تزاحم حیات موجودات ۱۳۸۶/۰۸/۲۳ - ۱۲۴۳ بازدید

چرا خداوند موجودات این عالم را به گونه ای آفریده که هر کدام برای زنده ماندن باید دیگری را بکشد؟ یعنی در طبیعت همیشه بین موجودات جنگ و خونریزی باشد. آیا نمی شد موجودات در صلح و دوستی زندگی کنند؟ آیا راه دیگری برای روزی رساندن به انسان و بقیه موجودات عالم وجود نداشته؟

این سؤال از زاویه های مختلف; و در سطوح مختلف می توان جواب داد.
1. در عالم طبیعت هر موجودی ماهیت خاص خود را دارد. یک شیر ماهیت خاص خود را دارد و یک آهو نیز ماهییت ویژه خود را دارد. گوشتخوار بودن جزء ماهیت و ذات یک شیر است و گیاه خواری جزء ماهیت آهو است. همان طور که شیرینی جزء ماهیت قند است و شوری جزء ماهیت نمک. وقتی می گوییم خدا شیری بیافریند که گوشت نخورد و آهویی بیافریند که گیاه نخورد مثل این است که بگوییم خدا قندی بیافریند که شیرین نباشد و نمکی بیافریند که شور نباشد. این همان مثل معروف کوسه ریش پهن است.
شیری که گوشت نخورد و نمکی که شور نباشد مثل عدد دو یا چهاری است که زوج نباشد. پس اگر خدا بخواهد کاری کند که موجودات از همدیگر ارتزاق نکنند باید جای این موجودات موجوداتی دیگر بیافریند و الا معنی ندارد که خدا شیر بیافریند ولی این شیر گوشت نخورد. آن گاه این سوال مطرح می شود که خدا چرا موجوداتی نیافرید که همدیگر را بخورند؟ چون همان طور که وجود موجودات زنده ای که همدیگر را نمی خورند ممکن است وجود موجودات زنده ای که همدیگر را می خورند هم ممکن است. و فی الواقع هر دوی این ها را آفریده است. خدا گیاهان را آفریده است که غذایشان خاک و آب و هوا و نور است و گیاهاخواران را آفریده است که غذایشان آب و هوا و نو و گیاه است و گوشتخواران را آفریده است که غذایشان آب و هوا و نور و گوشت است و موجوداتی نیز آفریده است که هم گوشت خوارند و هم گیاه خوار و موجوداتی را آفریده است که هم خاک خوارند هم گیاه خوار و موجواتی که هم خاک خوارند و هم گیاه خوارند، هم گوشت خوار و موجوداتی نیز آفریده است به هیچکدام اینها نیز ندارند(ملائکه) هر چه امکان وجود داشته است، خدا آفریده است. اگر بگویید که خدا همه موجودات را طوری می آفرید که چیزی نخورند لازمه اش این بود که همه موجودات فرشته باشند و اگر قرار بود همه خاک خوار باشند آن گاه همه باید گیاه می شوند و از فیاضیت مطلق الهی به دور است که چیزی امکان وجود داشته باشد و خدا به او وجود را افاضه نکند.
2. عالم طبیعت عالم حرکت و ماده است و حرکت ابتدا و انتهایی دارد فلذا هر چیز مادی آغاز و انجامی دارد و در موجوداتی زنده آغاز همان تولد است و پایان همان مرگ و هیچ موجود زنده ای در عالم طبیعت از این دو خصیصه مستثنی نیست. بنابراین مرگ لازمه موجودات زنده است. از طرف دیگر عالم ماده دار تزاحم است یعنی موجودات عالم ماده برخلاف موجودات مجرد مزاحم حرکت همدیگرند و حرکتهای همدیگر را محدود می کنند. از طرف دیگر موجودات مادی نیازمندند و نیازمندی لازمه حرکت است چرا که حرکت یعنی خروج از حالت نقص برای رسیدن به کمال. خروج از ناپایداری برای رسیدن به پایداری. اگر این سه خصیصه عالم ماده را کنار هم بگذاریم خواهیم دید که موجودات مادی چاره ای جز نزاع ندارند و نتیجه این نزاع تعادل طبیعت است. الکترون با سرعت و در مسیر مستقیم حرکت می کند و جاذبه پروتون مانع از حرکت او می شود و نتیجه می شود حرکت دورانی الکترون برگرد پروتون. همین طور است مسأله حرکت سیارات بر گرد خورشید. سدیم، مزاحم آزادی کلر است و نتیجه این تزاحم پدید آمدن نمک است.
