نسخه آزمایشی

برتری مردان ۱۳۸۸/۲/۱۹ - ۱۲۵ بازدید

حدود قوامیت مرد بر همسرش که در آیه ۳۴ سوره نساء آمده در چه آیات دیگری از قرآن تعیین شده است؟ لطفا با ذکر منبع پاسخ دهید.
نخست باید دانست آنچه در اسلام توصیه شده مهربانی و لطف در میان اعضا خانواده است و در آیات و روایات درباره خوش اخلاقی و رسیدگی مردان نسبت به خانواده سفارشات بسیاری شده است. سیره خود پیامبر(ص) و امامان(ع) و بزرگان ما همگی نیکی و محبت به همسر و فرزندان بوده است و برای مردانی که بداخلاقی دارند مجازات فشار قبر قرار داده شده است.
جهت توضیح بیشتر توجه شما را به مطالب زیر جلب می کنیم:
درباره آیه شریفه «الرجال قوامون علی النساء» باید معنای آن را به درستی فهم نمود. در این رابطه باید ابتدا درک درستی از (قوام ) بودن مرد و دایره شمول آن داشت، تا بتوان به دلیل و فلسفه آن راه یافت. بنابراین در اینجا سه نکته باید روشن شود: معنا، گستره و حکمت.
الف ) در رابطه با معنای کلمه (قوام) آمده است: «القوام من القیام و هو اداره المعاش؛ یعنی، (قوام) مشتق شده از (قیام) و آن به معنای اداره امور زندگی است». (تفسیر المیزان، ج ۴، ص ۲۱۵)
ب ) گستره این حکم محدود به روابط خانوادگی است. به عبارت دیگر این آیه، بیانگر برتری مطلق مرد نسبت به زن نیست و تنها مسؤولیت مرد در سرپرستی کانون خانواده را بیان نموده و به دنبال آن، به برخی از توابع این مسؤولیت (مانند لزوم تأمین نیازهای اقتصادی خانواده) اشاره می کند.
ج ) فلسفه این حکم آن است که به طور طبیعی مرد، توانایی بهتری برای اداره خانواده و تأمین نیازمندی های آن دارد.
از طرف دیگر زن نیازمند محیطی امن همراه با آسایش کافی است تا در پرتو آن، بتواند به انجام وظایف دیگری که در نظام آفرینش بر عهده او قرار داده شده است (مانند حمل، رشد و تربیت فرزند و...) بپردازد. بنابراین ریاست و مسؤولیت مرد و در راستای آن تلاش برای اداره و تأمین نیازهای خانواده، نه تنها امری شرعی؛ بلکه حقیقتی تکوینی و متناسب با نظام خلقت زن و مرد است. آیه فوق پس از آنکه اعلام می دارد قوام زندگی زن یعنی مسؤولیت اداره و تأمین نیازهای او بر عهده مرد است، دستوراتی را در رابطه با چگونگی برخورد با برخی از مشکلات احتمالی در روابط زوجین بیان می دارد. در این رابطه نکاتی چند شایان توجه است:
۱- دستورات صادره در این آیه در مورد نشوز است و نشوز آن است که زن در مقابل تکالیف اختصاصی اش یعنی تمکین در نزدیکی و آمیزش جنسی بدون هیچ عذر موجهی سرپیچی نماید. جالب این است که اگر زنی از انجام کارهای خانه، بچه داری و ... سر باز زند شارع مقدس هیچ حقی برای مرد در برابر آن قرار نداده و لذا مرد نمی تواند در این موارد واکنش نشان دهد. بنابراین آیه فوق در رابطه با بسیاری از مسائل اختلافی زوجین ساکت است و هیچ حقی برای مرد در برابر آن قرار نداده و لذا مرد نمی تواند در این موارد واکنشی نشان دهد. و هیچ حقی برای مرد جز در دو مورد فوق که زن با پیمان ازدواج تعهد به آنها را ملتزم شده صادر نکرده است.
