تاریخچه حجاب ۱۳۹۵/۰۹/۳۰ - ۲۷۶۸ بازدید

لطفاً در مورد تاریخچه حجاب قدری توضیح دهید، حجاب و پوشش از چه تاریخی در بین انسان ها وجود داشته است؟

اصل حجاب و پوشش امری فطری است و با خلقت بشر سرشته است، و یکی از دلایل اساسی آن داستان آدم و حوا می باشد. آن هنگام که از بهشت اخراج شدند و پوشش خود را از دست دادند (عورتشان آشکار شد)، سریع خود را با برگ درختان پوشاندند که این نمونه آشکاری از فطری بودن مسئله حجاب است؛ به نحوی که در قرآن کریم در سوره اعراف آیه 22 آمده است: «فَلَمّا ذاقَا الشّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ »[1] ؛ «آدم و حوا از آن درخت ممنوعه چشیدند، پوشش خود را از دست دادند و به ‌سرعت با برگ درختان بهشتی خود را پوشاندند» [2]
این پوشش سریع آدم و حوا بیانگر احساس شرم از برهنگی حتی بدون حضور ناظر بیگانه، بیانگر ذاتی و فطری بودن حجاب است. بنابراین سابقه حجاب به زمان خلقت حضرت آدم و حوا برمی گردد. علاوه بر این، بنابر گواهی متون و آثار تاریخی، در اکثر قریب به اتفاق ملت ها و آیین های جهان، حجاب در بین زنان معمول بوده و با وجود این ‌که در طول تاریخ، فراز و نشیب های زیادی را طی کرده و گاهی با اعمال سلیقه حاکمان، تشدید یا تخفیف یافته، ولی هیچ ‌گاه به طور کامل از بین نرفته است.
شواهد تاریخی نشان می دهد، پوشش زن در برخی ملل مانند یونان، ایران باستان و برخی اقوام هند بسیار پر رنگ و سخت بوده است و مورخان به ندرت از اقوام بدوی که زنانشان دارای پوشش مناسب نبوده و یا به صورت برهنه در اجتماع ظاهر می ‌شدند، یاد می ‌کنند. اما بنا بر آنچه در متون و آثار تاریخی بر جای مانده است می توان تاریخچه حجاب را با توجه به این ‌که بسیاری از آثار، به دست ما نرسیده است، چنین تبیین نمود:
1. پوشش زن در یونان و روم باستان فرید وجدی در دایرة المعارف قرن بیستم می ‌نویسد: «حجاب زنان سابقه ‌ای طولانی دارد. سخن درباره حجاب در میان سخنان قدیمی ‌ترین نویسندگان یونانی به چشم می ‌خورد. زنان سر را می ‌پوشاندند،
ولی صورتشان باز بوده است. وقتی به بازار می ‌رفتند، بر آنان واجب بود صورتشان را نیز بپوشانند» [3]
دایرة المعارف لاروس [4] درباره پوشش زنان یونان باستان می‌گوید: زنان یونانی در دوره ‌های گذشته، صورت و اندامشان را تا روی پا می ‌پوشاندند. این پوشش که شفاف و بسیار زیبا بود، در جزایر کورس [5] و اِمِرجوس و دیگر جزایر ساخته می‌شد.
«ویل دورانت» [6] نیز شواهد زیادی دال بر وجود حجاب در بین زنان یونان و روم باستان آورده است.
