بهلول عاقل ۱۳۹۸/۱۰/۲۳ - ۴۶۲ بازدید

بهلول جز یاران امام بودند اما گاهی این سوال برایم پیش می اید که ایا تمام کردار ایشان مورد تایید اسلام است؟ در مورد شخصیت بزرگ ایشان کمی توضیح بفرمایید.

بُهلول (به ضَم «باء» و سکونِ «هاء») به معنای گشاده رو و صاحب صورت زیبا و جامع خیرات است. این اسم به اشخاص بذله گو و در عین حال ، حق گو و حاضرجواب هم اطلاق می شود. اشخاص متعدّدی با این اسم ، در جهان اسلام ، بوده اند:۱ ولی بهلول معروف ، همان شخصی است که در زمان هارون الرشید می زیسته و از شاگردهای امام جعفر صادق(ع) بوده و از محبّان اهل بیت(ع) محسوب می شده و به روایتی ، عموزاده هارون الرشید بوده است.۲ چنان که در کتاب «مجالس المؤمنین» قاضی نوراللّه شوشتری آمده : «بهلول ، از افاضل عُقلای زمان هارون بوده که به مصلحتی ، خود را به دیوانگی زده است. مَولِد او شهر کوفه و اسم اصلی او ، وَهب بن عَمرو است».۳ عامل جنون بُهلول در باب ویژگی بارز او (یعنی جنون و دیوانه نمایی او) و انگیزه اش ، گفته ها گوناگون است؛ مشهورترین سخن ، توصیه امام موسی کاظم (ع) به او برای اظهار جنون به منظور حفظ جان و رهایی از آزار خلیفه عباسی است و ایجاد گریزگاهی تا در مقامی (مثلاً قاضی القضاتی بغداد) قرار نگیرد که ناگزیر از تأیید فتوای قتل امام (ع) یا به طور کلی، قضاوت به خواست ظالمان شود. به این ترتیب ، جنون بهلول ، نوعی تقیّه بوده است. اما در متون عرفانی ، جنون بهلول ، و نظایر او (عُقلاء المَجانین) به سبب غلبه ایمان و عشق الهی ، اموری بی اراده است که ارتباط آنان را با مردمان ، دشوار و گاه ناممکن می کند و سخنان آنان را دیوانه وار می نمایانَد . 
صفت بهلولی (بهلة) ، در زبان عربی ، جلوه ای از واردات غیبی بر قلب عارف است. این تعبیر در آثار معاصران نیز آمده است.۴ 
ویژگی های بُهلول 
بهلول ، مردی عارف و عالم و شخصی فاضل و صاحب عقل و هوش سرشار و سرآمد روزگار خود بود؛ ولی به خاطر حفظ دین و جانخود ، خود را به دیوانگی زد؛ چون غیر از این ، چاره ای نداشت ، وگرنه خون او را می ریختند. 
بهلول به آن رتبه علمی ای که خداوند به او مرحمت فرموده بود ، قانع بود و نظر به مال و جاه و جلال ظاهری نداشت .او با شمشیر زبان ، به جهاد با دشمنان دین برخاست و به مضمون این حدیث پیامبر(ص) که فرمود : «مؤمن ، با شمشیر و زبان خود ، جهاد می کند» ، عمل کرد. 
بهلول از کسانی است که عقل خود را بر نفس خود ، حاکم گردانید و دنیای خود را به خاطر دین ، رها نمود و به مقامات و مدارج معنوی رسید و رحمت خداوندی و آمرزش مردمان را برای خود خرید.۵ بنا به قولی ، مرگ او در سال ۱۹۰ ق ، رخ داده است.۶ 
بهلول و هارون ، دو نِماد 
۱ . هارون ، جلال و تجمل ظاهری و اعتبارات دنیوی داشت؛ بهلول ، تجمل معنوی و جلال باطنی! 
