تحریف قرآن-مصونیت از تحریف ۱۳۹۱/۳/۳۰ - ۳۱ بازدید

قـرآن کریم در مدت ۲۳ سال نازل شد و هرگاه فرود مى آمد پیغمبر صلى اللّه علیه وآله و سلم آن را بـر مومنین قراءت مى فرمود و همان وسیله دعوت مردم باسلام بود وهرگز آنرا در زوایا و خبایا پـنـهـان نـمـى کرد و چون مردم تعلیم میگرفتند و مى نوشتندیا از بر مى کردند هر جا بدعوت بت پرستان قبائل مى رفتند چند سوره از قرآن با خودمى بردند .
قـرآن کریم در مدت ۲۳ سال نازل شد و هرگاه فرود مى آمد پیغمبر صلى اللّه علیه وآله و سلم آن را بـر مومنین قراءت مى فرمود و همان وسیله دعوت مردم باسلام بود وهرگز آنرا در زوایا و خبایا پـنـهـان نـمـى کرد و چون مردم تعلیم میگرفتند و مى نوشتندیا از بر مى کردند هر جا بدعوت بت پرستان قبائل مى رفتند چند سوره از قرآن با خودمى بردند .
وقتى مسلمانان بحبشه رفتند از آن سوره ها که تا آن وقت نازل شده بود با خودبردند و سوره مریم را براى نجاشى پادشاه حبشه خواندند . بـدیـن تـرتیب سور قرآن در عهد پیغمبر (ص ) در جزیره العرب منتشر شده و اسلام درهمان عهد همه عربستان را فراگرفته بود و قرآن در همه جا رفته بود . هـر مـسـلـمان باید سوره فاتحه الکتاب را با یک سوره دیگر در نماز بخواند و از برباشد ; و پیغمبر (ص ) فرموده بود :آنکه قرآن بیشتر دانددر هر قوم او امام باشد . و بدین جهت مردم را بحفظ قرآن ترغیب مى فرمود .
پـس هـر یـک از ایـن سوره ها را عده اى غیر محصور از مسلمانان در همه عربستان از برداشتند یا نوشته بودند مثلا سوره یس را ده هزار نفر , و سوره الرحمن رابیست هزار نفر , و سوره حمد را چـند میلیون نفر و سوره هاى بزرگتر مانند بقره راکمتر و هیچ سوره اى نبود که مردم بسیار از بر نداشته باشند , مردم هم مختلف بودند گروهى مثلا ده سوره از بر داشتند , گروهى پنجاه سوره و چـنـد تـن بـودند که هرچه قرآن نازل شده بود یا از بر داشتند یا نوشته بودند و به همه قرآن عالم بودند مانند عبداللّه ابن مسعود , و ابى بن کعب , و امیرالمومنین علیه السلام . تـرکیب سوره هاى قرآن از آیات و اینکه هر یک داراى چند آیه است و کدام آیه ازکدام سوره است , هـمـه را پـیـغمبر (ص ) از جانب خدا معین فرمود و هر سوره نام مخصوص داشت در زمان پیغمبر معروف چنانکه وقتى آن حضرت مى فرمود سوره طه یا سوره مریم یا سوره هود , مردم مى دانستند کـدام سـوره مـقصود است مثلا پیغمبر (ص ) فرمود شیبتنى سوره هود یعنى سوره هود مرا پیر کرد .
همه مردم دانستند کدام سوره را فرمود چون هزاران نفر آن سوره را از بر داشتند و نوشته بودند . اینها همه بتواتر معلوم است و شکى در آن نیست . مـردم عـهـد پـیغمبر (ص ) وقتى قرآن را از بر مى کردند مسامحه در الفاظ آن جائزنمى شمردند , همچنانکه ما حمد و سوره از بر مى کنیم و دقت مى کنیم یک حرف آن راغلط و به تغییر نخوانیم , مردم آن عهد هم آیات قرآن را بهمین دقت از بر مى کردند مثلا بجاى «اقتربت» لفظ مرادف آن «دنت» را نـمـى آوردنـد و در قـرن اول هـجرى علم نحو براى ضبط حرکات قرآن پدید آمد و این دقت که اصحاب و تابعین و قراء سبعه در اداى کلمات داشتند خلق الساعه نبود بلکه دنبال همان دقت عهد پیغمبر (ص ) بود در ضبط حروف , و دلیل بزرگ این مطلب حروف مقطعه اول سوره ها است , مثلا چـنـد جا الر است و یک جا المر و جائى المص و جائى طس و جائى طسم و چند جا حم و یک جا حمعسق . پس بحروف عنایت تام داشتند و تغییر حروف و تقدیم وتاخیر را جایز نمى شمردند . نـیز در اول همه سوره «بسم اللّه» نوشتند غیر از سوره توبه این هم دلیل تعبد آنها بود و اگر در ترتیب سـور و آیـات مـخـتـار بـودنـد یـا تصرف در آن را جایز مى شمردند «بسم اللّه» در اول سوره توبه هم مى نوشتند .
و ایـنـکـه بعضى گویند بسم اللّه کلمه رحمت است و براءه کلمه عذاب از این جهت «بسم اللّه» ننوشتند . صـحیح نیست چون سورى که ابتدا به عذاب شود بسیار است و در همه «بسم اللّه» نوشتند و ننوشتن «بـسـم اللّه» در اول سوره توبه محض براى متابعت رسولخدا بود و بس , وگرنه در اول سوره هل اتیک حدیث الغاشیه هم نباید «بسم اللّه» بنویسند . پـس از رحلت خاتم انبیاء (ص ) بعهد ابوبکر یک مصحف رسمى نوشتند مطابق آنچه در دست همه مردم بود و نگاه داشتند و آن قرآن نزد حفصه امانت بود تا اگر زمان بسیار بگذرد مسلمانان متفرق در شـهـرهـا که سینه به سینه یا نسخه به نسخه سوره هاى قرآن را از هم فرا میگرفتند در نقل آن سهو خطائى کنند و حافظان طبقه اول قرآن از میان بروند آن قرآن رسمى قدیم مرجع آنها باشد و بـه عـهـد خـلافـت عـثمان از روى آن مصحف قدیم چند نسخه نوشتند و بشهرها فرستادند و در مـسـاجـد بزرگ نهادند تانویسندگان و قراء از آنها سهو و خطاى نسخه ها را اصلاح کنند و بدقت تـمام قرآن کریم را حرف بحرف و کلمه بکلمه حفظ کردند تا بعهد ما , و خداوند بر خود حتم کرده بود ان علینا جمعه و قرءانه و این وعده خدا بانجام رسید .
