بخش پنجم ـ علم و اخلاق ۱۳۹۵/۰۵/۰۴ - ۸۶۹ بازدید

عقل و خرد
از دیدگاه امام علی(علیه السلام) جیگاه عقل و خرد در زندگی فردی و اجتماعی چگونه است؟
امیرمؤمنان علی(علیه السلام) خود مظهر و جلوه عقل کلّ هستند و سخنان یشان در نهج البلاغه بهترین گواه بر عقلانیت و خردگریی ین شخصیت بی نظیر است؛ چنان که می فرمیند:
«رسولُک ترجمانُ عَقلِک، و کتابُک أبلغُ ما ینطق عنک»[۱]؛ «فرستاده تو بیان کننده میزان عقل توست، و نوشته ات گویاترین چیزی است که از جانب تو سخن می‌ گوید».

عقل و خرد
از دیدگاه امام علی(علیه السلام) جیگاه عقل و خرد در زندگی فردی و اجتماعی چگونه است؟
امیرمؤمنان علی(علیه السلام) خود مظهر و جلوه عقل کلّ هستند و سخنان یشان در نهج البلاغه بهترین گواه بر عقلانیت و خردگریی ین شخصیت بی نظیر است؛ چنان که می فرمیند:
«رسولُک ترجمانُ عَقلِک، و کتابُک أبلغُ ما ینطق عنک»[1]؛ «فرستاده تو بیان کننده میزان عقل توست، و نوشته ات گویاترین چیزی است که از جانب تو سخن می‌ گوید».
اگر کسی خواهان آن است که به جنبه عقلانیت و خرد محوری مکتب اهل بیت(علیهم السلام) آگاه شود تنها همین کافی است که به خطبه ها و سخنان توحیدی و آموزه های خداشناسانه و هستی شناسانه و معرفت شناسانه امام علی(علیه السلام) در نهج البلاغه آگاه شود.
از بوعلی سینا نقل شده که می گوید: «کان علی(علیه السلام) بین أصحاب محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) کالمعقول بین المحسوس»[2]؛ «علی(علیه السلام) در میان یاران رسول خدا مانند «معقول» در میان «محسوس» بود و یا مانند «عقول قاهرة» نسبت به «اجسام مادی» بود».
نکته مهم دیگری که در سخنان و خطبه های امیر خردمندان علی(علیه السلام) جلوه ی ویژه دارد و بیانگر عقلانیت ژرف یشان است، تعلیل ها و استدلال هایی است که بری سخنان خود بیان می کنند. امام(علیه السلام) بری هر ادعیی که می کنند دلیل و برهانی خردپذیر و عقل پسند ذکر می کنند که بسیار حکیمانه و شگفت انگیز است.
از دیگر جلوه های خردگریی در نهج البلاغه آن است که امام علی(علیه السلام) مردم را تشویق نموده که از یشان پرسش کنند:
«یها النّاس سَلونی قبلَ أن تفقدونی، فَلأنَا بِطُرق السّماء أعلم منّی بطُرق الارض»[3]؛ «ی مردم! ‌پیش از آنکه مرا از دست دهاید، پرسش های خود را بازگویید، که من به راه های آسمان داناتر از راه های زمینم».
پرسشگری نشانه رشد و بالندگی عقل است؛ البته به شرط آن که به انگیزه فهمیدن و حقیقتیابی باشد، نه آن که پاسخگو را به سختی و تکلّف بیاندازد؛ امام علی(علیه السلام) در ین باره می فرمیند:
«بری فهمیدن سؤال کن، نه بری آن که طرف مقابل را به سختی اندازی، زیرا نادانی که در صدد فراگیری است شبیه داناست، و دانی منحرف از راه راست شبیه نادانی است که بری به زحمت انداختن می پرسد».[4]
اهمیت و جایگاه عقل
از دیدگاه امام علی(علیه السلام) بی نیاز کننده ترین ثروت عقل و خرد است؛ امام(علیه السلام) در توصیه به فرزندشان امام حسن(علیه السلام) می فرمایند:
«إنّ أَغنی الغِنی العقل، و اَکبَرَ الفَقرِ الحُمق»[5]؛ «گرامی ترین ثروت خرَد است، و بزرگ ترین نداری بی خردی و حماقت است».
امام(علیه السلام) در ین کلام «عقل» را نقطه مقابل «حماقت» قرار داده اند، نه در برابر جهالت. عاقل کسی است که احمق نیست؛ نه آن که نادان نیست؛ چه بسیار افرادی که انباشته های علمی فراوانی دارند ولی بهره آن ها از خرد و عقلانیت ناچیز است. همچنین در جی دیگر می فرمایند:
«لا مالَ أعوَدُ مِن العقل»[6]؛ «هایچ ثروتی سودمند تر از خِرَد نیست».
از نگاه امیرمؤمنان ثروت و سود حقیقی در خردمندی و عقلانیت است نه در مال و ثروت دنییی؛ زیرا مال و پول نیز در پرتو به کارگیری صحیح خرد به دست می ید. پس سرچشمه همه ثروت های مادی و معنوی عقل و خرد است. در نگرش امیرمؤمنان یکی از مهمترین اهداف پیامبران شکوفا سازی و برانگیختن گنجینه های عقل و خرد است:
«وَ یثیروا لَهم دفائن العُقول»[7]؛ «خداوند رسولان خود را برانگیخت تا توانمندی های پنهان عقل ها را برانگیزانند».
و از همین جا دانسته می شود که هایچ تعارضی میان دین ناب و عقل خالِص وجود ندارد؛ زیرا هر دو از سرچشمه عقل کلّ که خداوند متعال است نشأت گرفته است. آری توزیع کننده عقل ها و خردها در میان مردم خداوند است. ازین رو امیرمؤمنان می فرمیند:
«ما استودع اللهُ اِمراً عقلاً إلّا إستنقذه به یوماً ما»[8]؛ «خدا خِرَد را نزد کسی به ودیعت ننهاد، جز آن که روزی او را بدان نجات داد.»
امام(علیه السلام) عقل را ودیعه و امانت الهای می داند که در شریط ویژه ی میه نجات انسان می شود. ازین رو شیسته است انسان ین ودیعه را بپروراند و او را از آفت ها و آسیب ها نگهداری کند.
پرسش اساسی آن است از منظر امام علی(علیه السلام) عقل و خرد انسانی چه هویت و کارکردی دارد؟
کارکردهای عقل
به طور کلی در نهج البلاغه بری «عقل» دو کارکرد نظری و عملی ذکر شده است که در اصطلاح به آن «عقل نظری» و «عقل عملی» گویند. منظور از عقل نظری عقلی است که اشیاء و اموری را ادراک می کند که ارتباطی با عمل و رفتار انسان ندارد؛ بلکه مهمترین کارکرد آن استدلال کردن، استنباط کردن، تعریف کردن مفاهایم، تعمیم دادن قضیا، ادراک کلیات، تجزیه و تحلیل مفاهایم، تفکر در انگیزه ها و پیامدهای یک رفتار است.
در مقابل، کارکرد عقل عملی ادراک اموری است که شیسته و زیبنده است که انسان رفتار کند؛ که در سه موضوع اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدرن تجلی می یابد. عقل عملی همواره در ادراکاتش از عقل نظری یاری می جوید.[9]
امام علی(علیه السلام) درباره سلامت عقل از خطا و اشتباه می فرمیند:
«لیست الرّویة کالمعینة مع الأبصار؛ فقد تکذِبُ العُیونُ أهلَها، ولا یغشّ العقلُ مَن إستنصَحَه»[10]؛ «اندیشیدن مانند دیدن با چشم نیست، زیرا گاهای چشم ها به بیننده دروغ می‌ گویند، اما عقل به کسی که از آن نصیحت و خیر بخواهد خیانت نمی کند».
ادراک حسی خطا می کند ولی عقل در صورتی که پیراسته از آفات و هوس ها و آزادِ از قیود و تعصّب ها باشد و بر اساس موازین منطقی تفکر کند هرگز خطا نمی کند و واقعیت را آن طور که هست به انسان نشان می دهد.
در جی دیگر امام علی(علیه السلام) می فرمیند:
«کفاکَ مِن عقلک ما أوضَحَ لک سُبلَ غیکَ مِن رُشدک»[11]؛ «از عقل و خرد آن اندازه تو را کافی است که راه های گمراهایت را از رستگاری بریت نمیان سازد»
یعنی مهمترین کارکرد عقل عملی در انسان آشکار ساختن و متمیز نمودن راه های نیک بختی و رستگاری از راه های گمراهای و بدبختی است. ینکه چه رفتاری خوب و شیسته و چه رفتاری زشت و ناپسند است از موارد حُسن و قبح عقلی است که عقل عملی روشن ساختن آن را بر عهده دارد.
امام(علیه السلام) در سخن زیبی دیگری برترین عقل را «تدبیر» و «دوراندیشی» و برنامهریزی می دانند: «لا عَقلَ کالتّدبیر»[12]؛ «هایچ خردی چون تدبیر و اندیشه نیست»
تدبیر و اندیشه پیش از هر تصمیم و رفتاری مانع پشیمانی پس از انجام کار است. از همین جا نبیستی از نقش «تجربه اندوزی» و بهرهمند شدن از تجارب دیگران غفلت ورزید؛ امام(علیه السلام) به فرزند عزیزشان امام حسن(علیه السلام) می فرمیند:
«والعقل حفظ التّجارب، و خیرُ ما جرّبتَ ما وعظک»[13]؛ «عقل و خرد حفظ کردن تجربه‌هاست، و بهترین تجربه ها تجربه ی است که تو را پند آموزد».
آری تجربه ها در زندگی خود و دیگران بسیار فراوان است؛ لکن نگهداری از ین تجربه ها و به کار بستن آنها در وقت مناسب کار انسان های خردمند است که فرصت های محدود زندگی را هدر نمی دهند و در پرتو مشورت و هم فکری با انسان های خردمند و با تجربه به موفقیت های چشمگیری دست پیدا می کنند؛ امام(علیه السلام) می فرمیند:
«و من التّوفیق حفظُ التّجربة»[14]؛ «به یاد سپردن تجربه، خود توفیقی است».
امام علی(علیه السلام) در نامه ی به ابوموسی اشعری وی را ینگونه پند می دهند:
«فأنّ الشّقی مَن حَرُمَ نفعَ ما أُتی مِن العقلِ و التّجربة»[15]؛ «شقاوتمند و بدبخت کسی است که از سود خِرَد و تجربه ی که به او داده شده محروم گردد».
از دیگر فوید خردورزی و تفکر«عبرت گرفتن» و به دست آوردن «بصیرت» است: امام علی(علیه السلام) می فرمایند:
«رحم الله امرأً تفکّر فاعتَبر، و إعتبَر فأَبصر»[16]؛ «خدا رحمت کند کسی را که اندیشید و عبرت گرفت، و عبرت گرفت و بصیرت یافت»
آری تفکر میه عبرت گیری و عبرت گرفتن موجب بصیرت و بینش می شود. امام(علیه السلام) می فرمیند:
«الفکر مرآةُ صافیةُ، والأعتبار منذرٌ ناصح»[17]؛ «اندیشه و فکر یینه ی صاف و روشن است، و عبرت آموختن بیم دهنده ی خیرخواه».
