بوی باران ۱۳۹۲/۴/۱۱ - ۴۸۳۶ بازدید

بوی باران



 
 



   

بوى باران


(گلچینى از توصیه&#۸۲۰۲;&#۸۲۰۲;هاى
اخلاقى ـ عرفانى)

 

  

 

تنظیم و نظارت: نهاد
نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها

معاونت مطالعات
راهبردى ـ ماهنامه پرسمان

به اهتمام: حسن
قدوسى&#۸۲۰۲;زاده

ناشر: دفتر نشر معارف

حروف&#۸۲۰۲;چینى: امیرحسین
علیزاده

نوبت چاپ: دهم ـ
تابستان ۱۳۹۰

تیراژ: ۵۰۰۰ نسخه

شابک:
۲ـ۰۵۵ـ۵۳۱ـ۹۶۴ـ۹۷۸

قیمت: ۱۱۰۰ تومان

«همه حقوق براى ناشر
محفوظ است»

مراکز پخش:

۱. مدیریت پخش دفتر
نشر معارف: قم، خیابان شهدا، کوچه ۳۲، پلاک ۵، تلفن و نمابر: ۷۷۴۴۶۱۶

۲. فروشگاه  شماره ۱:
قم، خیابان شهداء، روبه&#۸۲۰۲;روى دفتر مقام معظم رهبرى، تلفن ۷۷۳۵۴۵۱

۳. فروشگاه  شماره ۲:
تهران، خیابان انقلاب، چهار راه کالج، جنب بانک ملت، پ ۷۱۵، تلفن ۸۸۹۱۱۲۱۲

نشانى اینترنت:
www.Ketabroom.ir

پست الکترونیک:
info@Ketabroom.ir

 

 

فهرست مندرجات

توصیه&#۸۲۰۲;هایى از امام
خمینى قدس&#۸۲۰۲;سره··· ۷

توصیه&#۸۲۰۲;هایى از
آیت&#۸۲۰۲;اللّه شاه&#۸۲۰۲;آبادى قدس&#۸۲۰۲;سره··· ۱۳

توصیه&#۸۲۰۲;هایى از
آیت&#۸۲۰۲;اللّه میرزاجواد آقا ملکى تبریزى قدس&#۸۲۰۲;سره··· ۲۳

توصیه&#۸۲۰۲;هایى از
آیت&#۸۲۰۲;اللّه بهاءالدینى قدس&#۸۲۰۲;سره··· ۲۹

توصیه&#۸۲۰۲;هایى از علامه
طباطبایى قدس&#۸۲۰۲;سره··· ۴۳

توصیه&#۸۲۰۲;هایى از
آیت&#۸۲۰۲;اللّه جوادى&#۸۲۰۲;آملى··· ۵۱

توصیه&#۸۲۰۲;هایى از
آیت&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲;حسن&#۸۲۰۲;زاده&#۸۲۰۲;آملى··· ۶۳

توصیه&#۸۲۰۲;هایى از آیت
اللّه سیدعبدالکریم&#۸۲۰۲;کشمیرى قدس&#۸۲۰۲;سره··· ۷۱

توصیه&#۸۲۰۲;هایى از
آیت&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲;شهیددستغیب قدس&#۸۲۰۲;سره··· ۷۹

توصیه&#۸۲۰۲;هایى از
آیت&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲;انصارى&#۸۲۰۲;همدانى··· ۸۳

توصیه&#۸۲۰۲;هایى از
آیت&#۸۲۰۲;اللّه تألّهى همدانى قدس&#۸۲۰۲;سره··· ۹۱

 

 

 

مقدمه ناشر

پرسش حق دانشجو است و
پرسمان، نخستین ماهنامه&#۸۲۰۲;اى بود که براى مشاوره و پاسخ&#۸۲۰۲;دهى به نیازهاى فکرى نسل جوان
شکل گرفت و استقبال بسیار دانشجویان ما را به تداوم این راه تشویق کرد.

«کتاب&#۸۲۰۲;هاى پرسمان»
مجموعه&#۸۲۰۲;اى است که تلاش دارد صفحات ثابت نویسندگان پرسمان را به صورت مستقل منتشر
کند؛ «بوى باران» پنجمین دفتر از این مجموعه است که مخاطبان پرسمان، پیشتر آن را در
صفحه «بوى باران» پى مى&#۸۲۰۲;گرفتند. ضمن سپاس از آقاى حسن قدوسى&#۸۲۰۲;زاده، نویسنده محترم
این دفتر، امید است که به لطف حضرت حق، دفترهاى بعدى را نیز آماده و منتشر کنیم.

 

مدیر مسئول پرسمان

 

 


توصیه&#۸۲۰۲;هایى از امام
خمینى
(قدس&#۸۲۰۲;سره)

هدف از تلاوت قرآن

مطلوب در تلاوت قرآن
شریف آن است که [قرآن] در اعماق قلب انسان تأثیر کند و باطن انسان صورت کلام الهى
گیرد، و از مرتبه ملکه به مرتبه تحقق رسد. و اشاره به این فرموده آنجا که [معصوم
]فرماید: «جوان مؤمن اگر قرائت کند، قرآن در گوشت و خون او وارد شود.» و این کنایه
از آن است که صورت قرآن در قلب مستقر و جایگزین گردد به طورى که خود باطن انسان،
کلام اللّه مجید و قرآن حمید گردد به اندازه لیاقت و استعدادش.[۱]

 

خودبینى مانع بهره
بردن از قرآن

یکى از آداب مهمّه
قرائت قرآن که انسان را به نتایج بسیار و استفادت بى&#۸۲۰۲;شمار نایل کند، «تطبیق» است.
آنچنان که در هر آیه از آیات شریفه که تفکر مى&#۸۲۰۲;کند، مفاد آن را با حال خود منطبق
کند، و نقصان خود را به واسطه آن مرتفع کند و امراض خود را بدان شفا دهد.


مثلاً، در قصه شریفه
حضرت آدم (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;، ببیند سبب مطرود شدن شیطان از بارگاه قدس با آن همه سجده&#۸۲۰۲;ها
و عبادت&#۸۲۰۲;هاى طولانى چه بوده، خود را از آن تطهیر کند؛ زیرا مقام قرب الهى جاى پاکان
است، با اوصاف و اخلاق شیطانى قدم در آن بارگاه قدس نتوان گذاشت.


از آیات شریفه استفاده
مى&#۸۲۰۲;شود که مبدأ سجده ننمودن ابلیس، خودبینى و عجب بوده که کوس
«أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ
خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ»
[۲]
زد، و این خود بینى اسباب خودخواهى و خود فروشى ـ که استکبار است ـ شد؛ و آن، اسباب
خود رأیى ـ که استقلال و سرپیچى از فرمان است ـ شد، پس مطرود درگاه شد. آنچه سبب
مطرودیّت درگاه قدس است در هر کسى باشد مطرود است؛ شیطان خصوصیتى ندارد، آنچه او را
از درگاه قرب دور کرد ما را نگذارد که به آن درگاه راه یابیم.[۳]

 

مهمترین مانع فهم قرآن

یکى دیگر از حجب که
مانع از فهم قرآن شریف و استفاده از معارف و مواعظ این کتاب آسمانى است، حجاب معاصى
و کدورات حاصله از طغیان و سرکشى نسبت به ساحت قدس پروردگار عالمیان است که قلب را
حاجب شود از ادراک حقایق.

و باید دانست که از
براى هر یک از اعمال صالحه یا سیّئه چنانچه در عالم ملکوت صورتى است مناسب با آن،
در ملکوت نفس نیز صورتى است که به واسطه آن در باطن ملکوت نفس یا نورانیت حاصل و
قلب مطهر و منوّر گردد، و در این صورت نفس چون آینه صیقل صافى گردد که لایق تجلیّات
غیبیّه و ظهور حقایق و معارف آن شود؛ و یا ملکوت نفس ظلمانى و پلید شود، و در این
صورت قلب چون آینه زنگار زده و چرکین گردد که حصول معارف الهیه و حقایق غیبیّه در
آن عکس نیفکند.

و چون قلب در این صورت
کم کم تحت سلطه شیطان واقع شود و ابلیس متصرف مملکت روح گردد، سمع و بصر و سایر قوا
نیز به تصرف آن پلید در آید، و سمع از معارف و مواعظ الهى بکلى بسته شود، و چشم،
آیات باهره الهیّه را نبیند و از حق و آثار و آیات او کور گردد، و دل تفقّه در دین
نکند و از تفکر در آیات و بیّنات و تذکّر حق و اسما و صفات محروم گردد، چنانچه حق
تعالى فرموده: «لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا
یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ
هُمْ أَضَلُّ»
[۴]
نظر آن&#۸۲۰۲;ها به عالم چون نظر انعام و حیوانات گردد که از اعتبار و تدبر خالى است، و
قلوب آن&#۸۲۰۲;ها چون قلوب حیوانات شود که از تفکر و تذکر بى&#۸۲۰۲;بهره است، بلکه از نظر در
آیات و شنیدن مواعظ و معارف، حالت غفلت و استکبار آنان روز افزون شود؛ پس، از حیوان
پست&#۸۲۰۲;تر و گمراه&#۸۲۰۲;ترند.[۵]

 

تعلقات دنیا و طول
برزخ

فرضا که انسان مبتلاى
به معاصى دیگر نگردد ـ گر چه بعید بلکه محال عادى است ـ خودِ تعلیق به دنیا و محبت
به آن، اسباب گرفتارى است. بلکه میزان در طول کشیدن عالم قبر و برزخ، همین تعلیقات
است. هر چه آنها کمتر باشد برزخ و قبر انسان، روشن&#۸۲۰۲;تر و گشاده&#۸۲۰۲;تر و مکث انسان در آن
عالم کمتر است. و لهذا براى اولیاى خدا بیش&#۸۲۰۲;تر از سه روز ـ چنانچه در بعضى روایات
است ـ عالم قبر نیست. آن هم براى همان علاقه طبیعى و تعلق جبلّى است.[۶]

 

ارتباط با قرآن هر چند
فقط با قرائت آن باشد

فرزندم! با قرآن این
بزرگ کتاب معرفت آشنا شو، اگر چه با قرائت آن. و راهى از آن به سوى محبوب باز کن و
تصور نکن که قرائت بدون معرفت اثرى ندارد که این وسوسه شیطان است.


آخر، این کتاب از طرف
محبوب است براى تو و براى همه کس، و نامه محبوب، محبوب است اگر چه عاشق و محبّ،
مفاد آنرا نداند و با این انگیزه، حبّ محبوب که کمال مطلوب است به سراغت آید و شاید
دستت گیرد.

ما اگر در تمام لحظات
عمر به شکرانه این&#۸۲۰۲;که قرآن کتاب ما است به سجده رویم از عهده برنیامده&#۸۲۰۲;ایم.[۷]

 

دوستان وارسته و متعهد
انتخاب کن

از وصیّت&#۸۲۰۲;ها[ى] من که
در آستان مرگ و نفس&#۸۲۰۲;هاى آخر را مى&#۸۲۰۲;کشم به تو که از نعمت جوانى برخوردارى، آن است که
معاشران خود و دوستان خویش را از اشخاص وارسته و متعهّد و متوجه به معنویّات و
آنانکه به حبّ دنیا و زخارف آن گرایش ندارند و از مال و منال به اندازه کفایت و حدّ
متعارف پا بیرون نمى&#۸۲۰۲;گذارند و مجالس و محافلشان آلوده به گناه نیست و از اخلاق
کریمه برخوردارند، انتخاب کن که تأثیر معاشرت در دو طرف صلاح و فساد اجتناب&#۸۲۰۲;ناپذیر
است.

و سعى کن از مجالسى که
انسان را از یاد خدا غافل مى&#۸۲۰۲;کند پرهیز نمایى که با خو گرفتن به این مجالس، ممکن
است از انسان سلب توفیق شود که خود مصیبتى است جبران&#۸۲۰۲;ناپذیر.[۸]

 

خدمت به مظلومان

از امور مهمّى که لازم
است وصیّت نمایم، اعانت نمودن به بندگان خدا، خصوصا محرومان و مستمندان که در
جامعه&#۸۲۰۲;ها مظلوم و بى&#۸۲۰۲;پناهند، هر چه توان دارى در خدمت اینان ـ که بهترین زاد راه تو
است و از بهترین خدمت&#۸۲۰۲;ها به خداى تعالى و اسلام عزیز است ـ به کار بَر و هر چه
توانى در خدمت مظلومان و حمایت آنان در مقابل مستکبران و ظالمان کوشش کن.[۹]

 

 

توصیه&#۸۲۰۲;هایى از
آیت&#۸۲۰۲;اللّه شاه&#۸۲۰۲;آبادى
(قدس&#۸۲۰۲;سره)

ذکر زبانى و برکات آن

ذکر نطقى و زبانى که
تمام مراتب ذکر نازل&#۸۲۰۲;تر است نیز مفید فایده است؛ زیرا که اولاً زبان در این ذکر به
وظیفه خود قیام کرده، گر چه قالب بى روحى باشد و ثانیا این که ممکن است این تذکر پس
از مداومت و قیام به شرایط آن، اسباب باز شدن زبان قلب نیز شود. شیخ عارف کامل ما
جناب شاه&#۸۲۰۲;آبادى ـ روحى فداه ـ مى&#۸۲۰۲;فرمودند: شخص ذاکر باید در ذکر مثل کسى باشد که به
طفلى کوچک که زبان باز نکرده، مى&#۸۲۰۲;خواهد تعلیم کلمه را کند. تکرار مى&#۸۲۰۲;کند تا این که
او به زبان مى&#۸۲۰۲;آید و کلمه را ادا مى&#۸۲۰۲;کند. پس از آن که او اداى کلمه را کرد، معلم از
طفل تبعیت مى&#۸۲۰۲;کند، و خستگى آن تکرار برطرف مى&#۸۲۰۲;شود. و گویى از طفل به او مددى
مى&#۸۲۰۲;رسد. همینطور کسى که ذکر مى&#۸۲۰۲;گوید باید به قلب خود که زبان ذکر باز نکرده، تعلیم
ذکر کند و نکته تکرار اذکار آن است که زبان قلب گشوده شود، و علامت گشوده شدن زبان
قلب آن است که زبان از قلب تبعیت کند و زحمت و تعب تکرار مرتفع شود.[۱۰]

 

مادرش جهنّم است

به منزل مرحوم شاه
آبادى رفتم. این آیه را معنا مى&#۸۲۰۲;کرد: «وَ امّا مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ فَأُمُّهُ
هاوِیَةٌ
؛ یعنى کسى که نامه عملش سبک و بى&#۸۲۰۲;مقدار باشد، پس جایگاه او (مقصد او) در
قعرهاویه و جهنّم است»[۱۱].
و سرّ این جمله را بیان مى&#۸۲۰۲;کرد و مى&#۸۲۰۲;فرمود:

«اُمّ (مادر) را از آن
جهت اُمّ مى&#۸۲۰۲;گویند که مقصدِ بچه است. آیه مى&#۸۲۰۲;خواهد بگوید که اگر فرد گنهکار در
جهنّم سقوط مى&#۸۲۰۲;کند، جهنّم همان مقصدى است که در تمام عمر به سویش رفته، اصلاً مقصدش
بوده و به این طرف حرکت کرده و حالا دارد به «مادر» خود مى&#۸۲۰۲;رسد. او فرزندِ همین
مادر است و به دامن مادرخود فرود مى&#۸۲۰۲;آید.»[۱۲]

 

لامپ برزخ

نقل شده که بعضى مرحوم
علامه مجلسى طاب ثراه را خواب دیده&#۸۲۰۲;اند و از امور وارده بر ایشان بعد از مرگ، سؤال
نموده&#۸۲۰۲;اند و مرحوم علامه مجلسى فرموده&#۸۲۰۲;اند: بعد از ارتقاء روح، من را در معرض الهى
آوردند و از من سؤال کردند چه آورده&#۸۲۰۲;اى؟ گفتم: «بحارالأنوار»[۱۳]؛
پس سؤال شد دیگر چه آورده&#۸۲۰۲;اى؟ ساکت شدم. پس خطاب شد که نزد ما چیزى دارى و آن، سیبى
است که به یک طفل یهودى داده&#۸۲۰۲;اى و این دستگاه برزخى به سبب آن سیب است.

شخص خواب بیننده گمان
کرده است چون ترتیب اثرى بر بحارالأنوار داده نشده و بر آن سیب ترتیب اثر داده شده،
بحارالأنوار مورد قبول واقع نشده است! لکن چنین نیست؛ بلکه محل ظهور اثرش در برزخ
نبوده است، چون علم باید در جبروت ظاهر شود.

به عبارت دیگر، چون
بحارالانوار، مشتمل بر علوم و حقایق و معارف است و لامپ بزرخ کوچک است نمى&#۸۲۰۲;تواند
نور علم را نمایش دهد. بلکه لامپ ملکوت نیز از این اظهار قاصر است و لامپ جبروت
مى&#۸۲۰۲;تواند نور توحید را نمایش دهد. لذا در مُطَّلَع[۱۴]،
بحارالانور مسکوتٌ عنه[۱۵]
شده و نور احسان که لامپ برزخ مى&#۸۲۰۲;تواند آن را نمایش دهد، مورد لطف واقع شده است.[۱۶]

باید دانست که ظهور
باطن اعمال به حسب عالم «برزخ»، «ملکوت» و «جبروت»، مختلف است. مثلاً «احسان و
اسائه»[۱۷]
به اهل دنیا، در برزخ نمایش داده مى&#۸۲۰۲;شود، مثل سرور و حزن که فردى در قلب انسان
ایجاد نماید؛ ولى ظهور صفات و اخلاق و صفت پرستش که سرآمد همه صفات است در ملکوت و
جنت جسمانى ظاهر مى&#۸۲۰۲;شود، و معرفت و علم به حقایق، در عالم جبروت و جنت عقلانى که ما
فوق عوالم قبلى است ظهور مى&#۸۲۰۲;یابد.[۱۸]

 

گوش کردن به تَغَنّیات[۱۹]

اى عزیز! بکوش تا صاحب
عزم و داراى اراده شوى،[۲۰]
که خداى نخواسته اگر بى&#۸۲۰۲;عزم از این دنیا هجرت کنى، انسان صورى بى&#۸۲۰۲;مغزى هستى که در
آن عالم به صورت انسان محشور نشوى. زیرا که آن عالم، محل کشف باطن و ظهور سَریره
است و جرأت بر معاصى، کم کم انسان را بى&#۸۲۰۲;عزم مى&#۸۲۰۲;کند و این جوهر شریف[۲۱]
را از انسان مى&#۸۲۰۲;رباید. استاد معظم ما [مرحوم آیت اللّه شاه آبادى] مى&#۸۲۰۲;فرمودند:

«بیشتر از هر چه، گوش
کردن به تغنیات، اراده و عزم را از انسان سلب مى&#۸۲۰۲;کند.»[۲۲]

 

سگ درگاه خدا

به قول شیخ بزرگوار
ما: «شیطان، سگِ درگاه خداست. اگر کسى با خدا آشنا باشد، به او عوعو نکند و او را
اذیت نکند.»