مـسـلـمـانـان چنان در ضبط قرآن دقت داشتند که اگر در قرآنهاى صدر اول و رسم الخط قدیم کلمه اى بر خلاف قواعد معمولى خط نوشته بود آنرا بهمان صورت در قرآن هاى متاخر حفظ کردند و تـغییر آنرا جائز نشمردند مثلا : بعد از واو جمع باید الف نوشته شود و در قرآن هاى عصر صحابه نیز این قاعده را مراعات مى کردند مگر در کلمه «جاو و فاو و باو و سعو فى آیاتنا در سوره سـبـا , و عـتـوعتوا در فرقان , و الذین تبوء الدار در حشر» که در آن قرآن ها الف ننوشته بودند مـتـاخرین هم ترک کردند و نوشتن آن را جائر ندانستند تا ما بدانیم به امانت و دقت قرآن را ضبط کردند و تحریف در آن نشد و چند جا الف را واو نوشتند مثل «بلوا مبین در سوره دخان و علموا بنى اسرائیل در شعراء». هـمـچـنین تاء در آخر کلمه به صورتها نوشته مى شود مانند سنه و رحمه اما درقرآن هاى عهد صـحـابـه چند تاء کشیده نوشته بودند آن را تغییر ندادند مثل کلمه «رحمت بتاء کشیده در سوره بقره و اعراف و هود و مریم و روم و زخرف» و نیز «نعمت در بقره و آل عمران و مائده و ابراهیم و نحل و لقمان و فاطر و طور» و «سنت در انفال و فاطر و غافر» و در سایر جاها بهاء مدور نوشتند و نیز کلمات «ربک الحسنى و فنجعل لعنت اللّه و الخامسه ان لعنت اللّه و ان شجرت الزقوم و قـرت عـیـن و جـنت نعیم و بقیت اللّه خیرا و امرات - هر جا با زوج استعمال شود - مانند امرات فرعون و معصیت در قد سمع» همه را به تاء کشیده نوشتند و نـیز کلمه «شى ء» را همه جا بشین پس از آن یاء نوشتند مگر در سوره کهف «ولاتقولن لشاىء» که یک الف میان شین و یاء نوشته بود و آن را به همین نحو حفظ کردند و نـیـز پـس از کـلـمـه «لا» در «لا اذبحنه و لا اوضعوا و لا الى الجحیم الفى» نوشتند بدون احتیاج به آن براى متابعت . و در کلمه «نباء المرسلین» یاء زائد نوشتند و نـیز در «اناء اللیل» در طه و «تلقاى نفسى» در سوره یونس و «من وراء حجاب» در شورى و «ایتاء ذى القربى» در نحل و «بلقاء ربهم و لقاء الاخره» در سوره روم که در نظائر آن ننوشتند و عجب اینست که در کلمه «بایکم المفتون و بنیناها» باید بجاى یک مرکز یاء دو مرکز نوشته بودند آن را هم حفظ کردند و از این قبیل در قرآن بسیاراست و بـسـیـار جـاى تـاسـف اسـت که در قرآن هاى طبع ایران از جهل و مسامحه مراعات این نکات را نمى نمایند و مسلمانان ممالک دیگر آن را حمل بر عمد و عناد مى کنند- نعوذ باللّه - . همین ضبط و دقت که در نوشتن بود در اداى حروف و حرکات هم بود مثلا حفص در یک موضع یخلد فیه مهانا در سوره فرقان باشباع فیهى خواند و در نظائر آن بى اشباع , و ابن کثیر در همه آنها باشباع خواند و در دو جا علیه اللّه و انسانیه در سوره فتح و کهف بضم هاء ضمیر خواند و در نـظـائر آن بکسرخواند , و در علم قراءت امثال این بسیار است که دلالت دارد بر عنایت مردم اززمـان پـیغمبر (ص ) تاکنون و محال است کسى احتمال دهد که در آن تغییر یا تحریف یازیاده و نقصانى راه یافته است . و در ایـن مـسئله خزعبلات و اباطیل در ذهن فارسى زبانان بسیار فرورفته است و مردم معاند آنرا دسـتـاویـز فـساد کرده اند و چگونه عاقل تصور مى کند در قرآن با دقت و حفظ تغییر یا نقصان راه یـافـت اما در حدیث که یک نفر نقل کرد تحریف راه نیافت ملیونها مردم سوره حمد را بهمین نحو کـه در مصاحف است قراءت کردند سهو کردند اماآن یکنفر که عبارت حمد را طور دیگر نقل کرد سهو نکرد . کتب یهود و نصارى هیچیک مانند قرآن نیست بلکه همه آنها نظیر تواریخ و اخبار مااست و مردم از کلام آنها فراهم کرده و کتاب ساختند و کتاب تورات و انجیل مانند تاریخ طبرى و سیره ابن هشام و تاریخ روضه الصفا است و اینکه گویند کتاب موسى (ع ) یعنى کتابى که در شرح حال حضرت مـوسى نوشتند نه آنکه موسى علیه السلام نوشت و کتاب یوشع یعنى کتابى که در شرح حال یوشع نوشتند نه کتابى که یوشع (ع ) نوشت و همچنین انجیل کتاب حضرت مسیح (ع ) است یعنى شرح زنـدگـى او است نه تالیف او , مثل اینکه ما مى گوئیم مختارنامه یعنى کتابى که دیگرى در شرح حـال مـختارنوشت با این همه احادیث ما از تورات و انجیل که آنرا کتاب آسمانى مى دانند معتبرتر است چون در احادیث ما متواتر بسیار است. اثبات نبوت، شعرانى - میرزا ابوالحسن به نقل از سایت تبیان
