تجرد روح ۱۳۹۰/۳/۲۹ - ۱۳۱ بازدید

در رابطه با روح سه دیدگاه وجود دارد:
۱- نظریه ماتریالیستى:
روح جسمانیة الحدوث و جسمانیة البقاء است. در این نگرش وجود روح مجرد انسانى به کلى نفى شده و حرکات حیاتى آن به فعل و انفعالات فیزیکى شیمیایى تفسیر گردیده است. چنین تفسیرى داراى اشکالات زیادى است و الهیون بطلان آن را با دلایل محکمى ثابت کرده اند.
۲- نظریه ایده آلیستى:
روح روحانیة الحدوث و روحانیة البقاء است. طبق این نگرش روح از قبل وجود داشته و سپس با بدن متحد مى شود. این دیدگاه که منسوب به افلاطونیان است نیز اشکالاتى دارد از جمله چگونگى ارتباط یافتن آن با جسم در حال حاضر این دیدگاه نیز منسوخ گردیده است.

در رابطه با روح سه دیدگاه وجود دارد:
۱- نظریه ماتریالیستى:
روح جسمانیة الحدوث و جسمانیة البقاء است. در این نگرش وجود روح مجرد انسانى به کلى نفى شده و حرکات حیاتى آن به فعل و انفعالات فیزیکى شیمیایى تفسیر گردیده است. چنین تفسیرى داراى اشکالات زیادى است و الهیون بطلان آن را با دلایل محکمى ثابت کرده اند.
۲- نظریه ایده آلیستى:
روح روحانیة الحدوث و روحانیة البقاء است. طبق این نگرش روح از قبل وجود داشته و سپس با بدن متحد مى شود. این دیدگاه که منسوب به افلاطونیان است نیز اشکالاتى دارد از جمله چگونگى ارتباط یافتن آن با جسم در حال حاضر این دیدگاه نیز منسوخ گردیده است.
۳- نظریه رئالیستى:
روح جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء است اولین بیان کننده این دیدگاه ملاصدرا است که بر اساس حرکت جوهرى و تأیید گرفتن از آیاتى چند از کلام الله مجید، معتقد است روح بر اثرتکامل جوهرى ماده پدید مى آید؛ یعنى، وقتى ماده در بستر تکاملى خود قرار گیرد به جایى مى رسد که تمام چارچوب هاى مادى را مى شکند و وارد مرحله و مرتبه وجودى بالاترى؛ یعنى، «عالم مجردات» مى شود. طبق این نگرش اشکالات دو دیدگاه فوق بر طرف گردیده است.
براى آگاهى بیشتر ر.ک: اصالت روح در قرآن، جعفرسبحانى.
اما این که در صورت مجرد بودن روح، چطور مى شود یک چیز مثل انسان در عین حال که مادى است مجرد هم باشد؟ در پاسخ گفتنى است که منظور از مجرد بودن روح، تجرد محض نیست؛ زیرا مجردات داراى مراتبى است. روح و عقل آدمى نیز مجردى هستند که تعلق به ماده دارند و در اثر رشد و حرکت ماده به وجود آمده اند (مثلاً جنین در اثر رشد و حرکت در رحم مادر، داراى روح و حیات بشرى مى گردد و روح وى به طور کلى بى ربط از ماده نیست).
فلاسفه قائلند که بعد از مرگ نیز روح، مجرد محض نمى گردد و بقاى تجردى آن در ضمن تعلق به ماده و جسم برزخى است؛ برخلاف وجود خداوند که یک مجرد محض است.

برای آگاهی بیشتر در این زمینه به مطالبی که در دو بخش خواهد آمد توجه نمایید. نخست به توضیح مشروحی درباره ی روح می پردازیم و پس از آن نسبت میان بدن و روح را، که در بردارنده ی پاسخ قسمت دوم پرسش است ، باز گو می کنیم.
بخش نخست : توضیح عالم فرامادی روح (مطالب این بخش از داده های دانش روح شناسی نوین فراهم آمده است. دانشمندان این علم با تأکید بر جنبه های روانشناختی انسان و با استفاده از روش احضار روح به حقایقی درباره روح دست یافته اند سعی ما بر آن است که داده های دانش معرفه النفس جدید را با آموزه های قرآن و روایات و فلسفه و عرفان اسلامی محک بزنیم.
ارتباط با روح و سخن گفتن با آن امری ممکن است و قرآن و روایات برآن صحه می گذارد ر.ک: سبحانی جعفر، اصالت روح از نظر قرآن ، قم ، مؤسسه تحقیقاتی و تعلیماتی امام صادق، ج ،۲ ۱۳۷۷ ، ص۹۶ تا ۱۴۵ (البته این به آن معنی نیست که تمام ادعاهای ارتباط با روح درست و پذیرفتنی قلمداد شود، بلکه سخن در مکان وقوع آن است).
فهرست مطالبی که در این بخش خواهد آمد از این قرار است:
۱ـ موقعیت و جایگاه روح
۲ـ دلیل وجود روح و مکان آن
۳ـ برخی ویژگیهای روح
۴ـ انسان در عالم روح
۵ـ ادراکات و عواطف در عالم روح
۶ـ عالم روح عالم تحول حیات
۷ـ سیمای جسم غیر مادی در عالم روح.
۸ـ تصویر کلی طبیعت در عالم روح
۹ـ منازل عالم روح
۱۰ـ شهرهای عالم روح
۱۱ـ وسایل تفریح در عالم روح
۱۲ـ آیا ارواح از آینده خبر می دهند؟
۱۳ـ زندگی اجتماعی در عالم روح
۱۴ـ علنی شدن حقایق در عالم روح
موقعیت و جایگاه روح
[صدر المتالهین(ره) درباره روح می گوید: «برخی آیات مثل ؛ «نفخت فیه من روحی» که در آن «روح» به خدا نسبت داده شده است ، دلالت بر شرافت ذاتی روح دارد و تهی بودن آن از «جرم» مادی را می رساند، و روایاتی همچون؛ «من عرف نفسه فقد عرف ربه» از شرافت روح و تجرد ذاتی آن ، و قابلیت قرب الی الله در صورت کامل شدن آن حکایت می کند»
او درباره ماهیت (= چیستی) روح و رویکرد دینی (=اسلام) به حقیقت آن می گوید: «گروهی از اندیشمندان مسلمان از طریق تفکر در این عرصه قدم نهاده اند، برخی نیز از راه ذوق و وجدان، نه از راه تفکر و استدلال و قواعد اندیشه، پای در این وادی گذاشته اند . سخنان اهل ذوق (=عرفا) تاویل آیات و روایات و برداشتی احتمالی است نه تفسیر و نظر قطعی، بنابراین نمی توان بر آنها اشکال کرد که ؛ شما در فرایند حرام تفسیر به رای گرفتار آمده اید: خلاصه آنکه داده های عرفانی ای که درباره «ماهیت روح» براساس آیات و روایات به دست آمده است ، تمام حقیقت آن را بیان نمی کند، و تنها بعضی از مقامات و درجات نفسی (= ملکوتی) و عقلی(=جبروتی) روح را در بر می گیرد، زیرا علم و ادراک مادی انسان از دست یابی به درک «تجرد روح» و مسائلی از قبیل آن ، ناتوان است. پس همان طور که خدا و رسول او(ص) و امامان(ع) از بیان حقیقت روح خود داری کرده اند ، ما نیز مؤدبانه از آنها پیروی می کنیم و از حقیقت سری و پر رمز و راز روح ، که خفی (=پنهان) و اخفی (=پنهان تر) است، سخن به میان نمی آوریم.»
براساس سخن ملاصدرا(ره) ، تعالیم دین اسلام هیچ گاه در مقام بیان حقیقت روح نیست زیرا فرا چنگ انسان طبیعی و ادراکات محدود او نمی آید. رویکرد عرفانی نیز با تأویل قرآن و روایات و برداشت احتمالی از آن ، سیمایی کامل از حقیقت روح ارائه نمی دهد پس برای درک حقیقت روح چاره ای جز آن نیست که از تیرگی های طبیعت مادی رخت بر بست و از توجه قلبی به دنیا و مظاهر آن روی گرداند و مجرد شد. (
ملاصدرا، مفاتیح الغیب، محمد خواجوی، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، چ ۱ ۱۳۶۳، ۵۲۷و ۵۲۹). البته قرآن و روایات از مرتبه نازله روح ، که ذهن آدمی آن را می فهمد، سخن گفته است.
