ترجمه ارشاد القلوب ابی محمد حسن دیلمی، سید عباس طباطبایی ۱۳۹۱/۱۲/۲۱ - ۴۵ بازدید














ترجمه ارشاد القلوب ابی محمد حسن دیلمی، سید عباس طباطبایی

ترجمه ارشاد القلوب دیلمى

ابى محمد حسن دیلمى

( مترجم : سید عباس طباطبائى )
مقدمه ناشر













ترجمه ارشاد القلوب ابی محمد حسن دیلمی، سید عباس طباطبایی

ترجمه ارشاد القلوب دیلمى

ابى محمد حسن دیلمى

( مترجم : سید عباس طباطبائى )
مقدمه ناشر
مـوضـوع اخلاق ، همیشه مورد توجه علما و دانشمندان اسلامى بـوده اسـت و در ایـن بـاره هـر کـس بـه قدر وسع و بضاعت علمى خود از آن سخن گفته است و یکى از کتب ارزشمند در این جـهـت (ارشـاد القـلوب ) تـاءلیـف عـالم جلیل القدر ابو محمد حسن بن محمد دیلمى است که با استفاده از مـواعـظ قـرآنـى و روایـى خـوانـنـده را از ایـن چـشـمـه زلال سیراب مى نماید.
ایـن دفـتـر بـراى اسـتفاده بهتر و بیشتر ترجمه آن را ـ که توسط جناب مستطاب آقاى سید عباس طباطبائى انجام شده ـ بـعد از بررسى و ویراستارى و اعرابگذارى و... در اختیار عـلاقـمـنـدان قـرار مـى دهـد امـیـد اسـت مـورد قبول حق تعالى قرار گیرد.
دفتر انتشارات اسلامى
وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
مقدمه مترجم
بسم الله الرحمن الرحیم انه خیر موفق و معین
و بـعـد چـنـیـن گـویـد: ایـن ذره بـى مقدار ابن ابراهیم عباس طـبـاطـبـائى ـ غفر الله له و لوالدیه ـ چون که کتاب شریف ارشـاد القـلوب کـتابى است دینى ، مذهبى و اخلاقى ، و بر هر فرد مؤ من و موحد لازم است که از این نوع کتب دینى بهره مـنـد گـردد، و ایـن کـتـاب شریف با عبارات و الفاظ عربى مـرقوم شده و عامه مؤ منین و علاقه مندان را بهره بردارى از آن مقدور نیست ، لذا این حقیر بر آن شدم که این کتاب شریف را به فارسى ترجمه نموده و در اختیار برادران و خواهران دینى قرار دهم . البته به این روش که متن کتاب را تقطیع نموده و ذیل هر قطعه ترجمه آن را ذکر مى نمایم امید است ، کـه در هـنـگـام مطالعه و استفاده حقیر و والدین و اساتیدم را بـه دعـاى خـیـر یـاد فـرمـایـنـد. در ایـن امـر از ذات مقدس حق تـعـالى اسـتـمداد مى خواهیم و از ولى خدا و امام زمان ـ ارواح العالمین له الفدا ـ استعانت مى نمایم .
مقدمه مؤ لف
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلى الله عـلى مـحـمـد خـاتم النبیین و على آله الطاهرین ، اما بعد فـانـه لمـا اسـتـولى سلطان الشهوة و الغضب على الادمیین و مـجلبه کل منهم لنفسه و اشتغاله عن آخرته و رمسه عملت هذا الکـتـاب و سـمیته بارشاد القلوب الى الصواب المنجى من عمل به من الیم العقاب .
بـعـد از اسـتـمـداد از خـداى رحـمـن و رحـیـم و حـمـد و ثـنـاى پـروردگـار عـالمـیـان و فـرسـتـادن رحـمـت بـر مـحمد خاتم پیامبران و آل پاک آن بزرگوار ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ چـنـیـن مى فرماید: چون که دیدم قوه غضبیه و شهویه بر اولاد آدم تـسـلط پـیدا کرده و هر کدام از آنها جلب نفع براى خود مى کنند و قبر و آخرت را فراموش کرده اند این کتاب را نـوشـتـم و آن را بـه نـام (ارشـاد القـلوب الى الصـواب ) نـام گـذارى کـردم ، کـه هـر کـس بـه آن عمل کند او را از عذاب دردناک نجات دهد.
موعظه هاى قرآنى
اعـلمـوا رحـمـکـم الله تـعـالى ان الله لم یخلق الدنیا عبثا فـترکه سدى ، بل جعل لهم عقولا دلهم بها على معرفته ، و ابـان لهـم بـهـا شـواهـد قـدرتـه و دلائل وحـدانیته ، و اعطاهم قوى مکنهم بها من طاعته و الانتهاء عـن مـعـصـیـتـه ، لئلا تـجـب لهـم الحـجـه عـلیـه ، فـارسـل الیـهـم انـبـیـاء و خـتـمـهـم بسید المرسلین محمد بن عبدالله الصادق الامین صلوات الله و سلامه علیه و على آله اجـمـعـیـن . و انزل علیهم کتبه باالوعد و الوعید و الترهیب و انـذر و زجـر فـاعـذر. فـقـال جـل مـن قـائل : رسـلا مبشرین و منذرین لئلا یکون للناس على الله حـجـة بـعـد الرسل ...(۱) و قال سبحانه : و لو انا اهلکناهم بعذاب من قبله لقالوا ربنا لولا ارسلت الینا رسولا فنتبع آیـاتـک مـن قـبـل ان نـذل و نـخـزى .(۲) و قـال سـبـحـانـه : و مـا کـنـا مـعـذبین حتى نبعث رسولا.(۳) و قـال : یـا ایها الناس قد جاءتکم موعظة من ربکم و شفاء لما فـى الصـدور و هـدى و رحـمـة للمـؤ مـنـیـن .(۴) و قـال سـبـحـانـه : و یـحـذرکـم الله نـفـسـه (۵) و قـال : و اعلموا ان الله یعلم ما فى انفسکم فاحذروه .(۶) و قـال سـبـحـانـه : و اتـقـوا الله و اعلموا انکم ملاقوه .(۷) و قـال : و اتـقـون یـا اولى الالبـاب .(۸) و قـال تـعـالى : و اتـقـوا یـومـا تـرجـعون فیه الى الله ثم تـوفـى کـل نـفـس مـا کـسـبـت و هـم لا یـظـلمـون .(۹) و قـال تـعـالى : و اتـقوا یوما لا تجزى نفس عن نفس شیئا و لا یـقـبـل مـنـهـا عـدل و لا تـنـفـعـهـا شـفـاعـة .(۱۰) و قـال سـبـحـانـه : یا ایها الناس اتقوا ربکم و اخشوا یوما لا یـجـزى والد عـن ولده و لا مولود هو جاز عن والده شیئا ان وعد الله حـق فـلا تـغـرنـکـم الحـیـوة الدنـیا و لا یغرنکم بالله الغرور.(۱۱)
بـدانـیـد خـدا شـمـا را رحـمـت کـنـد ـ کـه خـداى متعال جلت عظمته دنیا و اهل آن را بیهوده خلق نفرمود که آن را مـهـمـل واگـذارد، بـلکـه آن را خـلق فـرمـوده و بشر را در آن اسـکـان داد و بـه آنها عقل مرحمت فرمود که به سبب آن خداى خود را بشناسند، و آثار قدرت خود و دلیلهاى یگانگى خود را بـراى آنـهـا ظـاهـر فـرمـایـد. و قـوایـى بـه آنـها داد که بـتـوانـنـد اطاعت و بندگى او را انجام دهند و از گناهان باز ایـسـتـند، تا اینکه آنها بر خدا حجت نداشته باشند. و انبیاء را بـه سـوى آنها فرستاد و آخرین آنها را محمد بن عبدالله صلى الله علیه و آله قرار داد، که به راستى و امانت در ما بـیـن مـردم آخـر زمـان مـبـعـوث گـردیـد و و بر آن پیغمبران کتابها نازل فرمود، که در آنها مردم را به رحمت خود امیدوار و از عـذاب تـرسـانـید و به این وسیله راه عذر آوردن را بر آنـهـا بـسـتـه است . و در قرآن کریم ، که کتاب پیغمبر آخر زمـان اسـت ، آیـاتـى دربـاره ایـن مـوضـوع مـوجـود اسـت که بعضى از آنها ذکر مى شود:
پـیـغـمـبـران را فـرسـتادیم که بشارت به نعمتها دهند و از عذابها بترسانند تا این که بعد از فرستادن آنها مردم بر خـدا حـجـت نـداشـتـه بـاشـنـد و اگـر قـبل از فرستادن پیغمبر ما مردم را به هلاکت مى رساندیم و معذب مى کردیم ، آنها مى گفتند اى خدا، چرا براى ما پیغمبر نـفـرسـتـادى تا پیروى از آیات تو بکنیم پیش از آنکه به خوارى و ذلت گرفتار شویم . و مشیت ما چنین قرار گرفته کـه پـیـش از فـرستادن پیغمبر بندگان را عذاب نکنیم . اى مـردم بـه تـحقیق کتابى به وسیله پیغمبر آخر زمان از جانب خدا براى هدایت شما آمد که شما را نصیحت مى کند، و دردهاى سـیـنـه هاى شما را شفا مى دهد، و براى مؤ منین رحمت و هدایت اسـت . و خـدا شـما را از عذاب خود مى ترساند. و بدانید که خدا آنچه در باطن دارید مى داند پس از او بترسید. و از خدا بـتـرسـیـد و بـدانـیـد کـه در مـحـضـر عـدل او حـاضـر خـواهـیـد گـردیـد. اى صـاحـبـان عـقـل از مـن بـترسید. و بترسید از روزى که در آن به سوى خدا بازگشت خواهید نمود پس هر کس هر چه کرده نتیجه آن را کاملا دریافت خواهد نمود و هیچگونه کم و کسرى براى آنها نیست . بترسید از روزى که کسى به عوض دیگرى مجازات نـخـواهـنـد شـد. و در آن روز عـدلى از آنـهـا قبول نخواهد شد و شفاعتى هم به آنها نفع نخواهد رسانید. اى مـردم از خـداى خـود بـتـرسـیـد و از روزى کـه پـدران و فـرزنـدان هـیچ کدام به عوض ‍ دیگرى مجازات نخواهند شد وعـده خـدا حـق اسـت پـس دنـیـا شـمـا را گـول نـزنـد و شـیـطـان شـمـا را بـازى نـدهـد کـه بـدون شایستگى امید رحمت خدا را داشته باشید.
و قـال سـبـحـانـه : یـا ایها الناس اتقوا ربکم ان زلزلة السـاعـة شـى ء عـظـیـم .(۱۲) و قـال سـبـحـانـه تـعـالى : یـا ایها الناس اتقوا ربکم الذى خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثیرا و نـسـاء.(۱۳) و قـال عـزوجـل : یـا عـبـاد فـاتـقون .(۱۴) و قال سبحانه : فاتقوا النار التى وقودها الناس و الحجارة (۱۵) و قـال جل من قائل : اقترب للناس حسابهم و هم فى غفلة معرضون ما یاءتیهم من ذکر من ربهم محدث الا استمعوه و هـم یـلعـبـون (۱۶) و قـال سـبـحـانه : یا ایها الذین آمنوا لا تـتـبـعوا خطوات الشیطان و من یتبع خطوات الشیطان فانه یـاءمـر بـالفـحـشـاء و المـنـکـر(۱۷) و قال جل و عز من قائل : یا ایها الذین امنوا قوا انفسکم و اهلیکم نـارا وقـودهـا النـاس و الحـجـارة عـلیها ملائکة غلاظ شداد لا یـعـصـون الله مـا امـرهـم و یـفـعـلون مـا یـؤ مـرون (۱۸) و قـال : یـا ایـهـا الذیـن امنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغـد و اتـقـوا الله ان الله خـبـیـر بـمـا تـعـمـلون . و قـال : و اتقوا الله و اعلموا ان الله شدید العقاب .(۱۹) و قـال : یـا ایـهـا الانـسـان مـا غـرک بـربک الکریم .(۲۰) و قال : الم یاءن للذین امنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله و ما نـزل مـن الحـق (۲۱) و قـال : افـحـسبتم انما خلقناکم عبثا و انـکـم الیـنـا لا تـرجـعـون (۲۲) و قال : ایحسب الانسان ان یترک سدى الم یک نطفة من منى یمنى (۲۳) فـقال : افاءمن اهل القرى ان یاءتیهم باءسنا بیاتا و هم نائمون او امن اهل القرى ان یاءتیهم باءسنا ضحى و هم یـلعـبـون .(۲۴) و قـال : فـامـا مـن طغى و اثرالحیوة الدنیا فـان الجحیم هى الماواى و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عـن الهـوى فـان الجـنـة هـى المـاوى .(۲۵) و قـال : اولم نـعـمـرکـم مـا یـتـذکـر فـیـه مـن تـذکـر و جـائکم النـذیـر.(۲۶) و قـال : و انـیـبوا الى ربکم و اسلموا له من قـبـل ان یـاءتـیـکـم العـذاب ثـم لا تـنـصـرون .(۲۷) و قال : و توبوا الى الله جمیعا ایه المومنون لعلکم تفلحون (۲۸) و قـال : یـا ایـها الذین امنوا توبوا الى الله توبة نصوحا(۲۹) و قال : افلا یتوبون الى الله و یستغفرونه و الله غفور رحیم .(۳۰)
اى مردم از خدا بترسید بدرستى که زلزله و لرزش زمین در هـنـگـام به پا شدن قیامت چیز با عظمت و مهمى است . اى مردم از خـدا بـترسید آن خداى که همه شما را از آدم خلق کرد و از او زنـش را خلق فرمود و از او و زنش در اطراف عالم مردان و زنـان بـسـیـار پـراکـنده کرد. اى بندگان من از من بترسید. بـتـرسـیـد از آتـشـى کـه آتـش افـروزش مـردم و سنگها مى بـاشـنـد. نـزدیـک شـد روز حـسـاب مـردم و آنـهـا در حال غفلت و اعراض از حق مى باشند هر چه یادآوریهاى تازه از جـانب خدا براى آنها آمد شنیدند و به بازى و سرگرمى از آن رد شـدنـد. اى اهل ایمان دنبال گامهاى شیطان نروید و کسى که پیرو گامهاى شیطان باشد او را به کارهاى زشت و مـنـکـر وامـى دارد و پـیـرو خـود را به هلاکت مى رساند. اى کـسـانـى کـه ایـمـان آورده ایـد نـگـاه داریـد خـود و اهـل خـود را از آتـشـى کـه آتـش افـروز آن مـردم و سنگها مى بـاشـنـد و بـر آن آتـش مـلائکـه هـایـى کـه بـا اهـل عـذاب بـا درشـتـى و شـدت رفـتـار مـى کـنند موکلند که هـرگـز نـافـرمـانى خدا را نخواهند کرد و آنچه به آنها امر شـود انـجـام دهـنـد. اى کـسـانـى کـه ایـمـان آورده ایـد از خـدا بـتـرسـیـد و بـایـد هر کسى به فکر فرداى قیامت باشد و بـبـیـنـد چه پیش فرستاده است و از خدا بترسید که خدا به آنـچـه شـمـا انـجـام مـى دهـیـد آگاه است . و از خدا بترسید و بدانید که عذاب خدا سخت است . اى انسان چه چیز تو را به خداوند کریمت مغرور کرد و نافرمانى او کردى . آیا وقت آن نـشـده کـه قـلبـهـاى مؤ منان براى یاد خدا متواضع و خاشع گـردد و در مـقـابـل آیـات حـقـه الهـى کـه نـازل شـده خـشوع کنند. آیا گمان مى کنید که شما بیهوده و بـازیـچـه خلق شدید و به سوى ما بازگشت نخواهید کرد. آیـا انـسـان گـمـان مـى کـنـد کـه او را مـهـمـل واگـذاریـم و تکلیفى از او نخواستیم و از او سئوالى نخواهیم کرد آیا او از نطفه نازل شده خلق نشده . آیا ساکنین شـهـرهـا خـود را ایـمـن مـى دانـند از این که بلاى مادر شب در حالى که به خواب هستند بر آنها فرود آید یا اینکه ایمنند از ایـن کـه در روز در حـالى کـه بـه بـازى مـشغولند عذاب شوند اما کسانى که طغیان کردند و دنیا را بر آخرت اختیار نـمـودنـد جـایـگـاه آنـان جـهنم است و کسانى که از خداى خود تـرسـیـدنـد و از خـواسـتـه هـاى بـر خـلاف رضاى خدا چشم پـوشـیـدنـد منزلگاه آنان بهشت است . آیا به شما این قدر زندگانى ندادیم که به یاد خدا و اصلاح کار خود بیفتید و آیـا بـیـم دهندگان از عذاب ، یعنى پیغمبران به سوى شما نـیـامـدنـد و شـمـا را از عـذاب الهـى نترساندند و به سوى پروردگار خود باز گردید و تسلیم امر و نهى او گردید پیش از آن که عذاب بر شما نازل گردد سپس ‍ یارى نشوید و نـجات نیابید. اى مؤ منین همگى به سوى خدا باز گردید تا رستگار گردید. اى اهل ایمان به سوى خدا باز گردید و تـصـمیم بگیرید که دیگر به گناه برنگردید. آیا به سـوى خـدا بـاز نـمـى گردند و طلب آمرزش ‍ نمى نمایند و حال آن که خدا آمرزنده و مهربان است .
ثـم خـوفـهـم الله سـبـحـانـه و تـعـالى احـوال القـیمة و زلزالها و عظیم اخطارها و سمى لهم بعظیم الاسماء و کبیر البلاء و طول العناء لیحذروها و یعتدوا لها و بعظیم الزاد و حسن الازدیاد سماها الواقعه ، و الراجفه ، و الطامه ، و الصاخه ، و الحاقه ، و الساعه ، و یوم النشور، و یـوم الحـسـره ، و یـوم النـدامـه ، و یـوم المساءله ، و یوم الندم ، و یوم الفصل ، و یوم الحق ، و یوم الحساب ، و یوم المـحـاسـبـه ، و یـوم التـلاق ، و یـوم لا یـنـفـع مال و لا بنون الا من اتى الله بقلب سلیم .
پـس خـداونـد سـبحان براى این که اولاد آدم بترسند و ترک گـنـاه کنند آنها را از حالات قیامت و زلزله آن و خطر بزرگ آن تـرسـانـد و بـراى آنـان نـامهاى قیامت را، که دلالت بر عـظمت آن و بلاى بزرگ آن و رنج هاى طولانى آن دارد، ذکر فرمود تا این که بترسند و براى آن روز توشه بسیار و نیکو مهیا کنند.
خـداونـد قـیـامت را به این اسمها نامیده است : واقعه ، راجفه ، طـامـه ، صاخه ، حاقه ، ساعه ، یوم النشور، یوم الحسره ، یـوم النـدامـه ، یـوم المـسـاءله ، یـوم النـدم ، یـوم الفـصـل ، یـوم الحـق ، یـوم الحـساب ، یوم المحاسبه ، یوم التـلاق ، و یـوم لا ینفع مال و لابنون الا من اتى الله بقلب سلیم .(۳۱)
و قـال تـعـالى : و یـوم یـنفخ فى الصور ففزع من فى السـمـوات و مـن فـى الارض الا مـن شـاء الله و کـل اتـوه داخـرین و ترى الجبال تحسبها جامدة و هى تمر مر السـحـاب صـنـع الله الذى اتـقـن کـل شـى ء انـه خـبـیـر بـمـا تـفـعـلون .(۳۲) و قـال : کـانـهـم یـوم یـرون مـا یوعدون لم یلبثوا الا ساعة من نهار بلاغ فهل یهلک الا القوم الفاسقون .(۳۳)
و روزى که در صور دمیده شود پس هر کس در آسمانها و زمین اسـت بـه فـزع آیـد مـگـر آن کـس کـه خـدا خـواهـد، و هـمـگـى ذلیـل بـه مـحـشـر آیـنـد و مـى بـیـنـى کـوه ها را که ثابت و بـرقـرار اسـت و حـال آن کـه مـانـنـد ابـر مى روند، و این از کـارهـاى حـکـیـمـانه پروردگار عالم است که محکم و استوار فـرمـوده اسـت هـر چـیـزى را و او آگـاه بـه کارهاى شماست . گـویـا آنـهـا روزى کـه آنـچـه را وعـده داده شدند ببینند مى پـنـدارنـد کـه مـکـث نـکرده اند مگر ساعتى از روز که به آن رسیده اند پس آیا هلاک مى شوند مگر مردم گنه کار.
و قال : و استمع یوم یناد المناد من مکان قریب یوم یسمعون الصـیـحـة بـالحـق ذلک یـوم الخـروج .(۳۴) و قـال : یـوم تـمـور السـمـاء مـورا و تـسـیـر الجـبـال سـیـرا فـویـل یـؤ مـئذ للمـکـذبـیـن .(۳۵) و قـال : یـوم یـکـشـف عـن سـاق و یـدعـون الى السـجـود فـلا یـسـتـطـیـعـون خـاشـعـة ابـصـارهـم تـرهـقـهـم ذلة (۳۶) و قـال : یـوم تـکـون السـمـاء کـالمـهـل و تـکـون الجـبـال کـالعهن و لا یسئل حمیم حمیما یبصرونهم یود المجرم لو یفتدى من عذاب یؤ مئذ ببنیه و صاحبته و اخیه و فضیلته التـى تـؤ ویـه و مـن فى الارض جمیعا ثم ینجیه (۳۷) و قـال : یـوم تـرجـف الارض و الجـبـال و کـانـت الجبال کثیبا مهیلا.(۳۸)
بشنو و گوش بده نداى روزى را که منادى حق از جاى نزدیک ندا مى کند (اشاره به مقدمه قیامت است ) روزى که مى شنوند مردمان آن صیحه اى که محقق و واقع خواهد شد و آن روز هنگام خروج از قبور است . روزى که آسمان موج مى زند موج زدنى و کـوهـهـا بـه راه مـى افتد به راه افتادنى پس ‍ واى در این روز بـر کـسـانـى کـه تکذیب خدا و پیامبران او را نمودند و گـفـتـه آنـهـا را دروغ پنداشتند. روزى که سختیها و مشکلات ظـاهـر شود (پس ‍ مؤ منان براى عظمت حق به سجده روند کما این که در دنیا براى خدا سجده مى کردند) و به منافقان امر مـى شـود سـجـده کـنـنـد و آنـهـا از وحـشـتى که دارند نتوانند چـشـمـهـاى آن منافقین از ترس به هم آمده و ذلت آنها را فرا مـى گـیـرد. روزى کـه در آن روز آسـمـان چون مس گداخته و ذوب شده است و کوهها مانند پشم زده شده باشد و در آن روز هـیچ دوستى از دوستیش ‍ سؤ ال نمى کند. چون حقیقت حالشان بـه آنـان بنمایند گنه کار دوست دارد که کاش مى توانست بـراى دفـع عـذاب و سـخـتـیـهاى آن روز فرزندان و همسر و بـرادر و خـویـشـانـى که او را در دنیا پناه مى دادند و جمیع آنـچـه در زمـیـن اسـت (هـر گاه متعلق به او بوده باشد) همه اینها را ببخشد و فدا دهد تا از عذاب آن روز نجات پیدا کند. روزى کـه زمـیـن و کـوهـهـا بـه لرزه آیـد و کـوهـهـا مـانـنـد رمل متلاشى گردد و پراکنده شود.
و قـال : فـکـیـف تـتـقـون ان کـفـرتـم یـومـا یـجـعـل الولدان شـیـبـا السـمـاء مـنـفـطـر بـه کـان وعـده مفعولا.(۳۹)
اگـر کـفـر را بر ایمان اختیار کردید پس چگونه احتراز مى کـنـیـد از هـول و وحـشـت روزى کـه کـودکـان از هول آن پیر مى شوند آسمان در آن روز شکافته مى گردد و وعده خداوند متعال واقع مى شود.
و قال : الى ربک یومئذ المساق .(۴۰)
رانـدن و سـوق دادن بـنـى آدم بـه وسـیله ملک در آن روز به سوى پروردگار تو باشد.
و قـال : الى ربـک یـومئذ المستقر ینبؤ الانسان یومئذ بما قدم و اخر.(۴۱)
قرارگاه و مرجع در این روز به سوى خداست و انسان در آن روز به کارها و اعمالى که پیش از مرگ فرستاده و آنچه از خود باقى گذاشته آگاهى داده مى شود.
و قـال : هـذا یـوم لا یـنـطـقـون و لا یـؤ ذن لهـم فیعتذرون .(۴۲)
آن روز روزى است که حرف نمى زنند و اجازه عذر خواهى به آنها داده نمى شود.
و قـال : هـذا یوم الفصل جمعناکم و الاولین فان کان لکم کید فکیدون .(۴۳)
امروز روزى است که خوب و بد جدا مى شوند شما و کسانى را کـه در اول عـالم خـلق کـردیـم جـمـع خواهیم کرد پس اگر بـراى شما حیله اى هست پس ‍ آن را براى نجات خود به کار برید.
و قال : ان یوم الفصل کان میقاتا یوم ینفخ فى الصور فـتـاءتـون افـواجا و فتحت السماء فکانت ابوابا و سیرت الجـبـال فـکـانـت سـرابا ان جهنم کانت مرصادا للطاغین مابا لابـثـیـن فـیـهـا احـقـابا لا یذوقون فیها بردا و لا شرابا الا حـمیما و غساقا... یوم یقوم الروح و الملائکة صفا لا یتکلمون الا من اذن له الرحمن و قال صوابا ذلک الیوم الحق فمن شاء اتـخـذ الى ربـه مـآبا انا انذرناکم عذابا قریبا یوم ینظر المـرء مـا قـدمـت یـداه و یـقـول الکـافـر یـا لیـتـنـى کـنـت ترابا.(۴۴)
بـدرسـتـى کـه قـیـامـت کـه یـکـى از نـامـهـاى آن (یـوم الفـصـل ) اسـت ، وعـده گـاه و وقـت جـزاى اعمال و حساب و ثواب و عقاب است . روزى که در صور دمیده شود پس خلایق و جماعت مردم محشور شوند. و فوج فوج به جانب حشر روان گردند و باز مى شود آسمان و به صورت دربـهـایـى ظـاهـر مـى گـردد کـه عـالم انـسـان به عالم ملک مـتصل مى گردد و کوهها پراکنده شود و به صورت سراب و آب نـمـا درآیـد بـدرسـتـى کـه گـذرگـاه و مـنـزلگـاه اهل طغیان جهنم است که در آن سالهاى متمادى مکث خواهند نمود و در آنجا چیز خنک و آب خوشگوار نخواهند چشید مگر آبهاى داغ و آبهاى گندیده بدبو...
قـیامت روزى است که روح (مراد از روح روحى است که در شب قـدر بـا مـلائکـه نـزول مـى کـنـد) و مـلائکـه در صـف قـرار گـرفـتـه بـاشند و کسى را قدرت تکلم و حرف زدن نباشد مـگر آن کس که خدا به او اذن دهد و کلام نیکو بگوید که حق مـحـض بـاشـد. چـنین روزى حق است و لامحاله واقع خواهد شد. پـس هر کس مى خواهد براى آن روز مهیا شود و در جوار رحمت خـداى خود منزلگاهى براى خود تهیه نماید که ثواب متقین را دریابد و از عذاب اهل طغیان نجات پیدا نماید. به درستى کـه مـا مى رسانیم شما را از عذاب نزدیکتر (مراد عذاب قیامت اسـت چـون حـق است نزدیک است ). و در آن روز هر کس آنچه از اعمال انجام داده و پیش فرستاده خواهد دید و به آن نظر مى کند. و کافر مى گوید اى کاش من خاک بى شعور بودم تا از احـوال و عـذابهاى امروز نجات پیدا مى کردم . (در آن روز نـجـات تـنـهـا بـراى شیعیان است ، چون کفار مقام آنها را مى بـیـنـنـد آرزو مـى کـنـند که اى کاش ما از شیعیان بودیم ). و تـراب اشـاره اسـت به کنیه (ابوتراب ) که حضرت رسول صلى الله علیه و آله به حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام مرحمت فرمود.
و قـال تعالى : یوم ترجف الراجفه تتبعها الرادفة قلوب یؤ مئذ واجفة ابصارها خاشعة .(۴۵)
یـعـنـى روزى کـه در نفخه اول در صور دمیده شود و زمین را بـلرزانـد و دنـبـال آن نـفـخـه دوم بـاشـد در آن روز قـلبـهـا تـرسـنـاک و مـضـطـرب گـردنـد و از شـدت و هول آن چشمها به زیر باشد.
و قـال : یوم یتذکر الانسان ما سعى و برزت الجحیم لمن یرى .(۴۶)
روزى کـه انـسان سعى و کوشش خود را به یاد آورد و جهنم براى بینندگان ظاهر شود.
و قـال : یـوم یـکـون النـاس کـالفراش المبثوث و تکون الجبال کالعهن المنفوش فاما من ثقلت موازینه فهو فى عیشة راضـیـة و امـا مـن خفت موازینه فامه هاویة و ما ادریک ماهیة نار حامیة .(۴۷)
روزى کـه مـردم مـانـنـد مـلخهاى پراکنده از قبور خود خارج و متفرق مى گردند و کوهها مانند پشم زده شده متلاشى شوند پس آن کس که اعمال او سنگین و با قیمت باشد (وقتى که با اعمال پیغمبر و امامان موازنه و سنجیده شود) او (در بهشت ) و در عـیـش مـورد رضـایـت خـود مـى بـاشـد و آن کـس که پس از مـوازنـه اعمال او بى ارزش و خفیف باشد پس ‍ هاویه جایگاه اوسـت و چه چیز تو را دانا کرده که هاویه چیست آن آتش پر حرارت و بسیار گرم و سوزاننده است :
و قـال تـعـالى : یـوم نـقـول لجـهـنـم هل امتلات و تقول هل من مزید.(۴۸)
روزى کـه بـه جـهـنـم خـطـاب کـنـیـم و گوییم آیا از کفار و اهل معاصى پر شدى و او مى گوید آیا بیش از این هست و مى شود زیادتر باشد.
و قـال : و وضع الکتاب فترى المجرمین مشفقین مما فیه و یقولون یا ویلتنا ما لهذا الکتاب لا یغادر صغیرة و لا کبیرة الا احصیها.(۴۹)
در قیامت وقتى نامه عمل خلایق به دست آنها داده مى شود پس مى بینى گنهکاران را که ترسناک مى باشند از آنچه در آن نـامـه هـاست و مى گویند واى بر ما این چگونه کتابى است کـه واگـذار نمى کند گناه کوچک و بزرگى را مگر این که آن را به شمار آورده .
و کـرر سـبـحـانـه ذکـرهـا فـى مـواضـع کـثـیـره و لم یخل سوره من القرآن الا و ذکرها فیها لیکون ذلک ابلغ فى تـخـویـف النـاس و اوکـد فى وجوب الحجه علیهم و تبصره لهـم و شـفـقـه عـلیـهـم و انـذارا و اعـذارا الیهم و موعظه لهم فـتـدبـروهـا و فـرغوا قلوبکم لها و لا تکونوا من الغافلین .
خـداى مـتـعـال جـلت عـظـمته در جاهاى بسیارى از قرآن کریم قـیـامـت را ذکـر فـرموده و سوره اى از قرآن خالى از ذکر آن نـگـذاشـتـه . این از آن جهت است که بیشتر سبب ترس مردمان گردد، و حجت بر آنها بیشتر تمام شود، و سبب بینایى آنها باشد. و چون محبت و مهربانى او به بندگانش زیاد است و مـى خـواهـد آنـهـا را از عـذاب بـترساند و راه عذر را بر آنها ببندد و آنها را موعظه کند لذا قیامت را زیاد ذکر مى فرماید. پـس قـرآن را بـا تـدبـر بـخوانید و قلبهاى خود را براى فـهـم حـقـایـق آن فـارغ سـازیـد و از اهـل غـفـلت نـبـاشـیـد. پـس بـه درسـتـى کـه خـداى متعال چنین مى فرماید:
افـلا یـتـدبـرون القـرآن ام عـلى قـلوب اقـفـالهـا فانتبه بالتدبر و التفکر و التبصر و الاعتبار.(۵۰)
آیـا در قـرآن تـدبـر نـمى کنند تا به راه سعادت خود پى بـبـرنـد یـا ایـن کـه قفل بر قلبهاى آنها زده شده که حقایق قرآن و ذکر خدا در قلوب آنها اثرى نخواهد کرد.
حـاصـل ایـن کـه اگـر گـوش قـلب بـاز باشد و با تدبر قـرآن را بـخـوانـد از خـواب غفلت بیدار مى گردد. پس به سـبـب تـدبـر در قـرآن و فـکـر نـمودن در اطراف حقایق آن ، مـخصوصا آنچه مربوط به وقایع قیامت است ، بیدار شو و پـس ‍ از فکر کردن بینایى به دست آور و راه نجات خود را پیدا کن و از گذشته ها عبرت بگیر.
فـان النـبـى صـلى الله عـلیـه و آله قـال : آتـیـکـم الفـتـن کـقـطـع اللیـل المـظـلم . قـالوا یـا رسول الله فبم النجاة قال : علیکم بالقرآن فانه من جعله امـامـه قاده الى الجنة و من جعله خلفه ساقه الى النار و هوا وضـح دلیـل الى خـیـر سـبـیل من قال به صدق و من حکم به عدل و من اخذ به اءجر و من عمل به وفق .
پـس بـه درسـتى که پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: فتنه هایى که مانند قطعه هاى شب ظلمانى و تار است متوجه شـمـا گـردیـده اسـت . اصـحـاب عـرض کـردنـد: یـا رسـول الله الحـال کـه ایـن فتنه به ما رو آورده و براى ما خطرناک است نجات ما در چیست ؟ فرمود: بر شما باد که در خدمت قرآن باشید، چون کسى که قرآن را پیشواى خود قرار دهـد و بـه دنـبـال راهـنـمـایى آن برود او را به سوى بهشت رهبرى مى کند. و هر که از آن پیشى گرفت و او را پشت سر خـود قـرار داد و به احکام آن پاى بند نباشد قرآن او را به سـوى جـهـنـم سـوق مـى دهـد. و قـرآن کـریـم دلیل واضحى است براى پیمودن بهترین راهها که راه بهشت بـاشـد. کـسـى کـه گـفـتار او از طریق قرآن باشد چنین کس راسـتـگو است . و کسى که در قضا یا قرآن را حکم قرار دهد از روى عـدالت حـکـم کـرده اسـت و کـسى که به قرآن متمسک شود و او را دست آویز خود قرار دهد اجر و مزد و پاداش خوب بـه او مـى دهـنـد. و کـسى که در کارهایش پیرو قرآن باشد موفق مى شود و به هدف خود نائل مى گردد.
و قـال امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیـه السـلام مـادحـا للمـؤ مـن العامل به : و قد الزم الکتاب زمامه امامه و هو قائده و دلیله یـحل حیث حل ثقله و ینزل حیث کان منزله و لا یدع للخیر غایة الا امها و لا منزلة الا قصدها.
حـضـرت امـیـرالمـؤ مـنـین علیه السلام در مدح مؤ منى که به قـرآن عـمل مى کند چنین فرموده : همیشه ملازم قرآن است قرآن را امـام و پـیـشواى خود قرار داده و اختیار خود را به او داده و قـرآن قـائد و دلیـل اوسـت که از هر طرف او مى رود آن مؤ من نـیـز بـه دنـبـال او حـرکـت مى کند در جایى که قرآن به او دسـتـور دهـد بار خود را فرود مى آورد و جایى را که او معین کند و منزل و مسکن مى سازد و هیچ خیرى را وانمى گذارد مگر این که آن را قصد مى کند و هیچ منزلت و مقامى نیست مگر این که قصد آن مى کند.
و قـال عـلیـه السلام : القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق لا تفنى عجائبه و لا تنقضى غرائبه و لا تکشف الظلمات الا به فـتـفـکروا و انزجروا بقوله تعالى : و انذرهم یوم الازفة اذ القـلوب لدى الحـناجر کاظمین ما للظالمین من حمیم و لا شفیع یطاع .(۵۱)
قـرآن ظـاهرش سبب تعجب عقلاست ؛ چون معجزه اى است که از اتیان به مثلش عاجزند و باطن او عمیق است ، یعنى کسى به بـاطن و حقایق او پى نبرده مگر آنهایى که قرآن در خانواده آنـهـا نـازل شـد، کـه وجـود مـقـدس ‍ مـحـمـد و آل او صـلوات الله عـلیـهـم اجـمعین بوده باشند. امور عجیب و مـحـیـر العـقـول آن تـمـام نـشدنى نیست ، یعنى در هر عصر و زمـانـى مـردم بـه هـر مـقـام عـلمـى و ادراک بـرسـنـد در مقابل قرآن عاجزند. و چیزهاى عجیب و غریب او گذشتنى نیست ، یـعـنـى بـه مـرور زمـان قـصـه هـا و نقلهاى عجیب آن از بین نـخـواهـد رفـت . هر کس در هر ظلمت و تاریکى گرفتار شود فـقـط قـرآن سـبـب نـجـاتش از آن بلا و ظلمت است ، یعنى راه نـجاتى به غیر آن نخواهد یافت . پس فکر کنید در قرآن و خود را با این آیات کریمه از گناهان و معاصى باز دارید.
خدا به پیغمبرش مى فرماید: بترسان آنها را از روزى که آمدن آن نزدیک است هنگامى که قلبها و جانها از خوف و دهشت بالا آمده و به حنجره و حلق برسد. در حالى که غیظ و غضب خـود را فـرو بـرنـد؛ چـون از اعـمـال آن عـاجزند. در آن روز بـراى ظـالمـان دوسـتى که از آنان حمایت کند نیست و شفیعى که بتواند شفاعت کند یافت نشود.
و قـال تـعـالى : و انذرهم یوم الحسرة اذ قضى الاءمروهم فى غفلة و هم لا یؤ منون .(۵۲)
بـتـرسـان آنها را از روزى که حسرت و اندوه آن روز بسیار است ؛ زیرا که وقت گذشته و امر به پایان رسیده و دیگر قـادر بـر جـبران تقصیرات نیستند پس حسرت او بى اندازه است . و با این که چنین روزى را در پیش دارند هنوز در غفلت به سر مى برند و ایمان نمى آورند.
و قـال تـعالى : ازفت الازفة لیس لها من دون الله کاشفة (۵۳)
نـزدیـک شـد قـیامت و غیر از حق تعالى کسى وقت وقوع آن را نمى داند.
و قـال : و انـذر النـاس یـوم یـاءتـیـهـم العـذاب فـیـقـول الذیـن ظـلمـوا ربـنـا اخـرنـا الى اجـل قـریـب نـجـب دعـوتـک و نـتـبـع الرسـل (فاجابهم ): اولم تـکـونـوا اقـسـمـتـم مـن قـبـل مـا لکـم مـن زوال و سـکنتم فى مساکن الذین ظلموا انفسهم و تبین لکم کیف فعلنا بهم و ضربنا لکم الامثال .(۵۴)
بـتـرسـان مـردم از روزى کـه عـذاب استیصال گریبان آنها را بگیرد پس ‍ ظالمان مى گویند اى خـداى مـا عـذاب مـا را تـا مدت کوتاهى عقب بینداز تا این که دعـوت تو را اجابت کنیم و از پیغمبران پیروى بنماییم . در جـواب آنـهـا فـرمـایـد: آیـا شـمـا نـبـودیـد کـه قـبل از عذاب و بیچاره شدن قسم یاد مى کردید و مى گفتید: براى ما زوال و نیستى وجود ندارد و ما در دنیا همیشه مخلد مى بـاشـیـم و در خـانـه هـاى ظـالمـان گـذشـتـه سـاکـن شـدیـد حـال آن کـه بـراى شـما ظاهر و آشکار شد که چون آنها به ظـلم کـردنـد ما چگونه از آنها انتقام گرفتیم . و جریان آنها را بـراى شـمـا بـازگو کردیم و آنها را براى شما ضرب المثل قرار دادیم که شاید عبرت بگیرید.
و قـال تـعـالى : الا یظن اولئک انهم مبعوثون لیوم عظیم یوم یقوم الناس ‍ لرب العالمین .(۵۵)
آیا اینها نمى دانند که بعد از مردن براى حضور پیدا کردن در روز بـا عظمت قیامت برانگیخته مى شوند آن روز که همه خلق اولین و آخرین براى اجابت پروردگار عالمیان از جاى خود از قبور برمى خیزند.
و قال : یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت مـن سـوء تـود لو ان بینها و بینه امدا بعیدا و یحذرکم الله نفسه و الله روف بالعباد.(۵۶)
روزى هست که هر کس عمل خیرى در دنیا انجام داده آن را در نزد خـود حـاضـر مـى بـیـنـد و آنـچـه از اعـمـال بـد و ناپسند از او سرزده از نهایت نفرت و ناراحتى آرزو مـى کـنـد کـه اى کـاش بـیـن او و ایـن عـمـل مـسـافـت بـسـیـار بـعـیـد بـود کـه جـمـع بـیـن او و آن عـمل نمى شد. و پروردگار عالم با این بیانات شما را امر مـى فـرمـایـد کـه از او بترسید و کارى نکنید که آن روز از عمل خود برائت بجویید و بیزار باشید و بدانید که خداوند عالم به بندگانش بسى مهربان است .
و قـال : یـوم تـرونـهـا تـذهـل کـل مـرضـعـة عـمـا ارضـعـت و تـضـع کـل ذات حـمـل حـمـلهـا و تـرى الناس سکارى و ما هم بسکارى ولکن عذاب الله شدید.(۵۷)
قـیـامـت روزى اسـت کـه مـى بـیـنـى از دهـشت و وحشت آن هر زن شـیردهنده از طفل شیرخوار خود غفلت مى کند و هر زن باردار و حـامـله از وحـشـت حـمـل خود را سقط مى کند و مى اندازد و مى بـیـنـى مـردمـان را کـه مـانـنـد مـسـتـان حـرکـت مـى کـنـنـد و حـال آن کـه آنـها مست نیستند لیکن عذاب خدا شدید است و آنها از شدت عذاب و هول و وحشت آن چنینند.
و قـال : یـومـا یجعل الولدان شیبا السماء منفطر به کان وعده مفعولا.(۵۸)
قـیـامـت روزى اسـت کـه از هـول و وحـشـت آن اطفال پیر مى شوند و آسمان شکافته مى شود این وعده خدا واقع خواهد شد پس ‍ بترسید.
فاحذروا عبادالله یوم تشب فیه رؤ وس الصغار و تسکر الکبار و تضع الجبال .
پـس بـتـرسـیـد بندگان خدا از روزى که در آن روز سرهاى اطـفـال از دهـشـت سـفید شود و بزرگان مانند مستان باشند و کوههاى پهن شوند.
و قـال سـبـحـانـه : یـوم تـبـیـض وجـوه و تـسـود وجـوه .(۵۹)
قـیـامت روزى است که صورتهایى سفید است و صورتهایى سیاه است .
و قـال : یـؤ مئذ یصدر الناس اشتاتا لیرو اعمالهم فمن یـعـمـل مـثـقـال ذرة خـیـرا یـره و مـن یـعـمـل مثقال ذرة شرا یره .(۶۰)
آن روز مـردم پـراکـنـده از قـبـور خود به سوى قیامت روانند بـراى ایـن کـه اعـمالشان به آنها نشان داده شود پس کسى کـه بـه قـدر ذره اى عمل خوب و نیک داشته باشد مى بیند و هر کس به قدر ذره اى عمل بد داشته باشد آن را خواهد دید.
و قال : یوم لا یغنى مولى عن مولى شیئا و لا هم ینصرون .(۶۱)
روزى کـه رفـع نـیـاز و گـرفـتـارى نـمـى کـنـد دوستى از دوستى و آنها یارى نمى شوند.
و قـال : یـوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه لکل امرى ء منهم یؤ مئذ شاءن یغنیه .(۶۲)
روزى کـه شـخـص از بـرادرش ، و مـادر و پـدرش و هـمسر و فـرزنـدانـش فـرار مـى کند براى هر کدام از آنها در آن روز گـرفـتـارى اسـت که او را فرصت رسیدن به دیگرى نمى دهد.
و قـال : یـوم تـاءتـى کـل نـفـس تـجـادل عـن نـفـسها و توفى کل نفس ما عملت و هم لا یظلمون .(۶۳)
روزى کـه هـر کـسـى تـنـهـا براى خود مجادله و دفاع کند و کسى به فکر کسى دیگر نباشد (و گوید: خدایا مرا نجات بده خدایا مرا نجات بده ) و هر کس هر عملى انجام داده مزد آن کاملا به او داده مى شود و ظلمى به او نخواهد شد.
و قـال : یـوم یـنـظـر المـرء مـا قـدمـت یـداه و یقول الکافر یا لیتنى کنت ترابا.(۶۴)
روزى که هر کس هر چه کرده در پیش روى خود حاضر بیند و کافران (از فرط عذاب ) آرزو کنند که اى کاش خاک بودیم .
و قال : یوم لا ینفع الظالمین معذرتهم و لهم اللعنه و لهم سوء الدار.(۶۵)
روزى کـه بـراى ظـالمـان عـذر خـواهـى نـفـعى نمى بخشد و براى آنها است لعنت و براى آنهاست خانه بد (جهنم ).
و قـال : وجـى ء یومئذ بجهنم یومئذ یتذکر الانسان و انى له الذکـرى یـقـول یـا لیتنى قدمت لحیوتى فیومئذ لا یعذب عذابه احد و لا یوثق وثاقه احد.(۶۶)
در این روز جهنم را بیاورند در این روز انسان متذکر کار خود مـى گـردد آن تـذکـر چـه فـایـده اى بـه حال او دارد در آن روز مى گوید: اى کاش براى این زندگى دائمى خودم از آن دار فانى چیزى فرستاده بودم پس در این روز هیچ کس مانند عذاب او عذاب نمى شود و هیچ کس در شدت و سختى مانند او نیست .
و قال تعالى : یوم تبدل الارض غیر الارض و السموات و برزوا لله الواحد القهار.(۶۷)
قیامت روزى است که زمین بدل و عوض شود به غیر این زمین و نـیـز آسمان و خلایق در محضر ربوبى خداى یگانه قهار کـه تـسـلط و قـدرت بر هر چه دارد ظاهر شوند و این ظهور براى محاسبه اعمال است .
و قـال : و یـوم نـسـیـر الجـبـال و تـرى الارض بـارزة و حـشـرنـاهـم نـغـادر مـنـهـم احـدا و عرضوا على ربک صفا لقد جـئتـمـونـا کـمـا خـلقـنـاکـم اول مـرة بـل زعـمـتـم ان لن نجعل لکم موعدا.(۶۸) و ترکتم ما خولناکم وراء ظهورکم و مـا نـرى مـعـکـم شفعائکم الذین زعمتم انهم فیکم شرکاء لقد تقطع بینکم و ضل عنکم ما کنتم تزعمون .(۶۹)
روزى کـه کـوهـهـا را مـتـلاشـى و پـراکنده مى کنیم و زمین را مـشـاهـده مـى کـنى در حالى که ظاهر است ، (یعنى هیچ پست و بـلنـدى درخـت و گـیـاهـى نـیـسـت کـه بـا سـایـه خـود آن را بپوشاند) و خلق را محشور کنیم و یکى از آنها را وانگذاریم و در مـقـام حـکومت عدل الهى عرضه شوند و حضور پیدا کنند در حـالى کـه بـه صـفـوف مـرتـب ایـستاده باشند. به آنها گـفـتـه شـود بـه تـحـقـیـق بـه سـوى مـا آمـدیـد چـنانچه در اول بار شما را خلق نمودیم بر خلاف آنچه شما تصور مى کـردیـد کـه بـراى شما وعدگاهى قرار نداده ایم و آنچه را کـه در دنـیـا در اختیار شما قرار دادیم و ما به سبب آنها به شـمـا تفضل نمودیم واگذاشتید و نمى بینم با شما شفیعان شما را که گمان مى کردید آنها با ما در شما شرکت دارند. بـه تحقیق میان شما و آنها جدایى افتاد و پنهان شد از شما آنچه را گمان مى کردید.
و قـال : یـوم نـطـوى السـمـاء کـطـى السجل للکتب .(۷۰)
روزى کـه آسـمـانـهـا را به هم مى پیچیم مانند پیچیدن کاغذ براى کتاب .
و قال : یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم بما کانوا یعملون .
روزى کـه زبـانـهایشان و دستهایشان و پاهایشان بر آنان به آنچه در دنیا انجام داده اند، شهادت و گواهى دهد.
و قال : و یخافون یوما کان شره مستطیرا.
از روزى مى ترسند که شر آن فاش و ظاهر است .
و قـال : و نـضع الموازین القسط لیوم القیمة فلا تظلم نـفـس شـیـئا و ان کـان مـثـقـال حـبـة مـن خردل اتینا بها و کفى بنا حاسبین .(۷۱)
مـیـزانـهـاى عـدل بـراى روز قـیامت قرار دهیم پس هیچ گونه ظـلمـى بـه کـسـى نـخـواهـد شـد. و اگـر اعـمـال آنـهـا کـم یـا زیـاد بـاشـد به معرض سنجش آوریم . گـرچـه در کـمـى و کـوچکى به مقدار سنگینى دانه خشخاش بـاشـد آن را حـاضـر و بـسـنـجـیـم ، و ما کافى هستیم براى حساب ، چون چیزى از کارهاى بندگان بر ما پوشیده نیست و علم به جزئى و کلى آن داریم .
و قـال : یـا بـنـى انـهـا ان تـک مـثـقـال حـبـة مـن خـردل فـتـکـن فـى صـخـرة او فى السموات او فى الارض یاءت بها ان الله لطیف خبیر.(۷۲)
خـداونـد مـتـعـال از زبـان لقـمـان حـکـیـم نـقـل مـى فـرمـایـد کـه گـفـت : اى پـسـرم کـارهـا و اعـمـال بـندگان اگر به سنگینى دانه خردلى بوده باشد پـس در مـیـان کـوهـى یا در آسمانها یا در زمین باشد خداوند مـتـعـال آن را بـراى سـنـجش و حساب ظاهر و حاضر فرماید. بدرستى که خدا لطیف است ، یعنى از امور دقیقه مطلع و خبیر است و به هر چیز آگاه است .
و اکده بالقسم بنفسه ) فقال : فوربک لنسئلنهم اجمعین عما کانوا یعملون .(۷۳)
خـداى مـتعال جریان قیامت را با قسم بذات مقدس خود تاءکید فـرمـوده پـس ‍ چـنـیـن مى فرماید: قسم به پروردگارت هر آیـنـه از هـمـه آنـهـا از آنـچـه عـمـل کـرده انـد سـؤ ال خواهیم نمود.
و قـال : فـلنسئلن الذین ارسل الیهم و لنسئلن المرسلین فلنقصن علیهم بعلم و ما کنا غائبین .(۷۴)
پـس هـر آیـنـه از امـتـهـایـى کـه پـیـغـمـبـران به سوى آنها فـرسـتـاده شـد سـؤ ال مـى کـنیم و هر آینه از پیغمبران سؤ ال مى کنیم . سؤ ال از دسته اول راجع به رسیدن احکام الهى اسـت بـه آنـهـا. و سـؤ ال از دسـتـه دوم از انـجام ماءموریت و رسـانـیـدن احـکـام بـه بـندگان خداست و بر هر دو دسته از روى عـلم قـصه مى کنیم ، یعنى حقیقت را مى دانیم و ما از آنها غایب و پنهان نیستیم .
و قـال : و نـکـتـب مـا قـدمـوا و آثـارهـم و کل شى احصیناه فى امام مبین .(۷۵)
و مـا آنـچـه را پـیـش فـرسـتـادنـد از اعـمـال و آثـارى که از آنها سرزده مى نویسیم ؛ مانند: علمى کـه بـه دیـگـران تـعـلیـم نمودند و قدمهایى که به سوى مـسـاجـد بـر داشـتـنـد. و مـانـنـد شـایـع سـاخـتـن چـیـزهـاى بـاطـل و زشت و تاءسیس پایه هاى ظلم و ستم . و هر چیز را در لوح مـحفوظ احصاء و شماره نمودیم یا در قلب مبارک امام علیه السلام چنانچه در روایات است .
و قـال : یـوم یـبـعثهم الله جمیعا فینبئهم بما عملوا احصاه الله و نسوه و الله على کل شى ء شهید.(۷۶)
روزى کـه خـداى مـتـعـال هـمـه آنـهـا را بـرانگیزاند و مبعوث فـرمـایـد، پـس آگـاه فـرمـایـد آنـهـا را بـه اعـمـال آنـها. خداى متعال آن را شماره فرموده و آنها فراموش کرده اند و از یاد برده اند. و خدا بر هر چیز قادر است ، پس قـدرت دارد کـه آنـهـا را زنـده کـند و اعمالى را که فراموش کرده اند به خاطر آنها بیاورد.
و قـال : و یـوم یـعـض الظـالم عـلى یـدیـه یقول یا لیتنى اتخذت مع الرسول سبیلا.(۷۷)
روزى که ظالم از ندامت و حسرت پشت دست خود را به دندان مـى گـزد و مـى گوید اى کاش راه پیغمبر را پیش گرفته بـودم کـه امـروز سرافراز بودم و از رحمت خدا بهره مند مى شدم .
قال المصنف : ثم ان الله سبحانه لم یؤ یس من اساء الله الى نـفـسـه و ظـلمـهـا مـن رحـمـتـه و وعـده قبول التوبة و المحبة علیها اذا تاب و اناب .
مصنف گوید: پس به درستى که خداوند سبحان جلت عظمته کـسـى را کـه بـه نـفس خود بد کرده و به خود ظلم نموده از رحـمـت خـود مـاءیـوس نـفـرمـوده و بـه او وعـده قـبول توبه داده و فرموده توبه کننده را دوست دارم وقتى بازگشت کند و به درگاه رحمت من عذر خواه باشد.
فـقال سبحانه : و من یعمل سوء او یظلم نفسه ثم یستغفر الله یجد الله غفورا رحیما.(۷۸)
خـداى سبحان فرمود: هر کس عمل بد کند یا به نفس خود ظلم کـنـد پـس از خـدا طـلب مـغفرت و آمرزش کند خدا را بخشنده و مهربان مى یابد.
و قال : ان الله یحب التوابین .(۷۹)
به تحقیق خداى متعال توبه کنندگان را دوست مى دارد.
و قـال : کـتـب ربـکـم عـلى نـفـسـه الرحـمـة انـه مـن عمل منکم سوء بجهالة ثم تاب من بعده و اصلح فاءنه غفور رحیم .(۸۰)
خـداى متعال رحمت به بندگان خود را بر خود واجب کرده به ایـن کـه هـر کس عمل بدى از روى جهالت و نادانى از او سر زنـد پـس چـون مـتـوجـه کـار زشت خود گردید به سوى خدا بـازگـشـت کـنـد و خـود را اصـلاح کـنـد؛ پـس ‍ خدا آمرزنده و مهربان است .
و قـال : والذیـن اذا فـعـلوا فـاحـشة او ظلموا انفسهم ذکروا الله فـاسـتـغـفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله و لم یصروا على ما فعلوا و هم یعلمون .(۸۱)
و کسانى که وقتى عمل بد و فحشایى از آنها سر زد یا به نـفـس خـود ظـلم نمودند به یاد خدا مى افتند پس براى گناه خـود طلب آمرزش مى کنند و کیست که بیامرزد گناهان را مگر خـداى عـزوجل . و اصرار بر آن گناهان ندارند، یعنى وقتى متوجه بدى اعمال خود شدند دیگر ترک مى کنند و چون قبح آن را مى دانند اصرار ندارند.
و قال : و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤ ک فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما.(۸۲)
اى پـیـغـمـبـرم اگـر امـت تـو وقـتى که به سبب گناهان به نـفـسهاى خود ظلم مى کردند به خدمت تو مى آمدند و از خدا و رسـول طلب آمرزش ‍ مى کردند و پیغمبر هم براى آنها طلب آمـرزش نـمـایـد هـر آیـنـه خـداى مـتـعـال را بـسـیـار قبول کننده توبه و مهربان مى یافتند.
و دعـاهـم سـبـحـانـه بـلطـف الکـلام و ارجـاه و اقـربه الى قلوبهم تلطفا منه و رحمة و ترغیبا.
بندگان را با کلام نیکو و لطیف خود دعوت فرموده و آنها را امـیـدوار فـرمـوده و از روى لطـف و رحـمت و براى رغبت دادن و مـتـمـایـل سـاخـتن آنها آن کلام زیبا و جاذب را در دسترس آنها قرار داده که با قلبهاى خود درک کنند.
فقال سبحانه : قل یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لا تـقـنـطـوا مـن رحـمـة الله ان الله یـغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم .(۸۳)
پـس آن خـداى مـنـزه از عـیـوب و احـتیاجات فرمود: اى پیغمبر گـرامـى بـگـو اى بـنـدگـان من ، که به سبب انجام گناهان اسراف و زیاده روى کردید و به نفسهاى خود ظلم و ستم روا داشتید، با چنین حال از رحمت حق تعالى ماءیوس نباشید؛ به تـحـقیق خدا جمیع گناهان را مى آمرزد. به درستى که آن خدا آمرزنده و مهربان است .
و قـال : ان الله لا یـغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء.(۸۴)
بـه تـحقیق خداى متعال آنچه به او شرک آورده شود و مشرک بـه حال شرک بمیرد آن را نمى آمرزد و از این پایین تر را براى هر کس که بخواهد مى آمرزد.
و قال : و سارعوا الى مغفرة من ربکم و جنة .(۸۵)
و بشتابید به سوى آمرزش از جانب خداى خود و بهشت .
و قال : ادعونى استجب لکم .(۸۶)
بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را.
فـوعـدهـم بالاجابة و مدحهم سبحانه فى کتابه العاملین بـالطـاعات المسارعین الى الخیرات لیرغب العباد فى عملها کما رهب فى السیئات یتناهى الناس عنها.
پـس خـداى مـتـعـال جلت عظمته به آنها وعده اجابت دعا مرحمت فـرمـوده و در کـتـاب کـریمش از آنها مدح نموده که اینها به طاعات و عبادات عمل مى کنند و به کارها و امور خیر سرعت مى نـمـایـنـد. و ایـن وعـده اجابت و مدح از آنها براى این است که بندگان در انجام کارهاى خیر رغبت کنند چنانچه با تخویف و ترساندن آنها از گناهان اراده فرموده که آنها از آن کارهاى قبیح باز ایستند.
فـقـال سـبـحـانـه : و مـن یـتـق الله یـجـعـل له مـخـرجـا و یـرزقـه مـن حـیـث لا یـحـتـسـب و مـن یـتـوکـل عـلى الله فـهـو حـسـبـه ان الله بـالغ امـره قـد جعل الله لکل شى ء قدرا.(۸۷)
آن کـس کـه از خـدا بترسد و ترک گناه کند خدا براى او راه خـارج شـدن از مـهـالک را قـرار مـى دهـد و او را از جـایى که گـمـان نـمى برد روزى مى دهد. و کسى که امور خود را به خـدا واگـذارد پـس خـدا او را بـس اسـت . بـه تحقیق که خداى مـتـعال آنچه اراده فرماید به آن مى رسد. خدا براى هر چیز حدى و اندازه اى قرار داده است .
و قال : و من یتق الله یجعل له من امره یسرا.(۸۸)
آن کـس کـه از خدا بترسد و گناه نکند خداوند امور او را به آسانى اصلاح فرماید.
و قـال : و مـن یـتـق الله یـکـفـر عـنـه سـیـئاته و یعظم له اجرا.(۸۹)
آن کـس کـه از خـدا بـتـرسـد و تـرک گـنـاه کـند خدا گناهان گذشته او را مى آمرزد و اجر عظیم به او مرحمت مى فرماید.
و قـال : الذیـن امـنـوا و کـانـوا یـتـقـون لهم البشرى فى الحـیـوة الدنـیـا و فـى الاخـرة لا تبدیل لکلمات الله ذلک هو الفوز العظیم .(۹۰)
کـسانى که ایمان آوردند و تقوى و پرهیز و اجتناب از گناه را پـیـشه خود قرار دادند براى آنها دو بشارت هست یکى در دنیا و یکى در آخرت . و آنچه خدا وعده فرموده خلافى در آن نیست ، این است رستگارى عظیم . و مراد از بشارت دنیا رؤ یا و خواب خوبى است که در آن بشارت به نعمتها است . و مراد از بـشـارت آخـرت بـهشت است یا بشارت به رحمت و آمرزش هنگام مردن .
قـل بـفـضـل الله و بـرحمته فبذلک فلیفرحوا هو خیر مما یجمعون .(۹۱)
بـگـو بـه فـضـل و رحـمـت خـدا پـس بـایـد به این خوشنود بـاشـیـد. او بـهـتـر اسـت از آنـچـه جـمـع آورى مـى کـنـیـد از اموال دنیا.
و قـال : یـا عـبـاد لا خوف علیکم الیوم و لا انتم تحزنون الذین امنوا بایاتنا و کانوا مسلمین ادخلوا الجنة انتم و ازواجکم تجبرون .(۹۲)
اى بـنـدگـان من ، امروز ترسى بر شما نیست و هیچ اندوه و حزنى ندارید. آن بندگان کسانى هستند که ایمان به آیات ما آورده و تسلیم خداى خود هستند. به آنها گفته مى شود با هـمـسـرانـتـان داخـل بـهـشـت شـویـد و به نعمتهاى بهشتى در حال سرور و خشنودى متنعم باشید.
و قـال : و ازلفـت الجـنـة للمـتقین غیر بعید هذا ما توعدون لکـل اواب حـفـیـظ مـن خـشـى الرحـمـن بـالغیب و جاء بقلب منیب .(۹۳)
بـهـشـت بـه سـرعت براى اهل تقوا زینت داده شود. و به آنها گـفته شود این است آنچه در دنیا وعده داده شدید. این نعمتها براى هر کسى است که بسیار رجوع به خدا مى کند و حافظ حـدود خـدا مى باشد، آن کسى که در پنهان و تنهایى از خدا بـتـرسـد و بـا قـلب تـائب و نادم از گذشته به سوى خدا رود.
قـال المـصـنـف : فـلم یـقنط احدا من فضله و رحمته و بسط العـفـو و الرحـمـه و وعـد و تـوعـد لیـکون العبد مترجحا بین الخـوف و الرجـاء کـما روى انه لووزن خوف العبد و رجائه لم یـرجـح احدهما على الاخر و اذا اعظم الخوف کان ادعى الى السـلامه فانه روى ان الله انزل فى بعض کتبه و عزتى و جلالى لا اجمع لعبد المؤ من خوفین و لا امنین اذا خافنى فى الدنیا امنته فى الاخره و اذا امننى اخفته یوم القیمه .
خـدا احـدى را از فـضـل و رحـمت خودش ماءیوس نکرده و عفو و رحـمـت خـود را توسعه داده و وعده رحمت و وعید عذاب داده است تـا ایـن کـه بـنـده در حـال رجحان خوف و رجا باشد. گاهى تـرس را بـراى خـود صـلاح بـدانـد و گـاهـى امیدوارى را، چنانچه در روایت وارد شده که : اگر خوف و رجاى بنده وزن و سـنـجیده شود هیچ کدام بر دیگرى زیادتى ندارد. و اگر خـوف او زیـادتـر بـاشـد به سلامت نزدیکتر است ؛ چون در روایت است که خدا در بعض کتب منزله خود فرموده ؛ به عزت و جلال خودم جمع نخواهم کرد براى بنده مؤ من خود دو ترس و دو امـان را. اگـر در دنـیـا از من ترسید او را در آخرت ایمن قرار مى دهم . و اگر در دنیا از عذاب من ایمن شد در آخرت و روز قیامت او را مى ترسانم .
و الدلیل على ذلک من القرآن کثیر منه قوله تعالى : لمن خاف مقامى و خاف وعید(۹۴) و قوله : و اما من خاف مقام ربه و نـهـى النـفـس عـن الهوى فاءن الجنة هى الماءوى (۹۵) و قـوله : و لمـن خـاف مـقـام ربـه جـنـتـان (۹۶) و قوله : انما یخشى الله من عباده العلماء.(۹۷)
آن براى کسى است که از عظمت و وعید من بترسد. و اما کسى کـه از عـظـمـت خـداى خـود تـرسید و نفس خود را از تمایلات نـفـسـانـى کـه بر خلاف رضاى خدا است باز داشت پس به تـحـقیق منزل و ماءواى او در بهشت است . و براى کسى که از عظمت خداى خود ترسید دو باغستان در بهشت براى او هست . و ایـن اسـت و جز این نیست که از بین بندگان علما و دانشمندان هستند که از خدا مى ترسند.
و قـوله تـعـالى : و اقـبـل بعضهم على بعض یتسائلون ، یـعـنـى عـن وجـه السـلامـة . قـالوا انـا کـنـا قـبـل فـى اهلنا مشفقین ، یعنى خائفین . فمن الله علینا و وقینا عذاب السموم .(۹۸)
اهـل بـهـشت از یکدیگر سؤ ال مى کنند که سبب ورود شما به بـهـشـت در حـال سـلامـت چـه بـود. گـویـند ما در دنیا در میان اهـل و عـشـیـره خـود بـودیـم ولى هـمـیـشـه در حال خوف و ترس از خدا به سر مى بردیم . پس خدا بر ما مـنـت گـذارد و عـذاب نـفوذ کننده را از ما دور کرد و ما را از آن عذاب نگاه داشت .
و قوله تعالى : و یدعوننا رغبا و رهبا.(۹۹)
ما را از روى رغبت و ترس مى خوانند.
و قـوله تـعالى : قال رجلان من الذین یخافون انعم الله عـلیهما ادخلوا علیهم الباب فاذا دخلتموه فانکم غالبون و عـلى الله فـتـوکـلوا ان کـنـتـم مـؤ منین ،(۱۰۰) یعنى مدحهم بذلک .
دو مـرد از کسانى که از خدا مى ترسیدند گفتند: خدا بر آن دو انـعـام فـرمـود. داخـل شـوید بردایشان از آن در. پس چون داخـل شـدیـد شـمـا غـالبـانـیـد و بـر خـدا تـوکل کنید اگر از مؤ منین مى باشید. (شاهد در این آیه جمله (یـخـافـون ) اسـت که مى فرماید: خدا بر آن دو انعام فـرمـود براى این که از خدا مى ترسیدند. و به نظر حقیر ایـن آیـه کـریـمـه با منظور مؤ لف تناسب ندارد، ولى چون بنابر ترجمه کتاب است نخواستم از قلم بیفتد. مترجم ).
و قـال سـبـحـانه ، عن هابیل یروى قوله : انى اخاف الله رب العالمین .(۱۰۱)
خـداونـد از زبـان هـابـیـل فـرزنـد آدم نـقـل مـى فـرمـایـد کـه در جـواب بـرادرش قـابـیـل ، که او را تهدید به قتل کرد، گفت : اگر تو دست بـه سـوى مـن دراز کنى که مرا بکشى من دست به سوى تو دراز نـمـى کـنـم ؛ بـراى ایـن که من از خداى رب العالمین مى ترسم .
و قال : و اتقون یا اولى الالباب .(۱۰۲)
اى صاحبان عقل از من بترسید.
و الایات فى ذلک کثیره یعتبر بها و یتفکر فیها من اسعده الله تـعـالى بـالتـذکـره و اءیقظه بالتبصره و لم یخلد الى الامـانـى و الکلام به فان قوما غرتهم امانى المغفره و العـفـو و خـرجـوا مـن الدنـیـا بـغـیـر زاد مـبـلغ و لا عـمل نافع فخسرت تجارتهم و بارت صفقتهم و بدالهم من الله مـا لم یـکـونوا یحسبون فنسال الله توفیقا و تسدیدا یـوفـقـنـا بـه مـن الغـفـله و یـرشـدنـا الى طـریـق الهـدى و الرشاد.
آیات در این مورد بسیار است که هر کس خدا به او سعادت داد از آنـهـا عـبرت مى گیرد و در آنها فکر مى کند و یاد آور مى شـود آن کـس کـه خدا او را از خواب غفلت بیدار کرد و به او بینایى داد و در آرزوهاى دائمى باقى نماند و به آرزو کلام نگفت . پس به درستى که دسته اى به آرزوى مغفرت و عفو مـغـرور شده اند و از دنیا خارج مى گردند بدون توشه اى کـه آنـهـا را به منزل برساند و بدون عملى که براى آنها نفعى داشته باشد. پس تجارت آنها با ضرر توام و معامله آنـهـا بـدون بهره است . و ظاهر شود براى آنها از خدا آنچه که گمان نمى بردند. پس از خدا توفیق مى خواهم که ما را از غفلت خارج فرماید و ما را به راه هدایت ارشاد فرماید.
یقول العبد الفقیر الى رحمه ربه و رضوانه ابو محمد الحـسـن بـن الى الحـسـن بن محمد الدیلمى جامع هذه الایات من الذکـر الحـکـیـم انـمـا بدئت بالموعظه من کتاب الله تعالى لانـه احـسـن الذکـر و ابـلغ المـوعـظـه و تابعته انشاء الله بکلام عن سیدنا و مولینا رسول الله صلى الله علیه و آله المـؤ یـد بـالوحـى المـسـدد بـالعـصـمة الجامع من الایجاز و البلاغه ما لم یبلغه احد من العالمین .
بـنـده فـقیر به سوى رحمت و رضوان خدایش ابو محمد حسن بـن ابى الحسن ابن محمد دیلمى جمع کننده این آیات از قرآن کـریـم چنین گوید: علت و جهت این که به مواعظ کتاب خداى تـعـالى ابـتـداء کـردم این است که آن نیکوترین ذکر است و رسـاتـریـن مـوعـظـه است . و دنبال آن انشاءالله کلام سید و مولاى خود رسول خدا صلى الله علیه و آله را ذکر مى کنم ، کـه آن بـزرگـوار را وحـى الهـى تـاءیـیـد نـمـوده و عـصمت پشتیبان اوست و داراى مقام جامعیت مختصر گویى و بلاغت است بـه حـدى کـه احـدى از خـلق اولیـن و آخـریـن بـه آن درجـه نرسیده است .
فـقـد قـال صـلى الله علیه و آله : اوتیت جوامع الکلم . و لقد صدق رسول الله صلى الله علیه و آله فانه اذا فکر العـبـد فـى قـوله صـلى الله علیه و آله اکثروا من ذکر هادم اللذات عـلم انـه قد اتى بهذه اللفظة على جوامع العظه و بـلاغـه التذکره دل على ذلک قول الله تعالى فى امتنانه عـلى ابـراهـیم و ذریته علیه و علیهم السلام : انا اخلصناهم بـخـالصـه ذکـرى الدار.(۱۰۳) و فـى قـوله صـلى الله عـلیـه و آله ایـاک و مـا تـعـتـذر مـنـه . فـقـد دخل فى هذه اللفظه جمیع آداب الدنیا.
پس به تحقیق پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: به من گـفـتـار و کـلام جـامـع داده شد. و البته راست فرموده است ؛ بـراى ایـن که وقتى شخص در این فرمایش آن حضرت فکر کـنـد کـه فـرمـود: بسیار یاد کنید خراب کننده لذتها را. مى داند که این کلام حضرت جامع موعظه و بلاغت و تذکر است . و بـر آن دلالت دارد. ایـن فـرمـایـش خـداى متعال در مورد منت نهادن بر ابراهیم و ذریه او علیه السلام : بـه درسـتى که ما قرار دادیم ابراهیم و ذریه او را خالص بـراى خـود یـک نـوع خـالص بودنى که با هیچ چیز مخلوط نـیست . و آن عبارت است از یادآورى آنها خانه آخرت را در هر حـال . و آنـهـا هر عملى و هر عبادتى انجام مى دادند نظرشان جوار خداوند متعال بود و فائز شدن به لقاى حق . و تعبیر دار و خانه براى این است که خانه حقیقى خانه آخرت است و دنـیـا مـحـل عـبـور اسـت . و بـاز دلالت دارد بـر صدق گفتار رسـول الله صـلى الله علیه و آله اوتیت جوامع الکلم ، این فـرمـایـش حضرت : بپرهیز از چیزى که بعد بخواهى از آن عذر خواهى کنى . این جمله جمیع آداب معاشرت و برخورد با نـوع و هـر گـونـه صـحبت و عمل را فرا مى گیرد، که اگر انسان همین را در نظر داشته باشد که نحوى رفتار کند که نـخـواهـد از کـسـى عـذر خـواهـى کـند چه مقدار دامنه این مطلب وسیع است .
و فى قوله صلى الله علیه و آله : دع ما یریبک الى مالا یریبک .
جـمـله دیـگـر کـه شاهد است این است که مى فرماید: واگذار آنـچـه تـو را بـه شـک مـى انـدازد و عـمـل کن به چیزى که در آن شک ندارى . با این جمله از جمیع شبهات جلوگیرى مى کند.
و قـوله صـلى الله عـلیه و آله : الامر ثلاثه امر استبان رشده فاتبعوه و امر استبان غیه فاجتنبوه و امر اشتبه علیکم فردوه الى الله . و فى قوله : ایاک و ما یسوء الادب . فقد استوفى بذلک کل مکروه و مذموم .
شـاهـد دیـگـر براى صدق فرمایش حضرت که : به من قوه گفتن کلام جامع داده شده است ، این دو فرمایش آن بزرگوار اسـت : هـمـه امـور در بـرخـورد بـا وظـایـف دیـنـى از سـه حـال خارج نیست : یکى امرى که رشد و صلاح و حلیت و مباح بـودن آن ظـاهـر است پس آن را پیروى کنید. دیگر امرى است که ظلالت و گمراهى در آن عمل ظاهر است . پس از آن دورى و اجـتـنـاب نـمـایید. و سوم امرى است مشتبه که حقیقت آن را نمى دانـیـد، پـس آن را بـه خـدا واگذار کنید، یعنى اعتقاد شما در امـور مشتبه امر واقعى آن باشد که آنچه هست همان است و خدا مى داند و ما را با آن کارى نیست ؛ چون نمى دانیم . و اما جمله دیـگر: بر تو باد به دورى کردن از آنچه سبب بى ادبى و سـوء اخـلاق است ، که در این جمله جامع دورى کردن از همه کارهاى مکروه و مورد مذمت یادآور شده است .
و فـى احـادیـثـه مـن المـواعـظ و الزواجـر مـا هـو ابـلغ مـن کل کلام مخلوق .
در احـادیـث آن حـضـرت از موعظه ها و منع ها چیزى هست که از کلام جمیع خلایق رساتر است .
و انـا اذکـر انـشـاء الله مـا تـیـسر ایراده بحذف الاسانید لشـهـرتـهـا فـى کـتـب اسـانـیـدهـا و اتـبـع ذلک بـکـلام اهل بیته و من تابعهم من الصالحین .
و من انشاء الله آنچه که ذکر آن مقدور باشد بدون سند ذکر مـى کـنـم ؛ چـون سـنـد آن در کـتـابـهـا مـشـهـور اسـت . و دنبال آن کلام خاندان آن بزرگوار و کسانى که از صالحین متابعت آن بزرگواران نمودند ذکر مى کنم .
قـال انـس بـن مـالک : جـاء رجـل الى رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله فـقـال یـا رسـول الله اشـکـو الیـک قـسـوة قـلبـى فقال صلى الله علیه و آله : اطلع على القبور و اعتبر بیوم النشور.
انس بن مالک گفت : مردى خدمت پیغمبر صلى الله علیه و آله آمـد عـرض ‍ کـرد یـا رسـول الله بـه شـمـا شـکـایت مى کنم قساوت قلب خود را. حضرت دو چیز براى رفع قساوت قلب او بـیـان کـرد. فـرمـود: در قـبـرسـتـان حـضور پیدا کن و از اهل قبور اطلاع حاصل کن . و عبرت بگیر از روز قیامت و نشر مردم و نامه هاى اعمال آنان .
و قـال صـلى الله عـلیه و آله : عودوا المرضى و اتبعوا الجنائز یذکرکم الاخرة .
بـه عـیـادت مـریضان بروید و دنبال جنازه ها حرکت کنید تا به یاد آخرت بیفتید. و قد حث الله تعالى فى الموعظه و نـدب الیـهـا رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله بـهـا فـقـال : ادع الى سـبـیـل ربـک بـالحـکـمه و الموعظه الحسنه .(۱۰۴)
بـه تـحقیق خداى متعال در موعظه مبالغه فرمود و پیغمبر را دعـوت فـرمـود که از همان راه مردم را به حق دعوت کند، پس فـرمـود: مردم را با گفتار حکیمانه و موعظه نیکو به راه حق بـخـوان و قـال تـعـالى : و عـظـهـم و قل لهم فى انفسهم قولا بلیغا.(۱۰۵)
آنان را موعظه کن و در میان آنها با گفتار رسا تکلم کن .
