بَداء یا محو و اثبات الهى (علامه عسکری) ۱۳۹۰/۸/۱۹ - ۲۴ بازدید













بَداء یا محو و اثبات الهى



نخست: معناى لغوى بداء
بدا در لغت دو معنى دارد:

۱. «بَدَاُ الأمرُ بُدُوّاً و بَداءً»، یعنى: این موضوع آشکار واضح شد. پس، یکى از معانى «بَداء» آشکار شدن و وضوح است.

۲. «بَدا لَهُ فِى الْأمر کَذا»، یعنى: در این موضوع چنین رأیى برایش پیدا شد؛ رأى تازه اى پیدا کرد.

دوم: معناى بَداء در اصطلاح علماى عقاید اسلامى

علماى «عقاید اسلامى» گفته اند: «بداء» درباره خداوند، آشکار کردن چیزى است که بر بندگان مخفى بوده و ظهورش براى آنان تازگى دارد.













بَداء یا محو و اثبات الهى



نخست: معناى لغوى بداء
بدا در لغت دو معنى دارد:

۱. «بَدَاُ الأمرُ بُدُوّاً و بَداءً»، یعنى: این موضوع آشکار واضح شد. پس، یکى از معانى «بَداء» آشکار شدن و وضوح است.

۲. «بَدا لَهُ فِى الْأمر کَذا»، یعنى: در این موضوع چنین رأیى برایش پیدا شد؛ رأى تازه اى پیدا کرد.

دوم: معناى بَداء در اصطلاح علماى عقاید اسلامى

علماى «عقاید اسلامى» گفته اند: «بداء» درباره خداوند، آشکار کردن چیزى است که بر بندگان مخفى بوده و ظهورش براى آنان تازگى دارد.

بنابراین، کسانى که پنداشته اند مقصود از «بداء» درباره خداوند این است که براى حق تعالى نیز، همانند مخلوقات، رأى تازه اى -غیر از آنچه پیش از «بداء» داشته- پیدا مى شود، سخت در اشتباهند، راستى راکه خداوند برتر وبالاتراز آن است که مى پندارند.

سوم: بداء در قرآن کریم

الف) خداى متعال در دو موضع از سوره رعد، آیات ۷ و ۲۷ مى فرماید:

وَ یَقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَه مِنْ رَبِّه...؛

کسانى که کافر شدند مى گویند: چرا آیت و معجزه اى از پروردگارش بر او نازل نشده؟...

سپس در آیات ۳۸ -۴۰ همان سوره مى فرماید:

... وَ ما کانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِ آیَه إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ لِکُلِّ أَجَلٍ کِتاب * یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتاب * وَ إِنْ ما نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِنَّما عَلَیْکَ الْبَلاغُ وَ عَلَیْنَا الْحِساب؛

هیچ پیامبرى را نشاید که آیت و معجزه اى بیاورد مگر به فرمان خدا. هر دورانى را سرنوشتى است. خداوند هر چه را بخواهد محو و نابود، و هر چه را بخواهد اثبات و برجاى مى گذارد، و ام الکتاب [لوح محفوظ] نزد اوست. و اگر پاره اى از آنچه را که به آنان وعده مى دهیم به تو نشان دهیم، یا تو را [پیش از موعد] بمیرانیم، در هر حال، آنچه بر عهده توست تنها تبلیغ و رساندن است، حساب [آنان] برماست.

شرح کلمات

۱. آیه

آیه در لغت علامت و نشان آشکار است. چنانکه این شاعر گفته است:

و فى کُلِّ شَى ءٍ لَهُ آیهتَدُلُّ عَلى أَنَّه واحِدٌ

در هر چه که بنگرى نشانه آشکار وجود خداوند و دلیل روشن یکتایى او است.

معجزات انبیا از آن رو «آیت» نام گرفته که نشان درستى آنان، و دلیلى بر قدرت الهى است. همو که ایشان را توان آوردن چنان معجزاتى مانند عصاى موسى و ناقه صالح بخشیده و در آیات ۶۷، سوره شعرا و ۷۳ سوره اعراف بدان اشارت فرموده است.

قرآن کریم، همچنین انواع عذابها را که خداوند بر امتهاى کافر نازل فرموده، «آیت» نامیده است. چنانکه در سوره شعراء درباره قوم نوح مى فرماید:

ثُمَّ أَغْرَقْنا بَعْدُ الْباقین * إِنَّ فی ذلِکَ لَآیَه[۱]...؛

سپس بر جاى ماندگان را غرق کردیم. راستى را که در آن آیت و نشانه اى است.