سگِ درِ خانه،
آشنایان صاحب خانه را دنبال نکند. شیطان نمى&#۸۲۰۲;گذارد کسى که آشنایى با صاحب خانه
ندارد، وارد خانه شود. پس اگر انسانى با صاحب خانه در ارتباط است، مى&#۸۲۰۲;تواند از او
بخواهد که شرّ سگ خانه&#۸۲۰۲;اش را از او کم کند و از صاحب خانه بخواهد که صداى آن سگ را
بخواباند.[۲۳]

 

راهى براى اصلاح نفس

جناب عارف بزرگوار
مى&#۸۲۰۲;فرمودند:

مواظبت بر آیات شریفه
آخر سوره حشر، از آیه شریفه: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ
لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ»
[۲۴]
تا آخر سوره مبارکه، با تدبّر در معنى آن&#۸۲۰۲;ها در تعقیب نمازها، خصوصادر اواخر شب که
قلب&#۸۲۰۲;فارغ&#۸۲۰۲;البال&#۸۲۰۲;است، خیلى مؤثر است در اصلاح نفس.[۲۵].[۲۶]

 

محبت دنیا، در وقت
مردن

بدان که «نفس» در هر
حظّى که از این عالم مى&#۸۲۰۲;برد، در «قلب» اثرى از آن واقع مى&#۸۲۰۲;شود... و سبب تعلّقِ آن
است به دنیا، و التذاذات هر چه بیشتر باشد، قلب از آن بیشتر تأثیر پیدا مى&#۸۲۰۲;کند و
تعلق و حُبّش بیشتر مى&#۸۲۰۲;گردد تا آن که تمام وِجهه&#۸۲۰۲;ى قلب، به دنیا و زخارف آن گردد، و
این منشأ مفاسد بسیارى است. تمام خطاهاى انسان و گرفتارى به معاصى و سیّئات، براى
همین محبت و علاقه است، و از مفاسد بزرگ آن ،چنان چه حضرت شیخ عارف ما، روحى فداه
مى&#۸۲۰۲;فرمودند آن است که:

«اگر محبت دنیا، صورت
قلب انسان گردد و اُنس به او شدید شود، در وقت مردن که براى او کشف شود که حق تعالى
او را از محبوبش جدا مى&#۸۲۰۲;کند و ما بین او و مطلوباتش افتراق مى&#۸۲۰۲;اندازد، با سخطناکى و
بُغض به او از دنیا برود.»

و این فرمایش کمر شکن،
باید انسان را خیلى بیدار کند که قلب خود را خیلى نگاه دارد.[۲۷]

 

حضور قلب

همه ارباب صنایع و
حِرَف[۲۸]
و اهل لذّات و معاملات و عادات، اعمال خود را با حضور قلب انجام مى&#۸۲۰۲;دهند، به جهت آن
که قلب داراى محبوب است و لذا متوجه به محبوب خواهد بود؛ فقط اهل عبادت، محروم از
قلب&#۸۲۰۲;اند! با آن که اُسّ اساس پرستش و ستایش بر حضور است و حقیقتا تمام عاملین،
اخطار مى&#۸۲۰۲;کنند به اهل عبادت که ما عملى نکرده&#۸۲۰۲;ایم مگر به حضور
قلب، آیا شما در تمام عمر عبادت کرده&#۸۲۰۲;اید به حضور قلب یا نه؟[۲۹]

 

جلوگیرى از شر نفس و
شیطان

براى جلوگیرى از شرّ
نفس و شیطان، دوام بر وضو را سفارش مى&#۸۲۰۲;فرمودند و مى&#۸۲۰۲;گفتند: وضو به منزله لباس جُندى
است.[۳۰]

 

لعن شخصى نکنید!

شیخ عارف ما ـ روحى
فداه ـ مى&#۸۲۰۲;فرمود:

هیچوقت لعن شخصى نکنید
گر چه به کافرى که ندانید از این عالم [چگونه] منتقل شده مگر آن که ولى معصومى از
حال بعد از مردن او اطلاع دهد، زیرا که ممکن است در وقت مردن، مؤمن شده باشد. پس
لعن به عنوان کلى بکنید.[۳۱]

 

سه دستورالعمل

حضرت آیت اللّه
شاه&#۸۲۰۲;آبادى خطاب به اطرافیانش مى&#۸۲۰۲;فرمود: آخر مگر نمى&#۸۲۰۲;خواهید آدم شوید؟! بعد از این
امر و نهى، چند نفر خدمتشان رفته و از ایشان دستورالعمل خواستند. ایشان نیز سه
دستورالعمل داد به این مضمون:

۱. هر کجا باشید و
دیدید صداى اذان بلند شد، دست از کارتان بکشید و نماز اول وقت را حتى المقدور به
جماعت ادا کنید.

۲. در کاسبى (شاید
تمام امور) انصاف به خرج دهید و در معاملات (شاید تمام امور) بین دوست و آشنا و
غریبه و شهرى و غیر شهرى فرق نگذارید (یعنى با عدالت رفتار کنید).

۳. حقوق الهى را ادا
کنید.[۳۲]

 

نورٌ على نور مى&#۸۲۰۲;شود

آیت&#۸۲۰۲;اللّه شاه&#۸۲۰۲;آبادى
مى&#۸۲۰۲;فرمود: اگر در یک اتاق شیشه&#۸۲۰۲;اى در دل دریا باشیم، از همه طرف آب دریا و ماهى&#۸۲۰۲;ها
را مى&#۸۲۰۲;بینیم، ولى عطش ما رفع نمى&#۸۲۰۲;شود. علمى که معلومش پیدا نشده این گونه است و رفع
عطش نمى&#۸۲۰۲;کند، اما اگر دیوار شیشه&#۸۲۰۲;اى اتاق، یک سر سوزن سوراخ شود، از همان سوران همه
سیراب مى&#۸۲۰۲;شوند. وقتى که همه چیز با علم معلوم شد یک سر سوزن محبت کافى است تا انسان
سیراب شود، اما اگر شیشه بشکند، آن وقت نور على نور. همه کسانى که در اتاقند پیش
هستى خدا رفته&#۸۲۰۲;اند.[۳۳]

 

 


توصیه&#۸۲۰۲;هایى از
آیت&#۸۲۰۲;اللّه میرزا جوادآقا ملکى&#۸۲۰۲;تبریزى
(قدس&#۸۲۰۲;سره)
[۳۴]

سه نکته

مرا در ایام تحصیلم در
نجف اشرف، «شیخى» بود که در تربیت، مرجع طلاب متقى زمان خود بود و آن چه را از
اعمال بدنى که مؤثر به حال سالک الى اللّه است، تجربه کرده بود. او در این باره، سه
امر را بیان کرد:

۱. آن که در هر روز و
شبى یک سجده طولانى کند و در آن بسیار بگوید: «لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ
اِنّى کُنْتُ مِنَ الظّالِمین»
[۳۵]
و در آن قصد کند که روح من در زندان طبیعت، اسیر و مقید به این قیود است و پروردگار
من پاک&#۸۲۰۲;تر از این است که به من ستم کند و من هستم که به خود ستم کرده&#۸۲۰۲;ام و آن را در
این مهلکه&#۸۲۰۲;ها انداخته&#۸۲۰۲;ام و او یاران خودرا به این سجده توصیه مى&#۸۲۰۲;کرد و هر کس به آن
عمل مى&#۸۲۰۲;کرد، تأثیر آن را در حالات خود مى&#۸۲۰۲;فهمید و هرچه طول سجود فردى بیشتر بود،
تأثیر بیشترى نیز نصیب ساجد مى&#۸۲۰۲;شد.

۲. انگشترى عقیق یا
فیروزه به دست کردن؛ زیرا در حدیث آمده است که خداوند تعالى مى&#۸۲۰۲;فرماید: «من از
بنده&#۸۲۰۲;اى که دست به دعا بردارد و در دستش انگشترى فیروزه باشد، شرم دارم که دست او
را رد کنم و محروم دارم».

۳. صدقه دادن قبل از
دعا است؛ چنان که روایت شده است که «اِسْتَنْزِلوا الرِّزْقَ بِالصَدَقَهِ؛ یعنى
روزى را به وسیله صدقه به سوى خود فرود آرید».

 

فواید و برکات گرسنگى
در ماه مبارک رمضان

۱.یکى از فواید گرسنگى
در ماه مبارک رمضان، انکسار و زبونى نفس است که خود مبدأ سرکشى است و چون نفس خوار
و زبون شود، در برابر پروردگارش آرام و خاشع گردد.

۲. شکستن شدت شهوات و
قوایى است که باعث گناهان کبیره مهلکه است؛ زیرا منشأبیشتر گناهان کبیره، شهوت کلام
و شهوت فرج است و شکستن این شهوات، سبب نجات از مهلکات است.

۳. از دیگر اثرات
گرسنگى، رفع خواب است و خواب ضایع کننده عمرى است که سرمایه تجارت آخرت آدمى است و
گرسنگى، سبب دوام بیدارى است که آن بذر هر خیر و کمک براى تهجد و شب زنده&#۸۲۰۲;دارى است
و باعث رسیدن به «مقام محمود» است.

چون این مقدمه براى
شما آماده گشت، فواید بزرگى براى شما خواهد داشت؛ از جمله آن که به علم قطعى بدانى
که چرا خداوند گرسنگى را براى پذیرایى میهمان خود اختیار کرده است! براى آن&#۸۲۰۲;که
نعمتى بهتر و بالاتر از نعمت معرفت و قرب و لقا نیست و گرسنگى از نزدیک&#۸۲۰۲;ترین اسباب
آنهاست و بدانى که روزه، تکلیف نیست؛ بلکه تشریفى است که موجب شکرانه توست و در
واجب ساختن آن، منّتى از حق تعالى بر توست و جایگاه نداى خداى تعالى را در آیه روزه[۳۶]
از کتاب خدا، بشناسى و چون بدانى که ندا نسبت به تو و دعوت تو به «دار وصال» است،
از آن لذت ببرى و بدانى که حکمت در تشریع روزه، کم خوردن و ضعیف ساختن قواى بدن
است؛ نه آن چه را که در روز متروک داشته&#۸۲۰۲;اى، در شب بخورى و بلکه افزونتر و از جمله
آن که بدانى روزه فقط امساک از خوردن و آشامیدن نیست و چون روزه گرفتى، بایستى
گوشَت و چشمَت و زبانت نیز روزه باشد و در بعضى اخبار آمده است که حتى پوست بدن و
مویت نیز باید روزه باشد.

 

ارزش سوره قدر

روایت است که هیچ
مو&#۱۶۲۰;نِ روزه&#۸۲۰۲;دار، سوره «اِناّ اَنْزَلْناهُ» را در سحرها و موقع افطار نمى&#۸۲۰۲;خواند،
مگر این که ما بین افطار و سحر، مانند کسى است که در راه خدا به خون خودش غلطیده
باشد.

 

اهمیت دعا وذکر

یکى از اعمال مهم در
ماه مبارک رمضان، قرائت و دعا و ذکر است. هر کس باید براى خویشتن از هریک آنها
اندازه&#۸۲۰۲;اى معیّن گیرد و آن چه بر نشاط او براى عبادت مى&#۸۲۰۲;افزاید و در قلب او مورث
فکر و نور مى&#۸۲۰۲;شود، انجام دهد و از مهم&#۸۲۰۲;ترین دعاها، دعا براى ولى امر و خلیفه
پروردگار، حضرت بقیه&#۸۲۰۲;الله  امام زمان ـ اروحنا و ارواح العالمین فداه ـ در خلال شب
و روز این ماه است و نیز دعا براى پدر و مادر و معلمین و برادران دینى و خویشاوندان
و همسایگان و هر کسى که بر او حقى دارد و براى تمام مو&#۱۶۲۰;نان دعا و استغفار کند و
آنها را در دعا با خود شریک سازد.

 

محاسبه نفس

نفس خود را در مقام
محاسبه قرار ده و ببین که آیا ایمانت به خدا و رسول (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله) و کتاب و
حجج او و روز واپسین افزوده شده است یا خیر، و اخلاق تو که ناشى از معارف مذکور
است، چگونه است و آیا بیم و امید و صبر و زهد و تجرّد براى ذکر خدا و فکرى که تو را
به انس با خدا مأنوس سازد و معرفتى که تو را به رضا وتوکل و تسلیم و توحید برساند،
فراهم شده است یا خیر؟

به طور کلى باید ببینى
آیا ماه رمضان و اعمال آن، در نفست تأثیرى داشته است یا مثل گذشته باقى مانده است؛
به&#۸۲۰۲;ویژه نسبت به حرکات زبانت در لهوگویى و یاوه سرایى و دروغ&#۸۲۰۲;گویى و غیبت و افترا و
تعرّض به آبروى مو&#۱۶۲۰;نان و دشنام آنها دقت نما، اگر تمام آنها مثل قبل است، باید
بدانى که اینها از بدى عمل تو در این ماه عظیم بوده است.

 

  


توصیه&#۸۲۰۲;هایى از
آیت&#۸۲۰۲;اللّه بهاءالدینى
(قدس&#۸۲۰۲;سره)

پرده هوى و هوس

حجاب&#۸۲۰۲;ها و پرده&#۸۲۰۲;ها
مانع از شنوایى و دیدن حق است، مانع از فهم و ادارک حقایق و معارف و لذت بردن از
آن&#۸۲۰۲;ها است. این پرده&#۸۲۰۲;ها انسان را محاصره کرده&#۸۲۰۲;اند. این پرده&#۸۲۰۲;ها باید پاره شوند. این
پرده&#۸۲۰۲;ها، پرده هوى و هوس است. پرده دلخواهى است. اگر انسان دلخواهى و هوس خود را
کنار بزند و دور بیندازد، همه کارهاى او درست مى&#۸۲۰۲;شود... اجتماع، محله، دوست، شرق و
غرب بهانه است. این&#۸۲۰۲;ها موانع اصلى نیستند، انسان خود مانع و مانع تراش است.[۳۷]

 

کلید نورانى

اگر مى&#۸۲۰۲;خواهى خداى
تعالى به تو کمک کند و از برکات خدا کمال استفاده را بکنى، با حرف نمى&#۸۲۰۲;شود؛ در خلوت
و جلوت باید مُحرّمات الاهى را ترک کرد. باید توطئه&#۸۲۰۲;ها، دروغگوئى&#۸۲۰۲;ها، تهمت&#۸۲۰۲;ها، کم
فروشى&#۸۲۰۲;ها، کلاه گذارى&#۸۲۰۲;ها، و شیطنت&#۸۲۰۲;ها را ـ که اسمش را عقل گذاشته&#۸۲۰۲;ایم ـ کنار
بگذاریم.

عقل آن است که تو را
از آتش نجات دهد، خداى تعالى شما را با بصیرت عقلى نورانى کند؛ همان نورى که قرآن
مى&#۸۲۰۲;فرماید: «اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى
النُّورِ»
[۳۸].
این نور را خاموش نکنید.

کلید این نور در دست
شما است. اگر این نور خاموش شود، بى نور هستید. کلید این نور این است که معصیت خدا
نکنید. توطئه نکنید. این زرنگى&#۸۲۰۲;ها را کنار بگذارید. این&#۸۲۰۲;ها نازرنگى است. اگر زرنگ
هستید، در دستگاه خدا زرنگ باشید[۳۹].

 

اصلاح خرابى&#۸۲۰۲;ها

مکتب اسلام و معارفش،
همه براى این است که تو ساخته شوى. اگر تو ساخته شوى، همه چیز ساخته مى&#۸۲۰۲;شود. اگر تو
خراب باشى، همه چیز خراب مى&#۸۲۰۲;شود. کارى کنید که خرابى&#۸۲۰۲;ها را اصلاح کنید، نمى&#۸۲۰۲;خواهد
آباد کنید. جلوى خرابى&#۸۲۰۲;هاى خود را بگیرید[۴۰].

 

خدا را یارى کنید تا
خدا هم شما را یارى کند

تمام وفاى به عهدها و
وعد و وعیدهاى خداوند، جنبه جزایى دارد. مثلاً خداوند به مؤمنین و کسانى که عمل
صالح انجام داده&#۸۲۰۲;اند، وعده مغفرت و اجر عظیم داده است: «وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ
آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ»
[۴۱]
یعنى اول شما باید ایمان بیاورید و عمل صالح بکنید، تا به وعده الهى، که مغفرت و
اجر عظیم است، نائل شوید. عذاب الیم هم مال طبقه کفار است:
«إِنَّ الَّذِینَ
کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا
یُو&#۱۶۲۰;مِنُونَ خَتَمَ اللّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى
أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ»
[۴۲]
همه اینها جنبه چزایى دارد، یعنى شما تا حرکت نکنید، جزایى نیست. شما اگر نصرت خدا
را بخواهید، جز این که رو به خدا بروید، خبرى نیست. یقین بدانید.[۴۳]

نصرت خدا هم مراتب
دارد.گاهى به جمیع جهات خدا را نصرت مى&#۸۲۰۲;کنید، خدا هم به جمیع جهات شما را یارى
مى&#۸۲۰۲;کند. این که بگویید: خدایا ما را یارى کن! بعد هم کارهاى خود را بکنیم، مى&#۸۲۰۲;گوید:
خبرى نیست. تو باید خدا رانصرت کنى، تا خدا هم تو را یارى کند.[۴۴]

این طور نیست که کلاه
سر خدا برود. بگویى: شما ما را یارى کن تا ما بعداً تو را یارى کنیم.

