برنامه سیر و سلوک -مراحل سیر و سلوک -سیر الی الله ۱۳۹۱/۰۱/۳۱ - ۲۷۰۷۶ بازدید

باسلام کسیکه می خواد پا در راه سیر و سلوک الی الله بگذارد تا به مقام انسان کامل نائل گردد از ابتدا تا انتها چه کار باید انجام دهد؟

ابتدا از شما به خاطر اعتمادی که به این مجموعه نمودهاید، تشکر میکنیم و خوشحالیم که با جوانی پاک و متدین ارتباط برقرار نمودهایم. امیدواریم برای همیشه در راه خدا ثابت قدم و پایدار باشید.پاسخ اجمالی برهرانسانی میتواند باکوشش وجها د مراحل سیروسلوک راطی نماید ودرکتب اخلاقی وعرفانی ما مراحل سیر وسلوک بیان شده است اما به خاطر داشته باشیم که انجام این سیروسلوک نباید انسان را ازدیگرمسائل زندگی غافل نماید در منابع اسلامی موارد زیادی دیده می شود که معصومین –ع- با برخی از یارانشان که زندگی و خانواده را ترک کرده و لذت های حلال را بر خود حرام کرده اند برخورد شدید کرده و آنها را از این برنامه و روش غلط منع کرده اند . در کتاب داستان راستان شهید مطهری نیز چند داستان در این مورد ذکر شده است
جواب تفصیلی :
بهترین دلیل برای اینکه همه انسانها درهرجایی که هستند میتوانند سیروسلوک معنوی داشته باشندوبه خدابرسند
درقرآن کریم : والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلناوَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ(عنکبوت۶۹)
ترجمه:کسانی که در سلوک به سوی ما مجاهدت میکنند، آنها را به مراحل و راههای سلوک هدایت میکنیم...
درتفسیر المیزان علامه طباطبایی درمورد این آیه نکاتی بسیارزیبا آمده است که جواب سئوال شما رامیتواند تاحدی بیان کند
کلمه جاهدوا از ماده جهد است، و جهد به معناى وسع و طاقت است، و مجاهدة به معناى به کار بردن آخرین حد وسع و قدرت در دفع دشمن است، و جهاد بر سه قسم است، جهاد با دشمن ظاهرى، و جهاد با شیطان، و جهاد نفس. (مفردات راغب، ماده جهد.)
و معناى جاهَدُوا فِینا این است که جهادشان همواره در راه ما است، و این تعبیر کنایه از این است که: جهادشان در امورى است که متعلق به خداى تعالى است، چه جهاد در راه عقیده باشد، و چه در راه عمل، و چون جهادشان در راه خدا است هیچ عاملى ایشان را از ایمان به خدا و اطاعت اوامر و نواحى او بازنمىدارد. وهم چنین درآیه دیگر وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً 
ترجمه:  و کسانى که راه را یافتند خداوند هدایتشان را بیشتر مىکند. سوره محمد (ص)، آیه ۱۷
درباره کمک کردن ونصرت خداوند به انسانهای که درراه اوقدم برمی دارند بیان شده است
  
سیر و سلوک الی الله چیست؟
سیر و سلوک انسان به سوی خداوند، مهمترین و اساسی ترین وظیفه یک مسلمان است که با عزم و اراده ای استوار و کوششی پی گیر انجام پذیر است.
اهمیت این موضوع را می توان از سوره «الشمس» همان آیه ای که اشاره کردید، فهمید که خداوند پس از یازده قسم می فرماید رستگاری و خوشبختی فقط در سایه خودسازی حاصل می شود.
براى این منظور، اولین مرحله به تعبیر اصحاب سیرو سلوک «یقظه و بیدارى از خواب غفلت و توجه به غافل بودن خویش» مىباشد. پس از آن مىبایست انسان عزم خود را جزم کرده و تصمیم قاطع بگیرد که همیشه تابع خواست خداوند بوده و همواره در صدد انجام تکالیف الهى باشد، چه در امورى عبادى و چه در امور اجتماعى و دیگر ابعاد زندگى. هر قدمى که بر مىدارد و هر سخنى که مىگوید و هر برنامهاى که دارد نخست ببیند آیا رضاى خداوند در آن مىباشد یا نه والا از آن صرف نظر نماید.
در حدیثى آمده است: «کمال در این است که انسان خواستههایش را در مسیر الهى قرار دهد و نیرویش را در جهت رضایت حضرتش صرف کند».
در این مسیر دو کوشش به طور موازی و همزمان انجام می پذیرد:
الف) سلوک نظری: در این راستا انسان باید آگاهى و معارف خویش را با مطالعات دینى در بعد عقاید، اخلاق، احکام و دستورات الهى افزون سازد، تا با بصیرت و شناخت و آگاهى در راه خداوند قدم نهد و در صراط مستقیم گام بردارد. چه این که بدون آن انسان دچار قشرىگرى، درویشمآبى و صوفى مسلکى خواهد شد.
اصلی ترین آگاهی هایی که انسان در این مسیر بدان نیاز دارد چند چیز است:
۱- شناخت ذات هستی به عنوان پدید آورنده و ظاهر کننده انسان و جهان.
۲- شناخت انسان به عنوان کاملترین مظهر خداوند و پدیده ای که در او استعداد خلافت الهی نهاده شده است و جانشین خدا در زمین است.
۳- شناخت رابطه میان انسان با خداوند. این رابطه بر اساس ظهور تعریف می شود ، یعنی انسان مظهر خدا است و کمال او هم در همین مظهریت و تقویت آن است . انسان به هر مقدار که استعداد های الهی خویش را شکوفا می نماید، به خدا نزدیک تر می شود و به هر مقدار که به خدا نزدیک می شود از کمال و سعادت بیشتری برخوردار خواهد شد.
۴- رسیدن به قرب الهی و شکوفایی استعداد ها، تنها در ظرف عبودیت و پرستش امکان پذیر است و در خارج از حوزه دین و عبودیت خداوند، چیزی جز فلاکت و شقاوت در انتظار انسان نیست. پرستش؛ یعنی کارهایی که انسان را به خدا نزدیک و شبیه می کند.
