تجسم خدا در مسیحیت ۱۳۸۷/۴/۲۴ - ۳۱۸ بازدید

مسیحیان بر این عقیده اند که خدا به صورت ماده روی زمین ظهور کرد که گناهان مردم را پاک کنه ... چند دلیل برای رد این فرضیه می خوام.
در اینجا دو ادّعا وجود دارد؛ ۱) اینکه خدا به صورت انسانی مادّی و در قالب عیسی مسیح (ع) در آمد. ۲) اینکه خدای مجسّم (عیسی مسیح ) خود را فدای بشر کرد تا کفّاره گناهان انسان شود.
دلائل ردّ ادّعای اوّل.
۱. جمله ای در تورات(عهد عتیق) و اناجیل اربعه(عهد جدید) وجود ندارد که با صراحت بیان کند که خدا به صورت انسان در آمده است؛ بلکه علمای مسیحیت، برخی از جملات عهد جدید را به گونه ای تفسیر می کنند که چنین معنایی از آن استفاده شود؛ در حالی که صدها جمله ی دیگر در عهد عتیق و عهد جدید وجود دارند که درست بر خلاف این تفاسیر انحرافی هستند. تعابیری مثل خداوند یا پسر خدا، که در کتاب مقدّس برای حضرت عیسی (ع) استعمال شده است، بارها در مورد دیگران نیز بکار رفته است؛ لکن مسیحیان این واژه ها را در مورد عیسی مسیح(ع) به معنی حقیقی می گیرند ولی در مورد دیگران به معنی مجازی؛ برای مثال به چند نمونه از کتاب مقدّس اشاره می کنیم.
«او (حضرت سلیمان) را برگزیدم تا پسر من باشد و من پدر او.»( کتاب اول تواریخ ایام ۶:۲۸) و درباره بنی اسرائیل آمده است.« خداوند چنین می گوید: اسرائیل پسر من و نخست زاده من است.»(خروج ۲۲:۲) در عهد جدید از زبان عیسی (ع) می خوانیم: «من به شما می گویم که دشمنان خود را محبّت نمایید، و برای لعن کنندگان خود برکت بطلبید؛ و به آنانی که از شما نفرت کنند احسان کنید؛ و به هر که به شما فحش دهد و جفا رساند، دعای خیر کنید تا پدر خود را که در آسمان است پسران شوید؛ ... » (متّی ۴۴:۵-۴۵ ) و در عهد عتیق می خوانیم: « ببین تو را بر فرعون خدا ساخته ام و برادرت هارون نبی تو خواهد بود.»(خروج ۱:۷)
کتاب مقدّس مسیحیان از این قبیل تعابیر بسیار دارد؛ لذا اگر بنا شود که با استناد به این تعابیر کسی را خدا بدانیم، غیر از عیسی (ع) کسان دیگری نیز باید خدا خوانده شوند؛ در حالی که مسیحیان زیر بار چنین امری نمی روند.
همچنین خود حضرت عیسی (ع)، خود را بنده خدا می نامید. در انجیل یوحنّا ۱۷:۲۰ می خوانیم «نزد پدر خود و پدر شما و خدای خود و خدای شما می روم.»
مسیحیان اوّلیه نیز به مسأله تثلیث و تجسید خدا اعتقاد نداشته اند؛ و اوّلین کاربرد آن ۱۸۰ سال بعد از حضرت عیسی(ع) بوده است.