و درباره قوم هود مى فرماید:

فَکَذَّبُوهُ فَأَهْلَکْناهُمْ إِنَّ فی ذلِکَ لَآیَه[۲]؛

آنان پیامبرشان هود را تکذیب کردند، ما هم نابودشان کردیم. راستى را که در آن آیت و نشانه اى است.

و درباره قوم فرعون در سوره اعراف فرموده:

فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ آیاتٍ مُفَصَّلات[۳]؛

پس، طوفان و ملخ و آفت گیاهى و قورباغه و خون را - که آیات و نشانه هاى جدا جدا بودند - بر آنان فرستادیم.

۲. اَجَل

أجل یعنى: مدت، وقت و زمان محدود، سرانجام و پایان کار. اینکه گفته مى شود: فلان کس اجلش فرا رسید، یعنى: مرد و مدت عمرش به سر آمد. و اینکه گفته مى شود: براى آن اجلى تعیین شده، یعنى: براى آن وقت محدودى قرار داده اند.

۳. کتاب

براى کتاب معانى متعددى است و مقصود از آن در اینجا «مقدار نوشته شده یا مقدر» است، و معناى: «لِکُلِّ أجَلٍ کِتاب» که در آیه آمده این است که: زمان آوردن معجزه به وسیله پیامبر(ص) از پیش تعیین شده، یعنى: هر دورانى را سرنوشتى معین است.

۴. یَمْحُو

یمحو یعنى: محو مى کند، زایل مى گرداند. «محو» در لغت به معناى باطل کردن و از بین بردن است. همان گونه که خداى متعال در سوره اسراء، آیه ۱۲ مى فرماید:

فَمَحَوْنا آیَه اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَه النَّهارِ مُبْصِرَه؛

پس نشانه شب را محو کرده و نشانه روز را روشنى بخش قرار دادیم.

و در سوره شورى، آیه ۲۴ مى فرماید:

وَ یَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَ یُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِماتِه؛

خداوند باطل را محو و نابود و حق را به فرمان خود ثابت و استوارمى دارد.

یعنى آثار باطل را از بین مى برد.

تفسیر آیات

خداى سبحان در آیات گذشته مى فرماید: کفار قریش از رسول خدا(ص) درخواست کردند تا براى آنان معجزاتى بیاورد، خداوند نوع درخواست آنان را نیز در سوره اسراء بیان داشته و فرموده است:

وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً ... أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ کَما زَعَمْتَ عَلَیْنا کِسَفاً أَوْ تَأْتِیَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِکَه قَبیلاً؛[۴]

و گفتند: ما هرگز به تو ایمان نمى آوریم تا آنکه چشمه جوشانى از این سرزمین براى ما بیرون آورى...یاقطعات آسمان را-آنگونه که مى پندارى- بر سر ما فرود آورى، یا خداوند و فرشتگان را در برابر ما بیاورى.

و در آیه ۳۸ سوره رعد مى فرماید: «وَ ما کانَ لِرسُولِ اَنْ یَأتِىَ بِآیه» هیچ پیامبرى حق ندارد معجزه اى را - که از او خواسته اند - بیاورد «الاّ باذن اللَّه» مگر به فرمان خدا. زیرا، هر کارى در تقدیر مکتوب الهى زمان ویژه اى دارد.

خداوند در آیه بعد، بدون فاصله، استثناى از تقدیر مکتوب را بیان داشته و مى فرماید: «یَمْحُو اللَّهُ ما یَشاء» خداوند هر چه را بخواهد محو مى کند، یعنى: دست خدا بسته نیست و هر جا که خواست رزق و اجل و سعادت و شقاوت را در این مکتوب مقدر، تغییر مى دهد. «و یُثْبِتُ» و هر چه را بخواهد - از نانوشته ها - در آن جاى مى دهد. زیرا «وَ عِنْدَهُ اُمُّ الْکِتاب» اصل کتاب تقدیر و سرنوشت یعنى «لوح محفوظ» که هیچ گونه تغییر و تبدیلى در آن نیست، نزد خداست.

