تشرف به محضر امام زمان ۱۳۹۸/۱۲/۲۴ - ۳۶۴ بازدید

سلام میگویند که چهل شب چهارشنبه رفتن به مسجد سهله مجرب است برای دیدن امام زمان
ایا راه راحت تر و به لحاظ زمانی سریعتر وجود دارد برای تشرف . علت عجله من به خاطر حفظ ایمانم از شبهات و وسوسه های شیطان است. باتشکر

ابتدا باید بدانیم که وظیفه و تکلیف ما در عصر غیبت کبرى، زمینه سازى براى ظهور و قیام امام زمان(عج) و آمادگى براى همراهى با او، ترویج و تبلیغ آرمان هاى والاى امام (علیه السلام)، هم سنخى و ارتباط روحى و قلبى با آن حضرت(عج)، عمل به دستورات دینى، شناخت خواسته هاى او از ما و رفع موانع ظهور است. دوران ما، عصر انتظار پویا و سازنده است و معناى آن چشم به راه بودن، دعا کردن، صبر و تحمّل داشتن و تقویت ایمان و یقین است. ما از این طریق مى توانیم ارتباط روحى و قلبى عمیقى با امام (علیه السلام)  برقرار سازیم و همیشه و در همه جا، به فکر و یاد او باشیم و براى سلامتى و فرج آن حضرت دعا کنیم. بر این اساس در کتاب هاى معتبر روایى، سفارش و دستورى مبنى بر زیارت و ملاقات با امام زمان(عج) نرسیده است. چنین خواسته اى، خارج از وظایف ما و الزامات غیبت کبرى است و حتّى با آن منافات دارد.
آرى اگر درخواست ملاقات با حضرت(عج) در عصر غیبت، به جهت بهره مندى از وجود او و مورد عنایت خاص او قرار گرفتن است، مطلوب و پسندیده است و چنانچه همراه با اخلاص، ورع، معرفت، تسلیم و عشق باشد، عنایاتى به انسان خواهد شد و به کمالاتى دست خواهد یافت.
اصل امکان تشرّف به خدمت حضرت مهدى(عج)، به نصّ خاصّى ثابت نشده، جز به تواتر اجمالى که از ادّعاى صالحان و عالمان (داستان هاى دیدار)، به دست آمده است؛ آنچه از چله ها و ختم ها و اذکار در کتاب هایى دیده مى شود که اهلیّت تألیف ندارند، اصلى ندارد. زیرا بناى اصلى بر غیبت است، نه بر رؤیت؛ البته دیدن ممکن است؛ ولى به شرط اقتضاى مصلحت. آن هم امرش به دست امام(عج) است، نه به خواسته من و شما!! پس نباید پى این و آن رفت و درخواست ختم و چله و راه کرد که هر چه گفته شود، بى اصل است! کسانى که رسیده اند، با این ختم ها و چله ها نرسیده اند[۱]!!