تشبیه کردن فکر و اندیشه به یینه ی صاف بدان جهت است که فکر نیز مانند ینه حقیق و واقعیت ها را منعکس می کند و به انسان دروغ نمی گوید؛ مهم آن است که انسان تسلیم واقعیت ها شود.

آفت های خردورزی
امام علی(علیه السلام) در نهج البلاغه یک دسته از آفت ها و موانع رشد و بالندگی عقل را بر می شمارند که شیسته است کسانیکه به تربیت عقلانی و پرورش فکری خود اهتمام می وزند، از ین آسیب ها بپرهایزند. در ذیل به ین آفت ها و موانع شکوفیی اشاره می شود:
1. هواها و هوس های افسار گسیخته
امام(علیه السلام) می فرمیند:
«کم مِن عقلٍ أسیر تحتَ هوی أمیر»[18]؛ «بسا عقل و خِرد که به دست هوا و خواهشی فرمانروا اسیر و گرفتار است».
امام(علیه السلام) می فرمیند:
«مَن عشق شیأً أعشی بَصَره و أمرض قلبه فهو ینظر بعینٍ غیرِصحیحة و یسمع بأذنٍ غیر سمیعة، قد خرقتِ الشهواتُ عقله و أماتتِ الدّنیا قلبه»[19]؛ «هر که عاشق چیزی شود دیده اش را نابینا و دلش را بیمار می‌ سازد. پس با چشمی معیوب می نگرد، و با گوشی ناشنوا می شنود. چنین کسی شهوت ها عقل و خردش را دریده، و دنیا دلش را میرانده است.»
آری شهوتپرستی پرده عقل و خرد را می درد؛ ازین رو امام(علیه السلام) راه مبارزه با هوا و هوس سرکش را پیروی از عقل می دانند و می فرمیند: «خِرد و عقل شمشیر برّان است، پس با خِرد خویش به نبرد با هوا و هوست برخیز».[20]
منظور از «عقل» در ین رویارویی با شهوت همان عقل عملی است که وظیف و بید ها و نبیدهای رفتاری انسان را هدیت و ساماندهای می کند. پیروی از راهنمیی های ین عقل موجب کنترل و مهار شهوت می شود.
2. عُجب و خودپسندی
امام علی(علیه السلام) می فرمیند:
«عُجب المرء بنفسه أَحَدُ حُسّادِ عقله»[21]؛ «خودپسندی آدم یکی از حسودانِ خرد اوست».
مهمترین ویژگی حسود آن است که مانع پیشرفت و شکوفیی فرد مورد حسادت می شود. انسان خود پسند به همان پیشرفت و تکامل اندکی که دارد مغرور و فریفته شده و به همان میزان بسنده می کند. ازین رو امام(علیه السلام) می فرمید:
«الأعجاب یمنع الأزدیادَ»[22]؛ «خودپسندی، انسان را از فزونی و پیشرفت باز دارد».
همچنین یشان در نامه ی به امام حسن(علیه السلام) می فرمیند:
«و اعلَم أَنّ الأعجاب ضدّ الصّواب و آفة الألباب»[23]؛ «بدان که خودپسندی خلاف راه صواب و آفت خرد آدمی است».
امام(علیه السلام) در عهدنامه مالک اشتر تفکّر در عظمت و بزرگی قدرت و سلطنت خداوند را بهترین راه درمان عُجب و خودپسندی می دانند.[24]
3. دنیا گریی و دنیازدگی
امام(علیه السلام) دنیا زدگی و غرق شدن در دنیا را موجب گمراهای عقل و خرد بر می شمرند و می فرمیند:
«فأنّما أهلها (دنیا) کلابٌ عاویة، و سباع ضاریة، یهرُّ بعضها علی بعض، و یأکل عزیزُها ذلیلها، و یقهر کبیرُها صغیرها. نَعَمُ معقّلة و أخری مُهملة، قد أضلّّت عقولها و رکبت مجهولَها؛ سلکت بهم الدنیا طریق العَمی و أخذت بأبصارهم عن منار الهَدی»؛ «دنیا پرستان چون سگانی عوعوکننده و درندگان خون آشامند، که برخی بر بعضی دیگر [بر سر طعمه] از روی خشم زوزه می کشند، و نیرومندشان ناتوانشان را می خورد، و بزرگشان بر کوچکشان غلبه می کند. دنیا جویان چارپیانی هستند برخی پی بسته و برخی رها شده که عقل خود را از دست داده و به راهای ناشناخته گام نهاده اند. دنیا آنان را به راه کوری و گمراهای می برد، و دیدگانشان را از دیدن نشانه هدیت و رستگاری فروبسته است».[25]
4. طمع و زیاده طلبی
امام(علیه السلام) می فرمیند:
«أکثرُ مَصارع العقول تحت بُروق المطامع»[26]؛ «بیشترین قربانگاه خِردها آنجاست که برق های طمع می‌ جهد».
آری طمع ورزی بردگی همیشگی است[27]؛ و هر کس طمع را شعار خویش ساخت خودش را خوار و ذلیل نمود.[28]
امام علی(علیه السلام) به فرزند گرامیشان امام حسن(علیه السلام) می فرمیند:
«و یاک أن تُوجفَ بک مطیا الطّمع، فَتُوردکَ مناهل الهلکة»[29]؛ «بپرهایز از ین‌که مرکب های طمع و آزمندی تو را به آبشخورهای هلاکت برند».
5. افراط در مزاح و شوخی
امام علی(علیه السلام) درباره زیاده روی در شوخی و مزاح می فرمیند:
«ما مَزَح امرُؤٌ مَزحَةً اِلّا مَجَّ مِن عقله مَجَّةً»[30]؛ «کسی به مزاح و شوخی نپرداخت جز آنکه اندکی از عقل خود را رها کرد، رها کردنی».
اگر چه شوخی و مزاح به اندازه ، لازم است ولی زیاده روی در آن موجب سبکی عقل می گردد؛ ازین رو امام علی(علیه السلام) به فرزندشان امام حسن(علیه السلام) می فرمیند: «از سخن خنده آور بپرهایز هر چند آن را از دیگری حکیت کنی»[31]
البته ین سخن امام علی(علیه السلام) ناظر به افرادی است که در مزاح و شوخی افراط و زیادهروی نمیند، و از عقلانیت فاصله می گیرند، وگرنه اصل مزاح و شوخی با رعیت چارچوبهای اخلاقی آن، امری مطلوب است و رویات متعددی بر آن دلالت می کند.
6. شرابخواری
میگساری و شرابخواری به ین دلیل در اسلام حرام شده که حریم و حرمت عقل و خرد را در هم می شکند و آدمی را از هویت انسانی و عقلانی خویش تهای می گرداند؛ امیرمؤمنان علی(علیه السلام) درباره حکمت حرمت شراب می فرمیند:
«و ترکَ شرب الخمر تحصیناً لِلعقل»[32]؛ «خداوند ترک نوشیدن شراب را واجب نمود بری حراست و نگهبانی از عقل و خرد».
7. فقر و تنگدستی
از دیگر آفت هایی که سامان فکر و اندیشه انسان را به هم می ریزد فقر و نداری است؛ امام علی(علیه السلام) به فرزندشان محمد بن حنفیه می فرمیند: «پسرم! من از تهایدستی و فقر بر تو می ترسم. از آن به خدا پناه آور، زیرا تهای دستی میه نقصان دین، و سرگردانی عقل و خِرَد است و دشمنی پدید می آورد».[33]
8. لجاجت
امام(علیه السلام) می فرمیند:
«اللّجاجةُ تَسلّ الرّی»[33]؛ «لجاجت و ستیزه جویی اندیشه و تدبیر را تباه می‌ کند».
امام(علیه السلام) در سفارش به امام حسن(علیه السلام) می فرمیند:
«و یاک أن تجمح بک مطیة اللّجاج»[35]؛ «از ین‌که مرکب ستیزه گری و لجاجت تو بنی چموشی گذارد بر حذر باش».

نشانه های عاقل و خردمند
امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در نهج البلاغه به یک سری از شاخصه ها و نشانه های انسان خردمند می پردازند:
1. مشورت با شیستگان
علی(علیه السلام) فرمودند:
«مَن إستبدّ بریه هلک، و مَن شاور الرِّجالَ شارکها فی عقولها»[36]؛ «آن که مستبدّ و خود ری شد هلاک گشت، و آن که با مردان شیسته مشورت کرد خود را در عقل و خِرد یشان شریک ساخت».
«مشورت نوعی سهایم شدن و مشارکت در عقل و تجربه دیگران است. هایچ پشتیبانی استوارتر از مشورت نیست».[37]
2. سنجیده گویی
امام(علیه السلام) اندک سخن گفتن را نشانه کمال خرد می دانند و می فرمیند:
«إذا تمّ العقلُ نقص الکلام»[38]؛ «چون خرد به کمال رسد، سخن گفتن اندک گردد».
امام(علیه السلام) در فرازی حکیمانه می فرمیند:
«لسان العاقل وراءَ قَلبه، و قلبُ الأحمق وراء لسانه»[39]؛ «زبانِ خردمند پشت دل او و دلِ بی خرد در پس ِ زبان اوست».
مرحوم سیدرضی در تفسیر ین سخن حکیمانه می گوید: «ین سخن معنیی شگفت و ارجمند دارد و آن ینکه خردمند سخن نمی گوید مگر پس از مشورت با فکر و اندیشه خود، اما بی خرد پیش از آن که بیندیشد و نظر صحیح را به دست آورد زبان به سخن می گشید و هرچه بر زبانش ید می گوید. پس چنان است که گویی زبان خردمند پیرو قلب و عقل اوست، و قلب و عقل بی خرد پیرو زبان او»[40]
همچنین امام(علیه السلام) می فرمیند:
«سخن را تا نگفته ی در بند توست، و چون گفتی تو در بند آنی. پس همانگونه که طلا و نقره ات را نگه می داری زبانت را نیز نگه دار. بسا کلمه ی که نعمتی را بربید و عذابی را نزد تو آورد».[41]
3. قطع رابطه با نادان
امام علی(علیه السلام) می فرمیند:
«قطیعةُ الجاهل تَعدل صلةَ العاقل»[42]؛ «بریدن از نادان برابر است با پیوستن به دانا».
آنقدر دوست و همنشین بی خرد و نادان در رفتار و زندگی و طرز فکر انسان آسیبزاست و تأثیر منفی دارد که قطع پیوند با او مساوی با پیوند برقرار کردن با انسان خردمند است.
4. دوستی و مهربانی با مردم
امام(علیه السلام) می فرمیند: «التّودّدُ نصفُ العقل»[43]؛ «دوستی ورزیدن و محبت به مردم نیمی از عقل و خِرد است».
انسانی که در برخورد و معاشرت با مردم اظهار محبت و دوستی داری می کند و با نرمی و مهربانی با مردم سخن گفته و رفتار می کند، محبوب دل ها شده و می تواند در دیگران تأثیر گذار باشد و ین خود نشانه عقل و خرد است.