۲- «نشوز» مسلما امری برخلاف حقوق مرد است و برای مقابله با آن بهترین راه این است که قبل از مراجعه به دیگران مشکل را در داخل خانه حل نمود, ولی اگر چنین چیزی میسر نبود آنگاه نوبت به خارج از منزل و دخالت دادن دیگران می رسد که در آیه بعد سالمترین راه آن عنوان شده است.
۳- حل مسأله نشوز در داخل خانه نیز به اشکال مختلفی انجام پذیر است و جالب این است که خداوند از ملایمترین راه ها شروع نموده و در صورت تأثیر گذاری آن مراتب بالاتر را اجازه نداده است. لذا در مرتبه اول سفارش به پند و اندرز نموده است. چنین روشی حکیمانه ترین شیوه در حل مشکلات زوجین است. لیکن اگر زنی در برابر اندرزها و نصایح شوهر سر تسلیم فرود نیاورد و همچنان بر تخلف از حقوق زوج پایداری ورزید چه باید کرد؟ در اینجا نیز خداوند راه دومی را پیشنهاد نموده است که از حد برخورد منفی عاطفی بالاتر نمی رود و آن خودداری از همبستر شدن با وی می باشد. در اینجا نیز اگر مشکل حل شد دیگر کسی حق پیمودن راه سوم را ندارد، امأ اگر زن در چنین وضعیتی نیز سرسختی نشان داده و حاضر به تأمین حقوق طرف مقابل نگردید چه باید کرد؟ در اینجا چند راه قابل تصویر است:
الف ) مرد حقوق خود را نادیده انگارد و در مقابل نشوز زن به کلی ساکت شود، هر چند سالیان دراز این برنامه ادامه یابد. چنین چیزی براساس هیچ منطقی قابل الزام نیست و اختصاص به مرد هم ندارد, یعنی در هیچیک از نظامهای حقوقی جهان نمی توان به صاحب حقی الزام کرد که در برابر حقوق خود ساکت شود و دم نزند، یعنی از نظر اخلاقی، آنهم در موارد خاصی می توان چنین توصیه ای نمود ولی نباید بین مسأله حقوقی و اخلاقی خلط کرد. از طرف دیگر نشوز زن اقسامی دارد که برخی از آنها مسلما به زیان خود او هم تمام می شود و بر مرد لازم است که به عنوان مدیر کانون خانواده کنترل هدایتگرانه و سازنده بر رفتار زن داشته باشد.
ب ) راه دیگر آن است که مرد از هر طریق ممکن استیفای حقوق نماید. چنین چیزی را هرگز شارع اجازه نمی دهد و برای استیفای حق روشهای معینی وضع نموده است، زیرا در غیر اینصورت ممکن است به زن ستم شود و انواع مفاسد و مظالم دیگر به بار آید.
ج ) راه دیگر آن است که مرد با مراجعه به دیگران اعم از مراجع قضایی یا افراد ذی نفوذ دیگر حقوق خود را استیفا کند، چنین چیزی اگر چه ممکن است حق مرد را تأمین کند ولی هنوز با امکان حل مشکل در داخل خانه بهتر است مسأله به بیرون کشیده نشود. زیرا ابراز خارجی مسائل داخل خانه آسیب های فراوانی برای خانواده به بار می آورد که در اینجا جای ذکر آن نیست، لذا خداوند حکیم حل خارجی را به عنوان آخرین راه ممکن پیشنهاد می نماید.
د) راه دیگر آن است که مرد اندکی قاطعانه تر از برخورد منفی عاطفی فوق برخورد نماید. لذا قرآن مجید به عنوان آخرین راه حل ممکن در داخل خانه مسأله (ضرب) را مطرح نموده است. البته این مسأله نیز حدودی دارد که هرگز با آنچه در اذهان عمومی یا تبلیغات مسموم مطرح می شود, سازگاری ندارد.
در رابطه با حد و چگونگی زدن، علامه مجلسی (ره ) در بحار الانوار، ج ۱۰۴ ، ص ۵۸ روایتی از فقه الرضا(ع) نقل نموده است که «...والضرب بالسواک و شهبه ضربا رفیقا؛ زدن باید با وسایلی مانند مسواک و امثال آن باشد، آنهم با مدارا و ملایمت».
