تشخیص عجب ۱۳۹۸/۳/۱۴ - ۱۴۱ بازدید

لطفا یکی از کارشناسان اخلاق خیلی خیلی خوبتان این سوال بنده را جواب دهد چون جوابش خیلی برایم مهم است، اگر به سوالم نگاه کنید واقعا متوجه می شوید که واقعا دردمندم
باسلام، فرض کنید من جلوی دوستم به فقیری کمک می کنم ، او به من می گوید عجب انسان شریفی هستی، من از این حرف او کیف می کنم یعنی از کار خودم خوشم می اید و از بزرگواری خودم؟ خواستم بدانم این عجب است؟ اگر بر فرض بگویید توجه به این تشویق ها اشکالی ندارد،باز سوال پیش می اید اگه نفس من ضعیف باشد و ظرفیت این تشویق را نداشته باشد چه؟من باید با این تشویق ها مبارزه کنم ؟
واقعا من نمی دونم چطوری اخلاق با این پیچیدگی را در زندگی خود پیاده کنم؟ فقط در همین یک مسیله چند سوال برام پیش اومد که مثلا من در چه حدی از خودسازی هستم؟ ایادر این حدی که هستم برای مدارا با نفس و طبیعت انسانی به تشویق ها اعتنا کنم؟ ایا باید با گرایش به این تشویق ها مبارزه کنم چون ظرفیتش را ندارم؟این که روان شناس ها می گویند خودت را تشویق کن و از خودت رضایت مندی داشته باش با این مبارزه منافات دارد یا نه؟

پرسشگرگرامی؛ عجب در عبادت آن است که انسان عمل صالحش را بزرگ و زیاد بشمارد و از آن خوشحال گردد. ممکن است در اینجا سوالى به ذهن آید و آن اینکه :
گاهى اوقات انسان از طاعت و عبادت خود خوشحال مى شود، ولى آن را بزرگ نمى شمارد؛ بلکه شادى اش به خاطر این است که به آن عمل ، موفق گردیده و دوست دارد بیشتر از آن را انجام بدهد.
طبیعی است که انسان اگر شبى را به نماز ایستاد، یا روزى را روزه گرفت ، یا مقام شریف و دعا و عبادتى برایش حاصل شد، از این موفقیت شاد گردد، آیا چنین حالتى خود پسندى است و عمل را تباه کرده ، انسان را در زمره معجبین (یعنى خود پسندها) داخل مى کند؟
در جواب باید گفت : عجب آن است که انسان از عمل صالح خود که خوشحال شد، به آن نازیده ، آن را بزرگ بشمارد و خود را از حد تقصیر (در انجام وظایف و حق عبودیت ) خارج بداند، این حالت است که موجب هلاکت مى شود و عمل را از حساب حسنات ، به حساب سیئات ، انتقال مى دهد و آن را از درجات رفیع ، به درک اسفل مى کشاند.
بنابر این اگر بنده بگوید خدایا ترا شکر می کنم که با این ضعف و نقصانی که در بندگی تو دارم، به من توفیق دادی که امشب مثلا نماز شب بخوانم و در عین احساس کوچکی در برابر حق تعالی از عمل و توفیقی که نسیبش شده خوشحال باشد. این حالت عجب و خود بزرگ بینی محسوب نمی شود .
دوست عزیز؛ عملی که از انسان سر می زند با دو شرط مرضی خداوند واقع شده و از انسان قبول می شود. یکی اینکه آن عمل از جانب خداوند کاری صحیح و تأیید شده باشد - حسن فعلی – داشته باشد. و دوم اینکه انجام دهنده آن، به نیت جلب رضای الهی آن عمل را انجام داده باشد – حسن فاعلی – داشته باشد. خوشحالی انسان از کار خیری که انجام می دهد در صورتی مضرّ و ریا محسوب می شود که کارش از دو شرط مذکور تهی باشد. اما اگر انسان عملی را برای رضای الهی انجام دهد و دیگران نیز از او تعریف و تمجید کنند، طبیعی است که باید شادمان باشد چرا که توفیق انجام عمل خیر از جانب خداوند نصیب او شده است و باید بخاطر آن از خداوند نیز سپاسگزار باشد. این احساس خوشحالی و شادمانی زمانی نکوهیده و بد است که شما انتظار تعریف و تمجید از جانب دیگران را داشته باشید. و این بدان معناست که نیت شما در انجام عمل خالص نبوده است.
