برهان تمانع ۱۳۹۰/۱۲/۶ - ۱۷ بازدید

۱. ازلی بودن در فلسفه غالبا به معنی لازمانی بودن و قدیم زمانی استعمال می شود,نه به معنی قدیم ذاتی و واجب الوجود بودن ؛ لذا از نظر حکمای اسلامی وجود بیش از یک موجود ازلی (لازمانی) نه تنها محال نیست بلکه تحقّق دارد. از نظر برخی از فلاسفه ی اسلامی موجودات مجرّد (غیر مادّی) مثل ملائک ، قدیم زمانی و ازلی هستند. پس وجود چندین موجود ازلی به معنای فوق ممکن است امّا وجود بیش از یک واجب الوجود (قدیم ذاتی) عقلاً محال است. ۲.

۱. ازلی بودن در فلسفه غالبا به معنی لازمانی بودن و قدیم زمانی استعمال می شود,نه به معنی قدیم ذاتی و واجب الوجود بودن ؛ لذا از نظر حکمای اسلامی وجود بیش از یک موجود ازلی (لازمانی) نه تنها محال نیست بلکه تحقّق دارد. از نظر برخی از فلاسفه ی اسلامی موجودات مجرّد (غیر مادّی) مثل ملائک ، قدیم زمانی و ازلی هستند. پس وجود چندین موجود ازلی به معنای فوق ممکن است امّا وجود بیش از یک واجب الوجود (قدیم ذاتی) عقلاً محال است.
۲. امّا این مطلب که « در صورت وجود دو موجود واجب الوجود (قدیم ذاتی) ، باید بی نهایت موجود واجب الوجود(قدیم ذاتی) ، وجود داشته باشد و تحقق بی نهایت موجود قدیم محال است» ، ظاهراً فقط در برهان فرجه مطرح است.
برهان فرجه که اوّلین بار توسّط امام صادق (ع) مطرح شده چنین است.
« ... ثُمَّ یَلْزَمُکَ إِنِ ادَّعَیْتَ اثْنَیْنِ فُرْجَةٌ مَا بَیْنَهُمَا حَتَّى یَکُونَا اثْنَیْنِ فَصَارَتِ الْفُرْجَةُ ثَالِثاً بَیْنَهُمَا قَدِیماً مَعَهُمَا فَیَلْزَمُکَ ثَلَاثَةٌ فَإِنِ ادَّعَیْتَ ثَلَاثَةً لَزِمَکَ مَا قُلْتَ فِی الِاثْنَیْنِ حَتَّى تَکُونَ بَیْنَهُمْ فُرْجَةٌ فَیَکُونُوا خَمْسَةً ثُمَّ یَتَنَاهَى فِی الْعَدَدِ إِلَى مَا لَا نِهَایَةَ لَهُ فِی الْکَثْرَة ... : اگر ادعا کنى که قدیم ذاتی دو تاست. بر تو لازمست فرجه ای ( وجه تمایزی) بین آنها قائل شوى تا دوگانگی آنها درست شود. و اگر قائل به فرجه شوی آن فرجه و وجه تمایز قدیم سومى خواهد بین آن دو ؛ پس تو را سه قدیم لازم خواهد آمد. و اگر ادعاى سه قدیم کنى ، بر تو لازم شود آنچه در دو خدا گفتم که بین آنها فرجه باشد ؛ بنا بر این پنج قدیم می شوند و به این ترتیب در شماره بالا مى رود و تعداد قدیم ذاتی بى نهایت مى شود.»(الکافی ،ج ۱ ،ص۸۱ )
بیان ساده ی حدیث شریف:
۱ــ دو گانگی فرع تمایز است. تا تمایزی نباشد دوگانگی معنی ندارد. لذا اگر دو واجب الوجود باشد لازم است که آن دو دارای وجه امتیازی باشند. یعنی حدّاقل باید چیزی در یکی از آن دو باشد که در دیگری نباشد تا تمایز حاصل شود و الّا هر دو عین هم و یگانه می شوند.
