تعدد زوجات - فلسفه تعدد زوجات - شرایط ۱۳۹۷/۰۱/۲۳ - ۱۶۸۳ بازدید

آیا در تعدد زوجات وجود مصلحت شرط است ؟ مثلا نیاز زوج به همسر دوم یا مثلا زن نیاز به سرپرستی دارد، یا زن اول نازا است،آیا میل زوج به داشتن همسر دوم هم مجوز تعدد زوجات است؟

زمینه تاریخی آن، قبل از اسلام برخى از مردم، دختران یتیم را جهت تکفّل و سرپرستى به خانه خود مى بردند و بعد با آنها ازدواج کرده و اموال آنها را هم تملّک مى کردند و چون همه کارها دست آنان بود حتى مهریه آنها را هم کمتر از معمول قرار مى دادند و هنگامى که کمترین ناراحتى از آنها پیدا مى کردند، به آسانى آنها را رها مى ساختند. در این هنگام آیه نازل شد:
«وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاّ تُقْسِطُوا فِی الْیَتامى فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً»[1]؛ «اگر مى ترسید به هنگام ازدواج با دختران یتیم رعایت حق و عدالت را درباره حقوق زوجیت و اموال آنان ننمایید و به سراغ زنان دیگر بروید، از آنها دو نفر یا سه نفر یا چهار نفر به همسرى خود انتخاب کنید اما اگر مى ترسید عدالت را رعایت ننمایید تنها به یک همسر اکتفا کنید».
مقصود از عدالت در این آیه شریفه، یکسانى تمایلات قلبى و عواطف درونى نیست؛ بلکه منظور رعایت حقوق زناشویى و اقتصادى و نیز ابراز عواطف است. با این وجود باید توجه داشت:
1. اصل در ازدواج همان طور که استاد شهید مطهرى در کتاب نظام حقوق زن در اسلام خاطرنشان مى سازد، تک همسرى است و قانون چند همسرى در شرایط معمول توصیه و ترغیب نشده است.
2. قانون چند همسرى و تعدّد زوجات مقتضاى آیات صریح قرآن است و نسخ نشده و از احکام جاودانى اسلام است. اصل در تمام احکام و قوانین، ابدیّت و ماندگارى است مگر آنکه دلیل قطعى بر نسخ یا تغییر آن آورده شود.
3. قانون تعدّد زوجات، به خاطر شرایط خاص اجتماعى یا ضرورت هاى اجتماعى وضع شده است نه براى هوس رانى مردان. البته همیشه بعضى افراد وجود دارند که از قانون سوء استفاده مى کنند، در چنین مواردى، باید جلوى سوء استفاده ها را گرفت و راهکار مناسب براى موارد ضرورى ارائه کرد.
بحث تعدد زوجات مباحث زیادی دارد که به برخی اشاره می شود:
یک. پیشینه تعدد زوجات
چند همسرى ریشه اى کهن در میان جوامع مختلف بشرى و ادیان پیش از اسلام دارد[2]. بنابراین، ابتکار اسلام در این باره، این است که آن را محدود ساخت و شرایط سنگینى از جهت اخلاقى، اقتصادى و ... بر آن حاکم کرد و بدون تحقّق آن شرایط، چند زنى را غیرمجاز اعلام نمود. تا این کار سبب تجاوز به حقوق زنان و اسباب هوسرانى مردان نگردد.
دو. چرایى چند همسرى
در رابطه با چرایى چندزنى، علل مختلفى ذکر شده[3] که به جهت اختصار به دو عامل اشاره مى شود:
1. فزونى زنان آماده ازدواج بر مردان
در طول تاریخ و در غالب جوامع به طور معمول تعداد زنان آماده ازدواج، از مردان افزون تر است.
آگبرن و نیم کوف مى نویسند: «در سال 1805 در میان 23000 تن از سرخ پوستان «دشت هاى بزرگ» (Great Plains)، در برابر هر 100 زن تنها 44 مرد وجود داشتند»[4].
«فرقه آمریکایى مورمون (Mormon) نیز که چند زن گیرى را روا مى داند، در گذشته بارها دچار کمبود مرد شده است. براى مثال در سال 1870 در بین مورمون هاى سه ناحیه از استان یوتا (Utah) 956 زن در برابر 854 مرد وجود داشت»[5].
