تاریخچه افکار و دیدگاه های ابن تیمیه ۱۳۸۹/۱۲/۱۲ - ۲۰۳۲ بازدید

«احمدبن عبدالحلیم» معروف به «ابن تیمیه» حرّانى دمشقى (۶۶۱ - ۷۲۸ ق) یکى از پیروان اهل حدیث و مروّج مذهب حنابله است. مبانى فکرى ابن تیمیه را در چهار بخش مى توان خلاصه کرد:
T}یک.
«احمدبن عبدالحلیم» معروف به «ابن تیمیه» حرّانى دمشقى (۶۶۱ - ۷۲۸ ق) یکى از پیروان اهل حدیث و مروّج مذهب حنابله است. مبانى فکرى ابن تیمیه را در چهار بخش مى توان خلاصه کرد:

یک. حمل صفات خبرى بر معانى لغوى


در اصطلاح علم کلام، بخشى از صفات خدا را«صفات خبرى» مى نامند، قرآن کریم و حدیث از این صفات خبر داده و خرد آن را درک نکرده است؛ مانند «وجه»، «ید»، «استواء بر عرش» و نظایر آنها که قسمتى از آنها در قرآن و برخى دیگر در حدیث نبوى وارد شده است.
معانى لغوى و ظاهر بدوى برخى از این صفات، ملازم با جسمانى بودن خدا است؛ زیرا «وجه» به معناى «صورت»؛ «ید» به معنى دست، «استواء» به معناى استقرار و یا جلوس، از شئون موجودات امکانى است و خداى واجب الوجود، منّزه از چنین معانى است. از این جهت همه طوایف اسلامى - به جز گروه «مجسّمه» - معانى خاصى براى این صفات مطرح مى کنند که با مراجعه به تفاسیر و کتاب هاى کلامى روشن مى گردد.
اما متأسفانه ابن تیمیه اصرار مى ورزید که: آنچه در این باره وارد شده، باید بر همان معانى لغوى و ظاهر ابتدایى حمل گردد. وى کسانى که این نوع از صفات را به کمک قرائن موجود در آیات و روایات، بر معانى مجازى و کنایى حمل مى کنند، «مُؤَوِّلِه» نامیده و به باد انتقاد مى گیرد. او به این نیز اکتفاء نکرده، مى گوید: همه صحابه و تابعان بر همین عقیده بوده اند.

دو. کاستن از مقامات پیامبر اسلام(ص)


بخش دوم تفکر ابن تیمیه، عادى جلوه دادن مقامات پیامبران و اولیاى الهى است و اینکه آنان پس از مرگ، کوچک ترین تفاوتى با افراد عادى ندارند! او در این راستا، مسائلى را مطرح مى کند که همگى یک هدف را تعقیب مى کنند و آن عادى جلوه دادن منزلت پیامبران - به خصوص پیامبر اسلام و اولیاى بزرگ دین - است. بر این اساس مى گوید:
۱. سفر براى زیارت پیامبر(ص) حرام است؛
۲. کیفیت زیارت پیامبر(ص)، از کیفیت زیارت اهل قبور تجاوز نمى کند؛
۳. هر نوع پناه و سایبان بر قبور حرام است.
۴. پس از در گذشت پیامبر(ص)، هر گونه توسل به آن حضرت بدعت و شرک است؛
۵. سوگند به پیامبر(ص) و قرآن و یا سوگند دادن خدا به آنها، شرک است؛
۶. برگزارى مراسم جشن و شادى در تولّد پیامبر(ص)، بدعت به شمار مى رود.
زیر بناى آرا و نظریات او در این مسائل این است که براى توحید و شرک، تعریف درست و حدّ منطقى قائل نشده و روى انگیزه خاصى، آنها را شرک و بدعت و یا لااقل حرام مى داند.
او در این قسمت، آرا و نظریاتى را مطرح مى کند که پیش از او، احدى از علماى اسلام نگفته است. وى با لجاجت خاصى، به جنگ همه مى رود. از این جهت از همان زمان و پس از آن، افکار عمومى اهل سنت بر او شورید. او بارها دستگیر و زندانى شد و ده ها کتاب بر رد اندیشه هاى وى به نگارش درآمد.