5. رازداری
امیرمؤمنان علی(علیه السلام) می فرمیند:
«صدر العاقل صندوق سِرّه»[44]؛ «سینه انسان خردمند صندوق راز اوست [خردمند بیگانه را از راز خود آگاه نمی‌ سازد]».
فاش نکردن اسرار مگر در وقت مناسب از نشانه های عقل است.
امام جواد(علیه السلام) می فرمیند:
«إظهارُ الشِّیء قبل أن یستحکم مفسدةٌ له»[45]؛ «آشکار کردن و علنی نمودن چیزی قبل از آن که مستحکم و قطعی شود موجب مفسده و تباهای در آن کار است».
همچنین امام صادق(علیه السلام) می فرمیند:
«سرّ و راز تو از خون توست که نبید جز در رگ های تو جریان داشته باشد.»[46]
6. برنامهریزی و مدیریت زمان
امام علی(علیه السلام) می فرمیند:
«و لیس للعاقل أن یکون شاخصاً إلّا فی ثلاث: مرمّةٍ لمعاش، أوخُطوةٍ فی معاد، أولذّةٍ فی غیر محرّم»[47]؛ «خردمند را نشید که جز پی سه چیز رود: زندگی را سر و سامان دادند (تجارت و داد و ستد و کار)، گام نهادن در امر معاد، لذت و کام‌جویی در آنچه حرام و ناروا نیست».
7. جیگاه شناسی
به امیرمؤمنان گفته شد: خردمند و عاقل چه کسی است؟ امام(علیه السلام) فرمودند:
«هو الّذی یضع الشیءَ مواضعَه» خردمند کسی است که هر چیز را در جی خود می نهد».
آنگاه گفته شد: نادان کیست؟ فرمودند: گفتم چه کسی است».[48] یعنی نادان کسی است که چیزها را در جی خود نمی‌ گذارد.
8. تربیت پذیری
امام(علیه السلام) به فرزندشان امام حسن(علیه السلام) فرمودند:
«از آنان مباش که اندرز سودشان نرساند مگر وقتی که او را شدیداً به درد آوری (تنبیه کنی)، که خردمند با تربیت و تأدیب پند می گیرد، و چارپیان جز با ضرب تازیانه پند نمی گیرند».[49]

تزکیه نفس
امام علی(علیه السلام) چه راه کارهایی را بری اصلاح اخلاق و تهذیب نفس بیان می کنند؟
یکی از محورهای بنیادین و مهم در نهج البلاغه موضوع اخلاق و راه کارهای عملی و سلوکی بری تهذیب اخلاق و تزکیه نفس است. امیرمؤمنان درباره اهمیت و جیگاه ویژه «اخلاق» می فرمیند:
«و لا قرینَ کَحُسن الخلق»[50]؛ «هایچ همنشینی مانند اخلاق نیک و زیبا نیست».
«و أکرم الحسبِ حُسن الخُلُق»[51]؛ «گرامی ترین شرافت و بزرگی اخلاق نیک است».
«کفی بالقناعة مُلکاً، و بحُسن الخُلق نعیماً»[52] «قناعت بری پادشاهای و اخلاق نیکو بری برخورداری از ناز و نعمت کافی است».
با توجه به اهمیت اخلاق نیکو، در گام نخست شیسته است ریشه و اساس بدخویی و اخلاق ناپسند از دیدگاه امام(علیه السلام) شناخته شود تا بتوان آن را اصلاح و درمان نمود.
امیرمؤمنان علی(علیه السلام) سه خصلت و ویژگی نفسانی را سرچشمه و انگیزه تمام گناهان و رفتارهای ناپسند می دانند و می فرمیند:
«الحرصُ و الکبرُ و الحسدُ دواعٍ إلی التَّقحُّمِ فی الذّنوب»[53]؛ «حرص و تکبّر و حسد موجب بی پرویی در گناهان می‌ شود.»
امروزه درباره انگیزه های جرم و جنیت پژوهش های خوبی انجام شده است؛ امام(علیه السلام) که خود انسان کامل اند و به راه های نفوذ شیطان آگاه هستند، سه صفتِ ناپسند حرص، خودبزرگ بینی و حسد را انگیزه اصلی ارتکاب همه گناهان و جریم می دانند.
از میان ین سه رذیلت اخلاقی می توان تکبر و خود بزرگ بینی را بنیادی ترین صفت ناپسند اخلاقی دانست که حتی طمع و حسد هم برخاسته از کبر و غرور می باشد. امام علی(علیه السلام) حسادت قابیل نسبت به هابیل را برخاسته از تکبّر و خود بزرگ بینی او می دانند:
«و لا تکونوا کالمتکبّر علی ابنِ أُمّه مِن غیر ما فضلٍ جعلهُ اللهُ فیه سوی ما ألحقتِ العظمةُ بنفسه من عداوة الحسد، و قَدَحتِ الحمیةُ فی قلبه من نار الغضب و نفخ الشیطان فی أنفه من ریح الکبر الّذی أعقبه الله به الندامة، و ألزمه آثام القاتلین اِلی یوم القیامه»[54]؛ «شما مانند قابیل که به فرزند مادرش [هابیل] تکبّر ورزید نباشید. خداوند قابیل را بر هابیل برتری نداده بود اما خود بزرگ بینی، او را در ورطه حسادت افکند و عصبیت آتش خشم را در دلش برافروخت. شیطان نیز باد کبر و غرور در دماغش دمید، همان کبری که خداوند به دنبالش ندامت و پشیمانی قرار داد، و گناه هر قاتلی را تا روز قیامت برگردن او انداخت».
امام(علیه السلام) در ین فراز نورانی دو صفت ناپسند حسادت و غضب را نشأت گرفته از کبر و عصبیت دانسته و نقش شیطان در دمیدن باد غرور و خود بزرگ بینی در قابیل را مهم و اساسی می دانند. آری ابلیس که عبادت ها و اعمال طولانی و تلاش های فراوانی را به خاطر ساعتی تکبّر و غرور تباه ساخت؛ در حالی که ششهزار سال – که معلوم نیست از سال های دنییی است یا سال های آخرتی[55]- خدا را بندگی کرده بود. آری، خداوند او را به خاطر تکبّرش کوچک ساخت، و به سبب گردن فرازیش به چاه مذلّت و خواری در انداخت.[56]
امام(علیه السلام) در خطبه قاصعه که طولانی ترین خطبه نهج البلاغه است محور اصلی سخنان خود را بیماری نفسانی تکبّر و خود بزرگ بینی قرار داده و راه های مقابله با ین صفت ناپسند را بیان می کنند. امام علی(علیه السلام) در ین خطبه می فرمیند:
«سپاس و ستیش خدی را که لباس عزّت و بزرگی و کبرییی بر تن کرد، و آن را بری خود برگزید و بر آفریدگانش ممنوع ساخت و آن را قرقگاه و حریم خود ساخت و بر دیگران حرام نمود. ین لباس را برگزید؛ چون جلالت و عظمت از آنِ اوست. خداوند بر هر بنده ی که در ین دو وصف [عزّت و بزرگی] با او ستیزه نمید لعنت فرستاد. کبر و خودپسندی به ابلیس روی آورد، و بر آدم به آفرینش خود نازید، و به اصل و ریشه خود [که آتش بود] بر او تعصّب ورزید. ین دشمن خدا [ابلیس] پیشوی متعصّبان و پیشرو مستکبران است.»[57]
سپس امام(علیه السلام) مردم را از سرانجام شوم کبر و غرور بر حذر می دارند می فرمیند:
«تکبّر عظیم ترین دام ابلیس، و بزرگ ترین حیله اوست، مکری است که چون زهر کشنده در دل مردان راه یابد و با آن در افتد».
پس از آنکه ریشه و منشأ همه صفات ناپسند یعنی تکبّر و خود بزرگ بینی شناخته شد؛ شیسته است به برخی از راه کارهای عملی و راه های درمان ین بیماری بزرگ و آسیب زا از دیدگاه امام علی(علیه السلام) اشاره شود:
1. شناخت عظمت خداوند
امیرمؤمنان علی(علیه السلام) مالک اشتر را ینگونه هشدار می دهند:
«یاک و مساماةَ اللهِ فی عظمته ، والتّشبّة به فی جبروته، فأنّ الله یذلّ کلّ جبّارٍ و یهاین کلَّ مختالٍ»[58]؛ «بپرهایز از ین‌که خود را در عظمت با خداوند برابر داری، و در جبروت و بزرگی خود را شبیه او سازی زیرا خداوند هر جبّار و گردنکشی را خوار و هر متکبّری را پست و بی مقدار می کند».
امام(علیه السلام) بری مهار کردن تکبّر و خودپسندی به مالک توصیه می کنند که عظمت و بزرگی خداوند را همواره بیاد آور:
«هرگاه سلطه و قدرتی که داری در تو نخوت یا تکبّری پدید آورد، به عظمت سلطنت و پادشاهای خداوند که بالاتر از توست بنگر و قدرتش بر تو را ببین که تو آن اندازه بر خودت قدرت نداری. ین توجّه، غرور و سرکشی ات را فرومی نشاند و سرافرازی را از تو بازمی دارد و عقل و خردی که از تو دور گشته را به تو بازمی گرداند»[59]
انسان اگر توانمندی های محدود و ناچیز خود را با قدرت و کمالی بی نهایت بسنجد و بداند هر چه دارد از آنِ خداوند است و او فقیر محض است؛ دیگر ذرّه ی کبر و نخوت در خود احساس نمی کند.
2. عبادت و مناسک
مهمترین حکمت عبادت ها و کرنش ها در برابر کمال و زیبیی نامتناهای، زدودن تکبّر و نخوت ها و خودبینیهاست.
امام علی(علیه السلام) مهمترین فلسفه وجوب نماز را تکبّر زدیی می دانند:
«فرض الله الیمان تطهایراً من الشّرک، والصلاةَ تنزیهاً عن الکبر»[60]؛ «خداوند یمان را بری پاک شدن از آلودگی شرک واجب نمود، و نماز را بری پیراسته شدن از کبر و خود بزرگ بینی».
انسان نمازگزار در برابر عظمت خداوند برترین عضو خود را که پیشانی است بر پست ترین چیزها که خاک است قرار می دهد تا بگوید خداوندا من از خودم مالک هایچ چیزی نیستم به جز فقر و نداری. وقتی خلیفه خداوند امام سجاد(علیه السلام) خود را «أفقر الفقراء»[61] در برابر خداوند می‌ داند، پس ما انسان های ناچیز چه بید بگوییم.
سیدالسّاجدین و زین العابدین(علیه السلام) درباره محبوب ترین بندگان خداوند می فرمیند:
«و أنّ أحبّ عبادک إلیکَ مَن ترک الأستکبارَ علیکَ، و جانبَ الأصرارَ، و لَزِم الأستغفار»[62]؛ «محبوب ترین بندگان تو آن کسی است که در برابر تو سرکشی نکرده و استکبار نورزد، و از پافشاری بر گناه بپرهایزد، و پیوسته استغفار کند».