۲ــ چون آن دو واجب الوجود قدیم ذاتی هستند پس تمایز آنها نیز قدیم است پس این وجه تمایز نیز ــ که امری وجودی است. ــ قدیم خواهد بود. پس روی هم سه قدیم ذاتی حاصل می شود.
۳ــ خود این قدیم سوم (وجه تمایز) نیز باید وجه تمایزی با آن دو قدیم داشته باشد تا عین تک تک آنها نشود. پس یک وجه تمایز با اوّلی خواهد داشت و یک وجه تمایز با دومی. که این دو وجه تمایز جدید نیز به همان دلیل سابق باید قدیم باشند. پس تعداد قدما به پنج می رسد.
۴ ــ خود این دو قدیم نیز باید با همدیگر و با سه قدیم قبلی تمایزی قدیم داشته باشند ؛ لذا تعداد قدما به نه عدد می رسد. و به این ترتیب مدام تعداد قدما افزایش می یابد.
۵ ــ پس از فرض دو گانه بودن واجب الوجود ، بی نهایت بودن تعداد واجب الوجود لازم می آید. در حالی که ما فرض کردیم دو تاست. و این خلف است پس فرض اوّل (دو گانگی) باطل بوده است.
همچنین تحقق بی نهایت موجود بالفعل ذاتاً محال بوده منجر به تناقض می شود. چون لازمه ی تحقق داشتن مستلزم تعیّن است و یکی از وجوه تعیّن عددی است و تعیّن عددی در مقابل بی نهایت بودن است. بنا بر این از تحقق بی نهایت موجود لازم می آید اجتماع تعیّن و عدم تعیّن که تناقض و محال است.
نیز از تحقّق بی نهایت قدیم ذاتی لازم می آید که هر کدام آنها مقیّد به بی نهایت قید ممیّز باشند و تحقّق بی نهایت قید در یک موجود محال است. چون تحقّق وجود مقیّد به تعیّن قیدهای آن است و بی نهایت بودن در مقابل تعیّن داشتن است.

۳. دلائلی دیگر بر استحاله ی دو گانگی واجب الوجود.
۱ــ وجود بیش از یک واجب الوجود محال است. چون واجب الوجود یعنی وجود بدون حدّ و بدون قید و بدون ماهیّت ؛ به عبارتی یعنی وجود صرف و محض. و برای چنین وجودی فرض دومی محال است. چون اساساً صرف هر چیزی ، چه در ذهن و چه در خارج ، دومی بردار نیست. برای مثال صرف انسان که از هر قیدی مثل مرد بودن و زن بودن ، بلند یا کوتاه بودن ، سفید وسیاه بودن و ... منزّه است ، دومی بردار نیست. چون دوگانگی فرع تمایز و تمایز فرع مقیّد بودن است و تقیّد در مقابل صرافت است. پس وجود محض و منزّه از قید و حدّ (واجب الوجود) نه تنها دومی بردار نیست که فرض دومی هم برای آن محال است.
۲ــ اگر وجود محض و بدون قید دومی داشته باشد یا آن دو عین همند یا غیر هم. اگر عین هم باشند دوگانگی در کار نیست و اگر غیر هم باشند پس باید وجه اختلاف داشته باشند. یعنی حدّاقلّ یکی از آنها باید چیزی داشته باشد که دیگری فاقد آن باشد تا به این وسیله دو گانگی حاصل شود. و اگر چنین شد در آن صورت از وجود محض بودن خارج شده هر دو وجود مقیّد خواهند شد. یکی مقیّد به داشتن آن چیز و دیگر مقیّد به نداشتن آن. پس از فرض دو وجود محض لازم می آید که آن دو محض نباشند و این تناقض است.