آیه های قرآنی راجع به بهشت و نعمات محسوس (به حس مثالی لطیف و شفاف) و نیز جهنم و عذاب های اخروی آن مربوط به مرتبه نازله عالم روح است.
داده های روح شناس نوین درباره روح مربوط به همین مرتبه نازله است. بنابراین نمی توان تمام واقعیت عالم روح را در میان داده های این علم جستجو کرد.]
[صدرالدین شیرازی می گوید: «صورت های حسی قوالب و کالبدهایی هستند برای صور خیالی و صور خیالی ارواح و واقعیت صور حسی هستند» (ملاصدرا، رساله الحشر، محمد خواجوی ، تهران ، انتشارات مولی، ص ۴۷).
براساس این دیدگاه ، که نهادی استوار یافته بر آموزه های اسلامی دارد، عالم ماده ، نشانه ای از عالم مثال (و به تعبیر روانشناسان روح شناس؛ «عالم روح ») است.
سید جلال الدین آشتیانی، عارف نامور و فیلسوف معاصر، در شرح مقدمه قیصری، برفصوص الحکم می گوید: «اهل معرفت گفته اند آنچه موجود در عالم حس و ماده است، در عالم برزخ نزولی به نحو اتم و اعلی موجود است، با امری زائد ، ولی حقایق موجود در عالم مثال بنحو اتم در عالم ماده نیست، بلکه عالم ماده صورت نازله و تعیین عالم برزخ است (آشتیانی، جلال الدین ، شرح مقدمه قیصری بر فصوص الحکم، تهران، انتشارات امیر کبیر، چ ۳ ، ۱۳۷۰، ص ۵۰۷).
سخن یاد شده بر نشانه بودن عالم ماده از عالم مثال (و به عبارتی برزخ مهر تأیید می زند)].
عالم ماده آغاز و انجام هستی نیست بلکه نشانه ای است از زادگاه اصلی - یعنی عالم روح _ پدیده های مادی ای که از ماهیت قدم بیرون می نهند، هیچ گاه به خواص مادی خویش بر نمی گردند بکله خود را به لباس جسم غیر مادی غیر قابل وزن می آرایند.
دانشمندان روح شناس به این حقیقت دست یافته اند که تنها عالم حقیقی روح است و عالم مادی به وسیله حواص مادی انسان ساخته و یافته می شود و این ادراک به روح منتقل می گردد. ر.ک: عبید، رؤوف الانسان روح لاجسد، قاهره، دارالفکر ، ۱۹۶۶ م، ج ۲، ص ۲۳
[ عالم روح از دیدگاه روح شناسی نوین ، همان عالم ملکوت (و به عبارتی عالم مثال) از نظرگاه عرفانی است و به آن در آیات وروایات ، برزخ» اطلاق می شود. این عالم عالمی است تهی از ماده این جهانی ماده سازنده جهان طبیعت، مرکب و فنا شونده است ولی ماده سازنده جهان ملکوت مرکب و فنا شونده نیست. اما با این حال جهان ملکوت، جهان محسوس است که پدیده های آن دارای تصویر، و قابل اشاره و امتیازند و به دلیل «محسوس بودن» با عالم ماده تشابه دارد. (دقت کنید که «محسوس بودن» و «مادی بودن» یکسان نیست. حس انسان نیز منحصر در احساسات مادی نیست.) بعداً خواهیم گفت که براساس نظریات روح شناسی تجربی و عرفان اسلامی، روح ساکن در عالم روح (=ملکوت) می تواند در شرایطی خاص، در تصویری کاملاً شبیه جسم مادی متمثل گردد و پیش روی حس بینایی انسان قرار گیرد.
دانش روح شناس تجربی با چنین تجسد مثالی از انسان ارتباط برقرار کرده است به همین دلیل می توان گفت داده های این علم از عالم مثال (=ملکوت یا روح) سخن به میان آورده است و به همین خاطر احکامی که برای روح بر می شمارد مربوط به همین عالم است. دانشمندان علم روح شناسی چنین عالمی را حقیقت یگانه عالم ماده می دانند.
اما از دیدگاه عرفان اسلامی، که منبعث از آیات و روایات و شهود روحانی است، فراتر از عالم روح (=ملکوت) ، عوالم دیگری نیز وجود دارد، عوالمی که از هر گونه شباهت به عالم طبیعت تهی است و از هرگونه محسوس بودن یا متمایز گشتن. نشانی در خود ندارد.
عوالم فراملکوتی که در انتها به هستی مطلق و مبدا هستی (=خداوند) می رسد، حقیقت و باطن عالم طبیعت و ملکوت است. دست یابی به ادراک چنین عوالمی، تنها از رهگذر انسان کامل فراملکوتی (پیامبران و امامان) و کشف و شهود روحانی امکانپذیر است.
روح شناسی نوین که بر تجربه انسان استوار است، از درک چنین عوالمی که جای هیچ گونه حس و تجربه ای در آن نیست ناتوان است و به همین دلیل تنها عالم حقیقی را عالم روح (=ملکوت) می داند.
برای اطلاعات بیشتر ر.ک: رساله الحشر/ ۳۲ ـ ۴۹ ]
[اگر این سخن روانشناسان به معنای «هیچ انگاری» و «بطلان حقیقی جهان» باشد از نگاه فیلسوف عقل مدار سخنی گزاف و نابجاست اما اگر به این قدرت قلمداد شود که جهان مادی با توجه به ظرفیت ادراکی روح، چهره ی دیگری به خود می گیرد، سخن یکسره صحیح و پذیرفتنی است. به عبارتی آنکه که آدمی و ادراکات و احساسات او توانمند و مجرد از ماده گشت ، عام مادی را به گونه ای دیگر می بیند و جهان نو در دیده ی عریان بین او نقش می بندد.]
۲- دلیل وجود روح و مکان آن
معلومات اولیه فیزیکی روشن می سازد که ذرات محسوس مادی از شبکه ی الکترون ها و پروتون ها ساخته می شوند. الکترون ها و پروتون ها در فاصله بسیار زیادی از هم واقع شده اند به گونه ای که فاصله بعضی الکترون ها با هم، و نیز فاصله الکترون ها از پروتون ها، به نسبت حجم آنها فاصله میان ستاره ها ، و یا ستاره و خورشید به نسبت حجم آنها است! حتی این شبکه الکترونی و پروتونی، وجود حقیقی ای به غیر از آنچه حواس ما درک می کند نیست! (الانسان روح لا جسد، ج ۲، ص ۵۶).
باید پرسید که چه چیزی میان الکترون ها و پروتون های بی جان و مادی که نسبت به حجم سلول فاصله ای بسیار دور از هم دارند ارتباط برقرار می سازد وباعث قوام و شکل گیری سلول می شود؟
بدون تردید، عامل مادی از عهده ی این انسجام بر نمی آید زیرا با توجه به ساختار شبکه ی الکترونی _ پروتونی عامل مادی ، سؤال پیشین دوباره مطرح می شود. پس باید عاملی غیر مادی (=روح) در این میان قدم نهد و انسجام ذرات مادی را باعث گردد.(این دلیل علم روح شناسی تنها برای اثبات روح در مرحله جسم مثالی کافی است. بنابر این دلیل ، در مرتبه جسم مادی، جسمی مثالی (=غیرمادی) وجود دارد اما این روح که در قالب جسم مثالی در کنار جسم مادی است ، آیا حقیقت دیگری دارد یا نه؟ یعنی مرتبه بالا تر از عالم روح (=ملکوت) هم وجود دارد؟ از دیدگاه فلسفه اسلامی و عرفان روح در عالمی دیگر ـ که زادگاه حقیقی اوست ـ ریشه دارد و آن عالم جبروت (=مجردات محض یا عقل) است . پس روح در عالم جبروت، مجرد محض است و هیچ شباهتی به ماده ندارد. و در عالم ملکوت ، مجرد تام نیست و هنوز شباهت های به جسم مادی، مثل هیأت و صورت ، دارد ر. ک رساله الحشر / ۴۷).
