بررسی موانع و راهکارهای افزایش مشارکت سیاسی ۱۳۹۱/۱۱/۷ - ۳۵ بازدید

برای افزایش مشارکت سیاسی و رسیدن به مشارکت حداکثری که منجر به تقویت نظام‌های سیاسی خواهد شد، سه سیاست آگاه‌سازی،اعتمادسازی و رضایت‌مندسازی پیشنهاد می‌شود که می‌توان در ذیل هر یک از این سیاست‌ها، راهکارهای تفصیلی مختلفی را مورد توجه قرار داد.توجه به این سیاست‌ها در آستانه تمامی انتخابات‌ها می‌تواند مؤثر باشد و...
چکیده
2539932.jpgبرای افزایش مشارکت سیاسی و رسیدن به مشارکت حداکثری که منجر به تقویت نظام‌های سیاسی خواهد شد، سه سیاست آگاه‌سازی،اعتمادسازی و رضایت‌مندسازی پیشنهاد می‌شود که می‌توان در ذیل هر یک از این سیاست‌ها، راهکارهای تفصیلی مختلفی را مورد توجه قرار داد.توجه به این سیاست‌ها در آستانه تمامی انتخابات‌ها می‌تواند مؤثر باشد و...
چکیده

مشارکت سیاسی یکی از شاخصه‌های «توسعه سیاسی» است که در ادبیات سیاسی امروز، به مؤلفه‌ای برای ارزیابی نظام‌های سیاسی بدل شده است. یکی از مهم‌ترین سطوح مشارکت سیاسی، برگزاری انتخابات است که می‌توان آن را عام‌ترین سطح مشارکت دانست.در این مقاله ابتدا مفهوم مشارکت سیاسی و سطوح آن تبیین می‌شود و پس از بررسی حق رأی و حضور در انتخابات‌های مختلف به‌عنوان عمومی‌ترین سطح مشارکت، در ادامه به عواملی که در کاهش و افزایش مشارکت سیاسی در نظام جمهوری اسلامی تأثیرگذار بوده، پرداخته می‌شود و راهکارهایی برای رفع موانع مشارکت سیاسی ارائه می‌گردد.



واژگان کلیدی



مشارکت سیاسی، انتخابات، مردم‌سالاری



مقدمه



با رونق بازار رقابت و انتخابات، زمینه برای مشارکت سیاسی مردم در اداره کشور فراهم آمده و شور و انگیزه حضور در پای صندوق‌های رأی در جامعه گسترش می‌یابد. اما در این میان، عواملی، از گرم شدن تنور انتخابات و ترغیب توده‌های ملت برای حضور در پای صندوق‌های رأی جلوگیری می‌کند که برای برگزاری انتخاباتی پرشور، شناخت این موانع ضروری است و باید برای رفع آن، اقدامات لازم صورت گیرد. شناخت این عوامل حداقل سه فایده به همراه خواهد داشت:



۱- با شناخت و تفکیک علل عدم مشارکت می‌توان برای هر یک، راهکار و درمان مناسبی را توصیه کرد.



۲- با رفع آن می‌توان امکان تحقق مشارکت حداکثری را فراهم آورد و بر اقتدار و اعتبار نظام سیاسی افزود.



۳- با طیف‌بندی علل عدم مشارکت، می‌توان مانع بهره‌برداری دشمنان شد؛ چرا که دشمن معمولاً با مصادره به مطلوب میزان عدم مشارکت، مدعی است که همه آن‌ها که پای صندوق‌های رأی حاضر نشده‌اند، از مخالفان نظامند! این در حالی است که افراد معمولاً به علل متعددی رفتار مشابهی را از خود نشان می‌دهند که با دقت نظر می‌توان آن‌ها را واکاوی کرد. در انتخابات نیز علل متعددی منجر می‌شود که بخشی از جامعه در پای صندوق رأی حاضر نشوند. رهبر معظم انقلاب اسلامی با نکته‌سنجی تمام در جمع دانشجویان، به واکاوی این مسئله می‌پردازند و این‌گونه به اهمیت آن اشاره می‌کنند:«نه اینکه اگر عده زیادی شرکت نکردند، این‌ها به نظام «نه» گفته‌اند؛ به‌هیچ‌وجه این‌طوری نیست. آن‌هایی که به‌خاطر «نه» گفتنِ به نظام نمی‌آیند، درصد خیلی کمی‌اند. یک‌عده به‌خاطر بی‌حالی نمی‌آیند؛ یک‌عده به‌خاطر بی‌حوصلگی نمی‌آیند؛ یک‌عده روز جمعه کار دیگری دارند و نمی‌آیند؛ این‌ها را شما راه بیندازید. والا کسانی‌که معتقد به نظام و قانون اساسی نیستند و دلشان برای بیگانگان و نفوذ آن‌ها پر می‌زند و منتظر آمدن بیگانگان هستند، درصد بسیار کمی‌اند.»(۵/۳/۸۴)در این تحقق بر آنیم تا برای این سؤال که «چرا یک شهروند ایرانی در روز انتخابات در پای صندوق رأی حاضر نمی‌شود؟» پاسخی درخور بیابیم.



مفهوم مشارکت سیاسی (Political Participation)



مشارکت، واژه‌ای عربی و بر وزن مفاعله است که در لغت‌نامه‌های فارسی به معنای ‌شریک شدن، شرکت‌کردن و انبازی‌کردن آمده است و از آن به تعیین سود یا زیان دو یا چندتن که با سرمایه‌های معین در زمان‌های مشخص به بازرگانی پرداخته‌اند، نیز اشاره شده است. در زبان انگلیسی، مشارکت با واژه «Purticpate» به معنای شریک شدن و دخالت کردن آمده است.در اصطلاح علوم سیاسی، واژه مشارکت به دخالت مردم و درگیرشدن آن‌ها در سیاست به صورت آگاهانه یا ناآگاهانه، اختیاری یا غیراختیاری، مستقیم و یا غیرمستقیم اطلاق شده است و در تعریف آن گفته‌اند: «مشارکت سیاسی، فعالیت داوطلبانه اعضای جامعه در انتخاب رهبران و شرکت مستقیم و غیرمستقیم در سیاست‌گذاری عمومی است.» (مصفا، ۱۳۷۵: ۹)در مورد مشارکت سیاسی، نویسندگان فرهنگ جامعه‌شناسی، آن را به‌صورت شرکت در فرایندهای سیاسی که به گزینش رهبران سیاسی منجر می‌شود و سیاست عمومی را تعیین می‌کند یا بر آن اثر می‌گذارد، تعریف کرده‌اند. (آبرکرامبی، ۱۳۷۷: ۲۸۶)دایره‌المعارف علوم اجتماعی، مشارکت سیاسی را عبارت از فعالیت‌های داوطلبانه‌ای می‌داند که اعضای یک جامعه در انتخابات حکام به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم و در شکل‌گیری سیاست‌های عمومی انجام می‌دهند. (شهبازی، ۱۳۸۰: ۵۹)



