تدین در مسیحیت ۱۳۹۰/۳/۱۸ - ۱۷ بازدید

«شریعت» مجموعه مقررات و احکامى است که یکى از ارکان هر دینى را سامان مى دهد. مسیحیت نیز به عنوان یک دین الهى، داراى شریعت بوده؛ امّا کم و کیف این ساحت - مانند دیگر عرصه هاى این دین - در طول تاریخ دچار تحریف و انحراف گشته است. دینى که حضرت عیسى(ع) آورد، علاوه بر آنکه داراى آموزه هاى اعتقادى درباره خداوند، انسان و طبیعت بود؛ آموزه هایى در باب اخلاق و احکام عبادى نیز داشت، وى بر انجام شریعت و احکام گسترده آیین حضرت موسى(ع)، تأکید کرد.
نگا : کتاب مقدس، متى، ۱۹ / ۵ .


«شریعت» مجموعه مقررات و احکامى است که یکى از ارکان هر دینى را سامان مى دهد. مسیحیت نیز به عنوان یک دین الهى، داراى شریعت بوده؛ امّا کم و کیف این ساحت - مانند دیگر عرصه هاى این دین - در طول تاریخ دچار تحریف و انحراف گشته است. دینى که حضرت عیسى(ع) آورد، علاوه بر آنکه داراى آموزه هاى اعتقادى درباره خداوند، انسان و طبیعت بود؛ آموزه هایى در باب اخلاق و احکام عبادى نیز داشت، وى بر انجام شریعت و احکام گسترده آیین حضرت موسى(ع)، تأکید کرد.
نگا : کتاب مقدس، متى، ۱۹ / ۵ .
حواریون نیز ظاهراً تمام آداب و رسوم شریعتِ یهود را رعایت مى کردند و همه روزه، مرتباً به معبد رفته، آیین موسوى را مانند دیگر یهودیان احترام مى نهادند
نگا : جان. بى. ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه على اصغر حکمت، (تهران، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ هفتم، ۱۳۷۳ ش)، ص ۶۱۱ به بعد.
امّا بر طبق تعالیم عیسى، اگر بر روح این احکام عبادى و فقهى، اخلاق حاکم نباشد، نقص بزرگى است. در واقع او با صحه گذاشتن بر شریعت یهودى، این نکته عمیق و ژرف را خاطر نشان ساخت که دین، تنها شریعت و اعمال ظاهرى بدون باطن و لبّ و مغز نیست؛ بلکه شریعت باید با نیّت پاک و مخلصانه پیوند بخورد و عمل مطابق با اندیشه درون باشد نگا: محمدرضا کاشفى، مسیحیت و فرهنگ در غرب، (پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى )، فصل دوّم، مبحث مسیحیت در آغاز ظهور.
امّا با ظهور «پُولُس» - که نخست یهودى و از دشمنان حضرت عیسی ع و شریعت عیسوی بود و سپس مسیحى گشت و مدعى شد که حضرت عیسى مأموریت امت ها را به وى سپرده است - نسخ گردید( همان، تاریخ جامع ادیان، ۶۱۴ به بعد و براى اطلاع بیشتر از زندگانى وى، نگا : ویل دورانت، تاریخ تمدن،ج ۳ص۴۹۳-۶۹۳). به اعتقاد او حقیقت مسیح، در باطن فرد مؤمن تجلى مى کند و او را به سر منزل صواب و رستگارى رهبرى مى کند. از این جهت براى او ضرورت ندارد که دائماً به دستورهاى رسمى و قوانین دینى رجوع کرده، حلال و حرام را از روى آنها تشخیص دهد!(تاریخ جامع ادیان، ص ۶۱۶).
به هر روى آنچه در نزد او مهم است، ایمان به مسیح است؛ نه عمل به شریعت( نگا: کتاب مقدس، رساله پولس به غلاطیان ۱۳ / ۱۰۳ و ۱۶ / ۲ ؛ رساله پولس به رومیان، ۱۳ / ۲۰۵)
او در این زمینه تا آنجا پیش رفت که حتى «عدالت» را به عنوان شرط نجات و رستگارى کنار گذاشت؛ از این رو پس از آن دیگر مسیحیت را به عنوان آیینى فاقد شریعت و یا آیین کم شریعت مى شناسند.