برتراند راسل مى نویسد: «در انگلستان کنونى بیش از دو میلیون زن اضافه بر مردان وجود دارد که براى ایشان محرومیت بزرگى است»[6].
«براساس برخى از آمارهاى منتشره، چندى پیش در روسیه، جمعیت زنان 21 میلیون نفر بر مردان فزونى دارد»[7]. بنابراین تکیه بر «تک همسرى»،باعث مى شود در چنین شرایطى، همواره تعدادى از زنان از نعمت ازدواج محروم بمانند؛ در حالى که با جواز چند همسرى، مى توانند از داشتن شوهر و کانون خانواده و آثار مهم آن بهره مند گردند.
همواره بر اثر حوادث اجتماعى ـ مانند جنگ ها ـ تعداد بیشمارى از مردان تلف مى شوند و همسران آنان بى سرپرست مى گردند. همچنین غالبا تصادفات، غرق شدن ها، سقوط ها، زیر آوار ماندن ها و ... تلفات بیشترى را متوجه جنس مرد مى کند. طبیعى است در این موارد، شمار زنان آماده به ازدواج بر مردان فزونى پذیرد.
«در اروپا در خلال سى سال جنگ و خونریزى در دو جنگ جهانى، مردان زیادى کشته شدند؛ به طورى که عدد مردان براى ازدواج با دوشیزگان و بیوه زنان کفایت نمى کرد. تنها در آلمان غربى شش میلیون زن وجود داشت که نمى توانستند شوهرى براى خود پیدا کنند. برخى از آنان از دولت درخواست کردند قانون جواز چندهمسرى را به تصویب رساند تا در پناه ازدواج قانونى، هم از امنیت اجتماعى و تأمین اقتصادى بهره مند شده و هم نیازهاى غریزى آنان به طور سالم در کانون خانواده ارضا گردد. با مخالفت کلیسا چنین خواسته اى برآورده نشد، در نتیجه تأمین نیازها و ارضاى غرایز، بسیارى از آنان را به روسپى گرى و روابط حاشیه خیابان ها کشاند»[8] و در پى آنفساد و بزهکارى در آلمان، به شدّت رواج یافت.
مقاومت بیشتر زنان در برابر بیمارى ها و عوامل هورمونى و ... موجب فزونى تعداد آنان در برابر مردان مى شود. مطالعات مختلف نشان مى دهد، جنس زن در دوران جنینى، کودکى و به ویژه دوره پیش از بلوغ، در برابر بیمارى هاى عفونى مقاوم تر از جنس مرد است و شرایط نامناسب و رنج آورى همچون کمبود مواد غذایى و سوء تغذیه، پسران را بیش از دختران تحت تأثیر قرار مى دهد، و در کل، مرگ و میر زنان نسبت به مردان در برابر بیمارى ها کمتر است[9].
نکته دیگر اینکه هورمون هاى مردانه، باعث بروز رفتارهاى خشن، تهاجمى و جنگى مى شوند که در نهایت به درگیرى و صدمات بدنى و مرگ مى انجامد. در حالى که هورمون هاى زنانه، آرام بخش اند و رفتارهاى صلح جویانه را تقویت مى کنند. همچنین تستوسترون[10] (هورمون مردان) و استروژن ها[11](هورمون هاى زنانه)، اثرات متفاوتى بر سطح کلسترول[12] و تعداد گلبول هاىقرمز خون (هماتوکریت)[12] مردان و زنان دارند و بر اثر همین اختلاف هورمونىبین زن و مرد و پیامدهاى ثانوى ناشى از آن، نسبت مرگ و میر[40] مردان در سن 15 ـ 25 سالگى حدود 4 ـ 5 برابر زنان در همین محدوده سنى است. بنابراین هورمون ها و نقش متفاوت آنها در مرد و زن، یکى از عوامل مطرح در مرگ و میر و تفاوت طول عمر آنها است.[13]
بلوغ جسمى و جنسى دختران، به طور معمول چندین سال پیش از پسران است و در طول زمان، همراه با رشد جمعیت بشرى، باعث مى شود که در جامعه تک همسرگرا، همواره انبوه کثیرى از زنان با مشکل روبرو باشند.