«مایرون واینر» در مقاله معروف خود در مورد مشارکت سیاسی با ذکر ۱۰ مورد از عملیات مشارکتی، این تعریف را ارائه می‌دهد: «مشارکت سیاسی، هر عمل داوطلبانه موفق یا ناموفق، سازمان‌یافته یا سازمان‌نیافته، مستمر یا غیرمستمر، شامل روش‌های مشروع یا نامشروع برای تأثیر انتخاب رهبران، سیاست‌ها و اداره امور عمومی در هر سطحی از حکومت محلی یا ملی است.» (کریمی، ۱۳۸۲: ۲۰)بنابراین مشارکت سیاسی، آن دسته از فعالیت‌های شهروندان عادی است که شهروندان از طریق آن درصدد تأثیرگذاری یا حمایت از حکومت و سیاست برمی‌آیند. این تعریف، کلی‌تر از بیشتر تعاریف دیگر است؛ زیرا هم شامل نقش مؤثری می‌شود که مردم برای تأثیرگذاری بر برون‌دادهای سیاسی ایفا می‌کنند و هم فعالیت‌های حمایتی و تشریفاتی را در برمی‌گیرد. (ویل ساتومل، ۱۳۸۶: ۱۰)مایکل راش، مشارکت سیاسی را درگیر شدن فرد در سطوح مختلف فعالیت در نظام سیاسی از عدم درگیری تا داشتن مقام رسمی سیاسی می‌داند و آن را با اجتماعی شدن سیاسی مرتبط می‌کند.» (راش، ۱۳۷۷: ۴۰)با توجه به تعاریف یاد شده باید گفت که اولاً مشارکت سیاسی، فعل است و تنها با اراده نفسانی محقق نمی‌شود، دیگر اینکه اراده معطوف به تأثیر و نفوذ در نظام سیاسی از کمترین درجه تا درجات بالای تأثیر را شامل می‌شود.



سطوح مشارکت سیاسی



مشارکت مردم در حوزه مسائل سیاسی از یک سطح واحدی برخوردار نیست و همه افراد به یک میزان در فعالیت‌های سیاسی مشارکت ندارند؛ از این‌رو مبتنی بر مؤلفه‌های مختلفی می‌توان میزان مشارکت سیاسی افراد را مورد سنجش و سطح‌بندی قرار داد.مشارکت از نظر کمی می‌تواند در سطوح مختلف خرد (فردی)، میانی (سازمانی) و کلان (اجتماعی) انجام پذیرد و از لحاظ کیفیت نیز می‌تواند به سه صورت طبیعی و خودجوش، اجباری و همچنین داوطلبانه و ارادی باشد. از نظر انگیزه نیز می‌تواند مبتنی بر یک ضرورت عقلی باشد چراکه اصولاً انسان بالطبع اجتماعی است و طبیعت اجتماع، داشتن رابطه یا نوعی از تعامل و مشارکت است. از این جهت، یک حق شهروندی محسوب می‌شود؛ یا از یک روحیه و احساس‌تعلق ناشی شود که به تعصبات و پیوستگی‌های ملی و قومی باز می‌گردد. در عین‌حال می‌تواند بر پایه باورهای دینی و ارزش‌ها و بایسته‌های مذهبی باشد که دو نوع اخیر نوعی تکلیف محسوب می‌شود.از جمله نویسندگان و محققانی که در مورد سطوح مشارکت سیاسی سخن گفته اند «مک کلاوسکی» است که در دایره‌المعارف علوم اجتماعی و در ذیل واژه Participation Political این سطوح را در یازده مورد برشمرده است که عبارتند از:



۱- رأی دادن؛ ۲- کسب اطلاعات سیاسی؛ ۳- بحث در مورد موضوعات و مسائل سیاسی؛ ۴- شرکت در جلسات و محافل سیاسی؛ ۵- کمک مالی به فعالیت‌های سیاسی؛ ۶- گفت‌وگو و مذاکره با نمایندگان؛ ۷- عضویت در احزاب سیاسی؛ ۸- شرکت جستن در ثبت نام افراد و تبلیغ برای احزاب سیاسی؛ ۹- نگاشتن مقالات و ارائه سخنرانی های سیاسی؛ ۱۰- شرکت در رقابت‌ها و مبارزات سیاسی و ۱۱- رقابت جهت انتخاب شدن برای پُست های سیاسی حزبی. (تقوی، ۱۳۸۰: ۱۹۵)البته محققان و عالمان دیگر علوم سیاسی هر کدام از زاویه خاص تحلیلی خود به مسئله سطوح مشارکت سیاسی نگریسته اند و مواردی را ذکر کرده اند. از این جمله اند وربا (Verba) و راش (Rush) که هر کدام در رتبه بندی های خاص خود، مواردی را ذکر می کنند که از پایین ترین سطوح، مثل رأی دادن و علاقه مندی به مسائل سیاسی شروع می شود و تا دخالت جدی در پُست‌های سیاسی و احیاناً تغییرات بنیادین در ساختار حاکمیت ادامه می یابد.در یک جمع بندی اگر بخواهیم اهم موارد سطوح مشارکت سیاسی را برشمریم، به‌ترتیب اهمیت، از پایین ترین تا بالاترین سطوح مشارکت سیاسی را در پنج سطح ذکر می کنیم:



سطح یک: حق رأی و شرکت در انتخابات و گزینش مسئولان سیاسی و اجتماعی؛



سطح دو: حق فعالیت‌های سیاسی و عضویت در احزاب و گروه‌های سیاسی؛



سطح سه: حق نامزدی در جهت پُست‌ها و کرسی‌های سیاسی و فعالیت آزاد انتخاباتی؛



سطح چهار: دخالت و مشارکت در تصمیم‌گیری‌های کلان و تغییرات ساختاری؛



سطح پنج: اقدام و عمل برای تغییرات بنیادین نهادها و ساختارهای نظام حکومتی.