ممکن است برخى از روى خلوص، عملى را شروع کرده باشند و مدّتى ادامه داده اند و بسیار جدیّت کرده اند (از روى رجا و امید)؛ بدون اینکه نظرى به ختم داشته باشند یا آن را چلّه حساب کنند و چون جدیّت بسیار کرده اند، عاقبت برقِ لطف جستن کرده و شامل حال ایشان شده است. مانند اینکه شخصى، احیانا در شب هاى چهارشنبه به مسجد سهله رفته و براى انجام دادن عمل مخصوصى که در شب چهارشنبه رسیده، در آنجا حاضر شده است؛ به این امید که شاید به ملاقات مشرّف شود، چند مدّتى این رنج را به خود داده تا اینکه بالاخره نایل شده است و چون او، از این راه به مقصود رسیده، دیگران نیز به طمع افتاده اند!! کم کم آن را به صورت چله در آورده اند و پس از مدّتى شهرت یافته که: «هر کس چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله برود، امام خود را خواهد دید» ؛ کم کم عمل مجرّب خوانده شده و… در حالى که این هیچ موضوعیّت و سندى ندارد. آرى به وسیله عمل و جدیّت، با صفاى باطن و نیّت پاک و عمل صالح، مى توان به خدمت امام(عج) رسید؛ به شرط اینکه نظر علیّت به آن نداشته باشد؛ یعنى، این طور نباشد که عمل خود را علّت بداند که در آن تخلّف نخواهد بود؛ زیرا عمل و جدیّت مقتضى است، علّت نیست بلکه باید به قصد رجا باشد و به شرط اینکه اعمالش مطابق دستور شرع و صلاح و تقوایش مورد پسند باشد. اظهار اشتیاق:
اظهار علاقه و اشتیاق به دیدار آن بزرگوار، از نشانه هاى دوستان و موالیان آن حضرت(عج) است و در خوبى و استجابت آن تردیدى نیست؛ چون در دعاها، این معنا آمده است . شوق دیدار یار را شاید نتوان براى همگان یک وظیفه شمرد؛ این وظیفه عاشقى است؛ این تکلیف سوختگان هجران است. آن کس که فراق حضرت مهدى(عج) بى تابش کرده؛ آن کس که دورى رخ زیباى یوسف فاطمه علیها السلام، خواب را از چشمانش گرفته و آن کس که غیبت مولایش راحت و آرامش و آسایش را از او سلب کرده، به چیزى جز دیدار نمى اندیشد: «عزیزُ عَلَىّ اَن اَرَى الخلق و لاترى»[۲]؛ «بر من دشوار است که مردم را ببینم اما تو دیده نشوى»[۳]. مولایمان امیر مؤمنان (علیه السلام)  نیز – با اینکه دو قرن پیش از تولّد امام مهدى(عج) مى زیست – اظهار اشتیاق به دیدارش داشت ؛ چنان که در حدیثى آمده است: امام على (علیه السلام)  پس از آنکه قسمتى از صفات و نشانه هاى او را بیان فرمود و به بیعت با او و اجابت دعوتش، امر کرد ؛ فرمود: «آه و به سینه اش اشاره کرد و شوق دیدارش را اظهار داشت». در حدیثى دیگر از احمد بن ابراهیم نقل شده که مى گوید: «به جناب ابو جعفر محمد بن عثمان، اشتیاقم را به دیدار مولایمان بیان کردم ؛ به من فرمود: با وجود اشتیاق مایل هستى او را ببینى؟! گفتم: آرى، فرمود: خداوند پاداش شوق تو را عنایت فرماید و دیدن رویش را به آسانى و عافیت، به تو روزى کند! ابوعبداللّه ! التماس نکن که او را ببینى ؛ زیرا در ایام غیبت، به او اشتیاق دارى و درخواست مکن که با او همنشین گردى که این از عزایم الهى است و تسلیم بودن به آن بهتر است ؛ ولى با زیارت به سوى او توجّه کن…»[۴].
بر این اساس نیک و پسندیده بودن اشتیاق به آن حضرت، امر واضح و روشنى است ؛ زیرا این از لوازم محبّت است که از دوستان جدا نمى گردد و عبارت «خداوند پاداش شوق تو را عنایت فرماید»، اشاره به ثواب ارزنده اى است که بر آن مترتّب مى شود. اینکه در روایت آمده است: «اى ابوعبداللّه  التماس مکن که او را ببینى…»، منظور دیدن آن حضرت به گونه امامان گذشته است ؛ یعنى، هر وقت خواسته باشى، این امر برایت فراهم باشد. جمله «به او اشتیاق دارى…»، در حقیقت، امر به شوق دیدار آن حضرت است و بر فضیلت اشتیاق اهلِ اخلاص به دیدار آن حضرت دلالت مى کند[۵]. این اظهار اشتیاق و علاقه، منافاتى با درخواست دیدار آن حضرت با عافیت و ایمان ندارد و درخواست و دعا غیر از چله نشینى و ختم گرفتن و… است. در دعاى عهد از خداوند مى خواهیم: «اللّهُم أرنى الطلعه الرَّشیده و الغُرَّه الحمیده»[۶] ؛ «بار خدایا! آن طلعت رشید و آن چهره نازنین را به من بنماى…». در دعایى دیگر مى گوییم: «اللّهم انّى اسئلک اَن تُرینى ولىَّ امرک ظاهرا نافذَ الامَر…»[۷] ؛ «بار خدایا! از تو مسئلت دارم که ولىّ امرت را به من بنمایانى، در حالى که فرمانش نافذ باشد…».
