بخل ۱۳۹۲/۱/۲۱ - ۲۵ بازدید

ماده بخل در مقابل جود و سخاوت است و در لغت به معنای امساک و نگهداشتن اموالی است که نگهداری آنها سزاوار نیست.[۱]
ماده بخل در مقابل جود و سخاوت است و در لغت به معنای امساک و نگهداشتن اموالی است که نگهداری آنها سزاوار نیست.[۱]
بخل یکی از رذائل اخلاقی است که انسان را از خرج کردن آنچه در تحت اختیار اوست، منع می­کند؛ خواه از حقوق الهی باشد، مانند: زکات، خمس و یا از حقوق خلقی، مانند: نفقه­های واجب، دیونی که وقت پرداخت آنها رسیده و یا از امور با­فضیلت، مانند: صدقه، انفاق برای عیال و خویشان و همسایگان.

بخل از منظر آیات و روایات
بخل­ورزی و پرهیز از انفاق از صفات بسیار نا­پسندی است که در قرآن و روایات به شدت مورد نکوهش قرار گرفته است.
۱-بخل از صفات کافران است:
«آنها کسانی هستند که بخل می­ورزند و مردم را به بخل دعوت می­کنند و آنچه را خداوند از فضل و(رحمت) خود به آنها داده، کتمان می­نمایند.(این عمل، در حقیقت از کفرشان سرچشمه گرفته) و ما برای کافران، عذاب خوار کننده­ای آماده کرده­ایم.»[۲]
۲-بخل مایه خسارت خود انسان است:
«آری، شما همان گروهی هستیدکه برای انفاق در راه خدا دعوت می­شوید، بعضی از شما بخل می­ورزند و هر کس بخل ورزد، نسبت به خود بخل کرده است و خداوند بی­نیاز است و شما همه نیازمندید.»[۳]

انسان­های بخیل به خود بخل می­ورزند؛ چراکه از همان فقری که از آن می­ترسند به واسطه بخل زود­تر مبتلا می­شوند و در حالی که ثروت زیادی دارند نه غذای خوب می­خورند و نه لباس خوب می­پوشند و نه وسایل خوب برای زندگی خویش فراهم می­کنند، این همان بخل­ورزی به خویشتن است.[۴]
۳-بخل، طوقی بر گردن بخیل در قیامت:
«کسانی که بخل می­ورزند و آنچه را خدا از فضل خویش به آنها داده، انفاق نمی­کنند، گمان نکنند این کار به سود آنها است، بلکه برای آنها شر است؛ بزودی در روز قیامت، آنچه نسبت به آن بخل ورزیدند، همانند طوقی به گردنشان می­افکنند.»[۵]

همانا اگر حرص­ورزی و جمع­­آوری مال دنیا از حد خود تجاوز کند، همانند طوق آتشینی خواهد بود که نه تنها در آخرت، در همین دنیا نیز شراره­های آن را از آه و سوز گرسنگان و نیازمندان می­توان مشاهده نمود.
۴-قرار گرفتن در سختی­ها:
«اما کسی که بخل ورزد و از این راه بی­نیازی طلبد و پاداش نیک (الهی) را انکار کند، بزودی او را در مسیر دشواری­ها قرار می­دهیم.»[۶]

۵-افساری برای کارهای زشت: صفت بخل همچون افساری است که انسان را به سوی اعمال زشت و ناپسند می­کشاند. به عنوان مثال انگیزه اصلی تبهکاری و فحشای قوم لوط، بخل و تنگ چشمی آنان بوده است.[۷]
حضرت علی(ع) می­فرماید:
«بخل در­بردارنده بدیهای هر عیبی است و افساری است که(بخیل) به وسیله آن به سوی هر بدی کشانده می­شود.»[۸]

۶-از بین رفتن آبرو: شخص بخیل از آنجا که آبرو و اعتبار در نزد مردم را، زیادی مال و ثروت می­داند با بخل­ورزی سعی در جمع­کردن مال می­کند، تا آبرویش حفظ شود، غافل از اینکه با این کار آبرویش را بر باد می­دهد.
حضرت علی(ع) می­فرمایند:
«بخیل آبروی خود را بیشتر از آنکه حفظ کند، از بین می­برد.»[۹]