و قال : و ذکر فاءن الذکرى تنفع المومنین .(۱۰۶)
و یادآورى کن که یاد آوردن به مؤ منین نفع مى رساند.
و قال : و ذکرهم بایام الله ،(۱۰۷) یعنى یوم القیمه و یـوم المـوت و یـوم المـسائله القبر و یوم النشور. و مساءله سـلامه هذه الایام سئل الله تعالى عیسى بن مریم بقوله : و السـلام على یوم ولدت و یوم اموت و یوم ابعث حیا.(۱۰۸) و ان کـان قـوله یـوم ولدت فـیـه فـقـد سـئل انـواع الشـکـر عـلى سـلامـتـه مـنـه یدل على شده المشقة .
و فـرمـود: روزهـاى خدا را به آنان یادآورى کن که مراد روز قیامت و روز مرگ و روز سؤ ال قبر و روز محشور شدن خلائق از قبور مى باشد.
حـضـرت عـیـسـى بـن مـریـم سـلامتى این روزها را از خدا سؤ ال نـمـود بـه ایـن کـه گـفـت : سلام بر من روز ولادت و روز مرگ و روز زنده شدن بعد از مرگ ، و گر چه سلامتى روز ولادت مـتضمن درخواست انواع شکر بر سلامتى او در آن روز مـى بـاشـد کـه دلالت بـر شـدت مـشـقـت و سـخـتـى آن حال دارد.
مـصـنـف ایـن کتاب خدا او را رحمت کند گوید: این کتاب را به پنجاه و چهار باب مرتب کردم .
باب اول : در ثواب موعظه و نصیحت پذیرى
قـال النـبـى صلى الله علیه و آله : ما اهدى المسلم لاخیه هدیة افضل من کلمة حکمة تزیده هدى او ترده عن ردى .
پـیـغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: هدیه و پیشکش نبرد مـسـلمـانـى براى برادر مؤ منش که بهتر باشد از کلام حکمت آمـیـز کـه سبب شود هدایت او زیاد گردد یا او را از کار بدى باز دارد.
و قـال صـلى الله علیه و آله : نعم العطیة و نعم الهدیه المـوعـظـة و اوحـى الله الى مـوسى تعلم الخیر و علمه من لا یـعـلمـه فـاءنى منور لمعلمى الخیر و متعلمیه قبورهم حتى لا یستوحش بمکانهم .
پـیـغـمـبـر صلى الله علیه و آله فرمود: موعظه نیکو عطا و بـخـشـشـى اسـت و نـیـکـو هـدیـه و پـیـشـکـشـى اسـت . خـداى متعال جلت عظمته به موسى علیه السلام وحى فرمود که : خیر و خوبى را یاد گیر و آن را به کسى که نمى داند یاد بـده ، پـس به درستى که من نورانى مى کنم قبر آن کس را که خیر را یاد دهد و آن کس را که یاد بگیرد تا این که در آن مکان یعنى قبر وحشت و ترسى براى آنها نباشد.
و روى انـه ذکـر عند النبى صلى الله علیه و آله رجلان کـان احـدهما یصلى المکتوبة و یجلس فیعلم الناس الخیر و کـان الآخـر یـصـوم النـهـار و یـقـوم اللیـل فـقـال صـلى الله عـلیـه و آله : فضل الاول على الثانى کفضلى على الانام .
روایـت شـده کـه در نـزد پـیغمبر صلى الله علیه و آله ذکر شـد کـه دو مـرد هستند که یکى از آن دو نماز واجب خود را به جـا مـى آورد و مـى نشیند و آنچه خیر مردم در آن است به آنها یاد مى دهد از قبیل مسائل فقهى یا اخلاقى یا اعتقادى یا آداب معاشرت و حقوق و امثال اینها، و آن دیگرى روزها روزه است و شـبـهـا بـه عـبـادت قـیـام مـى کـنـد و بـه ایـن حـال اوقـات ایـن دو نـفـر طـى مـى گـردد آیـا کـدام یـک افـضـل اسـت ؟ رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود: آن اول کـه بـه واجـبـاب اکـتـفـا مـى کـنـد و مـشـغـول تعلیم مردم است فضیلتش بر دوم مانند فضیلت من است بر مردم دیگر.
و قـد اثـنـى الله عـلى اسـمـاعـیل بقوله : انه کان صادق الوعد و کان رسولا نبیا و کان یاءمر اهله بالصلوة والزکوة و کان عند ربه مرضیا.
بـه تـحقیق خداوند حضرت اسماعیل صادق الوعد را در قرآن کـریـم مـدح کـرده کـه : او صـادق الوعـد بـود و رسـول و نبى بود و اهل و عشیره اش را امر به نماز و زکات مـى نـمـود و در نـزد خـداى خـود مرضى بود، یعنى خدا از او راضى بود.
و قـال صـلى الله عـلیـه و آله : ما تصدق مؤ من بصدقه احـب الى الله مـن مـوعـظة یعظ بها قوما یتفرقون و قد نفعهم الله بها و هى افضل من عبادة سنة .
پـیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: مؤ منى در راه رضاى خـدا هـیـچ صـدقـه اى نـداد کـه دوست داشتنى تر باشد به سـوى خـدا از موعظه اى که با آن افراد پراکنده و متفرق را نفع رساند و از پراکندگى به اجتماع برگردند و موعظه در ایـن مـورد فـضـیـلت و ثـواب آن از یـک سال عبادت بیشتر است .
فاستمع ایها العاقل الى الموعظه و لا تضرب عن الذکر صـفـحـا و غـالب هـواک و جـاهـد نـفـسـک و فـرغ قـلبک فانما جـعـل لک السـمـع لتـعـى بـه الحـکـمـه و البـصر لتعتبر مـاتـرى مـن خـلق السـمـوات و الارض و مـا بینهما من الخلق و اللسـان لتـشـکـر بـه نـعم الله و قدیم ذکره به و حمده و تـلاوه کـتـابـه و القـلب لتـفـکـر بـه فـاجـعـل شـغلک فى آخرتک و ما تصیر الیه و اصرف همتک فان نصیبک من الدنیا یاتى من غیر فکر و حرکه .
پـس اى عـاقل بشنو موعظه را و از موعظه رو بر نگردان . و بر هواى نفس ‍ خود غلبه کن و با نفس خود جهاد کن ، و آن را از کـارهـاى خـلاف بـازدار. و قـلب خـود را از افـکـار بـاطـل فـارغ سـاز؛ بـراى این که اعضاء و جوارح ظاهرى و بـاطـنـى تو هر کدام براى منظور صحیح خلق شده . گوش تـو بـایـد ظـرفیت داشته باشد براى شنیدن حکمت . و چشم تـو بـراى عـبـرت گـرفـتـن اسـت از آن چه مى بیند از خلقت آسـمـانـهـا و زمـیـن و آنـچه بین آنهاست . و زبان براى شکر نعمتهاى الهى است . و ذکر و حمد و ثناى خدا گفتن و تلاوت قـرآن کـریم نمودن . و قلب براى فکر در عظمت خدا و مزید مـعـرفت است . پس شغل خود را در امورى قرار ده که مربوط به آخرت است و آنچه که بازگشت تو به سوى آن است . و هـمـت خـود را صرف عمران آخرت بنما، به درستى که آنچه نـصـیب و بهره تو از دنیاست به تو خواهد رسید بدون این کـه در اطـراف او فـکـر کـنـى یـا بـراى بـه دسـت آوردن آن حرکتى انجام دهى .
فـقد قال امیرالمؤ منین علیه السلام : و قد سبق الى جنات عدن اقوام کانوا اکثر الناس صلوة و صیاما فاذا وصلوا الى الباب ردوهم عن الدخول فقیل بماذا ردوا الم یکونوا فى دار الدنـیـا صـلوا و صـامـوا و حـجـوا فـاذا بـالنـداء مـن قـبـل المـلک الاعـلى جـل و عـلا بـلى قـد کـانوا لیس لاحد اکثر صـیـامـا و لا صلوة و لا حجا و لا اعتمادا و لکنهم غفلوا عن الله مواعظه .
بـه تـحـقـیـق امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: در قیامت به سوى بهشت عدن کسانى سبقت گیرند که از همه مردم نماز و روزه آنـهـا بـیـشـتـر بـود چـون به در بهشت برسند آنها را بـرگردانند و مانع از دخول آنها شوند. گفته شود به چه جهت رد مى شوند آیا در دنیا نماز و روزه و حج انجام ندادند؟ پـس در ایـن هـنـگـام جـواب از جـانـب خـداى عـالم جل و علا آید بلى چنین است که آنها نماز و روزه و حج و اعتماد بـه خـدا از هـمـه بـیـشـتـر داشـتـند و لیکن از موعظه هاى خدا غافل بودند.
و عن سالم عن ابیه قال ، قال رسـول الله صـلى الله عـلیه و آله : احب المؤ منین الى الله تـعـالى مـن نـصـب نـفـسـه فى طاعة الله و نصح لامة نبیه و تـفـکـر فـى عـیـوبـه و اصـلحـهـا و عـلم فعمل و علم .
سـالم از پـدرش نـقل کرد که پیغمبر صلى الله علیه و آله فـرمـود: آن کـس از مـؤ منین بیشتر از همه مورد محبت و دوستى خـدا واقـع اسـت کـه در اطـاعـت و بـنـدگـى خـدا جـدیـت کامل داشته باشد، و امت پیغمبرش را نصیحت کند، و در عیوب و زشـتـیهاى اعمال خود فکر کند و آن را اصلاح کند، علم دین را فـرا گـیـرد و بـه آن عـمـل کـنـد و بـه دیـگران یاد دهد و بیاموزد.
و عن انس قال قال رسول الله صلى الله علیه و آله : الا اخـبـرکـم بـاءجـود الاجـواد قـالوا بـلى یـا رسـول الله . فـقـال اجـود الا جواد الله و انا اجود بنى آدم و اجودهم بعدى رجل علم علما فنشره و یبعث یوم القیمة امة واحدة و رجـل جـاد بـنـفـسـه فـى سـبـیـل الله حـتـى قتل .
از انـس نـقـل شـده کـه گـفـت پـیـغـمبر صلى الله علیه و آله فـرمـود: آیا خبر ندهم به بخشنده ترین بخشنده ها؟ گفتند: بـلى یـا رسول الله . پس فرمود بخشنده ترین بخشنده ها خداى متعال جلت عظمته مى باشد. و من بخشنده ترین اولاد آدم هـسـتم و بخشنده ترین اولاد آدم بعد از من مردى است که علمى را بیاموزد پس آن را منتشر کند و چنین کس در روز قیامت مبعوث شـود در حـالى کـه امـت واحده است ، یعنى کسى است که جامع خیرات است و به او اقتدا مى شود. و نیز بخشنده ترین مردم بـعـد از مـن مـردى اسـت که جان خود را راه خدا بخشش کند تا کشته شود.
و عـنـه عـلیـه السـلام : مـن عـلم عـلمـا فـله اجـر مـن عمل به الى یوم القیمة .
کـسـى کـه عـلمى را به دیگرى بیاموزد براى اوست اجر هر کس به آن علم عمل کنند تا روز قیامت .
قـال رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله : اذا مـات الرجـل انـقـطـع عـمله الا من ثلاثه صدقه جاریه و علم ینتفع به و ولد صالح یدعو له :
پـیـغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: گاهى که شخص از ایـن عـالم رحـلت کـنـد کارهاى او که در این دنیا انجام مى داده همه قطع و بریده مى شود مگر سه چیز که بعد از فوت او از آن بـهـره مـى بـرد و بـر حـسـنـاتـش افـزوده مـى گـردد: اول صـدقـه جـاریـه ، یـعـنـى آن کـارهـایـى که انجام داده و آثـارش بـاقى است و مردم از آن بهره مند مى گردند، مانند: مـسـجـد و سایر بناهاى خیر یا حفر قنوات و غرس اشجار یا احـداث طـریـق و راه بـراى عـبـور مـردم و امثال اینها که مادام که آثارش باقى است و مردم از آن بهره مـنـد مـى شـونـد ثواب در نامه عمل آن کس ثبت مى گردد. دوم عـلمـى کـه از او بـاقى بماند که تا وقتى هست و اهلش از آن فـایـده مـى برند براى او ثواب مى نویسند. سوم فرزند صـالحـى کـه دعاى خیر براى پدر و مادر خود نماید یا که والدیـن از صـلاحـیـت آن فـرزند و دعاى خیر او مادام که وجود دارد بهره مند مى گردند. گر چه خود آنها نیستند که در دار عمل کار کنند ولى چون اینها از آثار آنهاست از آنها بهره مند مى گردند.
قـال عـیـسـى بـن مـریـم عـلیـه السـلام : مـن عـلم و عمل عد فى الملکوت عظیما.
آن کـس کـه بـداند و عمل کند در عالم ملکوت و در بین ملائکه باعظمت و بزرگوارى یاد شود.
و روى انـه یـؤ تـى بـالرجـل فیوضع عمله فى المیزان ثـم بـشـى ء مـثـل الغـمـام فـیـوضـع فـیـه ثـم یـقـال اتـدرى مـا هـذا فـیـقـول لا فـیقال هذا العلم الذى علمته الناس فعملوا به من بعدک .
در قـیـامـت مـردى را بـه پـاى مـیـزان سـنـجـش اعـمـال آوردنـد. پـس اعمال او را در میزان گذارند. بعد از آن چـیـزى مـانـنـد ابـر بـیـاورنـد و بـه اعـمال او اضافه کنند که باعث رجحان حسنات او گردد. به او گـفـتـه شـود آیـا مى دانى که این چیست ؟ مى گوید: نه . گفته مى شود این آن علمى است که در دنیا به مردم آموختى و آنها بعد از تو به آن عمل کردند.
قال النبى صلى الله علیه و آله : الدنیا ملعونه و ملعون من فیها الا عالما او متعلما او ذاکرا لله تعالى .
پـیـغـمبر صلى الله علیه و آله فرمود: دنیا معلون است و آن کس که در آن است نیز چنین است مگر سه طایفه : یکى عالم و دیـگر کسى که طالب علم است و سوم آن کس که به یاد خدا باشد و در هر حال و در هر جا خدا را فراموش نکند.
و روى فـى قـوله تـعالى : ان ابراهیم کان امة قانتا لله حنیفا و لم یک من المشرکین ،(۱۰۹) انه کان یعلم الخیر.
چنین نقل شده در تفسیر این آیه کریمه که معنى آن این است : به درستى که ابراهیم فرد جامعى بود که خدا را عبادت مى کرد و راه راست و مستقیم مى پیمود و او مشرک نبود، منظور از ایـنـکـه حـضـرت ابـراهـیـم بـه ایـن خـصـال نـیکو ستوده شده این است که او امور خیر را به مردم مى آموخت لذا شایسته این اوصاف گردید.
و قـیـل : المـوعـظـة حـرز مـن الخـطـا و امـان مـن الاذى و جلاء للقلوب من الصدى .
چـنـیـن گـفـته شد که : موعظه سه اثر نیکو در اوست : یکى ایـنـکه : امان از خطا است ، یعنى سبب مى شود که اشخاصى کـه آن را مـى شـنوند از خطاها خود را نگهدارى کنند، پس در نتیجه آنها از عذابى که براى خطاکاران مى باشد در امانند و دیـگـر ایـن کـه ؛ مانع اذیت است ، یعنى به سبب موعظه از آنـهـا جـلوگـیـرى کرده است . و سوم این که : موعظه قلب را روشن و نورانى مى کند و چرک و کثافت قلب را برطرف مى کند.
و قـال امـیـرالمـؤ مـنین علیه السلام : الزاهدون فى الدنیا قـوم وعـظـوا فـاتـعظوا و خوفوا فحذروا و علموا فعملوا ان اصـابـهـم یـسر شکروا و ان اصابهم عسر صبروا قالوا یا وصـى رسـول الله لا نـاءمـر بـالمـعـروف حـتـى نـعـمـل بـه کـله و لا نـنـهـى عـن المـنـکـر حـتـى ننتهى عنه کله فـقـال لا بل آمروا بالمعروف و ان لم تعملوا به کله و انهوا عن المنکر و ان لم تنتهوا عنه کله .
حـضـرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: افراد زاهد را در دنـیـا بـه ایـن عـلامات بشناسید آنها کسانى هستند که وقتى مـوعـظـه شـود پـنـد مـى گـیـرنـد. و هنگامى که از عذاب خدا تـرسـانـده شـوند مى ترسند. از آنچه سبب عذاب مى گردد دورى مـى کـنـنـد. و هـرگـاه عـلم را آمـوخـتـه بـه آن عـمل مى کنند. اگر آسانى و گشایشى به آنها برسد شکر مى کنند و اگر سختى به آنها برسد صبر مى کنند. عرض کـردنـد اى وصـى پیغمبر آخر زمان آیا امر به معروف نکنیم مگر این که خود به همه آنها عمل کنیم ؟ و نهى از منکر نکنیم مـگـر وقـتى که همه منکرات را ترک کنیم ؟ حضرت در جواب آنـهـا فـرمـود: نه چنین نباشید بلکه امر به معروف بکنید و گـرچه به همه کارهاى خوب عمل نکنید و نهى از منکر بکنید گرچه همه منکرات را ترک نکنید.
و قـال : اشـد النـاس عـذابـا یـوم القـیـمة من علم علما فلم ینتفع به .
در قـیـامـت عـذاب کـسـى از هـمـه بـیـشتر است که علمى را به دیگران بیاموزد و خود عمل نکند و از آن بهره نبرد.
و قال علیه السلام : تعلموا ما شئتم ان تعلموا فانکم لن تـنـفـعـوا حـتـى تـعـمـلوا به و ان العلماء همتهم الرعایة و ان السفهاء همتهم الروایة .
فـرمود: آنچه را مى خواهید یاد بگیرید به تحقیق شما نفع نـخـواهـیـد بـرد تـا آنـچـه مـى دانـیـد بـه آن عـمـل کـنـیـد. و به درستى که علما کسانى هستند که تمام همت آنـهـا مـراعات و عمل نمودن به علم کسانى هستند که تمام همت آنـهـا مـراعـات و عمل نمودن به علم خودشان مى باشد، لیکن سـفـهـاء و نـادانـان هـمـه کـوشـش آنـهـا نقل روایات است و از عمل در آنها اثرى نیست .
و قـال صـلى الله عـلیـه و آله : ان الله اوحى الى بعض انـبـیـائه فـى بـعض ‍ وحیه قل للذین یتفقهون لغیر الدین و یـتـعـلمـون لغـیـرالعـمـل و یـطـلبـون الدنـیـا بـعـمل الاخرة یلبسون للناس جلد الضاءن و قلوبهم قلوب الذئاب و السـنـتـهـم احـلى مـن العسل و اعمالهم امر من الصبر ایاى یخادعون و بى یغترون و بدینى یستهزئون .
پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: به درستى که خداى مـتـعـال بسوى بعضى از پیغمبرانش وحى فرمود که : بگو بـه کـسانى که فقه مى خوانند و فقیه و دانشمند مى شوند بـراى غـیـر دیـن ، و عـالم مـى شـونـد بـراى غـیـر عـمـل ، و دنـیـا را طـلب مـى کـنـنـد بـه عـمل آخرت ، پوست گوسفند مى پوشند و قلبهاى آنها قلب گـرگ اسـت ، و زبـان آنـهـا شـیـریـن تـر از عـسـل است و اعمال آنها تلخ ‌تر از صبر است ، به آنها بگو بـا مـن مکر و خدعه مى کنید و به من مغرور شده اید و دین مرا مسخره و استهزاء کرده اید.
قـال عـلیـه السـلام : مـثـل مـن یـعـلم و لا یـعـمـل کـمثل السراج یضیى ء لغیره و یحرق نفسه و العالم هـوالهـارب مـن الدنـیـا لا الراغـب فـیـهـا لاءن عـلمـه دل عـلى انه سم قاتل فحمله عن الهرب من الهلکة فاذا التقم السـم عـرف النـاس انـه کـاذب فـیـمـا یقول .
فـرمـود: مـثـل آن کـس کـه یـاد مـى دهـد و خـود عـمـل نـمـى کـند مثل چراغى است که به دیگران نور مى دهد و خـود را مـى سـوزاند. و عالم آن کس است که از دنیا فرار مى کـنـد نه اینکه رغبت و میل به آن داشته باشد؛ براى این که عـلم او دلالت دارد کـه دنـیـا سـم اسـت و اسـتـعـمـال سـم سبب هلاکت او مى گردد. پس علم او او را وادار بـه فـرار مـى کـنـد از هـلاک شـدن . و اگـر مـیل به دنیا کرد چنان است که سم را خورده باشد و مردم مى فـهـمـنـد کـه او دروغ مـى گـفـتـه و آنـچـه بـراى مـردم نقل مى کرده خود عقیده به آنان نداشته است .
و قـال النـبـى صـلى الله علیه و آله : ان لله خواصا من خـلقـه لیـسـکـنـهـم الرفـیـع الاءعـلى مـن جـنـانه لانهم کانوا اعـقـل اهـل الدنـیـا قـیـل یـا رسـول الله کـیـف یـکـونـوا اعـقـل اهـل الدنـیـا قـال کـانـت هـمتهم المسارعة الى ربهم فیما یـرضـیـه فـهـانـت الدنـیا علیهم و لم یرغبوا فى فضولها صبروا قلیلا فاسترا حوا طویلا.
پـیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: به تحقیق که براى خـداى مـتـعـال خـاصـانـى است از خلق او که آنها را در درجات اعلى و مقامات بالاى بهشت ساکن مى فرماید به جهت این که آنـهـا عـاقـل تـریـن اهـل دنـیـا بـودنـد. عـرض کـردنـد: یـا رسـول الله چـگـونـه آنـهـا عـاقـل تـریـن اهـل دنیا بودند؟ فرمود: آنها تمام همت خود را مصروف داشته بـراى سـرعـت بـه سـوى خـداى خـود در انـجـام اعـمـالى که رضـایت او در اوست . پس دنیا در نظر آنها خار و پست آمده و رغـبـت و میل در زیادى آن نمودند. مدت کمى صبر کردند و در پى آن به راحت طولانى رسیدند.
و قـال صـلى الله عـلیـه و آله : لکل شى ء معدن و معدن التقوى قلوب العارفین .
پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: هر چیز را معدنى است و مـعـدن تـقـوى قلوب عارفین (خدا شناسان ) است نتیجه این کـه هـر چـه مـعـرفـت بـیـشـتر باشد تقوى خواهد بود و آیه کریمه شاهد آن است :
انما یخشى الله من عباده العلماء(۱۱۰)
ایـن است و جز این نیست که از میان بندگان خدا، علماء از خدا مـى تـرسـنـد. چـون خشیت و خوف را فرع علم دانسته و بیان فـرموده ، چنانچه در فرمایش پیغمبر تقوى را فرع معرفت شمرده .
و قـال لا تـزل قـدم عـبـد یـوم القـیـمـة حـتـى یـسـئل عـن خـمـس خـصال عن عمره فیما افناه و عن شبابه فیما ابـلاه و عـن مـاله مـن ایـن اکـتـسـبـه و فـیما انفقه و عن عمله ماذا عمل فیما علم .
در روز قـیـامـت بـرداشـتـه نمى شود قدم بنده تا این که از پـنـج چـیـز از او سـؤ ال شـود: ۱ـ سـؤ ال مى شود عمر و زندگى خود را در چه چیز فانى و نابود کـردى ۲ـ سـؤ ال مـى شـود ایـام جـوانـى را در چه چیز کهنه کـردى ۳ـ سـؤ ال مـى شـود مـال از کـجـا آوردى ۴ـ سـؤ ال مـى شـود مـال را در چـه راه مـصـرف و خرج کردى ۵ـ سؤ ال مـى شـود عـلمـى کـه به تو داده شد تا چه اندازه به آن عمل کردى .
و قـال امـیـرالمـؤ مـنین علیه السلام : انما زهد الناس فى طـلب العـلم لمـا یـرون مـن قـله انـتـفـاع مـن عـلم بـلا عمل .
حضرت امیرالمؤ منین - علیه السلام فرمود: علت این که مردم رغـبـت در طـلب عـلم ندارند این است که مى بینند علماى بدون عمل از علم خود نفع و بهره نمى برند.
و قـال النـبـى صـلى الله عـلیـه و آله : علم لا ینتفع به ککنز لا ینفق به .
پـیـغـمـبـر صلى الله علیه و آله فرمود: علمى که صاحب آن به آن منتفع نشود همچون گنج است که از آن چیزى برداشته نشود و در احتیاجات خرج نکند.
و قـال عـلیـه السـلام : العـلم عـلمـان عـلم بـاللسان و هو الحـجـة عـلى صـاحـبـه و عـلم بـالقـلب و هـو النـافـع لمـن عمل به و لیس الایمان بالتمنى و لکنه ما ثبت فى القلب و عملت به الجوارح .
و کـان نـقـش خـاتـم الحـسـیـن بـن على علیهما السلام علمت فاعمل .
فـرمـود: عـلم دو علم است : یکى به زبان است پس آن فایده ندارد جز این که سبب اتمام حجت است و گفته مى شود تو که مـى دانستى چرا عمل نکردى . و دیگرى علمى است که در قلب اسـت و آن سـبـب نـفـع است براى صاحبش در وقتى که به آن عـمـل کند. و ایمان به آرزو نیست که کسى بگوید کاش من مؤ مـن بـودم و لیکن ایمان چیزى است که در قلب ثابت باشد و اعضاء و جوارح به آن عمل کند.
نـقـش خـاتـم امـام حـسـیـن عـلیـه السلام چنین بود: دانستم پس عمل مى کنم .
و قـال بـعـضـهـم : اول العـلم الانـصـات ثـم الاستماع ثم الحفظ ثم العمل ثم النشر.
بـعـضـى از عـلمـاء فـرمـوده است : اول علم سکوت است ، پس گـوش دادن ، پـس حـفـظ کـردن ، پـس عمل کردن ، پس رساندن به دیگران و پخش نمودن است .
و قـیـل فى قوله تعالى : فنبذوه وراء ظهورهم ،(۱۱۱) قال ترکوا العمل به والنشرله .
در تفسیر این آیه کریمه که مى فرماید: پس انداختند آن را بـه پـشـت سـر خـود، فـرمـود: مـراد ایـن اسـت کـه عمل به آن و نشر و پخش آن را ترک کردند.
قـال صـلى الله عـلیـه و آله : مـثـل مـا بـعـثـت مـن الهـدى و الرحـمـة بـه کـمـثـل غیث اصاب الارض فمنها ما انبت العشب و الکلاء و کانت مـنـهـا اخـادید حقنت الماء فانتفع به الناس فشربوا و سقوا زروعهم و ارض اخرى سبخة لم تمسک الماء و لم تنبت الزرع کذلک قلوب العالمین العالمین و قلوب العالمین التارکین .
و قـال رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله : لا یـکـون الرجـل مـسـلما حتى یسلم الناس من یده و لسانه و لا یکون مؤ مـنـا حـتـى یـاءمن اخوه بوائقه و جاره بوادره و لا یکون عالما حـتى یکون عاملا بما علم و لا یکون عابدا حتى یکون و رعا و لا یکون و رعا حتى یکون زاهدا فیما فى ایدى الناس .
پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: آنچه را که من به آن مـبعوث شده ام ، یعنى احکام اسلام مانند بارانى است که به زمـیـن مـى رسد. پس از بعضى زمینها در اثر باریدن باران بـر آن گـیـاه و عـلف مـى رویـد. و بـعـضـى دیـگر از زمینها گـودال اسـت کـه آب باران را در خود نگاه مى دارد و مردم از آن نفع مى برند به اینکه از آن مى آشامند و زراعت هاى خود را بـا آن آبـیـارى مـى نـمایند. و بعضى دیگر زمین شوره و نمکزار است که نه آب را در خود نگاه مى دارد و نه گیاه در آن مـى رود هـمـچـنـیـن است قلوب مردم عالم که علم دین در آنها قـرار مـى گیرد. بعضى عمل مى کنند و آثارش در آنها ظاهر اسـت و دیـگران از وجود آنها بهره مند مى گردند. و بعضى قـلبـهـا ظـرف آن عـلوم هـسـتـند که با آن تشنگى روح خود و دیـگـران را بـر طـرف و جـان خـود و دیـگران را سیراب مى کـنند. و بعضى دیگر هستند قلبهاى آنها به شوره زار ماند که آن آب علم دین در آنها اثرى نمى بخشد نه نور علمى در آن ایـجـاد مـى شـود و نـه ظـرفى است که آن علوم را در خود نگاه دارد تا دیگران بیایند و از آن بهره مند شوند. پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: مسلمانى هر مسلمان مـحـقق نخواهد شد تا وقتى که مردم مسلمان از دست و زبان او سـالم بـمـانـنـد. و ایـمـان هـر مـؤ مـن بـه کـمـال نـرسـد تـا این که برادران ایمانى او از شرش ایمن بـاشـنـد و هـمـسـایـگـانـش از شدت غضب و ناراحتیهاى او امان داشـتـه بـاشند. و اطلاق عالم بر او نمى شود تا وقتى که به آنچه مى داند عمل کند. و او را عابد نتوان گفت تا وقتى که به مقام ورع و اجتناب از گناهان برسد. و ورع براى او حـاصـل نـشـود تـا وقـتـى کـه از آنـچه در دست مردم است زهد ورزد، یعنى چشم طمع از اموال مردم بردارد.
قـال المـصـنـف : یـا اخـى اطـل الصـمـت و اکـثـر الفـکـر و اعـمـل بـالمـوعـظـه و اقل الضحک و اندم على خطیئتک تکن عند الله وجیها مقبولا.
صاحب کتاب گوید: اى برادر من سکوت و خاموشى طولانى داشـتـه باش ! و فکر زیاد و اندیشه بسیار در آثار قدرت حـق تـعـالى و آیـات الهـى و فـنـا و زوال و تغییرات دنیا و اعمال گذشته خود بنما به مواعظ و نـصـایـح قـرآنـى و کـلمـات پـیـغـمـبـر و اهـل بـیـت طـاهـریـنش و سایر بزرگان دین از علماء و حکما و دانـشـمـنـدان عـمـل کـن ! و خنده مخصوصا با صدا و قهقهه کم داشته باش ! و ندامت و پشیمانى از گناهان و خطاهاى خود را شیوه خود قرار بده ! هرگاه این اوصاف با این بیان در تو یـافـت شـد در نـزد خـدا آبـرومـنـد و مـورد قبول خواهى بود.
و قال صلى الله علیه و آله : راءیت لیلة اسرى بى الى السـمـاء قـومـا یقرض ‍ شفاههم بالمقاریض من نارثم یرمى فـقـلت یـا جـبـرئیل من هولاء فقال خطباء امتک یاءمرون الناس بالبر و ینسون انفسهم و هم یتلون الکتاب افلا یعقلون .
رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود: شبى که مرا به مـعـراج بـردنـد و در آسـمـانـها سیر دادند عده اى را دیدم که لبهاى آنها را با مقراض آتشین مى چیدند و مى ریختند، پس گفتم اى جبرئیل اینها کیانند؟ گفت : اینها خطیبانى از امت تو هـسـتـنـد کـه مـردم را بـه کارهاى نیک امر مى کردند و خود را فـراموش مى کردند، و حال آن که آنها قرآن کریم را قرائت مـى کـردنـد. آیـا خـداونـد نـعـمـت عـقـل بـه آنها نداده بود تا تـعـقـل کـنـنـد و بـه گـفـتـه هـاى خـود عـمـل کـنـنـد اکـنون سزاى آنها این است که به این عذاب مبتلا گردند.
و قـال بعضهم : العالم طبیب الامة و الدنیا الداء فاذا رایت الطـبـیـب یـجـرالداء الى نـفـسه فاتهمة فى علمه و اعلم انه الذى لا یوثق به فیما یقول .
بعضى از علماء فرموده اند: عالم طبیب امت است و دنیا درد است . هـرگـاه دیـدى طـبـیـب درد را بـه سـوى خود مى کشد، یعنى طـالب دنـیـا اسـت پـس او را در ادعـا و روش و سـیره اش متهم کنید، و به علم او اهمیت ندهید. و بدانید که او عالمى است که اعـتماد و وثوق به گفتار او نیست و آنچه مى گوید اعتبارى بـه آن نـیست ، چون خود به گفته خود ایمان ندارد و الا بر خلاف آن عمل نمى کرد.
و قـال رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله : لا تـطلبوا العـلم لتـبـاهـوا بـه العـلمـاء و لا لتماروا به السفهاء و لا لتراؤ ا به فى المجالس و لا لتصرفوا به وجه الناس الیکم للتراؤ س فمن فعل ذلک کان فى النار و کان علمه حجة علیه یوم القیمة و لکن تعلموه و علموه .
رسـول خـدا صلى الله علیه و آله فرمود: طلب نکنید علم را براى مباهات و فخر بر علماء و نه براى مجادله و مراء با نادانان ، و نه براى این که به مردم نشان دهید و ریا کنید و در مـجالس ، و نه براى این که توجه مردم را به خود جلب کـنید و کسب شرافت و مقام در میان آنها بنمایید پس کسى که بخواهد به خاطر این مقاصد موهومه کثیف علم به دست بیاورد آتش ‍ جهنم را براى خود تهیه دیده است ، و همان علم حجت بر اوست ، یعنى دلیل محکومیت او در روز قیامت مى گردد. و لیکن عـلم را یـاد بـگیرید و عمل کنید و به دیگران یاد دهید و سبب نجات خود و دیگران گردید.
باب دوم : در زهد در دنیا
قال الله تعالى : یا ایها الناس اتقوا ربکم واخشوا یوما لا یجزى والد عن ولده و لا مولود هو جاز عن والده شیئا ان وعد الله حـق فـلا تـغـرنـکـم الحـیـوة الدنـیا و لا یغرنکم بالله الغـرور.(۱۱۲) و قـال سـبحانه : یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و لتـنـظـر نـفـس ما قدمت لغد و اتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون .(۱۱۳)
اى مـردم از خـداى خـود بـتـرسید و بترسید از روزى که هیچ پدرى به عوض ‍ پسرش مجازات نخواهد شد، و نه فرزند بـه جـاى پـدر به چیزى جزا داده خواهد شد. به تحقیق وعده خـدا حـق اسـت پـس زنـدگى دنیا شما را مغرور نکند و شیطان شـمـا را بـه خـدا مـغـرور نـکـنـد. و خـداى سبحان جلت عظمته فـرمود. اى اهل ایمان از خدا بترسید و باید هر کس دقت نظر داشـتـه باشد در آنچه از این دنیاى فانى براى زندگانى بـاقـى مى فرستد که فردا بر آن وارد خواهد شد. و از خدا بـتـرسـیـد بـه درسـتـى کـه خـدا بـه آنـچـه شـمـا عمل مى کنید، آگاه است .
و قـال تـعـالى : و فـرحـوا بـالحـیـوة الدنـیا و ما الحیوة الدنیا فى الاخرة الا متاع ،(۱۱۴) یعنى جیفه .
و خوشنود شدند به زندگى دنیا و نیست زندگانى دنیا در قبال آخرت مگر مانند مردار متعفن بدبو.
و قـال تـعـالى : ان الذیـن لا یـرجـون لقـائنـا و رضـوا بـالحـیـوة الدنیا و اطمانوابها و الذین هم عن ایاتنا عافلون اولئک ماویهم النار بما کانوا یکسبون .(۱۱۵)
بـه تـحـقـیـق کـسـانى که امید لقاى رحمت ما را ندارند و به زنـدگـى دنـیـا راضى شدند و به آن اطمینان پیدا کردند و کـسـانـى کـه آنـهـا از آیات ما که مراد آیات آفاقى و انفسى اسـت کـه دلالت بر یگانگى حق تعالى دارد غافلند اینانند کـه مـنـزلگـاه آنـها به سبب کارهایى که در این عالم انجام دادند جهنم است .
و قـال تـعـالى : انـمـا مـثـل الحـیوة الدنیا کماء انزلناه من السـمـاء فـاخـتـلط بـه نـبـات الارض مـمـا یاکل الناس و الانعام حتى اذا اخذت الارض زخرفها و ازینت و ظـن اهـلهـا انـهـم قـادرون عـلیـهـا اتـاهـا امـرنـا لیـلا او نهارا فـجـعـلنـاهـا حـصـیـدا کـان لم تـغـن بـالامـس کـذلک نفصل الایات لقوم یتفکرون (۱۱۶)
جـز ایـن نیست که مثل زندگانى دنیا مانند آبى است که فرو فرستادیم آن را از آسمان پس گیاهان زمین به آن مخلوط شد از آنـچه که خوراک مردم است مانند دانه ها و آنچه که خوراک حیوانات است مانند علف ها تا وقتى که زمین به سبب آن زینت گـرفـت و بـه آن مزین شد و اهل زمین گمان بردند که قادر بـر آنـنـد امـر مـا در شـب آمد یا روز پس آن را درو شده قرار دادیم که گویا قبلا چیزى روئیده نشده بود. همچنین آیات و عـلامـات خـداشـناسى را بیان مى کنیم براى مردمى که فکر مى کنند.
و قـال تـعـالى : مـن کـان یـریـد العاجلة عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید ثم جعلنا له جهنم یصلیها مذموما مدحورا و من اراد الاخـرة و سعى لها سعیها و هو مؤ من فاولئک کان سعیهم مشکورا.(۱۱۷)
هـر کس در کارهایش تنها منظور و اراده اش دنیا باشد به او مـى دهـیـم در دنـیـا آنچه خواستیم براى هر کس اراده کردیم ، پـس قـرار دادیم براى او جهنم را در حالى که در آنجا معذب بـاشـد و مـورد مـذمت و دور از رحمت حق تعالى باشد. و کسى کـه اراده کـند آخرت را و براى آن سعى و کار کند و او مؤ من بـاشـد پـس ایـن کـسـان سـعـى و کـوشـش آنـهـا مـورد قبول خدا متعال خواهد بود.
و قـال تعالى : من کان یرید الحیوة الدنیا و زینتها نوف الیـهـم اعمالهم فیها و هم فیها لا یبخسون اولئک الذین لیس لهـم فـى الاخـرة الا النـار و حـبـط مـا صـنـعـوا فـیـهـا و باطل ما کانوا یعملون .(۱۱۸)
کـسـى که اراده کند زندگى دنیا و زینت آن را اجر اعمالشان را تـمـام و کـامل به آنها مى رسانیم و از راه در دنیا کمبودى بـراى آنها نیست اینانند کسانى که در آخرت براى آنها غیر آتـش و عـذاب چیز دیگرى نیست و ثوابى براى کارهاى آنها در آخـرت نـیـسـت و آنـچـه عـمـل کـردنـد باطل است .
و قـال سـبـحـانـه : من کان یرید حرث الاخرة نزد له فى حـرثـه و مـن کـان یرید حرث الدنیا نوبه منها فما له فى الاخرة من نصیب .(۱۱۹)
آن کـس کـه اراده کـند کشت و زرع آخرت را زیاد مى کنیم ما در کشت و زرع او و آن کس که اراده کند کشت و زرع دنیا را به او بـعـضـى از آنچه که اراده کرده مى دهیم و براى او در آخرت نصیب و بهره اى نیست .
و قـال تـعـالى ذامـا لقـوم : کـلا بل تحبون العاجلة و نذرون الاخرة .(۱۲۰)
و از جـهـت مـذمت قومى فرمود: نه چنین است بلکه اینها دنیا را دوست دارند و آخرت را واگذاشته اند.
و قـال تـعالى : ان هولاء یحبون العاجلة و یذرون ورائهم یوما یقیلا.(۱۲۱)
خداى متعالى فرمود: به درستى که اینها دنیا را دوست دارند و در پشت سر خود واگذاشته اند روز سنگین و سختى را.
و قال سبحانه : و ما اوتیتم من شى ء فمتاع الحیوة الدنیا و زینتها و ما عندالله خیر و ابقى .(۱۲۲)
در این عالم هر چه به شما داده شده اساس و زینتهاى فانى این دنیا است . و آنچه نزد حق تعالى موجود است (در عالم بقا و نعمتهاى دائمى ) آنها بهتر و باقى تر است .
و قـال تـعـالى : و مـا هذه الحیوة الدنیا الا لهو و لعب و ان الدار الاخرة لهى الحیوان لو کانوا یعلمون .(۱۲۳)
ایـن زنـدگـانـى دنـیـا کـه در اخـتـیـار شماست جز موهومات و اسـبـاب بـازى چـیـز دیگرى نیست و آنچه باقى و دائم است حیات و زندگانى خانه آخرت است و اى کاش مى دانستند پى به این معنى مى بردند.
بیان : در تفسیر گفته شده که لو شرطیه است بنابراین ، مـعنى چنین مى شود: اگر فرق و تفاوت بین دنیا و آخرت را مى دانستند سرگرم دنیا نمى شدند تا از آخرت باز مانند.
و قال تعالى : اعلموا انما الحیوة الدنیا لعب و لهو و زینة و تـفـاخـر بـیـنـکـم و تـکـاثـر فـى الاءمـوال و الاولاد کـمـثـل غـیـث اعـجـب الکـفار نباته ثم یهیج فتریه مصفرا ثم یـکـون حـطـامـا و فـى الاخـرة عـذاب شـدیـد و مغفره من الله و رضوان و ما الحیوة الدنیا الا متاع الغرور.(۱۲۴)
بدانید به درستى که زندگى دنیا بازیچه و موهوم است و در نـظـر شـمـا زیـنـت داده شده و سبب شده است که با آن به یـکـدیـگـر فـخر و مباهات مى کنید و مى کوشید تا در کثرت مـال و اولاد از یـکـدیـگـر پـیـشـى بـگـیـریـد. و فـنـا و زوال آن مانند گیاهان صحرا است که در اثر باران ظاهر مى گردد و چند صباحى سبز و خرم است و به اندک زمانى خشک مـى شـود و زنـگ سـبـز آن بـه زردى تـبـدیـل مـى گـردد، پس پراکنده و متفرق مى گردد لیکن در آخرت دو موضوع متقابل مى باشد یکى از عذاب سخت که در اثـر عـلاقـه مـنـد شدن به این موهومات از اصلاح آنجا باز مـانـده و در نـتـیـجـه بـعـد از مـردن چـون تـحصیل ایمان و اعمال صالحه نکرده و عذاب سخت مبتلاست . و در مقابل آن آمرزش و رضاى حق تعالى است براى کسانى کـه آخـرت را بـر دنیا کردند. و نیست زندگى دنیا مگر چیز مردار متعفن بد بو که به ظاهر خود مردم را فریب مى دهد.
و قـال تـعـالى : لا بـغـرنـک تـقـلب الذیـن کـفروا فى البلاد متاع قـلیـل ثم ماءویهم جهنم و بئس المهاد لکن الذین اتقوا ربهم لهـم جـنـات تـجـرى مـن تـحـتـهـا الانهار خالدین فیها نزلا من عندالله و ما عندالله خیر للابرار.(۱۲۵)
ایـن کـه مـى بـینى کفار در دنیا تصرفات مى کنند و از این طـرف بـه آن طـرف مى روند و تجارت و بهره ها مى برند ایـن سـبـب نـشـود کـه مـؤ منین به اشتباه بیفتند و امر بر آنها مـشـتـبـه گـردد و احـیـانـا مـوجـب فـریـب و گـول خـوردن آنـهـا گـردد و میل به دنیا کنند و تصور کنند بـراى اشـیـاى دنـیـا حـقـیـقـى هـسـت ، بلکه آنها در دست کفار کـثـافـات و مردارى است که در مدت کمى در اختیار آنها قرار گـرفـتـه و در اثـر عـلاقه مند شدن به آن و غفلت از خدا و تـحصیل رضاى او به جهنم کشیده مى شوند و منزلگاه آنها آنجا مى شود و حال آن که بد محلى است و آسایش و راحتى در آن نـیـسـت . و در مـقـابـل اهـل تـقوى و ایمان که در دنیا از خدا تـرسـیـدنـد و از کـفـر و گـناهان دورى جستند براى آنهاست بـاغـهـا کـه در کف آن نهرها جارى است و سکونت آنها در آنجا همیشگى و مدام است و آنجا محل نـزول آنـهـا اسـت از طـرف خـدا بـراى ضـیـافت و میهمانى و مـهمانخانه خداست که در آن وارد شده اند و آنچه از جانب خدا باشد براى نیکوکاران بهتر است از کثافات این دنیا.
و قـال سـبـحـانه : و لا تمدن عینیک الى ما متعنا به ازواجا منهم زهرة الحیوة الدنیا لنفتنهم فیه و رزق ربک خیر و ابقى .(۱۲۶)
چشم خیره نکنید که با دقت و حسرت بنگرید به سوى آنچه از کـثـافـات دنیا به افرادى از کفار داده ایم . این زینت هاى بـى حـقـیـقـت دنـیـاسـت کـه بـراى امـتحان در اختیار آنها قرار گرفته . و روزى پروردگارت که مؤ منین به قدر کفاف از راه تحصیل حلال به دست مى آورند بهتر و باقى تر است .
و قـال تـعـالى : قـل مـتـاع الدنـیـا قـلیل و الاخرة خیر لمن اتقى و لا تظلمون فتیلا.(۱۲۷)
اى پـیـغـمـبـر گـرامـى بـه مـؤ مـنـیـن بـگـو اشـیـاى دنـیـا در مـقـابـل نعمتهاى آخرت کم و بى ارزش و آخرت و نعمتهاى آن بـهـتـر اسـت بـراى اهـل تقوا و آنجا به شما حتى اندکى ظلم نمى شود.
بـیـان : فـتـیـل چـیـزى اسـت کـه در شکاف هسته خرماست و آن کنایه از نهایت کمى است .
و قـال النـبـى صـلى الله عـلیه و آله : لابى ذر کن فى الدنـیـا کـانـک غـریـب واعـدد نـفـسک من الموتى فاذا اصبحت لا تـحـدث نـفـسک بالمساء و اذا امسیت لا تحدث نفسک بالصباح وخذ من صحتک لسقمک و من شبابک لهرمک و من حیوتک لوفاتک فانک لا تدرى ما اسمک غدا.
رسـول خـدا صـلى الله عـلیـه و آله بـه جناب اباذر، که از صـحـابـه خـاص آن بـزرگـوار بـود، فرمود: در دنیا مانند شـخـص غـریـب بـاش و خـود را در شـما مردگان در آور. پس هـرگـاه وارد صـبـح شـدى بـا خـود حدیث شب مگو، یعنى امید زنـدگى شب نداشته باش که بگویى شب چنین خواهم کرد. و هـرگاه به شب رسیدى با خود حدیث صبح مکن ، یعنى به زنـده بـودن صـبـح امـیـدوار مباش ! در نتیجه در انجام وظایف عبودیت و بندگى خدا عجله کن و آن را تاءخیر نینداز؛ که در تـاءخـیـر، آفـات بـسـیـار است که یکى فوت وقت و رسیدن اجـل اسـت . و در حـال صـحت بدن بهره و استفاده نما پیش ‍ از مـریـض شـدن . و از جـوانى خود بهره بردار پیش از آن که پـیـر شوى ، و از زندگى خود بهره مند شو؛ براى بعد از مـرگ خـود؛ بـراى ایـن کـه تـو نـمـى دانـى فـردا در شـمـا زندگان هستى یا مردگان .
و قـال صلى الله علیه و آله : اکثروا من ذکر هادم اللذات فـانـکـم ان کـنـتـم فـى ضـیـق و سـعـه غـلیکم فرضیتم به فـاثـبـتـم و ان کـنـتـم فـى غـنـى بغضه الیکم فجدتم به فاجرتم فان احدکم اذا مات فقد قامت قیامته یرى ماله من خیر او شـر ان اللیـالى قـاطـعـات الاجـال و الایـام مـدنـیـة الاجـال و ان المـر عـنـد خـروج نـفـسـه و حـلول رمـسـه یرى جزاء ما اسلف و قلة غناء ما خلف و لعله من باطل جمعه او من حق منعه .
بـسـیـار یـاد کـنـید آن چیزى را که همه لذات دنیا را خراب و ویران مى کند، یعنى مرگ را. پس هرگاه در مضیقه و تنگى مـعـیـشـت بـاشـید این یادآورى سبب مى شود که شما در وسعت قـرار گـیـریـد و هـمـان مضیقه براى شما وسیع شود؛ چون تـوجـه بـه کوتاهى عمر و به هم خوردن زندگى پیدا مى کـنید و همان چیز کم در نظر شما زیاد مى آید زیرا مى دانید به زودى آن را خواهید گذاشت و رفت . پس به همان چیز کم راضـى مـى شوید و به شما ثواب داده مى شود. و اگر در غـنـى و بـى نیازى بوده باشید یاد مرگ آن را در نظر شما بـى اعـتـبـار قرار مى دهد و با نظر علاقه مندى به آن نگاه نـخـواهـیـد کـرد، پـس در نـتـیـجـه آن را بذل و بخشش مى کنید و سبب اجر شما در آخرت مى شود. پس به درستى که یکى از شما وقتى بمیرد و از این عالم برود قـیـامـت او بـر پـا مـى شـود. بنابراین ، بین ما و قیامت مرگ فـاصـله اسـت . مـى بـیـند آنچه براى او هست از خیر یا شر، یـعـنـى بـعـد از مـردن انـسـان مـى دانـد کـه اهـل عـذاب اسـت یـا رحـمت . به درستى که گذشتن شب و روز مدت زندگى را تمام مى کند و رسیدن به مرگ و وارد شدن آن عالم را نزدیک مى کند. و هر کس بعد از خارج شدن جان از بـدنـش و فـرو رفـتـن در قـبـرش ‍ آنـچـه از مـال خـود را پـیش فرستاد نتیجه آن را خواهد دید و مى فهمد کـه آنچه باقى گذارده براى او نفعى ندارد، و شاید آن را از راه بـاطـل جـمع کرده و یا حقوق الهى را که به آن تعلق گرفته منع کرده .
و قال سعد لسلمان رضى الله عنه فى مرضه کیف تجد نـفـسـک فـبکى فقال ما یبکیک فقال و الله ما ابکى حزنا على الدنیا و لکن بکائى لاءن رسول الله صلى الله علیه و آله قال لیکن بلاغ احدکم من الدنیا کزاد الراکب فاخاف ان اکون قد تجاوزت ذلک و لیس حوله فى بیته غیر مطهرة و اجابة و قصعة .
سـعـد در هـنـگـام مـرگ جـنـاب سلمان به او گفت اى صحابه رسـول خـدا در ایـن حـال خـود را چـگـونـه مى یابى ؟ سلمان گـریـه کـرد. گـفـت سـبب گریه تو چیست ؟ فرمود به خدا گـریـه مـن براى حزن و اندوه این نیست که از دنیا مى روم ، بلکه مى گریم براى اینکه پیغمبر صلى الله علیه و آله فـرمـود: بـایـد حظ و بهره شما از دنیا به حدى برسد که بـه قـدر تـوشـه مـسافرى بیشتر نداشته باشید. و من مى تـرسـم از ایـن فرمایش پیغمبر تجاوز کرده باشم و زیاده روى نـمـوده بـاشـم . جـنـاب سلمان این مطلب را در حالى مى گفت که در خانه اى که منزل او بود در اطراف آن به غیر از آفتابه و قدح و کاسه چیز دیگر دیده نمى شد.
و قـال ثـوبـان : یـا رسـول الله مـا یـکـفـیـنـى مـن الدنیا فـقـال : مـا سد جوعتک و وارى عورتک وان کانت لک بیت فبخ بخ و انت مسؤ ول عما بعد ذلک .
شخصى به نام ثوبان خدمت پیغمبر صلى الله علیه و آله عـرض مـى کند: یا رسول الله تا چه حد از دنیا از نظر دین براى من کافى است که در تحصیل آن مجاز باشم ؟ حضرت فـرمـود: بـه قـدرى کـه غـذایـى بـراى رفـع گرسنگى و لباسى براى پوشانیدن بدن و عورت خود داشته باشى . و هـرگـاه بـعـد از ایـن دو، خـانـه و مـحل سکونت هم داشته باشى . و هرگاه بعد از این دو، خانه و مـحـل سـکـونـت هـم داشته باشى پس چه نیکوست . و از این زیـادتـر هـر چـه داشـتـه بـاشـى تـو در قـیـامـت مـسـؤ ول آن خواهى بود.
و قـال : تـفـرغـوا من هموم الدنیا ما استطعتم فانه من کانت الدنـیـا هـمته قسى قلبه و کان فقره بین عینیه و لم یعط من الدنیا غیر نصیبه المکتوب له و من کانت الاخرة همته جمع الله امره و جعل غناء فى قلبه و اتته الدنیا راغمة .
پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: تا مى توانید خود را از کـارهـا و مـهـمات دنیایى فارغ کنید؛ براى این که هر کس کـوشش خود را براى دنیا قرار دهد به چند عقوبت گرفتار مى شود: یکى اینکه : قلب او قساوت پیدا مى کند و سخت مى شـود. دوم ایـن کـه ، فـقـر او مقابل چشمش قرار داده مى شود، یـعـنـى هـمیشه خود را فقیر مى داند و به نظر احتیاج و تنگ دسـتـى در خـود مـى نـگـرد. سـوم ایـن کـه : هر چه سعى کند بـیـشـتـر از آنـچه برایش مقرر شده نصیب او نخواهد شد، اما کـسـى کـه هـمـت و کوشش او براى اصلاح امر آخرتش باشد خـداوند متعال پراکندگى هاى امور او را جمع خواهد فرمود و غنا و بى نیازى او را در قلبش قرار مى دهد، که همیشه و در هـر حـال خود را غنى مى پندارد و محتاج خلق نمى بیند. تنها خـود را مـحـتـاج خداى عظیم غنى بالذات مى داند. و دیگر این که دنیا به سوى او مى آید در حالى که او به نظر حقارت و پستى به دنیا مى نگرد و در نزد او قدر و قیمتى ندارد.
و قـال موسى بن جعفر علیهماالسلام : اهینوا الدنیا فانه اهـنـى مـا یـکـون لکـم اهـون ما یکون علیکم فانه ما اهان قوم الدنـیـا الا هـناهم الله العیش و ما اعزها قوم الا ذلوا و تعبوا و کانت عاقبتهم الندامه .
حـضـرت مـوسـى بـن جعفر علیهما السلام فرمود: دنیا را در نـظـر خـود خـوار و پـسـت و بى مقدار قرار دهید زیرا از دنیا بـراى شـما از همه چیز گواراتر همان پست ترین چیزهاست بـراى شـمـا. پـس به درستى که شاءن چنین است هیچ قومى بـه نـظـر حـقارت و پستى در دنیا نظر نکردند مگر این که خداى متعالى عیش گوارا به آنها مرحمت فرمود، و هیچ مردمى بـه نـظـر عـزت در دنـیـا نـظـر نـکـردنـد مـگـر ایـن کـه ذلیـل شـدنـد و بـه زحـمـت افـتـادند و عاقبت کار آنها ندامت و پشیمانى گردید.
و قـال صـلى الله عـلیـه و آله لاءبـى ذر: یـا ابـاذر ان الدنـیـا سـجـن المـؤ مـن و القـبر امنه و الجنة ماءواه الدنیا جنة الکافر و القبر عذابه و النار مثواه .
پـیـغـمـبـر اکـرم صـلى الله علیه و آله جناب ابى ذر غفارى فـرمـود: اى ابـاذر دنـیـا زنـدان مـؤ مـن اسـت ، و قـبـر مـحـل امـن و امـان اوسـت ، و بهشت منزلگاه او مى باشد. و دنیا بـراى کفار بهشت است . و قبر محل عذاب او و آتش ‍ جایگاه او مى باشد.
و قال : الزاهد فى الدنیا یریح قلبه و بدنه
و فـرمـود: کـسـى کـه در دنـیـا زاهـد بـاشـد و به نظر بى ارزشى و بى اعتبارى در دنیا بنگرد چنین کسى قلب و بدن او در آسایش است .
و قـال : المـؤ مـن یـتـزودو الکـافـر یتمتع یا بن آدم عف عن مـحـارم الله تکن عابدا و ارض بما قسم الله لک تکن غنیا و احـسـن لمـن جـاورک تـکـن مـسـلمـا و صـاحب الناس بما تحب ان یـصحبوک تکن منصفا انه کان قبلکم قوم جمعوا کثیرا و بنوا مـشـیدا و املوا بعیدا فاصبح جمعهم بورا و مساکنهم قبورا یا بـن آدم انـک مـرتهن بعملک متعرض على ربک فجد فى یدیک وطـاء الارض بـمـا فـى قـدمـک فـانـهـا عـن قـلیـل مسکنک لم تنزل فى هدم عمرک منذ سقطت على الارض من بطن امک .
فرمود: مؤ من در دنیا به فرک آخرت است و پیوسته توشه آنـجـا را تهیه مى کند، و کافر همیشه به فکر بهره بردن از لذائذ این دنیاست و به یاد آخرت نمى باشد، اى فرزند آدم از آنچه خدا حرام کرده اجتناب کن و عفت داشته باش تا از اهـل عبادت خدا محسوب گردى ، و به آنچه خدا روزى و قسمت تو فرموده است راضى باش تا غنى و بى نیاز باشى . و بـا هـمـسـایـگان نیکى کن تا مسلمان باشى . و با مردم چنان رفـتـار کـن کـه انتظار دارى با تو رفتار کنند. هرگاه چنین کنى تو از اهل انصاف محسوب گردى به تحقیق که پیش از شـمـا گروهى بودند که از اموال دنیا بسیار جمع کردند، و عـمارات و بناهاى محکم ساختند و آرزوهاى دور و دراز داشتند، پـس بـا چـنین حال به یک مرتبه جمعیت آنها متفرق و پراکنده شـده و در گـورسـتـان سـاکـن شـدنـد و در قـبـرهـا منزل نمودند.
اى فـرزنـد آدم بـه درسـتـى کـه تـو در گـرو اعـمـال خـود مـى بـاشـى و در پـیـشـگـاه خـدا در قـیـامت براى رسیدگى به اعمالت حضور پیدا خواهى کرد. پس آن چه در دسـت دارى و در اخـتـیـار تـو اسـت انـفـاق کـن و در راه خـدا بـذل و بـخشش نما. و در وقتى که گام بر زمین مى گذارى خـود را مـهـیـا کـن بـراى روزى کـه در دل آن جـا خـواهـى گـرفـت : بـراى ایـن کـه بـه هـمـین زودى محل سکونت تو آنجا خواهد بود. و بدان که تو از روزى که مـتـولد شـده اى پـیـوسـتـه در راه تـمام کردن عمر خویش مى باشى .
و قال : من استغنى بالله احوج الله الناس الیه .
آن کـس که خود را محتاج خدا دانست و بى نیازى و رفع حاجت خـود را از خـدا خواست خداى متعال دیگران را به او محتاج مى گرداند.
و قـال امـیـرالمـؤ مـنـیـن علیه السلام : الدنیا منتهى بصر الاعـمـى لا یـبـصـر بـمـا و رائهـا بـشـى ء و البصیر ینفذها بـصـره ویـعـلم ان الدار و رائهـا فـالبـصـیـر منها شاخص و الاعـمـى الیـهـا شـاخـص و البـصیر منها یتزود و الا عمى لها یتزود.
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: نابینایان جز دنیا نمى بینند و نهایت بینایى آنها دنیاست و بیناها با چشم خود دنـیـا را سـوراخ کـرده و بـیرون آن را نگاه مى کنند و فنا و زوال و عدم بقاى آن براى آنها محرز است و مى دانند که دنیا دردى را دوا نمى کند. پس بینا از دنیا عبور مى کند و نابینا بـه سـوى دنـیـا حرکت مى کند. بینا از آن بهره بردارى مى کـنـد و آن را وسـیله اصلاح آخرت مى داند و نابینا هر کارى مى کند براى دنیا مى کند و دنیا را براى دنیا مى خواهد.
و قـال عـلیـه السـلام : الزهـد قـصـر الاءمـل و الشـکـر عـلى النـعـم و الورع عن المحارم فان عرف ذلک عـنـکـم فـلا یغلب الحرام صبرکم و لا تنسوا عند النعم شـکـرکـم ، فـان الله تـعـالى قـد اعذر علیکم بحجج ظاهرة مستقره و کتب بارزة ظاهرة .
فرمود: زهد کوتاه کردن آرزو است و شکر بر نعمتها و دورى و اجتناب از گناهان و محرمات مى باشد. و اگر داراى زهد مى بـاشید پس باید در مقابل کارهاى حرام صبر خود را از دست نـدهـید و در هنگام نعمتها شکر را فراموش نکنید. به درستى که خداوند متعال عذرى براى شما نگذاشته و فرستاده است به سوى شما حجتهاى ظاهر و برقرار، مانند، قرآن کریم و کتابهاى بارز و ظاهر و انبیاء و اوصیاء و علماء.
و قـال علیه السلام : ایها الناس انما الدنیا دار ممرکم و الاخـرة دارالمـسـتـقـر فـخـذوا مـن ممرکم لمستقرکم و اخرجوا من الدنـیـا قـلوبـکم قبل ان یخرج منها ابدانکم فللآخرة خلقتم و فـى الدنـیـا حبستم و ان المر اذا مات قالت الملائکة ما قدم و قالت الناس ما خلف فلله ایابکم قدموا کیلا یکون لکم و لا تـقـدمـوا کـیـلا یـکـون عـلیـکـم فـانـمـا مثل الدنیا کمثل السم یا کله من لا یعرفه .
امـیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: اى مردم دنیا خانه اى است کـه بـایـد از آن عـبـور کـنید و آخرت خانه اى است که در آن بـرقـرار خـواهـیـد شـد. پـس از جـاى عـبـورتـان بـراى جاى قـرارتـان بـهره بردارید. و خارج کنید از دنیا قلبهاى خود را پـیـش از آن کـه خـودتـان از آن خـارج شـویـد؛ پس براى آخـرت خـلق شـده ایـد و در دنـیـا حبس شده اید. و کسى که از دنـیـا بـرود مـلائکـه مـى گـویـنـد ایـن بنده چه چیز از پیش فـرسـتـاده و مـردم مـى گویند چه از او باقیمانده . پس به سـوى خـداسـت وارد شـدن شما. پیش فرستید تا آنجا براى شما نفع داشته باشد نه اینکه جلوتر روید تا براى شما ضـرر داشـتـه بـاشـد. و بـدانـیـد کـه مـثـل دنـیـا مـثـل سـم و زهر کشنده است آن را کسى مى خورد که نـدانم سم است و الا عاقل به دست خود خود را به هلاکت نمى رساند.
و قـال عـلیـه السـلام : ان السعداء فى الدنیا لها ربون منها الیوم .
اهل سعادت در دنیا کسانى هستند که از دنیا فرار مى کنند.
و قـال : مـا یصنع بالمال و الولد من یخرج منها و یحاسب عـلیـهـا عـراة دخـلتـم الدنـیـا و عـراة تخرجون منها و انما هى قنطرة فاعبروا علیها و لا تنظروها.
فرمود: چه مى کند با مال و اولاد آن کس که از میان آنها خارج مـى شـود و حـسـاب مـى شـود بـر آن ، یـعـنـى مـال و اولادى کـه انـسان از میان آنها مى رود و آنها هیچ کمکى بـه او نـمـى تـوانـنـد بـکـنـنـد و در عـالم آخـرت از او سـؤ ال مى شود که این مال را از کجا آوردى و کجا مصرف نمودى ، و در تـربـیت اولاد خود و آشنا ساختن آنها به احکام دین تا چـه اقـدام کـردى . بـا ایـن حـال مـال و اولاد چـه نـفـعـى بـه حـال انـسـان دارد؟ بـرهـنـه به دنیا آمده اید و برهنه بیرون خـواهـیـد رفـت . و ایـن اسـت و جـز این نیست که دنیا به منزله پـلى اسـت کـه از آن عـبـور مـى کـنـیـد، پـس از آن بگذرید و انتظار بازگشت آن را نداشته باشید.
و قال علیه السلام فى دعائة : اللهم توفنى فقیرا و لا تتوفنى غنیا و احشرنى فى زمرة المساکین .
آن حـضـرت در دعاى خود از خداى خود چنین تقاضا نمود که : خـدایـا مـرا در حـال فـقـر بـمـیـران و مـرا در حال غنا و داشتن ثروت و مال نمیران ، و در قیامت مرا در جمعیت فقرا و مساکین محشور فرما؟.
و قـال : اشـقـى الاشقیا من اجتمع اجتمع علیه فقر الدنیا و عذاب الاخرة .
آن بزرگوار فرمود: بد عاقبت تر از همه بد عاقبتان آن کس اسـت کـه بـراى او جمع شود فقر دنیا و عذاب آخرت ، یعنى در دنیا به فقر و فلاکت و بدبختى به سر برد و در اثر نداشتن ایمان و اعمال نیک در آخرت هم معذب به عذاب شود.
و قـال امـیـرالمـؤ مـنین علیه السلام : الرغبة فیما عندالله تـورث الروح و الراحـة و الرغـبـة فى الدنیا تورث الهم و الحزن .
حـضـرت امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلى عـلیـه السـلام فرمود: رغبت و مـیـل کـردن بـه سـوى آنـچـه در نـزد حق تعالى است ، یعنى نعمتهاى آخرتى سبب رسیدن به رحمت خدا و راحتى بدن است ، و میل کردن به دنیا سبب حزن و اندوه است ؛ چون اشیاى دنیا بقا ندارد. هرگاه کسى دل بستگى به آن پیدا کند هنگام جدا شـدن و از دسـت رفـتن آن مبتلا به حزن و اندوه مى شود و آن کـس کـه دل بـه دنـیـا نـبـسـتـه اسـت در مقابل حوادث روزگار آرام و مطمئن است و غم و اندوهى ندارد.
و قـال : ان مـن صـفـات اولیـاء الله الثـقـة بـه فـى کـل شـى ء و الغـنـى بـه عـن کـل شـى و الافـتـقـار بـه فى کل شى ء.
فرمود: سه علامت و نشانه از جمله صفات دوستان خداست :
اول این که : اعتماد و اطمینانش در همه امور به خداست دوم این کـه : عـنـا و بـى نیازى خود را از طرف خدا مى داند و بس و انـتـظار نفع و فایده از غیر خدا ندارد. سوم این که : خود را بـه خـدا مـحـتاج مى داند و بس و مى داند که تنها خدا قدرت دارد احتیاجات او را برآورد.
و قـال : ادفـع الدنـیـا بـمـا یحضرک من الزاد و تبلغ به .
فـرمـود: بـه آنـچـه از زاد و تـوشـه و امر معیشت که به آن رسـیـده اى و براى تو موجود است اکتفا کن و با همان دنیا را رد کـن و خـود را مـقید به قیود بسیار مکن ، که سبب شود به تکلف و زحمت دچار گردى .
و کـان عـلیـه السـلام یـنـشـد و یقول :
ادفـع الدنـیـا بـمـا انـدفعت
و اقطع الدنیا بما انقطعت
یـطـلب المـرء الغـنـى عـبـثا
والغنى فى النفس لوقنعت
آن بزرگوار ایندو شعر را در اینمورد مى خواند که معنى آن چنین است : دنیا را به هر چه ممکن است از خود دفع کن و از آن گـذر کـن . و ایـن مسافتى که بعد از طى شدن آن به آخرت مـى رسـى ، بـه هـر نـوع کـه مى شود طى کن و قطع طریق بنما. شخص بیهوده از این طرف و آن طرف طلب بى نیازى مـى کـنـد و حـال آن کـه بـى نـیـازى و غـنـاى او در نفس اوست هرگاه قناعت کند.
و قـال عـلیـه السـلام و الله لقـد رقـعـت مدرعتى هذه حتى استحییت من راقعها و قال لى قائل الا تنبذها فقلت اعزب عنى عند الصباح یحمد القوم السرى .
آن بـزرگـوار فـرمـود: بـه خـدا قسم این پیراهن خود را این قـدر وصـله زدم تـا ایـن کـه از وصال خجالت کشیدم و شرم نـمـودم . و گـویـنـده اى به من گفت چرا این را به دور نمى انـدازى ؟ بـه او گـفـتـم از من دور شو و این جمله اخیر را که ضرب المثلى است فرمود: هنگام صبح مردمى که در شب سیر کـرده انـد و راه و مسافت را پیموده اند مورد ستایش قرار مى گـیـرنـد. کـنـایـه از این که دنیا مانند شب است و هنگام مردن مـانند صبح است پس هر کس ‍ این شب ظلمانى را بدون تکلف و زحـمـت طـى کند و در هنگام مرگ که صبح او طالع مى شود مورد مدح و ستایش قرار مى گیرد، چون خود را براى زرق و برق دنیا معطل نکرده است که از قافله دین عقب افتاده باشد.
و قـال : الزاهـدون فى الدنیا ملوک الدنیا و الاخرة و من لم یـزهـد فى الدنیا و رغب فیها فهو فقیر الدنیا و الاخرة و من زهد ملکها و من رغب فیها ملکته .
و فـرمـود: کـسـانـى کـه در دنـیـا زاهد باشند سلاطین دنیا و آخـرت خـواهـنـد بـود. و هـر کـس زهـد نداشته باشد و رغبت و مـیـل بـه جـانب دنیا نماید پس او فقیر دنیا و آخرت است چون آنـچـه را در دنـیـا خـواسته به دست او نیامده و آخرت خود را نـیـز از دسـت داده ، چـون تـوجـه بـه غیر خدا داشته است . و کـسـى کـه زاهـد بـاشـد دنـیـا را مالک شده است . و کسى که میل و رغبت به دنیا نموده دنیا او را در اختیار خود آورد و مالک او گردد.
و قال نوف البکالى : کنت عند امیرالمؤ منین ذات لیلة فقام مـن فـراشـه و نـظـر الى النـجـون ثـم قـراء آیـات آل عـمـران : ان فـى خـلق السـمـوات و الارض ‍ الخ . ثـم قـال یـانـوف اراقـد انـت ام رامـق فـقـلت بـل رامـق یا امیرالمؤ منین فقال یانوف طوبى للزاهدین فى الدنیا الراغبین فى لاخرة اولئک قوم اتخذوا الارض بساطا و ترابها فراشا و مائها طیبا و القرآن شعارا و الدعاء دثارا ثم قرضوا الدنیا قرضا الى منهاج المسیح .
نـوف بـکـالى مى گوید: شبى در خدمت حضرت امیرالمؤ منین عـلیـه السلام بودم . پس آن بزرگوار از بستر خواب خود بـر خاستند و نگاهى به ستارگان آسمان نمودند و آیاتى کـه در سـوره مـبـارکـه آل عـمـران اسـت قـرائت کـردنـد.پـس فـرمـود:اى نـوف آیـا در خـوابـى یـا بـیدارى ؟ عرض کردم بـلکـه بـیـدارم یـا امیرالمؤ منین . فرمود:اى نوف خوشا به حـال کـسـانـى کـه در دنـیـا زاهـدنـد و رغـبـت و میل آنها به آخرت است . آنها مردمى هستند که به روى زمین و خـاک آن مـى نـشـیـنند و از آب به جاى بوى خوش استفاده مى کنند، یعنى با آب خود را نظیف مى کنند و همیشه ملازم قرآنند. و دعـا را دثـار براى خود قرار مى دهند. و خود را از دنیا جدا مى کنند و آن را از خود دور مى کنند، همانند حضرت مسیح و در راه آن حضرت مى روند.
یـانـوف ان الله تـعـالى اوحـى الى المـسـیـح ان قـل لبـنـى اسـرائیـل لا تدخلوا بیوتا من بیوتى الا بقلوب طـاهـرة و ثـیاب نقیه و السنة ناطقه صادقه و اعملهم انى لا استجیب لا حد منهم دعاء و لا حد من خلقى قبله مظلمة .
اى نوف به درستى که خداى متعال جلت عظمته به حضرت مـسـیـح عـیـسـى بـن مریم علیه السلام وحى فرمود که : به بـنـى اسـرائیـل بـگـو در مـسـاجـد و خـانـه هـاى مـن داخـل نـشـویـد مـگـر بـا قـلب هـاى پـاک از شرک و ریا و با لبـاسـهاى نظیف و غیرآلوده و زبانهاى گوینده که از روى راستى و صداقت به ذکر من مشغول باشند. و آگاه کن آنها را کـه مـن مستجاب نمى کنم دعاى هیچ یک از آنها را در حالى که حقى از یکى از خلق من به عهده آنها باشد.
یـا نـوف ان رسـول الله صـلى الله علیه و آله قام فى مثل هذه الساعة فقال ان هذه الساعة لا ترد لا حد فیها دعوة الا ان یـکون عریفا او عشارا او شرطیا او شاعرا او صاحب عرطبة و کوبة العرطبة الطبل الکبیر و الکوب الصغیر و
روى بالعکس .
اى نـوف بـه درسـتـى که پیغمبر صلى الله علیه و آله در مـثـل چـنـیـن ساعتى از خواب برخاست پس فرمود: این ساعتى است که دعا در آن مستجاب است ورد نمى شود مگر این که دعا کـنـنـده یکى از این شش نفر باشد: ۱ـ عریف ، یعنى آن کسى کـه مـردم را بـه سـتـمکاران بشناساند و اسرارشان را نزد آنـهـا فـاش کـنـد. ۲ـ عـشـار، یـعـنـى ده یـک گـیر (باجگیر و گـمـرکـچـى و راه دار) ۳ـ شـرطـى ، یـعـنـى گـزمـه و همکار داروغـه . ۴ـ شـاعر و مراد شعر غیر حکمت و نصیحت است . ۵ - صـاحـب عـربـطـه ، یـعـنـى نـوازنـده سـاز یـا نـقـاره چـى و دهـل زن . ۶ صـاحـب کـوبـه و آن نـیـز نـوازنـده یکى از آلات مـذکـور اسـت . ایـن شـش طایفه گناهشان مانع است از این که درخواستشان روا گردد.
و قـال : مـا عـاقـبـت احـدا عـصـى الله فـیـک بمثل ان تطیع الله فیه وضع امر اخیک الى احسنه و لا تظنن بکلمة خرجت منه شرا و انت تجد لها فى الخیر محملا و من کتم سـره مـلک امره و کانت الخیرة بیده و من عرض ‍ نفسه للتهمة فـلاد یـلومـن الا نـفـسـه و لا یـلومن من اساء به الظن و علیکم بـاخـوان الصـدق تـعـیـشـوا فـى اکـنـافـهـم و لا تـهـا ونوا بـالحلف فیهینکم الله و لا تتعرضوا لما لا یعنیکم و علیکم بـالصـدق فـهـو النـجـاة و النـمجاة و احذروا عدوکم من الجن والانـس و لا تـصـحـبـوا الفـجـار و اسـتـشـیـروا ذى الدیـن و النصیحة ترشدوا و واخلو لاخوان فى الله و لا تعیبون شیئا تاءتون بمثله .
در مقام عقاب و انتقال از متجاوز بهترین راه این است که خدا را درباره او اطاعت کنى .
(شاید مراد این باشد که از حدود الهى در انتقام از او تجاوز نـکـن و اکـتـفـا کـن بـه آنچه خداى متعال درباره او حکم تعیین فـرموده ) و قرار ده امر برادر دینى خود را در بهترین مورد آن . و هـر گـاه کلمه اى از دهان او خارج گردید گمان بد و شـر دربـاره او مـبـر و تـا جـایـى کـه مـمـکـن اسـت آن را حـمـل بـه خـیـر کن ، و کسى که راز خود را پنهان دارد اختیار کار خود را دارد و مالک امر خود مى باشد، و هر کس خود را در مـعـرض تـهـمـت در آورد پـس مـلامـت نـکند مگر خود را و ملامت و سرزنش نکند کسى را که به او گمان بد ببرد. و بر شما بـاد کـه اخـتـیـار کـنـیـد بـرادران ایـمـانـى کـه اهل صداقت و حقیقت هستند تا در کنار آنها و حمایت آنها بتوانید زندگى کنید.
و در قـسـم یـاد کـردن بـى بـاک نـباشید که آن را بى اهمیت بـدانـیـد کـه ایـن سـبـب مـى شـود کـه در نـزد خـداى مـتعال خوار و بى اعتبار گردید، و در آن دخالتى ننمایید و عـمـر عـزیز خود را صرف کار بى فایده نکنید. و بر شما بـاد بـه راسـتـى کـه نجات در راستى و درستى است . و از دشـمـن انس و جن که براى شما هست بترسید و متوجه باشید که شما را غافل گیر نکنند. و با بدکاران رفاقت و دوستى نـکـنـید، و هرگاه خواستید مشورت کنید با کسى مشورت کنید کـه پـاى بـند به احکام دین باشد و براى اداى حق برادرى شـما را نصیحت کند تا در اثر این مشورت راه رشد و صلاح براى شما ظاهر گردد. و برادرى کنید با برادران دینى در راه خـدا. و از افـراد عـیـب جـویـى نکنید در امورى که خودتان مثل او آن را مرتکب مى شوید.