البته منظور از این دعاها و درخواست ها، مى تواند دیدار و مشاهده آن حضرت در عصر ظهور و اشتیاق به همراهى و نصرت او باشد. این را هم باید بدانیم که – به فرض صحّت این دعاها و حکایات نقل شده در رابطه با ملاقات و مشاهده حضرت – تشرّف به محضر حجّت حقّ و آیت عظماى الهى بر روى زمین، به آسانى و به طور عادى، امکان پذیر نیست و شرایط دشوار و طاقت فرسایى دارد.
مهم ترین شرط، رفع موانع و حجاب هایى است که بین انسان و امام زمانش وجود دارد و او را دلبسته مادیات، شهوات، نفسانیات و… مى کند. در داستان تشرّف على بن مهزیار آمده است که او نوزده بار به عزم زیارت امام مهدى(عج) به سفر حج مشرّف شد ؛ ولى توفیقى به دست نیاورد ؛ تا اینکه در سفر بیستم، لطف الهى شامل حال او گردید و با اذن و اراده امام توفیق دیدار یافت. وقتى که قاصد مى خواست على بن مهزیار را به محضر امام ببرد، پرسید: چه مى خواهى و دنبال چه مى گردى؟! وى جواب داد: من به دنبال امامى هستم که محجوب و غایب از دیده ها است «ارید الامام المحجوب عن العالم»! قاصد گفت: پاسخ اشتباهى دادى ؛ چه کسى مى گوید که حضرت محجوب از عالم است؟ بلکه این اعمال بد شما او را محجوب کرده است «و ما هو المحجوبُ عن العالم و لکن حَجَبه سوءُ اعمالِکم»[۸] و نمى توانید به محضرش بشتابید؟
خود على بن مهزیار نقل مى کند که امام زمان(عج) علّت عدم توفیق دیدار را چنین دانسته بود: «لا و لکنّکُم کَثَّرتُم الأموالَ و تَجَبَّرتُم على ضُعفاء المؤمنین و قطّعتم الرّحم الّذى بینکم فاَىُّ عُذر لَکُم؟» ؛ «شما اموالتان را زیاد کردید و بر مؤمنان ضعیف کبر و بزرگى نمودید و قطع رحم کردید ؛ پس هیچ عذرى براى شما نیست». مهم تر از این، کسب لیاقت و شایستگى در پرتو تهذیب و تزکیه نفس و در نتیجه جلب رضایت و عنایت الهى است. اگر لطف و کرامت آفریدگار شامل حال انسان گردد، پرده ها و حجاب ها زایل و رخساره ماه محمّدى (صلی الله علیه وآله)  وسلم نمایان مى شود ؛ چنان که ابن طاووس خطاب به فرزندش سید محمد مى نویسد: «اعلم انّ الطریقَ الى امامک مفتوحُ لمن یُریُد اللّه عزّوجل کرامَتَه علیه»[۹] ؛ «راه به سوى امامت گشوده است ؛ بر کسانى که خداوند اراده کرده، آنان را گرامى مى دارد».