ظاهر روایت فوق به خوبی نشان می دهد که (ضرب) باید در پایین ترین حد ممکن باشد و هرگز نباید اندک آسیبی بر بدن وارد کند. وسیله ای که در این روایت اشاره شده چوبی بسیار نازک مانند سیگار، مسواک و سبک و کم ضربه ای است. نکته دیگری که از آیه شریفه به دست می آید این است که دستور فوق جنبه موقت و گذرا دارد و نباید به آن مداومت بخشید، زیرا به دنبال این عمل دو واکنش احتمال می رود: یکی آن که زن به حقوق مرد وفادار شود، در اینصورت قرآن می فرماید: «فان اطعنکم فلا تبغوا علیهن سبیلا؛ اگر به اطاعت درآمدند بر آنها ستم روا مدارید». یعنی، اگر زن در برابر حقوقی که بر آن پیمان بسته است تسلیم شد دیگر مقابله با وی ظلم و تجاوز است.
واکنش دیگر آن است که همچنان سرسختی نشان دهد و کانون خانواده را گرفتار تزلزل و بی ثباتی نماید، در این رابطه در آیه بعد فرموده است: «و ان خفتم شقاق بینهما فابعثوا حکما من اهله و حکما من اهلها ان یریدا اصلاحا یوفق الله بینهما ان الله کان علیما خبیرا؛ اگر خوف گسست در بین آن دو یافتید، پس حکمی از ناحیه مرد و حکمی از بستگان زن برگزینید، اگر از پی آن خواستار صلاح باشند خداوند بین آنان وفاق ایجاد خواهد کرد، همانا خداوند دانا و آگاه است».
نکته جالب توجه این است که قرآن مجید در آخرین مرحله گشودن گره را به دست نزدیکان و بستگان قرار می دهد تا مسأله با سلامت هر چه بیشتر روال خود را طی کند و برای اینکه حقی از هیچیک از طرفین زایل نشود و تبعیضی رخ ننماید فرموده است که از هر جانب حکمی برگزیده شود و با رعایت حقوق و مصالح طرفین مشکل را برطرف نمایند.
خلاصه در این حکم شرایط زیر دیده می شود:
۱. اختصاص به مورد سرپیچی زن از تکلیف خود و حقوق مسلم مرد دارد، حقوقی که با پیمان ازدواج، زن وفاداری خود نسبت به آن را متعهد شده است.
۲. در راستای حل مشکل در داخل خانه و خودداری از بروز آن در خارج از منزل وضع شده.
۳. سومین مرحله حل اختلاف در خانه است و بدون گذر از مراحل پیشین روا نیست.
۴. حد آن نازلترین مرتبه ضرب است و نباید موجب کمترین آسیبی بر بدن زن شود.
۵. موقتی است و چه دارای نتیجه مثبت و چه منفی باشد باید به زودی از آن دست کشید. نکته دیگری که شایان ذکر است این است که اساسا دیدگاه شارع نسبت به زدن همسر نگرشی منفی است و نصوص زیادی در نهی از این عمل وارد شده است. این روایات همه در زمانی بیان شده که خشونت علیه زنان از توهین و فحاشی تا ضرب و جرح و حتی قتل را شامل می شد، و اسلام آنها را تحریم و مستوجب مجازات فقهی و قضایی در دنیا و عذاب آخرت دانست. برخی از این روایات عبارتند از:
۱- پیامبر(ص ) فرمود: «من در شگفتم از کسی که زن خود را می زند، در حالی که خودش برای کتک خوردن، سزاوارتر است. زنانتان را مزنید که قصاص دارد».
۲- و نیز فرمود: «زنان بر مرد کریم، غالب می شوند و مرد لئیم، بر زنان مسلط می گردد. من دوست دارم کریم مغلوب باشم نه لئیم غالب».
۳- از امام صادق (ع) از پدرش روایت شده که گفت: «وقتی با زنی ازدواج می کنید، احترامش کنید. زن مایه آرامش شما است. زنان را آزار ندهید و حقوق آنان را ضایع نکنید».
