها تحریفات و اضافات پس از زرتشت باشد و دین حقیقى او مشتمل بر همه مراتب توحید بوده و اکنون از میان ما غایب است.


ثنویت زرتشت
پرسش ۱۳. آیا ثنویت زرتشتى بهتر از توحید نیست؛ زیرا دیگر مسئولیت بدى ها به گردن خدا نمى افتد؟

این گمان که شرک و دوگانه انگارىِ بنیاد آفرینش سبب تنزیه خدا؛ و توحید موجب انتساب بدى ها به خداوند است از چند سو مخدوش است. پیش از بیان اشکالات انگاره فوق توجه به این نکته بایسته است که ثنویت زرتشتى به گونه هاى مختلفى تقریرپذیر است و هر یک از جهاتى آسیب مند مى باشد:
یک. تنها یک وجود واجب هست که از آن به اهورامزدا تعبیر مى شود. او خداى واحد و فوق پروردگاران نور و روشنایى است. در رتبه فروتر از او سپنت مئنیو(۲۰۱) یعنى، خرد مقدس یا خالق و پروردگار روشنایى و در برابر وى انگره مئنیو، یعنى خرد خبیث یا اهریمن قرار دارد که خالق و پروردگار ظلمت و بدى هاست. این پنداره و دیگر تقریرهاى دوگانه انگارى اشکالاتى دارد که به برخى از آنها اشاره مى شود:
در این گمانه ثنویت به تثلیث کشیده شده و سه منشأ آفرینش براى جهان لحاظ شده است: اهورامزدا، سپنت مئنیو و انگره مئنیو.(۲۰۲)
دو. مسئولیت بدى ها و ظلمت ها در این انگاره نیز بر عهده اهورامزدا خواهد بود؛ زیرا:
۲-۱. اگر او نمى دانست که که اهریمن بدآفرینى مى کند و اکنون نیز قادر به جلوگیرى از او نیست، پس خدایى جاهل و عاجز و محدود است و این ویژگى ها با وجوب وجود و خدایى سازگارى ندارد؛ زیرا براساس ادله قاطع عقلى واجب الوجود کمال مطلق و عین همه کمالات وجودى است.(۲۰۳)
۲-۲. اگر او مى دانست که اهریمن بدآفرینى مى کند، و اکنون مى تواند او را از بدى باز دارد ولى بدون هیچ دلیل و حکمتى او را آفرید و اکنون نیز مانع او نمى شود؛ پس از طرفى مسئولیت بدکردارى او را بر عهده دارد و از دیگر سو خلقت و سکوت غیرحکیمانه او مغایر با وجوب وجود و خداوندى است؛ چرا که واجب داراى حکمت مطلق است و محال است که فعل او فاقد حکمت باشد.
۲-۳. اگر او از بد آفرینى اهریمن آگاه بود، اکنون نیز قادر به جلوگیرى از او هست، ولى براساس حکمت هایى که چه بسا بر ما مخفى است او را آفریده و به او آزادى داده است و هر گاه حکمتش اقتضاء کند او را محدود خواهد ساخت؛ در این صورت به همان نتیجه اى رسیده ایم که آیین توحید رسیده است و امتیازى براى این نظریه در مقابل توحید باورى وجود ندارد، بلکه به تقریرى - اما ناقص - از نظریه توحید تبدیل خواهد شد.
سه. اگر اهریمن نه آفریده مستقیم اهورامزدا؛ بلکه آفریده خرد مقدس باشد، در این صورت نیز همه فروض سه گانه بالا (۲-۱، ۲-۲، ۲-۳) راه مى یابد و مسئولیت هر آنچه به اهریمن نسبت داده شده هم بر عهده خرد مقدس و هم بر دوش اهورامزدا خواهد بود.
چهار. اگر اهریمن نه آفریده خرد مقدس و نه اهورامزدا باشد؛ در این صورت او واجب الوجود خواهد بود و تعدد واجب محال است.(۲۰۴)
پنج. حل مسئله شرور از طریق دوگانه انگارى راه به جایى نمى برد؛ بلکه گستره نفوذ و قدرت الهى را محدود مى سازد و به عبارت دیگر خدا را در بخشى از هستى از خدایى عزل مى کند و به تعبیر استاد مطهرى براى اصلاح ابروى خدا چشمش را نابینا مى کند(۲۰۵) و اصل وحدت و یکپارچگى و انسجام نظام هستى را نیز مخدوش مى سازد.
هاو پارى اوئن(۲۰۶) مى نویسد: «ذکر این که خدا سلول هاى سالم و طبیعى را به وجودآورد، اما نه سلول هاى سرطانى را؛ این که او به بخش هایى از پوسته زمین که در زلزله فوران نمى کنند، نظم بخشید، اما نه آنها که در زلزله فوران مى کنند؛ ذکر این که او هوا و فرایندهاى کشاورزى را هدایت مى کند در آن هنگام که به قحطى منتهى نمى شود، اما نه در آن هنگام که به قحطى مى انجامد. ایجاد تفکیک هایى از این نوع به معناى نفى کل اندیشه وحدت طبیعت است که همه پژوهش هاى علمى مبتنى بر آن است»(۲۰۷)
افزون بر آن امروزه فواید مهمى براى برخى از حشراتى که در نگرش زرتشتى شرّ مطلق شناخته مى شوند شناسایى شده است. برخى از پشه ها در دنیاى امروز براى مبارزه با آفات گیاهى، برخى براى واکسیناسیون و برخى به عنوان پلیس قضایى و کشف DNA و شناسایى افراد مجهول الهویه در جرم شناسى به کار مى آیند. لاجرم براى حل مسئله شر باید تحلیل فلسفى درستى از آن داشت. اشکال نگرش زرتشتى نگاه کاملاً عامیانه و ابتدایى به مسئله شر و ناتوانى از تحلیل درست مسئله است.(۲۰۸)


شعار سه گانه زرتشتیان
پرسش ۱۴. مگر دین زرتشتى نمى گوید : پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک، پس چرا آن را دین باطلى مى دانید؟

در این باره توجه به چند نکته ضرورى است:
یک. تعابیرى مانند آنچه در سؤال آمده به گونه ها و عبارات مختلف تقریباً از زبان همه حکیمان، فیلسوفان، ارباب مکاتب، معلمان اخلاق و رهبران دینى شنیده شده و شعارى نیست که اختصاص به آیین زرتشت داشته باشد و یا دیگران برخلاف آن شعار داده باشند.
دو. براى قضاوت پیرامون یک مکتب صرف این گونه شعارها کافى نیست و باید دید در آن مکتب چه چیزى خوب شناخته مى شود و چه چیزى بد.
استاد مطهرى بر آن است که همه مکتب هاى اخلاقى دنیا آموزه هاى خود را به عنوان اخلاق خوب معرفى کرده اند، در حالى که بین آن ها شدیدترین اختلافات و تضادها وجود دارد. یکى مبارزه با خودخواهى، بسط عدالت، ترحم به ضعیفان و یارى ستمدیدگان را اخلاقى مى داند و دیگرى مانند نیچه همه اینها را اخلاق بد و خیانت به بشریت مى انگارد! از نظر ایشان پوک ترین و بى مغزترین رویکردها بسنده کردن به سخن زرتشت است که مى گوید «گفتار نیک، پندار نیک، کردار نیک»؛ زیرا مانند آن است که از مهندسى براى ساختمان یک مسجد طرحى بخواهند و بگویند: طرح شما چیست؟ بگوید: یک ساختمان خوب! یا از خیاطى بپرسند: چه مدل لباسى مى دوزى؟ بگوید: یک مدل خوب! در این جا باید دید طرح و مدل خوب در نگاه آنان چیست و بدون آن هیچ گونه ارزشداورى پیرامون طرح یا مدل ایشان میسر نیست. بنابراین شعار یاد شده به تنهایى هیچ گونه قابل سنجش و ارج گذارى نیست.(۲۰۹)
به عبارت دیگر این تعابیر بسیار کلى و جامع است اما نامتعین و نامشخص، در واقع مثل هوا مى ماند که وارد هر روزنى مى شود ولى کلید هیچ قفلى نیست.
سه. برخلاف شعار یاد شده مراجعه به آموزه هاى زرتشتى موجود، انحطاط جدى هم در گستره عقاید و بنیادهاى معرفتى و هم در نظام اخلاقى و رفتارى مشاهده مى شود و آنچه در این مکتب خوب انگاشته شده در سنجه خرد ناخوب شناخته مى شود.(۲۱۰)


اهریمن و شیطان
پرسش ۱۵. در اسلام شیطان وجود دارد و در آیین زرتشت اهریمن، پس هر دو به یکجا مى رسند و فرقى بین آنها نیست؟

شیطان در اسلام غیر از اهریمن در زرتشتى است و بین آن دو تفاوت هایى چند وجود دارد از جمله:
۱. اهریمن در آیین زرتشتى آفرینشگر است؛ اما شیطان در اسلام آفریننده چیزى نیست و وجود آن منافى توحید در خالقیت نمى باشد. در اسلام همه چیز آفریده خداست و او همه چیز را خوب و به بهترین صورت آفریده است:
«الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الاْءِنْسانِ مِنْ طِینٍ»(۲۱۱)
۲. گستره عملکرد اهریمن عمدتا از نظام تکوین و شرور طبیعى آغاز مى شود. او پدیدآورنده حشرات موذى، سوسک ها، مورچه ها، گزندگان و... است، اما شیطان در اسلام در عرصه شرور اخلاقى فعالیت مى کند و در این عرصه هم تنها دعوت کننده و وسوسه گر است و بر هیچ کس سلطه و قدرت عملى ندارد، و تنها کسانى تحت تأثیر او قرار مى گیرند که به سوء اختیار خویش راه او را برگزینند و او را بر خود مستولى سازند:
«وَ ما کانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی»(۲۱۲)
۳. وجود شیطان در اندیشه اسلامى کاملاً حکیمانه و در چارچوب ربوبیت مطلقه الهى است(۲۱۳) و در عرض خدا یا فرشتگان و هیچ یک از عوامل و مأموران الهى قرار نمى گیرد. بلکه وسوسه هاى او شرط اختیار و انتخاب و انسانیت انسان است.
به قول مولوى:
در جهان دو بانگ مى آید به ضد
تا کدامین را تو باشى مستعد
آن یکى بانگش نشور اتقیا
و آن دگر بانگش نفور اشقیا



یهودیت
پرسش ۱۶. آیا تورات تحریف شده است؟ یهودیان در مواجهه با اتهام مسلمین مبنى بر تحریف تورات مى گویند که علیرغم دوران هاى آشفته تاریخى قوم یهود که در بسیارى از نقاط دنیا به صورت اقلیت هاى بدون انسجام پراکنده شده بودند، در صورت تحریف تورات مى بایست نمونه هاى متفاوت از تورات وجود داشته باشد، همان طور که انجیل هاى متفاوت وجود دارند، در حالى که تورات یک نمونه بیشتر ندارد. نظر شما چیست؟

