نسخه آزمایشی

به سوی ظهور-مهدویّت در مکتب اهل بیت (علیهم السلام) ۱۳۸۹/۵/۴ - ۴۸۶۹ بازدید

به سوی ظهورمهدویّت در مکتب اهل بیت (علیهم السلام)




نشستی مهدوی
پژوهانه با آیت الله شیخ علی کورانی عاملی
(قسمت اول)



اشاره


سرانجام به حُسن
ختام برنامه خود رسیدیم. از ابتدا در نظر داشتیم تا به حکم
«خِتَامُهُ مِسْکٌ وَفِی ذَلِکَ فَلْیَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ»[۱]
حُسن ختام پروژه گفتگوهای منجی پژوهانه ای را که از سال ۱۳۸۶ دنبال می کردیم، به
دیدگاه مکتب اهل بیت(علیهم السلام) اختصاص دهیم، تا از آنجا که
«مِزَاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ»[۲]
است، چون چشمه جوشانی باشد که «یَشْرَبُ بِهَا
الْمُقَرَّبُونَ»
[۳].


با هر که برای
رسیدن به نام مصاحبه شونده این فصل به رایزنی می نشستیم، با اجماع نانوشته ای بر
نام مهدوی پژوه به نام معاصر «آیت الله شیخ علی کورانی عاملی» همداستان می شدیم.
اولین دیدارمان با استاد کورانی در «مرکز المصطفی للدراسات الدینیه» واقع در خیابان
شهداء قم انجام شد؛ تا علاوه بر تبیین اهداف، به ارائه گزارشی از روند انجام و
نتایج پروژه، که شامل مصاحبه هایی با نمایندگان ادیان و فرق اسلامی در موضوع موعود
گرایی بود، پرداخته شود؛ گفتگوهایی که چنین به سامان رسیده بودند: ۱. ماشیح منجی
موعود یهود (گفتگو با دکتر یونس حمامی لاله زار، دبیر سابق انجمن کلیمیان کشور،
منتشره در شماره ۵۰ معارف)؛ ۲. بازگشت مسیح (گفتگو با اسقف رمزی گرمو، اسقف
کلیساهای ایران، منتشره در شماره ۵۱ معارف)؛ ۳. موعود از نسل فاطمه است (گفتگو با
ماموستا شهید دکتر شیخ الاسلام کردستانی، مفتی شافعیان کشور، منتشره در شماره ۵۲
معارف)؛ ۴. مهدویت از منظر وهابیت (گفتگو با دکتر عصام العماد از کشور یمن، منتشره
در شماره های ۵۸ و ۵۹ معارف)؛ ۵. سوشیانس؛ موعود گرایی در آئین زرتشت(در دیدار با
موبد پدرام سروش پور، منتشره در شماره های۶۱ و ۶۲ معارف).

چون متن کامل
گفتگوها را در اختیار استاد کورانی قرار دادیم، ایشان ضمن تشویق دست اندرکاران،
فرصتی طلبید تا پس از مطالعه آن ها، در جای مناسب تری، به دیدارشان برویم؛ که به
این ترتیب پس از چند روز، به اتفاق حجت الاسلام و المسلمین ترابی، معاون محترم
اساتید و گروه های معارف اسلامی نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه ها، در منزل ایشان
به حضور رسیدیم.

و اما، آیت الله
شیخ علی کورانی عاملی به سال ۱۹۴۴ میلادی، در منطقه عالم خیز «جبل عامل»، واقع در
جنوب لبنان به دنیا آمد. دروس رسمی را ابتدا در زادگاه خود و سپس در بیروت آموخت.
از آنجا که پدرش از نزدیکان علامه سید عبدالحسین شرف الدین(ره) بود، در ایام
نوجوانی به توصیه و اشراف صاحب «المراجعات» به آموختن دروس حوزوی پرداخت. سپس در
سال &#۱۷۷۷;&#۱۷۸۵;&#۱۷۸۱;&#۱۷۸۴; میلادی، برای ادامه تحصیل، در شهر نجف رحل اقامت افکند و دروس مقدماتی و
سطوح را نزد مدرّسان به نام آن حوزه محمد تقی فقیه، سید علاء بحرالعلوم، شیخ باقر
ایروانی و سید محمدباقر حکیم فرا گرفت؛ و در همین سال ها به فراگیری دروس عالی کلام
و فلسفه همت گماشت. وی در نتیجه، به دروس خارج فقه و اصول آیت الله العظمی سید
ابوالقاسم خویی و نیز شهید آیت الله سید محمد باقر صدر، بار یافت؛ تا جایی که در
عداد مصاحبان و شاگردان نزدیک آن متفکر شهید، قرار گرفت. در این زمان بود که شیخ
علی کورانی، در مقابله با موج گسترده نحله های جدید فکری ـ سیاسی، به ویژه کمونیسم،
در کنار مرجعیت و متفکران متعهد عراق، مشارکت داشت.

استاد کورانی از
سال ۱۹۶۷ میلادی، به نمایندگی از زعیم حوزه عراق، آیت الله العظمی سید محسن حکیم و
سپس از سوی آیت الله العظمی سید ابوالقاسم خویی به کویت عزیمت کرد؛ از این رو، نسلی
از جوانان مذهبی و انقلابی کویت تربیت یافته او هستند. وی سپس در سال ۱۹۷۴ میلادی
به لبنان بازگشت و به تحقیق و تبلیغ امر دین پرداخت و موفق به تأسیس بنیادهای
فرهنگی ـ اجتماعی شد. از همین سال به بعد، عمده ترین دغدغه فکری ـ دینی استاد،
پاسخگویی به نیازها و پرسش های مطرح در حوزه های اعتقادی، به ویژه مهدویت بود. وی
با عرضه تحقیقات و تألیفات عمیق و اثرگذار خود در این عرصه، منشأ حرکت و جنبشی نو
در این زمینه گردید.

آیت الله کورانی،
معتقد است که ارتباط با ایران برای همه شیعیان، امری فطری است؛ زیرا دل و قلب
شیعیان جهان با شنیدن نام حضرت امیرالمؤمنین(ع) در اذانی که از صدای ایران پخش می
شود، به تپش می افتد. از این رو، وی با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، به حوزه علمیه
قم عزیمت نمود. در اواخر دهه شصت شمسی، به امر و نظارت مرجع راحل آیت الله العظمی
سید محمدرضا گلپایگانی، «مرکز معجم فقهی» را در شهر قم، بنیاد نهاد که نخستین نرم
افزارهای جامع رایانه ای جهان اسلام با عناوین «معجم فقهی» و «معجم عقایدی» از
محصولات این مرکز می باشند. همچنین در سال های اخیر، با اشراف مرجع اعلای شیعیان
عراق، آیت الله سید علی سیستانی، مرکز «المصطفی للدراسات الدینیه» را برای مطالعات
اسلامی بنیان گذاشت. این مرکز تاکنون مجموعه «عقاید اسلامی مقارن»(در پنج جلد) و
پاره ای کتاب های دیگر را، به همراه نرم افزارهایی از جمله لوح فشرده «فرهنگ
عقاید»، منتشر کرده است.