امام علی(علیه السلام) در خطبه قاصعه پس از بیان آثار منفی تکبّر و خودپسندی راه کار عملی مبارزه با آن را ینگونه بیان می کنند:
«خداوند با نماز و زکات، و سختی روزه گرفتن در ماه رمضان بندگان خود را از گزند [گردن کشی و تبهکاری و ستم] بر کنار ساخته، تا اندام هایشان را از گناه آرام نمید، و دیدگانشان را خاضع گرداند، و جانشان را خوار و فروتن سازد، و دلشان را از برتری طلبی پیین آورد، و کبر و نخوت را از یشان دور نمید. چون در ین عبادت ها نمادهای فروتنی است، مانند چهره شاداب را به تواضع بر خاک سییدن، و کوچکی خود را با چسباندن اندام های پاکیزه بر زمین نشان دادن، و خاکساری خود را با لاغر شدن در اثر روزه داری نمیاندن».[63]
سپس امام(علیه السلام) در پیان ین فراز می فرمیند:
«أُنظروا إلی ما فی هذه الأفعال مِن قمع نواجم الفَخر و قدع [قطع] طوالع الکِبر»[64]؛ «و آثار نیکوی ین عبادت ها را بنگرید که چه سان جوانه های فخرفروشی را بر می‌ کند و مانع رویش نهال های تکبّر و خودپسندی می گردد.»
امام علی(علیه السلام) درباره چگونگی عبادت ینگونه به حارث همدانی سفارش می کنند:
«نفس خویش را در کار عبادت فریب ده، و با او مدارا کن و بر او سخت مگیر. و هنگامی که نشاط و فراغت دارد به عبادتش آر، مگر در عباداتی که بر تو واجب است، که به ناچار بید آن را در زمان معین خویش به جی آوری»[65]
3. یاد مرگ
امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در نامه 31 نهج البلاغه در پندی ارزشمند به فرزندشان امام حسن(علیه السلام) می فرمیند:
«أحی قلبکَ بالموعظه، و أمِتهُ بالزّهادة، و قوّهِ بالیقین، و نوّره بالحکمة و ذلّلـه بذکر الموت»[66]؛‌ «دلت را با موعظه زنده کن، و با بی میلی و بی رغبتی به دنیا بمیران؛ آن را با یقین قوی ساز، و با حکمت روشن کن، و با یادِ مرگ فروتن و خوار گردان».
یاد مرگ و تنهایی و تاریکی قبر و سختی جان کندن، نفس سرکش انسان را مهار می نمید.[67]
امام(علیه السلام) به فرزند گرامیشان امام حسن(علیه السلام) می فرمیند:
«تو در راه به سوی آخرتی و شکار مرگ که گریزنده از آن رهایی نیابد و هر کس را بجوید دریابد و ناچار گریبانش را بگیرد. پس بر حذر باش از ینکه مرگ تو را در حال گناه دریابد، گناهای که با خود می گفتی از آن توبه می کنم، و آن گاه مرگ میان تو و توبه ات فاصله انداخت و بدین صورت خود را هلاک سازی».[68]
امام(علیه السلام) نیز می فرمیند:
«عجبت للمتکبّر الّذی کان بالأمس نطفةً، و یکون غداً جیفةً»[69]؛ «در شگفتم از متکبّری که دیروز نطفه ی بود و فردا مرداری خواهد شد».
آری نطفه و مردار در چند چیز با هم شباهت دارند؛ هر دو بدبو و متعفن هستند، هر دو بی جان و ناتوان هستند، و هر دو مورد تنفّر و انزجار می باشند؛ چرا انسانی که چنین آغاز و انجامی دارد فخر فروشی و تکبر ورزد؟!
4. انس با قرآن
قرآن کریم خود را شفا و درمان دردهای سینه ها و جان ها معرفی می کند:
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْکُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ»[70]؛
«ی مردم، به یقین، بری شما از جانب پروردگارتان اندرزی، و درمانی بری آنچه در سینههاست»
در جی دیگر قرآن می فرمید:
«وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ»[71]؛
«ما آنچه را بری مؤمنان میه درمان و رحمت است از قرآن نازل می کنیم».
قرآن کریم هم میه درمان و شفی بیماری ها و آلودگی های روحی و شخصیتی است و هم شفی دردهای جسمانی است؛ ازین رو با تلاوت قرآن و تدبّر در معانی و مفاهایم نورانی آن و رفتار بر طبق آن می توانیم دردهای نفسانی مانند تکبّر و حسد و خشم را درمان کنیم؛ امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در ین باره می فرمیند:
«فاستشفوه مِن أدوائکم، واستعینوا به علی لأوائکم، فأنّ فیه شفاءً مِن أکبر الدّاء: و هو الکفرُ و النّفاق، والغی و الضّلال، فاسألوا اللهَ به و توجّهوا إلیه بحبّه»[72]؛ «دوی درد خویش را از قرآن بجویید، و بری غلبه بر مشکلات خود از آن یاری بخواهاید، زیرا قرآن دوی بزرگ ترین بیماری یعنی کفر و نفاق و تباهای و گمراهای است. پس با توسّل به قرآن حاجات خود را از خدا بخواهاید، و با عشق به قرآن به خدا روی آورید».
آری قرآن ریسمان استوار خدا و راه یمن اوست. بهار دل است و چشمه های دانش را در خود دارد، و دل ها را جز قرآن جلیی نیست؛ «ما للقلب جلاءٌ غیره»[73]
امام(علیه السلام) در فرازی دیگر می فرمیند:
«و تعلّموا القرآن فأنّه أحسنُ الحدیثِ؛ و تفقّهوا فیه فأنّه ربیع القلوب، و استشفوا بنوره فأنّه شفاءُ الصّدور، و أحسنوا تلاوَته فأنّه أَنفعُ القَصَص»[74]؛ «قرآن را بیاموزید که بهترین سخن است، و آن را نیک بفهمید و در آن اندیشه نمیید که بهار دلهاست، و از نورهدیت آن شفا و بهبودی بجویید که قرآن شفی سینه‌هاست، و آن را نیکو تلاوت کنید که سودمند ترین سرگذشت هاست».
5. تقوا و خویشتن داری
تقوا از ریج ترین کلمات نهج البلاغه است. در کمتر کتابی مانند نهج البلاغه به عنصر تقوا تکیه شده است، و در نهج البلاغه به کمتر معنی و مفهومی به اندازه تقوا عنیت و توجه شده است.
امیرمؤمنان علی(علیه السلام) «تقوا» را رئیس اخلاق می خوانند:
«التّقی رئیس الأخلاق»[75]؛ «خویشتن داری و تقوا در رأس همه خُلق هاست».
امام(علیه السلام) در خطبه ی دیگر درباره کارکردهای تقوا می فرمیند:
«فأنّ تقوی الله دواء ُ داء قلوبکم، و بَصَرُ عمی أفئدتکم، و شفاء مرض أجسادکم، و صلاح فساد صدورکم، و طهور دَنَس أنفسکم و جلاءُ عشا أبصارکم و أَمَنُ فزعِ جأشکم، و ضیاء سواد ظُلمَتکم»[76]؛ «تقوا دوی درد دل ها و نفس های شما، برطرف کننده کوری قلب هایتان، شفی بیماری بدن هایتان، زدینده فساد و تباهای سینه هایتان، پاک کننده آلودگی نفس هایتان، جلی پرده دیدگانتان، و یمن بخش ترس دل هایتان، و روشنی بخش تاریکی جهل شماست».
پرسش مهم در ینجا آن است که: حقیقت و معنی «تقوا» چیست؟
استاد شهاید مطهری درباره معنی تقوا می گوید: «معروف در ترجمه ها ین است که تقوا را گاهای به «ترس» و گاهای به «اجتناب» ترجمه می کنند، اگر بعد از آن خدا ذکر شده باشد «إتّقوا الله» می گویند یعنی از خدا بترسید، و اگر معصیت ذکر شده باشد «إتّقوا المعاصی» یعنی از گناهان اجتناب کنید. ولی مفهوم کلمه تقوا نه اجتناب است نه ترس؛ البته تا حدی ملازم با ین دو هست، یعنی هر جا تقوا باشد ترس و خشیت الهای و اجتناب از گناهان هم هست ولی خود ین لغت نه به معنی اجتناب و نه به معنی ترس است.
تقوا از ماده «وَقی» به معنی نگهداری است؛ تقوی از معاصی در واقع معنیش «خود نگهداری» است. خود ین، یک حالت روحی و معنوی است که از آن تعبیر به «تسلّط بر نفس» می کنند. ینکه انسان بتواند خود بر خود و در واقع اراده و عقل و یمانش بر خواهش ها و هوسهایش تسلّط داشته باشد به طوری که بتواند خودش خودش را نگه دارد، ین نیروی خود نگهداری اسمش تقواست. اساس تربیت دینی همین است که انسان خود بر خود مسلط باشد»[77]
تقوا به عنوان یک حالت روحی و معنوی است که اثرش کنترل و مالکیت نفس است، لازمه بی تقویی و پیروی از هوی نفس، ضعف و زبونی و بی شخصیت بودن در برابر محرک های شهوانی و هواهای نفسانی است. لازمه تقوا قدرت اراده و شخصیت معنوی داشتن و مالکیت بر خویشتن است، مانند سوار ماهری که بر اسب تربیت شده ی سوار است و با قدرت و تسلط کامل آن اسب را در جهتی که خود انتخاب کرده می راند و اسب بهراحتی اطاعت می کند.[78]
امیرمؤمنان در نامه 45 نهج البلاغه که از زیباترین و درس آموزترین سخنان است؛ به عثمان بن حنیف، کارگزار خود در بصره ینگونه می نویسند:
«آگاه باشید که پیشوی شما از دنیی خود به دو جامه کهنه، و از غذا و طعام آن به دو قرص نان بسنده کرده است. بدان که شما نمی توانید ینگونه زندگی کنید، ولی با ورع و کوشش [در راه خدا] و پاکدامنی و درستکاری من را یاری دهاید.»[79]
آری ین جمله نورانی امام(علیه السلام) در ین نامه که می فرمیند:
«و لکن أعینونی بورعٍ واجتهادٍ، و عفّةٍ و سَداد» بیستی سرمشق زندگی بری پیرو حقیقی امام علی(علیه السلام) باشد. «ورع» همان مرتبه شدید تقوا و خویشتنداری است.
یکی از شاخه های تقوا «حلم» و «صبر» و بردباری است؛ امام(علیه السلام) می فرمیند:
«الحِلمُ غِطاءُ ساتر، والعقلُ حُسامٌ قاطع، فاستُرخَلل خُلقک بحلمک، و قاتِل هواک بعقلک»[80]؛ «بردباری پرده ی پوشاننده، و خِرد شمشیری برّان است؛ پس عیب ها و کاستی های اخلاقت را با بردباری بپوشان، و با عقل و خرد خویش به نبرد با هوا و هوست برخیز».
امام(علیه السلام) در نامه 31 به امام حسن(علیه السلام) می فرمیند:
«و عوِّد نفسک التَّصبُّرَ علی المکروه، و نِعمَ الخُلُق التّصبُّر فی الحقّ»[81]؛ «خود را به صبر و پیداری در امور ناخوشیند عادت ده، که صبر و پیداری در راه حق، نیکو اخلاقی است».