او درباره «الهه عفت» [7] که یکی از خدایان یونان باستان است، می‌گوید: «آرتمیس» [8] الهه عفت است و عالی‌ترین نمونه (و الگو برای) دختران جوان به شمار می ‌آید. دارای بدنی نیرومند و ورزیده و چابک و به زیور عفت و تقوا آراسته است» [9]
این مورخ در جای دیگر می ‌گوید: «زنان فقط در صورتی می ‌توانند خویشان و دوستان خود را ملاقات کنند و در جشن ‌های مذهبی و تماشاخانه ها حضور یابند که کاملاً در حجاب باشند» [10]
همچنین از قول یکی از فلاسفه یونان باستان، درباره شدت پوشش زن، نقل می ‌کند:
«نام یک زن پاکدامن را نیز چون شخص او باید در خانه پنهان داشت» [11] [12]
2. حجاب در آسیای صغیر و ایران
اگر چه در مباحث بعدی به ‌طور مفصل پیرامون تاریخچه حجاب در ایران صحبت خواهیم کرد اما به عنوان نمونه باید بگوییم حجاب در بین زنان سیبری و ساکنان آسیای صغیر و زنان شهر ماد [13] (و فارس و عرب) نیز وجود داشته است.
زنان رومانی از حجاب شدیدتری برخوردار بوده ‌اند، به ‌طوری که وقتی از خانه خارج می ‌شدند، با چادری بلند تمام بدن را تا روی پاها می ‌پوشاندند و چیزی از برآمدگی های بدن مشخص نمی ‌شد. [14]
و بر اساس مستندات تاریخی در حدود 1112 سال قبل از میلاد، شاه تگلات فلازر اول (phalazar Teghlaath) که از شاهان آشوری بوده فرمانی صادر می کند که می توان از آن وجوب حجاب و پوشش زنان را استخراج نمود. در این فرمان آمده است:
«زنان ازدواج کرده که در خیابان ها ظاهر می شوند نباید سرشان باز باشد. دختران مردان آزاد (حر) باید پوشیده باشند. فاحشه ها باید پوشیده باشند اما سرشان باز باشد» [15]
3. حجاب در آفریقا
تصاویر و نقش برجسته های موجود در کشور مصر نیز گویای وجود حجاب در منطقه آفریقا می باشد به عنوان مثال: در 3000 سال قبل از میلاد در تصاویری که نقاشی مصری کشیده، دختران تمام بدن و پسران، نیمه پایین بدن خود را پوشانده بودند.[16] و یا در 1400 سال قبل از میلاد در نقش برجسته فرعون مکارتیوس، از فراعنه مصر دیده می شود که او و همسر و دخترش قسمت پایین بدنشان را پوشانده و همچنین در نقش برجسته ای که در تل العمارنه (مصر) وجود دارد تصویر ملکه با پوشش دیده می شود.[17]
4. حجاب در عراق و بین النهرین
برخی دیگر از یافته های تاریخی بیانگر وجود حجاب در عراق و بین النهرین می باشد مثلاً در یکی از آثار 4000 سال پیش از میلاد زنی در عراق که نقشی از او باقیمانده با تکه پارچه کوچکی سرش را پوشانده است.[18]
و در 2000 سال پیش از میلاد در سواحل مدیترانه و خاورمیانه و بین النهرین پوشش و لباسی که نیمی از بدن یا تمام آن را بپوشاند وجود داشته است. (زنان قابل احترام، همسران و اهالی حرامسرا حجاب داشتند در حالی که زنان برده موهای خود را نمی
پوشاندند)[19]
5. حجاب در شرق دور
در کشورهای شرقی نیز وجود پوشش سراسری امر مسلمی می باشد به عنوان نمونه در کشور هند، بت ‌پرستان هندی، چیزی مانند چادر می ‌پوشند و آن را روی خود می ‌کشند، به گونه ای که صورتشان پیدا نیست. [20]
در کشور ژاپن نیز تا قبل از دهه 70 - 1860، تقریباً همه مردم ژاپن انواع لباس های بومی خود را به تن می کردند. لباس بومی آنان، اساساً همان «کیمونو» بود که عبارت بود از یک پیراهن بلند و گشاد که روی آن یک کمربند پهن می بستند. لایه های متعدد این لباس و نیز لایی هایی که از کتان و ابریشم در آن قرار می دادند، گرما را می گرفت... طبقه متوسط مردم عموماً کیمونوی کتانی و نخی می پوشیدند و طبقات ثروتمند جامعه، کیمونوی ابریشمی به تن می کردند. [21]
  پی نوشت ها:
[1]. اعراف (7)، آیه 22.