استاد کورانی
معتقد است، مسأله بشارت پیامبر اکرم(ص) به ظهور حضرت مهدی موعود(عج) می تواند محور
وحدت همه مسلمانان باشد. وی پس از انقلاب اسلامی، با اعتقاد به این که انقلاب
ایران، زمینه ساز قیام قائم آل محمد(عج) است، به ضرورت کار علمی در جهت تقویت بنیان
های فکری ـ اعتقادی آن، رسید، پس در این راستا، با همتی مضاعف شروع به عرضه نتیجه
تحقیقات خود در عرصه مهدویت پژوهی شد؛ چنانکه به مدت پنج سال «معجم احادیث الامام
المهدی(عج)» را در ۵ جلد، به صورت مستند جمع آوری و تدوین نمود و سپس کتاب
«الممهدون للمهدی(ع)» را تألیف کرد و پس از آن، به شکل وسیع تری، کتاب مشهور «عصر
الظهور» را نگاشت که به زبان های دیگر، از جمله فارسی ترجمه و بارها چاپ و منتشر
شده است. برخی دیگر از تالیفات استاد کورانی که قریب به ۷۰ عنوان کتاب می باشند،
عبارتند از: «المعجم الموضوعی لاحادیث الامام المهدی(عج)»، «ملائکه الغیب
قادمون»(ترجمه به: فرشته ای از غرب)، «عصر الشیعه»، « العقائد الاسلامیه»(۵ جلد)،
«معرفه الله»، «قرآن علی(ع)»، «بشاره النبی(ص) بالأئمه الإثنی عشر(ع)،«الانتصار»(۹
جلد)، «جواهر التاریخ»(۵جلد)، «الوحـده الإسلامیـه من وجهـه نظـر أهل البیت (ع)»،
«السیره النبویه عند أهل البیت(ع)»(۳ جلد)، «ألف سؤال واشکال على المخالفین لأهل
البیت الطاهرین»(۳ جلد)،«حقوق الإنسان عند أهل البیت(ع)»، «الحق المبین فی معرفه
المعصومین(ع)»، «نظرات الى المرجعیه»، «الرد على الفتاوى المتطرفه»، «ثمار
الأفکار»، «ما رُوِیَ فی سهو النبی (صلى الله علیه وآله ونومه)»، «أکتبوا على
کفنی»، «مشکله تعویم الإجتهاد فی الفقه والعقائد»، «کیف ردَّ الشیعه غزو المغول»،
«تدوین القرآن»، «تفسیر آیات الغدیر الثلاث»، «الوهابیه و التوحید»، «الحق المبین
فی معرفه المعصومین» «الامام الکاظم(ع) سید بغداد»، «آیا قریش اسلام آورد»، «پاسخ
به پرسش های سپاه صحابه(طالبان)»، «مصادره قبر پیامبر(ص)»، «طریقه حزب الله»،
«نظریه عداله الصحابه»(تحقیق)، «سلسله القبائل العربیه فی العراق»(۵)، ... .


آیت الله کورانی
هم اکنون، در حوزه علمیه قم، علاوه بر تألیف و تدریس با مجلات علمی و پژوهشی جهان
اسلام، و بخش عربی صدا و سیمای جمهوری اسلامی و پاره ای از شبکه های ماهواره ای
جهانی، همکاری مستمر دارد. ایشان یکی از سرداران فکری خط مقدم دفاع از مکتب اهل
بیت(علیهم السلام) در مقابل هجمه های کور و پی در پی وهابیت است؛ که با گفتگوهای
مستدل و صریح خود در مناظرات حضوری و ماهواره ای و فضای مجازی، به جهاد عقیدتی خود
ادامه می دهد.

این عالم مبارز از
حامیان واقعی مقاومت اسلامی لبنان بر ضد صهیونیسم غاصب بوده و هست؛ چنانکه فرزند
روحانی ایشان در این راه به فیض شهادت نائل آمد.

پایگاه جامع مجازی
«موقع سماحه الشیخ علی الکورانی العاملی» به آدرس:


www.alameli.net
دربر
دارنده آثار و آخرین نظرات ایشان است، که قابل استفاده اساتید محترم می باشد.

آن چه که پیش روی
شماست، اولین بخش از گفتگوی ماهنامه معارف با آیت الله کورانی است، که تقدیم می
شود.

 

™
معارف: از شما بسیار سپاسگزاریم که
مرحمت کردید و وقت گران بهای خود را در اختیار نشریه معارف و مخاطبان فرهیخته آن
قرار دادید. با توجه به اینکه ما در این پروژه تحقیقاتی که در قالب سلسله گفتگوها و
مصاحبه هایی، دیدگاه های ادیان آسمانی و نیز دیگر مذاهب اسلامی را درباره مهدویت
منتشر کردیم، ضروری دیدیم که حسن ختام این مجموعه را به طرح دیدگاه شیعه درباره
حضرت مهدی موعود(عج) اختصاص دهیم. با این جمع بندی، ما به حضور حضرت عالی رهنمون
شدیم.

لطفاً در ابتدا و
به عنوان مقدمه اگر مطلبی دارید بفرمایید.

&#۶۵۵۳۳;
استاد: ابتدا بنده نیز از لطف و
تشریف فرمایی شما بسیار متشکرم. من اعتقاد دارم که الحمدلله کار شما در معاونت
اساتید معارف اسلامی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، کاری بزرگ، مهم،
مقدس و خدمت به اساتید محترم معارف و مبلغین اسلام و معارف اهل بیت (صلوات الله و
سلامه علیهم) در دانشگاه ها است. پس این توفیق بزرگی برای شما و نیز برای من است که
به این عزیزان خدمت کنیم.

و اما درباره
مهدویت و موعودگرایی، باید گفت که ریشه اعتقاد به مهدویت در تمام ادیان وجود دارد؛
البته با تغییرات و اختلافاتی که در هر یک از آنها به وجود آمده است. اصلاً می
توانیم بگوییم که عقل بشری چون می بیند تمام کارهای خداوند در طبیعت و جهان و وجود
عینی، به سمت تکامل در حرکت است، اعتقاد می یابد که امکان ندارد خداوند جامعه بشری
را به حال خود رها کند؛ بلکه حتما سیستمی برای تکامل این جامعه وجود خواهد داشت. در
واقع مهدویت یعنی همان تکامل جامعه بشری. حتی کمونیست ها و ماتریالیست ها که به
خداوند بی اعتقادند و رسماً خداوند تبارک و تعالی را انکار می کنند، نیز قائلند که
بشریت برای تکامل باید به «زندگی اشتراکی» برسد؛ یعنی جامعه ای که در آن مالکیت
فردی مرتفع شود و همه چیز مشاع باشد و از هر انسانی به اندازه طاقتش کار بکشند و او
هم تنها به اندازه نیازش بگیرد؛ بدون اینکه پولی طلب کند! آن شیوه زندگی را «مجتمع
لانقد» یعنی جامعه بدون پول نیز گفته اند. این هم یک نوع اعتقاد و بینش نسبت به
تکامل است.