۴- پیامبر(ص) فرمود: «هر مردی که بر بد اخلاقی همسرش صبر کند, خدا اجر داوود (ع) را به او می دهد و به هر زنی که بر بداخلاقی مردش صبر کند، همچون اجر آسیه را که با فرعون، کنار آمد، عطا می کند».
۵- حضرت محمد(ص ) فرمود: «زنان را نزنید و تقبیح مکنید».
۶- حضرت علی (ع ) فرمود: «در هر حال با زنت مدارا کن و با او به نیکی رفتار نمای تا زندگی لبریز از صفا و صمیمیت باشد».
۷- آخرین چیزی که به وقت وفات، از رسول خدا (ص ) شنیدند - که در زیر زبان همی گفت - سه سخن بود: «نماز بر پا دارید و مراقب حقوق بردگان باشید و ستم نکنید. و الله الله در حدیث زنان، که در دست شمایند. با زنانتان، نیکو زندگی کنید و حریم آنان را نگاه دارید».
۸- و رسول خدا(ص)، خشم و توهین زنان را تحمل می کرد. روزی زن عمر جواب وی به خشم، باز داد. عمر گفت: «یالکعا؛ جواب باز می دهی؟ گفت: آری که رسول (ص) از تو بهتر است، زیرا زنان، وی را جواب باز می دهند و او تحمل می کند».
۹- یک روز، زنی به خشم، دست فرا سینه رسول خدا(ص) زد. مادر وی با وی درشتی کرد که: چرا کردی؟ رسول خدا گفت: بگذار بیش از این نیز کنند و من درگذرم. (احادیث به نقل از بولتن اندیشه، ویژه زن، ص ۳۵۰)
نکته ای که لازم است در پایان به آن اشاره کنیم این که اصولا در بررسی یک کتاب بویژه کتب مهم نبایستی تنها با دیدن یک آیه در موردی به قضاوت نشست. حال اگر آن کتاب کتاب آسمانی باشد موضوع اهمیت فوق العاده تری پیدا می کند. وقتی می توان درباره نگاه قرآن به زن و مرد سخن گفت که مجموعه آیات در این زمنیه دیده شود نه این که - کلوا و اشربوا در گوش کرد و لا تسرفوا را فراموش کرد. بنابراین وقتی می توان دیدگاه در این زمینه ارائه داد که به مجموع آیات قرآن نظر شود.
ثانیا: قرآن برای خود مفسر و مبین تعریف کرده است:«و انزلنا الیک الذکر لیتبین للناس مانزل الیهم؛ و ما قرآن را بر تو نازل کردیم تا برای مردم آنچه را که ما نازل کردیم بیان کنی» حال برای درک محدوده معنای یک آیه بایستی دیگر ادله را در سنت مورد توجه قرار داد. چنانکه برای فهم آیه قوامون بایستی آیات دیگر و هم چنین روایات صحیحی که برای تبیین محدوده هر یک از آنها وارد شده مورد توجه قرار گیرد.