در ارزیابی این سطوح باید گفت که از لحاظ اولویت و اهمیت و نیز میزان تأثیرگذاری، سطح پنجم تأثیرگذارترین و پر اهمیت ترین سطح است ولی از لحاظ پراکندگی، در سطح اول بیشترین میزان مشارکت سیاسی وجود دارد. بنابراین احتمال رخداد سطح پنجم که می تواند منجر به تغییر نظام شود، در مقایسه با چهار سطح دیگر کمتر است. به بیانی دیگر می توان گفت هرچه میزان فعالیت سیاسی بالا رود و شدت پذیرد، از میزان مشارکت افراد کاسته می شود؛ یعنی میان سطح فعالیت سیاسی و شدت آن، با میزان مشارکت سیاسی، رابطه ای معکوس برقرار است. در همه سطوح مذکور، وجود برخی صلاحیت‌ها برای افراد جامعه ضروری به‌نظر می‌رسد. البته هرچه سطح مشارکت و تأثیرگذاری بر سیاست افزایش یابد، باید انتظار داشت که به همان اندازه شاخصه صلاحیت‌ها بالا رود و بدین معنا جمع کمتری از افراد بتوانند بالفعل در آن سطح از مشارکت نقش‌آفرین باشند، مگر آنکه قبل از آن، صلاحیت‌های لازم را کسب کنند. برای نمونه درباره سطح اول از مشارکت می‌توان گفت که در بسیاری کشورهای غربی در نیم قرن اخیر، زنان حق رأی پیدا کرده‌اند. در سوئیس تا سال ۱۹۷۱ و در انگلستان تا سال ۱۹۷۸ زنان از حق دادن رأی محروم بودند. امروز نیز افراد زیر ۱۸ سال در اغلب کشورهای جهان از دادن رأی محرومند. صلاحیت‌های مذکور در هر نظام سیاسی مبتنی بر دستگاه ایدئولوژیک آن جامعه شکل می‌گیرد. در نظام‌های لیبرالیستی، این آموزه‌های فردگرایانه و کاپیتالیستی لیبرالیسم است که شاخصه‌ها را مشخص می‌کند. اما در نظام مردم‌سالاری اسلامی، مکتب اسلام و دستگاه ارزشی آن است که صلاحیت‌ها را تعریف می‌کند. در این نگاه، اخلاق و علم مهم‌ترین مؤلفه برای تعیین شاخصه‌های صلاحیت هستند. هرچه میزان اثرگذاری در مشارکت سیاسی بالا رود، به همان اندازه، تأکید بر فضائل اخلاقی و توانایی‌های علمی و آگاه به آموزه‌های دینی بالاتر خواهد رفت.



نکته اساسی در این میان آن است که وجود شروط برای احراز صلاحیت به معنای وجود نگاه طبقاتی به قدرت و محرومیت بخشی از افراد جامعه از مشارکت سیاسی نیست؛ چراکه شرایط مشخص شده برای احراز صلاحیت، همگی اکتسابی است و موانع ذاتی برای رسیدن به آن وجود ندارد.



انتخابات عام‌ترین سطح مشارکت عمومی



شرکت در انتخابات، عام‌ترین، سهل‌ترین و کم‌هزینه‌ترین نوع مشارکت سیاسی است و یکی از معیارهای مناسب برای کشف میزان مشارکت سیاسی مردم هرچند به شکل کمی آن می‌باشد و تا حدودی انگیزه‌ها و عوامل تشدیدکننده مشارکت، همچنین موانع مشارکت مردم را در عرصه فعالیت‌های سیاسی نشان می‌دهد. انتخابات هرچند اولین سطح مشارکت سیاسی است، اما از آنجا که فراگیرترین سطح آن است، مهم‌ترین آن نیز هست و یکی از ملاک‌ها و معیارهای کلیدی برای ارزیابی سلامت نظام‌های سیاسی به حساب می‌آید. معمولاً در انتخابات عمومی، تنها شرط لازم برای مشارکت سیاسی، داشتن تابعیت و شرایط سنی است. البته شرایط سنی در کشورهای مختلف، متفاوت است و معمولاً سن ۱۵ سال به‌عنوان حداقل سن شرکت‌کنندگان در نظر گرفته می‌شود. در این سطح از مشارکت، داشتن صلاحیت‌های اخلاقی، مذهبی و ایدئولوژیکی لازم نیست و همه افراد با گرایش‌های مختلف فکری، سیاسی و از تمامی طبقات اقتصادی - اجتماعی با داشتن دو شرط مذکور، حق رأی دارند و می‌توانند در انتخابات شرکت کنند.



انتخابات، گاهی به‌صورت مستقیم است که منتخبان، مسئولیت‌های اجرایی و تقنینی را به عهده می‌گیرند و گاهی نیز منتخبان دست به انتخاب دیگر می‌زنند و انتخاب شهروندان، مقدمه‌ای برای آن انتخاب به حساب می‌آید؛ مانند نظام‌هایی که رئیس‌جمهور را مجلس انتخاب می‌کند و یا انتخاب رهبری در ایران که توسط مجلس خبرگان رهبری صورت می‌گیرد.انتخابات در نظام مردم‌سالار دارای کارکردهای ممتاز دیگری نیز هست که اهمیت انتخابات و ضرورت توجه به آن را بیش از پیش آشکار می‌سازد. در مروری سطحی به مسئله می‌توان موارد زیر را به‌عنوان اهم کارکردهای انتخابات برشمرد:



۱- انتخابات، عالی‌ترین مظهر حضور مردم در عرصه سیاسی و مهم‌ترین مجرای تحقق حاکمیت مردم است. نظام مردم‌سالار، نظام حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش، نظام داشتن حکومتی برخاسته از مردم و پاسخگو در برابر مردم است.



۲- انتخابات، فرصتی است برای مردم که نظر خودشان را درباره شیوه حکومت و مدیریت یک دولت ابراز کنند و اگر نارضایتی نسبت به آن داشته باشند، کسی یا گروهی دیگر را که صالح‌تر و با کفایت‌تر می‌شناسند، جایگزین سازند. بدین‌وسیله نظام سیاسی، به‌سوی اصلاح و بهبودی و تکامل تدریجی پیش می‌رود.



۳- یکی از مهم‌ترین کارکردهای انتخابات، قاعده‌مند کردن انتقال قدرت سیاسی از گروهی به گروه دیگر است. فقدان قاعده‌ای برای انتقال و توزیع قدرت سیاسی و مسئولیت اداره جامعه، مصائب سیاسی گوناگونی به دنبال می‌آورد. ایمان به وجود و کارکرد انتخابات، به گروه‌هایی که برای تصاحب قدرت سیاسی به رقابت می‌پردازند، تضمین می‌دهد که بهترین راه و شیوه کسب قدرت، حضور در انتخابات است. کسب قدرت از راه انتخابات ضمن دارا بودن مشروعیت لازم از سوی مردم، مسالمت‌آمیزترین شیوه در رسیدن به اریکه قدرت است.



۴- انتخابات، زمینه‌های لازم برای چرخش نخبگان و دگرگونی در بخش‌هایی از گروه حاکم را به‌طور مستمر فراهم می‌سازد. در یک نظام مردم‌سالار، قدرت در چرخش است و به‌طور مداوم دست به دست می‌گردد. هیچ‌کس برای همیشه از دستیابی به قدرت محروم نمی‌شود.



۵- برگزاری انتخابات مشارکت‌آمیز و رقابتی، احساس مسئولیت نظام در مقابل خواست‌های جامعه را افزایش می‌دهد. انتخابات موجب افزایش احساس مسئولیت حاکمان در مقابل خواست‌های جامعه می‌شود.



۶- انتخابات در فضا و شور رقابتی، آگاهی‌های سیاسی - اجتماعی ملت را افزایش می‌دهد و فضای مناظرات و سخنرانی‌های تبلیغاتی نامزدها، زمینه آگاهی مردم از وضعیت کشور در حوزه‌های مختلف را فراهم می‌آورد.