با توجه به آنچه گذشت، می توان دانست که هر جا پدیده ای مادی باشد و روح نیز وجود دارد و عالم روح درون دنیای مادی منزل گرفته است. (این حرف روح شناسان براساس تغایر روح و بدن است بعدا خواهیم گفت که بدن نمود مادی روح است و تغایر جوهری میان آن دو نیست. البته این به آن معنا نیست که پدیده غیر مادی و به اصطلاح فلسفی «نفس» ، در همه موجودات از درجه کمال یکسانی برخوردار است وجود غیر مادی، در جماد، نبات، حیوان ، انسان و ملائکه مثالی وجود دارداما این موجود غیر مادی (=نفس) در هر موجودی از استعداد و توان خاصی برخوردار است استعداد نفس انسانی، از نبات و جماد و حیوان بیشتر است و بهتر می تواند کمالات را کسب کند و به تکامل برسد حتی یک ترکیب مکانیکی نیز دارای نفس است اما نفسی بسیار ضعیف و کم استعداد، خلاصه این که تمام پدیده های هستی دارای نفس (= روح) مثالی اند و از علم و شعور بهره مندند اما این شعور و علم و حیات دارای مراتب و درجات است در برخی بسیار ضعیف مثل ترکیبات مکانیکی و در بعضی قوی مثل ترکیبات ارگانیکی و در میان خود ترکیبات ارگانیکی نیز نفس انسان از همه توانمندتر و پر استعدادتر است.
در شرح مقدمه قیصری بر فصوص الحکم آمده است: «هر نوعی از انواع موجود در این عالم از جماد و نبات و حیوان و انسان دارای روح و معنی ومثالند و از ملکوت عالم نصیب و بهره دارند فرقی که هست ملکوت پاره ای از انواع ظاهرتر است و در برخی موجودات خفی است لذا ملکوت در جمادات غیر ظاهر است ولی در نباتات تا اندازه ای ظاهر است چون نفس نباتی حظی از ملکوت دارد و تا اندازه ای از ماده جسمانی ترفع دارد. در آیات و روایات طواهر و نصوص متعددی بر سریان شعور در همه حقایق وجود دارد نظیر: «ان من شیء الا یسبح بحمده ولکن لاتفقهون تسبیحهم» (ر.ک : شرح مقدمه قیصری بر فصوص الحکم / ۴۹۴ _ ۴۹۵).
صورت انسانی به واسطه داشتن مدارک و مشاعر ظاهری و باطنی بزرگ ترین دلیل و برهان بر وجود مطلق است و بالاترین دلیل و شاهد بروجود عوالم سه گانه عالم حس (=طبیعت) و خیال منفصل (=عالم ملکوت یا به تعبیری عالم دوزخ) و عقل (=جبروت) است» براساس سخن یاد شده ملکوت انسان و استعدادات نفسانی او از دیگر موجودات برتر است).
۳- برخی ویژگی های روح
یکی از خصوصیات روح ، «حیات بخشی» به ماده ی بی جان است روح، پدیده های مادی را جاندار و زنده می کند و با توجه به استعداد شیء، اداره امور آن را عهده دار می شود. ر.ک: جامی، عبدالرحمن، نقدالنصوص فی شرح نقش الفصوص، ویلیام چیتیک، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، چ ۲، ۱۳۷۰، ص ۲۱۵ ـ ۲۱۶
ویژگی دیگر آن که بر خلاف عالم ماده که در آن اندیشه و امیال انسانی پای در قیود این جهانی دارد، حقیقت و معرفت تنها قبله گاه اندیشه و میل انسانی در عالم روح است. تفکر و تمایلات آدمی در جهان غیر مادی از دام قیود دنیوی می رهد و رشد و اتصال به بی نهایت را نظاره گر می شود. عالم اثبات شده توسط دانشمندان روح شناس، انتهای عالم نیست در عالم روح تکامل انسان به پایان نرسیده است بلکه هرگاه که روح از هر گونه نمود محسوس و متمایز، یعنی جسم مثالی، تهی شد و به لطافت محض دست یافت، در عالم فراملکوتی جبروت، که از هر گونه نشان محسوس عاری است، به مقام فنای در هستی مطلق و اتصال به بی نهایت رسیده است . چنین روحی، می تواند بی نهایت مراتب کمال را طی کند.
در کتاب مولوی نامه، «فنا» (= اتصال به بی نهایت) چنین تعریف شده است: «فنا » یعنی: تعینات (هرگونه نمود مادی و محسوس ، چه محسوس به حس دنیوی و چه محسوس به حس ملکوتی) روح، در هستی مطلق و بی انتها، فانی و مستهلک گردد و وجود «روح» عین وجود حق جل و علا شود. روح فانی در هستی مطلق و پیوسته به بی انتها، قطره ای است به دریا پیوسته، وجود او و جنبش و آرامش او و هر عملی که از او صادر شود تابع دریاست. (ر.ک: همایی، جلال الدین، مولوی نامه، تهران، شورای عالی فرهنگ و هنر، ج ۱، ۱۳۵۴، ص ۹۸). (این عقیده با نظر حکمای اسلامی سازگار است صدرالمتالهین می گوید: «هر چه از این عالم (=عالم طبیعت) بالا می رود نخست به آن عالم که عالم اجسام رهای از ماده است می رسد پس جسمی که در آنجاست عین ادراک است چون آن عالمی زنده و ادراکی است که ماده در آن نیست و حس در آنجا به عینه تخیل است» (ر.ک : رساله الحشر / ۳۸)
ویژگی های دیگر عالم روح از زبان یکی از دانشمندان روح شناس بدین قرار است: «هر چه بر سطح زمین مشاهده می کنیم در آن عالم وجود دارد
[صدرالمتالهین دراین باره می گوید: هر چه در جهان مادی پدیدار است در عالم آخرت (=فرامادی) از صورتی ماندگار بهره مند است. اما میان آسمان و زمین و حیوانات و... جهان مادی و جهان فرامادی، تفاوتی ژرف، جدایی افکنده است و اساساً تمام پدیده های ان جهان در قالب هستی ای برتر و فرازمند که از جنس حیات جهان کنونی نیست، زندگی خود را پی می گیرند (صدرالدین محمد شیرازی، الحمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، قم ، انتشارات مصطفوی، ج ۹، ص ۲۶۸ و ۲۹۵ ، ۱۳۷۹ه ؛ رساله الحشر، ص ۳۹).
مردان و زنان همانند این دنیا در آن جهان به زندگی مشغولند. در آنجا زندگی راحت تر است و هیچ کس از خطرها و آزارها در وحشت به سر نمی برد تمام موجودات در زندگی ابدی خویش ، خوش و کامرانند و هیچ گاه مرگ بر آنها سایه نمی افکند. دنیای غیر مادی (دنیای انتقال از مراتب پایین به بالاست و براساس این انتقال جسم غیر مادی حالتی را رها می کند و به حالتی بالاتر می رسد تغییر و تحول یاد شده از طریق تعالی و فرازمند شدن جسم غیر مادی تأثیر یافته از روح ، انجام می گیرد و رشد معرفت و اخلاق را به بار می آورد.
[تنعم انسان ها و حقایق عوالم بهشتی (=عالم ملکوت و به تعبیری عالم روح) زوال ناپذیرند و به تعبیر قرآن: «و ما هم منها بمخرجین» (حجر، آیه ۴۸) اشارات و نکات موجود در آیات و روایات دلالت دارد که ورود به برزخ بعد از مرگ خود یک حرکت تکاملی و سرفصلی از حرکت کلی تکاملی انسان به سوی حق است که با این انتقال روح در افق بالاتری از وجود قرار می گیرد و بعد از ورود به برزخ براساس راه و روش صحیحی که در نظام قبل داشته ، به سیر و حرکت خود و به تکامل و تقرب خود ادامه می دهد. شور و اشتیاقی که در عالم برزخ با بالا رفتن ردک و شعور و یا تجلی جمال و جلال حضرت حق عاید روح می شود موجب انجذاب او به سوی حضرت حق می شود. (ر.ک: شجاعی، محمد ، معاد یا بازگشت به سوی خدا، شرکت سهامی انتشار ، ج ۱ ، چ ۲، ۱۳۷۶ ص ۱۴۱ و ۱۵۵).
از دیدگاه عرفان اسلامی عالم روح (=ملکوت) محکوم به حکم مواد جسمانی نیست و از حرکت و تجدد و کون و فساد و فنا معراست ، در لسان شرع انور از آن تعبیر به عالم برزخ شده است جسم نورانی، علمی، زنده و حی است و حیات ذاتی وجود عالم مثال است : «و ان الدار الاخره لهی الحیوان لو کانوا یعلمون» (عنکبوت، آیه ۶۴) (ر.ک شرح مقدمه قیصری بر فصوص الحکم ، ص ۴۸۴).
