تعداد بهشتیان ۱۳۹۲/۰۴/۱۹ - ۳۴۳۷ بازدید

تعداد بهشتیان چگونه است ؟

اگر خداوند با عدلش برخورد کند بیشتر مخلوقات جهنمی هستند ولیکن خداوند با فضلش بیشتر مخلوقاتش را بهشتی می نماید
واما اگر منظور شما این باشد چگونه می شود که غیر از فرقه حقه شیعه ،اکثر مخلوقات جهنمی باشند در جواب می گوییم : 1ـ بهشت برین برای عاقلان بالفعل است.
بهشت برای کسی است که عقلش را به کار گیرد ، می خواهد ایرانی باشد یا آمریکایی ؛ می خواهد سیاه باشد یا سفید و ... . لذا بهشت را درجاتی است به اندازه ی عقولی که به کار گرفته می شوند. آنکه یک پیمانه از عقل خود بهره بگیرد ، یک درجه از بهشت نصیبش می شود و آنکه صد پیمانه از عقل خود کار کشیده باشد ، در درجه ی صدم بهشت خواهد بود. امام صادق (ع) فرمودند: « أَنَّ الثَّوَابَ عَلَى قَدْرِ الْعَقْل ـــ همانا صواب به اندازه ی عقل است » (بحار الأنوار، ج 66 ،ص156) . البته، دقّت شود! گفتیم عقل، نه هوش. عاقل محال است اهل جهنّم شود ؛ چون محال است عاقل دانسته خود را در آتش اندازد. هر که دانسته گناه می کند یقیناً عاقل نیست گرچه نابغه ی دوران باشد. عاقل محال است دانسته دست خود را بر آتش بگذارد کجا رسد که تمام وجودش را در آتش اندازد. کودک نادان یا دیوانه است که دست بر آتش می زند. « الَّذینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاَّ کَما یَقُومُ الَّذی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَس ــــ کسانى که ربا مى خورند، برنمى خیزند مگر مانند کسى که بر اثر تماسّ شیطان، دیوانه شده است.» (البقرة:275(
البته مستضعفین فکری هم بهشت می روند، لکن نه بهشت برین؛ بلکه بهشت اینان، در سطح بهشت حیوانات خواهد بود. چون این گونه افراد، در واقع همسطح حیوانات هستند؛ لکن نه مثل غیر مستضعفی که همسطح حیوانات است. اینها در اصل خلقتشان در مرز حیوانیّت خلق شده اند و بالاتر از آن امکان ترقّی ندارند در حالی که عدّه ای امکان ترقی دارند ولی ترقّی نکرده و در حدّ حیوانیّت می مانند. لذا حسرت درجاتی را خواهند خورد که می توانستند کسب کنند و کسب نکرده اند؛ و جهنّم ظهور همین حسرت است.

2ـ غیر مؤمن (کسی که عقل دارد ولی آن را به کار نگرفته) انسان نیست.
بر خلاف تصوّر عوام، قرآن کریم ، انسان را مساوی مومن می داند و غیرمومن را انسان بالقوّه و حیوان بالفعل می شناسد. لذا انسان با قدم نهادن به وادی ایمان است که از حیوان متمایز می گردد. ممکن است بفرمایید که تمایز انسان با حیوان به عقل است نه به ایمان. عرض می شود که از منظر قرآن کریم ، کافر عاقل نیست.« إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذینَ لا یَعْقِلُونَ ــــــ بدترین جنبندگان نزد خدا، افراد کر و لالى هستند که تعقّل نمى کنند.» (الأنفال:22) ؛ دقّت فرمایید! جنبنده ، نه انسان. «أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبیلا ـــــ آیا گمان مى برى بیشتر آنان مى شنوند یا مى فهمند؟! آنان فقط همچون چهارپایانند، بلکه گمراهترند» (الفرقان:44). یعنی بعضی از مردم غیر مومن ، از نظر رتبه ی وجودی حتّی از چهارپا نیز پایینتر بوده در حدّه خزنده یا جونده و امثال آنها هستند. « قَالَ النَّبِیُّ ص قِوَامُ الْمَرْءِ عَقْلُهُ وَ لَا دِینَ لِمَنْ لَا عَقْلَ لَه ـــــ قوام و بنیاد شخصیّت شخص، به عقل او است، و دین و آیین نیست براى کسى که داراى عقل نباشد » (بحار الأنوار، ج 1 ،ص94)
باز ممکن است بفرمایید که اگر عقل و دین همواره همراه همند ، پس وجود این همه کافر دانشمند و مومن بی عقل را چگونه توجیه می کنید؟