تمام ادیان الهی و
کتب آسمانی اعم از تورات، انجیل و... گفته اند که جامعه بشری به سمت تکامل حرکت می
کند. حال این تکامل به دست کیست؟ مسیحی ها پاسخ می دهند این حضرت عیسی(ع) است که
برمی گردد و جامعه عدل جهانی را محقق می کند. یهودی ها هم چیزی شبیه به آن معتقدند،
اما آن را تحریف کرده و «ماشیح» یا موعود خود را تنها برای خود ـ نه کل جهان ـ می
دانند!

و اما اکثر مفسران
و بزرگان مذاهب اسلامی در تفسیر آیه شریفه «هُوَ
الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى
الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»
[۴]،
اعتقاد دارند که مراد، قیام حضرت مهدی (عج) است؛ و از پیامبر اسلام (صلی الله علیه
و آله) نقل می کنند که آن حضرت بر این عقیده بودند که نور اسلام توسط مهدی(عج) در
تمام جهان گسترده خواهد شد. پس این وعده الهی پیامبر(صلی الله علیه و آله) و
«البشاره النبویه بالمهدی»[۵]
است که نزد همه مسلمانان، حتی خوارج و سلفی ها، ثابت می باشد. همه مسلمین به مرحله
امامت امام مهدی(عج) برای تکامل جامعه بشری اعتقاد دارند.

 

™
پس از این مقدمه، سئوال این است که آیا اصولاً پیگیری مبحث
موعودگرایی در دیگر ادیان الهی و نیز مذاهب اسلامی، ضرورت و یا اهمیتی دارد؟ به نظر
شما نحوه تعامل، برخورد، تأثیرگذاری و تأثیرپذیری بزرگان و پیروان ادیان و مذاهب در
این باره، بایکدیگر چگونه باید باشد؟ در مجموع ارزیابی شما از کار ما چیست؟

&#۶۵۵۳۳;
در مجموع کار شما بسیار مفید است. این کار فواید زیادی دربر دارد.
برای اساتید و نسل ما ضرورت دارد که بدانند موعودگرایی و مهدویت جزو اعتقادات همه
فرق اسلام است. روایات مربوط به مسئله مهدویت، متواتر است و اشاره آیات قرآن به
امام مهدی(عجل الله تعالی علیه) زیاد می باشد. پس پروژه تحقیقی شما در قالب این
گفتگوها، در واقع توضیح این اعتقاد است؛ و به این معنی بسیار ضرورت خواهد داشت.


 نکته بعدی این
است که محتوای کار شما در گفتگو با نمایندگان ادیان مختلف و فرق اسلامی در موضوع
مهدویت را بررسی کردم. همانگونه که اشاره نمودم، موضع مشترک و متفق علیه همه ادیان
و فرقه ها در بحث موعودگرایی، همین سیر جامعه بشری به سوی تکامل است. اما ارزیابی
کلی من از محتوای مصاحبه ها این است که: نماینده زرتشتی ها [موبد پدرام سروش پور،
منتشره در شماره های۶۱ و ۶۲ ماهنامه معارف، با عنوان «سوشیانس؛ موعودگرایی در آئین
زرتشت»] در مصاحبه با شما، خواسته یا ناخواسته، به برخی باورهای زرتشتیان اشاره
نکرد! متون مختلف دین زرتشت، تصریح به ظهور هر هزار ساله یک مجدّد دارد؛ ولی
متأسفانه به آن اشاره نکرد! وقتی طبق اعتقاد آنها خالق جهان چنین برنامه ای دارد که
هر هزار سال یک نفر را برای تجدید حیات دینی و حیات بشری، بفرستد، این یعنی همان
حرکت به سمت و سوی تکامل.

همچنین ارزیابی من
از سخنان نماینده مسیحی ها [اسقف رمزی گرمو، منتشره در شماره ۵۱ ماهنامه معارف، با
عنوان «بازگشت مسیح»] در مصاحبه با شما این است که اطلاعات لازم را ـ در حدّ مناسب
ـ در اختیار مخاطب نگذاشت! اما نماینده یهودی ها [دکتر یونس حمامی لاله زار، دبیر
سابق انجمن کلیمیان کشور، منتشره در شماره ۵۰ ماهنامه معارف، با عنوان «ماشیح منجی
موعود یهود»]، اگر چه اطلاعاتش در آن گفتگو خوب بود، اما با موضوع برخورد سیاسی کرد
و از بعضی حرف ها خودداری نمود!

به علاوه، مطالب
گفتگوها باید مستند باشد. یعنی اگرچه نماینده یهودی ها، بعضی از متون را به عنوان
مدرک ذکر کرد، اما متأسفانه آقای مسیحی، چندان استنادی به مدارک خود نکرد و حرفهایش
چنان که بایست، مستند نبود! هرچند که باید دانست، نصوص مربوط به امام مهدی(ع) در
متون و منابع ایشان کم است؛ اما به طور کلی می توانیم بگوییم که این ادیان به سیر
تکاملی جهان بشری اعتقاد دارند.

 

™
بله، تازه نصّ برخی از مدارک و منابعشان نیز با هم تناقضاتی دارد
که به نظر می آید متولّیان امور دینی و علمای زرتشتی را در تفسیر آنها به زحمت می ا
ندازد؛ مثلا تعبیر موعود در منابع زرتشت، به ویژه «اوستا» و «گاتها» با هم متفاوت
است! یعنی یکی از «سوشیانس» و دیگری از «سوشیانس ها» ـ به صیغه جمع ـ نام می برد؛
که به نظر می آید تعبیر«سوشیانس» بیانگر اعتقاد به منجی شخصی، و تعبیر «سوشیانس ها»
بیانگر اعتقاد به منجی نوعی است. به عبارت دیگر، بنابر بعضی از متون آنها باید
منتظر فرد مشخصی به عنوان منجی موعود بود تا روزی ظهور کند؛ ولی بر اساس برخی دیگر
از منابع ایشان، باید انتظار منجی ای را کشید که او را نمی شناسند و این حق را برای
هر کس یا کسانی که واجد آن شرایط باشند، می دانند! هرچند که موبد زرتشتی در گفتگو
با ما در برابر این پرسش که آیا موعود شما نوعی است، یا شخصی؟ پاسخ داد که منبع
اصلی ما گاتها ـ سروده های اشوزرتشت ـ است، نه اوستا! که این خود باب جدیدی از پرسش
ها را باز می کند.