۱- شریعت در زمان خود عیسی علیه السلام:
در یهودیت، شریعت بسیار جدی است، بلکه چهار ستون خیمه دین یهودیت شریعت است. یهودیت آیین عمل است؛ در یهودیت مسائل جهان شناسی و اعتقادی نسبت به اعمال و احکام خیلی محدودتر است. عیسی مسیح ع، نه فقط احکام و قوانین موسی ع را رد نکرد، بلکه تماماً آن را پذیرفت و فقط مردم را به روح و معنای باطنی احکام و قوانین و شریعت موسی علیه السلام متوجه کرد:
«فکر نکنید من آمده ام تا تورات و نوشته های پیامبران را منسوخ نمایم؛ نیامده ام تا منسوخ کنم، بلکه [آمده ام] تا به کمال برسانم» (متی، ۵: ۱۷).
همانطور که از این فقره پیداست و در فقرات متعددی بیان شده است، حضرت عیسی ع نظام اعتقادی و عملی عهد قدیم را می پذیرد و بر آن صحه می گذارد. او به پرستش خدای یگانه تأکید می کند و درباره معاد سخن می راند (متی، باب ۲۲).
بنابراین عیسی ع همان عقاید و اعمال عهد قدیم را می پذیرد، اما از سخنان او بر می آید که آنچه به نظر او نیاز به اصلاح داشته است و در یهودیت آن زمان تحریف شده بود، اصول اعتقادی و شرعی ظاهری نبوده است، بلکه مشکل، مبدل شدن دین به صورت مجموعه ای خشک و بی روح و عاری از اخلاق و معنویت بوده است. باب بیست و سوم انجیل متی به خوبی این امر را نشان می دهد؛ در قسمتی از این باب آمده است:
وای بر شما ای ملایان و فرسیان ریاکار! شما از نعنا و شوید و زیره ده یک می دهید، اما مهم ترین احکام شریعت را که عدالت و و رحمت و صداقت است، نادیده گرفته اید. شما باید این ها را انجام دهید و در عین حال، از انجام سایر احکام غفلت نکنید. ای راهنمایان کور که پشه را صافی می کنید و شتر را می بلعید! وای بر شما ای ملایان و فریسیان ریاکار! شما بیرون پیاله و بشقاب را پاک می کنید، در حالی که درون آن از ظلم و ناپرهیزی پر است. ای فریسی کوردل! اول درون پیاله را پاک کن که در آن صورت، بیرون آن هم پاک خواهد شد (متی، ۲۳: ۲۳- ۲۶). در فقره ای دیگر وقتی یکی از دانشمندان فریسی از او درباره بزرگ ترین احکام شریعت سؤال می کند، او چنین پاسخ می دهد:
«خداوند، خدای خود را با تمام دل و تمام جان و تمام عقل خود دوست بدار. این اولین و بزرگ ترین حکم شریعت است. دومین حکمی که به همان اندازه مهم ، شبیه اولی است، یعنی همسایه خود را مانند خویش دوست بدار. در این دو حکم، تمام تورات و نوشته های انبیاء خلاصه شده است» (متی، ۲۲: ۳۷-۴۰، مرقس، ۱۲: ۲۸ – ۳۴ و لوقا، ۱۰: ۲۵ – ۲۸).
از این عبارات و دیگر عبارت های اناجیل برمی آید که یهودیت در آن زمان، به صورت مجموعه ای از اعتقادات خشک و بی روح در آمده بود و به باطن و روح شریعت و اخلاق و معنویت توجهی نمی شد. از این رو، گرچه حضرت عیسی ع بر اعتقادات و اعمال عهد عقیق صحه می گذارد، تأکید می کند که اصل و روح دین، معنویت و اخلاق و مخصوصاً عدالت و محبت است (سلیمانی اردستانی، عبدالرحیم، سیری در ادیان زنده جهان (غیر از اسلام)، درس بیست و دوم، ص ۲۰۱ و ۲۰۲).