مهم ترین ویژگی حیات عالم روح ، تاثیر روح در ماده است این تأثیر بدون هیچ استثنایی در همه پدیده های جهان فرا طبیعی دیده می شود زیرا هستی و حیا ت آن جهانی، تنها لباس غیر مادیت (=روحی و عقلی) در بر دارد و در حقیقت آفرینش به فکر روش زندگی روزمره حیات عقلی به حساب می آید.(از دیدگاه عرفان اسلامی تصرفات و ابداعات برزخی ناشی از اقتدار روح است و ماده برزخی چون به صرف تجلی روح و ظهور و تعین نفس قائم است و احتیاج به جهات اعدادی از قبیل حرکات و استمالات و تدرجات ندارد و قابل محض است و تابع مشیت و اقتدار ارواح است (یعنی آنچه را بخواهد می آفریند) ر.ک: شرح مقدمه قیصری بر فصوص الحکم / ۵۱۱).
مثلاً به سبب مرگ فیزیکی، جسم غیر مادی انسان در عالم فرامادی عریان متولد می شود این جسم جدید، نیازمندی خود به لباس را احساس می کند و عقل (=روح) لباسی متناسب و مانوس با زندگی دنیوی او، برای او می آفریند.
ساکنان عالم روح با اندیشه خود گل ها و نباتات و ... را می آفرینند (لازم به یادآوری است که جسم مخلوقات مثالی (=روحی) شفاف تر و لطیف تر (=نورانی تر) از جسم پدیده های عالم طبیعی است و در واقع سراسر عام روح (=ملکوت) را ظرافت و لطافت در بر گرفته است در مقام تشبیه، اکسیژن و هیدروژن هر دو از خانواده گازها هستند . و از چنان شفافیتی برخوردارند که باچشم دیده نمی شوند، اما وقتی به هم می پیوندند و آب را پدید می "آورند ، از لطافت پیشین آن کاسته می شود و به صورت آب نمودار می گردد حال اگر "آب نیز در شرایط برودت منجمد شود، لطافت خود را از دست می دهد پس برای تقریب به ذهن می توان گفت که موجوات طبیعی همچون آب هستند و پدیده های عالم روح همچون اکسیژن و هیدروژن وقتی آب لطافت پیدا کند به صورت گاز در می آید و اگر از لطافتش کاسته شود به صورت یخ جلوه گر می شود البته اینها همه تشبیه بود و حقیقت چیز دیگری است).
دیگر نیازی به روش های کشاورزی نمی بینند. در جهان عقل تمام اجسامی که از نظر ساکنان عالم ماده خشک و بی روح اند ، محسوس و زنده یافت می شوند زیرا هر پدیده ی به ظاهر سخت و بی روح دو بعد دارد، بعد مادی و بعد غیر مادی چنین تأثیری ، با ترقی و پیشرفت حیات و هستی افزون می شود و با پایین آمدن کاستی می پذیرد. (ر.ک : الانسان روح لا جسد ، ج۲، ص ۱۱۳ - ۱۱۷).
۴. انسان در عالم روح
انسان در جهان غیر مادی به صورت «مرد» و «زن» زندگی می کند (در روایات اسلامی آمده است که روح در همان شکلی که در دنیا داشته به بهشت می رود. (ر.ک: انسان از آغاز تا انجام / ۸۵ ـ ۸۶)بنابراین مرد و زن بودن روح در عالم آخرت امری صحیح است هر چند مرد و زن بودن متناسب با آن عالم است).
آن کس که در سنین جوانی به آن عالم قدم نهاده همیشه جوان خواهد ماند و آن که در طفولیت به آنجا پا گذارد، رشد و نمو می کند تا به سنین جوانی برسد و شخصی که در سالهای پیری در آنجا قدم نهد، تدریجاً به عالم جوانی بر می گردد زیرا عالم روح، عالم جوانی و نشاط است، نه پیری و کسالت. (الانسان روح لا جسد ، ص ۲، ص ۹۴).
[از دیدگاه های عرفانی، عالم روح شبیه عالم ماده است و موجودات ساکن آن به صورت لطیف و تهی از ماده و حرکت، به زندگی مشغولند پس مرد و زن دنیوی، با صورتی زیباتر و لطیف تر، بسیط و تهی از ماده، در آن جهان مسکن گزیده اند. ولی تمثل و تجسد انسانها ، بستگی به اقتدار روح و نوع تجلی آن دارد. پس می شود روح یک انسان به صورت پیر ، جوان و کودک تجلی و تجسم پیدا کند . شاید هم تجلی و تجسم روح بسته به ادراک و امیال و اعمال او در دنیا، او را از صورت و تجسم انسانی بیرون آورد. قرآن درباره کسی که به جای قسط و عدل ظلم و جور روا داشت می گوید: «و اما القاسطون فکانوالجهنم حطبا» (جن، آیه ۱۵). چنین انسان ظالمی، از دیدگاه قرآن ، خود هیزم افروخته است. یعنی نفس و روح او به صورت آتش افروخته تجلی می کند او دیگر صورتی از انسان در خود ندارد. بلکه تجسد و تجسم آتش است.
درباره انسان های مقرب نیز آمده است: «فاما ان کان من المقربین. فروح و ریحان و جنه نعیم» (واقعه / ۸۸ _ ۸۹). بنابراین آیه روح پاک و نورانی، به صورت روح و ریحان، و بوستانی از نعمت تجلی می کند. و جسم مثالی او، در هیأت حیات و راحتی و بهشت ، متسجد می شود.
۵. «ادراکات و عواطف در عالم لوح »
ادراکات و عواطف آدمی با رشد و نمو عقل کامل و بالنده می شود و در حقیقت هر انسانی به تناسب اندازه و نوع اندیشه و میلی که در این دنیا داشته در آن جهان بقا و بالندگی پیدا می کند [کسانی که در این عالم مطالب عقلانی و فضایل کسب کردند، راه برزخیشان کوتاه است و زود به عالم تجرد عقلانی می رسند و سیر برزخی آنها کمتر می باشد.(اردبیلی، عبدالغنی، تقریرات فلسفه امام خمینی(ره) اسفار، تهران ، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ج ۱، ۱۳۸۱، ص ۷۲).
وقتی انسان قدم در جهان روح گذاشت، اندیشه ها و امیالی که با خود به همراه آورده تدریجاً رشد می کند تا به بی نهایت برسد زیرا از بی نهایت سرچشمه گرفته و به سوی آن رهسپار گردیده و از این طریق به معرفت «خیر» و «حق» دست می یابد.
البته این دگرگونی معرفتی و اخلاقی تدریجاً صورت می پذیرد و سرعت آن با توجه به درجه ی استعداد روح تغییر می کند. حال آن کس که اندیشه ها و تمایلاتش نادرست و ناپسند بود از دست یابی سریع به معارف جدید و فضایل زیبا باز می ماند چنین شخصی به تناسب افکار خطا و امیال ناپسند خویش ، مراحل و موانعی ـ که زاده ی آن اندیشه ها و تمایلات است ـ را در عالم غیر مادی برزخ یا قیامت پشت سر می گذارد تا بتواند به تعالی دست یابد (الانسان روح لا جسد، ج ۲، ص ۹۶).
۶. «عالم روح عالم تحول حیات»
مرگ جسم مادی انسان منجر به انفجار دایره ی حیات محدود مادی او می شود. وقتی با خروج از شکم مادر به عالمی پا می گذاریم که ارتباط با عالم جنینی را از هم می گسلد، چرا نپذیریم که عالم پس از حیات مادی حیاتی دیگر به ما ارزانی می دارد و روح را مرحله به مرحله و بیشتر و بیشتر دگرگون می سازد (ر.ک الانسان روح لاجسد، ج ۲،ص۹۴).
[به تعبیر قرآن حیات برزخی، حیاتی نوین و ذاتی است که هیچ گاه فناء در آن راه پیدا نمی کند «و ان دارالاخره لهی الحیوان لو کانوا یعلمون» (عنکبوت، آیه ۶۴)]. مجموع اشیایی که در عالم ماست اگر در آن عالم قرار گیرد نظیر حلقه ای است که در بیابان وسیع و بزرگی که تناهی نداشته باشد و اطراف آن مرئی نباشد قرار گرفته باشد (ر.ک: شرح مقدمه قیصری بر فصوص الحکم، ص ۴۹۰).
۷. «سیمای جسم غیر مادی در عالم روح»
در دانش روح شناسی نوین اثبات شده است که روح بدون هیچ واسطه ای در ماده ی جسم غیر مادی تأثیر می گذارد و از این طریق مظهر و نمود خارجی جسم غیر مادی را آشکار می سازد.