سه. انکار فضایل اهل بیت(ع)


بخش سوم از مبانى فکرى او، انکار فضایل مسلّم اهل بیت عصمت و طهارت (ع) است، با آن که این فضائل در صحاح و مُسندهاى اهل سنت وارد شده است. وى در کتاب منهاج السنة - که به حق باید آن را «منهاج البدعة» دانست - احادیث صحیح مربوط به مناقب على(ع) و خاندان او را، بدون ارائه مدرکى، انکار و همه را مجعول اعلام مى کند؛ فضایلى که ده ها حافظ و حاکم از محدثّان آن را نقل و به صحّت آنها تصریح کرده اند. از باب نمونه مى گوید:
الف. نزول آیه: «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ » ؛ مائده (۵ )، آیه ۵۵. درباره على، به اتفاق اهل علم دروغ است منهاج السنه، ج ۱، ص ۱. ، این در حالى است که متجاوز از ۶۴ محدث و دانشمند، برنزول آن درباره امام تصریح کرده اند.الغدیر، ج ۳، ۱۵۶-۱۷۲.
ب. آیه: «قُلْ لا أسألُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرَاً إِلاّ ؛ شورى (۴۲ )، آیه ۲۳. ، درباره خاندان منهاج السنه، ج ۲، ص ۱۱۸. در حالى که متجاوز از ۴۵ محدّث و دانشمند آن را نقل کرده اندالغدیر، ج ۳، صص ۱۵۶ - ۱۷۲. ؛ «الْمَوَدة فِیِ الْقُربى » رسالت نازل نشده است؛
این نوع نقدها و ردّها، علاوه بر اینکه حاکى از عدم مبالات او در انتقاد است؛ خالى از دشمنى باطنى با خاندان پیامبر نیست.
او با گشودن این باب، زحمات احمدبن حنبل را در تثبیت فضایل امام على(ع) به هدر داد.
تا پیش ازم ۲۴۱ ه.ق. ، خلیفه راشد بودن امام على(ع) در میان محدثان اهل سنت جا نیفتاده بود و در این قضیه، موافق و مخالف وجود داشت. احمدحنبل، حضرت على(ع) را رسماً خلیفه چهارم از احمدبن حنبل خلفاى راشدین اعلام کرد و با زحمات فراوان، توانست مسأله «تربیع خلافت» را تثبیت کند. وى از این طریق با ناصبى گرى، سخت مبارزه نمود. کتاب مناقب الصحابة او بهترین گواه بر این مطلب است.
«حمصى» مى گوید وقتى مسأله «تربیع» از جانب احمدبن حنبل اعلام شد، به حضور او رفته و گفتم: کار شما، طعن بر طلحه و زبیر است! او صورت در هم کشید و گفت: من چه کار با آنان دارم؟ آن گاه سخنى از عبداللَّه بن عمر نقل کردم؛ او در پاسخ گفت: عمر بهتر از فرزندش است. او على را عضو شوراى شش نفره قرار داد و على نیز خود را امیرمؤمنان معرفى کرد؛ حالا من بگویم على امیرمؤمنان نیست.طبقات الحنابلة، ج ۱، ص ۳۹۳.
ولى ابن تیمیه حنبلى از راه امام مذهب خود، منحرف شد و با انکار فضایل امام على(ع)، روح ناصبى گرى و انکار فضایل اهل بیت(ع) را پرورش داد!

چهار. مخالفت با مذاهب چهار گانه اهل سنت


بخش چهارم از دگردیسى او، مخالفت وى با مذاهب چهارگانه اهل سنت در باب نکاح و طلاق است. البته در برخى از این مسائل شاید حق با ابن تیمیه باشد؛ ولى چنین مخالفتى با مبانى فکرى اهل سنت - که اجماع فقهاى یک عصر، تا چه رسد به چند عصر را حجت مى دانند - سازگار نیست .
جهت آگاهى بیشتر ر.ک: .
الف. جعفر سبحانى، فرهنگ عقائد و مذاهب اسلامى، (قم: توحید )، ج ۳.
ب. همو، وهابیت، کارنامه فکرى و کارنامه عملى، (قم: مؤسسه تعلیماتى و تحقیقاتى امام صادق علیه السلام ). (ادیان و مذاهب، حمید رضا شاکرین، کد: ۲۷/۵۰۰۰۱۲)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.