ب) سلوک عملى: سلوک عملی هم دارای مراحلی است:
الف) تحقق ظرف عبودیت که خود دارای دو مرحله می باشد.
۱- قرب فرایض : در وهله سالک می کوشد واجبات الهى را بدون اندک کم و کاست انجام دهد و از محرمات و معاصى با تمام وجود چشم پوشد.
۲- قرب نوافل: در مرحله دوم که مرحله بالاتری است سالک می کوشد تا به مستحبات و نوافل بپردازد و از مکروهات دورى گزیند.
این دو مرحله برای سالک بسیار مهم و اساسی است و نباید نسبت به آنها اهمال کرد. اما روش کار این است که تمرین و ممارست کنید و تمام تلاش خود را بکار بندید و حتی المقدور خود را از گناهان دور کنید و همه واجبات را - همان گونه که در رساله های عملیه آمده است - انجام دهید. این کار تمرین مستمر می خواهد و مدتی وقت شما را می گیرد تا ملکه شما شود.
اگر در ابتدای کار دچار مشکلی یا گناهی یا کاهلی شدید, غم به خود راه ندهید و خود را به خدا بسپارید و از شر شیطان و نفس به خدا پناه ببرید و با آب توبه خود را شستشو بدهید تا خداوند شما را پاک کند و توکل خود را از دست ندهید و ناامید نشوید. زیرا در این مرحله شیطان همه تلاش خود را می کند تا شما را از راه بدر کند و با القاء ناامیدی و ناتوانی شما را خسته کند.
اما چنانکه گفتیم روزی روز به روز است و باید حلاوت اتیان دستورات الهی و دوری گناه را به خود بچشانید. می توانید برنامه چهل روزه و تمرینهای چهل روزه برای خود بگذارید. آنگاه که در مرحله قرب نوافل به نتیجه مطلوب رسید و نفس خود را بر آن آماده کردید، به سراغ قرب نوافل بروید و همین روش را در آنجا پیاده کنید. در این راه اهتمام به نمازهای پنجگانه شبانه روز و نافله های آن به ویژه نافله شب و سحر خیزی حتی ۱۰ تا ۱۵ دقیقه به اذان صبح توصیه می شود.
ب) در این مرحله سالک می کوشد تا خویش را از تمامى اوصاف رذیله دور سازد و خود را به زیور اخلاق حسنه وملکات فاضله بیاراید ، زیرا وجود صفات رزیله مانع تحقق ظرف عبودیت و قرب است و وجود صفات حسنه در این زمینه به سالک کمک خواهد کرد. به طور مثال کسی که دارای زیله بخل است ، در ظرف عبودیت قادر به انجام واجبات مالی و انفاق در راه خدا نیست و به عکس کسی که جواد است این فرایض و نوافل را به راحتی انجام می دهد.
ج) همگام با سایر مراحل کار بزرگ دیگری که باید در دستور و برنامه سالک قراربگیرد مرحله آزاد سازی و کسب حریت است.
آزاد ساختن نفس از هر آنچه که او را اسیر خود ساخته و توان پیشرفت و سلوک را از او سلب نموده است ، آزادی او پر خوری ، پر خوابی، پر گویی ، لذت گرایی افراطی، اسارت ثروت ، قدرت ، شهرت، شهوت، عادت، دلبستگی های افراطی به امور دنیوی، وابستگی های افراطی به اشیاء و افراد، مد گرایی، غرب گرایی و خلاصه هر چیزی که به نحوی انسان را اسیر می سازد و امکان حرکت در مسیر عبودیت و قرب را از او سلب می نماید.
در این مرحله لازم است از آنچه که او را از خدا دور مىدارد، دورى گزیند و سراپاى وجود خویش و همه اعمال خود را الهى کند. حتى خواب و خوراک و لباس خویش را براى خدا وطبق آنچه او مىپسندد انجام دهد.
براى انجام این امور دستور کلی که سالک نیاز دارد تنبه و بیدارى وتوجه و مراقبت دائمى نسبت به خود و افعال و احوال خویش و از همه مهمتر حضور قلب و توجه به معبود در نماز است.
مرحوم علامه طباطبائی تأیید بسیاری بر مشارطه و مراقبه و محاسبه دارند. به این معنی که ابتدای صبح با خود شرط کنید که کارهایتان برای خدا باشد و در برنامه ریزی منظم برنامه زندگی معنوی خود را بریزید و در وسط روز مراقب خود باشید که از جاده سلوک خارج نشوید و آخرت شب و پیش از خواب از خود حساب بکشید که تا چه حد بر اساس روش درست عمل کرده اید.
پیامبر اکرم(ص) فرمود: من اَخلَص للّه اربعین صباحا جرت ینابیع الحکمة من قلبه الى لسانه.
مقصود از این سخن آن است که اگر کسى در چهل روز تمام رفتار و فعالیتها واندیشههایش را براى رضاى خدا و در راستاى خشنودى او انجام دهد و نه تنها هیچ گناهى انجام ندهد، بلکه هیچ سخنى و کارى بدون قصد قربت نداشته باشد، پاداشى که خداوند به او عنایت مىکند آن است که پردهها و حجابها را از مقابل دیده و گوش او بر خواهد داشت تا حقایقعالم را بشنود و ببیند، و هنگامى که حقایق عالم و حکمتهاى خلقت را شناخت، قلب او آیینه حکمت الهى مىشود و آن حکمت همچون آب زلال کوثر بر زبان او جارى شده و دیگران را از عطش معنوى نجات خواهد داد.
آب کمجو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست
تو به هر حالى که باشى مى طلب آب مى جو دائما اى خشک لب
کان لب خشکت گواهى مىدهد کو به آخر بر سر منبع رسد
به طور کلی برخی از آداب و لوازم سلوک الی الله به طور اختصار در این بیت بیان شده است:
صمت و جوع و سهر و عزلت وذکری به دوام ناتمامان جهان راکند این پنج تمام
که به طور اختصار پیرامون آن توضیح می دهیم:
۱. صمت (سکوت) : مراد از آن نگهداری و حفظ و کنترل زبان از زیاده روی و گفتار غیر ضروری است . سالک باید در گفتار به قدر ضرورت و اقل امکان اکتفا نماید. و این صمت در همه دوران سلوک در همه اوقات لازم است. در حدیثی از حضرت صادق(ع) آمده است: «الصمت باب من ابواب الحکمه و انه دلیل علی کل خیر، یعنی: سکوت دری از درهای حکمت و راهنمای به هر خیر و نیکی است.»