[از دیدگاه عرفانی روح نسبت به بدن برزخی قدرت و سیطره تام دارد و تصرفاتی ارادی در آن دارد. از قبیل تخلخل، و تکاشف ، که به بصر مطلقو مقید رؤیت نمی شود، در صورت تخلخل و گاهی به بصر مقید دیده می شود در مقام تکاثف خلاصه کلام، نفس و روح تاثیر آن در بدن مادی و برزخی به اعتبار سیطره بر بدن دارد. بدن برزخی از سنخ اثیر ، و بدن دنیایی از سنخ ماده و استبدال و تحلیل است ، غایت الامر، تأثیر روح در بدن دنیایی قهری و طبیعی و در برزخ و مثال ارادی است لذا در تشکلات و ظهورات و مقادیر و الوان تابع اراده روح است. (ر.ک: پیشین / ۵۱۱). در نتیجه جوانی روح ، جوانی و ابدیت را برای جسم غیر مادی به ارمغان می آورد.
(بصرمطلق: اگر چیزی به چشم نزدیکی بسیار یا دوری زیاد داشته باشد دیده نمی شود اگر شما دستتان را بر چشمتان گذارید و فشار آورید. چشمان شما دستتان را نمی بیند زیرا خیلی به آن نزدیک است. و همین طور اگر بزرگترین پدیده عالم مادی از شما دور باشد آن را نمی بینید.
نزدیکی و دوری باید مقید و دارای حد متناسبی باشد تا فرایند دیدن رخ دهد اگر این نزدیکی و دوی به چنین تناسبی رسید، (بصر مقید) معنا پیدا کرده است و دیدن شیء حاصل شده است حال اگر جسم مثالی کاملاً متبلور و متجسد شد و نسبت به دستگاه بینایی ، در وضعیت و حد مناسبی قرار گرفت، می توان با چشم آن را دید. اما اگر وضعیت آن نسبت به چشم و دوری و نزدیکی آن مناسب نبود و کاملاً متجسد نشد انسان توان دیدن آن را نخواهد داشت (=یعنی بصر مطلق بوده است نه مقید)).
سیمای جوان جسم غیر مادی، با نوع تمایلات و اندیشه های روح تناسب دارد این سیما به اندازه علاقمندی انسان به حقایق پاک و مقدس و زندگی با آنها زیبایی پیدا می کند زیرا در جهان روح چهره ی حقایق بی هیچ پرده ای عیان می شود و جان همراهان دوستدار خویش را به شکل خود را در می آورد. صدرالمتالهین این نظر را می پذیرد و با برخی از آیات قرآن تأیید می کند (ر.ک: الحکمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه العلمیه ۹ / ۲۹۴ ـ ۲۹۶ - الانسان روح لا جسد ، ج ۲، ص ۱۰۳)
۸. «تصویر کلی طبیعت در عالم روح»
دانشمندان روح شناس همگی برآنند که عالم روح عالمی حقیقی است و چنانچه برخی گمان می کنند عالم خواب و رؤیا نیست بلکه نشاط و حیات عالم روح بر نشاط و حیات عالم ماده فزونی دارد و هیچ کدام از پدیده های زیبای طبیعت دنیا نیست که در آنجا دیده نشود. البته زیبایی و لطافت مناظر جهان روح را نمی توان با زیبایی مناظر دنیا مقایسه کرد زیرا ما در جهان مادی تنها سایه ای از اشیاء موجود در جهان روح را نظاره گریم اما حقیقت زیبای پدیده ها در آن جهان خانه دارد زیرا زادگاه اصلی حقایق (=پدیده ها) عالم روح است(ر.ک : الانسان روح لا جسد ۱۰۵.۲
به عقیده ی ملاصدرا ماده ی تشکیل دهنده ی عالم روح از ماده ی جهان مادی لطیف تر است(ر.ک: پیشین، ۲۲۲).
۹. منازل عالم روح
چون طبیعت حیات در عالم روح ، تهی از امور مادی است، در نتیجه منازل آن جهانی، مکانی برای پخت غذا یا نوشیدن آب وجود ندارد. چیزی که در آنجا به فراوانی دیده می شود منازل مخصوصی برای استقبال میهمانان است [در برخی روایات است که وقتی شخصی در بهشت وارد می شود، بهشتیان با توجه به اینکه او در شکل دنیای خود وارد شده او را می شناسند و با او سخن می گویند و در حقیقت از او استقبال می کنند. (ر.ک: انسان از آغاز تا انجام / ۸۵ ـ ۸۶] و برخی منازل برای خواب ارواح تازه وارد در نظر گرفته شده است تا این ارواح طبق عادت قدیم _ که اندک اندک با رشد ادراکات از بین می رود _ در آنجا بخوابند.
در بعضی منازل هم، مکان هایی برای عبادت وجود دارد زیرا عبادت از موقعیت والاتری نسبت به حیات دنیوی برخوردار است و این جایگاه ارزشمند، به خاطر احساس نیاز افزونتر ارواح به قدرت آفرینش ، به دست آمده است.
هر خانه ای باغی پر از گل دارد و درها و پنجره هایی که باز و بسته می شود. منازل عالم فرامادی از زیراندازهایی بسیار زیباتر و چشم نوازتر از زیراندازهای عالم مادی بهره مند است که با توجه به نوع .تمایلات و اندیشه های روح ، با آن فرش شده است (ر.ک: الانسان روح لا جسد ۱۱۷.۲).
[قبلاً گفتیم که از دیدگاه عرفانی جسم مثالی ساکنان عالم روح، تجلی و نمود روح است پس روح با توجه به ادراکات و امیال خویش، به تجلی آنها دست می زند و از گذر اقتدار شدت و ضعف آن تصوراتش را در خارج متجسد می کند. پس نوع منازل و ویژگی های آن بستگی به تجلی روح دارد باید دید که روح با چه نوع ادراکات و امیال خو گرفته و عادت کرده است. اگر عادت او به عبادت بوده است ، منزلی می آفریند برای عبادت، اما نه عبادتی همسان عبادت دنیوی و با شکل و شمایل ان، زیرا در آن دنیا تکلیف نیست، بلکه او با توجه به عبادات پیشین خود، سیر تقرب به سوی خداوند را طی می کند و به تکامل دست می یاید. آن کس هم که در دنیا هم و غمش خوردن و اکل و شرب بوده است و تنها به مطبخ و آشپزخانه توجه داشته است، منزل و مطبخی می آفریند و با تصور خوراکی ها، لذت آنها را بدون وجود مادی آنها ادراک می کند ( یعنی بدون لب و دندان و غذا طعم لذیذ غذاهای دنیوی را حس می کند).]
۱۰. شهرهای عالم روح
در عالم فرا طبیعی شهرهایی زیباتر از شهرهای جهان کنونی بنا شده ست خانه های این شهر ها طبقات متعدد دارند و منزلی را نمی یابی که به خاطر فراوانی مردم و کمبود جا مشترک باشد زیرا در آنجا مشکل کمبود جا و مکان در میان نیست. زیبایی این منازل تنها در رونق و رنگ آمیزی و پرنوری آن خلاصه نمی شود بلکه جمال ان را باید در اندیشه های زیبا و پر برکتی جستجو کرد که روح با آن تغذیه شده است.
در این شهرها حرکات و نقل و انتقال شهری با هیاهو سر و صدا همراه نیست زیرا هرگونه نقل و انتقال و حرکتی از را ه اندیشه انجام می پذیرد و البته در برخی موارد به دلیل عادت یا لذت ، وسایلی برای نقل و انتقال می آفرینند.(همان / ۱۲۱).
۱۱. وسایل تفریح در عالم روح
تمام وسایل سرگرمی این دنیایی در آن جهان نیز هست و ارواح به تناسب امیال و ادراکات خویش به آفرینش آنها دست می زنند و نسبت به آنها معرفت پیدا می کنند، (ر.ک: الانسان روح لاجسد ۲/۱۲۹)
لازم به یادآوری است که وسایل سرگرمی عالم روح، بسیار لطیف تر از وسایق تفریح دنیوی است و در ظرافت و شفافیت غیرقابل قیاس با آن است.
