برخورد امام با بنی صدر ۱۳۹۳/۰۸/۲۹ - ۳۳۸ بازدید

چرا در قضیه بنی صدر ، حضرت إمام رحمة الله تا زمان رأی مجلس به عدم کفایت بنی صدر ، سکوت کردند ؟

هر چند مرحوم امام از همان آغاز با بنى صدر مخالف بودند ولى به دلیل احترام به راى و انتخاب مردم و آشکار شدن ماهیت و عملکرد او براى همه مردم در ابتدا با وى برخورد نکردند و تا حد امکان با او مماشات نموده و تذکر و نصحیت مى نمودند و تمامى تلاش خویش را براى جلوگیرى از انحرافات بنى صدر بکار بستند , به عبارت دیگر بنى صدر به عنوان اولین رئیس جمهور نظام جمهورى اسلامى بود که از پشتوانه یازده میلیون رأى از میان چهارده میلیون شرکت کننده در انتخابات ( قریب به هفتاد درصد آراى مأخذه ) برخوردار بود . بنابراین على رغم شناختى که حضرت امام ( ره ) از ابتدا به عدم لیاقت و کفایت نامبرده براى تصدى ریاست جمهورى ایشان داشتند ، میبایست هر گونه اقدامى کاملاً سنجیده صورت میپذیرفت تا از یک سو وجهه نظام نوپاى اسلامى خدشه دار نشود و مخالفین نظام در داخل و خارج چنین القاء نکنند که نظام اسلامى ، تحمل جمهورى بودن و آراء مردم را ندارد و به سرعت اولین رئیس جمهور مردمى خویش را برکنار نمود ، و از سوى دیگر به آراء و انتخاب احترام گذاشته ، تا با گذشت زمان به صورت طبیعى زمینه‌هاى تجدید نظر در آراء مردم با دیدن عملکردها و رفتارهاى بنى صدر ، فراهم آید . و مردم واقعاً به این نتیجه برسند که بنى صدر على رغم شگردهاى تبلیغاتى خود ، فرد شایسته و لایقى براى مسئولیت مهم ریاست جمهورى نبوده و صلاحیت این کار را ندارد . و بعلاوه قانون اساسى جمهورى اسلامى هم راهکارهاى عزل و برکنارى رئیس جمهور را مشخص نموده بود و دلیلى براى استفاده حضرت امام از اختیارات حکومتى خود وجود نداشت . و آخرین نکته‌اى که باید در بررسى شرایط آن مقطع زمانى در نظر گرفت ، اوضاع آشفته داخلى ناشى از وقوع انقلاب ، درگیریهاى جناحها و گروههاى سیاسى ، شروع جنگ تحمیلى و . . . ، بود که شدیداً از هر گونه اقدامى سبب ایجاد تشنت و التهاب در کشور میشد ، باید جلوگیرى بوجود میآمد .
. ۲ در چنین شرایطى حضرت امام ( ره ) دو گونه میتوانستند با این جریان برخورد کنند : یا حکم ریاست جمهورى بنى صدر را تنفیذ نکنند و در برابر رأى ملت بیاستند ، یا با تنفیذ حکم ریاست جمهورى و مدارا و مماشات با وى ، کشور را از بحران نجات دهند . حضرت امام ( ره ) با درایت و مدیریت حکیمانه‌اى که داشتند ، راه دوم را برگزیدند و با فرصت دادن بیشتر به بنى صدر و بازگذاشتن دست وى براى خدمت ، هر گونه بهانه را از او گرفتند تا در روند کارش نتواند امام نیروهاى ارزشى را به انحصارطلبى و تمامیت خواهى متهم سازد و همه ناتوانیها یش را به مانع تراشیهاى نیروهاى ارزشى منتسب سازد . از این رو امام ( ره ) در همان اولین روزهاى پیروزى بنى صدر ، در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهورى وى که در بیمارستان قلب تهران برگزار شد ، پس از نصایح دلسوزانه و پدرانه با ایشان ، حکم ریاست جمهورى اش را تنفیذ کردند و فرمودند : « من یک کلمه به آقاى بنى صدر تذکر میدهم ، این کلمه تذکر براى همه است ، « حب الدنیا رأس کل خطیئه » یعنى دنیادوستى در رأس همه خطاهاست . ( صحیفه نور ، ج ۱۱ ، ص ۲۵۷ ) . بعد از قرائت حکم تنفیذ بنى‌صدر ، حضرت امام در سخنانى بر فانى بودن مقامات دنیوى تأکید کرده و فرمودند : « هر مقامى که براى بشر حاصل مى‌شود ، چه مقام‌هاى معنوى و چه مقام‌هاى مادى روزى گرفته خواهد شد و آن روز هم نامعلوم است . و افزودند : توجه داشته باشند همه کسانى که براى بشر خدمت مى‌کنند ، کسانى که داراى مقامى هستند ، داراى پستى هستند ، که مقامْ آن‌ها را مغرور نکند . مقام رفتنى است و انسان در حضور خداى تبارک و تعالى ماندنى است . » اما بنى‌صدر بعد از روى کار آمدن ، رویه‌اى دیگر را در پیش گرفت .