۷- سازماندهی انتخابات واقعی با افزایش مشارکت و گسترش رقابت سیاسی بین گروه‌های مختلف سیاسی - اجتماعی، بستری مناسب برای رقابت تشکل‌های موجود در جامعه به‌وجود می‌آورد و حتی شرایط و زمینه‌های لازم برای ظهور گروه‌های جدید سیاسی اجتماعی فراهم می‌گردد.



بر این اساس، انتخابات به عنوان عرصه مبارزه در رقابت گروه‌ها با بسط علایق سیاسی در بین آحاد مردم، آن‌ها را به حقوق سیاسی خودشان آشنا می‌سازد و باور شهروندان را در رعایت ارزش‌های مردم‌سالارانه تقویت می‌کند و از طرف دیگر، رقابت مسالمت‌آمیز بین گروه‌های سیاسی را برای تصاحب قدرت نهادینه کرده موجب تقویت آن‌ها می‌شود.



۸- در نهایت، مهم‌ترین کارکرد ویژه انتخابات و مشارکت سیاسی مردم، خنثی‌سازی توطئه‌ها و تهدیدات دشمنان است که در عین‌حال، موجب افزایش اقتدار نظام و امنیت ملی کشور شده و دارای پیامدهای مثبت منطقه‌ای و بین‌المللی برای هر نظام سیاسی خواهد بود.



با توجه به این مسئله در موضوع تحقیق که «بررسی موانع و راهکارهای افزایش مشارکت سیاسی در جمهوری اسلامی» است، به مسئله عوامل مؤثر در افزایش یا کاهش مشارکت مردمی در انتخابات پرداخته می‌شود.



مشارکت سیاسی حق یا تکلیف



یکی از مسائل مهم در بررسی مفهوم مشارکت سیاسی، توجه به ماهیت آن در نظام سیاسی اسلام است که تفاوت ماهوی آن را با آنچه در اندیشه سیاسی غرب تحت همین عنوان آمده است، آشکار می‌سازد و نشان می‌دهد که چگونه مفاهیمی از این قبیل در دستگاه معانی اسلامی، ارتقای معنا داده‌اند.در نظام سیاسی اسلام، از مشارکت سیاسی به‌عنوان حق و تکلیف مردم یاد شده است. طبق تعابیری که از بزرگان آمده، انتخاب کردن و رأی دادن، هم یک حق برای مردم معرفی شده و هم یک تکلیف شرعی در ردیف دیگر تکالیف شرعی و شاید بالاتر از برخی از تکالیف دیگر.در نگاه اسلامی منشأ تمامی حقوق، خداوند است و اوست که نظام حقوق و تکالیف را برای زندگی بشر تعریف کرده و از طریق فطرت و ارسال شریعت نبوی در اختیار بشریت قرار داده است. یکی از این حقوق، «حق تعیین سرنوشت» است که در نظام سیاسی اسلام به‌عنوان یکی از ارکان مهم شکل‌گیری حکومت اسلامی محوریت دارد. از آنجا که در اسلام، رأی و انتخاب ملت در عرصه نصب کارگزاران حکومت اسلامی اعتبار دارد، ملت حق دارند که در انتخابات حاضر شوند و به نامزد مورد علاقه خود رأی دهند. هیچ‌کس نیز در جایگاهی نیست که بتواند مانع تحقق این حق گردد. به‌واقع آنچه در نظام‌های غربی مبتنی بر منشأی خیالی چون «قرارداد اجتماعی» شکل گرفته است، در اسلام، اساس و بنیانی محکم دارد و مستظهر به آموزه‌های الهی است.



از سوی دیگر، مشارکت سیاسی فعال در جامعه که مصداق بارز آن، حضور در عرصه انتخابات است، به‌عنوان یک ضرورت شرعی و تکلیف الهی مورد تأکید قرار گرفته است، چراکه اولاً نظام سیاسی اسلام بدون حضور ملت در صحنه معنا نمی‌یابد و ثانیاً این حضور، موجب حفظ و تقویت نظام اسلامی که به فرموده حضرت امام، حفظ آن از اهم واجبات است، شده و آن را در برابر تهدیدات مختلف مصون می‌سازد.حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) به این حقیقت چنین اشاره دارند: «... هم حق و هم تکلیف مردم است که بیایند و سرنوشت کشورشان را به‌دست خودشان معین کنند؛ زیرا که کشور متعلق به مردم است. مردم باید بیایند و با انتخاب صحیح و آزادانه، قانون‌گذارانشان را در قوه مقننه معین کنند؛ مجریان خودشان را با ترتیبی که در قانون معین شده است، معین کنند. این حق مردم است و متعلق به آن‌هاست؛ اما تکلیف هم هست. این‌طور نیست که یکی بگوید من نمی‌خواهم از این حقم استفاده کنم؛ نه، سرنوشت نظام، بسته به احقاق و استنقاذ این حق است؛ این تکلیف است؛ باید همه شرکت کنند.»(۲۶/۱۱/۷۸)



در به‌کارگیری تعبیر تکلیف، نکته دیگری نیز نهفته است و آن اینکه عمل به تکلیف مستلزم رعایت چارچوبی است و با رعایت اصول و قواعدی معنا می‌یابد؛ از این‌رو مکلف باید ضمن آشنایی با الزامات تکلیف مورد نظر، کار را به بهترین نحو به ثمر رساند. در نگاه تکلیف‌مدارانه به حضور در انتخابات، فرد باید به اصول دیگری نیز توجه کند که از آن جمله می‌توان به اصل شایسته‌سالاری و انتخاب کاندیدای اصلح اشاره کرد؛ باتوجه به این تعبیر مقام معظم رهبری: «همچنان که اصل انتخابات یک تکلیف الهی است، انتخاب اصلح هم یک تکلیف الهی است.»(۳۱/۲/۷۶)در‌واقع با نگاه تکلیف‌مدارانه به انتخابات، رأی و گزینش ملت با توصیه‌ها و رهنمودهای دینی در مسیری صحیح و کم‌اشتباه قرار می‌گیرد و این «حق انتخاب» با رهنمودهای الهی بارور می‌شود و به سوی کمال و شایسته‌گزینی سوق می‌یابد.



‌عوامل مؤثر در تغییر میزان مشارکت سیاسی



مشارکت سیاسی، مفهومی تشکیکی است که در هر اجتماعی می‌تواند دچار افزایش و کاهش شود. در این میان، عواملی هستند که موجب ترغیب ملت به سوی مشارکت سیاسی می‌شوند و برعکس، عواملی از انگیزه‌های ملت برای حضور در عرصه‌های مشارکت می‌کاهند.



