تعددواجب الوجود(شبهه ابن کمونه) ۱۳۹۰/۴/۲۲ - ۹۴ بازدید

ـ دلائل توحید(یگانگی) واجب الوجود. ۱ــ وجود بیش از یک واجب الوجود محال است. چون واجب الوجود یعنی وجود بدون حدّ و بدون قید و بدون ماهیّت ؛ به عبارتی یعنی وجود صرف و محض. و برای چنین وجودی فرض دومی محال است. چون اساساً صرف هر چیزی ، چه در ذهن و چه در خارج ، دومی بردار نیست. برای مثال صرف انسان که از هر قیدی مثل مرد بودن و زن بودن ، بلند یا کوتاه بودن ، سفید و سیاه بودن و ... منزّه است ، دومی بردار نیست. چون دوگانگی فرع تمایز و تمایز فرع مقیّد بودن است و تقیّد در مقابل صرافت است. پس وجود محض و منزّه از قید و حدّ (واجب الوجود) نه تنها دومی بردار نیست که فرض دومی هم برای آن محال است.


ـ دلائل توحید(یگانگی) واجب الوجود.

۱ــ وجود بیش از یک واجب الوجود محال است. چون واجب الوجود یعنی وجود بدون حدّ و بدون قید و بدون ماهیّت ؛ به عبارتی یعنی وجود صرف و محض. و برای چنین وجودی فرض دومی محال است. چون اساساً صرف هر چیزی ، چه در ذهن و چه در خارج ، دومی بردار نیست. برای مثال صرف انسان که از هر قیدی مثل مرد بودن و زن بودن ، بلند یا کوتاه بودن ، سفید و سیاه بودن و ... منزّه است ، دومی بردار نیست. چون دوگانگی فرع تمایز و تمایز فرع مقیّد بودن است و تقیّد در مقابل صرافت است. پس وجود محض و منزّه از قید و حدّ (واجب الوجود) نه تنها دومی بردار نیست که فرض دومی هم برای آن محال است.

۲ــ اگر وجود محض و بدون قید دومی داشته باشد ، یا آن دو عین همند یا غیر هم. اگر عین هم باشند دوگانگی در کار نیست و اگر غیر هم باشند پس باید وجه اختلاف داشته باشند. یعنی حدّاقلّ یکی از آنها باید چیزی داشته باشد که دیگری فاقد آن باشد تا به این وسیله دو گانگی حاصل شود. و اگر چنین شد در آن صورت از وجود محض بودن خارج شده هر دو وجود مقیّد خواهند شد. یکی مقیّد به داشتن آن چیز و دیگر مقیّد به نداشتن آن. بنا بر این ، از فرض دو وجود محض لازم می آید که آن دو محض نباشند و این تناقض است.

۳ــ برهان تدافع دو قدرت
امام صادق(ع) به زندیق فرمود: « این گفتار تو که می گویی خدا دو تاست از سه حال بیرون نیست، یا هر دوی آنها قدیم و قوی هستند، یا هر دوی آنها ضعیفند یا یکی قوی و دیگری ضعیف است. اگر هر دو قوی هستند پس چرا همدیگر را دفع نمی کنند تا یگانه مدبّر عالم شوند و اگر خیال می کنی که یکی ضعیف و دیگری قوی است، آنکه قوی است خدا و آن دیگری عاجز است.» (الکافی ،ج ۱ ،ص۸۱ )
در این کلام امام (ع) برخی از مقدمات حذف شده اند. خلاصه ی برهان چنین است:
اگر دو خدا موجود باشد ، یا هر دو قدرت برابر دارند؛ یا یکی قدرت بیشتری دارد؛ یا هر دو ضعیف و عاجزند. اگر هر دو عاجزند که هیچ کدام خدا نیستند و اگر یکی قوی و دیگری ضعیف است، آنکه قوی است خدا و آن دیگری مخلوق و محکوم حکم اوست ؛ و اگر هر دو قدرت برابر داشته باشند، در آن صورت مانع از تدبیر یکدیگر می شوند و در نتیجه عالم نابود می شود. چرا که قدرت ، ذاتا اقتضای غلبه دارد و محال است موجودی قادر باشد و طالب غلبه نباشد.
ممکن است گفته شود که چرا آن دو با یکدیگر همکاری نکنند؟ گوییم: همکاری بین دو موجود وقتی معنا دارد که هیچکدام به تنهایی قدرت لازم برای اجرای کار را نداشته باشند ؛ یعنی همکاری ناشی از نیازمندی است. پس اگر اینها هر دو خدا بوده کمال و قدرت محض هستند ، باید به تنهایی توان تدبیر عالم را داشته باشند و الّا عاجزند نه قادر. امّا از طرف دیگر مطلق بودن قدرت هر کدام از این دو خدای فرضی ذاتاً اقتضاء دارد که تمام مقدورات را خود در اختیار گیرد و الّا قدرت مطلق نخواهد بود. پس اگر دو خدا با قدرت مطلق موجود باشند ، ذاتاً در مقابل هم قرار خواهند گرفت و اراده ی هیچکدام نافذ نخواهد شد ؛ و این یعنی عجز. پس از فرض دو خدای قادر مطلق لازم می آید که هر دو عاجز باشند.

