برهان نظم و نقد هیوم ۱۳۹۶/۱۰/۰۶ - ۲۵۳۰ بازدید

اشکالات هیوم بر برهان نظم و پاسخ آنها چیست؟

دیوید هیوم[ Daivid Hume (۱۷۱۱-۱۷۷۶).] فیلسوف اسکاتلندی و از پیشروان مکتب تجربه گرایی در کتاب «محاوراتی درباره دین طبیعی»[ Dialogues Concerning Natural Religion.] به نقد برهان نظم پرداخته و اشکالاتی را مطرح کرده است که اهم آنها را نقل و به اختصار نقد و بررسی خواهیم کرد. برخی از دیگر اشکالات هیوم به بیان های متفاوتی از سوی دیگران مطرح شده و در لابه لای مباحث بعدی بررسی خواهد شد.

۱. تشبیه جهان به مصنوع بشری

اساس این برهان بر تشبیه میان مصنوعات طبیعت و مصنوعات انسان است؛ به این صورت که انسان وقتی مصنوعات و دست ساخته خود را مشاهده می کند آن را به وجود یک طراح و ناظم نیازمند می بیند، و با تشبیه نظم موجود در طبیعت به نظم دست ساخته های بشری، آن را نیز مستند به ناظم و طراح می کند؛ در حالی که نیاز نظم به ناظم در مصنوع بشری درست است اما در طبیعت این نیاز وجود ندارد، چرا که ما مصنوعات بشری را کراراً تجربه کرده ایم که بدون دخالت علم و قدرت و محاسبه و اندازه گیری به وجود نمی آیند ولی در مورد پدیده های طبیعی چنین تجربه ای صورت نگرفته است و جهانی که ما در آن زندگی می کنیم نخستین جهانی است که با آن روبرو شده ایم، در این صورت چگونه می توانیم حکم مصنوعات بشری را بر پدیده های طبیعی جاری کنیم؟!

نقد

ممکن است کسی بگوید همان طور که مصنوعات بشری نیاز به طراح و ناظم دارند، موجودات طبیعی نیز چنین نیازی دارند، ولی پشتوانه این مطلب تشبیه نیست تا اشکال هیوم وارد باشد. بلکه دلیل آن قاعده ای کلی تر و فراگیر یعنی سنخیت بین علت و معلول است. یعنی معلول خاص باید از علت خاصی ناشی شود نه از هر علتی، مثلاً یک کتاب پیشرفته ریاضی نمی تواند توسط یک فرد بی سواد و یا غیرمتخصص آن فن نوشته نگاشته شود. قاعده سنخیت قاعده ای عقلی است که برای اثبات صحت آن نیازی به تجربه نیست. براین اساس مصنوعات بشری مصداقی از معلول منظم هستند و به حکم قاعده سنخیت، معلول منظم باید از علت عالم و حکیمی صادر شده باشد، همین قاعده در مورد طبیعت و پدیده های آن نیز صادق و جاری است یعنی چون معلول منظم است به حکم قاعده سنخیت باید علت آن حکیم و عالم باشد. پس مصنوعات بشری و موجودات طبیعی دو مصداق برای قانون عام و فراگیر سنخیت علی و معلولی هستند و استدلال مبتنی بر تشابه نیست ندارد تا اشکال هیوم درست باشد.

۲. نظم خاصیت ذاتی ماده

هیوم می گوید: الهیون می خواهند نظم جهان را از طریق علت بیرونی تفسیر کنند، در حالی که می توان این نظم را به درون ماده مستند کرد بدین صورت که ماده ذاتاً دارای ویژگی هایی است که دائما در حال تکامل است و این حرکت تکاملی معلول عامل داخلی است که همواره در ماده تحول ها و تکامل ها و انواعی را به وجود می آورد، با فرض چنین احتمالی، دیگر برای تفسیر نظم طبیعت، نیازی به دخالت عامل ماورای طبیعی نیست.