‌الف: طیف‌بندی غایبان در انتخابات



به‌نظر می‌رسد «تلاش برای تأثیرگذاری بر سرنوشت سیاسی – اجتماعی» موضوعی نیست که برای تبیین ضرورت آن برای انسان امروز استدلال شود. این مسئله آن‌قدر بدیهی است که شرح اهمیت و ضرورت آن را می‌توان بیان واضحات و بدیهیات دانست. اما باوجود به‌ظاهر بدیهی بودن این مسئله، باز هم در جامعه مشاهده می‌شود که بخش چشمگیری از صاحبان حق مشارکت، ترجیح می‌دهند تا از این حقوق خود بهره نبرند و در پای صندوق‌های رأی حاضر نباشند. برای شناخت این موانع، ابتدا باید به این نکته توجه کرد که عوامل مختلفی به مشارکت نکردن بخشی از جامعه در انتخابات منجر می‌شود:



۱- اولین سطح از علل حاضر نشدن افراد در پای صندوق رأی، نداشتن آگاهی لازم درباره اهمیت انتخابات است. هرچند امروز آموزش‌های عمومی و اطلاع‌رسانی رسانه‌های فراگیر، آگاهی و دانش را در تمامی وسعت جامعه منتشر ساخته، ولیکن همچنان افرادی دیده می‌شوند که در مواجهه با چرایی حاضر نشدنشان در پای صندوق رأی، به ندانستن اهمیت این امر اشاره می‌کنند. این بخش از افراد که اغلب از اقشار بی‌سواد و کم‌سواد جامعه هستند، نمی‌دانند که در پس رأی و انتخاب آن‌ها چه سرنوشتی نهفته است و مطلع نیستند که گاه یک رأی می‌تواند سرنوشت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور را دگرگون سازد. در پس چنین رفتاری، نوعی استضعاف فکری نهفته است که برای رفع آن باید چاره‌ای اندیشید.



۲- سطح دوم از غایبان روز رأی‌گیری، افرادی هستند که هرچند از اهمیت حضور در انتخابات آگاهند، ولی رأی و حضور خود را مؤثر نمی‌دانند. کسانی که بین آمدن و نیامدنشان فرقی نمی‌بینند و رأی خود را صاحب تأثیر نمی‌دانند.



۳- بخش دیگری از کسانی که در انتخابات شرکت نمی‌کنند، کسانی هستند که آن‌قدر در مسائل دیگر زندگی غرق هستند که مشارکت سیاسی و شرکت در انتخابات برای آن‌ها دیگر مسئله نخواهد بود. برای نمونه، از فردی که هنوز نتوانسته نیازهای اولیه خود را رفع کند و غرق در محرومیت و تلاش برای رفع آن است،‌ کمتر می‌توان انتظار داشت که به نیازها و حقوق ثانویه خود همچون مشارکت سیاسی بیندیشد.



۴- علت بخشی از عدم مشارکت‌ها (هرچند محدود) را می‌توان «موانع فیزیکی» دانست که به آن نیز در محاسبات میزان مشارکت‌ها باید توجه کرد. به همراه نداشتن شناسنامه و کارت هویت به دلایل مختلف (مثلاً برای افرادی که در سربازخانه‌ها حضور دارند)، مسافرت‌ها، ناتوانی‌های جسمی از جمله کهولت سن و بیماری‌ها و... نیز هرچند موارد محدودی هستند؛ اما از عواملی به شمار می‌آیند که نتیجه‌ای جز کاستن از مشارکت نخواهند داشت.



۵- بخش دیگری از افراد به دلیل آنکه فضای انتخابات را فضای رقابتی نمی‌بینند و از این‌رو برای خود حق گزینشی نیافته‌اند، از حضور در پای صندوق‌های رأی صرف‌نظر می‌کنند. مبتنی بر نگاه این بخش، معنای حقیقی انتخابات، برگزیدن از میان گزینه‌های مختلف است و در صورت وجود تنوع و تکثر است که رقابت معنا می‌یابد. این بخش از افراد چون فضای انتخابات را رقابتی نمی‌دانند، حاضر به شرکت در انتخابات نیستند.



۶- دسته دیگری از افراد، اعتماد نداشتن به ساختار انتخابات و سلامت برگزاری آن را بهانه‌ای برای حاضر نشدن خود پای صندوق‌های رأی می‌دانند. این افراد معتقدند که در انتخابات امکان تقلب وجود دارد و از درون صندوق، کسانی بیرون می‌آیند که نظام، خواستار انتخاب آنان است؛ از این‌رو حضور در انتخابات، بیهوده است و به‌واقع فرایند مذکور «انتصاب» است و انتخابی صورت نمی‌گیرد!



۷- دسته دیگری از غایبان در انتخابات، کسانی هستند که مدعی‌اند هرکس انتخاب شود، نخواهد توانست کاری از پیش ببرد و بر مشکلات و موانع موجود فائق آید. این نگاه بدبینانه، از وجود قدرت برتر پشت پرده‌ای سخن می‌راند که با تفوق و برتری خود، مانع فعالیت اصلاح مسئولان پایین‌دستی است؛ از این‌رو حضور در انتخابات، بیهوده است و به تغییر و تحول اساسی در کشور نخواهد انجامید.



۸- ناکارآمدی مسئولان و معضلات اقتصادی - اجتماعی، عامل مؤثری در حاضر نشدن بخشی از مردم در پای صندوق‌های رأی است. این افراد که بیشتر از طبقات آسیب‌پذیر اجتماعند، تلاش دارند تا اعتراض خود را به عملکردها و ناکارآمدی‌ها در قالب حاضر نشدن در پای صندوق رأی نشان دهند. رفتار این قشر، به معنای مخالفت با نظام سیاسی نیست؛ بلکه صرف وجود مشکلات و فضاهای اقتصادی است که خود را در قالب پرخاش‌گری‌هایی چون حاضر نشدن در پای صندوق‌های رأی نشان می‌دهد.



۹- برخی دیگر، حضور نیافتن در انتخابات را از جنس «تحریم انتخابات» می‌دانند و به دلیل مخالفت و معاندت با نظام سیاسی و کاستن از مشروعیت آن، به‌طور آگاهانه از حضور در پای صندوق‌های رأی امتناع می‌کنند. این افراد، تحریم را نوعی ابزار مبارزاتی علیه رژیم قلمداد می‌کنند و پیام آن را اعتراض به نظام موجود و نامشروع جلوه دادن آن می‌دانند.