۴ ــ برهان تمانع
امام صادق(ع) به زندیق فرمودند: «و اگر بگویی خدا دوتاست، آن دو خدا خالی از دو وجه نیستند یا هر دو از همه جهت با هم تفاوت دارند یا هر دو از همه جهت باهم یکی هستند. پس زمانیکه خلق را منظم و کشتی را در حرکت می بینیم و اختلاف شب و روز و خورشید و ماه راه مشاهده می کنیم، درستی امر و تدبیر و به هم پیوستگی امور دلالت می کند بر اینکه مدبّر عالم یکی است.» (الکافی ،ج ۱ ،ص۸۱ )
خلاصه این برهان چنین است:
اگر دو خدا موجود باشد، آن دو خدای فرضی از سه حالت بیرون نیستند، یا از هر جهت مثل همند که در آن صورت دوگانگی آن دو توهم است. چون دوگانگی مستلزم حداقل یک تفاوت است. یا از هر جهت با هم تفاوت دارند که در آن صورت هر کدام علّت و مدبّر مستقل خواهند بود. چون دو علّت که هیچ وجه اشتراکی ندارند ، دو معلول کاملاً جدا از هم نیز خواهند داشت. پس محال است دو خدای کاملاً جدا از هم بتوانند با یکدیگر همکاری کنند ؛ چون همکاری مستلزم وجود وجه اشتراک است. پس طبق این فرض هر خدایی مستقلّاً دست به تدبیر عالم خواهد زد که نتیجه ی آن به هم ریختن عالم خواهد شد. چون محال است تدبیر آن دو یکی باشد ؛ چرا که از دو علّت کاملاً متفاوت ، محال است معلول واحد (تدبیر واحد) صادر گردد. امّا اگر یکی از آنها به نفع دیگری کنار بکشد، معلوم می شود که او علّت و مدبّر نیست پس خدا هم نیست ؛ چون محال است موجودی علّت تامّه باشد ولی معلول نداشته باشد. حالت سوم این است که آن دو در برخی وجوه با هم شریک باشند که در آن صورت نیز خدا نخواهند بود ؛ چون لازمه ی این امر ترکیب از جزء مشترک و جزء غیرمشترک است و هیچ مرکّبی واجب الوجود نیست. امام(ع) این فرض سوم را در کلامشان مطرح نکردند چون بطلان آن واضح بود.
خداوند متعال برهان تمانع را چنین بیان نموده است: « لَوْ کانَ فیهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللّهُ لَفَسَدَتا ـــــ اگر در آسمان و زمین بیش از یک خدا بود، آن دو(آسمان و زمین) فاسد می شدند(ویران می شدند.)».(الانبیاء:۲۲) ؛ چون در این صورت عالم در عمل یا بدون مدبّر می ماند یا با دو تدبیر کاملاً متفاوت تدبیر می شد که نتیجه اش نابودی عالم می باشد. دقّت شود ! سخن از بی نظمی یا وجود نقصان نسبی نیست ؛ بلکه سخن از نابودی کامل است.
پس آنها که فرض همکاری دو خدای فرضی را مطرح نموده اند ، متوجّه نبوده اند که همکاری بین دو موجودی که هیچ وجه اشتراکی در وجود ندارد ، ذاتاً محال می باشد. اینها خدا را به دو فرد تشبیه نموده اند که می توانند با همکاری یکدیگر کاری واحد را به سامان برسانند. در حالی که افعال بشری هیچگاه واحد نیستند بلکه افعالی مرکّبند که بخشی را یکی و بخش دیگر را دیگر انجام می دهد. فعل خدا یعنی ظهور اراده ی او ؛ موجودات نسبت به خدا مثل صور خیالی ما هستند نسبت به خودمان ؛ یعنی همانگونه که صور خیالی ما ، ظهور اراده ی ما هستند و اگر اراده ی خود را برکشیم آن صور نیز محو می شوند ، مخلوقات نیز ظهور اراده ی خدا می باشند. لذا همانگونه که محال است یک صورت خیالی معلول دو اراده باشد ، عالم نیز محال است ظهور دو اراده باشد. اگر عالم خلقت ظهور اراده ی دو خدا باشد ، لازم می آید که آن دو خدا یک اراده داشته باشند یا اراده ی آنها وجه اشتراک داشته باشد. و اگر اراده ی آن دو وجه اشتراک پیدا نمود ، هر دوی آنها اوّلاً مرکّب و ثانیاً محتاج و ثالثاً مقیّد و غیر محض خواهند بود. بنا بر این فرض وجود دو خدای حقیقی ، مساوی است با فرض خدا نبودن آن دو ؛ که تناقضی است آشکار.
همچنین نمی توان برخی موجودات را محصول اراده ی یک خدا و برخی دیگر را معلول اراده ی خدای دیگر دانست. چون اگر آن دو اراده هیچ وجه اشتراکی در وجود ندارند ، معلولهای آنها نیز نمی توانند باهم وجه اشتراک داشته باشد ؛ و بدون وجود وجه اشتراک ، ترکیب اشیاء و برقراری ارتباط بین آنها محال می باشد ؛ همانگونه که صورت خیالی یک شخص نمی تواند با صورت خیالی شخص دیگری ارتباط حقیقی داشته باشد.