خدا به اندازه&#۸۲۰۲;اى که
شما یارى کردى کمک مى&#۸۲۰۲;کند: «إِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ یَنْصُرْکُمْ»[۴۵].
دردستگاه خدا نمى&#۸۲۰۲;توان حقه بازى کرد. حقه بازى، مال بازار است. باید ابراهیم آماده
براى آتش شود تا خدا آتش را «برد و سلام» کند. اگر به مخلوق التماس کند، به زید
التماس کند، از «برد و سلام» خبرى نیست. کسى که همه یارى&#۸۲۰۲;ها را از خدا دید، قهراً
مؤمن به خدا مى&#۸۲۰۲;شود.[۴۶]

پیامبر خدا یک روز
گرفتار اهل مکه بود. اهل مکه مى&#۸۲۰۲;گفتند: نباید در مکه صداى پیامبر بلند شود. ولى
صداى پیامبر خدا در تمام جهان بلند شد. این کار را چه کسى غیر از دستگاه خدا کرد:
«وَ رَفَعْنا لَکَ ذِکْرَکَ»مراتب ایمان هم از این جا استفاده مى&#۸۲۰۲;شود. کسى که به
حسب دست و زبان و قلب و اقتصاد و همه امور، خدا را نصرت کند، ایمانش غیر ایمان کسى
است که در یک جهت خدا را یارى کرده است.

شما مى&#۸۲۰۲;گویید: ما که
نفهمیدیم! نکرده&#۸۲۰۲;اید که بفهمید. تا نصرت خدا نکنید، فایده&#۸۲۰۲;اى ندارد. اگر در اقتصاد
گرفتار هستى، با دعا کار اصلاح نمى شود. براى خدا قدم بردار، اگر یارى خدا را
ندیدى، آن وقت اشکال کن. با تنبلى، خدا انسان را یارى نمى&#۸۲۰۲;کند. اگر براى خدا کارى
کردى، جزا هم دارد.[۴۷]

 

به عهد خود وفا کنید
تا خدا نیز به عهدش وفا کند

وفاى به عهد و وفاى
وعده و وعیدهاى خداوند، همه جنبه جزایى دارد. البته این غیر از رحمت عمومى خداوند
است. خداوند یک رحمت عام نسبت به همه موجودات دارد و همه موجودات از آن بهره&#۸۲۰۲;مند
هستند و مقید به قیدى نیست. ولى این&#۸۲۰۲;ها در صورتى است که شما قدم بردارید. قدم بر
نداشته اگر هزار سال هم در محراب داد بکشى، مى&#۸۲۰۲;گویند: خبرى نیست. باید حرکت کرد، از
خدا هم یارى خواست و خدا هم تحقیقاً یارى مى&#۸۲۰۲;کند. ولى با نشستن در خانه و تسبیح دست
گرفتن که: خدایا کارهاى ما را اصلاح کن، کار اصلاح نمى&#۸۲۰۲;شود. یک قدم بردار، دست کم
چها تا فقیر را در شب اداره کن، اقتصاد شما آباد مى&#۸۲۰۲;شود. تا وفا نکنید خبرى نیست:
«أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ»
.[۴۸]

 

با خدا باش!

حضرت آیت الله بهاء
الدینى(قدس سره) به جویندگان آب حیات، جمله کوتاهى را سفارش مى&#۸۲۰۲;کرد که عصاره و
چکیده و جان تمام اذکار و اوراد است و آن این که: «با خدا باش!» هر گاه ذکرى از او
طلب مى&#۸۲۰۲;کردند مى&#۸۲۰۲;فرمود: «با خدا باش!» و آنگاه که بر اِصرار خود مى&#۸۲۰۲;افزودند، با
نگاهى پر معنا به آن&#۸۲۰۲;ها نگریسته مى&#۸۲۰۲;فرمود: «وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا
لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ»
[۴۹].
آن کس که در محدوده بندگى ما بکوشد راه ارتقا و صعود را بدو بنمایانیم[۵۰].

 

ذکر زبانى و قلبى

روزى از محضر آقا
درباره اذکار و اوراد پرسیدند؛ فرمود: «محصول و نتایج آن مادامى» است، یعنى تا وقتى
انسان مشغول است بهره&#۸۲۰۲;مند است، ولى ذکر، ذکر قلبى است که نتایج آن همیشگى است. باید
قلب و دل به ذکر، ربط داشته باشد. چه بسیار ذکرها که نتیجه مادامى هم ندارد و انسان
را از مذکور حقیقى باز مى&#۸۲۰۲;دارد و به خود مشغول مى&#۸۲۰۲;کند. در جاى دیگر فرمودند: «به
تسبیح و ذکر و ورد گول نخورید، ممکن است چیزى عادت انسان شود، وقتى عادت شد، ترک آن
وحشت آور است، و منشأ اثر هم نیست. انسان گاهى مثل ضبط صوت مى&#۸۲۰۲;شود، مى&#۸۲۰۲;گوید و
مى&#۸۲۰۲;خواند و هیچ متوجه نیست، لذا چیزى عاید او نمى&#۸۲۰۲;شود.»[۵۱]

 

نفس اماره، مزاحم عقل

نفوس غیر الهى و منقطع
از خداى تعالى، تمام جرائم را کمال خود مى&#۸۲۰۲;دانند. مى&#۸۲۰۲;گویند: ما این چنین قدرتى
داریم که مى&#۸۲۰۲;توانیم جهان را آتش بزنیم. باید گفت: اگر دنیا را آباد کردید افتخار
دارد. نفس از موجودات نارى است و دشمنى آن با انسان، از شرق و غرب هم بیشتر است.
ولى ما نمى&#۸۲۰۲;توانیم این مطلب را باور کنیم، چگونه مى&#۸۲۰۲;توانیم باور کنیم که خودمان
دشمن خودمان هستیم. اگر خدا به تو عقل عطا کرد و مورد موهبت الهى واقع شدى و عاقل
شدى آن وقت مى&#۸۲۰۲;فهمى که خودت از همه جاهل&#۸۲۰۲;تر و از همه نادان&#۸۲۰۲;تر هستى و آتش تو از همه
بیش&#۸۲۰۲;تر است.

در آن وقت نمى&#۸۲۰۲;گویى هر
کارى دلم بخواهد مى&#۸۲۰۲;کنم. چون این مظاهر شیطانى است بلکه مى&#۸۲۰۲;گویى هر چه خداى تعالى
بخواهد، عظمت من در آن است. باید عقل را به کار انداخت و مزاحم آن را از میان
برداشت. مزاحم عقل، نفس اماره است. هر اندازه انسان این نفس را تزکیه و تهذیب کند و
آن را از قدرت سبعى بیندازد و تضعیفش کند، حکومت و حاکمیت عقل تقویت مى&#۸۲۰۲;شود[۵۲].

 

لطیف&#۸۲۰۲;ترین آیه قرآن

حضرت آیت الله بهاء
الدینى مى&#۸۲۰۲;فرمودند: ما از همه گفتار حکما و عرفا و فلاسفه و آنان که در سیر و سلوک
عمرى را سپرى کرده&#۸۲۰۲;اند، این جمله قرآن را با روح&#۸۲۰۲;تر و با واقعیت&#۸۲۰۲;تر مى&#۸۲۰۲;نگریم که
مى&#۸۲۰۲;فرماید: «وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا»[۵۳]
و ما این را لمس مى&#۸۲۰۲;کنیم.[۵۴]

 

مالکِ نَفْسَتْ باش

اگر نفس، حالت ناریت
داشته باشد، نتیجه&#۸۲۰۲;اش همین شرارت هایى است که از ابتداى خلقت بوده است. شرارت، مال
انسان است، بزرگش مال امریکا و شرق و غرب است و کوچکش مال ماهاست. ما هم از آتش دور
نیستیم. اگر بخواهید چشم و گوش و زبان و دست اصلاح شود، باید این مبدأ نار، که نفس
انسان است، اصلاح شود. اگر این مبدأ فرماندهى اصلاح شد، دیگر فرمان شرّ از او صادر
نمى&#۸۲۰۲;شود. چشم و گوش انسان، صَرف اطاعت حق مى&#۸۲۰۲;شود. مبدأ تمام عوارضى که اعضا و جوارح
انسان به آن مبتلا هستند، خرابى نفس است.

اگر نفس خراب نباشد،
اعضا و جوارح، کار بد انجام نمى&#۸۲۰۲;دهند و تا این نفس اصلاح نشود، کار چشم و گوش و دست
و زبان قابل اصلاح نیست. لذا حضرت على (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; در سفارش&#۸۲۰۲;هاى خود به مالک
مى&#۸۲۰۲;فرمایند: «اَمْلِکْ هَویکَ»[۵۵]؛
معنایش این است که تو بر نفس مالک باش، نه این که نفس، مالک تو باشد. باید آتش نفس
را خاموش کرد وگرنه این آتش، دائم مشغول کار است، شاید بسیارى از اعمال صالح انسان
را هم خراب کند.[۵۶]

 

باید با مردم مدارا
کرد

برخى شبها توفیق
زیارت و اقتداى نماز به آقا نصیبم مى&#۸۲۰۲;شد و از این توفیق بسیار شادمان و خرسند بودم.

یکى از روزها نزدیک
مغرب تصمیم گرفتم به حسینیه معظم له رفته،در آنجا نماز جماعت بخوانم. اول خیابان،
منتظر تاکسى شدم. ناگهان ماشینى از کنارم عبور کرد و مقدارى آب گل&#۸۲۰۲;آلود که در
گودالى جمع شده بود به عباى من ریخت. ناراحت شدم و با عصبانیت به راننده آن گفتم:
مگر چشم ندارى؟ شعورت کجاست؟!

او رفت و قضیه تمام شد
و چندین دقیقه بعد خدمت آقا رسیدم. پس از اقامه نماز مغرب و عشا، اطراف ایشان حلقه
زدیم تا از انبوه معرفت و دانش معظم له توشه&#۸۲۰۲;اى برگیریم. ایشان شروع به صحبت کردند،
اما ناگهان در بین سخنان خویش فرمودند:

«براى طلبه&#۸۲۰۲;اى که نان
امام زمان را مى&#۸۲۰۲;خورد، زشت است که فحش بدهد. گیرم تاکسى، اشتباهى کرد و لباس شما هم
کثیف شد، به او جسارت کنیم؟ باید با مردم مدارا کرد!» من فهمیدم که مخاطب ایشان من
هستم.[۵۷]

 

براى رهایى از مشکلات

ما تجربه زیادى به دست
آورده&#۸۲۰۲;ایم و وجدان نموده&#۸۲۰۲;ایم که براى رهایى از مشکلات راههایى است که بهترین آنها
که خود ما حس کرده&#۸۲۰۲;ایم و به کمک آنها به حاجتهایمان رسیده&#۸۲۰۲;ایم، چهار چیز است: نذر
کردن گوسفند براى فقرا، خواندن حدیث کساء به طور پى در پى، پرداختن صدقه و ختم
صلوات.[۵۸]

 

اگر چشمت یک نگاه بد
بکند

اگر چشمت یک نگاه بد
بکند توى سرت مى&#۸۲۰۲;خورد، خیال نکن! الان نمى&#۸۲۰۲;فهمى. این&#۸۲۰۲;ها الان این آثار را دارد.
گمان نکن زرنگى کرده&#۸۲۰۲;اى و به محرمات الهى نگاه مى&#۸۲۰۲;کنى و فردا خبرى نیست. این کار از
تو یک شیطان تربیت مى&#۸۲۰۲;کند که فردا سوسمار هم مى&#۸۲۰۲;خورى.[۵۹]

 

نماز مقبول

اگر مى&#۸۲۰۲;خواهید بدانید
نماز شما مورد قبول است یا نه از این جا تجربه کنید. اگر دیدید نماز شما جلو دروغ و
فساد و منکرات را مى&#۸۲۰۲;گیرد، بدانید نماز شما مقبول است. کار نماز این است همان طور
که آتش مى&#۸۲۰۲;سوزاند و آب خاموش مى&#۸۲۰۲;کند نماز هم انسان را از منکرات نجات مى&#۸۲۰۲;دهد. آن
زمانى که انسان به فکر منکر افتاد اگر دید نمازش مانع دروغ گفتن اوست؛ به او گفت:
تو که نماز مى&#۸۲۰۲;خوانى و عبادت خدا را مى&#۸۲۰۲;کنى. این کار را نکن! و او این کار را نکرد.
بداند نمازش مورد قبول است. «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ
الْمُنْکَرِ»
[۶۰].[۶۱]

 

نماز اول وقت


اگر این دو کار را
انجام دهید خیلى پیشروى کرده اید: یکى این که نماز را اول وقت بخوانید، دیگر اینکه
دروغ نگویید. و آن وقت اگراین کارها را کردید فهم شما هم عوض مى&#۸۲۰۲;شود یعنى درک دیگرى
پیدا مى&#۸۲۰۲;کنید. الان شما نمى&#۸۲۰۲;توانید این مطالب را از ما قبول کنید ولى وقتى خودتان
به آن رسیدید قبول مى&#۸۲۰۲;کنید.[۶۲]

 

آمادگى انسان براى
خودسازى

از نظر طبیعى تا انسان
حیات دارد فرصت خودسازى را از دست نداده و هیچ گاه نباید خود را فراموش کند. در
لحظه لحظه عمر، انسان باید به فکر خود باشد. البته ایام جوانى غنیمتى است که نباید
از آن غافل شد و به سادگى آن را از دست داد. چون در این ایام نفس براى ساخته شدن
مستعدتر است و قواى انسان کامل است[۶۳].

 

ذکر حقیقى

یاد خدا سبحان اللّه و
الحمد اللّه گفتن نیست، بلکه یاد خدا آن است که واجبات را انجام دهیم و اگر به
محرمات الهى رسیدیم از آن دورى کنیم. اگر حرکت لب و دهن با این عمل همراه بود آن
الحمدلله و سبحان اللّه و... جنبه ذکرى دارد و گرنه، لقلقه زبان است. ائمه دین
فرموده&#۸۲۰۲;اند: «کُونُوا دُعاةَ الناسِ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِکُمْ»

ما نمى&#۸۲۰۲;خواهیم بگوییم
اذکار و اوراد، خداى ناکرده نباشد، مردم به مستحبات نپردازند، بلکه مقصود این است
که همه این&#۸۲۰۲;ها براى دست یابى به یاد و ذکر خدا و متذکر بودن است.[۶۴]

بازى&#۸۲۰۲;گرى را کنار
بگذارید، همه چیز درست مى&#۸۲۰۲;شود

یکى از بزرگان
میفرمود: یک روز به ایشان عرض کردم: آقا بالاخره آدم استاد مى&#۸۲۰۲;خواهد. فرمود: استاد 
پیامبر خدا چه کسى بود؟ گفتم: بالاخره آدم انس مى&#۸۲۰۲;خواهد. فرمود: شما بازیگرى را
کنار بگذارید همه چیز درست مى&#۸۲۰۲;شود.[۶۵]

 

نیاز به استاد، آرى یا
نه؟!

حضرت آیت اللّه&#۸۲۰۲; بهاء
الدینى (ره) براى ورود به وادى سیر و سلوک و عرفان مى&#۸۲۰۲;فرمود: «اگر انسان ذوقیات
خوبى داشته باشد استاد لازم نیست، سیره و روش ائمه (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;بهترین استاد است».
بزرگان دیگر و از جمله آیت اللّه&#۸۲۰۲; حاج سید عبدالکریم کشمیرى (ره) (متوفاى ۱۳۷۸ ش)
مى&#۸۲۰۲;فرمایند: بدون استاد نمى&#۸۲۰۲;شود. این دو فرموده با هم تضادى ندارد. چون آقاى بهاء
الدینى مى&#۸۲۰۲;فرمایند: «خود ائمه بهترین استادند، اگر انسان ذوقیات خوبى داشته باشد
تنها با روش ائمه مى&#۸۲۰۲;تواند به مدارج عالیه و عرفان برسد واحتیاج به معلم و مربى
دیگرى ندارد» و بزرگوارانى که مى&#۸۲۰۲;فرمایند: بدون استاد نمى&#۸۲۰۲;شود آنانى را مى&#۸۲۰۲;فرمایند
که ذوقیات خوبى ندارند یا ذوقیات عرفانى را در سیر و سلوک به طور کم رنگ دارند.[۶۶]

چیزى که امروز بازارش
رواج دارد دروغ است و با دروغ نمى&#۸۲۰۲;توان به خدا رسید. مردان با حقیقتى را من دیدم که
نفرین آنها مستجاب بود. با نفرین آنها موافق نبودم و کسانى را دیدم که اگر
مى&#۸۲۰۲;خواستى دو سال حقه بازى یادش بدهى یاد نمى&#۸۲۰۲;گرفت. بساط اسلام دروغ نیست. و این
علم استاد نمى&#۸۲۰۲;خواهد. استاد، تزکیه و تهذیب است. با تزکیه و تهذیب، نفس آماده
مى&#۸۲۰۲;شود، در صورتى که صد سال هم درس بخوانیم نائل نمى&#۸۲۰۲;شویم، اگر تزکیه و تهذیب داشته
باشیم خودش مى&#۸۲۰۲;آید.[۶۷]

 

 


توصیه&#۸۲۰۲;هایى از علامه
طباطبایى
(قدس&#۸۲۰۲;سره)

توبه، مراقبه، محاسبه


السلام علیکم. براى
موفق&#۸۲۰۲;شدن و رسیدن به منظورى که در پشت ورقه مرقوم داشته&#۸۲۰۲;اید[۶۸]
لازم است همّتى برآورده و توبه نموده، به مراقبه و محاسبه بپردازید. به این نحو که:
هر روزه طرف صبح که از خواب بیدار مى&#۸۲۰۲;شوید، قصد جدى کنید که هر عملى پیش آید، رضاى
خدا ـ عزاسمه ـ را مراعات خواهم کرد. آن وقت در هر کارى که مى&#۸۲۰۲;خواهید انجام دهید،
نفع آخرت را منظور خواهید داشت، به طورى که اگر نفع اخروى نداشته باشد، انجام
نخواهید داد، هر چه باشد. و همین حال را تا شب، وقت خواب، ادامه خواهید داد.

وقت خواب، چهار ـ پنج
دقیقه&#۸۲۰۲;اى در کارهایى که روز انجام داده&#۸۲۰۲;اید، فکر کرده و یکى یکى از نظر خواهید
گذرانید ، هر کدام مطابق رضاى خدا انجام یافته، شکر کنید و هر کدام، تخلف شده
استغفار کنید و این رویه را هر روز ادامه دهید. این روش اگر چه در بادى حال، سخت و
در ذائقه نفس تلخ مى&#۸۲۰۲;باشد، ولى کلید نجات و رستگارى است. و هر شب، پیش از خواب
توانستید سُوَر مسبّحات یعنى: سوره&#۸۲۰۲;هاى حدید و حشر و صف و جمعه و تغابن را بخوانید
و اگر نتوانستید، تنها سوره حشر را بخوانید و پس از بیست روز از حال اشتغال، حالات
خود را براى بنده در نامه بنویسید. ان&#۸۲۰۲;شاءاللّه موفق خواهید بود.