و قـال : سـویـد ابـن غـفـلة دخـلت عـلى امـیـرالمؤ منین علیه السـلام داره فـلم ارفـى البـیت شیئا فقلت فاین الاثاث یا امـیـرالمـؤ مـنـیـن فـقـال یـا بـن غـفـلة نـحـن اهـل بـیـت لا تـتـاءثـث فـى الدنـیـا نـقـلنـا اجـل مـتـاعـنـا الى الاخـرة ان مـثـلنـا فـى الدنـیـا کـراکـب ظل تحت شجرة ثم راح و ترکها.
شخصى به نام سوید بن غفله که از راویان حدیث است و با عـلى عـلیـه السـلام در جـنـگ صـفـیـن هـمـراه بـودـ چـنـیـن نـقـل مـى کـنـد کـه بـه خـانـه امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیه السلام داخل شدم پس آنجا چیزى از اثاث و لوازم خانه ندیدم . پس عرض کردم یا امیرالمؤ منین اثاث خانه کجا است ؟ فرمود:اى پـسـر غـفـله مـا خـانواده اى هستیم که در دنیا براى خانه خود اثاث تهیه نمى کنیم ، بلکه چیزهاى نفیس و پر قیمت خود را بـه خـانـه آخـرت انـتـقـال مـى دهـیـم . بـه درسـتـى کـه مـثـل مـا در دنـیـا مـانند شخص سوارى است که در زیر درختى بـخـوابـد و اسـتراحت کند پس از آن بیدار شود و آن درخت را واگذارد و برود.
و قـال رسـول صـلى الله علیه و آله : ان اشد ما اتخوف عـلیـکـم مـنـه اتـبـاع الهـوى و طـول الاءمـل فان اتباع الهوى یصدعن الحق و طول الامل ینسى الاخرة و ان الله یعطى الدنیا لمـن یـحـب و یـبغض و لا یعطى الاخرة الا لمن یحب و ان للدنیا ابـناء و للاخرة ابناء فکونوا من ابناء الاخرة و لا تکونوا من ابـنـاء الدنیا فان کل ولد یتبع بامه و ان الدنیا قد ترحلت مـد بـرة و الاخـرة قـد تـجـمـلت مـقـبـلة و انـکـم فـى یـوم عـمـل لیـس فـیـه حـساب و یوشک ان تکونوا فى یوم حساب لیس فیه عمل .
پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: به درستى که سـخـت تـریـن چیزها و خطرناک ترین آنها که از آن بر شما تـرس و بـیـم دارم دو چـیـز اسـت : یـکـى پیروى و متابعت از چیزهاى دلخواه خود و دیگرى آرزوى بى پایان و طولانى ، و ترس این دو به خاطر این است که هر کدام از این دو تالى فاسدى و لازمه خطرناکى در پى دارد.
امـا پـیـروى از چـیـزهـاى دلخواه و تمایلات نفسانى سبب مى شـود کـه از رفـتـن بـه راه حق بازمانید. و اما امید زیاد زنده بـودن در ایـن دنـیا و آرزوى رسیدن به هواهاى نفسانى سبب مـى شـود کـه انـسـان آخـرت را فـرامـوش کند و در نتیجه از تهیه توشه براى آن سرا غافل ماند. و به درستى که حق تـعـالى جل شاءنه دنیا را به دوست و غیر دوست مى دهد به قول شاعر:
ادیـم زمین سفره عام اوست
بر این خوان یغما چه دشمن چه دوست
لیـکـن آخـرت را و نعمتهاى باقیه بهشت را تنها به دوستان مى دهد و عطا نمى فرماید آن را مگر به دوستان خود. و به درسـتى که براى هر کدام از دنیا و آخرت فرزندانى است ، پس شما اختیار کنید فرزندى آخرت را.
(شـایـد مـراد از تـعـبـیـر بـه فـرزنـد پـیرو بودن باشد، چـنـانـچـه فـرزنـد بـه هر طرف که ما در مى رود دنباله رو اوسـت . مـى فـرماید: هر طریقى که به سوى آخرت مى رود شـمـا آن طـریـق را بـرویـد) پـس بـه تحقیق که هر فرزند پـیرو مادرش ‍ مى باشد، و به درستى که دنیا کوچ کرده و مى رود و آخرت زینت کرده به سوى شما مى آید. و اکنون در این دنیا شما در روز عمل مى باشید و حسابى در کار نیست و به همین زودى ها در روز حساب واقع مى شوند که در او جاى عمل نیست .
و قـال صلى الله علیه و آله : ایها الناس لا تغروا فان الله لو اهمل سیئا لاهمل الذرة و الخردلة و البعوضة .
پـیـغـمبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: اى مردم مغرور نـشـویـد، پـس بـه درسـتـى کـه حق تعالى شاءنه اگر در اعـمـال بـنـدگـان مـسـامـحـه و اهمال مى فرمود هر آینه ذره و خـردل و بـعـوضـه را صـرف نـظـر و اهمال مى فرمود.
ایـن سـه کـلمـه اشـاره بـه سـه آیـه از قـرآن کـریـم است : اول آیه ـ
فـمـن یـعـمـل مـثـقـال ذرة خـیـرا یـره و مـن یعمل مثقال ذرة شرا یره (۱۲۸)
پـس آن کـس که به قدر سنگینى ذره خیر و خوبى کند آن را خـواهـد دیـد و کـسـى کـه به اندازه سنگینى ذره شر و بدى نماید آن را خواهد دید.
دوم آیـه و نـضـع الموازین القسط لیوم القیمة فلا تظلم نـفـس شـیـئا و ان کـان مـثـقـال حـبـة مـن خردل اتینا بها و کفى بنا حاسبین (۱۲۹)
در قـیـامـت مـیزانهاى عدل به پا مى کنیم و به هیچ کس ظلمى نمى شود و اعمال اوکم یا زیاد خوب یابد سنجیده مى شود. و گـرچـه در کمى و کوچکى به مقدار سنگینى دانه خشخاش بـوده بـاشـد آن را بـه معرض ‍ حساب مى آوریم و ما کافى هستیم براى رسیدگى به حساب بندگان .
سـوم ـ آیـه ان الله لا یـسـتحیى ان یضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها(۱۳۰)
خـداى مـتـعـال حـیـا نمى فرماید که براى توضیح حق ، به اشـیـاء و چـیـزى هـاى کـوچـک مـانـنـد پـشـه مثل بزند.
و قـال ابـن مـسـعـود: انـمـا اقـسـم فـى الدنـیـا اجـال مـنـقـوصـة و اعـمـال مـحفوظة و الموت یاءتى بغتة فمن یـزرع خـیرا یحصد زرعه رغبة و من یزرع شرا یحصد زرعه رهبة و من اعطى خیرا فالله اعطاه و من وقى شرا فالله وقاه المـتقون سادة و الفقهاء قادة و مجالستهم زیادة و لو لم یکن فینا الا حبنا لما ابغض الله و هى الدنیا لکفى به ذنبا.
ابـن مـسـعـود گـویـد: ایـن اسـت و جـز ایـن نـیـسـت کـه خـداى مـتـعـال جـلت عـظـمـته تقسیم فرمود در دنیا مدتهاى کوتاه و کـارهـاى مـحـفـوظ و ضبط شده و مرگ ناگهان مى رسد. پس کـسـى در دنـیـا کـشـت خـوب کـرده آنـچـه را کـشـتـه از روى میل و رغبت و خوشنودى درو مى کند. و آن کسى که در دنیا کشت او شـر و فـتـنـه و گناه و فساد باشد از روى ترس و بیم درو مى کند و نمى داند چه سرنوشت شومى براى او هست ، و به هر کس خیرى داده شد بداند که از طرف خداست و او عطا فرموده . و هر کس از هر گونه شر و فتنه نگاه داشته شد خـداسـت کـه او را نـگـاه داشـتـه اسـت . اهـل تقوى بزرگان و بزرگوارانند. و فقهاء کسانى هستند کـه بـندگان را به سوى رحمت خدا رهبرى مى کنند و هر کس بـا آنـهـا نـشـسـت از آنها استفاده مى کند و بر زیادتى علم و حـکـمت سرفراز مى شود، و اگر در ما نبود مگر یک گناه هر آینه براى گناهکارى ما کافى بود و آن دوست داشتن ما است چیزى را که خدا دشمن مى دارد، یعنى دنیا را.
و قـد قال النبى صلى الله علیه و آله : حب الدنیا راءس کـل خـطـیـئة و مـفـتـاح کـل سـیـئة و سـبـب احـبـاط کـل حـسـنـة و العـجـب ان الله تـعـالى یـقـول : انـمـا امـوالکـم و اولادکـم فـتـنـة (۱۳۱)، و الناس یـجـمـعـونـها مع علمهم انهم مفارقوها و محاسون علیها. و لقد احسن من قال فیها شعرا:
هـى الدنیا تقول لمن علیها
حذار حذار من بطشى و فتکى
فـلا یـغـررکـم حـسـن ابـتسامى
فقولى مضحک و الفعل مبکى
پـیـغـمـبـر اکـرم صـلى الله عـلیـه و آله فـرمود: هر گناه و خـطـایـى از فـرزنـد آدم سـرزنـد چـون دقـت شـود اصـل آن دوسـتـى و مـحبت دنیا است . و آن دوستى دنیا است که کـلید هر گناه است و سبب آنچه موجب تعجب است این که خداى مـتـعـال جـلت عـظـمـتـه در قـرآن کـریـم خـبـر مـى دهـد کـه : مال و اولاد شما براى آزمایش و سبب امتحان شماست ، و با این حـال مـردم آن را جمع مى کنند. و با این که مى دانند از آن جدا مـى شـونـد و آن را مـى گذارند و مى روند و در آخرت هم در مـقـابـل آن بـایـد مـحـاسـبه شوند مع الوصف آن را دوست مى دارنـد. و شاعر چه نیکو گفته است در وصف دنیا که شعر او ذکـر شـد و مـضـمـونـش این است : اوست دنیا مى گوید براى کـسـانـى کـه در آن سـاکـن و بـه آن عـلاقـه مـنـدند از هیبت و خـونـریـزى مـن بـتـرسید و مغرور نکند شما را تبسم نیکو و خـوش مـنـظـرى که از من مشاهده مى کنید، این ظاهر و گفتار من است که شما را مى خنداند و خوشحال مى کند لیکن کارى که من نسبت به شما انجام مى دهم سبب گریه است .
باب سوم : در مذمت دنیا
قال :
عـجـبـا عـجـبـا لغفله الانسان
قطع الحیوه بذله و هوان
فـکـرت فـى الدنـیـا فـکـانـت منزلا
عندى کبعض منازل الرکبان
مـجـرى جمیع الخلق فیها واحد
فکثیرها و قلیلها سیان
ابغى الکثیر الى الکثیر مضاعفا
و لوا قتصرت على القلیل کفانى
لله درالوارثـین کاننى
باخصهم متبرم بمکانى
قـلقـا تـجهزنى الى دارالبلا
متحسرا لکرامتى بهوان
مـتـبریا حتى اذا نشر الثرى
فوقى طوى کشحا على هجرانى
شـاعـر چنین مى گوید: عجب است از غفلت انسان تا چه اندازه در غفلت است که زندگى را با ذلت و پستى طى مى کند. من وقـتى درباره دنیا فکر کردم آن را مانند بعضى از منزلهاى سـواران رهـگـذر یافتم . راه عبور تمام خلق در آن یکى بیش نیست ، یعنى تولد و مردن . پس بسیار و کم آن یکسان است ، یعنى چه بسیار لوازم دنیا را داشته باشد و چه مختصر همه از یک راه مى روند و امتیازى در کار نیست . من در این دنیا طلب زیادتى مى کنم و هر چه به دست مى آورم باز دو برابر آن را مى خواهم . و هرگاه به جزئى از ما یحتاج اکتفاء مى کردم هـر آیـنه مرا کفایت مى کرد. گوارا باد وارثین را که گویا مـن مخصوص آنها جمع آورى مى کنم . اضطرابى در من یافت شـده کـه در ایـن دار بـلا مـرا وادار بـه جـمـع آورى کرده در حـالى که خود را از کرامت و بزرگوارى به پستى انداخته ام . و در روز قـیـامت کسانى که براى آنها جمع آورى کرده ام از من بیزارى مى جویند و دورى مى کنند.
و قال :
نل ما بذلک ان تنال
فانما تعطى و تسلب للّه
و اعـلم بـانـک غـافل
فى الغافلین و انت تطلب
و المشکلات کثیره
و الوقف عندالشک اصوب للّه
یبغى المهذب فى الامور
جمیعها و من المهذب للّه
آنـچـه مـى خـواهى در دنیا به دست آور که آنچه به تو داده انـد پس خواهند گرفت . و بدان به درستى که تو یکى از افـراد غـافـل هـسـتـى که در میان غافلین گرفتار شده اى و مـرگ در طـلب تـو اسـت و مـشـکـلات زمانه بسیار است . و در مـوردى کـه یـقـین در صلاح آن ندارى توقف و صبر نیکوتر است ؛ چون شخص مى کوشد که نیکو را پیدا کند در میان همه و کیست که نیکو باشد.
و روى انـه وجـد عـلى بـاب مـدیـنـه یـابـن آدم غـاقـص الفـرصـه عـنـد امـکـانـهـا و کـل الامـور الى مـدبـرهـا و لا تـحـمـل عـلى نـفـسـک هـم یـوم لم یاءتک فانه ان یکن من اجلک یـاءتـى الله فیه برزقک و لا تکن عبره للناظرین و اسوه بـالمـغـروریـن فـى جـمـع المـال عـلى المـال فـکم من جامع لبعل حلیلته و تقتیر المرء على نفسه توفیر لخزانه غیره .
نـقـل شـده کـه بـر دروازه شـهـرى این کلمات یافته شد: اى پـسـر آدم هـرگـاه امـکان پیدا کردى به قرص نانى به آن اکتفا کن . و امور را به مدبران واگذار. و امروز غم فردا را نـداشـتـه بـاش . اگـر فـردا از عـمـر تـو بـاشـد خـداونـد مـتـعـال روزى تـو را خـواهـد رسـاند. و خود را عبرت دیگران قـرارمـده و روش ‍ مـغـروریـن را در پـیـش نـگـیـر کـه امـوال را بـالاى یـکـدیـگـر جمع آورى کنى . پس ‍ چه بسیار کـسـانـى کـه جـمـع مى کنند براى شوهر زن خود که بعد از مـرگ او بـه شـوهـر رود و آن اموال در اختیار آن شوهر قرار داده شـود. و هـر کس بر خود در امر معیشت سخت گیرى کند او خزانه مال دیگرى را پر کرده است .
و قـال الخـلیـل . انـما یجمع المرء المال لاحد ثلثه کلهم اعدائه اما زوج امـرءتـه او زوجـة ابـنـه او زوج بـنـتـه فـمـال المـرء لهـؤ لاء ان تـرکـه فـالعـاقـل الناصح لنفسه الذى یاخذه معه زادا لآخرته و لا یؤ ثر هولاء على نفسه .
شعر:
یـا جـاهلا لا هیا والد هر یومقه
مفکرا اى باب عنه یغلقه
جـمـعـت مـا لا فـقـل لى هـل جـمـعـت له
یـا غافل القلب ایاما تفرقه
خـلیـل بـن احـمـد کـه یـکى از اوتاد خود بوده گفته : شخص مـال را بـراى یکى از سه نفر جمع مى کند که هر سه دشمن او هـسـتـنـد: یـا بـراى شـوهـر زنـش یا زن پسرش یا شوهر دخـتـرش ، کـه اگـر شـخص مالى بعد از خود بگذارد براى ایـنـهـا اسـت . پس آن کس که عاقل باشد و خیر خواه نفس خود بـاشـد مـال خـود را تـوشـه آخـرت خـود قـرار مـى دهد و این دشـمـنان را بر خود مقدم نمى دارد. اى کسى که جمع مى کنى در حـال غـفلت و روزگار در کمین تو است که از چه راهى در بـه روى تـو بـندد.اى غافل مالهایى که جمع کرده اى بگو ببینم آیا وقت خرج کردن آن را هم جمع کرده اى یعنى آیا مى دانى که این قدر عمردارى که آن را به مصرف برسانى .
و لابى العتاهیه
اصـبـحـت و الله فـى مـضـیـق
هل من دلیل الى الطریق
اف الدنـیـا تـلاعـبت بى
تلاعب الموج بالغریق
ابـى العـتـاهـیـه گـفـتـه اسـت : بـه خـدا مـن در تـنـگناى دنیا گرفتار شده ام آیا راهنمایى هست که مرا براى نجات از کید و مـکـرهـاى دنـیـا راهـنمایى نماید. اف باد بر دنیا که با من بـازى مـى کـند هم چنان که موج دریا با آدم غرق شده بازى مى کند.
و قال ایضا:
نظرت الى الدنیا بعین مریضه
و فکره مغرقه و تدبیر جاهل
فـقـلت هى الدنیا التى لیس مثلها
و نافست منها فى غرور و باطل
وضـعـیـت احقابا اما هى طویله
بلذات ایام قصار قلائل
بـاز مـى گـویـد بـه دنیا نظر کردم با چشم مریض و فکر کـوتـاه و تـدبـیـر جـاهـلانـه پس گفتم این دنیایى است که مـثـل آن نـیـسـت و از او در حـال غـرور و بـاطـل عـبـور کردم و مدتهاى طولانى عمر خود را بالذتهاى روزهاى کوتاه و کم ضایع کردم .
و قال :
و ان امـرء دنـیـا اکـبـر هـمـه
لمـسـتـمـسـک مـنـهـا بحبل غرور
مى گوید: کسى که دنیا را بزرگترین هم خود قرار دهد هر آینه چنگ زده و ریسمان سست بى اعتبارى را گرفته که با کوچکترین حرکتى در پرتگاه نیستى خواهد رفت .
و قال آخر:
طلبتک یا دنیا فاعذرت الطلب
و ما نلت الا الهم و الغم و النصب
و اسـرعـت فـى ذنـبـى و لم اقـض حسرتى
و لم ارحظا کالقنوع لا هله
و ان یـجـمـل الانـسـان مـا عـاش فى الطلب
هربت بذنبى منک ان تقع الهرب
اى دنیا تو را طلبیدم و نهایت کوشش خود را در این راه انجام دادم لیکن بجز هم و غم و زحمت چیز دیگرى به من نرسیده در گـنـاه خـود سـرعـت و حسرت خود را به پایان نبردم پس از گـنـاه خـود فـرار کـردم بسوى تو اگر فرار واقع شود و نـدیـدم حـظ و بـهره مانند قناعت بر اهلش و این که انسان تا زنده است در طلب دنیا قانع باشد و حرص نداشته باشد.
و قـال رسـول صـلى الله عـلیه و آله : لا تخالفوا على الله فى امـره فـقـالوا و مـا ذاک یـا رسـول الله قال تسعون فى عمران دار قد قضى الله خرابها.
پـیـغـمـبـر صلى الله علیه و آله فرمود: در امر خدا مخالفت نـکـنـیـد و بـر خـلاف رفـتـار نـنـمـایـیـد! عـرض کـردند: یا رسـول الله مراد از این فرمایش چیست فرمود: شما سعى مى کـنـیـد در آبـاد و مـعـمـور کـردن خـانـه اى کـه خـداى متعال حکم به خرابى آن نموده است .
و کـان عـلى بـن الحـسـیـن زیـن العـابـدیـن علیهما السلام یتمثل بهذه و یقول :
و مـن یـصـحـب الدنـیـا یـکـن مـثـل قـابـض
على الماء جاثیة فروج الاصابع

و قـال النـبـى صـلى الله عـلیـه و آله : ان الله تـعالى جـعـل الدنـیـا دار بـلوى و الاخـرة دار عـقـبـى فـجـعـل بـلوى الدنـیـا لثواب الآخرة سببا و ثواب الآخرة من بـلوى الدنیا عوضا فیاءخذ لیعطى و یبتلى لیجزى و انها سـریـعـة الزوال و شـکـبـة الانـتـقـال فاحذروا حلاوة رضاعها لمـرارة فـطـامـهـا و اهـجـروا لذیـذ عـاجـلهـا لکـرامة آجلها و لا تواصلوها و قد قضى الله اجتنابها و لا تسعوا فى عمرانها و قـد قـضـى الله خـرابـهـا فـتـکـونـوا بسخطه متعرضین و لعقوبته مستحقین .
و قال الشاعر:
الدار دار نـوائب و مـصـائب
و فجیعه باحبه و حیائب
ما ینقضى رزئى بفرقه صاحب
الا اصبت بفرقه من صاحب
فـاذا مـضى الالاف عنک تظنه
و المونسون فانت اول ذاهب
پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: به تحقیق خداى تعالى دنیا را دار محنت و بلا قرار داده و آخرت را دار عقوبت و جـزا قـرار داده . پس بلاهاى دنیا را سبب جزاى آخرت قرار داده و ثـواب آخـرت را عـوض بـلاى دنـیـا. پس چیزهایى که بـنـده در دنـیـا بـه آن دلبـستگى دارد از او مى گیرد تا در آخـرت نعمت باقیه به او عطا فرماید. و در اینجا او را مبتلا مـى کـنـد تـا آنـجـا بـه او جـزا دهد. و دنیا زود گذر و شبکه انتقال است ، یعنى با بلاها و ناراحتیها. اینها در دام مى افتند لیـکـن نـتـیـجـه اش ایـن اسـت کـه بـه آن عـالم انـتـقـال پـیدا مى کند. و دنیا به منزله مادر شیردهى است که به فرزندان خود شیر مى دهد. و این شیر او گرچه شیرین است ولى به تلخى باز گرفتن نمى ارزد. لذا مى فرماید دورى کـنید از شیرینى شیر خوارگى به خاطر تلخى باز گـرفـتـن آن و دورى کـنـیـد از ایـن لذت مـوجـود به خاطر آن سـخـتى ها که در انتظار شماست . و خدا حکم فرموده است که از دنـیـا دورى کـنـید و اجتناب نمایید. پس شما خود را به او نـچـسـبانید و مانند یار عزیز او را در آغوش نگیرید و سعى در عـمـران و آبـادانـى آن نـکـنـیـد و حـال آن کـه مـشیت حق تعالى قرار گرفته در عاقبت کار به خـرابى آن . پس هرگاه شما در عمران او کوشش کردید خود را متعرض غضب خدا نموده اید و مستحق عقوبت او گردیده اید. و مضمون شعر شاعر این است .
ایـن خـانـه خـانـه بـلاهـا و مـصیبتهاست و جاى مبتلا شدن به فـراق دوستان است . هنوز ابتلاى من به فراق دوستى تمام نـشـده کـه مـبـتـلا بـه فـراق دوست دیگر مى گردم . و اگر هـزارها سال با دوستان انس داشته باشى عاقبت جدایى است و تو اول کسى هستى که از آنها جدا مى شوى .
باب چهارم : در ترک دنیا
روى عـن النـبـى صـلى الله عـلیـه و آله انـه قـال : النـاس فـى الدنـیا ضیف و ما فى ایدیهم عاریة و ان الضیف راحل و ان العاریة مردودة الا و ان الدنیا عرض حاضر یـاکل منها البر و الفاجر والاخرة وعد صادق یحکم فیه ملک عادل قاهر فرجم الله من نظر لنفسه و مهد لرمسه و حبله على عاتقه ملقى قبل ان ینفد اجله و ینقطع امله و لا ینفع الندم .
از پـیـغمبر صلى الله علیه و آله سلم : چنین رسیده است که فـرمـود: مـردم در دنـیـا به منزله میهمانانند و آنچه از لوازم دنـیـا در دسـت آنـهاست امانت است و بالآخرة میهمان باید کوچ کـنـد و امـانـت هـم رد شـود. آگـاه بـاشـیـد دنـیا سفره اى است گـسـتـرده کـه خـوب و بـد از آن مى خوردند و آخرت وعده اى اسـت راسـت کـه حـاکـم در آن سـلطـان عادل مسلطى است . پس خدا رحمت کند آن کس را که درباره خود بـیـنـدیـشـد و تـهـیـه قـبـر خـود را در حال آزادى و اختیار ببیند پیش از آن زندگانى او تمام شود و مدت آرزوهاى او به پایان رسد و در آن وقت دیگر پشیمانى به او نفعى نرساند.
فقال الحسن علیه السلام : من احب الدنیا ذهب خوف الآخرة من قـلبـه و مـن اراد حـرصـا عـلى الدنـیا لم یزدد منها الا بعدا و ازداد هـو مـن الله بـغـضا و الحریص الجاهد و الزاهد القانع کـلاهـمـا متوف اکله غیر منقوص من رزقه شیئا فکلام التهافت فـى النـار و الخـیـر کله فى صبر ساعة واحدة تورث راحة طـویـلة و سـعادة کثیرة و الناس طالبان طالب یطلب الدنیا حـتى اذا ادرکها هلک و طالب یطلب الآخرة حتى اذا ادرکها فهو ناج فائز. و اعلم ایها الرجل انه لا یضرک ما فاتک من الدنیا و اصابک من شدائدها اذا ظفرت بالآخرة و لا ینفعک ما اصبت من الدنیا اذا حرمت الآخرة .
از حـضـرت امـام حـسن مجتبى علیه السلام رسیده که فرمود: کـسـى کـه دنـیـا را دوسـت دارد خـوف آخـرت از دل او مـى رود. و کـسى که زیاد براى دنیا حرص بزند غیر از دورى از دنـیـا بـهـره نمى برد و سبب مى شود که بسیار مـورد بـغـض و عـداوت خدا قرار گیرد. و آن کس که با جدیت براى دنیا حرص مى ورزد و آن کس که با قناعت و زهد اوقات طى مى کند هر دو رزق مقرر خود را کاملا دریافت خواهند کرد و چـیـزى از رزق زاهـد قـانـع کم نخواهد شد. و آن حریص در اثـر فـعـالیـت بسیار و گفتار شر خود را مستحق آتش خواهد کـرد. و تـمـام خیر در این است که زندگى دنیا را به آخرت سـبـب راحـتـى طولانى تو شود آخرت و سعادت بسیار در آن عالم نصیب تو گردد. و مردم در طلب کردن دو دسته اند: یک دسته دنیا را طلب مى کنند تا وقتى که به آن رسیدند سبب هـلاک آنـها مى گردد. و یک دسته طالب آخرتند که وقتى آن را درک کردند سبب نجات و رستگارى آنها فراهم مى گردد. و بـدان اى مـرد کـه اگر به آخرت دست یافتى و آن را به دسـت آوردى آنـچـه از دنـیـا از تو فوت شود و آنچه شدائد دنـیـا بـه تـو بـرسـد ضـررى متوجه تو نشده ، و اگر از مـقـامـات و درجـات آخرت محروم شدى آنچه از منافع دنیا به تو برسد براى تو فایده نخواهد داشت .
و کـتـب عـمـر بن عبدالعزیز الى الحسن البصرى عظنى . فـکـتـب الیـه ان راءس مـا یـصـلحک الزهد فى الدنیا و الزهد بـالیـقـیـن بـالفـکـر و الفـکر هو الاعتبار فاذا فکرت فى الدنیا لم تتخذها اهلا ان تنفع نفسک بجمیعها فکیف ببعضها و وجـدت نـفـسـک اهـلا ان تـکـرمـهـا بـهـوان الدنـیـا و اذکـر قـول الله عـزوجـل : و کـل انـسـان الزمـنـاه طائرة فى عنقه و نـخـرج له یـوم القـیـمـة کتابا یلقیه منشورا.(۱۳۲) فلقد عـدل عـلیـک مـن جـعـلک حـسـیبا على نفسک لقوله تعالى : اقرا کتابک کفى بنفسک الیوم علیک حسیبا.(۱۳۳)
عمربن عبدالعزیز به حسن بصرى نوشت که مرا موعظه کن ! پـس بـراى او نـوشـت کـه : بـزرگـترین چیزى که تو را اصـلاح مـى کند زهد در دنیا است . و زهد به وسیله یقین پیدا مـى شـود و یـقـیـن بـه سـبـب فـکـر حـاصـل مى گردد. و فکر عبارت است از عبرت گرفتن . پس زمـانى که در امور دنیا فکر کردى آن را شایسته نمى دانى اگـرچـه تـمـام آن در اختیار تو باشد و به نفع تو باشد چـه رسـد بـه ایـن کـه بـعضى از آن را مالک باشى . و مى دانـى کـه گرامى داشتن نفست به این است که دنیا را خوار و بـى مـقـدار بدانى و به یاد بیاور آیه کریمه قرآن را که خـداى مـتـعـال مى فرماید: و هر انسانى را نامه عملش را به گـردنـش آویزان خواهیم نمود و خارج مى کنیم با او در قیامت کـتـابـى کـه مـى بـیـنـد آن را گـشـوده . و خـداى مـتـعـال بـا تـو بـه عدالت رفتار فرموده که تو را محاسب بـرخـوردت قـرار داده و مـى فرماید: بخوان کتاب خود را و بس ‍ است که تو خود حساب خود را بنمایى .
و قـال : لقـد صـبـحت فى الدنیا اقواما کانوا و الله قرة عـیـنـهم فى الصلوة و کلامهم شفاء الصدور و کانوا و الله فـى الحـلال ازهـد مـنـکـم فـى الحـرام و کـانـوا عـلى النـوافل اشد محافظة منکم على الفرائض و کانوا و الله من حـسـنـاتـهـم و مـن اعـمـالهـم الحـسـنـة ترد علیهم اکثر وجلا من اعـمـالکم السیئة ان تعذبوا بها و کانوا و الله یخافون من حـسـناتهم ان یظهر اشد خوفا منکم من سیئاتکم ان تشهروا و کانوا و الله یستترون حسناتهم کما تستترون انتم سیئاتکم و کـانـوا مـحـسـنـیـن فـهـم مـع ذلک یـبـکـون و انـتم تسیئون و تـضـحـکـون فـانا لله و انا الیه راجعون ظهر الجفا و قلت العـلمـاء و تـرکـت السـنـة و هـجـر الکـتاب و شاعة البدعة و تعامل الناس بالمداهنة و تقارضوا الثنا ذهب الناس و بقى حـثـالة مـن النـاس و لتـبـکوا ان تدعوا فلا تجابوا و یظهر عـلیـکـم ایـدى المشرکین فلا تغاثوا فاعدوا الجواب فانکم مـسـئولون و الله لو تـکـاشـفـتـم مـا تدافنتم فاتقوا الله و قـدمـوا فـضـلکـم فـان مـن کان قبلکم کانوا یاخذون من الدنیا بـلاغهم و یاءثرون بفضل ذلک اخوانهم المؤ منین و مساکینهم و ایـتـامـه و اراملهم فانتبهوا من رقد+تکم فان الموت فضح الدنیا و لم یجعل لذى عقل فرحا.
فرمود: به تحقیق در دنیا کسانى صبح کردند که نور چشم آنـهـا در نـمـاز بـود و کـلام و گـفتار آنها سبب شفاى دردهاى درونـى و روحـى بـود. و آنـهـا در حلال بیشتر احتیاط مى کردند از شما در حرام و بر مستحبات بـیـشتر مواظبت داشتند از شما بر واجبات و قسم به خدا آنها از عـباداتشان بیشتر مى ترسیدند از شما بر کارهاى بد و گـنـاه . و مـى تـرسـیدند که براى تقصیر در انجام عبادات مـعـذب بـشوند و شما بر انجام گناهان چنین نمى ترسید. و آنـهـا از ظـاهر شدن کارهاى خویشان بیشتر مى ترسیدند از شـمـا از ظـاهـر شدن کارهاى بدتان که مى ترسید به آنها مـشـهـور شـوید. آنها به خدا قسم کارهاى خوبشان را پنهان مـى کـردنـد چـنـانچه شما کارهاى بدتان را. و آنها نیکوکار بودند و با این حال گریه مى کردند و شما کارهاى بد مى کنید و مى خندید. فانا لله و انا الیه راجعون . و جفا و ستم ظـاهر گردیده و علما کم شده اند. و سنت و دستورات پیغمبر و آل او ترک شده و از کتاب خدا و قرآن کریم دورى مى کنند. و بـدعـتـهـا و کارهاى خارج از دین شایع شده . و مردم غیرت دیـن را از دسـت داده و بـا مـداهـنـه و چـاپـلوسـى با یکدیگر رفـتـار مى کنند، یعنى این یکى در موقع لازم بدون حقیقت از آن دیگرى مدح و ثنا مى گوید تا در وقت دیگر او هم مدح او را گـویـد و اصلا مقید نیستند که آنچه مى گویند حقیقت دارد یا نه . و مردمى بودن از دست رفته و تفاله اى بیش از مردم بـاقى نمانده . و باید به حال خود گریه کنید که دعا مى کنید به اجابت نمى رسد و دشمنان و کفار و مشرکین بر شما مـسـلط شـده انـد و کـسـى به فریاد شما نمى رسد. بدانید ایـنـهـا همه را از شما سؤ ال خواهند کرد پس جواب مهیا کنید. بـه خـدا قـسـم اگر پرده برداشته شود و شما آن چنان که هـسـتـیـد ظـاهـر شـوید براى دفن و به خاک سپردن یکدیگر اقـدام نـخواهید کرد. پس از خدا بترسید و زیادى مالهاى خود را پـیـش فرستید به تحقیق کسانى که پیش از شما بودند به قدر کفایت از دنیا اکتفا مى نمودند و آنچه بیشتر داشتند بـه بـرادران دیـنى و فقراء غفلت بیدار شوید. به تحقیق مـرگ سـبـب رسـوا شـدن اهـل دنیاست و براى هیچ صاحب عقلى خوشنودى باقى نمى گذارد.
و اعـلمـوا انـه مـن عـرف ربه احبه فاطاعه و من عرف عداوة الشیطان عصاه و من عرف الدنیا و عذرها باهلها زهد فیها و ان المؤ من لیس بذى لهو و لا غفلة و انما همته التفکر و الاعتبار و شـعـاره الذکـر قـائمـا و قـاعـدا و عـلى کل حال نطقه ذکر و صمته فکر و نظره اعتبار لانه یعلم انه یـصـبـح و یـمـسـى بـین اخطار ثلثة اما ببلیة نازلة او نعمة زائلة او مـیـتـة قـاصـبـة و لقـد کـدر ذکـر المـوت عـیـش کـل عـاقـل فـعـجـبـا لقـوم نـودى فـیـهـم بـالرحـیـل و هـم غـافـلون عـن التـزود و لقـد عـلمـوا ان لکـل سـفـر زادا لا بـد مـنـه حـبـس اولهـم عـن آخرهم و هم لاهون ساهون .
و روى فـى قوله تعالى : و آتیناه الحکم صبیا(۱۳۴)، عن یـحـیـى عـلیـه السـلام انـه کـان له سـبـع سـنـیـن فـقـال له الصـبـیـان امـض مـعـنـا نـلعـب . فقال : لیس للعب خلقنا.
و بدانید به درستى که آن کس که خدا را شناخت او را دوست دارد پـس ‍ اطـاعـت مـى کـنـد او را و آن کـس کـه شـناخت دشمنى شـیـطـان را بـر خـلاف نظر او رفتار مى کند و فرمان او را نمى برد. و کسى که دنیا و مکر و خدعه او را با اهلش دانست بـه او بـى مـیـل و بـى رغـبت مى شود. و به تحقیق که مؤ من داراى لهـو و لعـب نـیـسـت و از خـود و عـاقـبـت کـار خـود غافل نمى شود. و جز این نیست که همت او فکر کردن و عبرت گـرفـتـن اسـت . و شـعـار او ذکـر اسـت . در هـر حـال ایـسـتـاده و نـشـسته گفتار او ذکر است و سکوت او فکر است و نظر و نگاه او عبرت است . زیرا مى داند که هر صبح و شـام یـکـى از سـه خـطـر مـتـوجـه اوسـت : یـا بـلایـى نازل مى شود یا نعمتى از او گرفته مى شود یا مرگ او را غـافـل گـیـر مـى کـنـد. و بـه تـحـقـیـق کـه یاد مرگ عیش هر عـاقـل را مـکـدر کـرده است . پس عجب است از قومى که در بین آنـهـا بـانـگ کـوچ کـردن زده شده و آنها غافلند از برداشتن تـوشـه و خـرجـى بـراى ایـن راه دور و دراز و حـال آن مـى دانـد هر سفرى را خرجى لازم است ، آخر آنها به اول آنـهـا مـلحـق مـى شـونـد و آنـهـا در حال بازى و فراموشى به سر مى برند.
روایـت شـده در ذیـل ایـن آیـه شـریـفـه : در حال کودکى مقام نبوت و پیغمبرى به حضرت یحیى دادیم ، آن بـزرگـوار در سـن هـفـت سـالگـى بـود. اطـفـال به او گفتند بیا با ما بازى کن حضرت یحیى علیه السلام در جواب اطفال فرمود : خلقت ما براى بازى نیست .
و قـال امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیـه السـلام فـى قـول الله تـعـالى : و لا تـنـس نـصـیـبـک مـن الدنیا،(۱۳۵) قـال : لا تـنـس صـحـتک و قوتک و شبابک و غناک و نشاطک ان تطلب الآخرة .
و قـال اخـرون هـو الفـکـر مـن جـمـیـع مـا تملک لا تنس انه هو نصیبک من الدنیا کلها لو ملکتها.
امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلى علیه السلام در معنى این آیه کریمه : فراموش نکن نصیب و بهره خود را از دنیا، فرمود: فراموش مـکـن صـحـت بـدن و قـوت آن و جـوانى و غنى و بى نیازى و نشاط و آزادى افکار خود را که با اینها آخرت را طلب کنى .
دیـگـران در مـعـنـى آیـه کریمه گفته اند مراد این است که ؛ فـکـر کـنى که اگر جمیع دنیا را مالک بودى نصیب و بهره تـو از دنـیـا هـمـان اسـت کـه بـراى خـود پیش بفرستى و در آخرت ذخیره کنى .
و قال على بن الحسین علیهماالسلام : اعظم الناس قدرا من لم یبال الدنیا فى ید من کانت .
حـضـرت زیـن العـابـدین علیه السلام فرمود: بزرگترین مردم از حیث قدر و منزلت کسى است که اهمیت ندهد که دنیا در دست چه کسى است .
و قـال مـحـمـد بن الحنفیه : من کرمت نفسه علیه هانت الدنیا عنده .
محمد حنفیه پسر امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: کسى که شخصیت خود را گرامى و محترم شمارد دنیا در نزد او خوار و بى مقدار باشد.
و قال رسول الله صلى الله علیه و آله : لا یزداد الزمان الا شدة و العمر الا نقصانا و الرزق الا قلة و العلم الا ذهابا و الخـلق الا ضـعـفـا و الدنـیـا الا ادبـارا و النـاس الا شـحـا و الساعه الا قربا یقوم على الاشرار من الناس .
پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: پیوسته زمان و روزگـار او بـه شـدت اسـت . و عـمـرهـا رو بـه نـقـصـان و کـوتـاهـى است . و رزقها رو به کمى است . و علم رو به از بـیـن رفـتـن اسـت . و خـلق رو بـه ضـعـفـنـد، و دنـیـا در حـال ادبـار و گـذشـتـن اسـت . و مـردم در حال زیادتى بخلند و قیامت رو به نزدیکى است و بر مردم شرور و بد به پا مى شود.
و قـال : و کـان الکـنـز الذى تـحـت الجـدار عـجـبا لمن ایقن بـالمـوت کـیـف بـفـرح و عجبا لمن ایقن بالرزق کیف یحزن و عـجـبـا لمـن ایـقـن بـالنار کیف یذنب و عجبا لمن عرف الدنیا و تقلبها باهلها کیف یطئمن الیها.
حـضـرت در بـاره گـنـجـى کـه خـداى متعال در سوره کهف در قصه ملاقات و رفاقت حضرت موسى و خضر با یکدیگر نقل مى فرماید که سه جریان پیش آمد و آخـرى آنـهـا بـنـا نـمـودن دیوارى بود که خراب شده بود و حـکـمـت آن را چـنـیـن بیان فرمود که این از یتیمانى است و در زیـر آن گـنـجى است خواستم وقتى آنها بزرگ شدند از آن بـهره مند گردند فرمود: مراد از آن گنج لوحى بود که در آن ایـن کـلمـات نـوشـتـه بود: عجب است از کسى که یقین به مرگ دارد چگونه خوشحال است . و عجب است از کسى که یقین بـه رزق مـقدار الهى دارد چگونه حزن و اندوه در او پیدا مى شود. و عجب است از کسى که یقین به آتش و عذاب قیامت دارد چـگـونـه گـنـاه مـى کند. و عجب است از کسى که شناخته است دنـیـا را و مـى بـیـنـد کـه چـگـونـه بـا اهـل خـود رفـتـار مـى کند و هیچ چیز آن ثابت و برقرار نیست چگونه به آن اطمینان مى کند.
و قـال رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله : اذا احب الله عـبـدا ابـتـلاه و اذا احـبة الحب البالغ افتناه فقالوا و ما معنى الافتناء قال لا یترک له مالا و لا ولدا و ان الله تعالى یتعهد عـبـده المـؤ مـن فـى نفسه و ما له بالبلاء کما یتعهد الوالدة ولدها باللبن و انه لیحمى عبده المؤ من من الدنیا کما یحمى الطبیب المریض من الطعام .
پـیـغـمـبـر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: هرگاه خـداى مـتـعـال بنده اش ‍ را دوست دارد او را به بلاها مبتلا مى کـنـد و هـرگاه او را کاملا دوست داشته باشد او را امتحان مى کـنـد و بـه فـتـنـه مـى انـدازد. عـرض کـردنـد. فتنه چیست ؟ فرمود: مال و اولاد براى او باقى نمى گذارد. و به تحقیق کـه خـداى مـتـعـال بـه واسـطـه مـبـتـلا کـردن بـنـده در مـال و اولادش او را از عـذاب امـان مـى دهـد چـنـان کـه مادر به واسـطـه شـیـردادن فـرزنـدش را از هلاکت امان مى دهد. و به تـحقیق که خداى متعال بنده اش را از دنیا پرهیز مى دهد همان طـور کـه طـبـیـب مـریـض را از طـعـامى که براى او مضر است پرهیز مى دهد.
و کـان امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیـه السـلام یـقـول : اللهـم انـى اسـئلک سـلوا عـن الدنیا و مقتا لها فاءن خـیـرهـا زهید و شرها عتید و صفوها یتکدر و جدیدها یخلق و ما فـات فـیها لم یرجع و مانیل فیها فتنه الا من اصابته منک و شملته منک رحمة فلا تجعلنى ممن رضى بها و اطمئن الیها و وثـق بـهـا فـان مـن اطمئن الیها خانه و من وثق بها اغرته .
حـضـرت امیرالمومنین علیه السلام : چنین مناجات مى فرماید: خدایا من از تو سؤ ال مى کنم که مرا از دنیا نجات دهى و مرا تـوفـیـق دهـى کـه آن را دشـمـن دارم . پـسـه بـه تـحقیق که بـهـتـرین چیزهاى دنیا نا چیز و کم است . و شر و فتنه ها آن حاضر و موجود است ، و چیزهاى نیکوى آن آلوده است . و تازه و جـدید آن کهنه مى شود، و آنچه که از آن از دست رفت باز نـمـى گـردد. و آنـچـه از آن بـه کسى مى رسد سبب فتنه و امـتـحان اوست ، مگر آن کس که از جانب تو نظر لطفى به او شـود و رحمتى از تو شامل حال او گردد. پس ‍ مرا از کسانى قـرار مـده کـه بـه آن راضى شود و به آن اطمینان و وثوق پـیـدا کند. پس به تحقیق هر کس به دنیا مطمئن شد دنیا به او خـیـانت خواهد کرد و کسى که به او وثوق پیدا کرد او را مغرور مى نماید.
و لقد احسن من و صفها بقوله :
رب ریـح لانـاس عـصـفت
ثم ما ان لبثت ان سکنت
و کذاک الدهر فى اطواره
قدم ذلت و اخرى ثبتت
و کـذا لایـام مـن عاداتها
انها مفسده ما اصلحت

و قال غیره :
لا تـحـرصـن عـلى الدنـیا و ما فیها
و احزن على صالح لم یکتسب فیها
دیگرى گفته : حریص بر دنیا و آنچه در اوست مباش و حزن و غـم و انـدوه تو بر اعمال صالحى باشد که ممکن بود در دنیا کسب کنى و نکردى .
و قال آخر:
و اذکـر ذنوبا عظاما منک قد سلفت
نسیت کثرتها و الله محصیها
دیـگرى گفته : به یاد بیاور گناهان بزرگ که در سابق ایام از تو سر زده و بسیارى از آنها را فراموش کرده اى و خداى متعال آنها را شماره کرده است :
و فى قوله تعالى : کم ترکوا من جنات و عیون و زرع و مـقـام کریم و نعمة کانوا فیها فاکهین کذلک و اورثناها قوما اخـریـن فـمـا بکت علیهم السماء و الارض و ما کانوا منظرین .(۱۳۶)
چه بسیار باغستانها و چشمه هاى آب و کشت و زرعها و مقامهاى نـیـکـو و نـعـمتهایى که در آن بهره مند بودند از خود به جا گـذاشتند و آنها را به مردم دیگر ارث دادیم و آسمان و زمین بر آنها گریه نکرد و مهلتى هم به آنها داده نشد.
و قال بعضهم :
مررت بخربه فادخلت راءسى فیها و قلت شعرا:
ناد رب الدار ذى المال الذى
جمع الدنیا بحرص ما فعل
فاجاب هاتف من الخزبه
کان فى دار سواها داره
عللته بالمنى حتى انتقل
بعضى از عباد گفت : به خرابه اى عبور کردم پس سر خود را در میان خرابه برده و شعرى خواندم که فارسى آن چنین اسـت : صـدا بـزن و نـدا کـن صـاحـب خـانـه را کـه اموال بسیار جمع کرد از روى حرص به دنیا پس چه کرد با آنـهـا. پـس هاتفى از آن خرابه جواب داد و شعرى خواند که مضمون آن چنین است : براى او خانه اى غیر از این خانه بود کـه مـرگ سـبـب و عـلت شـد کـه بـه آنـجـا انتقال پیدا کرد.
و قال قتاده فى قوله تعالى : و قد خلت من قبلهم المثلات (۱۳۷)، قـال وقـایـع القـرون المـاضـیـة و مـا حل بهم من خراب الدیار و تعفیة الآثار.
قـتـاده درباره این آیه کریمه : به تحقیق پیش از آنها آثار عذاب و عقوبتها گذشت ، گفته مراد وقایع قرنهاى گذشته و آنچه بر سر آنها آمد از خرابى دیارشان و برطرف شدن آثار آنها مى باشد.
و مـر الحـسـیـن عـلیـه السـلام قـصـر اوس . فقال : لمن هذا فقالوا لاوس فقال علیه السلام و داوس ان له فى الاخرة بدله رغیفا.
حـضـرت امـام حسین علیه السلام به قصر اوس عبور فرمود پـس فـرمـود: این از کیست ؟ عرض کردند: از اوس است . پس حـضـرت فـرمود: اوس در قیامت آرزو مى کند که اى کاش به عـوض آن قـرص نـانـى در آنـجا داشت که از آن بهره مند مى شـد. خـلاصـه ایـن کـه چـه بـسـا کـسـانـى کـه در دنـیـا مـال و مـکـنـت و عـمـارت و سایر اشیاء دنیوى داشته باشند و چـون چـیـزى بـراى زندگى دائمى آخرت نفرستاده اند چون آنجا روند آرزو مى کنند که اى کاش چیز کمى به عوض آنها در آخرت داشته باشند.
و قال ابو العتاهیه شعرا:
جمعوا فما اکلوا الذى جمعوا
و بنوا مساکنهم فما سکنوا
و کـانـهـم کـانـوا بها ظعنا
فما استراحوا ساعه ظعنوا
ابـوالعـتـاهـیـه گـفـتـه : دنـیـا را جمع کردند و آنچه را جمع کـردنـد نـخـوردنـد. و خـانـه هایى بنا کردند و در آن ساکن نـشـدنـد. و گـویـا آنـهـا در دنـیـا در حال کوچ کردن بودند پس ساعتى استراحت نکردند و از آنجا کوچ کردند.
و قال مسروق : ما ملئت دار حیره الا املئت عبره و انشد:
کـم بـبـطـن الارض ثاو من وزیر و امیر
و صغیر الشاءن عبد حامل الذکر حقیر
لو تـاءمـلت قـبـور القـوم فـى یوم قصنیر
لم تمیزهم و لم تعرف غنیا من فقیر
مـسـروق گـفـتـه : هیچ خانه از حیرت پر نشد مگر این که از عـبـرت پـر شـد. بـعـد در ضـمـن شعرى چنین مى گوید: چه بـسـیـار در شـکـم زمـیـن وزیـرهـا و امـیـرها و کوچک شاءنها و بندگانى که حامل ذکر کوچک بودند پنهان شده اند اگر با تاءمل و دقت قبرهاى آنها را ببینى در روز کوتاهى هیچ امتیاز و فرقى بین فقیر و غنى آنها نمى دهى .
و روى ان سعد بن ابى وقاص لما ولى العراق دعا خرقه ابـنـه نـعـمـان فـجـائت فـى لمـه مـن جـوارهـا فقال لهن ایکن خرقه قلن هذه فقالت نعم فما استبداوک ایاى یـا سـعـد فـوالله مـا طـلعـت الشـمـس و مـا شـى ء یـدب تحت الخورنق الا و هو تحت ایدینا فغربت شمسنا و قد رحمنا جمیع مـن کـان یـحـسدنا و ما من بیت دخلته حیره الا و عقبته عبره ثم انشاءت تقول :
فـبـیـنا نسوق الناس و الامر امرنا
اذا نحن فیهم سوقه نتنصف
فاف لدنیا لا یدوم سرورها
تقلت باثاراتها و تصرف
هـم النـاس مـا سـاروا یـسـیرون حولنا
و ان نحن اومینا الى الناس ‍ اوقفوا
نـقـل شـده کـه چـون سعدبن ابى وقاص والى عراق گردید خرقه دختر نعمان را طلبید. پس او با جمعى از کنیزانش آمد. پس سعد گفت کدام یک از شما خرقه است ؟ کنیزان گفتند: این اسـت . پـس او گـفت : بلى منم خرقه ، اى سعد! چه سبب شده کـه تـو مـرا خـواسـتـى و از احـوال مـن سـؤ ال مـى کـنـى ؟ بـه خـدا قـسـم آنـچـه کـه خورشید بر آن مى تابید و آنچه که زیر آسمان حرکت مى کرد همه در اختیار ما بود. پس خورشید ما غروب کرد و همه کسانى که به ما حسد مـى بـردند به ما رحم کردند. و هیچ خانه اى نیست که در آن خـوشـى داخل شود مگر این که دنبال آن آنچه سبب عبرت است داخـل مـى شـود. پـس چـند شعر گفت که در آن از بى اعتبارى دنـیا شکایت نموده که معنى آن این است : در بینى که مردم را مى راندیم و امر امر ما بود ناگهان قضیه به عکس شد و ما خـود تـحـت نـظـر کـسانى قرار گرفتیم و متفرق و پراکنده شـدیم ، پس اف باد به دنیا که سرور و خوشنودى آن داوم نـدارد و آثـار آن رنگ به رنگ و متقلب مى شود. آنها که بر مـا مـسـلط شـدنـد هـمـان مردمى هستند که در اطراف ما پراکنده بـودنـد و مـا چنان بر آنها تسلط داشتیم که هرگاه به آنها اشاره مى کردیم توقف مى کردند.
ثـم قـالت ان الدنـیـا دارفـنـاء و زوال لا تـدوم الى حـال تـنـتـقـل بـا هلها انتقالا و تعقبهم بعد حال حالا و لقد کنا ملوک هذا القصر تطیعنا اهله و یحبوا الینا دخـله فـاءد بـرالامر و صاح بنا الدهر فصدع عصانا و شتت شـمـلنا و کذا الدهر لا یدوم لا حد ثم بکت و بکى لبکائها و انشد شعرا:
ان للدهـر صـوله فـاحذریها
لا تقولین قد آمنت الدهورا
قـد یـبـیـت الفـتـى معافا فیوذى
و لقد کان امنا مسرورا
حـرقـه گـفـت : بـه تـحـقـیـق کـه دنـیـا خـانـه فـنـا و زوال اسـت بـه یـک حـال ادامـه پـیـدا نـخواهد کرد. اهلش را از حـالى بـه حـال دیـگـر انـتـقـال خـواهـد داد. و بـعـد از حـالى حـال دیـگـر براى آنها پیش مى آورد. و هر آینه به تحقیق ما شـاهـان ایـن قـصـر بـودیم که اهل آن ما را اطاعت مى کردند و منافع اطراف آن را به سوى ما مى آوردند. پس امر برگشت و روزگـار بـر مـا فـریـادى زد پـس شـکـافت قدرت ما را و جمعیت ما را پراکنده کرد و روزگار همچنین است براى هیچ کس دوام نـدارد. پـس حـرقه گریه کرد و سعد نیز از گریه او بـه گـریـه آمـد و این شعر را گفت که مضمون آن این است : براى روزگار صلابت و هیبتى است از آن بترس و نگو که مـن از روزگـار ایـمـن هـسـتـم . گـاهـى جـوان مـرد در حـال عـافـیـت وارد شـب شـده و مـورد اذیـت واقـع مـى شـود. و حـال آن کـه ایـمـن و مـسـرور بـود پـس امـنـیـت و سـرور او تبدیل به وحشت و ناراحتى گردید.
فـقـال لهـا اذکـرى حـاجـتـک لنفسک خاصه فقالت یدالامیر بـالعـطـیـه اطـلق من لسانى بالمساءله فاعطاهم و اعطاها و اجـزل فـقـالت شـکـرتـک ید افتقرت بعد غنى و لا ملکتک ید اسـتـغـنـت بـعـد فـقـر و اصـاب الله بمعروفک مواضعه و لا جـعل الله لک الى اللئیم حاجه و لا اخلا الله من کریم نعمه الا و جـعـلک السـبـب فـى ردهـا الیـه فقال سعد اکتبوها فى دیوان الحکمه .
پـس سـعد باو گفت : حاجت خود را ذکر کن ! او چنین جواب داد: دسـت امیر به عطا و بخشش بازتر است از زبان من به سؤ ال . پـس سـعـد باو و همراهانش عطاى بسیار نمود. او در چند جـمـله بـه سـعد دعا کرده و گفت : شکر کند تو را دستى که فـقـیـر است بعد از غنى و بى نیازى . و مسلط بر تو نشود دستى که غنى شده بعد از فقر. و خداوند بخشش تو را به جـاى خـود قـرار دهـد که بى مورد و بى جا بخشش نکنى . و حـاجـت تـو را بـه لئیـمـان و پـسـتان نیندازد. و نعمتى را از بـزرگـان نـگیرد مگر اینکه تو را وسیله رد آن نعمت به او قـرار دهـد. پـس سـعـد گـفـت : ایـن کـلمـات را در دیـوان حکمت بنویسند.
فـلمـا خـرجـت مـن عـنـده سـئلهـا نـسـائهـا فـقـلن مـا فعل بک الامیر فقالت احاط لى ذمتى و اکرم وجهى انما یکرم الکریم کریما.
پـس چـون از نـزد سـعـد بـیـرون شـد زنـهـا از او سـؤ ال کردند که امیر با تو چه کرد؟ جواب داد مافوق انتظار من با من رفتار کرد و مرا گرامى داشت و آبروى مرا حفظ کرد و در حقیقت کریمى به کریمى کرم نمود.
و لقد احسن من قال شعرا:
و مـا الدهـر و الایـام الا کـمـاتـرى
رزیـه مال او فراق حبیب
و ان امـرء قـد جـرب الدهـر لم یخف
تقلب یومیه لغیر ادیب
و چه نیکو گفته است این شاعر که مضمون شعرش این است : دهـر و روزگـار چنین است که مى بینى یا از دست رفتن مالى اسـت یـا فـراق دوسـتى . و به تحقیق کسى که در روزگار تـجـربـه داشته باشد از تغییر دو روزش ‍ نمى ترسد در صورتى که عاقل باشد.
و قال آخر:
هـو المـوت لا یـنـجى من الموت والذى
احاذر بعد الموت ادهى و افظع
و دیـگـرى گـفـته است : او مرگ است که هیچ کس از او نجات پـیـدا نـخـواهـد کـرد و آنچه را بعد از مرگ از آن مى ترسم وحشتناک تر و سخت تر است .
و قال آخر:
اذا الرجـال کـثـرت اولادهـا
و جعلت اوصى بها یعتادها
وقـتـى مـردان فرزندان بسیار پیدا کردند و هنگام مرگ به آنـهـا وصـیـت نـمـودنـد مـرگ براى آنها امر عادى محسوب مى شود.
و قال آخر:
و اضـطـربت من کبر اعضادها
فهى ذروع قددنى حصارها
از پـیـرى بـازوهـاى آنها سست و مضطرب شده پس آنها کشت وزرعى هستند که درو کردن آنها نزدیک شده .
و قال بعضهم : اجتزت بدار حیار کان معجبا بنفسه و ملکه فسمعت هاتفا ینشد و یقول :
و ما سالم عما قلیل بسالم
و ان کثرت احراسه و مرا کبعه
و مـن یـک ذابـاب شـدیـد و حـاجـب
فـعـمـا قلیل یهجر الباب حاجبه
و یثبح فى لحد من الارض ضیقا
یفارقه اجناده و مواکبه
و مـا کـان الا المـوت حـتـى تـفـرقـت
الى غیره احراسه و کتائبه
و اصبح مسرورا به کل کاشح
و اسلمه احبابه و حبائبه
بـنـفـسـک فـاکـسـبـهـا السـعـاده جـاهـدا
فکل امر دهن بما هو کاسبه
بـعـضـى از عباد گوید: عبور کردم به خانه حیار ظاهرا نام کسى است که او مغرور به خود و ملک و سلطنت خود بوده پس شـنـیـدم هـاتـفى که این شعرها را مى گفت که مضمون آن این است : کسى که داراى سلامتى است به همین زودى ها غیر سالم اسـت ، یعنى سلامتى را از دست مى دهد و گرچه پاسبانان و حـافـظـان زیاد داشته باشد. و هر کس دروازه محکم و دربان داشته باشد به همین زودى ها دربان او خواهد رفت و دروازه بـى صاحب و بى دربان خواهد ماند. و صبح مى کند در لحد و در زیر زمین در تنگنا قرار مى گیرد و لشگریان و حشم و از او جـدا مـى شوند. و براى تفرقه خدم و حشم و لشگر او پیش از مرگ چیز دیگر لازم نیست ، به مجرد مردن آنها متفرق مـى شـونـد. و صـبـح کـرد در حـالى کـه دشـمـنـانـش خـوشـحال مى باشند و دوستان دست از او برداشته اند، بر تـو باد که نفس ‍ خود را مراقبت کنى و کوشش کنى که او را سعادتمند کنى . و هر کسى گرو آن چیزى است که کسب کرده .
قـال و کـان بـعـضـهـم اذا نـظـرء المـراة الى جـمـاله انشد شعرا:
یا حسان الوجوه سوف تموتون
و تبلى الوجوه تحت التراب
یـاذوى الاوجـه الحـسـان المـصـونـات
و اجسامها الغضاض ‍ الرطاب
اکـثـروا مـن نـعـیـمـهـا و اقـلوا
سـوف تهدونها لعقرالتراب
قـد نـعـتـک الایـام نـعیا صحیحا
بفراق الاقران و الاصحاب
بـعضى از زهاد وقتى در آینه به صورت خود نگاه مى کرد ایـن اشـعـار را مـى گـفـت کـه مـضـمون آن یکى است :اى خوب صـورتـان بـه زودى خـواهـیـد مرد و این صورتها زیر خاک پـوسیده خواهد شد.اى صاحبان صورتهاى خوب که در حفظ آن مى کوشید و جسمها و بدنهاى لطیف و نیکو چه بسیار به ایـن بـدنـهـا و صـورتـهـا بـرسید و چه کم عاقبت زیر خاک پـوسـیـده مـى شـود. بـه تـحـقیق روزگار تو را به فراق دوستان و یارانت مبتلا کرده .
و قال غیره :
تـذکـر و لا تـنـسـى المـعـاد و لا تکن
کانک فى الدنیا مخلى و ممرح
فلا بد من بیت النقطاع و وحشه
و ان غرک البیت الانیق المدایح
بعض دیگر گفته : متذکر باش و معاد را فراموش مکن و مانند کـسـى نباش ‍ که در دنیا رها شده و مهار گسیخته باشد پس ناچار باید رفت در خانه اى که از همه دوستان منقطع است و وحشتناک مى باشد و گرچه خانه مزین و مورد پسند دنیا تو را مغرور کرده است .
و وجد على بعض القبور مکتوبه هذه الابیات :
تـزود مـن الدنـیـا فانک لا تبقى
وخذ صفوها لما صفت و دع الزلقا
و لا تاءمنن الدهر انى امنته
فلم یبق لى خلا و لم یرع لى حقا
قـتـلت صـنـادیـد المـلوک فـلم ادع
عـدوا و لم امهل على ظنه خلقا
و اخلیت دارالملک من کل بارع
فشردتهم غربا و مزقتهم شرقا
فـلمـا بلغت النجم عزا و رفعه
و صارت رقاب الخلق اجمع لى رقا
رمانى الردى رمیا فاخمد جمرتى
فها انا ذافى حفرتى مفردا ملقى
فافسدت دنیائى و دینى جهاله
فماذ الذى منى بمصرعه اشقى
بر بعض قبور این اشعار یافته شد که مضمون آن چنین است :
از دنـیـا تـوشـه بـردار پـس بـه درسـتـى کـه تـو بـاقى نخواهى ماند. و از چیزهاى نیکى که در اختیار تو است نتیجه بگیر، و واگذار لغزشها را. و به روزگار اطمینان نداشته بـاش کـه مـن بـه آن اطـمـینان کردم پس نه دوستى براى من بـاقـى مـاند و نه حقى مراعات شد. سلاطین بزرگ را کشتم پـس هـیچ دشمنى را وا نگذاشتم و خلقى را مهلت ندادم و به مـظنه و گمان انتقام گرفتم خانه سلطنت را از هر ضد و ند خالى کردم و آنها را به طرف شرق و غرب پراکنده کردم . پس وقتى به عزت و رفعت رسیدم و خود را در مقام ستاره ها دانـسـتـم و گـردن جـمـیـع خـلایـق در نـزد مـن ذلیـل شـد نـاگـهـان تـیر مرگ به من رسید و چراغ عمر مرا خـامـوش کرد. پس آگاه باشید که من در قبر تنها افتاده ام . پـس دیـن و دنـیـاى خـود را از روى جـهالت فاسد کردم پس کسى در قبر شقى تر از من نیست .
و قال بعضهم : یا ایها الانسان لا تتعظم فلیس بعظیم من خـلق التـراب و الیـه یعود و کیف یتکبر من اوله نطفه مرده و آخـره جـیفه قذره و هو یحمل بین جنبیه العذره و اعلم انه لیس بـعـظیم من تصرعه الاسقام و تفجعه الالام و تخدعه الایام لا یـاءمـن الدهـران یـسـلبـه شـبـابـه و مـلکـه و یـنزل من علو سریره الى ضیق قبره انما الملک هو العارى من هذه المعایب .
بعضى از علماء گفته است :
اى انسان خود را بزرگ ندان . پس بزرگ نیست کسى که از خـاک خـلق شده و به خاک بر مى گردد، و چگونه تکبر کند کـسـى کـه اولش نـطـفـه بـد بـو اسـت و آخـرش مـردار کـثیف گـنـدیـده و در مـیـان دو پـهـلوى خـود عـذره و نـجـاسـت حـمـل مـى کـنـد. بـدان بـه درستى که بزرگ نیست کسى که دردهـا او را بـه زمـیـن مـى زنـد و بـلاهـا او را عاجز مى کند و روزگـار او را گـول مـى زنـد. ایـمـن نـیـست که جوانى او را بـگـیـرد و سـلطـنـت او را از دسـتـش بـگـیرد و او را از بالاى سریرش به تنگناى قبر آورد. پس ملک و سلطنت آن است که این همه عیب را نداشته باشد.
ثم انشد شعرا:
ایـن المـلوک و ابـنـاء المـلوک و مـن
قاد الجیوش الایابئس ما عملوا
بـاتـوا عـلى قـلل الاجـبـال تـحـرسـهـم
غـلب الرجال فلم یمنعهم القلل
فـانـزلوا بـعـد عـزعـن مـعـاقـلهم
و اسکنوا حفره یابئس ما نزلوا
نـاداهـم صـارخ مـن بـعـد مـا دفـنوا
این الاسره و التیجان و الکلل
ایـن الوجـوه التـى کانت منعمه
من دونها تضرب الاستار و الحجل
فـافـصـح القبر عنهم حین سائلهم
تلک الوجوه علیها الدود تنتقل
قد طال ما اکلوا دهرا و ما شربوا
فاصبحوا بعد طیب الاکل قد اکلوا
سالت عیونهم فوق الخدود و لو
رئیتهم ما هناک العیش ‍ بارجل
پـس از آن اشـعـارى انـشـاء کرده که مضمون آن به فارسى چـنـیـن اسـت : کجایند شاهان و فرزندان آنها و کسانى که در پـیـش لشـگـرهـا بـه راه مـى افـتـادنـد و سـپـاهـیـان بـه دنـبـال آنـهـا بـه حـرکـت مـى آمـدنـد. آگاه باشید که چه بد عـمـل کـردنـد. در قله هاى کوههاى به سر مى بردند و مردان شـجـاع در حـفـظ و حـراسـت آنـهـا مـى کوشیدند. و قله ها و آن جاهاى سخت حافظ آنها نشد. پس از آن که در قصرهاى بلند و مـحـکـم سـاکـن بـودنـد و زیـر کـشـیـده شـدنـد و در گـودال گـور سـاکـن شدند. و چه بد پایین آمدنى بود. در ایـن هـنـگـام بـعـد از دفن شدن آنها ندایى بلند شد که کجا رفـت تختهاى زرین ؟ کجا رفت تاجهاى سلطنتى و آن زینتها که به خود آویزان مى کردند؟ کجا رفت آن صورتهایى که در نـاز و نعمت پرورش پیدا کرده و در پشت پرده ها، که در حـجـله ها زده شده بودند، پس قبر با زبان فصیح از طرف آنها در وقتى که از او سؤ ال کردند گفت : آن صورتها این اسـت کـه الآن کـرمـهـا بـر روى آن در حـرکـت مـى باشند. چه روزگار بسیار طول کشید که چیزهاى لذیذ خوردند و آبهاى گـوارا آشـامـیدند پس صبح کردند در حالى که آنها خوراک مـار و مـور در دل زمـیـن شدند. چشمهاى آنها بر بالاى خدها و صـورتـهاى آنها جارى شده و آشکارا عیش آنها را در آنجا مى بینى که چیست .
مـحـفـى نـمـاند که اشعار مذکور شباهبت به اشعارى دارد که حـضـرت هـادى عـلیـه السـلام در مـجـلس مـتـوکـل فـرمـودنـد و شـایـد هـمـان اشـعـار باشد با مختصر تصرفى در آن (مترجم ).
و قـال الحـسـیـن عـلیـه السـلام : یـا بـن آدم تـفـکـر و قـل ایـن المـلوک الدنـیـا و اربـابـهـا الذیـن عـمروا اخرابها و احتفروا انهارها و مدنوا مدائنها فارقوها و هم کارهون و ورثها قـوم آخـرون و نـحـن بـهـم عـما قلیل لا حقون . یا بن آدم اذکر مـصـرعـک و فـى قـبرک مضجعک و موقفک بین یدى الله تشهد جوارحک علیک یوم تذل فیه الاءقدام و تبلغ القلوب الحناجر و تـبـیـض ‍ وجـوه و تـسـود وجوه و تبدو السرائر و یوضع المـیـزان القـسط. یا بن آدم اذکر مصارع آبائک و ابنائک کیف کـانـوا و حـیـث حـلوا و کانک عن قلیل قد حللت محلهم و صرت عبرة للمعتبر. و انشد شعر:
ایـن المـلوک التـى عـن حـفـظـها غفلت
حتى سقاها بکاس الموت ساقیها
تـلک المـدائن فى الافاق خالیه
عادت خرابا و ذاق الموت بانیها
امـوالنـا لذوى الوارث نـجـمعها
و دورنا لخراب الدهر نبنیها
حضرت امام حسین علیه السلام فرمود: اى پسر آدم فکر کن و بگو کجایند سلاطین دنیا و صاحبان آنان که خرابیهاى دنیا را آبـاد کـردنـد و نـهرهاى آن را حفر کردند و شهرهاى آن را به پا داشتند از آن جدا شدند از روى کراهت و کسانى دیگر وارث آنها شدند و ما هم به همین زودیها به آنها ملحق خواهیم شـد.اى فـرزنـد آدم بـه یـاد آور مـصـرع و محل افتادن و خوابگاه خود را در قبر. و به یاد بیاور وقوف قـیـامـت و ایـسـتـادن خـود را در مـقـابـل حـکـم عدل الهى در حالى که اعضاء و جوارح تو بر تو. گواهى دهـد، آن روزى کـه قدمها بر صراط بلغزد و قلبها از وحشت بـه گـلوهـا رسد و صورتهایى سفید و صورتهایى سیاه بـاشـد و اسـرار و پـنـهـانـى هـا ظـاهـر گـردد و مـیـزان عـدل بـر پـا شـود.اى پـسـر آدم بـه یـاد آور محل افتادن پدران و فرزندان خود را که آنها چه موقعیتى در ایـن دنـیـا داشتند و از اینجا به کجا رفتند و تو هم به همین زودى بـه آنـها ملحق خواهى شد و سبب عبرت مى شوى براى کـسـانـى کـه اهل اعتبارند. پس این شعرها را بیان فرمود که مضمون آن این است : کجایند سلاطین دنیا که در اثر حفظ دنیا از آخـرت غـافـل مـانـدند تا وقتى که شربت مرگ را از دست ساقى آن چشیدند. این شهرهاى عالم است که در اطراف آن از اهلش خالى شده و خراب شده و بنا کنندگان آن شربت مرگ چشیدند. ما این مالها را براى وارث جمع مى کنیم و خانه ها را براى خراب شدن در روزگار بنا مى کنیم .
و مـا عـبـر احد عن الدنیا کما عبر امیرالمؤ منین علیه السلام بـقـوله : دار بـالبـلاء مـحـفوفة و بالغدر معروفة لا تدوم احـوالها و لا تسلم نزالها احوالها مختلفه و ثارات منصرفة و العـیـش فـیـهـا مـذمـوم و الاءمـان فیها معدوم و انما اهلها فیها اغـراض مـسـتـهدفة ترمیهم بسهامها و تفنیهم لجمامها و اعلموا عـبـادالله انـکـم و مـا انـتـم فـیـه مـن هـذه الدنـیـا عـلى سـبـیـل مـن قـد مـضـى قـبـلکـم مـمـن کـان اطول منکم اعمارا و اعمر دیارا و ابعد آثارا اصبحت اصواتهم هـامـدة و ریـاحـهـم راکـدة و اجـسادهم بالیة و دیارهم خالیة و آثـارهـم عـافـیـه فـاسـتبدلوا بالقصور المشیدة و النمارق المـمـهـدة و الصـخـور و الاحـجـار المـسـنـدة و القـبور اللاطئة المـلحـدة التـى قد بنى بالخراب فنائها و شید بالتراب بـنـائهـا فـمـحـلهـا مـقـتـرب و سـاکـنـهـا مـغـتـرب بـیـن اهل محلة موحشین و اهل فراغ متشاغلین لا یستاءنسون بالاوطان و لا یـتواصلون تواصل الجیران على ما بینهم من قرب الجوار و دنـوا الدار فـکـیـف یـکون بینهم تزاور و قد طحنهم بکلکله البـلى و اکـتـهـم الجنادل و الثرى و کان قد صرتم الى ما صاروا الیه و ارتهنکم ذلک المضجع و ضمکم ذلک المستودع فـکـیـف بـکـم لو تـنـاهت بکم الاءمور و بعثرت القبور هنالک تـبـلو کـل نـفـس مـا اسـلفـت وردوا الى الله مـولیـهـم الحـق و ضل عنهم ما کانوا یفترون .
تـعـبـیـر نـکـرده اسـت احدى از دنیا چنانچه امیرالمؤ منین علیه السـلام تـعـبـیـر فـرمـوده بـه دنـیـا سـرایـى اسـت کـه اهـل آن را غـم و انـدوه فـرا گـرفـته و به مکر و دغا شهرت یافته . همیشه بر یک حال باقى نمى ماند. و کسانى که در آن نـازل مـى شوند و فرود مى آیند سالم نمى مانند. حالات آن گوناگون است و نوبت هایش در تغییر است . زندگى در آن مـذمـوم اسـت و نـاپـسند. و ایمنى در آن نیست . و اهلش در آن هـدف تـیـرهـاى بـلا هـسـتند که دنیا تیرهاى خود را به جانب ایـشـان مـى افـکند و هر یک را به دردى مبتلا مى سازد و به مـرگ نـابـودشـان مى نماید. بدانید اى بندگان خدا شما و آنچه از این دنیا دارید در راه پیشینیان مى باشید و آنچه بر پـیـشـیـنـیـان گذشته بر شما نیز خواهد گذشت آنهایى که پـیـش از شـمـا بـودنـد عـمـرهـایـشـان از شـما طولانى تر و دیـارشـان آبـادتـر و آثارشان مهمتر بود، صبح کردند در حـالى کـه صـداهایشان خاموش شده و شخصیت و اهمیت آنها از دست رفته و بدنهایشان پوسیده و شهرهایشان خالى مانده و آثـارشـان نـاپـدیـد گـشـتـه ، قـصـرهـاى مـجـلل و سـاختمانهاى محکم را و بالشهاى نیکو و فراشهاى گـسـتـرده را بـه سـنـگـهـاى قـبـر و چـسـبـیـده بـه لحـد تـبـدیـل نـمـودند. آن قبرهایى که جلوخان آنها ویران شده و ساختمان آنها با خاک یکسان گشته . آن قبرها به هم نزدیک است ولى ساکن آنها در ما بین اهل محله اى ترسان و هراسانند و در بـیـن گـروهى که به ظاهر راحتند و در واقع گرفتار مـى بـاشـنـد. بـه وطـنـهـا انـس نـمى گیرند و با هم آمیزش ندارند چون آمیزش همسایگان با این که نزدیک و همسایه مى باشند.
و چـگـونـه بـیـنـشـان دیـد و بـازدیـد بـاشـد و حال آنکه پوسیدگى آنها را خورد کرده و سنگ و خاک آنان را خـورده . و تـصـور کـنـیـد کـه شـما رفته اید جایى که آنها رفته اند و آن خوابگاه شما را گرو گرفته و آن امانت گاه شـمـا را در آغـوش دارد. پـس چـگـونـه خـواهـد بـود حـال شـمـا اگـر کـار شـمـا به پایان رسد و مردگان را از قـبـرهـا بیرون آوردند. در آن هنگام هر نفسى به آنچه پیش فرستاده است مبتلى مى شود و به سوى خدا که مالک به حق ایـشـان اسـت بـاز گردیده مى شوند و به کار ایشان نیاید آنچه را که افترا مى بستند.
دخـل ابـو هذیل دار ماءمون فقال : ان دارک هذه کانت مسکونه قبلک من ملوک درست آثارهم و انقطعت اعمارهم فالسعید من وعظ بغیره .
ابـو هـذیـل وقـتـى در کـاخ مـاءمون وارد بر او شد گفت : این خـانه قبل از تو محل سکونت دیگر سلاطین بود که اکنون در زیـر خـاک پوشیده شده اند و آثار آنها کهنه شده و عمرهاى آنـهـا منقطع شده است پس اهل سعادت آن کس ‍ است که به غیر خود پند و موعظه شود، یعنى از گذشتگان و آنچه بر آنها گذشته پند گیرد.
بـاب پـنـجـم : در تـرسـانـیـدن بـنـدگـان به وسیله کتاب خدا
و قـال تـعـالى : و نـخـوفـهـم فـمـا یـزیـدهـم الا طـغیانا کبیرا.(۱۳۸)
آنها را مى ترسانیم پس زیاد نمى کند آنها را مگر سرکشى بزرگ .
و قـال تـعـالى : بـل السـاعـة مـوعـدهـم و السـاعة ادهى و امر.(۱۳۹)
قیامت وعده گاه آنهاست و آن اشد و تلخ ‌تر است یعنى شدت هول قیامت چیزى است که سبب وحشت است .
و قال تعالى : ءامنتم من فى السماء ان یخسف بکم الارض فـاذا هـى تـمـور ام امـنـتـم مـن فـى السـمـاء ان یرسل علیکم حاصبا فستعلمون کیف نذیر.(۱۴۰)
آیـا ایـمـنـید از این که ملائکه آسمانها شما را به زمین فرو بـرنـد پـس آنـگاه زمین موج زده مى باشد. آیا ایمنید کسانى کـه در آسـمـانـها هستند بر شما تند بادى فرستند پس به زودى خواهید دانست چگونه است ترساندن من .