عرض می شود که: اکثر علوم همچون ریاضیّات و فیزیک و ... محصول قوّه وهم و خیالند که از قوای ادراکی انسان می باشند ــ دقّت شود: منظور همان وهم و خیال عرفی نیست ؛بلکه اصطلاح فلسفی آنها مراد می باشد. ــ سطح پایینترین علم عقلی فلسفه ی بحثی است که از راه برهان کار خود را پیش می برد ؛ و مافوق آن حکمت ذوقی است که افزون بر برهان از کشف قلبی نیز بهره می برد و فراتر از آن حکمت نوری یا عرفان نظری است که ابزار شناختش عقل مؤیّد به نور و قلب است. عقل در این مرتبه استدلال نمی کند بلکه می بیند و می یابد. بر این اساس ، هر کس به همان اندازه عاقل است که عقائدش بر برهان عقلی استوار باشد. مومنان حتّی تقلید هم که می کنند بر اساس برهان عقلی باید تقلید کنند و الّا تقلیدشان سفیهانه خواهد بود. از اینرو اکثر دانشمندان در حقیقت عاقل نیستند بلکه فقط هوشمند می باشند؛ و فرق است بین هوش و عقل. چه بسیار دیوانگان که قادرند مسائل ریاضی دشواری را حلّ نمایند. از طرف دیگر ، به ظاهر مومنان غیر مسلّح به برهان نیز در حقیقت مومن نیستند بلکه مقلّدینی مستضعفند. اینها اگر در خانواده ای غیر مسلمان بودند ، به همان سفتی که الآن مسلمانند ، غیر مسلمان می بودند. « عن بعض اصحابنا عن ابی عبدالله (ع): قُلْتُ لَهُ مَا الْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ قَالَ قُلْتُ فَالَّذِی کَانَ فِی مُعَاوِیَةَ قَالَ تِلْکَ النَّکْرَاءُ وَ تِلْکَ الشَّیْطَنَةُ وَ هِیَ شَبِیهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَیْسَتْ بِعَقْل ـــــ راوی گوید: به امام صادق علیه السّلام گفتم: عقل چیست؟ حضرت فرمودند: چیزى است که به وسیله آن خداى رحمان پرستش مى شود، و به وسیله ی آن بهشتها به دست مى آیند. گفتم : پس آنچه در معاویة بود چیست؟ حضرت فرمودند: آن زیرکى و تیزهوشی است ؛ آن شیطنت است، که به عقل شباهت دارد ولی عقل نیست.» (بحار الأنوار، ج 1 ،116 )
آنچه معاویه داشته به اصطلاح حکما همان قوّه ی وهم و خیال قوی بوده که انسان اکثر کارهای دنیایی خود را با آنها انجام می دهد ؛ و در اصطلاح روانشانسی هوش نامیده می شود. حضرت نیز آن را نکراء نامید که اگر در مسیر بد به کار افتد ، شیطنت خواهد بود.
حاصل سخن اینکه از نگاه اسلام و قرآن ، هر که دین ندارد ، عاقل نیست ؛ و هر که عاقل نیست ، اگر چه بالقوّه انسان باشد ، ولی بالفعل حیوان است. و میزان انسانیّت و دینداری افراد نیز به میزان عقلانیّت و برهان مداری آنهاست.
« از محمد بن سلیمان از پدرش رسیده که او گفته: به حضرت ابى عبد اللَّه امام صادق (علیه السّلام) گفتم: فلانى عبادت و بندگى و دین و آیین و فضل و برتریش چنین و چنان است، حضرت فرمودند: عقلش چگونه است؟ گفتم: نمی دانم، فرمودند: ثواب و پاداش به اندازه ی عقل است، همانا مردى از بنى اسرائیل در جزیره اى از جزیره هاى دریا که سبز و خرّم و داراى درخت بسیار و آب پاکیزه اى بود خداى تواناى بزرگ را عبادت و بندگى می نمود، و فرشته اى از فرشتگان از آنجا که او بود گذشت و گفت: پروردگارا پاداش این بنده ات را به من بنما! خداى تواناى بزرگ آن را به او نشان داد. فرشته آن پاداش را اندک شمرد. خداى تواناى بزرگ به او وحى کرده و در خاطرش انداخت که با او همراه باش! آن فرشته به شکل آدمى نزد او آمد، مرد بنى اسرائیلى به او گفت: تو کیستى؟ فرشته گفت: من مردى عبادت کننده هستم از جاى تو و عبادت و بندگیت در اینجا آگاه شده ام. من آمدم تا با تو عبادت کنم، پس روزش را با او بود چون بامداد شد، فرشته به او گفت: جاى تو پاک و پاکیزه است. مرد بنى اسرائیلى گفت: کاش براى پروردگار ما چهارپایى بود ؛ که اگر پروردگار ما الاغى می داشت آن را در اینجا می چراندیم ؛ زیرا این گیاهها تباه مى شوند.فرشته به او گفت: پروردگار تو الاغ ندارد؟ مرد بنى اسرائیلى گفت: اگر براى او الاغى بود این گیاههان تباه نمى گشتند! پس خداى توانا و بزرگ به فرشته وحى نمود که او را به اندازه ی عقلش پاداش مى دهم. » (بحار الأنوار،ج 1، ص84)
ما در ابتدا هویت طبیعی و حیوانی داریم و در صورتی که خودسازی کنیم می توانیم با طی کردن مراتب حیات انسانی و تقویت عقلانیت و اختیار به انسانیت برسیم و سپس تازه سیر و سلوک انسان به سوی احیای هویت الهی و حیات عرفانی شروع می شود. ماموریت دین و انبیای الهی این بوده است که انسان را در این طریق هدایت کنند و نهایتا او را به قرب الهی و احیای هویت الهی برسانند. بنابراین هدف دین بسیار فراتر از انسانیت است و به الهی شدن انسان و رنگ خدایی گرفتن او می اندیشد.

3ـ کسی که از وجود دین حقّ خبر دارد، معذور نیست.