۲ . هارون ، دنیا را گرفت و دین را از دست داد؛ بهلول ، دین را گرفت و دنیا را رها کرد. 
۳ . هارون ، بر مرکب سلطنتی مزین به زینت های ظاهری می نشست؛ بهلول ، بر مرکب چوبی مزین به زینت های معنوی سوار بود. 
۴ . هارون ، با باری از گناه و بدبختی اُخروی ، رحلت کرد و ملعون درگاه خداوندی شد؛ بهلول ، با سعادت و نیک نامی، دار فانی را وداع کرد. 
۵ . مرگ هارون ، آغاز مصیبت و گرفتاری او بود؛ مرگ بهلول ، آغاز سعادت و راحتی او. 
۶ . هارون ، عزت دنیا را خواست و ذلت و نکبت آخرت را؛ بهلول، ذلت دنیا را برد و عزت آخرت را! 
۷ . هارون ، نفرین مردم را برای خود به جا گذاشت؛ بهلول ، رحمت و آمرزش مردمان را.۷ 
دیوار کوتاه بهلول 
مردمان گوشه و کنار جهان اسلام ، هرجا می خواهند سخنی از گونه سخنان حکمت آمیز بهلول بگویند ، بخصوص اگر آن سخن برای گوینده اش ، پیامدهای سیاسی و اجتماعی داشته باشد ، آن را به بهلول ، نسبت می دهند. بخوانید: 
ـ دوستی ، بهلول را پرسید : حالت چون است؟ گفت : «حالِ» من مثل «گذشته»ام خراب است. می مانَد «آینده»ام که آن را هم خدا می داند...! 
ـ پایش را با دستمالی بسته بود و لنگان راه می رفت. پرسیدند : سبب چیست؟ گفت : از مرحله، پرت شده ام و پایم شکسته است...! 
ـ پرسید : در چه حالی؟ گفت : سرگردانم. گفت : در کجا؟ جواب داد: در بیت دوم شعری که تازه گفته ام! 
ـ روزی جامه سیاه در بر کرده و مغموم نشسته بود. علت را پرسیدند ، گفت روحیه ام مرده است ، در سوگ نشسته ام...! 
ـ پرسیدند : حیات آدمی در مثال ، به چه می ماند؟ گفت : به نردبانی دو طرفه ، که از یک طرف ، سن بالا می رود و از طرف دیگر ، زندگی پایین می آید... . 
ـ کسی گفت : من متن کتاب را خواندم و چیزی نفهمیدم. بهلول گفت : کسی که در حاشیه می زید ، از متن ، چیزی نمی فهمد... 
گزیده ای از لطایف بُهلول 
ـ خواجه ثروتمندی برای خود مقبره ای ساخت. یک سال تمام در آن جا کار کردند تا به اتمام رسید. خواجه از استاد بنّا پرسید که این عمارت را دیگر چه لازم است؟ بهلول حاضر بود. گفت : وجود شریف شما! 
ـ پرسیدند : روسفیدترین مردم پیش خداوند ، چه کسانی هستند؟ گفت : آسیابانان! 
ـ پرسیدند : تلخ ترین چیز کدام است؟ گفت : حقیقت! پرسیدند : چگونه می توان این تلخی را تحمل کرد؟ گفت : با شیرینی اندیشه... . 
ـ پرسیدند : حد فاصل گریه و خنده چیست؟ گفت : انسان با چشم هایش می گرید و با لب هایش می خندد و حد فاصل این دو ، دماغ انسان است... . 
ـ روزی به شتاب تمام راه می رفت. پرسیدند : با این شتاب ، به کجا می روی؟ گفت : می روم تا از دعوای دونفر جلوگیری کنم : گفتند : کدام دو نفر؟ گفت : خودم و آن که دارد دنبال من می دود! 