به هر حال، به نظر
می آید که در جهان اسلام نیز تفسیر برخی از فرق صوفیه ـ مانند ذهبیه ـ از مهدویت،
همانند اعتقاد زرتشتیان است؛ یعنی آنها نیز به «مهدی نوعی» معتقدند، نه «مهدی
شخصی»! در این باره چه می فرمایید؟

&#۶۵۵۳۳;
درست است. اینها اجتهادات آن فرقه ها و گروه هاست. در واقع نمی توان گفت که مسلمان،
مهدی نوعی را قبول دارد؛ چون اتفاق و اجماع عامّه مسلمین، شخص مهدی است. اعتقاد
گروه کوچکی مثل بعضی از طوایف صوفیه به نوع مهدویت، از نوادر است. نه تنها صوفیه و
زرتشتی ها، حتی یهودی ها هم در تفکرات جدیدشان قائل به مهدی نوعی می باشند! این
سیاست جدیدی است!

البته در جامعه ما
نیز شبیه به این گونه تفاسیر، می شود که مثلاً «دجال» را همان «تمدن غرب» می دانند!
این اعتقادات شخصی است؛ و توده علما و اکثر مذاهب اسلامی به «شخص» مهدی، و همین طور
«شخص» دجال، اعتقاد دارند.

 

™
به نظر شما، محل بحث پیروان ادیان آسمانی در مسئله منجی و نیز محل
نزاع فریقین اسلامی در مسئله مهدویت کجاست؟ آیا این اختلافات به اصل مسئله، خدشه ای
وارد نمی سازد؟

&#۶۵۵۳۳;
اولاً، گرچه در بحث منجی، در بین پیروان ادیان الهی اختلافاتی وجود
دارد، اما ـ چنانکه اشاره شد ـ مهم آن است که در اصل مطلب اختلافی نیست؛ یعنی
یهودیان، مسیحیان، مسلمانان و... همه به سیر جامعه به سمت تکامل اعتقاد دارند.
اینها مشترکات مهمی است. الآن نیز ما در نشست های خود با غربی ها، به آنها یادآور
می شویم که اختلافات ما و شما که هر زمان به نامی مطرح می شوند ـ از جمله «جنگ تمدن
ها» ـ قابل حل است. ما معتقدیم که در جامعه عدالت محور موعود، حضرت مسیح(ع) می آید
و با حضرت امام مهدی(عج) هماهنگ می شود. پس در واقع، موعودگرایی و مسئله منجی، خود
عامل وحدت است.

 همچنین در بین
مذاهب اسلامی نیز، پیامبر اکرم(ص) وعده ظهور امام حجت بن الحسن العسکری(عج) را
دادند. همه مذاهب معتقدند که امت پیامبر(ص) به سمت و سوی رهبری خود در حرکت است. پس
اعتقاد به مهدویت نیز عامل تقریب و وحدت است.

هرچند هم اینک
متأسفانه عناصر اختلاف و افتراق زیاد شده اند، اما ما باید بر عناصر اشتراک و وحدت
خود ـ که کاملاً مشخص و روشن می باشند ـ تأکید و تکیه کنیم. باید به امت اسلامی
امید دهیم که به یقین امام مهدی(عج) خواهد آمد؛ چراکه او محفوظ و مؤید به وعده الهی
است.

اخیراً وهابی ها
در بحث مهدویت موج تبلیغاتی منفی دیگری به راه انداخته اند، تا از این طریق به
ایران و تشیع، ضربه بزنند. آنان اعلام کرده اند که این مهدی موعودی که شیعیان دنبال
می کنند، «مهدی شیعه» است که از ایران می باشد! اگر چه این موج از وهابی ها شروع
شد، و عدد آنان نیز چندان نیست، اما متأسفانه به دلیل گستردگی تبلیغات، و حمایت
هایی که از آنها می شود، تأثیر آن در جهان اسلام زیاد شده است. با کمال تأسف، دیگر
فرقه های اسلامی نیز اعم از حنبلی، شافعی، حنفی، مالکی و به ویژه صوفیه، از طرح این
موضوع، بسیار استقبال کرده و می کنند! پس اعتقاد به امام مهدی(سلام الله علیه) خود
عامل وحدت اسلامی است؛ البته اگر وهابی ها بگذارند و شیطنت نکنند.

همچنین وهابی ها،
مدت هاست که سعی دارند برای خود مهدی موعودی بسازند! فردی به نام «محمد بن عبدالله»
از اهالی «بُرِیده» را، از زمان عبدالعزیز بن باز ـ مفتی سابق وهابی های عربستان ـ
برای این مسئله آماده کرده اند که بن باز هم او را دیده و تأیید کرده بود! ظاهراً
او الآن هم زنده است و در مخفی گاه خود برای روز موعود نگه داری می شود!


از آنجا که در
منابع معتبر فریقین، احادیثی از پیامبر اکرم(ص) ثبت است که
«المهدی یبدأ امره من المشرق»[۶]
و نیز «یخرج ناس من المشرق یوطؤون
للمهدی سلطانه»
[۷]
یعنی اولین
زمینه سازان ظهور حضرت مهدی(عج) از مشرق هستند، ما نیز آن را با قرائن و شواهد
متعدد به انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمینی(ره) تعبیر می کنیم؛ اما
وهابیت در مقابل آن می گویند که «هو من المشرق»؛ یعنی خود مهدی موعود از مشرق است!
البته چون «بریده» شهری در نزدیکی ریاض است که در مشرق نیست! وهابی ها برای رفع این
مشکل، همان مدعی مهدویت را که مورد تأیید ابن باز هم واقع شده بود، به نقاطی از شرق
یعنی افغانستان و چچن بردند و سپس بازگرداندند و گفتند که مهدی از مشرق آمد!! یعنی
می خواهند به هر ترتیبی که شده، حدیث پیامبر(ص) را به این شخص تطبیق بدهند که
«المهدی یأتی من المشرق»!

 

™
الآن هم کسی دور و بَرِ او هست؟

&#۶۵۵۳۳;
گویا الآن او را مخفی کرده اند و به همه رسانه های خود دستور داده
اند که فعلاً چیزی درباره او نگویند. ولی پس از این قضیه، یک نفر دیگر هم از وهابی
ها به نام «اللحیدان» ادعای مهدویت کرده است. او نیز حرکت بسیار بزرگی شروع نمود و
چند نفر نیز به او ایمان آوردند. سایت تبلیغاتی نیز در فضای مجازی دارد. اگر شما
«المهدی اللحیدان» را در اینترنت جستجو کنید، پایگاهش را پیدا می کنید. البته
تاحدودی با او برخورد کرده و ساکتش نمودند؛ اما فعلاً چندان کاری با او ندارند و او
هنوز مدعی است!