2. از نظر روان شناسى
تفاوتى اساسى بین ساختار روانى و گرایش ها و عواطف زن و مرد وجود دارد. برخى از دانشمندان مانند مرسیه[14]، ویل دورانت، اشمید، دونتزلان،راسل لى و ... معتقدند: زنان به طور طبیعى «تک همسرگرا»[15] مى باشند و به طور فطرى از تنوع همسر گریزانند. آنان خواستار پناه یافتن زیر چتر حمایت عاطفى و عملى یک مرد مى باشند. بنابراین تنوع گرایى در زنان، نوعى بیمارى است؛ ولى مردان تنوع گرا و «چندزن گرا»[16] هستند.
دکتر اسکات[17] مى گوید: «مرد اساسا چند همسرگرا است و توسعه تمدّن، این چند همسرگرایى طبیعى را توسعه بخشیده است[18]»[19].
البتّه این عامل از اهمیت عامل نخست برخوردار نیست. آنچه کاملاً باید جدّى گرفته شود و براى آن چاره اندیشید، همان عامل نخست است.
سه. راه حل
در برابر این واقعیات، سه راه وجود دارد:
1. همیشه تعدادى از زنان، در محرومیت کامل جنسى به سر برند! چنین چیزى فاقد توجیه منطقى است؛ زیرا به معناى سرکوب غریزه و نیاز طبیعى گروهى از انسان ها و نوعى ستم بر آنان است. افزون بر آن در سطح کلان و در طولانى مدت، شدنى نیست. به عبارت دیگر سرکوب غریزه، در نهایت به سرکشى و طغیان آن خواهد انجامید. تجربه آلمان و بسیارى از دیگر کشورهاى غربى، شاهد این مدعا است.
استاد مطهرى در این باره مى نویسد: «اگر عدد زنان نیازمند بر مردان نیازمند، فزونى داشته باشد، منع تعدّد زوجات خیانت به بشریت است؛ زیرا تنها پایمال کردن حقوق زن در میان نیست ... بحرانى که از این راه عارض اجتماع مى شود، از هر بحران دیگر خطرناک تر است. همچنان که خانواده از هر کانون دیگر، مقدّس تر است... زنان محروم از خانواده نهایت کوشش را براى اغواى مرد ـ که قدمش در هیچ جا این اندازه لرزان و لغزان نیست ـ به کار خواهند برد و بدیهى است که «چو گل بسیار شد پیلان بلغزند» و متأسفانه از این «گل» مقدار کمى هم براى لغزیدن این پیل کافى است.
آیا مطلب به همین جا خاتمه پیدا مى کند؟ خیر. نوبت به زنان خانه دار مى رسد. زنانى که شوهران خود را در حال خیانت مى بینند. آنها نیز به فکر انتقام و خیانت مى افتند و در خیانت دنباله رو مرد مى شوند. نتیجه نهایى در گزارشى ـ که به «کینزى راپورت» مشهور شده ـ در یک جمله خلاصه شده است: «مردان و زنان آمریکایى در بى وفایى و خیانت، دست سایر ملل دنیا را از پشت بسته اند»[20].
2. گزینه دیگر این است که راه روابط نامشروع و روسپى گرى و کمونیسم جنسى، گشوده و جامعه به فساد کشیده شود. این همان راهى است که عملاً غرب مى پیماید: نتیجه این رفتار ناهنجار را مى توان در گزارش دکتر اسکات ـ مأمور پزشکى شهردارى لندن ـ مشاهده کرد. در گزارش او آمده است: «در لندن از هر ده کودکى که به دنیا آمده اند، یکى غیرمشروع است! تولدهاى غیرقانونى در حال افزایش دائمى است و از 33838 نفر در سال 1957 به 53433 نفر در سال بعدى افزایش یافته است»[21]. البته این آمارهاى پنجاه سال پیش است و در زمان معاصر رشد تصاعدى داشته است، چنان که یکى از بحران هاى مهم آمریکا را «بحران ابوّت» مى دانند و نسبت پدر و فرزندى بسیار گم شده است.
3. راه سوم این است که به طور مشروع و قانون مند، با قیود و شرایطى عادلانه، راه چند همسرى گشوده شود. دین مبین اسلام این راه را ـ که حکیمانه ترین و بهترین راه است ـ گشوده و اجازه چندزنى را به مردانى مى دهد که توانایى کشیدن بار سنگین آن را به نحو عادلانه دارند و دستورات اکیدى در این زمینه براى آنان وضع کرده است. این روش در واقع حقى براى زن و وظیفه اى بر دوش مرد ایجاد مى کند و نه تنها به ضرر زنان نیست؛ بلکه بیشتر تأمین کننده مصالح و منافع آنان است.