تحریف تورات از نظر تاریخى و علمى قطعى است، بر این مسئله دلایل بسیارى وجود دارد. برخى از آنها در لابلاى مطالب مرتبط به تحریف متون مقدس مسیحیت از نظر خواهد گذشت، زیرا عهد عتیق مسیحیان همان کتاب مقدس یهودیان است که مشتمل بر تورات نیز مى باشد. افزون بر آن دلایل مستقلى بر تحریف یا بشرى بودن تورات کنونى وجود دارد که برخى از آنها از قرار زیر مى باشد:
یک. وفات و دفن موسى
در باب ۳۴ سفر تثنیه و نیز باب ۳۶ سفر پیدایش شرح وفات و دفن حضرت موسى آمده است، معلوم مى شود این مطالب پس از رحلت حضرت موسى (علیه السلام) به تورات اضافه شده است.
دو. اختلاف در نسخه هاى تورات
در میان فرقه هاى مختلف یهودى تفاوت هایى در رابطه با تورات وجود دارد. در مَثَل فرقه سامرى تنها پنج سفر تورات را مى پذیرد و ۳۴ کتاب دیگر عهد عتیق را رد مى کند. همچنین سامریان نسخه ویژه اى از کتاب یوشع دارند که با کتاب یوشع رایج تفاوت دارد. تورات ایشان نیز با تورات رایج اندکى اختلاف دارد.(۲۱۴)
سه. اشکالات ابن عزراء
برخى از عالمان، مفسران و اندیشمندان از قدماى یهود مانند ابراهیم بن عزراء(۱۱۶۴-۱۰۸۹م)، انتساب تورات موجود به حضرت موسى (علیه السلام) را قبول نداشته و ادله اى رمزگونه براى این سخن آورده است. او در کتاب خود، تفسیر سفر تثنیه، شش دلیل به صورت رمز آورده و «باروخ اسپینوزا» (۱۶۷۷-۱۶۳۲م) سعى کرده است که رمزهاى ابن عزراء را بگشاید.
او از آنها استفاده مى کند که در درون خود تورات، شواهد متعددى وجود دارد که نویسنده تورات حضرت موسى (علیه السلام) نیست، و شخص دیگرى قرن ها بعد آن را نگاشته است. سخنان ابن عزراء در تفسیرش بر «سفر تثنیه» به شرح ذیل است:
«آن طرف اردن، و... اگر چنان باشد که رمز دوازده را بدانى... علاوه موسى تورات را نوشته... در آن وقت، کنعانیان در آن زمین بودند... در کوه خدا، به او وحى مى شود. سپس تخت خواب او تخت آهنین او را نظاره کن. بنابراین، تو این حقیقت را خواهى دانست».
ابن عزراء در این چند کلمه، به صورت رمزوار اشاره مى کند که نویسنده اسفار پنچ گانه (تورات) موسى (علیه السلام) نبوده، بلکه شخص دیگرى بوده که مدت هاى طولانى پس از موسى (علیه السلام) مى زیسته است. به علاوه، کتابى که موسى (علیه السلام) نوشته، با کتاب هاى باقیمانده تفاوت دارد.(۲۱۵)
اسپینوزا شش رمز ابن عزراء را چنین مى گشاید:
۳-۱. «آن طرف اردن» اشاره است به سفر «تثنیه»، ۱:۱ که در آن آمده است: «این سخنانى که موسى به آن طرف اردن در بیابان عربه... با تمامى اسرائیل گفت».
از این جمله بر مى آید که نویسنده آن از رود اردن عبور کرده است، ولى حضرت موسى (علیه السلام) از رود اردن عبور نکرد. در همین سفر از قول موسى (علیه السلام) آمده است:
«خداوند به من گفته است که از این اردن عبور نخواهى کرد.(۲۱۶)
۳-۲. «اگر چنان باشد که رمز دوازده را بدانى»: در سفر «تثنیه»، ۲۷:۱، حضرت موسى (علیه السلام) به بنى اسرائیل دستور مى دهد که وقتى از رود اردن عبور کردید، مذبحى بسازید و تمامى کتاب شریعت را روى سنگ هایى نوشته، اطراف آن بگذارید. در «صحیفه یوشع» ،۳۲-۳۰:۸ آمده است که یوشع (علیه السلام) به وصیت موسى (علیه السلام) عمل کرد و مذبحى از سنگ هاى نتراشیده بنا کرد و بر آنها تمامى تورات حضرت موسى (علیه السلام) را نوشت. ربیان یهود گفته اند: تعداد این سنگ ها دوازده عدد بوده است. حال آیا ممکن است تورات را با این حجم بر روى دوازده سنگ نوشت؟ پس تورات موسى (علیه السلام) بسیار کوچک تر از کتاب موجود بوده است.
۳-۳. «علاوه موسى تورات را نوشته»: در سفر «تثنیه» ۳۱:۹ آمده است و موسى (علیه السلام) این تورات را نوشته. این عبارت نمى تواند نوشته خود حضرت موسى (علیه السلام) باشد، بلکه باید دیگرى آن را نوشته باشد.
۳-۴. «در آن وقت کنعانیان در آن زمین بودند»: در سفر «پیدایش»، باب دوازدهم، سخن از مهاجرت حضرت ابراهیم (علیه السلام) به کنعان است و مى گوید: «در آن وقت، کنعانیان در آن زمین بودند».
از این عبارت بر مى آید که نویسنده زمانى این عبارت را نوشته که کنعانیان دیگر در آن زمین نبوده اند و چون سرزمین کنعان پس از حضرت موسى (علیه السلام) فتح شد و بقایاى اقوام آن سرزمین تا زمان داود و سلیمان (علیه السلام) در آنجا بودند، پس موسى (علیه السلام) نمى تواند نویسنده این فقره باشد.
۳-۵. «در کوه خدا به او وحى مى شود»: در سفر «پیدایش»، ۲۲:۱۴، کوه اوریا، که بر آن ماجراى ذبح فرزند توسط حضرت ابراهیم (علیه السلام) رخ داد «کوه خدا» نامیده شده است. این در حالى است که حضرت موسى (علیه السلام) وعده این نامگذارى را مى دهد و پس از ساخته شدن معبد در زمان سلیمان (علیه السلام) این مکان «کوه خدا» نامیده مى شود. پس حضرت موسى (علیه السلام) نمى تواند این فقره را نوشته باشد.
۳-۶. «سپس تخت خواب او، تخت آهنین او را نظاره کن»: در سفر «تثنیه»، ۳:۱۱ آمده است:
«زیرا که عوج ملک باشان از بقیه رفائیان تنها باقى مانده بود. اینک تخت خواب او تخت آهنین است. آیا آن در رَبَت بنى عمّون نیست و طولش نه ذراع و عرضش چهار ذراع بر حسب ذراع آدمى است؟
این در حالى است که حضرت داود (علیه السلام) به شهر «ربه» غلبه کرد و این تخت را کشف کرد(۲۱۷) و این قرن ها پس از موسى بود.
چهار. اشکالات اسپینوزا
اسپینوزا پس از باز کردن رموز ابن عزراء مى گوید: موارد مهم ترى در تورات وجود دارند که ابن عزراء به آنها توجه نکرده است:
۴-۱. در موارد متعددى، در تورات از موسى (علیه السلام) به صورت سوم شخص سخن گفته شده و افزون بر آن به جزئیات زندگى او پرداخته شده است مثل:
«موسى با خدا سخن گفت» (خروج، ۳۳:۹)؛ «موسى مردى بسیار حلیم بود، بیشتر از جمیع مردمانى که بر روى زمین اند» (اعداد، ۱۲:۲)؛ «موسى؛ مرد خدا... (تثنیه، ۳۳:۱)؛ (پس موسى، بنده خداوند، در آنجا به زمین موآب بر حسب قول خداوند، رحلت نمود»(۲۱۸) «پیامبرى مثل موسى تا به حال در اسرائیل برنخاسته است» که خداوند او را رو به رو شناخته باشد»(۲۱۹)
۴-۲. در باب آخر سفر «تثنیه»، وفات و دفن حضرت موسى (علیه السلام) و عزادارى بنى اسرائیل براى او همراه با جملاتى از قبیل «پیامبرى مثل موسى تا به حال در اسرائیل برنخاسته» و «احدى قبر او را تا امروز ندانسته است» نقل شده است.
۴-۳. برخى از نام ها در تورات آمده اند که مدت ها، پس از حضرت موسى (علیه السلام) از آنها استفاده شده است. براى مثال، در سفر «پیدایش»، ۱۴:۱۴ آمده است که «ابراهیم دشمنان خود را تا «دان» تعقیب کرد»، در حالى که مدت ها پس از مرگ یوشع (علیه السلام) و در زمان داوران، نام «دان» بر این شهر نهاده شد: «و شهر را به اسم پدر خود، که براى اسرائیل زاییده شد، «دان» نامید؛ اما اسم شهر قبل از آن «لارش» بود»(۲۲۰)
۴-۴. برخى از ماجراها در تورات آمده اند که تا پس از وفات حضرت موسى (علیه السلام) ادامه داشته اند. در سفر «خروج»، ۶:۳۵ آمده است: «و بنى اسرائیل مدت چهل سال منّ مى خوردند تا به زمین آباد رسیدند؛ یعنى تا به سر حد کنعان داخل شدند، خوراک ایشان منّ بود». و «و بنى اسرائیل در زمان یوشع بن نون (علیه السلام) وارد کنعان شدند»(۲۲۱)
همچنین در سفر «پیدایش»۹، آمده است: «اینانند پادشاهانى که در زمین ادوم سلطنت کردند، قبل از آنکه پادشاهى بر بنى اسرائیل سلطنت کند»(۲۲۲)
۴-۵. با وضوح تمام از آنچه ذکر خواهد شد، به دست مى آید که موسى نویسنده اسفار پنجگانه نیست، زیرا پس از عبارت سفر تثنیه که «موسى این تورات را نوشت»، مورخ مى افزاید: «موسى آن را به احبار داد و از آنان خواست در اوقات معلومى آن را براى تمامى مردم قرائت کنند». این عبارت نشان مى دهد که تورات مى بایست حجمى خیلى کمتر از اسفار پنج گانه داشته باشد تا آنان بتوانند تمامى آن را در یک مجلس بخوانند، به صورتى که همه آنان نیز آن را بفهمند»(۲۲۳)
اسپینوزا در پایان نتیجه مى گیرد که اسفار پنج گانه پس از تبعید بابلى و به احتمال قوى به دست عزراء نوشته شده اند.(۲۲۴)
پنج. نقد تاریخى
با پیدایش جریان نقد تاریخى کتاب مقدس، مطالعات گسترده اى درباره این کتاب آغاز گشت. نظریه اى که در این دوره درباره تورات مطرح شد و به تدریج به صورت امرى مسلم درآمد، نظریه «منابع تورات»است. اسفار پنج گانه تورات از چهار منبع، که در زمان هاى گوناگون به وجود آمده اند، ترکیب شده اند.
این چهار منبع عبارتند از:
منبع «یهوه اى» (Jahwist) منبع الوهیمى (Elohist) منبع کاهنى (Pristly) منبع تثنیه اى (Deuteronomy).
در دو منبع نخست، نام خدا به ترتیب، به صورت «یهوه» و «الوهیم» آمده و از همین رو به این نام ها نامیده شده اند. منبع کاهنى بر احکام کاهنان و معبد متمرکز است و منبع تثنیه اى منبع سفر «تثنیه» است.
«نظریه منابع» به حل برخى از مشکلات تورات کمک مى کند. به وسیله این منابع، معلوم مى شود که دلیل برخى از تکرارها یا تناقضات موجود در این کتاب چیست. نویسنده اى یهودى برخى از این موارد را بر شمرده است:
دو بار رانده شدن هاجر (پیدایش، ۱۶ و ۲۱-۲۱:۱۹)؛ دو بار ربوده شدن ساره (پیدایش، ۲۰-۱۲:۱۰ و ۲۰)؛ ثروتمند شدن یعقوب از یک سو با حیله و نیرنگ خود او (پیدایش، ۳۰، ۴۳-۲۵)، و از سوى دیگر، با راهنمایى یک فرشته در خواب (پیدایش، ۳۱:۹ و شماره هاى بعد) در یکجا روبین باعث نجات یوسف مى شود به اینکه پیشنهاد مى دهد او را در چاه بیندازند و بعد مدیانیان او را از چاه بیرون مى آورند. (پیدایش، ۲۴-۳۷:۲۰ و ۳۰-۲۸) و در جاى دیگر، یهودا او را نجات مى دهد و او را به اسماعیلیان فروشند.(۲۲۵) (۲۲۶)
بر خلاف سفر «پیدایش»، در سه سفر بعدى که در آنها از سه منبع (یهوه اى، الوهیمى و کاهنى) استفاده شده، تمییز بین دو منبع اول آسان نیست و برخى از مطالب ترکیبى هستند. از این رو، محققان منبع (یهوه اى - الوهیمى) را در نظر گرفته اند. بنابراین در سه سفر «خروج»، «لاویان» و «اعداد»، از چهار منبع استفاده شده است که منبع چهارم ترکیبى از دو منبع اول است.
اندیشه هاى دینى دو منبع یهوه اى و الوهیمى متفاوتند. منبع یهوه اى بر ارتباط مستقیم بین خدا و مشایخ تأکید مى کند، در حالى که منبع الوهیمى سعى دارد این نظریه را با در نظر گرفتن یک رؤیا یا یک فرشته به عنوان واسطه تعدیل کند. منبع کاهنى با موضوعاتى خاص از قبیل تقدس و مراسم دینى، مانند قربانى ها، نجاست و طهارت، احکام کاهنان، موسم هاى مقدس و مانند اینها سرو کار دارد و برخلاف سه منبع دیگر، چیزى درباره وحى در سینا نمى گوید، بلکه بیشتر بر تجلى خدا در خیمه عبادت متمرکز است.
منبع چهارم، یعنى منبع «تثنیه اى» (D)خود یک ساختار نظام مند است که منبع سفر «تثنیه» است. این منبع به صورت یک سخنرانى و داعى و به شکل یک زندگى نامه خویش نویس است.(۲۲۷) (۲۲۸)
از میان این چهار منبع، منبع یهوه اى از همه قدیمى تر است که در زمان داود (علیه السلام) (۱۰۱۵-۹۷۵ ق.م) و سلیمان (علیه السلام) (۹۷۵-۹۳۳ ق.م) نوشته شده است. منبع الوهیمى پس از حضرت سلیمان (علیه السلام) و تجزیه کشور به شمال و جنوب در بخش شمالى نوشته شده است. منبع تثنیه اى در «یوشیّا» (۶۴۰-۶۰۹ ق.م) نوشته شده است. آخرین منبع به لحاظ تاریخى، منبع کاهنى است که در دوره اسارت بابلى نوشته شده است.
بنابراین، نویسنده نهایى تورات پس از دوره اسارت بابلى، یعنى پس از سال ۵۳۸ ق.م از ترکیب این منابع تورات کنونى را به وجود آورده است.(۲۲۹)
امروزه حتى بیشتر سنتى هاى یهودى و مسیحى این را قبول کرده اند که نویسنده تورات نمى تواند حضرت موسى (علیه السلام) باشد.
توماس میشل، که از فرقه سنت گراى «ژزوئیت» مسیحى است، مى گوید: «تورات پنج قرن قبل از میلاد و به دست نویسنده اى ناشناس نوشته شده، اما به هر حال، این عمل با الهام الهى بوده است».
در قدیم، مردم معتقد بودند که موسى تورات را نوشته است، اما مطالعات جدید کتاب مقدس نشان مى دهد که پاسخ به مسئله اصل و منشأ اسفار تورات از آنچه در ابتدا تصور مى شود، دشوارتر است. تورات در طول نسل ها پدید آمده است؛ در ابتدا روایت هایى وجود داشت که قوم یهود آنها را به یکدیگر منتقل مى کردند. سپس روایات مذکور در چند مجموعه نوشته شد که برخى از آنها در باب تاریخ و برخى در باب احکام بود. سرانجام، در قرن پنجم قبل از میلاد، این مجموعه ها در یک کتاب گرد آمد. کسانى که در این کار طولانى و پیچیده شرکت کردند، بسیار بودند و نام اکثریت قاطع آنان را تاریخ فراموش کرده است. به عقیده یهودیان و مسیحیان، الهام الهى در همه مراحل تألیف تورات، همراه و پشتیبان بوده است.(۲۳۰)
شش. ناپدیدشدن تورات و باز پیدایى آن
از عهد قدیم (کتاب دوم تاریخ ایام باب ۳۴) بر مى آید که در زمان هایى تورات ناپدیده شده و بعدها کسانى مدعى شده اند که آن را یافته اند.
«یک روز حلقیا، کاهن اعظم، نزد شافان منشى دربار رفت و گفت: «در خانه خداوند کتاب تورات را پیدا کرده ام». سپس کتاب را به شافان نشان داد تا آن را بخواند. وقتى گزارش کار ساختمان خانه خداوند را به پادشاه مى داد در مورد کتابى نیز که حلقیا، کاهن اعظم در خانه خداوند پیدا کرده بود با او صحبت کرد. سپس شافان آن را براى پادشاه خواند. وقتى پادشاه کلمات تورات را شنید، از شدت ناراحتى لباس خود را پاره کرد و به حلقیا، کاهن اعظم، شافان منشى، عسایا (ملتزم پادشاه)، اخیقام (پسر شافان) و عکبور (پسر میکایا) گفت: «از خداوند بپرسید که من و قومم چه باید بکنیم. بدون شک خداوند از ما خشمگین است، چون اجداد ما مطابق دستورات او که در این کتاب نوشته شده است رفتار نکرده اند...»
پادشاه تمام بزرگان یهودا و اورشلیم را احضار کرد و همگى، در حالى که کاهنان و انبیاء و مردم یهودا و اورشلیم از کوچک تا بزرگ به دنبال آنها مى آمدند، به خانه خداوند رفتند. در آنجا پادشاه تمام دستورات کتاب عهد را که در خانه خداوند پیدا شده بود، براى آنها خواند.
پادشاه نزد ستونى که در برابر جمعیت قرار داشت، ایستاد و با خداوند عهد بست که با دل و جان از دستورات و احکام او پیروى کند و مطابق آنچه که در آن کتاب نوشته شده است، رفتار نماید. تمام جماعت نیز قول دادند این کار را بکنند.(۲۳۱)
در جاى دیگرى از عهد قدیم آمده است که پس از تبعید بابلى بنى اسرائیل، از عزراى کاهن خواستند که تورات موسى را براى قوم بخواند. عزرا و دیگر کاهنان، کتاب تورات را هر روز براى مردم مى خواندند تا اینکه در روز هفتم، قرائت تورات به پایان رسید.(۲۳۲)
برخى به صورت جدى در این تردید کرده اند که توراتى را که عزرا خواند همان کتابى باشد که در زمان یوشیّا خوانده شد:
«آیا آن «کتاب شریعت موسى» چه بوده است؟ این کتاب درست همان کتاب عهد، که یوشیّا پیش از آن بر مردم خوانده بود نیست. چه در کتاب عهد، تصریح شده است که آن را در مدت یک روز دو بار بر یهودیان فرو خواندند، در صورتى که خواندن کتاب دیگر محتاج یک هفته تمام وقت بود.(۲۳۳)