در داستان تشرّف علامه حلّى به محضر امام زمان(عج) آمده است: «علامه حلّى در شبى از شب هاى جمعه تنها به زیارت قبر مولایش ابى عبداللّه  الحسین (علیه السلام)  مى رفت. ایشان بر حیوانى سوار بود و تازیانه اى براى راندن آن در دست داشت. اتفاقا در اثناى راه شخص پیاده اى در لباس اعراب به او برخورد کرد و با ایشان همراه شد. در بین راه شخص عرب مسئله اى را مطرح کرد، علامه حلّى(ره) متوجه شد که این مرد عرب، انسانى است عالم و با اطلاع ؛ بلکه کم مانند و بى نظیر، لذا بعضى از مشکلات خود را از ایشان سؤال کرد تا ببیند چه جوابى براى آنها دارد، با کمال تعجب دید آن مرد حلاّل مشکلات و معضلات و کلید معماها است. باز مسائلى را که بر خود مشکل دیده بود ؛ سؤال نمود و از شخص عرب جواب گرفت و خلاصه متوجّه شد که این شخص علامه دهر است. چون ایشان تا به آن وقت کسى را مثل خودش ندیده بود و خودش هم که در آن مسائل متحیر بود. بالاخره در اثناء سؤال ها، مسئله اى مطرح شد، او در آن به خلاف نظر علامه حلّى فتوا داد. ایشان قبول نکرد و گفت: این فتوا بر خلاف اصل و قاعده است و دلیل و روایتى که مدرک آن باشد، نداریم. آن جناب فرمود: «دلیل این حکم که من گفتم حدیثى است که شیخ طوسى در کتاب تهذیب نوشته است».
علامه گفت: چنین حدیثى در تهذیب نیست و به یاد ندارم دیده باشم که شیخ طوسى یا غیر او نقل کرده باشند. آن مرد فرمود: «آن نسخه از کتاب تهذیب را که تو دارى از ابتدایش فلان مقدار صفحه را بشمار، در فلان صفحه و فلان سطر حدیث را پیدا مى کنى». علامه با خود گفت: شاید این شخص که در رکاب من مى آید، مولاى عزیزم حضرت بقیّه اللّه  روحى فداه باشد، لذا براى اینکه واقعیّت امر برایش معلوم شود، پرسید: آیا ملاقات با حضرت صاحب الزّمان(عج) امکان دارد یا نه؟ در همین حال تازیانه از دست او افتاد و آن شخص خم شد و آن را برداشت و با دست با کفایت خود در دست علامه گذاشت و در جواب پرسش او فرمود: «چطور نمى توان او را دید و حال آنکه الان دست او در دست تو است؟»
همین که علامه این کلام را شنید، بى اختیار خود را از روى حیوانى که بر آن سوار بود، بر پاهاى آن امام مهربان انداخت تا پاى مبارکشان را ببوسد و از کثرت شوق بى هوش گردید. وقتى به هوش آمد کسى را ندید و افسرده و ملول گشت. بعد از این واقعه وقتى به خانه خود بازگشت، کتاب تهذیب خود را ملاحظه کرد و حدیث را در همان جایى که آن بزرگوار فرموده بود، مشاهده نمود. پس در حاشیه کتاب تهذیب خود نوشت: این حدیثى است که مولایم صاحب الامر(عج) مرا به آن خبر دادند و حضرتش به من فرمودند: «در فلان صفحه و فلان سطر مى باشد». آقا سیّد محمّد، صاحب مفاتیح الاصول فرمود: من آن کتاب را دیدم و در حاشیه آن به خط علامه مضمون این جریان را مشاهده کردم»

