نسخه آزمایشی

برون رفت از فتنه ها (۲) ۱۳۸۸/۸/۱۹ - ۴۷۲۷ بازدید

برون رفت از فتنه ها (۲)



چگونگی
برخورد امیرالمومنین با فتنه‌ها


رویارویی امام علی(ع) با حوادث و فتنه‌های فردی و اجتماعی می‌تواند شاخص روشنی برای
مردمان در طول تاریخ باشد که به برخی از آن نمونه‌ها اشاره می‌شود:

 برخورد با اغتشاشات


واقعیت آن است که تغییر حکومت  و حاکمیت به طور معمول برای مردم مشکلات فراوانی را
پیش می آورد. به همین جهت اصل اولیه حفظ حکومت و حاکمیت و همیاری در پیشرفت و آرامش
جامعه است؛ مگر اینکه ظلم حاکم و حکومت و یا تضاد حکومت با ارکان اساسی دین به حدی
برسد که عنوان طاغوت سزاوار آن باشد. در این صورت کناره گیری از آن و مبارزه و
براندازی آن لازم است. در غیر این صورت بر همگان لازم است در حفظ و پاسداشت حکومت و
حاکمیت تلاش کنند و از هرگونه اغتشاش و اختلال دوری کنند. به طوری که اگر همگی می
پذیریم حتی آسیب به یک شهروند زن یهودی بسیار ناپسند است و بنابر گفته امام علی
علیه السلام سزاوار است کسی از شنیدن این خبر ناگوار بمیرد.


حال که آسیب به یک نفر به این اندازه مهم است، به طور حتم آسیب زدن به حیثیت یک
نظام به ویژه اگر به عنوان نظام اسلامی در جهان شهرت داشته باشد، از اهمیت بسیار
بیشتری برخوردار است و مجازات بسیار سنگین تری را به دنبال دارد. چنان که امام علی
علیه السلام درباره کسانی که در واقعه نهروان در برابر حکومت ایستادند، فرموده اند:
اگر اینها تنها خون یک نفر را ریخته بودند سزاوار بود که همگی آنها کشته شوند. حال
آن که فتنه و قتل آنها بیشتر است.


بر همین اساس؛ امام معصوم که از آزار حتی به یک مورچه به دور بود، حدود چهار هزار نفر از
کسانی را که در برابر نظام اسلامی ایستاده بودند، از بین برد. این همان بصیرت و
شجاعت در کنار مدارا و رأفت است.


جلوگیری از سوء استفاده دشمنان



«ابوسفیان» بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی که علی(ع) و عباس عموی
پیامبر(ص) خیره خیره رفتارش را زیر نظر داشتند با صدای  رسا  مطالبی بدین معنا
خواند :

« بنی هاشم
نگذارید مردم به  شما طمع کنند ، مخصوصا قبیله تیم بن مرّه و عدیّ[۱]
، خلافت تنها از آن شما ست ، کسی جز علی شایستگی آن را ندارد ، ای أبا الحسن دستت
را با حزم و درایت دراز کن ، همانا تو شایسته ترین فرد برای این کار هستی »[۲]


سپس با صدای بلند گفت : ای بنی هاشم ، ای فرزندان عبد مناف ، آیا راضی شده اید
أبوفصیل این فرد پستِ فرزند پست ، بر شما حکومت کند ، اگر بخواهید من مدینه را
برایتان پر از نیروی نظامی می‌کنم .

حضرت در پاسخ وی
فرمودند : « ارجع یا أباسفیان ، فوالله ما ترید الله بما تقول ،‌ومازلت تکید
الإسلام و أهله ، و نحن مشاغیل برسول الله صلّی الله علیه و آله ، و علی کلّ امریء
ما اکتسب.... »

[۳]
 
« أبو سفیان  برگرد ،  به خدا قسم تو برای خدا  این  پیشنهاد  را  نمی‌کنی ،  تو
همواره در پی ضربه زدن به اسلام و فریفتن مسلمانان بوده ای ، ما اکنون  مشغول
رسیدگی به کار [تدفین] رسول خدا (ص)  هستیم ، و هر کسی مسئول عمل خود  خواهد بود. »


[۴]



سپس ابو سفیان  به طرف مسجد رفت و بنی امیه را برای گرفتن خلافت تحریک کرد ولی کسی
به دنبالش نرفت.[۵]


قراین موجود در سیره گفتاری و رفتاری امیرمؤمنان(ع) نشانگر آن است که سیاست آن حضرت
در اوایل حکومتش، تأیید زبانی توأم با مخالفت در برابر بدعت‌ها بوده است.


علت گزینش این سیاست این بود که حضرت، دشمن اصلی و خطرناک اسلام و مسلمانان را
معاویه و اطرافیانش می‌دانست و طرح اختلاف‌هایش با خلفا را در آن شرایط به سود دشمن
و به زیان جامعه می‌دید؛ چرا که حملات صریح و علنی به شیخین موجب جریحه‌دار شدن
احساسات طرفداران شیخین و از هم گسیختن سپاه مسلمانان می‌شد و زمینه پیروزی و سلطه
زودرس معاویه بر جهان اسلام را فراهم می‌آورد.