۳ــ برهان عدم برهان بر وجود بیش از یک خدا
وقتی وجود خدا با برهان اثبات وجود حداقل یک خدا ثابت شده است. بنابراین اگر کسی مدعی است که خدای دومی وجود دارد باید وجود خدای دوم یا بیشتر را با برهان اثبات نماید. لکن هیچ برهانی بر این امر وجود ندارد. این برهان را خداوند متعال چنین بیان نمود: «وَ مَنْ یَدْعُ مَعَ اللّهِ إِلهًا آخَرَ لا بُرْهانَ لَهُ بِهِ ...؛ و هر کس معبود دیگری را با خدا نخواند بر وجود آن معبود دیگر برهانی ندارد.»(المؤمنون/۱۱۷) همچنین فرمود: «أَ إِلهٌ مَعَ اللّهِ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ؛ آیا با الله، معبود دیگری هست، بگو اگر راست می گویید برهان بیاورید.»(النمل/۶۴)
۴ ــ برهان تدافع دو قدرت
امام صادق(ع) به زندیق فرمود: « این گفتار تو که می گویی خدا دو تاست از سه حال بیرون نیست، یا هر دوی آنها قدیم و قوی هستند، یا هر دوی آنها ضعیفند یا یکی قوی و دیگری ضعیف است. اگر هر دو قوی هستند پس چرا همدیگر را دفع نمی کنند تا یگانه مدبر عالم شوند و اگر خیال می کنی که یک ضعیف و دیگری قوی است، آنکه قوی است خدا و آن دیگری عاجز است.» (الکافی ،ج ۱ ،ص۸۱ )
در این کلام امام برخی از مقدمات حذف شده اند. خلاصه برهان چنین است:
اگر دو خدا باشد یا هر دو قدرت برابر دارند؛ یا یکی قدرت بیشتری دارد؛ یا هر دو ضعیف و عاجزند. اگر هر دو عاجزند که هیچ کدام خدا نیستند و اگر یکی قوی و دیگری ضعیف است، آنکه قوی است خدا و آن دیگری مخلوق و محکوم حکم اوست و اگر هر دو قدرت برابر داشته باشند، در آن صورت می توانند مانع تدبیر یکدیگر شوند و در نتیجه هیچکدام خدا نیستند زیرا قدزت هر یک محاط دیگری و محدمد و مشروط به تنفیذ اوست .
۵ ــ برهان تمانع
امام صادق(ع) به زندیق فرمودند: «و اگر بگویی خدا دوتاست، آن دو خدا خالی از دو وجه نیستند یا هر دو از همه جهت با هم تفاوت دارند یا هر دو از همه جهت از هم جدا هستند. پس زمانیکه خلق را منظم و کشتی را در حرکت می بینیم و اختلاف شب و روز و خورشید و ماه راه مشاهده می کنیم، درستی امر و تدبیر و به هم پیوستگی امور دلالت می کند بر اینکه مدبر عالم یکی است.» (الکافی ،ج ۱ ،ص۸۱ )
خلاصه این برهان چنین است:
اگر خدا دو تا باشد، آن دو خدای فرضی از سه حالت بیرون نیستند، یا از هر جهت مثل همند که در آن صورت دوگانگی آن دو توهم است. چون دوگانگی مستلزم حداقل یک تفاوت است. یا از هر جهت با هم تفاوت دارند که در آن صورت هر کدام علت و مدبر مستقل خواهند بود. در نتیجه هر کدام مستقل و متفاوت با دیگری دست به تدبیر عالم خواهد زد که نتیجه ی آن به هم ریختن عالم خواهد شد. اگر یکی از آنها به نفع دیگری کنار بکشد، معلوم می شود که او علت و مدبر نیست پس خدا هم نیست، همکاری بین دو موجود کاملا متمایز از هم نیز عقلا محال است. حالت سوم این است که آن دو در برخی وجوه با هم شریک باشند که در آن صورت نیز خدا نخواهند بود چون لازمه ی این امر ترکیب از جزء مشترک و غیرمشترک است و هیچ مرکبی واجب الوجود نیست. امام(ع) این فرض سوم را در کلامشان مطرح نکردند چون بطلان آن واضح بود.
خداوند متعال برهان تمانع را چنین بیان نموده است: «لَوْ کانَ فیهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللّهُ لَفَسَدَتا؛ اگر در آسمان و زمین بیش از یک خدا بود، آن دو(آسمان و زمین) فاسد می شدند(ویران می شدند.)».(الانبیاء/۲۲)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.