[2] . معین الاسلام، مریم، پوشش و آرایش از دیدگاه پیامبر اعظم (ص)، قم، دفتر عقل، 1386، دوم، 19- 21.
[3] . فرید وجدی، دائرة المعارف القرن العشرین، ص335.
[4] .Larousse Envyclopedia.
[5] .Corsica.
[6] .Durant.W.
[7] .Virtue Goddess.
[8] . Artemis.
[9] . ویل دورانت، تاریخ تمدن، احمد آرام، ص 520.
[10] . همان، ص 340.
[11] . همان.
[12] . رجبی، عباس، حجاب و نقش آن در سلامت روان، قم، مرکز انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1384 ش، اول، ص 26- 30.
[13] . Media.
[14] . به نقل از دایرة المعارف القرن العشرین، 1923.
[15] . ر.ک؛ نشریه ترجمان سیاسی، ش 168، مقاله حجاب فقط به اسلام محدود نمی شود نگاشته Odon Vallet ترجمه ک. فخر طاولی. (مقاله اصلی در لوموند، 16800، 30 ژانویه 1999 برابر با 10/11/1377 موجود است.)
[16] . مطهری، پیشین، ص 430 و 431.
[17] . المنجد فی الاعلام، ص 419 و 422.
[18] . ر.ک ولگسناگ، برای پاکدامنی. (به نقل از روزنامه جام جم 9/2/89، سال هفتم، شماره 1985، ص 14).
[19] . ولگسانگ، پیشین.
[20] . اصفهانی حائری، غلامحسین، فلسفه الحجاب فی وجوب النقاب، ترجمه محمد رضا طهرانی، ص 529.
[21] . حداد عادل، غلامعلی، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، تهران، سروش، 1382 ش، دهم، ص 49.
 

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
اگرحجاب امری فطری است چرا امروزه بی حجابی ها زیاد شده است ؟؟
پرسمان
سلام علیکم، پاسخ اجمالی:
اصل حیا و پوشیدگی امری فطری است ؛ و حجاب وسیله ی حفظ حیاست. امّا فطری بودن یک گرایش به این معنی نیست که همه لزوماً تابع آن باشند. انسان مختار است و می تواند علیه بدیهی ترین امور نیز قیام نماید. مثلاً مارکسیستها می گفتند: تناقض (اجتماع نقیضین) نه تنها محال نیست بلکه لازم و ضروری است. در حالی محال بودن تناقض بدیهی ترین اصل عالم است. عدالت خواهی هم گرایش فطری است؛ ولی آیا همه عدالت را رعایت می کنند؟ حقیقت جویی هم فطری است؛ امّا همه دنبال حقایق می روند؟ سرّ غفلت از فطریّات این است که انسانها غرایز هم دارند؛ و گاه غریزه ها بر فطرتها غلبه می کنند. لذا ما را دعوت نموده اند به جهاد اکبر؛ یعنی جهاد به نفع فطرت و بر ضدّ غریزه. البته نه برای نابود نمودن غرایز بلکه برای در جای خود نشاندن آن و جلوگیری از طغیانش.
پاسخ تفصیلی:
ابتدا لازم است در مورد گرایشهای فطری انسان توضیحی عرض شود و سپس به اصل سؤال بپردازیم:
انسان موجودی است با دو بُعد طبیعی و دنیایی و ملکوتی و الهی یا بُعد نورانی و بُعد ظُلُمانی یا بُعد انسانی و بُعد حیوانی. و به تَبَع این دو بُعد ، دو گونه کمالات نیز برای انسان تعریف می شوند ؛ کمالات روحی و ملکوتی و الهی و کمالات طبیعی و حیوانی و دنیایی . لذا نفس انسان (روح او ) نیز دارای دو گونه گرایش سرشتی به سمت کمال می باشد ؛ یکی گرایشهای انسانی ، نورانی ، ملکوتی و الهی که گرایشهای خالص روحی می باشند و انسان را به سمت ملکوت و باطن عالم و به سوی خدا سوق می دهند ؛ و اصطلاحاً گرایشات فطری گفته می شوند ؛ و دیگری گرایشهای حیوانی ، ظُلُمانی ، طبیعی ، دنیایی و ناظر به بدن ، که از یک طرف بند به روح و از طرف دیگر بند به دنیا و بدن می باشند ؛ و انسان را به سمت تحصیل کمالات طبیعی و حیوانی می کشانند ؛ و اصطلاحاً گرایشات غریزی نامیده می شوند.
