بدعت ها و جهل مردم ۱۳۹۴/۱۱/۱۹ - ۱۶۵۳ بازدید

خلفای پیش از امام، بدعت های فراوانی در دین ایجاد کردند؟ آیا امام تلاشی بر تغییر این بدعت ها نمود؟

امیرمؤمنان(علیه السلام)، بدعت را نابودگر سنت می دانستند[ همان، خطبه 145.] و معتقد بودند مردم حاکمی داشتند که بدعت ها پدید آورد.[ نهج البلاغه، خطبه 43.] بدعت به معنای ابداع حکمی است که مبنای شرعی ندارد؛ ازاین رو در نگاه امام، بزرگ ترین پیامد سنّت گریزی و رواج بدعت، پیدایش مردمی با این روحیه بود:
«نه پی پیامبری را می گیرند و نه پذیرای کردار جانشینند. نه غیب را باور دارند و نه عیب را وا می گذارند. به شبهه ها کار می کنند و به راه شهوت ها می روند. گویی هر یک از آنان امام خویش است که در حکمی که می دهد [بی تشویش است] چنان بیند که به استوارترین دستاویزها چنگ زده و محکم ترین وسیلت ها را به کار برده است».[ همان، خطبه 88.]
اصلاح چنین جامعه ای به شدت سخت و طاقت فرسا بود و امام بیشترین تلاش برای احیای باور مردم و دوری ایشان از جهل را انجام داد؛ او می فرمود:
«راه دانستن کتاب خدا را به شما نمودم و درِ حجّت را به روی شما گشودم. آنچه را نمی شناختید به شما شناساندم و دانشی را که به کامتان فرو نمی رفت، جرعه جرعه به شما نوشاندم».[ نهج البلاغه، خطبه 180.]
کلینی[ کافی، ج8، ص 59.] و طبرسی[ الاحتجاج، ج1، ص 263.] به خطبه ای از امیرمؤمنان(علیه السلام) اشاره می کنند که درنگ در آن، حاکمیت جهل و خوگیری مردم به بدعت ها را که ارمغان حاکمیت خلفای پیشین است، ترسیم می کند؛ امام خطاب به یاران خاص و خویشاوندان، آسیب جامعه را چنین تصویر می نماید:
«فتنه ها و آشوب ها از هواپرستی آغاز می شود و از احکام بدعت و خود پرداخته، شروع می گردد. در این احکام خود پرداخته با خدا مخالفت می شود و مردانی در عهده دار شدن آنها، به جای مردانی دیگر می نشینند. اگر حق خالص در میان بود، اختلاف به چشم نمی خورد، و اگر باطل محض در میان بود، بر هیچ خردمندی پوشیده نمی ماند، لیکن مشتی از حق و مشتی از باطل برگرفته شده و با هم آمیخته گردیده، و اینجاست که شیطان به اطرافیان خود چیره می گردد، و کسانی رهایی می یابند که از طرف خداوند عاقبت نیکی برای آنها رقم خورده باشد».
دقت در این خطبه، مقاومت لشکریان را در برابر تلاش امیرمؤمنان(علیه السلام) در حاکمیت سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و محو بدعت به خوبی نشان می دهد.
به منتخبی از خطبه امام بنگرید:
«والیان پیش از من عمداً با پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به مخالفت برخاستند و پیمان او را شکستند و روش او را دگرگون ساختند، و اگر من بخواهم مردم را به ترک این کردارهای مخالف پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) وادار کنم و آنان را به سوی حق بازگردانم و به همان روش که در زمان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بود تغییرشان دهم، همه لشکریانم از پیرامونم بپراکنند، تا آن که من می مانم با گروه اندکی از شیعیانم که فضل مرا شناخته اند و از روی قرآن و سنّت رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله و سلم) مرا واجب الطاعه می دانند.
شما بگویید که اگر: من درباره مقام ابراهیم فرمانی صادر کنم که آن را به همان جایی برگردانم که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در آنجایش نهاد[ حضرت ابراهیم هنگام ساختن خانه خدا، وقتی دیوار کعبه بالا آمد، روی سنگی ایستاد تا بالای دیوار را بسازد. جای پای ایشان در آن سنگ تا به امروز به جای مانده است. در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) این سنگ نزدیک خانه کعبه بود. ولی عمر دستور داد از جایش برداشتند و چند متر عقب تر و در جای فعلی گذاشتند و تا کنون در جایی که عمر آن را گذارده، باقی مانده است.]،
و فدک را به وارثان فاطمه پس دهم،