قرآن کریم در زمان پیامبر(ص)جمع آوری شده وبه صورت سوره ها ومشخص بودن جای هر آیه در هر سوره بدستور ایشان,زیرا همانگونه که میدانیم آیاتی که نازل می شد توسط کاتبان وحی نوشته می شد در لوح های مختلف ,لکن اینکه بصورت یک کتاب واحد در آید توسط حضرت امیر المومنین(ع)این کار تحقق پیدا کرد,لکن بتدریج ودر طول زمان قرائتهای مختلف سبب اختلاف میان شهرها گردید عثمان لجنه ای تشکیل دادوقرآن را بر قرائت واحدی ترتیب دادقرائتی که مشهور ومتواتر بود واز مشورت علی (ع)نیز بهره مند می شدند واین قرائت مورد تایید امامان(ع)می باشد.بنا بر این کار عثمان ,جمع آوری قرآن نبوده بلکه یکنواخت کردن قرائتها ومصاحف بوده است.
درباره زمان جمع آورى و تدوین قرآن میان محققان علوم قرآنى سه دیدگاه به چشم مى خورد:
دیدگاه اول: تدوین قرآن به بعد از رحلت رسول الله(ص) بر مى گردد. دلیل هاى پیروان این دیدگاه چنین است:
الف) امکان تدوین قرآن به لحاظ پراکندگى نزول وحى وجود نداشت.
ب) روایاتى هم این نظر را تأیید مى کند. مثل: رسول الله(ص) در حالى رحلت کرد که قرآن در چیزى نگاشته نشده بود. ( بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۹۷).
دیدگاه دوم: تدوین قرآن به همین صورت فعلى(ترتیب آیه ها و سوره ها) در عهد رسول الله(ص) انجام گرفته است. این گروه نیز براى مدعاى خودادله ذیل را اقامه مى کنند:
الف) مصونیت قرآن از خطر تحریف بدون تدوین در زمان آن حضرت امکان پذیر نیست؛ چون غیر از حضرت کسى به طول کامل از خصوصیات قرآن آگاهى ندارد.
ب) تحدى از جانب قرآن، اقتضا مى کند آیه ها و سوره ها تنظیم و به شکل خاصى درآیند.
ج) روایاتى چنان دلالت دارد که عده اى در زمان رسول الله(ص) مشغول این کار بودند. از شعبى نقل شده است که: شش نفر از انصار، قرآن را در عهده رسول الله(ص) جمع کردند: ابى بن کعب، زیدبن ثابت، معاذبن جبل، ابودرداء، سعید بن عبید، و ابوزید.
دیدگاه سوم: معتقد است که براى قرآن سه مرحله جمع آورى شکل گرفته است:
مرحله اول: نظم و چینش آیه ها در کنار یکدیگر که شکل گیرى را در پى دارد. این کار در زمان پیامبر(ص) صورت گرفت. مرحله دوم: جمع کردن مصحف هاى پراکنده در یک جا و تهیه جلد براى آن ها که در زمان ابوبکر انجام شد.
مرحله سوم: جمع آورى تمام قرآن هاى نویسندگان وحى براى نگارش یک قرآن به عنوان الگو و ایجاد وحدت قرائت در آن. این مرحله در زمان عثمان صورت گرفت. طرفداران دیدگان سوم براى مدعاى خود ادله اى ذکر کرده اند که در کتاب مربوط به علوم قرآنى به تفصیل آمده است.
به هر حال، آن چه گذشت نشان مى دهد همه علماى اسلام تدوین قرآن در غیر زمان رسول الله(ص) را نپذیرفته اند. عده اى از آنان به تدوین و جمع آورى در زمان رسول الله معتقدند و سه مرحله اى بودن و یا تدوین در زمان خلفا، را به طور کلى رد مى کنند؛ از جمله آیت الله خویى در ترجمه البیان، ج ۱، ص ۳۴۶ و آیت الله حسن زاده در فصل الخطاب، ص ۴۶ و دکتر صبحى صالح در مباحث فى علوم القرآن، ص ۷۳. مرحوم آیت الله خوئى در توجیه دیدگاه خود امور ذیل را مطرح فرموده است:
۱ .احادیث دلالت کننده بر جمع قرآن در غیر زمان پیامبر(ص) متناقض مى نماید. در برخى نام ابوبکر و در برخى دیگر عمر و در برخى هم عثمان ذکر شده است.
۲. این احادیث با احادیث دلالت کننده بر جمع قرآن در زمان پیامبر تعارض دارد.
۳. احادیث فوق با حکم عقل به وجوب اهتمام پیامبر در امر جمع و ضبط قرآن مخالف است.
۴. روایات فوق بااجماع مسلمانان مبنى بر ثبوت قرآن با تواتر نیز مخالفت دارد.
۵. جمع متأخر، طبعاً نمى تواند شبهه تحریف قرآن را به طور کامل از بین ببرد.
در مقابل آن هایى که تدوین را به عهد رسول الله(ص) منسوب نمى دانند، به سؤالات مرحوم آیت الله خوئى پاسخ گفته، بر این باورند که قضیه جمع آورى قرآن حادثه اى تاریخى است نه مسأله اى عقلانى. پس باید در این باره به نصوص تاریخى مستند مراجعه کرد. این گروه در مقابل این سؤال که چرا تدوین در زمان رسول(ص) صورت نگرفت. مى گویند: اهتمام پیامبر به ترتیب وجمع آیه ها مربوط مى شد. اما جمع و ترتیب سوره ها همانند مصحف واحد، کارى است که بعد از رحلت صورت گرفت؛ علتش هم این بود که همچنان در زمان پیامبر(ص) نزول قرآن انتظار مى رفت و با عدم انتقطاع وحى، چگونه جمع آورى قرآن بین دو جلد همانند کتاب امکان پذیر بود. از این رو، هنگامى که پیامبر آثار وفات را مشاهده فرمود و به انقطاع وحى یقین پیدا کرد، حضرت على(ع) را به جمع آورى قرآن وصیت فرمود. بنابراین دیدگاه، پس از درگذشت پیامبر(ص) بزرگان صحابه با توجه به دانش و کفایت خود به جمع آورى آیات و مرتب کردن سوره هاى قرآن دست زدند و هر یک آن را در مصحف خاص خود گرد آوردند. به این ترتیب و با گسترش قلمرو حکومت اسلام، تعداد مصحف ها رو به فزونى گذاشت.