۲. جوع (گرسنگی) و کم خوری: البته به اندازه ای که باعث ضعف نگردد و احوال انسان را پریشان نسازد. حضرت صادق(ع) در حدیثی می فرماید: «الجوع ادام المؤمن و غذاء الروح و طعام القلب؛ گرسنگی خورش مومن و غذای قلب و روح او است» گرسنگی موجب سبکی و نورانیت نفس میگردد و فکر در حال گرسنگی می تواند به پرواز در آید غذای زیاد نفس را ملول و خسته و سنگین می کند و از سیر در آسمان معرفت باز می دارد.
۳. سهر : منظور بیداری سحرگاهی و به پا خاستن برای عبادت پروردگار در نیمه شب است که از موثرترین وسیله برای تقرب به پروردگار و وصول به رضای حق است و همه بزرگان اهل کمال بر آن تأکید داشته و آیات و روایات فراوانی در این باره داریم و برخی بزرگان رسیدن به کمال را بدون نماز شب و شب زنده داری ناممکن دانسته اند.
خداوند در باره بندگان خاص حق می فرماید: «کانواقلیلا من اللیل مایهجعون . و با لاسحار هم یستغفرون؛ مقدار کمی از شب می خوابند و در دل شب و سحرگاه از پروردگار طلب غفران و آمرزش می کنند» (ذاریات، آیه ۱۷ و ۱۸).
۴. عزلت: هر چند اسلام دینی اجتماعی است و دستورات اجتماعی آن فراوان است و پیروانش را به ارتباط با یکدیگر و تقویت آن سفارش فراوان نموده و در متن اسلام عزلت و گوشه نشینی و خلوت وجود ندارد ولی در حاشیه آن و به عنوان دارویی مسکن و وضعیتی موقت سفارش به عزلت شده است و منظور کناره گیری از غیر اهل الله است که در ابتدا به صورت کناره گیری ظاهری و فیزیکی است ولی در افرادی که نفس قوی تری دارندمانند انبیا و اولیا و پیروان خاص آنها ، این عزلت ، عزلت با قلب و روح است نه کناره گیری ظاهری و فیزیکی ، هر چند همه پیامبران در طول عمر خود دوره ای از عزلت و خلوت را به صورت چوپانی و انس با طبیعت و دوری از مردم گذرانده اند و هدف این است که نفس ضعیف با تفکر و تقویت معنوی خود ، بتواند در اجتماع حضور یابد و مردم را ارشاد نماید و خود آلوده به آلودگی های اجتماع و انحرافات آن نگردد.
۵. ذکر: منظور یاد پروردگار است که یا به صورت ذکر لفظی است و یا ذکر قلبی و عمده توجه و یاد قلبی است و ذکر لفظی وسیله و مقدمه ای برای آن ذکر قلبی است.
از عواملی که در سلوک دارای نقشی محوری و زیربنایی است «مراقبه» است که مورد تأکید قرآن کریم و روایات اهل بیت(ع) و بزرگان سلوک است و به منزله عمود خیمه سیر و سلوک است. معنای مراقبه آن است که سالک در همه احوال مراقب و مواظب باشد از آن چه وظیفه اوست تخطی نکند. البته مراقبه معنای عامی دارد و به اختلاف مقامات و درجات و منازل سالک تفاوت می کند در ابتدای امر سلوک، مراقبه عبارت است از آن که از آن چه به حال دین و دنیای او نفعی ندارد، اجتناب کند و سعی کند خلاف رضای خداوند در گفتار و کردارش نباشد و به تدریج بالاتر می رود تا آن جا که گاهی مراد از مراقبه توجه به سکوت نفس و گاهی توجه به مراتب حقیقت اسماء و صفات کلی الهی می باشد.
از نکات مهم در راه سلوک و آداب آن رعایت «رفق» و مدارا در سلوک است و این از امور مهمی است که باید سالک الی الله آن را رعایت کند، چون غفلت و بی توجهی به آن سالک را از ترقی و سیر باز می دارد و گاهی به طور کلی از سفر ممنوع خواهد شد. سالک در ابتدای سفر در خود شور و شوق زاید الوصفی می یابد و به دنبال آن سعی می کند اعمال زیاد و عبادات فراوانی انجام دهد و بیشتر وقت خود را صرف عبادت و گریه و تضرع می کند و به هر عملی دست می زند و از هر کسی کلمه ای می آموزد و از هر غذای روحانی لقمه ای بر می دارد.
این طرز عمل نه تنها سودمند نمی باشد بلکه زیانبار نیز می باشد چون در اثر تحمیل بار سنگین بر نفس، نفس عکس العمل نشان می دهد و عقب می زند و در نتیجه سالک از همه کارها باز می ماند و دیگر در خود میل و رغبتی برای انجام جزئی ترین کارهای مستحبی پیدا نمی کند.
بنابراین سالک نباید فریب شوق اولیه خود را بخورد و بار سنگین بر دوش نفس بگذارد بلکه باید با دوراندیشی استعداد و ویژگی های روحی و وضع کار و شغل و میزان ظرفیت خود را بسنجد و آن مقدار عمل و عبادت که از استعداد او کمتر و کوچکتر است انتخاب کند و بر آن مداومت ورزد تا کاملا بهره روحی و معنوی خود را از آن عمل دریافت کند و وقتی مشغول عبادت است با آن که هنوز میل و رغبت دارد از عبادت دست بکشد تا همیشه خود را تشنه عبادت ببیند. در مورد خوراک و خواب باید حد وسط و اعتدال را رعایت کرد به گونه ای که هم شکم پرور و تنبل بار نیاید و هم باعث مریضی و بی حال و ضعف نشود و رعایت اعتدال در امر سلوک در همه امور شرط اساسی این راه است.