و قـال تـعـالى : و مـا نـرسـل بـالایـات الا تخویفا.(۱۴۱)
نفرستادیم آیات را مگر براى ترساندن .
و قـال او امـن اهـل القـرى ان یـاءتـیهم باسنا ضحى و هم یـلعـبـون افـامـنـوا مـکـر الله فـلا یـاءمـن مکر الله الا القوم الخاسرون .(۱۴۲)
آیا مردم بلاد خود را ایمن مى دانند از آمدن عذاب ما بر آنها در روز در حـالى کـه بـه بـازى مـشـغـول هـستند. آیا از مکر خدا ایمنند پس ایمن از مکر خدا نیست مگر مردم زیانکار.
و قـال تـعـالى : ویـل لکـل آفـاک اثـیـم یـسـمـع ایـات الله تـتـلى علیه ثم یصر مستکبرا کان لم یسمعها فبشره بعذاب الیم .(۱۴۳)
واى بر هر دروغگوى گنه کار که آیات خدا را مى شنود که بـر او تـلاوت مـى گردد پس اصرار مى ورزد در حالى که تکبر دارد گویا آیات خدا را نشنیده است پس بشارت بده او را به عذاب دردناک .
و قـال تعالى : و لو یؤ اخذ الله الناس بظلمهم ما ترک علیها من دابة .(۱۴۴)
اگر خدا تعالى مردم را به ظلمهایى که از آنها سر مى زند مـؤ اخـذه کـنـد جـنبده اى را به روى زمین نگذارد، یعنى همه را هـلاک فـرماید. ولى عفو و بزرگوارى او اقتضا مى کند که آنها را رها کند و مؤ اخذه نفرماید.
و قـال تـعـالى : طـهـر الفـساد فى البر و البحر بما کسبت ایدى الناس ‍ لیذیقهم بعض الذى عملوا لعلهم یرجعون .(۱۴۵)
فـسـاد در زمـین و دریا ظاهر شد به سبب آنچه مردم به دست خـود کـسـب کـردنـد تـا بـه آنـهـا بـچـشـانـد بـعـض آنـچـه عـمـل کـرده اند شاید آنها برگردند به سوى خدا و توبه کنند.
و قال : و تلک القرى اهلکناهم لما ظلموا.(۱۴۶)
این مردم بلاد را هلاک کردیم چون که ظلم کردند.
و قـال تـعـالى : فـبظلم من الذین هادوا حرمنا علیهم طیبات احلت لهم .(۱۴۷)
به سبب ظلمى که از جماعت یهود سر زد حرام کردیم بر آنها چـیـزهـاى طـیـبـى کـه بـر آنـها حلال کرده بودیم ، یعنى در نـتـیـجـه ، ظـلم بـه محرومیت از رزقهاى طیب و طاهر گرفتار شدند.
و قـال تـعـالى : و لولا کـلمـة سـبقت من ربک لکان لزاما و اجل مسمى .(۱۴۸)
و اگـر نـبـود کلمه اى که سبقت گرفته است از پروردگار تو هر آینه هلاکت ملازم آنها بود در وقت گناه و معصیت . پس سـبـب تـاءخـیـر عـذاب دو چـیـز اسـت : یکى کلمه خدا که سبقت گرفته و دیگر اجل مسمى که وقتى معین است .
بـعـضـى فـرمـوده انـد: مراد از کلمه اى که از جانب خدا سبقت گرفته این آیه کریمه است :
و مـا کـان الله لیـعذبهم و انت فیهم و ما کان الله بهم و هم یستغفرون .(۱۴۹)
تا وقتى که تو اى پیغمبر در میان امت هستى خدا آنها را عذاب نـمـى فـرمـایـد. و نـیـز خـدا آنـهـا را عـذاب نـمـى فرماید و حال آن که آنها استغفار مى کنند.
و قـال امیرالمؤ منین علیه السلام : کان فى الناس امانان مـن عـذاب الله رسـول الله و الاسـتـغـفار فرفع احدهما و هو رسول الله و بقى علیهم امان و هو الاستغفار.
امـیـرالمؤ منین علیه السلام فرموده : در میان مردم دو چیز امان از عـذاب خـدا بـود: یـکى رسول خدا، و دیگرى استغفار. پس یـکـى از آن دو بـرداشـتـه شـد و آن رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله اسـت و بـراى آنها امان دیگرى باقى مانده و آن استغفار است .
و قـال رسول الله صلى الله علیه و آله : مهلا عباد الله عن معصیة الله فان الله شدید العقاب .
و قـال رسـول الله صلى الله علیه و آله : ان الله لم یعط لیـاءخـذو و لو انـعـم عـلى قـوم مـا انـعـام و بـقـوا مـا بـقـى اللیـل و النـهـار مـاسـلبـهم تلک النعم و هم شاکرون الا ان یـتـحـولوا من شکر الى کفرو من طاعة الى معصیة و ذلک قوله تـعـالى : ان الله لا یـغـیـر مـا بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم .(۱۵۰)
پـیـغمبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود:اى بندگان خدا بـاز ایستید از گناه و معصیت خدا پس بدرستى که عذاب خدا سـخـت اسـت . و نـیـز پـیـغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: خـداى مـتـعـال بـه بندگان نعمت عطا نکرد که باز گیرد. و اگـر بـه مردمى انعام فرمود و آنها باقى بمانند تا وقتى که شب و روز باقى است آن نعمت ها را از آنها نخواهد گرفت و حال آن که آنها شکر آن نعمتها را به جا آورند مگر این که عوض شکرگزارى کفران نعمت کنند و عوض اطاعت و بندگى خـدا مـرتـکـب گـنـاه و مـعـصـیـت شوند. و این است مضمون آیه کـریـمـه کـه خـداى مـتـعـال مـى فرماید: به درستى که خدا تـغـیـیـر نـمـى دهـد آنـچه براى قوم و مردمى هست تا این که تـغـیـیـر دهند آنچه در نفسهاى آنهاست یعنى حالاتشان تغییر کند.
و قـال امـیـرالمؤ منین علیه السلام : ان الله تعالى یبتلى عـبـاده عند طول السیئات بنقص الثمرات و حبس البرکات و اغـلاق خـزائن الخـیـرات لیـتـوب تـائب و یقلع مقلع و یتذکر متذکر و ینزجر و قد جعل الله الا ستغفار سببا للرزق و رحمة للخلق فقال سبحانه : فقلت استغفروا ربکم انه کان غفارا یـرسـل السـمـاء عـلیـکـم مـدارا و یـمـدد کـم بـامـوال و بـنـیـن و یـجـعـل لکـم جـنـات و یجعل لکم انهارا.(۱۵۱)
حـضـرت امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیـه السـلام فـرمـود: خـداى متعال هنگامى که بندگانش گناه را ادامه مى دهند آنها را مبتلا مـى فـرمـاید به کمى میوه هایشان و برکات را از آنها باز مـى دارد و مـعـادن خـیـر را از آنـهـا مـنـع مى کند براى این که تـوبـه کـنـنـدگـان تـوبه کنند و گناه کاران از گناه باز ایـسـتـنـد و آنـهـا کـه خدا را از یاد برده اند متذکر گردند و اهـل هـوا و هـوس خـود را مـنـع کنند و باز ایستند. و به تحقیق خـداى مـتـعال استغفار را سبب رزق و موجب رحمت خلق قرار داده پـس خـداى سـبـحان مى فرماید: پس گفتم از خداى خود طلب آمـرزش و مـغـفـرت کـنـیـد بـه درستى که او آمرزنده است . و اسـتـغـفـار سـبب مى شود که خداى تعالى از آسمان بر شما بـاران مـى بـارد و مـال و فـرزنـدان شـما از زیاد مى کند و براى شما باغستانها و نهرهاى جارى قرار مى دهد.
فـرحـم الله مـن قـدم تـوبـتـه و اخـر شـهـوتـه و استقال عثرته فان امله خادع له و اجله مستور عنه و الشیطان یـتـوکـل بـه یمنیه التوبه لیسوفها و یزهى له المعصیه لیـرتـکـبـهـا حـتـى تـاءتـى عـلیـه مـنـیـه و هـو اغـفـل مـا یـکون فیالها حسره على ذى غفله ان یکون عمره حسره عـلیـه و ان تـؤ دیـه ایـامـه الى شـقـوه فنسئل الله ان یجعلنا و ایاکم ممن لا یتطره نعمه و لا یقتصر به عن طاعه ربه غایه و لا تجعل به بعد الموت ندامه و لا کائبه .
پـس خـدا رحـمـت کند کسى را که توبه خود را پیش اندازد و شـهـوت خـود را عـقـب انـدازد، و بـراى لغـزشـهـاى خود طلب بـخـشـش کـنـد، براى اینکه آرزوهاى او با او خدعه و مکر مى کـنـد و اجل و وقت مرگ او بر او پوشیده است . و شیطان بر او موکل است به آرزوها او را از توبه باز مى دارد تا آن را به عقب اندازد و انتظار فرصت ببرد. و شیزان گناهان را در نظر او زینت مى دهد تا به جا آورد. تا این که ناگهان مرگ او در رسـد و او در حـال غـفـلت باشد. پس چه بسیار حسرت هست بر غافلى که عمر او سبب حسرت او گردد و زندگى او بـاعـث شـقـاوت او گـردد. پـس از خـداى خـود سـؤ ال مـى کـنیم که ما و شما را از کسانى قرار دهد که نعمتها او را مغرور و سرمست نکند و سرگرم نعمت نشود به قدرى که از طاعت خدا باز ایستد و از کسانى قرار دهد که بعد از مرگ به پشیمانى مبتلا گردد و به حزن و اندوه گرفتار شود.
و قـال رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله : و لوانـهـم حـیـن تـزول عـنـهـم النـعـم و تـحـل بـهـم النقم فزوعوا الى الله تـوبـه مـن نـفـوسهم و صدقا من نیاتهم و خالص طویاتهم لرد عـلیـهـم کـل شـارد و لا صـلح لهـم کل فاسد.
پـیـغـمـبر صلى الله علیه و آله فرمود: و اگر مردم هنگامى کـه نـعمتها از آنها زائل و برداشته مى شد و بر آنها نقمتها حـلول مى کرد در پیشگاه عالم جهت توبه خالص و واقعى و از روى صدق نیات و قلوب خالص از هر شایبه اظهار جزع و فزع مى کردند هر آینه بر آنها رد مى کرد هر پراکنده اى را و هر آینه براى آنها اصلاح مى فرمود: هر فاسدى را.
و قال النبى صلى الله علیه و آله : ان لله تعالى ملکا یـنزل فى کل لیلة فینادى یا ابناء العشرین جدوا و اجتهدوا یـا ابـنـاء الثـلاثـیـن لا تـغـرنـکم الحیوة الدنیا و یا ابناء الاربـعـیـن ماذا اعددتم للقاء ربکم و یا ابناءالخمسین اتتکم النذیر و یا ابناء الستین زرع عن حصاده و یا ابناء السبعین نـودى لکـم فاجیبوا یا ابناء الثمانین اتتکم الساعة و انتم غـافـلون ثـم یـقـول لولا عـبـاد رکـع و رجال خشع و صبیان رضع و انعام رتع لصبت علیکم العذاب صبا.
رسـول الله صـلى الله علیه و آله فرمود: به درستى که خـدا را مـلکـى اسـت کـه در هـر شـب بـه زمـیـن نزول مى کند. پس در میان مردم دنیا فریاد مى زند و آنها را نـدا مـى کـنـد اى کـسـانـى کـه بـیـسـت سال از عمر شما مى رود جدیت و کوشش کنید. واى کسانى که سى سال از عمر شما گذشته زندگانى دنیا شما را مغرور نـکند. واى چهل ساله ها چه چیز تهیه دیده اید براى ملاقات حـق تـعالى و پروردگار خودتان . واى پنجاه ساله ها شما را نذیر و ترساننده از عذاب آمد و به شما اعلان خطر شد. واى شـصـت سـاله ها شما به منزله زرعى هستید که وقت درو کردن آن رسیده باشد. واى هفتاد ساله ها براى رفتن شما را صـدا زده انـد و نـدا کرده اند پس اجابت کنید داعى حق را واى هشتاد ساله ها قیامت آمد و شما به آن رسیدید و هنوز غافلید. پـس مـى گـویـد: اگـر نـبـودند بندگان کمر خمیده و مردان خـاضع و خاشع و اطفال شیرخوار و حیوانات چرنده بیابان هر آینه عذابى شدید بر شما مى ریخت .
و قـال رسول الله صلى الله علیه و آله : اکرموا ضعفائکم فانما ترزقون و تنصرون بضعفائکم .
پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: گرامى دارید ضعیفان خودتان را پس ‍ جز این نیست که به خاطر ضعفایتان روزى داده مى شوید و یارى مى گردید:
و قـال صـلى الله عـلیـه و آله : یا بنى هاشم و یا بنى عـبـدالمـطـلب و یـا بـنـى عـبـد مناف و یا بنى قصى اشتروا انـفـسـکـم مـن الله و اعـلمـوا انـى انـا النذیر و الموت المغیر والساعة الموعد.
آن حضرت صلى الله علیه و آله فرمود: اى فرزندان هاشم و اى فـرزنـدان عـبـدالمـطـلب و اى فـرزنـدان عبد مناف و اى فرزندان قصى ، با این الفاظ تمام خویشان و بستگان را نـدا در داد. بـعـد از آن فرمود: نفسها و جانهاى خود را از خدا خـریـدارى کـنید. و بدانید من از جانب خدا آمده ام که شما را از عـذاب دردنـاک الهـى بـتـرسـانم ، پس مغرور نسبت داشتن با پـیغمبر اکرم نشوید. و بدانید مرگ تغییر دهنده است ، یعنى حیات را به موت تغییر مى دهد و قیامت وعده گاه است .
و لمـا نـزل عـلیـه : و انـذر عـشـیرتک الاقربین (۱۵۲)، صـعـد عـلى الصـفـا و جـمـع عـشـیـرتـه و قـال : یـا بـنـى عبدالمطلب یا بنى عبد مناف یا بنى قصى اشـتـروا انـفـسـکم من الله فانى لا اغنى عنکم من الله شیئا یا عـبـاس عـم مـحـمـد صـلى الله عـلیـه و آله یـا صفیه عمته یا فـاطـمـه ابـنـتـه ثـم نـاداى کـل رجـل بـاسـمـه و کل امرئة باسمها الا یجى الناس یوم القیمة یحملون الاوزار و یـقـولون بان محمدا صلى الله علیه و آله منا و ینادون یا محمد یا محمد و اعرض ‍ بوجهه هکذا و هکذا و اعرض عن یمینه و شـمـا له فـو الله مـا اولیـائى مـنـکم الا المتقون ان اکرمکم عندالله اتقیکم .(۱۵۳)
چـون کـه ایـن آیـه نـازل شـد: و خویشان نزدیکت را از عذاب بترسان ، حضرت بر کوه صفا بالا رفت و طایفه و عشیره خـود را جـمـع کرد و فرمود:اى پسران عبدالمطلب اى پسران قـصـى خـریـدارى کنید جانهایتان را از خدا؛ پس به درستى کـه مـن شـمـا را از چـیزى بى نیاز نمى کنم .اى عباس عموى پـیـغمبر! اى صفیه عمه او! اى فاطمه دختر او! پس هر مرد و زن را بـه اسـم او صـدا زد و فرمود: آگاه باشید مردم روز قـیـامـت مـى آیـنـد در حـالى کـه وزر و وبال خود را به دوش گرفته اند و مى گویند محمدـ صلى الله عـلیـه و آله از مـاسـت و صـدا بـلند مى کنند یا محمد یا مـحمد، پس ‍ حضرت صورت مبارک خود را به این طرف و آن طـرف گرداند و از راست و چپ رو برگرداند و فرمود: به خـدا قـسـم دوسـتـان مـن نـیـسـتـنـد مـگـر اهـل تـقـوا. و گـرامى ترین شما نزد خدا با تقواترین شما هستند.
و روى انـه صلى الله علیه و آله لما مرض مرضه الذى مـات فـیـه خـرج مـتـعـصـبـا مـتـعمدا على ید امیرالمؤ منین علیه السـلام و الفـضـل بـن عـبـاس فـتـبـعـه النـاس . فـقال : یا ایها الناس انه قد آن منى حقوق یعنى رحیلا و قد امـرت ان اسـتـغـفـر لاهـل البـقـیـع ثـم جـاء حـتـى دخـل البـقـیـع . قـال : السـلام عـلیـکـم یـا اهـل التـربـة السـلام علیکم یا اهل الغربة لیهنئکم ما اصبح الناس فیه اتت الفتن کقطع اللیل المظلم یتبع اولها آخرها ثـم اسـتـغـفـر لهـم و اطـال الاسـتغفار و رجع فصعد المنبر و اجـتـمـع النـاس حـوله فـحـمـدالله و اثـنـى عـلیـه ثـم قـال ایـهـا النـاس انـه قـد آن مـنـى حـقـوقـى فـاءن جـبـرئیـل کـان یـاءتـیـنـى یـعـارضـنـى بـالقـرآن فـى کـل سنة مرة و انه قد عارضنى به فى هذاالسنة مرتین و لا اقوال ذلک الالحضورا جلى فمن کان له على دین فلیذکره لا عـطـیـه و مـن کـان له عندى عدة فلیذکرها اعطه ایها الناس لا یـتـمـنـى مـتـمـنـى و لا یـدعـى مـدع فـانـه و الله لایـنـجى الا العـمـل و رحـمـة الله ولو عـصیت لهویت ثم رفع طرفه الى السماء و قال اللهم هل بلغت .
روایت شده که : آن بزرگوار چون مریض شد در مرضى که در آن بـه رحـمـت الهـى واصـل گـردیـد از مـنـزل خـارج شـد در حـالتـى کـه سر مبارک را به عصابه بـسـتـه بـود و بـر شـانـه امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیه السلام و فضل بن عباس تکیه داده بود. پس مردم به همراه آن حضرت حـرکـت کـردنـد. پـس فـرمـود: اى مـردم رفـتـن من از میان شما نـزدیـک شـده و مـن مـاءمـور شـده ام کـه بـراى اهل بقیع استغفار کنم . پس تشریف آورد تا این که وارد بقیع شد. پس فرمود: سلام بر شما اى کسانى که در این تربت پاک آرمیده اید. و سلام بر شما اى کسانى که در این بلاد و دیـار غـربـت به سر مى برید. هر آینه گوارا باد شما را دورى از فـتـنـه هـایى که مردم صبح کرده اند در آن فتنه ها مـانـنـد پـاره هـاى شـب تـاریـک یکى پس از دیگرى ظاهر مى گردد. پس استغفار فرمود و طول داد استغفار را براى آنها. پـس بـه مسجد بازگشت فرمود و بالاى منبر تشریف برد و مردم در اطراف او جمع شدند. و حمد و ثناى خدا را گفت پس فـرمـود: ایـهـا النـاس بـه درسـتى که رفتن من از میان شما نـزدیـک شـده ، بـراى ایـن کـه جـبـرئیـل در هـر سـال یـک مـرتـبـه قرآن را بر من عرضه مى داشت اما در این سال دو مرتبه عرضه داشته . و این نیست مگر براى نزدیک شدن اجل من . پس هر کس از من طلبى دارد به یاد بیاورد تا بـه او بـپـردازم . و هـر کس را وعده داده ام بگوید تا به او عـطـا کنم . اى مردم کسى آرزوى بیجا نداشته باشد و ادعاى بى مورد نکند. قسم به خدا که سبب نجات نیست مگر دو چیز عمل و رحمت خداى متعال . و اگر من معصیت کنم سرنگون خواهم شـد. (شـایـد مـراد عـذاب جهنم باشد نعوذ بالله ) پس چشم مـبـارک خـود را بـه طـرف آسـمـان انـداخـت و گـفـت : خـدایا من رساندم به مردم آنچه باید برسانم .
و قـال صـلى الله عـلیـه و آله : ایاکم و محقرات الذنوب فـان لهـا مـن الله طـالبـا و انـهـا لتـجـمـع على المرء حتى تهلکه .
پـیـغـمـبـر صلى الله علیه و آله فرمود: بپرهیزید و دورى کنید از گناهان کوچک که آنها مورد مواءخذه قرار مى گیرد و در نـامـه عـمـل هر کس جمع مى شود تا این که او را به هلاکت اندازد.
و قـال عـلیه السلام : لو تعلمون ما اعلم لضحکتم قلیلا ولبـکیتم کثیرا على انفسکم و لخرجتم على الصعدات تبکون عـلى اعـمـالکـم . ولو تـعـلم البـهائم من الموت ما تعلمون ما اکلتم سمینا.
مـى فرماید: اگر شما آنچه را که من مى دانم مى دانستید هر آیـنـه کـم خـنـده مـى کـردیـد و بـسـیـار بـه حـال خـودتـان گـریـه مى کردید و هر آینه خارج مى شدید بـر کـوهـهـا و بـر اعـمـال خـود گـریـه مـى کـردید. و اگر حـیـوانات از مردن مى دانستند آنچه را شما مى دانید هیچ گاه گوشت سمین و فربه نمى خوردید.
و قـال صـلى الله عـلیـه و آله : امـا و الله لو تعلمون ما اعـلم لبـکـیـتـم على انفسکم و لخرجتم على الصعدات تندمون على اعمالکم و لترکتم اموالکم لا حارس لها و لا خائف علیها و لکـنکم نسیتم ما ذکرتم و امنتم ما حذرتم فیاءتکم ما ربکم و تـشـتـت علیکم امرکم اما و الله لوعدت ان الله الحقنى بمن هـو خـیـرلى مـنـکـم قـوم و الله مـیـامـین الراءى مراجیح الحکمة مـقـاویـل الصـدق مـنـادیـک البـغـى مضوا قدما على الطریق و اخضوا على الحجة ظفروا بالعقبى الدائمة و الکرامة الباقیة امـا و الله لیـظـهـر عـلیـکـم غـلام ثـقـیـف الدیـال المـال یاءکل خضرتکم ویذیب شحمتکم انه ابا درجة یعنى بذلک الحجاج بن یوسف لهمة یهتم به .
فرمود: آگاه باشید به خدا قسم اگر مى دانستید آنچه را من مى دانم هر آینه به خود مى گریستید و به کوهها مى رفتید و از گـناهان خود پشیمان مى شدید و هر آینه رها مى کردید امـوال خـود را بدون حافظ و خوفى هم بر آن یاد شما آورده اند و ایمن شده اید از آنچه که شما را از آن ترسانیده اند و به شک و شبهه گرفتار شدید و کارهاى شما پراکنده شده آگـاه بـاشـیـد بـه خـدا قـسـم بـه من وعده داده شده که خداى متعال مرا ملحق فرماید به کسانى که براى من از شما بهتر بـاشـند مردمى که داراى راءیهاى متین و محکم هستند و کارهاى آنها حکمیانه و گفتار آنها صدق ، از بغى و سرکشى دورى مـى کـنـند. و آنها از گذشته بر طریق حق بوده اند و پنهان شـده انـد بـا این که حجت بر حقانیت خود دارند آنها بر عالم بـقا و دائمى ظفر پیدا کرده اند و به بزرگوارى دائمى و همیشگى رسیده اند. آگاه باشید به خدا قسم پسر ثقیف بر شـما مسلط مى شود که مالها را جمع مى کند و نعمت هاى خوب شما را مى خورد و در اثر ظلم و ستم پیه شما را آب مى کند و او در نـهـایـت درجـه ظـلم و سـتـم نسبت به شما خواهد بود. مـقصود حضرت حجاج بن یوسف بوده براى اهمیت او در ظلم و ستم .
و قـال صـلى الله عـلیـه و آله : ان الزاهـدیـن فى الدنیا تـبـکـى قـلوبـهـم و ان ضحکوا و یشتد حزنهم و ان فرحوا و یکثر مقتهم انفسهم و ان اغتبطوا بما رزقوا.
پـیـغـمـبـر صـلى الله عـلیـه و آله فـرمـود: زاهـدیـن در دنیا قـلبـهـایـشـان گـریـان اسـت گـرچه مى خندند، و حزن آنها بـسـیـار است گرچه در ظاهر خوشحال به نظر مى رسند. و خـود را بـر کـارهـاى خـلاف خود بسیار ملامت مى کنند گرچه مورد غبطه باشند به واسطه نعمت هایى که به آنها روزى داده شده است .
و قـال صـلى الله عـلیـه و آله فـى خـطـبة : اما بعد فان الدنـیـا قـد ادبـرت و اذنـت بـوداع و ان الآخـرة قـد اقـبـلت و اشـرفـت بـاطـلاع الا و ان الیـوم مـضـمـار و غـدا السـبـاق و السـبـعـة الجـنـة و الغـایـة النـار افـلا تـائب مـن خـطـیـئتـه قـبل منیته الاعامل لنفسه قبل یوم بؤ سه و حسرته الا و انکم فـى ایـام عـمـل مـن ورائه اجـل فـمـن عـمـل فـى ایـام عـمـله قبل حضورا جله نفعه و لم یضره اجله و من قصر فى ایام عمله فقد خسر عمله و ضره اجله الا فاعموا فى الرغبة کما تعملون فى الرهبة الا و انى لم ارکالجنة نام طالبها و لا کالنار نام هـاربـهـا و انـه مـن لم یـنـفـعـه الحـق یـضـره البـاطـل و مـن لم یـسـتـقـم بـه الهـدى یـرده الضـلال الاوانـکم قد امرتم بالضعن و دللتم على الزاد و ان اخـوف مـا اتـخـوف عـلیـکـم اتـبـاع الهـوى و طول الامل فتزودوا من الدنیا فى الدنیا مما تنجون به انفسکم .
آن حـضـرت در خـطـبـه خـود فـرمـود: بـعـد از حـمـد و ثـنـاى پـروردگـار عالم جلت عظمته پس به درستى که دنیا پشت کـرده است و اعلان وداع نموده و آخرت رو کرده است و مى آید و مـشـرف اسـت یـعـنـى بـه هـمـین زودى ظاهر خواهد شد. آگاه بـاشـید امروز روز عمل است و فردا در قیامت روز سبقت است و سـبـقـت به جانب بهشت است براى مؤ منین و متقین و پایان کار کـفـار جـهـنـم اسـت . پـس آیـا تـوبـه کـنـنـده اى نـیـسـت کـه قـبـل از رسـیـدن وقـت مـوتـش تـوبه کند. آیا کسى نیست که براى نجات خود عملى انجام دهد پیش از روزى که ماءیوس و نـاامـیـد بـاشـد و دسـت او بـه کـارى نـرسد و سرانجام به حـسـرت مـبـتـلا گـردد. آگـاه بـاشـیـد شـمـا در روزهـاى عمل هستید که دنبال او تمام شدن فرصت است ، پس کسى که عـمـل کـنـد و روز مـهـلت پـیـش از رسـیـدن روز مـرگـش عـمـل او بـه او نـفـع مـى دهـد و تمام شدن مدت و رسیدن روز مـوعـود بـه حـال او ضـررى نـدارد. و کـسى که کوتاهى در عمل کند در مدتى که مهلت دارد و عملش و رسیدن آن روز آخر به حال او ضرر دارد چون اول عذاب و سختى اوست و آن روز بـه خـسـران و ضـرر خـود پـى مـى بـرد. پس آگاه باشید عـمـل کـنـیـد در روز ایـمـنى مانند روزى که مى ترسید. آگاه بـاشـیـد مـن ندیدم مثل بهشت را که طالب آن به خواب رود و نـدیدم مثل آتش را که فرار کننده از آن به خواب رود. و به تـحـقـیـق هـر کـس از حـق بـهـره نـبـرد باطل به او ضرر مى زند و هر کس هدایت او را به راه راست راهـنـمـایـى نکرد ضلالت او را گمراه مى کند. آگاه باشید شـما در این دنیا امر شده اید به بهره برداشتن و راهنمایى شـده ایـد بـه آنـچـه کـه بـراى زاد و توشه سفر پرخطر طـولانـى آخـرت بـایـد بـرداریـد. و بـه درسـتـى که آنچه بـیـشـتـر از هـر چـیـز بـر شـمـا مى ترسم دو چیز است یکى پـیـروى از هـواها و تمایلات نفسانى و دیگر آرزوى بسیار مـاندن در دنیا و تهیه لوازم آن خرجى راه بردارید در حالى کـه در دنـیـا هـستید و چیزهاى آن در اختیار شماست از آن چیزها که به سبب آن مى توانید خود را نجات دهید.
یقول العبد الفقیر الى رحمه الله و رضوانه الحسن بن مـحـمد الدیلمى تغمده الله برحمته و رضوانه ان هذا الکلام مـنـه لعـظـیم الموعظه و جلیل الفائده بلیغ المقاله لو کان کـلام یـاءخذ بالازدجار و الموعظه لکان هذا یکفى به قاطعا لعلائق الامال و قادحا لزناد الا تعاظ و الا یقاظ یاءتخد الله بـا عناق المتفکرین فیه و المتبصرین الى الزهد و یضطرهم الى عـمل الاخره فاعتبروا و تفکروا و تبصروا الى معانیه یا اولى الالباب .
ایـن بنده فقیر به سوى رحمت خدا و رضایت او حست فرزند مـحـمـد الدیـلمى ، که خدا او را به رحمت و رضایت خود فرو گیرد، مى گوید: به درستى که این کلام از آن بزرگوار بـسـیـار مـوعـظـه بـزرگـى اسـت و فـایده مهم دارد و گفتار رسـایـى اسـت کـه اگـر کلامى براى موعظه و بازداشتن از مـعـاصـى خـواسـته باشیم هر آینه همین ما را کافى است که قـطـع عـلایـق دنـیـا کـنـیـم و آرزوها را کوتاه کنیم و بهترین ریـسـمان است بر گردن اهل فکر که آنها را موعظه کند و از خواب غفلت بیدار نماید و سبب بینایى آنها گردد که ناچار بـه اعـمـال و کـارهـاى نافع براى آخرت بپردازند. پس اى صـاحـبـان عـقـل عـبـرت بـگـیرید و فکر کنید و به معانى آن بینایى پیدا کنید.
و قـال صـلى الله علیه و آله فى خطبة اخرى تجرى هذا المجرى : انظروا الى الدنیا نظر الزاهدین فیها الصارفین عـنـهـا فانها و الله عن قلیل تزیل الثاوى الساکن و تفجع المترف الامن لا یرجع ما تولى منها فادبر و لا یدرى ماهوات مـنـهـا فـیـنـتـظـر سـرورهـا مـشـوب بـالحـزن و جـلد الرجال منها الى الضعف و الوهن فلا تغرنکم کثرة ما یعجبکم فـیـهـا لقـلة مـا یـصحبکم منها فرحم الله امرء تفکر فاعتبر فـابـصـر و کـانـمـا هـو کـائن مـن الدنـیـا عـن قـلیـل لم یـکـن و مـا هـو کـائن مـن الآخـرة عـمـا قـلیـل لم یـزل و کـل مـعـدود مـنـقـص و کل متوقع ات و کل ات قریب دان و العالم الى الله لعبد و کله الله بـنـفـسـه جـائر عـن قـصـد السـبـیـل سـائر بـغـیـر دلیل ان دعى الى حرث الدنیا عمل و ان دعى الى حرث الآخرة کـسـل کان ما عمل له واجب علیه و مادنى عنه ساقط عنه و ذلک زمـان لا یسلم فیه الا کل مؤ من ان شهد لم یعرف و ان غاب لم یـتـفـقـد اولئک مـصـابـیـح الهـدى و اعـلام السـرى لیـسـوا بـالمـصـابـیح و لا المذابیع البذر اولئک یفتح الله علیهم ابـواب رحـمـة و یـکـشـف عنهم ضرنقمته . یا ایها الناس انه سیاءتى علیکم زمان یکفى فیه الاسلام کما یکفى الاناء بما فـیـه یـا ایـهـا النـاس ان الله تـعالى قد اعاذکم من ان یحم عـلیـکـم و لم یـعذبکم من ان یبتلیکم لقوله تعالى : ان فى ذلک لایات و ان کنا لمبتلین .(۱۵۴)
در خـطـبـه دیـگـر کـه در هـمـیـن مـورد و بـه همین مضمون است فرمود: به دنیا از روى زهد و بى رغبتى نگاه کنید و توجه خود را از آن بردارید. به خدا قسم به همین زودى ها ساکنین آن از آن کـوچ خـواهـنـد کـرد و مـتـرفـیـن و اهـل طـغـیـان نـاگهان نیست و نابود مى گردند. آگاه باشید کـسـى که از راه اشتباهش ‍ برنگردد به زودى به بدبختى گـرفـتـار خواهد شد و از آینده خود نیز خبر خوش ندارد که انـتظار آن را ببرد سرور دنیا با حزن و اندوه آمیخته شده و مـردان قـوى رو بـه ضـعـف و سـستى مى روند. پس بسیارى چـیـزها که از آنها خوشتان مى آید شما را مغرور نکند، براى ایـن کـه زود از دسـت شـما مى رود. پس خدا رحمت کند کسى را که فکر کند و عبرت بگیرد پس بینا شود. و گویا آنچه از دنـیا مى باشد به همین زودى ها نابود است و آنچه از آخرت مـى بـاشـد بـه ایـن کـیـفـیـت اسـت کـه هـرگـز زایل نخواهد شد. و هر چه به شمار آید ناقص است و هر چه تـوقـع آن هـسـت آینده است . و عالم کسى است که قدر خود را بـدانـد. و همین جهالت براى شخص بس است که قدر خود را نداند و به تحقیق دشمن ترین بندگان در پیشگاه قدرت حق آن کـس اسـت کـه خـدا او را بـه خـود واگـذارد و از راه راسـت مـنـحـرف گـردد و بـدون راهـنـما راه بپیماید. اگر او را به سـوى مـنـافـع دنـیا بخوانند به سرعت مى رود. و اگر به سـوى کـارهـاى آخـرت دعـوت کـنـنـد و حـال کـسـالت رو مـى آورد. گویا آنچه از کار دنیا انجام مى دهد بر او واجب است و آنچه از امور آخرت که در آن سستى مى ورزد از او سـاقـط اسـت . و این در زمانى است که سالم نمى مـانـد در آن مـگـر هـر مـؤ مـن گـمنام که اگر حضور پیدا کند شـناخته نشود و اگر غائب و پنهان باشد کسى از او جستجو نـکـنـد. ایـنـان چـراغـهـاى هـدایت اند و راهنماى بندگان . آنها اهـل فـساد و شایعه ساز نیستند، بلکه اینانند که خدا درهاى رحـمـتـش را بـه سـوى آنـهـا گشوده و به سبب آنها بلاها را دفـع مـى فـرماید.اى مردم زود باشد بیاید بر شما زمانى کـه اسـلام بـراى شـما کافى باشد چنانچه آنچه در ظرف است او را کافى است یعنى حقایق اسلام به نحوى ظاهر شود کـه دیـگـر احـتـیـاج بـه غـیـر آن نـبـاشـد.اى مـردم خـداى متعال شما را از عذاب حمیم جهنم پناه داد و غذاب را سبب امتحان شـمـا قـرار نـداده . چـنـانـچه فرموده : به تحقیق که در این علاماتى است گرچه ما آنها را مبتلا کنیم .
مخفى نماند که الفاظ این خطبه هاى شریف در متن کتاب خیلى مـغـلوط بـود لذا ایـن خـطـبـه آخـر را از کـتـاب نـهج البلاغه نـقـل مـى کـنـم و خـطبه هاى گذشته را تا حدى اصلاح کردم چـنـانـچـه غـلطـى مـلاحـظـه شـد بـه اصل آن مراجعه بشود (مترجم ).
و قـال عـلى عـلیـه السـلام فـى خـطـبـة اخـرى تـجـرى هـذالمـجـرى : الا و ان الدنـیـا قـد تـصـرمت و آذنت بانقضاء و تنکر معروفها و ادبرت حذا فهى تحفز بالفناء سکانها و تحدو بالموت جیرانها و قد امر منها ما کان حلوا و کدرمنها ما کـان صـفـوا یـبـق مـنـها الا سملة کسملة الا داوة او جرعة کجرعة المـقـلة لو تـمـررهـا الصـدیـان لم یـنـقـع فـازمعوا عبادالله الرحـیـل عـن هـذه الدار المـقـدور عـلى اهـلهـا الزوال و لا یـغـلبـنـکـم فـیـهـا الامـل و لا یطولن علیکم فیها الامـل فـو الله لو حـنـنـتـم حـنـیـن الؤ له العـجـال و دعـوتـم بـهـدیـل الحـمـال و جـارتـم جـوار مـتـبـتـل الرهـبـان و خـرجـتـم الى الله مـن الاموال و الاولاد التماس القربة الیه فى ارتفاع درجة عنده او غـفـران سیئة احصتها کتبه و حفظها رسله لکان قلیلا فیما ارجـو لکـم مـن ثـوابـة و اخـاف عـلیـکـم مـن عـقابه و الله لو انماثت قلوبکم انمیاثا و سالت عیونکم من رغبة الیه اورهبة مـن دمـا ثم عمرتم فى الدنیا مالدینا باقیه ماخرت اعمالکم ولو لم تبقو شیئا من جهدکم انعمه علیکم العظام و هداه ایاکم للاءیمان .
آگـاه بـاشـیـد دنـیا رو به فنا و نیستى نهاده و گذشتش را اعـلام کـرده و خـوشـى آن بـاقـى نـمـى ماند. و به زودى رو برمى گرداند و ساکنین خود را به فنا و نیستى مى کشاند و هـمـسـایـگـان را به سوى مرگ میراند. سیرنى هاى آن به تخلى مبدل شده و صافى هاى آن تیره گردیده . پس از این دنیا باقى نمانده مگر ته مانده اى مانند ته مانده آب در مشک کـوچـکـى یـا بـاقـى نـمـانـده از آن مگر جرعه اى پس تشنه تشنگى او بر طرف نشود. پس اى بندگان خدا براى کوچ کـردن از ایـن سـرا کـه بـراى اهـلش زوال و نـیـسـتى مقدر شده آماده شوید. و آرزو بر شما غالب نـشـود و مـدت زندگانى در آن به نظر شما طولانى نیاید. پـس سـوگـند به خدا اگر بنالید مانند ناله شتران غمزده فـرزنـد مـرده و بـخـوانـیـد مانند خواندن کبوتر و فریاد و زارى نـمـایـیـد مـانـند فریاد و زارى راهبى که دنیا را ترک کـرده و از مـالهـا و فـرزنـدان در راه خـدا بـگـذریـد بـراى درخواست تقرب از جهت بلندى مقام و منزلت نزد او یا آمرزش گـنـاهـى کـه نـوشـتـه شده و فرشتگان او آن گناه را ثبت نـمـوده انـد هـر آیـنـه کـم اسـت در مـقابل ثوابى که از جانب خـداونـد مـتـعـال مـن بـراى شـمـا امـیـدوارم و کـم اسـت در مـقـابـل عـذاب او کـه مـن بـر شما مى ترسم . و به خدا قسم اگر براى شوق به حق تعالى یا براى ترس از او دلهاى شـمـا گـداخته شود یا از چشمهایتان خون جارى گردد و به ایـن حـال در دنـیـا زنـدگـى کـنـیـد مـادامى که باقى است این اعـمـال و مـنـتـهـى درجـه کـوشـش شـمـا برابرى با نعمتهاى بزرگ خداوند که به شما عطا فرموده نمى نماید و مساوى راهنمایى نمودن او شما را به سوى ایمان نمى گردد.
و قـال رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله : انـه لیـظـهـر النفاق وتـرفـع الامـانـة و تـقـیـض الرحـمة و یتهم الاءمین و یؤ تمن الخائن اتتکم الفتن کامثال اللیل المظلم .
پـیـغـمبر صلى الله علیه و آله فرمود: به تحقیق که نفاق ظـاهـر مـى گـردد و امـانـت برطرف مى شود و رحمت تمام مى شود و امین متهم مى شود و خائن امین مى گردد و فتنه ها مانند شبهاى تاریک به سوى شما مى آید.
و جـاء فـى قـوله تـعـالى : و نادوا یا مالک لیقض علینا ربـک (۱۵۵)، قـال یـنـادون اربـعـیـن عـامـا فلا یجیبهم ثم یقول انکم ما کثون فیقولون ربنا اخرجنا منها فان عدنا فانا ظـالمـون فـیـدعـون اربـعـیـن عاما فیقال لهم اخسئوا فیها و لا تـکلمون فیئس القوم بعدها فلم یبق الا الزفیرو الشهیق کما تتناهق الحمیر.
در تفسیر این آیه کریمه : ندا مى کنند اى مالک از خدا بخواه کـه عـذاب مـا تـخـفـیف داده شود یا این که کار ما تمام شود و خـداى مـتـعـال مـا را بـمـیـرانـد، فـرمـود: چـهـل سـال این ندا را مى کنند و کسى به آنها جواب نمى دهد پـس از چـهـل سـال به آنها جواب داده مى شود که شما اینجا بـایـد بـاشید و مرگى براى شما نیست و عذاب شما دائمى اسـت پـس مـى گویند: اى خداى ما را از این عذاب خارج فرما اگـر بـاز عـود و بـازگـشـت به گناه کردیم ما ظلم کننده و مستحق عذاب مى باشیم . پس چهل سال مى گذرد و به آنها و گفته آنها اعتنایى نمى شود تا ایـنـکـه بـه آنـهـا چنین جواب داده مى شود دور شوید و حرف نـزنـیـد. پـس آنـهـا بـعـد از این جریان ماءیوس مى شوند و دیـگـر امـیـدى بـراى آنـهـا باقى نماند مگر صداى زفیر و شهیق در جهنم همچنان که خر صدا مى کند.
زفیر و شهیق به یک معنى است و فرق بین آنها این است که زفیر اول صداى خر است و شهیق آخر آن .
و قـال صـلى الله عـلیـه و آله یـشـتـد بـاهـل النـار الجـوع عـلى مـا هـم فـیـه مـن العذاب فیستغیثون بـالطعام فیغاثون بطعام ذى غصة و عذاب الیم و شراب من حـمیم فیقطع امعائهم فیقولون لخزنة جهنم ادعوا ربکم یخفف عـنـا یـومـا مـن العـذاب فـیـقـال لهـم الم تک تاءتیکم رسلکم بـالبینات قالوا بلى قالوا فادعوا و ما دعاء الکافرین الا فى ضلال .
پـیـغـمـبـر اکـرم صـلى الله عـلیـه و آله فـرمـود: اهل جهنم در شدت گرسنگى واقع مى شوند با آن عذابها که بـراى آنـهـاسـت ، پـس طـلب طـعـام مـى کـنـنـد. و در مـقـابل خواسته آنها طعامى به آنها داده مى شود که آن را ذى غصه مى نامند به جهت این که در گلوى آنها مى ماند و فرو بـردنـش براى آنها سخت است و عذابى دردناک است ، و آبى بـه آنـهـا مـى دهند که از گرمى و داغى احشاء و امعاء آنها را قـطعه قطعه مى کند. پس به خازنین جهنم مى گویند که از خداى خود بخواهید که یک روز عذاب ما را تخفیف دهد. به آنها گـفـتـه مى شود: آیا پیغمبران خدا بر شما وارد نشدند و در مـیان شما مبعوث نگردیدند و احکام الهى را براى شما بیان نـکـردنـد؟ عـرض مـى کـنـنـد، بلى پیغمبران آمدند. گفته مى شـود: دعـا کـنـید و هر چه مى خواهید بخواهید و نیست خواسته هاى کافران مگر در هلاکت .
و قـال الحـسـن عـلیـه السـلام : ان الله تـعـالى لم یـجـعـل الاغـلال فـى اعـنـاق اهل النار لاءنهم اعجزوه و لکن اذا اطـفـى بـهـم اللهـب ارسـلهـم فـى قعرها ثم غشى علیه فلما افـاق مـن غـشـوتـه قال یا بن آدم نفسک نفسک فانما هى نفس واحدة ان نجوت و ان هلکت لم ینفعک نجاة من نجى .
ترجمه :
حـضـرت امـام حـسـن عـلیـه السـلام فـرمـود: ایـن کـه خـداى مـتـعال جلت عظمته اهل آتش را غل به گردن آنها قرار مى دهد نـه بـراى ایـن است که آنها خدا را عاجز کنند، یعنى بتوانند فـرار کـنـنـد و لیـکـن وقـتـى شـعـله آتـش آنـها را گرفت آن غـل سـنگین آنها را به قعر جهنم مى کشد. چون حضرت این را فـرمـود حـالت غـش بـه او عـارض شـد چـون بـه حال اول برگشت فرمود: اى فرزند آدم در نجات خود بکوش در نـجـات خـود بـکـوش که آن یک نفس است اگر نجات پیدا کـردى نـجـات پـیـدا کـردى و اگـر هلاک شدى به تو نفعى نمى دهد نجات آن کس که نجات یافت .
و قـال رسـول صـلى الله عـلیـه و آله : ویـل للاغـنـیـاء مـن الفـقراء یوم القیمة یقولون ربنا ظلمونا حقوقنا التى فرضت علیهم فى اموالهم .
پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: واى بر اغنیاء از فقراء در روز قیامت مى گویند: خدایا اغنیاء به ما ظلم کردند و حقوق ما را ندادند آن حقوقى که تو بر آنها در مالهایشان واجب فرمودى .
و قـال عـلیـه السـلام : بـئس العـبـد عـبـد سـهـى و لهى و غـفـل و نـسى القبر و البلاء و بئس العبد عبد طغى و بغى و نسى المبدء و المنتهى و بئس العبد عبد یقوده الطمع و یطغیه الغنى ویردیه الهوى الحدیث رواه الخلیفة بن الحصین .
فـرمود: بد بنده اى است بنده فراموش کار و بازیگر و آن کـه غـفـلت کـنـد از خـدا و احـکام خدا و قیامت و ثواب و عقاب و بـهـشـت و جـهـنـم و امـثال اینها و فراموش کند قبر و پوسیده شـدن و کـهـنه شدن در آن را. و بد بنده اى است بنده اى که سرکشى کند و ظلم نماید و اول و آخر را فراموش کند، یعنى اول خلقت خود را با اراده و قدرت الهى و بازگشت به سوى رحـمت او. و بد بنده اى است بنده اى که طمع او را مى کشاند و ثـروت او را سرکش ‍ مى کند و تمایلات او را پست و بى ارزش مـى کـنـد. تـا آخـر حـدیـث کـه آن را خلیفه پسر حصین نقل کرده .
قـال قـیـس بـن عـاصـم : و فـدت عـلى رسـول الله صـلى الله علیه و آله فى جماعة من بنى تمیم فـقال لى اغتسل بماء و سدر فاغتسلت ثم رجعت الیه فقلت یا رسول الله صلى الله علیه و آله اعظنا موعظة ننتفع بها فـقـال یـاقـیـس ‍ ان مـع العز ذلا و ان مع الحیوة موتا و ان مع الدنـیـا آخـرة و ان لکـل شـى ء حـسـیـبـا و عـلى کـل شـى ء رقـیـبـا و ان لکـل حـسـنـة ثـوابـا و لکـل سـیـئة عقابا وانه لابد لک یا قیس من قرین یدفن معک و هو حى و تدفن معه و انت میت فان کان کریما اکرمک و ان کان لئیما اسلمک ثم لا تدفن الا معه و لا یدفن الا معک فلا تجعله الا صالحا لانه اذا کان صالحا لایونسک الاهوون کان فاحشا لا یـوحـشک الا هو فقال یا رسول الله لونظم شعرا فتخرنا عـلى مـن یـلیـنـا مـن العرب فاراد ان یدعو حسانا لینشد فیه فقال له رجل یقال له صلصال بن دلهمسن شعرا.
تـخـیر خلیطا من فعالک انما
قرین الفتى فى القبر ما کان یفعل
فلا بد الموت من ان تعده
لیوم ینادى المرفیه فیقبل
فـان کـنـت مـشـغـولا بـشـى فلا تکن
بغیر الذى یرضى به الله تشغل
فـلن یـصـحـب الانسان من بعد موته
و من قبله الا الذى کان یعمل
الا انما الانسان ضیف لا هله
یقیم قلیلا بینهم ثم یرحل
قیس بن عاصم مى گوید: من با جماعتى از طایفه بنى تمیم بـر رسـول خـدا صـلى الله عـلیـه و آله وارد شـدیم پس آن حـضـرت بـه مـن فـرمـود: بـا آب و سـدر غـسـل کـن ! پس غسل کردم و به خدمت آن حضرت باز گشتم و عرض کردم یا رسول الله به ما موعظه اى فرما که به آن نـفـع بـبـریـم . پـس حـضـرت شـروع به موعظه بلیغه اى فرمود که اکنون ذکر مى شود. فرمود: اى قیس هر عزتى را ذلتـى اسـت . و بـا زنـدگـى دنـیـا مرگ هست . و بر هر چیز حافظ و مراقبى هست . و براى هر خوبى ثوابى و براى هر بدى عذابى مى باشد. و به تحقیق اى قیس تو ناچار باید رفیق و دوستى از اعمال و کردار داشته باشى . و او با تو در قـبـر تو دفن مى شود در حالى که زنده است و تو با او دفـن مـى شـوى و حال آن که مرده اى . پس اگر آن رفیق تو بـا کرامت و بزرگوار باشد تو را گرامى مى دارد و اگر لئیـم و پـسـت بـاشـد تـو را وامى گذارد و نفعى براى تو نـخـواهـد داشـت . پـس تـو بـا اویى و او نیز با تو و ملازم یـکدیگر خواهید بود. پس او را قرار نده مگر صالح ، زیرا اگـر صـالح بـاشد مونس تو غیر او نیست . و اگر از نظر شـرع مـقدس اسلام زشت و ناپسند باشد تو را به ترس و وحـشـت نـمـى انـدازد مـگـر او. قـیـس عـرض کـرد یـا رسول الله دوست داشتیم این موعظه شریف در قالب اشعارى در مـى آمـد کـه بـقـاى آن بـیـشـتـر و سبب افتخار ما بود بر عـربـهـا که در اطراف ما هستند. پس پیغمبر اکرم صلى الله عـلیـه و آله اراده فرمودند که حسان شاعر را دعوت کنند تا ایـن کـار را انـجـام دهـد شـاعـر دیـگـر کـه او را صـلصـال بن دلهمس مى گفتند حاضر بود و کلمات شریفه رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله را بـه نـظـم آورده که اشعار او ذکر شد اکنون ترجمه آن تقدیم مى گردد.
براى خود رفیق و دوستى از افعال و کارهاى خود قرار ده و اخـتـیـار کـن ، چـون کـه قـریـن و مـونـس انـسـان در قـبرش آن کارهایى است که در دنیا انجام مى داده . و ناچار باید هر کس بـعـد از مـردن چیزى داشته باشد که در وقتى که او ندا مى کـنـنـد کـه چـه آورده اى و چـه کـرده اى آن عـمـل را ارائه دهد. پس ‍ آن عمل باید شایسته باشد که مورد قـبـول واقـع گـردد. پـس هـرگـاه در دنـیـا مـشـغـول بـه کـارى هـسـتى به غیر آنکه مورد رضاى خداست مـشـغـول نـبـاش . و هـرگـز بـعـد از مـردن و قـبـل از آن در هـمـیـن دنـیا با انسان مصاحبت و رفاقت نمى کند مـگـر عـمـلش . آگـاه بـاشـیـد انـسـان در ایـن دنـیـا در نـزد اهل و کسانش به منزله مهمانى است که اندکى در میان آنها مى ماند و بعد از آن کوچ مى کند و به عالم دیگر مى رود.
و قال رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله : لکـل انـسـان ثـلاثـه اخـلا امـا احـدهـم فـیـقـول ان قـدمـتـنـى کـنـت لک و امـا الآخـر فـیـقـول انـا مـعـک الى باب الملک ثم اودعک وامضى عنک و اما الثـالث فـیـقـول انـا مـعـک لا افـارقـک فـامـا الاول فـما له و اما الثانى فاهله و ولده و اما الثالث فعمله فـیـقـول و الله کـنـت عـنـدى اهـون الثـلاثـه فـلیـتـنـى لم اشتغل الا بک .
پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: براى هر انسان سـه دوسـت اسـت . امـا یـکى از آنها مى گوید: اگر مرا پیش فرستادى براى تو نفع خواهم داشت و اما دیگرى مى گوید من با تو هستم تا آن در ورودى که بر خداوند وارد مى شود. (مراد قبر است .) و اما سوم مى گوید من با تو هستم و از تو جـدا نـخـواهـم شـد. پـس آن اول مـال اوسـت و دوم اهـل و اولاد او هـستند و سوم عمل اوست . و چون آن سه دوست را مـى بـیـنـد و وفادارى سومى را مشاهده مى کند مى گوید: اى عمل به خدا قسم تو در نزد من از آن دو، بى اهمیت تر بودى و به تو کمتر اعتنا مى کردم و اى کاش من در زندگانى خود مشغول نبودم مگر به تو.
و قـال العـریـاص بـن سـاویـه وعـظـنـا رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله مـوعظة زرفت العیون و وجـلت مـنـها القلوب فقلنا یا رسول الله ان هذه موعظة مودع فـمـا تـعـهـد الیـنـا قـال لقد ترکتکم على الحجة البیضاء لیـلهـا کـنـهـارها لا یزیع بعدها الاهالک و من یعیش منکم یرى اخـتـلافا کثیرا فعلیکم بما عرفتم من سنتى من بعدى و سنة الخـلفـاء الراشـدیـن من اهل بیتى فعظلوا علیهم بالنواجد و اطـیـعـوا الحـق و لو کـان صـاحـبـه عـبـدا حـبـشیا فاءن المؤ من کالجبل الانوف حیث ما قید استقاد.
عریاص بن ساویه گفت پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله مـوعـظـه فـرمود ما را به موعظه اى که چشمها را گریاند و قـلبـهـا را تـرسـانـد. پـس گـفـتـیـم : یـا رسـول الله ایـن مـوعـظـه خـداحـافـظـى اسـت پس چه عهد مى فرمایى به سوى ما. فرمود شما را واگذاردم بر حجت هاى روشـن که شب آن مانند روزش ‍ مى باشد و بعد از آن گمراه نـمـى شـود مـگـر هـلاک شونده . و هر کس از شما زنده ماند و اخـتلافات بسیار مشاهده کرد پس بر شما باد به آنچه که مـى شـنـاسید از سنت من بعد از من و سنت خلیفه هاى راستین و راهنما از اهل بیت من . پس با آنها با جدیت موعظه شوید و حق را اطـاعـت کـنـیـد از هر کس دیدید و شنیدید اگرچه صاحب آن غـلام حـبشى بوده باشد. پس به درستى که مؤ من مانند کوه بلند و سرکشیده است هر کجا هست ثابت است .
و قـال امـیرالمؤ منین علیه السلام فى قوله تعالى : ثم لتـسـئلن یـومـئذ عـن النـعـیـم ،(۱۵۶) قـال : الصـحـة و الامـن و القـوة و العـافـیـة . و قیل الماء البارد فى ایام الحر.
حـضـرت امـیـرالمـؤ منین علیه السلام در این آیه کریمه : هر آیـنـه در آن روز از نـعمتها سؤ ال مى شوید، فرمود: مراد از نـعـمـت صـحت بدن و امنیت و قوت و عافیت است . و گفته شده که : مراد آب سرد است در روزهاى گرم .
مـطابق روایات صحیح مراد از نعمت در این آیه کریمه ولایت اهـل بـیـت پـیـغـمـبـر و ائمه معصومین علیهم السلام مى باشد (مترجم ).
و کـان رسـول الله صلى الله علیه و آله اذا شرب الماء قال : الحمد لله الذى لم یجعله اجاجا بذنوبنا و جعله عذبا فراتا بنعمته .
وجـود مـقـدس پـیـغـمـبـر صلى الله علیه و آله هرگاه آب مى آشامیدند مى فرمودند: تمام حمد مختص آن خدایى است که این آب را بـه سبب گناهان ما شور و تلخ قرار نداد و آن را به نعمت و رحمتش شیرین و گوارا نمود.
و قال سفیان بن عیینه ما من احد من عبادالله الا و لله الحجة عـلیـه امـا مـهـمـل لطـاعـة الله او مرتکب لمعصیة او مقصر فى شکره .
سـفیان بن عیینه گفته : هیچ کس از بندگان حق تعالى نیست مگر این که خداى متعال جلت عظمة بر او حجتى دارد، یعنى از راهـى مـقـصـر و مـحـکـوم پـیـشگاه الهى مى باشد. یا این که مسامحه و کوتاهى در اطاعت و بندگى خدا نموده است ، یا این کـه مـرتـکـب مـعـصـیـتـى شـده ، و یـا ایـنـکـه کـوتـاهـى در شکرگزارى خلاق عالم جلت عظمته نموده است .
قـال رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم یقول الله تبارک و تعالى یا بن آدم ما تنصفنى اتحبب الیک بـالنـعـم و تـتـبـغـض الى بـالمـعـاصـى خـیـرى الیـک نـازل و شـرک الى صـاعـد و لم یـزل و لا یـزال فـى کـل یـوم مـلک کـریـم یـاءتـیـنـى عـنـک بعمل قبیح یا بن آدم لو سمعت و صفک من غیرک و انت لا تدرى من الموصوف لسارعت الى مقته .
پـیـغـمـبـر اکـرم صـلى الله عـلیـه و آله فـرمـود: خـداونـد متعال مى فرماید: اى فرزند آدم تو با من با انصاف رفتار نـمـى کـنـى مـن بـا تـو دوسـتى مى کنم و نعمتهایى به تو مـرحمت مى کنم و تو با من دشمنى مى کنى و معصیت مرا انجام مـى دهـى . خـیـر و رحـمـت مـن بـه سـوى تـو نـازل اسـت و شـر تو به سوى من صاعد است . همیشه در هر روز مـلک بزرگوارى اعمال قبیحه اى را از تو به سوى من مـى آورد. اى پـسـر آدم اگـر کـسـى آنـچـه در تـو هـسـت از اعـمـال شـنـیـعه و اخلاق ردیه و رفتار قبیحه توصیف کند و تـو زنـدانـى ایـن صـفـات چـه کـسـى اسـت ، یعنى مراد او را نـدانستى و نفهمیدى که تو را توصیف مى کند فورا شروع مى کردى به ملامت و سرزنش صاحب این کارها.
و قـال عـلیـه السـلام : لا یـغـرنـک مـن ربـکـم طـول النـسـیـه و تـمـادى الامـهال و حسن التقاضى فان اخذه الیـم و عـذابـه شـدیـد ان لله تـعـالى فـى کـل نـعـمة حقا و هو شکره فمن اداه زاده و من قصر فیه سلبه مـنـه فـلیـراکـم الله مـن انـقـمـة و جـلین کما یریکم بالنعمة فرحین .
فـرمـود: مـغـرور نـکـنـد شـمـا را طـول فـرامـوشـى از پروردگارتان مهلت زیادى که خدا به شما مرحمت فرماید و نـیکو حکم کردن ، پس به تحقیق مؤ اخذه الهى دردناک است و عذاب او سخت است . به درستى که براى خدا در هر نعمتى حقى هست و آن شکرگزارى اوست پس کسى که آن را اداء کرد نعمت را بر او زیاد خواهد فرمود و کسى که در شکرگزارى کوتاهى کرد نعمت را از او خواهد گرفت . پس در کفران نعمت بـراى شـمـا از طـرف حـق تعالى دو ترس است : یکى سلب نـعـمـت و دیـگـرى عـذاب کـمـا ایـنکه در شکر نعمت دو فرح و شـادى هـست یکى برخوردارى از نعمت و دیگرى زیاد شدن و دوام پیدا کردن آن .
قال ابن عباس آخر آیة نزلت : واتقوا یوما ترجعون فیه الى الله ثـم تـوفـى کـل نـفـس مـا کـسـبـت و هـم لا یـظـلمـون .(۱۵۷)
ابـن عـبـاس گـفـتـه آخـر آیـه اى کـه نازل شد آیه مذکور است که معنى آن به فارسى چنین است : بـتـرسـیـد از روزى که در آن به سوى خدا بازگشت خواهید کرد پس هر کس کارى انجام داده و کسب کرده و او خواهد رسید و ظلمى به او نخواهد شد.
و قـال رسـول الله عـلیـه و آله : انى لاعرف آیة من کتاب الله لو اخـذ بـهـا جـمـیـع النـاس کـفـتـهـم . قـالوا یـا رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله و مـا هـى فـقـال : و مـن یـتـق الله یـجـعـل له مـخـرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب .(۱۵۸)
پـیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: به درستى که مـن آیـه اى از قـرآن مـى شناسم که اگر تمام مردم پیرو آن بـاشـنـد آنـهـا را کـافـى اسـت . عـرض ‍ کـردنـد: یـا رسول الله کدام است ؟ فرمود: این آیه است : کسى که از خدا بـتـرسـد و مـحـرمـات را تـرک بـنـمـایـد خـداونـد متعال براى او راه خروجى از مشکلات و بلیات قرار مى دهد و او را از جایى روزى مى دهد که گمان نمى برده .
باب ششم : در بر حذر داشتن از عقوبت گناهان در دنیا
قـال الله تـعـال : فـکـلا اخـذنـا بـذنبه فمنهم من ارسلنا عـلیـه حـاصـبـا و مـنـهم من اخذته الصیحة و منهم من خسفنابه الارض و مـنـهم من اغرقنا و ما کان الله لیظلمهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون .(۱۵۹)
در حـالات کـسـانـى کـه عـذاب بـر آنـهـا در ایـن عـالم نازل گردید خداى متعال مى فرماید: پس تمامى آنها را به گـنـاهانشان گرفتیم . بعضى از آنها با تندباد به هلاکت رسـیـدنـد. مـانـنـد قـوم عاد. و بعضى از آنها در اثر صیحه آسـمـانـى ، کـه صـداى جـبـرئیل بوده ، هلاک شدند. و قومى دیـگـر را غرق دریا کردیم چون فرعون و اتباعش . و دسته اى را بـه زمین فرو بردیم ، مانند: قارون . و چنین نیست که خـداونـد بـه آنـهـا ظلم کرده باشد لیکن خود آنها بودند که به خود ظلم نمودند.
و قـال رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله : یـظهر فى امـتـى الخـسـف و القـذف قـالوا مـتـى یـکـون ذلک یـا رسول الله قال اذ ظهرت المغارف و القینات و شرب الخمر و الله لیاءتین اناس من امتى على عشرو بطرولعب یصحبون قردة و خنازیر لاستحالهم الحرام و اتخاذهم القینات و شرب الخمور و اکلهم الربا و لبسهم الحریر.
پـیـغـمـبر صلى الله علیه و آله سلم فرمود: در امت من خسف و قذف ظاهر مى شود، یعنى فرو رفتن به زمین و فرو ریختن بـلا بـر آنـهـا از آسـمـان مـانـنـد بـمـبارانها که در این زمان مـعـمول شده . گفتند: یا رسول الله چه زمان این بلاها ظاهر خـواهـد شـد؟ فـرمـود: هـنـگـامـى کـه ظـاهـر شـود اسـتعمال آلات لهو و زنهاى خواننده و نوشیدن مسکرات . به خدا قسم مردمى از امت من بر سرکشى و طغیان و بازى شب مى کـنـنـد و صـبـح مى کنند در حالى که به صورت میمون ها و خـوک هـا مـسـخ شـده انـد؛ بـراى ایـنـکـه چـیـزهـاى حـرام و حـلال مـى دانـنـد و زنهاى خواننده براى خود تهیه مى کنند و شـراب مـى خـورنـد و ربـا مـى گـیـرنـد و لباس حریر مى پوشند.
قـال عـلیـه السـلام : اذا جـارالحـاکـم قـل المـطر و اذا غدر باهل الذمه ظهر علیهم عدوهم و اذا ظهرت الفـواحـش کـانـت الرجـفـة و اذا قـلت الامـر بالمعروف اسبیح الحریم و انما هو التبدیل ثم التدبیر ثم التدمیر.
فرمود: هنگامى که حاکم اسلام جور و ظلم کرد باران رحمت از آسـمـان کـم مـى گـردد. و هـنـگـامـى کـه بـا اهـل ذمـه و کـسـانـى کـه در پـنـاه اسـلام هستند بى وفایى و شکستن عهد انجام شد دشمنان آنها به آنها مسلط مى گردند و وقـتـى که فواحش و گناهان ظاهر شدن زمین مى لرزد و اهلش را هـلاک مـى کـنـد. و در هـنـگـامـى کـه امر به معروف کم شد مـحـرمـات و کـارهـاى حـرام مـبـاح مـى گـردد. و براى امر به معروف سه مرتبه است اول تبدیل ، یعنى کارهاى خلاف به کـارهـاى مـشـروع و دیـنـى بـدل شود. دوم تدبیر، یعنى با نـفـشـه صـحـیح منحرفین را به راه دین برگرداندن . سوم تدمیر، یعنى اگر از اصلاح آنها ماءیوس شدند آنها را به هلاکت رسانده و اعدام نمایند.
باب هفتم : در کوتاه کردن آرزوها
قـال الله تـعـالى : فـذرهـم یـاکـلوا و یـتـمـتـعـوا ویلههم الاءمل فسوف یعلمون .(۱۶۰)
واگذار آنها را بخورند و بهره مند شوند و آرزوهایشان آنها را از رسـیـدن به سعادت ابدى باز دارد پس زود باشد که بـدانـند چه فرصت خوبى در دنیا داشتند و چه کمالاتى در اثر علم و عمل مى توانستند به دست آوردند.
و قال رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله : جـاء الاجل دون رجاء الاءمل .
پـیـغـمـبـر صـلى الله عـلیـه و آله فـرمـود: اجل اولاد آدم مى رسد و امید و آرزوها به پایان نمى رسد.
و قـال بـعـضـهـم : لو راءیـت الاءجـل و مـسـیـره لا بـغـضـت الاءمل و غروره .
بـعـضـى فـرمـوده انـد: اگـر اولاد آدم اجل و راه آن را مى دیدند هر آینه آرزوها و مغرور شدن به آن را دشمن مى داشتند.
و قـال انس : کنا عند رسول الله صلى الله علیه و آله و سـلم فـوضـع ثـوبـه تـحـت راسه و نام فهبت ریح عاصفة فـقـام فـزعـا و تـرک ردائه فـقـلنـا یـا رسول الله مالک فقال ظننت ان الساعة قد قامت .
انـس گـفـت : خـدمت پیغمبر صلى الله علیه و آله بودیم . آن حـضـرت جـامـه خود را زیر سر نهاد و به خواب رفت . پس باد شدید وزید. پیغمبر صلى الله علیه و آله ترسناک از خواب برخاست ورداى خود را بر نداشت ما عرض کردیم : یا رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله شـمـا را چـه روى داد؟ فرمود: گمان کردم قیامت بر پا شد.
و قـال عـلیـه السـلام : یـهـرم ابـن آدم و یـبـقى معه اثنان الحرص و طول الاءمل .
فـرمـود: فـرزند آدم پیر مى شود و با او دو چیز باقى مى ماند یکى حرص و دیگرى آرزوى طولانى و دور و دراز.
و قـال امـیـرالمـؤ منین علیه السلام فى خطبة : اتقوا الله فـکـم مـن مـؤ مـل مـالا یـبـلغـه و جـامـع مـالا یـاءکـله و لعـله مـن بـاطـل جـمـعـه و مـن حـق مـنـعـه اصـابـه حـرامـا و ورثـه عدوا فاحتمل اصره و باء بوزره و رد على ربه خاسرا اسفا لا حقا قد خسرالدنیا و الآخرة ذلک هوالخسران المبین .
حـضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در خطبه خود فرموده : از خـدا بـترسید چه بسیار کسى که آرزو دارد چیزى که به او نـمى رسد و چه بسیار جمع کننده چیزى که آن را نمى خورد و شـاید از راه باطل آن را جمع کرده و شاید حقوقى که به آن تـعـلق گـرفـتـه مـنـع کـرده و نداده یا حق شریکى در آن بـوده و او را از دادنـش خـوددارى کـرده از راه حـرام بـه دسـت آورده و از روى عـدوان و تـجـاوز بـه ارث بـرده ، گناهش را حـمـل کرده و وزر و وبالش را به عهده گرفته و به سوى خـداى خـود رفـتـه در حالت زیان کارى و تاءسف که به او عارض شده به تحقیق در دنیا و آخرت زیان و ضرر نموده و این است ضرر آشکار.
و قـال اصـمـعـى سـمـعـت اعـرابـیـا یقول : ان الآمال قطعت اعناق الرجال کالسراب اخلف من رجاه و غر من رآه و من کان اللیل و النهار مطیتاه اسرعابه السیر و یلحقاه المحل .
اصـمـعى گفته : شنیدم که اعرابى مى گفت به درستى که آرزوها گردن مردان را قطع کرد مانند آب نما که آن کس به امـیـد آب بـه سـوى او مـى رود خلافش ‍ بر او ظاهر گردد و گول مى زند کسى را که آن را ببیند و آن کس که شب و روز دو مرکب تندرو او مى باشند به سرعت او را مى برند و به محل منظور و مورد نظرش ملحق مى کنند.
و انشد بعضهم :
و یـمـشـى المـرء ذا اجـل قـریـب
و فى الدنیا له امل طویل
و یـعـجـل للرحـیل و لیس یدرى
الى ماذا یقربه الرحیل
شخص مى رود در حالى که اجلش نزدیک است و در دنیا براى او آرزوى طـولانـى هـسـت و تـعجیل مى کند براى رفتن و نمى دانـد کـه رفتن او به کجا منتهى مى گردد و به چیز نزدیک مى گردد.
و قال آخر:
یـا ایـهـا المـطـلق آمـاله
مـن دون آمـالک آجال
کـم ابـلت الدنـیا و کم جددت
فینا و کم تبلى و تغتال
اى کـسـى کـه جـلو آرزوهـاى خود را رها کرده هنوز به آرزوها نرسیده اجلها هست . دنیا چه بسیار نو و کهنه دارد در ما و چه بسیار امتحان و غافل گیریها دارد.
و قـال الحـسـین علیه السلام : یا بن آدم انما انت ایام کلما مضى یوم ذهب بعضک .
امام حسین علیه السلام فرمود: اى پسر آدم این است و جز این نیست که تو چند روزى بیش نیستى و هرگاه یک روز بگذرد بعضى از تو گذشته است .
و قـال بـعـضـهـم لرجـل کـیـف اصـبـحـت فـقـال اصـبـحـت و الله فى غفله من الموت مع ذنوب قد احاطت بـى و اجـل مـسـرع اقـدم عـلى هـول لا ادرى عـلى مـا اقتحم فمن اسوء حالا منى و اعظم خطرا ثم بکى .
بـعـضـى از زهـاد گـفـته : به مردى گفتم که چگونه صبح کـردى ؟ جـواب داد بـه خـدا قـسـم صـبـح کـردم در حال غفلت از مرگ با گناهان بسیار که به من احاطه کرده و اجل و مرگى که با سرعت به جانب من مى آید. وارد مى شوم بـر هـول و وحـشـتـى که نمى دانم بر چه جاى هولناکى مى افـتـم پـس بـا چـنـیـن حـال کـیـسـت کـه از مـن بـدحـال تـر باشد و خطرش بزرگتر باشد این بگفت پس بگریست .
دخـل ابـوالعـتـاهـیه على ابى نواس فى مرضه الذى مات فیه فقال کیف تجد نفسک فقال ابو نواس شعرا:
رب فى الغنى سفلا و علوا
و ارانى اموت عضوا فعضوا
ذهـبـت جـدتى بطاعه نفسى
فتذکرت طاعه الله نضوا
لیـس مـن ساعه نضت بى الا
نقصتنى بمر هالى جزوا
قد اسائت کل الاسائه فاللهم
صفحا عنا و عفوا عفوا
ابـولعـتـاهیة داخل شد بر ابونواس در مرضى که در آن مرد پـس گـفـت چـگـونـه خـود را مـى یابى ؟ ابونواس در جواب شعرى گفت : که ترجمه اش این است :
چـه بـسـا در حال بى نیازى به پستى و بلندى رسیدم . و مـى بـینم اعضاى من یکى پس از دیگرى مى میرد. همه کوشش مـن در اطـاعـت از نـفـس طـى شـد و در حـال خـستگى و سستى به یاد عبادت خدا افتادم . هیچ ساعتى از عمر من نمى رود مگر این که با تلخى هاى خود جزوى از من را نـاقص مى کند. به تحقیق بد کردم به نهایت بدى خدایا از من در گذر و ما را مشمول عفو خود بفرما.
و قال الاخر:
یـمـد المـنـى للمـرء آمال نفسه
و سهم الردى من لحظ عینیه قد نزع
لمن یجمع المال البخیل و قد اءرى
مصارع من قد کان بالامس قد جمع
آرزوهـا شـخـص را بـه دنـبـال خـواهـشـهـاى دل مـى کـشـانـد. و حـال آن کـه تـیـر پـسـتـى از مـقـابـل چـشـم او گـذر مـى کـنـد. بـراى چـه کـسـى بـخـیـل مـال جـمـع مـى کند و حال آن که قبرهاى کسانى را مى بـیـنـد کـه دیـروز بـا او بودند و جمع کردند و گذاشتند و رفتند.
بـــاب هـشـتـم : در کـوتـاهـى عـمـرهـا و به سرعت گذشتن و مغرورنشدن به آن
قـال النـبـى صـلى الله عـلیـه و آله : اعـمـارامـتـى ما بین الستین الى السبعین و قل من یتجاوزها.
پـیـغـمبر صلى الله علیه و آله فرمود: عمرهاى امت من ما بین شصت و هفتاد است و کم است که کسى از هفتاد بیشتر شود.
و جـاء فـى قـوله تعالى : اولم نعمرکم ما یتذکر فیه من تـذکـر(۱۶۱)، انـه مـعـاتـبـة لابـن الاربـعـیـن . و قیل : لابن ثمانیة عشر سنه و قد جائکم النذیر، و هو الشیب .
در تـفـسـیـر آیـه کریمه که مفاد آن این است که : (آیا به شما عمر ندادیم آنچه که به یاد افتد در او کسى که یادآور مـى شود) آمده است که این آیه عتاب است براى کسى که سـن او بـه چـهـل سـال و بـعـضـى فـرمـوده انـد هـیـجـده سـال رسـیـده باشد. و به تحقیق به سوى شما ترساننده آمد، یعنى پیرى .
و فـى قـوله تـعـالى : و قد بلغت من الکبر عتیا(۱۶۲)، جاوزت الستین .
مـراد از آیـه کـریـمـه کـه از قـول حـضـرت زکـریـا نـقـل فـرمـوده که : (به تحقیق رسیدم از پیرى به حالت شـکـسـتـگـى ) ایـن اسـت کـه از شـصـت سال رد شدم .
و روى : ان الله تـعـالى ملکا ینادى یا ابناء الستین عدوا انفسکم فى الموتى .
و روایـت شد که : براى حق تعالى ملکى است که فریاد مى کند اى کسانى که شصت سال از عمر شما گذشته خود را در شمار مردگان در آورید.
و قـال بـعـضـهـم : یـوشـک ان مـن سـاد الى منهل ستین سنه ان یرده .
بعضى گفته اند: نزدیک است کسى که سیر او به حد شصت سال رسیده است او را برگردانند، یعنى پیش تر نرود.
و انشد بعضهم :
تـزود مـن الدنـیـا فانک لا تبقى
و خذ صوفوها لما صفت و دع الزلقا
و لا تاءمنن الدهر انى امنته
فلم یبق لى خلا و لم یبق لى خلفا
بعضى فرموده اند: توشه و بهره بردار از دنیا که تو در آن بـاقـى نـخـواهـى مـانـد و از چیزهاى نیکوى آن براى خود بـردار و واگـذار چـیـزهاى پست را. از خطرات روزگار ایمن مـبـاش بدرستى من ایمن شدم پس نه دوستى براى من باقى گذاشت و نه فرزندى .
و قال آخر:
تـزود مـن الدنـیـا فـانـک راحـل
و بـادر فـان المـوت لا شـک نازل
و ان امرء قد عاش ستین حجه
و لم یتزود للمعاد فجاهل
دیگرى گفته : بهره بردارى کن از دنیا به درستى که تو کـوچ کننده اى و پیشى بگیر به تحقیق که مرگ بدون شک وارد مـى شـود. و بـه تـحـقـیـق کـسـى کـه شـصـت سـال زنـدگـانـى کـرد و بـراى مـعـاد خود زاد و توشه بر نگرفت پس ‍ جاهل است .
و قال آخر:
اذا کـانـت السـتـون عـمـرک لم یـکـن
لدائک الا ان تموت طبیب
و ان امـرء قـد عـاش سـتـیـن حـجـه
الى منهل من ورده لقریب
اذا ذهـب القـرن الذى انت فیهم
و خلفت فى قرن فانت غریب
دیـگـرى گـفـتـه : وقـتـى کـه عـمـر تـو بـه شـصـت سال رسید دیگر طبیبى براى درد تو به غیر از مردن نیست . و بـه درسـتـى کـه کـسـى کـه شـصـت سال زندگى کند به سوى محل ورود خود نزدیک شده است . وقتى که گذشت آن قرنى که تو در آن با کسانى که وجود داشـتـنـد زندگى مى کردى و باقى ماندى در قرن بعد پس تو غریبى .