۱۲. آیا ارواح از آینده خبر می دهند؟
همانطور که ما می توانیم با توجه به مقدمات اتفاقات آینده، آینده را پیش بینی کنیم، روح نیز می تواند به چنین مقدماتی بنگرد و نتایج احتمالی را باز گوید. البته او از این مقدمات آگاهی بیشتری دارد زیرا اندیشه او از قید بندهای دنیایی آزاد و رهاست. حال هر چه رشد ادراکی روح کامل تر گردد، این قیود بیشتر برطرف می شود و آگاهی روح از آینده فزونی می یابد. و بسیاری از اوقات روح بلند اندیش به خاطر مصالح خاص آینده را آشکار نمی سازد، (همان، ۲/۱۴۰)
[ بررسی کلام روح شناسان با توجه به داده های عرفان اسلامی: در عالم روح تکامل وجود دارد. بر اساس این تکامل، روح مرتبه پایین را وا می نهد و به مرحله بالاتر قدم می گذارد، سپس نوعی انتقال و حرکت در جهان ملکوت دیده می شود، البته نه حرکت به معنی کون و فساد و فنا (یعنی روح مرتبه ای از آنان را پشت سر می گذارند و به مرتبه ای بالاتر دست می یابد) و به تعبیری حرکت به معنی «لبس بعد اللبس» چنین تکاملی کل اجسام و پدیده های ملکوتی را فرا می گیرد. بنابراین کل عالم ملکوت، عالمی دگرگون شونده و متکامل است (دقت شود که در جهان ملکوت حرکت جوهری وجود ندارد). از سوی دیگر وجود پدیده های برزخی، وجودی ادراکی و علمی (=تخیلی، یعنی خیال منفصل موجود در خارج) است، و تا حد زیادی از محدودیت های عالم ماده، تهی است. در عالم روح حقایق موجودات بر ملا شده است و موجوداتی که در یک مرتبه هستند می توانند به حقیقت خود بنگرند.
همچنین گفته شد که تمام پدیده های طبیعی، از مثال حقیقی در عالم روح برخوردارند. پس موجودات عالم روح می توانند، با توجه به مرتبه خود، و با عنایت به اقتدارشان، به مثال حقیقی پدیده های طبیعی علم پیدا کنند. پس امکان دارد که یک روح مثالی (ملکوتی) از احوال دیگر ارواح هم رتبه خود یا از آینده جهان و انسان طبیعی، با عنایت به مثال ملکوتی (= برزخی) آن، و با توجه به اقتدار و استعداد خود، خبر دهد. ولی چون گفتیم عالم روح عالم تکامل و دگرگونی است، امکان پیشگویی غلط یک روح ضعیف وجود دارد. البته هر قدر که اقتدار روح افزون شود، پیشگویی او نیز درست تر خواهد بود.]
۱۳. زندگی اجتماعی در عالم روح
در عالم فرا مادی، جوامعی بر اساس تشابه و همگونی تمایلات و ادراکات پدید می آید. این تشابه از طرفی بیشتر و عمیق تر از تشابهات به وجود آورنده ی جوامع جهان مادی است و از سویی به خاطر پیراستگی از هر گونه قیود مادی، جوامعی گوناگون و بی نهایت به وجود می آورد، (گفتیم که عالم ملکوت برآمده از اقتدار روح و تجلی آن است، اینک اضافه می کنیم که هر روح ملکوتی، با توجه به ادراکات و امیال خویش، از اقتدار و تجلی خاصی برخوردار است. ممکن است اقتدار بعضی ارواح ملکوتی در آفرینش حقایق نورانی الهی، و اقتدار برخی دیگر در تجلی صفات جلال خدا باشد و مثلاً به آفرینش غضب، که از صفات حلال خداست، دست بزند. این ارواح که مظهر جمال و جلال الهی اند، در میان خود نیز مراتب و درجات گوناگونی دارند و از اقتدار ها و استعدادها، و ادراکات و امیال متفاوتی بهره می برند. این استعدادها و اقتدارهای بی نهایت متفاوت و متکامل، باعث ادامه جهان ملکوت تا بی نهایت می شود.)
در چنین عالمی ارواح مناطق بالاتر می توانند برای خدمت یا زیارت، به مناطق فرودست فرو آیند اما ارواح مناطق پایین تر چنین توانی ندارند زیرا ادراکات و امیال آنها، قدرت پرواز به فرا دست ها را نمی دهد، (ر.ک: الانسان روح لا جسد، ۲/۱۴۴)
[چون در تکامل برزخی (= روحی)، روح کمال مرتبه پایین را وا می نهد و به کمال بالاتر راه می یابد، پس روحی که هنوز در مرتبه پایین جای دارد، و به دلیل عدم اقتدار خویش قدرت راه یابی به مرحله بالاتر را ندارد، نمی تواند به عوالم بالاتر پران شود و با ساکنان آنجا ارتباط برقرار کند.
اما ارواح مناطق بالاتر که اقتدار روحی کاملتری دارند، از امکان سفر به مناطق فرودست برخوردارند، و می توانند با ارواح آنجا رابطه برقرار سازند.
شاید یکی از راه های درک چگونگی دستگیری و شفاعت ارواح مترقی (مثل پیامبر(ص) و ائمه(ع)، و انبیاء و علما و شهدا) از ارواح فرودست و بازمانده، مسأله امکان نزول ارواح عوالم بالا به مناطق پایین باشد.]
۱۴. علنی بودن حقایق در عالم روح
[قرآن عالم روح را عالمی معرفی می کند که ساکنان آن آشکار و هویدایند و هیچ چیز ایشان بر خدا پوشیده نیست، (ر.ک: سوره مؤمن . ۱۶)]
ساکنان عالم روح نمی توانند با نیرنگ و خودنمایی افکار و اعمال خود را بپوشانند زیرا از رهگذر فرآیند اندیشه خوانی (= تلپاتی)، نیت هیچ کس پنهان باقی نمی ماند و چند چهرگان پنهان کار، دچار رنج و محنت می گردند و مؤمنان صادق و یکرنگ در محیطی امن سامان می یابند، (ر.ک: همان / ۱۴۷)
بخش دوم: نسبت روح و بدن
خوب است برای درک بهتر نسبت روح و بدن، مسأله «جسم غیر مادی» را پیش کشیم. یکی از مسائلی که در دانش روح شناسی نوین به اثبات رسیده است، مسأله وجود جسم غیرمادی برای روح است.
این جسم چنین انسان را همراهی می کند و با رشد و نمو آن هماهنگ و رشید می گردد و به شکل آن در می آید. جسم غیرمادی بسیار لطیف تر و شفاف تر از جسم مادی است و از ماده ی فیزیکی این جهان بهره ای ندارد و بین روح و جسم مادی ارتباط برقرار می سازد. میان جسم فرا مادی و مادی، از طریق رشته ای پنهان و مجرد ارتباط برقرار می شود و روح به وسیله این رشته اعضای بدن را در احاطه ی خود قرار می دهد، (ر.ک: الانسان روح لا جسد ۱/۴۲۷ _ ۴۳۰)
بنابراین روح نه در بدن مادی است و نه در جایی دیگر، بلکه با ارتباطی بسیار تنگاتنگ بر تمام اعضای بدن احاطه دارد و در نقش مدیر جسم ایفای وظیفه می کند.
شاید بهتر باشد با نگاه دقیق فلسفی و عرفانی هم به مسأله بنگریم. از نظر بعضی عرفا روح تدبیر جسم را بر عهده دارد ولی ارتباط مستقیم روح و جسم در تصور نمی گنجد زیرا روح، بسیط (= تهی از اجزاء) و جسم، مرکب است بنابر این هیچ تناسبی میان آنها دیده نمی شود.
حال که هیچ همگونی میان جسم و روح نیست، روح از تأثیرگذاری بر جسم و افاضه ی رحمت خدا بر آن باز می ماند. از همین روی خداوند دست به خلق جسم مثالی (= جسم غیرمادی) زد تا واسطه ی بین روح و جسم گردد.
از رهگذر ویژگی های عالم مثال، روح در قالب جسم غیر مادی، سیمایی جسمانی پیدا می کند. (دقت کنید که چنین جسمی از هر گونه مادیت تهی است و از هر گونه حجم و وزن و جرم و دیگر خصوصیات ماده، نشانی در خود ندارد.)
جسم غیر مادی انسان (= نفس) با توجه به برخورداری از علم و آگاهی (= تعقل) بسیط و همگون روح است و به جهت آنکه ذاتاً از نیروهای مادی این جهانی جای گرفته و پراکنده در اجزای مختلف بدن برخوردار است، با جسم مادی مرتبط می گردد.