ب: راهکارهای افزایش مشارکت سیاسی



برای ساماندهی به ۹ دسته مختلف طیف غایبان، سه دسته علل را برای حاضر نشدن ایشان در پای صندوق‌های رأی می‌توان در نظر گرفت که توجه به آن‌ها می‌تواند رمز عبور از موانع مشارکت حداکثری باشد. این عوامل را می‌توان به‌ترتیب چنین برشمرد: ۱- ناآگاهی، ۲- بی‌اعتمادی، ۳- نارضایتی. که برای مقابله با آن، سیاست آگاه‌سازی، اعتمادسازی و رضایتمندسازی پیشنهاد می‌شود:



۱- آگاه‌سازی؛ اولین مانعی که موجب می‌شود تا فرد با بی‌حوصلگی و تنبلی از حضور در پای صندوق رأی طفره رود، ناآگاهی است. همان‌طور که گفته شد، بخشی از افراد جامعه آن‌قدر از جایگاه اجتماعی خود بی‌اطلاعند که نمی‌دانند تأمین بخش زیادی از حقوقشان با مشارکت در امور سیاسی از جمله انتخابات حاصل می‌شود. گاه فرد، اطلاعاتی نیز از این جایگاه دارد؛ ولی این آگاهی تا بدان حد نیست که فرد را به اقدام وادار کند. بیشتر این افراد از اقشار کم‌سواد جامعه هستند که در مسیر آموزش‌های جامعه‌پذیری سیاسی، در مدارس و مراکز آموزشی قرار نگرفته‌اند و در این زمینه نیازمند آگاهی‌بخشی و آموزشند.



راه مساعدت برای حضور چنین افرادی در پای صندوق رأی «آگاه‌سازی» است. شرح اهمیت جایگاه مجلس شورای اسلامی در نظام تصمیم‌گیری کشور، شرح اهمیت حضور و مشارکت حداکثری در پای صندوق‌های رأی، شرح میزان تأثیرگذاری رأی تک‌تک افراد در انتخابات مجلس و اینکه گاه یک رأی می‌تواند سرنوشت انتخاباتی را دگرگون سازد، شرح ابعاد شرعی ضرورت حضور در انتخابات، شرح وضعیت حساس کشور در مواجهه با استکبار جهانی در آستانه انتخابات مجلس و نقشی که مشارکت حداکثری می‌تواند در شکست نقشه‌های شوم دشمن داشته باشد، تبیین نقش مشارکت حداکثری در افزایش مشروعیت و اقتدار جمهوری اسلامی، بخشی از آگاهی‌هایی است که می‌تواند در این زمینه سودمند باشد. وظیفه اصلی آگاه‌سازی در این زمینه بر عهده اصحاب رسانه است که در رأس آن، صاحبان منبر و تریبون، مطبوعات، پایگاه‌های خبری و رسانه ملی قرار دارند که انتظار می‌رود با انجام وظیفه قانونی خود در این زمینه ثمربخش باشند. همچنین گروه‌های مرجع و تأثیرگذار بر اقشار مختلف جامعه نیز در این زمینه نقش کلیدی و مهمی برعهده دارند.



۲- اعتمادسازی؛ دسته دیگری از افراد جامعه، کسانی هستند که از اهمیت مشارکت سیاسی و حضور در انتخابات آگاهند؛ اما به دلیل «بی‌اعتمادی» حاضر نیستند در رأی‌گیری شرکت کنند. منشأ این بی‌اعتمادی را می‌توان در تجربیات تلخ فردی، برخی حوادث در انتخابات گذشته و القائات و شبهه‌افکنی‌های دشمنان نظام اسلامی دانست که ذهن افراد را تحت تأثیر قرار می‌دهد و اراده آنان را برای حضور در انتخابات سست می‌کند.



تلاش‌های رسانه‌های دشمنان انقلاب اسلامی در قالب طرح ادعای تقلب، رقابتی نبودن، نمایشی بودن، فرمایشی بودن، مهندسی‌شده بودن آرا و... از جمله ترفندهایی است که اذهان عمومی را نشانه رفته است. اوج این سناریوی تبلیغاتی در قالب کودتای مخملین سال ۸۸ بود که مشاهده کردیم چطور «ادعای تقلب» به «رمز آشوب» فتنه‌گران مبدل گردید.رهبر معظم انقلاب اسلامی در سخنرانی تاریخی خود در نمازجمعه تهران در تحلیل انتخابات و اقدامات دشمن در زمینه اعتمادزدایی چنین اشاره داشتند: «اگر مردم در کشور به آینده امیدوار نباشند، در انتخابات شرکت نمی‌کنند؛ اگر به نظام خودشان اعتماد نداشته باشند، در انتخابات شرکت نمی‌کنند؛ اگر احساس آزادی نکنند، به انتخابات روی خوش نشان نمی‌دهند. اعتماد به نظام جمهوری اسلامی در این انتخابات آشکار شد و من بعد عرض خواهم کرد که دشمنان همین اعتماد مردم را هدف گرفته‌اند؛ دشمنان ملت ایران می‌خواهند همین اعتماد را در هم بشکنند. این اعتماد، بزرگ‌ترین سرمایه جمهوری اسلامی است؛ می‌خواهند این را از جمهوری اسلامی بگیرند؛ می‌خواهند ایجاد شک کنند، ایجاد تردید کنند درباره این انتخابات و این اعتمادی که مردم کردند، تا این اعتماد را متزلزل کنند. دشمنان ملت ایران می‌دانند که وقتی اعتماد وجود نداشت، مشارکت ضعیف خواهد شد؛ وقتی مشارکت و حضور در صحنه ضعیف شد، مشروعیت نظام دچار تزلزل خواهد شد؛ آن‌ها این را می‌خواهند؛ هدف دشمن این است. می‌خواهند اعتماد را بگیرند تا مشارکت را بگیرند، تا مشروعیت را از جمهوری اسلامی بگیرند. این، ضررش به‌مراتب از آتش‌زدن بانک و سوزاندن اتوبوس بیشتر است. این، آن چیزی است که با هیچ خسارت دیگری قابل مقایسه نیست. مردم بیایند در یک چنین حرکت عظیمی این‌جور مشتاقانه حضور پیدا کنند، بعد به مردم گفته بشود که شما اشتباه کردید به نظام اعتماد کردید؛ نظام قابل اعتماد نبود. دشمن این را می‌خواهد. این خط را از پیش از انتخابات هم شروع کردند؛ از دو سه ماه پیش از این. من اول فروردین در مشهد گفتم هی دارند دائماً به گوش‌ها می‌خوانند، تکرار می‌کنند که بناست در انتخابات تقلب بشود. می‌خواستند زمینه را آماده کنند. من آن وقت به دوستان خوبمان در داخل کشور تذکر دادم و گفتم این حرفی را که دشمن می‌خواهد به ذهن مردم رسوخ بدهد، نگویید. نظام جمهوری اسلامی مورد اعتماد مردم است. این اعتماد آسان به دست نیامده؛ سی سال است که نظام جمهوری اسلامی با مسئولانش، با عملکردش، با تلاش‌های فراوانش توانسته این اعتماد را در دل مردم عمیق کند. دشمن می‌خواهد این اعتماد را بگیرد، مردم را دچار تزلزل کند. این هم یک نکته.»(۲۹/۳/۸۸)



بدیهی است که اغلب اقشار آسیب‌پذیر این دسته را، جوانان، دانشجویان و طبقات متوسطی تشکیل می‌دهند که بیشتر در معرض شبهه‌پراکنی رسانه‌های بیگانه و تأثیرپذیری از فضای مجازی قرار دارند و می‌توانند بر دیگر اقشار جامعه نیز تأثیرگذار باشند؛ از این‌رو مواجهه با این معضل، یکی از ضروریات نظام سیاسی است تا مانع شیوع «بیماری بی‌اعتمادی سیاسی» در جامعه گردد.راه مقابله با این معضل، «اعتمادسازی» است. اعتمادسازی هم از طریق ارائه پاسخ‌های اقناعی و مستدل حاصل می‌آید که این امر بر عهده رسانه‌های عمومی و تریبون‌های مختلف است.