توانایی مرد در مسائل اجتماعی و شم اقتصادی و تلاش و کوشش برای تحصیل مال و تأمین نیازمندی های منزل و اداره زندگی بیشتر است. و چون مسؤل تأمین هزینه، مرد است سرپرستی داخله منزل هم با مرد است اما این چنین نیست که از این سرپرستی بخواهد مزیتی به دست آورد و بگوید من چون سرپرستم پس افضل هستم بلکه این کار کار اجرایی است، وظیفه است نه فضیلت، روح قیوم و قوام بودن وظیفه است و این چنین نیست که قرآن به زن بگوید تو در تحت فرمان مرد هستی، بلکه به مرد می گوید تو سرپرستی زن و منزل را به عهده داری. اگر این آیه به صورت تبیین وظیفه تقلی شود نه اعطای مزیت، آنگاه روشن می شود:«الرجال قوامون علی النساء» یعنی: «یا ایها الرجال کونوا قوامین» یعنی ای مردها شما به امر خانواده قیام کنید همان طوری که برای مسائل قضایی می فرماید: «کونوا قوامین بالقسط شهداءلله»؛ (نساء، ۱۳۵) ؛«الرجال قوامون علی النساء» گرچه جمله خبریه است ولی روحش انشا است یعنی ای مردها شما قوام منزل باشید، سرپرست منزل باشید، کارها را در بیرون انجام دهید، اداره زندگی را در منزل به عهده بگیرید، زیرا آسایش و آرامش زندگی مرد، در خانه است. این نکته که آیه شریفه می فرماید: «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها»؛ (روم، ۲۱)
آنچه در تعبیرات روایی آمده است «لیاوی الیها» برابر همین تعبیر قرآنی است.«الرجال قوامون علی النساء» به این معنا نیست که زن اسیر مرد است و مرد قوام، قیوم و مدیر است و می تواند به دلخواه خود عمل کند. هرگز این تکلیف نیامده فتوای یک جانبه بدهد و به مرد بگوید تو فرمانروا هستی و هر چه می خواهی بکن، بنابراین اسلام این دو حکم الزامی را در کنار هم ذکر کند و به زن در مقابل شوهر تمکین می دهد و به مرد در مقابل زن دستور سرپرستی می دهد، تنها بیان وظیفه و جریان امور خانواده است و هیچ یک نه معیار فضیلت است و نه موجب نقص.
در نتیجه، اولا، «الرجال قوامون علی النساء» مربوط به زن در مقابل شوهر است نه زن در مقابل مرد. ثانیا، قیم بودن زن و مرد در محور اصول خانواده است. گاهی زن قیم مرد است و گاهی مرد قیم زن. و در اصول خانوادگی بسیاری از مسائل عوض می شود. اطاعت فرزند چه پسر و چه دختر از ساحت مقدس پدر و مادر واجب است، و اگر فرزند کاری بکند که پدر یا مادر برنجد عاق پدر و مادر می شود و عقوق والدین حرام است. بنابراین اگر مادر فرزند را از کاری نهی کرد و گفت: این کار کایه آزردگی من می شود. در اینجا اطاعت مادر واجب است و پسر نمی تواند بگوید که من چون در رتبه اجتهاد به سر می برم یا مهندس و طبیب شده ام،‌ دیگر تحت فرمان مادر نیستم و در حقیقت در چنین مواردی زن بر مرد قیم است، مادر بر پسر قیم است گرچه پسر مجتهد و یا متخصص باشد.
نکته:
آیا اسلام اجازه تنبیه بدنی داده است؟
ممکن است ایراد کنند چگونه اسلام به مردان اجازه داده که در مورد زنان متوسل به تنبیه بدنی شوند؟!
پاسخ این ایراد، با توجه به معنی آیه، و روایاتی که در بیان آن وارد شده و توضیح آن در کتب فقهی آمده است و هم چنین با توضیحاتی که روانشناسان امروز می دهند چندان پیچیده نیست؛ زیرا:
اولا: آیه، مسأله تنبیه بدنی را در مورد افراد وظیفه نشناسی مجاز شمرده که هیچ وسیله دیگری برای اصلاح آنها مفید واقع نشود.
اتفاقا این موضوع تازه ای نیست که منحصر به اسلام باشد، در تمام قوانین دنیا هنگامی که طرق مسمالت آمیز برای وادار کردن افراد به انجام وظیفه، مؤثر واقع نشود، متوسل به خشونت می شوند، نه تنها از طریق ضرب، بلکه گاهی در موارد خاصی مجازات هائی شدیدتر از آن نیز قائل می شوند، که تا سر حد اعدام پیش می رود.
ثانیا: «تنبیه بدنی» در اینجا -همان طور که در کتب فقهی نیز آمده است- باید ملایم و خفیف باشد به طوری که نه موجب شکستگی شود، نه مجروح گردد و نه باعث کبودی بدن.
ثالثا: روانکاوان امروز، معتقدند جمعی از زنان دارای حالتی به نام «مازوشیسم» (آزار طلبی) هستند، که گاه این حالت در آنها تشدید می شود، تنها راه آرامش آنان تنبیه مختصر بدنی است.
بنابراین، ممکن است ناظر به چنین افرادی باشد که تنبیه خفیف بدنی در مورد آنان جنبه آرام بخشی دارد و یک نوع درمان روانی است.