گیاه خاک را مصرف می کند و اگر موجودی او ا محدود نکند خاکها به یکباره از مواد غذایی خالی می شوند و گیاهان منقرض می شوند فلذا گیاهخواران رشد بی رویه گیاهان را کنترل می کنند و اگر موجودی گیاهخوارن را کنترل نکند ازدیاد نسل آنها گیاهان را نابود می کند و خودشان نیز در پی گیاهان منقرض می شوند پس گوشتخواران نیز گیاهخواران را کنترل می کنند و ... و نتیجه این همه نیاز و تزاحم می شود پایداری کل طبیعت.
3.مرگ لازمه موجودات زنده است و خودرده شدن یکی از عوامل مرگ است. موجودات گاه با مریضی می میزند، گاه با حوادث طبیعی و گاه در اثر بی غذایی و گاه در اثر ضعیف شدن و گاه نیز توسط دیگر موجودات کشته می شوند و برای یک موجودات زنده تفاوتی بین این عوامل وجود ندارد.این که ما کشته شدن توسط دیگر موجودات را رقت بار و اسف انگیز می بینیم به حکن عاطفه است، نه به حکم عقل و شاید مرگ در اثر مریضی و بی غذایی و حوادث طبیعی مثل سقوط از صخره و ... از حیث عذاب و درد بدتراز کشته شدن توسط یک موجود دیگر است. توجه به انی نکته نیز لازم است که موجودات گوشت خوار، گوشت میخورند نه موجود زنده؛ چون ابتدا می کشند و بعد می خورند بنابراین موجودی که خورده می شود از خورده شدن احساس درد نمی کند.
4. عالم در نگاه یک موحد یک پیکر واحد است. «(اولوالباب) کسانی هستند که ایستاده و نشسته و به پهلو دراز کشیده خدا را یاد می کنند و در خلقت آسمانها و زمین تفکر می کنند و می گویند ای پروردگار ما! تو این را باطل خلق نکرده ای ...»(آل عمران/191)
اولوالباب زمانی که تفکر می کنند عالم را تکه تکه می بینند بنابراین سخن از آسمانها و زمین است اما در نتیجه این تفکر می فهمند که همه آسمانها و زمین و کل عالم یک حقیقت بیش نیست لذا نمی گویند پروردگارا تو اینها را باطل خلق نکرده ای بلکه می گویند تو این را باطل خلق نکرده ای.
بنابراین این جذب و انجذابها و خوردنها و خورده شدنها همه تعاملات بین اجزاء این پیکر واحدند. جهان یک سیستم بسته و خودکفاست که دائما در درون آن مواد از صورتی به صورت دیگر تبدیل می شوند عناصر سبک در ستارگان به عناصر سنگین تر تبدیل می شوند. عناصر شیمیایی همدیگر را به خود ملحق می کنند و ترکیبات شیمیایی متعدد ساخته می شوند. گیاهان این ترکیبات را به خود جذب می کنند و ترکیبات شیمیایی متعدد ساخته می شوند گیاهان این ترکیبات را به خود جذب کرده و به آنها صورت حیوانی می دهند. حیوانات گوشتخوار نیز این مواد را از گیاهخواران گرفته و به آنها صورت گوشتخواران را می دهند و با مرگ هر حیوانی و از جمله انسانها این صورتها به عالم تجرد منتقل می شوند و دوباره ماده به خاک برمی گردد و دوباره چرخه خود را آغاز می کند و در این گردش ماده اسراری فلسفی و عرفانی نهفته است که بیان آنها خارج از حوصله این مقاله است.
5. از نگاه عرفانی و فلسفه حکمت متعالیه عالم فعل خداست، عالم معلول خداست و عالم مظهر اسماء خداست. عالم ظهور اراده خداست بنابراین عالم این گونه است چون خدا صاحب آن اسماء است فلذا محال است عالم غیر از این باشد که هست؛ چون اگر ممکن باشد که عالم غیر از این که هست باشد. لازم می آید که خدا نیز تغییرپذیر باشد و مراد از عالم در این نگاه کل عالم است از ازل تا ابد و نه فقط عالم ماده. در این نگاه از ازل تا ابد فقط یک عالم است و خدا یک موجود بیشتر نیافریده است و آن همین یک عالم است.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.