همچنین وهابیت
درباره این حدیث صحیح که انصار امام مهدی(عج) «الرایات
السود فی خراسان»
[۸]؛
یعنی یاران مهدی(سلام الله علیه) خراسانی هایی هستند که دارای پرچم های سیاه می
باشند، گفتند که منظور، خراسانِ ایران نیست؛ بلکه افغانستان است! و مقصود از
«الرایات السود؛ پرچم های سیاه» هم همان «طالبان» هستند!

لذا می بینیم که
وهابی ها دارند چه موانع انحرافی و ایذایی وسیعی در مسیر مهدویت ایجاد می کنند؛ اما
یقیناً به نتیجه نمی رسد، چراکه مسلمانان از آنها قبول نخواهند کرد. مسلمانان می
دانند که امام مهدی(عج) از اولاد علی و فاطمه(علیهما السلام) است؛ اما آقای بریده
از فلان قبیله است!

 

™
آیا کسی از علمای اهل سنت اعتراضی به این قضایا و تحریفات آشکار
وهابی ها نکرد؟

&#۶۵۵۳۳;
بله، اعتراضاتی محدود به آن ها شد. البته بنده نیز وهابیت را از مسلمانان نمی دانم؛
و همیشه در مناظراتم، به کنایه به آنها می گویم: «هنوز آن جوانِ امرد ـ پسری که
هنوز موی صورتش در نیامده ـ معبودتان است؟!» چون آنها به تجسیم خدا تصریح دارند! آن
هم به گونه ای که ابن تیمیه، به پیامبر(ص) نسبت می دهد که، خدا را ـ العیاذ بالله ـ
به صورت جوانی امرد و ۱۷ساله، بی ریش، مو فرفری، نعلین طلا به پا، و دارای دو لباس
«قطیفتان: خضراء و حمراء»، دید!

البته خود ابن
تیمیه روایت نمود که «المهدی من ولد الحسن».

 

™
یعنی چون امامیه می گوید حضرت مهدی موعود(عج) از فرزندان امام
حسین(ع) است، آنها می خواهند قضیه را منحرف کنند؟

&#۶۵۵۳۳;
بله، ما می گوییم حضرت(عج) از فرزندان امام حسین(ع) است، اما ابن تیمیه استدلال می
کند به علت اینکه امام حسن(ع) خلافت را ترک کرد، و آن را به معاویه سپرد، خدا مقرر
داشت تا امام مهدی(ع) از فرزندان او باشد! یعنی خدا برایش جبران کرد!

اما به هر حال می
توان چنین گفت که اختلاف مذاهب اربعه اهل سنت ـ و البته حتی فرقه منحرفی چون وهابیت
که خود را منتسب به تسنّن می کند ـ با شیعه اثنی عشری، در مسئله مهدویت، در این دو
نکته خلاصه می شود: ۱. اگر چه هر دو جماعت اعتقاد دارند که موعود از نسل فاطمه و
علی(علیهما السلام) است، اما اهل سنّت او را از نسل امام حسن(ع) و شیعه او را از
نسل امام حسین(ع) می دانند؛ و البته بعضی از بزرگان اهل سنّت هم موافق با ما هستند
که آن حضرت از ذریه امام حسین(ع) است. ۲. اختلاف در زنده بودن ایشان دارند؛ اکثر
اهل تسنّن می گویند که آن حضرت هنوز به دنیا نیامده است، اما شیعه معتقد است که
ایشان در سال ۲۵۵ قمری به دنیا آمده اند و هم اکنون در غیبت کبری به سر می برند و
خود انتظار فرج را می کشند. البته در این مورد نیز بعضی از بزرگان مکتب جماعت هم با
ما موافق هستند؛ مانند برخی از صوفیه و از جمله آن ها شعرانی، استاد ابن عربی است.
شیخ نجم الدین عسکری، تعداد بیش از صد نفر از علمای اهل سنت را می شمرد که قائل به
ولادت امام مهدی(سلام الله علیه) هستند.

 

™
اعتقاد به مهدویت در مکتب امامیه چگونه است؟ آیا می توان ارتباطی
بین حدیث ثقلین با مهدویت برقرار کرد؟

&#۶۵۵۳۳;
از امور روشن در مکتب اهل بیت(صلوات الله و سلامه علیهم) این است که خدای تبارک و
تعالی با ارسال پیامبر(ص)، طرحی برای کل اسلام داشت. پس از ایشان هم امامت دوازده
امام(علیهم السلام) را به مانند یک سیستم قرار داد؛ و از این رو به آن «منظومه
الامامه»؛ یعنی سیستم امامت می گوییم.

سنی و شیعه هم در
این نکته متّفقند که پیامبر(ص) به دوازده امام پس از خویش بشارت داد. با این تفصیل
که شیعه اعتقاد به این دارد که پس از پیامبر(ص)، دوازده امام هستند که رسول
الله(صلی الله علیه و آله) آن ها را معرفی کرد و دست نخستین آنها را گرفت و از مردم
برای او بیعت خواست.

چون خداوند می
دانست که قریش زیر بار این موضوع نخواهد رفت، و خواهند گفت: «نبوت هم برای بنی هاشم
زیاد بود، حال می خواهند امامت را هم بگیرند؟! و این عین بی عدالتی است!» خداوند
تبارک و تعالی به پیامبر خود دستور داد که این نوید و بشارت را تبلیغ کند. پس هم در
احادیث ائمه(صلوات الله علیهم) و هم در منابع اهل سنت می بینیم که پیامبر(ص) در
مناسبت های مختلف از جمله در حجه الوداع و عرفه، امت اسلام را به دوازده امام پس از
خود، مژده داد. هرچند که با کمال شگفتی، اهل سنت در تطبیق این ها متحیر ماندند! و
بعضی از ایشان گفتند که دوازده امام، همان حکام و سلاطین هستند! این در حالی است که
در منابع ما از قول پیامبر(ص) آمده: «الائمه بعدی اثنا
عشر .. لا یضرهم تکذیب من کذبهم»
[۹]
و نیز: «فقال: یا هارونی إن لمحمد صلى الله علیه وآله من
الخلفاء اثنا عشر إماماً عدلاً، لایضرهم خذلأن من خذلهم،...»
[۱۰]؛
یعنی تکذیب مخالفین به این اصل آسیبی نمی رساند.