جهت مطالعه بیشتر ر.ک:
۱- زن در آئینه جلال و جمال، جوادی آملی، ص ۳۸۸ تا ۳۹۳
۲- زن در تاریخ و اندیشه اسلامی، دکتر فتاحی زاده، ص ۷۶ تا ۸۳، تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۴۷۴.
آیه ۳۴ سوره مبارکه نساء در موضوع مدیریت خانواده است، و به بحث حقوق زن و مرد در خانواده اشاره دارد. لازم است پیش از ورود به صحنه بحث، متن و ترجمه آیه نقل شود تا بر اساس آن بحث کنیم:«الرجال قوامون على النساء بما فضل الله بعضهم على بعض و بما انفقوا من اموالهم»؛ مردان سرپرست زنان هستند، به واسطه برتریهایى که خداوند برخى از ایشان را بر برخى دیگر داده است و همچنین به دلیل این که آنها از اموالشان باید به زنان نفقه بدهند. پیش از بحث درباره مفاد این آیه، آیه دیگرى از قرآن را بیان و تشریح مى کنیم تا با دید دقیقترى به تفسیر این آیه بپردازیم. و لهن مثل الذى علیهن بالمعروف و للرجال علیهن درجة؛ و همانند ـ وظایف و حقوقى ـ که به طور شایسته بر عهده زنان است، به نفع آنان ـ بر عهده مردان هم حقوق و وظایفى است ـ و مردان بر آنان درجه اى برترى ـ از نظر حقوق و وظایف ـ دارند. در روایتى که در ذیل آیه است، امام (علیه السلام) مى فرمایند که حق مردان بر زنان بیشتر از حق زنان بر مردان است. از این آیه چند مطلب روشن مى شود:
۱ ـ زنان با توجه به وظایفشان، از حقوقى برخوردارند و مردان هم با توجه به وظایفشان داراى حقوقى هستند.
۲ ـ زنان و مردان نسبت به هم حقوق متقابل دارند زیرا حقوق یکطرفه نیست، هم له شخص و هم علیه اوست و این حقوق متقابل را در اجتماع باید شناخت و رعایت کرد.
۳ ـ حق و وظیفه از هم جدا نیستند و هرکس به هر میزانى که وظیفه بر عهده دارد، به همان میزان حق خواهدداشت. به عبارت دیگر حقوق هر کس به اندازه مسؤولیت و وظایف اوست نه بیشتر و نه کمتر از آن. به طور مثال مدیر عامل اداره نسبت به کارمندان خود، وظایف بیشترى دارد و به همان میزان حقوق و اختیارات بیشترى دارد.
۴ ـ مردان در امور خانواده و اجتماع وظایف سنگین ترى دارند، و به همین میزان از حقوق بیشترى برخوردارند. تفاوتهاى جسمانى و روحى زن و مرد غیر قابل انکار است. و وظایف هم بر اساس توانایى ها تقسیم مى شود. اسلام وظیفه سنگین ترى براى مرد نسبت به زنان قرار داده است و به همین دلیل اختیارات و حقوق بیشترى هم براى آنها قرار داده است. در هر حال در خانه و خانواده یک نفر باید مدیر باشد، و اسلام مدیریت را بر عهده مرد قرار داده و زن را از وظیفه سنگین تأمین معاش خانواده معاف کرده است تا در خانه آرامش خانه را تأمین کند و تربیت فرزندان را که با ساختمان وجودى او هماهنگ تر است، بر عهده بگیرد. پس آیه شریفه بیان یک حکم حقوقى است که طبق آن اشاره به حکمى عقلایى دارد و آن اینکه هرکس وظیفه بیشترى دارد، حقوق و اختیار بیشترى دارد و درجه و برترى مرد بر زن فقط در حد برترى حقوقى است که در اداره خانواده لازم است.