مسیحیت
پرسش ۱۷. از چه راهى مى توان ثابت کرد که مسیحیت، دچار تحریف شده است؟

یکى از منابع اصیل هر دینى، کتاب مقدس آن است که فصل الخطابِ تلقى هاى گوناگون و معیار نشان دادن بدعت ها و انحراف ها به شمار مى رود. در این کتاب آموزه هاى اساسى و محورى نظام اعتقادى، ارزشى و احکام عبادى مطرح شده است و به وسیله آن، مى توان ممیزات هر دینى را از دین و آیین دیگر تشخیص داد. بر اساس منابع مذهبى ما، تعدادى از پیامبران الهى (آدم، ادریس، نوح، هود، صالح، ابراهیم، موسى، عیسى (علیهم السلام) و پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) ) داراى کتاب آسمانى بوده اند.(۲۳۴) تمامى این کتاب ها از ناحیه خداوند وحى شده بود و پیامبران نامبرده نقشى جز دریافت و ابلاغ مضامین آن نداشته اند. اما - غیر از قرآن مجید - تمامى آنها و یا بخش اصلى آنها، مفقود شده و یا متن آنها دچار تحریف گشته است.
این تحریف با سه رویکرد تاریخى، نگرش محتوایى به مضامین این کتاب ها و قضاوت قرآن به عنوان آخرین کتاب آسمانى اثبات مى گردد و با اثبات آن، تحریف دین روشن مى شود. البته رویکرد سوم تنها براى کسانى قابل قبول است که آسمانى بودن قرآن را قبول دارند؛ اما رویکردهاى پیشین همگانى است؛ از این رو فقط به بیان آن دو مى پردازیم.
یک. رویکرد تاریخى
براساس گزارش هاى معتبر و مستند تاریخى کتاب هاى مقدس (تورات و انجیل)، در طول ۱۵۰۰ سال تألیف و گردآورى شده است، از همین رو علاوه بر برخوردارى از شیوه هاى متنوع ادبى، با گذشت زمان، تحول آرام و کندى را تجربه کرده است. صرف نظر از اقلیتى ناچیز از مسیحیان - که مى پندارند کتاب هاى مقدس (تورات و انجیل )، با همین الفاظ الهام شده اند و خدا پیام خود را کلمه به کلمه به کاتب بشرى منتقل و وى چیزهایى را که خدا املا نموده، با امانت ثبت کرده است - بیشتر مسیحیان معتقدند: که خداوند کتاب هاى مقدس را به وسیله مؤلّفانى بشرى، نوشته است و بر این اساس کتاب هاى مقدس، یک مؤلّف الهى و یک مولّف بشرى دارد.(۲۳۵)
جالب است بدانید تعداد کتاب هاى مقدس (در مجموع ۴۶ کتاب عهد عتیق یهود و ۲۷ کتاب عهد جدید یعنى انجیل )، براساس نوعى توافق، حاصل شده است.(۲۳۶)
حال وقتى تاریخ به ما نشان مى دهد که بشر در تألیف کتاب مقدس دست داشته است، این کتاب دیگر مصون از خطا نخواهد بود. این مسئله موجب شد تا هر کسى، اقدام به نوشتن و گزارش روایات مربوط به دوران کوتاه رسالت عیسى و سرگذشت او کند و به نوبه خود منجر به پدید آمدن صد نوشته گشته است که هر کسى نوشته خود را صحیح مى داند. از این رو براساس گزارش هاى تاریخى، در اواخر قرن اول میلادى و اوایل و اواسط قرن دوم میلادى، فرقه هاى انجیلى متعددى به وجود آمد و اختلاف ها و کشمکش هاى فراوانى رخ داد.
طرح مؤلف بشرى در کنار مؤلف الهى، در تدوین کتاب مقدس و در نتیجه تحریف آن، باعث گردید که پیامدهاى ناگوارى براى کتاب مقدس، به وجود آید که گزارش آن در این مجال اندک ممکن نیست.(۲۳۷)
در اینجا کافى است به اعتراف برخى از عالمان و اندیشمندان مسیحى بسنده کنیم:
۱-۱. رابرت م.گرنت(۲۳۸) انطباق انجیل فعلى را با گفته هاى عیسى به صراحت ردمى کند و مى گوید: «این بدان معنا نیست که عیسى تمام کلماتى را که گزارش شده است دقیقا به همان شکلى که انجیل نویسان نوشته اند گفته است».(۲۳۹)
۱-۲ ارنست رنان؛ کتاب مقدس را نگاشته انسان دانسته، آن را همچون دیگر مکتوبات بشرى مشتمل بر خطاهایى مى شمارد و بر وجود داستان هاى دروغین و افسانه ها در آن تأکید مى ورزد.(۲۴۰)
۱-۳. متکلمان لیبرال مسلّم مى دانند که کتاب مقدس مستقیما وحى منزل نیست و به دست انسان نوشته شده است.(۲۴۱)
۱-۴. بسیارى از سنت گرایان بر مرکزیت مسیح اصرار مى ورزند بدون اینکه بر خطاناپذیرى انجیل پافشارى داشته باشند.(۲۴۲)
۱-۵. برخى از متکلمان برجسته مسیحى مانند بریث ویت(۲۴۳) مى گویند نمى توانمحتویات کتاب مقدس را صادق شمرد.(۲۴۴)
۱-۶. متکلمان نئوارتدکس(۲۴۵) (الهیات رسمى - سنتى جدید) پروتستان معتقدندکتاب مقدس به خودى خود وحى الهى نبوده، یک مکتوب خطاپذیر انسانى است که به وقایع وحیانى شهادت مى دهد.(۲۴۶)
۱-۷. پل تیلیش که از متکلمان برجسته مسیحى به شمار مى رود، معتقد است: «پژوهش هاى تاریخى نشان داده اند که عهد قدیم و عهد جدید در بخش هاى نقلى خود، عناصر تاریخى، افسانه اى و اسطوره شناختى را تلفیق مى کنند و در اکثر موارد تفکیک این عناصر از یکدیگر با هر درجه اى از امکان پذیرى نامحتمل است... مردم، دیگران یا خودشان را بدون ایمان مسیحى قلمداد مى کنند، تنها به این دلیل که به مستند بودن حکایت هاى معجزه اى عهد جدید اعتقادى ندارند. به طور قطع آن حکایت ها مستند نیستند».(۲۴۷)
۱-۸. توماس میشل - استاد الهیات مسیحى - بر آن است که به اعتقاد بیشتر متفکران کاتولیک، پروتستان و ارتودوکس، کتاب هاى مقدس، املاى الهى نیست و داراى عصمت لفظى نمى باشد و گاهى نویسندگان بشرى، نظریات غلط یا اطلاعات اشتباه آمیزى را در متن کتاب باقى گذاشته اند.(۲۴۸)
تحریف از دیدگاه مسیحیان:
اعتبار کتاب مقدس همواره مورد انتقاد اندیشمندان قرار داشته اما از قرن نوزدهم میلادى، مباحث انتقادى مربوط به کتاب مقدس وارد مرحله جدیدى شده است: «بولتمان (۱۸۸۴ - ۱۹۷۶م) که بزرگترین متخصص عهد جدید در قرن بیستم لقب یافته است در اثر مهم خود، تاریخ سنت هم نظر، به ارزیابى کتاب مقدس مى پردازد. از نظر او بسیارى از سخنان مکتوب عیسى (علیه السلام) گفته هاى خود او نیست بلکه محصول حیات جوامع مسیحى اولیه است».(۲۴۹)
«آدولف فون هارتاک» مورخ تواناى قرن نوزدهم و بزرگترین متخصص آثار پدران در عصر خود، در مجموعه سه جلدى تاریخ اصول ایمان، این باور را مطرح کرد که انجیل تحت تأثیر فلسفه یونان تغییر یافته است. وى در پى آن بود که تاریخِ فرایند یونانى شدن مسیحیت را نشان دهد. از نظر او، مذهب ساده عیسى (علیه السلام) به ویژه به واسطه تعالیم پولس، به مذهبى در مورد عیسى (علیه السلام) تغییر یافته و به اصل ایمانى تجسم خداى پدر تبدیل شده است.(۲۵۰)
برخى دیگر از صاحب نظران به نوسازى روزافزون روایات انجیل به نفع الوهیت عیسى توجه نموده(۲۵۱) و عده اى نیز در مورد تاریخ تألیف اناجیل ایراداتى را مطرح کرده اند.(۲۵۲)
اما شاید بتوان گفت مهم ترین سند در مورد انحراف مسیحیت از دیدگاه ایشان خود کتاب مقدس است. در این کتاب «پولس» با حواریون و شخص «پطرس» که جانشین رسمى حضرت عیسى (علیه السلام) است، مخالفت ورزیده، حتى آنان را به «نفاق» متهم مى سازد: «اما چون پطرس به انطاکیه آمد او را روبه رو مخالفت نمودم؛ زیرا مستوجب ملامت بود... و سایر یهودیان هم با وى نفاق کردند، به حدى که برنابا هم در نفاق ایشان گرفتار شد».(۲۵۳)
مسلما چنین برخوردى نشان از وجود انحراف در عقاید بزرگان صدر اول مسیحیت دارد.(۲۵۴)
دو. رویکرد محتوایى
با نگرش محتوایى به مضامین کتاب هاى مقدس، روشن مى گردد که برخى از کتب ادیان آسمانى، دچار تحریف گشته اند؛ چرا که اگر کتاب مقدس دچار زیاده و نقصان و تغییر در لفظ و مفاهیم نشود، هیچ گاه مطالب متناقض و معارف، خردستیز نخواهد داشت، حال آنکه با مراجعه به این کتاب ها مسائل منافى با یکدیگر و غیر عقلانى فراوان یافت مى شود.
وجود تناقضات در اناجیل چنان زیاد است که علامه شعرانى پس از نقل و بررسى تفصیلى ۴۵ مورد از اشتباهات و تناقضات اناجیل مى نویسد: «این بنده مؤلف از این قبیل بیش از هفتصد تحریف یادداشت کرده ام. در «اظهار الحق»(۲۵۵) گوید: اختلافات در انجیل به عقیده «میل» سى هزار است و به طورى که «گریسباخ» تحقیق کرده است صد و پنجاه هزار است و «شولز» که آخرین محققین ایشان است عدد آن را به تحقیق نیافته است».(۲۵۶)
جالب آن که اناجیل از همان آغاز در نسب نامه عیسى (علیه السلام) گرفتار تناقض شده اند. این دلیل روشن بر تحریف کتاب هاى مقدس است.
اکنون نسب نامه آن حضرت را براساس متن «انجیل لوقا» و «انجیل متى» و کتاب «تواریخ ایام» تقدیم مى داریم:
انجیل لوقا باب ۳انجیل متى باب اولکتاب تواریخ ایام باب ۳
یوسف یوسف ــــ
هیلى یعقوب ــــ
متثات متان ــــ
لیوى الیعازر ــــ
ملخى الیهود ــــ
یناه اکیم ــــ
یوسف صادوق ــــ
متاثیاه عازور ــــ
عاموس الیاقیم ــــ
تاحوم ابیهود ــــ
اهلى ــــ ــــ
نکى ــــ ــــ
ماث ــــ ــــ
مطائیاه ــــ ــــ
شمعى ــــ ــــ
یوسف ــــ ــــ
یهوداه ــــ ــــ
یوحناه ــــ ــــ
ریصاه ــــ ــــ
زرو بابل زرو بابل زرو بابل
شلتى ئیل شلتى ئیل پدایاه
نیرى یکیناه یکنیاه
ملخى ــــ یهویاقیم
ادى یوشیاه یوشیاه
قوصام امون امون
المودام منسه منسه
ائیر حزقیاه حزقیاه
یوسى احاز احاز
الیعازر یوثام یوثام
یوریم عزریاه عزریاه
متأث ــــ امصیاه
لیوى ــــ یوآش
شمعون ــــ احزیاه
یهوداه یورام یورام
یوسف یهوشافاط یهوشافاط
ونان اسا اسا
ایلیاقیم ابیاه ابیاه
میلیاه رحبعام رحبعام
مئنان ــــ ــــ
مطاثاه ــــ ــــ
ناثان سلیمان سلیمان
داود داود داود(۲۵۷)
نمونه هایى از تحریف در کتاب مقدس:
در کتاب مقدس به مواردى از مصادیق تحریف برمى خوریم. ذیلاً به برخى از آنها اشاره مى شود.(۲۵۸) آشنایى با این موارد مى تواند زمینه هاى پژوهش بیشتر را فراهم کند:
۱. در سِفر «پیدایش» مى خوانیم: «بعد از این ایام که خدا ابراهیم (علیه السلام) را امتحان کرد، به او گفت: اى ابراهیم. عرض کرد: لبیک. گفت: «اکنون پسر خود را که یگانه فرزند تو است و او را دوست مى دارى، یعنى «اسحاق» را بردار و بر زمین موریا برو و او را در آنجا بر یکى از کوه هایى که به تو نشان مى دهم به عنوان هدیه سوختنى، قربانى کن».(۲۵۹)
در این متن که مربوط به جریان ذبح کردن یکى از فرزندان حضرت ابراهیم (علیه السلام) به دست او است، پس از عبارت «یگانه فرزند»، عبارت «یعنى اسحاق» قرار گرفته است. در حالى که عبارت صریح عهد عتیق، وعده تولد اسحاق را سیزده سال پس از تولد اسماعیل مى داند.(۲۶۰) یعنى اسماعیل تا چهارده سالگى تنها فرزند ابراهیم است. پس در اینجا تحریفى صورت گرفته و عبارت «یعنى اسحاق» بعدا به متن عهد عتیق اضافه شده است.
اما انگیزه این تحریف چیست؟ در اعتقاد یهودیان که به مسیحیان هم انتقال یافته است، «مسیّا» یعنى همان پیامبر موعود باید از نسل اسحاق باشد و از سوى دیگر، شخص موعود از نسل شخص «مذبوح» است. تنها در صورتى که اسحاق همان شخص مذبوح باشد مى توان موعود امم را از نوادگان اسحاق دانست و تنها در این صورت است که سیادت بنى اسرائیل و اندیشه برترى یهود تثبیت مى شود و مسیحیان با استناد به همین متن، عیسى (علیه السلام) را که از نوادگان اسحاق است، موعود امم دانسته اند و اگر مشخص شود که مذبوح اسماعیل بوده نه اسحاق، زیربناى بسیارى از اعتقادات یهود و مسیحیت تخریب مى گردد.
۲. انجیل متى، عیسى (علیه السلام) را از فرزندان سلیمان بن داود (علیه السلام) مى داند.(۲۶۱) در حالى که وى در انجیل لوقا فرزند ناتان بن داود معرفى شده است.(۲۶۲)
۳. در انجیل متى، عیسى (علیه السلام) اعلام مى کند که پس از مصلوب شدن سه شبانه روز در زمین مدفون خواهد ماند: «زیرا هم چنان که یونس سه شبانه روز در شکم ماهى ماند، پسر انسان نیز سه شبانه روز در شکم زمین خواهد بود».(۲۶۳)
در حالى که اناجیل دیگر مدت دفن او را از غروب جمعه تا قبل از سپیده یکشنبه، یعنى حداکثر یک روز و دو شب مى دانند.(۲۶۴) (۲۶۵)
انجیل مرقس - که قدیمى ترین و کوتاه ترین انجیل ها است - خاطرات قدیس پطرس حوارى را مطرح مى کند که متضمن احساسات بشرى عیسى است. در این انجیل، عیسى موجودى مافوق بشر نشان داده شده و «فرزند انسان» لقب گرفته است، اما اثرى از اصل «تجسّم الهى» در پیکر عیسى و اصل ازلیت او (وجود قبل از خلقت ) دیده نمى شود. اما انجیل متى و انجیل لوقا، حاوى عباراتى است که زمینه را براى اعتقاد به تجسّم ربوبیت در پیکر عیسى آماده مى کند و انجیل یوحنا، به صراحت طبیعت الوهى عیسى را - چنان که معاصرش یعنى پولس مطرح کرده بود - بیان مى کند. این تهافت مشکل پیچیده اى است که اذهان اندیشمندان مسیحى را تاکنون به خود مشغول داشته و راه حل هاى گوناگون اما بى حاصل در رفع آن ارائه کرده اند.(۲۶۶)
در انجیل یوحنا از یحیى (علیه السلام) پرسیده مى شود: آیا تو همان ایلیاى نبى الیاس هستى که قبل از فرارسیدن روز موعود (ظهور مسیح ) باید بیاید؟ یحیى تأکید مى کند: من چنین شخصى نیستم(۲۶۷) بنابراین روز موعود هنوز فرانرسیده است. اما در انجیل متى به عیسى (علیه السلام) نسبت داده اند که گفت: «اگر بخواهید قبول کنید که یحیى همان الیاس است که باید بیاید»(۲۶۸)
نویسنده انجیل لوقا براى برداشتن تنافى موجود میان این دو عبارت، مسئله را به گونه اى دیگر توجیه کرده، مى گوید: «و او (یحیى ) به روح قوت الیاس پیش روى وى (خداوند )، خواهد خرامید»(۲۶۹) این مضامین متفاوت و متعارض، نشانگر آن است که آیات اصلى الهى - که به عیسى (علیه السلام) وحى شده - دچار تحریف جدى گشته است.(۲۷۰)
چنان که گفته آمد با رویکرد قرآنى و روایى نیز مى توان تحریف کتاب هاى مقدس را نشان داد، بعضى از آیات قرآن و روایات نقل شده از امامان (علیهم السلام)، نشانگر تحریف کتاب مقدس است. گزارش این دسته از نصوص در این نوشتار کوتاه مقدور نیست.(۲۷۱)


