تدریس زبان اقوام- فلسفه ی زبان رسمی ۱۳۹۴/۰۹/۰۷ - ۵۵۳ بازدید

چرا حق تدریس به زبان مادری در ایران وجود ندارد؟ ترک ها و عرب ها و کردها و بلوچ ها ، چرا حق ندارند به زبان مادری خود آموزش ببینند و و با زبان خود در آشنا شوند؟ آیا این نمونه ای از یک فارسی سازی اقوام غیر فارسی محسوب نمیشود؟ و یک حرکت فاشیستی محسوب نمیشود؟

اصل اینکه می بایست یک زبان به عنوان زبان رسمی در هر کشوری معرفی می‌شود برای این است که در کشوری که چند زبان وجود دارد و مردم اقوام مختلف هر کدام به زبان خود صحبت باید زبانی وجود داشته باشد که همه آن را فهمیده و قادر به صحبت کردن با آن باشند البته شاید قبل از دوران جدید و زیاد شدن ارتباطات این زبان مشترک لزومی نداشت اما از زمانی که ارتباطات بیشتر شد ازدیاد رابطه لزوم استفاده از آثار علمی مشترک و زبان مشترک را ضرورت بخشید. حال در پاسخ به اینکه چرا در کشور ما این زبان مشترکی که لازم است باید فارسی باشد؟ باید بگوییم ؛ حقیقت این است که پر گویش ترین زبان بین اقوام ایرانی زبان فارسی بود لذا زبان فارسی به عنوان زبان رسمی کشور انتخاب شد. در برخی از کشورها چون وجود یک زبان مشترک ضروری بود استعمار از این فرصت استفاده کرده و زبان خود را برای مستعمرات به عنوان زبان مشترک بین آنها معین کرد مثلاً در برخی از کشورها انگلیسی در برخی فرانسوی یا اسپانیولی و پرتغالی زبان مشترک است این به این خاطر است که اقوام مختلف چاره‌ای نداشتند و باید یک زبان را برای تعاملات مشترکشان انتخاب می‌کردند. البته از گذشته دور نیز تمام نویسندگان و شاعران ایرانی یا به زبان فارسی نوشته اند و یا پس از اسلام به زبان عربی مثلاً ابو ریحان که درباره زبانها گفتاری دارد می‌گوید من زبان مادری و زبان فارسی و زبان عربی بلد هستم به زبان مادری خود اثری ندارم به زبان فارسی اشعار و اما کتابهای علمی خود را به زبان عربی می‌نویسم.
بنابراین انتخاب زبان فارسی به عنوان زبان رسمی کشور به دلیل آشنایی با این زبان در اکثر قریب به اتفاق مناطق کشور است. و این مساله هیچ ارتباطی به فارسی سازی اقوام غیر فارسی و یا حرکت فاشیستی!!! ندارد. هیچگاه منطقه ای به عنوان مثال آذری نشین مثل تبریز یا اردبیل یا ارومیه و یا زنجان با یادگیری زبان فارسی در مدارس تبدیل به منطقه ی فارس نشین نمی گردد که اگر ابنگونه بود می بایست از ده ها سال قبل که زبان رسمی برای کشور تعیین گردید - در دهه ی اول قرن شمسی حاضر- این مناطق تبدیل به مناطقی فارس نشین می شدند.
حق یادگیری زبان های غیر فارسی
اما درباره ی حق یادگیری زبان های غیر فارسی باید عرض نماییم:
همانگونه که عرض شد اصل اینکه می بایست یک زبان به عنوان زبان رسمی در هر کشوری معرفی می‌شود برای این است که در کشوری که چند زبان وجود دارد و مردم اقوام مختلف هر کدام به زبان خود صحبت باید زبانی وجود داشته باشد که همه آن را فهمیده و قادر به صحبت کردن با آن باشند، حال اگر با این وجود در مناطق مختلف کشور به جای یادگیری آیین نگارش فارسی ، اقدام به تعلیم زبان های محلی شود این مساله با مبنا و فلسفه ی تاسیس زبان رسمی کشور در تناقض و تضاد است.