کلمه ربّ و اله در قرآن کریم نیز در مورد غیر خدا به کار رفته است؛ امّا مسلمین هیچگاه از این استعمال نتیجه ای مثل عقیده مسیحیت نگرفته اند. (ر.ک: سوره یوسف / ۴۱ و ۴۲ و ۵۰) همچنین در قرآن کریم و روایات معصومین (ع)، به فراوانی واژه هایی چون یدالله، بیت الله، کلمةالله، عین الله، آل الله، اهل الله، لسان الله، خلیفةالله، کلمات الله و... استعمال شده است؛ ولی مسلمین هیچگاه از این واژه ها، نه به جسمانیّت خدا گراییده اند و نه به حلول او در انسان معتقد شده اند. البته کسانی چون برخی فرقه های غلات و فرقه های مشبّهه و مجسمه پیدا شدند که عقائدی شبیه عقائد مسیحیان را پیدا کردند؛ ولی مسلمین و در صدر آنها ائمه اطهار (ع) به کفر آنها فتوا دادند؛ و حتی خود امیر المومنین (ع) به کسانی که آن حضرت را خدا می خواندند دستور داد که توبه کنند؛ و چون توبه نکردند آنها را کشت. ( جهت مطالعه مبسوط تر به کتاب آشنایی با ادیان بزرگ؛ تألیف حسین توفیقی؛ صفحه۱۶۳ الی ۱۸۰، مراجعه فرمایید.)
۲. به فرض که بتوان از تعابیر کتاب مقدّس چنین اعتقادی را استنباط نمود، باز این اعتقاد مسیحیان، اثبات نمی شود؛ چون هیچ دلیل قانع کننده ای وجود ندارد که حجّیِّت کتاب مقدّس مسیحیان را اثبات نماید. (ر.ک: آشنایی با ادیان بزرگ؛ تالیف حسین توفیقی؛ صفحه۱۶۳ الی ۱۸۰)
۳. مسیحیان خود قبول دارند که اعتقاد به تجسّم و تجسّد خدا و تثلیث، با عقل قابل اثبات نیست؛ لذا می گویند: این مساله امری فراعقلی و یک راز الهی است؛ و عقل قادر به درک آن نیست؛ لذا فقط باید به آن ایمان آورد. امّا عقل زیر بار چنین مغالطه ای نمی رود؛ و می پرسد: چرا باید انسان عقیده ای را بپذیرد که نه تنها قابل اثبات نیست؛ بلکه به راحتی قابل ابطال است.
۴. دلیل عقلی اول بر بطلان تجسّم و تجسّد خدا:
مسیحیان می گویند خدا یکی است ولی در عین حال سه تاست؛ عدّه ای برای توجیه این سخن گفته اند خدا یکی است؛ ولی در وجود روح القدس و مسیح تجلّی نموده است؛ لذا این دو ذات، خدا نیستند بلکه جلوه او هستند؛ اگر همه مسیحیان این تعبیر را می پذیرفتند، مشکلی نداشت؛ ولی ارباب کلیسا این تفسیر از تثلیث و تجسید خدا را نمی پذیرند؛ و معتقدند که ذات خدا در عین یکی بودن سه تاست؛ و فهم این راز از قدرت عقل خارج است؛ امّا عقل می گوید این یک تناقض آشکار است. و هر قضیه ای که متناقض باشد باطل است. عقل خود اعتراف می کند که برخی از امور وحیانی، فراعقلی هستند؛ و عقل قادر به درک حقیقت آنها نیست؛ ولی در عین حال عقل درک می کند که این گونه آموزه های فراعقلی، مستلزم تناقض نیستند؛ در حالی که عقیده مسیحیان آشکارا متناقض است.
۵. لازمه قول مسیحیان این است که خدا هم جسم باشد هم غیر جسم؛ و این محال است؛ چون جسم بودن و غیر جسم بودن ضدّ همند؛ و دو ضدّ در زمان واحد و از جهت واحد در یک موجود جمع نمی شوند.
۶. لازمه قول مسیحیان این است که خدا هم محدود باشد هم نامحدود؛ و این محال است؛ چون این دو، ضدّ همند؛ و باهم جمع نمی شوند.
و...