و در نهایت با توجه به بى اعتنایى وى به این اندرزها و ادامه دادن به مسیر نادرست خود با ایشان اتمام حجت نموده و در کلامى فرمودند : « اینکه من همیشه نصیحت مى کنم به آقایان و مى خواهم کاملا روى روش صحیح عمل بشود , روى قوانین عمل بشود و تخلف مى شود و مع ذلک من نصیحت مى کنم به آقایان این نه از باب این است که در ملت ما یک ضعفى پیدا شده و ملت ما دیگر به احکام اسلام اعتنایى ندارد من تا آنجایى که اخلاق اسلامى اقتضاء مى کند همه اینها را به آرامش دعوت خواهم کرد نصیحت خاضعانه خواهم کرد . لکن آن روزى که من احساس خطر براى جمهورى اسلامى بکنم آن روز اینطور نیست که باز بنشینم نصیحت کنم , دست همه را قطع خواهم کرد . آن شخص هر که مى خواهد باشد در هر مقامى مى خواهد باشد قبل از اینکه شورش پیدا بشود من او را به جاى خودش مى نشانم » ( صحیفه امام , ج ۱۴ , ص ۴۱۶ - ۴۱۷ )
بدین گونه حضرت امام ( ره ) براى حفظ اصل نظام و جلوگیرى از هر گونه تشتت و التهاب در کشور که مقتضاى زمان جنگ بود و براى جذب بنى صدر ، در حد امکان سیاست مدارا و مماشات را با وى به کار میبردند . و براى این که رشد سیاسى مردم بالا برود و حقایق کم کم روشن شود ، دو پروژه دیگر نیز به اجرا گذاشته بودند : الف . افشاى خط بنیصدر و جریان فکرى اوب . تقویت جناح ارزشى که در رأس آن ، بزرگانى چون شهید بهشتى و شهید باهنر و مقام معظم رهبرى و آقاى هاشمى رفسنجانى و . . قرار داشتند . در بخش اول ، امام در طول این مدت افشاى جریان ملى گرایى و لیبرالیسم را در دستور کار خود قرار داده بودند ، و نسبت به خطرات آن ، مردم را آگاه ، میساختند : « آقاى رئیس جمهور نخست وزیرى معرفى میکند شخصى باشد مکتبى ، و در صددد باشد که احکام اسلام را پیاده کند ، نه درصدد این باشد که ملیت را احیا بکند ، آنهایى که میگویند ما ملیت را میخواهیم احیا بکنیم ، آنها مقابل اسلام ایستاده‌اند . اسلام آمده است که این حرف‌هاى نامربوط را از بین ببرد . افراد ملى به درد ما نمیخورند . . . . » ( صحیفه نور ، ج ۱۲ ص ۲۷۳ ) . و در جاى دیگر میفرمایند : « ما از این ملیهاى هیچى ندیدیم جز خرابکارى اگر یک نفرشان آدمى بود که اسلامى بود که صحیح بود ، ما ندیدیم چیزى از اینها . همه ما اسلامى پیش برویم . . . » ( همان ، ص ۱۱۸ ) . و در بخش دوم حضرت امام ( ره ) نسبت به نیروهاى ارزشى مانند شهید بهشتى ، مقام معظم رهبرى و . . . ، سنگ تمام گذاشتند و با این کار جامعه رابه سوى این شخصیت‌ها که مطابق با معیارها و الگوهاى اسلامى بودند راهنمایى و هدایت میکردند . تا جامعه بتواند در انتخابهاى بعدى دقیق‌تر عمل کند . حضرت امام ( ره ) در مورد شهید دکتر بهشتى فرمودند : « یک نفر آدمى را که من بیست و چند سال است از نزدیک میشناسم ، او پیش من درس خوانده ، با من معاشر بوده ، من همه چیزش را میدانم ، حالا افتادند به جان مثل آقاى بهشتى ، آقاى دکتر بهشتى را از او میترسند اینها براى این که یک فرد لایقى است و اینها نمیخواهند این طور افراد باشند .