بنابر این خوشحالی از تعریف دیگران همیشه بد نیست زمانی این کار مبطل عمل است که انسان منتظر تعریف و تمجید دیگران باشد که در نتیجه به ریا گرفتار خواهد شد. و طبق فرموده خداوند (شخص ریا کار اعمالش به بذری شباهت دارد که بر روی سنگ غیر قابل نفوذی که مقداری خاک روی آن می ریزند افشانده شده باشد، سپس بارانی ببارد و بذر و خاک را بشوید و تنها سنگ باقی بماند - کَالَّذی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْدا . بقره ۲۶۴). و این شخص نه دنیا دارد و نه آخرت را.
برای اینکه گفته دیگران در شما تأثیری نداشته باشد باید قدری معرفت و شناخت خود را نسبت به خداوند افزایش دهید. بدانید که ما انسانها هرچه داریم همه از جانب خداوند تبارک و تعالی است اگر کار خیری می کنیم با قدرت و توانی است که او به ما داده و اگر از انجام کارمان شادمان می شویم، خوشحالیمان فقط بخاطر آن است که توانسته ایم رضایت الهی را جلب کنیم.
*معنای عجب: «عجب» به معناى «خوب انگاشتن» نفس است، بدون آن که شخص توجه به غیر داشته و خود را از دیگران برتر، همسان یا فروتر بیند. عجب بزرگداشت خود به لحاظ نعمت و فراموش کردن منعم است؛ در حالی که انسان می داند با همه کمالاتی که ممکن است داشته باشد در مقابل عظمت هستى و کمالات آن، سرسوزنى هم به حساب نمى آید. صاحب جامع السعادات در مورد عجب نوشته است: «عجب یکى از هلاک کننده هاى بزرگ و از رذیلانه ترین ملکات بداخلاقى است». رسول خدا (صلی الله علیه و اله) در مذمت عجب فرموده است: «سه چیز هلاک کننده ى آدمى است (هلاکت به لحاظ حیات انسانى و ایمان)؛ حرصى که اطاعت و پى گیرى شود، هواى نفسى که تبعیت گردد . امام صادق (علیه السلام) از پیامبر - صلى الله علیه و آله و سلم - نقل نموده است که فرمود: خداوند متعال بر حضرت داود وحى فرستاد که: اى داود! به گنهکاران بشارت بده و صدیقین را انذار نما. گفت: چگونه گنهکاران را بشارت و صدیقین را بیم دهم؟ فرمود: به گنهکاران بشارت بده که من توبه را مى‌پذیرم و از گناه در مى‌گذرم؛ و صدیقین را بیم بده که مبادا به خاطر اعمالشان مغرور شوند که هرگز بنده‌اى به حسابش مغرور نشد مگر آنکه هلاک و نابود گردید.قرآن کریم در مورد کسانی که به بیماری خودپسندی دچارند فرموده است: زیانکارترین مردم کسانى هستند که کوشش آنها در راه زندگى دنیا تباه شده، ولى گمان مى کنند که نیکوکارى مى کنند. «الّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِى الْحَیاةِ الدّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ انَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعا» (سوره کهف، آیه ۱۰۴)
امام خمینی ره درباره عجب می نویسد:
مرحله اول عجب، حالتی است که فرد در قلب خود، با ایمان یا ویژگی دیگرش بر خداوند منت گذارد. مرتبه دوم، کرشمه و ناز کردن به خداوند متعال است. فرد خود را در این مرتبه، از اولیای خدا و در سلک مقربان و سابقان می پندارد و مرحله سوم، آن است که به جهت ایمان و ملکات، خود را شایسته و مستحق پاداش الهی بداند و مرتبه دیگر آنکه، خود را از دیگران بهتر و دیگر مخلوقات را ناقص و ناچیز شمارد.