از مسائل مهم در امر سلوک وجود مرشد و استاد راه است که واقعا راه رفته و وارسته باشد و بتواند دست سالک را گرفته و منزل به منزل راه ببرد. از برخی بزرگان نقل شده که اگر انسان نیمی از عمرش را صرف یافتن استادی مناسب و خبره نماید ارزش دارد. البته شناخت استاد راه کار ساده ای نمی باشد و این شناخت جز با مصاحبت و همراهی با او در آشکار و پنهان و اطمینان از او حاصل و عملکرد او حاصل نمی گردد. مدعیان کمال و عرفان فراوانند و همواره کسانی که از کمال و معنویت بهره ای ندارند برای باز کردن دکان و جلب منافع شخصی ادعای ارشاد و راهنمایی سالکان و شیفتگان کمال را داشته اند و باعث گمراهی وانحراف جوانان پاک دل و طالب معنا شده اند و ظهور کرامات و خوارق عادات و خبر دادن از اموری غیبی و سایر کارهای غیر عادی دلیل بر استاد بودن و راهنما بودن کسی نمی باشد. البته اگر دسترسی نداشتن به استادی شایسته و راه رفته معنایش محروم ماندن از کمال و معنویت نمی باشد بلکه می توان با استفاده از راهنمایی ها و هدایت های قرآنی و پیروی از دستورات پیشوایان دینی و دعا و تضرع و توسل به اهل بیت(ع) راه کمال را بپیماییم و با لبیک به ندای فطرت خداجو و رعایت تقوا و انجام واجبات و دوری از محرمات چراغ بندگی را در دل برفروزد و به مقام قرب الهی متناسب با ظرفیت خود برسد.
باید توجه داشت پیمودن راه بندگی و قرب با فعالیت های اجتماعی و تحصیل و کار هیچ گونه منافاتی ندارد و این از ویژگی های دین مبین و سعادت آفرین اسلام است که بین این گونه فعالیت ها و قرب حق هیچ منافاتی قائل نیست و اتفاقا راه کمال از همین کانال می گذرد و اگر نیت خدمت به بندگان خدا و حل مشکلات آنها و پیشرفت میهن اسلامی باشد، تحصیل و خدمت و کار عین خشنودی حق و عمل به دستورات او و موجب تسریع در رسیدن به کمال می گردد.
یکی دیگر از کارهایی که توصیه می شود مطالعه کتابهای مفید در این زمینه است:
۱ـ کتابهای استاد آیت الله حسن زاده آملی
۲ـ چهل حدیث امام خمینى (ره)
۳ـ آداب الصلاه امام خمینى (ره)
۴ـ نقطههاى آغاز در اخلاق اسلامى مهدوى کنى
۵ـ رساله سیرو سلوک علامه بحر العلوم
۶ - رساله لب اللباب در سیر و سلوک اولی الالباب درس اخلاق علامه طباطبائی و نگارش علامه طهرانی. کتاب ردیف ۵ و۶ مکمل هم هستند و انتشارات حکمت در تهران آنها را منتشر کرده اند و دستور العمل مناسبی توسط دو تن از بزرگان عرفان برای راهیان کوی دوست نگارش داده اند که مطالعه و تدبر در آن دو کتاب توصیه می شود. این دو کتاب مبتنی بر روایت ذیل هستند که خود منبع درجه یک برای سیر و سلوک عارفان است.آری اگر این دو کتاب را مطالعه کنید، حقیقت مطلب بیشتر برای شما روشن می شود.
۷ - کتابهای مرحوم میرزا جواد ملکی به ویژه رساله لقاء الله ایشان که انتشارات فیض آن را منتشر کرده است.
۸ - کتابهای استاد آیت الله جوادی آملی به ویژه اسرار عبادات و تفاسیر موضعی ایشان
۹ - کتابهای استاد آیت الله محمد شجاعی به ویژه مقالات ایشان که در سه جلد و در آداب سیر و سلوک نگاشته شده و انتشارات سروش آنها را منتشر کرده است.
۱۰ - حقایق ملامحسن فیض کاشانی و ترجمه ساعد خراسانی
بجز این کتابها، کتابهای دیگری نیز است، مثل زندگی نامه بزرگان علماء و عرفاء که در ما ایجاد شوق می کند تذکر این نکته نیز لازم است که لازم نیست همه این کتابها را با هم بخوانید، بلکه بهتر است که این کار را نکنید. توصیه می شود که ابتداء مقالات استاد شجاعی را مطالعه کنید و آنگاه کتابهای ردیف ۵ و ۶ و بعد دیگر کتابها یی که مناسب حال خود یافتید. البته اگر استاد و راهنمایی پیدا کنید که در این امر شما را کمک کند که چه بهتر؛ وگرنه به ما نامه بنگارید و تا حد مقدور شما را راهنمایی می کنیم
نتیجه
هرانسانی باید برای رسیدن به کمالات انسانی تلاش وجهاد نماید وایمان داشته باشد که خدای مهربان درتمام مراحل سلوک اورایاری میرساند در عین حال سفارش بزرگان سلوک معنوی این است که باید در این مورد حد وسط و تعادل و میانه روی را رعایت کرد و از زیاده روی در این مورد خود داری ورزید پیامبر گرامی اسلام –ص- و اهل بیت معصومشان –ع- که سرآمد اهل معرفت و پیشگامان وادی کمال و قرب الهی هستند در مورد بر خور داری از لذایذ زندگی هم خود میانه رو و متعادل بوده اند و هم شیعیان و پیروانشان را به میانه روی دعوت کرده اند . در منابع اسلامی موارد زیادی دیده می شود که معصومین –ع- با برخی از یارانشان که زندگی و خانواده را ترک کرده و لذت های حلال را بر خود حرام کرده اند برخورد شدید کرده و آنها را از این برنامه و روش غلط منع کرده اند . در کتاب داستان راستان شهید مطهری نیز چند داستان در این مورد ذکر شده است .