حدیث «ثقلین»
یقیناً مربوط به امام مهدی(سلام الله علیه) نیز می باشد. ثقلین همان قرآن و
ائمه(سلام الله علیهم) هستند. یک نکته ظریف و دقیق در حدیث ثقلین هست که مخالفان
مکتب اهل بیت و مهدویت، تاکنون نتوانسته اند جواب آن را بدهند. ابوذر و دیگران
روایت می کنند که پیامبر فرمود:
«إنّى تارک
فیکم الثّقلین کتاب اللَّه و عترتى أهل بیتى ما إن تمسّکتم بهما لن تضلّوا أبدا
فإنّهما لن یفترقا حتّى یردا علىّ الحوض»
؛[۱۱]

همانا من دو چیز گران بها در میان شما بجا می گذارم: کتاب الله و عترت و خاندانم
را، مادام که به آن دو تمسک جویید، هرگز گمراه نخواهید شد و آن دو هرگز از هم جدا
نشوند، تا در قیامت و در پای حوض کوثر به من رسند»؛ یعنی این قرآن و عترت من، در هر
عصری پابرجا هستند؛ تا روز قیامت. به عبارت دیگر یعنی هر وقتی که قرآن هست، امام(ع)
هم هست. حال سئوال این است که اکنون قرآن و عترت از هم جدا هستند؟! اگر بگویند که
از هم جدا شده اند، یعنی پیامبر را تکذیب کرده اند؛ پس این را نمی توانند بگویند.
پس در غیر این صورت باید مشخص کنند باید مشخص کنند امامی که همراه قرآن است، کیست؟!
حقیقت آن است که پاسخی ندارند و مجبورند که ساکت شوند؛ اما پاسخ ما این است که آن
شخص، امام مهدی(سلام الله علیه) است. یازده امام پیش از حضرت را شهید کردند تا به
دوازدهمین ایشان رسیدند. پس خداوند تبارک و تعالی عمر ایشان را ـ مثل حضرت خضر که
هنوز زنده است ـ تمدید کرد. نتیجه آن که این عبارت حدیث ثقلین یعنی
«لن
یفترقا حتّى یردا علىّ الحوض»
،
نصّ بر وجود امام(ع) در هر زمان، و از جمله امام مهدی(سلام الله علیه) است.

 

™
آیا درباره علائم ظهور حضرت و این که گفته می شود بعضی از علائم
ظنی و بعضی قطعی اند، در منابع فریقین بحثی مستند وجود دارد؟ و آیا از علائم گفته
شده، چیزی به وقوع پیوسته است؟

 &#۶۵۵۳۳;
اولا در بحث علائم، باید گفت که بعضی ها بسیار تمایل دارند که هر
چیز کوچک و بزرگی را علامت ظهور حضرت بشمارند! در انواع و اقسام روایات مرسله،
علائم ظهور امام زمان(عج) را تا هزار مورد می شمارند! بعضی از آن علامت ها، دورند؛
مثلاً علامت بسیار کلی تسلط ظالمان بر امت اسلامی. اما بر اساس احادیثی صحیح و
متواتر، علامت هایی هست که هم نزدیکند و هم قطعی می باشند که ما به آن ها
«المحتومات الخمسه» می گوییم؛ که عبارتند از علامت های سال ظهور حضرت(سلام الله
علیه). ثقه الاسلام کلینی، با سند معتبر از امام صادق(ع) روایت کرده که فرمود:
«للقائم علیه السّلام خَمْسُ عَلَامَاتٍ قَبْلَ قِیَامِ
الْقَائِمِ الصَّیْحَه وَ السُّفْیَانِیُّ وَ الْخَسْفُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ
الزَّکِیَّه وَ الْیَمَانِیُّ
؛[۱۲]
پیش از قیام قائم (ع) پنج نشانه است: بانگ آسمانی، خروج سفیانی، خسف بیدا، قتل نفس
زکیّه و قیام یمانی». کلینی در ادامه نقل می کند که عمربن حنظله از امام صادق(ع)
پرسید: اگر پیش از پدیدارشدن این نشانه ها، یکی از اهل بیت شما خروج کند، آیا ما
نیز همراه او خروج کنیم؟ امام (ع) فرمود: «خیر».

«خسف» در لغت به
معنای فرو رفتن و ناپدید شدن چیزی در زمین است؛ مانند اینکه چیزی در اثر زلزله،
سیل، طوفان، موشک، بمباران و مانند آنها در زمین فرو رود. «بیداء» نیز به معنای دشت
هموار، بی آب و علف و خالی از سکنه است؛ و نام محلّی در میان مکّه و مدینه می باشد.
از ابن مسعود نقل شده که سپاه سفیانی پس از آن که سه شبانه روز مدینه را قتل و غارت
کرد، و برای کشتن حجّت خدا مدینه را به قصد مکّه ترک نمود، چون به وادی «بیدا»
رسید، در آنجا به قدرت پروردگار زمین دهان باز کرد و همه آنها را در کام خود فرو
برد! این حادثه در احادیث به: «الخسف بالبیداء» شهرت یافته و به همین دلیل عنوان
یکی از علایم حتمی ظهور به شمار می رود.[۱۳]

حتی احادیث
متواتری به ما رسیده اند که از دسته روایات متضمن علائم قطعی ظهور، محسوب می شوند؛
مانند احادیث: «رایات السود»(پرچم های سیاه)، «امره یبدء
من المشرق»
یا «قوم یخرجون من المشرق»،
«قوم سلمان»، «رجل من اهل قم» و... . حدیث معروف «سرزمین مشرق» در منابع مختلفی
آمده است که در این باره می توان بیش از همه به روایت امام محمد باقر(ع) اعتماد
کرد؛ که در این روایت، ابوخالد کابلی از ایشان نقل می کند، که فرمودند: «گویی قومی
را می‏بینم که از خاور خروج کرده‏اند و خواستار حقّ اند ولی به آنان داده نمی شود،
سپس باز خواستار حقّشان شوند و به آنان ندهند، چون چنین بینند شمشیرها برهنه کنند و
بر گردن ها گذارند. این وقت حقّ آنان را به آنان بدهند ولی آنان نپذیرند تا آنکه
قیام کنند و آن را باز ندهند مگر به صاحب شما، کشتگانشان شهیدند. بدانیدکه اگر من
آن روز را درک می کردم جان خود را برای یاری صاحب این امر نگاه می داشتم»[۱۴].

این حدیث بر مراحل
قیام، تا زمانی که پرچم را به دست حضرت صاحب الزمان(عج) می سپارند، دلالت دارد. اهل
سنّت هم به روایت نعیم بن حماد که تقریباً معاصر امام رضا(ع) است، توجه دارند. او
از ابن مسعود چند مرحله را برای این قیام نقل می کند که در کتاب های ابن ابی شیبه،
ابن ماجه، طبرانی، سیوطی و... نیز آمده است.