و قـال : فـى قـوله تـعـالى : انـما نعد لهم عدا،(۱۶۳) قال الانفاس یخسرها من انفقها فى غیرطاعة الله .
در تـفـسـیـر آیه کریمه مذکور که فارسى آن این است که : جـز ایـن نـیست که شماره کرده ایم براى آنها شماره کردنى فرمودند: مراد نفسهاى انسانى است که هر کس آنها را در غیر طاعت خدا صرف کرده باشد به خسران و زیان افتاده است .
و قـال بـعـضـهـم : العـمـر قـصـیـر و السـفـر بـعـیـد فـاشـتـغـل بـصـلاح ایـامـک و تـزود لطـول سـفـرک و انـتـفـع بـمـا جمعت فقدمه من ممرک الى مقرک قـبـل ان تـتـزعـج عـنـه فتحاسب به و یحصى به غیرک فما اقل مکثک فى دار الفناء و اعظم مقامک فى دار البقاء.
بعضى از عباد فرموده : عمر کوتاه است و سفر دور است پس مـشـغول شو به اصلاح روزهاى خود و توشه بردار براى سـفـر طولانى خود. و به آنچه جمع کرده اى بهره مند شو و نـفـع بـبـر. پـس پـیـش بفرست از خانه مرورت که دنیا است براى خانه قرارت که آخرت است پیش از آن که قطع علاقه کـنـى از آن و دسـت از آن بـردارى ، پـس حـسـاب آن بـر تـو بـاشـد و در تصرف دیگرى در آید. پس چه بسیار کم است ماندن تو در این خانه فانى و چه بسیار بزرگ است ماندن تو در خانه باقى .
و قال بعضهم شعرا:
لهـفـى عـلى عـمـر ضـیـعـت اوله
و مال آخره الاسقام و الهرم
کم اقرع السن عند الموت من ندم
و این یبلغ قرع السن و الندم
هـلا انـتـهـیـت و وجـه العـمـر مقبل
و النفس فى جده و العزم مخترم
بـعـضـى گـفـتـه اند: تاءسف من بر عمرى است که اولش را ضـایع کردم و در آخر آن گرفتارى پیرى و مرضها شدم . چـه بسیار دندانها را به روى یکدیگر باید فشار دهم وقت مـردن ولى بـه کـجا مى رسد فشار دندان و پشیمانى . چرا باز نایستادى از گناه و حال آن که جهت عمر برگشته است و نفس در کوشش است و عزم خاموش .
و قـال فـى قـوله تـعالى : لقد خلقنا الانسان فى احسن تـقـویـم ، قـال الشـبـاب . ثـم رددنـاه اسفل سافلین (۱۶۴)، قال الهرم .
فـرمـود: مـراد از احـسـن تقویم در این آیه کریمه که خدا مى فـرمـایـد: هـر آیـنه به تحقیق خلق کردیم انسان را در احسن تـقـویـم ، جـوانـى اسـت . و مـراد از اسـفل سافلین که مى فرماید: پس برگردانیدیم او را به اسفل سافلین ، پیرى است .
و قـال : بـعـضـهـم الشـیـب زائد المـوت و نـذیـر الفنا و رسول المنیه و قاطع الامنیه و اول مـراحـل الاخـره و مـقـدمـه الهـرم و رائد الانـتـقـال و نـذیـر الاخـره و واعـظ فـصـیـح و هـو للجـاهـل نـذیـر و للعـاقـل بـشیر و هو سمه الوقار و شعار الخیار و مرکب للحمام و الشباب حلم المنام .
بـعضى گفته اند: پیرى قاصد مرگ است ، و ترساننده از فـنـا و نـیستى است ، فرستاده مرگ است ، قطع کننده آرزوها اسـت ، و اول مـنـازل آخـرت است ، و مقدمه شکستگى ، و قاصد انـتـقـال ، تـرسـانـنـده آخـرت و واعـظ فصیح است . و براى جـاهـل تـرسـاننده است و براى عاقل بشارت دهنده است . و آن عـلامـت وقـار است و شعار نیکان و مرکب مرضها و جوانى ایام غفلت و خواب است .
و قـیـل : لشـیـخ مـن العـبـاد مـا بـقى منک مما تحب له الحیوه فقال البکاء على الذنوب .
بـه پـیـرى گـفـتـه شـد: از آنـچـه زندگى را براى آن مى خواستى چه باقى مانده ؟ جواب داد گریه بر گناهان .
و قـال النـبـى صـلى الله عـلیـه و آله : خـیـر شبابکم من تزیا بزى کهولکم و شر کهولکم من تزیا بزى شبابکم .
پـیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: بهترین جوانان شـمـا جـوانـى اسـت کـه مـانـند پیران رفتار کند و بدترین پیران شما آن است که بخواهد به روش ‍ جوانان در آید.
و قـال صـلى الله عـلیـه و آله : قال الله تعالى : و عزتى و جلالى انى لاستحیى من عبدى و امـتـى یـشـیبان فى الاسلام ان اعذبهما. ثم بکى صلى الله عـلیـه و آله فـقـیـل : مـم تـبـکـى یـا رسـول الله ؟ فقال : ابکى لمن استحیى الله من عذابهم و لا یستحیون من عصیانه .
پـیـغـمـبـر اکـرم صـلى الله علیه و آله و سلم فرمود: خداى مـتـعـال جـلت عـظـمـتـه فـرمـوده : بـه عـزت و جلال خود قسم یاد مى کنم من هر آینه از بنده خود از زن و مرد آنـان کـه در اسلام موى خود را سفید کرده اند حیا مى کنم که آنها را عذاب کنم .
آنگاه پیغمبر صلى الله علیه و آله گریست . عرض کردند: یا رسول الله براى چه گریه مى کنید؟ فرمود: گریه ام براى کسانى است که خدا از عذاب کردن آنها حیا مى فرماید و آنها از گناه و معصیت خدا حیا نمى کنند.
و قـال ، بـعـضـهـم : مـن اخـطـاتـه سـهـام المـنـیـه قـیـده عقال الهرم .
بـعـضـى گـفـته اند: کسى که تیرهاى مرگ از او رد شود و به او اصابت نکند زانو بند پیرى او را پاى بند مى کند.
و قـال بعضهم : شعرا:
انـى ارى رقـم البـلاء فـى
قـرن راءسک قد نزل
و اریـک تـعـثـر دائمـا
فـى کل یوم بالعلل
و الشـیـب و العـلل الکـثـیـر
مـن عـلامـه الاجل
فـاعـمـل لنـفـسـک ایـهـا
المـغـرور فـى وقـت العمل
من مى بینم نوشته بلا در بالاى سر تو فرود آمده است . و مـى بـیـنم که تو در هر روز در اثر علت ها لغزش پیدا مى کـنـى . و پـیـرى و دردهـاى بـسـیـار علامت مرگ است . پس اى مغرور تا وقت باقى است براى خود کارى بکن .
و قال بعضهم :
و لقـد رایـت صـغیره
فسرت شیئا بالخمار
قالت غبار قد علاک
فقلت ذاغیر الغبار
هـذا الذى نـقـل
الملوک الى القبور من الدیار

باب نهم : در مرض و دردها و مصلحت آنها
قـال رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله : یـوما لاصحابه ایکم یـحـب ان یـصـح و لا یـسـقـم قـالوا کـلنـا یـا رسول الله . فقال اتحبون ان تکونوا کالحمیر الضالة الا تـحـبون ان تکونوا اصحاب الکفارات و الذى نفسى بیده ان الرجـل لتـکون له الدرجة فى الجنة ما یبلغها بشى ء من عمله و لکن بالصبر على البلاء و عظیم الجزاء لعظیم البلاء و ان الله اذا احـب عـبـدا ابـتـلاه بـعظیم البلاء فان رضى فله الرضا و ان سخط فله السخط.
روزى پـیـغـمـبـر اکـرم صـلى الله عـلیـه و آله به اصحاب فـرمـود: کـدام یک از شما دوست دارد که صحیح باشد و به مـرض نـزدیـک نـبـاشـد؟ عـرض کـردنـد: یـا رسـول الله هـمـه مـا چنین هستیم . فرمود: آیا مى خواهید مانند خـران گـم شـده بـاشـیـد آیـا دوسـت ندارید که به واسطه بلاها گناهان شما بر طرف شود و بلاها کفاره گناهان شما بـاشـد. قـسـم بـه خـدایـى کـه جان من به دست قدرت اوست براى شخص در جائى در بهشت هست که به آن نخواهد رسید مـگـر بـه صـبـر بـر بـلا و جـزاى بـزرگ در مقابل بلاى بزرگ است .
و بـه درسـتـى کـه خـداى متعال چون بنده را دوست دارد او را مـبتلا مى کند به بلاى بزرگ . پس اگر راضى شد خدا از او راضـى است ، و اگر به غضب آمد و ناراحت شد خدا بر او غضب خواهد کرد.
و قـال علیه السلام : لو یعلم المؤ من حاله فى السقم ما احب یفارق السقم .
حضرت فرمود: اگر مؤ من مى دانست که در مرض چه ثوابها براى او هست دوست نداشت که مرض از او جدا شود.
و قـال عـلیـه السـلام : یـود اهـل العـافـیـة یـوم القیمة ان لحـومـهـم قـرضـت بـالمـقـاریـض لمـا یـرون مـن ثـواب اهل البلاء.
حـضرت فرمود: در روز قیامت کسانى که در دنیا با صحت و عـافـیـت به سر بردند دوست دارند که گوشت بدن آنها را بـا مـقـراض در دنیا چیده بودند براى آنچه که مى بینند از ثوابها که به اهل بلا مى دهند.
و قال موسى : یارت لامرض یضنینى و لا صحة تنسینى و لکن بین ذلک امرض تاره فاذ کرک واصح تارة اشکرک .
مـوسى عرض کرد: خدایا نه مرضى که مرا از پاى در آورد و نـه صـحـتـى کـه مـوجب شود فراموشى نعمتهاى تو را، و لیـکن بین این دو که گاهى مریض ‍ شوم و به یاد تو افتم و گاهى صحت بدن داشته باشم و شکر تو را به جا آورم .
و روى : ان ابـا الدرداء مـرض فـعـادوه ، فـقـالوا اى شى تـشـتـکـى فـقـال ذنـوبـى ، قـالوا فـاى شـى تـشـتـهـى فـقـال المـغـفـره مـن ربـى فـقـالوا لانـد عـولک طـبـیـبـا؟ فـقـال الطـبـیـب امـرضـنـى . قـالوا فـاسـئله عـن سـبـب ذلک فقال : سئلته فقال انى افعل ما ارید.
نـقـل شـده کـه : ابودرداء مریض شد پس جمعى به عیادت او رفـتـنـد گـفـتـند: از چه شکایت دارى ؟ گفت : از گناهان خود. گـفتند: چه چیز میل دارى ؟ گفت : آمرزش از طرف خدا. گفتند: آیا طبیبى براى تو طلب کنیم ؟ گفت : طبیب مرا مریض کرده . گـفـتـنـد: پـس از او سـبـب و عـلت آن سـؤ ال کـن گفت : من سؤ ال کردم فرمود: من آنچه اراده کنم به جا خواهم آورد.
و مـرض رجـل فـقـیـل : له الا تـتـداوى ؟ فـقـال : ان عـادا و ثـمـود و اصحاب الرس و قرونا بین ذلک کثیرا کان لهم اطباء و ادواء فلا الناعت بقى و لا المنعوت له و لو کانت الا دواء لما مات طبیب و لا ملک .
مـردى مـریـض شد به او گفته شد: چرا خود را معالجه نمى کـنـى ؟ پـس گفت : قوم عاد و ثمود و اصحاب رس و کسانى که در بین آنها در زمانهایى بودند براى آنها طبیب ها بود و دواهـایـى داشـتـنـد نـه آن کـس کـه وصـف دواهـا را مى دانست و خاصیت آنها را مطلع بود باقى ماند و نه آن کسى که براى او وصـف دواهـا گفته شد. و اگر دواها از دردها جلوگیرى مى کرد هر آینه هیچ طبیب و سلطانى نمى مرد.
باب دهم : در ثواب عیادت مریض
عـن ابـى عـبـدالله عـلیـه السـلام قـال قـال رسـول الله : صـلى الله علیه و آله الحمى رائد المـوت و سـجـن الله فـى ارضـه و حـرهـا مـن جهنم و هى حظ کـل مـؤ مـن مـن النـار و نـعـم الوجـع الحـمـى تـعـطـى کـل عـضو حقه من البلاء و لا خیر فیمن لا یبتلى . و ان المؤ من اذا حم حمة واحدة تناثرت عنه الذنوب کورق الشجرة . فان آن عـلى فـراشـه فـانـیـنـه تـسـبـیـح و صـیـاحـه تـهـلیـل و تـقـلبـه فـى فـراشـه کـمـن یـضـرب فـى سـبـیـل الله فـان اقبل یعبد الله فى مرضه کان مغفورا له و طوبى له . و حمى لیلة کفارة سنة لان المها یبقى فى الجسد سـنـة فـهـى کـفـارة لمـا قلبها و لما بعدها. و من ابتلى لیلة فـقـبـلهـا و ادى شکرها کانت له کفارة ستین سنة لقبولها و منة لصـبـره عـلیـهـا. و المـرض للمـؤ مـن تـطـهـیـر و رحـمـة و للکـافـریـن عـذاب و لعنة . و لایزال المرض بالمؤ من حتى لایـبـقـى عـلیـه ذنـب . و صـداع لیـلة تـحـط کل خطیئة الا الکبائر.
حـضـرت امـام جـعـفـر صادق علیه السلام فرمود که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: تب فرستاده مرگ است و زندان خدا در زمین او و گرمى او از جهنم است . و آن بهره هر مـؤ مـن از آتش است . و نیکو دردى است تب ، حقوق اعضاء بدن را از بلاها عطا مى کند. و خیرى نیست در کسى که مبتلا نشود. و مؤ من وقتى که یک مرتبه تب کند گناهان مانند برگ درخت از او فرو مى ریزد. اگر بر فراش خود ناله کند ناله اش ثـواب تـسبیح دارد. و هرگاه از درد فریاد زند ثواب گفتن لا اله الا الله دارد. و هرگاه از شدت درد از این پهلو به آن پهلو بغلتد مانند کسى است که شمشیر در راه خدا بزند. و اگـر در آن حـال بـراى عـبـادت خـدا بـر خاست مورد مغفرت و آمـرزش حـق قـرار مـى گـیـرد. و خـوشـا بـه حـال او تـب یـک شـب کـفـاره گـنـاهـان یـک سـال اسـت ! بـراى ایـن کـه الم و درد او تـا یـک سـال در بـدن او بـاقـى مـى مـانـد. پـس آن کـفـاره مـا قـبـل و مـا بـعـد مى باشد. و کسى که یک شب مبتلا شود و آن بـلا را قـبـول کند و ناراضى نباشد و شکر خدا به جا آورد کـفـاره شـصـت سـال او مـى گـردد؛ بـراى ایـنـکـه آن را قـبـول کـرده . و ایـن مـنـتـى اسـت بـر او در مـقـابـل صـبرش . و مرض براى مؤ من سبب پاکى و رحمت مى گـردد و بـراى کـافر سبب عذاب و لعنت است . و مؤ من همیشه در مـرض هـسـت تا گناهى بر او باقى نماند. و سر درد یک شب همه گناهان را مى ریزد مگر گناهان کبیره .
و قـال صـلى الله عـلیـه و آله : للمـریـض فـى مـرضه اربـع خصال : یرفع عنه القلم و یاءمر الله الملک یکتب له ثـواب مـا کـان یـعـمـله فـى صـحـتـه و تـساقط ذنوبه کما یـتـسـاقـط ورق الشـجـر و مـن عـاد مـریـضـا لم یـسـئل الله تـعـالى الا اعـطـاه و یوحى الله تعالى الى ملک الشـمـال لا نـکتب على عبدى مادام فى وثافى شیئا والى ملک الیـمـیـن ان اجـعـل انـینه حسنات . و ان المرض ینقى الجسد من الذنـوب کـمـا یـنـقى الکیر خبث الحدید. و اذا مرض الصغیر کان مرضه کفارة لوالدیه .
پـیـغـمـبر صلى الله علیه و آله فرمود: از براى مریض در حال مرضش چهار خصلت هست : اول اینکه : قلم از او برداشته مـى شـود. و خـدا امـر مـى فـرمـایـد ملک را که ثواب در نامه عـملش مى نویسد، یعنى آن کارهاى خوب که سابق انجام مى داده و اکـنـون در اثـر مـرض نـمى تواند انجام دهد ثواب آن کـارهـا را در نـامه عملش مى نویسد. دوم اینکه : گناهانش مى ریـزد چـنان که برگ از درخت مى ریزد. سوم اینکه : هر کس او را عـیـادت کـنـد چـیـزى از خـدا سـؤ ال نمى کند مگر این که به او عطا مى فرماید. چهارم اینکه : خـداى مـتـعـال به ملک دست چپ مى فرماید ننویس بر بنده من چـیزى را تا وقتى که در پناه من است ، یعنى مریض است . و به سوى ملک دست راست خطاب مى کند که ناله هاى بنده مرا حـسـنـه و ثواب قرار بده و بنویس . و به تحقیق که مرض بدن را از گناهان پاک مى کند، چنان که کوره آهنگرى زنگار آهـن را پـاک مـى کـنـد و هـنـگـامـى کـه طفل خرد سالى مریض شود مرض . او کفاره پدر و مادر است .
و روى : فـیـمـا نـاجـى بـه مـوسـى ربـه ان قـال یـارب اعـلمـنـى مـالعـیـادة المـریـض ‍ مـن الاجـر فـقال سبحانه : اوکل به ملکا یعوده من فى قبره الى محشره قال یا رب فما لمن غسله قال اغسله من ذنوبه کما ولدته امه فـقـال یـا رب فـمـا لمـن شـیـع جـنـازتـه قـال اوکـل بـهم ملائکتى یشیعونهم فى قبورهم الى محشرهم قـال یـا رب مـا لمـن عـزا مـصـابـا عـلى مـصـیـبـة قال اظله بظلى یوم لاظل الا ظلى .
نقل شده : در آنچه که موسى با خداى خود مناجات کرد عرض کـرد: اى خـداى مـن آگـاه کـن مرا که براى عیادت مریض چقدر اجـر و ثـواب اسـت ؟ پـس خـداونـد سـبـحـان فـرمـود: موکل مى کنم بر او ملکى را که عیادت مى کند او را در قبرش و بـا او هـسـت تـا ایـن کـه وارد صـحـراى محشر شود. موسى عرض کرد: اى خداى من چه ثوابى هست براى کسى که او را غسل دهد؟ فرمود: من او را مى شویم از گناهانش ، چنان که از مادر متولد شده . پس ‍ گفت : اى خداى من چه ثواب است براى کـسـى کـه تـشـیع جنازه او کند؟ فرمود بر آنها ملائکه ام را مـوکل مى کنم که همراهى مى کنند آنان را در قبرشان تا به مـحشرشان . موسى عرض کرد: اى خداى من چیست براى کسى کـه تـسـلیـت بگوید مصیبت زده را در مصیبت او؟ فرمود: او را سـایـه رحـمـت خـود داخـل مـى کـنـم در روزى که سایه اى جز سایه من نیست .
و قـال النـبـى صـلى الله عـلیـه و آله : عـایـد المـریـض یـخـوض فى الرحمة فاذا جلس ارتمس فیها و یستحب الدعاء له فـیـقول العائد للمریض : اللهم رب السموات السبع و رب الارضـیـن السـبـع و ما فیهن و ما بینهن و ما تحتهن و رب العـرش العـظـیـم اشـفـه بـشـفـائک و ادوه بدوائک و عافه من بلائک و اجعل شکایته کفارة لما مضى من ذنوبه و لما بقى ، و یـسـتحب للمریض الدعا لعائده فان دعائه مستجاب و یکره الا طاعة عند المریض .
پـیـغـمـبـر اکـرم صـلى الله عـلیـه و آله فرمود عیادت کننده مـریـض در رحـمـت خـدا سـیـر مى کند و چون در نزد آن مریض نـشـست در رحمت خدا فرو مى رود. و مستحب است در نزد مریض دعـا کـردن در حـق او، پـس عیادت کننده چنین گوید: اى خدایى کـه تـربـیـت کننده اى و صاحب آسمانهاى هفت گانه و صاحب زمـیـن هـاى هفت گانه و آنچه در آنهاست و آنچه بین آنهاست و آنچه زیر آنها است ، و تو پروردگار عرش عظیم هستى شفا بده او را به شفاى خودت و دوا بده به وداى خود و عافیت و سلامتى بده او را از بلاهاى خودت .
خـدایـا شـکـایـت او را در حـال مـرضـش کفاره گناه گذشته و باقیمانده او قرار بده ! و مستحب است براى مریض دعا کردن در حق عیادت کننده ، که دعاى او مستجاب است . و نشستن زیاد و طولانى در نزد مریض کراهت دارد.
باب یازدهم : در توبه و شرایط آن
قـال الله تـعـالى : یـا ایها الذین امنوا توبوا الى الله توبة نصوحا(۱۶۵) یعنى بالنصوح لا رجوع فیها الى الذنب .
خداوند مى فرماید: اى کسانى که ایمان آورده اید به سوى خدا برگردید برگشتنى که نصوح باشد.
مراد از نصوح این است که بعد از توبه در آن بازگشت به گناه نباشد.
قـال الله تعالى : انما التوبة على الله للذین یعملون السـوء بـجـهـالة ثم یتوبون من قریب فاولئک یتوب الله علیهم .(۱۶۶)
خـداى مـتـعـال فـرمـوده اسـت : ایـن اسـت و جـز ایـن نـیـسـت قـبـول بـازگـشـت بـر خدا از براى کسانى است که از روى جـهـالت و نـادانـى کـار بـد و گـنـاه مى کنند پس به زودى بـازگـشت به سوى خدا مى کنند پس اینها را خدا توبه مى دهد یعنى بازگشت آنها مورد قبول خداست .
مراد از جهالت که در آیه کریمه است جهالت به عذاب الهى اسـت ، و گـفـتـه شـده کـه : مـراد جـهـالت بـه عـظـمـت خـداى متعال و مؤ اخذه او بندگان را به گناهانشان در حالى که در گناه واقع مى شوند مى باشد.
ثـم قـال تـعـالى : و لیـسـت التـوبـة للذیـن یـعـمـلون السـیـئات حـتـى اذا حـضـر احـدهـم المـوت قال انى تبت الان و لا الذین یموتون و هم کفار(۱۶۷) نفى سـبـحـانـه قبول التوبة عند مشاهدة اشراط الموت و انما هى مقبولة ما لم یتیقن الموت .
پس خداى سبحان فرمود: و نیست بازگشت براى کسانى که اعـمال و کارهاى بد به جا مى آورند تا وقتى که مرگ یکى از آنها حاضر مى شود و مى گوید. من الآن بازگشت مى کنم . و نـیـز بازگشت نیست براى آنان که بمیرند و آنها کافر باشند.
خداوند نفى فرموده قبول توبه گناهکار را در هنگام مشاهده آثـار مـرگ و آن کـس کـه با کفر بمیرد. و این است و جز این نـیـسـت کـه تـوبـه قـبـول اسـت تـا وقتى که یقین به مرگ نداشته باشد.
فـان الله تـعـالى وعـد قـبـوله بـقـوله : و هـوالذى یقبل التوبة عن عباده و یعفوا عن السیئات (۱۶۸)، و بقوله عـن نـفـسـه . عـافـر الذنـب و قـابـل التـوب شـدیـد العـقاب (۱۶۹) فـالتـوبـة واجـبـة فـى نـفـسـهـا عـن القـبـیـح و عن الاخلال بالواجب .
پـس بـه درسـتـى کـه خـداى مـتـعـال وعـده فـرمـوده قـبـول تـوبـه را بـه قـول خـود که در آیه مبارکه چنین مى فـرمـایـد: اوسـت خـدایـى کـه قـبـول فـرمـایـد تـوبه را از بـنـدگـانـش و از گـنـاهـان او عـفو فرمود: و باز مطابق آیه دیگر از طرف خود مى فرماید که : او آمرزنده گناهان است و قبول کننده توبه است و داراى عذاب سخت است . پس خلاصه این که توبه ذاتا از دو چیز واجب است ، یکى گناه و دیگرى ترک واجب .
صم ان کانت التوبه عن حق الله تعالى من ترک الصلوه و الصـیام و الحج و الزکوه و سائر الحقوق اللازمه للنفس و البـدن اولاحـد هـمـا فـیـجـب عـلى التائب الشروع فیها مع القـدره او العزم علیها مع عدم القدره علیها فى وقت القدره و النـدم عـلى الاخـلال بـهـا فى الماضى و العزم على ترک العود.
پـس اگـر تـوبـه از حق خدا، بوده باشد مانند: ترک نماز، روزه ، حـج ، زکات و دیگر حقوق که بر نفس و بدن یا بر یکى از آنها لازم است ، پس بر کسى که مى خواهد بازگشت کـنـد واجـب است که شروع کند در انجام آنچه ترک کرده است در صـورت قـدرت . و اگـر در حـال حـاضـر قـدرت نـدارد تـصـمـیـم بـگـیـرد کـه در حـال قـدرت آنـهـا را انـجـام دهـد. و نـیـز بـایـد از اخـلال بـه واجـبـات کـه در گذشته ترک کرده است پیشمان بـاشـد و تـصـمیم بگیرد که در آینده دیگر عود و بازگشت به گناه نکند.
و ان کـانت التوبه عن حق الناس یجب رده علیهم ان کانوا احـیـاء و الى ورئتـهـم بـعـد مـوتـهـم ان کـانـت ذلک المـال بـعـینه و الا فمثله و ان لم یکن لهم وارث تصدق بهم عنهم ان علم مقداره و الا فیما یغلب على ظنه مساواته و الندم عـلى عـصبه و العزم على ترک العود الى مثله و یستغفر الله تـعـالى على تعدى امره و امر رسوله و تعدى امر امام زمانه فلکل منهم حق فى ذلک یسقط بالاستغفار.
و اگـر تـوبـه از حـق مـردم بـاشـد آن حق را به آنها رد کند اگر زنده باشند. و به ورثه آنها رد کند بعد از مردن آنها اگـر عـیـن آن مـال موجود باشد. و اگر عین آن تلف شده است مـثـلش را بـدهـد. و اگر براى آنها وارثى نباشد به نیابت آنـهـا صـدقـه بـدهـد در صورتى که مقدار آنها را بداند. و اگر مقدار آن را فراموش کرده به قدرى بدهد که ظن غالب پیدا کند که مساوى با آن است ، یعنى این قدر بدهد که یقین کـنـد بـیـش از آن نیست . و در هر صورت ندامت و پشیمانى از غـصـب مـال مـسـلمان داشته باشد و تصمیم بگیرد که هرگز بـه آن عـود نـنـمـایـد و مـثـل آن را انـجـام نـدهـد. و از خـداى مـتـعـال طـلب مغفرت و آمرزش کند از این که از امر او و از امر پـیـغـمـبـر و امـام تـعـدى نموده چون هر کدام در این مورد حقى دارند که با استغفار ساقط مى شود.
و ان کـان تـوبـته عن اخذ عرض او نمیمه او بهتان علیهم بـکـذب فـیـجـب انـقـیـاده الیـهم و اقراره على نفسه بالکذب عـلیـهـم و البـهـتـان و لیـسـتـبـرء لهـم عـن حقهم ان نزلوا او یراضیهم بما یرضون به عنه .
و اگـر توبه او از متعرض شدن به آبروى کسى یا سخن چـیـنـى بـیـن آنها و بهتان به دروغ بوده باشد، پس در این صورت واجب است خود را در اختیار آنها قرار دهد و اقرار به خـطـاى خـود بـنـماید و دروغ خود را اظهار کند و از آنها طلب رضـایـت کـنـد کـه ذمـه او را بـرى کـنـنـد و حق خود را به او بـبـخـشند. اگر از ناراحتى خود پایین آمدند. والا آنها را به هر نوعى که راضى مى شوند از خود راضى کند.
و ان کـان عـن قـتـل نـفـس عمدا او جراح او شى فى ابدانهم فینقاد الیهم بالخروج من حقوقهم على الوجه الماءمور به من قـصـاص او جـراح اودیـه عـن قـتـل نفس عمدا ان شاؤ او رضوا بالدیه و الا فالقتل بالقتل .
و اگـر تـوبـه او از قـتل نفس عمدى است یا جراحتى که بر بـدن کـسـى وارد آورده پـس باید خود را در اختیار آنها قرار دهد تا از حقوق آنها بیرون آید، به آن قسمى که در دین به آن امـر شـده از قـصـاص یـا پـرداخـت دیـه از قـتـل نـفـس عـمدى اگر خواستند و راضى به دیه شدند والا کشتن در مقابل کشتن .
و ان کانت التوبه عن معصیته من زنا او شرب خمر و امثاله فـالتـوبـه عـنـه النـدم عـلى ذلک الفـعـل و العـزم عـلى تـرک العـود الیه . و لیست التوبه قـول الرجـل اسـتـغفر الله ربى و اتوب الیه و هو لا یودى حـقـه و لا حـق رسـوله و لا حـق امـامـه و لا حـق النـاس فـیـقـول الرجـل هـذا من دون ذلک استهزاء بنفسه و یجر علیها ذنـبـا بـکـذبـه کـمـا روى ان بـعـض النـاس اجـتـاز عـلى رجـل و هـو یـقـول اسـتـغـفـر الله و هـو یـشـتم الناس و یکرر الاسـتغفار و یشتم فقال السامع استغفر الله من هذا الاستغفار و ترجع بل انت تهزء بنفسک .
و اگر گناهى که از آن توبه مى کند زنا یا شراب خوردن و مـانند آن باشد پس ‍ توبه از آن پشیمانى از آن کار است و تـصـمـیـم گـرفتن بر ترک عود به آن . و نیست توبه ، گـفـتـن شـخـص اسـتـغـفـرالله ربـى و اتـوب الیـه و حـال آنـکه حق خدا و رسول و امام و همچنین حق مردم را رد نکرده بـاشـد. و در حـقـیـقت این استغفار استعزاء به نفس خودش مى بـاشـد و بـه وسـیـله ایـن دروغ گـنـاه دیگرى انجام مى دهد. چـنـانـچـه نقل شده . شخصى عبورش به مردى افتاد که به مـردم دشـنـام مـى داد و مـکـرر اسـتغفار مى کرد. پس آن شخص شـنـونـده گـفـت : اى مـرد از ایـن استغفار استغفار کن و از این عـمـل برگرد، که تو با این نوع استغفار استهزاء به خود مى کنى .
و قـال رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله : ایها الناس تـوبـوا الى الله تـوبـة نـصـوحـا قـبـل ان تـمـوتـوا و بـادروا بـالاعـمـال الصـالحـة قبل ان تشغلوا واصلحوا بینکم و بین ربکم تسعدوا و اکثروا مـن الصدقه ترزقوا و اءمروا با المعروف تحصنوا و انهوا عـن المنکر تنصروا یا ایها الناس ان اکیسکم اکثرکم للموت ذکـرا و ان اخـوفـکـم احـسـنـکـم اسـتـعـدادا له و ان مـن عـلامـات العـقـل التـجـا فـى عن دارالغرور و الانابة الى دارالخلود و التزود لسکنى القبور و التاهب لیوم النشور.
پـیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: اى مردم پیش از مردن تـوبـه کـنـیـد و بـه سـوى خـدا بـازگـشـت نـمـایـیـد، چنان بـازگشتى که دیگر عود به گناه نکنید. و پیشى بگیرید بـه اعـمـال صـالحـه پـیـش از آنـکـه مشغول شوید. و اصلاح کنید بین خود و خدا را تا سعادتمند شوید. و در راه خدا صدقه بسیار دهید تا روزى داده شوید. امـر بـه معروف کنید تا محفوظ بمانید. نهى از منکر کنید تا یارى شوید. اى مردم به درستى که زیرک ترین شما کسى اسـت کـه مـهـیـا بـودنـش بـراى مـرگ نـیکوتر باشد، و به درسـتـى که از علامات عقل چند چیز است : یکى اینکه : خود را از خـانـه دروغـیـن دنـیـا دور نـگـهداشته و توجهش ‍ به خانه آخـرت باشد. دیگر اینکه : مشغول تهیه و برداشتن توشه بـاشـد بـراى وقـتـى که در قبر ساکن مى شود. یکى دیگر آنکه : خود را آماده و مهیا کرده باشد براى روز نشور و قیامت .
و کـانـت رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله یـقـول : فـى دعـائه اللهـم اغـفـر لى کل ذنب على انک انت التواب الرحیم .
و قـیـل ان ابـلیـس قـال و عـزتـک لا ازال و ادعـوا ابـن آدم عـلى المـعصیة مادامت الروح فى بدنه . فـقـال الله تعالى : بعزتى و جلالى لاامنعه التوبة حتى یـعـزب بـروحه . و ما یقبض الله عبدا الا بعد ان یعلم انه لا یـتـوب لو ابـقـاه کـمـا اخـبـر سـبـحـانـه عـن جـواب اهـل النـار مـن قـولهـم : ربـنـا اخـرجـنـا نـعـمل صالحا غیر الذى کنا نعمل اولم نعمرکم ما یتذکر فیه مـن تذکر و جاء کم النذیر(۱۷۰) و لو ترى اذ وقفوا على النـار فـقالوا یا لیتنا نرد و لا نکذب بایات ربنا و نکون مـن المـؤ مـنـیـن بـل بـد الهـم مـا کـانـوا یـخـفـون مـن قـبـل و لو ردوا لعـادوا لمـا نـهـوا عـنـه و انـهـم لکـاذبـون .(۱۷۱)
حـضـرت رسول الله صلى الله علیه و آله در دعاى خود مى فـرمـود و بـه درگـاه خـداى مـتـعـال عرضه مى داشت : خدایا بـیـامـرز بـراى من هر گناهى که بر من هست به درستى که تـو بـسـیـار قـبـول کـنـنده توبه هستى و به بندگان خود مهربانى .
و گفته شده که : ابلیس ملعون گفت قسم به عزت تو دست از گـمـراه کـردن بـرنـدارم و فرزند آدم را به سوى گناه بـخـوانـم تـا روح در بـدن اوسـت . پـس ‍ خـداى مـتـعـال جـلت عـظـمـتـه فـرمـود: بـه عـزت و جلال خودم بنده ام را از توبه منع نمى کنم تا روح از بدن او خـارج شـود. و خدا هیچ بنده اى را قبض روح نمى فرماید مـگـر بـعـد از آن کـه بداند اگر او را باقى بدارد. توبه نمى کند، همچنان که خداى متعال جلت عظمته در دو آیه مذکور از جـواب بـه اهـل عـذاب خـبـر داده اسـت در حـالى کـه آرزوى بـازگشت به دنیا مى کنند که ترجمه آن این است : اى خداى مـا خـارج کـن ما را عمل صالح به جا مى آوریم غیر آنچه به جـا آوردیـم . خـداونـد در جـواب مى فرماید آیا به شما عمر نـدادیـم بـه قـدرى کـه بـه یـاد بـیـفـتـد در او کـسـى کـه اهـل پـنـد شـنـیـدن اسـت و پـیـغـمبران آمدند و شما را از عذاب تـرساندند. و در آیه دوم مى فرماید: و اگر ببینى آنها را آن هـنـگـام کـه بر آتش ایستاده اند پس گویند اى کاش ما را بر مى گرداندند و دیگر منکر آیات خداى خود نمى شدیم و از مؤ منین مى بودیم ، بلکه ظاهر شد بر آنها آنچه که قبلا پـنـهـان مـى کـردنـد. و اگـر بـر گـردانـده شـوند هر آینه بازگشت مى کنند به آن چیزى که از آن نهى شده بودند. و به تحقیق آنها در این آرزوى خود دروغ گویانند.
و کان رسول الله صلى الله علیه و آله یستغفرالله فى کـل یـوم سـبعین مرة یقول استغفر الله ربى و اتوب الیه و کـذلک اهـل بـیـتـه عـلیـهم السلام و صلحاء اصحابه لقوله تعالى و ان استغفروا ربکم ثم توبوا الیه .(۱۷۲)
پـیـغـمـبـر صـلى الله عـلیـه و آله در هـر روز هـفـتـاد مرتبه استغفار مى کرد و مى گفت : استغفرالله ربى و اتوب الیه : طـلب آمـرزش مـى کنم از خداى خود و به سوى او بازگشت مـى نمایم . و همچنین بودند خاندان آن بزرگوار و صالحین و نـیـکـان اصحابش ، که اجابت مى کردند این فرمایش خداى مـتـعـال جـلت عـظـمـته را که مى فرماید: طلب آمرزش کنید از خداى خود پس به سوى او باز گردید.
و قـال رجـل : یـا رسـول الله انـى اذنـبـت فـقـال اسـتـغـفـرالله . فـقـال انـى اتـوب له ثـم اعـود فـقـال کـلمـا اذنـبـت اسـتـغـفـرالله فـقـال اذا تـکـثـر ذنـوبـى فـقال له عفوالله اکثر فلا یزال یتوب حتى یکون الشیطان هـوالمد حور. و قال : ان الله تعالى افرح بتوبة العبد منه لنـفـسه و قد قال : ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین .(۱۷۳)
مـردى عـرض کـرد: یـا رسول الله من گناه کرده ام . فرمود: اسـتـغـفـار کـن ، یـعـنـى از خدا طلب آمرزش کن ! گفت : من به سـوى خـدا بـازگشت نمودم و دوباره برگشتم . فرمود: هر گـاه گـناه کردى از خدا طلب آمرزش کن ! گفت : در این هنگام گـنـاهـان مـن زیـاد مـى شـود.حـضـرت فـرمـود: عـفـو خـداى مـتـعـال زیـادتـر اسـت . آن قـدر تـوبـه بـنـده را قـبـول مـى فـرمـاید تا اینکه شیطان را از او ماءیوس و دور فـرمـایـد. و فرمود:: خداى متعال از توبه بنده خوشنودتر مـى شـود از خـود بـنـده از تـوبـه اش . و بـه تـحـقیق خداى مـتـعـال فـرمـوده است . به درستى که خدا دوست دارد توبه کـنـنـدگـان را دوسـت دارد کـه کـسـانـى را کـه تحصیل طهارت و پاکى مى کنند.
و قـال رسـول الله صـلى الله علیه و آله : ما من عبد اذنب ذنـبـا فـقـام فتطهر و صلى رکعتین و استغفرالله الا غفرله و کـان حـقـیـقـا عـلى الله ان یـقـبـله لانـه سـبـحـانـه قال : و من یعمل سوء او یظلم نفسه ثم یستغفرالله یجد الله غفورا رحمیا.(۱۷۴)
رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود: بنده اى نیست که گـنـاهـى از او سـر زنـد پـس بـرخـیـزد و بـا غـسـل یا وضو و یا تیمم تحصیل طهارت کند و دو رکعت نماز بـه جـا آورد از خـدا طـلب آمـرزش کـنـد مـگـر ایـنکه خدا او را بـیـامـرزد. و بـر خـدا سـزاوار اسـت کـه او را قـبـول فـرمـایـد؛ چـون وعـده فـرمـوده کـه : هـر کـس عـمـل بـدى کـنـیـد یـا ظلم به نفس خود نماید پس از خدا طلب آمرزش کند مى یابد خدا را بسیار آمرزنده و مهربان .
و قـال : ان العـبـد لیـذنـب الذنـب فـیـدخـل بـه الجـنـة قـیـل و کـیـف ذلک یـا رسـول الله قـال یـکـون نـصـب عـیـنـیـه لایـزال یـستغفر منه و یندم علیه فیدخله الله به الجنة و لم اراحـسـن مـن حـسـنـة حـدثـت بـعـد ذنـب قـدیم ان الحسنات یذهبن السیئات ذلک ذکرى للذاکرین .
حضرت فرمود: به درستى که بنده هر آینه گناهى مى کند پـس بـه سبب آن داخل بهشت مى شود! عرض شد: این چگونه مـى شـود یـا رسـول الله ؟ حـضـرت فرمود: آنگاه همیشه در مـقـابـل چـشـم اوسـت و فراموش نمى کند آن را و همیشه از خدا طـلب مـغـفـرت مـى کـنـد و پـشـیـمـان اسـت از آن پـس ‍ خـداى متعال به واسطه آن او را داخل بهشت مى کند. و بهتر از حسنه اى کـه بعد از گناه کهنه و قدیم انجام ندیدم ، به درستى کـه خـوبـى هـا بـدیـهـا را مـى برد. این تذکرى است براى اهل ذکر و کسانى که قابلیت تذکر را دارند.
و قـال : اذا اذنـب العـبـد کـان نـقطة سوداء على قلبه فان هوتاب و اقلع و استغفر صفا قلبه منها و ان هو لم یتب و لم یـسـتـغـفـر کـان الذنـب على الذنب و السواد على السواد حتى یـغمرالقلب فیموت بکثرة غطاء الذنوب علیه و ذلک قوله تـعـالى : کـلا بـل ران عـلى قـلوبـهـم مـا کـانـوا یـکـسـبـون (۱۷۵) یعنى الغطاء.
و فرمود: هنگامى که بنده گناه کند نقطه سیاهى بر قلب او پیدا مى شود، پس اگر توبه کرد و از گناه باز ایستاد و از خـدا طـلب آمرزش نمود قلب او از آن نقطه سیاه صفا پیدا مى کند. و اگر توبه نکرد و استغفار ننمود گناه بر گناه واقع مى گردد و سیاهى بر سیاهى مى نشیند تا اینکه قلب او را مى پوشاند. پس قلب او در اثر زیادى گناه مى میرد و پرده گناه آن را فرو مى گیرد. و این است معناى گفته خداى مـتـعـال کـه مـى فـرمـایـد: نـه چـنین است بلکه انجام گناهان قلبهاى آنان را پوشانیده و چرکین و زنگ آلود کرده است .
و العاقل یحسب نفسه قدمات و یسئل الله الرجعه لیتوب و یقلع و یـصـلح فـاجـابـه الله فـیـجـد و یـجـتهد و جاء فى قوله تـعـالى : و لنـذ یـقنهم من العذاب الادنى دون العذاب الاکبر لعلهم یرجعون .(۱۷۶)
و انـسـان عـاقل چنین فرض و حساب مى کند که مرده است و از خـدا سـؤ ال بـازگشت به دنیا را مى نماید تا توبه کند و از گـنـاه بـاز ایـسـتـد و خـود را اصـلاح کـنـد، و خـداى متعال او را اجابت فرموده ، پس در زندگى تازه خود جدیت و کوشش نماید.
خداوند در آیه مزبور مى فرماید: هر آینه از عذاب نزدیک و کـوچـکـتـر کـه عـذاب دنـیا باشد پیش از عذاب بزرگتر که عذاب جهنم باشد به آنها مى چشانیم شاید برگردند، مراد ایـن اسـت کـه آنـان را بـه مـصـیبت هاى دنیا نه عذاب اکبر در مـال و اهـل و فـرزنـد و خـودشـان مـبـتلا مى کنیم که شاید از گـنـاهـان دسـت بـردارنـد و رجـوع بـه عـبادت و بندگى حق تـعـالى نـمایند. و مراد از عذاب اکبر عذاب جهنم است . و مراد از (لعـلهـم یـرجعون ) این است که شاید برگردند و ترک معصیت کنند و این ممکن نیست مگر در دنیا.
و اوحـى الله الى داود: احـذر ان آخـذک عـلى غـرة فتلقانى بغیر حجة ، یرید التوبة .
و خـدا بـه داوود عـلیه السلام وحى فرمود: بترس از اینکه تـو را در حـال غـرور بـگیرم و مرا بدون حجت ملاقات کنى ، که مراد از حجت توبه است .
و روى ان الکـلمـات التـى تلقاها آدم من ربه فتاب علیه قوله تعالى : ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین .(۱۷۷)
روایـت شـده : آن کـلمـاتى که آدم از پروردگار خود دریافت کـرد پـس بـه سـبـب گـفـتـن آن خـداى متعال توبه او را قبول کرد همین است که در این آیه کریمه از قول آدم و حوا نقل مى فرماید: که اى خدا ما ظلم کردیم به خـودمان و اگر تو نیامرزى ما را و به ما رحم نکنى هر آینه ما از زیان کاران خواهیم بود.
و روى انه و زوجته حوارئیا على باب الجنة محمد و على و فـاطـمـه و الحـسـن و الحـسـیـن صـلوات الله عـلیـهـم اجـمـعین صفوتى من الخلق فساءلا الله بهم فتاب علیهم .
روایـت شـده کـه آدم و زوجـه اش حـوا دیـدنـد بـر در بـهـشـت نـوشـتـه : محمد و على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام بـرگـزیـدگان من از میان خلایق مى باشند، پس از خدا سؤ ال کـردنـد بـه حـق آنـهـا و خـداى مـتـعـال تـوبـه آنـهـا را قبول فرمود:
و التـوبـه عـلى اربع خصال قوائم ندم بالقلب و عزم على ترک العود و خروج من الحقوق و ترک بالجوارح .
تـوبـه بـر چـهـار خـصـلت اسـتـوار اسـت : اول نـدامـت و پـشـیـمـانـى قـلبـى دوم عـزم بـر تـرک عـود و بازگشت به گناه . سوم خود را از حقوق مردم خارج کردن . چهارم اعضاء و جوارح خود را از گناه پاک کردن .
و التـوبه النصوح ان یتوب فلا یرجع فیما تاب عنه و التـائب مـن الذنـب کـمـن لا ذنـب له و المـصـر عـلى الذنـب مع الاسـتـغـفـار یـسـتـهـز بـنـفـسـه و یـسـخـر معه الشیطان و ان الرجـل اذا قـال اسـتـغـفـرک یـا رب و اتـوب الیک ثم عاد ثم قال کتب فى الرابعه من الکذابین .
تـوبـه نـصـوح تـوبـه اى اسـت کـه در آن رجوع به گناه نـبـاشـد. و تـوبـه کـنـنـده از گناه مانند کسى است که گناه نـکـرده بـاشد. و آن کس که اصرار بر گناه دارد و استغفار مـى کـنـد خـود را اسـتـهـزاء و مـسخره مى کند. و با این حالت شـیـطـان او را مـسـخـره مـى کـنـد. و بـه تـحقیق شخص وقتى بگوید: اى خدا من از تو طلب آمرزش مى کنم و بازگشت به سوى تو مى نمایم پس به گناه عود کند و برگردد و باز چنین بگوید تا چهار مرتبه ، در مرتبه چهارم از دروغگویان نوشته شود.
و قـال بـعـضـهـم : کـن وصـى نـفـسـک و لا تـجعل الرجال اوصیائک و کیف تلومهم على تضییع وصیتک و قد ضیعتها انت فى حیوتک .
بـعـضـى از زهـاد فـرمـوده انـد: تو خود وصى خود باش در اصلاح کارهاى خود و دیگران را وصى خود قرار مده که آنها به وصیت تو عمل نخواهند کرد. و حق ندارى آنها را ملامت کنى در ایـن کـار و چـگـونـه مـلامـت مـى کـنـى آنـهـا را و حـال آنـکـه تـو خـود کـار خـود را در حال حیات و زندگى اصلاح نکردى .
وسـمـع امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیـه السـلام رجـلا یـقـول : اسـتـغـفـر الله فـقـال : ثـکـلتـک امـک او تدرى ما حد الاسـتـغـفـار الاسـتغفار درجة العلیین و هو اسم واقع على سنة مـعـان : اولهـا الندم على ما مضى و الثانى العزم على ترک العود الیه ابدا و الثالث ان یؤ دى الى المخلوقین حقوقهم حـتـى تـلقـا الله امـلس و الرابـع آن تـعـمـد الى کـل فـریـضـة ضـیـعـتـها فتؤ دى حقها و الخامس ان تعمد الى اللحم الذى نبت على السحت و المعاصى فتذیبه و السادس ان نـذیـق الجـسـم الم الطـاعـة کما اذقته حلاوة المعصیة فعند ذلک تقول استغفرالله .
امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیـه السـلام شـنـیدند که مردى مى گوید اسـتغفرالله حضرت فرمود: مادرت به عزایت بنشیند آیا مى دانى حد استغفار چیست ؟ استغفار درجه بلند مرتبه هاست . و آن اسـمـى اسـت کـه مـجـمـوع بـر شـش ‍ معنى اطلاق مى شود: اول اینکه : نادم و پشیمان باشى از آنچه در گذشته از تو سـرزده . دوم ایـنـکـه : عـزم کـنـى که هرگز به آن کار عود نـکـنـى . سـوم ایـنـکـه : حـقوق همه خلق را رد کنى تا خدا را مـلاقـات کـنـى در حـالى که از حقوق مردم پاک باشى چهارم اینکه : هر واجبى از واجبات الهى را که ترک و ضایع نموده اى انـجـام دهى و حق آن را ادا نمایى . پنجم اینکه : گوشتى کـه از حـرام بر بدن تو روییده با ریاضت و عبادت ، مانند روزه و بیدارى شب ، آن را آب کنى تا مجددا گوشت بروید. شـشم اینکه : به جسم و بدن خود سختى عبادت را بچشانى چنانچه به او شیرنى گناه و معصیت را چشانیده اى .
و لقد احسن بعضهم شعرا:
مـضـى امـسک الماضى شهیدا معدلا
و اصبحت فى یوم علیک شهیدا
و ان کـنت بالامس اقترفت اساءه
فثن بالاحسان و انت حمید
و لا تـذع فـعـل الصـالحـات غـد
لعل غدا یاتى و انت فقید
دیـروز تـو گذشت در حالى که شاهد عادلى بود بر تو و صـبـح کـردى و وادى روزى شـدى کـه بر تو شاهد است . و اگر در روز گذشته در حال بدى جدا شدى پس امروز نیکى و خـوبـى را دو بـرابـر انـجـام بده تا جبران گذشته شده بـاشـد، و وامـگـذار کـارهـاى خـوب را تـا فـردا شاید فردا بیاید و تو نباشى .
و قال آخر:
تمتع انما الدنیا متاع
و ان دوامها لا یستطاع
و قـدم مـا ملکت و انت حى
امیر فیه متبع مطاع
و لا یـغـررک مـن تـوصـى الیـه
فقصر وصیه المرء الضیاع
و مـا لى ان امـلک ذاک غـیـرى
و اوصیه به لولا الخداع
و قال آخر:
اذا ما کنت متخذا وصیا
فکن فیما ملکت وصى نفسک
سـتحصد ما زرعت غدا و تجنى
اذا وضع الحساب ثمار غرسک
بـهـره بـبر هر چه مى خواهى که این دنیا متاعى بیش نیست و بـراى تـو اسـتـطـاعت نیست که آن را براى خود دوام دهى . و آنچه که مالک آن هستى تا زنده اى پیش بفرست ، چون در آن امـارت و فرمانروایى دارى و اختیار آن به دست تو است . و مـغرور کسى نباش که به او وصیت نمایى ، کوتاهى کردن در وصیت براى شخص خدعه و مکر است . و چیست مرا که ولى و مـالک کنم در مال خود غیر خودم را و به او وصیت کنم اگر خدعه و مکرى نباشد.
و دیگرى گفته : هنگامى که وصى براى خود گرفتى پس خود در آنچه مالک او هستى وصى خود باش . زود باشد که در روز حـسـاب آنچه از خوب و بد در این عالم کشتى میوه آن را بچینى و درو کنى .
باب دوازدهم : در ذکر مرگ و پندهاى آن
قال الحسن بن ابى الحسن محمد الدیلمى مصنف هذا الکتاب تـغـمـده الله برحمته انه من جعل الموت نصب عینیه زهد فى الدنـیـا و هـون عـلیـه المـصـائب و رغـبـه فـى فـعل الخیر و حثه على التوبه و قیده عن الفتک و قطعه عن بسط الامل فى الدنیا و قل ان یفرح قلبه بشى من الدنیا و ما انـعـم الله تـعـالى عـلى عـبـد بـنـعـمـه اعـظـم مـن ان یـجـعـل الدار الاخـره نصب عینیه و لهذا من الله على ابراهیم و ذریـتـه بـقـوله تـعـالى : انـا اخـلصـنـاهـم بخالصه ذکرى الدار.(۱۷۸)
مصنف این کتاب حسن ابن ابى الحسن محمد دیلمى که خدا او را با رحمت خود بپوشاند چنین گوید: به تحقیق کسى که مرگ را در مـقـابـل دو چـشـم خـود قـرار دهد و همیشه ناظر به آنان بـاشـد در دنـیـا زهد مى ورزد، و مصیبتهاى روزگار براى او سهل و آسان مى گردد، و میل و رغبت به کارهاى خیر پیدا مى کـنـد، و ایـن در نـظـر داشـتـن مرگ او را وادار به توبه مى نماید و او را مانع مى شود از اینکه به مؤ منى قصد سویى کـنـد کـه غـفـلتـا او را بـکـشـد یـا مـجـروح نماید، و او را از آرزوهاى مبسوط باز مى دارد. و فرح و شادى دنیا در قلب او کم یافت شود. و خدا هیچ نعمتى به بنده مرحمت نفرموده است کـه عـظـیـم تـر بـاشـد از ایـنـکـه خـانـه آخـرت را هـمـیـشـه مـقـابـل چـشـمـش قـرار دهـد. و بـراى هـمـیـن خـداى متعال بر ابراهیم و ذریه او منت گذارده است که مى فرماید: به درستى که ما آنها را خالص کردیم به این نحو خالص کردن که آنها به یاد آخرت مى باشند.
و قـال رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله : اکـثـروا مـن ذکـر هـادم اللذات فانکم ان کنتم فى ضیق وسعه علیکم فرضیتم به و ان کنتم فى غنى بغضه فجدتم به فاجرتم لاءن المنایا قـاطـعـات الآمـال و اللیـالى مـدنـیـات الآجـال و ان المـرء عـنـد خـروج نـفـسـه و حـلول رمـسـه یـرى جـزاء ما تقدم و قله غنى ما خلف و لعله من باطل جمعه و من حق منعه .
رسـول الله صـلى الله عـلیه و آله فرمود: بسیار یاد کنید شکننده و خراب کننده لذات را پس به درستى که شما اگر در مضیقه و تنگ دستى بوده باشید آن حالت را به توسعه تبدیل مى کند پس به آن راضى مى شوید. و اگر در غنى و بـى نـیـازى بوده باشید آن را دشمن جلوه مى دهد پس جود و بخشش مى کنید و سبب اجر شما مى گردد، براى اینکه مرگ آرزو را قـطـع مى کند و طى شدن شبها سبب نزدیکى مرگ ها مـى گـردد. و هـر کس وقت بیرون شدن جانش و وارد شدن در قبرش نتیجه آنچه از اعمال از پیش ‍ فرستاده مى بیند. و مى بـیند آنچه از او باقى مانده نفع او به حالش کم است و چه بـسـا شاید از راه باطل جمع کرده باشد و حقى را منع نموده باشد.
و قـال امیرالمؤ منین علیه السلام : من علم ان الموت مصدره و القـبـر مـورده و بـیـن یدى الله موقفه و جوارحه شهیدة له طالت حسرته و کثرت عبرته و دامت فکرته .
حـضـرت امـیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: کسى که بداند مـرگ بـازگـشـت اوسـت و قـبـر جـاى وارد شـدن اوسـت و در مقابل قدرت حق تعالى ایستادن اوست و اعضا و جوارحش شاهد بـر او هستند حسرت و افسوس او طولانى مى شود و گریه او بسیار مى شود و فکر او ادامه پیدا مى کند.
و قال صلى الله علیه و آله : من علم انه یفارق الاحباب و یـسـکـن التـراب و یـواجـه بـالسـحـاب کـان حـریـا بـقـطع الاءمـل و حـسـن العـمـل فـاذکـروا رحمکم الله قوله تعالى . و جـاءت سـکـرة الموت بالحق ذلک ما کنت منه تحید فکشفنا عنک غـطائک فبصرک الیوم حدید(۱۷۹) یعنى شاهدته ما بـقـى عـنـدک فـیه شک و لا ارتباب بعد ما کنت ناسیا له غیر مکترث به فقال صلى الله علیه و آله : اتدرون من اکیسکم ؟ قـالوا لا یـا رسول الله قال اکثرکم للموت ذاکرا و احسنکم اسـتـعـدادا له فـقـالوا و مـا عـلامـتـه یـا رسـول الله ؟ قـال التـجافى دارالغرور و الانابة الى دار الخـلود و التـزود لسـکـنـى القـبـور و التـاءهـب لیـوم النشور.
آن بزرگوار صلى الله علیه و آله فرمود: کسى که بداند از دوستان جدا مى شود و در خاک ساکن مى گردد و با حساب روبـرو مـى گـردد سـزاوار اسـت کـه قـطـع امید و آرزو دنیا بـنماید و عمل خود را نیکو کند. پس خدا شما را رحمت کند به یاد قول حق تعالى باشید که مى فرماید: سختى هاى مرگ آمـد و ایـن اسـت آنچه از آن فرارى بودى پس کشف کردیم از تـو پرده پیش چشم تو را پس چشم تو امروز تیز بین است یـعـنـى آنـچـه را کـه در وى شـک داشتى مشاهده مى کنى و مى بینى بعد از آن که او را فراموش کرده بودى و آن در نظر تـو بـى اهـمـیـت بـود. پـس پـیـغـمبر صلى الله علیه و آله فرمود: آیا مى دانید زیرک ترین شما کیست ؟ عرض کردند: نه یا رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود: آن کس که بـیـشـتـر بـه یاد مرگ باشد و آن کس ‍ که بهتر مهیاى مرگ باشد. پس عرض کردند: یا رسول الله صلى الله علیه و آله عـلامـت آن چـیست ؟ فرمود: دورى کردن و پهلو تهى کردن از خـانه دروغین ، یعنى دنیا و قصد کردن به خانه همیشگى یـعـنـى آخـرت ، و زاد و تـوشـه برداشتن براى ساکن شدن قبرها و مهیا شدن براى روز نشور و قیامت .
و لقد احسن من قال شعرا:
اذکر الموت هادم اللذات
و تجهز لمصرع سوف یاتى
و قال آخر:
مـاذا تقول و لیس عندک حجه
لو قد اتاک منغض اللذات

مـاذا تـقـول اذا دعـیت و لم تجب
فاذا ترکت فانت فى غمراتى
ماذا تقول اذ حللت محله
لیس الثقاه لا هلها بثقاه
و بـه تـحـقیق شاعر نیکو گفته : به یاد بیاور مرگ را که خـراب کـنـنـده لذتهاست و آماده شو براى خوابگاهى که به زودى مى آید.
چـه خـواهـى گـفـت و حـال آنـکـه حجتى ندارى اگر آمد تو را شـکـنـنده لذات . چه مى گویى وقتى دعوت شدى پس جواب نـمـى گـویـى وقـتى واگذاشته شوى پس تو در شداید و سختیها هستى چه خواهى گفت وقتى وارد شدى در محله اى که موثقین براى اهل او موثق نیستند.
باب سیزدهم : در مبادرت به عمل
یـقـول مـصـنـف هذا الکتاب رحمه الله انتبه ایها الانسان من رقـدتـک و افـق مـن سـکـرتـک و اعـمـل و انـت فـى مهل قبل حلول الاجل .
وجـد مـمـا فـى یـدیک لما بعد موتک فان امامک عقبه امامک عقبه کئودا لا یقطعها الا المخفون فاحسن الاستعداد لها من دارتد خلها عـریـانـا و تـخـرج مـنـهـا عـریـانـا کـمـا قـال تـعـالى : و لقـد جـئتـمـونـا فـرادى کـمـا خـلقـنـا کـم اول مـره و تـرکتم ما خولنا کم وراء ظهور کم و ما نرى معکم شفعائکم الذین زعمتم .(۱۸۰)
مصنف این کتاب خدا رحمتش کند گوید: اى انسان بیدار شو و از مـسـتـى خـودت بـه هـوش بـیـا و عـمـل کـن در حـالى کـه در مـهـلت هـسـتـى پـیـش از رسـیـدن اجـل و از آنـچه در دست تو است انفاق کن براى آن منزلى که در پـیـش ‍ دارى ؛ چون در پیش عقبات سخت دارى که طى نمى کنند آن را مگر سبک باران . پس خوب مهیا شو براى پیمودن آن عقبات و گردنه ها از این خانه که برهنه وارد آن شدى و بـرهـنـه بـیـرون خـواهـى شـد، چـنـانـچـه خـداى متعال مى فرماید: هر آینه به سوى ما مى آیید تنها چنانچه در اول شما را تنها خلق کردیم . و آنچه که در دنیا در اختیار شـمـا قـرار دادیم و شما را از آخرت بازداشت ، ترک خواهید کرد و دست از آن خواهید برداشت و آن را پشت سر خود در دنیا خـواهید گذاشت . و ما نخواهیم دید با شما آنچه را گمان مى کردید شفیعان شما خواهند بود.
و قـال النـبـى صـلى الله علیه و آله و سلم : اعملوا فى الصـحـة قـبـل السـقـم و فـى الشـبـاب قـبـل الهـرم و فـى الفـراغ قـبـل الشـغـل و فـى الحـیـوة قـبـل المـوت و قـد نـزل جـبـرئیـل الى و قال لى یا محمد ربک یقرءک السلام و یـقـول لک کـل سـاعـة تذکرنى فیها فهى لک عندى مدخرة و کل ساعة لا تذکرنى فیها فهى منک ضایعة .
پـیـغـمـبـر اکـرم صـلى الله عـلیـه و آله فـرمـود: بـه اعمال و عبادات و کارهاى نیکو بپردازید در حالتى که چهار نعمت از نعم الهى در اختیار شماست پیش از آنکه در چهار چیز کـه ضـد آنـهـاسـت واقـع گـردیـد: اول صـحـت بـدن قـبـل از مـریـض شـدن . دوم جـوانـى قـبـل از پـیـر شـدن . سـوم فـارغ بـودن از کـارهـا پـیـش از گرفته شدن به شغلهاى دنیوى . چهارم زندگى پیش مرگ . و بـه تـحـقـیـق جـبـرئیـل امـیـن بـر مـن نازل شد و براى من گفت : یا محمد صلى الله علیه و آله هر سـاعـتـى از زنـدگـى خـود کـه بـه یـاد و ذکر من باشى آن براى تو در نزد من ذخیره و محفوظ است . و در هر ساعتى که بـه یاد من نباشى و ذکر مرا نگویى آن ساعت از تو ضایع و باطل شده است .
و اوحـى الله الى داود یـا داود کل ساعة لا تذکرنى فیها عدمتها من ساعة .
و خـداونـد مـتـعـال جلت عظمته به حضرت داوود پیغمبر وحى فـرمـود که : اى داوود هر ساعتى که در آن به یاد من نیستى آن را از سـاعـت عـمـر خـود مشمار، یعنى بیهوده از دست رفته است و از آن بهره مند نشدى .
و قـال امـیـرالمـؤ منین علیه السلام : ان امرء ضیع من عمره سـاعـة فـى غـیـرمـا خـلق له الجـدیـران یطول علیها حسرته یوم القیمة .
امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: کسى که یک ساعت از عمر خـود را در غـیـر آنچه براى آن خلق شده صرف کند هر آینه سـزاوار اسـت کـه در روز قـیـامـت حـسـرت و افسوس طولانى داشته باشد.
و قـد روى ان شـابـا ورث مـن ابـیـه مـالا جـزیـلا فـجـعـل یـخـرجـه فـى سـبیل الله فشکت امه الى صدیق کان لابـیـه و قالت انى اخاف علیه الفقر فامره ذلک الصدیق ان یـسـتـبـقـى لنـفـسـه مـن الامـوال فـقـال له الشـاب مـا تـقـول فـى رجـل سـاکـن فـى ربـط البـلد و قـد عـزم ان یـتـحـول الى داخل المدینه فجعل یبعث بغلمانه رحله و متاعه الى داره بـاالمـدیـنـه فـذلک خـیـر ام کـان یـرحـل بـنـفـسـه و یترک متاعه خلفه لا یدرى یبعث به الیه فـعـرف الصـدیـق انه صادق فى مثاله ذلک فامر بانفاقه فى الصدقات .
و بـه تـحـقـیـق روایـت شـده کـه جـوانـى از پـدر مـال بـسـیار به ارث برد. پس ‍ شروع کرد در راه خدا انفاق کردن . مادرش در نزد یکى از دوستان پدرش ‍ شکایت کرد و گـفـت : مى ترسم این پسر به فقر گرفتار شود. پس آن دوسـت در نـزد آن جـوان آمـد و او را امـر نـمـود کـه از آن مال مقدارى براى خود نگاه دارد. آن جوان براى دوست پدرش مـثـالى ذکـر کـرد کـه : چـه مـى گویى درباره مردى که در گمرک شهر باشد و قصد آمدن در شهر را داشته باشد پس بـه وسـیـله غـلامـان و کـارکـنـان خـود آنـچـه هـمـراه دارد از مـال و مـتـاع بـفرستد در شهرى که قصد وارد شدن در آن را دارد. آیـا ایـن بـهـتـر اسـت یـا ایـنـکـه خـود بیاید و آنچه در تـصـرف او بـود پـشـت سـر خـود واگـذارد و حال آنکه نمى داند آیا به سوى او فرستاده مى شود یا نه ؟ پـس آن دوسـت دانـسـت کـه آن پـسر در مثالى که مى گوید راستگو است و حقیقت چنین است پس او را امر کرد که در راه خدا انفاق کند و صدقه بدهد.
فـعـلیـک یـا اخـى بـدوام الصـدقـات فـدوامـهـا مـن دلیـل سـعادت الدنیا و الاخره و لا تحقرن قلیلها فان قلیلها ینتظم الى قلیل مثله فیصیر کثیرا و بادر باخراج الزکوه اذا و جـبـت مـن المال تطوعا فان الصدقه لا تخرج من ید المومن حـتـى یـفک بها سبعین شیطانا کلهم قد عنى على ابن آدم ینهاه عـن اخـراجـهـا و لا تـستکثر یا اخى ما تعطیه فى الصدقه و طـاعـه الله اذا استکبرها المومن صغرت عندالله و اذا صغرت عند المومن کبرت عندالله .
پـس اى بـرادر بـر تـو باد که دائما در دادن صدقات رغبت داشـتـه بـاشـى چـون دوام آن از چـیـزهـایـى اسـت کـه دلیـل سـعـادت دنـیـا و آخـرت اسـت و کـوچـک نـدان قـلیـل آن را، که آن قلیل ها به یکدیگر منضم مى گردد پس بـسـیـار مـى شـود، یـعـنـى قـطـره هـا جـمـع مـى شود و دریا تشکیل مى دهد. و پیشى بگیر به خارج کردن زکات از روى طـوع و رغـبـت وقـتـى که بر مال تو واجب شد به تحقیق که صـدقـه از دست مؤ من خارج نمى شود تا اینکه او را از دست هفتاد شیطان برهاند که همه مانع او مى شوند و دست فرزند آدم را مـى گـیـرنـد و او را بـاز مى دارند از دادن صدقه . و آنـچـه از صـدقـات در راه خـدا مـى دهى به نظر تو بزرگ نـیاید، چون آنچه از طاعات و عبادات و انفاقات وقتى که در نظر مؤ من بزرگ بیاید در نزد خدا کوچک است . و وقتى به نظر مؤ من کوچک باشد در نزد خدا بزرگ است .
و فـى الخـبـر ان مـوسـى عـلیـه السـلام قال لابلیس : اخبرنى بالذنب الذى اذا عمله ابن آدم استحوذت عـلیـه فـقـال اذا اعـجـبـته و نفسه و استکبر علمه و صدقته و نـسـى ذنـوبـه اسـتـحـوذت عـلیـه و ایـاک ثم ایاک ان تنهر سـائلا او تـرده خـائبـا ولو بـشـق تـمـرة و ان الح فـى السـئوال بـل تـرده ردا جـمـیلا اذا لم یکن شیئا تعطیه فانه ابـقـى لنـعـمـة الله عـلیـک فـانـه ربـمـا کـان السـائل مـلکـا بعثه الله الیک فى صورة آدمى یختبرک به لیرى کیف تصنع بما رزقک و اعطاک .
و در خـبـر است که موسى علیه السلام از شیطان ملعون سؤ ال کـرد کـه مـرا خبر ده به آن گناهى که هر گاه از فرزند آدم سـر زند تو بر او غلبه و تسلط پیدا خواهى کرد؟ پس شیطان گفت : وقتى که از خودش خوشش آید و به نظر عجب و خـودبـیـنـى در خـود بنگرد، و عمل خود را بزرگ شمارد، و صـدقـه اى کـه داده در نـظـر او جـلوه کـند، و گناه خود را از نـظـر بـبـرد در این هنگام بر او مسلط خواهم شد. و حذر کن و اجـتـنـاب نـمـا از ایـنـکـه بـه سـائلى پـرخاش کنى یا او را مـاءیـوسـانـه بـرگردانى . پس او را ماءیوس نکن گر چه بـه یـک نـصـف خـرمـا بـاشـد و گـرچـه در سواءل هم بسیار اصرار کند، بلکه او را به نیکویى رد کن وقـتى که چیزى نباشد که به او دهى ، پس به درستى که عـطـاى بـه سـائل سـبب بیشتر باقى ماندن نعمتهاى خداوند اسـت بـر تـو. و چـه بـسـا مـمـکـن اسـت کـه سـائل مـلکى باشد که خداى متعال او را در صورت آدمى به سوى تو فرستاده که امتحان کند تو را تا ببیند چگونه در آنـچـه خـدا بـه تـو روزى فـرمـوده و عـطـا کـرده اسـت عمل مى کنى .
فـفـى الحـدیـث ان الله تـعـالى لمـا نـاجـى مـوسـى قال یا موسى انل السائل و لو بالیسیر و الافرده ردا جمیلا فـانـه یـاءتـیـک مـن لیـس بـانـس و لا جـان بـل مـلائکـة مـن مـلائکـة الرحمن سئلونک عما حق لک و یختبرون فیما رزقک .
در حدیث است که خداوند متعال جلت عظمته چون که موسى بن عـمـران عـلیـه السـلام مـنـاجـات کـرد فـرمود: اى موسى به سـائل عـطـا کـن گـر چـه کـم بـاشـد. و اگـر چـیـزى نـدادى لااقـل او را بـه نـیکویى رد کن ؛ چون کسى که پیش ‍ تو مى آیـد نه از بشر است و نه از جن ، بلکه ملکى است از ملائکه خـداونـد رحـمن که از تو سؤ ال مى کند از آنچه بر زمه تو است و امتحان مى کند تو را در آنچه به تو روزى فرموده .
و روى ان بـعـض العلماء کان جالسا فى المجلس و حوله اصـحـابـه فـدخـل مـسـکـیـن فـسـئل شـیـئا فـقـال لهـم العـالم اتـدرون مـا یـقـول لکـم هـذا المـسـکـیـن یـقـول اعـطـوانـى احـمـل لکم الى دار الاخره یکون لکم ذخیره تقدمون علیه غدا فى عرصه المحشر.
نـقـل شـده کـه بـعـضـى از عـلمـا در مجلسى نشسته بود و در اطـراف او اصـحـاب او بـودنـد. در ایـن حـال فـقـیـرى وارد شـد از اهـل مـجـلس سـؤ ال کـرد کـه بـه او چـیـزى بدهند. پس آن عالم به حاضرین فـرمـود: مى دانید این سائل چه مى گوید؟ مى گوید به من عـطـا کـنـیـد از آنـچـه در اخـتـیـار شـمـاسـت تـا بـراى شـمـا حل کنم و به شما کمک کنم و آن را به خانه آخرت برسانم تا اینکه براى شما ذخیره باشد و فرداى قیامت بر آن وارد شوید.
فـیا اخى یجب علیک ان تبعث معهم شیئا جزیلا من مالک الى دار البقاء لیکون ثوابک غدا الجنه فى دار النعیم الباقى الدائم .
پس اى برادر من بر تو واجب است که با آنها چیزهاى زیادى از مـالى کـه امـروز در اخـتـیار تو است و بعد از مردن تو از اخـتـیـار تـو خـارج خـواهـد بود از این خانه فانى به خانه بـاقـى بـفرستى تا فرداى قیامت و در عالم آخرت بهشت را به تو عوض بدهند که داراى نعمتهاى باقى و دائمى است و فانى نخواهد گردید.
و لله در القائل حیث یقول :
یـا صـاح انـک راحل فتزود
فعساک فى ذاالیوم ترحل او غد
لا تـغـفـلن فـالمـوت لیـس بغافل
هیهات بل هو للایام بمرصد
فـلیـاءتـین منه علیک بساعه
فتود انک قبلها لم تولد
و لتـخـرجن الى القبور مجردا
مما شقیت بجمعه صفر الید
اى رفیق من تو از این دنیا کوچ خواهى کرد پس براى مخارج راه خود چیزى بردار. و کوچ کردن تو از این دنیا امروز است یـا فـردا زیـاد دور نـیـسـت . از مـرگ غـافـل مشو که او از غافل نیست هرگز بلکه در کمین اولاد آدم اسـت بـه واسـطـه مرگ براى تو ساعتى خواهد آمد که آرزو کـنـى قـبـل از آن از مـادر زایـیـده نـمـى شدى . و هر آینه تو بـرهـنـه و با دست خالى از این دنیا به سوى قبر خارج مى شوى و دست تو تهى است از آن چیزهایى که براى جمع آن خود را به مشقت و رحمت انداختى .
و قـال الخـلیـل بن احمد: لصدیق له من الاغنیاء انما تجمع مـالک لا جـل ثلاثه انفس کلهم اعدائک اما زوج امرئتک بعدک او زوج ابـنـتـک او زوجـه ابـنـک و کـلهـم یـتـمـنـون موتک و مبغض تـسـتـطیل عمرک فان کنت عاقلا ناصحا لنفسک فخذ مالک معک زادا لاخرتک و لا توثر احدا من هواء على نفسک .
و لقد اجاد الشاعر حیث قال :
تـورع عـمـا حـرم الله وا مـتـثـل
اوامـره و انـظـر غـدا مـا انـت عامل
فـانـت بـهذا الدار لا شک تاجر
لدار غد فانظر غدا من تعامله
خـلیـل بن احمد به دوستش که از اغنیاء بوده چنین گفته : این است و جز این نیست که تو مال خود را به خاطر یکى از سه نفر جمع مى کنى در حالى که همه آنها دشمن تو هستند. و آن سه یکى شوهر زن پسر تو. و اینها همه آرزوى مرگ تو را مـى کـنـنـد و از طـول عـمـر تـو ناراحتند. پس هرگاه تو مرد عـاقـلى هـسـتـى و خـیـرخـواه خـود هـسـتـى مال خود را براى توشه و خرجى آخرت خود بردار و هیچ یک از این سه نفر را بر خود اختیار مکن ! و شاعر چه نیکو گفته اسـت : کـه از آنچه خدا حرام کرده دورى کن و آنچه را خدا امر فـرمـوده به جا آور و نتیجه عمل خود را در نظر داشته باش کـه فـردا عـایـد تـو خـواهـد شـد. تو در این دنیا بدون شک تـاجـر هـسـتـى و نـتیجه تجارت تو در عالم آخرت عاید تو خواهد شد. پس ببین طرف معامله تو کیست و چه معامله مى کنى .
و قـال رجـل صـالح لبـعـض العـلمـاء: اوصـنـى قـال اوصـیـک بـشـى واحـد اعـلم ان اللیـل و النـهـار یـعـمـلان فـیـک فـاعـمـل انـت فـیـهـمـا و هـذا القول اذا تدبره العاقل علم انه ابلغ العظات .
مـرد صـالحـى به بعضى از علماء گفت : مرا وصیتى فرما! آن عالم بزرگوار فرمود: تو را وصیت مى کنم به یک چیز و آن ایـن اسـت کـه : بـدانـى شـب و روز در تـو عمل مى کنند، یعنى به مرور آنها تو رو به فنا و نیستى مى روى پـس ‍ تـو هـم در آنـهـا عـمـل کـن بـه انـجـام اعـمـال صـالح و خـدمـت به خلق . این گفته را هرگاه شخص عاقل در آن تدبر کند مى داند که بلیغ ‌ترین و نیکوترین موعظه است .
و قـیـل : لعـالم مـا احمد الاشیاء وا حلاها فى قلب المومن ؟ قـال : شـى واحـد و هـو ثـمـره العـمـل الصـالح . قـیـل له : فـمـانـهـایـه السـرور؟ قـال : الا مـن مـن الوجل عند حلول الاجل . ثم تمثل بهذین البیتین .