در حقیقت جسم غیر مادی انسان از یکسو، به صفات روح مجرد آراسته شده است و از سوی دیگر، از ویژگی های جسم مادی برخوردار گردیده است و این ویژگی، ارتباط جسم مادی و روح ملکوتی را به ارمغان آورده است، (ر.ک: نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص . ۵۴ _ ۵۵)
[مطلبی که از کتاب «نقد النصوص» با اندکی تلخیص و تصرف، نقل شد مبتنی بر آن است که در انسان سه پدیده مستقل و جدا از هم وجود دارد؛ روح، نفس و جسم، و این سه پدیده مستقل ماهیتاً و جوهراً با هم متفاوت اند. اما نظریه دقیق تر در این باب، نظریه صدر المتألهین شیرازی(ره) است. در صفحه ۸۱۳ کتاب «شرح مقدمه قیصری» درباره این نظریه چنین آمده است:
«نفس (= روح) در اول مرحله وجود، موجودی مادی و جسمانی است، به این معنا که عین صورت حاله در ماده است، بعد از استکمالات به مقام تجرد می رسد. پس قول در نفس ، کلام کسانی است که نفس را در اول وجود، عین مواد و اجسام می دانند. نزد آنها نفس بعد از استکمالات به مقام خیال بالفعل و عقل بالقوه می رسد، و از این مقام ترقی کرده، استعداد آن مبدل به فعلیت می گردد، عقل محض و روح صرف و نور محض می شود. ابتدای وجودش ماده و انتهای آن فناء فی الله است. نفس بعد از استکمالات و نیل به مراتب و درجات، بعد از آنکه عقل بالفعل به مقام فناء در حق و بقاء به او رسید، مادامی که تعلق به بدن دارد، به اعتبار وجود نازل، عین مواد اجسام است، پس در جاتی از وجود را داراست که مرتبه ای از آن طبیعت و مرتبه ای مثال و مرتبه ای عقل صرف است. نفس قبل از استکمال و نیل به مقام تجرد از برزخ و خیال منفصل، از حق تعالی اخذ فیض می نماید. بعد از اتحاد با برزخ و تجاوز از برزخ و نیل به مقام عقل صرف، از وجود برزخی مستغنی می شود.
در صفحه ۸۱۷ کتاب یاد شده آمده است: «روح در اصل وجود انزل از مواد جسمانی است، و احتیاج آن به بدن در مقام اعداد و استکمالات ذاتیه و تحولات جوهریه است، تعلق آن به بدن از امور عرضی و خارج از ذات روح نمی باشد. در ابتدای وجود نسبت به کمالات و حصول مقامات قوه صرف است، کم کم و به تدریج این قوه به فعلیت می رسد تا موجودی مجرد تام می شود روح به اعتبار وجود نازل، عین بدن است و به همین ملاک بر بدن حمل می شود، و به اعتبار مراتبی که از اعداد بدن و استعدادات مادیه حاصل می نماید علت مقوم بدن و سریان و ظهور آن در بدن، سریان انبساطی است. اصل بدن و قوای مادی و روح، قائم به بدن مثالی و مرتبه خیال و مقام تجرد برزخی نفس است مرتبه تجرد خیال نفس، قائم به مقام عقلی، و مقام عقلی آن قائم به حق حقیقت است.
پس روح به اعتبار وجود مادی، عین بدن است، و به اعتبار قوه خیال، مقوم و علت ایجابی بدن است، و به اعتبار قوه عقلی که مقام صرافت روح است، علت مقوم وجود مثالی است. بین مجرد و مادی، تباین وجودی موجود نیست. مادیات، تنزلات مجردات، و مجردات اعلی و اتم مادیات است. مادیات تنزلات همان مجرداتند، و بعد از استکمالات ، متحد با اصل خود می شوند. باید داسنت که اضافه نفس به بدن، ذاتی و نحوه وجود آن است و نفس همیشه تعلق به بدن دارد، اعم از بدن دنیوی و اخروی»
خلاصه نظر ملا صدرا این است که انسان (روح) وقتی در جهان قدم می نهد و در قالب کنونی خویش جلوه گر می شود، چیزی جز بدن نیست و بین بدن مادی و روح رابطه این همانی برقرار است. پس بر خلاف نظریه دانشمندان روح شناسی نوین و عقیده برخی عرفا، لازم نیست نفس، و بنا به تعبیر دانشمندان روح شناس، موجود غیر مادی مثالی، بین روح و بدن ارتباط برقرار سازد، زیرا اساساً پدیده دیگری غیر از روح در این میان وجود ندارد، و از سویی، روح و بدن تباین ندارند تا نیاز به پدیده ثالثی، برای ارتباط دادن میان این دو، باشد.
مقصود از رابطه این همانی بین روح و بدن مادی، عینیت روح و بدن و منطبق شدن کامل این دو بر هم نیست، به گونه ای که روح نیز مثل بدن مادی باشد. بلکه مقصود آن است که روح همان بدن است اما بسیار لطیف تر و شفاف تر یعنی روح همان باطن و پنهان جسم است و جسم پرتوی ضعیف از روح است. شاید اگر به تعبیر مولوی از روح و جسم دقت شود، مسأله بهتر به فهم آید: (تقریباً مثل همان مثالی که قبلاً زدیم: اکسیژن و هیدروژن «همان» آب است اما به صورت لطیف تر و رقیق تر و آب همان اکسیژن و هیدروژن است اما با لطافت و سیالیت کمتر. در اینجا، روح را به «اکسیژن و هیدروژن» تشبیه کنید و «جسم» را به «آب». البته این، صرف تشبیه است و ترکیب روح و بدن، با ترکیب عناصر تشکیل دهنده آب، تفاوت بنیادین دارد و چنانچه گفتیم روح، بر نمود مادی خود (= بدن) از سیطره و اقتدار تام برخوردار است و به صورت یک واحد بسیط (یعنی پدیده منفرد تهی از اعضاء)، بدن مادی که غلیظ شده، سخت گردیده و محدودیت یافته روح است، را در بر گرفته و تمام آن را در احاطه خود دارد. بر خلاف ترکیب آب از اکسیژن و هیدروژن، که از سنخ ترکیبات مادی است.]
پس روح ساکن در جهان و بدن مادی عین هم هستند وقتی اندک اندک روح به حرکت درآمد و توانست به کمالات جدیدی که بسیار لطیف تر و شفاف تر از کمالات مادی است برسد، ارتقاء پیدا می کنند و در جهان دیگری به نام جهان روح، همان جهانی که در دانش روح شناسی نوین بحث از آن است و در فلسفه و عرفان به آن عالم ملکوت و در لسان شرع برزخ می گویند، سکنی می گزیند. در عالم روح، روح عین بدن مثالی است و از لطافت و شفافیت زیادی برخوردار است. بدن مثالی به خاطر آنکه دارای صورت و شکل و مقدار است، شبیه بدن مادی است.
بعد از جهان روح، جهان فرا روحی قرار دارد. در این جهان روح به کمالات جدیدی دست پیدا می کند و با توجه به آنها از هر گونه صورت و شکل و مقداری، تهی می شود و به عبارتی مجرد محض می شود. بنابراین انسان یک حقیقت بیش نیست و آن روح است. روح در عالم مادی به صورت بدن مادی در عالم روحی به صورت بدن مثالی، و در عالم فرا مادی در قالبی بدون شکل و صورت و تمایز نمودار می شود.
خوب است که به نظریه عارف رومی جلال الدین مولوی، نیز در این باب اشاره کنیم. مولانا چند قرن پیش از ملا صدرا(ره) به نظریه او اشاره کرده است. استاد جلال الدین همایی در مولوی نامه، در این باره می گوید: «روح حیوانی و عقل جزوی و وهم و خیال انسانی، بر مثال دوغ است و لطیفه جان و دل آدمی که باقی است و ابدی همچون روغن است که در آن دوغ پنهان شده باشد. جسم انسان سایه و پرتوی ضعیف از روح و جان و دل اوست، (ر.ک: مولوی نامه، تهران، مؤسسه نشر هما، چ ۷، ج ۱، ۱۳۶۹، ص ۱۳۱ و ۱۳۹).
پرسیده اید که آیا با نابودی اجزای جسم اجزای روح نابود می شود؟ و مثلاً وقتی دست قطع شد، روح دست از بدن جدا می شود؟
پاسخ آن است که روح پدیده ای مجرد است و از هیچ گونه اجزایی برخوردار نیست. نمود مادی این پدیده مجرد، بدن مادی است و با نابودی این نمود یا برخی از اجزاء آن، روح، که باطن و حقیقت این نمود است، نابود نمی گردد. اگر یکی از اعضای بدن نابود شود، اعضای بدن غیرمادی بر جای می ماند و در حال خواب یا مرگ وظیفه خود را انجام می دهد.