در اوایل حکومت
حضرت در اظهار نظرهای علنی سعی می‌کرد از خلیفه اول و دوم سخن به میان نیاید؛ ولی
در مواردی که به ناچار می‌بایست موضع خود را نسبت به آنان معین نماید، برای حفظ
وحدت جامعه از آنها حمایت می‌کرد.

در
نامه به مردم مدائن هنگام ابقای حذیفة‌بن‌یمان به عنوان استاندار مدائن فرمود:

پس از مرگ [پیامبر(ص)]
عده‌ای از مسلمانان دو نفر را برگزیدند که از روش و سیره‌شان خشنود بوده‌اند و آنها
آنچه را که خدا خواست، پیاده کردند.[۶]


غالب خطبه‌ها و سخنان انتقادآمیز علنی امام علی(ع) نسبت به خلیفه اول و دوم پس از
جنگ صفین ایراد شده است. به عنوان نمونه نامه حضرت خطاب به شیعیان که حاوی جملات
سنگین به شیخین می‌باشد، پس از فتح مصر و شهادت محمد‌بن‌ابی‌بکر ایراد شده[۷]
و یا خطبه شقشقیه که در بردارنده انتقادهای صریح و علنی آن حضرت نسبت به جناب
ابوبکر و عمر می‌باشد بعد از جنگ صفین و نهروان ایراد گردید.[۸]


ابن ابی الحدید می‌گوید: علی یارانش را برای نبرد با خوارج آماده ساخت و فرمود: بر
آنها هجوم برید! پیروزی با شماست. به خدا سوگند از جمع شما ده نفر کشته نخواهد شد و
از آنان نیز کمتر از ده نفر زنده نخواهند بود». پیشگویی حضرت درست از کار درآمد و
از سپاه امام علی ۹ نفر شهید واز سپاه خوارج فقط هشت نفر از جنگ سالم گریختند![۹]

به
علی(ع) خبر رسید که تعدادی از دشمنان در خانه خواهر حضرت «ام هانی» پناهنده و مشغول
توطئه هستند. حضرت لباس رزم پوشیده و به صورت ناشناخته به در خانه خواهر رفت و در
خانه را کوبید! ام هانی درب را باز کرد. علی(ع) گفت: آنهایی که در این خانه پناهنده
شدند را بیرون کن!

ام
هانی گفت من دختر عموی پیامبر و خواهر علی هستم و نباید با من اینگونه برخورد کنی!


علی(ع) گفت: اینها دشمنان پیامبرند و سپس لباس رزم از خود برگرفت و ام هانی فهمید که او برادرش علی بن ابیطالب است؛ آنگاه دشمنان را از خانه بیرون کرد![۱۰]

کلمات امام
علی(ع) در برون رفت از فتنه ها


أَیُّهَا النَّاسُ
شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ وَ عَرِّجُوا عَنْ طَرِیقِ
الْمُنَافَرَةِ وَ ضَعُوا تِیجَانَ الْمُفَاخَرَةِ أَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ
أَوِ اسْتَسْلَمَ فَأَرَاحَ (پس از وفات پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و
ماجراى سقیفه، عباس و ابو سفیان، پیشنهاد خلافت داده که با امام علیه السّلام بیعت
کنند)

حضرت فرمودند: «اى
مردم، امواج فتنه‌ها را با کشتى‌هاى نجات درهم بشکنید، و از راه اختلاف و پراکندگى
بپرهیزید، و تاج‌هاى فخر و برترى جویى را بر زمین نهید، رستگار شد آن کس که با
یاران به پاخاست، یا کناره گیرى نمود و مردم را آسوده گذاشت».


«إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ
أَحْکَامٌ تُبْتَدَعُ یُخَالَفُ فِیهَا کِتَابُ اللَّهِ وَ یَتَوَلَّى عَلَیْهَا
رِجَالٌ رِجَالًا عَلَى غَیْرِ دِینِ اللَّهِ فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ
مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ یَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِینَ وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ
مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِینَ وَ لَکِنْ
یُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَیُمْزَجَانِ فَهُنَالِکَ
یَسْتَوْلِی الشَّیْطَانُ عَلَى أَوْلِیَائِهِ وَ یَنْجُو الَّذِینَ سَبَقَتْ
لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنى»
[۱۱]

پس از پایان جنگ
صفّین و ماجراى حکمیّت در سال ۳۸ هجرى در شهر کوفه حضرت فرمودند: «همانا آغاز پدید
آمدن فتنه‌ها، هوا پرستى، و بدعت گذارى در احکام آسمانى است، نوآورى‌هایى که قرآن
با آن مخالف است، و گروهى «با دو انحراف یاد شده» بر گروه دیگر سلطه و ولایت یابند،
که بر خلاف دین خداست. پس اگر باطل با حق مخلوط نمى‌شد، بر طالبان حق پوشیده
نمى‌ماند، و اگر حق از باطل جدا و خالص مى‌گشت زبان دشمنان قطع مى‌گردید. امّا
قسمتى از حقّ و قسمتى از باطل را مى‌گیرند و به هم مى‌آمیزند ، آنجاست که شیطان بر
دوستان خود چیره مى‌گردد و تنها آنان که مشمول لطف و رحمت پروردگارند نجات خواهند
یافت».