و لدتـک اذولدتـک امـک بـاکـیـا
و الناس حولک یضحکون سرورا
فاجهد لنفسک ان تکون اذا بکوا
فى یوم موتک ضاحکا مسرورا
بـه عـالمـى گفتند پسندیده ترین چیزها کدام است و شیرین تـریـن چـیـزها در قلب مؤ من چیست ؟ فرمود: یک چیز است و آن ثـمـره و نـتـیجه عمل صالح است . گفته شد: نهایت سرور و خـوشـحـالى انـسـان چـیـست ؟ فرمود: ایمن بودن از ترس در وقتى که اجل را مشاهده کنى و مرگ تو برسد. سپس آن عالم از بابت مثال دو شعر مزبور را گفت که فارسى آن این است :
روز که تو آمدى به دنیا عریان
مردم همه خندان تو بودى گریان
کـارى بـکـن اى دوسـت کـه وقـت رفـتـن
مردم همه گریان تو باشى خندان
و قال رجـل للصـادق عـلیـه السـلام اوصـنـى قـال : له اعـد جـهـازک و اکـثـر مـن زاک لطـول سفرک و کن وصى نفسک و لا تکن تاءمن غیرک ان یبعث الیک علیک بحسناتک الى قبرک فانها لن یبعثها احد من ولدک الیـک فـمـا ابـیـن الحـق لذى عـیـنـیـن ان الرحـیـل احـد الیـومـیـن تـزودوا مـن صـالح الاعـمـال و تـصـدقـوا مـن خـالص الامـوال فـقـددنـى الرحلة و الزوال .
شعر:
خـرجـت مـن الدنـیـا فـقـامـت قـیـامـتـى
غـداه اقل الحاملون جنازتى
و عـجـل اهـلى حفر قبرى فصیروا
خروجى عنهم من اجل کرامتى
مردى خدمت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام عرض کرد: مـرا وصـیـتى فرما! حضرت فرمود: خود را آماده کن و خرجى راه را زیاد بردار؛ چون سفر طولانى است . و خود وصى خود بـاش و اطـمـیـنـان بـه غیر خود نداشته باش که براى تو خـیـراتـى بـعـد از تـو به سوى قبر تو بفرستد چون که کسى از فرزندان تو چیزى براى تو نخواهد فرستاد. پس چه ظاهر است حق براى آن کس که داراى دو چشم است که کوچ کـردن امـروز یـا فـردا اسـت . تـوشـه بـرداریـد از اعمال نیکو و صدقه و انفاق کنید از مالهاى خالص ‍ خودتان ، که کوچ کردن و بیرون رفتن از این عالم دنیا نزدیک است . بـیـرون شـدم از دنـیـا پـس قیامت من به پا شد. فرداست که حـمـل کـنـنـدگـان جـنـازه مـرا بـا حـقـارت حـمـل کـنـنـد و اهـل مـن بـا عـجـله و شـتـاب قـبـر مـرا بـکـنند. و بزرگترین کرامت براى من بیرون بردن مرا از بین خودشان قرار دهند.
یـجـب عـلى العـاقـل ان یـحـافـظ عـلى اول اوقـات الصـلوه و یـسـارع الى فـعـل الخـیـرات فـیـکـثـر مـن الاعمال البر و الصدقات فان العـمـر لحـظـات و یـقـال فـلان قـدمـات فاذا عاین فى قبره الاهـوال و الحـیرات قال اعیدونى الى الدنیا تصدق بما لى فیقال له هیهات .
بر هر عاقل واجب است که اوقات نماز را حفظ کند و به سوى انـجـام نـیـکـیـهـا سـرعت کند پس اعمال نیک بسیار انجام دهد و صـدقـه زیاد بدهد، چون که عمر لحظه هایى بیش نیست که ناگهان گفته مى شود فلان کس مرد. پس وقتى که در قبر خـود به وحشت و حسرت گرفتار گردد گوید: مرا به دنیا بـرگردانید تا اموال خود را در راه خدا انفاق کنم . در جواب به او گفته مى شود هیهات .
فـاغـتـنـم ایـهـا اللبیب ما بقى لک من الا وقات فان بقیه عـمـرک لا بـقـاء لهـا فـاسـتـدرک بـهـا مـا فـات و اجـتـهـد ان تـجـعـل بصرک لا خریک فهو اعود علیک من نظرک الى دنیاک فـان الدنـیـا فـانـیه و الا باقیه و السعید من استعد لما بین یـدیـه و اسـلف عـمـلا صـالحـا یـقـدم عـلیـه قبل نزول المنون یوم لا ینفع مال و لا بنون .
پـس اى عـاقل غنیمت شمار آنچه از اوقات زندگى تو باقى مانده ؛ به تحقیق که بقیه عمر نیز باقى نخواهد ماند. پس بـا آن جبران کن آنچه را که از دست رفته . و کوشش کن که بـیـنـایى خود را براى آخرتت قرار بدهى که آن براى تو بـهـتـر اسـت از تـوجـه و نـظـر داشتن به دنیایت ؛ چون دنیا فـانـى اسـت و آخرت باقى و با سعادت آن کس است که مهیا شـده باشد براى عالمى که در پیش ‍ دارد و پیش از رسیدن مـرگ و روزى کـه مـال و اولاد نـفـع نـمـى دهـد عمل صالحى پیش بفرستد که بر آن وارد شود.
شعر:
بـادر شـبـابـک ان یـهـرمـا
و صـحـه جسمک ان یسقما
و ایـام عـزک قـبـل المـمـات
فـمـا کل من عاش ان یسلما
و قـدم فـکـل امـرء قـادم
عـلى کل ما کان قد قدما
جـوانـى خـود را غنمیت بشمار و به کارهاى نیک پیشى بگیر قـبـل از پیر شدن و صحت جسم خود را پیش از مریض شدن و روزهاى عزت خود را پیش از مردن . پس چنین نیست که هر کس زنده باشد سالم باشد و پیش ‍ بفرست پس هر کس وارد مى شود بر هر چه پیش فرستاده .
اقـول فـى جـمـع المـال و البخل على نفسه و انفاقه فى سـبـیل الله تعالى کما قال تعالى فى کتابه : و لا یحسبن الذیـن یـبـخـلون بـمـا اتـیـهـم الله مـن فـضـله هـو خـیـرا لهم بـل هـو شـر لهـم سـیـطـوقـون مـا بـخـلوا بـه یـوم القـیـمه .(۱۸۱)
مـى گـویـم : در جـمـع مـال و بـخل نمودن بر خودش و انفاق کـردن در راه هـمـچـنـان اسـت کـه خـداى مـتـعـال در کتاب کریم خود فرموده : و گمان مبر کسانى که بـخـل مـى کـنـنـد از آنـچـه خـداونـد مـتـعـال از فـضـل خود به آنها مرحمت فرموده آن براى آنها خوب است ، بـلکـه آن شر است براى آنها. به زودى در روز قیامت آنچه که از آن بخل مى کردند طوق گردن آنها شود.
و فـى الخـبـر عـن النـبـى صـلى الله عـلیـه و آله قـال : یصورالله مال احدکم شجاعا اقرع فیطوق فى حلقه و یـقـول انـا مـالک الذى مـنـعـتنى ان تتصدق بى ثم ینهشها بانیابه فیصیح عند ذلک صیاحا عظیما.
در خـبـر اسـت کـه پـیـغـمـبـر صـلى الله علیه و آله فرمود: مـال شـما به امر خدا به صورت اژدهایى زهردار مى شود و در گـردن صـاحـبـش مـى پـیـچـیـد و مـى گـویـد: مـنـم مـال تـو کـه مـرا از دادن در راه خـدا مـنـع کردى پس او را با دنـدانـهـایـش نـیش مى زند که در این هنگام صیحه و نعره مى زند.
ثم علیک یا طالب الجنة و نعیمها بترک حب الدنیا و زینتها لان الله قـد ذمـهـا فـى کـتـابـه العـزیـز فـقـال : مـن کـان یـریـد الحـیـوة الدنـیا و زینتها نوف الیهم اعـمـالهـم فـیـهـا و هـم فـیـهـا لا یـبـخسون ، اى لا ینقصون من المـال و الجـاه اولئک الذیـن لیس لهم فى الاخرة الا النار و حـبـط مـا صـنـعـوا فـیـهـا و بـاطـل ما کانوا یعملون .(۱۸۲) والاحباط هو ابطال اعمالهم فى الدنیا.
پـس بـر تـو بـاد اى طـالب بـهـشت و نعمتهاى آن به ترک کـردن دوسـتى دنیا و زینتهاى آن ؛ براى آن که خدا در کتاب عـزیـزش در مـذمـت آن کسى که اراده کند زندگى دنیا و زینت هـاى آن را فـرمـوده : نـتـیـجه اعمال و عبادات آنها را به نحو وافى و کامل در دنیا به آنها مى دهیم و هیچ نقصانى در آن از بـابـت مال و ریاست براى آنها نیست و براى اینها در آخرت غـیـر از عـذاب و آتـش چـیـز دیـگـر نـیـسـت و اعـمـال آنـهـا بـاطـل و حبط مى شود. مراد از (احباط) این است که : اعمالشان باطل گردد.
و قال الله تعالى : من کان یرید العاجلة عجلناله فیها ما نـشـاء لمـن نـریـد ثـم جـعـلنـا له جـهـنـم یـصـلیـهـا مـذمـومـا مـدحـورا.(۱۸۳) و قـال تـعـالى : من کان یرید حرث الاخرة نزدله فى حرثه و من کان یرید حرث الدنیا نوته منها و ما له فـى الاخـرة مـن نـصـیـب .(۱۸۴) و حـرث الاخـرة هـوالعـمـل للاخـرة الذى یـسـتـحـق بـه العـبـد دخول الجنة لان الحرث هو زرع الارض .
خـداى متعال فرموده : کسى که اراده کند دنیا را ما نیز به او در دنـیـا آنـچـه خـواسـتـه بـاشـیم مى دهیم پس قرار مى دهیم براى او جهنم را که در آن انداخته مى شود در حالى که مورد مـذمـت و دور از رحـمت خدا مى باشد. و فرموده است : کسى که اراده کـنـد کـشت و زرع آخرت را زیاد مى کنیم براى او کشت و زرع او را و کـسـى که اراده کند کشت و زرع دنیا را به او مى دهـیـم بـعـضـى از آن را و نیست براى او در آخرت بهره اى و کـشـت آخـرت آن عملى است که براى آخرت انجام شود و بنده بـه واسـطـه آن مـسـتـحـق دخـول بـهـشـت گـردد؛ چـون مراد از (حرث ) کشت زمین است .
و قال بعض الصالحین شعرا:
ان النـاس الا هـالک و ابـن هـالک
و ذو نسب فى الهالکین غریق
اذا امتحن الدنیا لبیب تکشفت
له من عدو فى ثیاب صدیق
و قال الاخر:
کـاحـلام نـوم اوکـظـل زائل
ان اللبیب بمثلها لا یخدع
بـعضى از صلحا فرموده اند نیستند مردم مگر هلاک شونده و فرزند هلاک شونده و صاحب نسب که در میان هلاک شوندگان غـرق اسـت . وقـتـى عـاقل دنیا را امتحان کند براى او کشف مى شـود کـه دشـمـنـى اسـت بـه لباس دوست درآمده ، و دیگرى گـفـتـه : دنیا مانند رویا و خواب آرزوى کاذب است . یا مانند سـایـه اى اسـت کـه بـه انـدک وقـتـى زایل مى گردد. و شخص عاقل به چنین چیزها مغرور نمى شود و فریب نمى خورد.
و قـال النـبـى صـلى الله عـلیـه و آله : ان اهـل الجـنـة لا یـنـدمون على شى ء من امور الدنیا الا على ساعة مرت بهم فى الدنیا لم یذکر الله تعالى .
پـیـغـمـبـر اکـرم صـلى الله عـلیـه و آله فـرمود: به تحقیق اهـل بهشت ندامت و پشیمانى بر چیزى از دنیا ندارند مگر بر سـاعـتـى کـه بـر آنـهـا گـذشـتـه در دنـیـا و ذکـر خـداى متعال نکرده اند.
و قـال ایـضـا صـلى الله علیه و آله : ما من یوم یمر الا و البارى عزوجل ینادى عبدى ما انصفتنى اذکرک و تنسى ذکرى و ادعـوک الى عـبـادتـى و تذهب الى غیر وارزقک من خزانتى و آمـرک لتـصـدق لوجـهـى فـلا تـطیعنى و افتح علیک ابواب الرزق و استقرضک من مالى فتجبهنى و اذهب عنک البلاء و انت مـعتکف على فعل الخطایا یا بن آدم ما یکون جوابک لى غدا اذا اجبتنى .
و نـیز پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: هیچ روزى بر اولاد آدم نـمـى گـذرد مـگـر ایـنـکـه خـداونـد عـزوجـل مـى فـرمـایـد: اى بـنـده مـن ، تـو بـا من به انصاف عـمـل نـمـى کـنـى من تو را یاد مى کنم و تو مرا فراموش مى نـمـایـى . و تو را به سوى عبادت خود مى خوانم و تو به سوى غیر من مى روى و روزى مى دهم تو را از خزانه خودم و بـه تـو امـر مـى کـنـم کـه براى رضاى من صدقه دهى پس اطـاعـت مـرا نـمـى کـنـى . و درهـاى رزق را بـه روى تـو مـى گـشـایـم و از تـو قـرض مـى خواهم تو مرا منع مى کنى . و بـلاهـا را از تـو دفع مى کنم و تو بر کارهاى خطا و گناه ثـابـت مـانـده اى . اى پـسـر آدم چـه جـواب به من مى دهى در فـرداى قـیـامـت در وقـتـى کـه از تـو سـؤ ال کنم و تو بخواهى جواب دهى ؟.
و قـال بـعـض العـلمـاء: یـا اخـى ان المـوتـى لم یـبکوا من الموت لانه محتوم لا بدمنه و انما یبکون من حسره الفوت کیف لا یـتـزودون مـن الاعـمـال الصـالحـه التـى یـسـتـحـقون بها الدرجات العلى و لانهم ارتجلو من دار لم یتزود و امنها و حلوا بـدار لم یـعـمروها فیقولون حینئذ یا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله .
بـعضى از علماء فرموده اند: اى برادر به درستى که مرده هـا از مـرگ گـریـه نمى کنند؛ چون حتمى است و ناچار از آن اسـت و جـز ایـن نـیـسـت که گریه مى کنند از حسرت آنچه از عـمر که از آنها فوت شد و بیهوده از دست دادند که چگونه بـهـره نـبـردنـد از اعـمـال صـالحه که به واسطه آن مستحق درجـات بـالاى بـهشت گردند، و براى اینکه آنها کوچ کرده انـد از خـانـه اى کـه توشه بر نداشتند از آن و وارد شدند به خانه اى که آن را معمور و آباد نکردند. پس در این هنگام فـریـاد آنـهـا بـلنـد مـى شـود کـه چـه بسیار است حسرت و افسوس بر آنچه از دست دادیم و کوتاهى کردیم در ذات حق تعالى شاءنه و آنچه به ما امر فرمود.
و قـال النـبى صلى الله علیه و آله : ما من لیلة الا و ملک المـوت یـنـادى یا اهل القبور لمن تغبطون الیوم و قد عاینتم هول المطلع فیقول الموتى انما نغبط المؤ منین فى مساجد هم لاءنـهـم یـصـلون و لانـصلى و یؤ تون الزکوة و لا نزکى و یـصـومـون شـهـر رمـضـان و لا نـصـوم و یـتـصـدقـون بـمـا فضل عن عیالهم و نحن لا نتصدق و یذکرون الله کثیرا و نحن لا تذکر فوا حسرتاه على ما فاتنا فى دار الدنیا.
پـیـغـمبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: هیچ شبى نمى گـذرد مـگـر ایـنـکـه مـلک الموت ندا مى کند اى ساکنین قبرها بـراى چـه امـروز غـبـطـه و افـسـوس ‍ داریـد و حال آنکه بر شما ظاهر شد هول مطلع ، یعنى ورود در قبر و اطـلاع پـیـدا کـردن از آنـچـه در مراحل بعد باید در آن واقع شوید؟ پس مرده ها مى گویند که : ما افسوس مى بریم بر مـؤ مـنین که در مساجد خود در دنیا هستند نماز مى گزارند و ما نـماز نمى گزاریم ، زکات مى دهند و ما نمى دهیم . روزه مى گیرند و ما نمى گیریم از آنچه از مخارج خود و عائله زیاد مـى آورنـد صـدقـه مـى دهـنـد و مـا نـمـى دهیم . و ذکر خدا مى گـویـنـد و مـا نـمـى گـویـیـم پـس چـه بسیار است حسرت و افسوس ما بر آنچه در خانه دنیا از دست ما رفت .
و قـال لقـمـان لابـنـه : یـا بنى لو کنت تحب الجنه فان ربک یحب الطاعه فاحب ما یحب لیعطیک ما تحب و ان کنت تکره النـار فـان ربک یکره المعصیه فاکره ما یکرهه لینجیک مما تـکـرهـه . و اعـلم ان مـن وراء المـوت مـا هـو اعـظـم وادهـى قـال الله تـعـالى فـى مـحـکـم کـتابه : و نفخ فى الصور فصعق من فى السموات و من فى الارض الا من شاء الله ثم نفخ فیه اخرى فاذاهم قیام ینظرون .(۱۸۵)
لقـمـان بـه فـرزنـدش گـفـت : اى پسرم اگر تو بهشت را دوسـت دارى خـداى تو هم اطاعت و عبادت را دوست دارد پس تو دوسـت بـدار آنـچـه او دسـت دارد تا عطا کند به تو آنچه را دوست دارى و اگر تو آتش را مکروه و ناخوش دارى خداى تو هم گناه و معصیت را مکروه دارد پس مکروه دار آنچه را او مکروه دارد تـا نـجـات دهـد تو را از آنچه کراهت دارى . و بدان به درستى که بعد از مردن چیزهاى عظیم تر و وحشتناکتر هست . خـداى تـعـالى در کـتاب محکمش مى فرماید: دمیده مى شود در صـور پـس مـى میرد آن کس که در آسمانها و زمین است و دمیده مـى شـود در آن بـار دیـگـر پس ‍ ناگهان ایستاده و نگاه مى کنند.
و قـد روث الثـقـات عـن زیـن العـابـدیـن علیه السلام ان الصـور قـرن عـظـیم له راءس واحد و طرفان و بین الطرف الاسـفـل الذى یـلى الارض الى الطـرف الاعـلى الذى یـلى السماء مثل ما بین تخوم الارض السابعة الى فوق السماء السـابـعـة فـیه اثقاب بعدد ارواح الخلائق . وسعة فمه ما بـین السماء و الارض ‍ و له فى الصور ثلاث نفخات نفخة الفـزع و نـفخة الموت و نفخة البعث . فاذا فنیت ایام الدنیا امـرالله عـزوجـل اسـرافـیـل ان ینفخ فیه نفخة الفزع . فاذا راءت الملائکة اسرافیل و قد هبط و معه الصور قالوا قد اذن الله فـى مـوت اهـل السـمـاء و الارض فـهـبـط اسرافیل عند بیت المقدس فیستقبل الکعبة فینفخ فى الصور نفخة الفزع .
به تحقیق کسانى که مورد اطمینان مى باشند از حضرت امام زین العابدین علیه السلام روایت کرده اند که صور قرنى اسـت بـزرگ از بـراى او سـرى اسـت و دو طـرف . و مـا بـین طـرف پـایـیـن کـه بـه جانب زمین است تا طرف بالا که به جـانـب آسـمـان اسـت مـانـند ما بین ته زمین هفتم است تا بالاى آسمان هفتم . در او سوراخهاست به تعداد ارواح همه مخلوقات . وسـعـت دهـنه آن به قدر ما بین آسمان و زمین است و حضرت اسـرافـیـل سـه مـرتـبه در صور مى دمد: یکى نفخه فزع ، دیـگـرى نـفـخـه مـرگ و سـوم نـفخه زنده شدن . پس ‍ وقتى روزهـاى دنـیـا تـمـام شـد خـدا بـه اسـرافیل مى فرماید که بدمد در صور دمیدن فزع را، چون مـلائکـه اسـرافـیـل را بـبـیـنـنـد کـه بـا صور فرود مى آید گـویـنـد: خـداوند اذن مرگ اهل آسمان و زمین را داده است . پس اسـرافـیـل در نـزد بـیـت المـقـدس پـایـیـن مـى آیـد و مقابل کعبه مى ایستد و در صور مى دمد دمیدن فزع .
قـال الله تـعالى و یوم ینفخ فى الصور ففزع من فى السـمـاوات و مـن فـى الارض الا مـن شـاء الله و کـل اتـوه داخـریـن ، الى قوله تعالى : من جاء بالحسنه فله خـیـر مـنـهـاو هـم مـن فـزع یـومئذ امنون .(۱۸۶) و تزلزلت الارض و تـذهـل کـل مـرضـعـه عـمـا ارضـعـت و تـضـع کل ذات حمل حملها و یصیر الناس ‍ یمیدون و یقع بعضهم على بعض کانهم سکارى و ما هم بسکارى ولکن من عظیم ما هم فیه مـن الفـزع و تـبـیـض لحـى الشیبان من شده الفزع و تطیر الشـیـاطـین هاربه الى اقطار الارض و لو لا ان الله تعالى یـمـسـک ارواح الخـلائق فـى اجـسـادهـم لخـرجـت مـن هـول تـلک النـفـخـه فـیـمـکـثـون على هذه الحاله ما شاء الله تعالى .
خداى متعال مى فرماید: و در صور دمیده شود پس هر کس که در آسمان و زمین است به فزع و ترس مى آید مگر آن کس را که خدا بخواهد. و همه مى آیند او را در حالى که مطیع و منقاد و ذلیـلنـد. تـا آنـجـا کـه مـى فـرمـایـد: کـسـى کـه ایـن عمل خوب را آورد براى او بهتر از آن هست . و آنها از ترس و فـزع آن روز ایمنند. و زمین به لرزه آید. و هر شیر دهنده از آنـچـه شـیـر مى دهد غفلت مى کند. و هر صاحب حملى حملش را مـى گـذارد. و مردم وحشت زده مى روند و بعضى بر بعضى واقـع مـى شـونـد گویا مستند و حال اینکه مست نیستند، لیکن بزرگى فزع و ترسى است که در او واقع شده اند و ریش جوانان از شدت ترس سفید مى گردد. و شیاطین مى پرند و به اطراف زمین فرار مى کنند و اگر نبود اینکه خدا خواسته اسـت کـه روحـهـا را در بـدنـهـا نـگـاه دارد هـر آینه روحها از هـول و وحـشـت ایـن نـفخه و دمیدن از بدنها خارج مى شد. پس به همین حال هستند به اندازه اى که خدا خواهد.
ثـم یـاءمـر الله ان یـنـفـخ اسـرافـیـل فى الصور نفخه الصـعـق فـیخرج الصوت من الطرف الذى بلى الارض فلا یـبـقى فى الارض انسى و لا جنى و لا شیطان و لا غیر هم ممن له روح الا صعق و مات و یخرج الصوت من طرف الذى بلى السـمـاء فـلا یـبـقـى فـى السـمـوات ذو روح الا مـات . قـال الله تـعـالى : الا مـن شـاء الله ، و هـو جبرئیل و میکائیل و اسرافیل فاولئک الذین شاء الله .
پس خداى متعال به اسرافیل امر مى نماید که در صور نفخه مـوت را بـدمـد. پـس صـدا از طـرفـى که به جانب زمین است خارج مى شود پس باقى نماند دز زمین آدمى و نه جنى و نه شـیـطـان و نه غیر اینها از کسانى که صاحب روح هستند مگر اینکه بمیرند. صدا از طرفى که به جانب آسمان است خارج مى شود پس باقى نماند در آسمان صاحب روحى مگر اینکه بمیرد. و این جا خدا استثناء مى فرماید و مى گوید: مگر آن کـس کـه خـدا بـخـواهـد کـه عـبـارتـنـد از: جـبرئیل میکائیل ، اسرافیل و عزرائیل . اینها کسانى هستند که به خواست خدا زنده مانده اند.
فـیـقـول الله تـعـالى : یـا مـلک المـوت مـن بقى من خلقى فـقـال یـا رب انـت الحـى الذى لا یـمـوت بـقـى جـبـرائیـل و مـیکائیل و اسرافیل و بقیت انا فیاءمر الله بقبض ارواحـهـم فـیـقـبـضـهـا ثـم یـقـول الله یا ملک الموت من بقى فـیـقـول مـلک المـوت بـقـى عبدک الضعیف المسکین ملک الموت فـیـقـول الله مـت یـا ملک الموت باذنى فیموت ملک الموت و یـصـیـح عـنـد خـروج روحه صیحه عظیمه لو سمعها بنى آدم قبل موتهم لهلکوا و یقول ملک الموت لو کنت اعلم ان فى نزع ارواح بنى آدم هذه المراره و الشده و الغصص لکنت على قبض ارواح المومنین شفیقا.
پـس خـداى مـتـعـال مـى فـرمـایـد:اى مـلک المـوت چـه کسى از مـخـلوقاتم باقیمانده ؟ عرض مى کند: خدایا تویى آن زنده که نمى میرد چهار ملک که من هم یکى از آنها هستم باقى مانده است . پس خدا او را امر مى فرماید به قبض روح آن سه . و او قـبض مى کند. پس خدا مى فرماید اى ملک الموت چه کسى بـاقـى مـانـده ؟ عـرض مـى کـند: بنده ضعیف و مسکین تو ملک المـوت . خـدا مـى فـرماید: ملک الموت بمیر به اذن من ! پس مـلک المـوت مى میرد. و در هنگام خروج روحش چنان صیحه مى زند که هرگاه آدمیان زنده بودند و صیحه او را مى شنیدند هـمـه هـلاک مـى شدند. ملک الموت مى گوید: اگر مى دانستم که در نزع روح بنى آدم این قدر تلخى هست و شدت و غصه آن تـا ایـن حـد اسـت هـر آیـنـه در قـبـض روح مـؤ مـنـین شفقت و مهربانى به کار مى بردم .
فـاذا لم یـبـق احد من خلق الله فى السماء و الارض نادى الجـبـار جـل جـلاله یـا دنـیـا ایـن المـلوک و ابـنـاء المـلوک این الجـبـابره و ابنائهم و این من ملک الدنیا باقطارها این الذین کـانـوا یـاکـلون رزقـى و لا یـخـرجـون مـن اموالهم حقى . ثم یـقـول لمـن المـلک الیـوم فـلا یـجـیبه احد فیجیب هو عن نفسه فـیـقول . لله الواحد القهار. ثم یاءمر الله السماء فتمور اى تـدور بـافـلاکـهـا و نـجـومـهـا کـالرحـى و یـاءمـر الجـبـال فـتـسـیـر کـمـا تـسـیـر السـحـاب ثـم تبدل الارض بارض اخرى لم یکتسب علیها الذنوب و لا سفک عـلیـهـا دم بـارزه لیـس عـلیـهـا جـبـال و لا نـبـات کـمـادهـاهـا اول مـره و کـذا تـبـدل السـمـوات کـمـا قال الله تعالى : یوم تبدل الارض غیر الارض و السموات و بـرز و الله الواحـد القـهـار.(۱۸۷) و یـعید عرشه على المـاء کـمـا کان قبل خلق السموات و الارض مستقلا بعظمته و قدرته .
پـس چـون که باقى نماند از خلق خدا احدى در آسمان و زمین خـداى جـبـار جـل جـلاله نـدا فرماید: اى دنیا کجایند شاهان و فـرزنـدان آنـهـا؟ کجایند جباران و ظالمان و اولاد آنها؟ و چه شدند آنها که دنیا را به تمامه مالک شدند؟ کجا رفتند آنها کـه روزى مـرا مـى خـوردنـد و حـق مـرا از اموال خود خارج نمى کردند؟ پس مى فرماید: امروز ملک از آن کـیـسـت ؟ احـدى نـیست که جواب دهد. پس ذات مقدس حق تعالى خود جواب خود را مى فرماید و مى گوید براى خداى یگانه قـهـار اسـت . پـس خـدا بـه آسـمـان امـر فرماید پس به همه افـلاک و سـتـاره هـایش مانند آسیا دور مى زند و کوهها را امر مـى فـرمـایـد پـس مـانـنـد ابـرهـا سـیـر مـى کـنـنـد. پـس بدل مى فرماید زمین را به زمین دیگرى که در آن گناه نشده بـاشـد، و خون ناحق علنا و آشکارا در آن ریخته نشده باشد نـه کـوهـى در آن بـاشـد و نـه گـیـاهـى ، هـمـچـنـان کـه در اول امـر آن را خـلق فـرمـود: و هـمـچـنـیـن آسـمـان بـدل مـى شـود. چـنـانـچـه خداى متعال مى فرماید: روزى که بـدل شـود زمـین به غیر این زمین و آسمانها و مخلوقات ظاهر گردند براى خداى یگانه قهار. و عود مى کند عرش خدا بر آب چـنـان کـه قـبـل از خـلقـت آسـمـان و زمین بود در حالى که اسـتـقـلال آن بـه قـدرت و عـظـمـت خـداى متعال جلت عظمته مى باشد.
ثـم یاءمرالله السماء ان تمطر على الارض اربعین یوما حـتـى یـکون الماء فوق کل شى اثنى عشر ذراعا فتنبت اجساد الخـلایـق کـمـا یـنـبـت البـقل فتتدانى اجزائهم التى صارت ترابا بعضهم الى بعض بقدره العزیز الحمید حتى انه لو دفـن فـى قـبـر واحـد الف میت و صارت لحو مهم و اجسادهم و عـظـامـهـم النـخـره کلها ترابا مختلطه بعضها فى بعض لم یـخـتـلط تـراب مـیـت بـمـیت اخرى لان فى ذلک القبر شقیا و سـعـیدا جسد ینعم بالجنه و جسدا یعذب بالنار نعوذ بالله منها.
پـس خـداى مـتـعـال امـر مـى فـرمـایـد کـه آسـمـان چـهـل روز بـر زمین ببارد تا اینکه آب به اندازه دوازده ذراع بـالاى هـمـه چیز باشد. پس جسدهاى مخلوقات بروید، چنان کـه دانـه ها از زیر خاک روییده شوند. پس به قدرت خداى عـزیـز و حـمـید اجزاى خاک شده و ذرات متفرقه خلایق به هم نزدیک گردد و بعضى به بعض دیگر بپیوندد، حتى اینکه اگر در یک قبر هزار میت دفن شده باشد و گوشتها و جسدها و اسـتـخـوانـهـاى پـوسـیده آنها همه خاک شده و با هم مخلوط گـردیده باشد از هم جدا شوند، چنان که خاک میتى به خاک مـیـت دیـگـر مـخـلوط نـخواهد ماند؛ براى اینکه در این قبر آدم شـقـى هـسـت و آدم سعید نیز هست . یک جسد است که باید متنعم بـه نـعـمتهاى الهى در بهشت باشد و یک جسد است که باید معذب به عذاب جهنم باشد، که از آن به خدا پناه مى بریم . پس باید از یکدیگر جدا شوند.
ثـم یـقـول الله تـعـالى لیـحـیـى جـبـرائیـل و مـیـکائیل و اسرافیل و حمله العرش فیحیون باذن الله فـیامر الله اسرافیل ان یاءخذ الصور بیده ثم یاءمر الله ارواح الخـلائق فـتـاءنـى فـتـد خـل فـى الصـور ثـم یـاءمـر الله اسرافیل ان ینفخ فى الصور للحیوه و بین النفختین اربعین سـنـه قـال فـتـخـرج الارواح من اثقاب الصور کانها الجراد المـنـتـشـر فـتـمـلا مـا بـیـن السـمـاء و الارض فتدخل الارواح فى الارض الى الاجساد و هم نیام فى القبور کـالمـوتـى فـتـد خـل کـل روح فـى جـسـدهـا فـتـدخـل فـى خـیـاشـیـمهم فتحیون باذن الله تعالى فتنشق الارض ‍ عـنـهـم کـمـا قـال : یـوم یـخـرجون من الا جداث سراعا کـانـهـم الى نـصـب یـوفضون خاشعه ابصارهم ترهقهم ذله دلک الیوم الدى کانوا یوعدون .(۱۸۸)
پـس خـداى مـتـعـال مـى گـویـد: بـایـد زنـده شـونـد جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و جمله عرش ! پس زنده مى شوند بـه اذن خـدا. پـس امـر مـى فـرمـایـد: اسـرافـیل را که صور را به دست بگیرد و امر مى فرماید: ارواح خـلایـق را کـه بیایند و داخل در صور شوند. و امر مى فـرماید اسرافیل را که بدمد در صور براى زنده شدن . و بـیـن ایـن دو نـفـخـه چـهـل سـال است . پس خارج مى شوند از سوراخهاى صور که گویا ملخهاى پراکنده هستند. پس مابین زمـیـن و آسـمـان از ارواح پـر مـى شـود. پـس ارواح داخـل زمـین مى شوند و به سوى اجساد مى روند در حالى که آنـهـا در قـبـرها مانند مرده ها مى باشند، پس هر روحى از راه خـیشوم داخل در جسد خودش مى شود. پس به اذن خدا زنده مى شوند. پس زمین از روى آن بدنها شکافته مى شود، چنانچه خـدا مـى فـرمـایـد: روزى کـه خـارج مـى شـونـد از قبرها در حـال سـرعت گویا آنها به سوى پرچم نصب شده سرازیر مى شوند، چشم هاى آنها خاشع است و ذلت آنها را پوشیده و فرا گرفته این است که روزى که وعده داده شده بودند.
و قـال تـعالى : ثم نفخ فیه اخرى فاذا هم قیام ینظرون .(۱۸۹) ثـم یـدعـون الى عـرصـه المـحـشـر فـیاءمر الله الشـمـس ان تـنـزل مـن السـمـاء الرابعه الى السماء الدنیا قریب حرها من رووس الخلائق فیصیبهم من حرها امر عظیم حتى یـعـرقـون مـن شد حرها و کربها حتى یخوضون فى عرقهم ثـم یـبـعـثـون عـلى ذلک حـفـاه عـراه عـطـاشـا کـل واحـد دالع لسـانـه عـلى شـفـتـیـه قـال فـیـبـکـون عـنـد ذلک حـتـى ینقطع الدمع ثم یبکون بعد الدموع دما.
خـداونـد مـى فـرماید: پس بار دیگر در صور دمیده مى شود نـاگـهـان آنـهـا ایستاده نظر مى کنند سپس به سوى صحنه قـیـامـت خـوانـده مـى شـوند. و خدا امر فرماید که خورشید از آسـمـان چـهـارم بـه آسـمـان دنـیـا آید که گرما و حرارت آن نـزدیـک سـرهاى مردم باشد. پس از آن گرما امر عظیمى بر آنـهـا وارد مى گردد تا اینکه از شدت گرما عرق مى کنند و در زحـمـت واقـع مـى شـونـد تـا ایـنـکه در غرق خود فرو مى رونـد. در ایـن حـال بـا پاها و بدنهاى برهنه و تشنه ؛ که بـر آنـهـا فـشـار آورده به نحوى که هر کدام زبانشان بر لبـهـایـشـان افـتـاده بـاشـد؛ بـر انگیخته مى شوند. در آن حال به قدرى گریه کنند که اشک چشم آنها تمام شود پس خون گریه کنند.
قـال الراوى : و هـو الحـسن بن محبوب یرفعه الى یونس بـن ابـى فاخته قال : رایت زین العابدین علیه السلام عند بـلوغـه الى هـذا یـنـتـحـب و یـبـکـى بـکـاء الثـکـلى و یـقـول آه ثـم آه عـلى عـمرى کیف ضیعته فى غیر عباده الله و طاعته لا کون من الناجین الفائزین .
راوى ، کـه حـسـن بـن محبوب است ، از یونس بن ابى فاخته نـقـل مـى کـنـد که مى گوید: حضرت زین العابدین على بن الحسین علیهماالسلام را دیدم که چون به اینجا رسید صداى مبارکش به گریه بلند شد و مانند زن فرزند مرده گریه کـرد و فـرمـود: آه پـس آه بـر عـمرم که چگونه آن را در غیر عـبـادت خـدا ضـایـع کـردم و طـاعـت خـدا به جا نیاوردم تا از اهل نجات و رستگارى باشم .
قـال الله تعالى فى سوره المومنون : حتى اذا جاء احدهم المـوت قـال رب ارجـعـون لعـلى اعـمـل صـالحـا فـیـما ترکت ،(۱۹۰) یـعـنـى فـیـمـا تـرکـتـه لوراثـى و رائى فـاتـصـدق بـه و اکـون مـن الصـالحـیـن . فـیـقـول له مـلک المـوت : کـلا انـهـا کـلمـه هـو قـائلهـا، اى قـال هـذه الکـلمـه لمـا شـاهـده مـن شـده سـکـرات المـوت و اهـوال مـا عـایـنـه مـن عـذاب القـبـر و هول المطلع و من هول سؤ ال منکر و نکیر.
خـداى مـتعال جلت عظمته در سوره مؤ منون ، چنین مى فرماید: تـا وقـتـى کـه مـرگ بـه سـراغ یکى از آنها آید مى گوید خـدایـا مرا به دنیا بازگردان شاید در آنچه از خود باقى گـذاشـتـم پـشـت سـر خـود بـراى وارثـان عـمـل صـالح انـجـام دهـم و صـدقـه دهـم و از اهل صلاح باشم . پس ملک الموت او را گوید: نه چنین است ، ایـن کـلمـه اى اسـت کـه او مـى گـوید براى آن سختى ها که مـشـاهـده کـرده و وحـشـتـهـا کـه دیـده اسـت از عـذاب قـبـر و هول مطلع و سؤ ال از اعمال و عقاید او.
قـال الله تـعـالى : و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه و انهم لکـاذبـون ،(۱۹۱) اى لوردوا لعادوا الى ما کانوا علیه من بـخـلهم باموالهم فلم یتصد قوا و لم یطعموا الجوعان و لم یـکـسـوا العـریـان و لم یـواسـوا الجـیـران بـل یـطـیـعـون الشـیـطـان فـى البـخل و ترک الطاعه . ثم قال : و من و رائهم برزخ الى یوم یبعثون . و البر زخ فى التقسیر القبر. ثم قال : فاذا نفخ فى الصور فلا انساب بـیـنـهم یومئذ و لا یتسائلون فمن ثقلت موازینه فاولئک هم المـفلحون و من خفت موازینه فاولئک الذین خسروا انفسهم فى جهنم خالدون تلفخ و جوههم النار(۱۹۲)
خـداى مـتـعـال مـى فـرمـایـد: اگـر رد شوند هر آینه باز مى گـردنـد بـه آن چـیز که از آن نهى شده اند و آنها دروغ مى گـویـنـد، یـعـنـى اگـر رد شدند باز مى گردند به سوى آنچه که بر آن بودند از بخیل بودنشان به مالهایشان پس صدقه نمى دهند و طعام به گرسنگان نمى دهند و برهنه را نـمـى پـوشـانـند با همسایگان مواسات نمى کنند، بلکه در بخل و ترک طاعت پیرو شیطانند پس خداوند فرمود: و از عقب آنـهـا بـرزخـى اسـت تا روزى که مبعوث شوند. و برزخ از قـبـر است تا قیامت . پس خداوند فرمود: گاهى که در صور دمـیـده شـود نـسـب بـیـن آنـهـا نـیـسـت و از یـکـدیـگـر سـؤ ال نـمـى کـنـنـد و کـسـانـى کـه مـیـزان اعمال آنان سنگین باشد آنان رستگارند و کسانى که ضرر کرده اند و در جهنم همیشگى مى باشند و صورتهاى آنها به آتش مى سوزد...
و مـعـنـى قوله : فاذا نفخ فى الصور فلا انساب بینهم فـفـى الخـبر الصحیح عن النبى صلى الله علیه و آله : ان الخلائق اذا عاینوا یوم القیمه و دقه الحساب و الیم العذاب ان الاب یـومئذ یتعلق بولده فیقول اى بنى کنت لک فى دار الدنـیـا الم اربـک و اغـذیـک و اطـعـمـک من کدى و اکسیک و اعلمک الحـکـم و الاداب و ادرسـک آیـات الکـتـاب و ازوجـک کریمه من قـومـى و انـفـقـت علیک و على زوجتک فى حیاتى و آثرک على نفسى بمالى بعد وفاتى فیقول صدقت فیما قلت یا ابى فما حاجتک فیقول یا بنى ان میزانى قد خفت و رجحت سیئاتى عـلى حـسـنـاتـى و قـالت المـلائکه تحتاج کفه حسناتک الى حـسـنـه واحـده حـتـى تـرجع بها و انى اریدان تهب لى حسنه واحـده بـهـا مـیـزانـى فـى هـذا الیـوم العـظـیـم خـطـره قال : فیقول الولد لا و الله یا ابت انى اخاف مما خفته انت و لا اطـیـق اعـطـیـک مـن حـسـنـاتـى شـیـئا. قال فیذهب الاب عنه باکیا نادما على ما کان اسدى الیه فى دار الدنیا.
مـعـنـى آیـه مزبور که مى فرماید: وقتى در صور دمیده شد نـسـبى بین آنها نیست . در خبر صحیح است که پیغمبر صلى الله عـلیـه و آله فـرمـود: خلایق چون روز قیامت دقت حساب و دردنـاکـى عـذاب را بـبـیـنـنـد در آن روز پدر به فرزند مى آویـزد پـس مـى گـویـد: چـگـونه پدرى بودم براى تو در دنیا؟ آیا تو را تربیت نکردم ؟ و به تو غذا ندادم و از زحمت خـود طعام تو را فراهم نکردم ؟ و تو را لباس نپوشاندم ؟ و دو را بـه آداب و حـکـمـتها آشنا نکردم و قرآن کریم را به تـو نـیاموختم ؟ و دختر نیکویى از قوم خود به تو تزویج نـکـردم ؟ و نـفقه تو و زوجه ات را در زندگى خود ندادم : و مـال خـود را بـعـد از وفاتم در اختیار تو قرار ندادم ؟ پسر مـى گـویـد: اى پـدر آنـچـه فـرمـودى هـمـه راسـت اسـت . الحـال بـگـو حـاجـت تـو چـیـسـت ؟ مـى گوید: اى پسر میزان اعـمـال مـن سـبـک اسـت و سـیـئآت مـن سـنـگـین است . ملائکه مى گـویـند: کفه حسنات تو احتیاج به یک حسنه دارد تا سنگین شـود. از تـو مى خواهم که یک حسنه و ثواب به من ببخشى تـا بـا آن مـیزان خود را سنگین کنم در این روزى که خطر آن عـظـیـم اسـت ؟ سپس فرمود: فرزند به پدر مى گوید: به خدا قسم من هم مى ترسم از آنچه که تو از آن مى ترسى و قـدرت نـدارم کـه از حـسنات خودم چیزى به تو بدهم ، پس فـرمـود: پـدر از نـزد فـرزند مى رود در حالى که گریان است و از خوبیهایى که در دنیا به فرزندش کرده پشیمان است .
و کـذلک قـیـل : ان الام تـلقـى ولدهـا فـى ذلک الیـوم فـتـقـول یـا بـنـى الم یـکـن بـطـنـى لک وعـاء فـیـقـول بـلى یـا امـاه فـتـقـول الم یـک ثـدیـى لک سـقـاء فیقول بلى یا اماه فتقول ان ذنوبى قد اثقلتنى فارید ان تـحـمـل عـنـى ذنـبـا واحـدا فـیـقـول الیـک عـنـى یـا اماه فانى مـشـغـول بـنـفـسـى فـتـرجـع عـنـه بـاکـیـه و ذلک تـاءویـل قـوله تـعـالى : فـلا انـسـاب بـیـنـهـم یـومـئذ و لا یتسائلون .
و همچنین گفته شده که : در آن روز ما در فرزندش را ملاقات مـى کـند پس ‍ مى گوید: اى پسرم ! شکم من ظرف تو نبود؟ مـى گـوید: بلى اى مادر، مى گوید: آیا پستان من مشک شیر بـراى تـو نـبـود؟ مى گوید: بلى اى مادر. سپس مى گوید گناهان من زیاد است و بار من سنگین است مى خواهم گناهى از گناهان مرا تحمل کنى . مى گوید: دور شو از من اى مادر که من گرفتار خودم هستم . سپس مادر گریه کنان برمى گردد. ایـن بـود تاءویل آیه کریمه که ذکر شد و فارسى آن این اسـت کـه : نـسـب از بـیـن بـرداشـتـه مـى شـود و در ایـن روز منسوبین از یکدیگر سؤ الى ندارند.
قـال : و یـتـعـلق الزوج بـزوجـتـه فـیـقـول یـا فلانه اى زوج کنت لک فى الدنیا فتثنى علیه خـیـرا و تـقـول نـعـم الزوج کـنـت لى فتقول انى اطلب منک حسنه واحده لعلى انجو بها مماترین من دقـه الحـسـاب و خـفـه المـیـزان و الجـواز عـلى الصـراط فـتـقـول له لا و الله انـى لا اطـیـق ذلک و انـى لا خـاف مصل ما تخافه انت فیذهب عنها بقلب حزین حیران . و ذلک ورد فـى تـاءویـل قـوله تـعـالى : و ان تـدع مـثـقله الى حملها لا یـحـمـل مـنـه شى و لو کان ذاقربى ،(۱۹۳) یعنى ان النـفـس مـثـقله بالذنوب تسال اهلها و قرابتها ان یحملوا عنها شـیـئا مـن حـمـلهـا و ذنـوبـهـا فـانـهـم لا یـحـمـلونـه بـل یـکـون حـالهـم یـوم القـیـمـه نـفـسـى نـفـسـى کـمـا قـال الله : یـوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه لکل امرء منهم یومئذ شان یغنیه .(۱۹۴)
فـرمـود: مـرد نـزد زوجـه خـود مى آید و مى گوید: اى فلان چـگـونه شوهرى بودم من از براى تو در دنیا؟ پس زوجه او را ثـنـا مـى کند و خیر او را مى گوید که تو خوب شوهرى بودى از براى من . پس شوهر مى گوید: من از تو یک حسنه مـى خـواهـم کـه شـایـد وسـیـله نجات من فراهم شود و از دقت حساب ، و سبکى میزان و عبور بر صراط که مى بینى نجات پـیدا کنم . پس ‍ زوجه مى گوید: نه والله نمى توانم به تـو کـمـک کـنـم و مـن مـى تـرسـم از هـمـان چـیزى که تو مى تـرسـى . پـس مرد با قلب حزین و حیران از نزد زوجه خود مـى رود. ایـن مـطلب در تاءویل این آیه کریمه وارد شده که تـرجمه اش این است که : اگر آن کس که بارش سنگین است کـسـى را بـخـوانـد کـه از سـنگینى او قدرى بکاهد چیزى از سـنـگـیـنـى او حـمـل نخواهد کرد گرچه از خویشان نزدیک هم بـاشـد، یـعـنـى نـفـسـى کـه بـه گـنـاه سـنـگـیـن اسـت از اهـل خـودش سـؤ ال مـى کـنـد و اقـربـاى خود را مى خواند که چـیـزى از آن بـردارنـد و بـار گـنـاه او را سـبک کنند. و آنها حـمـل نـمـى کـنـنـد و چـیـزى را بـرنـمـى دارنـد بـلکـه حـال آنـهـا در روز قیامت نفسى نفسى مى باشد، یعنى هر کس بـه فـکـر نـجـات شـخـص ‍ خـود مـى بـاشد. چنانچه خدا مى فـرماید: روزى که شخص از برادرش و پدر و مادرش و زن و فرزندانش فرار مى کند و براى هر یک از آنها در این روز گـرفـتـارى هـسـت کـه دیـگـر فرصت ندارد که به دیگرى برسد.
قـال رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله : اخـبـرنـى جبرئیل قال بینما الخلایق وقوف فى عرصه القیامه اذ امر الله تـعـالى مـلائکـه النـار ان یقودوا جهنم فیقودها سبعون الف مـلک بـسـبـعـین الف زمام فیجد الخلایق حرها و و هجها من مسیره شهر للراکب المجد و قد تطایر شررها و علا زفیرها فـاذا دنـت من عرصه القیامه صارت ترمى بشرر کالقصر فـلا یبقى یومئذ من نبى و لا وصى نبى و لا شهید الا وقع من قـیـامـه جـاثیا على رکبتیه و غیرهم من سایر الخلق یخر على وجهه و کل منهم ینادى یا رب نفسى نفسى الا انت یا نبى الله . فـانـک قـائم تـقـول یا رب نجنى و ذریتى و شیعتى و محب ذریـتـى . قـال فـیـطـلب النـبـى صـلى الله عـلیـه و آله ان تتاءخر عنهم جهنم فیامر الله تعالى خزنه جهنم ان یرجعوها الى حـیث اتت منه و ذلک فى تفسیر قوله تعالى فى سوره الفجر: و جى ء یومئذ بجهنم یومئذ یتذکر الانسان و انى له الذکـرى .(۱۹۵) و مـعـنى یتذکر یعنى ابن آدم یتذکر ذنـو بـه و مـعـاصیه و یندم کیف ما قدم ما له لیقدم علیه یوم القیمه . و قوله تعالى : و انى له الذکرى یوم القیمه حیث تـرک الذکرى فى دار الاعمال و ما تذکر الا فى دار الجزاء فـمـا تـنـفـعـه الذکـرى . و قـوله تـعـالى یـحکى عن ابن آدم یـقـول : یـا لیـتـنـى قـدمـت لحـیوتى (۱۹۶) اى قدمت امامى قـتـصـدقـت بـه لوجـه ربـى و تـزیـدت مـن عـمل الخیر و الصلوه و العبادات و التسبیح و ذکر الله حتى نـلت بـه فـى هذا الیوم درجات العلى و النعیم الدائم فى اعلى الجنان مع الشهداء و الصالحین .
پـیـغـمـبـر صـلى الله عـلیـه و آله فـرمـود: جـبـرئیـل بـه مـن خبر داد گفت در بین اینکه خلائق در عرصه قـیـامـت تـوقـف دارنـد نـاگـهـان امـر خـداى مـتـعـال صـادر مـى شـود کـه مـلائکـه مـوکـل به آتش جهنم را بکشند بیاورند به محشر. پس ‍ هفتاد هزار ملک آن را با هفتاد هزار مهار مى کشند. پس خلائق گرما و حـرارت او را از مـسـافـت یـک مـاه کـه سـواره تـندرو طى کند احـسـاس ‍ مـى نـمـایـنـد. و شـعـله هـاى او در هوا پر مى زند و صـداى زفـیـر آن بـلنـد شـود پـس ‍ وقـتـى کـه نـزدیک به عرصه قیامت شود جرقه اى مى زند مانند قصر و کوشک پس بـاقـى نـمـاند در این روز پیغمبرى و نه وصى پیغمبرى و نـه شهیدى مگر اینکه به زانو مى آیند و دیگر مردم به رو مـى افـتـنـد و هـمـه فـریـاد مى کنند خدایا مرا نجات بده مرا نـجـات بـده و نـجـات خـود را از خـدا خـواهـانـنـد مـگر تو یا رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله کـه ایـسـتـاده اى و مـى گـویـى خـدایـا نـجـات بـده مـرا و ذریه مرا و شیعیان مرا و دوسـتـان ذریـه مـرا! فرمود: سپس پیغمبر مى خواهد که آتش بـه عـقـب بـرگـردد و از مـردم دور شـود. پـس خـداى مـتـعـال امـر فـرمـایـد کـه خـزنـه جـهـنـم او را بـه جـاى خود برگردانند. این معنى در تفسیر آیه کریمه در سوره فجر است . که مى گوید در این روز جهنم آورده شود و در این روز انـسـان بـه یـاد مـى آورد و چـگـونه براى او یاد آوردن نفع دارد، یـعنى روز قیامت اولاد آدم گناهانش را به یاد مى آورد و پشیمان مى شود و مى بیند چگونه آنچه پیش فرستاده بر آن وارد شـده و چـگـونـه در دنـیـا یـادآور نـشـد کـه خـانـه اعـمال بود و مى توانست خود را اصلاح کند و امروز که روز جزاست به یاد آورده ؛ بنابراین یاد نمودن براى او فایده اى نـدارد. و فـرمـایـش حـق تـعـالى کـه از زبـان اولاد آدم نـقل مى فرماید که مى گوید: اى کاش پیش فرستاده بودم بـراى زندگانیم ، یعنى اى کاش براى رضاى خدا صدقه داده بودم ، و کارهاى خیر، و عبادات ، نماز ذکر، دعا و تسبیح زیاد انجام داده بودم تا اینکه امروز از آن فایده و بهره مى بـردم و درجـات عـالى و نـعمتهاى باقى در مجاورت انبیاء و شهدا و صالحین نصیب من مى گردید:
و انـما سمى الله تعالى حیوه الاخره آخره لان نعیم الجنه خالده دائمه لا نفاد له باق ببقاء الله تعالى بخلاف الدنیا فـان الحـیـوه فـیـهـا مـنـقـطـعه مع انه مشوب بالهم و الغم و المرض و الخوف و الضعف و الشیب و الدین و غیر ذلک .
علت اینکه خداى متعال زندگانى آخرت را آخرت نامید از این جـهـت اسـت کـه نعمت هاى بهشت همیشه و دائم است و تمام نمى شـود تـا خدا باقى است بهشت و نعمتهاى آن هم باقى است . بـه خـلاف دنـیـا که زندگى در آن موقت و منقطع است و همان زنـدگى کوتاه نیز آلوده به هم و غم ، مرض ، و ترس ، و ضعف و پیرى ، و مقروض شدن و غیر اینها مى باشد.
فـاسـتـیقظ یا اخى من نومک و اخرج من غفلتک و حاسب نفسک قـبـل یـوم الحـسـاب و اخـرج مـن تبعات العباد و صالح الذین اخـذت مـنـهـم الربـا و اعـتـذر الى من قذفته بالزنا و اغتبته ونـلت مـن عـرضـه فـان العـبـد مـادام فـى الدنـیـا تقبل توبته اذا تاب من ذنوبه و اذا اعتذر من غرمائه رحموه و عـفـوا عـنه و اسقطوا عنه حقوقهم الذى علیه فاما فى الآخرة فـلا حـق یـوهب و لا معذرة تقبل و لاذنب یغفر و لابکاء ینفع . و قال علیه السلام : ما فزع امرء فزعة الا کانت فزعته علیه حـسـرة یـوم القـیـمـة فـمـا خلق امرء لیلهو. انظر الى قوله تـعـالى : ایـحـسـب الانـسـان ان یـتـرک سـدى .(۱۹۷) و قال تعالى : افحسبتم انما خلقنا کم عبثا.(۱۹۸)
پس اى برادر از خواب غفلت بیدار شو و حساب خود را پیش از روز حساب بکن . و خود را از حقوق بندگان خارج کن ! از کسانى که ربا گرفته اى به آنها رد کن یا آنها را راضى کـن و مـصـالحـه کـنـیـد. و کـسـى را که قذف کرده اى و نسبت عـمـل مـنافى عفت به او داده اى از او عذر بخواه و او را از خود راضـى کـن ! و هـر کـس را غیبت کرده اى یا متعرض آبروى او شده اى از او طلب عفو کن ! براى اینکه بنده تا در دنیا است اگـر از گـنـاهـانـش ‍ تـوبـه کـنـد تـوبـه او قـبـول مـى گـردد. و اگـر از طلبکارانش عذر بخواهد به او رحم مى کنند و عفوش مى نمایند و حقوقى که بر او دارند از او سـاقـط مـى کـنند. اما در آخرت نه حقى بخشیده مى شود و نـه عذرى قبول مى شود و نه گناهى آمرزیده مى شود و نه گـریـه نـفـع مـى بـخشد. فرمود: هیچ لهوى را کسى مرتکب نـمـى شـود مگر اینکه در قیامت سبب حسرت او مى گردد چون کـه کـسى براى کار لهو خلق نشده است . به کلام خدا نظر کـنـیـد کـه مـى فـرمـایـد: آیـا انـسـان گـمـان مـى بـرد مـهـمـل واگـذاشـتـه مـى شـود. و نـیـز خـداى مـتـعـال مـى فـرمـایـد: آیـا گـمـان کـردیـد کـه شـما را عبث و بازیچه خلق کردیم .
و اعـلمـوا ایـهـا الاخـوان ان العـمـر مـتـجـر عـظـیـم مـوبـح و کـل نـفـس مـنـه جـوهـره و کـیـف لا یـکـون کـذلک و قـد قـال رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله : مـن قـال اشـهـد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له الها واحدا احدا فردا صمدا لم یتخذ صاحبته و لا ولدا کتب الله له بکلماته خـمـسا و اربعین الف الف حسنه و محى عنه اربعین الف الف سـیـئه و رفـع له خـمسا و اربعین الف الف درجه فى علیین .
بدانید اى برادران که عمر تجارتى است که ربح و نفع آن عـظـیـم اسـت و هـر نفسى از آن گوهر گران مایه اى است . و چـگـونـه چـنـیـن نـبـاشـد و حـال آن کـه رسـول خـدا صـلى الله عـلیـه و آله فـرموده است : کسى که بگوید گواهى مى دهم اینکه : خدایى نیست مگر خداى یگانه ، شـریـکـى بـراى او نـیـسـت ، الهـى اسـت یـگـانـه و بـى مـثـل ، صـمـد اسـت جـوفـى نـدارد و همسر و اولادى براى خود نگرفته خدا براى او چهل و پنج هزار هزار حسنه مى نویسد و از نامه عمل او چهل هزار هزار گناه و سیئه محو مى نماید و بـراى او چـهـل و پـنج هزار هزار درجه در اعلا علیین بالا مى برد.
فـقـال : له جـبـرائیـل یـا رسـول الله کـل شـى ء یـحـصـى حـسـابـه الا قـول الرجـل لا اله الا الله وحـده لا شـریـک له فـانـه لا یـحـصـى ثـوابـه الا الله فـان الله تـعـالى ادخـر لک و لا مـتـک فـاذکـرونـى اذکـر کـم و ان الله سـبـحـانـه یـقـول اهـل ذکـرى فـى ضـیـافـتـى و اهـل طـاعـتـى فـى نـعـمـتـى و اهـل شـکـرى فـى زیـادتـى و اهـل مـعصیتى لا یئاسهم من رحمتى ان تابوا فانا احبیبهم و ان مـرضـوا فـانا طبیبهم اداویهم بالمحن و المصائب لا طهرهم من الذنوب و المعیب .
پـس جـبرئیل خدمت پیغمبر صلى الله علیه و آله عرض کرد: یـا رسول الله هر چیز حساب آن به شمار مى آید مگر گفتن مـؤ مـن : خـدایى جز خداى یگانه نیست و شریکى از براى او نـمـى بـاشـد، پس به تحقیق که این ذکر ثوابش را نتواند شـمـاره کـنـد مـگـر خـداى مـتـعـال ، پـس به درستى که خداى مـتـعـال بـراى تو و امت تو این آیه کریمه را ذخیره فرموده است : پس یاد کنید مرا یاد مى کنم شما را. و به درستى که خـداى مـتـعـال مـى فـرمـایـد: اهـل ذکر من در مهمانى من هستند. و اهـل طـاعـت و بـنـدگـى مـن در نـعـمـت مـن هـسـتـنـد. و اهـل شـکـر مـن در زیـادتـى و افـزایـش نـعـمـتـم هـسـتـنـد. و اهـل معصیتم را از رحمتم ماءیوس نمى کنم . اگر توبه کنند من دوست آنها هستم . اگر مریض شوند من طبیب آنها هستم ، آنها را بـه محنتها و مصیبت ها مداوا مى کنم تا آنها را از گناهان و عیب ها پاک کنم .
و قـال عـلى بـن الحـسـیـن عـلیـهـمـا السـلام : العـقـل دلیـل الخـیـر و الهـوى مـرکـب لمعاصى و الفقه وعاء العـمـل و الدنـیـا سـوق الاخـره و النـفـس تـاجـره و اللیل و النهار راءس المال و المکسب الجنه و الخسران النار هـذا و الله التـجـاره التـى لا تـبـود و البـضـاعه التى لا تخسر. و قال مثله صلى الله علیه و آله . و سوق الفائزین من شیعته و شیعه آبائه و ابنائه علیهم السلام و لقد جمع الله هـذا کـله بـقـوله تـعـالى : یـا ایـها الذین آمنوا لا تلهکم امـوالکـم و لا اولاد کـم عـن ذکـر الله و مـن یفعل ذلک فاءولئک هم الخاسرون .(۱۹۹)
حـضـرت عـلى بـن الحـسـین زین العابدین علیهما السلام مى فـرمـایـد: عـقـل راهـنماى خیرات است و هوا و هوسهاى نفسانى مـرکـب گـنـاهـان اسـت . فـهـم ظـرف عمل ، دنیا بازار آخرت است . و نفس تاجر این بازار است . و شـب و روز سـرمـایه است . و سود این تجارت بهشت است . و ضـرر آن آتـش اسـت . این است به خدا تجارت آن چنانى که فـانـى نـخـواهد شد و بضاعت و جنسى که در معامله آن ضرر نیست . و مثل این فرسایش از رسول خدا - صلى الله علیه و آله رسیده است . و در آن ذکر شده که : دنیا بازار رستگاران از شیعیان است که پیرو ائمه خود علیهم السلام مى باشند. و بـه تـحـقـیـق که جامع همه این فرمایشات این آیه کریمه است : اى کسانى که ایمان آورده اید مالها و اولادتان شما را از ذکـر خـدا بـاز نـدارد و کـسانى که چنین کنند پس اینان از زیان کارانند.
و قـال سـبـحانه : رجال لا تلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکر الله .(۲۰۰)
مردانى هستند که تجارت و معامله آنها را از یاد خدا باز نمى دارد.
و قـال تعالى : فاعرض عن من تولى عن ذکرنا و لم یرد الا الحیوه الدنیا ذلک مبلغهم من العلم .(۲۰۱)
رو برگردان از کسى که از یاد ما روگردانده و اراده نکرده است مگر زندگانى دنیا این است نهایت علم آنان .
و قال تعالى : و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هویه و کان امره فرطا.(۲۰۲)
اطاعت نکن کسى که غافل کردیم قلب او را از ذکر ما و پیرو هواى خود مى باشد و در کار او زیاده روى است .
و قـال عـلى عـلیـه السـلام : ان الله سـبـحـانـه و تعالى جـعـل الذکـر جـلاء للقلوب تسمع به بعد الوقره و تبصر به بعد اغشوه و تنقاد به بعد المعانده و ما برح لله عزت آلائه فـى البـرهـه بعد البرهه بعد البرهه و فى ازمان الفـتـرات عباد ناجا هم فى فکرهم و کلمهم فى ذات عقولهم فـاسـتصبحوا بنور یقظه فى الابصار و الاسماع و الافئده یـذکـرون بـایـام الله و یـخـوفون مقامه بمنزله الادله فى الفـلوات مـن اخـذ القـصـد حـمـدوا الیـه طـریـقـه و بـشـروه بالنجاه و من اخذ یمینا و شمالا ذموا الیه الطریق و حذروه من الهـلکـه و کـانـوا کذلک مصابیح تلک الضلمات و ادله تلک الشبهات و ان للذکر لا هلا اخذوه من الدنیا بدلا فلم تشغلهم تـجـاره و لا بـیـع عـنـه یـقـطـعـون بـه ایام الحیاه و یهتفون بـالزواجـر عـن مـحـارم الله فى اسماع الغافلین و یاءمرون بالقسط و یاءتمرون به و ینهون عن المنکر و یتناهون عنه فـکـانـمـا قـطعوا الدنیاالى الاخره و هم فیها فشاهدوا ماوراء ذلک فـکـانـمـا اطـلعـوا غـیـوب اهـل ابـرزخ فـى طول الا قامه فیه و حققت القیامه علیهم عداتها فکشفوا غطاء ذلک لا هـل الدنـیـا حـتـى کـانـهـم یـرون مـا لا یـرى النـاس و یـسـمـعـون مـا لا یـسـمـعـون فـلو مـثـلتـهم لعقلک فى مقاومهم المـحـموده و مجالسهم المشهوده و قد نشروا دواوین اعمالهم و فـرغـوا لمـحـاسـبه انفسهم على کل صغیره و کبیره امروا بها فـقـصـروا عـنـهـا او نـهـوا عـنـهـا فـفـر طـوافـیـهـا و حـمـلوا ثـقـل اوزارهـم ظـهـورهـم فـضـعـفـوا عـن الا سـتـقـلال بـهـا فنشجوا نشیجا و تجاوبوا نحیبا یعجون الى ربـهـم مـن مـقـام ندم و اعتراف ذنب لرایت اعلام هدى و مصابیح دجى قد حفت بهم الملائکه و تنزلت علیهم السکینه و فتحت لهم ابواب السماء و اعدت لهم مقاعد الکرامات فى مقام اطلع الله عـلیـهـم فـیـه فـرضـى سـعـیـهم و حمد مقامهم یتنسمون بدعائه روح التجاوز رهائن فاقه الى فضله و اسارى ذله لعـظـمـتـه جـرح طـول الاسـى قـلوبـهـم و طـول البکاء عیونهم لکل باب رغبه الى الله منهم یدقارعه یـسـئلون مـن لا تـضیق لدیه المنادح و لا یخیب علیه الراغبون فـحـاسـب نـفسک لنفسک فان غیرها من الا نفس لها حسیبه غیرک .(۲۰۳)
على علیه السلام مى فرماید: خداوند سبحان ذکر و یاد خود را صـیـقـل و روشنایى دلها قرار داد، که به سبب آن بعد از کـرى مـى شـنـونـد و بـعـد از تـاریـکـى مـى بینند و بعد از دشـمـنـى و سـتـیـز فـرمان مى برند. و همیشه براى خدا که نـعـمـتـهـا و بـخـششهایش ارجمند است در باره از زمان بعد از پاره دیگر و در روزگارهایى که آثار شرایع در آنها گم گشته بندگانى است که در اندیشه هایشان با آنها راز مى گوید و در حقیقت عقلهایشان با آنها سخن مى فرماید. پس با نـور بـیـدارى چـشـمـها و گوشها و دلها استصباح مى کنند و زنـدگـى خـود را روشن مى نمایند. و روزهاى خدا را به یاد مردم مى آورند و آنها را از عظمت حق تعالى مى ترساند. آنها بـه مـنـزله راهـنـمـایـان در بـیابانها هستند که هر کس راه را درسـت و صحیح مى پیماید راه را مى ستایند و او را بشارت بـه نـجـات مـى دهند؛ چون پایان راه راست نجات است . و هر کس ‍ طریق اعوجاج پیش گیرد و به چپ یا راست برود راه او را مـذمـت مى کنند و او را از هلاکت بر حذر مى دارند. و آنها با ایـن اوصـاف چـراغـهـاى این تاریکیها هستند و راهنماى در این شـبـهه ها. و به تحقیق براى ذکر خدا اهلى هست که آن را به عـوض دنـیا اختیار کرده اند و تجارت و معاملات آنها را از آن باز نمى دارد و ایام زندگانى خود را با آن به پایان مى رسانند. و براى بازداشتن دیگران از کارهایى که خدا حرام فـرمـوده و فـریاد مى زنند و گفتارى که سبب جلوگیرى از آن کارهاست در گوشهاى بى خبران وارد مى کنند. و به امور عـادلانـه امـر مـى کـنـنـد و خـود نـیـز بـه آن عـمل مى کنند. و از منکرات و زشتیها دیگران را باز مى دارند و خـود نـیـز بـاز مـى ایـسـتند. و به واسطه یقین خود گویا دوران دنـیـا را طى کرده و به آخر رسیده اند و آنچه در پى دنـیـا اسـت بـا نـور ایـمـان دیـده اند. و گویا عالم برزخ و طـول مـدت آن را مـطـلع شـده انـد و آشـکـارا زنـدگـى پنهان اهـل بـرزخ را مـشاهده مى کنند که قیامت وعده هاى خود را علیه ایشان ثابت نموده . پس با بیانات و مواعظ خود پرده را از اهل دنیا برداشته به طورى که گویا آنها مى بینند آنچه را که مردم نمى بینند و مى شنوند آنچه را آنها نمى شنوند. و اگـر آنـهـا را بـا عـقـل خـود در مـقـامهاى پسندیده و مجلسهاى شـایـسـتـه آنـهـا تصور کنى در حالى که دفترهاى محاسبه اعـمـالشـان را بـاز کرده و خود را براى حساب خود فارغ و آمـاده کرده اند بر هر امر کوچک و بزرگ که ماءمور انجام آن بـوده انـد و در آن تقصیر نموده اند یا آنچه نهى از آن شده انـد و آن را مرتکب شده و افراط نموده اند؛ و گناهان سنگین خـود را بـر پـشـتـشـان بـار کـرده و از برداشتن آن ضعیف و نـاتـوان گـردیـده انـد، و گـریه را در گلوى خود نگاه مى دارند و ناله و فریاد آنها به درگاه خدا بلند است و اظهار نـدامت و اقرار به تقصیر و گناهان خود مى نمایند. هر آینه نشانه هاى هدایت را در آنها مى بینى و آنها به منزله چراغها در تـاریـکـى هـسـتـنـد. مـلائکـه اطراف آنها را گرفته اند و مـوجبات اطمینان بر آنها نازل گشته و دردهاى آسمان براى آنـهـا بـاز شـده و جـاهـاى ارجـمـنـد برایشان مهیا گردیده در جایى که خدا بر آنها مطلع است و از کوشش آنها راضى است و روش آنـهـا را مـى سـتـایـد در حالى که به مناجات با خدا نسیم عفو و بخشش را استشمام مى کنند. ایشان گروگان به فـضـل و کـرم خـدا و اسـیـران تـواضـع و فـروتـنـى در مـقـابـل عـظـمـت و بزرگوارى او هستند. بسیارى اندوه دلها و بسیارى گریه چشمهایشان را مجروح ساخته است . و براى هـر درى کـه راه رغـبـت و تـوجـه بـه خـداسـت ایـشـان را دست کوبنده اى است . از کسى سؤ ال مى کنند که در دادن نعمتهاى بـسـیـار به بندگان در مضیقه و تنگى قرار نمى گیرد و تقاضا کنندگان از درگاهش محروم برنمى گردند. پس تو بـه حـسـاب خویش برس ! زیرا به حساب دیگران محاسبى غیر از تو مى رسد.
و روى عـن النـبـى صـلى الله عـلیـه و آله قـال : ارتـعـوا فـى ریاض الجنه فقالوا و ما ریاض الجنه فـقـال الذکر غدوا و رواحا و من کان یحب ان یعلم منزلته عند الله فـلیـنـظـر کـیـف مـنـزله الله عـنـده فـان الله تـعـالى ینزل العبد حیث انزل الله العبد من نفسه الا ان خیر اعمالکم و اذکـاهـا اطـیبها عند ملیککم و ارفعها عند ربکم فى درجاتکم و خیر ما طلعت علیه الشمس ذکر الله و ان الله تعالى اخبر عن نـفـسـه فـقـال انا جلیس من ذکرنى و اى منزله ارفع منزله من جلیس الله تعالى .
روایـت شـده که پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: بهره مـنـد شـویـد در بـاغـهـاى بـهـشـت . عـرض کـردنـد یـا رسول الله باغهاى بهشت چیست ؟ فرمود: ذکر گفتن در صبح و شـام ! پـس ذکر بگویید و به یاد خدا باشید. و کسى که مـى خـواهـد مـنـزلت و مـقـام خـود را در نـزد خـداى مـتـعال بداند پس ‍ ببیند منزلت حق تعالى در نزد او چگونه اسـت ؛ چون که خداى متعال به بنده نظر مى فرماید به هر نـظـر کـه بـنـده بـه او نـظر کند. آگاه باشید که بهترین اعمال شما و نیکوترین آنها مقبول ترین آنها در نزد مولایتان و رفـیـع تـریـن آنـها در نزد پروردگارتان در درجاتند و بهترین چیزى که خورشید بر آن طلوع کند ذکر و یاد خداست کـه مـنـزه از هـر عیب است . و خداوند تعالى از ذات مقدس خود خبر داده و فرموده : من همنشین کسى هستم که مرا یاد کند و چه مقامى بالاتر است از مقام همنشینى با خدا.
و روى انـه مـا اجـتـمـع قـوم یـذکـرون الله تـعـالى الا اعـتـزل الشـیـطـان عـنـهـم و الدنـیـا فـیقول الشیطان للدنیا الاترین ما یصنعون فتقول الدنیا دعهم فلو قد تفرقوا اخذت باعناقهم .
روایت شده که : مردمى در جائى جمع نمى شوند که به ذکر خـدا مـشـغـول گـردنـد مـگـر ایـنـکه شیطان و دنیا از آنها جدا شوند. شیطان به دنیا گوید که : آیا نمى بینى اینها چه مـى کنند. دنیا مى گوید: واگذار آنها را هرگاه متفرق شدند گریبان آنها را خواهم گرفت .
و قـال النـبـى صـلى الله عـلیـه و آله : یـقـول الله تـعـالى مـن احـدث و لم یـتوضا فقد جفانى و من احدث و توضا و لم یصل رکعتین و لم یدعنى فقد جفانى و من احـدث و تـوضـا و صـلى رکـعـتـیـن و دعـانـى فلم اجبه فیما یسئل من امر دینه و دنیاه فقد جفوته و لست برب جاف .
پـیـغـمـبـر صـلى الله عـلیـه و آله سـلم فـرمـود: خـداى متعال جلت عظمته مى فرماید: کسى که حدثى از او سر زند و وضو نسازد به من جفا کرده . و کسى که حدثى از او سر زنـد و وضـو بـسـازد و دو رکـعـت نـمـاز بـه جا نیاورد و مرا نـخـوانـد و دعـا نکند پس به تحقیق به من جفا کرده . و کسى که حدثى از او سر زند و وضو تجدید کند و دو رکعت نماز بـه جا آورده و دعا کند و مرا بخواند پس من او را در آنچه از امر دین و دنیا سؤ ال مى کند اجابت نکنم به تحقیق من به او جـفـا کـرده ام و مـن خداى جفا کار و ظالم نیستم . نتیجه این که دعاى او را اجابت خواهم کرد.
و روى انه اذا کان آخر اللیل یـقـول الله هـل مـن داع فـاجـیـبـه هـل مـن سـائل فـاعـطـیـه سـواله هـل مـن مـسـتـغـفـر فـاغـفـر له هل من تائب فاتوب الیه .
روایـت شـد: چـون آخـر شـب مـى شـود خـداى مـتـعال مى فرماید آیا کسى هست دعا کند تا او را اجابت کنم ؟ آیا کسى هست سؤ ال کند تا به او عطا کنم ؟ آیا کسى هست از مـن طـلب آمـرزش کـند تا او را بیامرزم ؟ آیا توبه کننده اى هست تا توبه او را قبول نمایم .
و روى ان الله تعالى اوحى الى داود علیه السلام یا داود مـن احـب حـبـیـبـا صـدق قـوله و مـن آنـس بـحـبـیـب قـبـل قـوله و رضـى فـعـله و مـن وثـق بـحبیب اعتمد علیه و من اشتاق الى حبیب جد فى المسیر الیه .
یـا داود ذکـرى للذاکـریـن و جـنـتـى للمـطـیـعـیـن و زیارتى للمشتاقین و انا خاصه للمحبین .
روایت شد که حق تعالى به داوود علیه السلام وحى فرمود کـه : اى داوود کـسـى کـه دوسـتـى را دوسـت داشـتـه بـاشـد گـفـتـارش را قبول خواهد کرد. و کسى که به دوستى انس و عـلاقه داشته باشد از کار و گفتارش راضى است . و کسى کـه اطـمـیـنان به دوستى را دارد در رفتن به سوى او کاملا جذبیت مى کند.اى داوود یاد من براى یادکنندگان است و بهشت من براى فرمان برداران است و زیارت من براى مشتاقین به من است و من مخصوص ‍ دوستانم هستم .
و قـال عـلى عـلیـه السـلام : عـلى کـل قـلب خـادم مـن الشـیـطان فاذا ذکر الله تعالى خنس و اذا ترک الذکر التقمه فجذبه و اغواه و استزله و اطغاه .
عـلى علیه السلام فرمود: بر هر قلبى از قلبهاى اولاد آدم شـیـطـانى موکل است و همیشه با اوست پس وقتى که به یاد خـدا بـاشـد و خـدا را یـاد کند از او دور و پنهان مى گردد. و چون ذکر حق تعالى را ترک کند بر او مسلط مى شود و او را بـه خـود جـذب مـى کند و گمراه مى نماید و به لغزش ‍ مى اندازد و به سرکشى وا مى دارد.
و روى کعب الاحبار قال : اوحى الله الى نبى من انبیائه ان اردت ان تلقانى غدا حظیره القدس فکن ذاکرا غریبا محزونا مـسـتـوحشا کالطیر الوحدانى الذى یطیر فى الارض المقفره یـاءکـل مـن رووس الاشـجـار المـثـمـره فـاذا جـائه اللیـل آوى الى و کـره و لم یـکـن مـع الطـیر استیحاشا منه و استیناسا بربه .