کوتاه سخن اینکه هرگاه فرد عبادت ها، کارها و رفتار نیک خویش را توفیق الهی و نعمتی خداوندی بداند و بدین جهت خوشحال باشد و خدا را شکر گزارد، استمرار آن را از او بخواهد و بداند که هرگاه خداوند بخواهد، می تواند این نعمت را از او بگیرد، این سرور و بهجت درونی، خودپسندی نیست، ولی چنانچه منشأ این صفت ها یا کارهای نیک را شایستگی خود تصور کند و گمان برد، خداوند اینها را از او نخواهد گرفت یا بپندارد به سبب این ویژگی ها و کارها، حقی بر خدا دارد یا به جهت این کارها از پروردگار عنایت و کرامت انتظار داشته باشد، در این صورت، این حالت از جمله ویژگی های درونی به شمار می آید که بزرگان اخلاق و عرفان، آن را نکوهیده و در شمار رذیلت های اخلاقی دانسته و نامش را عجب و خودپسندی نهاده اند.
افراد صالح کم ظرفیتی را می بینیم که هرگاه توفیق انجام عبادات یا اعمال نیکی پیدا می کنند ناگهان بر مرکب غرور سوار شده و خود را اهل نجات و سعادت می شمرند و همه مردم در نظرشان کوچک می شوند و همین امر باعث هلاکتشان می گردد.
در قرآن و روایات اسلامی از این نوع غرور شدیدا نهی شده است در آیه ۶ سوره انفطار می خوانیم: «یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم; ای انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار کریمت مغرور ساخته است »؟
امیرمؤمنان(ع) در تفسیر این آیه می فرماید: «یا ایها الانسان ما جراک علی ذنبک؟ و ما غرک بربک؟ و ما انک بهلکة نفسک؟!; ای انسان! چه چیز تو را بر گناهت جرات داده؟ و چه چیز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته؟ و چه چیز تو را به هلاکت خویشتن علاقه مند کرده است ». فرق است بین کسی که گناه می کند و جسور است و گویی خود را طلبکار می داند و بین کسی که گناهی از او سرزده و شرمنده است و امید به رحمت حق دارد، اولی بر مرکب غرور سوار است و دومی دست به دامن لطف پروردگار زده است.
*درمان خودبینی:
برای درمان خودبینی نخست باید ریشه آن را شناخت و با کنار گذاشتن آن عامل به مبارزه با این بیماری خطرناک روانی قیام کرد. به عبارت دیگر معالجه را باید در مبارزه با عامل شروع کرد نه معلول. پیامبر اسلام(ص) می فرمایند: هر چیزی که در انسان غرور ایجاد می کند وی را مست می نماید و سزاوار است با آنها با احتیاط برخورد کند و آنها عبارتند از: مال و ثروت، قدرت و ریاست، علم و دانش، تعریف و ستایش اغراق آمیز، جوانی و نیروی جوانی که هر کدام باد غرور دارد (کنزالعمال، ج ۳، ص ۴۵۹). مرحوم ملا احمد نراقی در معراج السعاده نیز در بحث عجب و خودبینی فصلی را گشوده است در باب معالجه مرض عجب می فرمایند: «دو معالجه است یکی اجمالی و دومی تفصیلی.