چهار- شرایط تعدد زوجات
در اسلام تعدّد زوجات مشروط به شرایط است:
الف. رعایت محدودیت
اسلام گستره چندهمسرى را محدود ساخته و تا چهار نفر تقلیل داده است. قرآن مجید در این باره مى فرماید:
«فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ ...»[22] ؛«با زنان پاک ازدواج کنید، دو یا سه یا چهار همسر ...».
ب) تحقّق عدالت است.
«فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً»[23]؛ «بر آنچه پاک باشد براى شما از زنان دو تا و سه تا و چهار تا و اگر ترسیدید که دادگرى نکنید پس یکى را به نکاح خویش درآورید».
منظور از عدالتى که شرط تعدّد زوجات است عدالت در رفتار مى باشد. البتّه عدالت در تمایلات قلبى و گرایشات احساسى نوع متعالى از عدالت است که دسترسى به آن مشکل است.
خداوند متعال، ضمن اشاره به دست نایافتنى بودن این نوع عدالت، به عدالت در رفتار توصیه فرموده است:
«وَ لَنْ تَسْتَطیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ فَتَذَرُوها کَالْمُعَلَّقَة»[24]؛ «شما هرگز نمى توانید (از نظر محبّت قلبى) در میان زنان، عدالت برقرار کنید، هر چند کوشش نمایید! ولى حال که نمى توانید تمایل قلبى خود را عادلانه سازید، پس حداقل تمایل خود را به کلّى متوجّه یک طرف نسازید که دیگرى را به صورت زنى که شوهرش را از دست داده درآورید (عدالت رفتارى را رعایت کنید)».
پس منظور از عدالت یک مقام دست نایافتنى نیست که به خاطر آن بتوان همه مردان را از ازدواج مجدّد برحذر داشت. حفظ عدالت در نفقه، اظهار تمایل، رفت و آمد، حضور در منزل، مسکن، بخشش و هدیه، معاشرت و... از مصادیق اصل عدالت در رفتار است که بایستى توسّط مرد مراعات شود.[25]امام صادق (علیه السلام)  مى فرماید: «کسى که دو زن داشته باشد و در تقسیم رابطه خود با همسر و تقسیم مالى بین آنها به عدالت رفتار نکند، روز قیامت ـ در حالى که دست هایش بسته و نیمى از بدنش به یک طرف کج شده است ـ آورده و به آتش داخل مى شود»[26].
استاد مطهرى مى نویسد: «اسلام براى شرط عدالت، آن قدر اهمیت قائل است که حتى اجازه نمى دهد مرد و زن دوم، در حین عقد توافق کنند که زن دوم در شرایطى نامساوى با زن اول زندگى کند؛ یعنى، از نظر اسلام رعایت عدالت تکلیفى است که مرد نمى تواند با قرار قبلى با زن، خود را از زیربار مسئولیت آن خارج کند»[27].
اما اینکه چه مکانیسم و یا ضمانت اجرایى در مورد مردانى که عدالت در رفتار را مراعات نمى کنند پیش بینى شده است مى توان به چند نمونه اشاره نمود:
1. تحقیق و دقّت زن و خانواده زن در ازدواج دختر (ساز و کار پیشگیرانه)
در بسیارى از روایات به شدّت توصیه مى شود که نسبت به مردانى که قصد همسرى با آنان را دارید تحقیق کنید تا بهترین و متدیّن ترین آنان را براى ازدواج برگزینید. بى شک انتخاب شایسته خانم ها زمینه کشمکش هاى بعدى را از بین خواهد برد.
2. شرط ضمن عقد
قرار دادن شروط ضمن عقد توسّط همسر روش دیگرى است که خانم ها مى توانند با آن از عواقب سوء احتمالى ناشى از چند همسرى جلوگیرى کنند.
3. ضمانت اجراى حکومتى
در بعضى از مصادیق بى عدالتى مانند عدم تأمین معاش و نفقه و... نسبت به همسر، حاکم حق الزام مرد و یا حتّى طلاق زن بدون رضایت شوهر را دارد.