۲- کنار گذاشته شدن شریعت پس از عیسی ع، با تعالیم تحریف آمیز پولس:
در سال ۳۴ میلادی، دانشمندی یهودی به نام پولس که دشمن سرسخت مسیحیان و عامل شکنجه مسیحیان به دستور علمای یهود بود، ادعا می کند در مکاشفه ای، عیسی مسیح ع را دیده و عیسی مسیح ع او را به راه درست رهنمون شده است و بدین طریق پولس وارد دین مسیحیت شد و به تحریف بنیادین این دین پرداخت. بعید نیست ادعای مواجهه پولس با عیسی مسیح ع در مکاشفه و هدایت شدن به دست او، توطئه ای از جانب علمای یهود بوده باشد تا بدین شیوه پولس یهودی را در دین مسیحیت نفوذ دهند و از طریق او به تحریف این دین بپردازند، گرچه منابع تاریخی تصریحی بر این مطلب ندارند.
پولس پس از ورود به دنیای مسیحیت، از آنجا که او، هم متخصص الهیات کتاب مقدس بود و هم در سخنوری توانا بود، کم کم توانست افکار تحریف آمیز خود را در بین مسیحیان نشر دهد. گرچه برخی حواریون عیسی ع، از جمله جناب پطرس تلاش زیادی کردند تا مانع تحریف دین مسیحیت توسط این یهودی تازه مسیحی شده شوند، اما تلاش آنان ثمری نبخشید و پولس تأثیر خودش را دین مسیحیت گذاشت و چنان تعالیم حضرت عیسی ع توسط پولس زیرو رو شد که کم کم آموزه های او، آموزه های اصلی دین مسیحیت گشت تا جایی که در برخی روایات شیعه داریم که بولس (معرّب پولس) کسی است که نصاری را نصاری کرد: وَ بُولَسُ الَّذِی نَصَّرَ النَّصَارَى و او به همراه قابیل و نمرود و فرعون و یهود و دو نفر اعرابی از امت اسلام، هفت نفرند در صندوقی در قعر جهنم که از عذاب آن ها همه اهل جهنم معذب می شوند (بحارالأنوار، ج ۸، باب ۲۴، ح ۷۷ و ج ۱۲، باب ۲، ح ۲۰ و ج ۳۰، باب ۲۱، ح ۴). بنابراین روایت، مسیحیت امروزی پیروان حضرت عیسی ع نیستند، بلکه پیروان پولس هستند.
طریقه ورود پولس به عالم مسیحیت و تعالیم وی، در کتاب اعمال رسولان و رساله های پولس در عهد جدید آمده است. (ر. ک: جان بایر ناس، تاریخ جامع ادیان، مترجم: علی اصغر حکمت، فصل پانزدهم، ص ۶۱۳ – ۶۱۹).
یکی از آموزه های پولس، ذات خدایی داشتن عیسی، پسر خدا بودن و بلکه خود خدا بودن عیسی بود. به عنوان مثال پولس در نامه خود به کولسیان، عیسی ع را بدن بشری خداوند معرفی می کند:
«و شما را که سابقاً از نیت دل در اعمال بد خویش اجنبی و دشمن بودید بالفعل مصالحه داده است، در بدن بشری خود به وسیله موت تا شما را در حضور خود مقدس و بی عیب و بی ملالت حاضر سازد» (کولسیان، ۱: ۲۱ – ۲۲).
جامعه مسیحی در ابتدا خدا بودن عیسی را نمی پذیرفت، ولی به تدریج این عقیده قوت گرفت تا جایی که در شوراهای کلیسایی، این اعتقاد رسمیت پیدا کرد که خدای پدر با خدای پسر (عیسی) و روح القدس یک ذاتند که در تاریخ در سه اقنوم ظاهر شده اند و بنابراین تثلیث یکی از آموزه های رسمی مسیحیت گشت.

دومین تأثیری که پولس در مسیحیت گذاشت، باطنی کردن شریعت است. همان طور که گفته شد، عیسی مسیح ع شریعت موسوی ع را نه ققط رد نکرد، بلکه تمامی آن را پذیرفت و فقط مردم را به روح و معنای باطنی شریعت متوجه کرد.