بدین خاطر بعد از آن مى فرماید: «وَ إِنْ ما نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذی نَعِدُهُم» و اگر پاره اى از مجازاتها را که به آنان وعده مى دهیم [در زمان حیات] به تو نشان دهیم، «اَوْ نَتَوَفَّینَّک» یا تو را [پیش از آن] بمیرانیم، «فَإِنَّما عَلَیْکَ الْبَلاغ» در هر حال، تو تنها ابلاغ کننده اى و بس.

طبرى و قرطبى و ابن کثیر در تفسیر این آیه روایتى آورده اند که مؤید گفتار ماست و فشرده آن چنین است:
خلیفه دوم عمر بن خطاب پیرامون خانه خدا طواف مى کرد و مى گفت:
اَللَّهُمَّ اِنْ کُنْتَ کَتَبْتَنى فى اَهْلِ السَّعادَه فَأثْبِتْنى فیها، وَ إنْ کُنْتَ کَتَبْتَنى فى اَهْلِ الشَّقاوَه وَ الذَّنب فَامْحِنى وَ أثْبِتْنى فى اَهْلِ السَّعادَه وَ الْمَغْفِرَه، فَإنَّکَ تَمْحُو ما تَشاءُ وَ تُثْبِتُ وَ عِنْدَکَ اُمُّ الْکِتاب؛
خدایا: اگر مرا در زمره سعادتمندان قرار داده اى، در آن استوارم دار، و اگر از شقاوتمندان و گناهکارانم نوشته اى، نامم را از آن محو و در میان سعادتمندانم جایگزین بفرما. زیرا، تو هر چه را بخواهى محو یا برقرار مى دارى.
و از قول صحابى پیامبر ابن مسعود روایت شده که مى گفت:
اَللَّهُمَّ اِنْ کُنْتَ کَتَبْتَنى فِى السُّعَداءِ فَأثْبِتْنى فیهِم، وَ إنْ کُنْتَ کَتَبْتَنى فِى الْأشْقِیاءِ فَامْحِنى مِنَ الْأشْقِیاءِ وَ اکْتُبْنى فِى السُّعَداء، فَإنَّکَ تَمْحُو ما تَشاءُ وَ تُثْبِتُ وَ عِنْدَکَ اُمُّ الْکِتاب؛
خدایا: اگر مرا در زمره سعادتمندان قرار داده اى، در بین آنان استوارم دار، و اگر در زمره شقاوتمندانم نوشته اى، از میان اشقیایم محو و در بین سعادتمندانم جایگزین فرما. زیرا، تو هر چه را بخواهى محو یا برقرار مى دارى، و کتاب اصلى نزد توست.
و از قول ابى وائل آورده اند که بارها مى گفت:
اَللَّهُمَّ اِنْ کُنْتَ کَتَبْتَنا أشْقِیاء فَامْحُ وَ اکْتُبْنا سُعَداء، وَ إنْ کُنْتَ کَتَبْتَنا سُعَداء فَأثْبِتْنا، فَإنَّکَ تَمْحُو ما تَشاءُ وَ تُثْبِتُ وَ عِنْدَکَ اُمُّ الْکِتاب؛
خدایا: اگر ما را در زمره بدبختان قرار داده اى، از بین آنان محو و در زمره نیک بختانمان جایگزین فرما، و اگر در زمره نیک بختان قرارمان داده اى در آن استوارمان دار. زیرا، تو هرچه را بخواهى محو یا برقرار مى دارى، و کتاب اصلى نزد توست.[۵]
در بحارالانوار آمده است:
وَ إنْ کُنْتُ مِنَ الأشْقِیاءِ فَامْحنى مِنَ الأشْقیاءِ وَ اکْتُبْنى مِنَ السُّعداء، فَانَّکَ قُلْتَ فى کِتابِکَ الْمُنزَل عَلى نَبِیِّکَ صَلَواتُک عَلَیْه وَ آله: یَمْحُو اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ اُمُّ الْکِتاب؛
و اگر از بدبختانم، مرا از زمره آنان محو و در بین نیک بختان جایگزین فرما. زیرا، تو در کتاب خود که بر پیامبرت(ص) نازل شده فرموده اى: خداوند هر چه را بخواهد محو یا برقرار مى دارد و کتاب اصلى نزد اوست[۶].
قرطبى نیز، در ذیل روایتى که از صحیح بخارى و مسلم آورده، بر این معنى استدلال کرده است، روایت مى گوید:
رسول اکرم(ص) فرمود:
مَنْ سَرَّهُ أنْ یُبْسَطَ لَهُ فى رِزْقِه وَ یُنْسَأَلُه فى أثَرِه - أجَلِهِ - فَلْیَصِلْ رَحِمَه؛
کسى که از وسعت روزى و زیادتى عمر خشنود مى گردد، به خویشاوند خود نیکى نماید.[۷]
و از ابن عباس نقل کرده که او در جواب کسى که پرسید: چگونه در عمر و اجل زیادتى مى شود؟ گفت: خداى عز و جل فرموده:
هُوَ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ طینٍ ثُمَّ قَضى أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ؛[۸]
او کسى است که شما را از گل آفرید، سپس مدتى مقرر داشت، و اجل حتمى نزد اوست.
ابن عباس گفت: «اجل اول در آیه اجل بنده از تولد تا مرگ است، و اجل دوم -یعنى آنچه نزد خداست - از زمان مرگ تا قیامت است که در برزخ به سر مى برد، و کسى جز خدا آن را نمى داند. پس، اگر بنده اى از خدا بترسد و صله رَحِم به جاى آورد، خداوند هر چه بخواهد از عمر برزخى او کاسته و به عمر اولش مى افزاید، و اگر نافرمانى کند و قطع رحم نماید، خداوند هر چه بخواهد از عمر دنیایى اش کاسته و به عمر برزخى اش مى افزاید[۹]...»
ابن کثیر بر این استدلال افزوده و سخنى گفته که فشرده آن چنین است: این سخن با روایتى که احمد و نسائى و ابن ماجه آورده اند هماهنگ مى نماید، آنان آورده اند که رسول خدا(ص) فرمود:
إنَّ الرَّجُلَ لَیُحْرَمُ الرِّزقَ بِالذَّنبِ یُصیبُهُ وَ لا یَردُّ القَدَرَ إلّا الدُّعاء وَ لا یَزیدُ فِى العُمْرِ إلاّ البِّر؛
انسان گاهى به خاطر گناه از روزى محروم مى گردد، و چیزى جز دعا بلا و سرنوشت را بازنمى گرداند، و چیزى جز نیکى عمر را نمى افزاید.[۱۰]
و در حدیث دیگرى فرموده:
إنَّ الدُّعاءَ وَ القَضاءَ لَیَعْتَلِجانِ بَیْنَ السَّماءِ وَ الأرضِ؛[۱۱]
دعا و سرنوشت در میان آسمان و زمین با هم مبارزه مى کنند.
آنچه آوردیم یکى از چند وجهى بود که در معناى این آیه گفته اند، وجوه دیگرى نیز در معناى آیه آورده اند، مانند این سخن که: «مراد از «محو و اثبات» در آیه: محوحکمى و اثبات حکم دیگر است.» یعنى نسخ احکام شریعت، و درست تر آن است که بگوییم: «مقصود در آیه همه را شامل است.» چنانکه قرطبى نیز این را برگزیده و گفته است: «...این آیه عام است و شامل همه چیز مى گردد، و این اظهر است و خدا داناتر[۱۲].»
طبرى و سیوطى از قول ابن عباس آورده اند که او درباره این آیه: «یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتاب» گفته است: «خداوند امور هر سال را در شب قدر تقدیر و برنامه مى کند جز نیک بختى و بدبختى را[۱۳]...»
ب) خداى سبحان در سوره یونس مى فرماید:
فَلَوْ لا کانَتْ قَرْیَه آمَنَتْ فَنَفَعَها إیمانُها إِلاَّ قَوْمَ یُونُسَ لَمَّا آمَنُوا کَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیاه الدُّنْیا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى حین[۱۴]؛
چرا هیچ یک از مردم شهرها و آبادیها ایمان نیاوردند تا ایمانشان سودشان دهد؟ مگرقوم یونس که چون ایمان آوردند،عذاب ذلت وخوارى را در زندگى دنیا از آنان برداشتیم، و تا مدتى آنان را برخوردار ساختیم.
شرح کلمات
۱. کَشَفْنا: زایل کردیم، از بین بردیم، برداشتیم.