ریشه هاى مسیحیت
پرسش ۱۸. دیدگاه دانشمندان در رابطه با اعتبار و وثاقت کتاب مسیحیان چیست؟

در قرون اخیر عده اى از دانشمندان غربى مشاهده کرده اند که بین عقاید مسیحیان و ادیان هندى تشابه عجیبى وجود دارد. آنان در مطالعات خود متوجه شده اند که عقاید تثلیث، فدا، تصلیب و سایر مسائل اعتقادى مسیحیان عینا در مذاهب بت پرستان وجود داشته، ولى در اعتقادات بنى اسرائیل سابقه اى نداشته است.
دانشمندان محقق، حتى در برابر جمله هایى از انجیل، عبارت هاى مشابه در کتاب هاى هندو و بودایى یافته اند که حیرتشان را برانگیخته است. آنان دیدند که حتى لقب هاى گوسفند خدا، فرزند خدا، بردارنده گناهان، فدا شونده و غیر اینها که به مسیح (علیه السلام) اطلاق مى شود، در آن مذاهب نیز هست و چون سابقه تاریخى آن ادیان بیشتر است، دانشمندان نظر دادند که اعتقادات و اصطلاحات مسیحیان در این باب باید از آن ادیان گرفته شده باشد.
در سال ۱۹۷۴ در بیابان هاى فلسطین، در غارهایى بر کرانه بحرالمیت، طومارهایى کشف شد که یک جنبش فکرى را در باب مسیحیت پدید آورد. این طومارها که شامل بخش هایى از کتاب مقدس و تفاسیر و ادعیه است، حدود ۲۰۰۰ سال قدمت دارد یعنى خط آنها در حدود عصر مسیح (علیه السلام) نوشته شده است.
دانشمندان پس از مطالعه طومارها فهمیدند که آنها به فرقه اى از یهودیان به نام اِسِنیان مربوط مى شود. این فرقه در صحراها زندگى مى کردند و افکارى عرفانى داشتند و انتظار مسیحاى بنى اسرائیل را مى کشیدند. آنان نوشته هاى خود را در کوزه مى کردند و در غارهایى در کنار بحرالمیت به ودیعت نهادند و پس از آن به سرنوشتى نامعلوم گرفتار شدند و خبرى از ایشان باز نیامد.
کشف این طومارها انعکاس عجیبى در محافل علمى جهان داشت. در ابتدا برخى آنها را جعلى مى پنداشتند، ولى پس از آزمایش هاى فنى، اعتبار آنها ثابت شد.
برخى دانشمندان گفتند: طومارهاى کشف شده دیدگاه علمى ما را نسبت به حضرت مسیح (علیه السلام) و آغاز مسیحیت تغییر خواهد داد.(۲۷۲)
تا کنون هزاران کتاب درباره این طومارها نوشته شده است، از جمله کتابى به نام «مفهوم طومارهاى بحرالمیت» نوشته یک روحانى آزاد اندیش مسیحى به نام «اى.پاول دیویس» که بسیار جالب توجه است. در این کتاب پس از تحقیق درباره محتویات طومارهاى مذکور چنین آمده است:
نظریه اى که یک تن مسیحى عامى درباره پدیدآمدن مسیحیت اتخاذ مى کند این است که مسیح بشارت خود را تبلیغ کرد، به عنوان مسیح و منجى مرد، از مردگان برخاست و کلیساى مسیحى را تأسیس کرد که در سراسر جهان با فعالیت حواریان گسترش یافت... .
همچنین یک مسیحى عامى اظهار مى دارد که عیسى یک تن یهودى بود که سنن و فرهنگ یهودى را به ارث برده بود. علاوه بر این اظهار مى کند که رسولان برداشت هایى از بشارت از عیسى دیده و شنیده بودند و بر اثر تجربیات شخصى خویش دریافتند که او منجى و خداوندگار بشر و پسر خدا بوده است.
به هر حال، یک عامى اعتقاد مسیحى را چنین بیان مى کند و ابدا به ذهنش خطور نمى کند که مقدار زیادى از آن اعتقادات پیش از مسیحیت وجود داشته است... و نمى داند که پایه و اساس بسیارى از آن اعتقادات در کتاب مقدس یافت نمى شود.
چیزى که عامى نمى داند، اما دانشمند مى داند این است که در عصر مسیح و پس از آن، بت پرستان براى خدایان خود باورهایى داشتند و نام هایى مى گفتند که عین آنها در عقیده مسیحى اظهار شده است. میترا(۲۷۳) منجى بشریت بود، و همین طور تموز(۲۷۴)، ادونیس(۲۷۵) و اوزیریس.(۲۷۶) اعتقاد به فادى(۲۷۷) بودن مسیح که سرانجام، در مسیحیت وارد شد یک اعتقاد یهودى نبود و مسیحیان نخستین در فلسطین نیز آن را باور نداشتند.
مسیحاى مورد انتظار یهودیان و مسیحیانِ یهودى الاصل پسر خدا نبود، بلکه پیامبرى از طرف خدا بود. او بنا نبود با خون خویش کفاره گناهان دیگران شود، بلکه قرار بود که از راه ایجاد حکومت مسیحایى بر روى زمین، مردم را نجات دهد. مسیحیان یهودى الاصل به نجاتى که به ایشان اجازه دخول در آسمان دهد، چشم ندوخته بودند؛ بلکه به نجاتى که نظام جدیدى روى زمین تأسیس کند، اعتقاد داشتند و این مطلوب آنان بود، گرچه به فناپذیرى روح و جاودانگى جان معتقد بودند.
عقیده مسیحى هنگامى میان بت پرستان رواج یافت که عقیده به عیسى به عنوان خداى نجات بخش پدید آمد. این عقیده کاملاً بر آنچه پیش از آن بود، به ویژه میترا، منطبق مى شد. همچنین روز ۲۵ دسامبر(انقلاب شتوى) سالروز تولد میترا بود که توسط مسیحیان، سالروز تولد عیسى شد و حتى روز سبت(شنبه) یعنى هفتمین روز یهودیان که توسط خداوند در شریعت موسى(تورات) مشخص شده و خداوند آن را تقدیس کرده بود... تحت تأثیر اندیشه هاى میترایى به روز اول یعنى یکشنبه (Sunday)، روز خورشید فاتح، تبدیل شد.
در زمان گسترده شدن مسیحیت، در حوزه مدیترانه منطقه اى نبود که فکر مادر باکره و فرزند او که باید (در راه گناهان) بمیرد، وجود نداشته باشد. اصولاً زمین الهه اى بود که در هر بهار باکره مى شد. فرزند وى میوه زمین بود که براى مردن به دنیا مى آمد، و همین که مى مرد در زمین دفن مى شد تا تخم میوه بعدى باشد و دوره تازه اى را به وجود آورد. این افسانه رستنى بود که داستان غم انگیز خداوند رهاننده و مادر غمدیده را به گونه اى ماهرانه پدید آورد.
گردش فصول روى زمین به گردشى مانند آن در آسمان ها مربوط شد. این عقیده نیز وجود داشت که الهه باکره همان برج سنبله است که درست هنگامى که ستاره شعراى یمانى در مشرق، تولد تازه خورشید را اعلام مى کند، این برج در قسمت شرقى آسمان طالع مى شود. قرار گرفتن خط افق در میان سنبله رمز پذیرفته شدن مادر باکره بود که توسط خورشید عطا مى شد. افسانه زمین به این گونه با افسانه آسمان درآمیخت و این دو با افکار قهرمانان واقعى و غیر واقعى عهد باستان مخلوط شدند و داستان قهرمان فداشونده پدید آمد.
غارى که زادگاه عیسى محسوب شد، از پیش زادگاه هوروس بود که پس از بزرگ شدن، اوزیریس گردید و مقرر بود براى رهایى قوم خود بمیرد. ایزیس مادر غمدیده بود. تعداد زیادى از این مسلک هاى معتقد به فدا وجود داشت که توسط نویسندگانى چون «فریزر» در کتاب شاخه زرین(The Goldern Bough) و دانشمند بزرگ و متخصص ادبیات یونان و روم استاد «ژیلبر مورى» شرح داده شده است.
در این مسلک ها آیین هایى وجود داشت که پس از این، آیین هاى مسیحى نامیده شد. شام آخر(عشاى ربانى) به میترا پرستى تعلق داشت که از آن عاریت گرفته شد و با شام مسیحیت فلسطینى ترکیب شد. نه تنها آیین ها، بلکه یک مجموعه اعتقادات از قبیل خون بره (یا ثور، گاو نر) نیز از میتراپرستى گرفته شد. نه تنها اعتقادات مذهبى، بلکه شمارى از تعالیم اخلاقى نیز از مسلک کسانى که به مسیحیت مى گرویدند، جذب شد. به علاوه تعالیمى اخلاقى نیز وجود دارد که از غیر آن مسلک ها گرفته شده است، مانند تعالیم رواقیان.
ارتباط مسیحیت با بت پرستى به اندازه اى زیاداست که اگر اصولاً یک هسته مسیحیت یهودى الاصل نیز در کار باشد، مسیحیت کنونى از آن بهره اندکى دارد. باید به خاطر داشت که پس از عیسى به ندرت به او معلم گفته شد. وى مسیح و نجات دهنده و خداوندگار مسیحیان شده بود.
نویسنده کتاب مى افزاید: یک عامل اصیل براى فاتح ساختن مسیحاى یهود در رقابت مسلک هاى معتقد به فدا، پولس طرسوسى است که یک یونانى مآب و قدیس ملهم یهودى با درک ژرف از مسلک بت پرستى بود. او در ترکیب و پیوند، استادى ماهر بود و هم او نخستین کسى است که اندیشه پیوند دادن اسرائیل را به آتن و معبد اورشلیم را به قربانگاه میترایى و یَهْوَه فرقه اِسِنى را به خداى ناشناخته تپه آروپاگوس(۲۷۸) در سر پروراند.(۲۷۹)
دانشمندان مغرب زمین کتاب هاى مستند و بى شمارى در این باب نوشته اند. خلاصه اى از مباحث ایشان در کتاب «افسانه هاى بت پرستى در آیین کلیسا»(۲۸۰) آمده است. در این کتاب تصاویرى از قبیل تصویر تریمورتى هندوان که به نشانه تثلیث سه سر دارد، به چاپ رسیده است.
یکى از القاب حضرت عیسى (علیه السلام) کلمه(Logos) است که گفته مى شود از فلسفه هاى قدیم یونان گرفته شده است. مسیحیان، به خصوص با استناد به انجیل یوحنا، ایمان دارند که عیسى انسانى است که کلمه خدا در او زیست مى کند؛ یعنى پیام ازلى که خداى حکیم هر چیز را به وسیله آن آفرید، با تجسم یافتن در عیساى انسان، در میان بشر خیمه خویش را برافراشت. پیام ازلى با قرارگرفتن در عیسى، به شکل انسانى زیست مى کرد که مانند همه مردم براى تحصیل لقمه اى مى کوشید، مى خورد و مى نوشید، دوستان و خویشاوندانى داشت، رنج کشید و مرد.(۲۸۱)