لازم به یادآورى است که عدالت حکم مى کند که در رعایت حقوق افراد رعایت تفاوتها بشود و این با تساوى حقوق منافات ندارد. مثلاً حقوق و اختیارات مدیر عامل سازمان با معاون ادارى و مالى سازمان، برابر نیست، و مدیرعامل نسبت به مسئولیت و وظایفش از حقوق و اختیارات بیشترى برخوردار مى باشد و عدالت حکم مى کند که هرکدام با توجه به مسئویت خود از حقوق مساوى با آن برخوردار باشد و این اصل عقلایى در رابطه با حقوق خانواده هم باید اجراء شود که اسلام چنین کرده است.
با روشن شدن این مقدمه، وارد بحث آیه ۳۴ سوره نساء مى شویم. مردان وظایف بیشترى از زنان دارند و به این دلیل از اختیارات بیشترى برخورددار هستند، از این اختیارات و وظایف در آیه مذکور به سرپرستى مردان بر زنان تعبیر شده است، خلاصه پیام آیه این است که نظام مدیریت خانواده به عنوان یک واحد اجتماع بر عهده مردان است. آیه دو دلیل بر این سرپرستى بیان داشته است:
۱ -بما فضل الله بعضهم على بعض؛ برترى نسبى جسمى و جسمانى مردان بر زنان و قدرت بیشتر بر تحمل مشکلات اجتماعى که در بطن خلقت به آنها داده شده است. ممکن است اشکال شود که برترى هاى جسمى و جسمانى مردان بر زنان همگانى نیست و چه بسا در بعض موارد زنان برتر باشند.
پاسخ این است که این سخن حقى است و به این دلیل قرآن از قید«بعضهم على بعض» استفاده کرده است، اما احکام و قوانین براى تک تک افراد وضع نمى شود، بلکه براى نوع بشر و به صورت کلى وضع مى شود. در این مورد هم در غالب خانواده ها چنین قاعده اى رعایت مى شود و هم اکنون تحقیقات روانشناسان و پزشکان و به ویژه جامعه شناسان خانواده بر صحت این مطلب صحه مى گذارد. مطلب دیگر اینکه این برترى در امور اجتماعى و خانوادگى که موجب سپردن مسئولیت خانواده به مردان مى شود، هیچ دلالتى بر برترى هاى دیگر مردان بر زنان ندارد.
زیرا از نظر شخصیتى زن و مرد هر دو داراى روحى خدایى مى باشند و بدین جهت از تمامى موجودات مادى برتر هستند و از نظر معنوى نیز برترى به تقواست که هر دو مى توانند به آن برسند، از نظر علمى هم وضع روشن است و همینطور است برترى هاى دیگر. پس مردان نه در دنیا و نه در آخرت بر زنان برترى حقیقى و واقعى ندارند. تنها در زندگى اجتماعى و اعتبارى و حقوقى و قراردادى، که یک نفر باید مدیر باشد و دیگرى زیر نظر او کار کند، مدیریت واحد خانواده برعهده مرد است.
۲ ـ بما انفقوا من اموالهم؛ به دلیل اینکه مردان متعهد هستند که هزینه آبرومندانه زندگى خانواده و همسران خود را تأمین کنند. در قبل تذکر دادیم که اسلام اصرار زیادى دارد که مسئولیت سنگین مالى و تأمین مخارج خانواده را از دوش زنان بر دارد و بر گردن مردان بیاندازد تا آنان راحت تر به اداره خانواده و ایجاد محیطى عاطفى و آرام براى کل اعضاء خانواده و تربیت فرزندان که سازندگان اجتماع فردا هستند، همت گمارند.
چند تذکر:
۱ ـ سرپرستى مردان بر زنان تنها در حدود قانون الهى است و حق تعدى و تجاوز از آن را ندارند و در صورتى که سرپرستى و مدیریت به دیکتاتورى و استبداد بیانجامد و موجب آزار و اذیت همسر فراهم شود، او صلاحیت خود را از دست مى دهد و دادگاه وى را مجازات ـ حتى مجازات بدنى ـ مى کند.