برخى از این مصحف ها به تبع موقعیت و پایگاه جمع کننده اش، در جهان اسلام آن روز مقام والایى کسب کرد؛ مثلاً مصحف عبدالله بن مسعود در کوفه و مصحف ابوموسى اشعرى در بصره و مصحف مقداد بن اسود در دمشق مورد توجه مردم بود. جمع کنندگان مصحف ها متعدد بود و ارتباطى با یکدگر نداشتند و از نظر کفایت و استعداد و توانایى انجام کار یکسان نبودند. بنابراین، نسخه هر کدام از نظر روش، ترتیب، قرائت و... با دیگرى تفاوت داشت.
این تفاوت به اختلاف بین مردم انجامید. دامنه اختلاف به آن جا رسیده بود که حتى در مرکز خلافت یعنى مدینه، معلمان قرآن شاگردان خود را به صورت هاى مختلف تعلیم مى دادند. بدین ترتیب، زمینه اقدام عثمان را براى یکى کردن مصاحف به وجود آمد. او گروهى متشکل از چهار نفر به نام هاى زید بن ثابت، سعیدبن عاص، عبدالله بن زبیر وعبدالرحمان بن حارث بن هشام را مأمور این کار کرد. آنان با همکارى هشت نفر دیگر ابتدا مصاحف را از اطراف و اکناف کشور اسلامى جمع آورى کردند و قرآن را که به نام مصحف امام یا عثمانى مشهور شد، از بین آن ها فراهم آوردند. همه مصاحف دیگر به دستور عثمان، خلیفه سوم، سوزانده یا در آب جوش انداخته شد. مصاحف عثمانى به قولى به تعداد چهار عدد استنساخ شد و هر کدام از آن ها همراه فردى آگاه به مراکز مهم اسلامى آن زمان ارسال گردید تا همگان طبق آن نسخه ها به تکثیر و تعلیم قرآن اقدام کنند.
امامان(ع) قرآن موجود را تأیید و تلاوت آن را سفارش کردند. علامه طباطبائى در این باره مى فرماید: «حضرت على(ع) با این که خودش پیش از آن قرآن مجید را به ترتیب نزول جمع آورى کرده و به جماعت نشان داده و مورد پذیرش واقع نشده بود و در هیچ یک از جمع اول و دوم او را شرکت نداده بودند، با این حال هیچ گونه مخالفتى و مقاومتى از خود نشان نداد و مصحف دایر را پذیرفت و تا زنده بود حتى در زمان خلافت خود مخالفت نکرد، همچنین ائمه و اهل بیت(ع) که جانشینان و فرزندان آن حضرتند، هرگز در اعتبار قرآن مجید، حتى به خواص خود، سخنی نگفته اند ؛ بلکه پیوسته در بیانات خود استناد به آن جسته و شیعیان خود را امر کرده اند که از قرائات مردم پیروى کنند...»
برای آگاهی بیشتر ر.ک:
۱. علوم قرآنى، آیت الله محمد هادى معرفت، ص ۱۱۹.
۲. پژوهشى در تاریخ قرآن کریم، سید محمدباقر حجتى، ص ۲۳۵.
۳. تاریخ قرآن، آیت الله، معرفت، ص ۹۶.
۴. درسنامه علوم قرآنى، حسین جوان آراسته.
۵. تاریخ قرآن، دکتر محمد رامیار، ص ۴۰۷.
به نظر قرآن پژوهان، علامت هاى وقف، وصل، مد، قصر و سکون که امروزه روى کلمات و حروف قرآن مشاهده مى کنیم، مربوط به زمان پیغمبر(ص) نمى شود و از زمان هاى بعد به مناسبت احتیاج مردم غیر عرب وضع و ثبت شده است هم چنانکه نقطه و اعراب در قرآن نیز چنین است. البته این علامت گذاریها بر مبناى تعلیم پیامبر(ص) و عمل صحابه انجام گرفته است. از این رو، قرآن پژوهان گفته اند: پس از زمان رحلت پیامبر(ص)، معلمان قرآن دریافتند که اگر براى مواضع وقف و وصل و مد و قصر و امثال آن علامت هایى وضع نکنند، به مرور زمان آداب و رسوم قرائت دقیق و با ضابطه قرآن به دست فراموشى سپرده مى شود، و قاریان قرآن که به طور غالب عرب زبان نیستند از روش صحیح قرائت قرآن که منطبق با مفاهیم قرآن است، منحرف خواهند شد. به هر حال به نظر مى رسد که تاریخ وضع این علامات به قرن دوم و سوم هجرى بازگردد.
در این زمینه ر.ک:
۱ـ عزت دروزه، محمد، تاریخ قرآن، ترجمه محمدعلى لسانى فشارکى، ص ۱۴۰، انتشارات مرکز نشر انقلاب، چاپ دوم.
۲ـ کروى، محمدطاهر، تاریخ قرآن، ترجمه محمد صالح سعیدى، ص ۱۶، انتشارات مسعود.
قرآن و عثمان:
قرآن کریم در زمان پیامبر(ص)جمع آوری شده وبه صورت سوره ها ومشخص بودن جای هر آیه در هر سوره بدستور ایشان,زیرا همانگونه که میدانیم آیاتی که نازل می شد توسط کاتبان وحی نوشته می شد در لوح های مختلف ,لکن اینکه بصورت یک کتاب واحد در آید توسط حضرت امیر المومنین(ع)این کار تحقق پیدا کرد,لکن بتدریج ودر طول زمان قرائتهای مختلف سبب اختلاف میان شهرها گردید عثمان لجنه ای تشکیل دادوقرآن را بر قرائت واحدی ترتیب دادقرائتی که مشهور ومتواتر بود و از مشورت علی (ع)نیز بهره مند می شدند واین قرائت مورد تایید امامان(ع)می باشد.بنا بر این کار عثمان ,جمع آوری قرآن نبوده بلکه یکنواخت کردن قرائتها ومصاحف بوده است.
به طور کلى در رابطه با تحریف ناپذیرى قرآن، دلایل متعددى اقامه شده است که از جمله آنها «گواهى تاریخ» است. پژوهش هاى تاریخى و مقایسه بین قرآن هاى موجود و قرآن هاى صدر اسلام، نشان مى دهد که حتى یک کلمه از این کتاب الهى، کم یا زیاد نشده است. اینجا به بیان بخشى از آنها به طور اختصار اکتفا مى کنیم:

۱. برهان حکمت

؛ قرآن شناسى، ج ۱، ص ۲۱۶. خداوند آخرین کتاب آسمانى خود را به نام قرآن، براى هدایت بشر فرستاده است. خداوند دیگر نه کتابى مى فرستد و نه پیامبرى؛ بنابراین قرآن اولین و آخرین منبع هدایت بشر تلقى مى شود. تحریف چنین کتابى برابر با عدم حفظ خداوند و مساوى با گمراهى بشر است و این با حمید و حکیم بودن خداوند سازگار نیست. بنابراین خداوند خود به مقتضاى حکیم بودنش این کتاب را حفظ مى کند.

۲. برهان اعجاز

این دلیل به تعبیر علامه طباطبایى سید محمد حسین طباطبایى، قرآن در اسلام، ص ۱۱۷. بهترین و متقن ترین دلیل براى صیانت قرآن در زمان کنونى به شمار مى رود. تقریرش این است که همان وجوه اعجازى که براى قرآن زمان رسول اللَّه وجود داشت (مثل تحدى، فصاحت و بلاغت و زیبایى الفاظ آن، روحانى و معنوى بودن آن، هدایت انسان به سوى حق، صدق مطلق مطالب آن و بالاخره خیلى از اوصاف دیگر) بر همین قرآن کنونى منطبق و یافت مى شود. بى تردید در صورتى که بین این فاصله زمانى کمترین نقصان و یا اضافه اى در آن به وقوع مى پیوست، به طور یقین دیگر از آن اوصاف خبرى نمى ماند و حال آنکه همه آنها در قرآن کنونى باز هم یافت مى شود.