پیشینه تثلیث
پرسش ۱۹. اعتقاد به تثلیث از چه زمان و چگونه وارد مسیحیت شد؟

در کتاب عهد جدید نصّى که بر تثلیث دلالت کند، وجود ندارد و عباراتى نظیر «پدر، پسر و روح القدس»(۲۸۳) که در انجیل متى آمده است نیز دلالت روشنى بر آن ندارد. به نظر برخى از محققان، مسیحیان قرن اول و دوم خداى یگانه را مى پرستیدند و از قرن سوم به بعد انگاره تثلیث و الوهیت حضرت عیسى (علیه السلام) در مسیحیت راه یافت.(۲۸۴)
یافت نشدن نصّى بر تثلیث در عهد جدید، برخى جاهلان را تحریک کرد تا آن کتاب بشر ساخته را تحریف کنند و تثلیث را در آن جا دهند. آنان نتوانستند براى این اناجیل که محتویات معروفى داشتند، دستبرد بزنند؛ از این رو، به سراغ رساله اول یوحنا (۵:۷-۸) رفتند و متنى را مبنى بر وحدت «پدر»، «کلمه» و «روح القدس» به آنجا افزودند. با بررسى نسخه هاى خطى واجد و فاقد این عبارت، معلوم مى شود که عبارت مذکور تنها در برخى از نسخه هاى خطى متأخر یافت مى شود.(۲۸۵)
تثبیت تثلیث در شوراى نیقیه:
یافت نشدن نصى بر تثلیث و محدودیت و ابهام عبارات مربوط به الوهیت عیسى، مسیحیان را بر آن داشت که اصطلاح «پسر خدا» را در مورد آن حضرت توسعه دهند و این اصطلاح را از معناى تشریفى به معناى حقیقى متحول کنند. در اوایل قرن چهارم اسقفى برجسته به نام آریوس(۲۸۶) بر ضد اعتقاد به الوهیت عیسى قیام کرد،او بر آن بود که «پسر» (عیسى) اولین و کامل ترین مخلوق است و چون متأخر از «پدر» (خدا) است، پس پیش از آنکه به وجود آید، وجود نداشت. بنابراین پرستش حضرت مسیح، پرستش یک انسان و مقدمه بت پرستى است. به دنبال این مسئله مجادلات بالا گرفت، قریب ۳۰۰ اسقف به دعوت قسطنطین، نخستین قیصر مسیحى، در شهر نیقیّه آسیاى صغیر به سال ۳۲۵م. شورایى تشکیل دادند. این شورا قول به الوهیت عیسى را با اکثریت قاطع پذیرفت و نظر آریوس را مردود دانسته و او را تکفیر کرد.(۲۸۷)
در قطعنامه آن شورا که به نام «قانون نیقاوى» معروف است در مورد حضرت عیسى (علیه السلام) چنین مى خوانیم: «عیسى مسیح پسر خدا، مولود از پدر، یگانه مولود که از ذات پدر است، خدا از خدا، نور از نور، خداى حقیقى از خداى حقیقى، که مولود است نه مخلوق، از یک ذات با پدر،... او به خاطر ما آدمیان و براى نجات ما نزول کرد و مجسم شده، انسان گردید... لعنت باد بر کسانى که مى گویند زمانى بود که او وجود نداشت و یا اینکه پیش از آنکه وجود یابد نبود، یا آنکه از نیستى به وجود آمد و بر کسانى که اقرار مى کنند وى از ذات یا جنس دیگرى است و یا آنکه پسر خدا خلق شده، یا قابل تغییر و تبدیل است».(۲۸۸)
از نخستین اوان مسیحیت تا دوران معاصر عالمان و دانشمندان بسیارى در میان مسیحیان به توحید روى آورده و با انگاره تثلیث به مخالفت برخاسته اند از جمله:
ایرانائیوس (۱۳۰ - ۲۰۰م)، اریجن (۱۸۵ - ۲۵۴م)، لوسیان (مت ۳۱۳م).
این افراد همگى به جهت حمایت از توحید مورد آزار و شکنجه واقع شده و در این راه به شهادت رسیدند.
ترتولیان (۱۶۰ - ۲۲۰) وسابلوس (قرن سوم میلادى) از مدافعان و مبلغان برجسته اندیشه توحیدى بوده اند.
از موحدان عصر جدید نیز مى توان فرانسیس دیوید (۱۵۱۰م)، میخائیل سروتوس (۱۵۱۱م) ماریا سوزینى (۱۵۲۵م) و سوسیانوس(۱۵۳۹) را نام برد.
از این جمع میخاییل سروتوس در اکتبر ۱۵۵۳ در ۴۲ سالگى به جرم تثلیث گریزى و توحیدباورى زنده زنده در آتش سوزانده شد.(۲۸۹)
از سوى دیگر لازم به یادآورى است که تاکنون هیچ یک از عالمان و یا فرقه هاى مسیحى نتوانسته اند شرح مبسوط و روشنى از تثلیث به تحریر آورند و به سبب نفوذ برخى از افکار یونانى و آیین هاى غیرالهى این دین الهى را به شرک آلودند.



شریعت مسیحیت
پرسش ۲۰. شریعت در مسیحیت چگونه است؟

«شریعت» مجموعه مقررات و احکامى است که یکى از ارکان هر دینى را سامان مى دهد. مسیحیت نیز به عنوان یک دین الهى، داراى شریعت بوده؛ امّا کم و کیف این ساحت - مانند دیگر عرصه هاى این دین - در طول تاریخ دچار تحریف و انحراف گشته است.
دینى که حضرت عیسى (علیه السلام) آورد، علاوه بر آنکه داراى آموزه هاى اعتقادى درباره خداوند، انسان و طبیعت بود؛ آموزه هایى در باب اخلاق و احکام عبادى نیز داشت، وى بر انجام شریعت و احکام گسترده آیین حضرت موسى (علیه السلام) ، تأکید کرد.(۲۹۰)
حواریون نیز ظاهرا تمام آداب و رسوم شریعتِ یهود را رعایت مى کردند و همه روزه، مرتبا به معبد رفته، آیین موسوى را مانند دیگر یهودیان احترام مى نهادند.(۲۹۱)
امّا بر طبق تعالیم عیسى، اگر بر روح این احکام عبادى و فقهى، اخلاق حاکم نباشد، نقص بزرگى است. در واقع او با صحه گذاشتن بر شریعت یهودى، این نکته عمیق و ژرف را خاطر نشان ساخت که دین، تنها شریعت و اعمال ظاهرى بدون باطن و لبّ و مغز نیست؛ بلکه شریعت باید با نیّت پاک و مخلصانه پیوند بخورد و عمل مطابق با اندیشه درون باشد.(۲۹۲)
امّا با ظهور «پُولُس» - که نخست یهودى و از دشمنان حضرت عیسى (علیه السلام) بود و سپس مسیحى گشت و مدعى شد که حضرت عیسى مأموریت امت ها را به وى سپرده است -(۲۹۳) شریعتى که حضرت عیسى بر آن مهر تأیید گذاشت، نسخ گردید. به اعتقاد او حقیقت مسیح، در باطن فرد مؤمن تجلى مى کند و او را به سر منزل صواب و رستگارى رهبرى مى کند. از این جهت براى او ضرورت ندارد که دائماً به دستورهاى رسمى و قوانین دینى رجوع کرده، حلال و حرام را از روى آنها تشخیص دهد!(۲۹۴) به هر روى آنچه در نزد او مهم است، ایمان به مسیح است؛ نه عمل به شریعت.(۲۹۵)
او در این زمینه تا آنجا پیش رفت که حتى «عدالت» را به عنوان شرط نجات و رستگارى کنار گذاشت؛ از این رو پس از آن دیگر مسیحیت را به عنوان آیینى فاقد شریعت و یا آیین کم شریعت مى شناسند.