برای کسب آگاهی بیشتر به سایت بروید و گزینه های خودشناسی و خودسازی و عرفان را مطالعه کنید. http://akhlagh.porsemani.ir/

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
سلام و عرض ادب به شما استاد گرامی و همچنین تشکر از شما و همکارانتان به خاطر سایت خوب و معتبرتان ببخشید میخواستم ازتون بپرسم که پس از این که انسان خود سازی و ریاضت رو شروع کرد،در اخر به چه قدرت هایی میتونه برسه؟ باتشکر🌷🌷
پرسمان
سلام علیکم، دوست گرامی. هدف سیر و سلوک عرفانی رسیدن به قدرت نیست. هدف نزدیک شدن به خدا و کمال انسانی است و چنانکه انسان به این مرتبه از کمال برسد، ممکن است خدای متعال قدرت ولایت و تصرف در اشیاء را به او بدهد.
به مطالب زیر توجه کنید.
کرامت و خرق عادت اولیاء: انسان داراى روحى است که اگر تقویت شود، قدرت تصرف در امور و اشیاى دیگر را به دست مى آورد و کرامت در اصطلاح، همان قدرت تصرف در اشیاء و انجام کارهای خارق العاده است. بر این اساس کار مرتاضان و سایر کسانى که کارهاى خارق العاده انجام مى دهند، تا حدودی شبیه کرامت عارفان و صاحبان ولایت تکوینی است.
تصرف در اشیاء اگر چه خرق عادت حساب می شود، ولی خارج از نظام علی و معلولی حاکم بر جهان نیست؛ علت برخى امور واضح و روشن است، چنان که علت عادى توقف قطار کشیدن ترمز آن است؛ اما اگر کسى با قدرت روحى خود قطار را متوقف کند کارش خرق عادت محسوب می شود.
روح انسان فرمانده بدن است و کلیه کارهاى بدن سالم تحت فرمان او انجام مى شود. برخى از نفوس به دلیل تمرین ها و ریاضت هاى خاص روح شان چنان قوى مى شود که مى توانند افزون بر بدن خود، در انسان ها و اشیاى دیگر نیز حالت تدبیر داشته باشند.
تقویت اراده و تاثیرگذاری بر اشیاء، جزئى از نظام علی جهان و نشانه قدرت نفس انسان است؛ نفس انسان مظهر قدرت و اراده خداوند است و در صورتى که تقویت شود، توان تصرف و انجام کارهاى خلاف عادت را به دست مى آورد.
تقویت نفس با تمرین هایى که اصطلاحاً ریاضت خوانده مى شود، حاصل مى گردد. ریاضت دو گونه است: ریاضت شرعى که مطابق با شرع و با راهنمایى معنوى ولى الله الاعظم (سلام الله علیه) انجام مى شود؛ و ریاضت هاى غیر شرعى. پویندگان راه شریعت به مدارج قرب الاهى و ولایت تکوینى نائل مى آیند؛ اما آنان که از روش هاى غیر شرعى بهره مى برند، تنها توان تصرف در برخى امور را به دست مى آورند.
عرفا و مرتاضان از جهت بروز کرامت با هم تشابه دارند و هر دو کارهاى خارق العاده انجام مى دهند، ولی آن که به مقام قرب وارد شد و از خود فانى گردید، در صدد بروز کرامت و کارهاى خارق العاده نیست، و آنچه از وى عیان مى شود، امورى است که از وسعت وجودى اش ریزش مى کند. مرحوم ملاصدرا مى فرماید: و لیس عندنا من شرط الولایة ظهور الکرامة و خوارق العادة؛ نزد ما ظهور کرامت و کارهای خارق العاده، شرط وصول به مقام ولایت نیست. تفاوت قدرت تصرف عارفان و مرتاضان:
۱. عارف به مقام قرب بار یافته، براساس دستورهاى شرعى به مقامى رسیده است که مى تواند کارهاى خدایى انجام دهد. امام صادق (ع) مى فرماید: العبودیة جوهرة کنهُ ها الربوبیة، فما فُقد فى العبودیة وُد فى الربوبیّة و ما خفى عن الربوبیّة أُصیب فى العبودیة؛ بندگى گوهرى است که حقیقت آن مقام ربوبیت [تصاحب در امور] است. پس آنچه در بندگى پنهان است، در مقام ربوبیت یافت مى شود و هر آنچه در مقام ربوبیت پنهان باشد، با بندگى حاصل مى شود. رب به معناى مالک و صاحب است که در آنچه تحت تصرفش است، قدرت تصرف دارد. بدین اعتبار یکى از اسماى حسناى حضرت حق رب (صاحب اختیار تمام موجودات) است.
مقام ربوبیت، یعنى مقام تصرف در امور و اشیا. روایت شریف مى گوید: آن که به مقام بندگى راه یافت، داراى گوهرى مى شود که مى تواند در امور و اشیا تصرف داشته باشد؛ به عبارت دیگر، حقیقت و کنه بندگى مقام ربوبیت است و آن که بنده شد، آقاى جهان و مظهرى از اسم رب خداى جهانیان مى گردد.
ظاهر بندگى در دنیا اظهار و ابراز ذلت و عجز است و باطن آن آقایى. بنابراین، آن که به مقام قرب الاهى راه یافت، توان تصرف در امور و اشیاى بیرون از خود را به دست مى آورد. عرفا براساس همین مقام کارهاى خارق العاده انجام مى دهند؛ اما مرتاضان باتمرین هاى خلاف شرع، مانند گرسنگی مفرط یا نشستن روی میخ و یا حتی حرام خواری، به نوعی قدرت تصرف شیطانی دست می یابند.
۲. هدف عرفا بروز کرامت نیست؛ هدف آن ها بندگى خدا و دعوت مردم به توحید و بندگى خداوند متعال است و کراماتشان در جهت دعوت مردم به ماوراى طبیعت و حقایق معنوى یا کمک به رفع مشکلات مردم تحقق مى یابد. در حقیقت مَثَل آن ها مَثَل ظرف لبریز از آب است که گاه آب از آن سرازیر مى شود؛ اما هدف مرتاضان رسیدن به شهرت یا تقویت نفس است.