ادلّه ردّ ادعای دوم:
مسیحیان بر این اعتقادند که اثر وضعی گناه با توبه از بین نمی رود؛ بلکه اثر وضعی گناه انسان، از حیطه وجود او فراتر رفته و همه نژاد بشر را آلوده می سازد؛ لذا تمام انسانها، گناهکار به دنیا می آیند چون پدرشان آدم اولین کسی است که عصیان نمود و از درخت معرفت نیک و بد خورد. و گناه او به تمام فرزندانش به ارث می رسد؛ به عقیده مسیحیان این گناه زمانی بخشیده می شود که یک نماینده از انسان، که هیچ گناهی ندارد، فدا و کفّاره گناهان بشر شود؛ لذا خدا خود به صورت انسان درآمد تا فدای گناهان بنی آدم شود؛ و با فدا شدن او عهد جدیدی بین خدا و بشر آغاز شد؛ که در این عهد، توبه می تواند گناهان را پاک نماید.( ر.ک: آشنایی با ادیان بزرگ؛ تالیف حسین توفیقی؛ صفحه ۱۸۰ – ۱۸۲)
۱. پایه و اساس اعتقاد به فدا، تجسید خدا به صورت عیسی(ع) است؛ و بطلان مسأله تجسید خدا، با دلائلی که قبلا گفته شد روشن گردید؛ لذا حضرت عیسی (ع) نیز یک انسان بود نه خدای مجسّم؛ بنابراین، اگر گناه حضرت آدم، به فرزندانش منتقل شده است؛ پس عیسی (ع) نیز از این امر مستثنی نیست؛ در حالی که مسیحیان معتقدند کسی باید فدای گناهان بشر شود که گناه آدم به او منتقل نشده است؛ و او تنها خداست.
۲. مسیحیان معتقدند کسی باید فدای گناهان بشر شود که گناه آدم به او منتقل نشده است؛ و او تنها خداست؛ لذا خدا خود به صورت عیسی مسیح درآمد تا فدای گناهان بشر شود؛ سوال ما از علمای مسیحیّت این است که چرا یکی از ملائک به صورت بشر درنیامد تا فدای گناهان مردم شود؛ چون آنها نیز مثل خدا از آلودگی به گناه نخستین پاک بودند. اگر خدا برای آمرزش گناهان بشر فدیه می خواست؛ می توانست خود فدیه ای بفرستد؛ همانطور که قوچی را برای حضرت ابراهیم فرستاد تا به جای حضرت اسماعیل قربانی شود.
۳. این که بگوییم حتماً باید کسی قربانی می شد تا گناه بشر بخشیده می شد؛ متهم نمودن خدا به عجز است؛ یعنی خدا نمی تواند بدون فدیه گناه بشر را بیامرزد لذا چاره ای جز این ندارد که خودش خودش را قربانی کند تا بشر آمرزیده شود.
۴. اساسا این که بار گناه اختیاری کسی را کس دیگری باید تحمّل نماید، اوّلا قابل اثبات نیست؛ ثانیاً خلاف عدل خداست. ثالثاً پس همه انبیای قبل از حضرت عیسی(ع) با آلودگی به گناه نخستین از دنیا رفته اند؛ در حالی که مسیحیان بعد از مسیح اگر توبه کنند پاک از دنیا می روند؛ و لازمه این اعتقاد آن است که برخی از مسیحیان عادی در آخرت، از انبیای گذشته افضل باشند. در حالی که بعید است مسیحیان زیر بار چنین لازمه باطلی بروند.
۵. طبق عقیده مسیحیان خدا موجودی است که نمی میرد؛ ولی از طرف دیگر معتقدند مسیح (خدای مجسّم ) مُرد و سه روز در قبر بود و بعد از سه روز از قبر برخاست و به آسمان رفت.( ر.ک: آشنایی با ادیان بزرگ؛ تالیف حسین توفیقی؛ ص ۱۳۴) حال سوال این است که آیا واقعا خدا مرد یا نمرد. اگر واقعا نمرده بود پس فدا شدن یعنی چه ؟! و اگر واقعا مرده بود؛ پس اعتقاد به خدایی که نمی میرد چه می شود؟ ممکن است بگویند: خدا همانطور که در آنِ واحد هم جسم بود هم غیر جسم؛ به همان صورت نیز هم مرده بود و هم نمرده بود. در این صورت می گوییم این مطلب باز می گردد به تثلیث که دلائل بطلان آن را در بخش اوّل آوردیم.