برخی دانشمندان روح شناس و پزشکان، در طی تحقیقات خود به این نتیجه رسیده اند که در مواضع اعضای مادی قطع شده، اعضای غیرمادی ای وجود دارد، (از دیدگاه ملا صدرا) این نظریه مورد تایید است زیرا روح با توجه به اعضای گوناگون انسان، گوناگونی و تجزیه می پذیرد و در تمام اجزای بدن گستردگی (= انبساط) پیدا می کند. البته روح طبیعی (و به تعبیری ناسوتی) مثل نمود خود (= بدن) از اجزاء خارجی ترکیب نشده است، بلکه تجزیه روح به اعتبار نمود خود، یک تجزیه عرضی است و به عبارت دیگر به معنی بسط، گسترش یک روح واحد بر تمام اجزای بدن است، (ر.ک: الحکمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه العقلیه ۹/۱۰۵) ) که درد، سردی و گرمی و لذت را احساس می کند. بیشتر کسانی که اعضای مادی خود را از دست داده اند، عضو قطع شده یا شبحی از آن را در می یابند، (ر.ک: الانسان روح لا جسد ۱/۴۳۷؛
منابع پیشنهادی برای مطالعه بیشتر: جهت مطالعه کامل تر درباره نسبت روح و بدن، ر.ک: تقریرات فلسفه امام(ره)، اسفار ۱/۲۵۷ _ ۲۶۳ و نیز درباره حقیقت انسان (= روح)، ر.ک: سعیدی مهر، محمد، دیوانی، امیر، معارف اسلامی، قم، دفتر نشر معارف، چ ۲۲، ج ۱، ۱۳۸۱، ص ۱۵۳ _ ۱۶۰ و معاد یا بازگشت به سوی خدا ۱/۱۲۷ _ ۱۵۵؛ معرفت نفس, حسن زاده آملی.
برای آگاهی بیشتر از جنبه های روان شناختی روح، ر.ک: مورس، ملوین، ادراکات لحظات نزدیک به مرگ و تحولات روحی آن، رضا جمالیان، تهران، مؤسسه اطلاعات، ج ۲، ۱۳۸۰).
این مساله که آیا ما چیزی بعنوان روح و نفس داریم یا نه؟ یکی از مسائل بسیار مهمی است که فکر بشر را تا به حال به خود مشغول داشته است. چرا که آیا می گوئیم: ما روح و نفسی داریم؛ یعنی انسان از جسم و نفس شکل یافته است که در این صورت در مورد چگونگی هر یک، کارکردشان، مقدار تاثیر شان بر یکدیگر و ... با سئوالاتی جدی مواجه می شویم. و این که می گوئیم: ما روح و نفسی نداریم و آنچه هست فقط یک جسم مادی است که با فعالیت های شیمیائی و فیزیکی یک سری رفتارها و افعالی را بروز می دهد همان طوری که در علوم طبیعی می بینیم، وقتی بخشی از مغز حیوان یا انسانی دچار آسیب می شود او دیگر قادر به بروز برخی از رفتار ها نیست و آنها چنین اعلام می کنند که این بخش خاص از مغز عهده دار فلان رفتار است. همانطور که امروز با بازخوانی ژن ها انسانی می توان گفت که ژنی چه اعمالی را در بدن محقق می کند علاوه بر این که مغز نیز به حوزه های ادراکی دقیق تقسیم شده است.
اما با وجود این همه آنچه ما را در اعتقاد به این که روح و نفسی وجود ندارد دچار تردید می سازد وجود یک سری رفتارها و واکنش هایی است که به هیچ وجه نمی توان آنها را به جسم و بدن نسبت داد و به صورت فیزیکی تبیین شان کرد. مثلا: اراده، تصمیم، باور، معرفت، شناخت و ...
چنین بحثی را در اندیشه فلسفی غربی می توان تحت عنوان «فلسفه ذهن» پیدا کرد. و در آثار فیلسوفان اسلامی بحث از این گونه مسائل ذیل بحث «ادراک و شناخت» و «تجرد نفس» مطرح شده است.
حال پس از ذکر این مقدمه، بهتر است وارد اصل بحث شویم و آنچه برای شروع بسیار مهم است، اثبات روح و نفس برای انسان و رد نظریه ماتریالیست ها می باشد. در این مرحله هم می توان از دلایل نقلی (آیات و روایات) سخن به میان آورد و هم از استدلال های فلسفی مدد گرفت.
در مورد این که انسان دارای روح است، آیات بسیاری از قرآن صراحتا به این مطلب اشاره دارند: مانند؛ «و التی احصنت فرجها فنفخنا من روحنا
؛ و به یاد آور زنی را که دامان خود را پاک نگه داشت، و ما از روح خود در او دمیدیم» (سوره انبیاء، آیه ۹۱). در سوره تحریم آیه ۱۳ نیز با چنین جملاتی مواجه می شویم. آیه دیگر در سوره سجده، آیه ۹، و نیز حجر آیه ۲۹ می باشد که می فرماید: «ثم سوئه و نفخ فیه من روحه
سپس (اندام) او را موزون ساخت و از روح خویش در وی دمید». و در سوره آل عمران، آیه ۱۶۹ چنین می خوانیم که: «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» که صراحتا بر این مطلب دلالت دارد که حقیقت انسان چیزی غیر از بدن مادی است.
اما از نظر فلسفی باید گفت که: فلاسفه اسلامی - و غالب فلاسفه غربی- معتقد به وجود و تجرد روح هستند و بر آن استدلال هایی را مطرح کرده اند از آن جمله بحث «ادراک و شناخت» است. انسان کلیات را درک می کند و این درک از راه حواس جسمانی نیست چرا که حواس جسمانی تنها قادر به درک جزئیات هستند نه کلیات. امر کلی یعنی امر و مفهومی که قابل صدق بر موارد زیادی باشد و امر جزئی، مفهومی است که بر یک مورد خاص صدق می کند. آنچه را حواس ظاهری ما درک می کنند، این کتاب و آن صندلی و چیزهایی از این قبیل است اما کلیات را چیز دیگر درک می کند که ویژگی مادی ندارد و آن روح است. علاوه بر این که ما خود حواس ظاهری را نیز مورد تفکر قرار می دهیم و آنها را درک می کنیم و مطمئنا این کار را به همان حس یا حس مادی دیگری انجام نمی دهیم. و نیز این که انسان، خود را به عنوان «من» درک می کند منی که در تمام طول زندگی برای او ثابت و بدون تغییر است در حالی که جسم او بارها و بارها عوض شده است. بحث علم حضوری نیز خود دلیلی بر وجود روح و غیر مادی بودن آن است. چرا که جسم و ماده خصوصیتش این است که وضع و طرف دارد و یک طرفش احاطه ای بر طرف دیگرش ندارد و لذا از آن غافل است اما ما خود را یکپارچه و امری واحد درک می کنیم. که این امر خود نشان می دهد ما واجد امر دیگری هستیم که این قدرت را به ما می دهد و آن امر، چیزی غیر مادی است به نام روح.
(ر. ک: شرح تجرید الاعتقاد، خواجه نصیر طوسی، علامه حلی)
از فلاسفه غربی می توان دکارت را نام برد که نفس را جوهری مستقل و جدا از جوهر بدن به شمار می آورد.
مطلب دیگری که قابل طرح است رابطه نفس و بدن است: فلاسفه اسلامی بر این باورند که نفس و جسم از جمله جوهرها هستند و رابطه آنها به هم بدین نحو است که جسم و بدن، محلی برای نفس هستند بدون آن که نفس در وجودش به بدن نیازمند باشد. و در واقع نفس نقش تدبیرگری جسم را بر عهده دارد. و لذا در صورتی که بخشی از بدن آسیب بیند نفس نمی تواند در آن مورد نقش خود را ایفا نماید.
در پایان به این مطلب می توان اشاره کرد هر چند ما بخواهیم تحت تاثیر پیشرفت علم، نفس را نفی کنیم و تمام رفتارها و کنش های بدنی را به صورت مادی تبیین نماییم. اما اموری وجود دارند که قابل تبیین مادی نیستند، اموری مانند اراده. اکنون نیز بحث اراده در مباحث «فلسفه ذهن» برای منکرین نفس و مادگرایان، معضل بزرگی است که قابل حل نیست. و این که به هنگام اراده کنش ها و واکنش های مغزی صورت می گیرد تبیین اصل اراده نیست، بلکه این کنش ها و واکنش ها قابل اراده است.
منابعی برای مطالعه:
۱. شهید مطهری، مجموعه مقالات
۲. علامه طباطبائی، شهید مطهری، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج ۱و ۲
۳. فلسفه نفس(ذهن) امیر دیوانی
۴. فلسفه ذهن، دکتر محمود خاتمی
۵. روح و دانش جدید، پروفسور آپزنک و ... ترجمه دکتر محمدرضا غفاری. (لوح فشرده

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.