برهان صدّیقین ۱۳۹۵/۵/۱۱ - ۲۲ بازدید

صدّیق، مبالغه صادق است و آن، کسى است که در اقوال، افعال، نیت ها و عهدهایش با خدا و خلق او ملازم صدق است.[۱] این برهان را اولین بار شیخ الرئیس ابوعلى سینا، در نمط چهارم از کتاب اشارات، مطرح کرد و آن را «برهان صدیقین» نامید. از بیانات وى در ذیل این برهان معلوم مى شود که جرقه هاى نخستین چنین برهانى را آیات نورانى قرآن، در ذهن و اندیشه او روشن کرده است.[۲]
Borhan-Seddighin.gifصدّیق، مبالغه صادق است و آن، کسى است که در اقوال، افعال، نیت ها و عهدهایش با خدا و خلق او ملازم صدق است.[۱] این برهان را اولین بار شیخ الرئیس ابوعلى سینا، در نمط چهارم از کتاب اشارات، مطرح کرد و آن را «برهان صدیقین» نامید. از بیانات وى در ذیل این برهان معلوم مى شود که جرقه هاى نخستین چنین برهانى را آیات نورانى قرآن، در ذهن و اندیشه او روشن کرده است.[۲]
محقق طوسى، شارح بزرگ سخنان و آراى ابن سینا، دلیل این نام گذارى را چنین گزارش مى کند: «از آنجا که روش قوم از [ الهیون ]راست ترین از دو راه [ طبیعیون و متکلمان] بود، این قوم را صدّیقین نام نهاده [ است] ».[۳]
به دلیل آنکه در این برهان، با کمترین پیش فرض و مبانى، وجود خدا اثبات مى شود؛ پس از ابن سینا، حکیمان بزرگ اسلامى به آن توجه بسیار کردند و هر یک با تقریر و بیان خاصى، به تشریح آن پرداختند. حکیم الهى، میرزا مهدى آشتیانى، نوزده تقریر مختلف از برهان صدّیقین را مطرح کرده است.[۴]
به هر حال، این برهان صرفا با نظر در حقیقت وجود، خداوند را اثبات مى کند. از همین رو، با برهان متکلمان (که از راه حدوث زمانى وجود خدا را اثبات مى کنند) و با برهان طبیعیون (که از طریق حرکت وجود خداوند را اثبات مى کنند) و با برهان حکماى الهى (که از طریق امکان ذاتى وجود خداوند را ثابت مى نمایند) و با برهان عرفا (که از راه کشف و شهود به خداوند مى رسند) متفاوت بوده و تنها راهى براى صدّیقین است.
در این مجال، نمى توان به همه تقریرهاى برهان صدّیقین یا مهم ترین آنها اشاره کرد؛[۵] ولى به دلیل آنکه تقریر علامه طباطبایى در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم[۶] از تقریرهاى دیگر روان تر و جامع تر است، بیان ایشان را مطرح مى کنیم:
«واقعیت هستى که در ثبوت آن هیچ شک نداریم، هرگز نفى نمى پذیرد و نابودى برنمى دارد. به عبارت دیگر، واقعیت هستى بى هیچ قید و شرط، واقعیت هستى است و با هیچ قید و شرطى لاواقعیت نمى شود و چون جهان گذران و هر جزء از جهان نفى را مى پذیرد، پس عین همان واقعیت نفى ناپذیر نیست؛ بلکه با آن واقعیت، واقعیت دارد و بى آن از هستى بهره اى نداشته و منتفى است و البته نه به این معنا که واقعیت با اشیاء یکى شود و یا در آنها نفوذ یا حلول کند و یا پاره هایى از واقعیت جدا شده و به اشیاء بپیوندد [ بلکه مانند نور که اجسام تاریک با آن روشن و بى آن تاریک مى باشند و البته همین مثال نور در بیان مقصود خالى از قصور نیست]. به عبارت دیگر، او خودش عین واقعیت است و جهان و اجزاى جهان با او واقعیت دارد و بى او هیچ و پوچ مى باشند.
نتیجه :
جهان و اجزاى جهان در استقلال وجودى خود و واقعیت داربودن خود، تکیه به یک واقعیتى دارند که عین واقعیت و به خودى خود واقعیت است [ و او همان خداوند و ذات لایزال حق است]».


منابع
[۱]. تعلیقه بر شرح حکمت، صص ۴۸۸ ـ ۴۹۷.
[۲]. ابن سینا، الاشارات و التنبیهات، ج ۳، ص ۶۶.
[۳]. نصیرالدین طوسى، شرح الاشارات، ص ۲۱۴.
[۴]. تعلیقه بر شرح حکمت، صص ۹۷ و ۴۸۸.
[۵]. براى آشنایى با برخى از این تقریرها، نک: على زمانى، امیرعباس؛ «برهان صدّیقین از دیدگاه حکماى مسلمان»؛ در کتاب حکیم سبزوارى کنگره بزرگداشت دویستمین سال تولد، صص ۲۳۱ ـ ۲۴۹.
[۶]. ج ۵، صص ۷۶ ـ ۸۶.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
سایت مفیدی است
--
مخاطب گرامی، از حسن توجه تان به این مرکز سپاسگزاریم. برای پاسخ به دغدغه هایتان میتوانید از این راههای ارتباطی کمک بگیرید:
- سایت پرسمان: http://www.porseman.org/q/newq.aspx
- ایمیل: info@porseman.org
- پیامک: ۳۰۰۰۱۶۱۹

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.