نقد

برهان نظم منکر این نیست که هر عنصری برای خود اثری دارد که در پرتو ترکیب آن با دیگری پدیده سومی به وجود می آید. اساس برهان نظم محاسبه، هماهنگی و همکاری میان اجزای هر موجودی برای دست یافتن به هدف خاصی است که حاکی از مداخله شعور، در ترکیب این موجود است و خاصیت هر یک از عناصر نمی تواند توجیه گر نوع نظم غایی باشد؛ به عنوان مثال وقتی می گوییم: «افلاطون استاد ارسطو بوده است.»، در این جمله ۲۴حرفی، علاوه بر صداها و آهنگ های خاص هر حرف، تناسب و انسجام بین این حروف نیز مشاهده می شود که در سایه آن معنای مورد نظر بیان می شود. هرگاه کسی بگوید: این هماهنگی و همکاری معلول خواص این حروف است یعنی این حروف علاوه بر این خواص، توانایی آن را دارند که ترکیب هدفداری را ایجاد کنند، سخنی را گفته است که هیچ خردمندی باور نمی کند. اگر چنین تفسیری درباره این جمله مورد پذیرش نیست، چگونه می توان گفت کتاب بزرگ طبیعت با داشتن عناصر بی شمار و بدون دخالت عامل درک و شعور، چنین نظم شگفت آوری را یافته است[ جهت آگاهی بیشتر بنگرید: حمیدرضا شاکرین، براهین اثبات وجود خدا در نقدی بر شبهات جان هاسپرز، ص ۲۰۰ – ۲۰۲.].

۳. نظم و چندخدایی

بنابر پذیرفتن اصل نظم و دلالت آن بر ناظم، خدای ادیان – که به وحدت و صفات کمالی مانند قدرت، حکمت، عدالت و خیرخواهی متصف است -را ثابت نمی کند چرا که وجود نظم جهان با تکثر ناظم ها سازگاری دارد، زیرا ممکن است چند فاعل قادر و هوشمند با توافق یکدیگر به جهان نظم و سامان بخشند. هم چنین لازم نیست که این فاعل ها و ناظم ها دارای صفات کمالی مانند عدالت و خیرخواهی باشند.