ـ یکی از او پرسید : قرقاول را چگونه کباب کنند؟ گفت : اوّل تو بگیر!۹ 
ـ روزی در میانه بازار ، از گِل ، چیزی می ساخت زُبیده ، همسر هارون الرشید ، او را دید و پرسید : چه می کنی؟ گفت : قصری می سازم از قصرهای بهشت. گفت : به چند می فروشی. گفت: به یکصد دینار زر! زبیده ، یکصد دینار بداد و برفت و بهلول ، آن زر ، در میان فقیران بغداد ، قسمت کرد. زبیده ، آن شب ، به خواب دید که در بهشت است و او را قصری بخشیده اند. صبح ، خواب خویش به هارون گفت و هارون ، در عبور از بازار ، بهلول را به همان شغل دیروز ، مشغول دید. گفت : چه می کنی؟ گفت : چنان که دانی ، قصرهایی بهشتی می سازم. گفت : هر یک به چند؟ گفت : به یکهزار دینار زر! گفت : چه گران فروشی که از دیروز به امروز ، قیمت را به ده برابر رسانده ای! گفت : چنین نکرده ام؛ بلکه قیمت این کالا در این بازار ، برای آنها که ندیده و وارسی نکرده و از روی یقین می خرند ، یکصد دینار است و برای دیگران ، یکهزار دینار!۱۰ 
ـ کسی از توانگران بغداد ، مسجدی ساخته بود. بر سر درِ آن بنا ، آن جا که نام بانی و واقف می نگارند ، همچنان خالی بود تا لوحی به نام وی آن جا نهند. بهلول ، لوحی به نام خویش نوشت و شبانگاه ، آن جا نصب بنمود. چون آفتاب برآمد ، آن توانگر به سراغ بهلول آمد و او را توبیخ نمود که : این ، چه کار زشت بود که کردی؟ 
بهلول گفت : اگر برای خدا ساختی ، که نیک می داند و خطایی در کار او نیست؛ امّا اگر برای مردمان ساخته ای ، بدا به حالت که مال بسیار از کف داده ای و با آن ، بهره ای از آخرت ، نمی ستانی! به این عمل ، خواستم بر اخلاص و اجر تو بیفزایم و از وَبالت بکاهم! تا خود ، چه خواهی.۱۱ 
پاورقی
۱. لغت نامه دهخدا ، ذیل «بهلول»؛ ریشه های تاریخی امثال و حکم ، محمّد پرتوی آملی ، گیلان : کتاب خانه سنایی ، ۱۳۷۰ ، ص ۴۰۱. 
۲. تاریخ گزیده ، حمداللّه مستوفی ، تهران : امیرکبیر ، ۱۳۶۴، سوم ، ص ۶۳۷. 
۳. مجالس المؤمنین ، قاضی نوراللّه شوشتری ، تهران : کتاب فروشی اسلامیه ، ۱۳۶۵ ، ص ۱۴. 
۴. دانش نامه جهان اسلام ، زیر نظر : غلامعلی حداد عادل ، تهران : بنیاد دایرة المعارف اسلامی ، ۱۳۷۷ ، ذیل «بهلول». برای اطلاعات بیشتر ، ر.ک : مجالس المؤمنین ، ص ۱۴. 
۵ . قصه های بهلول ، محمّد شب زنده دار ، تهران : ناس ، ۱۳۸۰ ، ص ۹ و ۱۰. برای اطلاعات بیشتر ، ر. ک : ریشه های تاریخی امثال و حکم ، ص ۴۰۳ (منبع حدیث : مجمع البیان ، ج ۴ ، ص ۲۰۸). 
۶. دانشنامه جهان اسلام ، ذیل «بهلول». 
۷. قصه های بهلول ، ص ۱۱. 
۸ . بهلول می خندد... (گزیده لطایف) ، منصور خانلو ، تهران : تلاش ، ۱۳۸۱ ص ۴۹ ، ۴۵ ، ۴۲ ، ۵۹ ، ۱۰۰ ، ۱۰۱ و ۲۷. 

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.