دین اسلام برای تمام عقلایی است که ندای اسلام ـ هر چند به نحو اجمال ـ به گوششان رسیده است؛ امّا غیر عقلا (مستضعفین فکری)، اساساً مکلّف نیستند. لذا مستضعفین فکری و همچنین عقلایی که هیچ نام و نشانی از اسلام نشنیده اند، از آنها اسلام خواسته نخواهد شد. حساب مستضعفین فکری، با خداست؛ و با عقلایی که امکان دسترسی به اسلام ندارند، بر اساس احکام عقل و بر اساس احکام بهترین(منطقی ترین) آیینی که به آن امکان دسترسی دارند، رفتار خواهد شد. چنین کسی به حکم عقل ـ که حجّت باطنی خداست ـ باید تحقیق نماید تا بهترین (منطقی ترین) دینی را که به آن امکان دسترسی دارد، بیابد.
توضیح مطلب:
ـ مسضعف فکری کیست؟
« عَنْ أَبِی حَنِیفَةَ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ عَرَفَ الِاخْتِلَافَ فَلَیْسَ بِمُسْتَضْعَف . ــــ ابو حنیفه که یکى از شیعیان است گوید: امام صادق علیه السّلام فرمودند: هر کس اختلاف در عقائد و آراء را بشناسد مستضعف نیست .»(بحار الأنوار ؛ ج 69 ؛ص162)
در این حدیث شریف، مستضعف فکری، تعریف شده است. طبق این حدیث، مستضعف فکری کسی است که قدرت استدلال و قدرت فهم استدلال را ندارد. لذا اگر مثلاً یک مسیحی برایش استدلال کند، نمی تواند اشکال استدلال او را متوجّه شود، برای همین، گرایش به مسیحیّت پیدا می کند؛ و اگر یک مسلمان استدلال نماید، آن را هم پذیرفته، مسلمان می شود.
چه کسانی داخل این تعریف می شوند؟
شکّی نیست که کودکان غیر ممیّز و عقب مانده های ذهنی و امثال آنها، داخل در این جرگه اند؛ یعنی کسانی که اساساً تکلیفی ندارند. کودکان ممیّز (کودکانی که قادر به فهم خوب و بد هستند) نیز داخل در این دسته اند. چون اینها نیز قدرت فهم اختلافات مذهبی را ندارند. این گونه کودکان، اگر چه تکلیف شرعی ندارند، ولی تکلیف اخلاقی دارند؛ یعنی از آنها نماز و روزه و امثال این امور خواسته نمی شود؛ امّا خوب و بدهای اخلاقی را که فهم می کنند، باید مراعات کنند. در روز قیامت نیز بر همین اساس، حساب پس خواهند داد. برخی از مکلّفین هم داخل در این گروه هستند؛ یعنی کسانی که هم بالغند، هم خوب و بد را می فهمند؛ امّا قدرت فهم استدلال و اختلافات مذهبی را ندارند. اینها نیز یقیناً از خوب و بدهای اخلاقی مورد سوال خواهند بود؛ که بسیاری از این خوب و بدها نیز یا فطری اند یا با اندک عقلی فهمیده می شوند. اینها اگر با دین حقّ نیز تقلیداً آشنا باشند و طبق آن رفتار نمایند، باز پاداش می گیرند؛ امّا اگر با دین حقّ آشنایی ندارند، از آن مورد سوال نخواهند بود. و اگر در دین باطلند، و بدون فهم بطلان آن دین، طبق آن رفتار می کنند، قاعدتاً مؤاخذه هم نخواهند شد.
« عَنْ أَبِی خَدِیجَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا فَقَالَ لَا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً إِلَى النَّصْبِ فَیَنْصِبُونَ وَ لَا یَهْتَدُونَ سَبِیلَ أَهْلِ الْحَقِّ فَیَدْخُلُونَ فِیهِ وَ هَؤُلَاءِ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِأَعْمَالٍ حَسَنَةٍ وَ بِاجْتِنَابِ الْمَحَارِمِ الَّتِی نَهَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهَا وَ لَا یَنَالُونَ مَنَازِلَ الْأَبْرَار . ـــــ ابو خدیجه گوید: امام صادق علیه السّلام در تفسیر آیه شریفه « إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا» فرمودند: یعنى راهى ندارند تا ناصبى شوند و دشمنى کنند و به طرف حق هم هدایت نمى شوند تا به حق عمل کنند و یا حق را قبول کنند، اینها اگر کارهاى نیک انجام دهند و از محرمات دست بر دارند وارد بهشت مى گردند ولى مقام نیکان را پیدا نخواهند کرد.»(بحار الأنوار ؛ج 69 ؛ص 160)
در این حدیث شریف، از کسانی به عنوان مستضعف نام برده شده که توان فهم خوب و بد را دارند؛ و این قدر می فهمند که با هادیان الهی دشمنی نکنند؛ امّا توان تحقیق و کشف حقیقت را در سطح عمیقش ندارند. لذا حتّی در اصول دین نیز مقلّد می باشند. اینها اگر حقّ در اختیارشان قرار گیرد و به آن عمل نمایند، وارد بهشت می شوند؛ و اگر حقّ در اختیارشان قرار گیرد و تبعیّت نکنند، وارد جهنّم می شوند؛ و اگر حقّ در اختیارشان قرار نگیرد، به همان اندازه که خودشان به خوب و بدها آگاهی دارند باید عامل به خوبها و تارک بدها باشند؛ که اگر چنین کردند، بهشت می روند؛ و الّا جهنّمی خواهند شد.