از سخن امام(علیه السلام) به دست می ید که دستیابی به اخلاق نیکو از راه عادت دادن نفس و تمرین و ممارست به دست می ید.
یکی از شاخصه های مهم اخلاقی در سامان دهای روابط اجتماعی، میزان قرار دادن خود می باشد؛ بدین معنی که هر فردی از افراد جامعه آنچه را بری خود می پسندد بری دیگران هم بپسندد؛ امیرمؤمنان علی(علیه السلام) به زیبیی ین معیار مهم اخلاقی را بری فرزند خویش امام حسن(علیه السلام) تبیین می کنند:
«یا بنی إجعل نفسک میزاناً فیما بینک و بین غیرک، فأحبِب لِغیرک ما تحبُّ لِنفسک، و اکرَه لهُ ما تکرهُ لها، و لا تظلم کما لا تحبّ أن تُظلم و أحسن کما تحبّ أن یحسن إلیکَ، واستقبح مِن نفسک ما تستقبحُهُ مِن غیرک، و ارْضَ من النّاس بما ترضاه لهم مِن نفسک و لا تقل ما لا تعلمُ و إن قلّ ما تعلمُ، و لا تَقُل ما لا تُحبّ أن یقال لک»[82]؛ «پسرم! در آنچه بین تو و دیگری است خود را میزان و ترازو قرار ده، پس بری دیگری بپسند آنچه بری خود می‌ پسندی، و نخواه بری دیگری آنچه بری خود نمی خواهای، همانگونه که نمی خواهای بر تو ستم شود تو نیز به دیگران ستم مکن، نیکی کن چنانکه دوست داری به تو نیکی شود، کاری که از دیگران زشت می شماری از خودت نیز زشت شمار. و بری مردم راضی شو به آنچه بری خود از سوی آنان راضی می شوی. آنچه را نمی دانی مگو هر چند دانسته هایت اندک باشد، و آنچه را دوست نداری درباره تو بگویند تو نیز درباره دیگران مگو».
به راستی اگر ین اصل مهم اخلاقی با شاخ و برگ های هفتگانه ی که امام(علیه السلام) بری آن شمرده اند در هر جامعه ی پیاده شود، صلح و صفا و امنیت و تعاون بر آن سیه می افکند و نزاع ها و کشمکش ها و پرونده های قضیی به حداقل می رسد.
همه مشکلات از آنجا نشأت می گیرد که گروهای همه چیز را بری خود می خواهند و تنها به آسیش و آرامش خود می اندیشند و انتظار دارند که دیگران درباره آنها کمترین ستمی نکنند ولی خودشان آزاد باشند و هر چه خواستند درباره دیگران انجام دهند و بری منافع و آبرو و آرامش دیگران ارزشی قائل نشوند.[83]

مهارت های زندگی
گلچینی از مهارت های زندگی از نگاه نهج البلاغه را ذکر کنید؟
امیرمؤمنان در سراسر نهج البلاغه مهارت های خوب زیستن و رفتار و کنش سعادت مندانه را به تشنگان سرچشمه زلال معارف، به روشنی معرّفی نموده اند. پیش از بیان برخی از ین مهارت ها به نکته ی ضروری اشاره می شود.
امام علی(علیه السلام) به جوانان سفارش می کنند که فرصت طلیی و بازگشت ناپذیر جوانی و توانمندی های جسمی و روحی ین دوره را غنیمت شمرده و از آن در جهت کمال حقیقی و شکوفا ساختن استعدادهای خدادادی بهترین بهرهبرداری را داشته باشند.
امام(علیه السلام) در یکی از ژرف ترین و زیباترین خطبه های نهج البلاغه که معروف به «خطبه غرّاء» است، از کسانی سخن می گویند که:
«از نعمت سلامتی و عافیت برخوردار بودند ولی در اثر غفلت و دنیازدگی از فرصت ها و نعمت ها استفاده شیسته و بیسته را نکردند و زیان کردند؛ آنان هنگام تندرستی توشه آخرت را فراهم نساختند و در آغاز جوانی عبرت نیاموختند».[84]
سپس امام(علیه السلام) می فرمیند:
«فهل ینتظر أهل بضاضة الشّباب إلّا حَوانی الهَرَم؟ و أهل غَضارة الصّحّة إلّا نوازل السَّقَم؟ و أهل مدّة البقاء إلّا آونة الفناء؟ مع قرب الزِّیال و اُزوف الأنتقال»[85]؛ «یا کسی که در عنفوان جوانی و توانیی است، در انتظار چیزی جز خمیدگی و پیری نشسته است؟ و آن که از شادابی سلامت برخوردار است جز بیماری های گوناگون را انتظار می‌ کشد؟ و آن که از زندگی بهرهمند است جز فناء و هلاکت را منتظر است؟ با آنکه زمان جدیی و کوچ از دنیا نزدیک است».
گفته می شود که انسان در دوران جوانی همواره نگاهش به ینده و به دنبال ساختن کاخ آرزوهای خود است؛ به گونه ی که از زمان حال و موقعیت و شریط کنونی خویش غفلت می ورزد؛ ولی هنگامی که به سن کهولت و پیری می رسد همواره نگاهش به گذشته و خاطرات و حوادث تلخ و شیرین آن دارد و به کارهایی که در گذشته کرده مباهات و افتخار می کند؛ در حالی که در پیری توانمندی های جسمی و روحی و فکری خود را از دست داده و در انتظار مرگ است؛ شاعر چه زیبا می گوید:
تــا توانـستـــم ندانـســـتــم چون که دانستم نتوانستم
امام علی(علیه السلام) در نامه 31 نهج البلاغه که شیسته است سرلوحه و منشور زندگی جوانان باشد به فرزند جوان خود امام حسن(علیه السلام) می فرمیند:
«پسرم! بدان کسی که مرکب و سواری او شب و روز باشد، قطعاً او را می برند هرچند در ظاهر یستاده باشد، و مسافت را می پیمید هر چند در استراحت و آرامش باشد».[86]
ین سخن امام(علیه السلام) کنیه از آن است که انسان در دنیا می پندارد که ماندنی و جاودان است، غافل از ینکه شب و روز او را سیر می دهند تا زندگانیش را به پیان رسانند.
در همین نامه 31 امام علی(علیه السلام) به امام حسن(علیه السلام) می فرمیند:
«بادر الفرصة قبل أن تکون غُصّة»[87]؛ «فرصت ها را مغتنم شمار پیش از آنکه به اندوه و غصّه بدل شود».
همچنین امام(علیه السلام) می فرمیند:
«والفرصة تمرُّ مرَّ السّحاب فانتهزوا فُرَص الْخیر»[88]؛ «فرصت ها همچون عبور ابر می‌ گذرد، پس [بپاخیزید و] فرصت های نیکو و خیر را غنیمت شمارید».
پس از ذکر ین مقدمه به چند نمونه از مهارت های زندگی به طور گذرا پرداخته می شود:
1. احترام خویش
کرامت نفس و احترام به شخصیت انسانی خویش و آلوده نساختن روح الهای به پستی ها و گناهان از توصیه های محوری و اساسی است که امام(علیه السلام) به جوانان می کنند:
«و اَکرَم نفسَک عن کلِّ دنیـةٍ و إن ساقتک إلی الرّغائب، فأنّک لن تعتاض بما تبذُل من نفسک عوضاً و لا تکن عبدَ غیرکَ و قد جعلک اللهُ حُرّاً»[89]؛ «نفس خویش را گرامی شمار و از هر پستی و زبونی دور بدار هر چند تو را به نعمت ها و خوشی های فراوان رساند. زیرا در برابر آنچه از بزرگواری خویش از دست می‌ دهای عوضی دریافت نمی کنی. بنده دیگری مباش که خداوند تو را آزاد آفریده است».
نکته مهم در ین سخن حکیمانه آن است که انسان در برابر از دست دادن شخصیت و کرامت و عزّت خود چیزی که متناسب و همسنگ با آن باشد به دست نمی آورد؛ هر انسانی که به روح الهای و معرفت نفس دست یابد، پی خواهد برد که اگر با گناه و شهوت پرستی کرامت نفس و گوهر ارزشمند روح را آلوده ساخت دیگر با هایچ جیگزینی جبران نمی شود؛ مگر با بازگشت به سوی کمال و زیبیی بی نهایت و خدی مهربان و تنها در پرتو توبه و استغفار و اظهار تضرّع و کرنش در برابر خداوند می توان ین خلأ و کاستی روحی را جبران نمود. ازینرو امام علی(علیه السلام) کرامت نفس و نگه داشتن حرمت و حریم خود را موجب خوار شدن شهوت های نفسانی می دانند:
«من کرمت علیه نفسُه هانت علیه شهواتُهُ»[90]؛ «کسی که خود را بزرگوار ببیند، شهواتش را خوار شمارد.»
انسان تنها در یک صورت احساس کرامت نفس و بزرگواری می کند و آن در هنگامی که پیوند روحی با سرچشمه کرامت و بزرگواری یعنی خداوند متعال داشته باشد. هر چه أنس و توجه و معرفت انسان به خداوند ژرف تر باشد، روح و شخصیت الهای او از آلودگی ها و گناهان و پستی ها فاصله می گیرد.
قرآن کریم به زیبیی در ین باره می فرمید:
«وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»[91]؛ «و چون کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند و او نیز آنان را دچار خود فراموشی کرد، آنان همان نافرمانانند»
آری مهمترین پیامد تلخ خدا فراموشی، خود فراموشی است و از سوی دیگر یاد و ذکر خداوند موجب توجه به فطرت الهای خود و احساس کرامت داشتن است.[92]
امیرمؤمنان(علیه السلام) قناعت ورزیدن به روزی و نعمتی که خداوند به انسان ارزانی می دارد و نیز چشم طمع نداشتن به داریی های مردم را بزرگ ترین بی نیازی می دانند و می فرمیند:
«الغنی الأکبر الیأسُ عمّا فی یدی النّاس»[93]؛ «توانگری و بی نیازی بزرگ تر عبارت است از نومیدی و میوس شدن از آنچه مردم در اختیار دارند.»
یکی از عواملی که به کرامت نفس و بزرگواری انسان آسیب می زند چشم امید به داریی های مردم و ابراز نیاز به نااهلان است؛ امام علی(علیه السلام) به امام حسن(علیه السلام) می فرمیند:
«نگهداری آنچه در دست داری نزد من محبوب تر است از طلب کردن آنچه در دست غیر توست. تلخی ناامیدی بهتر از دست نیاز به سوی مردم دراز کردن است، کار و پیشه با پاکدامنی بهتر است از توانگری با بدکارگی است.»[94]
آری رزق و روزی اندکی که خداوند با حفظ آبرو و کرامت نفس به انسان عطا می کند بهتر از نعمت و رزق فراوانی است که از دیگران به انسان برسد:
«و إن استطعت ألّا یکون بینک و بین الله ذو نعمةٍ فافعل، فأنّک مُدرکٌ قَسمَکَ و آخذٌ سهمَک و إنّ الیسیرَ من الله سبحانه أعظم و أکرم من الکثیر من خلقه و إن کان کلّ منه»[95]؛ «و اگر توانستی صاحب نعمتی را میان خود و خدیت قرار ندهای، چنین کن (آبروی خود پیش دیگری مریز)؛ زیرا تو (از خوان دنیا) سرانجام به نصیبت خواهای رسید و سهمت را خواهای گرفت. و اندک نعمتی که از جانب خدی سبحان باشد بزرگ تر و گرامی تر از نعمت فراوانی است که از غیر خدا برسد، اگر چه همه نعمت ها در واقع از اوست».