«فَلَا تَکُونُوا أَنْصَابَ الْفِتَنِ وَ أَعْلَامَ
الْبِدَعِ وَ الْزَمُوا مَا عُقِدَ عَلَیْهِ حَبْلُ الْجَمَاعَةِ وَ بُنِیَتْ
عَلَیْهِ أَرْکَانُ الطَّاعَةِ وَ اقْدَمُوا عَلَى اللَّهِ مَظْلُومِینَ وَ لَا
تَقْدَمُوا عَلَیْهِ ظَالِمِینَ وَ اتَّقُوا مَدَارِجَ الشَّیْطَانِ وَ مَهَابِطَ
الْعُدْوَانِ وَ لَا تُدْخِلُوا بُطُونَکُمْ لُعَقَ الْحَرَامِ فَإِنَّکُمْ
بِعَیْنِ مَنْ حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَعْصِیَةَ وَ سَهَّلَ لَکُمْ سَبِیلَ
الطَّاعَةِ»[۱۲]
؛ «پس سعى کنید که شما پرچم فتنه‌ها و نشانه‌هاى بدعت‌ها نباشید، و آنچه را که
پیوند امت اسلامى بدان استوار، و پایه‌هاى طاعت بر آن پایدار است، بر خود لازم
شمارید و بر خدا، ستمدیده وارد شوید نه ستمگر، و از گرفتار شدن به دام‌هاى شیطان، و
قرار گرفتن در وادى دشمنى‌ها بپرهیزید، و لقمه‌هاى حرام به شکم خود راه ندهید، شما
برابر دیدگان خداوندى قرار دارید که گناهان را حرام کرد و راه اطاعت و بندگى را
آسان فرمود».


قَالَ:
(علیه‌السلام)
«
کُنْ فِی
الْفِتْنَةِ کَابْنِ اللَّبُونِ لَا ظَهْرٌ فَیُرْکَبَ وَ لَا ضَرْعٌ فَیُحْلَبَ »[۱۳]
؛ «در فتنه‌ها، چونان شتر دوساله باش، نه پشتى دارد که سوارى دهد، و نه پستانى تا
او را بدوشند».

 


پی نوشت ها:



[۱]

- مقصود قبیله خلیفه اول و دوّم است .



[۲]

-   بنی هاشم لاتطمعوا الناس فیکم                        و لا سیّما تیم
بن مرّه أو عدیّ


          فما الأمر  إلا فیکم و
إلیکم                                       ولیس لها إلا أبو حسن علیّ


         أبا حسن فاشدد بها کفّ حازم                            فإنّک
بالأمر الذی یُرتجی ملیّ



[۳]

-  الارشاد ، ج۱ ، ص ۱۹۰



[۴]

- از جمله ما مشغول کار رسول خدا (ص) هستیم بر می‌آید
این گفتگو زمانی رخ داد که هنوز خلافت ابوبکر تثبیت نشده بود و رسول خدا
(ص) به خاک سپرده نشده بود.



[۵]

-  رک : الارشاد ، ج۱ ، ص ۱۹۰




[۶]
.
حسن‌بن أبی الحسن دیلمی،
ارشاد
‌القلوب
،
جزء ثانی، ص ۱۵۰ و ۱۵۱، محمدباقر مجلسی، همان، ج ۲۸، ص ۸۸ و ۸۹ و سید
علی‌خان شیرازی،
الدرجات
الرّفیعه
،
ص ۲۸۹ و محمودی، همان، ج ۴، ص ۲۴.




[۷]
.
بنگرید به: ثقفی، همان، ص ۱۹۹.




[۸]
.
شاهد این مدعا این است که حضرت در ذیل خطبه جنگ نهروان و خروج خوارج از دین
اشاره می‌کند این نشان می‌دهد خطبه پس از جنگ صفین ایراد گردیده است.
بنگرید به:
نهج‌البلاغه
،
خ ۳.



[۹]

شرح نهج البلاغه، ابن ابی
الحدید، ج ۲، ص ۲۷۳.



[۱۰]

ارشاد شیخ مفید، ص ۷۲، به نقل از
الگوهای رفتاری علی(ع)، ج ۲، محمد دشتی، ص ۱۶۰.



[۱۱]


خطبه ۵۰ .



[۱۲]



خطبه ۱۵۱.



[۱۳]


حکمت ۱ .


ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.