البته اینها در هیچ حالتی به مراتب بالای بهشت راه نخواهند یافت. چرا که رتبه ی وجودی اینها در اصل خلقتشان، آن اندازه نیست که بتوانند به مراتب عالی صعود نمایند؛ همان گونه که حتّی بسیاری از علما هم ذاتاً توان صعود به بهشت انبیاء را ندارند. چون رتبه ی بهشت هر کسی تابع دو عامل است؛ رتبه ی ذاتی اش در اصل خلقت، و ترقّی اختیاری خودش. البته توجّه شود! آنکه در اصل خلقت، رتبه ی بالایی دارد، اگر ترقّی اختیاری نکند، اهل جهنّم خواهد بود، و جهنّم او نیز به نسبت رتبه ی ذاتی اش، جهنّمی وحشتناکتر خواهد بود.
ـ عقلایی که امکان دسترسی به دین حقّ را ندارند.
عقل، حجّت خداست؛ لذا اطاعت از عقل، بر هر عاقلی واجب می باشد. پس اگر عاقلی بر خلاف حکم عقل رفتار نماید، نزد خدا عذری نخواهد داشت. از طرف دیگر، عقل حکم می کند که شخص دنبال دین حقّ بگردد؛ و از آن تبعیّت نماید. لذا اگر عاقلی، دنبال دین حقّ نگردد، و بدون تحقیق، از دینی باطل تبعیّت نماید، نزد خدا عذری نخواهد داشت. امّا اگر تحقیق کرد و دین حقّ را هم یافت، ولی از آن تبعیّت ننمود، نه تنها جهنّمی است، بلکه در درکات جهنّم جای خواهد داشت. ولی اگر تحقیق کرد و دین حقّ را نیافت، مثلاً یک سرخپوست هزار سال قبل را فرض فرمایید که اصلاً نمی داند قارّه ای دیگر هم وجود دارد، کجا رسد که از اسلام خبر داشته باشد. چنین کسی باید در ادیانی که به آنها دسترسی تحقیق کند. اگر بین آنها دینی را یافت که برتری بالایی نسبت به سایر ادیان دارد، آن را برگزیده و سپس قسمتهای خلاف عقلش را کنار گذاشته و به بقیّه اش عمل می کند؛ چون هر چه خلاف عقل باشد، یقیناً باطل است. دقّت فرمایید! می گوییم « خلاف عقل» نه « آن چیزی که عقل آن را نمی فهمد». فرق است بین «خلاف عقل» و « غیر عقلی»؛ برخی امور، بر خلاف برهان عقلی می باشند، امّا برخی امور، نه خلاف عقل هستند، نه با عقل، قابل اثبات می باشند.
حال اگر چنین کسی، به دینی با برتری بالا دست نیافت، باید از ادیان موجود، آن قسمتهایی را که خلاف عقل است کنار بگذارد و قسمتهای غیر مخالف با عقل را با هم جمع نماید. مثلاً اگر کسی تنها به آیینهای مسیحیّت، یهودیّت، آیین زرتشت و آیین بودایی دسترسی دارد، باید تثلیث مسیحی را دور اندازد؛ بحث فدا و گناه ذاتی را هم دور اندازد. از آیین یهود، باید نژاد پرستی و قابل تجسّم بودن خدا را کنار نهد؛ و از آیین زرتشت، دوگانه پرستی و برخی احکام خلاف عقلش را کنار بگذارد، و از بودیسم، انکار معاد و انکار نبوّت و کثرت خدایان و تناسخ را کنار نهد؛ و از مجموع اینها به یک دین خالصتر برسد؛ که اگر کسی امروز چنین کاری را انجام دهد، به چیزی خواهد رسید که بسیار نزدیک به اسلام است؛ ولی اسلام کامل نیست. چنین راهی ـ که در واقع، تحریف زدایی از ادیان است ـ اگر چه شخص را به حقّ خالص نمی رساند، امّا او را به حقّ خالص نزدیکتر می کند. لذا به حکم عقل، پیروی از چنین دین تلفیقی بهتر از عمل به یکی از ادیان باطل خواهد بود. البته اینکه شخص چقدر بتواند این ادیان را باطل زدایی نموده و به درستی ترکیب نماید، بستگی به قوّت عقلی او دارد. لذا هر چه عقل فرد قویتر باشد، به همان اندازه به حقیقت نزدیکتر خواهد شد. البته در عمل به اسلام نیز، این معنا تا حدودی صادق است؛ یعنی هر چه عقل شخص قویتر باشد، به همان اندازه فهم درستتر و عمیقتری از اسلام خواهد داشت.
توجّه شود که در آیینهای دیگر نیز اعمال عبادی وجود دارند؛ از آیینهای ابتدایی چون آیینهای سرخپوسی گرفته تا شکل تحریف شده ی ادیان الهی مثل آیین زرتشت و یهودیّت و مسیحیّت؛ بلکه اعمال عبادی بسیاری از این آیینها، از اعمال عبادی اسلام، دشوارتر می باشند. البته به شرطی که انجام دهند. چون اکثر پیروان آن ادیان، فقط اسماً پیرو آن ادیانند؛ و در مقام عمل، کاری با دین ندارند؛ مثل برخی مسلمانها که اسماً مسلمانند ولی عمل به احکام اسلام نمی کنند.