پی نوشت ها:
۱. Animism.
۲. Pre Animism.
۳. Totemism.
۴. Fetichism.
۵. نگا: آل عمران۳ ، آیات ۱۹ و ۶۷.
۶. در این باره نگا: عبداللّه جوادى آملى، تفسیر موضوعى قرآن کریم، قم: مرکز نشر اسراء، چاپ اوّل، ۱۳۷۶ ش ، ج ۶، صص ۴۱ - ۱۲۳.
۷. جهت آگاهى بیشتر بنگرید: مرتضى مطهرى، ختم نبوت، تهران: صدرا.
۸. مثنوى، دفتر پنجم، ابیات ۴۵۹ - ۴۶۱.
۹. نگا: عبداللّه نصرى، تکاپوگر اندیشه ها زندگى، آثار و اندیشه هاى استاد محمد تقى جعفرى ، (تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، چاپ اول، تابستان ۱۳۷۶ )، صص ۴۰۴ ـ ۴۱۲.
۱۰. Religious Pluralism.
۱۱. Contradiction.
۱۲. Self Contradiction.
۱۳. Epistemic Relativism.
۱۴. Scepticism.
۱۵. جهت آگاهى بیشتر ر.ک:
الف. سید محمدحسین طباطبایى و مرتضى مطهرى، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج ۵، قم: صدرا، چاپ چهارم، ۱۳۷۴ ؛
ب. مرتضى مطهرى، توحید، (قم: صدرا، چاپ سوم، ۱۳۷۴ ).
۱۶. Ernest Renan.
۱۷. رابرت م. گرنت، دیوید تویسى، تاریخچه مکاتب تفسیرى و هرمنوتیکى کتاب مقدس، ترجمه و نقد و تطبیق: ابوالفضل ساجدى، ص ۲۹۸، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، چاپ اول، ۱۳۸۵.
۱۸. ر.ک: انجیل یوحنا، ۱: ۱۱۲، سفر تکوین، ۳۰: ۳۸۱۹.
براى آشنایى بیشتر ر.ک:
الف. انیس الاعلام، ج ۳ ؛
ب. محمد، صادقى، بشارات عهدین، ص ۷۳ و ۱۷۷.
این در حالى است که براهین عقلى لزوم عصمت پیامبران را اثبات مى کند.
۱۹. سفر پیدایش ۳۰ :۱۹ - ۳۸.
۲۰. کتاب دوم سموئیل ۳ :۱۱ - ۳۱.
۲۱. کتاب اول پادشاهان ۱۱.
۲۲. سفر پیدایش، ۴۳ : ۲۳۳۰.
۲۳. متى ۸ :۴.
۲۴. تاریخچه مکاتب تفسیرى و هرمنوتیکى کتاب مقدس، ص ۲۹۷.
۲۵. انجیل متى، ۳۸:۵ و اکثر نامه هاى پولس به رومیان.
۲۶. در جلد دوم کتاب «انیس الاعلام»، ۱۲۵ مورد تناقض موجود در کتاب مقدس، مورد بررسى قرار گرفته است.
نیز نگا:
الف. حقیقت مسیحیت، قم: مؤسسه در راه حق، چاپ اول ۱۳۶۱ ، صص ۱۲۷ - ۱۳۳
ب. مصطفى زمانى، به سوى اسلام یا آیین کلیسا، (قم: پیام اسلام، ۱۳۴۶ ).
۲۷. نگا: توماس میشل، کلام مسیحى، ترجمه حسین توفیقى، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، چاپ اول، ۱۳۷۷ ، صص ۲۳ - ۲۷.
۲۸. نحل ۱۶ ، آیه ۶۶ ؛ جاثیه (۴۵ )، آیه ۳۲.
۲۹. ابراهیم ۱۴ ، آیه ۹ و ۱۰.
۳۰. بقره ۲، آیه ۲۵۶.
۳۱. جهت آگاهى بیشتر نگا:
الف. محمد حسن، قدردان قراملکى، قرآن و پلورالیزم دینى، (تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر ؛
ب. مرکز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه علمیه، پلورالیسم دینى، (قم: چاپ اول، ۱۳۸۰ ) ؛
پ. على، ربانى گلپایگانى، تحلیل و نقد پلورالیسم دینى، (تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر، چاپ اول ۱۳۷۸ ) ؛
ت. کتاب نقد، ش ۴، (تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر، چاپ اول، ۱۳۷۸ ).
۳۲. اسراء ۱۷ ، آیه ۳۶ ؛ یونس (۱۰ )، آیه ۳۶ ؛ نجم (۵۳ )، آیه ۲۸.
۳۳. آل عمران۳ ، آیه ۸۵.
۳۴. جهت آگاهى بیشتر نگا: محمد حسن، قدردان قراملکى، قرآن و پلورالیزم، صص ۱۱۷ - ۱۳۶.
۳۵. بقره۲ ، آیه ۱۲۰.
۳۶. توبه۹ ، آیه ۳۰.
۳۷. ر.ک: آل عمران۳ ، آیه ۶۱ (مباهله با مسیحیان ) ؛ توبه(۹ )، آیه ۳۱ و ۳۲ ؛ نساء(۴ )، آیه ۱۵۷و۱۷۱ ؛ مائده(۵ )، آیه ۵۱و۷۳ ؛ فتح۴۸ ، آیه۲۸ ؛ صف(۶۱ )، آیه۹ ؛ مریم(۱۹ )، آیات ۸۸و۹۱ ؛ بقره(۲ )، آیه۷۹.
۳۸. سبأ۳۴ ، آیه ۲۸.
۳۹. اعراف۷ ،آیه۱۵۸. نیز نگا: نساء(۴ )، آیه۷۹ ؛ حج(۲۲ )،آیه۴۹ ؛ فرقان(۲۵ )،آیه۱ ؛ انبیاء(۲۱ )،آیه ۱۰۷.
۴۰. تکویر ۸۱ ، آیه ۲۷ ؛ یوسف (۱۲ )، آیه ۱۰۴ ؛ ص (۳۸ )، آیه ۸۷ ؛ نیز نگا : ابراهیم (۱۴ )، آیه ۱ و ۵۲ ؛ آل عمران(۳ )، آیه ۱۳۸ ؛ انعام(۶ )، آیه ۱۸ و ۹۰ ؛ نساء(۴ )، آیه ۱۷۴ ؛ فرقان (۲۵ ) آیه ۱.
۴۱. مائده۵ آیه ۱۵ - ۱۶ و نیز نگا: همان، آیه ۱۹.
۴۲. آل عمران۳ آیه ۷۰. نیز نگا : بقره(۲ ) آیه ۴۱ ؛ آل عمران(۳ ) آیه ۷۱.
۴۳. جهت آگاهى بیشتر نگا: محمد حسن قدردان قراملکى، قرآن و پلورالیزم.
۴۴. براى آشنایى بیشتر ر.ک:
الف. مرتضى مطهرى، عدل الهى، بخش نهم عمل خیر از غیر مسلمانان ، (قم: صدرا ) ؛
ب. محمد حسن قدردان قراملکى، سویه هاى پلورالیزم، (تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر،چاپ اول ۱۳۷۸ )، صص ۱۱۰ - ۱۱۶.
۴۵. جهت آگاهى بیشتر بنگرید : شهید مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱، صص ۲۸۸ - ۲۸۵، تهران : صدرا.
۴۶. همان، صص ۲۸۵ - ۲۸۰.
۴۷. شعرا ۲۶، آیه ۸۸ - ۸۹.
۴۸. اسرا ۱۷، آیه ۱۵.
۴۹. توبه ۹، آیه ۱۲۰.
۵۰. جهت آگاهى بیشتر بنگرید :
الف. شهید مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱، صص ۲۹۲ - ۲۸۹ و ۳۲۶ - ۲۹۵ ؛ ج ۵، صص ۶۱ - ۵۶ ؛
ب. سید محمد حسین طباطبایى، المیزان، ج ۵، صص ۶۱ - ۵۶.
۵۱. آل عمران۳ ، آیه ۸۵.
۵۲. بقره ۲، آیه ۶۲.
۵۳. بقره۲ ، آیه ۸۹.
۵۴. ر.ک : المیزان، ج ۱، ص ۳۹۱.
۵۵. جهت آگاهى بیشتر بنگرید : محمدحسن قدردان قراملکى، قرآن و پلورالیزم، تهران، مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر، چاپ اول، ۱۳۸۰.
۵۶. زمر ۳۹، آیه ۱۷و۱۸.
۵۷. بقره۲، آیه ۲۵۶.
۵۸. جهت آگاهى بیشتر نگا :
الف. محمد تقى، فعالى، ایمان دینى در اسلام و مسیحیت، تهران : مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر، چاپ اول ۱۳۷۸؛
ب. حمیدرضا، شاکرین، پرسمان سکولاریسم، (مشکلات کلامى مسیحیت)، (تهران : مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر، ۱۳۸۴).
۵۹. M.(G) Legenhausen.
۶۰. محمد، لگنهاوزن، «با پرسش زنده ام»، پرسمان ماهنامه، پیش شماره اول، خرداد ۸۰، ص ۵.
۶۱. همان، ص ۶.
۶۲. مارگریت، مارکوس، نقش اسلام در برابر غرب، ترجمه غلامرضا سعیدى، تهران : شرکت سهامى انتشار، ۱۳۴۸، ص ۹.
۶۳. الشیخ المفید : الامالى، ص ۲۹۲.
۶۴. بصائر الدرجات، باب فضل العالم على العابد، ص ۶.
۶۵. به عنوان نمونه ر.ک : اصول کافى، ج ۱، کتاب فضل العلم.
۶۶. «فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه»، زمر (۱۸ :(۳۹.
۶۷. Mourice Bucallie.
۶۸. موریس، بوکاى، عهدین، قرآن و علم، ترجمه حسن حبیبى، تهران : حسینیه ارشاد بى تا، ص ۱۲.
۶۹. همان، صص ۱۳-۱۲.
۷۰. جهت آگاهى بیشتر نگا : اصول کافى، ج ۱، کتاب «نفس العلم» و کتاب «العقل و الجهل».
۷۱. تورات، سفر پیدایش ۲، ۱۷-۱۵.
۷۲. تورات، سفر پیدایش ۳، ۲۲.
۷۳. مرتضى، مطهرى، مجموعه آثار، قم : صدرا، چاپ هفتم، ۱۳۷۷، ج ۲، ص ۳۰.
۷۴. نگا : توماس، میشل، کلام مسیحى، ترجمه حسین توفیقى، قم : مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، چاپ اول ۱۳۷۷، صص ۲۳ و ۲۴.
۷۵. همان، ص ۲۶.
۷۶. همان، ص ۲۷.
۷۷. رابرت، ا. هیوم، ادیان زنده جهان، ترجمه عبدالرحیم گواهى، تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ هفتم، ۱۳۷۷، ص ۳۰۹.
۷۸. نگا : بقره۲، آیه ۱۷۶؛ نساء(۴)، آیه ۱۲۲ و....
۷۹. نگا : شعراء ۲۶ آیه ۱۹۳.
۸۰. نجم ۵۳، آیه ۳ و ۴؛ تکویر (۸۱)، آیه ۲۳-۱۹، بینه (۹۸)، آیه ۲.
۸۱. همان.
۸۲. فصلت۴۱، آیه ۴۲؛ حجر(۱۵)، آیه ۹، واقعه(۵۶) آیه ۷۷.
۸۳. این مسئله نشان مى دهد که اعتبار کتب آسمانى و ادیان پیشین نزد مسلمانان بسیار بالاتر از آن است که مدعیان پیروى از آن ادیان ادعا مى کنند. بهترین گواه این مطلب سخنانى است که از توماس میشل درباره عهدین بیان شد.
۸۴. جان، دیون پورت، عذر تقصیر به پیشگاه محمد (صلی الله علیه و آله) و قرآن، ترجمه غلامرضا سعیدى، قم : دارالتبلیغ اسلامى، بى تا، ص ۹۹.
۸۵. مترجم کتاب در پاورقى آورده است : «مردم بى خبرى که حتى در همین کشور اسلامى تصورمى کنند دین از سیاست جداست، بخوانند و متنبه شوند که دستگاه تبلیغات اسلامى غیر از ادیان منسوخ است و چقدر تأسف آور است که یک نفر محقق خارجى این معنى را کاملاً درک کرده و توضیح دهد؛ ولى کسانى که خود را مسلمان معرفى مى کنند به تقلید کورکورانه از خارجیان مغرض، چه یاوه سرایى هایى مى کنند». همان، صص ۹۹ - ۱۰۰.
۸۶. Boizard, Marcell A.
۸۷. مارسل، بوازار، اسلام در جهان امروز، ترجمه د.م.ى، تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۶۱، ص ۲۷۰.
۸۸. براى آگاهى بیشتر نگا :
الف. عبدالکریم، سلیمى، نقش اسلام در توسعه حقوق بین الملل، قم : مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، ۱۳۸۲؛
ب. زین العابدین، قربانى، اسلام و حقوق بشر، (تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ پنجم ۱۳۷۵)؛
ج. مارسل، بوازار، انسان دوستى در اسلام، ترجمه محمد حسین مهدوى، (تهران : توس، ۱۳۶۲).
۸۹. همان، ص ۱۰۷.
۹۰. مارسل، بوازار، اسلام و حقوق بشر، ترجمه محسن مؤیدى، تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۵۸، ص ۱۰۶.
۹۱. این قسمت عمدتاً از مقاله «فرهنگ شرقى - اسلامى و نیست انگارى غربى» نوشته پروفسور «عبدالجواد فلاطورى» استفاده شده است که توسط آقاى خسرو ناقد، از زبان آلمانى به فارسى ترجمه گردیده و در روزنامه شرق فرهنگى، شماره ۳ - ۲۶۲ به تاریخ ۲۱ و ۲۲، مرداد ۱۳۸۳، ص ۶ چاپ شده است.
نام اصل مقاله عبارت است از :
konnte die islamisch- morenlaendische kultur zu einem dem abendlaen dischen nihilismus aehnelnden nihilismus fuehrer?
۹۲. Nihilismus (Nihilism).
۹۳. Nietzche.
۹۴. ارجاعات این قسمت به «مجموعه آثار» نیچه به زبان آلمانى از سوى نویسنده مقاله است. همه ارجاعات با ذکر شماره مجلد و شماره صفحه آمده است. نام و مشخصات اصلى مجموعه آثار نیچه عبارت است از :
(Neitzche' werke. Leipziq ۱۹۰۱)
۹۵. همان، ج ۱۵، صص ۶۵۱ و ۸۵۱.
۹۶. همان، ج ۱۶، صص ۷، ۴۷، ۵۶۳ و نیز : ج ۵، ص ۵۷۲.
۹۷. همان، ج ۱۵، ص ۸۵۲.
۹۸. کنایه نیچه به هم قافیه بودن واژه هاى آلمانى christوnihilist است.
۹۹. این جمله ناظر به تفکیک قلمرو مسیح از حکومت این جهان در آیات انجیل است که نخستین بذر سکولاریسم و جدا انگارى دین از دنیا را در جهان مسیحى افشانده است. نگا : انجیل متى، باب ۲۲، آیه ۲۱ ؛ لوقا، باب ۲۰، آیه ۲۵، یوحنا، باب ۱۹، آیه ۳۶.
۱۰۰. همان، ج ۸، ص ۷۰۳.
۱۰۱. Epistemic Anarchism.
۱۰۲. Evaluation.
۱۰۳. Text Oriented.
۱۰۴. Author Oriented.
۱۰۵. Interpreter Orientation.
۱۰۶. جهت آگاهى بیشتر نگا :
الف. محمد، حسین زاده، مبانى معرفت دینى، قم : مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، چاپ دوم ۱۳۸۰، صص ۸۷ - ۱۲۰؛
ب. احمد، واعظى، تحول فهم دین، (تهران، مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر).
۱۰۷. جهت آگاهى بیشتر در این زمینه به منابع زیر رجوع کنید :
الف. میرمصطفى، تامر، بشارت هاى کتب مقدس، ترجمه بزرگ کیا، قم : دلیل، چاپ اول ۱۳۷۹؛
ب. جعفر، سبحانى، احمد موعود انجیل ؛ نیز : منشور جاوید، ج ۶ (تفسیر موضوعى)، (قم : توحید، چاپ اول، ۱۳۷۵)، صص ۱۳ - ۲۲؛
پ. انجیل برنابا، ترجمه حیدر قلیخان قزلباش (سردار کابلى)، (بى جا، بى چا، دفتر نشر الکتاب، ۱۳۶۲)؛