4. ضمانت اجراى معنوى و اخلاقى
پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله)  در مورد رعایت عدالت بین همسران مى فرماید: «هرکس دو زن داشته باشد و میان آنها به عدالت رفتار نکند و به یکى از آنها بیش از دیگرى ابراز تمایل نماید در روز قیامت محشور خواهد شد در حالى که یک طرف بدن خود را به زمین مى کشد تا سرانجام داخل جهنم شود»[28].
اهمیت حفظ عدالت بین همسران تاحدى است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)  در بیمارى در آستانه رحلت نیز دستور مى دادند که بستر بیمارى شان را هر شب در منزل همسرى که نوبت او بود بگسترانند و امیرالمؤمنین (علیه السلام)  حتّى در خانه همسرى که نوبت او نبود وضو هم نمى گرفتند.[29]
5. استفاده از ضمانت اجراهاى عرفى
ریش سفیدى، حکمیت و استفاده از نفوذ بزرگان و آشنایان نقش مؤثّرى در این زمینه مى تواند باشد.
6. اخلاق همسردارى
مراعات تکالیف شرعى و اخلاقى گرمابخش کانون خانواده و بهترین ضمانت اجرایى براى هدایت شوهر به سوى رفتار عادلانه قلمداد مى گردد.
به عبارت دیگر یکى از عوامل روى آوردن به تعدّد زوجات، ناسازگارى و بداخلاقى زن در خانواده و عدم رعایت حقوق شوهر در منزل است، لذا توصیه زنان به رعایت اخلاق و احترام شوهر چنانکه در روایات به مثابه جهاد در راه خدا دانسته شده است «جهاد المرأة حسن التبعّل»[30] به این جهت است که هم کانون خانواده گرم باشد و هم زمینه چندهمسرى و خانه گریزى ایجاد نشود.
ج. تأمین مالى
از دیدگاه اسلام نفقه زوجه بر عهده مرد است؛ از این رو کسى که نمى تواند نیازمندى هاى همسران متعدد را تأمین کند، نباید به چندهمسرى روى آورد.
د. تأمین عاطفى و جنسى
امام صادق (علیه السلام)  فرموده است: «هر که آن قدر زن بگیرد که نتواند با آنها نزدیکى کند و در نتیجه آن، یکى از همسرانش مرتکب زنا شود، گناه این کار برگردن او است»[31].
پنج. امتیاز راهکار اسلام :
خانم بیزانت[32] مى نویسد: «گفته مى شود که در غرب تک همسرى است؛اما در واقع چندهمسرى است بدون مسئولیت پذیرى! همین که مرد از زن سیر شد، او را رها مى کند. او نیز کم کم زن کنار خیابانى خواهد شد؛ زیرا نخستین عاشق دلداده اش هیچ مسئولیتى در برابر آینده او ندارد. وضع زنى که به عنوان یک همسر و مادر، در خانه اى چندهمسرى پناه گرفته، صد بار بهتر از این است. وقتى هزاران زن بدبخت را مى بینیم که شبانگاه در خیابان هاى شهرهاى غرب پرسه مى زنند، به یقین درمى یابیم که غرب نمى تواند اسلام را به جهت چندهمسرى سرزنش کند. براى زن بسى بهتر، خوشبختانه تر و محترمانه تر است که در چندهمسرى اسلامى زندگى کند و تنها با یک مرد اشتراک زندگى پیدا کند، فرزند قانونى خود را در آغوش گیرد و همه جا مورد تکریم و احترام باشد؛ تا اینکه هر روز توسط این و آن اغوا شود و احتمالاً با فرزندى نامشروع کنار خیابان رها گردد! نه تحت حمایت قانون باشد و نه پناهگاه و مراقبتى داشته باشد و هر شب قربانى هوس رهگذرى گردد»[33].
آیزاک تایلور[34] ـ در سخنرانى خود درباره «محمدیسم»[35] در کنگره کلیسا در«ولورهامپتون»[36] ـ اعلام کرد: «چندهمسرى نظام یافته و محدود سرزمین هاىاسلامى، بى نهایت بهتر است از چندهمسرى لجام گسیخته اى که نکبت جوامع مسیحى است و نمونه آن اصلاً در اسلام شناخته شده نیست»[37].