پس توجّه شود که در این آیینها نیز فروعات فروانی وجود دارند. مثلاً آیینهای تحریف شده ای چون مسیحیّت و یهودیّت و زرتشتی نیز وضو و غسل و نماز و روزه و حجّ و زکات و حجاب و احکام ازدواج و طلاق و ... را دارند؛ اگر چه تفاوتهایی با نوع اسلامی آن دارند. پس گمان نشود که غیر مسلمان بودن به معنی آسوده بودن از احکام و اعمال عبادی است. برخی ها وقتی به بلاد غیر اسلامی نگاه می کنند، می بینند که آنها عبادتی انجام نمی دهند، و احکامی را مراعات نمی کنند؛ لذا توهّم می کنند که در آیینهای آنها چنین احکامی وجود ندارد؛ در حالی که چنین نیست. آنها نیز طبق آیینهای خودشان،احکامی را باید مراعات نمایند؛ امّا در عمل، مراعات نمی کنند؛ مثل برخی کشورهای اسلامی که هیچ اهمّیّتی به حجاب نمی دهند؛ در حالی که قرآن کریم به صراحت، امر به حجاب می کند. در آیین یهود نیز حجاب وارد شده است. در بین مسیحیان نیز، راهبه ها حجاب را مراعات می کنند امّا مردم عادی مسیحی، حفظ حجاب نمی کنند.

ـ آیا عاقلی هست که در این زمان، دسترسی به اسلام نداشته باشد؟
امروز تقریباً در هیچ جای زمین، عاقلی را نمی توان یافت که نام اسلام را نشنیده باشد؛ مگر افرادی بسیار اندک. پس اگر چنین کسی به حکم عقل عمل نمود و تحقیق کرد، اسلام را منطقی ترین دین موجود خواهد یافت. چون غیر از اسلام، اصول دین تمام ادیان موجود، مشکل منطقی دارند؛ که ناشی از تحریفات است. پس امروز، تقریباً هیچ عاقل غیر مسلمانی نزد خدا عذر موجّه ندارد. البته توجّه شود! می گوییم « هیچ عاقل غیر مسلمانی » نه « هیچ غیر مسلمانی». عاقلها هم چندان زیاد نیستند. واقع مطلب آن است که تعداد مستضعفین فکری، اگر از عقلا بیشتر نباشند، بعید است کمتر هم باشند. ضمناً دقّت شود که سواد داشتن و متخصّص در یک علم بودن، به معنی عاقل بودن نیست. برخی ها را می بینیم که مثلاً در فیزیک، نابغه اند؛ امّا در امور دینی، استضعاف فکری دارند؛ و بر عکس، بی سوادهایی را می بینیم که در امور دینی، عارف و اهل کشف و شهود می باشند.

4ـ مسلمان بر دو گونه است؛ مسلمان رسمی و مسلمان غیر رسمی.
مسلمان رسمی همین مسلمانانی هستند که می شناسیم؛ امّا مسلمان غیر رسمی آن است که خدا را قبول دارد، و قائل به یگانگی اوست؛ و فرستادگان خدا را احترام و پیروی می کند؛ و اگر بداند که فلان شخص، حقیقتاً پیغمبر خدا یا امام حقّ است، از او پیروی می نماید؛ لکن خبر ندارد که شخصی به نام محمّد(ص) از طرف خدا مبعوث شده است. اگر می دانست و نبوّت او برایش ثابت می شد، حتماً ایمان می آورد. چنین کسی را مسلمان غیر رسمی می نامیم. چون روح مسلمانی در او وجود دارد؛ یعنی تعصّبی ندارد و خالصانه تسلیم حقّ است؛ و اگر حقّ به او برسد، می پذیرد. حقیقت اسلام نیز تسلیم حقّ بودن است.
چنین کسی نیز در آخرت، جزء مسلمین تلقی خواهد شد؛ کما اینکه برخی مسلمانان رسمی نیز در آخرت، جزء مسیحیان یا یهودیان یا کفّار خواهند بود. چون در دنیا مثل آنها زندگی کرده اند.
« مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ الزُّرَقِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ ع قَالَ إِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِیَةَ أَبْوَابٍ بَابٌ یَدْخُلُ مِنْهُ النَّبِیُّونَ وَ الصِّدِّیقُونَ وَ بَابٌ یَدْخُلُ مِنْهُ الشُّهَدَاءُ وَ الصَّالِحُونَ وَ خَمْسَةُ أَبْوَابٍ یَدْخُلُ مِنْهُ شِیعَتُنَا وَ مُحِبُّونَا وَ بَابٌ یَدْخُلُ مِنْهُ سَائِرُ الْمُسْلِمِینَ مِمَّنْ یَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ یَکُنْ فِی قَلْبِهِ مِقْدَارُ ذَرَّةٍ مِنْ بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ. ـــــ محمد بن فضیل گوید: امام صادق علیه السّلام فرمود: على علیه السّلام فرمودند: بهشت هشت در دارد، درى که از آن پیامبران و صدیقان وارد مى گردند، درى که شهداء و صالحان از آن مى آیند، و پنج در است که شیعیان و دوستان ما از آنها وارد خواهند شد و از در هشتم سایر مسلمانان وارد مى شوند و آنها کسانى مى باشند که بر وحدانیت خدا گواهى دهند و ذرّه اى بغض ما را در دل نداشته باشند.»(بحار الأنوار ؛ج 69 ؛ص159)
این گروه آخر، در واقع شامل آن مسلمانان غیر رسمی و برخی از اهل سنّت می شوند. ما در بین تازه مسلمانهای اروپایی نیز چنین افرادی را می بینیم. برخی از اینها بعد از ایمان آوردن اذعان نموده اند که در زمان غیر مسلمان بودن نیز مثل یک مسلمان فکر می کرده اند؛ یعنی از ادیان باطل بیزار بوده اند و به حکم فطرت و عقل، به اصولی اعتقاد داشته اند که بعداً آن را در اسلام یافته اند. کما اینکه برخی ها هم اگر چه مسلمان زاده اند، امّا به حکم نفس و غریزه، چنان فکر می کنند که کفّار فکر می کنند؛ لذا اینها نیز وقتی با عقیده ی کفّار آشنا می شوند، به راحتی جذب آیین آنها می شوند.