۲. خِزْى: خوارى، رسوایى.
۳. حین: وقت و زمان نامعلوم که بیش و کم آن مشخص نیست.
تفسیر آیه
فشرده داستان یونس(ع) آنگونه که در تفسیر طبرى و قرطبى و مجمع البیان آمده، چنین است: «قوم یونس(ع) در نینوا از اراضى موصل مى زیستند و بت مى پرستیدند. خداوند یونس(ع) را به سوى ایشان فرستاد تا آنان را به اسلام فرا خوانده و از بت پرستى بازدارد. ایشان سرباز زدند، دو نفر از آنان یکى عابد و دیگرى عالم، یونس(ع) را پیروى کردند، عابد از یونس(ع) خواست تا بر علیه آن قوم نفرین کند و عالم او را از این کار نهى کرد و گفت: بر اینان نفرین مکن، زیرا خدا دعایت را مستجاب مى کند ولى هلاکت بندگانش را دوست ندارد! یونس(ع) سخن عابد را پذیرفت و نفرین کرد، خداوند فرمود: عذاب در فلان ماه و فلان روز نازل مى گردد. یونس(ع) آن را به آنان خبر داد، وقت عذاب که نزدیک شد یونس(ع) به همراه آن عابد از میان ایشان بیرون رفت، ولى آن عالم در میانشان باقى ماند. قوم یونس(ع) با خود گفتند: ما تا به حال از یونس(ع) دروغى را ندیده ایم، مواظب باشید اگر او امشب در بین شما باقى ماند که عذابى در کار نیست، ولى اگر بیرون رفت بدانید که که صبح فردا عذابتان قطعى است. شب که به نیمه رسید یونس(ع) آشکارا از بینشان بیرون رفت. آنان که این را دانستند و آثار عذاب را مشاهده و به هلاکت خود یقین کردند به نزد آن عالم رفتند، او به ایشان گفت: به سوى خدا زارى کنید که او به شما رحم مى کند و عذاب را از شما برمى دارد: به سوى بیابان بیرون شوید و زنان و کودکانتان را از هم جدا کنید و بین حیوانات و بچه هاتان جدایى افکنید، سپس دعا کنید و بگریید! آنان چنین کردند، با زنان و کودکان و چهارپایان خویش سر به صحرا نهادند، لباس پشمینه پوشیدند و اظهار ایمان و توبه کردند و نیت خود را خالص نمودند و میان همه مادران و بچه هاى آدمى و حیوانات جدایى افکندند سپس نالیدند و فریاد زارى سر دادند. صداها که در هم پیچید و فریادها که آمیخته شد با ناله و اندوه به سوى خداى عز و جل توجه نموده و گفتند: [پروردگارا] ما به آنچه یونس آورده بود ایمان آوردیم، خداوند آنان را بخشید و دعایشان را پذیرفت و عذابى را که بر سرشان سایه گسترده بود از ایشان برطرف ساخت و...»
خداوند، بدین گونه عذاب را از قوم یونس - بعد از آنکه توبه کردند - محو و برطرف کرد. آرى، خداوند هرچه را بخواهد محو کرده یا برقرار مى دارد.
ج) خداوند سبحان در سوره اعراف مى فرماید:
وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثینَ لَیْلَه وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیْلَه؛[۱۵]
ما با موسى سى شب وعده گذاشتیم، و آن را با ده شب دیگر تکمیل کردیم تا میقات پروردگارش چهل شب تمام شد.
و در سوره بقره فرموده:
وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى أَرْبَعینَ لَیْلَه ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ؛[۱۶]
و [به یاد آورید] هنگامى را که با موسى چهل شب وعده گذاریم، و شما بعد از او - در حالى که ستمکار بودید - گوساله را برگزیدید.