پولس این اعتقاد را در بین مسیحیان ترویج می کرد که با گناه نخستین آدم، گناه در جهان به وجود آمد و در جهان باقی ماند و از این گناه از آدم به فرزندان او و از نسلی به نسلی دیگر منتقل می شود و بنابراین همه با گناه ذاتی، گناهکار به دنیا می آیند. خداوند ابتدا قصد داشت از طریق فرستادن پیامبران و شریعت پیامبران گناه ذاتی انسان را پاک کند، اما چون هر شریعتی خود، نافرمانی جدید به دنبال دارد و گناهان تازه ای را سبب می شود، خداوند از این طریق نتوانست گناه انسان را پاک کند، بنابراین تصمیم گرفت با قرار گرفتن در رحم مریم باکره و به دنیا آمدن از طریق کالبد عیسی، شکنجه و قربانی و فدا شود تا یکبار برای همیشه، گناهان انسان بخشیده شود و پس از به صلیب کشیده شدن، دوباره از مردگان برخواست و به آسمان رفت. از این پس انسان ها، فقط با ایمان به حقیقت عیسی ع و فدا و رستاخیز عیسی از مردگان می توانند نجات یابند، نه از طریق شریعت.
پولس می گفت مسیحیت چیزی جز ایمان به مسیح نیست. شریعت دست و پا گیر است. اگر شریعت نباشد، گناهی نیست. شریعت ملعون است، زیرا حتی یک گناه باعث خروج از شریعت و لعنت می شود. بنابراین باید شریعت را کنار گذاشت:
«زیرا که شریعت باعث غضب است، زیرا جایی که شریعت نیست تجاوز هم نیست» (رومیان، ۴: ۱۵)؛ «زیرا قبل از شریعت گناه در جهان می بود، لکن گناه محسوب نمی شود در جایی که شریعت نیست» (رومیان، ۵: ۱۳)؛ «زیرا جمیع آنانی که از اعمال شریعت هستند، زیر لعنت می باشند زیرا مکتوب است: ملعون است هر که ثابت نماند در تمام نوشته های کتاب شریعت تا آنها را به جا آورد» (غلاطیان، ۳: ۱۰)؛ «مسیح ما را از لعنت شریعت فدا کرد چونکه در راه ما لعنت شد، چونکه مکتوب است: ملعون است هر که بر دار آویخته شود» (غلاطیان، ۳: ۱۳)؛ «اما قبل از آمدن ایمان، زیر شریعت نگاه داشته بودیم و برای آن ایمانی که می بایست مکشوف شود، بسته شده بودیم. پس شریعت لالای ما شد تا به مسیح برساند تا از ایمان عادل شمرده شویم. لیکن چون ایمان آمد، دیگر زیر دست لالا نیستیم» (غلاطیان، ۳: ۲۳ – ۲۵)؛
بنابراین گرچه در عهد عتیق نجات از طریق شریعت میسر است، در عهد جدید که از تعالیم پولس متأثر است، نجات از طریق ایمان به مسیح میسر است. در کتاب های عهد جدید، اختلافات پولس با حواریون در موضوع شریعت، پررنگ تر از اختلافات در موضوعات دیگر است.
با تعالیم پولس، شریعت از مجموعه دینی مسیحیت حذف شد و فقط برخی احکام شرعی و اخلاقی و آیین های عبادی مانند نماز و فرمان های دهگانه باقی ماند، گرچه همین نماز نیز دستخوش تحریف شد، زیرا اناجیل هنگامی که نماز مسیح ع را روایت می کنند، به سجده او هم اشاره دارند (متی، ۳۹: ۲۶)، ولی نماز کنونی مسیحیت به برخی دعاها و مراسم عشای ربانی در روز یکشنبه خلاصه می شود که رکوع و سجودی ندارد، بلکه فقط برخی از نصوص انجیل همراه با سرود در حالی که همه نشسته اند یا استاده اند خوانده می شود و سپس همگی برای توبه و اعتراف اقدام می نمایند (علی الشیخ، تولدی نو – سفر من از مسیحیت به اسلام، ترجمه سید مسلم مدنی، ص ۲۰۶).
همین مقدار اندکی هم که از شریعت در مسحیت، مخصوصاً در فرقه کاتولیک باقی مانده بود، در فرقه پروتستان کنار گذاشته شد، زیرا پروتستان بیشتر پولسی است.