محمد حسین طباطبایى[۶۹]

 

دعا در حق خود

آیت الله حسن زاده
آملى مى&#۸۲۰۲;گوید: رساله&#۸۲۰۲;اى در امامت نوشتم و آن را به حضور شریف استاد علامه طباطبایى
قدس&#۸۲۰۲;سرهارائه دادم، مدتى در نزد او بود و لطف فرمودند و یک دوره تمام، آن را مطالعه
فرمودند، در یک جاى آن رساله، درباره خودم دعاى شخصى کرده بودم که: بار خدایا مرا
به فهم خطاب محمدى (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله) اعتلا ده.

در هنگام رد رساله به
این جانب فرمود: آقا! تا من خود را شناختم دعاى شخصى در حق خودم نکردم بلکه دعایم
عام است. این تأدیب اخلاقى بسیار در من اثر گذاشت.[۷۰]

 

از بلاها نهراسید

ممکن است انسان گاهى
از خدا غافل شود و خدا یک تبِ سخت و خطرناک چهل روزه به او بدهد، براى این&#۸۲۰۲;که یک
بار از ته دل بگوید: «یا اللّه» و به یاد خدا بیفتد.[۷۱]

 

آیا انسان مى&#۸۲۰۲;داند که
خدا او را مى&#۸۲۰۲;بیند؟!

یکى از شاگردانش مصمم
گردید که شهر مقدس قم را به قصد عزیمت به موطن و مولد خویش ترک گوید و قبل از این
برنامه به محضر علامه آمد تا کسب نظر نماید، استاد سر به زیر افکند و پس از لحظاتى
سربلند نموده و خطاب به وى فرمود: «أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللّهَ یَرى»[۷۲]
(آیا انسان نمى&#۸۲۰۲;داند که خداوند او را مى&#۸۲۰۲;بیند) و دیگر به این عبارت چیزى نیفزود.[۷۳]

 

بچه آنقدر مراقبت
نمى&#۸۲۰۲;خواهد که نفس مى&#۸۲۰۲;خواهد

تخم همه سعادت&#۸۲۰۲;ها
مراقبت است، مراقبت یعنى کشیک نفس کشیدن، بچه آنقدر مراقبت نمى&#۸۲۰۲;خواهد که نفس
مى&#۸۲۰۲;خواهد، خوب بچه را مى&#۸۲۰۲;دانید تا پدر و مادر از او غافل شوند از نردبان بالا
مى&#۸۲۰۲;رود، به آتش دست مى&#۸۲۰۲;زند همه این&#۸۲۰۲;ها براى او ضرر دارد، باید کشیک این فرزند را
بکشند که مبادا حادثه&#۸۲۰۲;اى برایش رخ دهد، وضع و حال نفس از بچه شدیدتر است و باید عقل
بیشتر ناظر حال او باشد.[۷۴]

 

بوسه بر دست صدقه
دهنده

یکى از ارادتمندان
مرحوم علامه مى&#۸۲۰۲;گوید: روزى آقا طباطبایى را در مشهد دیدم که از کوچه&#۸۲۰۲;اى عبور مى&#۸۲۰۲;کرد
و به فقیرى که روى زمین نشسته بود، برخورد. پولى از جیب درآورده و در کف دست خود
گذاشت و پیش آن نیازمند نشست و گفت: «بردار!» آن فقیر پول را برداشت. پس از آن،
علامه دستِ خود را بوسید و برخاست و رفت.

بنده به ایشان عرض
کردم: این کار شما ـ که فرموید «پول را بردار» و دستِ خود را بوسیدید ـ چه دلیلى
داشت؟ فرمود: «در روایت است که صدقه پیش از آن که در دست فقیر قرار گیرد، در دست
خداوند قرار مى&#۸۲۰۲;گیرد[۷۵]
همچنین خدا مى&#۸۲۰۲;فرماید: «یَدُاللّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ»[۷۶]
دست خداوند بالاى دست آنان است. پس رسم ادب این است که دست انسان زیر دستِ خداوند
قرار گیرد؛ من به فقیر گفتم پول را بردارد تا دست خدا ـ که میان دست من و او قرار
مى&#۸۲۰۲;گیرد ـ بالاتر از دست من باشد، و هنگامى که در صدقه دادن، ابتدا پول در دست خدا
قرار بگیرد، بنابراین دست صدقه دهنده دست خداوند را زیارت کرده است و من، این «دستِ
زائر» را براى تبرک بوسیدم.»[۷۷]

 

چرا خداوند انسانها را
آفرید؟

آیه&#۸۲۰۲;اللّه حسن&#۸۲۰۲;زاده
فرمود: شبى در این موضوع فکر مى&#۸۲۰۲;کردم که چرا خداوند، انسان&#۸۲۰۲;ها را آفرید؟ آیاتى
مانند «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنْسَ اِلاَّ لِیَعْرِفُونَ»[۷۸]
را هم که از نظر مى&#۸۲۰۲;گذراندم واین که در تفسیرش فرموده&#۸۲۰۲;اند: «لِیَعْبُدونَ، یعنى
لِیَعْرِفُونَ»، باز این اشکال به ذهنم مى&#۸۲۰۲;آمد که عبادت، فرع معرفت است، و ما که
معرفتى نسبت به خدا نداریم، پس چه عبادتى؟!و...

صبح، اول وقت، به حضور
استاد علامه طباطبایى رسیده و سؤال را با ایشان در میان گذاشتم که حضرت استاد! پس
چه کسى بناست خداوند را عبادت کند؟! حضرت ایشان در بیانى کوتاه فرمودند: «گر چه یک
نفر! تا این جمله را
فرمودند، من آرام شدم؛ همان دم به یاد وجود مقدس امام&#۸۲۰۲;زمان (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; افتادم و
خاطرم آمد که زمین و عالم، هماره چنین شخصى را دارد. دیگران همگى طفیلى وجود انسانِ
کامل (معصوم) هستند و گویى هدف از خلقت آنان، به خلقت موجود تام و کامل باز
مى&#۸۲۰۲;گردد.[۷۹]

 

عصبانیت

استاد فاطمى&#۸۲۰۲;نیا:
علامه مى&#۸۲۰۲;فرمود: گاهى یک عصبانیت، بیست سال انسان را به عقب مى&#۸۲۰۲;اندازد.[۸۰]

 

اینجا غیبت کرده&#۸۲۰۲;اند


حجه&#۸۲۰۲;الاسلام سید احمد
فاطمى: در اوایل طلبگى&#۸۲۰۲;ام، روزى مرحوم علامه به حجره&#۸۲۰۲;ام تشریف آوردند و فرمودند:
«به ظاهر در این جا غیبت شده است!» گفتم: بله؛ پیش از آمدن شما، چند نفر که درسشان
از من بالاتر بود، این جا بودند و غیبت کسى را کردند. علامه فرمودند: «باید مى&#۸۲۰۲;گفتى
از این جا بروند، این حجره دیگر براى درس خواندن مناسب نیست؛ اتاق خود را عوض کن».[۸۱]

 

 

توصیه&#۸۲۰۲;هایى از
آیت&#۸۲۰۲;اللّه جوادى&#۸۲۰۲;آملى

عشق حقیقى

کلمه عشق از «عَشَقه»
گرفته شده است. عشقه گیاهى است که در فارسى، پیچک نامیده مى&#۸۲۰۲;شود. عشقه کنار ریشه
درخت رشد مى&#۸۲۰۲;کند و به دور تنه درخت مى&#۸۲۰۲;پیچد؛ به طورى که تنه درخت را کاملاً
مى&#۸۲۰۲;پوشاند. عشقه، روز به روز رشد مى&#۸۲۰۲;کند و در مقابل، درخت کم کم برگ&#۸۲۰۲;هایش زرد و
شاخه&#۸۲۰۲;هایش پژمرده مى&#۸۲۰۲;شود و در نهایت، خشک مى&#۸۲۰۲;گردد.[۸۲]

عشق حقیقى نیز با جسم
انسان چنان مى&#۸۲۰۲;کند که عشقه با درخت. وقتى انسانى به عشق مبتلا شد، پیچک عشق در وجود
او رشد مى&#۸۲۰۲;کند. هر چه عشق افزایش مى&#۸۲۰۲;یابد، از تناورى درختِ جسم کاسته مى&#۸۲۰۲;شود و در
عوض، بر شکوفایى و طراوت روح انسانى افزوده مى&#۸۲۰۲;شود.

عشق آمد و شد چو خونم
اندر رگ و پوست

تا کرد مرا تُهى و
پُر ساخت ز دوست

اجزاى وجود من همه
دوست گرفت

نامیست ز من بر من و
باقى همه اوست[۸۳]

 

 :عشقِ حیوانى شهوت است؛
نه عشق، به تعبیر نظامى 

عشق آئینه بلند نور
است

 شهوت ز حساب عشق دور
است

 

گاهى انسان نسبت به
انسانى دیگر یا مال یا چیز دیگرى محبت بسیار پیدا مى&#۸۲۰۲;کند و چهره&#۸۲۰۲;اش زرد مى&#۸۲۰۲;گردد و
به اصطلاح، عاشق او مى&#۸۲۰۲;شود. چنین حالتى شهود (عشق مجازى) است؛ نه عشق حقیقى.

نظامى مى&#۸۲۰۲;گوید: لیلى
مریض شد و در دوران بیمارى که طراوت خود را از دست داد، مادرش براى شنیدن وصیت&#۸۲۰۲;هاى
پایانى او، بر بالینش حاضر شد. لیلى به مادرش گفت: پیام مرا به مجنون برسان و بگو
اگر خواستى عاشق شوى، عاشق مثل من مباش که با یک تب تمام طراوت خود را از دست
مى&#۸۲۰۲;دهد. عاشق کسى و چیزى باش که نه مریض شود و نه از بین برود، که او خدا است. اگر
کسى خدا را شناخت و عاشق او شد، به د یگرى عشق نمى&#۸۲۰۲;ورزد.[۸۴]

در ادبیات عرفانى،
معشوق حقیقى را «دل&#۸۲۰۲;آرام» گویند؛ یعنى موجودى که وقتى دل به او رسید، بیارمد و آرام
بگیرد. اگر انسان به کسى علاقه پیدا کرد و بعد از وصول به او، آرامش نیافت معلوم
مى&#۸۲۰۲;شود عشقش به او حقیقى نبوده است و این همان معناى قرآنى آیه شریفه
«اَلا
بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلوُب»
[۸۵]
است، که در ادبیات عرفانى وارد گردیده است.

اگر ما شخصى یا چیزى
را پیدا کردیم که بعد از وصول به او، نیارمیدیم و نداى «هَلْ مِنْ مَزید»[۸۶]
سر دادیم، معلوم مى&#۸۲۰۲;شود آنچه دنبالش بوده&#۸۲۰۲;ایم،  رهزن است؛ نه معشوق حقیقى. معشوق
حقیقى، ذات اقدس اله است، که انسان با لقاى او به آرامش کامل مى&#۸۲۰۲;رسد.

 

روزى معنوى

امام صادق
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
ذیل آیه کریمه: «فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِهِ»[۸۷]
فرمودند: منظور از این طعام «علم» است، یعنى انسان باید نگاه کند که علم خود را از
چه کسى مى&#۸۲۰۲;گیرد[۸۸].
پس طعام «علم» است و علم همان روزى معنوى است، و مُطعِم و معلّم حقیقى اهل بیت عصمت
و طهارت (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;هستند، چنان&#۸۲۰۲;که از امام کاظم (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;رسیده است که حضرت على
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;را «امیرالمؤمنین» مى&#۸۲۰۲;گفتند، چون به مؤمنین طعام «میره» مى&#۸۲۰۲;دهد: «لِمَ
سُمّى أمیرالمؤمنین أمیر المؤمنین؟ قال (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;: لأنّه یمیرهم (المؤمنین)
العلم»
.[۸۹]

اگر ظاهر «امیر» این
است که به انسان «امر» مى&#۸۲۰۲;کند، ولى باطن آن طبق بیان امام هفتم
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;این است
که به متفکران، طعام «میره» مى&#۸۲۰۲;دهد.

بیان قرآن کریم است که
انبیا (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; عموما و شعیب (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;خصوصا، «نبوّت» را رزق مى&#۸۲۰۲;دانند:
«وَ
رَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً»
[۹۰]
و اولیا «ولایت» را و علما «علم» را رزق مى&#۸۲۰۲;دانند. لذا رزق، توسعه داشته و اختصاصى
به ارزاق طبیعى نظیر نان و میوه و... نخواهد داشت.

علوم هم دو قسم است:
بعضى از دانش&#۸۲۰۲;ها با دسترنج مدرسه و تلاش و کوشش نصیب انسان مى&#۸۲۰۲;شود، و بعضى از علوم
از بالا به انسان افاضه مى&#۸۲۰۲;شود: «دولت آن است که بى&#۸۲۰۲;خون دل آید به کنار».

اگر کسى به درستى به
دین عمل کند، هم علوم سمایى (آسمانى) از راه الهامها نصیب او مى&#۸۲۰۲;شود که:
«العلمُ
نورٌ یقذفُه اللّه فى قلب من یشاءُ»
[۹۱]،
هم از  راه کسب، که علم ارجل نام دارد، نظیر سیر و سلوک.[۹۲]

 

نمازگزار بالاتر از
نماز است

این که در روایت آمده
است «کسى که وضو مى&#۸۲۰۲;گیرد با آب وضوى او فرشته خلق مى&#۸۲۰۲;شود» یعنى با عمل صالح او
«کُنْ فَیَکُون»[۹۳]
مى&#۸۲۰۲;شود و گرنه فرشته&#۸۲۰۲;ها نه از آتشند و نه از خاک. آن&#۸۲۰۲;ها با نماز درست مى&#۸۲۰۲;شوند نظیر
عسل بهشت که با عمل صالح ساخته مى&#۸۲۰۲;شود. «وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى»[۹۴]
عسل بهشت از زنبور و کندو نیست بلکه با نماز و روزه درست مى&#۸۲۰۲;شود. حورى بهشت هم نظیر
انسان نیست تا «خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ»[۹۵]
باشد (و از خاک و گل آفریده شده باشد) و یا مثل جن نیست تا
«وَ الْجَانَّ
خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ»
[۹۶]
باشد (و از آتش گرم و سوزان خلق شده باشد) بلکه او با نماز درست مى&#۸۲۰۲;شود با عبادت و
اطاعت درست مى&#۸۲۰۲;شود، بنابراین اگر فرشته موجودى است که با نماز درست مى&#۸۲۰۲;شود. نماز
گزار بالاتر از نماز است، چون «فاعِلُ الْخَیْرِ خَیْرٌ مِنْهُ» بالاتر از هر کار
خیر، صاحب آن کار است، چون هر مؤثرى از اثر خودش قوى&#۸۲۰۲;تر است.[۹۷]

 

معصیت، توفیق نماز
خواندن را از انسان مى&#۸۲۰۲;گیرد

جهان، جهان تأثیر و
تأثر متقابل است. همان طور که «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ
الْمُنْکَرِ»
؛ «اِنَّ الْفَحْشاءِ» هم «تَنْهى عَنِ الصَّلاةَ» کسى که اهل فحشا و
منکر است توفیق خواندن نماز ندارد. این هایک تضاد متقابل دارند، ممکن نیست که نماز
جلوى فحشا را بگیرد ولى فحشا اثر منفى در مورد نماز نگذارد. همان طور که نماز گزار
از فحشا منزه است انسان فحاش یا فاحش یا بد عمل هم توفیق انجام دادن نماز را ندارد.
اگر نمازى جلوى معصیت را مى&#۸۲۰۲;گیرد. معصیت هم توفیق نماز گزاردن را سلب مى&#۸۲۰۲;کند یا
نمى&#۸۲۰۲;گذارد انسان نماز بخواند یا اگر هم نماز خواند فقط براى اداى تکلیف است. کسى که
از نماز لذت نبرد اهل نماز نیست.[۹۸]

 

دنیاى مذموم و دنیاى
ممدوح

حضرت امام خمینى
قدس&#۸۲۰۲;سره در تفسیر شریف سوره حمد این تعبیر را داشتند که: جوان&#۸۲۰۲;ها بهتر از سالمندان
مى&#۸۲۰۲;توانند خود را نجات دهند. همه ما باید بکوشیم تا خاطراتى را که برایمان خوشایند
و جاذبه دار است، طرد کنیم چون این نوع جاذبه&#۸۲۰۲;ها مصداق این حدیث شریف است که:
«فَإِنَّمَا مَثَلُ الدُّنْیَا مَثَلُ الْحَیَّةِ لَیِّنٌ مَسُّهَا قَاتِلٌ
سَمُّهَا»
[۹۹]
دنیا مانند مار است که تماس با بدن آن نرم و سم آن کشنده است.