۳. برهان خاتمیت

قرآن از طرفى، در چندین جا تصریح مى کند که کلام خدا و سند نبوت است و کتاب اسلام به شمار مى آیدمانند آیه ۳۴ سوره طور و آیه ۸۸ سوره اسراء(۱۷). و از طرف دیگر، دین اسلام را دین خاتم معرفى مى کندمانند آیه ۸۵ سوره آل عمران و آیه ۴۰ سوره احزاب.. روشن است که معناى خاتمیت، مصونیت از تحریف است. اما سخن در این است که چه چیزى از دین باید مصون از تحریف باشد؟ یقیناً آنچه به نام دین و مجموعه هدایت الهى براى یک پیامبر نازل گشته است؛ یعنى، کتاب او باید مصون از تحریف باشد و این شرط لازم مصونیت دین از تحریف است همان، ص ۶۶ و درباره خاتمیت ر.ک : مجموعه آثار استاد مطهرى، ج ۲، ص ۱۸۳ و ج ۳، ص ۱۵۳)..

۴. برهان تحدى دائمى

قرآن در همه زمان ها و مکان ها و حتى در زمان حاضر، توان و قدرت فکرى و ذهنى بشر را براى همانندسازى به مبارزه فرا مى خواند. اما بشر حاضر مثل انسان هاى گذشته، عاجزانه در مقابل آن شکست را پذیرا مى شود. از این ناتوانى موجود به راحتى مى توان پى برد که حتى قرآن کنونى به تحریف دچار نشده است.

۵. برهان جامعیت

قرآن در راستاى هدایت و راهنمایى بشر، از بیان چیزى که لازمه بشر در امر سعادت باشد، فروگذارى نکرده است.
قرآن حاضر همانند قرآن موجود در گذشته ها داراى این صفت است. حال اگر قرآن در زمان حاضر به چنین صفتى است، چگونه مى توان احتمال نقصان یا زیادت را در آن داد؟ بنابراین قرآن کنونى از هر گونه تغییرى مصون است.

۶. برهان تواتر

تمام آیات و سوره هاى کنونى قرآن مجید، همانند قرآن گذشته، دست به دست و سینه به سینه به طور همگانى توسط مسلمانان نقل گردیده است.
این تواتر منطقى، دلالت مى کند هیچ کلمه و آیه یا سوره اى، نه از قرآن کاسته شده و نه بر آن افزوده شده است. بنابراین قرآن کنونى با توجه بر واجد بودن صفت تواتر، از هرگونه تحریفى سالم است.

۷. شیوه وحیانى قرآن

این برهان مبتنى بر نوع نگرش مسلمانان بر مسئله وحى و تمایز مسیحیان از آن است. مسلمانان معتقدند وحى در واقع تکلم و گفتار لفظى خداوند است که به وسیله جبرئیل به پیامبرصلى الله علیه وآله مى رسید و پیامبرصلى الله علیه وآله موظف بود عین همان الفاظ را بر مردم برساند.
اما مسیحیان بر این باورند که وحى در حقیقت انکشاف خدا و تجربه انسان است که در بشر تجلى مى کند و این عامل انسانى است که آن را در مقام بازگو تعبیر مى کند و لذا ممکن است در تعبیر آن مرتکب اشتباه هم بشود. روشن است که طبق نگرش اول به یقین الفاظ قرآن نمى تواند از نقش عامل انسانى متأثر شود. از این رو، چاره اى جز پذیرفتن تحریف ناپذیرى قرآن بر اساس دیدگاه مسلمانان در بین نمى ماند.

۸. شیوه بیانى قرآن

قرآن در جهت تعارض با منافع زورمندان و سلطه جویان، بیش از آنکه به نام اشخاص بپردازد به بیان شاخص ها توجه کرده است و به استثناى تصریح نام ابولهب و همسرش، به موارد جزئى نپرداخته است. و این یکى از تمهیدات الهى در مصونیت قرآن است که به نوبه خود باعث گردیده، براى کسى انگیزه کتمان یا تحریف آیات پیش نیاید و بهانه اى براى دسیسه حاکمان به طور آشکار نباشد.

۹. شیوه نزول قرآن

؛ کیهان اندیشه، شماره ۲۸، مقاله تحریف ناپذیرى قرآن، علامه مرتضى عسکرى. یکى از تمهیدات الهى براى مصون ماندن قرآن، نزول تدریجى آن، آن هم با سبک و برنامه اى ویژه است. در مدت تقریباً ۲۳ سال، آیات قرآن به دو شکل نازل شده است. آیاتى که در آغاز بعثت در مکه نازل گردیده، آیاتش کوتاه و موزون است؛ مانند «وَ الضُّحى وَ اللَّیْلِ إِذا سَجى ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلى ...» و یا «الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَیانَ...». این مقاطع کوتاه و موزون در حفظ آیات، تأثیر بى شائبه اى داشته است، آن هم در میان مردم روزگارى که امى بوده اند. اما در سال هاى بعد، آیات و سوره هاى بزرگ ترى در مدینه نازل شده است؛ زیرا در مدینه، هم آرامش بیشترى براى مسلمانان بوده و هم امکانات نوشتن و ثبت آیات وجود داشته است. بالاخره، نزول تدریجى قرآن، این نتیجه را داشت که وقتى حتى چند آیه نازل مى شد، پیامبر آن را براى مسلمان ها مى خواند (و آنان نیز حفظ مى کردند) و بعد آیه اى دیگر نازل مى گشت.