۲ ـ سرپرستى با استقلال و آزادى زنان و حقوق فردى و اجتماعى زنان مغایرت ندارد و قرآن و اسلام با جدیت این حقوق را به رسمیت شمرده است
۳ ـ سرپرستى مردان مساوى با وظایف بیشتر آنها در خانواده است که تأمین زندگى معقولانه و آبرومندانه همسرانشان از جمله آنهاست و اجازه تخطى از آن را ندارند.
۴ ـ معناى قوامون برترى نیست، بلکه سرپرستى است و چنانچه روشن شد، برترى واقعى به تقوى است و آیه درصدد بیان برترى مردان بر زنان نیست. بنابر منطق قرآن، تمام انسانها، اعم از زن و مرد با سرمایه اولیه فطرت آفریده شده اند، و همگى استعداد رسیدن به تکامل واقعى را دارند و برترى واقعى هم به تقوى است. «ان اکرمکم عند الله اتقـکم» گرامى ترین و باکرامت ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست
۵ ـ زندگانى خانوادگى از نظر اسلام و قرآن بر اساس مودت ـ دوستى ـ و رحمت بنا مى شود که آرامش و عشق را به همراه دارد و زن در ایجاد این زندگى نقش بیشترى از مرد دارد، زیرا زنان معدن عاطفه و مهربانى هستند و مردان نسبت به آنها خشن ترند. به عبارت دیگر هر زندگى مشترک از دو عنصر اساسى تشکیل مى شود، یکى زن که عاطفى تر از مرد است و دیگرى مرد که به جنبه هاى معقولانه زندگى بیشتر توجه دارد، به همین دلیل جنبه هاى مدیریتى که با حساب و کتاب و درگیرى اجتماعى همراه است، به مردان واگذارده شده است و جنبه هاى اداره خانه و ایجاد محیط آرام و تربیت فرزندان که با عاطفه هماهنگى بیشترى دارد، به زنان واگذاشته شده است.
۶ ـ اسلام دین جامع است که داراى ظاهر و باطن است و مسلمان واقعى کسى است که هر دو جنبه را در خود پیاده کند. احکام فقهى و دستورات قانونى به منزله اسکلت ساختمان هستند و احکام اخلاقى به منزله سفیدکارى آن. زندگانى به صرف احکام، بسیار سخت است و مانند این مى ماند که در خانه اى ناآماده و نیمه تمام که در مرحله سفت کارى است منزل گزینیم که سخت و غیر قابل تحمل است. اما رعایت هر دو جنبه احکام فقهى و حقوقى و احکام اخلاقى مانند این است که در خانه اى آماده و مجهز زندگى کنیم که آسان است و گوارا. در زندگانى مشترک زناشویى هم اگر تنها به احکام فقهى بسنده شود، زندگى خشن و بیروح مى شود.
زیرا شوهر حق ندارد به زن خود فرمانى بدهد و زن حق ندارد بدون اجازه شوهر خود از خانه بیرون برود. اما اگر این قوانین با اخلاق اسلامى درباره زندگى زناشویى همراه شود، زندگى مشترک زیبا و گوارا و محل دوستى ها و محبت ها و عشقها خواهد بود. متأسفانه بسیارى از ما به ظاهر دین، اکتفاء مى کنیم و چون نمى توانیم خود را با آن انطباق دهیم، به زیاده خواهى ها و تجاوزات از دستورات دینى دچار مى شویم که این ظلم آشکار است که موجب عقاب و مجازات دنیوى و اخروى مى شود. بنابراین آیه مذکور حکمى حقوقى است که قوام و نظام خانواده را مستحکم مى نماید و عقل سلیم نیز بر آن فتوا مى دهد و اگر با دستورات اخلاقى اسلام درباره خانواده همراه شود، زندگى پر از آرامش و دوستى و محبت و نشاط را در محیط خانواده ایجاد مى کند، محیطى که باعث تربیت فرزندانى سالم و صالح و سرشار از امید مى گردد و جامعه اى، ایده آل را نوید مى دهد. و این عین عدالت است که در اجتماع خانواده وظایف تقسیم شده است و حقوق هرکس بر اساس وظیفه اش معین شده و نقش مدیریت نیز به مردان سپرده شده تا زنان به وظیفه ایجاد آرامش در خانواده مبادرت ورزند.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.