کـعـب الاحـبـار گـفته : خدا به سوى نبیى از انبیاى خود وحى فـرمـود که : اگر مى خواهى رحمت مرا فرداى قیامت در بهشت دیدار کنى ذاکر من و غریب و داراى حزن و اندوه بوده باش . و از مـردم وحشت داشته باش ‍ مانند مرغى که به تنهایى در بیابانهاى خشک و بى آب و گیاه پرواز مى کند و خوراک او از بـالاى درخـتـهـاى مـیـوه دار است . پس هرگاه شب شود به لانـه خـود پـناه مى برد و با سایر مرغها نیست چون از آنها وحشت دارد و انس ‍ او با خدا است .
و قـال رسـول الله صـلى الله علیه و آله ان الملائکه یمرون على مـجـالس ‍ الذکـر فـیـقفون على رووسهم و یبکون لبکائهم و یـومـنـون عـلى دعـائهـم . و اذا صـعـدوا الى السـمـاء یقول الله تعالى ملائکتى این کنتم و هو اعلم بهم فیقولون ربـنا انت اعلم کنا حضرنا مجلسا الذکر فراءیناهم یسبحونک و یقدسونک و یستغفرونک و یخافون نارک و یرجون ثوابک فـیقول سبحانه اشهد کم انى قد غفرت لهم و آمنتهم من نارى و اوجـبـت لهـم جـنـتـى . فـیـقـولون ربـنا تعلم ان فیهم من لم یـذکـرک . فـیـقـول سـبـحـانـه قـد غـفـرت له بـمـجـالسـه اهل ذکرى فان الذاکرین لا یشقى بهم جلیسهم .
رسـول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: به تحقیق ملائکه عـبـور مـى کـنـنـد بـر مـجلسهاى ذکر پس بالاى سر آنها مى ایستند. و چون آنها گریه مى کنند ملائکه مى گریند و چون دعـا مى کنند آمین مى گویند. و چون به آسمان بالا مى روند خـداى مـتـعـال مـى فـرمـایـد:اى مـلائکـه کـجـا بـودیـد و حال آنکه از آنها آگاه است پس مى گویند: اى پروردگار ما تـو عـالم تـرى مـا در مـجلسى از مجالس ذکر حاضر شدیم پس آنها را دیدیم که تسبیح تو مى گویند و تو را تقدیس مـى کـنند و از تو طلب آمرزش مى کنند، از عذاب آتش تو مى ترسند و به ثواب تو امیدوار هستند. پس خداوند سبحان مى فـرمـایـد: گواه مى گیرم شما را که من آنها را آمرزیدم و از آتش خود ایمن داشتم و واجب کردم براى آنها بهشت خود را پس مـلائکـه عـرض مـى کـنند. خدایا تو مى دانى که در بین آنها کـسـى بـود کـه ذکـر تـو را نـگـفـت : پـس خـداى سـبحان مى فـرمـایـد: او را بـراى هـمـنـشـیـنـى بـا اهـل ذکـر آمـرزیـدم ؛ چـون کـه هـمـنـشـیـن اهل ذکر به سبب مجالست با آنها شقى نمى گردد.
و روى عـن بـعـض الصـالحـیـن انـه قـال : نـمـت ذات لیـله فـسـمـعـت هـاتـفـا یقول اتنام عن حضره الرحمن و هو یقسم الجوائز بالرضوان بـیـن الاحـبـه و الخـلان فـمـن اراد مـنـه المزید فلا ینام لیله الطویل و لا یقنع من نفسه بالقلیل .
از بـعـضـى اهل صلاح و نیکان روایت شده که گفت : در شبى به خواب رفتم شنیدم کسى فریاد زد که آیا به خواب مى روى و از حـضـور حـضـرت حـق غـافـل مـى شـوى و حـال آن کـه حـق تـعـالى بین دوستان و محبین جایزه قسمت مى فرماید پس کسى که زیادى نعمت خدا را مى خواهد نباید شب دراز را به خواب رود به عبادت کمى قناعت کند.
و قـال کـعـب الحـبـار: مـکـتـوب فى التوریه یا موسى من احـبـنـى لم یـنـسـانـى و من رجا معروفى الح فى مسئلتى یا مـوسـى لسـت بـغـافـل عن خلقى ولکن احب ان تسمع ملائکتى ضـجـیـج الدعـا و تـرى حـفـظـتى تقرب بنى آدم الى مما انا مـقـویـهـم عـلیـه و مـسـبـبـه لهـم یـا مـوسـى قـل لبنى اسرائیل لا تبطرنکم النعمه فیعا جلکم السلب و لا تـغـفـلوا عـن الذکـر و الشـکـر فـتـسـلبـوا النـعـم و یـحـل بکم الذل و الحوا بالدعاء تشملکم الا جابه و تهیئکم النعمه بالعافیه .
کعب الاحبار گفت : در تورات نوشته شده اى موسى کسى که مـرا دوسـت دارد فـرامـوش نـمـى کـند مرا. و کسى که امید به خـوبـیـهـا و نـعـمـتـهـاى مـن از حـال اصـرار در سـؤ ال از مـن و التـمـاس مـى کـنـد.اى مـوسـى مـن از حـال بـنـدگـانـم غافل نیستم و حاجات آنها را بشنوند. و مى خـواهـم مـلائکـه اى کـه حـافـظ بر آنها هستند ببینند چگونه بندگان من از من چیز مى خواهند و به من تقرب مى جویند به سـبـب فوتى که من به آنها داده ام و اسبابى که براى آنها تـرتـیـب داده ام .اى مـوسـى بـه بـنـى اسـرائیل بگو: نعمت هاى من شما را مغرور نکند که به زودى از شـمـا گـرفـتـه شود. و غافل از ذکر و شکر نگردید که سـبـب زوال نـعـمت از شما گردد، و گرفتار ذلت گردید. و اصـرار بـه دعـا داشته باشید تا اجابت به شما برسد. و به سبب عافیت و صحت بدن نعمت بر شما گوارا گردد.
و جاء فى قوله تعالى : اتقوا الله حق تقاته ،(۲۰۴) قـال یـطـاع فـلا یـعـصـى و یـذکـر فلا ینسى و یشکر فلا یکفر.
در تـفـسـیـر این آیه کریمه که مى فرماید: از خدا بترسید چـنـانچه حق آن است ، فرموده اند مراد این است که : خدا اطاعت شـود و مـعـصـیـت او را نکنند. و ذکر او گفته شود و فراموش نگردد. و شکر او کنند و کفران نکنند.
و قـال رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله لابـى ذر: اقـلل مـن الشـهـوات یـقـلل عـلیـک الفـقـر و اقـلل مـن الذنـوب یـخـفـف عـلیـک الحـساب و اقنع بما او تیته یـسـهـل عـلیـک المـوت و قـدم مـالک امامک یسرک اللحاق به و انـظـر العـمـل الذى تـحـب ان یـاءتیک بعد الموت و انت علیه فـاعـمـله و لا تـتـشـاغل عما فرض علیک بما ضمن لک واسع مسکنک الذى لا زوال له فى منزل الانتقال عنه .
پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله به جناب ابوذر فرمود: اى اباذر شهوات نفسانى خود را کم کن تا فقر و احتیاج تو کم شود. و گناه مکن یا اینکه اقلا کم گناه کن تا حساب تو در قیامت کم و سبک باشد. و قناعت کن به همانى که از طرف خـدا بـه تـو رسـیـده اسـت تـا مـردن بـراى تـو سـهـل و آسان گردد و مال خود را جلوتر از خودت به آخرت بـفـرسـت تـا چـون آنـجـا رفـتـى و رود و پـیـوسـتـت بـه آن مـال خـوشـحالت کند و نظر کن آن عملى که آن را دوست دارى کـه بـعد از مردن با تو باشد و تو بر آن وارد شوى پس آن را عمل کن . و طلب رزقى که خدا براى تو ضامن شده تو را باز ندارد از عمل و عبادتى که خدا بر تو واجب فرموده . و آن مـسـکـن و مـنـزلى کـه دائمـى مـى خـواهـى در آن بـاشـى تـوسـعـه بـده در هـمـیـن مـنزلى که از او کوچ خواهى کرد و انتقال پیدا مى کنى .
باب چهاردهم : در حال مؤ من در هنگام مرگ
قـال النـبـى صـلى الله علیه و آله : ان المؤ من اذا حضره المـوت جـائت الیه ملائکة الرحمن بجریدة بیضاء فیقولون لنـفـسه اخرجى راضیة مرضیة الى روح و ریحان و رب غیر غضبان فتخرج کالطیب من المسک حتى یتناولها بعض من بعض فـیـنـتـهـى بـهـا الى بـاب السـمـاء فیقول سکانها و ما اطیب رائحة هذه النفس و کلما صعدوابها من سماء الى سماء قال اهلها مثل ذلک حتى یؤ تى بها الى الجنة مـع ارواح المـؤ مـنـیـن فـتـسـتـریـح من غم الدنیا و اما الکافر فـتـاءتـیـه مـلائکـة العـذاب فـیـقولون لنفسه اخرجى کارهة مکروهة الى عذاب الله و نکاله و رب علیک غضبان .
پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: به درستى که وقتى مـرگ مـؤ مـن مـى رسـد ملائکه رحمت الهى با جرائد سفید به سـوى او مـى آیـنـد و بـه نفس مى گویند خارج شو برو در حالى که از خدا راضى هستى و خدا هم از تو راضى است به سـوى آسایش دائمى و زندگى طیب و طاهر و خدایى که بر تو غصبناک نیست پس خارج مى شود مانند بوى خوش از مشک خارج مى گردد و آنرا دست به دست مى کنند تا مى رسد به در آسـمـان ، دربـانان و ساکنان آن مى گویند چه نیکو است بـوى ایـن روح . و هـر چـه بـالا مـى بـرنـد از آسـمانى به آسـمـانى اهل آن مثل آن را مى گویند تا او را به سوى بهشت مى آورند با ارواح مؤ منین . پس از غمهاى دنیا راحت مى شود. و امـا کـافـر پس ملائکه عذاب به سوى او مى آیند و او به درشـتـى گفتگو مى کنند و روح او را از روى کراهت از بدنش خـارج مـى کـنند و به سوى عذاب و عقوبت الهى مى برند و خداوند متعال بر او غضبناک است .
و قـال النبى صلى الله علیه و آله : اما ترون المحتضر یشخص ببصره قالوا بلى قال یتبع بصره بنفسه .
پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: آیا نمى بینید محتضر چـگـونـه چـشـم خـود را تـیـز مـى کند؟ عرض کردند بلى یا رسـول الله : فـرمـود: چـشـم او بـه دنبال جانش مى باشد.
و قـال النـبـى صـلى الله علیه و آله : ما من بیت الا و ملک المـوت یـاءتـیـه فـى کـل یـوم خـمـس مـرات فـاذا وجـد الرجل قد انقطع اجله و نفد اکله القى علیه غم الموت فغشیه کـربـاتـه و غـمـرتـه غـمـراتـه فـمـن اهـل بـیـتـه النـاشـرة شـعـرهـا و الضاربة وجهها و الباکیة شـجـوهـا و الصـارخـة بویلها فیقول ملک الموت ویلکم فما الجـزع و الفـزع و الله مـا اذهبت لواحد منکم رزقا و لا قربت اجـلا و لا اتـیته حتى امرت و لا قبضت روحه حتى استاءمرت و ان لى فیکم عودة ثم عودة حتى لا یبقى منکم احد.
پـیـغـمـبـر اکـرم صلى الله علیه و آله فرمود: هیچ خانه اى نـیـسـت مـگـر ایـنـکـه مـلک المـوت روزى پنج مرتبه به آنجا سرکشى مى کند. پس وقتى که یکى از آنها مدت زندگانى دنـیـایـش تمام شده باشد و رزقى که در دنیا باید بخورد بـه آخـر رسـیده باشد ملک الموت غم و اندوه مرگ را بر او مـى افـکـنـد. پـس ‍ فـرو مـى گـیـرد او را نـاراحتى هاى آن و مـشـکـلات و سـخـتـیـهاى آن بر او رو مى آورد. پس بعضى از اهـل بـیت او موى خود را مى کنند و به صورت خود مى زنند و گـریه مى کنند از روى حزن و صدا را به واویلا بلند مى کـنـنـد. پـس ‍ مـلک المـوت مـى گوید واى بر شما این جزع و فـزع بـراى چـیـسـت بـه خـدا قـسم من رزقى از شما نبردم و براى شماها مرگى را نزدیک نکردم . و در نزد او نیامدم تا اینکه از جانب خدا ماءمور شدم . و روح او را نگرفتم مگر پس از آنـکـه از خـداى مـتـعـال اجازه گرفتم . و به تحقیق من به سـوى شـمـا باز مى گردم پس باز مى گردم تا اینکه هیچ کدام از شما باقى نماند.
ثـم قـال : و الذى نـفسى بیده لو یرون مکانه و یسمعون کـلامـه لذهـلوا عـن مـیـتـهـم ولبـکـوا عـلى نـفـوسـهـم حـتـى اذا حمل المیت فى نعشه رفرقت روحه فوق نعشه تنادى یا اهلى و یـا ولدى لا تـلعـبـن بـکـم الدنـیـا کـمـا لعـبـت بـى مـال جـمـعته من حلة و من غیر حلة و خلفته لکم فالمهناة لکم و التبعة على فاحذروا مثل ما قد نزل بى .
پـس فرمود: به خدایى که جان من در دست قدرت اوست اگر مـى دیـدنـد مـکـان او را و مى شنیدند کلام او را هر آینه از میت خـود غـافـل مى شدند و به حال خود مى گریستند. تا اینکه مـیـت را بـر تـابـوت حمل مى کنند و او را بر مى دارند، روح بـر بـالاى بـدن او پـر مـى زنـد و فـریـاد مـى کـنـد. اى اهـل مـن اى اولاد مـن دنـیـا شـما را به بازى نگیرد چنانچه مرا بـازى داد. مـالى از حـلال و غـیـر حلال جمع کردم و باز گذاشتم براى شما. اکنون گوارایى آن بـراى شـماست و محاسبه آن بر من . پس شما بترسید از آنچه بر سر من آمد.
و لقد احسن القائل شعرا:
لقـد لهـوت وجـدت الموت فى طلبى
و ان فى الموت لى شغل عن اللعبى
لو شـمـرت فـکـرتـى فـیـمـا خـلقـت له
ما اشتد حرصى على الدنیا و لا طلبى
و هـر آیـنه به تحقیق شاعر نیکو گفته : هر آینه به تحقیق مـن سـرگـرم بـازى هستم و مرگ با جدیت در طلب من است . و یاد مرگ مرا از بازیهاى دنیا باز مى دارد. اگر فکر من دقت و جدیت مى کرد در آنچه که براى آن خلق شده حرص و طلب من براى دنیا این قدر شدت نداشت .
و قال الوراق :
ابقیت مالک میراثا لوارثه
فلیت شعرى ما ابقى لک المال
القوم بعدک فى حال یسرهم
فکیف بعدهم حالت بک الحال
مـلؤ ا البـکـاء فـمـا یـبـکـیـک مـن احـد
و استحکم القیل فى المیراث و القال
انـسـتـهـم العـهـد دنیا اقبلت لهم
و ادبرت عنک و الایام احوال
وراق گفته : مال خود را ارث براى وارثان باقى گذاشتى پس کاش ‍ مى دانستى که این مال براى تو نخواهد ماند. آنها که وارثند بعد از تو در حال خوشنودى و شادى به سر مى بـرنـد بـراى آن ارث امـا بـر تـو چـه مى گذرد آنها اطلاع ندارند. همه مى گویند، لیکن هیچ کدام بر تو نمى گریند و همه قیل قال آنها براى سهم ارث است دنیایى که به آنها رو کـرده و بـه تـو پـشـت کـرده تـو را از یـاد آنـها برده و روزگار متحول و دگرگون است .
و قال آخر:
هـون الدنـیـا و مـا فـیـهـا عـلیـک
و اجعل الهم لمابین یدیک
ان هـذا الدهـر یـدنـیـک الى
ملک الموت و یدنیه الیک
فاجعل العده ما عشت له
انه تاتیک احدى لیلتیک
دیگرى گفته : دنیا و آنچه در اوست در نظر خود خوار و بى مقدار کن و تمام همت و کوشش خود را براى عالمى که در پیش دارى قـرار بده این روزگار هر چه بگذرد تو را به سوى مـلک المـوت و او را بـسـوى تو نزدیک مى کند. پس تا زنده هستى خود را آماده و مهیا کن براى دیدار او که او امشب یا فردا شب خواهد آمد.
و قـال سـلمـان (ره ): اضـحـکـنـى ثـلاث و ابـکانى ثلاث اضـحکنى غافل و لیس بمغفول عنه و ضاحک ملافاه و الموت یـطـلبـه و مـومـل الدنـیا و لا یدرى متى اجله و ابکانى فراق الاحـبـه و هـول المـطـلع و الوقـوف بـیـن یـدى الله عزوجل لا ادرى اسا خط هوام راض .
سـلمـان فـارسـى رحـمه الله گفته : سه چیز مرا به تعجب آورد و خـنـدانـید و سه چیز مرا گریانید. و به تعجب آورد و خـنـدانـیـد مـرا کـسـى کـه غـافـل اسـت و از او غـافـل نـیـسـتـنـد. و آن کـسـى کـه دهـن از خـنـده پـر مى کند و حال آنکه مرگ آنها را مى طلبد. و آن کس که آرزومند دنیا است و نـمـى دانـد مـرگ او چـه زمـان اسـت . و به گریه آورد مرا فـراق دوسـتـان ، و هـول و وحـشـتـى کـه در اثـر اطـلاع بـه چـیـزهـایـى کـه بـعـد از مـرگ آگـهـى بـر آن حـاصـل مـى شـود، و ایـسـتـادن در مـقـابـل مـیـزان عـدل الهى و حال آنکه نمى دانم که آیا خدا از من راضى است یا نه .
و اعلموا رحمکم الله انما یتوقع الصحیح سقما یرد به و مـوتـا مـن البـلاء یـدنـیه فکانه لم یکن فى الدنیا ساکن و الیـهـا راکـن نزل به الموت فاصبح بین اهله و ولده لا یفهم کلاما و لا یرد سلاما قد اصفر وجهه و شخص بصره و شرح صـدره و یبس ریقه و اضطربت اوصاله و فلقت احشاءه و الا حـبـه حـوله یـرى و لا یـعـرف و یسمع فلا یردو ینادى فلا یـجـیـب خـلف القـصـور و خـلت مـنـه الدور و حـمـل الى اعـنـاق الرجـال یـسـرعـون بـه الى محل الاموات و دارالخسران و بیت الوحده و الغربه و الوحشه ثـم قـسـمـوا امـواله و سـکـنـوا داره و تـزوجـوا ازواجـه و حـصـل هـو بـرمـسـه فـرحـم الله مـن جعل الهم هما واحدا ثم اکل قوته و احسن عمله و قصر امله .
بدانید خدا شما را رحمت کند هر شخص صحیح البدنى منتظر است بیمارى را که به او وارد شود و مرگى را که او را به کهنه شدن نزدیک کند به نحوى که گویا این چنین کس ابدا سـاکـن دنیا نبوده . مرگ بر او وارد مى شود پس بین اهلش و اولادش دگرگون مى گردد که کلامى را نمى فهمد و قدرت رد سـلام نـدارد. صـورتش زرد شده ، چشمهایش قدرت حرکت ندارد. سینه اش متلاشى شده ، رطوبتهاى بدنش خشک شده ، اعـضـاى بـدنش ‍ پراکنده شده و احشائش شکافته شده است . دوسـتـان در اطـراف او هـسـتـنـد کـه آنـهـا را مـى بـیند و نمى شـنـاسـد، مى شنود و قدرت رد کردن جواب را ندارد، و او را نـدا مـى کـنند و نمى تواند جواب بگوید. قصرها و خانه ها را تـرک کـرده و بـر گـردن مـردان حـمـل شـده و او را بـه سـرعـت بـه محله خاموشان و اموات مى بـرنـد. و در خـانـه اى وارد مـى شـونـد کـه متوجه خسران و ضـرر خـود مـى شـونـد؛ چون مى توانستند آن را آباد کنند و نکردند و این خسران و ضرر بزرگى است ؛ چون دیگر وقت از دسـت او رفـته . و در خانه تنهایى و غربت و وحشت ساکن مـى شـود. و دیـگـران در خانه دنیایى او ساکن مى شوند. و زنـهـاى او بـه دیـگـران شـوهـر مـى کـنـنـد. و او در خـاک مـنـزل مـى کـند. پس خدا رحمت کند کسى را که تصمیم خود را یـکـى کـنـد بـراى اصـلاح آخـرت خـود. و آنـچـه براى او از حـلال مـمـکـن اسـت قـوت خـود قـرار دهـد. و به آن اکتفا کند. و اعمال نیکو به جا آورد و آرزوهاى خود را کوتاه کند.
و روى انه اذا حمل عدوالله الى قبره نادى الى من تبعه یا اخوتاه احذورا مثل ما قد وقعت فیه انى اشکو دنیا غرتنى حتى اذا اطـمـاءننت الیها وضعتنى و اشکو الیکم اخلاء الهوى حتى اذا وافـقـتـهـم تـبـروا مـنـى وخـذلونـى و اشـکـو الیـکم اولادا آثرتهم على نفسى و اسلمونى و اشکو الیکم مالا کدحت فى جـمـعـه فـى البـر و لبـحـر و قـاسـیـت الاهوال فاءحذه اعدائى و صار و بالا على و عاد نفعه لغیرى و اصـبـحـت مرتهنا به و اشکو الیکم بیت الوحدة و الوحشة و الظـلمـة و المـسـائلة عـن الصغیرة من عملى و الکبیرة فاحذروا مـثـل ما قد نزل بى فوا طول بلائى و عظیم عنائى ما لى من شفیع و لا حمیم .
و روایـت شـده که چون دشمن خدا را بردارند و به جانب قبر بـبـرنـد صـدا مـى زنـد بـه کـسـانـى کـه دنـبـال جنازه او هستند مى گوید: اى برادران من دورى کنید از آنـچـه مـن در آن واقـع شـدم . بـه درسـتـى کـه من از دنیایى شـکـایـت مـى کنم که مرا گول زد و فریب داد تا چون به او مـطـمـئن شـدم مرا خوار کرد. و از دوستانى شکایت مى کنم که هـواپـرسـت بـودنـد و مـن بـا آنها موافقت کردم و اکنون از من بیزارى مى جویند و مرا ذلیل و بى چاره کردند. و به شما از اولادى شـکـایـت مـى کـنـم کـه بـرخـود مـقـدم داشـتـم و مـرا واگذاشتند. و به شما از مالى شکایت مى کنم که براى جمع آورى آن رحـمـت کـشـیـدم در سفر دریا و خشکى رفتم و خود را بـه خـطـرهـا انـداخـتـم پـس اکـنـون نـصـیـب دشمنان من شده و وبـال بـر من گردیده ، نفع آن به دیگرى مى رسد و من در گـرو آن مـى بـاشـم و بـه شـمـا شکایت مى کنم از رفتن در خـانـه تـنـهـایـى و وحـشـتناک و تاریک که در آنجا از من سؤ ال از کوچک و بزرگ اعمالم مى شود. پس شما دورى کنید از آن بلاها که بر من وارد شده . آن چقدر طولانى است بلاى من و به چه زحمتهاى بزرگ گرفتار شدم . اکنون نه شفیعى دارم کـه بـراى مـن در پـیـشـگـاه خـداى مـتـعال وساطت کند و نه دوستى دارم که از من حمایت کند و مرا یارى نماید.
و کـان رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله اذا دخـل الجـبانه یقول : السلام علیکم ایها الاءبدان البالیة و العـظـام النـخـرة التـى خرجت من الدنیا بحسراتها و حصلت مـنها برهنها اللهم ادخل علیهم روحا منک و سلاما و منک یا ارحم الراحمین .
پـیـغـمبر اکرم صلى الله علیه و آله چون وارد قبرستان مى گـردیـد مـى فـرمـود: سـلام بـر شـمـا اى بـدنـهاى کهنه و اسـتـخـوانـهـاى پـوسیده که از دنیا به حسرت و اندوه تمام بـیـرون رفـتـه ایـد و اکـنون در گرو کارها و اعمالتان مى بـاشـیـد. خدایا رحمت از خودت و سلام از ما و خودت بر آنها داخـل فـرمـا اى خدایى که رحمتت بر بندگانت از همه بیشتر است .
و قـال عـبـدالله الجـرهـمـى و کـان مـن المعمرین تبعت یوما جنازه فخنقتنى العبره فانشدت شعرا:
یـا قـلب انـک فـى الدنـیـا لمـغـرور
فاذکر و هل ینفعن الیوم تذکیر
فـبـیـنـمـا المـرء فى الاحیاء مغتبطا
اذ صار فى الرمس تعفوه الا عاصیر
یـبکى الغریب علیه لیس یعرفه
و ذو قرابته فى الحى مسرور
فاسترزق الله خیرا و ارضین به
فبینما العسر اذا دارت میاسیر
و قـال رجـل مـن اصـحـاب الجنازه : تعرف لمن هذا الشعر؟ فـقـلت لا و الله . فـقال : هو لصاحب هذه الجنازه و انت غریب تبکى علیه و اهله مسرورون .
عـبـدالله جـرهـمـى ، کـه مـرد مـعـمـرى بـود، گـویـد: روزى دنـبـال جـنـازه اى حـرکـت مـى کـردم پـس گریه مرا گرفت و اشـعـارى کـه شـنـیـده بـودم و نمى دانستم صاحبش کیست به زبـان آوردم . و مـعنى اشعار به فارسى چنین است : اى قلب به درستى که تو در دنیا مغرور شده اى پس به یاد بیاور و آیـا امـروز یادآورى دیگر فایده دارد. در بین اینکه شخص در بـیـن زنـدگـان بـه لذایـذ زنـدگـى مـشـغـول اسـت نـاگـهـان در خـاک فـرو مـى رود و گل و خاک او را فرو مى گیرد، غریبى که او را نمى شناسد بـر او مـى گـرید و خویشان و نزدیکان او در میان زندگان به سرور و خوشى مشغولند. پس از خدا طلب خیر کن و به آن راضى باش که در این بین سختى و مشکلات ناگهان به یسر و وسعت بر مى گردد.
پـس در ایـن حـال مـردى گفت : اى فلان مى دانى این اشعارى کـه گـفـتـى از کـیـست ؟ گفتم نه به خدا. گفت از صاحب این جـنـازه اسـت و تـو کـه غـریـبـى بـر او مـى گـریـى و اهـل او در حـال سـرورنـد بـراى ارثـى کـه مـى خـواهـند از او ببرند.
فقال ابو العتاهیه شعرا:
ارى الدنـیـا تـجـهز بانطلاق
مشمره على فدم و ساق
فـلا الدنـیـا بـبـاقـیه لحى
و لا حى على الدنیا بباق
ابوالعتاهیه گفته : دنیا را مى بینم که با جدیت تمام مهیاى رفـتـن اسـت نه دنیا براى زنده اى مى ماند و نه زنده اى در دنیا باقى خواهد ماند.
و قال بعضهم : محله الاموات ابلغ العظات فوردوا القبور و اعتبروا بالنشور.
بعضى فرموده اند محله مردگان رساترین موعظه هاست پس وارد شـویـد در قـبـرسـتـان و میان قبرها و عبرت بگیرید از روزى که قیامت بر پا شود و اینها سر از خاک بردارند.
و روى بـعـضـهـم یـدخـل المـقـبـره لیـلا فـیـنـادى و یـقـول یـا اهـل القبور من انتم ثم یجیب عن نفسه نحن الاباء و الامـهـات و الاخـوه و الاخـوات نـحـن الاحـبـاب و الجـیـران نـحـن الاصـدقـاء و الاخـوان نـحـن الاحـبه و الخلان طحنتنا البلاء و اکلنا الجنادل و الثرى .
نـقـل شـده کـه : بـعـضـى از عـرفـاء داخـل در قـبـرسـتـان مـى شـد و نـدا مـى داد کـه اى اهـل قـبـور شـمـا چـه کسانى هستید؟ سپس خودش از طرف آنها جواب مى داد که ماییم پدران و مادران و برادران و خواهران ، مـایـیـم دوسـتان و همسایگان ، ماییم رفیقان و برادران ماییم مـحـبـان و عـلاقـه مـندان به یکدیگر. بلاها ما را خرد کرده و آسیا نموده و سنگ ها و خاک ما را خورده است .
و انشد بعضهم و قال :
خـمـدوا و لیـس یـجـاب مـن ناداهم
هم موتى و کیف اجابه الاموات
بعضى چنین فرموده اند: آنان ساکتند و جواب نمى دهند کسى را کـه آنـهـا را صـدا کـند، آنها مردگانند و چگونه مردگان جواب دهند.
و و قـال البـراء بـن عـازب : بـیـنـمـا نـحـن مـع رسـول الله صلى الله علیه و آله اذا ابصر بجنازه تدفن فـبـادر الیـهـا مـسـرعـا حـتـى وقـف عـلیـهـا ثـم بـکـى حـتـى بـل ثـوبـه ثـم التـفـت الیـنـا فـقـال یـا اخـوانـى لمثل هذا فلیعمل العاملون احذروا هذا و اعملوا له .
بـراء بـن عـازب گـفـتـه : در بـیـن ایـنـکـه بـا رسـول خـدا صـلى الله عـلیـه و آله بودیم ناگهان چشم آن بـزرگـوار به جنازه اى افتاد که او را دفن مى کردند. پس بـه سـرعـت بـه طـرف آن رفـت تا اینکه بر بالاى آن قبر ایـسـتـاد پـس چـنـان گـریـه کرد که جامه و لباسش از اشک چـشـمـش تـر شـد. پـس روى مبارک به جانب ما کرد و فرمود: بـرادران مـن بـراى ایـنـجـا بـایـد عـمـل کـنـنـدگـان عـمـل کـنـنـد از ایـنـجـا بـتـرسـیـد و بـراى آن عمل کنید.
و کـتـب بـعـضـهـم الى مـلک یـعـظـه ایـهـا المـلک اعـدل بـرعـیـتـک و ارحـم مـن تحت یدیک و لا تتجبر علیهم و لا تـعـل قـدرک و لا تـنس قبرک الذى هو منتهى امرک فان الموت یاءتیک و ان طال عمرک و الحساب امامک و القیمه موعدک و قد کـان هـذا الامـر الذى انـت فـیـه بـیـد غـیـرک فـلو بقى له لم یـصـل الیـک و سینتقل عنک کما انتقل عنه و انه لا یبقى لک و لا یبقى له فقدم لنفسک خیرا تجده محضرا و تزود من دارالغرور لدار الفـرح و السـرور و اعـتـبـر بـمـن کـان قـبلک ممن خزن الاموال و جدد الاقلال و جمع الرجال فلم یستطع دفع المنیه و لا رد الرزیـه فـلا تـغتر بدنیا دنیه لم یرضها الله جزاء لاولیائه ولا عذابا لاعدائه .
بعضى از بزرگان به سلطانى نامه نوشت و او را موعظه کـرد کـه : اى سـلطـان بـا رعیت خود با عدالت رفتار کن ، و بـه زیـردسـتـان خـود رحم کن ، و بر آنها تکبر مکن ، و قدر خـود را بـالا مـبـر، و قبر خود را که منتهاى زندگى تو است فـرامـوش نـکـن . پـس بـه تـحـقـیق که مرگ تو را خواهد آمد گـرچـه عمر طولانى بنمایى . و حساب کارهاى تو در پیش تو است . و قیامت وعده گاه تو است . و این امر سلطنت که در دسـت تو است به دست غیر تو بود. و اگر براى او باقى مـى مـانـد به تو نمى رسید و به زودى از تو به دیگرى انـتقال پیدا مى کند. نه براى او باقى مى ماند و نه براى تـو باقى خواهد ماند. پس چیزى براى خود پیش فرست تا آنـجـا آن را حـاضـر بـیـابـى و بـهـره بـردار از ایـن مـنـزل غـرور و نـاپـایـدار بـراى آن مـنـزل فـرح و سـرور. و از حـال گذشتگان عبرت بگیر که آنـهـا مـالهـا را جـمـع و خـزانـه کـردنـد و تـازه نـمـودنـد اسـتـقلال و شخصیت هاى خود را. و مردان جنگجو را جمع آورى کـردنـد. بـا هـمه اینها نتوانستند مرگ را از خود دفع کنند و قـادر نـشـدنـد بـلاهـا را از خود رد کنند. پس ‍ مغرور مشو به دنـیـاى بـى مـقـدار کـه خـداى مـتـعـال راضـى نـشـد آن جـزاى دوستانش باشد و نه عذاب دشمنانش .
و اعـتـبـر یـقـول القائل شعرا:
و کیف یلذ العیش من کان موقنا
بان المنایا بغته ستعاجله
و کـیـف یلذ النوم من کان مؤ منا
بان اله الخلق لا بد سائله
و کـیـف یـلذ العـیـش کـان صائرا
الى جدث یبلى الثیاب منازله
و کـیـف یـلذ النـوم مـن اثـبـتـواله
مثاقیل اوزان الذى هو فاعله
و عـبرت بگیر به قول این شاعر که مى گوید: چگونه از عـیـش دنـیـا لذت مـى بـرد کـسـى کـه یـقـیـن دارد مـرگ و اجـل او نـاگـهـان مـى رسـد و به زودى او را از این عالم به عالم دیگر خواهد برد. و چگونه از خواب لذت مى برد کسى کـه ایـمـان دارد کـه خـداى مـتـعـال از او سـؤ ال خـواهـد فـرمود: و چگونه از زندگانى دنیا لذت مى برد کـسى که به سوى قبر مى رود که در آن پوسیده مى شود، چگونه از خواب لذت مى برد کسى که براى او ثابت کرده اند که میزانى هست که اعمال به آن سنجیده مى شود.
باب پانزدهم : در پند و موعظه
قـال : جـامـع هـذا الکـتـاب ان المـوعـظـه لا تـنـجع فیمن لا زاجـرله و لا واعـظ مـن نـفـسـه و مـا وهب الله تعالى لعبده هبه انـفـع له مـن زاجـر مـن نـفـسـه و قـل ان تـنـجـع المـوعظه فى اهـل التـجـبـر و التـکبر و انى لا عجب من قوم غدوافى مطارق العـنـاق و الثـیـاب الرقـاق یـحـیـطـون الولایـات و یتحلون الامـانـات و یتعضون الخیانات حتى اذا بلغوا بغیتهم و نالوا مـنـیـتـهـم خـافـوا مـن فـوقـهـم مـن اهـل الفـضـل و الفـقـه و ظـلمـوا مـن دونـهـم مـن اهـل الضـعـف و الحـرفـه و سـمـنوا ابدانهم و اهزلوا دینهم و عـمـروا دنـیـاهـم و اخـربـوا آخرتهم و اوسعوا دورهم و ضیقوا قبورهم .
نویسنده این کتاب مى گوید که : موعظه نفع نمى دهد کسى را کـه در وجـود خـودش پـنـد دهـنـده اى نـبـاشـد. و خـداى مـتـعـال بـه هـیـچ بنده اى بخشش ‍ نفرموده بخششى که نفعش بـیشتر باشد از منع کننده اى که در نفسش ‍ باشد. و ظالمان و مـتـکـبـران خـیلى کم است که موعظه براى آنها نفعى داشته باشد. و من در عجبم از قومى که صبح مى کنند در حالى که پـوشـشـها و فراشهاى زیبا و جامه ها و لباس نرم و نازک بـه بـلاد و شـهـرهـا احـاطـه مـى کـنـنـد و امـانـتـهـا را حـلال مـى دانـنـد و مـرتـکـب خـیـانـتها مى شوند تا اینکه به مـقـصـود خـود بـرسـنـد. و چـون بـه آروزى خـود رسـیدند از اهـل فـضـل و فـقـه کـه از آنـهـا بالاترند مى ترسند و به ضـعفا و زیردستان و کارگران ظلم مى کنند، و بدنهاى خود را چاق و گنده مى نمایند و دین خود را ضعیف و لاغر، و دنیاى خود را آباد مى کنند و آخرت خود را خراب ، خانه را وسیع و قبر را تنگ مى کنند.
یـتـکـى احـدهم على شماله و یاءکل غیر ما له و یدعو بحلو بـعـد حـامض و رطب بعد یابس و حار بعد بارد حتى اذا عظته الکـظـه و اثـقـلتـه البـطـنـه و غـلبـه الیـشـم قـال یـا جـاریـه هـاتـى هـاضـومـا و هـاتى حاطوما و الله یا جاهل یا مغرور ما حطمت طعامک بل حطمت دینک و ازلت یقینک .
یـکـى از آنـان به پهلوى خود تکیه مى دهد و مالى را که از خود او نیست مى خورد و طلب مى کند شیرینى بعد از ترشى و غذاى مرطوب بعد از غذاى خشک و چیز گرم بعد از سرد تا ایـنـکـه پرخورى او را به زحمت اندازد و سنگینى شکم او را نـاراحـت کند و تخمه بر او غلبه نماید. فریاد مى زند: اى کنیزک بیاور چیزى که سبب هضم غذاست و آنچه غذا را خرد و دفـع مـى نـمـایـد. بـه خـدا اى نـادان اى گـول خورده غذاى خود را هضم نکردى بلکه دین خود را خرد کردى و یقین خود را بر طرف نمودى .
فـایـن مـسـکـیـنـک و این یتیمک و این جارک و این من غصبته و ظـلمـتـه و اسـتـاءثـرت بهذا علیه و تجبرت بسلطانک علیه حـتـى اذا بـالغ هـذا فـى المـظـالم و ارتـطـم فـى المـاثـم قـال قـد زرت و قـد حـجـجـت و قـد تـصـدقـت و نـسـى قول الله تعالى : انما یتقبل الله من المتقین .(۲۰۵) و قوله : تلک الدار الاخره نجعلها للدین لا یریدون علوا فى الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقین .(۲۰۶)
و قـال النـبـى صـلى الله عـلیـه و آله : مـا آمـن بـالقرآن من استحل محارمه .
و قـال امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیـه السـلام : لیـس مـن شـیـعـتى من اکـل مـال المـؤ مـن حـرامـا. انـمـا یـعـیـش صـاحـب هـذا الحـال مـفـتـونـا و یـمـوت مـغـرورا و یـقـول یـوم القـیـمـة لمـن . دخـل الجـنـة مـن اهل السعادة هو و امثاله الم تکن معکم قالوا بلى ولکنکم فتنم انـفـسـکـم و تـربـصـتـم و ارتـبـتم و غرنکم الامانى حتى جاء امرالله و غرکم بالله الغرور فالیوم لایوخذ منکم فدیه و لا من الذین کفروا. دل هذا على انهم غیر الکافرین .
پـس آیـا چـه وقت به فقرا و یتیمان رسیدى ؟ و چه وقت به حـال هـمـسایگان رسیدگى نمودى ؟ و چه شد آن مالها که از مـردم غـصـب نـمـودى و آن ظـلم هـا که نسبت به مظلومان و بى پناهان از تو سر زد و آن تسلطها که بر آنها پیدا کردى و بـه واسـطه مقامى که داشتى بر آنها تکبر نمودى تا آنکه بـه ایـن مـرتـبـه از ظـلم رسـید و در گناهان فرو رفت . مى گـویـد: مـن زیـارت رفـتـم ، مـن حـج بـیت الله انجام دادم . و فـرمـایش خداى عالم را فراموش مى کند که مى فرماید: خدا اعـمـال و عبادات را از اهل تقوا مى پذیرد. و باز مى فرماید: این خانه آخرت را براى کسانى قرار دادیم که در روى زمین اراده علو و برترى و فساد نکنند. و عاقبت نیکو براى متقین و اهل تقوى مى باشد.
پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: ایمان به قرآن نـیـاورده هـر کـس ‍ حـرامـهـاى آن را حلال بداند.
و امـیـرالمؤ منین علیه السلام فرمود: از شیعیان و پیروان من نیست هر کس ‍ مال مؤ منى را از راه حرام بخورد. همانا کسى که حالش چنین باشد که ذکر شد زندگى او به حالت فتنه و امـتـحـان مى گذرد و مرگ او در حال غرور و فریب خوردگى مـى رسـد، یـعـنـى خـود را گـول زده و گـمـان مى کند بدون تـوبه و اصلاح مشمول رحمت خدا مى شود. و چون روز قیامت شـود مـى بـیـنـد اهـل سـعـادت بـه بـهـشـت مـى رونـد او و امـثـال او مى گویند مگر ما در دنیا با همدیگر نبودیم ؟ آنها کـه اهـل بـهـشتند مى گویند بلى ما با هم بودیم لیکن شما بـه فـتـنـه و فساد افتادید و در انتظار ماندید و به شک و تـردیـد گـرفـتـار شـدیـد و آرزوهـاى دنـیـا شـمـا را گـول زد. تـا امـر خـدا کـه مـرگ باشد آمد و شیطان شما را گـول زد پـس امـروز دیـگـر از شـمـا و از کـفـار فـدیـه قـبـول نـمـى شـود. و ایـنـکـه مـى فـرمـایـد: از شما و کفار، دلیل بر این است که اشخاص ‍ مزبور غیر کفار هستند، یعنى کـسـى کـه تـصـور نـکند که منظور از آنچه خدا در این آیات فـرمـوده کـفـار اسـت نـه گـنـاهکاران مؤ منین ، بلکه چون مى فـرمـایـد شـمـا و کـفـار مـعـلوم مـى شـود مـراد غـیـر کـفـار از اهـل مـعـصـیـت و گـنـاه اسـت در صـورتـى که بدون توبه و اصلاح نفس مرده باشند.
باب شانزدهم : در شرائط قیامت و هولها و وحشتهاى آن
قـال الله تـعـالى : فهل ینظرون الا الساعة ان تاءتیهم بغتة فقد جاء اشراطها:(۲۰۷)
آیـا انتظار مى برند مگر قیامت را که ناگهان بیاید آنها را پس به تحقیق شرائط و علامات آن آمد.
و قـال تـعـالى : بـل السـاعـة مـوعـدهـم و السـاعة ادهى و امر.(۲۰۸)
بلکه وعده گاه آنها قیامت و قیامت داهیه آن بزرگ و تلخ ‌تر است .
و قال تعالى : ان الساعة اتیة لا ریب فیها.(۲۰۹)
به درستى که قیامت مى آید شکى در آن نیست .
و خـطـب رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله فـقـال : ان اصـدق الحـدیـث کـتـاب الله و افـضـل الهـدى هـدى الله و شـر الامـور مـحـدثـاتـهـا و کـل بـدعـتـه ضـلالة . فـقـام الیـه رجـل و قـال : یـا رسـول الله مـتـى السـاعـة ؟ فـقـال مـا المـسـؤ ول بـاعـلم بـهـا مـن السـائل لا تـاءتـیـکـم الا بـغـتـة فـقـال فـاعـلمـنـا اشـراطها. فـقـال لا تـقـوم السـاعـة حـتـى یـقـیـض العـلم و تـکـثـر الزلزال و تکثر الفتن و یظهر الهرج و المرج و تکثر فیکم الاهـواء و یـخـرب العـامـر و یـعـمـر الخـراب و یـکـون خـسـف بـالمـشرق و خسف بالمغرب و خسف بجزیرة العرب و تطلع الشـمـس مـن مـغـربـهـا و تـخـرج الدابـة و یـظـهـر الدجـال و یـنـتـشـر یـاءجـوج و مـاءجـوج و ینزل عیسى بن مریم فهناک تاءتى ریح من جهة الیمن الین من الحریر فلا تدع احدا فیه مثقال ذرة من الاءیمان الا قبضته و انـه لا یـقـوم السـاعـة الا عـلى الاشـرار ثـم تـاتى نار من قبل عدن تسوق سایر من علا الارض ‍ تحشرهم .
پـیـغـمـبر اکرم صلى الله علیه و آله خطبه خواند و فرمود: بـه درسـتـى کـه راسـت تـرین حدیث کتاب خداست و بهترین هـدایـت هـدایـت خداست و بدترین امور چیزهاى تازه پیدا شده اسـت و هـر بـدعتى سبب گمراهى است . پس مردى برخاست و عـرض کـرد: یـا رسـول الله قـیـامـت چـه وقـت است ؟ حضرت فـرمـود: سـؤ ال شـده عـالم تـر از سـؤ ال کـنـنـده نـیـسـت . قیامت نمى آید مگر ناگهانى . پس آن مرد عـرض کـرد: یـا رسـول الله آگـاه فـرما ما را به علامات و نـشـانـه هـاى قیامت . حضرت فرمود: به پا نمى شود قیامت مگر اینکه : علم ترک شود و زلزله زیاد شود، فتنه بسیار شود و هرج و مرج ظاهر گردد، و هوا و هوسها در شماها زیاد شـود. و تـعـمـیـر شـده هـا خراب شود و خراب شده ها تعمیر شـود. و در مـشـرق و مـغـرب و جـزیـرة العـرب در زمـین فرو رونـد. و دابـة الارض خـارج گـردد. و دجال ظاهر شود. و یاءجوج و ماءجوج در زمین پراکنده شوند. و عـیـسـى بـن مـریـم از آسـمـان نـازل گـردد. پـس در ایـن حـال باد نرمى مانند حریر از طرف یمن بوزد پس وانگذارد احـدى را کـه در او ذره اى از ایـمـان بـاشـد مـگـر اینکه از او بگیرد و قیامت به پا نشود مگر وقتى که مردم همه از اشرار و بـدان بـاشـنـد. پس آتشى از طرف عدن آید که مردم روى زمین را به محشر برساند.
فـقـالوا: مـتـى یـکـون یـا رسـول الله ؟ قـال : اذا داهـن قـرائکـم امـرائکـم و عـظـمـتـم اغـنـیـائکم و اهنتم فـقـرائکـم و ظـهـر فـیـکم الغنا و فشا الزنا و علا البناء و تغنیتم بالقرآن و ظهر اهل الباطل اهـل الحـق و قـل الامـر بـالمعروف و النهى عن المنکر و اضیعت الصلوة و اتبعت الشهوات و میل مع الهوى و قدم امراء الجور فـکـانـوا خونة و الوزرا فسقة و ظهر الحرص فى القراء و النـفـاق فـى العـلمـاء فـعـنـد ذلک ینزل بهم البلاء مع انه ما تقدست امة لا ینتصر لضعیفها من قویها تزخرف المساجد و تذهب المصاحف و تعلى المنابر و تـکـثر الصفوف و ترتفع الضجات فى المساجد و تجتمع الاجـسـاد و الالسـن مـخـتلفه و دین احدهم لعقة على لسانه ان اعـطـى شـکـرو ان مـنـع کـفر لا یرحمون صغیرا و لا یوقرون کـبـیـرا یـسـتاءثرون انفسهم توطى حریمهم و یجورون فى حکمهم یحکم علیهم العبید و تملکهم الصبیان و تدبر امورهم النساء تتحلى الذکور بالذهب و الفضة و یلبسون الحریر و الدیباج و یسبون الجوارى و یقطعون الارحام .
پـس عـرض کـردنـد: اى پـیـغمبر خدا چه زمانى چنین مى شود فـرمـود: در وقـتـى که قاریان با چاپلوسى با امرا و حکام رفـتـار کـنـنـد. و اغـنـیـا و مـالداران را بزرگ شمارید و به فقراء اهانت کنید و به نظر حقارت به آنها بنگرید و غنا و آواز خـوانـى حـرام در مـیـان شـمـا ظـاهـر گـردد. و زنـا و عـمـل مـنافى عفت علنا و آشکارا انجام شود. و بناها را عالى و بـلنـد بـسـازنـد. و قـرآن را بـا غـنـا و آواز بـخـوانـنـد. و اهـل بـاطـل بـر اهـل حق غلبه کنند. و امر به معروف و نهى از مـنکر در میان مردم کم شود. و نماز ضایع گردد. و مردم به دنـبـال شـهـوات نـفـسـانـى بـرونـد. و بـه هـوا و هـوسـهـا مـیـل شـود. و فـرمان فرمایان ظالم به سر کار آیند. و آنها اهـل خـیـانـت بـاشند و وزراى آنها فاسق و گناهکار باشند. و قـاریـان قـرآن حـریـص در امر دنیا گردند. و نفاق در علماء ظـاهـر گـردد. و در ایـن هـنـگـام بـلا بـر آنـهـا نـازل گـردد. با اینکه امتى که براى ضعیفانشان از اقویا انـتـقـام نـگـیـرند پاکى و قداست پیدا نخواهند کرد مساجد را زینت کنند. قرآنها را طلا کارى کنند. و منبرها را بلند کنند. و صـفـوف و جماعت مردم زیاد باشند. و شیون و صداهاى بیجا در مـسـاجـد بلند گردد. و مردم بدنهایشان با هم جمعند ولى زبانهایشان مختلف است . و دین هر کدام لقلقه زبان اوست و در قـلب آنـهـا ایـمـان رسوخ نکرده . اگر به آنها عطا شود شـکـر مى کند و اگر روزى او براى امتحان کم یا منع گردد کـافـر گـردد. بـه صغیرها و کوچک ها رحم نمى کنند و به پـیـران احترام روا نمى دارند. همیشه خود را بر دیگران مقدم مـى دارنـد. و حریم حفظ خود را مى کنند. و در حکم جور و ظلم مـى کـنـنـد. و غـلامـان و افراد پست بر آنها حکومت مى کنند. و بچه ها امور آنها را به دست مى گیرند. و تدبیر امور آنها بـه دسـت زنـان اسـت . مـردهـا به طلا و نقره زینت مى کنند و لباس حریر و دیباج مى پوشند. و دختران را اسیر مى کنند و قطع ارحام مى کنند.
و یحیفون السبیل و ینصبون العشارین و یجاهدون المسلمین و یـسـالمـون الکـافـریـن فـهـنـاک یـکـثـر المـطـر و یـقـل النـبـات و تکثرا لهزات و تقل العلماء و تکثر الامراء و تقل الامناء.
و راه زنـى مـى کـنـند. و باجگیران را در راهها وا مى دارند. و با مسلمین جنگ مى کنند و با کفار سازش مى کنند. پس در چنین زمان باران زیاد است و گیاه کم است ، و تفریحات زیاد است ، و علماء کم مى شوند، و حاکمان زیاد مى شوند و افراد امین کم مى شوند.
فـعـنـد ذلک تـنـحـر الفـرات عـن جبل من ذهب فیقتل الناس علیه فیقتل من الماءة تسعه و تسعین و یسلم واحد.
پـس در ایـن هـنگام فرات از کوهى از طلا جدا مى شود و مردم بـر او جـنـگ مـى کـنـند که از صد نفر نود و نه نفر کشته و یکى سالم مى ماند.
و قال رجل : صلى بنا رسول الله صلى الله علیه و آله مـن غـلس ، فـنـادى رجـل مـتـى السـاعـة یـا رسـول الله لم یـجـبـه حـتـى اذا اسـفـر فارفع طرفه الى السـمـاء فـقـال تـبـارک خـالقها و واضعها و ممهدها و محلیها بـالثـبـات ثـم قـال ایـها السائل عن الساعة تکون عند خبث الامراء و مداهتة القراء و نفاق العلماء.
مـردى گـفـت : صبح زود که هنوز هوا تاریک بود با پیغمبر صـلى الله عـلیـه و آله نماز خواندیم پس مردى صدا زد یا رسـول الله قـیامت چه وقت است ؟ حضرت جواب او را نداد تا وقـتـى کـه هـوا روشن شد. پس چشم خود را به طرف آسمان بـلنـد کرد و فرمود: بزرگ است خالق آن و قرار دهنده آن و گـردانـنـده آن و زیـنـت دهـنـده آن بـه سـتاره هاى ثابت . پس فـرمـود: اى کـسـى کـه از قـیـامـت سـؤ ال نـمـودى قـیـامـت وقـتـى است که امیرها و حکام خبیث باشند و قاریان چاپلوس باشند و در علماء نفاق باشد.
و اذا صـدقـت امـتـى بـالنـجـوم و کـذبـت بالقدر ذلک حین یـتـخـذون الامـانـة مـغـنما و الصدقة مغرما و الفاحشة اباحة و العبادة تکبرا و استطالة على الناس .
و زمـانـى که امت من علم نجوم و پیش گویى هاى از این راه را تصدیق کنند و قضا و قدر الهى را تکذیب کنند و این هنگامى اسـت کـه امـانـت را بـراى خـود غنیمت بدانند و دادن صدقه را ضـرر حـسـاب کـنـنـد و کـار بـد و فحشاء را مباح شمارند و عبادت را سبب تکبر و مسلط شدن بر مردم مى دانند.
و قال صلى الله علیه و آله : و الذى نفسى بیده لا تقوم الساعة حتى یکون علیکم امراء فجرة و وزراء خونة و عرفاء ظـلمـة و قـراء فـسقة و عباد جهال یفتح الله علیهم فتنة غبراء مـظلمة فیتیون فیها کما تاهت الیهود فح ینقص الاسلام عروة عروة حتى یقال الله الله .
پـیـغـمبر صلى الله علیه و آله فرمود: قسم به خدایى که جـان مـن بـه دسـت قـدرت اوسـت قیامت بر پا نشود تا اینکه امـیـرانـى بر شما مسلط شوند که فاسق و فاجر باشند، و وزیـرانـى کـه خـیـانـت کـار باشند و عارفانى که ظالمند و قـاریـانـى کـه فـاسـقـنـد و عـبـادت کـنـنـدگـانـى کـه جـاهـل بـاشـنـد. خـدا بـر آنـهـا فـتـنـه هاى تاریک زمین را مى گـشـایـد. پـس در آن فـتـنه ها سرگردان مى شوند چنانچه یـهـود سرگردان شدند. پس در این هنگام اسلام حلقه حلقه نـاقـص ‍ مـى گـردد تا جایى که فریادها به خدا خدا بلند گردد.
و قـال امـیـرالمؤ منین علیه السلام : ما من سلطان اتاه الله قوة و نعمة فاستعان بها على ظلم عباده الا کان حقا على الله ان ینزعها منه . الم تر الى قوله تعالى : ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم .(۲۱۰)
امـیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: نیست سلطانى که خداوند متعال به او قوتى و نعمتى مرحمت فرماید پس با آن نعمت و قـوت خـدایـى بـر بـنـدگان خدا ظلم و ستم روا دارد و آن را وسیله اذیت آنها قرار دهد مگر اینکه خدا آن نعمت و مقام را از او مى گیرد. آیا ندیدى فرمایش حق تعالى را که مى فرماید: به تحقیق خدا تغییر نمى دهد آنچه به قومى مرحمت فرموده تا اینکه تغییر دهند آنچه در نفسهاى آنهاست .
و قـال النـبـى صـلى الله عـلیـه و آله : لا تـزال هـذه الامـة تـحـت یـدالله و کـنـفـه مـا لم یمل قرائها امرائها و لم یوال صلحائها اشرارها فاذا فعلوا ذلک نـزع الله یـده مـنـهـم ورمـاهم بالفقر و الفاقة و سلط عـلیـهـم اشـرارهـم و مـلاء قـلوبـهـم رعـبـا و رمـى جبابرتهم بالعذاب المهین فیدعون دعاء الغریق لا یستجیب لهم .
پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: این امت همیشه دست رحمت الهى بر سر آنهاست و در پناه خدا هستند تا وقتى که قـاریـان آنـهـا بـه امـراء و حـکـام آنـهـا میل کنند و به سوى آنها بروند و نیکان و صالحان آنها به اشرار و بدان آنها دوست شوند چون چنین کردند خداوند دست رحـمـت خـود را از سـر آنها بردارد و آنها را به فقر وفاقه مبتلا کند و جباران و ظالمان آنها را به عذاب خوار کننده مبتلا کند پس دعاى غریق بخوانند و خدا مستجاب نفرماید.
و قـال : بـئس العـبـد عـبـد یـسـئل المـغـفـرة و هـو یـعـمـل بـالمـصـیـة یـرجـو النـجـاة و لا یـعـمـل لهـا و یـخـاف العـذاب و لا یـحـذره و یـعـجـل الذنـب و یـؤ خـر التوبة و یتمنى على الله الاءمانى الکـاذبـة فـویـل له ثـم و یـل له مـن یـوم العرض على الله تعالى .
پـیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: بد بنده اى است بنده اى کـه از خـدا طـلب مـغـفـرت و آمـرزش مـى کـنـد و بـه گناه مشغول است .
امـیـد نـجـات دارد و لیـکـن بـراى آن عـمـل نـمـى کـنـد. از عـذاب مـى تـرسد و از آن حذر نمى کند. تـعـجـیـل در گناه مى کند و توبه را تاءخیر مى اندازد. بر خـدا آرزوى دروغ دارد پـس واى بر او پس واى بر او از روز عرضه بر خدا.
و روى ان عـمـر بـن هـبـیـره لمـا وى العـراق مـن قـبـل هـشـام بـن عبدالملک احضر السبعى و الحسن البصرى و قـال لهـمـا ان هـشام بن عبدالملک اخذ بیعتى له على السمع و الطـاعـه ثـم و لانـى عـراقـکـم مـن غـیـران اسـئله و لا تزال کتبه تاتینى بقطع قطایع الناس و ضرب الرقاب و اخذ الاموال فما تریان فى ذلک ؟ فاما السبعى فداهنه و قـال قـولا ضـعـیـفـا و امـا الحـسـن البـصـرى فـانـه قـال یا عمرانى انهاک عن التعرض لغضب الله برضا هشام و اعلم ان الله یمنعک من هشام و لا یمنعک هشام من الله تعالى و لا اهـل الارض ایـاتـیـک کـتـاب مـن الله بـالعـمـل بـکـتـابـه و العـدل و الاحـسـان و کـتـاب مـن رسـول الله نـبـیـک و کـتـاب مـن هـشـام بـخـلاف ذلک فـتـعمل بکتاب هشام و تترک کتاب الله و سنه رسوله ان هذا لهـو الحـرب الکـبـیـر و الخـسـران المبین فاتق الله و احذره فـانـه یـوشـک ان یـنزل الیک ملک من السماء فینزلک من علو سـریـرک و تـجـرک مـن سـعـه قصرک الى ضیق قبرک ثم لا یـوسعه علیک الا عملک ان کان حسنا و لا یوحشک الا هو ان کان فبیحا.
و روایـت شـد: چـون عـمـر بن هبیرة از طرف هشام بن عبدالملک حـاکـم بـر عـراق گـردید دو نفر از علما را به نام سبعى و حـسـن بصرى حاضر کرد جریان ماءموریت خود را با آنها در مـیـان گـذاشـت و بـا آنـهـا گـفت : هشام بن عبدالملک از من عهد گـرفـته که اطاعتش کنم و گفتار او را گوش دهم . پس ‍ مرا حاکم عراق شما نمود بدون اینکه من از او خواسته باشم . و پـیـوسـتـه نـامـه او مى رسد که با مردم سخت گیرى کنم و گـردن آنـها را بزنم و مالهاى آنها را بگیرم ، نظر شما در ایـن مـورد چـیـسـت ؟ سـبـعى با مداهنه و چاپلوسى و سستى و ضعف تکلم کرد. اما حسن بصرى ، پس گفت : اى عمر من تو را نـهـى مـى کـنـم از ایـنـکـه مـتـعـرض غـضـب خـداى مـتـعـال شـوى بـراى اینکه رضاى هشام را به دست آورى . و بـدان کـه خـداى متعال تو را از شر هشام حفظ و نگهدارى مى کـنـد ولى هـشـام قـدرت نـدارد کـه جـلو غـضـب خدا را بر تو بـگـیـرد و هـمـه اهـل زمـیـن نـیـز چنین قدرتى را ندارند. اگر دسـتـورى و فـرمـانـى از جانب حق تعالى آید که تو را به عدل و احسان امر فرماید و همچنین کتابى و فرمانى از طرف پـیـغـمـبـر آیـد و نـامه اى هم از طرف هشام آید آیا به خلاف قـول خـدا و رسـول بـه کـتـاب هـشـام عمل مى کنى و دستور خدا و سنت پیغمبر را ترک مى نمایى ؟ هـرگـاه چـنـیـن کـنـى تـو بـه حـرب خـدا و رسـول رفـتـه اى و دچار زیانکارى گردیده اى . پس از خدا بـتـرس و از غضب او دورى کن ، چون نزدیک است که ملکى از آسـمـان بیاید و تو را از بالاى تختت به زیر بکشد و تو را از ایـن قـصـر وسـیـع بـه قبر تنگ ببرد پس آن را وسعت نـدهـد مگر عمل تو اگر خوب باشد. و سبب وحشت تو نباشد مگر همان عمل تو اگر قبیح باشد.
و اعلم انک ان تنصر الله ینصرک و یثبت اقدامک فان الله تـعـالى ضـمـن اعـزاء مـن یـعـزه و نـصـر مـن یـنـصـره . و قـال سـبـحـانـه : ان تـنـصـروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم .(۲۱۱) و قـال سـبـحـانـه : و لیـنـصـرن الله مـن یـنـصره .(۲۱۲)
و بدان به درستى که تو اگر خدا را یارى کنى خدا تو را یـارى کـنـد و تـو را ثـابت قدم مى دارد. به درستى که خدا تـعـالى ضـامـن شـده عـزت دادن بـه کـسى که خدا را عزیز بـدارد و یـارى کردن کسى که او را یارى کند. خداى سبحان فـرمـوده : اگـر خـدا را یـارى کنید خدا شما را یارى مى کند قـدمـهـاى شـمـا را ثـابـت مـى کـنـد. و خـداى متعال فرموده : و هر آینه خدا کسى را یارى مى کند که او را یارى کند.
و قال صلى الله علیه و آله : کیف انتم ظهر فیکم البدع حـتـى یـربـوا فـیـهـا الصـغـیر و یهوم الکبیر و یسلم علیه الاعـاجـم و اذا ظـهـر البـدع قـیـل سـنـة و اذا عـمـل بـالسـنـة قـیـل بـدعـة قـیـل و مـتـى یـا رسـول الله یـکـون ذلک قـال : اذا ابـتـعـتـم الدنـیـا بعمل الآخرة .
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: شما چگونه اید زمانى کـه در مـیـان شـمـا بـدعـتـهـا ظـاهـر شـود تـا ایـنـکـه اطفال در آن رشد، و نمو کنند، و بزرگان در آن پیر شوند، و عوام تسلیم آن گردند تا آنجا که وقتى بدعت ظاهر شود گـویـند سنت است و هنگامى که عمل به سنت شود مى گویند بـدعت است . عرض شد: یا رسول الله در چه زمانى چنین مى شـود؟ فـرمـود: در وقـتـى کـه شـمـا دنـیـا را بـا عمل آخرت خریدارى نمایید.
و قـال ابـن عـبـاس : لا یـاتـى على الناس زمان الا اماتوا فـیـه سـنـه و احـیـوا فیه بدعه حتى تموت السنن و تحیى البـدع . و بـعـد فـو الله مـا اهلک الناس و ازالهم عن الجحه قـدیـمـا و حـدیـثـا الا عـلمـاء السـوء قـعـدوا على طریق الاخره فـمـنـعـوا الناس سلوکها و الوصول الیها و شککوهم فیها. مثال ذلک مثل رجل کان عطشانا فرى جره مملوه فیها ماء فاراد ان یـشـرب مـنـهـا فـقـال له رجـل لا تـدخـل یـدک فـیـهـا فان فیها افعى ینسعک و قد ملاتها سما فـامـتـنـع الرجـل مـن ذلک ثـم ان المـخـبـر عـن ذلک اخـذ یـدخـل یـده فـیـهـا فـقـال العـطـشـان لو کـان فـیـها سما لما ادخـل یـده فـیـهـا و کـذلک حـال الناس مع علماء السوء زهدوا النـاس فـى الدنـیـا و رغـبـو هـم فـیـهـا و مـنـعـوا النـاس مـن الدخـول الى الولاه و التعظیم لهم و دخلوهم الیه و عظموهم و مـدحـوهـم و حـسـنـوا الیـهـم افـعـالهـم و وعدوهم بالسلامه لابـل قـالوا لهـم قـد راءیـنـا لکـم المـنـامـات بـعـظـیـم المـنـازل و القـبـول فـفـتـنـوهـم و غـروهـم و نـسـوا قـول الله تـعـالى : ان الا بـرار لفـى نـعـیم و ان الفجار لفـى جحیم (۲۱۳) و قوله تعالى : ما للظالمین من حمیم و لا شـفـیـع یـطاع .(۲۱۴) و قوله : و یوم یعض الظالم على یدیه .(۲۱۵) و قوله تعالى : یوم لا یغنى مولى عن مولى شیئا.
ابن عباس گفته : بر مردم زمانى بیاید که سنتهاى دینى را در آن بمیرانند و بدعتها را زنده کنند تا بمیرد همه سنتها و زنده شود همه بدعتها. و بعد از آن به خدا قسم مردم را هلاک نـمـى کنند و آنها را از حجتها و دلیلهاى دینى قدیما و جدیدا جـدا نـمـى کـنـند مگر علماى بد پس در راه آخرت مى ایستند و مردم را منع مى کنند از پیمودن و رسیدن به آن و آنها را به شـک مـى انـدازنـد. مـثـال ایـن مطلب مانند مردى است که تشنه بـاشـد پـس ‍ ظـرف آبـى را ببیند که مملو از آب باشد پس قـصـد آشامیدن از آن آب کند. مردى گوید: دست خود را در آن مـکـن کـه افـعـى در آن مى باشد و تو را نیش ‍ مى زند و این ظـرف را پـر از سـم کـرده است . پس آن تشنه کنار مى رود. ولى آن مردى که او را منع مى کرد شروع مى کند دست خود را در آن آب فـرو بـردن و خـوردن . آن مـرد تـشـنه مى گوید. اگـر در ایـن آب سـم بـود او دسـتـش را داخـل آن نـمى کرد. همچنین است حال مردم با علماى بد، آنها را از دنـیـا بـر حـذر مـى دارنـد و خـود آنـهـا در آن رغـبـت و مـیـل مـى کـنـنـد و مـردم را مـنـع مـى کـنـنـد از داخـل شـدن بـر حـکـام جـور و احـتـرام گذاشتن به آنها و خود داخل مى شوند و آنها را تعظیم و احترام مى کنند و آنها را مدح مى کنند و کارهاى آنها را مى ستایند و به آنها وعده سلامتى مـى دهـنـد. بـلکـه بـالاتـر بـه آنـها مى گویند براى شما خوابهاى خوب دیده ایم که داراى منزلهاى نیکو هستید و مورد قـبـول مـى بـاشـید. پس با این حرفها آنها را به فتنه مى انـدازنـد و مغرور مى کنند. و فرمایش حق تعالى را فراموش کـرده انـد کـه مـى فرماید: به درستى که نیکان در نعمت ها هـسـتـنـد و بـدان در عـذاب . و این فرمایش حق تعالى را که : نیست براى ظالمان دوستى و نه شفیع که اطاعت شود. و نیز مـى فـرمـاید: روزى که ظالم پشت دست خود را به دندان مى گـزد. و هـمـچـنـیـن این فرمایش را که مى فرماید: روزى که دوستى دوستى را از چیزى بى نیاز نمى کند.
و قـال النـبـى صـلى الله عـلیـه و آله : الجنة محرمة على جسد غذى بالحرام .
و قـال امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیـه السـلام . لیـس مـن شـیـعـتى من اکل من مال امرء حراما.
پـیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: بهشت حرام است بر جسدى که از حرام غذا خورده و نمو کرده باشد.
امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: از شیعه من نیست آن کس که مال کسى را به حرام بخورد.
و قـال النـبى صلى الله علیه و آله : لا یشم ریح الجنتة جسد نبت على الحرام .
پـیـغـمبر صلى الله علیه و آله فرمود: بوى بهشت را نمى شنود بدنى که گوشت آن از حرام روییده باشد.
و قـال عـلیـه السـلام : ان احـدکـم لیـرفـع یـدیـه الى السماء فیقول یا رب و مطعمه حرام و ملبسه حرام فاى دعاء یـسـتـجـاب لهـذا و اى عـمـل یـقـبـل مـنـه و هـو یـنـفـق مـن غـیـر حـل ان حـج حـج حـرامـا و ان تـصدق تصدق حراما و ان تزوج تزوج بحرام و ان صام افطر على حرامم فیاویحه اما علم ان الله طـیـب لا یـقـبـل الا الطـیـب . و قـد قال فى کتابه : انما یتقبل الله من المتقین .(۲۱۶)
فرمود: یکى از شما دست به طرف آسمان بر مى دارد و مى گوید اى خدا اى خدا و حال آنکه طعام او و لباس او حرام است . پـس بـراى چنین شخص چه دعایى مستجاب شود و چه عملى از او قـبـول گـردد. و حـال آنـکـه از غـیـر حـلال خـرج مـى کـنـد. اگـر حـج کـنـد حـج حـرام کرده و اگر صـدقـه دهـد صـدقـه حـرام داده و اگـر زن بـگیرد به حرام گـرفته . و اگر روزه دارد بر حرام افطار کرده . پس واى بـر او آیـا نـمـى دانـد کـه خـدا پـاک اسـت و قبول نمى فرماید مگر پاک را. و به تحقیق در قرآن کریم فـرمـود: ایـن اسـت و جـز ایـن نـیـسـت کـه خـدا از مـتـقـیـن و اهل تقوى قبول مى فرماید:
و قال النبى صلى الله علیه و آله : لیکون علیکم امراء سـوء فـمـن صـدق فـى قـولهـم و اعـانهم على ظلمهم و غشى ابوابهم فلیس منى و لست منه و لن یرد على الحوض .
پـیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: هر آینه حاکمان بـد بـر شـمـا مـسـلط مـى گـردنـد پس هر کس گفتار آنها را تـصـدیق کرد و آنها را کمک کرد بر ظلم کردنشان و پوشید درهـاى آنـهـا را، یـعنى بر در منازل آنها اجتماع کنند که سبب اهمیت آنها گردد پس چنین کس از من نیست و من از او نیستم و بر حوض من وارد نخواهد شد.
فقال صلى الله علیه و آله لحذیفة : کیف انت یا حذیفة اذا کـانـت امـراء ان اطـعـمـتـوهـم کـفـروکـم عـصـیـتـمـوهـم قـتـلوکم فـقـال حـذیـفـة کـیـف اصـنـع یـا رسـول الله قال جاهدهم ان قویت و اهرب عنهم ان ضعفت .
حـضرت صلى الله علیه و آله فرمود: اى حذیفه چگونه اى تـو آن هـنـگام که حاکمان ظالم بوده باشند که اگر فرمان آنـهـا را بـبـریـد شـما را کافر مى کنند و از دین بیرون مى برند و اگر مخالفت آنها کنید شما را مى کشند حذیفه عرض کرد: چه کنم یا رسول الله ؟ فرمود: اگر قوتى دارى با آنها جهاد کن و اگر ضعیف هستى از آنها فرار کن .
و قـال صـلى الله عـلیـه و آله : صـنفان من امتى اذا صلحا صلح الناس و اذا فسدا فسد الناس الامراء و العلماء.
حـضرت صلى الله علیه و آله فرمود: از امت من دو دسته اند که اگر صالح شدند امت من صالحند و اگر فاسد شدند امت من فاسد گردند: یکى حکام و دیگرى علماء.
قـال الله تـعالى : و لا ترکنوا الى الذین ظلموا فتمسکم النار.(۲۱۷)
خـداوند مى فرماید: به ظالمان اتکاء نکنید که آتش شما را فرو مى گیرد.
و قال : و لا تطغوا فیه فیحل علیکم غضبى .(۲۱۸)
در آن طغیان نکنید که به غضب من گرفتار خواهید شد.
و الله مـا فـسـدت امـور النـاس الا بفساد هذین الصنفین و خصوصا الجائر فى الحکم القابل الرشا فى الحکم .
قـسم به خدا امور و کارهاى مردم تباه نشد مگر براى تباهى ایـن دو دسـته و مخصوصا جور و ظلم کنندگان در حکم که در حکم قبول رشوه نمایند.
و لقد احسن ابو نواس فى شعره :
اذا خـان الامـیـر و کاتباه
و قاضى الامر داهن فى القضاء
فویل ثم ویل ثم ویل
لقاضى الامر من قاضى السماء
ابونواس گفته : وقتى که حاکم و نویسندگانش خیانت کنند و قـاضـى بر خلاف حکم کند پس واى واى بر آن قاضى از حاکم بر حق خداى متعال .
و جـاء فـى تـفـسـیر قوله تعالى : لا تجد قوما یؤ منون بـالله و الیـوم الآخـر یوادون من حادالله و رسوله (۲۱۹) الآیه ، نزلت فیمن یخالط السلاطین و الظلمة .
و در تـفـسیر گفته بارى تعالى : نمى یابى قومى را که ایـمـان بـه خـدا و روز دیـگـر یـعـنـى قـیامت آورده باشند با کـسـانـى دوسـتـى کـنـنـد کـه دشـمـن خـدا و رسـول اسـت ...، آمـده اسـت کـه : دربـاره کـسـانـى نازل شده است که با سلاطین و ظالمان آمیزش داشته باشند.
و قال علیه السلام : الاسلام علانیة باللسان و الاءیمان سـر بـالقلب و التقوى عمل بالجوارح کیف تکون مسلما و لا یـسـلم النـاس مـنـک و کیف تکون مؤ منا لا تاءمنک الناس و کیف تکون تقیا و الناس یتقون من شرک و اذاک .
فرمود: اسلام چیزى است آشکار به زبان و ایمان سرى است در قـلب ، یـعـنـى پوشیده و پنهان است و خدا مى داند و خود شـخـص . و تـقوى عمل به اعضاء و جوارح است . چگونه تو مسلمانى و مردم از تو سالم نیستند؟ و چگونه مؤ منى که مردم از تـو در امـان نـیـسـتـنـد؟ و چـگـونـه داراى تـقـوى هـسـتى و حال آنکه مردم از شر و اذیت تو اجتناب مى کنند؟
و قـال ان مـن ادعـى حـبـنـا و هـو لا یـعـمـل بـقـولنـا فـلیـس مـنـا و لا نـحـن مـنـه امـا سـمـعـوا قـول الله تـعـالى یـقـول مـخـبـرا عـن نـبـیـه : قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونى یحببکم الله .(۲۲۰)
و فرمود: به درستى که کسى که ادعا کند دوستى ما را و او بـه گـفـتـار ما عمل نکند پس از ما نیست و ما از او نیستیم . آیا گفته حق تعالى را نشنیده اند که مى فرماید: در حالیکه از پـیـغـمـبـرش خـبر مى دهد: بگو اگر خدا را دوست دارید از من پیروى کنید تا خدا شما را دوست بدارد.
و لما بایع اصحابه اخذ علیهم العهد و المیثاق بالسمع لله تـعـالى و له بـالطـاعـه فى العسر و الیسر و على ان یـقـولوا الحق اینما کانوا و ان لا یاخذهم فى الله لومه لائم .
و چون اصحابش با او (امام على علیه السلام ) بیعت کردند از آنـهـا عـهـد و مـیثاق گرفت که شنواى فرمان حق باشند و اطـاعـت او نـمـایـنـد در حالت سختى و آسانى و بر اینکه حق بگویند هر کجا باشند و از ملامت ملامت کنندگان نترسند.
قـال : ان الله لیـحـصـى عـلى العـبـد کـل شـى ء حـتـى انـینه فى مرضه و الشاهد على ذلک قوله الله تعالى : ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید.(۲۲۱) و قـوله تعالى : و ان علیکم لحافظین کراما کاتبین یعلمون ما تفعلون (۲۲۲) و قوله تعالى : و ان تبدوا ما فى انفسکم او تخفوه یحاسبکم به الله .(۲۲۳)
فـرمـود: به درستى که خدا شماره مى فرماید و به حساب مـى آورد هـر چـه از بـنـده سـر زنـد حـتـى نـاله کـردن در حال مرض را. و شاهد بر آین آیات کریمه قرآن است که مى فـرمـاید هیچ گفتارى را به زبان نیاورد مگر اینکه نزد او حاضرند دو ملک رقیب و عتید و آن را مى نویسند. و به تحقیق کـه بـر شـمـا نـگـهـبانان هستند که نویسندگان با کرامت و بـزرگـوارى هـسـتند مى دانند چه مى کنید. و اگر ظاهر کنید آنـچـه در بـاطـن خـود دارید یا بپوشانید خدا شما را بر آن محاسبه فرماید.
باب هفدهم : در عقاب زنا و ربا
قـال النـبـى صـلى الله عـلیـه و آله : ان لاهل النار صرخة من نتن فروج الزناة فایاکم و النرنا فیه ست خصال ثلاث فى الدنیا و ثلاث فى الآخرة فاما التى فـى الدنیا فانه یذهب بهاء الوجه و یورث الفقر و ینقص العـمـر و امـا التـى فـى الآخـرة یـوجـب سـخـط الله وسـوء الحـسـاب و عـظـم العـذاب ان الزنـاة یـاتـون یـوم القـیـمـة تشعل فروجهم نارا یعرفون بنتن فروجهم .
پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: به درستى که براى اهل آتش ناله و فریادى هست از بوى گند فرجهاى زناکاران ، پس حذر کنید و دورى نمایید از زنا. پس به درستى که در آن شش خصلت است که عقوبت این گناه است سه چیز در دنیا و سـه چـیـز در آخـرت . امـا آنـچـه در دنـیـا اسـت اول ایـنـکـه : نـور صورت را مى برد. دوم اینکه : سبب فقر مـى شـود. سـوم آنکه : عمر زانى کوتاه مى شود. و اما آنچه در آخرت است اول اینکه : سبب غضب حق تعالى مى گردد. دوم ایـنـکـه : سـبـب سـختى محاسبه قیامت مى گردد. سوم اینکه : عـذاب سـخت براى آن هست . به درستى که روز قیامت زانیان مـى آیـند در حالى که آتش از فرجهاى آنها شعله مى کشد. و به بوى بد و گند فرجهایشان شناخته مى شوند.
و قـال النـبـى صلى الله علیه و آله : ان الله مستخلفکم فى الدنیا فانظروا کیف تعملون فاتقوا الزنا و الربا.
پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: به تحقیق خدا شما را در دنـیـا خـلیـفـه قـرار داد پـس دقـت کـنـیـد چـگـونـه عمل مى کنید. پس از عمل زنا و گرفتن و دادن ربا حذر کنید و احتراز نمایید.
قـیـل قـالت المـعـتزلة فى مجلس الرضا علیه السلام ان اعـظـم الکـبـائر القـتـل لقـوله تـعـالى : و مـن یـقـتـل مـومـنـا مـتـعـمـدا فـجـزاؤ ه جـهـنم خالدا(۲۲۴) الآیه و قـال الرضـا عـلیـه السـلام : اعـظـم مـن القـتـل عـنـدى اثـمـا و اقـبـح مـنـه بـلاء الزنـا لان القـاتـل لم یـفـسـد بـضـرب المقتول غیره و لا بعده فسادا و الزانـى قـد اقـسـد النـسـل الى یـوم القـیـمـة و احـل المـحـارم . فـلم یـبـق فـقـیـه الا قبل یدیه و اقربما قاله .
گـفـته شده که : جماعت معتزله که یکى از فرق اسلام هستند در مجلسى که حضرت علیه السلام تشریف داشتند راجع به بـزرگـتـریـن گـنـاهـان در اسـلام مذاکره نمودند. پس همگى اتـفـاق کـردند که قتل و کشتن شخص مؤ من بزرگترین گناه اسـت ، چـون خـدا مـى فـرماید: کسى که مؤ منى را عمدا بکشد جزاى او جهنم است همیشه ...
حـضـرت رضـا عـلیـه السـلام فـرمـود آنـچـه گـنـاهـش از قـتـل نـزد مـن بـیـشـتر است و بلاى آن قبیح تر است زناست ؛ بـراى ایـنـکـه قـاتل با کشتن مقتول فسادى به غیر کشتن او انـجام نمى دهد و بعد از کشتن او دیگر فسادى بر آن نیست . و زانـى نـسـل را تـا روز قـیـامـت فـاسـد و تـبـاه مـى کـنـد و حـرامـهـایـى را حـلال مى کند پس فقیهى در مجلس نماند مگر ایـنـکـه دسـت مـبـارک آن حـضـرت را بـوسـیـد و بـه درسـتى فرمایش آن حضرت اقرار کرد.
و قـال صـلى الله عـلیـه و آله : اذا کـانت فیکم خمس رمیتم بـخـمس اذا اکلتم الربا رمیتم بالخسف و اذا ظهر فیکم الزنا اخـذتـم بـالمـوت و اذا جـارت الحکام ماتت البهائم و اذا اظلم اهل الملة ذهبت الدولة و اذا ترکتم السنة ظهرت البدعة .
پـیـغـمـبـر صـلى الله علیه و آله فرمود: زمانى که در شما پـنـج خـصـلت ظاهر شود به پنج بلا گرفتار خواهید شد: وقـتـى ربـا خـوارى را پـیـشـه خـود سـاخـتـیـد بـه نـقـص امـوال مـبـتـلا مـى شـوید وقتى در میان شما زنا ظاهر شد به مـرگ ناگهانى مبتلا مى شوید وقتى حاکمان ظلم کردند به مردن حیوانات مبتلا مى شوید وقتى ملتى ظلم کردند دولت و قـدرت آنـهـا از دسـت مـى رود و دشمن بر آنها مسلط مى شود. وقتى سنتهاى دینى را ترک کردید بدعتها ظاهر مى گردد.
و قال صلى الله علیه و آله : ما نقض قوم عهدهم الا سلط عـلیـهـم عـدوهـم و مـا جـارقـوم الا کـثـر القـتـل بـیـنـهـم و ما منع قوم الزکوة الا حبس القطر عنهم و لا ظـهـرت فـیـهـم الفاحشة الا فشافیهم الموت و ما یخسر قوم المکیال و المیزان الا اخذوا بالسنین .
پـیـغـمبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: هیچ مردمى عهد شکن نشدند مگر اینکه دشمن آنها بر آنها مسلط گردید و هیچ قـومـى ظلم نکردند مگر اینکه کشتار در بین آنها زیاد شد. و هـیـچ قومى از پرداخت زکات امتناع نکردند مگر اینکه از آمدن باران ممنوع شدند.
و در ما بین آنها عمل عفت و فحشاء ظاهر نشد مگر اینکه در میان آنـهـا مرگ مفاجات شیوع پیدا کرد. و هیچ قومى کم فروشى نکردند مگر اینکه به خشکسالى مبتلا شدند.
و قـال صـلى الله عـلیـه و آله : اذا عـمـلت امتى خمس عشر خـصـلة حـل بـهـم البلاء اذا کان الفى ء دولا و الامانة مغنما و الصـدقـة مـغـرمـا و اطـاع الرجـل امـراءتـه و عصى امه و بر صدیقه و جفا اءباه و ارتفعت الا صوات فى المساجد و اکرم الرجل مخافة شره و کان زعیم القوم ارذلهم ولبسوا الحریر و اتـخـذوا المـغـنـیـات و شـربـوا المـخـمـور و اکـثـروا الزنا فـارتـقـبوا عند ذلک ریحا حمراء و خسفا اومسخا او ظهر العدو علیکم ثم لا تنصرون .
پـیـغـمـبر صلى الله علیه و آله فرمود: هر گاه امت من داراى پـانـزده خـصـلت شـدنـد و بـه آن عـمـل کـردند بلا بر آنها نازل خواهد شد: ۱ـ وقتى که غنیمت جـنگى را دولت شخصى خود کردند. ۲ـ امانت را غنیمت شمرده و تصرف کردند. ۳ـ صدقه دادن را براى خود ضرر حساب کـردنـد. ۴ـ از زنـان اطـاعـت و مـادران را نـافـرمـانـى و اذیـت کـردنـد. ۵ـ بـه رفـیـقـان نـیـکـى و پدران را اذیت کردند ۶ـ صـداهـا را در مـسـجـد در غیر از اذان بلند کردند ۷ـ از ترس شـر اشـخـاص آنـهـا را گـرامـى و مـحـتـرم داشـتند. ۸ـ افراد رذل و پـسـت در مـیـان مـردم رئیـس و زعـیـم باشند. ۹ـ لباس حـریـر و ابـرایشم پوشیدند ۱۰ـ زنهاى خواننده در مجالس عـمـومـى و خـصـوصـى آوردنـد. ۱۱ـ شـرب خـمر کردند ۱۲ـ عـمـل مـنـافـى عـفـت در مـیـان آنـهـا شـایع گردید. پس در این حال انتظار داشته باشند باد سرخ یا زمین شکافته شدن و آنـهـا را فـرو بـردن یـا مـسـخ شدن و از صورت آدمى خارج شـدن یـا دشـمـن بـر آنـهـا غـلبـه کردن و از هیچ جانب یارى نشدن .
مـخـفـى نماند که در این روایت دوازده چیز بیشتر ذکر نشده و اول روایت که فرموده پانزده خصلت سه صفت آن ذکر نشده است . (مترجم ).
باب هجدهم : در وصیت لقمان به فرزندش
قـال یـا بـنـى لا یکن الدیک اکیس منک و اکثر محافظه على الصـلواه الا تـراه عند کل صلوة یوذن لها و بالاسحار یعلن بصوته و انت نائم .
لقـمـان فـرمود: اى پسرم خروس از تو زیرک تر نباشد و بـیـشتر از تو حفظ اوقات نماز را نکند! آیا او را نمى بینى هـنـگـام هـر نـمـاز بـراى نـمـاز اعلان مى کند و در سحرها با صداى بلند اعلان مى کند و تو در خوابى .
اى پـسـرم کـسى که مالک زبانش نباشد پشیمان مى شود. و کـسى که زیاد مجادله کند دشنام داده مى شود. و کسى که در جـاهاى بد و نا مناسب داخل شود مورد تهمت قرار مى گیرد. و کـسـى کـه بـا رفیق بد و ناصالح رفاقت و دوستى کند از آفـات سـالم نـمـى مـانـد. و کـسـى کـه بـا عـلمـاء مجالست و همنشینى کند نفع مى برد.
یا بنى لا توخر التوبه فان الموت یاءتى بغته .
اى پـسـرم تـوبـه را بـه عـقـب نـینداز که مرگ ناگهان مى رسد.
یـا بـنـى اجـعـل غـناک فى قلبک و اذا افتقرت فلا تحدث النـاس بـفـقـرک فـتـهـون عـلیـهـم و لکـن اسئل الله من فضله .
اى پـسـرم بـى نـیازى و غناى خود را در قلب خود قرار ده و اگـر زمـانـى فقیر شدى براى مردم از فقر خود چیزى نگو که سبب مى شود در نظر آنها بى اعتبار و سبک شوى ولیکن از فـضـل بـى پـایـان الهـى سـؤ ال کن و بخواه تا به تو مرحمت فرماید.
یـا بـنـى کـذب مـن یقول الشر یقطع بالشر الاترى ان النـار لا تـطـفـى بـالنـار و لکـن بـالماء و کذلک الشر لا یقطع الا بالخیر.
اى پسرم دروغ گفته آن کس که مى گوید شر را با شر مى توان قطع کرد. آیا نمى بینى آتش را آتش خاموش نمى کند ولیکن آب است که آتش را خاموش مى کند. و همچنین شر قطع نمى شود مگر با خیر و خوبى .
یـا بـنى لا تشمت بالمصائب و لا تعیر المبتلى و لا تمنع المعروف فانه ذخیره لک فى الدنیا و الاخره .
اى پسرم به شخص مصیبت زده شماتت مکن ! و شخص مبتلا را سرزنش ‍ و ملامت مکن . و از معروف و خوبى ها جلوگیرى نکن و آن را انجام بده که آن ذخیره است براى تو در دنیا و آخرت .
یـا بـنـى ثـلثـه تـجـب مـداراتـهم المریض و السلطان و المراة و کن قنعا تعیش غنیا و کن متقیا تکن عزیزا.
اى پسرم مداراى با سه کس واجب است : مریض ، سلطان و زن . و قـنـاعـت کـن تا بى نیاز زندگى کنى و احتیاج به کسى پیدا نکنى . و تقوى داشته باش ‍ تا عزیز باشى .
یـا بـنـى انـک من حین سقطت من بطن امک استدبرت الدنیا و اسـتـقـبلت الاخره و انت فى کل یوم الى ما استقبلت اقرب منک الى مـا استدبرت فتزود لدار انت مستقبلها و علیک بالتقوى فانه اربح التجارات .
اى پـسـرم بـه درسـتـى کـه تـو از وقـتـى کـه از شکم مادر افـتـادى پـشت به دنیا و رو به آخرت نموده اى و تو در هر روز بـه سـوى آنـکـه رو کرده اى پس توشه بردار براى خـانـه اى کـه تو به سوى آن مى روى . و بر تو باد به تقوى که آن پر نفع ترین تجارت است .
و اذا احدثت ذنبا فاتبعه بالاستغفار و الندم و العزم على ترک العود لمثله .
و هـنـگـامـى کـه گـنـاهـى از تـو سـر زد دنـبـال آن از خـداى متعال طلب مغفرت بنما و از انجام آن گناه پـشـیـمان شو و تصمیم بگیر که هرگز به آن گناه عود و بازگشت نکنى .
و اجـعـل المـوت نـصـب عـینیک و الوقوف بین یدى خالقک و تـمـثـل شـهـاده جوارحک علیک بعملک و الملائکه الموکلین بک تـسـتـحـیى منهم و من ربک الذى هو مشاهدک و علیک بالموعظه فـاعـمـل بـهـا فـانـهـا عـنـد العـاقـل احـلى مـن العـسـل الشـهـد و هى على السفیه اشق من صعود الدرجه على الشیخ الکبیر و لا تسمع الملاهى فانها تنسیک الاخره و لکن احـضـر الجـنـائز و زر المـقـابر و تذکر الموت و ما بعده من الاهوال فتاءخذ حذرک .
و مـرگ را در مـقـابـل چـشـم خـود قـرار بـده و ایـسـتـادن در مـقـابل مقام عدل الهى را همیشه در نظر داشته باش و شهادت اعـضـاء و جـوارح خـود را بـه اعـمـال و کـارهـایـت در مـقـابـل خـود مـمـثـل و نـمـایـان نـمـا و از شـهـادت مـلائکـه مـوکـل بـر تو که اعمال تو را ثبت و ضبط مى نمایند غفلت نـداشـتـه بـاش پـس از آنـهـا حـیـا کـن و از خـداى خـود کـه اعـمـال تـو را مـى بـیـند شرم کن . و بر تو باد به شنیدن مـوعـظـه و نصیحت پس عمل به آن ؛ چون که شنیدن موعظه و عـمـل بـه آن در نـزد شـخـص عـاقـل از عـسـل صـاف شده شیرین تر است . و آن براى سفیه و نادان مـشـکل تر است از بالا رفتن پیر فرتوت از نردبان و پله هـاى سـخـت . و گـوش به چیزهاى بیهوده و گفتار لغو مده ؛ چـون کـه آن سـبـب مـى شـود که آخرت را فراموش کنى و از نـظـر بـبـرى . لیـکـن بر جنازه ها حاضر شو و به زیارت قـبـور مـؤ مـنـیـن بـرو. بـه یـاد بـیـاور مـردن و هول و وحشت هاى بعد از آن را پس پند و نصیحت خود را بگیر و از آن بهره مند شو!
یا بنى استعذ بالله من شرار النساء و کن من خیارهن على حذر.
اى پـسـرم پـنـاه به خدا ببر از زنهاى بد و از خوبان آنها حذر کن و احتراز نما و از شر آنها ایمن مباش .
یـا بـنـى لا تـفـرح بـظـلم احـد بل احزن على ظلم من ظلمته یا بنى الظلم ظلمات و یوم القیمه حـسـرات و اذا ادعـتـک القـدره على ظلم من هو دونک فاذکر قدره الله علیک .
اى پـسـرم به ظلم هیچ ظالمى خوشنود مباش بلکه اگر به کسى ظلم کردى براى آن عمل قبیح محزون و غمگین باش . اى پسرم ظلم سبب تاریکى دل مى شود و روز قیامت باعث حسرت و انـدوه اسـت . و هـرگـاه قـدرت تـو، تـو را واداشت که به کـسـى ظلم کنى که از تو ضعیف تر است پس به یاد بیاور قدرت و تسلط خدا را بر خودت .
یـا بـنـى تـعـلم مـن العـلمـاء مـا جهلت و علم الناس ما علمت تذکر بذلک فى الملکوت .
اى پـسـرم آنـچه را نمى دانى از علماء یاد بگیر. و آنچه را مـى دانـى بـه مـردم بـیـامـوز. چون چنین کردى و این دو صفت نیکوى یاد گرفتن و یاد دادن در تو پیدا شد در عالم ملکوت به این دو صفت یاد مى شوى .
یـا بـنـى اغنى الناس من قنع بما فى یدیه و افقرهم من مـدعـینیه الى ما فى ایدى الناس و علیک بالیاءس عما فى ایدى الناس و الوثوق بوعد الله واسع فیما فرض علیک ودع السـعـى فـیـمـا ضـمـن لک و توکل على الله فى کل امورک یکفیک .
اى پـسـرم بـى نـیـازتـرین مردم کسى است که به آنچه در دسـت اوسـت قـنـاعـت کـند و فقیرترین آنها کسى است که به آنـچـه در دست مردم است چشم داشته باشد و بر تو باد که مـاءیـوس باشى از آنچه در دست مردم است . و اعتماد تو به وعـده خـدا بـاشد. و کوشش کن در آنچه بر تو واجب شده . و رزقى که براى تو ضمانت شده و به تو خواهد رسید لازم نـیـسـت سـعـى بـسـیـار در طـلب آن داشـتـه بـاشـى . و توکل بر خدا کن در تمام امور و کارهاى خود تا تو را کفایت کند.
و اذا صلیت فصل صلوة مودع تظن ان لا تبقى بعدها ابدا و ایاک و ما تعتذر منه فانه لا یعتذر من خیر.
و هـر وقـت نماز خواندى نماز تو مانند نماز کسى باشد که بـا نـمـاز وداع کند و گمان برى که بعد از آن نماز هرگز بـاقـى نـمـانـى . و دورى کن از آنچه که بخواهى از آن عذر خـواهـى کـنـى ، چـون که از کار خوب هیچگاه عذرخواهى نمى شود، یعنى کار بدى نکن که بخواهى بعدا از آن عذر خواهى کنى .
و احـب للناس ما تحب لنفسک و اکره لهم ما تکره لنفسک و لا تـقل ما لا تعلم و اجهد ان یکون الیوم خیرا لک من امس و غدا خیرا لک من الیوم فانه من استوى یوماه فهو مغبون و من کان یومه شرا من امسه فهو ملعون .
و بـراى مـردم دوسـت دار و بـخواه آنچه را که براى خود مى خـواهى و آنچه را براى خود مکروه و ناپسند مى دارى براى دیگران نیز مکروه و ناپسند بدار و آنچه را نمى دانى اظهار نـکـن و نـگـو. و کـوشـش کـن تـا ایـنـکـه امـروز تـو بهتر از دیـروزت بـاشـد، و فـرداى تـو بـهتر از امروز تو باشد، بـراى ایـنـکـه هـر کـس دو روزش مساوى و یکسان باشد چنین کـسـى بـه غـبـن و ضـرر گـرفـتـار شـده ؛ چـون یک روز از سرمایه عمر او گذشته و در مقابل آن چیزى به دست نیاورده . و هر کس امروزش بدتر از دیروزش باشد او ملعون است ؛ چـون کـارى کـه او را بـه رحـمت خدا نزدیک کند انجام نداده ، بلکه موجبات دورى از رحمت خدا را براى خود فراهم ساخته و ملعون و مطرود و دور افتاده از رحمت است .
و ارض بـمـا قـسـم الله لک فـانـه سـبـحـانـه یـقـول : اعـظـم عـبادى ذنبا من لم یرض بقضائى و لم یشکر نعمائى و لم یصبر على بلائى .
و راضـى بـاش بـه آنـچـه خـدا قـسـمت تو فرموده پس به درسـتـى کـه خـداى سـبحان جلت عظمته مى فرماید: آن بنده گـنـاهـش از هـمـه عـظـیم تر و بزرگتر است که راضى به قـضـاى مـن نـبـاشـد و شـکـر نعمتهاى مرا نکند و بر بلاى من صبر نکند.
و اوصـى رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله مـعـاذ بـن جـبـل فـقـال له : اوصـیـک باتقاء الله و صدق الحدیث و اداء الاءمـانـة و خـفض الجناح و الوفاء بالعهد و ترک الخیانة و حـسـن الجـوار و صـلة الارحـام و رحـمـة الیتیم و لین الکلام و بـذل السـلام و حـسـن العـمـل و قـصـر الامل و توکید الایمان و التفقه فى الدین و تدبر القرآن و ذکـر الآخـرة و الجزع من الحساب و کثرة ذکر الموت و لا تسب مـسـلما و لا تطع آثما و لا تقطع رحما و لا ترض بقبیح تکن کـفـاعـله و اذکـر الله عند کل شجر و مدر و بالاءسحار و على کـل حـال یـذکـرک فـان الله تعالى ذاکر من ذکره و شاکر من شـکـره و جـدد لکـل ذنـب تـوبـة السـر بـالسـر و العـلانیة بالعلانیة .
پـیـغـمـبـر اکـرم صـلى الله عـلیـه و آله مـعـاذ بـن جبل را وصیت نمود پس چنین فرمود: به تو وصیت مى کنم که از خـدا بـتـرسـى و گـفـتـارت راسـت بـاشـد. و امـانت را به صـاحـبـش رد کنى . و تواضع و فروتنى داشته باشى . و با هر کس ‍ عهد کردى به آن وفا نمایى و خیانت را ترک کن . و بـا هـمـسـایه به نیکى رفتار کن . و با خویشان پیوند نما و از آنها نبر به یتیمان رحم کن . در گفتار ملایم و نرم گو باش و درشت گو و خشن کلام نباش ، در سلام بین مسلمین فـرق نـگـذار و بـه هـمـه سـلام کـن . و عملت را نیکو کن . و امـیدت را در دنیا کوتاه کن . ایمانت را محکم کن . در امور دینت دانـا باش . و در قرآن دقت کن تا به معانى آن پى ببرى . و به یاد آخرت باش و از حساب در روز جزا ترسناک باش . و بـسیار به یاد مرگ باش . و به مسلمانى دشنام نگو. و از گناهکاران پیروى ننما و از رحم خویش نبر و قطع نکن . و بـه عـمـل زشـت و قـبـیح راضى مشو که در این صورت گناه عمل کننده آن بر تو است . و به یاد خدا باش نزد هر درخت و سنگ و کلوخ ، یعنى هر چه را دیدى به یاد خالق آن باش و در سـحـرهـا و سایر اوقات و حالات به یاد خدا باش ، چون چنین بودى خداى متعال جلت عظمته تو را یاد فرماید که خدا یـاد مـى کـنـد کـسـى را کـه بـه یـاد او بـاشـد و کـسـى کـه شـکـرگـزار او بـاشـد شـکـر او را قبول فرماید. و براى هر گناهى تجدید توبه بنما اگر گناه سرى و پنهانى است توبه آن را هم پنهانى انجام ده و اگر آشکارا و علنى است توبه آن را هم علنى انجام بده .
و اعلم ان الصدق الحدیث کتاب الله و اوثق العز التقوى و اشـرف الذکر ذکر الله تعالى و احسن القصص القرآن و شـر الامـور مـحـدثـاتـهـا و احسن الهدى هدى الانبیاء و اشرف المـوت الشـهـادة و اعـمـى الاعمى الضلالة بعد الهدى و خیر العـلم مـا نفع و شر العمى عمى القلب و الید العلیا خیر من الید السفلى و ما قل و کفى خیر مما کثرو الهى و شر المعذرة عـنـد المـوت و شـر النـدامـة یـوم القـیـمـة و مـن اعـظـم خطایا اللسان الکذب .
بـدان بـه درستى که راست ترین گفتار کتاب است ، یعنى آنچه در کتاب نوشته شده راست تر است از آنچه به زبان بـگـویـند. و محکم ترین عزتها تقوى است . و شریف ترین ذکـرهـا یـاد خـداى تـعـالى است . و نیکوترین قصه ها قرآن کـریـم اسـت و بـدتـریـن چـیـزها تازه ها است . و نیکوترین راهنمایى ها راهنمایى پیغمبران است و بهترین مردنها شهادت در راه خـداسـت . و کـورتـریـن کـوریـها گمراهى بعد از راه یـابـى اسـت . و بهترین علم آن علمى است که به انسان نفع بـدهـد. و بـدتـریـن کـوریـهـا کورى قلب است . و دست بالا بهتر از دست پایین است ، یعنى دست عطا کننده بهتر از دست سـؤ ال کـنـنـده اسـت و رزق کـم کـه بـه حال شخص کفایت کند بهتر است از توسعه و زیادى که سبب سـرگـرمـى و بـاز مـانـدن از آخـرت باشد. و بدترین عذر خـواهـى هـنـگـام مـرگ اسـت ؛ چـون فـائده نـدارد. و بـدترین پـشـیـمانى پشیمانى روز قیامت است . و بزرگترین خطاهاى زبان دروغ گفتن است .
و خـیـر الغـنـى غـنـى النـفس و خیر الزاد التقوى و راءس الحکمة مخافة الله فى السر و العلانیة و خیر ما القى فى القـلب الیـقـین و ان جماع الاثم الکذب و الارتیاب و النساء حبائل الشیطان و الشباب شعبة من الجنون و شر الکسب کسب الربا و شر المآثم اکل مال الیتیم و السعید من وعظ بغیره و لیـس لجـسـم نـبـت عـلى الحـرام الا النار و من تغذى بالحرام فـالنـار اولى بـه و لا یـسـتـجاب له دعاء و الصلوة نور و الصـدقـة حرز و الصوم جنة حصینة و السکینة مغنم و ترکها مغرم .
و بـهـتـریـن بـى نـیـازى غـناى نفس است . و بهترین توشه بـراى سـفـر آخـرت تـقـوى و خـوددارى از گـنـاهـان است . و بالاترین حکمت و دانش ترس از خداست در پنهان و آشکار. و بهترین چیزى که در قلب انسان القاء مى شود یقین است . و بـه درسـتـى کـه دروغ سـبـب جـمـیـع گـنـاهـان اسـت . و زنها ریـسـمـانـهـاى شیطانند که به واسطه آنها بندگان را به گـنـاهـان مـى کـشـد. و جـوانـى قـسـمـتـى از دیـوانـگى است . بدترین کسب ها رباخوارى است . و بدترین گناهان خوردن مـال یـتـیـم اسـت . آدم بـا سعادت کسى است که از غیر موعظه گیرد. و بدنى که از حرام بزرگ شده و رشد و نمو نموده غیر از آتش و عذاب چیزى براى او نیست . و کسى که از حرام بخورد آتش از هر چیزى براى او سزاوارتر است . و دعایى بـراى او مـسـتـجـاب نـخـواهـد شد. و نماز نور است و صدقه حـافظ از بلیات است و روزه سپرى است محکم براى حفظ از آتش و وقار سبب بهره مندى است و ترک آن موجب ضرر است .
و على العاقل ان یکون له ساعة یناجى فیها ربه و ساعة یـتـفـکـر فـیها صنع الله و ساعة یحاسب فیها نفسه و ساعة یـتـخـلى فـیـهـا لحـاجـتـه مـن حـلال و عـلى العـاقـل ان لا یـکـون سـاعیا الا فى ثلاث تزود لمعاد و مرمة لمـعـاش او لذة غـیـر مـحـرم و عـلى العـاقـل ان یـکـون بصیرا بزمانه مقبلا على شاءنه حفظا للسانه .
و بـر شـخص عاقل است که بوده باشد براى او ساعتى که در آن بـا خـداى خـود مـنـاجـات کـنـد، و سـاعـتـى کـه در آن در مـصـنـوعـات خـدا فکر کند و ساعتى که در آن به حساب خود بـرسد، و ساعتى که در آن خلوت کند و به حاجتهاى خود از راه حلال برسد. و بر عاقل است که کوشش او نباشد مگر در سـه چـیـز یـا بـهـره بـردارى بـراى مـعـاد خود، یعنى انجام عـبـادات و خـدمـت بـه خـلق یا اصلاح کردن امر معاش و لوازم زندگى خود و کسانى که تحت سرپرستى او مى باشند یا لذتى که حرام نباشد. و بر عاقل است که به زمان خود بینا بـاشـد و شـؤ ون و شـخصیت خود را حفظ کند و زبان خود را نگهدارى کند.
و فـى تـوریـة مـوسـى (ع ) عـجـبـت لمن ایقن بالموت کیف یـفرح و لمن ایقن بالحساب کیف یذنب و لمن ایقن بالقدر کیف یـحزن و لمن ایقن بالنار کیف یضحک و لمن رآى تقلب الدنیا بـاءهـلهـا کـیـف یـطـمـئن الیـهـا و لمـن ایـقـن بـالجـزاء کـیف لا یـعـمـل و لا عـقل کالدین و لا ورع کالکف و لا حسب کحسن الخلق .
و در تـورات موسى نوشته شده : عجب دارم از کسى که یقین بـه مـرگ دارد چـگـونـه خـوشنود است . و کسى که یقین به حـسـاب دارد چـگـونـه گناه مى کند. و کسى که یقین به قدر دارد چـگـونـه محزون و غمگین است . و کسى که یقین به آتش دارد چـگـونـه مـى خـنـدد. و کـسـى کـه دیـد دنـیـا بـا اهـل خـود چگونه بى وفایى مى کند چگونه به او مطمئن مى شـود. و کـسـى کـه یـقـیـن بـه جـزا دارد چـگـونـه عـمـل نـمـى کـنـد. و نـیست عقلى مانند دین . و نیست ورعى مانند خـوددارى از گـنـاه . و نـیـسـت حـسـب و نـسبى مانند حسن خلق و گشاده رویى .
و قـال ابـوذر: اوصـانـى رسول الله صلى الله علیه و آله بـسبع خصال حب المساکین و الدنو منهم و هجران الاغنیاء و ان اصل رحمى و ان لا اتکلم بغیر الحق و ان لا اخاف فى الله لومـة لائم و ان انـظـر الى مـن هـو دونـى و لا انظر الى من هو فوقى و ان اکثر من سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر و لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظیم فانهن الباقیات الصالحات .
ابوذر گفت : پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله مرا به هفت خصلت وصیت فرمود: ۱ـ دوستى با فقرا و نزدیک شدن به آنـهـا و دورى کـردن از اغـنـیـاء ۲ـ بـه رحـم و خـویـشـان خود بـپـیـونـدم ۳ـ نـگـویـم مـگـر حق ۴ـ و در راه خدا از ملامت کننده نـترسم ۵ـ و در امور دنیا به پایین تر از خودم نظر نمایم و بـه بـالاتـر از خـود نـظـر نـنـمایم ۶ـ و بسیار بگویم : سـبـحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم ، که اینها باقیات الصالحات مى باشند.
و قال : من سلک الجد دامن من العثار و الصبر مطیة السلامة و الجـزع مـطـیة الندامة و مرارة الحلم اعذب من حلاوة الانتقام و ثـمـرة الحـقـد النـدامـة و مـن صبر على ما یکره ادرک ما یحب و الصـبـر عـلى المـصـیـبـة مـصیبة للشامت بها و الجزع علیها مصیبة ثانیة بفوات الثواب و هى اعظم المصائب .
فـرمـود: هـر کـس در راه بـرود از لغـزش ایمن است . و صبر مـرکـب سـلامت است . و جزع مرکب پشیمانى است . و تلخى حلم گواراتر از شیرینى انتقام است . و میوه حسد پشیمانى است . و کـسـى کـه صـبر کند بر آنچه مکروه طبع اوست مى رسد بـه آنـچـه دوسـت مـى دارد. و صبر کردن بر مصیبت مصیبتى اسـت بـر شماتت کننده در آن مصیبت . و جزع و ناله و فریاد در مـصـیـبـت مـصـیبت دیگر است ، چون که ثواب آن از دست مى رود. و این بزرگترین مصیبت است .
و قال رسول الله علیه و آله : خیر الرزق ما یکفى و خیر الذکر ما یـخفى و انى اوصیکم بتقوى الله و حسن النظر و لانفسکم و قـلة الغـفلة عن معادکم و ابتیاع ما یبقى بما یفنى و اعلموا انها ایام معدودة و الارزاق مقسومة و الآجال معلومة و الآخرة ابد لا امد له و اجل لا منتهى له و نعیم لا زوال له فاعرفوا ما تریدون و ما یراد بکم و اترکوا من الدنیا ما یشغلکم عن الآخرة و احذروا حسرة المفرطین و ندامة المعترین .
پـیـغـمبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: بهترین رزق آن اسـت که به قدر کفایت باشد. و بهترین ذکر آن است که پنهان باشد. و من به شما وصیت مى کنم به تقوى و ترس از خداى متعال . و نسبت به خودتان نظر خوب داشته باشید، یعنى خیر خود را بخواهید و موجبات گرفتارى دنیا و آخرت را بـه خاطر هواى نفس و خواهشهاى حیوانى براى خود ایجاد نـکـنـیـد. و از مـعـاد و جـاى بـازگـشـت خـود کـم غـافـل بـاشـید. و با چیزهاى فانى دنیا که در دست شماست چـیـزهـاى بـاقـى آخـرت را خـریـدارى نـمـایید. و بدانید که زندگى دنیا روزهاى مختصر و معدودى است . و روزى ها قسمت شـده اسـت . و پـایـان ایـن زنـدگـى در نـزد خـداى متعال جلت عظمته معلوم است . و زندگى آخرت ابدى است که فـانـى نـمـى گـردد و آخرى براى آن تصور نمى گردد و پایانى ندارد، و نعمتى است که نابود نخواهد شد و بدانید کـه چـه اراده مى کنید و از شما چه خواسته شده است و آنچه از ایـن دنـیـا کـه شـما را از آخرت باز مى دارد ترک کنید. و دورى کـنـیـد از حـسـرتـى کـه بـراى افراط کنندگان است ، یعنى کسانى که در این عالم زیاده روى مى کنند در بهره مند شـدن از دنیا در قیامت حسرت مى برند که مى توانستیم به عـوض ایـنـهـا کـارهـایـى انجام دهیم که امروز از آن بهره مند شویم و دنیا ما را سرگرم کرد تا دست ما از انجام این کارها کـوتـاه شـد و هـمـچـنـیـن دورى کـنـیـد از پـشـیـمـانـى اهـل غـرور، یـعـنـى آنـهـا که گول شیطان و دنیا خورده اند و اوقـات عـمـر عـزیـز خـود را ضـایـع و باطل نموده اند روزى پشیمان خواهند شد.
و اسـتـدرکـوا فـیـمـا بـقـى مـافـات و تـاءهـبـوا للرحـیـل مـن دارالبـوار الى دارالقـرار و احـذروا المـوت یفجاءکم على غرة و یعجلکم عن التاءهب و الاستعداد و ان الله تعالى قال : فلا یستطیعون توصیة و لا الى اهلهم یرجعون .(۲۲۵)
و بـا آنـچه از عمر باقى مانده تلافى کنید و جبران نمایید آنـچه را که از دست رفت و فوت شد. و مهیاى کوچ کردن از مـنـزل هـلاکت و موقت دنیا به سوى خانه اى که جاى همیشگى اسـت بـاشـیـد. و بترسید از اینکه مرگ شما دفعة برسد و شـمـا در حـال غـرور بـه دنـیـا باشید و دیگر نتوانید مهیا و مـسـتـعـد بـراى زنـدگـى دائمـى خـود گـردیـد، و خـداى مـتـعـال مـى فـرماید: وقتى مرگ آنها رسید استطاعت و قدرت ندارند که وصیت کنند یا به سوى اهلشان برگردند.
فـرب ذى عـقـل اشـغـله هـواه عـمـا خـلق له حتى صار کمن لا عـقـل له و لا تـعـذروا انـفـسـکـم فـى خـطـائهـا و لا تـجـادلوا بـالبـاطـل فـیـمـا یـوافـق هواکم و اجعلوا همکم نصر الحق من جـهـتـکـم او مـن جـهـة مـن یـجـادلکـم فـان الله تـعـالى یـقول : یا ایها الذین امنوا کونوا انصار الله ،(۲۲۶) فلا تکونوا انصارا لهوائکم و الشیطان .
پـس چه بسیار صاحب عقلى که هواهاى نفسانى او را از آنچه که براى آن خلق شده باز داشته تا جایى که مانند کسانى کـه عـقـل نـدارنـد عـمـل مـى کـنند. و هیچگاه براى نفسهاى خود عذرتراشى نکنید که او را در خطاهایش ‍ معذور بدانید، بلکه او را مقصر و متجاوز بدانید و با او به خطاب و عتاب رفتار کـنـیـد کـه چـرا چـنین و چنان کردى تا سبب شود طمع او قطع گـردد و دیـگـر مـیـل بـازگـشـت به گناه و معصیت ننماید. و مـطـابـق خـواهـش نـفـس خـود مـجـادله در بـاطـل نـکـنـیـد. و همت خود را در یارى کردن حق قرار دهید چه ایـنـکـه از طرف شما حاصل گردد یا از طرف آن کس که با شـمـا مـجـادله مـى کـنـد، چـون خداوند تعالى مى فرماید: اى اهـل ایـمـان یـاران خـدا بـوده بـاشـیـد پـس یـاران میل خود یا شیطان نباشید.
و اعـلمـوا مـا هـدم الدیـن مـثـل امـام ضـلاله ضـل و اضـل و جـدال مـنـافـق بـالبـاطل و الدنیا قطعت رقاب طـالبـیـها و الراغبین الیها. و بدانید به درستى که هیچ کـس دین را مثل دو نفر خراب نکرد: یکى پیشوا و رهبر گمراه کـه خـود گـمـراه و دیـگـران را هـم گمراه مى کند. و دیگرى مـنـافـقى که از راه باطل جدال مى کند. و دنیا گردن طالبین خـود را قـطـع کـرد و آنـان کـه رغـبـت و میل به آن داشتند نیز به همین سرنوشت گرفتار شدند.
و اعـلمـوا ان القـبـر روضـة من ریاض الجنة او حفرة من حفر النیران فمهدوه بالعمل الصالح .
و بدانید به درستى که قبر باغى است از باغهاى بهشت یا گـودالى اسـت از گـودالهـاى آتـش . پـس او را بـا اعمال صالح خوابگاه و آرامگاه خود قرار دهید.
فـمـثـل احـدکـم یـعـمـل الخـیـر کـمـثـل الرجـل یـنـفـذ کـلامـه یـمـهـد له قال الله تعالى : فلانفسهم یمهدون .(۲۲۷)
پـس کـسـى از شـمـا عـمـل خـیـر مـى کـنـد مثل او مثل کسى است که نفوذ کلام داشته باشد دستور دهد تا لوازم آسایش او را تهیه کنند که وقتى وارد شد هر چیز به جاى خود آماده باشد. خداى متعال جلت عظمته مى فرماید: آنها بـه واسـطـه اعـمـال صـالح بـراى خود آسایشگاه تهیه مى کنند.
و اذا راءیـتـهـم الله یـعـطـى العـبـد مـا یـحب و هو مقیم على مـعـصـیـتـه فـاعـلمـوا ان ذلک اسـتـدراج له قال الله تعالى : سنستدرجهم من حیث لا یعلمون .(۲۲۸)
و هـر گـاه دیدید خداى متعال آنچه بنده دوست دارد به او مى دهـد و حـال آنـکـه آن بنده به گناه و معصیت خود ادامه مى دهد پـس بـدانـیـد ایـن اسـتـدراج اسـت بـراى آن بـنـده . خـدا مـى فـرماید: به زودى آنها را به عذاب مى افکنیم از جایى که فهم آن نکنند.
مـعـنـى اسـتـدراج ایـن اسـت کـه : خـداى مـتـعال بنده را در اثر اعمال زشتش ‍ تدریجا جزا مى دهد به نحوى که خود بنده نمى داند و مغرور مى شود به نعمت هاى الهـى تـا اینکه به یکبار نعمت ها از او سلب مى شود و به حسرت مبتلا مى گردد.
پـس کـسـى کـه در نـعـمـت الهـى واقـع اسـت اولا بـایـد در شـکرگزارى کوشش ‍ کند و ثانیا خائف از سلب نعمت باشد و از خدا بخواهد که او را موفق بدارد به شکر نعمت و همیشه خـود را مـقـصـر بـدانـد و بـه درگـاه خدا اظهار شرمسارى و تضرع و زارى نماید.
سـئل ابـن عـبـاس عـن صـفـه الذین صدقوا الله للمخافه فـقـال هـم قـوم قـلوبـهـم مـن الخـوف قرحه محزونه و اعینهم بـاکـیـه و دمـوعـهـم عـلى خـدودهم جاریه یقولون کیف نفرح و الموت من و رائنا و القبر موردنا و القیمه موعدنا و على الله عـرضـنـا و شـهـودنا جوارحنا و الصراط على جهنم طریقنا و عـلى الله حـسـابنا فسبحان الله و تعالى فانا نعوذ به من السـن و اصـفـه و اعـمـال مـخـالفـه مـع قـلوب عـارفـه فان العـمـل ثـمـره العـلم و الخـوف ثـمـره العمل و الرجاء ثمره الیقین .
از عبدالله بن عباس سؤ ال شد کسانى که از خدا مى ترسند صـفـات و عـلامـات آنها چیست ؟ فرمود: آنها کسانى هستند که قـلبـهـاى آنـها از ترس ‍ خدا مجروح و محزون است . و چشمان آنها گریان است و اشک آنها بر صورتهایشان جارى است . مـى گـویـنـد: چـگـونـه فـرحـنـاک و خـوشـنـود بـاشـیـم و حـال آنـکـه مـرگ دنـبال ماست ، و محل ورود ما قبر است و قیامت وعـدگـاه مـاسـت ، و بـر مـحضر عدل الهى عرضه داشته مى شویم ، و اعضا و جوارح ما بر ما شهادت مى دهند. و راه عبور مـا بـر صـراط اسـت کـه از بـالاى جـهنم است و حساب ما بر خداى متعال است . که منزه از هر عیب است و بلند مرتبه است از ایـنـکه به غیر او مقایسه شود. و ما پناه مى بریم به او از زبانى که به توصیف او گویا باشد و اعمالى که با امر و فـرمـان او مخالف است با اینکه قلوب عارف و آشناى به او هـسـتند. پس به درستى که عمل نتیجه علم است و ترس از خدا نتیجه عمل است و امید به رحمت حق نتیجه یقین است .
و مـن اشـتـاق الى الجـنـه اجـتـهـد فـى اسـبـاب الوصـول الیـهـا و مـن حذر النار تباعد مما یدنى الیها و من احب لقاء الله استعد للقائه .
و هر کس مشتاق بهشت باشد کوشش در چیزهایى است که سبب رسـیـدن به آن است . و کسى که از آتش مى ترسد از آنچه او را بـه آتش نزدیک مى کند دور مى شود و کسى که خدا را دوسـت دارد و لقـاى رحـمـت او را مى خواهد براى لقاى او مهیا مى شود.
و روى ان الله تعالى یقول فى بعض کتبه یابن آدم انا حى لا اموت اطعنى فیما امرتک اجعلک حیا لا تموت . یابن آدم انـا اقـول للشـى کـن فـیـکـون اطـعـنـى فـیـما امرتک اجعلک تقول للشى کن فیکون .
روایـت شـده کـه خـداى مـتـعـال در بـعـض از کتابهاى خود مى فرماید: اى فرزند آدم من زنده اى هستم که نمى میرم تو مرا اطاعت کن در آنچه به تو امر مى کنم تا تو را زنده اى قرار دهم که نمیرى . اى فرزند آدم من در ایجاد هر چیز مى گویم بـوده بـاش پـس موجود مى شود. اطاعت من کن در آنچه تو را امـر کـردم تـا تـو را چـنـان قرار دهم که به چیزى بگویى بوده باش پس ‍ موجود شود.
و کـذلک قـال الله تـعـالى فـى کـتابه العزیز: و لکم فـیـهـا مـا تشتهى انفسکم و لکم فیها ما تدعون نزلا من غفور رحیم .(۲۲۹)
و هـمـچـنـیـن خداى متعال در کتاب عزیزش قرآن کریم فرموده اسـت : و بـراى شـمـاسـت در بـهـشـت آنـچـه مـیـل به آن داشته باشید و براى شماست آنچه طلب کنید در حـالى کـه آنـها از جانب خداى آمرزنده مهربان فرود مى آید، یعنى هر چه هست از رحمت خداست .
و قـال رسـول الله صلى الله علیه و آله : ثلاث مهلکات و ثلاث منجیات فاما المهلکات فشح مطاع و هوى متبع و اعجاب المرء بـنـفـسـه و اما المنجیات فخشیة الله فى السر و العلانیة و القـصـد فى الغنى و الفقر و العدل فى الرضا و الغضب .
پـیـغـمـبـر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: سه چیز هلاک کننده است و سه چیز نجات دهنده . اما هلاک کننده ها عبارتند از: ۱ـ بـخلى که در وجود شخص باشد و آن را اطاعت کند، یعنى ظاهر کند ۲ـ میل و خواهش ‍ نفسانى که از آن پیروى شود. ۳ـ و ایـنکه شخص خود پسند باشد و خود را بزرگ شمارد. و اما نجات دهنده ها عبارتند از: ۱ـ ترس از خدا در پنهان و آشکار. ۲ـ مـیـانـه روى در امـر مـعـاش در حـال بـى نـیازى و فقر ۳ـ رفـتـار و گـفـتـار عـادلانـه در حـالى کـه از طـرف مقابل خود راضى باشد یا غضبناک .
و قـال الحـسـن عـلیـه السـلام : لقـد اصـبـحت اقوام کانوا یـنـظـرون الى الجـنـة و نـعـیـمـهـا و النـار و جحیمها یحسبهم الجاهل مرضى و ما بهم من مرض و قد خولطوا و انما خالطهم امـر عـظیم خوف الله و مهابته فى قلوبهم و کانوا یقولون لیس لنا فى الدنیا من حاجة و لیس لها خلقنا و لا بالسعى لهـا امـرنـا انـفـقـوا امـوالهـم و بذلوا دمائهم و اشتروا بذلک رضـا خـالقـهـم عـلمـوا اشـترى منهم اموالهم و انفسهم بالجنة فـبـاعـوه و ربـحـت تـجـارتـهـم و عظمت سعادتهم و افلحوا و انجحوا.
امام حسن علیه السلام فرمود: هر آینه به تحقیق در این عالم کـسـانـى صـبح کردند که نظر به بهشت و نعمت هاى آن مى کـردنـد و آتـش و حـرارت آن را مـى دیـدنـد کـسـى کـه جـاهـل بـه حـال آنـهـا بود چون آنها را مى دید گمان مى کرد مـریـض هـسـتـنـد و حـال آنکه در آنها مرضى نیست آنان از امر عـظـیـمـى مـضطربند خوف و هیبت خدا در قلبهاى آنها آنان را مـضطرب کرده است . و چنین مى گویند: ما را به دنیا حاجتى نـیـسـت و بـراى آن خـلق نـشـده ایم و ماءمور کوشش براى آن نـیـستیم . مالهایشان را در راه خدا انفاق و بخشش ‍ مى کنند. و خـونـهـاى خـود را بـراى حـفـظ دیـن مـقـدس اسـلام بـذل مـى کـنـنـد و بـه ایـن وسـیـله رضـایـت خـداى خـود را تحصیل و خریدارى مى کنند. مى دانند مالها و جانهاى آنها از آنـهـا خریدارى شده و در مقابل بهشت به آنها داده شده . پس فروختند و تجارت با نفعى انجام دادند و سعادت بزرگى به دست آوردند و رستگار شدند و به مطلوب خود رسیدند.
فـاقـتـفـوا آثـارهـم رحـمـکـم الله و اقـتدوا بهم فان الله تـعـالى وصـف لنـبـیـه صـلى الله عـلیـه و آله صفة آبائه ابـراهـیـم و اسـمـاعـیـل و ذریـتـهـمـا و قال فبهدیهم اقتده و اعلموا عبادالله انکم ماءخوذون بالاقتداء بـهـم و الاتـبـاع لهـم فـجـدوا و اجـتهدوا و احذروا ان تکونوا عـوانـا للظـالم فـان رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله قـال مـن مـشـى مـع ظـالم یـعـیـنـه على ظلمه فقد خرج من ربقة الاسلام و من حالت شفاعته دون حد من حدود الله فقد حاد الله و رسـوله و مـن اعـان ظـالمـا لیبطل حقا لمسلم فقد برء من ذمة الاسلام و من ذمة الله و ذمة رسوله .
پس آثار آنها را پیروى کنید خدا شما را رحمت کند و به آنها اقـتـدا کـنـیـد. پـس بـه درسـتـى کـه خـداونـد مـتعال براى پیغمبرش وصف فرمود صفت پدرانش ابراهیم و اسـمـاعـیـل و ذریـه آنـهـا را فرمود به هدایت آنها اقتداء کن و بـدانـیـد اى بـنـدگـان خدا شما در اقتداى به آنها مورد سؤ ال هـسـتید و از پیروى از آنها مؤ اخذه خواهید شد. پس جدیت و کـوشـش کـنـیـد و بـپـرهیزید از اینکه کمک ظالم باشید. به درسـتـى که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: کسى کـه بـا ظـالمـى بـرود که او را یارى کند پس به تحقیق از قـیـد اسـلام خارج شده است ، و کسى که شفاعت در عدم اجراى حـدى از حـدود اسـلام نـمـایـد و مانع اجراى آن شود با خدا و رسـول او دشـمـنـى کـرده و کـسـى کـه ظـالمـى را بـراى باطل ساختن حق مسلمانى کمک نماید او از اسلام بیرون رفته و از ذمه خدا رسول خارج شده است .
و من دعا لظالم بالبقاء فقد احب ان یعصى الله . و من ظلم بحضرته مؤ من او اغتیب و کان قادرا على نصره و لم ینصره فـقـد بـاء بـغـضب من الله و رسوله و من نصره فقد استوجب الجنة من الله .
و هـر کـس بـراى بـقـاى ظـالمـى دعا کند همانا دوست دارد که معصیت خدا شود و کسى که در حضور او به مؤ منى ظلم شود یـا غـیـبت مؤ منى گردد و او بر یارى کردن او قادر باشد و یـارى نـکـنـد پـس بـه تـحـقـیـق کـه مـشـمـول غـضـب خـدا و رسـول شده است . و کسى که او را یارى کند پس به تحقیق که از جانب خداوند متعال بهشت بر او واجب شده .
و ان الله تـعـالى اوحـى الى داود قـل لفلان الجبار انى لم ابعثک لتجمع الدنیا على الدنیا و لکـن لتـرد عـنـى دعـوة المـظـلوم و تـنصره فانى الیت على نفسى ان انصره و انتصر له ممن ظلم بحضرته و لم ینصره .
و بـه درسـتـى کـه خـداى متعال به داوود علیه السلام وحى فرمود که : به فلان سلطان جبار بگو من تو را در این مقام قـرار نـدادم کـه دنـیـا را جـمـع آورى کـنـى و امـوال را بـر روى یـکـدیـگـر انـباشته نمایى ، لیکن تو را فـرسـتادم که ناله مظلومان را رد کنى و آنها را یارى کنى . به درستى که من قسم یاد کرده ام و بر خود لازم کرده ام که مـظـلوم را یـارى کـنـم و انـتـقام بگیرم از آن کس که مظلوم در حضور او ظلم شده و او یارى اش نکرده است .
و قـال النـبـى صـلى الله علیه و آله : من اذى مؤ منا و لو بـشـطـر کـلمـة جاء یوم القیمة مکتوب بین عینیه آیسا من رحمة الله و کـان کـمـن هـدم الکـعـبـة و البـیـت المـقـدس و قتل عشرة آلاف من الملائکة .
پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: کسى که مؤ منى را اذیت کند و لو به جزء کلمه روز قیامت بیاید در حالى که بین دو چشم او نوشته شده که او ماءیوس از رحمت خدا است و مـانـند کسى است که خانه کعبه و بیت المقدس را خراب کرده است و ده هزار از ملائکه را کشته است .
و قـال رفاعة بن اعین قال لى الصادق علیه السلام : الا اخـبـرک باشد الناس عذابا یوم القیمة قلت بلى یا مولاى . قـال اشـد النـاس عذابا یوم القیمة من اعان على مؤ من بشطر کـلمـة ثـم قـال الا اخـبرک باشد من ذلک فقلت بلى یا سیدى قـال مـن اعـاب عـلى شـى ء مـن قـوله او فـعـله ثـم قـال ادن منى ازدک احرفا آخر ما آمن بالله و لا برسوله و لا بـولایـتـنـا اهل البیت من اتاه المؤ من فى حاجة لم یضحک فى وجـهـه فان کانت عنده قضاها و ان لم تکن عنده تکفلها له حتى یقضیها له و ان لم یکن کذلک فلا ولایة بیننا و بینه .
رفاعة بن اعین گفت حضرت صادق علیه السلام فرمود: آیا خبر ندهم تو را از کسى که در قیامت عذابش از همه سخت تر اسـت ؟ عـرض کـردم : بـلى یـابـن رسـول الله اى مـولاى من . فرمود، آن کس عذابش بیشتر است کـه بـر ضـرر مـؤ مـن چیزى بگوید گرچه به جزء کلمه . پس فرمود: آیا سخت تر از این را به تو خبر ندهم ؟ گفتم : بـلى یا سیدى ، فرمود: کسى که عیب گیرد به گفتار یا کـردارش . پـس فـرمـود نـزدیـک بـیـا تـا زیـادتـر به تو بـگـویـم . ایـمـان بـه خـدا و رسـول و بـه ولایـت مـا اهل بیت نیاورده کسى که مؤ منى در نزد او آید براى حاجتى و در صـورت او نـخـنـدد. پس اگر بر آوردن حاجت او ممکن است انـجـام دهـد والا در نظر بگیرد و عهده دار شود که حاجت او را روا کـنـد و هـرگـاه چـنـیـن نـکرد هیچ دوستى بین ما و او وجود ندارد.
و لو عـلم النـاس مـا للمـؤ مـن عندالله لخضعت له الرقاب فـان الله تـعـالى اشـتق للمؤ من اسما من اسمائه فالله هو المـؤ مـن سـبحانه و سمى عبده مؤ منا تشریفا له و تکریما و انه یوم القیمة یومن على الله فیجیر ایمانه .
و اگـر مـردم مـى دانـسـتـند که مؤ من را در نزد حق تعالى چه مقامى است هر آینه گردنها براى او خاضع مى شد. پس به درستى که خداى تعالى براى مؤ من اسمى از اسمهاى خود را جـدا فـرمـوده خـداى مـتـعـال مـؤ مـن است و بنده اش را مؤ من نام گـذارده بـراى شـرافت و کرامت و بزرگوارى که براى او قـائل اسـت . و جـهـت دیـگـر کـه خـداى مـتـعـال بـنـده خـود را مـؤ مـن نـامیده اینکه در قیامت امان مى دهد کـسـانـى را بـر خـدا و امـان دادن او مـورد قبول واقع خواهد شد.
و قـال الله تـعـالى : لیاءذن بحرب منى من اذى مؤ منا او اخافه .
خـداى مـتـعال فرموده : باید اعلان جنگ با مرا بدهد کسى که مؤ منى را اذیت کند یا اینکه او را بترساند.
و کـان عـیـسـى عـلیـه السـلام یـقـول یـا مـعشر الحواریین تـحـبـبـوا الى الله ببغض اهل المعاصى و تقربوا الى الله بـالبـعـد عـنـهم و التمسوا رضاه فى غضبهم و اذا جالستم فـجالسوا من یزید فى عملکم منطقه و یذکرکم الله رویته و یرغبکم فى الآخرة عمله .
حـضـرت عـیـسـى بـن مریم ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ فـرمـود: اى جـمـاعـت حـواریـیـن با خدا دوستى کنید به دشمن داشـتـن اهـل گناه و معصیت . و به خدا تقرب بجویید به دور شـدن از آنـهـا. و رضـاى خدا را طلب کنید در به غضب آوردن آنـهـا. و هـرگـاه خواستید هم نشینى براى خود داشته باشید پس با کسى مجالست و همنشینى کنید که گفتار او سبب زیاد شـدن اعـمـال خـیـر شـما باشد و دیدن او خدا را به یاد شما بیاورد و عمل او سبب رغبت شما به آخرت گردد.
و قـال امـیـرالمـؤ مـنـیـن علیه السلام لابى ذر: الزم قلبک الفـکـر و لسـانـک الذکـر و جـسدک العبادة و عینیک البکاء من خـشـیة الله . و لا تهتم برزق غد. و الزم المساجد و ان عمارها هم اهل الله و خاصته قراء کتابه العاملون به .
حـضـرت امیرالمؤ منین علیه السلام به جناب ابوذر فرمود: قـلب خـود را از فـکـر جـدا مـکن و زبان خود را دائما به ذکر بـدار و بـدن خـود را بـه عـبـادت بدار و دو چشم خود را به گریه از خوف خدا عادت بده . و در غم روزى فردا مباش . و از مـسـاجـد جـدا مـشـو، بـه درستى که تعمیر کنندگان مساجد اهـل الله مـى باشند. و کسانى به مساجد اختصاص دارند که قرآن را مى خوانند و به آن عمل مى کنند.
و قال علیه السلام المروة ست ثلاث فى السفر و ثلاث فـى الحـضـر فـالتـى فـى الحضر تلاوة القرآن و عمارة المـسـاجد و اتخاذ الاخوان فى الله . و اما التى فى السفر بذل الزاد و حسن الخلق و المعاشرة بالمعروف .
فـرمـود: مـروت در شش چیز است سه چیز در سفر و سه چیز در حـضـر. پـس ‍ آنـچـه در حـضـر است عبارتند از ۱ـ تلاوت قـرآن ۲ـ مـسـاجـد را معمور کردن یعنى زیاد در مساجد رفتن و نماز خواندن ۳ـ برادران دینى براى خود اختیار کردن که در امـور دیـنـى از آنـها استمداد و کمک بگیرد و اما آنچه در سفر اسـت عـبـارتـنـد از: ۱ـ آن توشه و خوراکى که همراه دارد در مـوقـع خوردن به دیگران هم بدهد. ۲ـ با همراهان و رفیقان بـا اخـلاق نـیـکو رفتار کند. ۳ـ معاشرت و مصاحبتش با آنها به خوبى باشد و رفیقان را از خود منزجر نکند.
و کـان الحـسـن عـلیه السلام یقول : یابن آدم من مثلک و قد خـلى ربـک بـیـنـه و بـیـنـک مـتـى شـئت ان تـدخـل الیـه تـوضـاءت و قـمـت بـیـن یـدیـه و لم یـجعل بینک حجابا و لا بوابا تشکو الیه . همومتک و فاقتک و تطلب منه حوائجک و تستعینه على امورک .
حـضـرت امـام حـسـن عـلیـه السـلام فـرمود: اى پسر آدم کیست مـثـل تـو که خداى تو بین خود و تو را خلوت قرار داده ، هر زمـان خـواسـتـه بـاشـى تـجـدیـد وضـو مـى کـنـى و در مـقـابـل او مـى ایـسـتى و هیچ حاجب و دربانى براى تو قرار نداده هم و غم خود را به او شکایت مى کنى و فقر احتیاج خود را بـه او مى گویى و حاجاتت را از او مى خواهى و بر امور خود از او یارى مى جویى .
و کان یقول اهل المسجد زوار الله و حق على المزور التحفة لزائره .
و آن بـزرگـوار مـى فـرمـود: کـسانى که در مسجد مى روند زیـارت کـنندگان خداى متعال هستند. و سزاوار است کسى که بـه زیـارت او مى روند به زیارت کنندگان تحفه و هدیه مرحمت فرماید.
و روى ان المـنـتـخم فى المسجد یجد بها خزیا فى وجهه یوم القیمة .
و روایـت شـده : کـسـى کـه نـخـامـه و اخلاط سینه و آب دهن و بینى را در مسجد انداخت در روز قیامت براى اینکه آثار خزى و خـوارى در او ظاهر باشد آن آب دهن و نخامه را در پیشانى خود و صورت خود خواهد یافت .
و کـان النـاس فـى المـسـاجـد ثـلاثـه اصناف صنف فى الصلوه و صنف فى تلاوه القرآن و صنف فى تعلم العلوم فـاصـبـحـوا صـنـف فـى البـیـع و الشراء و صنف فى غیبة النـاس و صـنـف فـى الخـصـومـات و الاقوال الباطل .
مـردم در مـسـجـد سـه دسـتـه بـودنـد یـک دسـتـه بـه نـمـاز مـشـغول بودند و یک دسته تلاوت قرآن کریم مى نمودند و دسـتـه سـوم بـه درس گـفـتـن و یـاد گـرفـتـن عـلوم دیـنـى مـشـغـول بـودنـد. امـا اکـنـون چنین شده که در مسجد یک دسته مـشـغـول مـعامله و بیع و شراء هستند. دسته اى به غیبت مسلمین پـرداخـته و دسته دیگر مشغول گفت و شنود و مخاصمه و رد بدل گفتار باطل با یکدیگر مى باشند.
و قـال عـلیـه السلام : لیعلم الذى یتنخم فى القبله انه یبعث و هى فى وجه .
فـرمـود: کـسـانـى که نخامه و اخلاط سینه و آب دهان را به طـرف قبله مى اندازد باید بدانند که در قیامت مبعوث خواهند شد در حالى که در صورت آنها آن آب دهان دیده مى شود.
و قـال یقول الله تعالى : المصلى یناجینى و المنفق یقرضنى فى الغنا ثم یتقرب الى .
فـرمـود: خـداى مـتـعـال مـى فرماید: نمازگزار با من راز مى گوید و مناجات مى کند و آن کس که در راه من مالش را بخشش مـى کـنـد بـه مـن قـرض مـى دهـد در حال توانایى پس به سوى رحمت من نزدیک مى شود.
و قـال : ان الرجـلیـن یـکـونـان فـى صلوة واحدة و بینهما مـثـل مـا بـیـن السـمـاء و الارض مـن فضل الثواب .
فرمود: دو نفر مشغول یک نماز مى باشند و تفاوت فضیلت و ثواب نماز آن دو مانند فاصله بین آسمان و زمین است .
باب نوزدهم : در قرائت قرآن مجید
قـال رسـول الله صـلى الله علیه و آله : ان هذه القلوب لتصدى کما یصدى الحدید و ان جلاها قرائة القرآن .
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: به درستى که این قـلبـهـا زنـگار مى گیرد و آلوده مى شود در اثر معاصى و آنـچـه آنها را جلا مى دهد و چرکها را برطرف مى کند قرائت قرآن مجید است .
و قـال ابـن عـبـاس : قـارى القـرآن التـابـع له لا یضل فى الدنیا و لا یشقى فى الاخره .
ابـن عـبـاس گـفـتـه : کـسـى که قرآن را قرائت کند و احکام و دستورات آن را متابعت نماید در دنیا به گمراهى و در آخرت به شقاوت مبتلا نخواهد شد.
و قـال : یـنـبـغـى لحامل القرآن ان یعرف بلیله اذ الناس نـائمـون و بـنـهـاره اذ النـاس غـافـلون و بـبکائه اذ الناس ضـاحـکون و بورعه اذ الناس یطعمون و بخشوعه اذ الناس یـمـرحـون و بحزنه اذ الناس یفرحون و بصمته اذ الناس یخوضون .
و فرموده است : سزاوار است حامل قرآن به شب زنده دارى اش شناخته شود هنگامى که مردم در خوابند و به اذکار روزانه اش معروف باشد وقتى که مردم در غفلتند و به کارهاى دنیا مـشـغـول هـستند و به گریه مشغول باشد وقتى که مردم مى خـنـدنـد و خـوددارى از گـنـاه کـنـد وقـتـى که مردم به عیش و عشرت مشغولند و خاضع و خاشع باشد وقتى که مردم به کـبـر و خـودبـیـنـى و عـجـب مـشـغـولنـد و در حـال فـرح و خـوشـنودى مردم او محزون و غمگین باشد. و در وقتى که مردم به بیهوده گویى مشغولند او ساکت باشد.
و قـال النـبـى صـلى الله عـلیـه و آله القرآن على خمسة حـلال و حـرام و مـحـکـم و مـتـشـابـه و امـثـال فـاعـمـلوا بالحلال و اجتنبوا الحرام و اتبعوا المحکم و آمـنـوا بـالمـتـشـابـه و اعـتـبـروا بالامثال و ما آمن بالقرآن من اسـتـحـل مـحـارمه و شر الناس من یقرء القرآن و لا یرعى عن شى به .
پـیـغـمـبـر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: آیات کریمه قـرآن بـه پـنـج قـسـم تـقـسـیـم مـى گـردد: حـلال ، حـرام ، مـحـکـم ، مـتـشـابـه و امـثـال . پـس بـه حـلال آن عـمل کنید، و از حرام آن اجتناب نمایید. پیرو محکم آن باشید، به متشابه آن ایمان بیاورید و از مثالهاى آن عبرت بـگـیـریـد. و هـر کـس حـرام قـرآن را حلال بداند به قرآن ایمان نیاورده است . و بدترین مردم آن کس است که قرآن را بخواند و مراعات احکام آن را ننماید.
قال جعفر بن محمد علیه السلام فى قوله تعالى : الذین اتـیـنـاهـم الکـتـاب یـتـلونـه حـق تـلاوتـه ،(۲۳۰) قـال یـرتـلون آیـاتـه و یـتفقهون فیه و یعملون باحکامه و یـرجـون وعـده و یـخـافـون وعـیـده و یـعـتـبـرون بـقصصه و یـاءتـمـرون باوامره و یتناهون عن نواهیه ، ما هو و الله حفظ آیـاتـه و درس حـروفـه و تـلاوة سـوره و درس اعـشـاره و اخـمـاسـه حـفـظـوا حـروفـه و اضاعوا حدوده و انما هو تدبر آیـاتـه و العـمل باحکامه . قال الله تعالى : کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته .(۲۳۱)
حـضـرت امـام جـعفر صادق علیه السلام در این آیه کریمه : کـسـانى که کتاب را به آنها دادیم آن را تلاوت مى کنند حق تـلاوت آن ، فـرمود: مراد این است که آیات آن را صحیح مى خـوانـنـد و مـراعـات وقـف و وصـل و سـایـر آداب قرائت را مى نـمـایـنـد. و در مـعـانـى آن دقـت مـى کـنـنـد و بـه احـکـام آن عـمل مى کنند. و به وعده هاى آن امیدوارند و از وعیدهاى آن مى تـرسـنـد. از قصه هاى آن عبرت مى گیرند. و به آنچه امر شـده در آن مـى پـذیـرنـد و از آنچه نهى شده در آن باز مى ایـسـتـنـد. و به خدا قسم مراد حفظ آیات آن و درس ‍ حروف آن نـیست و خواندن سوره هاى آن و درس ده قسمت و پنج قسمت آن مـنـظور نیست ، حروف آن را حفظ مى کنند و حدود آن را ضایع مـى کـنـنـد. و جـز ایـن نیست که مراد تدبر در آیات آن است و عـمـل کـردن بـه احکام آن . خدا مى فرماید: کتابى به سوى تـو نـازل کـردیـم کـه داراى بـرکت است تا در آیات آن دقت کنند.
و اعـلمـوا رحـمـکـم الله ان سـبـیـل الله سـبـیـل واحـد و جـمـاعـهـا الهـدى و مـصـیـر العـالم العـامـل بـها الجنة و المخالف لها النار و انما الایمان لیس بـالتـمـنـى و لکـن مـا ثبت فى القلب و عملت و الجوارح و صـدقـتـه الاعـمـال الصـاحـة و الیـوم فـقـد ظـهـر الجـفـا و قـل الوفا و ترکت السنة و ظهرت البدعه و تواخى الناس على الفجور ذهب منهم الحیاء و زالت المعرفة و بقیت الجهاله مـا تـرى الا مـتـرفـا صـاحـب دنـیا لها یرضى و لها یغضب و عـلیـهـا یـقاتل ذهب الصالحون و بقیت ثقالة الشعیر و حثالة التمر.
خـدا شـما را رحمت کند بدانید که راه خدا یکى است و جمیع آن هـدایـت اسـت و بـازگـشـت عـالمـى کـه بـه عـلمـش عمل کند بهشت است و مخالف آن در آتش است . همانا ایمان به آرزو نیست لیکن چیزى است که در قلب ثابت باشد و اعضاء و جـوارح بـه آن عـمـل کند و اعمال صالح آن ایمان قلبى را تـصـدیق نماید. و امروز جفا و ستم ظاهر شده است و وفا کم شـده اسـت . و سـنـت تـرک شـده و بـدعـت ظـاهـر گـردیده ، و بـرادرى مـردم بر فسق و فجور است . و حیا از آنها رفته و مـعرفت برطرف گردیده و جهالت باقى مانده . نمى بینى مگر مترف صاحب دنیا که براى دنیا راضى مى شود و براى آن بـه غـضـب مـى آید و براى آن مى جنگد. صالحان و نیکان رفـتـنـد و کـسـانـى بـاقـى مـانـدنـد کـه به منزله کاه جو و سفال خرما مى باشند.
و قـال الحـسـن علیه السلام ما بقى فى الدنیا بقیه غیر هـذا القرآن فاتخذوه اماما یدلکم على هدیکم و ان احق الناس بـالقـرآن مـن عـمـل بـه و ان لم یـحـفـظـه و ابعدهم منه من لم یـعـمـل بـه و ان کـان یـقـرءه و قـال مـن قال فى القرآن براءیه فاصاب فقد اخطاء.
حـضـرت امـام حـسـن عـلیـه السلام فرمود: در دنیا غیر از این قرآن کریم باقى نمانده ، پس او را پیشواى خود قرار دهید تـا شـمـا را بـه راه نـجـات هـدایـت کـنـد. و بـه درسـتى که سـزاوارتـریـن مـردم بـه قـرآن کـسـى اسـت کـه بـه آن عـمـل کـند گرچه آن را حفظ نکرده باشد. و دورترین مردم از قرآن کسى است که به آن عمل نکند گرچه آن را قراءت کند. و فـرمـود: هـر کـس در قـرآن بـه راءى خود بگوید و مطابق واقـع هـم گفته باشد خطا کرده ، چون ماءموریم حقایق قرآن را بـه وسـیـله خاندان پیغمبر صلوات الله علیهم اجمعین یاد بگیریم و بگوییم .
و قـال : ان هـذا القرآن یجیى ء یوم القیمة قاعدا و سائقا یـقـود قـومـا الى الجـنـة احـلوا حـلاله و حـرمـوا حـرامه و آمنوا بمتشابهه و یسوق قوما الى النار ضیعوا حدوده و احکامه و استحلوا محارمه .
فرمود: این قرآن در روز قیامت مى آید در حالتى که قاعد و سـائق اسـت مـردمـى را بـه سوى بهشت رهبرى مى کند و آنها کـسـانـى هستند که حلال آن را حلال و حرام آن را حرام دانسته انـد و بـه مـتـشـابـهـات آن ایـمان آورده اند. و کسانى را به سـوى آتـش سـوق مـى دهـد که حدود آن را ضایع کرده اند و احـکـام آن را مـراعـات نـنـمـوده انـد و حـرامـهـاى آن را حلال دانسته اند.
و قـال صلى الله علیه و آله : رتلوا القرآن و لا تنثروه نـثـرا و لا تـهـذوه هذاء الشعر قفوا عند عجائبه و حرکوا به القلوب و لا یکن هم احدکم آخر السورة .
حـضـرت رسـول صـلى الله علیه و آله فرمود: قرآن را با تـاءنـى بـخوانید و کلمات آن را از یکدیگر جدا کنید و آن را مـتـفـرق و پـراکـنـده و غـیـر مـربـوط به یکدیگر به زبان نیاورید و مانند خواندن شعر آن را نخوانید. در نزد عجائب آن تـوقف کنید و قلبها را به وسیله قرآن تکان دهید و همت شما آخـر سوره نباشد که کوشش کنید هر چه زودتر سوره تمام شود.
و خـطـب صـلى الله عـلیـه و آله و قـال : لا خـیـر فـى العـیـش الا لعـالم ناطق او مستمع واع ایها النـاس انـکـم فـى زمـان هـدنة و ان السیر بکم سریع و قد راءیـتـم اللیـل و النـهـار یـبـلیـان کـل جـدیـد و یـقـربـان کـل بـعـیـد و یـاءتـیـان بـکـل مـوعـود. فـقـال له المـقـداد یـا نـبـى الله و مـا الهـدنـة فـقـال دار بـلاء و انـقـطـاع فاذا التبست علیکم الامور کقطع اللیـل المـظلم فعلیکم بالقرآن فانه شافع مشفع و شاهد مـصـدق مـن جـعـله امامه قاده الى الجنه و من جعله خلفه ساقه الى النـار و هـوا وضـح دلیـل الى خـیـر سـبـیـل خـیـر ظـاهـره حـکم و باطنه علم لا تحصى عجائبه و لا تـنـقـضـى غـرائبه و هو حبل الله المتین و صراطه المستقیم من قـال بـه صـدق و مـن حـکـم بـه عـدل و مـن عـمـل بـه فـاز فـان المـؤ مـن الذى یقرء القرآن کالاءترجة طـعـمـهـا طـیـب و ریحها طیب و ان الکافر کالحنظلة طعمها مر و رائحتها کریهة .
حضرت رسول صلى الله علیه و آله خطبه خواند و فرمود: خـیـر و خـوبى در زندگى نیست مگر براى عالمى که زبان گـوینده داشته باشد و علم خود را به دیگران برساند یا شـنـونـده اى که ظرفیت قبول و حفظ علم را داشته باشد. اى مردم شما در زمان هدنه هستید و با سرعت سیر مى کنید. و به تحقیق مى بینید شب و روز را که هر تازه اى را کهنه مى کنند و هر دورى را نزدیک مى کنند و هر چه را که وعده داده شده مى آورنـد. پـس مـقـداد خـدمـت آن حـضـرت عـرض کـرد یـا رسـول الله هـدنـه چـیـسـت ؟ حضرت فرمود: خانه بلا و جدا شـدن اسـت . پـس وقـتى که امور بر شما پوشیده شد مانند قطعه هاى شب تاریک پس بر شما باد به قرآن چون که آن شـفـاعـت کـنـنـده اى اسـت کـه شـفـاعـت او قـبـول خـواهـد شـد. و شـهـادت دهـنده اى است که شهادت او را تـصـدیـق مـى کـنـند و به صدق و راستى شهادت او ترتیب اثر داده خواهد شد. کسى که قرآن را پیشاپیش خود قرار دهد و پـیرو او باشد او را به بهشت رهبرى مى کند. و کسى که او را پـشـت سر خود قرار دهد و از او پیشى بگیرد او را به سـوى آتـش مى برد و او دلیل واضحى است براى راهنمایى به سوى بهترین راهها. ظاهر آن حکم است و باطن آن علم است . عـجـایـب آن بـه حـساب نمى آید و غرائب و معجزات آن تمام نـمى شود. و اوست ریسمان محکم الهى که هر کس به آن چنگ زنـد نـجـات خـواهد یافت . و راه راستى است که هر کس آن را بپیماید به منزل حقیقى خواهد رسید. کسى که گفتارش به آن مـثتکى باشد به راستى گفتار موصوف است و کسى که حکم کردن خود را مبنى بر آن قرار دهد به عدالت حکم کرده . و آن کس که به آن عمل کند رستگار گردد. پس به تحقیق مؤ مـنى که قرآن مى خواند مانند ترنج است که طعم و بوى آن نـیـکـو اسـت و کـافـر مـانـند حنظل است که طعم او تلخ است و بوى آن مکروه طبع است .
و قـال صـلى الله عـلیـه و آله : الا ادلکـم عـلى اکسل الناس و ابخل الناس و اسرق الناس و اعجز الناس و اجـفـى النـاس قـالوا بـلى یـا رسـول الله فـقال اکسل الناس عبد صحیح فارغ لا یذکر الله بشفة و لا لسان . و ابخل الناس ‍ رجل اجتاز على مسلم فلم یسلم علیه . و امـا اسـرق النـاس فرجل یسرق من صلوته یلف کما یلف الثـوب الخـلق فـتـضـرب بـهـا وجـهـه . و اجـفـى النـاس رجـل ذکرت بین یدیه فلم یصل على . و اعجز الناس من عجز عن الدعا.
پـیـغـمبر صلى الله علیه و آله فرمود: آیا دلالت نکنم شما را بر کسل ترین مردم و بخیل ترین مردم و دزدترین مردم و عاجزترین مردم و جفاکارترین مردم ! عرض کردند: بلى یا رسـول الله . فـرمـود: کـسـل تـریـن مـردم بـنـده اى است که صـحـیـح باشد و از مشاغل فراغت داشته باشد و ذکر خدا را بـه لب و زبـان نـگـوید. و بخیل ترین مردم کسى است که بـر مـسـلمـانـى عـبور کند و بر او سلام نکند. و اما دزدترین مـردم مـردى است که از نماز خود بدزدد و ناقص به جا آورد. آن نماز پیچیده مى شود مانند جامه کهنه و به صورت او زده مـى شـود. و جفاکارترین مردم مردى است که من در نزد او یاد شـوم و بر من صلوات نفرستد. و عاجزترین مردم کسى است که از دعا عاجز باشد.
بـه حـمـد الله تـعـالى در ایـنجا ترجمه (قسمتى از) ارشاد القـلوب را بـه پـایـان رسـانـیدم بنده حقیر حاج سید عباس طباطبائى ملتمس دعا از کسانى که توفیق مطالعه این کتاب را پیدا کنند. مورخه ۳ ربیع المولود ۱۴۰۴.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.