یکى از نوآورى&#۸۲۰۲;هاى
امام بزرگوار قدس&#۸۲۰۲;سره آن است که در تبیین معناى «دنیا» مى&#۸۲۰۲;فرمود: دنیا خود شما
هستید، انسان بد خود دنیاست، و گرنه آسمان، زمین، درخت، کوه، صحرا و دریا هیچ کدام
دنیا نبوده بلکه از «آیات الهى» هستند و خداى سبحان از همه آن&#۸۲۰۲;ها با تجلیل یاد کرده
است.[۱۰۰]
هرگز از  آسمان به بدى یاد نشد، از اختران گنبد مینا به زشتى نام برده نشد و از
زمین، کوهها، معادن دل زمین دریا و موجودات دریایى بدگویى نشد، این&#۸۲۰۲;ها دنیا نیستند.
«دنیا» (که ضمیر و قلب، متوجه آن است) مجموعه&#۸۲۰۲;اى از «عناوین اعتبارى» است که انسان
تبهکار را به خود سرگرم و مشغول کرده است. مجموعه خود خواهى&#۸۲۰۲;ها است که دنیا را
تشکیل داده و به جهنم تبدیل خواهد شد. گاهى انسان، خود هیزم جهنم است و نمى&#۸۲۰۲;داند که
چه مى&#۸۲۰۲;کند: «وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً»[۱۰۱]
کسى که اهل قَسط (جور و ظلم) است، هیزم افروخته جهنم است وگرنه شما به آسمان یا
زمین بروید، دنیا را پیدا نمى&#۸۲۰۲;کنید؛ زیرا همه این&#۸۲۰۲;ها «آیات الهى» هستند، موجوداتى
که تسبیح گوى حق اند و مستقیما براى عبادت خداى سبحان و به طور غیر مستقیم براى نفع
ما خلق شده&#۸۲۰۲;اند. بنابراین «دنیا» مجموعه عناوین اعتبارى است که انسان در نهان و
نهاد خود بافته و مى&#۸۲۰۲;سازد و البته مى&#۸۲۰۲;توان از شرّ این&#۸۲۰۲;ها نجات پیدا کرد، این کار
شدنى و این راه رفتنى است و همه ما باید بکوشیم تا این راه را با «مراقبت مستمر» طى
کنیم.[۱۰۲]

 

چه کسى در قیامت حق
شفاعت دارد

در بیانات نورانى حضرت
امیرالمؤمنین على بن أبى طالب (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; آمده است: «وَ إِنَّمَا هِیَ نَفْسِی
أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَى»
[۱۰۳].
همان طورى که بدن، عضلات و  دست و پاى یک ورزشکار ماهر تمرین کرده در اختیار اوست،
نفس انسان با تقوى نیز تحت تدبیر و اراده عقل است، حضرت امیرالمؤمنین
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
مى&#۸۲۰۲;فرماید: من نفس خود را با «تقوى» تمرین مى&#۸۲۰۲;دهم، ریاضت مى&#۸۲۰۲;کشم، او باید گوش کند،
این چنین نیست که دستور بدهم و او اطاعت نکند، لذا عقل چنین کسى فرمانرواى نفس او
خواهد بود. این گونه افراد «عالما» زندگى مى&#۸۲۰۲;کنند، «عالما» دوران پیرى را
مى&#۸۲۰۲;گذرانند، «عالما» مى&#۸۲۰۲;میرند و سرانجام «عالما» در قیامت محشور مى&#۸۲۰۲;شوند (نه این که
در دنیا عالم بوده است) به او مى&#۸۲۰۲;گویند: بایست! شفاعت کن، که شفاعت تو مقبول است:
«یُقال للعالم: قف! اشفع یشفع»[۱۰۴].
این سخن در باره همه درس خوانده&#۸۲۰۲;ها صادق نیست، بلکه گروه کمى هستند که خداى سبحان
در روز قیامت آنان را «فقیه» و «عالم» محشور مى&#۸۲۰۲;کند:
«بعثة اللّه یوم القیامة عالما
فقیها»
. لذا قرآن کریم در این باره تعبیر به «مجى&#۸۲۰۲;ء» دارد:
«جاءَ بِالْحَسَنَةِ
فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها»
[۱۰۵]،
یا «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها»[۱۰۶].
اگر کسى آن هنر را داشت که در قیامت، حسنات، کارهاى خیر، نیت و خلوص را با خود به
همراه داشته باشد، یعنى مشمول «جاء بالحسنة» بود، نه فقط «فعل حسنة»، و حسنات او در
سایه «خلوص» ملکه گشته و مقوّم جان او بودند، پاداش چنین شخصى آن است که: «فَلَهُ
عَشْرُ أَمْثالِها»یا «فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها».

خداى سبحان چنین وعده
نداد که هر کس در دنیا کار خیر انجام داده است، در قیامت ده برابر جزا مى&#۸۲۰۲;بیند؛
زیرا گاهى انسان عمل خیرى را انجام مى&#۸۲۰۲;دهد و سموم و شرورى به حیات آن خاتمه مى&#۸۲۰۲;دهد.
اگر کسى آن هنر را داشت که در قیام عالم محشور شود، حق شفاعت دارد، همان طورى که او
در دنیا شفیع عده&#۸۲۰۲;اى بود و مانع گمراهى آنان شد، در قیامت نیز شفاعت آنها را عهده
دار خواهد بود.[۱۰۷]

 

استعاذه لفظى کافى
نیست

انسان همواره در معرض
هجوم وسوسه شیطان است و شیطان به وسیله نفس، ما را رها نمى&#۸۲۰۲;کند. خداى سبحان فرمود:
«وَ إِمّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ
سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
[۱۰۸]
هر وقت این دشمن&#۸۲۰۲;به&#۸۲۰۲;سمت شما آمد، به خدا پناهنده شوید. اگر فکر گناه در شما پیدا
شد، بدانیدکه شیطان درصدد هجوم و حمله است. هنگام حمله دشمن باید به پناهگاه بروید.

وقتى گرفتار وسوسه
شدید، تنها گفتن: «أعوذ بالله من الشیطان الرجیم» کافى نیست. استعاذه لفظى اگر چه
عبادت است، ولى اثرى جز در محور لفظ ندارد. هنگامى که آژیر خطر را شنیدید باید به
پناهگاه بروید. اگر کسى آژیر را بشنود و در فضاى باز بایستد و بگوید: من به پناهگاه
پناهنده مى&#۸۲۰۲;شوم! این پناه بردن نیست؛ بلکه وقتى آژیر شنیده شد، انسان باید خود را
به پناهگاه برساند.[۱۰۹]

 

برکات سجده طولانى

امام صادق
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
فرمودند: «علیک بطول السجود فان ذلک من سنن الاوّابین»
هنگام سجده زود سر از خاک بر
ندارید، نمازهاى عمومى را به طور  معمول بخوانید، اما در حالات خاصه خود، زود سر از
سجده بر ندارید. چون این دشمن درونى، انسان را آرام نمى&#۸۲۰۲;گذارد؛ تا آخرین لحظه
مى&#۸۲۰۲;کوشد انسان را فریب دهد.

لذا بهترین فرصت در
حال نماز، حال سجده است که امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; فرمودند:
«إن أقْرب ما یکون العبد
من الرب عزّوجّل و هو ساجد باک»
[۱۱۰]
نزدیک&#۸۲۰۲;ترین حالت بنده به خدا وقتى است که در حال سجده باشد و گریه کند. انسان هر چه
به خاک نزدیک شود به خدا نزدیکتر مى&#۸۲۰۲;شود.

رسول خدا
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله) در ضمن خطبه شعبانیه فرمود: «ظُهورکم ثقیلة منْ أوْزارکم
فخفّفوا عنها بطول سُجُودکم»
[۱۱۱]
پشتهاى شما از بار گناه سنگین شده است. آنها را با سجده&#۸۲۰۲;هاى طولانى سبک کنید.
ملاحظه مى&#۸۲۰۲;کنید که اثر سجده تا چه حد است؟ گاهى براى انسان مقدور نیست در نمازهاى
واجب، سجده&#۸۲۰۲;هاى طولانى داشته باشد؛ اما اصل سجده کردن چه در نماز، چه غیر نماز امرى
مطلوب و اثربخش است. هر گاه انسان از شر «خود» رهایى یافت دیگر چیزى او را
نمى&#۸۲۰۲;رنجاند.[۱۱۲]

 

همت بلند داشته باشید

انسان نباید خود را با
افراد تبهکار و فاسق و منافق بسنجد و بگوید: الحمد لله خوشا به حال ما که در این
راه آمدیم و به دام کفر و نفاق نیفتادیم. امام مجتبى (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; مى&#۸۲۰۲;فرماید: هرگز
خود را با بدان و اهل دنیا نسنجید و گرنه ضرر کرده&#۸۲۰۲;اید. خود را با شهداى کربلا و
یاران پاک اباعبداللّه الحسین (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; بسنجید، با آنان که چهل سال با وضوى نماز
عشاى خود نماز صبح را خواندند!

راه باز است و به مقام
بلند رسیدن وقف کسى نیست، همت را باید بلند داشت. به ما آموخته&#۸۲۰۲;اند که هر شب جمعه
در دعاى کمیل از خدا بخواهیم ما را به حدى برساند که بالاتر از آن حد کسى نیست:
«و
أقربهم منزلة منک و أخصهم زلفة لدیک»
تنها همت ما این نباشد که به جهنم نرویم،
خداوند در قیامت بسیارى از افراد را نمى&#۸۲۰۲;سوزاند، بچه&#۸۲۰۲;ها، دیوانه&#۸۲۰۲;ها، مستضعفانى که
دسترسى به معارف و احکام الهى نداشته&#۸۲۰۲;اند به جهنم نمى&#۸۲۰۲;روند، به جهنم نرفتن هنر
نیست.[۱۱۳]

امیرمؤمنان از رسول
خدا نقل میکند که فرموده: «إنَّ اللّه عزوجل یحب معالی الاُمور و یکره سفسافها»[۱۱۴]:
خداوند همتها و فکرهاى بلند را دوست دارد و کارهاى پست و فرومایه را اکراه دارد.[۱۱۵]

 

برکات روزه گرفتن

خداوند به حضرت موسى
وحى فرستاد، که چرا با من مناجات نمى&#۸۲۰۲;کنى؟ عرض کرد: خدایا روزه دارم و در حال روزه،
دهان خیلى معطر نیست. خداوند فرمود: اى موسى! بوى دهان روزه&#۸۲۰۲;دار پیش من از مشک خوش
بوتر است. انسان مگر نمى&#۸۲۰۲;خواهد در آن عالم مطیب و معطر باشد، آنجا که دیگر سخن از
آهو و نافه آهو نیست که عطرى داشته باشد. آنجا روزه است که انسان را معطر مى&#۸۲۰۲;کند.
باطن روزه به صورت عطر ظهور مى&#۸۲۰۲;کند، آن هم در سطح بدن و اما مافوق آن را خداى سبحان
مى&#۸۲۰۲;داند که چیست.

از امام صادق
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نقل شده که، اگر کسى در روز گرمى روزه بگیرد و تشنه شود، خداى سبحان
هزار فرشته را موکل مى&#۸۲۰۲;کند تا چهره او را مسح کنند و تا هنگام افطار به او بشارت
دهند و هنگام افطار خداوند (عزوجل) مى&#۸۲۰۲;فرماید: «ما أطیب ریحُک و روْحک! یا ملائکتی
أشهِدوا أنی غفرت له»
[۱۱۶]
عجب معطرى و چه بوى خوبى دارى! فرشتگان من شاهد باشید که من او را آمرزیدم.[۱۱۷]

 

قرآن را با دهان پاک
قرائت کنید!

از فرمایشات نبى گرامى
اسلام (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله) است که: دهان را خوشبو کنید زیرا دهان انسان، راه قرآن
است «طیبوا أفواهمکم فان أفواهکم طریق القرآن»[۱۱۸]
امام رضا (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نیز از رسول اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)نقل مى&#۸۲۰۲;کند که فرمود:
«أفواهکم طرق من طرق ربکم فنظفوها»[۱۱۹].
نه فقط دندان را مسواک کنید، بلکه دندان و زبان و فضاى دهان را هم پاک کنید. هم از
خوردن غذاى شبهه ناک بپرهیزید و هم از گفتن حرف مشکوک دورى کنید تا دهان شما
شایستگى پیدا کند مجراى الفاظ قرآن گردد.اگر قرآن، که کوثر و
چشمه زلال است، از دهان لایه روبى نشده عبور کند بى اثر است؛ رنگ مى&#۸۲۰۲;گیرد و بو
مى&#۸۲۰۲;پذیرد و چون مى&#۸۲۰۲;خواهید قرآن بخوانید و سخن شما در دیگران اثر کند و خودتان هم که
مى&#۸۲۰۲;شنوید متأثر شوید، دهان را پاک نگه دارید.[۱۲۰]

 

 

توصیه&#۸۲۰۲;هایى از
آیت&#۸۲۰۲;اللّه حسن&#۸۲۰۲;زاده&#۸۲۰۲;آملى

نیت گناه

آن که نیت گناه کرده
است، هر چند که به فعل آن دست نیافته است، ولى دل را از دست داده است و اگر به فعلش
هم دست یافت، فقه براى آن حکمى دارد. سارق که به نیت سرقت از خانه&#۸۲۰۲;اش بیرون شد و به
هدف پلیدش نرسید، احکام سارق بر او جارى نیست، ولکن عذابى و نکالى شدیدتر از قطع ید
بر جان خود وارد نموده است «وَ إِنْ تُبْدُوا ما
فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللّهُ»
[۱۲۱] اگر آن&#۸۲۰۲;چه را که در
نفس شما است آشکار کنید و یا پنهان دارید، خداوند شما را بدان محاسبه مى&#۸۲۰۲;کند. امام
صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; فرمود: نگاه به گناه نکنید که کوچک است، ببینید گناه چه کسى را
مى&#۸۲۰۲;کنید.[۱۲۲]

 

اهم مراقبات

یکى از اهم مراقبات،
این است که انسان واردات و صادرات دهانش را مواظب باشد. آن لقمه نانى را که به دهان
مى&#۸۲۰۲;گذارد اگر از روى حساب نباشد، هرزه&#۸۲۰۲;خوار مى&#۸۲۰۲;شود. و انسان هرزه&#۸۲۰۲;خوار، هرزه گو
مى&#۸۲۰۲;گردد. آن دهانى که وارداتش آلوده است، صادراتش هم آلوده است. انسانى که واردات گوشش
یاوه و هرزه و گزاف است، صادراتش نیز آنچنان خواهد بود، قلم هرزه و نوشته&#۸۲۰۲;هاى
زهرآگین خواهد داشت.

چرا دفتر وجود و صحیفه
نفست را به اینگونه اباطیل پر مى&#۸۲۰۲;کنى. یکى از عهدهاى شیخ رئیس، در رساله عهدش این
است که رمان و قصه&#۸۲۰۲;هاى باطل نخواند. حرفها و افسانه&#۸۲۰۲;هاى باطل، دهن و ذهن را کج و
معوج مى&#۸۲۰۲;کند، و نفس را از درست&#۸۲۰۲;اندیشى و درست&#۸۲۰۲;یابى منحرف مى&#۸۲۰۲;کند.[۱۲۳]

 

همنشینى با عالم ملکوت

همنشینى مؤثّر است.
مصاحبت اثر دارد. نفس انسانى خوپذیر است. انسانى که با انسانى مدتى به سر برده است
مى&#۸۲۰۲;بینى چنان از یکدیگر خو گرفته&#۸۲۰۲;اند که احوالات هر یک حکایت از دیگرى مى&#۸۲۰۲;کند بلکه
مطلقا همنشینى اثر دارد. مثلاً شاگرد بر اثر مصاحبت با استاد، از سیرت و خوى استاد
حکایت مى&#۸۲۰۲;کند و همچنین فرزند از پدر که «الوَلدُ سِرُّ ابیه.» به قول خواجه
عبداللّه انصارى: دود از آتش چنان نشان ندهد و خاک از باد که ظاهر از باطن و شاگرد
از استاد.

غرض، این&#۸۲۰۲;که مصاحبت
مطلقا مؤثر است حتّى در حیوانات، بلکه در جمادات، به قول شیخ اجل سعدى: 

گلى خوشبوى در حمام
روزى

 رسید از دست محبوبى
به دستم

 بدو گفتم که مشکى یا
عبیرى

 که از بوى دلاویز تو
مستم

بگفتا من گِلى ناچیز
بودم

 ولیکن مدتى با گُل
نشستم

کمال همنشین در من اثر
کرد

 وگرنه من همان خاکم
که هستم

 

حالا این معنا را بالا
ببرید. در مصاحبت با ملکوت عالم، با حقیقت عالم، با خداى عالم در نظر بگیرید. اگر
چنین توفیقى پیدا کردیم که توانستیم همواره و در همه حال عنداللّه حضور داشته
باشیم، چه خواهیم شد؟! خوشا به حال کسانى که همواره مصاحبت با خدایشان دارند، جلیس
و انیس آنان خدایشان است.

آن&#۸۲۰۲;هایى که همنشینى با
خداوند عالم دارند، کسانى هستند که اسماى جمالى و جلالى خداوندِ سبحان در ایشان
رسوخ کرده است. جوادند، رحیمند، عطوفند، عالمند و همچنین داراى دیگر اسماء اللّه
هستند.[۱۲۴]

 

دهان روح و دهان تن

انسان دو دهان دارد:
یکى گوش که دهانِ روح است و دیگر دهان که دهان تن او است. این دو دهان خیلى
محترم&#۸۲۰۲;اند. انسان باید خیلى مواظب آن&#۸۲۰۲;ها باشد. یعنى باید صادرات و واردات این دهنها
را خیلى مراقب باشد. آن&#۸۲۰۲;هایى&#۸۲۰۲;که هرزه خوراک مى&#۸۲۰۲;شوند، هرزه کار مى&#۸۲۰۲;گردند. کسانى که
هرزه شنو مى&#۸۲۰۲;شوند، هرزه گو مى&#۸۲۰۲;گردند.

وقتى واردات انسان
هرزه شد، صادرات او هم هرزه و پلید و کثیف مى&#۸۲۰۲;شود. یعنى قلم او هرزه و نوشته&#۸۲۰۲;هایش
زهرآگین خواهد داشت. امیرالمؤمنین (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; فرمود: عمل نبات است و هیچ نبات از
آب بى&#۸۲۰۲;نیاز نیست و آب&#۸۲۰۲;ها گوناگون&#۸۲۰۲;اند. هر آبى که پاک است، نبات آن هم پاک و میوه&#۸۲۰۲;اش
شیرین خواهد بود؛ و هر آبى که پلید است، نبات آن هم پلید و میوه&#۸۲۰۲;اش تلخ است.[۱۲۵] خودِ عمل، حاکى است که
از چه آبى روییده شده است.[۱۲۶]

 

امروز و فردا نکنید

بدان که باید تخم و
ریشه سعادت را در این نشأه، در مزرعه دلت بکارى و غرس کنى. این&#۸۲۰۲;جا را دریاب، این&#۸۲۰۲;جا
جاى تجارت و کسب و کار است؛ وقت هم خیلى کم است. و ابد در پیش داریم. این جمله از
امیرالمؤمنین (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; است، فرمود: «وَ رِدُوهُمْ وُرُودَ الْهِیمِ الْعِطَاشِ»[۱۲۷]؛
یعنى شتران تشنه را مى&#۸۲۰۲;بینید که وقتى چشمشان به نهر آب افتاد چگونه مى&#۸۲۰۲;کوشند و
مى&#۸۲۰۲;شتابند و از یکدیگر سبقت مى&#۸۲۰۲;گیرند که خودشان را به نهر آب برسانند، شما هم با
قرآن و عترت پیغمبر و جوامع روایى که گنج&#۸۲۰۲;هاى رحمان&#۸۲۰۲;اند این چنین باشید.