یکی از مهم ترین عوامل گسترش مسیحیت در سراسر جهان نیز همین نداشتن شریعت و عقیده نجات از طریق ایمان صرف است.
جامعه مسیحی چون شریعت را کنار گذاشت، دینی اجتماعی نیست و دینی سکولار است. در مسیحیت حکومت دینی بی معناست، چون حکومت دینی حکومت قوانین دینی است. هر کس در مسیحیت قانون دینی وضع کند، شریعت ایجاد کرده است و نوعی بدعت گذاشته است و باید با او برخورد شود. ذات مسیحیت پولسی با قانون گذاری دینی در تضاد است. بنابراین نتیجه کنار گذاشتن شریعت سکولاریسم است که دین در داخل قلب و دل مؤمن مختوم می شود و بروز اجتماعی ندارد. سکولاریسم آزادی دینی نیست، بلکه آزادی از دین است. به این دلیل است که جامعه غربی با داشتن دینی سکولار، بستر مناسبی برای ظهور سکولاریسم بود.

سومین تأثیری که پولس در مسیحیت گذاشت، ظهور رهبانیت بود. چون پولس به تجرد زن و مرد توصیه می کرد و می گفت هر کس می تواند پرهیز کند و احتیاج ندارد، بهتر است از ازدواج خودداری کند و بی همسر بماند، زیرا مرد مجرد و زن باکره در امور خداوند می اندیشد، ولی مرد صاحب زن و زن منکوحه در امور دنیا می اندشد (اول قرنتیان، باب ۷) و در آغاز عده ای که به سخنان او را باور کرده بودند، به این روش گراییدند.
لکن ظهور رهبانیت به صورت یک نهضت خاص مبتنی بر قطع علاقه از اجتماع، در اواخر قرن سوم میلادی به وقوع پیوست. ابتدا در مصر فردی به نام قدیس آنتونیوس سر به صحرا گذاشت و به عزلت و تجرد پرداخت و به تدریج روش او در مصر طرفدارانی پیدا کرد و عده ای از مسیحیان جنوب مصر به روش عزلت دسته جمعی روی آوردند و برای خود دیرها بنا کردند. این روش از مصر به خارج مصر سرایت کرد و در شام و آسیای صغیر نیز رواج یافت و رفته رفته در سراسر جهان مسیحیت مقبولیت یافت و همواره عده ای در جامعه مسیحی زندگی اجتماعی و لذت های زندگی را ترک می کنند و به رهبانیت روی می آورند و یا به صورت فردی در غارها و بیابان ها و ... یا به صورت گروهی در دیرها و صومعه ها به ریاضت و تفکر و مراقبه مشغول می شوند. (جان بایر ناس، تاریخ جامع ادیان، مترجم: علی اصغر حکمت، فصل پانزدهم، ص ۶۳۹).
چنین روشی در دیگر ادیان مثل هندوئسم، بودیسم و فرقه های صوفیه در جهان اسلام نیز وجود دارد و اصولاً هر دین یا مذهبی که در آن شریعت کم رنگ تر باشد و به باطن دین بیشتر از شریعت و ظاهر دین اهمیت دهد، زمینه و بستر روی آوردن عده ای از متدینان آن دین به رهبانیت و ریاضت و ترک دنیا را بیشتر داراست. پولس با کم رنگ کردن شریعت در مسیحیت و توجه دادن مسیحیان به ایمان و باطن دین، بستر ظهور رهبانیت در مسیحیت را فراهم کرد.

خلاصه مطلب این است که:
اولاً شریعت در جامعه مسیحیت بسیار کم رنگ است و به برخی دستورات اخلاقی، مخصوصاً ده فرمان محدود می شود.
ثانیاً متدین به کسی گفته می شود که به حقیقت الوهی عیسی مسیح ع و فدا و رستاخیز او از مردگان ایمان داشته باشد و چنین شخصی در قیامت اهل نجات است.
ثالثاً کسانی که در مسیحیت، طریقه رهبانیت و عزلت از جامعه پیشه کنند و لذت های زندگی را بر خود حرام کنند و در دیرها و صومعه ها به ریاضت و تفکر و مراقبه مشغول شوند، متدین تر و پارساتر شناخته می شود و حتی بزرگان آن ها به عنوان قدیس شناخته می شوند.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.