روحانى مسیحى اودوتولا[38] ـ در کنفرانسى در تورنتو[39] ـ اظهار داشت:«غرب با ممنوعیت چند همسرى، منافقانه عمل مى کند؛ چرا که با طلاق هاى مکرّر همان را [ در طول زمان] عملى مى سازد».
بنابراین تک همسرى غرب، چیزى جز چند همسرگرایى بى ضابطه و مسئولیت گریزانه نیست. اما چه نیکوست این اعتراف غربى ها را هم بخوانیم که اسلام، در قالب چند همسرى بهنجار خود، عملاً تک همسرى را حفظ نموده است.
رابرت ا.هیوم مى نویسد: « ... برخى از محقّقان معقول نشان مى دهند که [ حضرت ]محمد (صلی الله علیه وآله)  روى هم رفته موقعیت زنان را ارتقا بخشید و به آنها مرتبه اى از آزادى اقتصادى داد که هنوز در پاره اى از کشورهاى غربى و یا به اصطلاح مسیحى تا آن حد به زنان، آزادى اقتصادى داده نشده است و براى چندهمسرى نامحدود ـ که تا آن زمان به دلخواه انجام مى شد ـ حد و مرزى مقرّر داشت که بسیار لازم و نافع بود.
رسم دخترکشى را ـ که در عربستان آن روز کاملاً رواج داشت ـ به کلّى برانداخت و بالاخره اینکه حکم تعدّد زوجات را تنها در صورتى مجاز دانست که شوهر، بتواند با تمامى همسران خود با عدالت کامل رفتار کند. او عملاً تک همسرى را رواج داد»[40].
استاد مطهرى در این باره مى نویسد: «تعجّب مى کنید اگر بگویم تعدّد زوجات در مشرق زمین، مهم ترین عامل براى نجات تک همسرى است. مجاز بودن تعدّد زوجه، بزرگ ترین عامل نجات تک همسرى است ... در شرایطى که موجبات این کار فراهم مى شود و عدد زنان نیازمند به ازدواج فزونى مى گیرد؛ اگر حق تأهل این عدّه به رسمیت شناخته نشود و به مردان واجد شرایط اخلاقى، مالى و جسمى، اجازه چند همسرى داده نشود؛ دوست بازى و معشوقه گیرى، ریشه تک همسرى را مى خشکاند»[41].
شش. تعدد شوهر
اکنون با توجّه به پیشرفت علم و تشخیص نسب، چرا تعدّد همسر براى مرد وجود دارد ولى براى زن جایز نیست؟ و آیا با پیشرفت دانش پزشکى، بهانه اى به نام غیرت مردها باقى خواهد ماند؟
ازدواج و تشکیل خانواده داراى مصلحت و کارکردهاى فراوانى است که روابط جنسى و ارضاى شهوت یکى از کارکردهاى ازدواج است. ارضاى غریزه جنسى در حقیقت یک سوق دهنده و محرّک براى رسیدن به اهداف اصلى ازدواج که همان تولید نسل، تشکیل خانواده، تربیت نسل، تکامل فردى و اجتماعى و... مى باشد. از طرفى ممنوعیت تعدد شوهر به لحاظ حکمت ها و دلایل متعددى است که به برخى از آن ها اشاره مى نماییم:
1. اقتضاى طبیعى
یکى از مهم ترین حکمت هایى که مى توان براى ممنوعیت تعدّد شوهر نام برد اقتضاى طبیعى و طبع زن و غیرت و طبیعت مرد است که از چنین امرى روى گردان است. پیشرفت علم و صنعت نه تنها منکر این حقیقت نیست بلکه پژوهش تجربى در حوزه علم روانشناسى آن را ثابت کرده است.[42]
غیرت مرد نسبت به همسر و مادر بر اساس خلقت و طبیعت او و مطابق با مصلحت انسان است. این مسئله امرى اعتبارى نیست تا بتوان با رشد علم و دانش با آن مخالفت و برخلاف مقتضاى آن رفتار نمود. این در حالى است که از نظر روانى تفاوتى اساسى بین ساختار روانى و گرایش ها و عواطف زن و مرد وجود دارد.
