تحریم ازدواج موقت -عمر و ازدواج موقت ۱۳۹۰/۰۶/۱۵ - ۲۱۹۴ بازدید

ازدواج موقت چرا و چگونه توسط عمر ممنوع شد؟

عمر و حرام کردن ازدواج موقّت
ازدواج موقّت با زنان (همانند متعه حج) تا زمان وفات پیامبر خدا صلى اللّه علیه وآله و هم چنین زمان خلافت ابوبکر و اندکى از دوران حکومت عمر بن خطّاب حلال و امرى رایج بود تا این که عمر گفت:
دو متعه در زمان رسول خدا صلى اللّه علیه وآله حلال و معمول بوده و من آن دو متعه را ممنوع مى کنم و مرتکب آن دو را مجازات مى نمایم; متعه حج و متعه زنان.
این سخن عمر در کتاب ها و منابع حدیثى، فقهى، تفسیرى و کلامى آمده که مى توان به کتاب هاى ذیل اشاره کرد:
تفسیر رازى، شرح معانى الآثار، السنن الکبرى بیهقى، بدایه المجتهد، المحلّى، احکام القرآن تألیف جصّاص، شرح التجرید تألیف قوشجى أشعرى، تفسیر قرطبى، المغنى، زاد المعاد فی هدى خیر العباد، الدر المنثور، کنز العمال و وفیات الأعیان.( تفسیر رازى: 2 / 167، شرح معانى الآثار: 374، السنن الکبرى، بیهقى: 7 / 206، بدایه المجتهد: 1 / 346، المحلّى: 7 / 107، احکام القرآن تألیف جصّاص: 1 / 279، شرح التجرید تألیف قوشجى أشعرى (در بخش مطاعن عمر)، تفسیر قرطبى: 2 / 370، المغنى: 7 / 527، زاد المعاد فی هدى خیر العباد: 2 / 205، الدر المنثور: 2 / 141، کنز العمال: 8 / 293، وفیات الأعیان: 5 / 197.)
برخى از مورخان و حدیث نگاران مانند سرخسى به صحیح بودن این حدیث تصریح کرده اند. برخى دیگر همانند ابن قیم الجوزیه بر معتبر بودن این حدیث گواهى مى دهند.
راغب اصفهانى در کتاب المحاضرات مى نویسد:
یحیى بن اکثم به شیخى در بصره گفت: در جواز متعه به چه کسى اقتدا مى کنى؟
پاسخ داد: به عمر اقتدا کردم.
پرسید: چگونه به او اقتدا کردى در حالى که او از شدیدترین مخالفان متعه بود؟!
پاسخ داد: زیرا در خبر صحیحى آمده است که او بر فراز منبر رفت و گفت: خداوند و پیامبر او، دو متعه را بر شما حلال کردند و من آن دو متعه را بر شما حرام مى کنم و مرتکب آن را مجازات مى کنم.
من شهادت و گواهى او را به جواز این عمل پذیرفتم، ولى فتوایش را نپذیرفتم.
در پاره اى از روایات آمده که عمر از دو متعه و گفتن «حىّ على خیر العمل» (در اذان و اقامه) نهى کرد.( شرح التجرید، قوشچى، باب مطاعن عمر، ص 484.)
در روایتى عطا نقل مى کند که جابر بن عبداللّه انصارى مى گوید:
در زمان پیامبر خدا صلى اللّه علیه وآله، ابوبکر و عمر ازدواج موقّت نمودیم، تا آن که در اواخر خلافت عمر، «عمرو بن حریث» زنى را (که جابر نامش را آورده، ولى من فراموش کردم) به عقد موقّت خود درآورد، آن زن باردار شد، زمانى که عمر آگاه شد، آن زن را احضار کرد و از درستى این خبر پرسید.
زن پاسخ داد: آرى.
عمر گفت: شاهد شما کیست؟
عطا مى گوید: این زن، مادر یا ولىّ خود را به عنوان شاهد معرفى کرد.
عمر به وى گفت: فرد دیگرى دارى که شهادت بدهد؟!
پس از این ماجرا بود که عمر ازدواج موقّت را ممنوع کرد.( صحیح مسلم: 3 / 194، کتاب نکاح، باب «نکاح المتعه»، ذیل حدیث 1405، مسند احمد: 4 / 237، مسند جابر بن عبداللّه، حدیث 13856، السنن الکبرى، بیهقى: 388 / 7، کتاب الصداق، باب «ما یجوز أن یکون مهراً»، حدیث 14368، این داستان در کتاب المصنف عبدالرزاق: 7 / 497، باب «المتعه»، حدیث 14021 نیز آمده است.)
روایات مشابه دیگرى نیز وجود دارد که در برخى از آن ها عمر مخاطب خود را به سنگسار تهدید کرده است.( هم چنین از عمر نقل مى شود که گفت: «هیچ مردى را پیش من نمى آورند که ازدواج موقّت انجام داده باشد، مگر آن که او را سنگسار خواهم کرد، حتى اگر مرده باشد قبرش را سنگسار خواهم کرد!»، المبسوط، سرخسى: 5 / 153.)