در واقع بیشتر این
علائم اخیر، اجزاء یک حدیثند که سنّی و شیعه از طرق متعدد روایت کرده اند. اصل
روایت این است که عبدالله بن مسعود به نقل از «المستدرک علی الصحیحین» حاکم
نیشابوری، می گوید: ما در اطراف پیامبر(ص) در مسجد نشسته بودیم. حضرت سرحال بود و
هر سئوالی که از ایشان می کردیم، پاسخ می داد. در این حال کودکانی را دیدیم که از
درِ مسجد وارد شدند که در میان آنان، حسنین دیده می شدند. تا چشم پیامبر(ص) بر
ایشان افتاد، اشک از چشمان مبارکشان جاری شد. گفتیم: یا رسول الله! چرا حال شما
تغییر کرد؟! فرمود: «إنّا أهل بیت اختار الله لنا الآخره
على الدنیا، و إنه سیلقى أهل بیتی من بعدی تطریداً و تشریداً فی البلاد، حتى ترتفع
رایات سود فی المشرق فیسألون الحق فلا یعطونه، ثم یسألونه فلا یعطونه، فیقاتلون
فینصرون! فمن أدرکه منکم و من أعقابکم فلیأت إمام أهل بیتی و لو حبوا على الثلج،
فإنها رایات هدى یدفعونها إلى رجل من أهل بیتی یواطئ اسمه اسمی و اسم أبیه اسم أبی،
فیملک الأرض، فیملؤها قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً
؛[۱۵]
ما خانواده ای هستیم که خداوند آخرت را برای ما بر دنیا ترجیح داده است. پس از این،
اهل بیتم مصیبت ها می‏بینند و از وطن آواره می گردند، تا آنگاه که مردمی از جانب
مشرق با پرچم های سیاه به طلب حق قیام کنند. حق را به آنها نمی دهند تا جنگ کنند و
پیروزی یابند و حق را بگیرند. پس هر کس از شما و از فرزندان شما، ایشان را درک کند،
به پیشوای اهل بیت من بپیوندد؛ اگر چه به وسیله رفتن از روی برف باشد. پس همانا
اینها پرچم های هدایتی هستند که آن را به مردی از اهل بیت من می سپارند که او هم
نام من است و نام پدرش نیز چون نام پدر من است. پس او زمین را تصاحب می کند و آن را
پر از عدل می نماید، چونان که از ظلم پُر شده باشد».

درباره علامت «رجل
من اهل قم»، روایتی از امام موسى کاظم (علیه السلام) است که فرمود:
«رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُمَّ یَدْعُو النَّاسَ إِلَى
الْحَقِّ یَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ کَزُبَرِ الْحَدِیدِ لَا تُزِلُّهُمُ الرِّیَاحُ
الْعَوَاصِفُ وَ لَا یَمَلُّونَ مِنَ الْحَرَبِ وَ لَا یَجْبُنُونَ وَ عَلَى
اللَّهِ یَتَوَکَّلُونَ وَ الْعاقِبَه لِلْمُتَّقِین
؛[۱۶]
مردى از اهل قم مردم را به حق فرا مى‏خواند. گروهى به یارى او بر مى‏خیزند که مانند
قطعه‏هاى آهن هستند، تندبادها ـ ى حوادث و مشکلات ـ آنان را متزلزل نمى‏کند و از
جنگ خسته نمى‏شوند و نمى‏ترسند و بر خدا توکل مى‏کنند؛ و پیروزى نهایى از آن
پرهیزکاران است‏».

در مجموع بیشتر
روایات این علامت ها متواترند و همه بر آن ها متفق القول هستند. این دسته از روایات
درباره زمینه سازان ظهور امام مهدی(سلام الله علیه) می باشند. در مجموع شاید بتوان
گفت که تاکنون نزدیک به ده مورد از علامت های متفق القول میان شیعه و سنی، با روایت
صحیح و متواتر آنها در دست داریم[۱۷].


 

™
روایاتی که متکفّل بیان نشانه های ظهور هستند، در نگاه اول، اموری متافیزیکی و
ماوراء طبیعی به نظر می رسند؛ برای مثال ندای آسمانی. برداشت معمولی ما از آن، این
است که مثلاً همین طور که مردم نشسته اند، همه صدایی مثل صدای رعد، بشنوند؛ اما به
صورت کلمات. سئوال این است که: آیا می شود این ها را به گونه دیگری تفسیر کرد و گفت
علائمی مثل «ندای آسمانی» برای کسانی که از آن اطلاع ندارند، غیرطبیعی جلوه می
کنند، اما گذشت زمان این امور را به صورت طبیعی در می آورد؛ مثلا همان گونه که الآن
به وسیله ماهواره، تصاویر یک نقطه جهان را در نقطه ای دیگر پخش می کنند، و چیز غیر
قابل باوری نیز نیست؟ آیا ممکن است که اعجاز این روایات در این باشد که اموری به
وقوع پیوسته در آینده را با بیانی قابل فهم، برای افراد ـ در گذشته ـ گفته باشند؟
نظر شما چیست؟

&#۶۵۵۳۳;
اولاً: باید بگوییم که خدای تبارک و تعالی سنّتی دارد به نام بشارت یا مژده. اصلاً
انجیل به معنای بشارت است؛ مژده به پیامبر آخرالزمان(ص). این روش تمام انبیاء از
آدم تا خاتم بوده است. پیامبر(ص) هم مژده به ظهور امام مهدی(سلام الله علیه) داد.
البته قرار است این سنّت و روش بشارت، به صورت اعجازی و غیبی، عیناً اتفاق بیفتد؛ و
همین اتفاق هم می افتد. به یقین، این موجب تقویت ایمان مردم می شود؛ چون می بینند
تمام امور در دست خدای تبارک و تعالی است.

ثانیاً: آیا باید
این روایت را با برداشت اولیه یا همان چیزی که ابتدا از آن برداشت می شود، تفسیر
کنیم، و یا باید ـ همانطور که فرمودید ـ آن را تأویل نماییم و مثلاً بگوییم منظور
از آیه «وَ
تَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَه وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ»
[۱۸]
گرچه ظاهرش این است که کوه ها در حرکتند، اما در واقع کل زمین در حال حرکت است،
مردم آن زمان نمی توانستند این واقعیت را بفهمند و درک کنند.

اما در این مسأله
یک مشکل داریم و آن این که الفاظ متون قرآن و احادیث معصومین(علیهم السلام)، یک
ظهور حقیقی دارند و ما به سادگی نمی توانیم آنها را به معانی مجازی تفسیر کنیم. به
عنوان مثال، ظهور احادیث دجّال، در یک شخص است؛ سفیانی شخص مشخصی است که اصل و نسب
و صفات و احوالش معلوم است و در دمشق حاکم می شود، و... . پس نمی توانیم به راحتی
از ظهور معانی حقیقی دست برداریم و جهت تأویلی را بگیریم.