مسلمان غیر رسمی در واقع شبیه آن مسلمانی است که در جزیره ای گیر افتاده و راه رهایی ندارد؛ و از طرفی به تمام مسائل اسلامی هم آشنایی ندارد. لذا تنها به آن اندازه که می داند عمل می کند. روشن است که چنین کسی به خاطر ترک برخی امور اسلامی، که نمی دانسته، مجازات نخواهد شد. چون عذر موجّه دارد.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
شما که دیگه دارین همه رو روانه جهنم میکنین با این توصیفاتتون ، امام خمینی گفته بیشتر کافران روی زمین قاصرند اون وقت شما ها یطوری میگین اینگار مدیریت بهشت رو دادن دست شما
پرسمان
سلام علیکم، جواب اجمالی: در مقاله ای که خوانده اید، بیان نشده که همه وارد جهنم می شوند بلکه مستضعفین و مسلمان غیر رسمی هم وارد بهشت می شوند. حتی کافران به جز عده اندکی از آنها بعد از یک مدّتی که در جهنم هستند، وارد بهشت می شوند. در زمان امام خمینی (ره) دسترسی تمام مردم دنیا به اطلاعات یکدیگر خیلی کمتر از امروز بوده، امروزه با پیشرفت علم به ویژه اینترنت دست مردم برای تحقیق درباره دین حق بازتر است و راحت تر می توانند در این مسائل تحقیق کنند.
جواب تفصیلی:
اعتقاد به خدا ورسول خدا ودستورات او و ولایت اهل بیت علیهم السلام؛«ایمان کامل» است وبا وجود ایمان، کسی مخلد در آتش نیست گرچه ممکن است به سبب گناهانی که کرده عذاب ببیند ولی عذابش به اندازه گناهش است وبعد از دیدن عذاب ایمانش او را از عذاب جاودان نجات می دهد!
- عذاب جهنم،چیست و چگونه اهل جهنم را از لوث صفات رذیله، پاک میکند؟
در واقع، آتش جهنّم به واسطۀ خود انسان روشن می‌شود و اگر کسی در این دنیا نتواند هوی و هوس را مهار کند و از شیطان درون و برون بگذرد، در قیامت هم نمی‌تواند آتش جهنّم را مهار کند.حقیقت پاداش و عذاب اخروی چیزی نیست جز ظهور باطن اعتقاد ، صفات درونی و عمل خود شخص ،«فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ ؛ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ ــــ پس هر کس هموزن ذرّه اى کار خیر انجام دهد خود آن عمل را مى بیند و هر کس هموزن ذرّه اى کار بد کرده خود آن عمل بد را مى بیند.»(سوره زلزال)
عذابهای جهنم به تعبیری دو گونه است ! عده ای به سبب اعتقاد شرک آلود وکفرشان عذاب می بیینند، که این افراد احتمالا خالد وجاودان در آتش اند! و ذاتا جهنمی اند ودرجهنم ذاتشان می سوزند! وعده ای به سبب گناهان ویا صفات رذیله ای که داشتند، عذاب می بینند ،و وارد جهنم صفات واعمال رذیله شان می شوند! که این نوع افراد احتمالا خالد وجاودان در آتش نیستند بلکه به قدر گناهانشان عذاب می بینند وسپس از آتش خلاصی می یابند! واینان اند که جهنم ، رذایلشان را می سوزاند وبه واسطه پاکی وصفای باقی مانده دروجودشان وارد بهشت خواهند شد!
پس اگر کسی کافر باشد ، کفر او در قیامت به صورت جهنّم ذات، ظهور خواهد داشت که بسیار سوزنده تر از جهنّم صفات و جهنّم اعمال می باشد. لذا حتّی اگر کافری صفات خوب یا عمل خوب هم داشته باشد ، این صفات و اعمال در آتش اعتقاد او فرصت ظهور نخواهند داشت. امّا از آنجا که هر کار خیری ، اگر چه برای خدا نباشد ، ریشه در نوعی اعتقاد پنهانی به خدا دارد ، لذا چنین کسانی در نهایت از جهنّم اعتقاد خویش رها گشته به فطرت توحیدی خود باز می گردند و وارد جهنّم صفات شده مجازات صفات رذیله ی خود را می بینند تا از صفات زشت نیز پاک گردند. وقتی در صفات نیز به توحید رسیدند ، از جهنّم صفات رها شده وارد جهنّم اعمال می شوند و عذاب اعمال خود را می بینند تا از آن نیز خلاص شوند ؛ و اینجاست که صفت یا عمل خیر آنها فرصت ظهور پیدا می کند و چنان اشخاصی در سایه ی همان صفت خوب یا عمل خوبی که داشته اند ، وارد بهشت می گردند. البته همه ی اینها وقتی است که شخص تا آخرین لحظه ی عمر از آن صفت خوب یا کار خیر بر نگشته باشد. چون اگر برگشت ، گواه آن است آن یک ذرّه اعتقاد ناپیدا به خدا را هم از دست داده و در کفر محض فرو غلتیده است ؛ مانند ابلیس که نه تنها از اعمال خیر خود برگشت ؛ بلکه علیه خدا اعلام دشمنی نمود.