از سوی دیگرآموزش زبان های دیگر غیر از فارسی در مدارس خود این مناطق اساسا کار بیهوده و تلف کردن عمر این دانش آموزان است چراکه یاد دادن زبانی که مردمان و کودکان این مناطق بهتر از دیگران صحبت می کنند،تحصیل حاصل وکار عبت وپوچی است. مثلا اینکه در مناطق آذری زبان کلاسهای آموزش و پرورش و متون درسی به زبان ترکی آذری گذاشته شود در حالی که تمام زبان شناسان غیر آذری باید ازاین عزیزان یاد بگیرند و قواعد آن زبان را چنانچه این مردمان بکارمی برند ،استخراج کنند، به نظر کار عبث و بیهوده ای است.
از سوی دیگر پیرامون رسمیت دادن به زبان های غیر فارسی اقوام ایرانی باید عرض نماییم این خواسته در برخی از دانشگاهها وگرایشها اجابت واجرایی شده است ودر سیاستهای دولت و وزارت علوم نیز وارد شده است مثلا در دانشگاه تبریز گرایشی تحت عنوان آذربایجان شناسی تعریف و تاسیس شده است که در آن رشته واحدهایی درسی در رابطه با گویش آذری تصویب شده است.
و نکته ی آخر اینکه میبایست درباره ی اصول حقوقی و قانونی توجه داشته باشید که تفسیر تعابیر قانونی مستلزم نگاه حقوقی( و نه احساسی) بوده و گزاره های حقوقی را نمی توان همانند سایر متون بدون توجه به معانی متعارف در امر قانون نویسی تفسیر کرد. با این وجود متأسفانه شهرت برخی تفاسیر غیر رسمی در سطح جامعه باعث ایجاد نوعی بدبینی و شیوع اختلافات اساسی میان اقوام ایرانی می¬شود. از جمله این تفاسیر غیر رسمی و غیر علمی، تفسیر رایج ولی اشتباه از اصول ۱۵ و ۱۹ قانون اساسی است. اصل ۱۵ قانون اساسی به مقوله کاربرد زبانهای محلی اقوام ایرانی پرداخته و تدریس ادبیات آنها را در کنار زبان فارسی جایز دانسته است. از سوی دیگر اصل ۱۹ نیز هرگونه امتیاز و برتری بین اقوام ایرانی را نفی کرده و بر تساوی حقوق آنها تأکید دارد. حال باید پرسید از کجای این اصول الزام دولت به تدریس زبانهای محلی در مدارس(و نه دانشگاه ها) استنباط می¬شود؟ البته باید توجه داشت که آخرین فراز اصل ۱۵ از جواز تدریس ادبیات و نه از الزام آن سخن به میان آورده است. البته از سوی دیگر باید توجه داشت که ادبیات جزئی از زبان به حساب می¬آید و نه همه آن. پس از عبارت پایانی اصل ۱۵ حتی این را نیز نمی¬توان نتیجه گرفت که قانون اساسی جواز تدریس زبانهای محلی را در مدارس رسمی صادر کرده بلکه قانونگذار با ظرافت، استفاده از زبان های محلی را در منطقه مربوط به خود آزاد دانسته و در مورد تدریس در مدارس نیز فقط ادبیات محلی را در نظر دارد بدون اینکه الزامی را برای دولت ایجاد کرده باشد. استفاده الزام از عبارت «آزاد است» تفسیر وارونه ای است که قرائن موجود نیز آن را بر نمی تابد. توضیح اینکه قانونگذار در قانون اساسی هر جا معنای الزام را اراده میکند ساختار نظامند و اداری آن را با لحن الزام به قوانین موضوعه و با عبارت «کیفیت آن را قانون معین میکند» محول میکند. حتی اگر از عبارت «آزاد است» معنای تخییر فهم شود و هم الزام، با توسل به اصالت برائت حکم به عدم الزام و اجبار خواهد شد. حتی بر فرض که معنای تخییر نیز حاصل شود باز هم گویای این است که هیچ دولتی الزامی در اجرای این اصل نخواهد داشت. به هر حال به نظر می-رسد این تفسیر الزام آور از اصول ۱۵ و ۱۹ در مورد تدریس زبانهای محلی هیچ گونه مبنای علمی و حقوقی ندارد.