چهارم: بداء در روایات مکتب خلفا
طیالسى و احمد و ابن سعد و ترمذى روایتى دارند که فشرده آن با عبارت طیالسى چنین است:
قالَ رَسُولُ اللَّه(ص): إنَّ اللَّهَ اَرى آدَمَ ذُریَّته فَرأى رَجُلاً اَزْهَر ساطِعاً نُورُه، قالَ: یا رَبِّ مَنْ هذا؟ قالَ: هذا أبنُک داود! قالَ: یا رَبِّ فَما عُمْرُه؟ قالَ: سِتُّونَ سَنَه! قالَ: یا رَبِّ زِدْ فى عُمرِه! قالَ: لا اِلاّ اَنْ تَزیدَهُ مِنْ عُمرِک! قالَ: وَ ما عُمرى؟ قالَ: ألف سَنه! قالَ آدَمُ: فَقَد وَهَبْتُ لَهُ أربَعینَ سَنَه مِن عُمرى... فَلَمَّا حَضَرَهُ الْمَوتُ وَ جاءتْهُ المَلائکه قالَ: قَد بَقِىَ مِنْ عُمْرى أرْبَعُونَ سَنَه. قالُوا: إنَّکَ قَدْ وَهَبْتَها لِداود؛
رسول خدا(ص) فرمود: خداوند نسل آدم(ع) را به او نشان داد، آدم در میان آنان مردى را دید با چهره اى نور افشان، عرض کرد: خدایا! این کیست؟ فرمود: این فرزند تو داود است! عرض کرد: خدایا عمر او چقدر است؟ فرمود: شصت سال! عرضه داشت: خدایا در عمر او بیفزاى؟ فرمود: نمى شود مگر آنکه از عمر خودت به او بیفزایى! عرض کرد: عمر من چقدر است؟ فرمود: هزار سال! آدم گفت: من چهل سال از عمرم را به او بخشیدم... هنگام وفات او که فرا رسید و فرشتگانِ قبض روح به بالینش آمدند گفت: هنوز چهل سال از عمر من باقى است! گفتند: تو خودت آن را به داود بخشیدى![۱۷]
این روایت به اضافه آنچه در گذشته، درباره آثار «صِلَه رَحِم» و همانند آن، از روایات مکتب خلفا آوردیم از مصادیق «یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتاب» است.
امامان اهل بیت(ع) «محو و اثبات» را «بداء» نام نهاده اند که - به یارى خداى متعال - در بخش پنجم آن را بررسى مى نماییم.
پنجم: بداء در روایات امامان اهل بیت(ع)
در بحار از امام صادق(ع) آورده است که فرمود:
ما بَعَثَ اللَّهُ عَزَّوجلَّ نَبِیّاً حَتّى یَأخُذَ عَلَیْهِ ثَلاثَ خِصالٍ: ألإقرار بِالعُبودِیَّه، وَ خَلْع الْأنداد، وَ أنَّ اللَّه یُقَدِّمُ ما یَشاءُ وَ یُؤَخِّر ما یَشاء؛
خداوند هیچ پیامبرى را مبعوث نکرده مگر آنکه سه چیز را از او خواسته است: اقرار به بندگى خدا، نفى هر گونه شریک و همتا براى او، و اینکه خداوند هر چه را بخواهد مقدم داشته و هرچه را بخواهد وا پس مى دارد[۱۸].
امام صادق(ع) همین معنى را در بیان دیگرى با لفظ «محو و اثبات» آورده وفرموده:
ما بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً قَطّ حَتّى یَأخُذَ عَلَیْهِ ثَلاثاً: ألإقرار بِالعُبودیَّه، وَ خَلع الأنداد، وَ أنَّ اللَّه یَمْحُو ما یَشاء وَ یُثْبِت ما یشاء؛
خداوند هیچ پیامبرى را مبعوث نکرده مگر آنکه سه چیز را از او خواسته است: اقرار به عبودیت خدا، نفى هر گونه شریک و همتا براى او، و اینکه خداوند هر چه را بخواهد محو کرده و هرچه را بخواهد برقرار مى دارد[۱۹].
و در روایت سومى «محو و اثبات» را «بداء» نامیده که فشرده آن چنین است:
ما تَنَبَّأ نَبىٌّ قَطٌّ حتّى یُقرَّ للَّهِ تَعالى... بِالْبَداء...؛
هیچ پیامبرى هرگز نشان پیامبرى نگیرد مگر آنکه براى خداى متعال به این امور اعتراف نماید:... یکى از آنها اعتراف به «بداء» است[۲۰]....
از امام رضا(ع) روایت کرده اند که فرمود:
ما بَعَثَ نَبِیّاً قَطٌّ اِلاّ بِتَحْریم الخَمر، وَ أنْ یُقرّ لَهُ بِالبَداء؛
خداوند هرگز پیامبرى را نفرستاده مگر با حرمت شراب و اینکه به «بداء»[محو و اثبات] در حق خدا اعتراف نماید[۲۱].
و در روایت دیگرى، امام صادق(ع) از زمان «محو و اثبات» نیز خبر داده و فرموده:
إذا کانَ لَیْلَه القَدر نَزَلَتِ الْمَلائکه وَ الرُّوحُ وَ الْکَتَبَه إلى سَماءِ الدُّنیا فَیَکْتُبُونَ ما یَکُونُ مِن قَضاءِ اللَّه تَعالى فى تِلْکَ السَّنه فَإذا أرادَ اللَّه أنْ یُقَدِّمَ شَیْئاً أوْ یُؤخِّرَهُ أوْ یَنْقُصَ شَیْئاً أمَرَ الْمَلک أنْ یَمْحُو ما یَشاءُ ثُمَّ أثْبَتَ الَذى أرادَ؛