کفر و عناد مانند آتشی است که اعمال خیر را می سوزاند. و آیات در این زمینه فراوان است. برای نمونه:
الف: «... وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُون ـــ و کسانى از شما که از دین خود برگردند و در حال کفر بمیرند، آنان کردارهایشان در دنیا و آخرت تباه مى شود، و ایشان اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود.»(بقره:۲۱۷)
ب: «وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ لِقاءِ الْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاَّ ما کانُوا یَعْمَلُون ـــ و کسانى که آیات ما و دیدار آخرت را دروغ پنداشتند، اعمالشان تباه شده است. آیا جز در برابر آنچه مى کردند کیفر مى بینند؟»(الأعراف:۱۴۷)
ج: «... وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرین ــــ و هر کس به ایمان کافر شود عمل او تباه شده و در آخرت از زیانکاران خواهد بود»(مائده:۵)
در روایات اهل بیت (ع) نیز وارد شده که جز عدّه ای اندک از انسانها ، بقیّه بعد از تحمّل برهه ای از عذاب وارد بهشت می شوند. امّا باید توجّه داشت که وقتی افراد مسلمان و معتقد به خدا به خاطر برخی اعمال ناشایست خود سزاوار عذاب می شوند ، حساب غیر مسلمان و غیر موحّد و منکر زبانی خدا روشن می باشد. خداوند متعال تصریح نموده که هیچ گونه شرکی را نمی پذیرد ؛ «إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاء ـــــ خداوند(هرگز) شرک را نمى بخشد ؛ و پایین تر از آن را براى هر کس بخواهد و شایسته بداند مى بخشد.» (النساء:۴۸) یعنی خدا تنها و تنها کاری را می پذیرد و به آن پاداش می دهد که فقط و فقط برای خدا باشد و انجام دهنده ی آن هیچ انگیزه ای جز کسب رضای خدا نداشته باشد. پس هر کار خیری که خالص برای خدا نباشد ، رگه هایی از شرک در آن می باشد. لذا شرک دارای مراتب است ؛ گاه شخص در اعتقادش مشرک است ، گاه در خلقیّاتش مشرک است و گاه در اعمالش. و عذاب جهنّم ظهور باطن همین شرکها و وسیله ای است برای شرک زدایی ؛ یعنی خداوند متعال از طریق نشان دادن باطن شرک انسانها به خودشان ، آنها را از انحراف عقیدتی یا خُلقی یا عملی خودشان از مسیر فطرت توحیدی ، متنفّر و منزجر می کند ؛ که نتیجه ی آن برگشتن به مسیر توحید می باشد. و برگشتن به توحید همان و ورود به جهنّم همان ؛ چرا که بهشت نیز ظهور باطن توحید می باشد.
البته باید توجّه داشت که فرق فراوانی است بین آنکه خودش خودش را در دنیا خالص نموده با کسی که توسّط جهنّم خالص می شود. لذا بهشت اینها نیز در یک رتبه نیست و بهشت هر کسی به فراخور میزان بندگی و توحید اوست.
از آیات نورانی قرآن کریم استفاده می‌شود که راه بهشت از جهنّم می‌گذرد و همۀ انسان‌ها باید آن راه را طى کنند و گریزی از آن ندارند. سپس، اگر بهشتى باشند از جهنّم می‌گذرند و به بهشت می‌رسند و اگر جهنّمى باشند، نمی‌توانند از جهنّم خارج شوند: «وَ انْ مِنْکُمْ الّا وارِدُها کانَ عَلى رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیّاً ثُمَّ نُنَجِّى الَّذینَ اتَّقَوا وَ نَذَرُ الظَّالِمینَ فیها جِثِیّاً».و همه شما وارد جهنّم مى شوید، این امرى است حتمى و قطعى بر پروردگارت، سپس آنها را که تقوا پیشه کردند از آن رهایى مى بخشیم و ستمگران را که به زانو در آمده اند در آن رها مى سازیم.
بر اساس این آیۀ شریفه، همه از جهنّم رد می‌شوند و خداوند متعال، شیعیان متّقی، یعنی کسانی که علاوه بر شعار و اعتقاد قلبی، در عمل نیز شیعه و پیرو اهل بیت«سلام‌الله‌علیهم» بوده‌اند را نجات می‌دهد. گویا جهنّم حیات دارد، حرف می‌زند و شیعۀ واقعی را می‌شناسد که آنان به سلامت از جهنّم می‌گذراند.
اما کسانی که در دنیا ستمگر بوده‌اند، یعنی به خود، به خداوند یا به مردم، ظلم کرده‌ و در واقع متّقی نبوده‌اند، در جهنّم می‌مانند و هنگام عبور از جهنّم، یارای رفتن ندارند، زانوهایشان خم می‌شود و در قعر جهنّم فرو می‌روند. به عبارت دیگر جهنّم آن‌ها را می‌بلعد.
سپس، خداوند تعالی می‌فرماید: در قیامت هر امتی پشت سر امامش حاضر می‌شود:«یَومَ نَدْعُوا کُلَّ اناسٍ بِامامِهِمْ فَمَنْ اوتِىَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ فِاولئِکَ یَقْرَءُونَ کِتابَهُمْ وَ لا یُظْلَمُونَ فَتیلًا وَ مَنْ کانَ فى هذِهِ اعْمى فَهُوَ فِى الْاخِرَةِ اعْمى وَ اضَلُّ سَبیلًا».