بیایید به سوى این
منبع آب حیات که قرآن و عترت است. وقت خیلى کم است. امروز و فردا نکنید. امام صادق
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;فرمود: «اگر پرده برداشته شود و شما آن سوى را ببینید، خواهید دید اکثر
مردم به علت تسویف، به کیفر اعمال بد این&#۸۲۰۲;جاى خودشان مبتلا شده&#۸۲۰۲;اند.» تسویف یعنى
سَوْفَ سَوْفَ کردن، یعنى امروز و فردا کردن، بهار و تابستان کردن، امسال و سال
دیگر کردن.وقت نیست، و باید به
جدّ بکوشیم تا خودمان را درست بسازیم.[۱۲۸]

 

بهترین راه غلبه بر
نفس

طعام بسیار، قلب را
مى&#۸۲۰۲;میراند و باعث طغیان و لجام گسیختگى خواهد شد. گرسنگى از اجلّ خصال مؤمن است.
یحیى بن معاذ چه نیکو گفته است: «اگر به همه ملائکه و هفت آسمان و صد و بیست و چهار
هزار پیغمبر و هر کتاب و ولى و حکمتى و امامان توسل جویى که تو را با نفست مصالحه
دهند و نفس را ترغیب نمایند که دنیا را ترک کند و در اطاعت خدا آید، نخواهد پذیرفت،
ولى اگر گرسنگى را شفیع قرار دهى، خواستت را اجابت کرده در اطاعتت خواهد آمد»[۱۲۹]

 

اعمال انسان، بذرى است
در مزرعه جان

امیرالمؤمنین
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; فرمود: هر عملى، نباتى (گیاهى) است و نبات را از آب بى نیازى نیست، و
آبها گوناگون&#۸۲۰۲;اند. آن نباتى که آب وى پاکیزه است، غرس وى پاک و میوه&#۸۲۰۲;اش شیرین
مى&#۸۲۰۲;شود و آن که آب وى بد، غرس وى بد و بارش تلخ گردد.» اعمال شما بذرهایى است
که در مزرعه جانتان مى&#۸۲۰۲;افشانید.[۱۳۰]

 

ذکرى که موجب حیات عقل
است

نزد اولیاء اللّه مجرب
است که اکثار ذکر شریف «یا حىُّ یا قیومُ یا مَنْ لا اله الا انت»
موجب حیات قلب
است. وقتى با خدایت خلوت کن که بدن  استراحت کرده باشد و از خستگى به در آمده باشد.
و در حال امتلاء و اشتهاء نباشد. در آن حال با کمال حضور و مراقبت و ادب خداوند
سبحان را بدان ذکر شریف مى&#۸۲۰۲;خوانى. عدد ندارد. اختیار مدت با خود جنابعالى است مثلاً
حدود بیست دقیقه یا بیشتر و بهتر اینکه کمتر از یک اربعین نباشد، بیشترش چه بهتر.[۱۳۱]

 

 


توصیه&#۸۲۰۲;هایى از
آیت&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲;عبدالکریم&#۸۲۰۲;کشمیرى
(قدس&#۸۲۰۲;سره)

رزق فراوان

اگر سوره والعادیات
روزى ۱۱۰ مرتبه خوانده شود، روزى حلال فراوان خواهد آمد.[۱۳۲]

[خواندن ۱۱۰ مرتبه
سوره والعادیات تقریبا ۳۵ دقیقه طول مى&#۸۲۰۲;کشد. و لازم نیست یک مرتبه و پشت سر هم
خوانده شود. مى&#۸۲۰۲;توان در طول روز و در ساعات فراغت به تدریج ۱۱۰ مرتبه خواند]

 

عظمت سوره&#۸۲۰۲;هاى مسبّحات

مرحوم آیت اللّه سید
على آقا قاضى، شب&#۸۲۰۲;ها قبل از خواب مسبحات ششگانه، [یعنى سوره&#۸۲۰۲;هاى حدید، حشر، صف،
جمعه، تغابن و اعلى را] مى&#۸۲۰۲;خواند؛ چه آن&#۸۲۰۲;که روایت دارد پیامبر اکرم
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله) هم قبل از خواب مى&#۸۲۰۲;خواندند و مى&#۸۲۰۲;فرمودند: در این سوره&#۸۲۰۲;ها
آیه&#۸۲۰۲;اى است که بهتر از هزار آیه است؛[۱۳۳]
و امام باقر (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; فرمود: «کسى که قبل از خواب مسبحات را بخواند، نمى&#۸۲۰۲;میرد تا
آن&#۸۲۰۲;که حضرت قائم (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; را درک کند و اگر بمیرد، در جوار پیامبر خواهد بود[۱۳۴]».[۱۳۵]

 

ذکر یونسیه

در ایام فراغت، مانند
راه رفتن و نشستن، براى نورانیت قلب و رفع حجاب&#۸۲۰۲;ها، ذکر یونسیه «لا إِلهَ إِلاّ
أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمِینَ»
[۱۳۶]
مناسب است».[۱۳۷]

 

ذکر «ناد على»

از اذکار اهل ولایت،
ذکر «ناد على» است که در کتاب&#۸۲۰۲;ها به صورت&#۸۲۰۲;هاى مختلف نقل شده است. استاد ذکر
«نادعلى» را چنین مى&#۸۲۰۲;خواندند:

نادِ عَلِیّا مَظْهَرَ
الْعَجائِب، تَجِدْهُ عَونا لَکَ فِى النَّوائِب، کُلُّ هَمٍّ وَ غمٍّ سَیَنْجَلى،
بِوِلایَتِکَ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ، یا اَبَا الْغَوثِ اَغِثْنى، یا
وَلِىَّ اللّه اَدْرِکْنى، بِلُطْفِکَ الْخَفِىِّ، لا إلهَ إلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ
إنى کُنْتُ مِنَ الظّالِمین.

آن بزرگوار مى&#۸۲۰۲;فرمود:
اگر یا على در این ذکر ۱۱۰ بار گفته شود، خوب است.[۱۳۸]
من از ناد على خیر زیادى دیدم. هر مشکلى در نجف برایم پیش مى&#۸۲۰۲;آمد، مى&#۸۲۰۲;رفتم صحن حضرت
امیرالمؤمنین (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; و چند بار آن را مى&#۸۲۰۲;خواندم مشکلم حل مى&#۸۲۰۲;شد.[۱۳۹]

 

توسل به حضرت
جوادالائمه (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;

بسیار دیده و شنیده شد
که افراد براى امور مادى، مانند خرید خانه و ماشین و رزق و ازدواج، از وى راهنمایى
مى&#۸۲۰۲;خواستند. آن بزرگوار مى&#۸۲۰۲;فرمود: «سوره یس بخوانید و ثواب آن را به امام جواد
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; تقدیم کنید، حاجت شما را خواهند داد. گاه امر مى&#۸۲۰۲;کرد صلوات براى حضرتش
هدیه کنند و آن را در توسل به این امام کریم مجرّب مى&#۸۲۰۲;دانست.»[۱۴۰]

 

سجده شکر

سجده یکى از ارکان
بندگى و توحید است. سیره استاد بعد از
نمازها این بود: ابتدا پیشانى بر مهر مى&#۸۲۰۲;گذاشت و سه مرتبه مى&#۸۲۰۲;گفت: اَلْحَمْدُلِلّه؛
بعد گونه راست را بر مهر مى&#۸۲۰۲;گذاشت و سه بار مى&#۸۲۰۲;گفت: شُکرا للّه؛ و سپس گونه چپ را
بر مهر نهاد و سه مرتبه مى&#۸۲۰۲;گفت: اَسْتَغْفِرُ اللّه. از وى سؤال شد این چه
سجده&#۸۲۰۲;اى است؟ فرمود: «حضرت ابراهیم (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; به یارى این سجده خلیل و دوست خدا
شد.»[۱۴۱]

 

ذکرى براى نورانیت دل

مى&#۸۲۰۲;فرمودند: ذکر
«اَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذى لا الهَ اِلّا هُوَ الْحَىُّ الْقَیُّومْ ذُوالْجَلالِ
وَ الاِکْرامْ وَ اَتُوبُ اِلَیْه»
سه مرتبه بعد از هر نماز براى نورانیت دل مناسب
است.[۱۴۲]

 

اثر سوء غذاها

یک نفر از اهل علم
پرسید: در ایام تبلیغ ماه مبارک رمضان و محرم که به اطراف مى&#۸۲۰۲;رویم آثار اطعمه و
اشربه و نفوس بر ایمان مشهود مى&#۸۲۰۲;گردد که تنزل مى&#۸۲۰۲;آورد، بعضى مى&#۸۲۰۲;گویند در ما تأثیر
نمى&#۸۲۰۲;کند نظر شما چیست؟

غذاهاى گوناگون و نفوس
مختلف در روح انسان اثر سوء مى&#۸۲۰۲;گذارد و درست هم همین است آن دسته چیزى ندارند که
تغییر حال و تنزل را درک کنند (و در جایى فرمودند به مکروهى (مثلاً خوردن گوشت گاو)
بعضى حالات از بین مى&#۸۲۰۲;رود.[۱۴۳]

 

جهت شرح صدر

درباره آنان که غیض
شدید دارند دستور مى&#۸۲۰۲;دادند سوره «الم نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکْ» چند بار خوانده شود
مؤثر و شرح صدر مى&#۸۲۰۲;آورد.[۱۴۴]

 

برکات سجده

بهترین کار براى سالک
در کدام یک از اعمال عبادى است؟

بهترین آن سجده است
مانند ذکر یونسیه «لا اله الا انت سبحانک انى کنت من الظالمین» یا ذکر سجده حضرت
موسى بن جعفر (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; «عَظُمَ الذّنْبُ مِنْ عَبْدِکَ فَلْیَحْسُنِ العَفْوُ
مِنْ عِنْدِکَ»
[۱۴۵]

 

بیدارى سحر

ترک خواب بین الطلوعین
یا بیدارى در سحر کدام افضل است براى کسى که طاقت یکى را دارد؟

بیدارى سحر افضل است[۱۴۶]

 

از نفس گذشتن

به چه معیارى مى&#۸۲۰۲;توان
فهمید که شخص از نفس گذشته است؟

اگر قلباً از مال دنیا
گذشته باشد.[۱۴۷]

 

جهت عافیت

براى عافیت چه ذکرى
خوب است؟

«لا حَولَ وَ لا
قُوَّةَ اِلّا بِاللّه» روزى صد مرتبه چنانچه در روایت آمده هفتاد نوع بلا از انسان
دور مى&#۸۲۰۲;شود که آسانترین آن غم و اندوه است.[۱۴۸]

 

جهت گرفتارى&#۸۲۰۲;هاى مادى

شما در گرفتارى&#۸۲۰۲;هاى
مادى به کدام یک از اولیاء متوسل مى&#۸۲۰۲;شوید؟

به حضرت جوادالائمه
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; و بسیار برایم مجرب است![۱۴۹]

 

افزایش یقین

براى این که یقین
انسان زیاد شود چه سوره یا آیه&#۸۲۰۲;اى را بخواند؟

 مداومت بر سوره توحید
(قل هو اللّه&#۸۲۰۲; احد)[۱۵۰]

 

افزایش حافظه

براى حافظه خواندن چه
آیه&#۸۲۰۲;اى خوب است؟

آیه الکرسى تا هم فیها
خالدون روزى ۲۱ مرتبه.[۱۵۱]

 

برآمدن حوائج

براى قضاء حوائج از
قرآن چه باید خواند

شش آیه اول سوره حدید
و چهار آیه آخر سوره حشر.[۱۵۲]

 

رزق و روزى

براى رزق کدام سوره
ورود دارد؟

سوره والذاریات خیلى
هم مؤثر است.[۱۵۳]

 

 


توصیه&#۸۲۰۲;هایى از
آیت&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲;شهیددستغیب
(قدس&#۸۲۰۲;سره)

به یکدیگر رحم کنید

رحمت خدا به کسى داده
مى&#۸۲۰۲;شود که از رحمت حق در وجودش ظهورى باشد، اگر رحمتى در خودت بود سزاوار رحمت
پروردگار مى&#۸۲۰۲;شوى؛ آن وقت بگو «یا رَبِّ ارْحَمْ» خدایا! رحمم کن. اما اگر خداى
نکرده رحم ندارى، نه به زن و بچه، نه به مشترى، نه به یتیم و زیر دستت رحم نمى&#۸۲۰۲;کنى.
هر طور هستى خدا نیز همین طور با تو معامله مى&#۸۲۰۲;کند. تا کرم در تو نباشد، توقع کرم
از خدا غلط است. کرم خوب است یا بد؟ اگر بد است چرا مى&#۸۲۰۲;خواهى، اگر خوب است چرا
ندارى؟[۱۵۴]

 

حقایق اشیا

یکى از علماى نجف
لطیفه&#۸۲۰۲;اى جالب مى&#۸۲۰۲;فرمود ـ من تجربه کرده&#۸۲۰۲;ام ـ عبایم وقتى کهنه است خادم من است، هر
وقت عباى نو در بر مى&#۸۲۰۲;کنم به عکس مى&#۸۲۰۲;شود، من مى&#۸۲۰۲;شوم خادم عبایم. روایت است که رسول
خدا (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله) زیاد این دعا را مى&#۸۲۰۲;خواند:
«اَللّهُمَّ اَرِنِى
الاَْشْیاءَ کَما هِىَ»
خدایا! حقایق اشیا را آن گونه که هست به من نشان ده. آدمى
بفهمد مال زیاد، زیاد شدن ذلت است. فقط کارى کن که حالا بفهمى نه در گور که آن وقت
دیگر فایده ندارد.[۱۵۵]

 

مرد آخربین مبارک
بنده&#۸۲۰۲;اى است

روزى وزیر هارون
الرشید از کنار قبرستان رد مى&#۸۲۰۲;شد؛ دید جناب بهلول، استخوان&#۸۲۰۲;ها را در قبرستان جابجا
مى&#۸۲۰۲;کند، و دنبال چیزى مى&#۸۲۰۲;گردد، گفت: بهلول! اینجا چه مى&#۸۲۰۲;کنى؟ بهلول گفت: امروز
آمده&#۸۲۰۲;ام این&#۸۲۰۲;ها را از هم جدا کنم. فرق بگذارم بین وزیر، دبیر، سرهنگ، سرتیپ، تاجر،
حمال و... . مى&#۸۲۰۲;خواهم ببینم داخل&#۸۲۰۲;این&#۸۲۰۲;ها کدامشان وزیر است! هرچه&#۸۲۰۲;نگاه مى&#۸۲۰۲;کنم
مى&#۸۲۰۲;بینم تمام مثل هم هستند.این&#۸۲۰۲;ها بى خود در دنیابر سرهم&#۸۲۰۲;مى&#۸۲۰۲;زدند.[۱۵۶]

 

مرتبه ایمان

گاهى انسان در فکر
مى&#۸۲۰۲;رود آیا ایمان دارم یا نه! اگر مرگم رسید مو&#۱۶۲۰;نم یا نه؟! سخن حضرت صادق
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; محک خوبى است براى این که انسان بفهمد از نخستین درجه ایمان بهره&#۸۲۰۲;اى
دارد یا نه. حضرت مى&#۸۲۰۲;فرماید: «هرکس گناهش او را ناراحت کرد و کار نیکش او را شادمان
ساخت، مو&#۱۶۲۰;ن است.»[۱۵۷]
معلوم مى&#۸۲۰۲;شود که او باور دارد ثواب و عقاب را.[۱۵۸]

 

سوزش آتش


در حالات علامه شیخ
مهدى مازندرانى آمده است: این بزرگوار گاهى که در خودش احساس غفلت مى&#۸۲۰۲;کرده به اتفاق
پسر و خادمش به خارج شهر و(بیابان) مى&#۸۲۰۲;رفته است. آنگاه شیخ به پسر و خادمش مى&#۸۲۰۲;گفته
آیا لازم است دستور مرا اجرا کنید یا نه؟ پس از اینکه مى&#۸۲۰۲;گفتند آرى، مى&#۸۲۰۲;فرمود: من
هیزم جمع مى&#۸۲۰۲;کنم شما هم هیزم جمع کنید. آنگاه هیزم&#۸۲۰۲;ها را آتش مى&#۸۲۰۲;زد و مى&#۸۲۰۲;گفت: مرا
کشان کشان به سوى آتش ببرید و بگویید: اى پیر گنهکار! خیال کن روز قیامت بر پا شده
است، تا بلکه سوزش آتش مرا بیدار کند.[۱۵۹]

 

دل&#۸۲۰۲;هاى بیمار

شاید تجربه کرده
باشید، اگر سگى گرسنه رو به شما آورد و همراهتان نان یا گوشت باشد، آیا به گفتن چخ،
رد مى&#۸۲۰۲;شود؟! چوب هم بلند کنى فایده ندارد، او گرسنه است و چشمش به غذا است، چوبش هم
بزنند فایده ندارد و دست بردار نیست. اما اگر هیچ همراه نداشته باشى، با آن شامه
قوى که دارد چون مى&#۸۲۰۲;فهمد چیزى ندارى تا گفتى چخ فوراً مى&#۸۲۰۲;رود.