نقد

این اشکال ناشی از آن است که هیوم از حدود کاربرد برهان نظم غافل است. او پنداشته است همه مسائل الهیات از یک برهان استنتاج می شود و آن برهان نظم است. کاربرد برهان نظم این است که ثابت می کند طبیعت به خود واگذاشته نیست، طبیعت ماورائی دارد که حاکم بر طبیعت و مدبر آن است. اما اینکه آن ماوراء، واحد است یا متعدد، صفات کمالی اش چیست و امثال اینها، با براهین دیگر تبیین و اثبات می شوند[ جهت آگاهی بیشتر بنگرید:
الف. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، تهران، صدرا، چاپ دهم، ۱۳۸۰، ج۱، صص۵۴۱-۵۵۱.
ب. محمد محمد رضایی، الاهیات فلسفی، ۳۴۴-۳۵۲، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۳.]
.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
سلام چرا خدا شناسی بیهوده ترین کار دنیاست؟
پرسمان
سلام علیکم، T}ایمان به خدا{Tقرآن کریم به تفصیل، درباره «شناخت» و ارکان آن؛ (معلوم، علم، عالم) و نیز درباره شرایط، وسایل، ابزار، موانع و حجاب های «شناخت» سخن گفته است.V}[ ر.ک:
الف. عبدالله جوادی آملی، شناخت شناسی در قرآن؛
ب. سید محمدحسین بهشتی، شناخت از دیدگاه قرآن.]{V
از آنجا که «ایمان» مبتنی بر معرفت و شناخت است، در قرآن تأکید فراوانی بر «شناخت خداوند» رفته و موانع شناختی و گرایشی آن بیان شده است؛ برای مثال در موانع شناختی به حس گراییV}[ بقره (۲)، آیه ۵۵ ؛ فرقان (۲۵)، آیات ۲۱، ۳۳ و ۳۴.]{V، تقلید کورکورانهV}[ زخرف (۴۳)، آیه ۲۲ و ۲۳.]{V و تکیه بر گمانV}[ یونس (۱۰)، آیه ۳۶ و ۶۶؛ ص (۲۸)، آیه ۲۷.]{V اشاره و درباره موانع گرایشی، مواردی چون: هوس های لحظه ای،V}[ محمد (۴۷)، آیه ۱۳.]{V اندیشه افراطی درباره آینده مادیV}[ تکاثر (۱۰۲)، آیه ۱ و ۲؛ حجر (۱۵)، آیه ۳؛ هود (۱۱)، آیه ۱۵ و ۱۶.]{V و دشمنی با خداوند، پیامبر و دینV}[ مدثر (۷۴)، آیات ۱۱ - ۲۵.]{V مطرح شده است.V}[ نگا: ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج ۱، صص ۳۱۶ - ۴۲۳.]{V
در قرآن نسبت به آموزه های دینی -به خصوص مسئله مبدأ و معاد- از واژه هایی چون: ریب، ظن، شک، یقین، انکار و شهادت به صورت مثبت و منفی، استفاده شده است. در اینجا باید به این نکته ظریف توجّه داشت که نمی توان به صورت کلی، مردم را بر این اساس دسته بندی کرد؛ به طوری که بگوییم: مثلاً واژه «انکار» تنها مربوط به کافران، واژه «شک» فقط مخصوص مشرکان یا منافقان و واژه «شهادت» منحصر به مسلمانان است.
به عنوان نمونه: در آیه ۸۱ سوره «غافر» و آیه ۶۹ سوره «مؤمنون»، هر چند واژه انکار به کافران نسبت داده شده است؛ ولی در آیه ۱۰ سوره «ابراهیم» و آیه ۵۴ سوره «سبأ»، کافران به شک و ریب نیز متصف گشته اند. در آیه ۵۹ سوره «غافر» و آیه ۴۵ سوره «توبه»، غیرمؤمنان به داشتن شک و ریب، توصیف شده اند. این غیرمؤمنان اعم از منافقان، کافران و مشرکان است. آیه اول سوره «منافقون» نیز به شهادت و گواهی زبانی آنان اشاره دارد و در همان آیه، به انکار قلبی آنان تصریح شده است.
برای آنکه معلوم شود این واژه ها به چه معنا بوده و کافران، مشرکان، منافقان، مسلمانان و مؤمنان، چه موضعی در برابر معرفت به مبدأ و معاد و آموزه های دینی اتخاذ کرده اند؛ بهتر است آیات قرآن را در کنار یکدیگر قرار دهیم تا تلقّی صحیح تری از این مطلب داشته باشیم. اما به جهت گستردگی مطالب، در این بخش تنها به تعریف و تبیین آثار «شک»، «ظن» و «یقین» در ارتباط با شناخت و گرایش به خداوند می پردازیم.
T} «شک» در قرآن
{Tدر یک نظر «شک» سه قسم است:
۱. شک قانونی؛ عبارت است از تردّد و نوسان ذهن برای تحقیق؛ این شک، طبیعی بوده و موجب برطرف شدن احتمالات اضطراب آمیز است. بر این اساس گفته می شود: یقین های اصیل و مفید، آن سوی پل شک و تردید قانونی است. چنین شکی -که انسان را به یقین می رساند-به مراتب بهتر از ایمان ظاهری بی اساس است.
زلت او به زطاعت نزد حق پیش کفرش جمله ایمان ها خلقV}[ مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۵۷۹.]{V
۲. شک بیماری؛ این شک، ناشی از ناتوانی ذهن از رویارویی با دلایل و تجزیه و تحلیل «واقعیات» است. در واقع ملاک این بیماری، وحشت ذهن از بررسی واقعیات و تفکیک آنها از خیالات و حقیقت نماها است. یکی از اساسی ترین مختصات این شک، فرار از فعالیت های مغزی است. این شک در واقع ضد «معرفت» می باشد.