۱۰. شیوه تعلیم قرآن

در تاریخ قرآن مهم است بدانیم که پیامبرصلى الله علیه وآله چگونه آیات را به مردم مى خوانده و آنها را تعلیم مى داد؟ راوى مى گوید: پیامبرصلى الله علیه وآله در مدینه هر بار ده آیه به ما مى آموخت. ما ده آیه را یاد مى گرفتیم، سپس ده آیه دیگر و... براى مثال، یکى از صحابه در مسجد دمشق ۱۶۰۰ شاگرد را تعلیم قرآن مى داده است. به این شکل که آنها را به گروه هاى ده نفرى تقسیم کرده بود و هر ده نفر یک ناظر داشته اند که مجموع این ناظران و سرگروه ها ۱۶۰ نفر مى شدند. افزون بر آن ابو عبدالله زنجانى، تاریخ القرآن، ص ۴۲، موسسه الاعلمى، بیروت. به شهادت تاریخ، در صدر اسلام عده زیادى از مسلمانان - که تعداد آنان را تا ۴۳ نفر نوشته اند به دستور پیامبرصلى الله علیه وآله هر آیه و یا سوره اى که نازل مى شد، بلافاصله مى نوشتند؛ از جمله معروف ترین اصحاب پیامبر که به نوشتن قرآن اهتمام خاصى مى ورزیدند، حضرت على علیه السلام و زید بن ثابت بودند.

۱۱. اهتمام مسلمانان

بى شک از اهتمام پیامبرصلى الله علیه وآله بر قرائت قرآن و تحفیظ آن بر مسلمانان جامعه آن روز فضیلت بزرگى براى حفظ قرآن قائل شده بود. مؤمن و منافق در این جهت بر یکدیگر سبقت مى گرفتند. معاشرت و انس با قرآن، جزو آداب و رسوم مردم در آمده بود و در مسائل و مشکلات خود به آن مراجعه مى کردند. تقدّس و فضیلت یافتن قرآن نزد مسلمانان، این نتیجه را به دنبال داشت که کسى نمى توانست ایده تغییر قرآن را در سر بپروراندمحمدتقى مصباح یزدى، قرآن شناسى، ج ۱، ص ۲۱۵، (نشر مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى).. اهتمام به نگه دارى و حفظ قرآن کریم در میان مسلمانان به اندازه اى بود که پس از نبى اکرم و در زمان خلافت ابوبکر، وقتى در جنگ یمامه تعدادى از حافظان قرآن کشته شدند، مسلمانان تصمیم گرفتند توجه بیشترى در حفظ قرآن به خرج دهند و به این منظور همه نسخه هاى قرآن را در یک جا جمع آورى کرده و از اینکه نقصانى در آنها واقع شود، جلوگیرى نمودند. حفظ این نسخه ها به شدت مورد توجه قرار گرفت و همین طور نسل بعد، قرآن را سینه به سینه حفظ مى کردند و به نسل بعد انتقال مى دادندسید محمد حسین طباطبایى، ترجمه المیزان، ج ۱۲، ص ۱۶۷ - ۱۶۱، مرکز نشر فرهنگى رجا. .

۱۲. تکامل خط و کتابت

براى حفظ یک متن به صورت اصلى، باید شرایط طبیعى چنین امرى فراهم باشد. در عصرهاى گذشته تکامل خط و پیشرفت کتابت به آن میزان نبوده است که بتواند متنى را در بستر خویش و به صورت کامل حفظ کند. البته با رشد تمدن بشرى، زمینه هاى لازم براى چنین امرى پدیدار مى شد؛ چنان که به نظر برخى علامه خوئى، ترجمه البیان، ج ۱، ص ۳۰۹، (نشر مجمع ذخائر اسلامى - قم، ۱۳۶۰ ش). در زمان رسول اللَّه شرایط و موقعیت حصول چنین کارى مهیا شد و زمینه را براى حفظ و صیانت قرآن فراهم آورد. براى مطالعه بیشتر ر.ک: الف. محمد هادى معرفت، تاریخ قرآن، (تهران: سمت، چاپ دوم ۱۳۷۷)، صص ۱۶۷ - ۱۵۴؛ ب. محمدتقى مصباح یزدى، قرآن شناسى، (قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، چاپ اول، ۱۳۷۶)؛ پ. حسن حسن زاده آملى، قرآن هرگز تحریف نشده است؛ ت. محمد هادى معرفت، التحقیق فى نفى التحریف عن القرآن.
برای اثبات مصونیت قرآن کریم از تحریف ادله متعددی که از زوایای گوناگون این مطلب را مورد توجه قرار داده اند، ذکر شده است که به اختصار بیان می کنیم و تفصیل آن را به کتبی که در این زمینه تألیف شده واگذار می کنیم:

الف) شواهد تاریخی:

۱- دستورها و توصیه ها و اهتمام ویژه پیامبر اکرم در مورد تلاوت و حفظ و کتابت قرآن کریم که سبب توجه و عنایت خاص مسلمانان به این امر به عنوان یکی از وظایف مهم دینی گردید.
۲- علاقه زایدالوصف عرب معاصر قرآن نسبت به قرآن کریم به جهت فصاحت و بلاغت و آهنگ معجزه آسای آن، در کنار توصیه های نبی اکرم، عامل مضاعفی در انس هر چه بیشتر آنان با قرآن و اهتمام به تلاوت و حفظ آن می گردید.
۳- با توجه به مبارزه طلبی قرآن مبنی بر این که اگر قادرید «یک آیه مثل آیات قرآن بیاورید» اگر دست جعل و تحریف در قرآن راه پیدا می کرد به عنوان دستاویز کافران چه از اهل کتاب (یهود و نصارا) و چه غیر آنان مورد تمسک قرار می گرفت و به تواتر تاریخی نقل می شد. چون انگیزه برای نقل آن قوی بود و می توانست مهم ترین دستاویز علیه اسلام باشد.
۴- حساسیت ویژه مسلمانان نسبت به هر گونه تغییر در قرآن کریم. با توجه به توصیه های پیامبر اکرم و اهتمام و انس مسلمانان به تلاوت و حفظ و کتابت قرآن کریم و با توجه به مقدس و احترام ویژه ای که برای قرآن کریم به عنوان منبع و مرجع اصلی و قانون مدون برای تمام شؤون حیات فردی و اجتماعی خویش قائل بودند براساس شواهد تاریخی مسلمانان حساسیت ویژه ای نسبت به حفظ و صیانت قرآن از هرگونه تغییری از خود نشان می دادند. به گونه ای که حتی نسبت به حذف یک «واو» از قرآن کریم شدیدترین عکس العمل ها را نشان می دادند و شمشیر را از نیام بیرون می کشیدند (همچنان که در مورد واو «والذین یکنزون الذهب» نقل شده است .رک: الدر المنثور، ج ۳، ص ۲۳۲ - دراسات و بحوث فی التاریخ والاسلام، ج ۱ ، ص ۹۴ - المیزان، ج ۹، ص ۲۵۶) ۵- اگر به هر شکل دست جعل و تحریف به قرآن راه می یافت به تواتر نقل می شد. زیرا انگیزه برای نقل آن قوی بود. چرا که می توانست به عنوان مهم ترین دستاویز کفار اعم از اهل کتاب (یهود و نصارا) و غیر آنان، علیه اسلام به کار گرفته شود. به ویژه تحریف به زیاد کردن واضافه کردن به قرآن، با توجه به تحدی و مبارزه طلبی قرآن و این که اگر می توانید یک آیه مانند قرآن بیاورید، در دورانی که عرب از سخنوران و شاعرانی در اوج فصاحت و بلاغت بهره می برد هرگز نتوانست جز اظهار عجز پاسخی دهد و هرگونه تلاشی در این زمینه شکست خورد. چرا که آیات قرآن از نظر بلندی و اوج محتوایی و استحکام آن از نظر فصاحت و بلاغت و نثر موزون و آهنگین، آن چنان بود که هیچ سخنی توان برابری با آن را نمی توانست داشته باشد و همچنان این گونه است به طوری که به آسانی کلام بزرگان دین چون امیر بیان علی(ع) نیز از آیات قرآنی متمایز وجه است. ۶- در هیچ مقطعی از تاریخ، قرآن مفقود نشده است و همچنین هیچ گاه کسانی به جای قرآن رایج، ادعای وجود قرآنی دیگر به عنوان قرآن اصلی، نکرده اند و یا هیچ گاه نزاعی و دعوایی بر سر تغییر، حذف یا زیادت آیات قرآن در میان مسلمانان رخ نداده است. با توجه به انشعابات و فرقه های فراوانی که در بین مسلمانان پیدا شده با همه اختلافاتی که با یکدیگر دارند هیچ کدام بر سر قرآن کریم و این که این قرآن، قرآن نازل شده بر پیامبر اکرم است کوچک ترین اختلافی ندارند.
بلکه همواره در تمام استدلال های خود به قرآن به عنوان منبع و مرجع اصلی استدلال می کرده اند. و در طول تاریخ، بالاتفاق سینه به سینه و نسل به نسل قرآن رایج را حفظ و منتقل کرده اند. اگر کوچک ترین تغییر و تحریفی صورت می گرفت. با توجه به اهتمام مسلمین به حفظ قرآن، منشأ نزاع و خونریزی می گردید و به تبع اگر هر یک از امور فوق رخ می داد با توجه به انگیزه کفار و این که می توانست دستاویز خوبی برای آنان باشد، آن را نقل می کردند.
در حالی که هیچ یک از امور فوق حتی توسط مشرکین و کفار و یهود و نصارا نقل نشده است. ۷- کتابت قرآن در زمان حیات رسول گرامی اسلام. یکی از عواملی که موجب حفظ و مصونیت قرآن کریم از تحریف شد، این بود که با اهتمام نبی اکرم، عین الفاظ وحی در زمان خود حضرت نوشته شد (القرآن و دعاوی التحریف، رسول جعفریان، فصل سوم، ص ۲۹) کتابت قرآن کریم در زمان نبی اکرم از عوامل مهم و اساسی بود که مانع شد قرآن همانند تورات و انجیل دستخوش تحریف شود. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، کد: ۱۴/۱۰۰۱۱۴۱۲۰)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.