ت. داود، عبدالاحد، محمد فى کتاب المقدس، (قطر : دارالضیاء، للنشر و التوبیع، ۱۹۸۵م)؛
ث. محمد صادق، فخر الاسلام، انیس الاعلام فى نصرة الاسلام، تهران : مرتضوى، ۱۳۵۱؛
ج. موریس، بوکاى، عهدین، قرآن و علم، ترجمه حسن حبیبى : (تهران : حسینیه ارشاد، بى چا، بى تا)، صص ۱۴۵ - ۱۵۱؛
د. عبدالرحیم، سلیمانى اردستانى، درآمدى برالهیات تطبیقى اسلام و مسیحیت، (قم : طه، ۱۳۸۲، چاپ اول).
۱۰۸. مجمع البحرین، کلمه سمح.
۱۰۹. لسان العرب، «حنف».
۱۱۰. حج ۲۲، آیه ۷۸.
۱۱۱. بقره ۲، آیه ۲۸۶.
۱۱۲. براى آگاهى بیشتر نگا :
الف. عبدالکریم، سلیمى، نقش اسلام در توسعه حقوق بین الملل، قم : مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، ۱۳۸۲؛
ب. زین العابدین، قربانى، اسلام و حقوق بشر، (تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ پنجم ۱۳۷۵)؛
ج. مارسل، بوازار، انسان دوستى در اسلام، ترجمه محمد حسین مهدوى، (تهران : توس، ۱۳۶۲).
۱۱۳. مارسل بوازار، همان، ص ۱۰۷.
۱۱۴. مارسل، بوازار، اسلام و حقوق بشر، ترجمه محسن مؤیدى، تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۵۸، ص۱۰۶.
۱۱۵. «وَ اِذَا تَوَلَّى سَعَى فِى الاَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیهَا وَ یُهْلِکُ الْحَرْثَ وَ الْنَّسْلَ وَ اللَّهُ لَایُحِبُّ الْفَسَادَ»، بقره(۲، آیه ۲۰۵).
۱۱۶. «کُلَّمَا اَوْقَدُواْ نَاراً لِّلْحَرْبِ اَطْفَأهَا اللهُ وَ یَسْعَوْنَ فِى الْاَرْضِ فَسَاداً وَ اللهُ لَایُحِبُّ الْمُفْسِدِینْ»، مائده(۵ آیه ۶۴).
۱۱۷. «یَا اَیُّهَا الَّذِینَ اَمَنوُاْ ادْخُلُواْ فِى الْسِّلْمِ کَافَّةً وَلَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الْشَّیْطَانِ اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینْ»، بقره (۲، آیه ۲۰۸).
۱۱۸. «قُلْ یَا اَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَواْ اِلَى کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ اَلَّا نَعْبُدَ اِلَّا اللَّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً اَرْبَاباً مَنْ دُونِ اللَّه...»، آل عمران (۳، آیه ۶۴).
۱۱۹. «وَلَا تَعْتَدُوا اِنَّ اللَّهَ لَایُحِبُّ الْمُعْتَدِینْ»، بقره (۲، آیه۱۹۰ ؛ مائده (۵)، آیه ۸۷ ؛ و مشابه آن اعراف (۷)، آیه ۵۵).
۱۲۰. «یَا اَیُّهَا الْنَاسُ اِنَّا خَلَقْنَاکُم مِن ذَکَرٍ وَ اُنْثَى وَ جَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُواْ اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللَّهِ اَتْقَیکُمْ اِنَّ اللهَ عَلِیمٌ خَبِیرْ»، حجرات (۴۹، آیه ۱۳).
۱۲۱. «فَاِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقَاتِلُوکُمْ وَ الْقَوْا اِلَیْکُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلاْ»، نساء (۴، آیه ۹۰).
۱۲۲. «وَ اِن جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لهَاَ وَ تَوَکَّلْ عَلَى اللهِ اِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمْ»، انفال (۸، آیه ۶۱ ؛ نیز بنگرید: بقره (۲)، آیه ۱۹۲ و ۱۹۳).
۱۲۳. «وَالْصُّلْحُ خَیْرٌ...»، نساء (۴، آیه ۱۲۸) این آیه اگر چه در مورد روابط خانوادگى است اما قابل تعمیم به همه حوزه هاى روابط انسانى و اجتماعى است.
۱۲۴. انفال ۸، آیه ۱ ؛ حجرات (۴۹)، آیات ۹ و ۱۰ و....
۱۲۵. «لَا یَنْهَاکُمُ اللهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِى الدِّین وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُم اَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُواْ اِلَیْهِمْ اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینْ»، ممتحنه (۶۰، آیه ۸).
۱۲۶. «لاَ اِکْرَاهَ فِى الْدّینْ قَدْ تَبیَّنَ الْرُّشْدُ مِنَ الْغَیْ»، بقره (۲، آیه ۲۵۶).
۱۲۷. «وَ مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینْ»، نور(۲۴، آیه ۵۴ ؛ عنکبوت(۲۹)، آیه۱۸ ؛ نیز بنگرید : آل عمران (۳)، آیه ۲۰ ؛ مائده (۵)، آیه ۹۲ و۹۹ ؛ رعد (۱۳)، آیه ۴۰ ؛ نحل (۱۶)، آیه ۳۵و۸۲ ؛ یاسین (۳۶)، آیه ۱۷ ؛ شورى (۴۲)، آیه ۴۸ ؛ تغابن (۶۴)، آیه ۱۲).
۱۲۸. «فَذَکِّرْ اِنَمّا اَنتَ مُذَکِّرٌ. لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرْ»، غاشیه(۸۸ آیه۲۱و۲۲).
۱۲۹. «وَ إِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمْ»، قلم (۶۸، آیه ۴).
۱۳۰. «لَقَدْ جَائَکُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤمِنِینَ رَئُوفٌ رَحِیمْ»، توبه (۹، آیه ۱۲۸).
۱۳۱. آل عمران ۳، آیه ۱۵۹.
۱۳۲. «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللهِ لِنتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلیظَ الْقَلْبِ لَنْ اَنْفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ...»، آل عمران (۳، آیه ۱۵۹).
۱۳۳. محمصانى صبحى، القانون و العلاقات الدولیه فى الاسلام، ص۱۷۷، بیروت؛ دارالعلم ۱۳۹۲.
۱۳۴. سید قطب، زیر بناى صلح جهانى، ترجمه خسروشاهى و قربانى، ص۵۷، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ اول، ۱۳۵۵.
۱۳۵. الرکابى، الجهاد فى الاسلام ص۴۴-۴۳؛ دمشق، بیروت : دارالکلم الطیب، الطبقه الثانیه، ۱۴۱۸ه.ق ؛ حسینى، سید ابراهیم، منع توسل به زور، ص۹۷.
۱۳۶. نجفى، محمد حسین، نکته هایى از فقه روابط بین الملل، مجله فقه کاوشى نو در فقه اسلامى ص ۸، قم : دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، شماره۱۰، سال۳، زمستان ۱۳۵۷.ق ؛ همان، ص ۸۶.
۱۳۷. بقره ۲، آیه ۲۵۶.
۱۳۸. جهت آگاهى بیشتر نگا : مطهرى، مرتضى، جهاد، صص۲۲-۲۰، تهران : صدرا، چاپ ششم،۱۳۷۴.
۱۳۹. نیک بین، نصراللّه ، اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب، ص ۵۵، درود، فارسیست، بیتا؛ به نقل از اسلام شناسى غرب، ص ۳۶.
۱۴۰. نگا : الطبقات، ج۲؛ بحارالانوار، ج۲۰ ؛ تاریخ طبرى، ج ۳ ؛ مودودى ابوالاعلى، برنامه انقلاب اسلامى، ترجمه غلامرضا سعیدى، ص۴۳، چاپ دوم.
۱۴۱. جهت آگاهى بیشتر نگا : مطهرى، مرتضى، خدمات متقابل اسلام و ایران، ج۱، صص۱۰۷-۷۷، دفتر انتشارات اسلامى، بى نا.
۱۴۲. براون، ادوارد، تاریخ ادبیات ایران، ج۱، ص۲۹۹.
۱۴۳. صاحب الزمانى، ناصرالدین، دیباچه اى بر رهبرى، ص۲۵۵ ؛ مطهرى، خدمات متقابل اسلام و ایران.
۱۴۴. Sir T.W.Arnold.
۱۴۵. آرنولد، سر ت.و. الدعوه الى الاسلام، ترجمه : حسن ابراهیم حسن، ص ۵۱.
۱۴۶. همان، ص ۴۸.
۱۴۷. خسروشاهى، فلسفه حقوق، ص ۱۱۷ ؛ حسینى، سید ابراهیم، منع توسل به زور، ص ۱۱۵.
۱۴۸. گوستاولوبون، تاریخ تمدن اسلام و غرب، ترجمه : سید هاشم حسینى، صص۱۴۷-۱۴۲ به نقل از : على ربانى گلپایگانى، تحلیل و نقد پلورالیسم دینى، ص۵۷.
۱۴۹. تورات، سفر تثنیه، باب سوم، آیه۷-۴.
۱۵۰. همان، باب سیزدهم، آیه۱۷-۱۳.
۱۵۱. از دیدگاه اسلامى همه پیامبران الهى منادى صلح و عدالت و نیک فرجامى انسان بوده اند و هر جریانى به نام دین که در تعارض با این حرکت باشد ناشى از تحریفات بشرى است.
۱۵۲. یعنى صلح و سلم را در سطح زمین منتشر و حاکم سازم.
۱۵۳. انجیل متى، فصل ۱۰، آیات ۳۶-۳۴.
۱۵۴. نگا : راوندى، مرتضى، تاریخ تحولات اجتماعى، ج ۲ ؛ عنان، محمد عبداللّه ، نهایه الاندلس، صص۲۹۲-۲۶۰، طبع قاهره ؛ سید قطب، زیربناى صلح جهانى، ص ۱۷.
۱۵۵. Nasr, Sayyed Hossein, "Metaphysical Roots of Tolerance and Intolerance: An Islamic Interpretation" From Philosophy of Religion and the Question of Intolerance.
ترجمه هومن پناهنده، دو ماهنامه کیان، ش۴۵،صص۴۶-۳۸ .
۱۵۶. همان.
۱۵۷. بنگرید : شهید مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۳۹، قم و تهران : صدرا، چاپ هشتم، ۱۳۸۳.
۱۵۸. بنگرید :
الف. حسین توفیقى، آشنایى با ادیان بزرگ، ص ۵۷ و ۵۸.
ب. ابراهیم پورداود، اوستا، ص ۲۸.
ج. دین ایران باستان، ص ۱۸۵.
۱۵۹. بنگرید :
الف. حسین توفیقى، همان، ج ۱۴، ص ۱۸۶.
ب. جان بى ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه على اصغر حکمت، ص ۴۵۳.
ج. دین ایران باستان، ص ۱۸۸.
د. شهید مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۱۸۶.
۱۶۰. برخى برآنند که آنچه در نصوص اسلامى به ویژه در قرآن به عنوان آیین مجوس در ردیف ادیان وحیانى و داراى کتاب در برابر مشرکین قرار گرفته غیر از آیین زرتشتى موجود است و با آن تفاوت هاى اساسى دارد.
جهت آگاهى بیشتر در این باره بنگرید : رسول رضوى، بازکاوى تاریخ و آموزه هاى زرتشت مق، معارف (ماهنامه)، ش ۴۹.
۱۶۱. بنگرید : همان، ص ۱۸.
۱۶۲. ابراهیم پورداود، اوستا، ص ۴۹، ق : منبع پیشین.
۱۶۳. حسین توفیقى، همان، ص ۵۹.
۱۶۴. کریستن سن بر آن است که علت کاسته شدن از حجم اوستا در دوره ساسانى تمایل خود زرتشیان به حذف پاره اى از افسانه ها و اسطوره هاى عامیانه در اوستا نگاشت هاى پیشین بوده است. جهت آگاهى بیشتر بنگرید:
الف. کریستن سن، آرتور امانوئل، ایران در زمان ساسانیان، ص ۱۶۳ و ۱۶۴.
ب. شهید مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۱۸۸.
۱۶۵. بنگرید : شهید مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۱۸۷.
۱۶۶. بنگرید : تاریخ ادیان، ص ۴۵۴، مقدمه جلیل دوستخواه، بر کتاب اوستا، ج ۱، ص ۱۱. ق : رسول رضوى، بازکاوى تاریخ و آموزه هاى آیین زرتشت.
۱۶۷. بنگرید : هنریک ساموئل ینبرگ، دین هاى ایران باستان، ص ۲، ترجمه سیف الدین نجم آبادى ؛ دین و فرهنگ ایرانى پیش از عصر زرتشت، ص ۳۰۴. ق : همان.
۱۶۸. زرتشت و آموزش هاى او، ص ۷.
۱۶۹. بنگرید: الف. مرضیه شنکایى، بررسى تطبیقى اسماى الهى، ص ۲۷۹، تهران، سروش، چاپ اول، ۱۳۸۱.
ب. پورداود، یَشت ها، ج ۲، ص ۳۱۰.
۱۷۰. هاشم رضى، ج ۱، ص ۴۵.
۱۷۱. وندیداد، فرگرد هفتم، بند ۳۷ و ۳۸.
۱۷۲. و به عبارتى به طبقه خود.
۱۷۳. دبستان المذاهب، ص ۱۱۱.
۱۷۴. بنگرید : رسول رضوى، همان ص ۲۰.
۱۷۵. بنگرید :
الف. عبدالعظیم رضایى، زین العابدین آذرخش، تاریخ ده هزار ساله ایران، ج ۲، ص ۱۰۶.
ب. اوستا، یسنا، ۱۹/۱۷.
۱۷۶. همان، ص ۱۶۸. ۱۶۹.
۱۷۷. جهت آگاهى بیشتر بنگرید : شهید مطهرى، همان، ص ۱۹۵-۱۹۲.
۱۷۸. ایران در زمان ساسانیان، ص ۱۶۸.
۱۷۹. بنگرید :
الف. شهید مطهرى، همان، ص ۱۹۸-۱۹۶.
ب. ایران در زمان ساسانیان، ص ۱۶۷.
۱۸۰. وندیداد، فرگرد، پانزدهم، بند ۶-۵.
۱۸۱. همان، بند ۱.
۱۸۲. همان، بند ۱ تا ۱۸.
۱۸۳. نگا :
الف. دارمستتر، مجموعه قوانین زردشت، ترجمه موسى جوان، ص ۲۱۱ و ۲۲۳.
ب. سید حسن حسینى آصف، درجات گناه، تاوان و پتَت در دین زرتشتى (مق) هفت آسمان (فصلنامه)، ش۲۸، سال هفتم، زمستان ۸۴.
۱۸۴. وندیداد، فرگرد ششم، بند ۲۵-۲۴. ق : رسول رضوى، بازکاوى تاریخ و آموزه هاى زرتشت.
۱۸۵. وندیداد، فرگرد شانزدهم، بند ۲۴ - ۲۵.
۱۸۶. وندیداد فرگرد شانزدهم، بند ۱ - ۵.
۱۸۷. همان، بند ۶.
۱۸۸. همان، بند ۱۲.
۱۸۹. همان، ق : رسول رضوى، بازکاوى تاریخ و آموزه هاى زرتشت.
۱۹۰. بنگرید :