» ( همان ، ج ۹ ، ص ۲۸۸ ) . در جاى دیگر فرمودند : « من آقاى خامنه‌اى را بزرگش کردم ، من آقاى هاشمى را بزرگ کردم ، من آقاى بهشتى را بزرگش کردم » ( همان ، ج ۱۵ ، ص ۱۳۹ ) . نکته دیگر اینکه ، حضرت امام ( ره ) میدانستند که بیشتر ، این اطرافیان بنى صدر هستند که او را تحریک میکنند ، اگر خودش بود و خودش ، ممکن بود بتوان با او کنار آمد . لذا همواره بنى راه نصیحت میکردند که از اطرافیانش فاصله بگیرد . چنانکه حضرت امام پس از عزل بنیصدر فرمودند : « خدا میداند که من مکرر به این گفتم که آقا اینها تو را تباه میکنند این گرگ هایى که دور تو جمع شده‌اند وبه هیچ چیز عقیده ندارند ، تو را از بین میبرند ، گوش نکرد ، هى قسم خورد که اینها فداکار هستند . . . . » ( همان ، ج ۱۵ ، ص ۶۹ و ۶۸ ) . متأسفانه با همه مدارا و مماشاتى که حضرت امام نسبت به بنى صدر داشتند ، ولى وى متنبه نشد و همچنان به دنبال اهداف خود و تحریکات اطرافیانش بود . جنگ را به نقطه شکست کشانده بود ، نیروهاى ارزشى مانند شهید صیاد شیرازى را از ارتش برکنار کرد ، بود ، دست سپاه را در جنگ بسته بود ، نیروهاى ضد انقلاب و گروهک‌ها را تقویت کرده بود و در پشت صحنه با آمریکا رابطه داشت ، نسبت به شهید رجایى که نخست وزیرش بود همواره بى مهرى میکرد و در هر فرصتى وى را تحمیلى ، ناکارآمد و بیسواد معرفى مینمود و در نامه‌اى به حضرت امام به تغییرناپذیر بودن شهید رجایى و هیأت وزیران در برابر سیاست‌هاى خود اعتراض میکند و حضرت امام در پاسخ وى میفرماید : « این جانب دخالتى در امور نمیکنم ، موازین همان بود که کراراً گفته‌ام و سفارش من آن است که آقایان تفاهم کنند و اشخاص مؤمن به انقلاب و مدیر و مدبر و فعال انتخاب نمایند » ( همان ، ج ۱۳ ، ص ۵۵ ) . نتیجه درایت و تدبیر الهى و برخورد هوشمندانه حضرت امام ( ره ) با مسأله بنیصدر این بود تا زمینه‌هاى بیدارى و آگاهى مردم نسبت به انتخاب خویش فراهم شده و آن پشتوانه عظیم مردمى که همواره بنى صدر به آن افتخار میکرد و آن را به رخ میکشید ، از او گرفته شود و زمینه براى عزل بنى صدر بر اساس مکانیسم قانونى فراهم آید .
و در روز ۳۱ خرداد ماه ۱۳۶۰ ، مجلس به عدم کفایت سیاسى بنى صدر با ۱۷۷ رأى موافق و یک رأى مخالف ، موافقت نمود . و این تصمیم با استقبال پرشور مردمى که مدتى قبل به بنى صدر رأى داده بوده و هم اکنون با هدایتهاى حضرت امام ( ره ) آگاه شده بودند روبرو شد . جهت مطالعه بیشتر . ک : قاسم روانبخش ، بازخوانى پرونده یک رئیس جمهور ، قم ، نشر هماى غدیر ، . ۱۳۸۲

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.