البته اگر چه ممکن
است برخی از علائم ظهور مانند «ندای آسمانی» قابل تأویل باشند، ولی نوعاً تفسیر
علامات مربوط به ظهور حضرت امام مهدی(سلام الله علیه)، همان ظهور معمولی کلمات و
الفاظ آنهاست.

 

™
«طلوع خورشید از مغرب» نیز چنین است؟

&#۶۵۵۳۳;

البته این علامت ظهور حضرت، نیز قابل تفسیر است.
در روایت داریم که منظور از «طلوع خورشید از مغرب»،
«ثُمَّ یَظْهَرُ بَعْدَ غَیْبَتِهِ»
[۱۹]
است؛ یعنی «مغرب» به «غیبت امام» تعبیر می شود.

 

™
یا مثلا این روایت که می گوید وقتی حضرت مهدی(علیه السلام) در مسجد
الحرام ظهور می کند، اصحاب ایشان از گوشه و کنار جهان سوار بر اَبرها شده و خود را
به حضرت می رسانند! حال آن که ابر، جز ذرات از هم جدا، چیزی نیست که کسی بتواند
سوارش شود! آیا می شود گفت منظور از آن، هواپیمای امروزی است که بر فراز ابرها به
پرواز درمی آید؟

&#۶۵۵۳۳;
بله، درباره این روایت، یعنی «اذا قام القائم ... و من
المومنین من یسیر فی السحاب و منهم من یطیر مع الملائکه»
[۲۰]،
قرائنی هم هست که این تفسیر را تأیید می کند؛ مثلاً در ادامه برخی از این دسته
روایات، آمده که «یعرف بإسمهم و إسم ابیهم» که
می توان گفت، شاید همین مدارک امروزی، مانند «گذرنامه» منظور بوده است.


یا می توان گفت:
منظور از دخول امام زمان(سلام الله علیه) از مدینه به عراق در روایت
«یدخل العراق فی سبع قباب من نور»[۲۱]
یعنی در هفت گنبد از نور که معلوم نیست آن حضرت در کدام یک از آنهاست، شاید هفت
هواپیما باشد.

در این باره بحث
مفصل است، اما به طور خلاصه باید این نکته را یادآور شد که در صورتی مجاز به این
گونه تفسیر و تأویل روایاتی از این دست هستیم که الفاظ و علامات و قرائن موجود در
متن حدیث، با تفسیرِ از آن، تباین نداشته باشند. یعنی گاه متن و نصّ حدیث ـ مانند
برخی از علائم پیش گفته ـ با تفسیری که از آن می شود، منافات ندارد؛ و باز به عنوان
مثال می توان در «لَا تُؤْوُوا مِنْدِیلَ اللَّحْمِ فِی
الْبَیْتِ فَإِنَّهُ مَرْبِضُ الشَّیْطَان»
[۲۲]
و یا این که «ظرف شکسته محل شیطان است» و یا «سطل زباله مأوای شیطان است»، «شیطان»
را به «میکروب» تفسیر کرد؛ اما نباید در این باره، از حدّ گذشت تا آنجا که مثلاً
«شیطان» را در آیه «فَإِذَا
قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ»
[۲۳]
به میکروب تفسیر نمود!

 (ادامه دارد)



گفتگو از: جواد پاینده و سید مجتبی مجاهدیان



منبع/ماهنامه معارف، شماره ۷۸، مرداد و شهریور۸۹


پی نوشت ها:







[۱]
.
مطففین/۲۶.



[۲]
.
مطففین/۲۷.



[۳]
.
مطففین/۲۸.



[۴]
.
توبه/۳۳.



[۵]
.
برای مطالعه بیشتر ر.ک: عصرالظهور، الشیخ علی الکورانی العاملی، ص ۲۷۲،
«عقیدة البشارة النبویة بالمهدی علیه السلام عامل وحدة للأمة».



[۶]
.
و نیز از أمیر المؤمنین علیه السلام نقل است که فرمود: «یکون مبدؤه من قبل
المشرق، و إذا کان ذلک خرج السفیانی»؛ البحار الانوار، ج۵۲، ص: ۲۵۲.


.
[۷]
سنن ابن‌ماجة، ج ۲، صص: ۵۱۸ و ۲۶۹؛ و مستدرک حاکم
نیشابوری، ج۴، صص: ۴۶۴ و ۵۵۳؛ مخطوطته الفتن ابن حماد، صص: ۸۴ و ۸۵،مصنف
ابن أبی شیبة، ج ۱۵، ص: ۲۳۵؛ سنن الدارمی، ص: ۹۳؛ ... .




[۸]
.
موجود در صحاح اهل سنّت و نیز در منابع شیعه؛ از جمله: سید بن طاوس،
الملاحم والفتن، ص ۵۲: «إذا رأیتم الرایات السود خرجت من قبل خراسان فأتوها
ولو حبواً على الثلج، فإن فیها خلیفة المهدی».



[۹]
.
کلینی، الکافی، ج ۱، ص: ۵۲۹.



[۱۰]
.
شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ص۲۹۹.



[۱۱]
.
مسند احمد حنبل، ج۳، ص: ۱۴و ۱۷و ۵۹؛ و نیز: الغدیر علامه امینی، مجلدات ۱و
۲و ۳.



[۱۲]
.
کلینی، الکافی، ج ۸، ص ۲۵۸.



[۱۳]
.
برای مطالعه بیشتر ر.ک: عصر ظهور، علی کورانی، ترجمه عباس جلالی، «جنبش
سفیانی»، صص ۱۱۵ ـ ۱۵۶. و در مورد «الیمانی» ر.ک: همان، «یمن و نقش آن در
دوران ظهور»، صص ۱۵۷ ـ ۱۶۳.



[۱۴]
.
نعمانی، الغیبه، ص: ۲۷۳.



[۱۵]
.
حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج ۴، ص: ۴۶۴ و ۵۵۳.



[۱۶]
.
علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۶۰، ص: ۲۱۶.



[۱۷]
.
برای مطالعه بیشتر ر.ک: عصر ظهور، علی کورانی، ترجمه عباس جلالی، «ایرانیان
و نقش آنان در دوران ظهور»، صص ۲۱۷ ـ ۲۷۵.



[۱۸]
.
نمل/۸۸..



[۱۹]
.
علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۲، ص: ۲۲۵.



[۲۰]
.
طبری، دلائل الامامه، ص: ۲۴۱.



[۲۱]
.
عیاشی در تفسیر خود روایتی از امام باقر(ع) در ذیل آیه: «یَا مَعْشَرَ
الْجِنِّ وَالأِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ
السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلا بِسُلْطَانٍ»
می‌آورد که «أن الإمام المهدی علیه السلام یدخل العراق فی سبع قباب من
نور».



[۲۲]
.
حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۵، ص: ۳۱۸.



[۲۳]
.
نحل/۹۸.


ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.