در روایتى دیگر این گونه آمده است:
مردى از شام به مدینه آمد و زنى را به عقد موقّت خویش درآورد و مدتى نامعلوم با او بود، تا آن که عقد تمام شد.
وقتى عمر از این موضوع آگاه شد، آن مرد را به نزد خویش خواند و از او پرسید: چه چیزى باعث شد تا آن زن را به ازدواج موقّت خود درآورى؟
آن مرد در پاسخ گفت: این کار را در زمان پیامبر خدا صلى اللّه علیه وآله انجام دادیم و ایشان تا زمان مرگ، ما را از این کار منع ننمود. سپس در زمان ابوبکر نیز همین وضعیت وجود داشت، او نیز ما را از این کار نهى نکرد تا این که او نیز مرد و شما به روى کار آمدى. از تو نیز خبرى براى نهى از ازدواج موقّت به ما نرسیده است.
عمر گفت: سوگند به آن که جانم در دست اوست، اگر پیش تر ازدواج موقّت را ممنوع کرده بودم، تو را سنگسار مى نمودم.( کنز العمال: 16 / 218، کتاب النکاح، باب المتعه، حدیث 845718 .)
همان گونه که روشن شد همه روایات منع از ازدواج موقّت را به عمر منسوب مى کنند و چنین تعبیرهایى دارند:
«هنگامى که عمر به خلافت رسید از آن دو (متعه) نهى کرد».
«عمر آن را ممنوع کرد».
«مردى حکمى از خودساخته را صادر کرد».
و تعبیرهاى دیگرى که در منابع آمده است.
پس اگر منعى از جانب رسول خدا صلى اللّه علیه وآله صورت گرفته بود، هیچ کس منع و آثار و پیامدهاى منفى آن را به عمر نسبت نمى داد.
در روایتى آمده است که امیر مؤمنان على علیه السلام فرمود:
لولا أنّ عمر نهى عن المتعة ما زنى إلاّ شقی;( المصنف عبدالرزاق: 7 / 500، باب المتعه، حدیث 1402، تفسیر طبرى: 5 / 19، الدر المنثور: 2 / 251، تفسیر رازى: 10 / 52.)
اگر عمر ازدواج موقّت را ممنوع نمى کرد، جز فرد نگون بخت کسى مرتکب زنا نمى شد.
هم چنین در این باره از ابن عباس چنین نقل شده است:
«متعه چیزى جز رحمت خداوند نسبت به بندگانش نبود. اگر عمر از آن نهى نمى کرد، جز انسان نگون بخت، کسى زنا نمى کرد».(تفسیر قرطبى: 5 / 130، برخى در این روایات به جاى واژه «شقى; نگون بخت» از واژه «شفى» به معناى «ناچیز» استفاده کرده اند. ر.ک: النهایه: 2 / 437، تاج العروس: 19 / 578 و دیگر فرهنگ نامه هاى عربى.)
از این رو نخستین کسى که ازدواج موقّت را حرام کرد، عمر بن خطّاب است.( تاریخ الخلفاء: 137. ) فراتر این که خود عمر مى گوید:
این دو متعه (متعه حج و ازدواج موقّت) در زمان پیامبر خدا صلى اللّه علیه وآله رایج بوده و من آن ها را ممنوع اعلام مى کنم.
او از منع رسول خدا صلى اللّه علیه وآله سخنى به میان نمى آورد و نهى را به خودش نسبت مى دهد.
عمر حتى براى تخلف کنندگان از حکم خود، مجازات تعیین مى نماید، تا آن گاه که آن مرد شامى پاسخ داد: تا این لحظه از تو فرمانى جدید براى ممنوع بودن این عمل به ما نرسیده است.
عمر سخن او را تکذیب نکرد; بلکه با عبارات خود اعتراف کرد که تا آن لحظه هرگز متعه کردن، حرام نبوده است.
البته در روایتى آمده بود: «ثمّ معک فلم تُحدث لنا فیه نهیاً...» و به کار بردن فعل «تُحدث» (آوردن حکمى نو و بى سابقه) اشاره به نو پیدا و بدعت بودن اقدام عمر دارد.
نتیجه:
از مطالبی که عرض شد به این نتیجه می رسیم که ازدواج موقت تا اواسط زمان خلافت عمر امری کاملا رایج بوده ولی عمر تنها برای بدعت نهادن در دین دست به چنین اقدامی کرده است همانطور که خود وی هم بدین امر اذعان و اعتراف نموده است.

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.




حاصل جمع را در کادر وارد کنید