روان شناسان معتقدند که زنان به طور طبیعى «تک شوهرگرا»[43] مى باشندو به طور فطرى از تنوع همسر گریزانند، و خواستار پناه یافتن زیر چتر حمایت عاطفى یک مرد مى باشند و تنوع گرایى در زنان نوعى بیمارى است؛ ولى مردان به طور معمول تنوع گرا مى باشند.[45]
چنان که مى دانید احکام اسلام همه متناسب با نیازهاى واقعى و ویژگى ها و خصلت هاى ذاتى انسان ها وضع گردیده است. حساسیت زنان نسبت به چندهمسرى شوهرشان بیشتر ناشى از حس تمامیت خواهى و حسادت و... است؛ یعنى این حساسیت، ذاتى زنان نیست؛ مردى که همسر دوم برمى گزیند در واقع همسر اولش حساسیت نشان داده و مخالفت مى کند اما همسر دوم که او هم زن است چنین حساسیتى را ندارد یعنى زنان براى جلوگیرى از ورود زنى دیگر به زندگیشان حساس اند اما نسبت به ورود خود در زندگى دیگران حساس نیستند. پس باید ریشه این مخالفت را جستجو کرد و آن را که معمولاً بخل و خودبینى و تمامیت خواهى است درمان نمود.
2. حکمت بهداشتى
بى شک ارتباط جنسى مى تواند زمینه مناسب براى شکل گیرى بیمارى ها و عفونت هاى مختلف و انتقال آن را فراهم آورد این احتمال در ارتباطات متعدّد جنسى بیشتر و خطرناک تر است. در این میان زن به لحاظ ساختار جسمى و فیزیکى (داشتن رحم که محل تجمیع ترشحات زن و مرد است) و هم به خاطر فعل و انفعالات طبیعى رحمى (حیض و نفاس و...) قابلیت بیشترى براى دریافت، و انتقال بیمارى ها و عفونت ها را دارد.[46]
3. مصلحت حفظ نسل
تک همسرى در مورد زن نوعى جلوگیرى از مخلوط شدن نطفه ها در رحم زن و جلوگیرى از آسیب هاى حقوقى، روانى، عاطفى و تربیتى در مورد نسل است. با تک همسرى اگر فرزندى متولد شد، به طور یقین مشخص مى شود که مربوط به چه کسى است و در نتیجه وضعیت محارم و تکالیف پدر و بستگان از جهت ارث، نفقه، ازدواج و... معلوم مى شود.
این مطلب که با پیشرفت علوم ژنتیک و پزشکى و... امکان تشخیص فرزند در رحم یا نسب فرزند وجود دارد نیز نمى تواند مجوز چند همسرى زنان باشد چرا که؛
اولاً، مسئله تشخیص نسب یکى از حکمت هاى ممنوعیت چند همسرى زنان است نه علت تامّه آن.
ثانیا، تشخیص پزشکى و علمى امورى خطاپذیر بوده که همواره امکان خطا در مورد آن مى رود.
ثالثا، علوم تجربى با تمام پیشرفت خود امکان اثبات بى ضرر بودن رابطه متعدّد جنسى زن را براى جنین شوهر اول یا دوم ندارد.
4. مصلحت اعضاى خانواده
خانواده اجتماعى کوچک است که زیربناى اصلى تعالى فرد و اجتماع بشر را تشکیل مى دهد از این رو اهمیت بسزایى در اندیشه اسلامى دارد و از ساز و کار ظریف و پیچیده اى تبعیت مى کند که تمام جوانب مصالح فردى و خانوادگى و اجتماعى اعمّ از مصالح دنیوى و اُخروى در آن لحاظ شده است.
تربیت و پرورش فرزندان و زمینه سعادت و شقاوت دنیوى و اُخروى آنها در خانواده شکل مى گیرد.
از طرف دیگر تقسیم کار ویژه اى براى اعضاى خانواده در نظر گرفته شده است که در ضمن آن وظایف و اختیاراتى براى پدر و مادر پیش بینى شده است. تعدّد شوهر ضمن آنکه نقض کننده حقوق و اختیارات اوست در تربیت و تعالى روحى و روانى و تربیتى فرزندان تأثیر منفى بسزایى خواهد داشت.[47]
البته همه آنچه گفتیم حکمت هاى این قضیه است اما تمام علّت مؤثّر در این حکم را نمى دانیم. اما همین قدر که از حکمت و اسرار نهفته در این حکم مى بینیم و با واقعیات خارجى تطبیق مى کنیم این حکم را بسیار حکیمانه مى دانیم.