۳. عرفا بسته به درجه قربشان داراى قدرت تصرف و کارهاى خارق العاده متنوع و گسترده اند؛ زیرا آن ها خدایى شده اند و خداى عالم نامحدود است، پس هر چه بهره آن ها از فیض الاهى بیش تر باشد، قدرت بیش ترى دارند، در حالى که مرتاضان از قدرت محدود و کارهایى با تنوع اندک بهره مى برند؛ مثلاً آن ها نمى توانند مرده زنده کنند، ولى عارف بالله با اجازه الاهى مرده زنده مى کند.
۴. تمام کارهاى عارفان با توجه به اجازه و رضایت الاهى براساس شرع و فضائل اخلاقى است؛ بدون اجازه الاهى به هیچ کارى دست نمى زنند و در همه حال بنده اویند. مقام آن ها مقام فناى فى الله و بقاى بالله است؛ برخلاف مرتاضان که براساس خواهش نفس کار مى کنند و چه بسا کارهاى خلاف اخلاق نیز انجام مى دهند.
۵. کارهاى مرتاضان بر آموزش وتمرین استوار است و انجام هر کارى با آموزش و تمرین و پشتکار فرد میسر مى شود؛ اما عارف بر اساس بندگى و مقام قرب داراى قدرت تصرف مى شود و در این جهت از کسى آموزش خاصى نمى بیند. نکته پایانی:
در زمان امام صادق(ع) شخصى مدّعى بود که قادر است از اشیایى که دیگران پنهان کرده اند، خبر دهد. مردم برای سرگرمى و تفریح، از راه هاى مختلف وى را امتحان کردند و او برخلاف انتظار حاضران، به‌ خوبى از پس امتحانات برآمد. خبر به امام صادق(ع) رسید.
حضرت دست خود را مشت کردند و از او پرسیدند: در دست من چیست؟ او بعد از لحظاتى تأمل و تفکر، با حالت تحیّر به امام خیره شد. امام پرسید: چرا جواب نمى دهى؟ گفت: جواب را مى دانم؛ ولى در تعجبّم شما از کجا آن را آورده اید! آن شخص ادامه داد: در تمام کره زمین، همه چیز مسیر طبیعى خود را مى پیماید؛ فقط در یک جزیره، مرغى دو عدد تخم گذاشته که یکى از آن ها مفقود شده؛ آن‌چه در دست تو است، باید همان تخم باشد! حضرت او را تصدیق کردند. آن‌گاه از او پرسیدند: چگونه به این‌جا رسیدى؟ جواب داد: با مخالفت با هواى نفس؛ هر چه دلم خواست، خلافش را انجام دادم.
حضرت از او خواست که مسلمان شود. جواب داد: دوست ندارم. امام فرمود: مگر قرار نبود با هواى نفست مخالفت کنى؟ تو طبق عهد خودت، الآن باید مسلمان شوى؛ چون دوست ندارى مسلمان شوى. او که هم به قدرت معنوى امام پى‌ برد و هم در مقابل استدلال امام، پاسخى نداشت، مسلمان شد.
چندی نگذشت که قدرت روحى خود را از دست داد. به سراغ امام آمد و زبان به شکوه گشود: قبلاً که مسلمان نبودم این قدرت را داشتم و الآن که خدا را پذیرفتم، قدرتم را از دست داده ام! این چه دینى است؟! امام فرمود: تاکنون متحمّل زحمتى شده بودى و خداوند در همین عالم، مزد زحمت تو را مى داد و بعد از دریافت مزد، طلبى از خدا نداشتى؛ چون با خدا بیگانه بودى.
هنری نیست که صبح تا شب از گاو و گوسفند گم شده مردم خبر دهی و بدین کار تعجّب آن‌ها را برانگیزی. از حالا، آن‌چه را عمل مى کنى، خداوند براى جایى که به آن نیازمندى، ذخیره مى کند و آن‌چه قبلاً داشتى، براى رسیدن به سعادت ابدى، سودى به تو نمى رساند.
در این زمینه داستان های فراوانی از کرامت اولیای خدا اعم از معصومین (ع) و غیر معصومین وجود دارد که در این مقال نمی گنجد.
میهمان
سلام من خیلی دلم میخاد یه استاد راهنما برای من پیداشه اما حیف که ... میشه کمک کنید. تو تهران کسی هست ایا؟؟؟
پرسمان
سلام علیکم، پرسشگر گرامی ، متاسفانه استاد اخلاقی که کاملا معتبر باشد و بتوان به علمیت او کاملا اطمینان داشت کمتر یافت می شود و ما نمی توانیم شخص خاصی را در این زمینه معرفی نماییم. اما به طور کلی می توانیم شاخصه های استاد اخلاق را معرفی کنیم.
در این زمینه به نکات زیر توجه نمایید :الف ) نقش استاد در سیر و سلوک
نقش استاد در تهذیب نفس و سیر و سلوک، بسیار تعیین کننده است و عارفان تأکید فراوانى؛ آن کرده اند. بدون داشتن استاد، قدم نهادن در مسیر سلوک، مى تواند آفت هایى براى انسان داشته باشد که گاهى جبران ناپذیر است. مانند وارد آوردن فشار بیش از حد بر خود و خروج از تعادل روحى و روانى بر اثر ریاضت هاى شدید و غلبه اوهام بر ذهن انسان یا گرفتار شدن در دام کبر و عجب و یا عدم تشخیص القائات شیطانى از الهامات غیبى و آفات و مفاسد دیگر که هر یک از آنها، براى سقوط معنوى انسان کافى است.البته در سیر و سلوک، کار اصلى را خود سالک انجام مى دهد؛ اما استاد، نقش یک راهنماى با تجربه اى است را دارد که از این راه آگاهى دارد و از خطرات و خصوصیات آن مطلع است و وسیله حرکت را به خوبى مى شناسد و آن را در اختیار سالک قرار مى دهد. گاهى انسان سالک، نیازمند ذکر خاصى است تا حالت ومقام معنوى خاصى در او ایجاد شود که استاد آن را تشخیص مى دهد. همچنین مراقبت هایى که سالک باید انجام دهد - که داراى مراتب مختلف است - تشخیص آن با استاد است. اگر مراقبه سالک بیش از توان روحى و معنوى او باشد، نمى تواند دوام بیاورد و از ادامه راه منصرف خواهد شد. فواید وجود استاد، فراوان است و به همین اندازه اکتفا مى شود.البته این بدین معنا نیست که انسان بدون استاد، نمى تواند به سعادت برسد؛ بلکه عمل به دستوراتى که به صورت کلى و عمومى در قرآن کریم و روایات آمده است و عمل خالصانه، تقوا داشتن، پاک بودن وظیفه خود را به نحو شایسته انجام دادن، احترام به والدین و... همگى زمینه ساز سعادت انسان مى باشند و کم نبوده اند بندگانى که از این راه ها به قرب الهى رسیده و شایسته لطف ویژه خداوند گشته اند.ب ) دسترسى به استاد سیر و سلوک
دسترسى به استاد سیر و سلوک از طریق کسانى میسّر است که در این راه گام برداشته اند و اساتید این راه را مى شناسند. اما نکته مهم در این رابطه، این است که کسانى که به اسم ارشاد و هدایت و داشتن منصب استادى در راه معنویت، جوانان را فریب داده و آنان را از مسیر حق منحرف کرده اند؛ در طول تاریخ اندک نبوده اند. کسانى که خود بویى از حقیقت و بندگى خداوند نبرده اند و قدمى در این راه برنداشته اند و با کتاب و سنت آشنایى ندارند و تنها به قصد منافع دنیوى و کسب شهرت و دکان باز کردن خود را استاد راه معرفى کرده و دل هاى پاک و با صفا و خداجوى جوانانى را که به دنبال نداى فطرت خدایى در جست و جوى حقیقت مى باشند، منحرف نموده اند. بنابراین نمى توان به سادگى و بدون تحقیق کافى و اطمینان به کسى سرسپرد و او را به عنوان استاد انتخاب نمود.