*معالجه اجمالی: این است که پروردگار خود را بشناسی و بدانی که عظمت و کمال و عزت و جلال، سزاوار غیر او نیست و معرفت به حال خود هم رسانی و بشناسی که تو به خودی خود از هر ذلیلی ذلیل تر و از هر قلیلی قلیل تری... و اما معالجه تفصیلی آن، این است که تفحص کند از آنچه سبب عجب او شده و چاره او را کند به نوعی که مذکور می شود و تفصیل آن این است که: اسباب عجب در اغلب علم است و معرفت و عبادت و طاعت و غیر اینها از کمالات نفسانیه مانند ورع و تقوا و شجاعت و سخاوت و امثال اینها و نسب و جمال و مال و قوت و تسلط و جاه و اقتدار و بسیاری اعوان و انصار و زیرکی و ذکاء و فهم و صفا...». سپس این استاد اخلاق برای علاج عجب و خودبینی به سبب هر یک از این عوامل چندگانه به تفصیل راهکارهای مختلف و متعدد ارائه می فرمایند که برای اطلاع بیشتر و عملی کردن آن راهکارها به اصل کتاب معراج السعاده، بحث عجب مراجعه کنید و متناسب با عامل به وجود آورنده خودبینی، روش درمان و حل معضل را پیاده کنید. در عین حال ما در اینجا به یک سری راهکارهای کلی اشاره می کنیم. امید است مفید واقع شود:
الف) به فقر وجودى خود نسبت به خداوند سبحان توجه کامل داشته باشید و یک لحظه از آن غفلت نورزید؛ یعنى، به یک خودشناسى و خداشناسى دقیق و صحیح باید برسید که شما چه هستید و چه مى توانید باشید و اگر لطف و فیض الهى نباشد چه خواهیم شد و آیا اصلاًوجود داشتم و مى توانیم موجود باشیم؟ گر نازى کند یک دم /فرو ریزند قالب ها
ب ) جایگاه خود را در مجموعه نظام هستى بیابید که ذره اى هستید در بیکرانه عالم وجود که گویا بود و نبود ما یکى است. همانند قطره اى در برابر اقیانوس انسان ها و یک ذره اى در مجموعه عالم هستى. در این مورد بسیار فکر کنید و چندین سطر در این مورد بنویسید (به مدت ۵ روز) و روزى چند بار آن را با صداى بلند بخوانید. مثلا علی(ع) در این زمینه می فرمایند: «تعجب می کنم از اشخاص مغرور که دیروز نطفه ای بودند و فردا لاشه ای بیش نخواهند بود» (نهج البلاغه، حکمت ۲۱). و امام باقر(ع) می فرمایند: «راه غرور و خودبرتر بینی را به وسیله معرفت نفس مسدود کن» (تحف العقول، ص ۲۸۵).
ج ) به ضعف و نقص خود در دستگاه بدن و ناتوانى در انجام کارهایى که مى خواهید انجام دهید ولى نمى توانید بیاندیشید و به یقین بدانید که تمام این امور حکایت از تدبیر مدبرى مافوق همه تدابیر بشرى دارد و او تصمیم گیرنده نهایى است. محصول این اندیشه خود را نیز دریک صفحه گزارش کرده و روزى دو بار آن را با تمرکز حواس و دقت بخوانید. د ) به پیامدهاى ناگوار حب ذات افراطى بیاندیشید و سرنوشت زشت این گونه افراد را مطالعه کنید و مد نظر داشته باشید و کافى است برخى از این پیامدها را نوشته و در کیفیت گرفتار شدن افراد به آنها تفکر کنید. مثلا توجه به عاقبت کسانی که خود برتر بین و گردنکش بودند، مثل فرعون مصر که خود را خدا می خواند و شاه ایران که خویشتن را شکست ناپذیر دانستند و ژاندارم منطقه تصور می کرد چگونه ذلیل گشت؟! روزی عارفی به هارون الرشید که می خواست آب بخورد گفت: اگر آب پیدا نشود ارزش این آب چقدر است؟ گفت به اندازه نصف پادشاهی ام! آنگاه پرسید اگر این آب بیرون نیاید، کسی که تو را معالجه کند چه مبلغی حاضری بپردازی؟ گفت: تمام پادشاهی ام!! عارف گفت: ریاست و پادشاهی که به بهاء آب خوردن و بیرون آمدن آن نمی ارزشد مغرور نباش»
ه ) روایات و آیاتى و ضرب المثل ها و حکایاتى که در مذمت، عواقب شوم این صفت بیان شده است، زیاد مطالعه کنید و براى مدت ۱۰ روز حداقل روزى نیم ساعت از این گونه مطالب (کتب اخلاقى) مطالعه کنید: ۱- قلب سلیم، شهید دستغیب ۲- گناهان کبیره، شهید دستغیب ۳- جامع السعادات، نراقى ۴- معراج السعاده، نراقى
موفق ومؤید باشید.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.