۳. شک حرفه ای؛ این برای نشان دادن اوج فکری افراد ضعیف النفس است که مدعی اند ما به مقامی از مراحل درک و شناخت رسیده ایم که جز شک و تردید، راهی دیگر نمی بینیم؛ یا به دلیل عشق ورزیدن به شکاکان است! شکی که در قرآن از آن سخن رفته و مورد مذمت قرار گرفته است، شک «قانونی» نیست؛ بلکه به شک «بیماری» و شک «حرفه ای» اشاره دارد.V}[ نگا: محمدتقی جعفری، شناخت از دیدگاه علمی و دیدگاه قرآن، صص ۳۱۰ - ۳۱۲.]{V
T}شکاکان از دیدگاه قرآن
{Tمراد از «شاک» در تعابیر قرآن، آن کس نیست که طالب برهان است؛ بلکه منظور کسی است که نظیر شکاکان (Scepticists) امروز، به نوعی شک بیماری مبتلا شده است. آنان تحصیل جزم و یقین را محال می داند و شک را امری غیرقابل زوال تلقی می کند! بر این اساس، شکاکانی که در آیات قرآن کریم از آنان یاد می شود، بر دو دسته اند:
دسته اوّل: کسانی که با گفتن «لاادری» (Agnosticism) و «نمی دانم»، تصریح بر شک خود می کنند؛ یعنی، این گروه شکاکانی اند که به رغم آیات بیّنی که برای آنان اقامه شده است، نسبت به مبدأ آفرینش، معاد، وحی و آموزه های دینی در شک اند.V}[ نگا: ابراهیم (۱۴)، آیه ۹و۱۰؛ هود (۱۱)، آیه ۶۲؛ یونس (۱۰)، آیه ۱۰۴؛ نمل (۲۷)، آیه ۶۶ و....]{V
دسته دوّم: اشخاصی که به نفی رسالت و یا انکار مبدأ و معاد می پردازند؛ لیکن در واقع جزم بر این انکار نداشته و در آن شاک اند. به بیان دیگر این دسته با زبان به انکار می پردازند؛ ولی دلیلی بر مدعای خود ندارند و در حالت شک به سر می برند.V}[ جاثیه (۴۵)، آیه ۲۴ و ۳۲؛ ق (۵۰)، آیه ۲ و ۳؛ مؤمنون (۲۳)، آیه ۳۳ و ۳۷.]{V
از دیدگاه قرآن، شکاکان همان منکران امور غیرمحسوس اند و اینان -به رغم ادعای جزم گرایانه خود- نسبت به بطلان پنداری دعوت پیامبران، طریقه و وسیله ای ندارند که ادعایشان را اثبات کند.V}[ نگا: شناخت شناسی در قرآن، صص ۱۷۲ - ۱۸۱.]{V
۴. آثار شک؛ با توجّه به آیات قرآن در باب شک و تردید در مبدأ، معاد، رسالت، وحی و آموزه های دینی، دو مطلب اساسی استفاده می شود:
۱. شک و تردید موجب انکار قلبی یا زبانی یا هر دو می گردد.V}[ ابراهیم (۱۴)، آیه ۹ و ۱۰؛ نمل (۲۷)، آیه ۶۶؛ جاثیه (۴۵)، آیه ۳۲؛ مؤمنون (۲۳)، آیه ۶۹؛بقره (۲)، آیه ۲۳ و....]{V
۲. گاهی این شک به مشرکانV}[ نمل (۲۷)، آیه ۶۶؛ هود (۱۱)، آیه ۶۲ و ۱۱۰.]{V و گاهی به کافران نسبت داده می شود.V}[ سبأ (۳۴)، آیه ۵۴؛ فصلت (۴۱)، آیه ۴۵؛ ق (۵۰)، آیه ۲ و ۳.]{V
بنابراین، یکی از علل شرک و کفر «شک و تردید» است.
T}نکته
{T«ریب» و «شک» در آیات قرآن با یکدیگر متفاوت است. «ریب» در لغت، حالت اضطرابی است که بر اثر جهل و شک همراه با تهمت و مانند آن، در نفس ایجاد می شود. ازاین رو، کلمه «مریب» در آیات وصف شک قرار می گیرد؛ یعنی، شکی که اضطراب می آورد. به عنوان مثال در سوره «سبأ»V}[ سبأ (۳۴)، آیه ۵۴.]{V، می فرماید: کافران «در شک مریب اند»؛ یعنی، دچار شکی اند که اضطراب آور است. گاهی انسان -مثلاً- نمی داند فلان درخت، سالی چندبار میوه می دهد؛ در اینجا شک ایجاد شده است؛ ولی ریبی وجود ندارد. اما گاهی نمی داند که مثلاً فلان راه، راهزن دارد یا خیر؛ در اینجا علاوه بر وجود شک و تردید، اضطراب نیز هست.V}[ عبدالله جوادی آملی، قرآن در قرآن (تفسیر موضوعی قرآن کریم)، ج ۱، صص ۳۶۲ - ۳۶۱.]{V
بنا بر آنچه گفته شد؛ اگر شک گذرگاه تحقیق باشد، پسندیده است اما اگر شک بیماری و حرفه ای باشد ناپسند است. آنچه مهم است بدانیم ایمان به خدا در طول تاریخ از سوی پیامبران و امامان و انسان های وارسته و دانشمندانی مانند بوعلی سینا و خواجه نصیر طوسی پذیرفته شده است و چنین شخصیت ها کسانی نبودند که بدون آگاهی و یا به جهت ترس و طمع به سوی خداوند گرایش پیدا کنند. از این رو به خوبی می توان درباره حقانیت ایمان به خدا اطمینان حاصل کرد و هرگونه شک و تردید را با این واقعیت تاریخی از خود دور ساخت.
میهمان
خوب بودولی به نظر کامل نبود
میهمان
بسیار عالی

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.