پس در سیر و سلوک، ملازمت به دستورات شرع مقدس، اساس کار مى باشد و نیاز به استاد را جبران مى کند. از آیه شریفه سوره «عنکبوت» استفاده مى شود که: هر کس در راه رسیدن به رضایت و خشنودى الهى تلاش کند، خداوند او را به راه هاى خود هدایت مى نماید: (والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا ان الله لمع المحسنین) ؛ «و کسانى که در راه ما مجاهده کنند، ما به سوى راه هاى خود هدایتشان مى کنیم و خدا همواره با نیکوکاران است».
اینکه مى فرماید بعد از مجاهده و تلاش، مؤمن مشمول هدایت الهى مى شود، اشاره به این است که خداوند اسباب و وسایل هدایت و به عبارتى سیر در طریق صراط مستقیم را برایش فراهم مى سازد.
*** توصیه حضرت آیت الله بهجت قدس سره
وقتى از آیت الله بهجت پرسیده شد؛ استادى به ما معرفى کنید؛ فرمودند: «به هر آنچه مى دانید صحیح است عمل کنید، اگر دیدید در سیرتان وقفه اى رخ داده است، بدانید از دانسته هاى خود عدول نموده اید».
ج ) شاخصه های استاد سیر و سلوک
بنابراین شکى نیست در هر علم و رشته اى که انسان بخواهد با دقّت و ظرافت و تحقیق از خصوصیات و لطایف آن آگاهى یابد؛ ضرورى است که از استاد متخصص آن فن استفاده کند. این مطلب در خصوص رشته هایى که تجربیات استاد، در آن مدخلیت داشته باشد و یا مربوط به عوالم ماوراى طبیعت باشد، ضرورت مضاعف و بیشترى دارد.
فردى که مى خواهد در صراط حقیقت و به سوى کمال انسانیّت و روحانیّت سلوک کند، باید از برنامه این مسیر آگاه باشد و با تمام دقت، منازل این راه را طى کند و در این خصوص باید همه شرایط و موانع و خصوصیات و جزئیات سلوک را رعایت کند. مى توان نیازمندى به استاد را در سلوک معنوى از جهت هاى ذیل بررسى نمود:
۱. استاد بهترین فرد از مصادیق رفیق است و براى کسى که سیر و سفر مى کند، داشتن رفیق از آداب سفر است «الرفیق ثم الطریق».
۲. استاد از لحاظ مقامات روحانى، رفیقى مورد اعتماد و اطمینان است و احتمال خیانت و تعدى و نفاق در او نیست.
۳. او رفیقى است که در این مسیر، سوابق طولانى و تجربیات زیادى داشته و وجود او نافع و مورد استفاده خواهد بود.
۴. او خود را موظّف و ملزم به راهنمایى و هدایت افراد نیازمند و مطالبان حق مى داند.
۵. او از موانعى که در این سیر وجود دارد و از قطاع طریق و راهزنانى که در نقطه مخصوصى از این راه هستند، آگاه است.
۶. از حوادث و جریان هایى که پیش مى آید و از واردات غیبى و مکاشفه هایى که مى شود، بااطلاع است.
۷. از شرایط و خصوصیات و علائم هر منزلى از منازل این سلوک روحانى، آگاه است.
۸. این استاد به لحاظ مقام نورانى و عبودیت حقیقى اش، هیچ گونه تشخّص، برترى و امتیازى ندارد و براى خود مرتبتى نمى بیند؛ از این لحاظ براى مقام رفاقت بهترین فرد خواهد بود.
۹. این رفیق به لحاظ مقام روحانى و معنوى اش، داراى نورانیت نافذ و اراده مؤثر و روح پاک و قلب مهذب بوده و وجودش براى سالک نشان خیر و برکت است؛ حتى مواجهه و ملاقات و مجالست او در نورانیّت طالب سلوک معنوى مؤثر خواهد بود.
۱۰. استاد به استعدادهاى مختلف افراد، صفات ذاتى باطنى آنان، اخلاق و صفات اکتسابى سالکان و اعمال و عادات اشخاص، توجه دارد و به مقتضا و تناسب این امور، دستورهاى لازم و برنامه هاى مؤثر براى تخلیه و تهذیب و سیر و پیشرفت آنان معین مى کند؛ مانند پزشک متخصصى که به تناسب مزاج و به مقتضاى مرض، دارویى تجویز مى نماید.نگا: رسالة فى السیر و السلوک، ص ۹۱ - ۹۲ و نیز نگا: روح مجرد، ص ۴۹ - ۶۷.