«روزى که هر گروهى را با پیشوایشان مى خوانیم، کسانى که نامه عملشان به دست راستشان داده مى شود آن را مى خوانند و به اندازه رشته شکاف هسته خرمایى به آنان ستم نمى شود امّا کسى که در این جهان (از دیدن حقّ) نابیناست در آخرت نیز نابینا و گمراه‌تر است».
طبق این آیۀ شریفه، کسانی که در این دنیا راه را گم کرده و در واقع، باطن آنان نابینا بوده است، در قیامت نیز راه را گم می‌کنند و در جهنّم فرو می‌روند. امّا آنان که در دنیا بینا بوده‌اند و صراط هدایت و رستگاری که همان راه اهل بیت«سلام‌الله‌علیهم» است را یافته‌اند و در آن راه حرکت کرده‌اند، در قیامت نیز در صراط هدایت و به دنبال امامان و پیشوایان خود، به بهشت می‌روند؛ به این معنا که امیرالمؤمنین یا یکی از ائمۀ طاهرین«سلام‌الله‌علیهم» به جلو می‌روند و شیعیان به دنبال آن انوار مقدس حرکت می‌کنند. بدیهی است وقتی آتش به امامان می‌رسد، اظهار ادب می‌کند و ایشان بلافاصله به بهشت وارد می‌شوند.
اما کسانی که ولایت حضرت علی«سلام‌الله‌علیه‌« را ندارند و به عبارت دیگر کسانی که در دنیا از آن حضرت پیروی نداشته‌‌اند، در جهنّم می‌مانند و گم می‌شوند و جهنّم آن‌ها را می‌بلعد.
هر کس در دنیا بتواند نفس اماره را مطیع خود کند و از صفات رذیله بگذرد و هوی و هوس و شیطان درون و شیطان برون را تحت کنترل خود در آورد، در قیامت می‌تواند از آتش جهنّم بگذرد. اما کسانی که در این دنیا تسلیم نفس اماره شده و در اثر تبعیّت از هوی و هوس نابود شده‌ و غرق در تجمل گرایی شده‌اند و صفات رذیله، مانند حسادت، تکبّر، خودخواهی و منیّت بر آنها مسلّط گشته است، در روز قیامت هم آتش جهنّم آن‌ها را در خود می‌بلعد.

نتیجه بحث:
۱. هر یک از سعادت و شقاوت، درجات و مراتبى دارد؛ نه اهل سعادت در یک درجه و مرتبه اند و نه اهل شقاوت. این مراتب و تفاوتها، درباره اهل بهشت به عنوان «درجات» و درباره اهل جهنم به عنوان «درکات» تعبیر مى شود.
۲. چنین نیست که همه اهل بهشت از اول به بهشت بروند؛ همچنان که همه اهل جهنم «خالد» نیستند؛ یعنى براى همیشه در جهنم باقى نمى مانند. بسیارى از بهشتیان آنگاه به بهشت خواهند رفت که دورانهاى بسیار سختى از عذاب در برزخ یا آخرت تحمل کنند. یک نفر مسلمان و شیعه باید بداند که فرضاً ایمان سالمى با خود ببرد، اگر خداى ناخواسته در دنیا مرتکب فسقها و فجورها و ظلمها و جنایتها بشود مراحل بسیار سختى را در پیش دارد و بعضى از گناهان، خطر بالاترى دارد (و احیاناً موجب خلود در آتش است.)
۳. افرادى که به خدا و آخرت ایمان دارند و اعمالى با انگیزه تقرّب به خدا انجام مى دهند و درکار خود خلوص نیّت دارند، عمل آنها مقبول درگاه الهى است و استحقاق پاداش و بهشت مى یابند مانند شیعیان غیر فاسق که اهل بهشتند ؛ لکن مرتبه بهشت آنها تابع درجه ایمان و عمل آنهاست.
۴. شیعیان فاسق ابتدا وارد جهنّم شده و بعد از مدتی بسته به فسقشان به بهشت منتقل می شوند .
مثلا شیعه ای که ماه مبارک رمضان روزه مى گیرد، و در اثناى آن، یا قبل و بعد از آن از مردم غیبت مى کند و مال حرام مى خورد، یا بخشى از دین مانند جهاد را ترک مى گوید پرهیزگار نیست، و روزه اش پذیرفته نمى شود و کسى که صفتش چنین باشد مخلص نیست، زیرا تأثیرپذیرى او از انگیزه هاى غیبت کردن نشان مى دهد که شخصیّت او آمیزه اى است از ایمان و کفر، و در همان حال که روزه اش از پایگاه ایمان در نفس او برمى خیزد، غیبت کردنش از انگیزه هاى کفر سرچشمه مى گیرد. خدا کسانى را که ایمان و عمل خود را به معنى پیش گفته ،خالص کرده اند بى حساب وارد بهشت مى کند و دیگران را پس از حسابرسى و پاکسازى به بهشت مى برد، در اخبار آمده است که کسانى از مؤمنان هستند که صدها سال در دوزخ درنگ مى کنند، و بعضى از آنان دهها سال،هر یک به نسبت انحرافش، و رسوبات کفری که واجب است پیش از ورود به بهشت از آنها پاک شوند.

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.