2. بالا بردن آستانه تحمّل
از جمله آسیب های جدّی در برخی انسان ها شکنندگی در برابر حوادث ناگوار و پیین بودن آستانه تحمّل و بردباری در سختی ها و گردنه های نفسگیر زندگی است. امیرمؤمنان علی(علیه السلام) می فرمیند:
«و عوِّد نفسک التّصبُّر علی المکروه، و نعم الخُلُق التصبُّر فی الحقّ»[96]؛ «نفس خود را به شکیبیی و پیداری در امور ناخوش یند عادت ده، که صبر و پیداری در راه حق، نیکو اخلاقی است»
نفس انسانی تربیت پذیر و عادت پذیر است و می توان با تمرین تدریجی و مراقبت از خود آن را بر انجام کارهای سخت و دشوار پرورش و عادت داد.
امام علی(علیه السلام) یک راه کار عملی بری بالا بردن آستانه تحمّل بیان می کنند:
«إن لم تکن حلیماً فتحلّم، فأنّه قلّ مَن تَشبّه بقومٍ إلّا أوشکَ أن یکونَ منهم»[97]؛ «اگر به واقع بردبار نیستی خود را به بردباری وادار کن، زیرا کمتر اتفاق می‌ افتد کسی خود را به گروهای همانند و شبیه سازد و یکی از یشان نشود».
البته بردباری و شکیبیی در نگاه امیرمؤمنان خود برخاسته از همّت بلند و اراده قوی و پولادین است:
«الحلمُ و الأناةُ تُوأمان ینتجهُما عُلوّ الهمّة»[98]؛ «بردباری و تأنّی (شتاب نکردن) دو فرزند یک شکمند که آنها را بلندی همّت و اراده پابرجا می‌ زید».
3. تقویت اراده
یکی از عوامل موفقیت انسان های پیشرو، بهرهمندی از عزم و اراده قوی و راسخ است. انسان های با اراده چندین ویژگی و شاخصه دارند:
1. کنترل و تسلّط بر ذهن و رفتار خود دارند و می توانند بر تخیلات و تمیلات افسار گسیخته خود مهار زنند.
2. ذوب و جذب در محیط و فضی فاسد نمی شوند و خود را همرنگ آن نمی سازند.
3. تسلیم محض غریز و خواهش های حیوانی و شهوت و غضب نیستند؛ بلکه بر خواب و خوراک و رفتار خویش مدیریت و کنترل دارند.
4. در زندگی داری اهداف و چشم اندازهای از پیش تعیین شده هستند و از سرمیه های مادی و معنوی که خداوند در اختیار آنها قرار داده بهرهبرداری می کنند.
5. داری الگوی موفق و کاملی در زندگی هستند و خود را با او مقیسه می کنند.
6. همّت بلندی دارند و به مراحل پیین از پیشرفت بسنده نمی کنند.
7. صبور و شکیبا هستند و پشت کار و مداومت در کار دارند و شکست را شکست می دهند و خستگی ناپذیرند.
8. اهل تفکر و منطق و عقلانیت هستند و بر عواطف و احساسات زودگذر خود چیره می شوند.
امام علی(علیه السلام) در خطبه زیبی قاصعه پیامبران الهای را نمونه بارز صاحبان عزم و اراده معرفی می کنند و می فرمیند:
«و لکنّ الله سبحانه جعل رُسله أولی قوّةٍ فی عزائمهم»[99]؛ «خداوند پیامبرانش را در تصمیم ها و اراده هایشان قوی و نیرومند قرار داد».
امیرمؤمنان(علیه السلام) که خود مظهر اراده حق تعالی است در موارد گوناگونی انسان ها را به برخورداری از اراده و عزم قوی تشویق می فرمیند و عوامل تضعیف و سست شدن اراده و عزم را بیان می کنند:
«و الله مستأدیکم شکره و مورّثکم أمره و مُمهلُکم فی مِضمار محدود لتتنازعوا سَبَقَهُ فشُدّوا عُقَد المآزر، واطْوُو فُضول الخَواصر، و لا تجتمع عزیمةٌ و ولیمةٌ. ماأنقض النّوم لعزائم الیوم و أمحی الظُلمَ لتذاکیر الهِمَم»[100]؛ «خداوند ازشما ادی شکر خویش را می‌ خواهد، وامرش را به شما سپرده و در ین سری آزمیش و آمادگی، در زمانی محدود به شما مهلت داده تا بری به دست آوردن جیزه او و رسیدن به هدف از یکدیگر پیشی گیرید. پس کمربندها را محکم ببندید و دامن ها را در هم بپیچید، که گرفتن تصمیم های محکم [و رسیدن به ارزش های بلند] با شکمبارگی [و خوش گذرانی] و سفره های رنگین سازگار نیست. چه بسیار تصمیم های روز را که خواب شبانگاه در هم شکسته، و چه بسیار همت ها را که تاریکی فراموشی از بین برده»[101]
در ین سخن امام(علیه السلام) دنیا را به میدان مسابقه و آزمون تشبیه نموده اند که انسان ها بیستی بری دست یابی به هدف و غیت ین مسابقه که تقرّب به پروردگار است، عزم ها و اراده های خود را تقویت و مستحکم نمیند؛ دو عامل در کلام امام(علیه السلام) باعث تضعیف و سست شدن اراده می شود؛ یکی خوش گذرانی و شکم بارگی و لذت گریی و دوم پرخوابی و تن آسیی.
امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در فرازی دیگر درباره ویژگی های فرشتگان می فرمیند:
«و لا تعدوا علی عزیمة جدّهم بلادةُ الغفلاتِ، و لا تنتضِلُ فی هِمَمِهم خدائع الشهوات»[102]؛ «کودنی غفلت ها بر تلاش و عزم راسخ آنها چیره نگردیده، و تیرهای فریبِ شهوت همّت های آنها را هدف قرار نداده است»[103]
امام(علیه السلام) در ین فراز دو عاملِ غفلت از یاد خداوند و شهوت پرستی را موجب سست شدن اراده ها و عزم ها می دانند. امام(علیه السلام) در فراز دیگری از نهج البلاغه اطاعت از خداوند و أنس با او را میه تقویت اراده می دانند و می فرمیند:
«فَتَداوِ من داء الفترة فی قلبک بعزیمةٍ، و من کری الغفلة فی ناظرکَ بیقظةٍ، و کن لله مطیعاً، و بذکره آنساً»[104]؛ «پس با نیروی اراده و تصمیم، درد سستی را که در دلت افتاده درمان کن، و با بیداری و هوشیاری خواب غفلت را از دیدگانت برطرف ساز. مطیع خداوند باش و به یاد او انس گیر».
آری می توان معیار ارزش گذاری انسان را با شاخصه اراده و همّت او سنجید؛ امیرمؤمنان(علیه السلام) می فرمیند:
«قدرُ الرّجل علی قدر همّته»[105]؛ «ارزش مرد به اندازه همّت اوست».
نقطه مقابل بلند همّتی، تقصیر و کوتاهای در عمل و رفتار است؛ امام(علیه السلام) می فرمیند:
«من قَصَّرَ فی العمل أُبتلی بالهمّ»[106]؛ «آن که در عمل کوتاهای و کاهلی کند دچار غم و اندوه گردد».
امام(علیه السلام) در فرازی دیگر می فرمیند:
«خدی متعال را در هر نعمتی حقی است؛ هر که آن را ادا کند خداوند نعمت او را می افزید، و هر که در ادی آن کوتاهای ورزد خود را در معرض زوال و نابودی آن نعمت قرار داده است».[107]
4. مهارت «نه» گفتن
کسانیکه به همه درخواست ها و خواهش ها «بله» می گویند، و توانیی «نه» گفتن و پاسخ منفی دادن را ندارند، داری شخصیت و اراده ی ضعیف و سست هستند. یکی از مهمترین مهارت هایی که هر فردی در زندگی فردی و اجتماعی خود بید داشته باشد مهارت «نه» گفتن به خواسته ها و درخواست های نابخردانه و خداناپسندانه است. برخی افراد به دلیل کمبود اعتماد به نفس و ترسی موهوم از پاسخ منفی دادن و از گفتن «نه» و پاسخ قاطع دادن اجتناب نموده و همواره به دیگران وعده های مثبت می دهند و خود را در زندگی به سختی و مشقت می اندازند.
امیرمؤمنان علی(علیه السلام) می فرمیند:
«من ترک قول «لا أدری» أُصیبت مَقاتلُه»[108]؛ «آن که گفتن «نمی دانم» را ترک گوید به نقطه های آسیب پذیرش ضربه وارد ید (و رسوا و تباه گردد)».
بهترین پاسخ بری پرسشی که انسان از جواب آن آگاهای ندارد، «نمی دانم» است، که بیستی بدون خجالت و شرمندگی گفته شود.
امیرمؤمنان(علیه السلام) به فرزند خویش امام حسن(علیه السلام) درس آزادگی و با صراحت زیستن را می آموزند و می فرمیند:
«و لا تبع آخرتک بدنیاک؛ و دَع القولَ فیما لا تَعرِف، والخطاب فیما لم تکلّف»[109]؛ «آخرت خود را به دنییت مفروش، از آنچه نمی‌ دانی سخن مگو، و از آنچه بر عهده ات نیست دم مَزَن».
امام(علیه السلام) در همین نامه 31 به فرزندشان امام حسن(علیه السلام) می فرمیند:
«وأمُر بالمعروف تکن من أهله، و أنکر المنکر بیدک و لسانک، و بین مَن فعله بِجُهدک و جاهِد فی الله حقَّ جهاده، و لا تأخذک فی الله لومةُ لائم»[110]؛ «به کار نیک امر کن تا خود در زمره نیکوکاران باشی، و با دست و زبانت از بدی بازدار، و بکوش که خود را از بدکاران جدا سازی، در راه خدا آنسان که شیسته است جهاد کن، و در راه خدا نکوهش نکوهشگران تو را باز ندارد.»
آری گاهای انسان چنان شیفته و مجذوب محیط دوستان می گردد که عیب ها و کاستی های آنها را نمی بیند و در صورت آگاهای از انحراف آنها قدرت جدا شدن و فاصله گرفتن از آنها را ندارد؛ امام علی(علیه السلام) به زیبیی درس قاطعیت و کنار گذاشتن رودربیستی را چنین می آموزاند:
«بین مَن فعله بجهدک»؛ «بکوش تا از بدکاران جدا شوی و با آنها قطع رابطه کن».
در ادامه حضرت می فرمیند:
«و لا تأخذک فی الله لومة لائم»؛ «در راه خدا از هایچ سرزنش و نکوهشی نهراس».