عارف واصل مرحوم شعرانى در این خصوص کلامى نغزدارد:
«حق آن است که سالک احتیاج به استاد عارف دارد؛ چرا که مبتدى هنگامى که قصد تهذیب نفس از رذایل را داشته باشد، نمى داند چطور شروع در سلوک کند و چه چیزى شایسته است تا انجام دهد و از آنچه باید بپرهیزد، چگونه عمل کند و چه بسا براى او صفت رذیله عجب، حاصل شود و خود بدان ملتفت نباشد تا از آن بپرهیزد، و لذا محتاج معلمى است تا به او تنبه دهد و او را به راه تخلص از آن ارشاد کند. پس همان طور که در صنایع و مهارت ها به استاد احتیاج است در تحصیل ملکه تهذیب نفس نیز به استاد احتیاج مى باشد؛ بلکه احتیاج در این راه شدیدتر است».اندیشه و حیات شعرانى، (کیهان اندیشه)، شماره ۴۵.
هر هنر که استاد بدان معروف شدجان شاگردان بدان موصوف شد
پیش استادى که او نحوى بودجان شاگردش ازو نحوى شود
باز استادى که او محو ره است جان شاگردش ازو محو شه است
مثنوى معنوى،دفتر ۱، ابیات ۲۸۲۹ و ۲۸۳۲ - ۲۸۳۳.
البته همانطور که گفته شد ، آنچه در این مورد مهم است، یافتن چنین فرد کاملى است که داراى ویژگى هاى ده گانه بوده و به حقیقت چنین مقام روحانى را حائز باشد؛ نه آنکه مدعى بوده و از حقیقت خالى باشد که در این صورت، خود گمراه بوده و گمراه کننده دیگران نیز خواهد بود. از این رو براى به دست آوردن چنین استادى باید کوشش نمود و دقت خاص به عمل آورد.
د ) راهکار در صورت عدم دسترسی به استاد
اگر چنین استادى یافت نشد - هر چند که جوینده یابنده بود - نباید ناامید بود و سلوک را به کنارى گذاشت؛ به خصوص در عصر حاضر که کشف اطلاعات و جمع آورى آنها، کار چندان دشوارى نیست. در این صورت سالک معنوى چند وظیفه و راهکار در پیش رو دارد:
۱ . همه آنچه را که از جانب خداى متعال ابلاغ گردیده و به همان نحو که بیان شده است، یاد بگیرد و به آن علم و اطلاع کامل داشته باشد. بدون هیچ سهل انگارى و سستى، مجاهدت علمى را پیشه خویش سازد تا طریق الى الله را به خوبى و به شکل صحیح و جامع و به همان صورت که از جانب خداى متعال ارائه شده است، بشناسد؛ چنان که امام صادق«علیه السلام» مى فرماید: «العامل على غیر بصیرة کالسائر على غیر الطریق لا یزیده سرعة السیر الا بعداً»؛اصول کافى، ج ۱، باب «من عمل بغیر علم»، ج ۱.
«کسى که بدون بصیرت عمل مى کند، مانند کسى است که در غیر طریق افتاده و بیراهه مى رود و سرعت حرکت وى تنها دور شدن از هدف و مقصد رابیشتر مى کند».
۲ . به آنچه که آموخته به دقت عمل کند و در این خصوص نیز هیچ تسامح و سستى نداشته باشد. بدون شک شرایط و مقدمات و کم و کیف هر عمل مطرح شده در آیات و روایات، در اثر گذارى آن بر نفس انسانى و کمک به ارتقاى او به مراتب بالاتر مؤثر است. از این رو ظرافت در عمل به آموخته ها و آموزه هاى وارد شده، امرى ضرورى و بایسته است.
۳ . در مقام تحصیل علم بایسته سلوک معنوى و نیز در مقام عمل به آنها، با قدم حق و صدق پیش بیاید و هیچ تعصّب و تقلید نا به جا و سلیقه شخصى را در آنها دخالت ندهد.
شکّى نیست سالک معنوى با سه شرط یاد شده، مشمول عنایات خاص الهى مى گردد و از انحراف و لغزش ها محفوظ مى ماند و در سلوک به سوى خدا از ارشاد و راهنمایى هاى ولایت و از انوار و توجهات باطنى آنان برخوردار مى شود. چنین سالکى در مکتب اهل بیت«علیهم السلام» بوده و از آنان جدا نخواهد بود و در طریقى که ایشان قدم برداشته اند، قرار خواهد گرفت، این طریق همان «صراط مستقیم» است و انحراف از آن، نتیجه اى جز خسران نخواهد داشت. [نگا: مقالات، ج ۱، ص ۸۳ - ۸۷.]
همچو آهن زآهنى بى رنگ شودر ریاضت آینه بى رنگ شو
خویش را صافى کن از اوصاف خودتا ببینى ذات پاک صاف خود
بینى اندر دل علوم انبیابى کتاب و بى معید و اوستا
[ مثنوى معنوى، دفتراول ]
برای مطالعه در این زمینه منابعی از کتابهای اخلاقی و عرفان عملی معرفی می شود:
۱. اوصاف الاشراف، خواجه نصیرالدین طوسی
۲. منازل السائرین، خواجه عبدالله انصاری
۳. جامع السعادات، نراقی
۴. الاخلاق، شبر
۵. سیر و سلوک، بحرالعلوم
۶. لب اللباب، علامه طباطبایی
میهمان
کتاب سیروسلوک علامه بحرالعلوم میخوام
میهمان
پیدا کردن استاد حاذق در این دوره واقعا کار دشواریه بخصوص برای یک دختر ک محدودیتهای بیشتری از جانب خانواده داره.ترس من از اینه ک ب قول حاج پنهاهی از اون بچه خوب الکیا شم فک کنم دارم میرم جلو ولی منیتم بیشتر شه تکلیف ما چیه؟
پرسمان
سلام علیکم، خواهر گرامی. متاسفانه استاد برای قشر تحصیل کرده کم هست در این زمینه به استاد رئوفی مدیر مرکز مشاوره اخلاقی آیه_ قم مراجعه کنید. با جستجوی اینترنتی قابل دسترسی است. موفق باشید.

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.