وجود هر دوی این گرایشات در انسان ، حکیمانه بوده و لازم و ضروری می باشند. چون اگر چه اصل در وجود انسان ، همان گرایشات فطری است ، لکن روح بدون بدن قادر به کسب کمالات خویش نیست ؛ یا به تعبیری حیثیّت انسانی بشر ، همانند گیاهی است که باید از خاک تیره ی طبیعت و حیوانیّت او سر بر آورده و رشد نماید. بر همین اساس بود که فرمودند:« الدّنیا مزرعة الآخرة ــ دنیا مزرعه ی آخرت است». باز به تعبیر دیگر ، جنبه ی دنیایی انسان نسبت به جنبه ی ملکوتی او ، همچون مغازه و تجارتخانه است نسبت به تاجر ؛ لذا امیر مومنان (ع) فرمودند: « ... إِنَّ الدُّنْیَا ... مَتْجَرُ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ اکْتَسَبُوا فِیهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِحُوا فِیهَا الْجَنَّة ــــــ همانا دنیا تجارتخانه ی اولیای خدا است که در آن رحمت خدا را کسب می کنند و بهشت را سود می برند» (نهج البلاغة، حکمت ۱۳۱). پس همانگونه که برای داشتن گیاه مرغوب و بالنده باید مزرعه را هم آباد نگه داشت و به آن رسیدگی نمود ، و برای سود بیشتر بردن ، باید مغازه و تجارتخانه را نیز حفظ و نگهداری و تزئین نمود ، برای رشد و ترقّی جنبه ی ملکوتی انسان ، باید نیازهای طبیعی بدن مادّی و دنیایی نیز بر آورده شود. همچنین جنبه ی حیوانی بشر ، همانند مَرکب برای جنبه ی ملکوتی اوست ؛ لذا برای اینکه سوار به مقصد خود برسد ، باید نیازهای مرکب خود را هم فراهم سازد.
پس اگر چه اصل در وجود انسان ، همان گرایشهای فطری و ملکوتی می باشند ، امّا وجود گرایشهای غریزی ، طبیعی ، دنیایی و حیوانی نیز لازمه ی آن هستند. لذا دین نیز نیامده است تا گرایشات غریزی را سرکوب نماید ، بلکه آمده تا آنها را در چهارچوب مخصوص خودشان حفظ نماید تا طغیان نکنند. چون مشکل زمانی به وجود می آید که جای اصل و فرع عوض می شود ؛ و به جای اینکه گرایشات غریزی در خدمت گرایشات فطری باشند ، روح انسانی در خدمت حیوانیّت بشر قرار می گیرد. به جای آنکه روح سوار مرکب بدن شود ، مرکب بدن سوار روح ملکوتی می شود. به جای آنکه تاجر از مغازه سود ببرد ، عمر خود را صرف می کند تا هر چه به دست آورد خرج عمران و آبادی مغازه نماید. به جای آنکه مزرعه محصول برویاند ، و محصول از آن برداشت شود ، محصول در مزرعه مانده و خشکیده و خوراک مزرعه می گردد.
