برهان ربوبیت و جهان پیوسته در حال شدن ۱۳۹۲/۴/۲۰ - ۱۲ بازدید

ربّ در لغت عرب یعنی تدبیر کننده و تدبیردر لغت یعنی چیزی را در پی چیز دیگر قرار دادن و تنظیم نمودن امور و اشیاء به نحوی که از این کار غایت و مطلوب هرکدام از آن امورو اشیاء حاصل شود . به عبارت ساده تر ربّ آن کسی است که امور را به نحوی سامان می دهد که اهداف مورد نظر از آن امور به دست آیند .
ربّ در لغت عرب یعنی تدبیر کننده و تدبیردر لغت یعنی چیزی را در پی چیز دیگر قرار دادن و تنظیم نمودن امور و اشیاء به نحوی که از این کار غایت و مطلوب هرکدام از آن امورو اشیاء حاصل شود . به عبارت ساده تر ربّ آن کسی است که امور را به نحوی سامان می دهد که اهداف مورد نظر از آن امور به دست آیند . بر این اساس وقتی گفته می شود خدا رب موجودات است ، مقصود این است که خدا موجودات را آفریده و بعضی را علت بعض دیگر قرار داده و بین موجودات روابطی برقرار نموده است ؛ به نحوی که موجودات در پی هم و در ارتباط باهم قرار می گیرند وهماهنگی و نظیمی عظیم و شگفت انگیز ایجاد می شود ؛ و در این در این هماهنگی حیرت آور هر موجود به سوی غایت و کمال مطلوب خود به پیش می رود. بنا براین ربّ در مورد خداوند متعال یعنی خالق ناظم مدبّرلذا قرآن کریم از زبان حضرت موسی (ع) فرمود: « قالَ رَبُّنَا الَّذی أَعْطى کُلَّ شَیْ ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى » (طه / ۵۰) ( گفت: «پروردگار ما همان کسى است که به هر موجودى، آنچه را لازمه آفرینش او بوده داده؛ سپس هدایت کرده است) و توحید در ربوبیّت یعنی اعتقاد به این که مدبر عالم یکی و آن هم خداوند متعال است و همه اسباب و علل تحت تدبیر اویند و بازگشت همه امور به سوی اوست . بنابراین اگر کسی برای غیر خدا استقلالی در تأثیر قائل شود و گمان کند که چیزی می تواند خارج از تدبیر خدا و مستقل از خدا تأثیری در امور داشته باشد دچار شرک در ربوبیت شده است ؛ مانند کسانی که خیال می کردند ستارگان به صورت استقلالی درسرنوشت انسانها موثرند ؛ لذا حضرت ابراهیم (ع) برای اثبات توحید ربوبی ابتدا ربوبیت دیگر موجودات را ابطال نموده و فرمود : « فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأى کَوْکَباً قالَ هذا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلینَ (۷۶) فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ (۷۷) فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّی هذا أَکْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ یا قَوْمِ إِنِّی بَری ءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ (۷۸) إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنیفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ (۷۹)( انعام / ۷۶-۷۹)
( هنگامى که(تاریکى) شب او را پوشانید، ستاره اى مشاهده کرد، گفت: «این ربّ من است؟» امّا هنگامى که غروب کرد، گفت: «من غروب کنندگان را دوست ندارم. پس هنگامى که ماه را دید که(سینه افق را) مى شکافد، گفت: «این ربّ من است؟» امّا هنگامى که(آن هم) غروب کرد، گفت: «اگر پروردگارم مرا راهنمایى نکند، مسلّماً از گروه گمراهان خواهم بود. پس هنگامى که خورشید را دید که(سینه افق را) مى شکافت، گفت: «این ربّ من است؟ این(که از همه) بزرگتر است!» امّا هنگامى که غروب کرد، گفت: «اى قوم من از شریکهایى که شما(براى پروردگار عالم) مى سازید، بیزارم! من روى خود را به سوى کسى کردم که آسمانها و زمین را آفریده؛ من در ایمان خود خالصم؛ و از مشرکان نیستم! ) ( ر.ک: محاضرات فی الالهیات ؛ آیة الله سبحانی ؛ ص۵۸ و ۵۹)
دلائل توحید در ربوبیت :
۱- بت پرستان حجاز و دوگانه پرستان (زرتشتیان ) و قائلان به چندین مدبر برای عالم مثل یونانیان قدیم ؛ خالق عالم را یکی می دانستند ولی مدبرعالم را بیش از یکی می دانستند؛ و این باطل است چون ربوبیت و تدبیر چیزی نیست جز ادامه همان خلقت . موجودات به همان علت که محتاج به خالقند به همان علت نیز محتاج مدبرند ؛ و آن علت امکان ذاتی و فقر ذاتی آنهاست . موجود ممکن الوجود همان طور که در اصل ذاتش محتاج به واجب الوجود است در بقاء ذات خود نیز محتاج واجب الوجود است ؛ به عبارت دیگر موجود ممکن الوجود اگر لحظه به لحظه از خالق خود فیض وجود را نگیرد نابود می شود و خالق موجودات یکی است پس مدبر و ربّ آنها هم یکی است . (ر.ک: محاضرات فی الالهیات ؛ آیة الله سبحانی ؛ ص۵۹و ۶۰) تمثیل : موجودات نسبت به خدا مثل صور ذهنی انسان هستند نسبت به خود انسان ؛ همانطور که صور ذهنی ما هم در پیدایش محتاج ما هستند هم در بقاء ؛ و کسی جز خود ما نمی تواند صور ذهنی ما را ایجاد و اداره و تدبیر کند؛ خدا هم به تنهای موجودات را می آفریند و به تنهایی آنها را تدبیر می کند .
۲- اگر عالم بیش از یک ربّ و مدبّر داشت ، یا نظم عالم به هم می ریخت یا چندین گونه نظم گسیخته از هم در عالم دیده می شد ؛که نتیجه آن هم به هم ریختن عالم بود ؛ توضیح مطلب این که چند مدبر نمی توانند عین باشند ؛ والا یکی می شدند نه چند تا ؛ و لازمه تفاوت در ذات و صفات ، تفاوت در عملکرد است ؛ چون از هر وجودی اثر ومعلول مخصوص آن صادر می شود ؛ در حای که هم نظم عالم به هم نریخته است هم یک نظم منسجم بر عالم هستی حاکم است ؛ و دوگانگی و چند گانگی در نظم عالم به چشم نمی خورد ؛ پس مدبر عالم یکی بیش نیست .امام صادق (ع) فرمودند: « دَلَّ صِحَّةُ الْأَمْرِ وَ التَّدْبِیرِ وَ ائْتِلَافُ الْأَمْرِ عَلَى أَنَّ الْمُدَبِّرَ وَاحِدٌ » ( التوحید للصدوق / ص۲۴۴ ) ( درستی امور و نبود نقص در تدبیر و هماهنگی امور دلات می کنند بر این که مدبر عالم یکی است )
منبع برای کل مطالب : محاضرات فی الالهیات ؛ تلخیص علی ربانی گلپایگانی ؛ ص ۵۷ -در
تحول و شدن جهان
این مساله بازگشت به ماهین جهان می کند. ابن جهان مادی است و ماده ماهیتی سیال و نوشونده دارد . ماده مرکب از قوه وفعل است و از همواره در حال تبدیل قوه ها به فعلیتهای جدید و در نتیجه نحول پیاپی است . از همین رو جهان همواره در حال شدن است.

۶۲

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.