۵ ـ برهان فرجه
برهان فرجه که اوّلین بار توسّط امام صادق (ع) مطرح شده چنین است.
« ... ثُمَّ یلْزَمُکَ إِنِ ادَّعَیتَ اثْنَینِ فُرْجَةٌ مَا بَینَهُمَا حَتَّى یکُونَا اثْنَینِ فَصَارَتِ الْفُرْجَةُ ثَالِثاً بَینَهُمَا قَدِیماً مَعَهُمَا فَیلْزَمُکَ ثَلَاثَةٌ فَإِنِ ادَّعَیتَ ثَلَاثَةً لَزِمَکَ مَا قُلْتَ فِی الِاثْنَینِ حَتَّى تَکُونَ بَینَهُمْ فُرْجَةٌ فَیکُونُوا خَمْسَةً ثُمَّ یتَنَاهَى فِی الْعَدَدِ إِلَى مَا لَا نِهَایةَ لَهُ فِی الْکَثْرَة ... ــــ اگر ادعا کنى که قدیم ذاتی (واجب الوجود) دو تاست ، بر تو لازم است فرجه ای ( وجه تمایزی) بین آنها قائل شوى تا دوگانگی آنها درست شود. و اگر قائل به فرجه شوی آن فرجه و وجه تمایز ، قدیم سومى خواهد بود بین آن دو ؛ پس تو را سه قدیم لازم خواهد آمد. و اگر ادعاى سه قدیم کنى ، بر تو لازم شود آنچه در دو خدا گفتم که بین آنها فرجه باشد ؛ بنا بر این پنج قدیم می شوند و به این ترتیب در شماره بالا مى رود و تعداد قدیم ذاتی بى نهایت مى گردد.»(الکافی ،ج ۱ ،ص۸۱ )

بیان ساده ی حدیث شریف:
۱ــ دو گانگی فرع تمایز است. تا تمایزی نباشد دوگانگی معنی ندارد. لذا اگر دو واجب الوجود باشند لازم است که آن دو دارای وجه امتیازی باشند. یعنی حدّاقل باید چیزی در یکی از آن دو باشد که در دیگری نباشد تا تمایز حاصل شود و الّا هر دو عین هم و یگانه می شوند.
۲ــ چون آن دو واجب الوجود ، قدیم ذاتی هستند پس تمایز آنها نیز قدیم (بی سابقه) است پس این وجه تمایز نیز ــ که امری وجودی است ــ قدیم خواهد بود. پس روی هم سه قدیم ذاتی حاصل می شود.
۳ــ خود این قدیم سوم (وجه تمایز) نیز باید وجه تمایزی با آن دو قدیم داشته باشد تا عین تک تک آنها نشود. پس یک وجه تمایز با اوّلی خواهد داشت و یک وجه تمایز با دومی. که این دو وجه تمایز جدید نیز به همان دلیل سابق باید قدیم باشند. پس تعداد قدما به پنج می رسد.
۴ ــ خود این دو قدیم نیز باید با همدیگر و با سه قدیم قبلی تمایزی قدیم داشته باشند ؛ لذا تعداد قدما به نه عدد می رسد. و به این ترتیب مدام تعداد قدما افزایش می یابد.
۵ ــ بنا بر این از فرض دو گانه بودن واجب الوجود ، بی نهایت بودن تعداد واجب الوجود لازم می آید. در حالی که ما فرض کردیم دو تاست. و این خلف است پس فرض اوّل (دو گانگی) باطل بوده است.
همچنین تحقق بی نهایت موجود بالفعل ذاتاً محال بوده منجر به تناقض می شود. چون لازمه ی تحقق داشتن مستلزم تعیّن است و یکی از وجوه تعیّن ، تعیّن عددی است و تعیّن عددی در مقابل بی نهایت بودن است. بنا بر این از تحقق بی نهایت موجود ، لازم می آید اجتماع تعیّن و عدم تعیّن که محال است.
نیز از تحقّق بی نهایت قدیم ذاتی لازم می آید که هر کدام آنها مقیّد به بی نهایت قید ممیّز باشند و تحقّق بی نهایت قید در یک موجود محال است. چون تحقّق وجود مقیّد به تعیّن قیدهای آن است و بی نهایت بودن در مقابل تعیّن داشتن است.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.