۶. مسیحیان معتقدند اعتقاد به فدا مخصوص عهد جدید است؛ و تا زمان عیسی مسیح چنین اعتقادی نبوده است؛ در حالی که دانشمند شناخت ادیان، با تحقیقات دقیق خود دریافته اند که عقیده به تثلیث، فدا، تصلیب و... عیناً در میان بت پرستان نیز وجود دارد؛ در حالی که در ادیان ابراهیمی سابقه ندارد. این دانشمندان حتّی مشابه جملات انجیل را در کتابهای هندو و بودایی یافته اند؛ در حالی که این کتابها قبل از انجیل نوشته شده اند؛ لذا قدّیسان مسیحی که اناجیل را نوشته اند تحت تأثیر آیینهای بت پرستی بوده اند. عبارتهایی مثل گوسفند خدا، بردارنده گناهان، فداشونده و فرزند خدا، که در اناجیل به عیسی مسیح نسبت داده می شود، عیناً در کتابهای هندو و بودایی نیز وجود دارد. همچنین در سال ۱۹۴۷ میلادی طومارهایی در غاری در کنار بحرالمیّت یافت شد که بیش از دو هزار سال قدمت داشتند و مربوط به فرقه ای از یهود بودند که منتظر آمدن مسیح بودند؛ در این طومارها مطالبی آمده است که اعتقادات مسیحیان امروزی را به چالش کشیده است؛ چون در این طومارها از مسیح با نام پیامبر خدا یاد شده است. تا به حال چندین هزار کتاب راجع به این طومارها نوشته شده است. که یکی از آنها را کشیشی به نام «اِی پاول دیویس» نوشته است به نام «مفهوم طومارهای بحرالمیّت».
نویسنده این کتاب، در این کتاب به صراحت بیان نموده است که اکثر عقائد کفرآمیز مسیحیان و از جمله عقیده به تثلیث و فدا از بت پرستان گرفته شده است. برای مثال خدایانی مثل میترا، تمّوز، ادونیس و اوزیریس دقیقا با نام منجی بشر خوانده می شدند همانطور که مسیحیان عیسی را خدای منجی می خوانند. روز بیست و پنجم دسامبر که مسیحیان آن را روز تولد مسیح می دانند سالروز تولد میتراست. روز یکشنبه که روز مقدّس مسیحیان است، دقیقا در میتراپرستی روز خورشید فاتح گفته می شود؛ که ترجمه آن همان Sunday است. غاری که مسیحیان آن را زادگاه مسیح می دانند همان غاری است که بت پرستان آن را زادگاه هوروس می دانستند و هوروس همان بتی است که بعد از بزرگ شدن اوزیریس گردید؛ و در عقیده بت پرستان، اوزیریس خدایی است که برای رهایی قوم خود فدا شد. حتّی جریان عشای ربّانی نیز عینا در میترا پرستی وجود دارد. لذا دانشمندان ادیان، شکّی در این ندارند که بسیاری از عقائد مسیحیان امروزی از بت پرستان گرفته شده است.
برای مطالعه بیشتر به منابع زیر مراجعه فرمایید:
- آشنایی با ادیان بزرگ؛ حسین توفیقی؛ ص ۱۶۳ الی ۱۸۲.
- ریشه های مسیحیت در اسناد بحرالمیّت؛ ژان دانیلو؛ ترجمه علی مهدیزاده.
- افسانه های بت پرستی در آیین کلیسا؛ محمد طاهر تِنّیر.
- کلام مسیحی، توماس میشل، ترجمه حسین توفیقی.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.