الف. فرهنگ ادیان جهان، ص ۲۸۶.
ب. محمد معین، مزدیسنا و ادب پارسى، ص ۵۳ و ۵۴.
ج. شهید مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۱۹۸ و ۱۹۹.
۱۹۱. وندیداد، فرگرد هشتم، بند ۴۵-۴۴؛ این مسئله بیش از نیم قرن است که توسط دولت هاى ایران و هند به جهت حفظ بهداشت عمومى ممنوع شده است.
۱۹۲. همان، فرگرد هشتم، بند ۲۵.
۱۹۳. همان، ۳/۳۹ ق : رسول رضوى، بازکاوى تاریخ و آموزه هاى آیین زرتشت.
۱۹۴. zoroastrian Millenni lism.
۱۹۵. حسین توفیقى، آشنایى با ادیان بزرگ، ص ۶۱.
۱۹۶. ناصرالدین صاحب الزمانى، دیباچه اى بر رهبرى، ص ۲۵۵.
۱۹۷. جهت آگاهى بیشتر بنگرید : درجات گناه، تاوان و پتَت در دین زرتشتى، سید حسن حسینى آصف (مق)، هفت آسمان (فصلنامه تخصصى ادیان و مذاهب) ش ۲۸ زمستان ۱۳۸۴، صص ۲۱۶ - ۲۲۰.
۱۹۸. بنگرید : همان، ص ۲۲۰ و ۲۲۱.
۱۹۹. براى آگاهى بیشتر در این زمینه رجوع کنید :
الف. جلال الدین آشتیانى، زرتشت.
ب. داود الهامى، چهره زرتشت در تاریخ.
پ. مترجم مازندى، پارسیان اهل کتابند.
۲۰۰. جهت آگاهى بیشتر پیرامون گونه هاى شرک در آیین زرتشت ر.ک:
الف. شهید مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱۴، صص ۲۰۰ - ۲۳۶، تهران : صدرا.
ب. سید محمد حسین حسینى طهرانى، اللّه شناسى، ج ۳، صص ۸۳ - ۱۱۰، مشهد : علامه طباطبایى، چاپ دوم، ۱۴۱۸ه.ق.
۲۰۱. Spenta Mainyu.
۲۰۲. جهت آگاهى بیشتر پیرامون تثلیث زرتشتى بنگرید : رسول رضوى، بازکاوى تاریخ و آموزه هاى آیین زرتشت، ماهنامه معارف، ش ۴۹، ص ۲۰.
۲۰۳. جهت آگاهى بیشتر بنگرید : حمیدرضا شاکرین، براهین اثبات وجود خدا در نقدى بر شبهات جان هاسپرز، ص ۱۹۷-۱۹۴، تهران، مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر، چاپ اول، ۱۳۸۵.
۲۰۴. بنگرید : همان جا.
۲۰۵. بنگرید :
الف. شهید مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۰۹، قم، صدرا، چاپ هشتم، مهر، ۱۳۸۳.
ب. خداى محدود اشکالات متعددى دارد، در این باره بنگرید : اچ.پى.آون، دیدگاه ها درباره خدا، ترجمه حمید بخشنده، ص ۱۳۳ و ۱۳۴، نشر اشراق دانشگاه قم، چاپ اول، ۱۳۸۰.
۲۰۶. Huw Parry Owen.
۲۰۷. اج.پى.آون. دیدگاه ها درباره خدا، ترجمه : حمید بخشنده، ص ۱۳۳ و ۱۳۴، اشراق دانشگاه قم، اول، ۱۳۸۰.
۲۰۸. جهت آگاهى بیشتر نگا : شهید مطهرى، عدل الهى مسئله شرور قم، صدرا.
۲۰۹. بنگرید : شهید مطهرى، مجموعه آثار، ج ۲۲، ص ۶۴۵، تهران، صدرا، چاپ اول، ۱۳۸۳.
۲۱۰. شرح پاره اى از این موارد در پاسخ پرسش هاى پیشین گذشت.
۲۱۱. سجده ۳۲، آیه ۷.
۲۱۲. ابراهیم ۱۴، آیه ۲۲.
۲۱۳. در این باره بنگرید :
الف. شهید مطهرى، عدل الهى.
ب. شهید مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۱۱-۲۰۹.
ج. حمیدرضا شاکرین، راز آفرینش پرسش هاى دانشجویى، بحث فلسفه آفرینش شیطان، قم، معارف.
د. طهرانى، الله شناسى، ج ۳، ص ۱۷۵-۱۰۷.
۲۱۴. بنگرید : حسین توفیقى، آشنایى با ادیان بزرگ، ص ۱۱۷، قم، طه، سمت، چاپ هفتم، ۱۳۸۴.
۲۱۵. بنگرید :
الف. باروخ اسپینوزا، مصنف واقعى اسفار پنجگانه، ترجمه : علیرضا آل بویه، فصلنامه هفت آسمان، ش ۱، بهار ۱۳۷۸ (این مقاله ترجمه اى است از فصل هشتم کتاب :
The Chief Works Of Spinooza; A Theo Logico - Political Treatise and A Political Treatise, Transloted From The Latin With An Introductionby R.H.M. Francesco Cordasco.
ب. عبدالرحیم سلیم بن اردستانى، کتاب مقدس، صص ۵۶ - ۶۷، قم : آیت عشق، دوم، ۱۳۸۵.
۲۱۶. تثنیه، ۳۱ :۲.
۲۱۷. کتاب دوم سموئیل، ۲۹-۱۲ :۲۸.
۲۱۸. تثنیه، ۳۳ :۱.
۲۱۹. تثنیه، ۳۶ :۱۰.
۲۲۰. داوران، ۱۸ :۲۹.
۲۲۱. یوشع، ۵ :۱۲.
۲۲۲. ۳۶ :۳۱.
۲۲۳. همان، ص۹۵-۹۴.
۲۲۴. همان، ص۹۷-۹۵.
۲۲۵. همان، ص۱۰۱.
۲۲۶. پیدایش، ۳۷ : ۲۵ - ۲۸.
۲۲۷. Cjrt, Contemporary Jewish Religious Thougt Ed. Arthur A. Cohen and Paul Mendes - Flohr, New York, ۱۹۸۷. P.۳۶.
۲۲۸. ibid, p.۳۶-۳۷; EB, V.۱۴, p.۹۲۲; ER.ME, V.۱۴, p.۵۵۷-۵۵۸.
۲۲۹. Ibid P.۳۶ - ۳۷; Eb, The New Encyclopedia Britanica, Emcyclopedia Britanica Inc, ۱۵ Thed USA, ۱۹۹۵, v. ۱۴, PP.۵۵۷ - ۵۵۸.
۲۳۰. الخورى بولس الفعالى، المدخل الى الکتاب المقدس، ج۲، ص ۱۶ - ۳۹.
۲۳۱. توماس میشل، کلام مسیحى، ترجمه حسین توفیقى، ص۳۲.
۲۳۲. کتاب دوم پادشاهان، ۲۳ :۴-۲۲ :۸.
۲۳۳. کتاب نحمیا، باب هشتم.
۲۳۴. ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج۱، ص۳۸۲. به نقل از : عبدالرحیم سلیمانى اردستانى، کتاب مقدس، صص۶۷-۵۶؛ قم : آیت عشق، چاپ دوم تا ۱۳۸۵.
۲۳۵. بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۲۷، ح ۲۷ .
۲۳۶. نگا:
الف. ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه حمید عنایت و دیگران، تهران: انتشارات آموزش انقلاب اسلامى، چاپ پنجم، ۱۳۷۰ ش )، ج ۳، صص ۶۹۵-۷۲۱ ؛
ب. ساروخاچیکى، کتاب مقدس را بهتر بشناسیم، صص ۱۴-۳۱؛ تهران : آموزشگاه کتاب مقدس، بى تا.
۲۳۷. توماس میشل، کلام مسیحى، ترجمه حسین توفیقى، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، چاپ اول، ۱۳۷۷ش ، ص ۵۱.
۲۳۸. در این باره نگا: محمدرضا کاشفى، غرب بر امواج مسیحیت و فرهنگ، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى ، مبحث کتاب مقدس در فصل دوم.
۲۳۹. Robert M.Grant.
۲۴۰. رابرت م.گرنت، دیوید تریسى؛ تاریخچه مکاتب تفسیرى و هرمنوتیکى کتاب مقدس، ترجمه : ابوالفضل ساجدى، ص ۲۱۲، تهران : پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، چاپ اول، ۱۳۸۵.
۲۴۱. همان، ص ۲۹۵.
۲۴۲. ایان باربور، علم و دین، ص ۱۳۰ - ۱۳۱. ق : همان، ص ۲۹۵.
۲۴۳. Barbour, Ian. Religion in an Age of Science, P.۹.
۲۴۴. Braithwaite.
۲۴۵. جان هیک و دیگران، کلام فلسفى، ترجمه ابراهیم سلطانى و احمد نراقى، ص ۳۰۷.
۲۴۶. Neo-orthodoxy.
۲۴۷. Barbour Ian, Religion in an age of Science, P.۱۱-۱۲.
۲۴۸. پل تیلیش، پویایى ایمان، ص ۱۰۳. ق : رابرت م. گرنت، دیوید تریسى؛ تاریخچه مکاتب تفسیرى و هرمنوتیکى کتاب مقدس، ترجمه : ابوالفضل ساجدى، ص ۲۹۴ - ۲۹۶.
۲۴۹. نگا: توماس میشل، کلام مسیحى، ترجمه حسین توفیقى، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، چاپ اول، ۱۳۷۷ ، صص ۲۳ - ۲۷.
۲۵۰. تونى لین، تاریخ تفکر مسیحى، ترجمه : روبرت آسریان، ص ۴۴۶؛ تهران : نشر و پژوهش فرزان روز، چاپ اول، ۱۳۸۰.
۲۵۱. همان، ص ۳۸۷.
۲۵۲. آرچیبالد رابرتسون، عیسى اسطوره یا تاریخ، ترجمه : حسین توفیقى، ص ۷۱؛ قم : مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، چاپ اول، ۱۳۷۸.
۲۵۳. ر.ک : محمدرضا زیبایى نژاد، مسیحیت شناسى مقایسه اى، ص ۱۸۵؛ تهران : سروش، چاپ اول، ۱۳۸۲.
۲۵۴. رساله پولس به غلاطیان، ۲ : ۱۱ - ۱۳.
۲۵۵. برگرفته از : سید محمد ادیب آل على، مسیحیت، صص ۹۹ و ۱۰۰، قم : مرکز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه، چاپ اول، ۱۳۸۵.
۲۵۶. ج اول، ص ۱۶۵.
۲۵۷. میرزا ابوالحسن شعرانى، راه سعادت، تحقیق : حامد فردى اردستانى، ص ۲۸۲، چاپ اول، ۱۳۸۶، تهران : مرتضوى.
۲۵۸. اقتباس از : میرزا ابوالحسن شعرانى، راه سعادت، ص ۲۶۹ و ۲۷۰، تهران : مرتضوى، چاپ اول، ۱۳۸۶.
۲۵۹. برخى از تحریفات نیز در پاسخ پرسش هاى پیشین اشاره شد.
۲۶۰. پیدایش، ۲۲ : ۱.
۲۶۱. همان، ۱۷ : ۲۵ و ۱۸ : ۱.
۲۶۲. انجیل متى، ۱ : ۶.
۲۶۳. انجیل لوقا، ۳ : ۳۱.
۲۶۴. انجیل متى، ۱۲ : ۴۰.
۲۶۵. ر.ک : انجیل متى، ۲۷ : ۵۷ و ۲۸ : ۱ ؛ انجیل مرقص، ۱۵ : ۴۲ و ۱۶ : ۱ ؛ انجیل لوقا، ۲۳ : ۵۳ و ۲۴ : ۱.
۲۶۶. انجیل متى، ۲ : ۲۲ ؛ برگرفته از : مسیحیت، صص ۱۰۰ - ۱۰۲.
۲۶۷. ر.ک: کلام مسیحى، صص ۶۶-۸۰.
۲۶۸. کتاب مقدس، انجیل یوحنا، ۱:۱۹.
۲۶۹. متى، ۱۱:۱۴.
۲۷۰. لوقا، ۱:۱۷.
۲۷۱. در باب خردستیزى برخى از آیات کتاب مقدس ر.ک: موریس بوکاى، تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه مهندس ذبیح اللّه دبیر، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ چهارم، ۱۳۶۸ .
۲۷۲. در این باره نگا: محمدرضا زیبایى نژاد، تاریخ و کلام مسیحیت، قم: معاونت امور اساتید و دروس معارف اسلامى، تابستان ۱۳۷۵ ، صص ۸۱-۸۴.
۲۷۳. براى مطالعه بیشتر در این موضوع، رک : دانیلو، ژان، ریشه هاى مسیحیت در اسناد بحر المیت، ترجمه على مهدى زاده، قم نشر ادیان، ۱۳۸۳.
۲۷۴. Mitra مهر، مظهر روشنایى و فروغ؛ خدایى که در رداهاى هندى به همراه وارونا ذکر شده؛ ظاهرا میتراز ایزد روز و وارونا ایزد شب بوده است؛ ایزد خورشید زرتشتیان، واژه نامه ادیان، عبدالرحیم گواهى.
۲۷۵. Tmmuz خداى گیاهان نزد قوم آکاد که سومرى ها آن را دوموزى مى خواندند.
۲۷۶. Adonis خداى یونانى رشد گیاهان.
۲۷۷. Osiris خداى کشاورزى در مصر باستان که با خواهرش ایزیس الهه مادر ازدواج کرد و فرزندى به نام هوروس (خداى آفتاب) به دنیا آورد. اوزیریس به دست برادر خود به نام سِت (خداى خشکسالى) کشته شد.
۲۷۸. فدا شونده.
۲۷۹. «کوه مریخ» اعمال رسولان، ۱۷ :۱۶-۲۳.
۲۸۰. Davies, A.Powell, The Meaning of the Dead Sea Scrolls, New York: New American Library, ۱۹۵۶,pp.۸۹-۹۱.
۲۸۱. نوشته محمدطاهر تنیر.
۲۸۲. برگرفته از : حسین توفیقى، آشنایى با ادیان بزرگ، تهران، قم : طه، سمت، مرکز جهانى علوم اسلامى، چاپ هفتم ۱۳۸۴.
۲۸۳. نماد گرایى خدایان و آیین هاى هندو، چاپ : هند : بمبئى، هندا.پارتازاراتى.
۲۸۴. متى، ۲۸ : ۱۹.
۲۸۵. بنگرید : مرضیه شنکایى، بررسى تطبیقى اسماى الهى، صص ۲۴۸ - ۲۶۳، تهران : سروش، اول، ۱۳۸۱.
۲۸۶. حسین توفیقى، آشنایى با ادیان بزرگ، ص ۱۷۶ و ۱۷۷.
۲۸۷. Arius, ۳۱۴ A.D.
۲۸۸. Davis. J.G, Christianity, Lising Faith, ed. Zaehner, p.۵۷.
۲۸۹. میلر، و.م، تاریخ کلیساى قدیم در امپراتورى روم و ایران، ترجمه على نخستین، تهران : انتشارات حیاتابدى، ۱۹۸۱، ص ۲۴۴ ؛ ق : حسین توفیقى، آشنایى با ادیان بزرگ، صص ۱۷۶ - ۱۸۰، قم : طه، سمت، مرکز جهانى علوم اسلامى، چاپ هفتم، ۱۳۸۴.
۲۹۰. جهت آگاهى بیشتر بنگرید:
الف. احمد بهشتى، عیسى پیام آور اسلام، بخش ششم.
ب. محمد ظهورى فر، خدا در ادیان ابراهیمى یهودیت، مسیحیت، اسلام (پایان نامه)، صص ۱۰۱ - ۱۰۳.
۲۹۱. نگا : کتاب مقدس، متى، ۱۹ / ۵ .
۲۹۲. نگا : جان. بى. ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه على اصغر حکمت، تهران، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ هفتم، ۱۳۷۳ ش، ص ۶۱۱ به بعد.
۲۹۳. نگا: محمدرضا کاشفى، مسیحیت و فرهنگ در غرب، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى ، فصل دوّم، مبحث مسیحیت در آغاز ظهور.
۲۹۴. همان، تاریخ جامع ادیان، ۶۱۴ به بعد و براى اطلاع بیشتر از زندگانى وى، نگا : ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج ۳، صص ۶۹۳-۶۷۹.
۲۹۵. تاریخ جامع ادیان، ص ۶۱۶.
۲۹۶. نگا: کتاب مقدس، رساله پولس به غلاطیان ۱۳ / ۱۰۳ و ۱۶ / ۲ ؛ رساله پولس به رومیان، ۱۳ / ۲۰۵.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.