۷-نداشتن دوست و رفیق:در دوستی و رفاقت، گذشتن از مال و کمک کردن در مواقع نیاز، لازم است و بخیل این خصلت را ندارد، پس دوستی هم نخواهد داشت.
امام علی(ع)می­فرماید:
«بخیل هیچ دوستی ندارد.»[۱۰]

۸-بدبینی نسبت به پروردگار: شخص بخیل از آنجا که به رزق­رسانی و اعطای پروردگار خود یقین ندارد، احسان و بذل به نیازمندان را، کم­شدن مالش می­پندارد.
امام صادق(ع) می­فرماید:
«از بخل­ورزی انسان بخیل همین کافی است که نسبت به پروردگارش بدبین است.»[۱۱]

عوامل بخل
۱-خودخواهی:گاهی انسان در فکر و تلاش برای خودش است اما نه فقط به اندازه­ای که بخواهد زندگی کند، بلکه هدفش بیشتر جمع کردن است. به عنوان مثال کبوتری که دانه جمع می­کند برای اینکه سیر شود، امری طبیعی است و اگر بشر در این حد باشد عادی است ولی یک وقت انسان گرفتار حرص و آز می­شود اینجا دیگر صحبت این نیست که می­خواهد برای زندگی خود فعالیت کند بلکه فقط برای اینکه جمع کند، تلاش می­کند، چنین آدمی در جایی که می­خواهد ببخشد یا احسان کند، دچار بخل می­شود،که یک بیماری روانی است.[۱۲]
۲-مال دوستی همراه با آرزوی دراز:این افراد با این خصوصیات فقط به کسب مال و ثروت و حفظ آن می­اندیشند، از این رو دچار بخل می­شوند.[۱۳]

انواع بخل[۱۴]
۱-بخل در واجبات مانند: زکات، خمس، حقوق واجب مثل نفقه، صرف مال در حج واجب.
امام علی(ع) می­فرماید:
«بخل و امساک از اموالی که خدای سبحان، اعطای آنها را واجب کرده، از قبیح­ترین بخل­ها است.»[۱۵]

۲-بخل در انفاقات:از قبیل دستگیری فقراء، کمک به بیچارگان، صله ارحام، ساختن مساجد و مدارس، صرف مال در اقامه عزاء ابی عبدالله(ع) و کمک به اهل علم.
۳-امساک از امور ممدوحه: مانند توسعه بر عیال وحفظ آبروی خود و بستگان.

نشانه­ بخل
بهانه­تراشی و عذر آوردن بیش از اندازه در یاری رساندن به دیگران، نشانه­ای است که انسان از وجود صفت بخل در درونش آگاه شود.
امام علی(ع) می­فرمایند:
«زیادی بهانه تراشی و عذر آوری نشانه بخل است.»[۱۶]

پیامدهای بخل­ورزی
۱-دوری از خداوند: بخیل کسی است که خود را از خدا و خلق گسسته و با شیطان، نفس اماره و اموال ذخیره خود، مأنوس گردیده است.
به فرموده امام رضا(ع):
«بخیل از خدا و مردم دور بوده و به آتش دوزخ نزدیک است.»[۱۷]

۲-مشورت نکردن با بخیل: پیامبر اسلام(ص)در سخن حکیمانه­ای حضرت علی(ع)را از مشورت کردن با شخص بخیل نهی فرموده­اند و سبب آن را چنین بیان کردند که:
«هیچ­گاه با بخیل مشورت نکن؛ زیرا تو را از هدفت باز می­دارد.»[۱۸]

۳-نداشتن لیاقت برای رهبری:بخیل از آنجا که علاقه زیادی به ثروت­اندوزی دارد، نمی­تواند مسئولیت رهبری مسلمانان را بر عهده بگیرد؛ زیرا بر بیت­المال طمع می­کند.
امیرمؤمنان(ع) فلسفه آن را چنین بیان می­کنند:
«هرگز روا نیست که انسان بخیل بر ناموس، جان، مال، احکام و قوانین و پیشوایی مسلمانان گمارده شود؛ زیرا بر اموال آنان حرص و ولع می­کند.»[۱۹]