پی نوشت:
1. نساء 4، آیه 3
2. Sheriff, A.H. Why Polygamy is Allowed in Islam; pp.8-20, A Group Of Muslim Brothers, Tehran, P.B.2245.
[3]. جهت آگاهى بیشتر نگا: مطهرى مرتضى، نظام حقوق زن در اسلام، صص 295 ـ 313، قم: صدرا، چاپ سى و پنجم 1382.
[4]1. W.F. Oghborn & M.F. Nimkuff, Sociology, Boston, 1958, p.585.
ق ا.ح. آریانپور، زمینه جامعه شناسى، (تهران، دهخدا، 1347)، ص 331.
[5]2. Ibid.ق همان
[6]. مطهرى مرتضى، نظام حقوق زن در اسلام، ص 318، به نقل از: برتراند، راسل، زناشویى و اخلاق، ص115.
[7]1. Why Polygamy Is Allowed In Islam, P.26.
[8]1. op.CiT, .P 24.
[8]. هادى حسینى و دیگران، کتاب زن، تهران: امیرکبیر، چاپ اول، 1381، صص 115 ـ 114 ؛ به نقل از اصول علم تغذیه، ص 128.
[9]2.Testostrone.
[10]3. Progestrone & Estrogene.
[11]4. Chlostrole.
[12]5. Hematocrite.
[13]. کتاب زن، ص 117 ـ 116.
[14]1. Dr. Mercier, See: Conduct And Its Disorders Biologically Considered,P.242 - 3.
[15]2. Monogamous.
[16]3. Polygamous.
[17]4. G.R.Scott.
[18]5. Why Polygamy Is Allowed In Islam, P.25, Quoted From: History Of Prostitution, P.21.
[19]. جهت آگاهى بیشتر نگا: مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، صص 327 ـ 330.
[20]. مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، ص 334.
[21]. همان، ص 324، به نقل از: اطلاعات، مورخه 25/9/38، رویتر 16 دسامبر، خبرگزارى فرانسه.
[22]. نساء 4، آیه 3.
[23]. همان.
[24]. میزان الحکمه، ج 5، ص 2272، ح 17915.
[25]1. Annie Besant.
[26]محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، ج 5، ص 2270، ح 7913.
. Why Polygamy Is Allowed In Islam, PP. 33 - 34.
[27]مرتضى مطهرى، حقوق زن در اسلام، ص 418.
2. Rev, Canon Issac Tylor LL.D.
[28] بحارالأنوار، ج 7، ص 214.
3. Mohamedanism.
[29]محسن قرائتى، تفسیر نور، ج2، ص 401.
[30]مستدرک، ج 13، باب 54، ج 2.
[31]میزان الحکمه، ج 5، ص 2272، ح 17915.
[32]Annie Besant
[33]. Why Polygamy Is Allowed In Islam, PP. 33 - 34.
[34]. Rev, Canon Issac Tylor LL.D.
[35]. Mohamedanism.
[36]. Wolverhampton (On 7th October, 1887).
[37].The Times, London, Saturday, 8th Oct. 1887. Quotedin: Wly Polygamy Is Allowel In Islam, PP. 35 - 6.
[38]. Rev. Odotulla.
[39].Toronto.
[40]. رابرت ا. ، هیوم، ادیان زنده جهان، ترجمه: دکتر عبدالرحیم گواهى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ هفتم، 1377، ص 306.
[41]. مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، ص 330.
[42]. زمینه روانشناسى هیلگارد، ج1. فصل 10 ص 692.
[43]1. Monoandrous.
[44]. ر.ک: زمینه روانشناسى هیلگارد، ج1، فصل 10.
[46]. براى مطالعه بیشتر ر.ک: جانت شیبلى هاید، روان شناسى زنان، ترجمه: دکتر اکرم خمسه، ص347.
[47]. براى آگاهى بیشتر در این زمینه ر.ک:
الف. شهید مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام؛
ب. جوادى آملى، زن در آیینه جلال و جمال؛
ج. علامه طباطبایى، تفسیر المیزان، ج 4؛
د. سید محمدحسین فضل الله، اسلام، زن و جستارى تازه، ص264، قم، دفتر تبلیغات اسلامى؛
ه. فریده مصطفوى، زن از منظر اسلام، ص84، چ اول، دفتر تبلیغات اسلامى، قم، 1382.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.