در اعتمادسازی گروه‌های مرجع و تأثیرگذار و با‌نفوذ در میان توده‌های ملت، از جایگاه ویژه‌ای برخوردارند، چراکه در اغلب مواقع، فرد بی‌اعتماد به نظام سیاسی تنها از این گروه‌های مرجع حرف‌شنوی دارد؛ از این‌رو نقش محوری در اعتمادسازی را در جایی که رسانه ملی و مطبوعات داخلی به دلیل قرار داشتن در درون نظام، از اعتبارشان نزد مخاطب کاسته شده است، گروه‌های مرجع باید بر عهده بگیرند.همچنین برای مقابله با رسانه‌های شبهه‌افکن بیگانه نیز باید چاره‌ای اندیشید و ضمن مقابله سخت‌افزارانه با آن‌ها، ابعاد پشت پرده و اغراض منفعت‌طلبانه آن‌ها را برای مخاطبان واکاوی کرد. به تعبیری دیگر، کلیدواژه دیگر مقابله با بی‌اعتمادی و راه حل مهم اعتمادسازی را باید در «بصیرت‌افزایی» دانست. در فرایند بصیرت‌افزایی است که تلاش دشمن برای فریب افکار عمومی و در نتیجه، بی‌اعتمادسازی به شکست خواهد انجامید. در واقع دشمن در ترفند بی‌اعتمادسازی، مخاطبان خود را از میان بی‌بصیرت‌ها شکار می‌کند!



توصیه همه‌جانبه رهبر معظم انقلاب بر افزایش بصیرت در سال‌های اخیر را نیز در همین راستا باید تحلیل کرد. معظم‌له باصراحت خطاب به ملت فرمودند: «در زندگی پیچیده اجتماعی امروز، بدون بصیرت نمی‌شود حرکت کرد. جوان‌ها باید فکر کنند، بیندیشند، بصیرت خودشان را افزایش بدهند. معلمان روحانی، متعهدان موجود در جامعه ما از اهل سواد و فرهنگ، از دانشگاهی و حوزوی، باید به مسئله بصیرت اهمیت بدهند؛ بصیرت در هدف، بصیرت در وسیله، بصیرت در شناخت دشمن، بصیرت در شناخت موانع راه، بصیرت در شناخت راه‌های جلوگیری از این موانع و برداشتن این موانع؛ این بصیرت‌ها لازم است.»(۱۵/۷/۸۸)



در کنار موارد مذکور باید به این نکته نیز اشاره کرد که برای اعتمادسازی، نهادهای قانونی متولی برگزاری انتخابات نیز باید ضمن شفاف‌سازی و پاسخگویی به شبهات احتمالی مطرح شده، با حساسیت کامل از هر اقدامی که به ترویج شایعات کمک می‌کند، پرهیز کنند. متولیان امر باید به گونه‌ای دقیق و قانونی عمل کنند تا جای هیچ‌گونه ابهام و تردیدی باقی نماند. اطلاع‌رسانی به‌موقع و صحیح، قرار گرفتن در مقام پاسخگویی و حاضر شدن در برابر جایگاه خبرنگاران و رسانه‌های عمومی، ارائه پاسخ‌های اقناعی و پذیرش خطا و اشتباهات در صورت وجود، یکی دیگر از ضرورت‌های اعتمادسازی خواهد بود.



۳- رضایت‌مندسازی؛ بخش اصلی از کسانی که در روز انتخابات به پای صندوق‌های رأی نمی‌آیند، آن‌هایی نیستند که بی‌اطلاع بوده و یا تحت تأثیر القائات بی‌اعتماد شده‌اند؛ بلکه کسانی هستند که به دلیل مشکلات متنوع اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی که وجود بخشی از آن، طبیعی و بخشی دیگر به دلیل سوء مدیریت‌هاست، حاضر نیستند پای صندوق‌های رأی بروند. فشارهای اقتصادی، بوروکراسی تنبل و اذیت‌کننده ادارات، وجود بیکاری و معضلات اینچنینی، آنان را از صف رأی‌دهندگان جدا کرده است.



برای کسب رضایت این افراد و رفع کدورت‌های ایجاد شده، بیش از هر کس، مسئولان و دستگاه‌های اجرایی وظیفه دارند که با اصلاح رفتار و ارائه پاسخ و عذرخواهی از سوء‌مدیریت‌ها و تلاش برای جبران کاستی‌ها برای کسب رضایت تلاش کنند. ضمن آنکه معتمدان ملت و کارشناسان متخصص نیز وظیفه دارند تا با توجیه این بخش از جامعه، این مهم را برای افراد تبیین کنند که اتفاقاً راه صحیح حل معضلات موجود، مشارکت سیاسی و تلاش برای انتخاب کاندیدای اصلح و کنار گذاشتن ناکارآمدان است نه قهر با صندوق‌های رأی! در واقع، این حضور فعال در انتخابات و گزینش بهترین‌ها و آن‌هایی که برنامه و راهکاری برای حل معضلات کشور دارند، می‌تواند راهگشای مشکلات کشور باشد. از سوی دیگر، لازمه این امر، آن است که نباید از حضور ملت بهره‌برداری سیاسی شود و مشارکت ایشان را به معنای رضایت‌مندی رأی‌دهندگان از وضعیت اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و عملکرد مسئولان دانست؛ بلکه بهترین تفسیر، آن است که چنین اظهارنظر کنیم که ملت آنچنان به رشد و ارتقای سیاسی رسیده است که باوجود نارضایتی از وضع موجود، به جای انفعال، به صحنه آمده و بر استفاده از حق مشارکت سیاسی خود تأکید می‌ورزد. در واقع، به جای تفسیرهای فرصت‌طلبانه و بهره‌برداری سیاسی از رأی ملت که خود مانعی برای افزایش مشارکت سیاسی است، باید بر ارتقای فرهنگ سیاسی جامعه تأکید شود.