شب قدر که مى شود فرشتگان و روح و نویسندگان به آسمان دینا فرود مى آیند و هر چه را خداى متعال در آن سال مقرر فرموده مى نویسند، و اگر خدا بخواهد چیزى را پیش انداخته یا واپس بدارد، یا چیزى را بکاهد، به فرشته مأمور فرمان مى دهد آن را همان گونه که خواسته «محو و نابود» یا «برقرار» بدارد.[۲۲]
امام باقر(ع) نیز در بیان دیگرى از آن خبر داده که فشرده آن چنین است:
تَنَزَّلُ فیهَا الْمَلائِکه وَ الکَتَبَه إلَى السَّماء فَیَکتُبون ما هُوَ کائنٌ فى أمْرِ السَّنَه وَ ما یُصیبُ العِبادَ فیها. قالَ: وَ أمرُ مَوْقُوفٌ للَّهِ تَعالى فیه المَشیئه یُقدِّمُ مِنْه ما شاءُ وَ یُؤخّر ما یَشاء وَ هُوَ قَوْلُهُ تَعالى: یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتاب؛
در شب قدر فرشتگان و نویسندگان به آسمان دنیا فرود مى آیند و هر چه را که در آن سال شدنى است و هر چه در آن به بندگان مى رسد، همه را مى نویسند. فرمود: و کارهایى است که وابسته به مشیت الهى است، هر چه را بخواهد مقدم داشته و هر چه را بخواهد واپس مى دارد، و این معناى سخن خداى متعال است که فرموده: یَمْحُو اللَّه ما یَشاءُ وَ یُثبت وَ عِنده اُمُّ الکتاب.[۲۳]
امام باقر(ع) در حدیث دیگرى درباره این آیه: «وَ لَنْ یُؤخِّرَ اللَّهُ نَفْساً إذا جاء اَجَلُها»، خداوند هرگز مرگ کسى را - هنگامى که اجلش فرا مى رسد - به تأخیر نمى اندازد. فرمود: «زمانى که اجل فرود آید و نویسندگان آسمان آن را بنویسند، این اجل را خداوند به تأخیر نمى اندازند.[۲۴]«
علامه مجلسى در این بابِ از بحار همان داستانى را که آدم(ع) چهل سال از عمر خود را به داود بخشید و ما آن را در روایات مکتب خلفا آوردیم، آورده است.[۲۵]
این، معناى «بداء» در روایات امامان اهل بیت بود. اما «بداء» به این معنى که، «براى خداوند رأى جدید و تازه اى در کار پیدا شود که پیش تر آن را نمى دانسته» - معاذ اللَّه - این دیدگاه در مکتب اهل بیت منکر و مردود است، و ما از آن به خدا پناه مى بریم. دیدگاه امامان اهل بیت(ع) در این باره همان است که مجلسى از امام صادق آورده، امام(ع) فرموده:
مَنْ زَعَمَ أنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَبْدُو لَهُ فى شَى ءٍ لَمْ یَعْلَمْهُ أمس فَابْرَؤا مِنْه؛
هر کس بگوید براى خداى عزوجل در چیزى، رأى تازه و جدیدى پیدا مى شود که پیش تر آن را نمى دانسته، از او بیزارى بجویید.[۲۶]
اثر اعتقاد به بداء
اگر کسى معتقد گردد که، برخى از انسانها که در زمره نیک بختان قرار گرفته اند هرگز حالشان عوض نگردد و هیچ گاه در ردیف بدبختان قرار نمى گیرند، و برخى از انسانها که در زمره بدبختان قرار گرفته اند هرگز حالشان عوض نشده و در ردیف نیک بختان درنمى آیند، و قلم از تغییر سرنوشت انسانها خشکیده و بازمانده است، اگر چنین تصورى در کار باشد، یقیناً گناهکار از گناه خویش توبه نمى کند که هیچ، بلکه به کار خود ادامه مى دهد، زیرا مى پندارد که شقاوت و بدبختى سرنوشت حتمى اوست وامکان تغییر در آن نیست! از طرف دیگر، شیطان، بنده نیکوکار رإ؛ب ب ثوسوسه مى کند که، تو از نیک بختانى و در زمره اشقیاى بدبخت نخواهى رفت، و همین وسوسه کافى است که او را به سستى در عبادت و اطاعت بکشاند و با او آن کند که نباید.
برخى از مسلمانان که معانى آیات و روایات وارد درباره «مشیّت» را به وضوح و کمال درنیافته اند به دو گروه تقسیم شده اند: گروهى چنین پنداشته اند که، «انسان بر آنچه مى کند مجبور است»، و گروه دیگر معتقد شده اند: «همه کارها به انسان تفویض و واگذار شده است.» ما در بحث آینده «جبر و تفویض و قضا و قدر» - به یارى خدا - این موضوع را بررسى کرده و راه حق و صواب در این باره را بازمى شناسیم.