گاهای فرد به خاطر «نه» گفتن و دست ردّ زدن به خواهش ها و درخواست های نادرست، احساس تنهایی و وحشت می کند؛ امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در ستیش چنین تنهایی که پیراسته از آلودگی و گناه است می فرمید:
«یها النّاس لا تَستَوحشوا فی طریق الْهدی لقلّة أهله، فأنّ النّاس قد اجتمعوا علی مائدَةٍ شَبَعُها قصیرٌ و جوعها طویل»[111]؛ «ی مردم! در راه هدیت از کمی رهروانش وحشت مکنید، که مردم بر سر سفره ی نشسته اند که زمان سیری آن اندک، و مدّت گرسنگی آن بَس طولانی است.»
سعدی به زیبیی می گوید:
دریغــا که بر خوانِ الـوان عـمـر
دمی خورده بودیم و گفتند بَس
آری حضرت یوسف صدّیق که نماد پاکی و پاکدامنی است به هنگام درخواست ناسزی همسر عزیز مصر به خداوند پناه برد و پاسخ منفی داد:
«قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبّی أَحْسَنَ مَثْوَایَ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ»[112]
«پناه بر خدا، او آقی من است. به من جی نیکو داده است، قطعاً ستمکاران رستگار نمی شوند».
یوسف هنگامی که به او «نه» گفت و در برابر خواهش نفسانی او تسلیم نشد، همسر عزیز مصر او را به زندان رفتن و محرومیت از آزادی تهدید کرد، اما حضرت یوسف(علیه السلام) به زیبیی ین تنهایی و غربت زندان را بر آزادی خفت آمیز برتری داد:
«قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ »[113]؛ «یوسف گفت: «پروردگارا، زندان بر من دوست داشتنی تر است از آنچه مرا به آن می‌ خوانند».

زندگی زاهدانه
فلسفه و چریی زهد در اسلام، به ویژه از دیدگاه امیرمؤمنان علی(علیه السلام) چیست؟ چرا رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و علی(علیه السلام) و سیر پیشویان زاهدانه زندگی می کردند و بر زهد تأکید داشتند؟
یکی از مهمترین موضوعات مطرح شده در نهج البلاغه که بسیار بر آن تأکید شده مسأله «زهد» و ترک دنیاست.
واژه «زهد» داری بار معنیی عالی و انسانی است که متأسفانه در زمانه ما سرنوشت ناخرسندی پیدا کرده است. در مفهوم ین کلمه غالباً تحریف و اشتباه رخ داده؛ و گاهای مرادف با «رهبانیت و عزلت و گوشهگیری» دانسته می شود. ازین رو شیسته است مفهوم «زهد» بازشناسی و تبیین گردد تا با مفاهایم دیگر اشتباه نشود.
«زهد» یعنی رویگردانی و بی میلی؛ در برابر «رغبت» که به معنی کشش و میل و گریش است.
شهاید مطهری براساس خطبه های نهج البلاغه، پنج فلسفه بری زهد برمی شمرند که در ذیل به آنها اشاره می شود:
1. زهد و یثار
یکی از فلسفه های زهد، یثار است. یثار یعنی دیگران را بر خویش مقدّم داشتن و خود را بری آسیش دیگران به رنج افکندن؛ امام علی(علیه السلام) در خطبه 193 که معرف به خطبه «همّام» یا «متّقین» است یکی از ویژگی های پارسیان را ینگونه بیان می کنند:
«نفسه منه فی عناءٍ، والنّاسُ منه فی راحةٍ، اَتعب نَفسه لآخرته، و أراحَ النّاس من نفسه»؛ «متقی کسی است که خودش از ناحیه سخت گیری های خودش در رنج و زحمت است؛ اما مردم از او در راحتی و آسیش اند، خود را بری آخرتش به رنج افکنده، و مردم را از خودش آسوده ساخته».
زاهد از آن جهت ساده و بی تکلّف و در کمال قناعت زندگی می کند و بر خود تنگ می گیرد که دیگران را به آسیش برساند. او آنچه دارد به نیازمندان می بخشد؛ زیرا قلب حساس و دل درد آشنی او آنگاه به نعمت های جهان دست می یازد که انسان نیازمندی نباشد. او از ینکه نیازمندان را بخوراند و بپوشاند و به آنان آسیش برساند بیش از آن لذت می برد که خود بخورد و بپوشد و استراحت کند.
قرآن کریم انصار مدینه را که حتی در حال فقر، برادران مهاجر خود را پذیریی کردند و آنان را بر خودشان مقدّم داشتند، می ستید:
«وَیُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ»[114]؛ «هر چند در خودشان نیاز مبرم باشد، آنها را بر خودشان مقدّم می‌ دارند».
بدیهای است که زهد بر مبنی یثار، در شریط مختلف اجتماعی، متفاوت است؛ در یک اجتماع مرفه کمتر نیاز به یثار پیدا می شود و در یک اجتماع محروم مانند اجتماع آن روز مدینه بیشتر.[115]
2. زهد و همدردی
همدردی و مشارکت عملی در غم و اندوه مستمندان و محرومان، یکی دیگر از ریشه ها و فلسفه های زهد است. مستمند و نیازمند آن گاه که در کنار افراد برخوردار و مرفه قرار می گیرد، رنجش مضاعف می گردد؛ از سویی رنج ناشی از تهای دستی و دست نیافتن به ضروریات زندگی، و از طرف دیگر رنج احساس عقب ماندگی از حریفان. بشر بالطبع نمی تواند تحمل کند که دیگران که مزیتی بر او ندارند بخورند و بنوشند و بپوشند و قهقهه مستانه بزنند و او تماشاچی باشد و نظاره کند.
زاهد با همدردی و شرکت عملی در غم مستمندان بر زخم های دل آنها مرهم می گذارد.
به ویژه در مورد پیشویان و زمامداران امت که چشم ها به آنان دوخته است، زندگی ساده و بی آلیش ضروری است؛ علی(علیه السلام) در دوره خلافتش بیش از هر وقت دیگر زاهدانه زندگی می کردند و می فرمودند:
«إنّ الله فرض علی اَئمّة العدل أن یقدّروا أنفسهم بضعفة النّاس کیلا یتبیغ بالفقیر فقرُه»[116]؛ «خداوند بر پیشویان عادل واجب کرده که زندگی خود را در سطح مردم ضعیف و تهایدست قرار دهند، تا فقر مستمندان آنان را دچار اندوهای هلاکت بار نسازد.»
امیرمؤمنان(علیه السلام) در نامه ی که به عثمان بن حنیف نگاشته اند، می فرمیند:
«و لو شئتُ لَاهتدیتُ الطّریق إلی مُصفّی هذا العسل، و لُباب هذا القمح، و نسائج هذا القزِّ. و لکن هایهات أن یغلبنی هوی، و یقُودنی جشعی إلی تخیر الأطعمة، و لعلّ بالحجاز أو الیمامة مَن لا طمعَ له فی القُرص، و لا عَهد له بالشّبع، أوَ اَبیتُ مبطاناً و حولی بطونُ غَرثی و أکبادٌ حرّی»[117]؛ «اگر می‌ خواستم، به عسل پاکیزه و مصفا و مغز گندم و جامه های ابریشمی دست می یافتم، ولی هایهات که هوی نفس بر من چیره گردد، و آزمندیم مرا به انتخاب طعام های لذیذ بکشد، در حالی که شید در حجاز یا یمامه (شهری است در یمن) کسی باشد که هایچ امیدی به یک قرص نان ندارد، و طعمِ سیری را نچشیده باشد. چگونه شب را با شکم سیر بخوابم، در حالی که در اطرافم شکم های گرسنه و جگرهای تشنه باشد.»
امام(علیه السلام) در ادامه ین سخن می فرمیند:
«یا به ین خشنود باشم که امیرمؤمنانم خوانند، و در سختی های روزگار شریک مردم نباشم؟ یا در سختی زندگی و تلخ کامی الگویشان نباشم؟»
3. زهد و آزادگی
فلسفه دیگر زهد آزادگی و وارستگی است؛ میان زهد و آزادگی پیوندی کهن و ناگسستنی برقرار است. نیاز و احتیاج معیار «روبه مزاجی» است و بی نیازی شاخصه «آزادگی» است. آزادگان جهان که سبکباری و قابلیت تحرّک و پرواز، اصیل ترین آرزوی آنهاست، از آن جهت زهد و قناعت را پیشه خود می سازند که نیازها را کاهش دهند و به نسبت کاهش نیازها، خویشتن را از بند اسارت و بندگی اشیاء و اشخاص برهانند.
عرفا و شعری ما از آزادگی و وارستگی بسیار گفته اند، حافظ خود را غلام همت آن می داند که در زیر ین چرخ کبود از هر چه رنگ تعلّق پذیرد آزاد است. او در میان همه درختان تنها به حال سرو رشک می برد که «از بار غم آزاد آمده است»؛ منظور از آزادگی یعنی دلبستگی نداشتن و شیفته و فریفته نبودن، زیرا مصرف گریی و عادت کردن به چرب و شیرین دنیا انسان را از درون وابسته و اسیر می کند و در نتیجه دل کندن و گسستن از آن ها به ویژه در وقت جان کندن بسیار دشوار می باشد.
ین اسارت و وابستگی منحصر به عادت های فردی نیست؛ تقید به عادات و رسوم عرفی در نشستن و برخاستن ها، در رفت و آمدها، در معاشرت ها، در لباس پوشیدن ها و مانند آن، بار زندگی را سنگین و آهنگ حرکت به سوی کمال را کند می کند. حرکت در میدان زندگی مانند شناوری در آب است؛ هر چه وابستگی ها کمتر باشد امکان شناوری بیشتر است؛
در شــــط حـادثــات بـرون ی از لبـــاس
کاوّل برهنگی است که شرط شناور است[118]
امام علی(علیه السلام) در پیان نامه ی که به عثمان بن حنیف می نگارند، دنیا و لذت های آن را مانند یک موجود با شعور ینگونه خطاب قرار می دهند:
«إلیکِ عنّی یا دنیا، فحبلکِ علی غاربکِ، قد انسللتُ من مخالِبِک و أفلتُّ من حبائلکِ، و اجتنبتُ الذّهاب فی مداحضک... أُعزبی عنّی! فو الله لا أذلّ لک فتستذلّینی، و لا أسلسُ لک فتقودینی»[119]؛ «ی دنیا! از من دور شو، که افسارت را بر گردنت آویختم، و خود را از چنگال هایت رها ساختم، و از دام هایت گریختم، و از ورود به لغزش گاه هایت دوری گزیدم. ی دنیا از من دور شو، سوگند به خدا، رام تو نشوم تا خوارم سازی، عنانم در کفت نگذارم تا هر کجا بخواهای ببری.»