نهایت اینکه دیدار امام زمان(عج) جاده یک طرفه ای است که چیزی از آن در اختیار ما نیست و هرچه هست، لطف و کرم دوست است و نظر محبت و عنایت او، به برخی از صالحان و مشتاقان و عاشقان منتظر. پس چنین نیست که بتوان با برنامه ها و چله نشینی ها و دعاها، هر زمان اراده کرد، به محضر آن یار نازنین شتافت!! اما چه می شود کرد که دیدار او، پرحلاوت ترین، دلچسب ترین، شیرین ترین و زیباترین چیزی است که نمی توان از آن چشم پوشید و به بهانه عدم دسترسی، این آرزوی الهی را نادیده گرفت!! پس چه باید کرد؟ جواب روشن است و آن اینکه تنها راه دیدار و تشرف به محضر موعود محبوب، تقوا و ورع و پاکی درون است و تا این تحول مثبت روی ندهد، هیچ کس نباید امید تشرف و دیدار امام زمان(عج) داشته باشد!! البته این مساله نباید ما را از گریه و تضرع و عشق ورزی و استغاثه و نماز و دعا باز دارد. ما اگر شیدای دیدار باشیم، باید با تمام وجود به دنبال این باشیم؛ اما نباید زندگی عادی خود را تعطیل کنیم و برای خود شأن و منزلت خاصی قائل باشیم یا به خودمان امید واهی بدهیم. اگر شایستگی و مصلحت ما در دیدار باشد، این اتفاق مبارک روی خواهد داد؛ والا باید این خواسته مقدس را تبدیل به فرصت اصلاح و خودسازی و ریاضت و توبه قرار دهیم و بتوانیم رضایت دوست را جلب کنیم. در روایات ما نیز برای رؤیت و ملاقات حضوری با آن حضرت(عج)، دستور العمل و توصیه ای غیر از دعا ها و زیارات خاص وارد نشده است که به ذکر چند نمونه از آنها می پردازیم: ۱- زیارت آل یاسین (خود حضرت توصیه فرمودند، هرگاه که می خواهید به ما توجه کنید این زیارت را بخوانید). این زیارت در مفاتیح الجنان نیز موجود است. ۲- زیارت جامعه کبیره برای ارتباط با همه معصومین (ع) توصیه شده که در مفاتیح الجنان نیز موجود است. ۳- دعای عهد که از حضرت امام صادق(ع) روایت شده: هر کس چهل صباح این دعا را بخواند از یاران حضرت مهدی خواهند بود و اگر قبل از قیام او بمیر،د خدا او را از قبر خارج می کند. ۴- زیارات بسیاری برای حضرت ولی عصر(عج) در بحارالانوار ذکر شده و از جمله آنها زیارتی است که در سرداب حضرت خوانده می شود و در آن، این دعاها برای رؤیت حضرت موجود است: اللَّهُمَّ أَرِنَا وَجْهَ وَلِیِّکَ الْمَیْمُونِ فِی حَیَاتِنَا وَ بَعْدَ الْمَنُونِ ... ۵- دعای ندبه، در اعیاد چهارگانه (جمعه، عید فطر، عید قربان و عید غدیر) خوانده شود و ادعیه و زیارات دیگری نیز در کتاب شریف مفاتیح الجنان و کتب مفصل دیگر مثل بحارالانوار آمده است ...
برای مطالعه بیشتر ر.ک: «مهدویت و دوران ظهور» نوشته رحیم کارگر پی نوشت ها:
[۱]. ر.ک: محمد جواد خراسانى، مهدى منتظر، ص ۹۵ و ۹۶٫
[۲]. دعاى ندبه.
[۳]. ر.ک: مکیال المکارم، ج ۲، ص ۲۴۶ ؛ وظایف منتظران، ص ۲۹٫
[۴]. بحارالانوار، ج ۱۰۲، ص ۹۷٫
[۵]. مکیال المکارم، ج ۲، ص ۲۴۶ و ۲۴۷٫
[۶]. بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۱۱۱٫
[۷]. همان، ص ۹۰٫
[۸]. دلائل الامامه، ص ۲۹۷٫
[۹]. کشف المحجّه، ص ۱۶۸٫

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.