. سوره شعرا، آیات ۱۲۰ - ۱۲۱.
[۲] . سوره هود، آیه ۱۳۹.
[۳] . سوره اعراف، آیه ۱۳۳.
[۴] . سوره اسراء، آیات ۹۰ - ۹۲.
[۵] . هر سه حدیث را طبرى در تفسیر آیه آورده است. ابو وائل شقیق بن مسلمه اسدى کوفى است، شرح حال او در تهذیب التهذیب، ج ۱۰، ص ۳۵۴، چنین است که: ثقه است و مخضرم [جاهلیت و اسلام را درک کرده است] در زمان صحابه و تابعین حضور داشته و در خلافت عمر بن عبدالعزیز در سن یکصد سالگى از دنیا رفته است.
[۶] . بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۱۶۲.
[۷] . صحیح بخارى، ج ۳، ص ۳۴؛ کتاب الادب باب ۱۲ و ۱۳، و صحیح مسلم، ص ۱۹۸۲، حدیث ۲۰ و ۲۱ از باب صله رحم و مسند احمد، ج ۳، ص ۲۴۷ و ۲۶۶ و ج ۵، ص ۷۶.
[۸] . سوره انعام، آیه ۲.
[۹] . تفسیر قرطبى، ج ۹، ص ۳۳۱-۳۲۹.
[۱۰] . مقدمه سنن ابن ماجه، باب ۱۰، حدیث ۹۰.
[۱۱] . تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص ۵۱۹.
[۱۲] . تفسیر قرطبى، ج ۲، ص ۳۲۹.
[۱۳] . تفسیر طبرى، ج ۱۳، ص ۱۱۱ و تفسیر سیوطى، ج ۴، ص ۶۵. عبارت از طبرى است.
[۱۴] . سوره یونس، آیه ۹۸.
[۱۵] . سوره اعراف، آیه ۱۴۲.
[۱۶]. سوره بقره، آیه ۵۱.
[۱۷]. مسند طیالسى، ص ۳۵۰، حدیث ۲۶۹۲، مسند احمد، ج ۱، ص ۲۵۱، ۲۹۸ و ۳۷۱؛ طبقات ابن سعد، چاپ اروپا، ج ۱، قسمت اول ص ۷ - ۹؛ سنن ترمذى، ج ۱۱، ص ۱۹۶ و ۱۹۷، در تفسیر سوره اعراف. در کتاب بحارالانوار، ج ۴، ص ۱۰۳-۱۰۲ نیز با اختلافى اندک، از امام باقر(ع) آورده است.
[۱۸] . بحار، ج ۴، ص ۱۰۸، به نقل از توحید صدوق.
[۱۹] . بحار، ج ۴، ص ۱۰۸، به نقل از توحید صدوق.
[۲۰] . بحار، ج ۴۷، ص ۱۰۸، به نقل از توحید صدوق.
[۲۱] . بحار، ج ۴، ص ۱۰۸، به نقل از توحید صدوق.
[۲۲] . بحار، ج ۴، ص ۹۹، به نقل از تفسیر على بن ابراهیم.
[۲۳] . بحار، ج ۴، ص ۱۰۲، به نقل از امالى شیخ مفید.
[۲۴] . همان.
[۲۵] . بحار، ج ۴، ص ۱۰۲، به نقل از علل الشرایع.
[۲۶] . بحار، ج ۴، ص ۱۱۱، به نقل از اکمال الدین صدوق.










ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.