و صاع پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را به میزانی برگردانم که در دوران آن حضرت بود[ برای زکات، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پیمانه معیّنی داشت که خلفا آن را عوض کردند.]،
و زمین هایی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به مردمی واگذارد که حکم ایشان در باره آنها اجرا نشده است و من آن را اجرا کنم،
و احکام و قوانین خلاف حق را، که طبق آنها حکم شده به حق برگردانم و آن احکام خلاف را لغو کنم،
و زنانی را از زیر دست مردانی که به ناحق خود را شوهر آنان می دانند بر بگیرم و آنها را به شوهرهای شرعی شان بازگردانم و با آنها بنا به حکم خدا درباره فروج و مقرّرات مقابله کنم[ بعضی از قبایل مسلمین، خلافت ابوبکر را نپذیرفته بودند. دستگاه خلافت آنان را مرتد معرّفی کرد و با آنها جنگید و بسیاری از مردان آنها را گردن زده زنانشان را اسیر کرد و به مسلمین فروخت یا بخشید. در حالی که بعضی از این زن ها شوهر داشتند. در نتیجه ازدواج های باطل انجام شد و فرزندان نامشروع به وجود آمدند. (نقش ائمه در احیای دین، ج 2، ص 496).]،
و دفتر هدایا و حقوق و مستمری را از میان ببرم،
و درآمد اسلامی را مانند پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) میان مسلمانان، برابر و برادروار تقسیم کنم،
و بیت المال را دست گردان توانگران نسازم،
و امر نکاح را بر پایه برابری و برادری مسلمانان استوار کنم،
و خمس پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را چنان که خداوند سبحان فرو فرستاده و مقرّر داشته اجرا کنم،
و مسجد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را به همان وضعی برگردانم که بود و هر دری را از آن گشودند ببندم و هر دری را که بستند باز کنم،
و مسح وضو را از روی کفش ممنوع کنم[ خلیفه دوم در حضر تا یک روز و در سفر تا سه روز، مسح بر موزه یا کفش چرمی را در وضو تشریع کرد.]،
و برای نوشیدن شراب حد اجرا کنم،
و فرمان دهم که متعه حج و متعه زنان حلالند،
و فرمان می دادم بر جنازه ها پنج بار اللَّه اکبر بگویند،
و مردم را وادارم تا بسم اللَّه الرحمن الرحیم را در حمد و سوره نماز بلند بخوانند،
و مردم را به حکم قرآن و اجراء طلاق، طبق قانون قرآن و موافق سنّت اسلام وادارم،
و زکات را از همه گونه هایش، طبق مقررات دریافت می کنم،
و وضو و غسل و نماز را به هنگام و بنا به شریعت و در محل خودش برگردانم،
در این صورت همه از گرد من پراکنده می شدند.
به خدا سوگند که من به مردم فرمان دادم در ماه رمضان همان نماز فریضه را به جماعت بخوانند، و به آنها اعلان داشتم که جماعت در نماز نافله، بدعت است و دستور خدا نیست ولی فریاد گروهی از سربازانم که همراه من با دشمن می جنگیدند بلند شد. آنها فریاد می زدند که: ای مسلمانان سنّت عمر دگرگون شد، علی ما را از نماز نافله ماه رمضان باز می دارد. و من ترسیدم که مبادا در بخشی از سپاهم جنجالی به پا شود.
من از دست این امّت، از نظر تفرقه اندازی و پیروی آنها، از پیشوایان گمراهی و از دعوت گران به سوی دوزخ چه ها که نکشیدم!»[ الاحتجاج، ج1، ص 264.]
اگرچه امیرمؤمنان(علیه السلام) برای حفظ وحدت مسلمانان و بر پا ماندن نظام نوپای اسلام، در برابر غصب خلافت و بسیاری از بدعت ها، صبر کرد در حالی که خار در چشم و استخوان در گلو داشت، اما به طور مستمر و در شرایط مناسب نصیحت ها و تذکرات لازم را به مردم و حاکمان بیان می کرد.
البته بدیهی است که مبارزه با بدعت ها و تخلفات نیاز به زمان و شرایط پذیرش مردم دارد و امام(علیه السلام) مسئولیت خلافت را با همه سختی ها به همین امید پذیرفت و فرمود:
«اگر بر دین خدا از تحریف و عدم اجرای آن واهمه نداشتم، هرگز درخواست مردم را نمی پذیرفتم».[ ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج 13، ص 57.]

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.