حاصل کلام اینکه انسان دو گونه گرایش دارد ؛ و درباره ی هر دو نیز شناختهایی دارد و هر دو را نیز باید داشته باشد و رشد دهد ؛ امّا جایگاه هر کدام باید حفظ گردد و اصل جای فرع را نگیرد ؛ و دین آمده تا با دو ابزار معرفت و عبادت عملی یا تعلیم و تزکیه یا حکمت و موعظه این اعتدال را حفظ نماید. لذا فرمود:« ادْعُ إِلى سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَن ــــــ با حکمت و موعظه ی نیکو ، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن! » (النحل:۱۲۵) و فرمود: « لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبین ــــــ خداوند بر مؤمنان منّت نهاد[ نعمت بزرگى بخشید] هنگامى که در میان آنها، پیامبرى از خودشان برانگیخت؛ که آیات او را بر آنها بخواند، و آنها را تزکیه کند و کتاب و حکمتشان بیاموزد؛ هر چند پیش از آن، در گمراهى آشکارى بودند » (آل عمران:۱۶۴)
هر چند فطرت اگر دست نخورده باقی بماند، انسان را به سمت گرایشهای انسانی هدایت می کند، اما عوامل درونی و بیرونی وجود انسان، مدام آنرا تحت الشعاع خود قرار داده و مانع شکوفا شدن آن می شود، به همین خاطر است که کار اصلی پیامبران یادآوری و تذکر است تا جایی که حضرت امیر هدف ارسال رسل را مطالبه ادا نمودن پیمان فطرت و شکوفا کردن عقول دفن شده بشر بیان می نمایند: فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیْهِمْ أَنْبِیَاءَهُ لِیَسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ یُذَکِّرُوهُمْ مَنْسِیَّ نِعْمَتِهِ وَ یَحْتَجُّوا عَلَیْهِمْ بِالتَّبْلِیغِ وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُول = خداوند پیامبران خود را مبعوث فرمود، و هر چندگاه، متناسب با خواسته هاى انسان ها، رسولان خود را پى در پى اعزام کرد . تا وفادارى به پیمان فطرت را از آنان باز جویند و نعمت هاى فراموش شده را به یاد آورند . و با ابلاغ احکام الهى، حجّت خدا را بر آنها تمام نمایند . و توانمندى هاى پنهان شده عقل ها را آشکار سازند. ( نهج البلاغه خطبه ۱)
پس راه غلبه دادن گرایشات فطری بر گرایشات غریزی و سوار نمودن فطرت بر غریزه و ایجاد عدالت در مملکت وجود انسان ، آن است که آدمی اوّلاً در پرتو وحی و حکمت ، حقایق هستی را به خوبی بشناسد ؛ بر وجود و حقیقت اسماء خدا آنگونه که شایسته است عارف گردد. حقیقت عالم خلقت و هندسه ی هستی را بداند. نسبت ملک و ملکوت و دنیا و آخرت را به درستی و به نحو عمیق ادراک کند. جایگاه وجودی انسان کامل و مراتب نوری او و نقش او در بسط حقیقت و تزکیه ی نفوس را دریابد ؛ و در نهایت ، حقیقت وجودی خویش و مراتب هستی خود و قوا و شئونات و گرایشات وجود خویش و معایب نفسانی خود را بشناسد. ثانیاً آدمی باید در سایه سار وحی و عقل ، که حجّت باطنی و معدن حکمت است ، دائماً خود را موعظه نماید و در معرض اندرز موعظه گران قرار دهد ؛ و مدام آنچه را که آموخته است ، به خود تذکّر دهد تا حیوانیّت آدمی رام انسانیّت او گردد.
لذا اگر مشاهده می کنیم که مسئله حیا و پوشیدگی که قطعا از گرایشهای فطری انسان است، مورد غفلت واقع می شود، نتیجه غفلت از گرایشهای فطری و غلبه گرایشات غریزی است. و این خود نتیجه دوری از پیام دین که مطابق با ندای فطرت، او را به حیا می خواند، بوده و راه بازگشت از وضع موجود، بازگشت به تعقل و دین است.

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.