خلاصه ی کلام اینکه وقتی زبانی به عنوان زبان رسمی معرفی می گردد برای این است که در کشوری که چند زبان وجود دارد و مردم اقوام مختلف هر کدام به زبان خود صحبت می کنند باید زبانی وجود داشته باشد که همه آن را فهمیده و قادر به صحبت کردن با آن باشند، حال اگر با این وجود مثلا در مناطق آذری به جای یادگیری آیین نگارش فارسی ، اقدام به تعلیم زبان آذری شود این مساله با مبنا و فلسفه ی تاسیس زبان رسمی کشور در تناقض و تضاد است. به این معنا که وقتی از جهت قانونی زبان رسمی کشور زبان فارسی است اساسا نمیتوان در مدارس رسمی کشور غیر از این زبان بر روی زبان دیگری سرمایه گذاری کرد. بله این نکته را قبول داریم که دولت می بایست امکان تاسیس آموزشگاه هایی خصوصی را برای آموزش زبان های محلی را فراهم نماید تا افرادی که تمایل به یادگیری قواعد و دستور زبان آذری را دارند بتوانند با حضور در این آموزشگاه ها به تحصیل این مساله بپردازند.اما زبان رسمی دو گانه و سه گانه اساسا مغایر با فلسفه ی تاسیس زبان رسمی می باشد.
در پایان شایان ذکر است که اخیرا شورای عالی انقلاب فرهنگی به منظور انسجام و صیانت از وحدت ملی و عناصر ارزشمند فرهنگ و تمدن ایران اسلامی و تقویت بنیانهای این فرهنگ و تمدن، مصوبه ای با موضوع تدریس دو واحد درسی زبان و ادبیات مربوط به زبانها و گویشهای بومی در دانشگاهها داشته است.
به گزارش خبرگزاری مهر، ماده واحده تدریس دو واحد درسی زبان و ادبیات مربوط به زبانها و گویشهای بومی در دانشگاهها یکی از آخرین مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی است. بر اساس آن و به منظور انسجام و صیانت از وحدت ملی و عناصر ارزشمند فرهنگ و تمدن ایران اسلامی و تقویت بنیانهای این فرهنگ و تمدن به وزارتخانه‌ های علوم، تحقیقات و فناوری، بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و دانشگاه آزاد اسلامی اجازه داده می ‌شود دو واحد درسی زبان و ادبیات مربوط به زبانها و گویشهای بومی ایران زمین شامل آذری، کردی، بلوچی و ترکمن در دانشگاههای مراکز استانهای مربوط به صورت اختیاری پیش بینی و ارائه شود.( قابل دسترسی در پایگاه اطلاع رسانی خبرگزاری مهر به آدرس اینترنتیwww.mehrnews.com )

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
اولا ایران مساوی فارس نیست ایران مساوی اقوام مختلف داخل مرزهای ایران که خود فارس ها ۲۰درصد بیشتر نمی شود باید زبان اقوام در مدارس ودانشگاه درکنار زبان رسمی کشور نه ملی، تدریس شود قانون اساسی این رو میگه با نابودی زبان وفرهنگ و تاریخ دیگراقوام ایرانی نمی شود اتحاد وانسجام ملی درست کرد اگرایران قدرتمند می خواهید به تشکیل دهندگان آن (اقوام مختلف) احترام گذاشت وزبان و فرهنگ آنان را به رسمیت شناخت

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.