۴-آسایش نداشتن:با توجه به اینکه بخیل به پروردگارش بی­اعتماد و بدبین بوده و نسبت به اموال خود وابستگی دارد، همیشه در نگرانی به سر می­برد که مبادا آنها را از دست بدهد و این امر آرامش روحی را از او می­گیرد.
امام صادق(ع) می­فرمایند:
«برای بخیل راحتی و آسایشی نیست.»[۲۰]

ضرورت درمان و راه آن
انسان خردمند، بخوبی درمی­یابد که بخل، یک بیماری خطرناک روحی است و زندگی دنیا و آخرت را به تباهی می­کشد، از این رو ، درمان آن لازم است؛ بهترین نوع درمان هم آگاه شدن از وخامت و ناهنجاری بخل است.
بنابراین هر کس خواستار علاج بخل باشد، شایسته است در متون دینی که در نکوهش بخل وارد شده، تأمل بسیار کند و آنچه که خداوند به عنوان عذاب برای بخیلان یاد نموده، زیاد درنگ کند.در صورتی که مرض بخل مزمن باشد، از جمله راه­های درمان آن این خواهد بود که خود را به نیک­نامی و شهرت به سخاوتمندی فریب دهد و حتی از روی ریا بخشش کند تا نفسش را به طمع شهرت به صفت سخاوت ترغیب و منقاد سازد.[۲۱]
اکسیر محبت نیز می­تواند صفت رذیله بخل را که ناشی از خودخواهی، سردی و بی­حرارتی است، درمان کند.[۲۲]


--------------------------------------------------------------------------------

[۱]-خسروی حسینی، سیدغلامرضا؛ ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، انتشارات مرتضوی، ۱۳۷۵، ج۱، ص۲۴۳.
[۲]-ترجمه آیت­الله مکارم شیرازی، سوره نساء، آیه۳۷.
[۳]-ترجمه آیت­الله مکارم شیرازی، سوره محمد، آیه ۳۸.
[۴]-مطهری، مرتضی؛ مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج۲۲، ص۹۹.
[۵]- ترجمه آیت­الله مکارم شیرازی، سوره آل­عمران، آیه۱۸۰.
[۶]-همان، سوره لیل، آیات ۸تا۱۰.
[۷]-اسماعیلی یزدی، عباس؛ فرهنگ صفات، انتشارات مسجد مقدس جمکران، ۱۳۸۶، چاپ اول، ص۵۶۵.
[۸]-بحارالانوار، ج۷۳، ص۳۰۷.
[۹]-غررالحکم، ص۲۹۲.
[۱۰]-تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد؛ غررالحکم و دررالکلم، دفتر تبلیغات اسلامی قم، ۱۳۶۶ش، اول، ص۲۹۳.
[۱۱]-بحارالانوار، ج۷۳، ص۳۰۷.
[۱۲]-مطهری، مرتضی؛ مجموعه آثار شهید مطهری، انتشارات صدرا، ج۲۳، ص۲۲۹.
[۱۳]-نراقی، مهدی؛ ترجمه جامع­السعادات، کریم فیضی، انتشارات قایم­آل­محمد(ع)، اول، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۶۸۰.
[۱۴]-طیب، سید عبدالحسین؛ اطیب البیان فی تفسیر القرآن، انتشارات اسلام، ۱۳۷۸ش، دوم، ج۱۲، ص۴۳۸.
[۱۵]-غررالحکم، ص۲۹۴.
[۱۶]-بحارالانوار، ج۷۷، ص۲۰۹.
[۱۷]-همان، ج۷۳، ص۳۰۸.
[۱۸]-همان، ج۶۷، ص۳۸۶.
[۱۹]-همان، ج۲۵، ص۱۶۷.
[۲۰]-بحار الانوار، ج۷۳، ص۳۰۳.
[۲۱]-ترجمه جامع­السعادات، ج۱، ص۶۶۱.
[۲۲]-مجموعه آثار شهید مطهری، ج۱۶، ص۲۴۶.
نویسنده: ایمان یزدانی نیا
منبع: سایت پژوهشکده باقر العلوم

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.