دل شما نیز مورد نظر
شیطان است، نگاهى به دل مى&#۸۲۰۲;کند، اگر آذوقه او مانند حب مال و زر و زیور و شهرت و
مقام و حسادت و بخل و... در آن باشد مى&#۸۲۰۲;بیند به به! چه جاى خوبى براى او است،
همانجا متمرکز مى&#۸۲۰۲;شود، اگر صدهزار بار هم «اعوذبالله من الشیطان الرجیم» بگویى به
این چخ&#۸۲۰۲;ها رد نمى&#۸۲۰۲;شود، چون این دشمن خیلى سرسخت است. «إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُمْ
عَدُوٌّ» بلى اگر طعمه&#۸۲۰۲;اش را دور کردى، آنگاه مى&#۸۲۰۲;بیند وسیله ماندن

ندارد، و با یک
استعاذه فرار مى&#۸۲۰۲;کند.[۱۶۰]

 

  

توصیه&#۸۲۰۲;هایى از
آیت&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲;انصارى&#۸۲۰۲;همدانى

ملاک&#۸۲۰۲;هاى پیشرفت سالک

بالاترین مقامى که
براى انسان در قران ذکر شده است مقام لقاء اللّه&#۸۲۰۲; است و خداوند شرط وصول بدین مقام
را دو شرط مى&#۸۲۰۲;داند «فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً
صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً »
[۱۶۱]
یک شرط عمل صالح و شرط دیگر پاک گرداندن قلب از شرک است. سپس افزودند که من در
هنگامى که در نجف بودم در بین طلاب شاگرد قابلى بودم، یک روز با طلاب شرط بستیم که
بتوانیم علیه جریان رودخانه شنا کنیم، لباس&#۸۲۰۲;ها را کندیم و خود را به آب زدیم.
دوستانم را چند کیلومتر آب با خود برد و اما بنده که مدتى با امواج آب ستیز داشتم و
تصور مى&#۸۲۰۲;کردم چند کیلومتر علیه جریان آب شنا کرده&#۸۲۰۲;ام وقتى از فرط خستگى بیرون آمدم
دیدم همانجا هستم که لباسم را کنده&#۸۲۰۲;ام. بعد از ذکر این مطلب فرمودند: شما اگر
بتوانید دراین عصر (منظور عصر پهلوى ستمگر مى&#۸۲۰۲;باشد) همین حالى که دارید نگهدارید
وخراب نشوید خداى متعال درها را به سوى شما باز مى&#۸۲۰۲;کند.بعدها بنده فهمیدم&#۸۲۰۲;که
دستورایشان هم&#۸۲۰۲;چندان&#۸۲۰۲;آسان نیست، انجام عمل&#۸۲۰۲;صالح کارى آسان ولى بیرون آمدن ازشرک
کارى&#۸۲۰۲;بس دشوار است. 

الا یا ایها الساقى
ادرکاسا و ناولها

 که عشق آسان نمود اول
ولى افتاد مشکلها

به بوى نافه&#۸۲۰۲;اى کاخر
صبا زان طره بگشاید

 ز تاب جعد مشکینش چه
خون افتاد در دل&#۸۲۰۲;ها[۱۶۲]

 

خواب صادق و مکاشفه و
طى الارض و کارهاى خارق العاده و اخبار از ضمایر را ملاک پیشرفت نمى&#۸۲۰۲;دانستند. بلکه
میزان را درک توحید و در قرب الهى خلاصه مى&#۸۲۰۲;کرد.[۱۶۳]

 

هر کسى طاقت سیر و
سلوک ندارد!!

بارها وقتى عکس کسى را
نشان آقا مى&#۸۲۰۲;دادیم مى&#۸۲۰۲;فرمود: صاحب این عکس آدم خوبى است ولى اگر در جهت سیر و سلوک
قرار بگیرد چون استقامت ندارد از میان راه بیرون مى&#۸۲۰۲;رود و آن صفاى اولش را هم از
دست مى&#۸۲۰۲;دهد و بارها براى این منظور این تشبیه جالب را مى&#۸۲۰۲;کردند که: تخم مرغ به
تنهایى خودش هم خوب است و هم قابل استفاده و با آن مى&#۸۲۰۲;شود غذاهاى مختلفى طبخ کرد
ولى اگر آن را زیر پاى مرغ گذاشتند باید تا آخر بماند تا تبدیل به جوجه شود و تکامل
خودش را به دست آورد و اگر در نیمه راه آن را بردارند هم خوب بودن اولش را از دست
مى&#۸۲۰۲;دهد. و هم چنان فاسد شده که بودى تعفنش آزار دهنده است. حال اگر این انسان باشد
که صاحب اراده و نفس هم باشد اگر از نیمه راه برگردد خطرات زیادى مى&#۸۲۰۲;آفریند روى این
جهت افرادى را بر مى&#۸۲۰۲;گزیدند که استقامت این راه را داشته باشند.[۱۶۴]

 

ذکر خاص و عام

 ذکرى خاص که به بعضى
افراد مى&#۸۲۰۲;گویند، خاص ارتقاء آن فرد است و چه بسا خواندن آن تاثیر کافى را براى کسى
که شرایط آن فرد را ندارد نداشته باشد، همانند دارویى که طبیب براى فردى خاص تجویز
مى&#۸۲۰۲;کند که چه بسا براى افراد دیگر ضرر داشته باشد ولى ذکرهاى عام براى همه مفید
است.[۱۶۵]

 

مغرور مکاشفات نشوید

شاگردانش را از اینکه
توجه به مشاهدات و مکاشفات کنند و به آنها اکتفا کنند شدیداً نهى مى&#۸۲۰۲;فرمود و دل
بستن به این امور را از دام&#۸۲۰۲;هاى ابلیس لعین مى&#۸۲۰۲;دانست و مى&#۸۲۰۲;فرمود: مکاشفات و
خواب&#۸۲۰۲;هاى صادق براى سالک، حالات هستند و باید از ریاضت و مراقبت دست بر ندارد تا
این حالات تبدیل به مقامات شود. در این&#۸۲۰۲;باره تشبیه جالبى مى&#۸۲۰۲;فرمودند و مثل به حوضى
مى&#۸۲۰۲;زدند که خاک و گلش ته نشین شود درست است که آب صاف شده ولى به مجرد پا گذاشتنن
در آن دوباره گل آلود مى&#۸۲۰۲;شود. حالات را مانند آبى مى&#۸۲۰۲;دانستند که گِل آن ته نشین شده
و از بین نرفته است و شیطان ممکن است با پا گذاشتن به حریم قلب آدمى آن را آلوده
کند.پس بر سالک است با جهد و تلاش تمام آثار آلودگى را از قلب پاک کند و مغرور به
مکاشفات نشود. هنگامى که به مقامات رسید آن وقت است که جزء مخلصین مى&#۸۲۰۲;گردد که از
دست برد شیطان در آمان مى&#۸۲۰۲;ماند.«إِلاّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ»[۱۶۶]

 

تکریم بندگان خاص

نعمت&#۸۲۰۲;ها و لذت&#۸۲۰۲;ها و
بهجت&#۸۲۰۲;هایى که خداى تعالى نصیب بندگان خاصش در این دنیا مى&#۸۲۰۲;فرماید (تا چد رسد به
عالم آخرت) نصیب افراد عادى در بهشت و در عالم آخرت هم نمى&#۸۲۰۲;شود.[۱۶۷]

 

اگر ایمان کامل و ثابت
مى&#۸۲۰۲;خواهید

شیخ طوسى از محمدبن
سلیمان دیلمى روایت کرده که به خدمت حضرت صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; عرض کردم که شیعیان تو
مى&#۸۲۰۲;گویند ایمان بر دو قسم است: یکى مستقر و ثابت و دیگر آن که به امانت سپرده شده
است و زائل میگردد پس به من بیاموز دعایى را که هر گاه بخوانم ایمان من کامل گردد و
زائل  نشود. فرمود: بعد از هر نماز واجب این دعا را بخوان:

رَضِیتُ بِاللّه&#۸۲۰۲;
رَبّاً وَ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ آلِهِ نَبِیّاً وَ بِالْاِسلامِ
دِیناً وَ بِالْقُرْآنِ کِتاباً وَ بِالْکَعْبَةِ قِبْلَةً وَ بِعَلِىِّ وَلِیّاً و
اِماماً و بِالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَ عَلِىِّ بن الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدِبْنِ
عَلِىِّ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ موسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَ عَلِىِّ بْنِ موسَى
وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىٍّ وَ عَلِىّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِىِّ و
الحُجَةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْهِمْ أَئِمَةً اللّهُمَّ اِنِّى
رَضِیتُ بِهِمْ أَئِمَّةَ فَارْضِنى لَهُمْاِنَّکَ عَلى کُلِّ شَیْى&#۸۲۰۲;ءٍ قَدیرٌ.
[۱۶۸].[۱۶۹]

 

برکات زیارت قبور
اولیاى الهى

مرحوم آیت اللّه&#۸۲۰۲; حاج
شیخ محمد جواد انصارى همدانى مى&#۸۲۰۲;فرمودند: من در گذشته به زیارت قبر غیرمعصوم و امام
نمى&#۸۲۰۲;رفتم چون تصور مى&#۸۲۰۲;کردم که فقط از قبور ائمه (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; که به مقام طهارت
مطلقه رسیده&#۸۲۰۲;اند بسط و گشایش حاصل مى&#۸۲۰۲;شود ولى از قبور غیر آنها اثرى مترتب نیست تا
در سفر اولى که به عتبات عالیات با جمعى از شاگردان روحانى خود براى زیارت مشرف
شدیم. یک روز در ایام اقامت در کاظمین (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; براى تماشاى بناى مدائن و ایوان
شکسته کسرى که حقاً موجب عبرت بود از بغداد به طرف مدائن رهسپار شدم و پس از تماشاى
مدائن و به جاى آوردن دو رکعت نماز در آن، به سمت قبر سلمان فارسى و حذیفه که در
قرب آن ایوان قرار دارد به راه افتادیم. در کنار قبر سلمان فارسى نه به جهت زیارت
بلکه براى رفع خستگى و استراحت با جمیع دوستان نشسته بودیم که ناگهان سلمان از ما
پذیرایى نمود و خود را به صورت واقعى نشان داد. به حقیقت خود تجلى نمود، چنان روح
او لطیف  و صاف و بدون ذره&#۸۲۰۲;اى از کدورت و چنان واسع و زلال بود که ما را در یک عالم
از لطف و محبت و سعه و صفا فرو برد  و چنان در فضاى وسیع و لطیف و بدون گره از عالم
معنى ما را داخل کرد که حقاً مانند فضاى بهشت پر از لطف و صفا و چون ضمیر منیر عارف
باللّه&#۸۲۰۲; مانند آب صاف زلال و هواى لطیف بود. من از این که براى زیارت در کنار قبر
او نیامده بودم شرمنده شدم و سپس به زیارت پرداختیم. از آن پس نیز به زیارت قبور
غیر ائمه طاهرین (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; هم از علما بالله و مقربان و اولیاء خدا مى&#۸۲۰۲;روم و مدد
مى&#۸۲۰۲;گیرم و به زیارت قبور مؤمنین در قبرستان مى&#۸۲۰۲;روم و به شاگردان خود توصیه نموده&#۸۲۰۲;ام
که از این فیض الهى محروم نمانند.[۱۷۰]

 

 

توصیه&#۸۲۰۲;هایى از
آیت&#۸۲۰۲;اللّه تألّهى همدانى

خدا را امتحان
مى&#۸۲۰۲;کنیم!!

اکثر عباداتى که انجام
مى&#۸۲۰۲;دهیم حتى توسلات، با یقین همراه نیست و در شک هستیم. عملى را که انجام مى&#۸۲۰۲;دهیم
منتظریم ببینیم نتیجه چه مى&#۸۲۰۲;شود و مى&#۸۲۰۲;خواهیم نعوذبالله خدا را امتحان کنیم، به جاى
اینکه خود را امتحان کنیم. یقین به نتیجه&#۸۲۰۲;اى که در بعضى از اعمال عبادى که دستور
داده&#۸۲۰۲;اند نداریم.[۱۷۱]

 

رضایت امام بر زیارت
او مقدم است

مى&#۸۲۰۲;فرمودند: رضایت
امام بر زیارت امام مقدم است و از همین همدان هم مى&#۸۲۰۲;شود امام را زیارت کرد.[۱۷۲]

 

از که فرار کرده&#۸۲۰۲;اى؟

مى&#۸۲۰۲;فرمودند: کسى از
داش&#۸۲۰۲;هاى نجف اشرف به نام عَبِدْفرّار ـ عَبِد مصغر عَبْدْ ـ که خیلى شرور بوده و
مردم از او واهمه و ترس داشتند، روزى وارد صحن مطهر مولى الموالى على علیه الصلوة
والسلام مى&#۸۲۰۲;شود. مرحوم عارف بى بدیل و سالک بى نظیر آخوند ملاحسینقلى(ره) در یکى از
حجرات صحن مطهر نشسته بوده. او نزدیک آخوند مى&#۸۲۰۲;رسد و مى&#۸۲۰۲;ایستد. آخوند از او
مى&#۸۲۰۲;پرسد: اسمت چیست؟ مى&#۸۲۰۲;گوید: من را نمى&#۸۲۰۲;شناسى، من عَبِد فرّار هستم.

آخوند مى&#۸۲۰۲;فرماید:
اَمِنَ اللّه فَرَرْتَ ام مِنْ رَسُوِلِهِ.[۱۷۳]
وى به فکر فرو رفته و به خانه مى&#۸۲۰۲;رود. فردا آخوند به شاگردانش مى&#۸۲۰۲;فرماید: برویم به
تشییع جنازه یکى از اولیاء اللّه! مى&#۸۲۰۲;آیند به خانه عبد و مى&#۸۲۰۲;بینند مرحوم شده است.
از خانواده&#۸۲۰۲;اش چگونگى فوتش را مى&#۸۲۰۲;پرسند. مى&#۸۲۰۲;گویند: دیروز حالش خوب بود، از منزل رفت
بیرون و برگشت و شب تا به صبح نالید و گریه کرد و مرحوم شد.[۱۷۴]

 

تفاوت ره از کجا تا به
کجا؟

اموات و مرده&#۸۲۰۲;هایى
هستند که وقتى انسان متذکر کلمات و فضائل و حالات و صفات آنها مى&#۸۲۰۲;شود بیدار مى&#۸۲۰۲;گردد
و دلش نورانى و قلبش زنده مى&#۸۲۰۲;شود، مانند انبیاء و اولیاء و علماء عاملین و صلحا. به
عکس، احیا و زنده&#۸۲۰۲;هایى هستند که وقتى انسان آنها را مشاهده مى&#۸۲۰۲;کند و کردار و رفتار
آن&#۸۲۰۲;ها را مى&#۸۲۰۲;بیند و گفتار آن&#۸۲۰۲;ها را مى&#۸۲۰۲;شنود قلبش قساوت پیدا مى&#۸۲۰۲;کند و تاریک مى&#۸۲۰۲;شود.[۱۷۵]

 

مى&#۸۲۰۲;خواهى بدانى ایمان
دارى یا نه؟

اگر مثلاً نماز صبح از
ما فوت شود، قضا شود هیچ باک نداریم. غصه نمى&#۸۲۰۲;خوریم ولى ده تومان ضرر به ما وارد
شود غصه مى&#۸۲۰۲;خوریم و متأثریم. مى&#۸۲۰۲;خواهى بدانى ایمان دارى یا نه، ملاحظه کن ببین نماز
صبحت قضا شود بیشتر غصه مى&#۸۲۰۲;خورى یا ده تومانت از بین برود.[۱۷۶]

 

شکر و توبه به جاى
دیگران!

انسان خوب است به جاى
کسانى که به آنها همه چیز داده شده است شکر کند. همچنین به جاى کسانى که معصیت خدا
را مى&#۸۲۰۲;کنند توبه نماید.[۱۷۷]

 

چرا تا چهل روز؟

حسین بن خالد گفت: به
ابوالحسن (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; عرض کردم ما از حضرت رسول (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله) روایت کردیم که
فرمود: شرابخوار تا چهل روز نمازش قبول نیست. فرمود: درست است. عرض کردم چگونه
نمازش تا چهل روز قبول نمى&#۸۲۰۲;شود، نه کمتر نه بیشتر؟ فرمود: خداوند متعال
خلقت انسان را مقدر فرمود و در ظرف چهل روز او را به صورت نطفه درآورد و سپس او را
در ظرف چهل روز دیگر به شکل علقه درآورد و سپس او را در چهل روز به صورت مضغه تغییر
داد. آثار شراب تا چهل روز در طبیعت شرابخوار باقى مى&#۸۲۰۲;ماند، به اندازه انتقال خلقت
او از مرحله&#۸۲۰۲;اى به مرحله دیگر. راوى گفت حضرت فرمود: همچنین است آثار خوردنى&#۸۲۰۲;ها و
آشامیدنى&#۸۲۰۲;ها در بدن انسان که تا چهل روز باقى خواهد ماند.[۱۷۸]

 


 




پی نوشت ها :



[۱]
. قرآن از
دیدگاه امام خمینى، ص ۱۰۳.





[۲]
. من بهتر
از اویم، مرا از آتش و او را از گل آفریدى. سوره اعراف ۷: آیه ۱۲.





[۳]
. قرآن از
دیدگاه امام خمینى، صص ۱۱۳ ـ ۱۱۴.





[۴]
. آنان را
دل&#۸۲۰۲;هایى است که با آن نمى&#۸۲۰۲;فهمند، و چشم&#۸۲۰۲;هایى که بدان نمى&#۸۲۰۲;بینند، و گوش&#۸۲۰۲;هایى
که با آن نمى&#۸۲۰۲;شنوند، اینان چون چارپایانند بلکه گمراه&#۸۲۰۲;تر. سوره اعراف۵: آیه
۱۷۹.





[۵]
. قرآن از
دیدگاه امام خمینى، ص ۱۳۵.





[۶]
. امام
خمینى: چهل حدیث، نشر رجاء، چاپ اول، حدیث ششم، ص ۱۰۶.





[۷]
. وعده
دیدار، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینىقدس&#۸۲۰۲;سره، نامه ۸/۲/۱۳۶۱ حضرت امام
به فرزندش مرحوم حاج سیداحمدآقا.





[۸]
. همان.





[۹]
. وعده
دیدار، مؤسسه تنظیم و نشر آثار  امام خمینىقدس&#۸۲۰۲;سره، نامه۸/۲/۱۳۶۱ حضرت امام
به فرزندش&#۸۲۰۲;مرحوم حاج سید احمد آقا.





[۱۰]
. امام
خمینى: چهل حدیث، مرکز نشر فرهنگى رجاء، چاپ اول، حدیث ۱۸، ص ۲۵۱ـ۲۵۰





[۱۱]
. سوره
قارعه۱۰۱: آیه ۹ ـ ۸.





[۱۲]
. شهید
آیت اللّه مرتضى مطهرى: خدمات متقابل اسلام و ایران، ص ۶۱۶.





[۱۳]
. کتابى
که مرحوم علامه محمد باقر مجلسى، در ۱۱۰ جلد تألیف نموده و مشتمل بر احادیث
معصومین (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; است.