4. زهد و عشق به پرستش
سرچشمه دیگر زهد و ترک لذت گریی، بهرهمندی از لذت های روحی و معنوی است. اگر کسی بویی از معنویت برده باشد می داند که تا انسان از قید و بند هواپرستی و شهوترانی آزاد نگردد، و تا طفل جان از پستان طبیعت گرفته نشود، و تا مسیل مادی از صورت هدف خارج نشود و به صورت وسیله در نیید، سرزمین دل بری رشد و شکوفیی احساسات پاک روحانی و اندیشه های تابناک و عواطف ملکوتی آماده نمی گردد. ین است که می گویند: زهد شرط اصلی معرفت افاضی است. بنابرین خانه دل را از تعلقات مادی خالی و فارغ نگهداشتن و بت های سیم و زر را از کعبه دل فرود آوردن و شکستن، شرط حصول کمالات معنوی و رشد شخصیت واقعی انسان است.[120]
مولوی زهد عارفانه را ینگونه توصیف می کند:
زهد اندر کاشتن کوشیدن است معرفت آن کشت را روییدن است
جان شرع و جان تقوا عارف است معرفت محصول زهد سالف است
امیرمؤمنان در پیان نامه 45 نهج البلاغه می فرمیند:
«طوبی لنفس أدّت إلی ربّها فرضها، و عرکت بجنبها بُؤسَها، و هجرت فی الّلیل غُمضَها، حتّی إذا غلب الکری علیها افترشَت أرضها و توسدّت کفّها، فی معشرٍ أسهر عیونهم خوفُ معادهم، و تجافت عن مضاجعهم جنوبُهم، و همهَمت بذکر ربّهم شفاهُهم، و تقشّعت بطول استغفارهم ذنوبهُم «ألئک حزبُ الله، ألا إنّ حزب الله هم المفلحون»[121]؛ «خوشا به حال کسی که واجبات پروردگارش را ادا نموده، سختی ها را تحمل کرده، و در شب از خواب شیرین دوری کرده، تا آنگاه که خواب بر او چیره شده، زمین را فرش خود ساخته، و دست را بالشِ سرش نموده است، در میان مردمی که ترس از قیامت دیده هایشان را از خفتن در شب بازداشته، پهلوهایشان از بسترشان بر کنار، و لبانشان به ذکر پروردگار آهسته و آرام گویاست، و گناهانشان به سبب استغفار فراوان آمرزیده شده «ینان حزب خدیند، و آگاه باشید که حزب خدا رستگارند.»
5. برداشت کم بری بازدهای زیاد
ین ویژگی در انسان وجود دارد که زیاده روی در لذت گریی و تن آسیی و خور خواب و خشم و شهوت فکر و اراده و نیروهای فوقالعاده روح را کاهش داده و انسان را به حیوانی شهوت ران تبدیل می کند. زهد میه ورزیدگی روح شده و آدمی را سبکبال و سبکبار و قوی می کند. امام علی(علیه السلام) در نامه 45نهج البلاغه یک پرسشی درباره زندگی زاهدانه خود را مطرح نموده و پاسخ آن را می دهند:
«و کأنّی بقائلکم یقول: إذا کان هذا قوت ابن أبی طالب، فقد قعدَ به الضّعفُ عن قتال الأقران، و مُنازلة الشّجعان. ألا و إنّ الشّجرة البریـة أصلبُ عوداً، و الرّوائع الخضرَة أرقُّ جلوداً، والنّباتات البَدَویـةَ أقوی وقُوداً و أبطأ خموداً»[122]؛ «گویی یکی از شما را می‌ بینم که می گوید: «اگر خوراک پسر ابوطالب ین است، ناتوانی او را از پیکار با هماوران و نبرد با شجاعان باز می دارد؟» اما آگاه باشید که درخت بیابانی (که کم آب به آن می رسد) چوبش سخت تر (استوارتر) است و درختان سبز و خرم (که در باغ های پر آب کاشته شده) پوستشان نازک تر است، و گیاهان صحری خشک (که جز آب باران آب دیگری نیابند) شعله آتش آنها افروخته تر و خاموشی آنها دیرتر است»[123]
آری زندگی زاهدانه و قناعت گونه روح و اراده انسان را در برابر سختی ها نیرومند کرده و باعث می شود کاریی و بازدهای او افزون گردد.

پی نوشت ها

[1]. کلمات قصار 301، ص 848.
[2]. سیری در نهجالبلاغه، مطهری، ص 43.
[3]. خطبه 189، ص 398؛ و خطبه 93، ص 162.
[4]. کلمات قصار، 320.
[5]. کلمات قصار 38، ص 710.
[6]. کلمات قصار 813، ص 748.
[7]. خطبه 1، ص 8.
[8]. کلمات قصار 407، ص 900.
[9]. مقدمه شرح اصول کافی، صدرالمتألّهاین شیرازی، ج 1، ص 30 و 34.
[10]. کلمات قصار281، ص 840.
[11]. کلمات قصار 421، ص 906.
[12]. کلمات قصار 113، ص 748.
[13]. نامه 31، ص 592.
[14]. کلمات قصار 211، ص 796.
[15]. نامه 78، ص 690.
[16]. خطبه 103، ص 182.
[17]. کلمات قصار 365، ص 876.
[18]. کلمات قصار 211، ص 796؛ نامه 3، ص 536 «و شهد علی ذلک العقلُ إذا خرجَ مِن أسرِ الهوی».
[19]. خطبه 109، ص 200.
[20]. کلمات قصار 424، ص908.
[21]. کلمات قصار 212، ص 796.
[22]. کلمات قصار167، ص 778.
[23]. نامه 31، ص 586.
[24]. نامه 53، ص 632.
[25]. نامه 31، ص 590.
[26]. کلمات قصار 219، ص 798.
[27]. کلمات قصار 180، ص 782.
[28]. کلمات قصار2، ص 694؛ کلمات قصار 226، ص 800.
[29]. نامه 31، ص 592.
[30]. کلمات قصار450، ص 920.
[31]. نامه 31، ص 596.
[32]. کلمات قصار 252، ص 812.
[33]. کلمات قصار 319، ص 856.
[33]. کلمات قصار 179، ص 782.
[35]. نامه 31، ص 594.
[36]. کلمات قصار 161، ص 776.
[37]. کلمات قصار 113، ص 748؛ امام(علیه السلام) در عهدنامه اشتر(نامه 53) وی را از مشورت با انسان بخیل، ترسو و آزمند و طمعکار، نهای می کنند و دلیل آن را ذکر می کنند.
[38]. کلمات قصار 71، ص 724.
[39]. کلمات قصار 40 ، 712.
[40]. همان.
[41]. کلمات قصار 381، ص 886.
[42]. نامه 31، ص 596.
[43]. کلمات قصار 142، ص 764.
[44]. کلمات قصار 6، ص 696.
[45]. میزان الحکمة، ج 3، ص 1282.
[46]. همان، ص 1283.
[47]. کلمات قصار390، ص 892.
[48]. کلمات قصار 235، ص 806.
[49]. نامه 31، ص 596.
[50]. کلمات قصار 113، ص 748.
[51]. کلمات قصار 38 ، ص 710.
[52]. کلمات قصار 229، ص 802.
[53]. کلمات قصار 371، ص 880.
[54]. خطبه 192 معروف به خطبه قاصعه، ص 408.
[55]. هر روز آخرتی معادل هزار سال دنییی است «ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ» (سجده، یه 5).
[56]. خطبه 192، ص 408 و 410.
[57]. همان.
[58]. نامه 53، ص 634.
[59]. همان.
[60]. کلمات قصار 252، ص 812.
[61]. محتاج ترین فقیران، صحیفه سجادیه، دعی دهم.
[62]. صحیفه سجادیه، دعی دوازدهم.
[63]. خطبه 192، ص 421 و 422.
[64]. همان، ص 422.
[65]. نامه 69، ص 680؛ و کلمات قصار 193 و 312.
[66]. نامه 31، ص 578؛ خطبه 226.
[67]. امام علی(علیه السلام) در خطبه 221 پس از تلاوت یه «أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ. حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ» به زیباترین وجه احوال رفتگان و پیام مردگان و حالت احتضار و جان کندن را توصیف می کنند. ین همان خطبه ی است که ابن ابیالحدید معتزلی شارح نهجالبلاغه می گوید: به خداوند سوگند ین خطبه را بیش از هزار مرتبه تا حالا خوانده ام و هر بار تأثیری شگرف از آن در خود یافته ام.
[68]. نامه 31، ص 590.
[69]. کلمات قصار 126، ص 754؛ و کلمات قصار 454، ص 922.
[70]. یونس، یه 57.
[71]. إسرا، یه 82.
[72]. خطبه 176، ص 352.
[73]. همان، ص 356؛ و خطبه 18، ص 38.
[74]. خطبه 110، ص 206.
[75]. کلمات قصار 410، ص 900؛ سرتاسر نهجالبلاغه سفارش به تقوا است؛ امام علی(علیه السلام) در ین خطبه ها به آثار و برکات تقوا می پردازند: خطبه 16، 114، 157، 190، 191، 198، 230، کلمات قصار 95، 130، 388.
[76]. خطبه 198، ص 452.
[77]. مجموعه آثار، مطهری، ج 27، ص 161.
[78]. سیری در نهجالبلاغه، مطهری، ص 217 ؛ استاد مطهری در ین کتاب به طور مفصل درباره تقوا در نهجالبلاغه سخن گفته اند.
[79]. نامه 45، ص 616.
[80]. کلمات قصار 424؛ امام علی(علیه السلام) در کلمات قصار شماره 460، 422، 206، 207 به اهمیت حلم و بردباری می پردازند.
[81]. نامه 31، ص 580.
[82]. نامه 31، ص 588.
[83]. پیام امام(علیه السلام)، مکارم، ج 9، ص 563.
[84]. خطبه 83، ص 120.
[85]. همان.
[86]. نامه 31، ص 592.
[87]. همان، ص 594.
[88]. کلمات قصار، 21، ص 702.
[89]. نامه 31، ص 592.
[90]. کلمات قصار 449، ص 920.
[91]. حشر، یه 19.
[92]. بری آشنیی بیشتر با موضوع «خودشناسی» ر.ک: کتاب ارزشمند «تفسیر انسان به انسان»، یت الله جوادی آملی.
[93]. کلمات قصار 342.
[94]. نامه 31، ص 592.
[95]. همان.
[96]. نامه 31، ص 580.
[97]. کلمات قصار 207، ص 794.
[98]. کلمات قصار 460.
[99]. خطبه 192، ص 416.
[100]. خطبه 241، ص 530.
[101]. پیام امام(علیه السلام)، مکارم، ج 8، ص 560؛ ترجمه نهجالبلاغه، علی شیروانی، ص 530.
[102]. خطبه 91، ص 152.
[103]. پیام امام(علیه السلام)، مکارم، ج 4، ص 120.
[104]. خطبه 223، ص 504.
[105]. کلمات قصار 47.
[106]. کلمات قصار 127.
[107]. کلمات قصار 244؛ و کلمات قصار 372.
[108]. کلمات قصار 85.
[109]. نامه 31، ص 580.
[110]. همان.
[111]. خطبه 201، ص 462.
[112]. یوسف، یه 23.
[113]. یوسف، یه 33.
[114]. حشر، یه9.
[115]. سیری در نهجالبلاغه، مطهری، ص 236.
[116]. خطبه 209، ص 470.
[117]. نامه 45، ص 616.
[118]. سیری در نهجالبلاغه، مطهری، ص 247.
[119]. نامه 45، ص 618.
[120]. سیری در نهجالبلاغه، مطهری، ص 252، 251.
[121]. نامه 45، ص 620.
[122]. همان، ص 618.
[123]. ترجمه فیض الأسلام، نامه 45.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.