البته باید توجه کرد که هرچند طبق توضیح داده شده، حضور ملت در انتخابات الزاماً به معنای رضایت ایشان از وضع موجود نیست؛ اما می‌توان این حضور در انتخابات را به معنای قبول و پذیرش نظام سیاسی دانست؛ چراکه نمی‌توان پذیرفت فرد بدون قبول و اعتماد به نظام سیاسی، در پای صندوق رأی حاضر شده باشد؛ از این‌رو به همین دلیل است که میزان مشارکت سیاسی ملت در انتخابات را می‌توان کف اعتماد و مقبولیت نظام سیاسی دانست. این حقیقت در اظهارات رهبر معظم انقلاب اسلامی بارها مورد تأکید قرار گرفته است. برای نمونه، معظم‌له در مراسم تنفیذ حکم دهمین دوره ریاست‌جمهوری فرمودند:



«یک پیام دیگر این انتخابات و این حضور عظیم مردمی، وجود اعتماد متقابل میان نظام اسلامی و مردم است. اینکه در این انتخابات، عرصه برای گفت‌وگو کردن، برای ورود افراد با گرایش‌های مختلف، برای به صحنه آوردن و روی دایره ریختن نظرات گوناگون، باز شد. این، نشانه اعتماد به نفس نظام است و نشانه این است که نظام اسلامی به مردم خود اعتماد دارد؛ به مردم اعتماد می‌کند. متقابلاً مردم هم به نظام اعتماد کردند، آمدند آرای خودشان را در صندوق‌ها ریختند. اگر اعتماد به نظام نباشد، این توجه مردمی، این اقبال مردمی، وجود نخواهد داشت. این کسانی که دم از بی‌اعتمادی مردم می‌زنند - اگر این سخن از روی غرض نباشد، از روی غفلت است - کدام اعتماد از این بالاتر که مردم می‌آیند در عرصه انتخابات وارد می‌شوند، به نظامشان، به دولتشان اعتماد می‌کنند، رأی خود را به آن‌ها می‌سپارند و منتظر می‌مانند که نتیجه این رأی‌گیری را از آن‌ها بشنوند؟ این اعتماد بالای مردم است. این اعتماد به توفیق الهی، به فضل الهی همچنان هست و ما انتظار داریم از مسئولان کشور، از دست‌اندرکاران بخش‌های مختلف که با رفتار خود، همچنان این اعتماد را افزایش بدهند. این سرمایه اصلی نظام اسلامی است.»(۱۲/۵/۸۸)



در کنار راهکارهای اصلی، برخی اقدامات مقطعی نیز می‌تواند به بهبود رضایت عمومی در آستانه برگزاری انتخابات‌ها کمک کند. تبلیغات مؤثر نامزدهای انتخاباتی و توجه ایشان به نیازهای اصلی جامعه، پرهیز از سیاه‌نمایی و امیدوار ساختن ملت به حل مشکلات، کنار گذاشتن اختلافات بین مسئولان و قوای سه‌گانه که موجب تشویش اذهان عمومی و نابسامانی در بازار می‌شود، پرهیز از تصویب و اجرای قوانینی که در آستانه انتخابات می‌تواند موجب افزایش فشار بر توده‌های ملت شود، نظارت و ایجاد ثبات در اقتصاد در آستانه انتخابات، اتمام و راه‌اندازی پروژه‌هایی که می‌تواند موجب افزایش خدمات عمومی شود و... نمونه‌ای از این قبیل اقدامات است.



نتیجه‌گیری



همان‌طور که اشاره گردید، آن‌گونه که انتظار می‌رود، حق تعیین سرنوشت و مشارکت سیاسی برای انتخاب مسئولان در هر نظام سیاسی، حقی طبیعی است که آوردن دلیل برای آن، شاید ضروری به‌نظر نرسد. امروز این مسئله با حاکمیت و فراگیر شدن گفتمان مردم‌سالاری و دموکراسی، دیگر به امری بدیهی تبدیل شده که مبانی نظام‌های دموکراتیک دنیاست. اما باوجود این بداهت، باز هم مشاهده می‌شود که معمولاً در انتخابات مختلف در تمامی کشورها و از جمله جمهوری اسلامی، برخی ترجیح می‌دهند تا از این حق قانونی خود استفاده نکنند.



بررسی چرایی این مسئله، ما را به آنجا رساند که در مجموع، سه دسته عامل که موجب ناآگاهی، بی‌اعتمادی و نارضایتی است موجب می‌شود که افراد از حضور در پای صندوق‌های رأی اعراض کنند. برای حل این معضل و افزایش مشارکت سیاسی و رسیدن به مشارکت حداکثری که منجر به تقویت نظام‌های سیاسی خواهد شد، سه سیاست ۱- آگاه‌سازی، ۲- اعتمادسازی و ۳- رضایت‌مندسازی پیشنهاد می‌شود که می‌توان در ذیل هر یک از این سیاست‌ها، راهکارهای تفصیلی مختلفی را مورد توجه قرار داد.توجه به این سیاست‌ها در آستانه تمامی انتخابات‌ها می‌تواند مؤثر باشد و مسئولان و متولیان امر انتخابات و همه گروه‌های مرجع و صاحب‌نظر با در نظر گرفتن موارد مذکور باید در عرصه خلق حماسه برگزاری انتخابات باشکوه با حضور حداکثری مردم نقش‌آفرین باشند.



منابع:



۱ - آبرکرامبی، نیکلاس و استفان هیل و برایان اس‌ترنر، فرهنگ جامعه‌شناسی، ترجمه حسن پویان، تهران، چاپخش، ۱۳۷۷.



۲ - تقوی، سیدمحمدناصر، «تأثیر انواع مشروعیت در مشارکت سیاسی»، فصلنامه حکومت اسلامی، شماره ۲۰، تابستان ۱۳۸۰.



۳ - راش، مایکل، جامعه و سیاست، ترجمه منوچهر صبوری، تهران، سمت، ۱۳۷۷.



۴ - سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، جلد ۲، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۱.



۵ - شهبازی، محبوب، تقدیر مردم‌سالاری ایرانی، تهران، روزنه، ۱۳۸۰.



۶ - کریمی، سعید، رسانه‌ها و راه‌های تقویت مشارکت مردم در صحنه‌های سیاسی و اجتماعی، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۲.



۷ - مصفا، نسرین، مشارکت سیاسی زنان در ایران، تهران، وزارت خارجه، ۱۳۷۵.



۸ - نبوی، سیدعباس، مردم‌سالاری در حاکمیت اسلامی، تهران، تمدن و توسعه اسلامی، ۱۳۸۶.



۹ - وکیلی، محمدعلی، تحزب و توسعه، کتاب سوم (جایگاه کارکردهای احزاب در نظام سیاسی اسلام)، تهران، همشهری، ۱۳۷۶.



۱۰ - ویل ساتومل، استرمیلبرث، مشارکت سیاسی، ترجمه سیدرحیم ابوالحسنی، تهران، میزان، ۱۳۸۶.


منبع:
بررسی موانع و راهکارهای افزایش مشارکت سیاسی/مهدی سعیدی ، بصیرت، ۹۱/۱۱/۰۷

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
سلام
طیف دولت از امکانات دولتی برای تبلیغ نامزد ریاست جمهوری مشایی استفاده می کند. مثل همین برنامه در استادیوم اون هم با خواننده سرسپرده حبیب. این اصلا عادلانه نیست.

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.