[۱۴]
. عالم
مُطَّلَع، محضر حق است که بنده، مورد یکى از دو تجلى حق واقع مى&#۸۲۰۲;شود و لذا
مُطَّلِع شود بر سریره مولى؛ زیرا که یا مورد تجلى به رحمت جمالیه شود، یا
مورد تجلى به نقمت جلالیه گردد... و این حال، اعظم احوال است و لذا در
موقعى که خاتم انبیاء (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)
گریه مى&#۸۲۰۲;کند براى احوال بعد از موت، و اصحاب عرض مى&#۸۲۰۲;کنند که آیا گریه
مى&#۸۲۰۲;کنید و حال آن که خداوند آمرزیده است گناهان قبل و بعد شما را؟ جواب
مى&#۸۲۰۲;فرماید: فَأیْنَ هَوْلُ الْمُطّلَع؟ پس کجاست هول مطلع؟؛ آیت الله شاه
آبادى: شذرات المعارف، شذره پنجم، معرفه ۱۵۸.





[۱۵]
.
ساکت باقى مانده.





[۱۶]
.
آیت&#۸۲۰۲;اللّه شاه&#۸۲۰۲;آبادى: شذرات المعارف، شذره پنجم، معرفه ۱۶۵.





[۱۷]
. نیکى
کردن و بدى کردن.





[۱۸]
.
آیت&#۸۲۰۲;اللّه شاه&#۸۲۰۲;آبادى: شذرات المعارف، شذره پنجم، معرفه، ۱۶۴، با تصرف.





[۱۹]
.
آوازها و موسیقى&#۸۲۰۲;هاى مُطرِب.





[۲۰]
. امام
خمینىره در کتاب آداب نماز مى&#۸۲۰۲;فرمایند که شیخ بزرگوار، شاه آبادى روحى
فداه، از عزم و اراده به «مغز انسانیت» تعبیر مى&#۸۲۰۲;کردند.





[۲۱]
. عزم و
اراده.





[۲۲]
. امام
خمینىره: چهل حدیث، حدیث ۱، ص ۸.





[۲۳]
. امام
خمینى ره: چهل حدیث، ص ۵۲.





[۲۴]
. سوره
حشر، آیه ۱۸.





[۲۵]
. امام
خمینى: چهل حدیث، ص ۲۰۷ و ۲۰۸.





[۲۶]
. سه
آیه آخر سوره مبارکه حشر را تلاوت کنید تا ملکه شما شود و اولین اثرى که از
آن مترتب مى&#۸۲۰۲;شود، پس از مرگ و شب اول قبر است. وقتى که ملکین از طرف
پروردگار براى سؤال و جواب مى&#۸۲۰۲;آیند، در جواب مَن ربُّک؟ (یعنى: خداى تو
کیست؟) بگوئى: (هُوَ اللّهُ الَّذِی لا إِلهَ إِلاّ
هُوَ عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِیمُ * هُوَ
اللّهُ الَّذِی لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ
الْمُو&#۱۶۲۰;مِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحانَ
اللّهِ عَمّا یُشْرِکُونَ * هُوَ اللّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ
لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى یُسَبِّحُ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ
الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ). (سوره حشر(۵۹): آیات ۲۴ ـ ۲۲)

وقتى این
طور پاسخ بگویى ملائکه الهى مبهوت و متحیر مى&#۸۲۰۲;شوند، چون این معرفى حق است
به زبان حق، نه معرفى حق به زبان خلق.» (آیت اللّه نصراللّه شاه&#۸۲۰۲;آبادى،
برنامه رادیویى سیماى فرزانگان، سال ۱۳۶۵).





[۲۷]
. امام
خمینىره: چهل حدیث، ص ۱۲۳ و ۱۲۴.





[۲۸]
.
حرفه&#۸۲۰۲;ها.





[۲۹]
. شذرات
المعارف، شذره چهارم، معرفه ۱۴۶.





[۳۰]
. امام
خمینى: چهل حدیث، ص ۲۰۸.





[۳۱]
. همان،
ص ۴۵۶، حدیث ۲۸.





[۳۲]
. نشریه
گنجینه، شماره ۵۱، اردیبهشت ۸۴.





[۳۳]
. نشریه
گنجینه، شماره ۵۱، اردیبهشت ۸۴.





[۳۴]
.
برگرفته از کتاب المراقبات.





[۳۵]
. معروف
به ذکر یونسیه .





[۳۶]
. سوره
بقره ۲: آیه ۱۸۳.





[۳۷]
. اکبر
اسدى: نردبان آسمان، ص ۲۹ و ص۳۰.





[۳۸]
. بقره
۲: ۲۵۷.





[۳۹]
.
نردبان آسمان، ص ۱۸۱، ص ۱۸۲ و ص ۱۸۳. با تلخیص.





[۴۰]
. همان،
ص ۲۳۹.





[۴۱]
. سوره
فتح ۴۸: آیه ۲۹





[۴۲]
. سوره
بقره ۲: آیه ۶ - ۷





[۴۳]
. اکبر
اسدى: سلوک معنوى، ص ص ۴۴ ـ ۴۳.





[۴۴]
. سلوک
معنوى، ص ۴۴.





[۴۵]
. سوره
محمد۴۷: آیه ۷





[۴۶]
. سلوک
معنوى، ص ۴۵.





[۴۷]
. سلوک
معنوى،  ص ۴۵.





[۴۸]
. سلوک
معنوى، ص ۴۸.





[۴۹]
. سوره
عنکبوت ۲۹: آیه۶۹.





[۵۰]
. حسین
حیدرى کاشانى: سیرى در آفاق، زندگى نامه حضرت آیت الله بهاء الدینى، ص ۱۵۹.





[۵۱]
. همان،
ص ۱۸۱.





[۵۲]
. سیرى
در آفاق، ص ۲۵۷.





[۵۳]
. سوره
عنکبوت۲۹: آیه ۶۹.





[۵۴]
.
سیرى در آفاق، ص ۳۰۳.





[۵۵]
. نهج
البلاغه، نامه ۵۳.





[۵۶]
. سلوک
معنوى، ص ۵۳.





[۵۷]
. آیت
بصیرت، ص ۶۰ - ۶۱.





[۵۸]
. آیت
بصیرت، ص ۶۸.





[۵۹]
. سلوک
معنوى، ص ۵۰.





[۶۰]
. سوره
عنکبوت ۲۹. آیه ۴۵.





[۶۱]
.
سلوک معنوى، ص ۱۲۴.





[۶۲]
. سلوک
معنوى، ص ۱۳۲.





[۶۳]
. سلوک
معنوى، ص ۱۵۲.





[۶۴]
. سیرى
در آفاق، ص ۱۴۶.





[۶۵]
. سیرى
در آفاق، ص ۱۵۳.





[۶۶]
. سیرى
در آفاق، ص ۱۶۳.





[۶۷]
. سیرى
در آفاق، ص ۱۹۲.





[۶۸]
. مخاطب
نامه فوق جوانى است که سؤالى از محضر علامه طباطبایى نموده و ایشان پاسخ
فوق را مرقوم داشته&#۸۲۰۲;اند. متن نامه آن جوان چنین است:

محضر مبارک
حضرت آیت الله العظمى جناب آقاى طباطبایى

سلام علیکم
و رحمة الله و برکاته

جوانى هستم
۲۲ ساله، که تنها ممکن است شما باشید که به این سؤال من پاسخ گویید. در
محیط و شرایطى زندگى مى&#۸۲۰۲;کنم که هواى نفس و آمال بر من تسلط فراوان دارند و
مرا اسیر خود ساخته&#۸۲۰۲;اند و سبب باز ماندن من از حرکت به سوى الله شده&#۸۲۰۲;اند.
درخواستى که از شما دارم این است که بفرمایید بدانم به چه اعمالى دست بزنم
تا بر نفس مسلط شوم و این طلسم شوم را که همگان گرفتار آنند بشکنم و سعادت
بر من حکومت کند؟ لطفا نصیحت نمى&#۸۲۰۲;خواهم، بلکه دستورات عملى براى پیروزى
لازم دارم. ۲۳/۱۰/۱۳۵۵





[۶۹]
.
نامه&#۸۲۰۲;هاى عرفانى، ص۱۸۷.





[۷۰]
. هزار
و یک نکته، ص ۶۲۱، نکته ۷۷۷.





[۷۱]
.
غلامرضا گلى&#۸۲۰۲;زوار: جرعه&#۸۲۰۲;هاى جانبخش، ص ۳۸۰.





[۷۲]
. سوره
علق۹۶: آیه ۱۴.





[۷۳]
. مجله
نور علم، دوره سوم، شماره ۹، ص ۶۶ و نیز روزنامه کیهان شماره ۱۳۱۷۷.





[۷۴]
.
جرعه&#۸۲۰۲;هاى جانبخش، ص ۱۵۳.





[۷۵]
.
بحارالانوار، ج ۹۶، ص ۱۲۵.





[۷۶]
.
سوره فتح، بخشى از آیه ۱۰.





[۷۷]
.
ناگفته&#۸۲۰۲;هاى عارفان، ص ۲۰۶-۲۰۷.





[۷۸]
. سوره
ذاریات۵۱، آیه ۵۶.





[۷۹]
. سید
على تهرانى: ز مهر افروخته، ص ۸۳.





[۸۰]
. ز مهر
افروخته، ص ۸۸.





[۸۱]
. ز مهر
افروخته، ص ۹۵.





[۸۲]
. آیت
اللّه جوادى&#۸۲۰۲;آملى: حکمت عبادات، ص ۳۹، با اندکى تصرف.





[۸۳]
.
الانسان الکامل، عزیزالدین نسفى، تصحیح و مقدمه ماریژان موله، ص ۱۱۵ ـ ۱۱۲.




[۸۴]
. حکمت
عبادات، ص ۱۳۵.





[۸۵]
. سوره
رعد۱۳: آیه ۲۸.





[۸۶]
. سوره
ق۵۰: آیه ۳۰.





[۸۷]
.«پس
انسان باید به غذاى خود بنگرد». سوره عبس۸۰، آیه ۲۴.





[۸۸]
. محمد
باقر مجلسى: بحارالأنوار، ج ۲، ص ۹۶.





[۸۹]
. همان،
ج ۳۷، ص ۲۹۳، ح ۷.





[۹۰]
.سوره
هود۱۱: آیه ۸۸.





[۹۱]
.
بحارالأنوار، ج ۱، ص ۲۲۵.





[۹۲]
.
آیت&#۸۲۰۲;اللّه جوادى آملى: بنیان مرصوص، ص ۸۲.





[۹۳]
. مأخوذ
از آیه ۸۲. سوره یس۳۶: «اِنَّما أَمْرُهُ آِذا أَرادَ شَیئاً أَنْ یَقُولَ
لَهُ کُنْ فَیَکُونْ» فرمان او چنین است که هر گاه چیزى را اراده کند، تنها
به آن مى&#۸۲۰۲;گوید: «موجود باشد» آن نیز بى درنگ موجود مى&#۸۲۰۲;شود.





[۹۴]
. سوره
محمد۴۷: آیه ۱۵.





[۹۵]
. سوره
ص ۳۸ آیه ۷۱.





[۹۶]
. سوره
حجر ۱۵ آیه ۲۷.





[۹۷]
. آیت
اللّه جواید آملى: زن در آئینه جلال و جمال، ص ۲۴۳.





[۹۸]
. آیت
اللّه جوادى آملى: نماز و نمازگزاران، ص ۱۱ - ۱۰.





[۹۹]
. نهج
البلاغه فیض الاسلام، نامه۶۸، ص ۱۰۶۵.





[۱۰۰]
.
سوره فصلت ۴۱: آیه ۱۱.





[۱۰۱]
.
سوره جن۷۲: آیه ۱۵.





[۱۰۲]
.
آیت&#۸۲۰۲;اللّه جوادى آملى: بنیان مرصوص، ص ۴۸-۴۴.





[۱۰۳]
.
نهج البلاغه فیض الاسلام، نامه ۴۵، ص ۹۶۷.





[۱۰۴]
.
بحارالانوار، ج ۷، ص ۳۲۰، روایت ۱۶.





[۱۰۵]
.
سوره انعام۶: آیه ۱۶۰.





[۱۰۶]
.
سوره نمل۲۷: آیه ۸۹؛ سوره قصص(۲۸): آیه ۸۴.





[۱۰۷]
.
بینان مرصوص، ص ۴۹-۴۴.





[۱۰۸]
.
سوره اعراف ۷، آیه ۲۰۰.





[۱۰۹]
.
حکمت عبادات، ص ۷۸-۷۷.





[۱۱۰]
.
اصول کافى، ج ۲، ص ۴۸۳.





[۱۱۱]
.
بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۳۵۷.





[۱۱۲]
.
حکمت عبادات، ص ۱۰۸-۱۰۷.





[۱۱۳]
.
عبادت اگر براى ترس از جهنم باشد چون عبادت بندگان است...نهج&#۸۲۰۲;البلاغه، حکمت
۲۳۷.





[۱۱۴]
.
بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۳۲۳.





[۱۱۵]
.
حکمت عبادات، ص ۱۲۳-۱۲۲.





[۱۱۶]
.
روضه&#۸۲۰۲;المتقین، ج ۳، ص ۲۲۹.





[۱۱۷]
.
حکمت عبادات، ص ۱۴۲.





[۱۱۸]
.
کنزالعمال، ج ۱، ص ۶۰۳، ح ۲۷۵۲.





[۱۱۹]
.
بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۱۳۰.





[۱۲۰]
.
حکمت عبادات، ص ۲۰۸-۲۰۷.





[۱۲۱]
.
سوره بقره۲: آیه ۲۸۴.





[۱۲۲]
.
آیت اللّه حسن&#۸۲۰۲;زاده آملى: مجموعه مقالات، ص ۲۸.





[۱۲۳]
.
مجموعه مقالات، ص ۳۷-.۳۶





[۱۲۴]
.
مجموعه مقالات، ص ۱۲۲-۱۲۱.





[۱۲۵]
.
نهج البلاغه، خطبه ۱۵۵.





[۱۲۶]
.
مجموعه مقالات، ص ۱۲۶-۱۲۵.





[۱۲۷]
.
نهج البلاغه، خطبه عمر بن العاص.





[۱۲۸]
.
مجموعه مقالات، ص ۱۷۶-۱۷۵.





[۱۲۹]
.
آیت اللّه حسن&#۸۲۰۲;زاده آملى: ترجمه کتاب لقاء اللّه، ص ۱۸۳.





[۱۳۰]
.
آیت اللّه حسن&#۸۲۰۲;زاده آملى: نامه&#۸۲۰۲;ها برنامه&#۸۲۰۲;ها، ص ۱۲۷.





[۱۳۱]
.
نامه&#۸۲۰۲;ها برنامه&#۸۲۰۲;ها، ص ۲۲۶.





[۱۳۲]
.
سید على&#۸۲۰۲;اکبر صداقت: روح ریحان، ص ۸۱.





[۱۳۳]
.
مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۲۸۹ و ۲۹۰ .





[۱۳۴]
.
اصول کافى، ج ۲، ص ۶۲۰.





[۱۳۵]
.
روح و ریحان، ص ۸۲ ـ ۸۱.





[۱۳۶]
.
سوره انبیاء۲۱: آیه ۸۷.





[۱۳۷]
.
روح و ریحان، ص ۹۳.





[۱۳۸]
.
همان





[۱۳۹]
.
همان، ص ۹۳ و ۹۴.





[۱۴۰]
.
روح و ریحان، صص ۱۰۱ و ۱۰۲.





[۱۴۱]
.
همان، ص ۱۰۷.





[۱۴۲]
.
روح و ریحان، ص ۸۸.





[۱۴۳]
.
روح و ریحان، ص ۱۳۳ - ۱۳۲.





[۱۴۴]
.
سید على اکبر صداقت: آفتاب خوبان، ص ۲۹.





[۱۴۵]
.
همان، ص ۷۱.





[۱۴۶]
.
همان، ص ۷۱.





[۱۴۷]
.
همان، ص ۷۲.





[۱۴۸]
.
همان، ص ۸۳.





[۱۴۹]
.
همان، ص ۸۵.





[۱۵۰]
.
همان، ص ۹۲.





[۱۵۱]
.
همان، ص ۹۳.





[۱۵۲]
.
همان، ص ۹۴.





[۱۵۳]
.
همان، ص ۹۵.





[۱۵۴]
.
آیت اللّه دستغیب: معارفى از قرآن، ص ۵۰ و ۵۱.





[۱۵۵]
.
همان، ص ۷۶.





[۱۵۶]
.
همان، ص ۳۲۵.





[۱۵۷]
.
اصول کافى، ج ۲، ص ۲۳۲، حدیث ۶.





[۱۵۸]
.
آیت اللّه دستغیب: قلب قرآن، ص ۴۵.





[۱۵۹]
.
همان، ص ۱۴۴و۱۴۵.





[۱۶۰]
.
آیت اللّه دستغیب: استعاذه، ص ۵۸.





[۱۶۱]
.
سوره کهف ۱۸:آیه آخر.





[۱۶۲]
. در
کوى بى نشان&#۸۲۰۲;ها، ص ۴۰ - ۴۱.




[۱۶۳]
.
همان، ص ۴۲ - ۴۳.





[۱۶۴]
.
همان، ص ۵۶ - ۵۷.





[۱۶۵]
. در
کوى بى نشان&#۸۲۰۲;ها، ص ۶۲ - ۶۳.





[۱۶۶]
.
سوره حجر ۱۵: آیه ۴۳





[۱۶۷]
.
میرزا جواد آقا ملکى تبریزى: ترجمه رساله لقاء  اللّه، به نقل از آیت اللّه
انصارى همدانى، ص ۳۵.





[۱۶۸]
.
مفاتیح الجنان، ص ۱۵۷.





[۱۶۹]
.
در کوى بى نشان&#۸۲۰۲;ها، ص ۹۴.





[۱۷۰]
. در
کوى بى نشان&#۸۲۰۲;ها، ص ۱۰۷ - ۱۰۵.





[۱۷۱]
.
یادنامه حضرت آیت&#۸۲۰۲;اللّه محمدهادى تألهى همدانى، ص ۲۲.





[۱۷۲]
.
همان، ص ۴۷.





[۱۷۳]
. از
خدا فرار کرده&#۸۲۰۲;اى یا از رسول خدا.





[۱۷۴]
.
همان، ص ۶۲.





[۱۷۵]
.
همان، ص ۸۸.





[۱۷۶]
.
همان، ص ۹۰.





[۱۷۷]
.
همان، ص ۱۰۰.





[۱۷۸]
.
همان، ص ۱۳۰.

 


ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.