تعیین سرنوشت و اختیار انسان ۱۳۹۰/۱۲/۱ - ۵۵ بازدید

خداوند به انسان عقل و اختیار ارزانی داشت تا او خود با این موهبت الهی آینده خویش را بنا نماید. او را نه چون فرشتگان که تنها عبادت توانند کرد و نه چونان حیوانات که سراسر در پی غرایز و امیال شهوانی خویش اند قرار داد، بلکه او را از معجونی از هر دوی اینان آفرید و به او قدرت تعقل و اراده و اختیار داد تا او هر کدام را خواست برگزیند و سرانجام در جرگه ملائکه و یا در خیل حیوانات درآید. در اینجا برای روشن شدن مطلب بهتر است کمی در مورد جبر و اختیار در مورد انسان بپردازیم. جبر یا اختیار؟ بارها در زندگى، خویشتن را در جاده اى تنها و غریب مى یابیم. مسیرى که ما چاره اى جز حرکت در آن را نداریم.

خداوند به انسان عقل و اختیار ارزانی داشت تا او خود با این موهبت الهی آینده خویش را بنا نماید. او را نه چون فرشتگان که تنها عبادت توانند کرد و نه چونان حیوانات که سراسر در پی غرایز و امیال شهوانی خویش اند قرار داد، بلکه او را از معجونی از هر دوی اینان آفرید و به او قدرت تعقل و اراده و اختیار داد تا او هر کدام را خواست برگزیند و سرانجام در جرگه ملائکه و یا در خیل حیوانات درآید. در اینجا برای روشن شدن مطلب بهتر است کمی در مورد جبر و اختیار در مورد انسان بپردازیم.
جبر یا اختیار؟
بارها در زندگى، خویشتن را در جاده اى تنها و غریب مى یابیم. مسیرى که ما چاره اى جز حرکت در آن را نداریم. جادّه امور ثابت و از پیش تعیین شده زندگى ما؛ یعنى امورى همچون نژاد، ملیّت، خانواده، قد و قامت و گویش و امثال آن، اما در مقابل، بارها و بارها در زندگى، خود را در برابر چندین طریق حیران و سر در گم مى یابیم. اوّلین سؤالى که به ذهن ما مى زند، این است که: چه کنم؟ و کدام راه را برگزینم؟ آرى واژه هایى همچون: کدام، چرا، و چه، به خوبى نمایشگر گزینش و اختیار ماست.
اما در باب دایره ى اختیار انسان، باید گفت: نه این چنین است که ما علت تامه در تحقق کارهاى اختیارى خود هستیم و نه این که در کارهایمان بدون هیچ نقشى مجبور و مضطّر مى باشیم، بلکه در عین حال که از میان همه شروط و مقدمات و علل براى انجام یک فعل ما علت ناقصه مى باشیم، اما اگر همین علت ناقصه؛ یعنى اختیار و اراده ى ما در کار نباشد، فعل به نتیجه نمی‌رسد.
فعلى که انسان انجام مى دهد، یکى از پدیده هاى جهان آفرینش است و پیدایش آن مانند سایر پدیده هاى جهان، بستگى کامل به علت دارد و نظر به این که انسان جزء جهان آفرینش بوده و ارتباط وجودى با اجزاى دیگر جهان دارد، اجزاى دیگر در فعل وى بى اثر نخواهند بود. ] علت یا به گونه اى است که براى تحقق معلول، کفایت مى کند و وجود معلول، متوقف بر چیز دیگرى جز آن نیست. به عبارت دیگر، با فرض وجود آن، وجود معلول ضرورى است که در این صورت آن را علت تامه مى نامند، و یا به گونه اى است که هر چند معلول بدون آن تحقق نمى یابد، ولى خود آن هم به تنهایى براى وجود معلول کفایت نمى کند و باید یک یا چند چیز دیگر را بر آن افزود تا وجود معلول، ضرورت یابد، در این صورت آن را علت ناقصه مى گویند.[. مثلاً لقمه نانى که انسان مى خورد، براى انجام این فعل، چنان که وسایل دست و پا و دهان و علم و قدرت و اراده لازم است، وجود نان در خارج و در دسترس بودن و مانع نداشتن و شرایط دیگر زمانى و مکانى براى انجام عمل لازم است که با نبودن یکى از آنها فعل غیر مقدور و با تحقق همه ى آنها (تحقق علت تامه) تحقق فعل ضرورى است.] طباطبایى سید محمد حسین، شیعه در اسلام، ص ۷۸.[ (علت تامه = تحقق تمام علت ها و شرایط انجام یک فعل یا ایجاد یک شى ء است.)
حال خداى بزرگ که صاحب و مالک همه ی ماست اراده کرده است که انسان در کارهاى اختیاریش با اراده ى خود منشاء اثر باشد؛ یعنى اگر براى تحقق یک حادثه مثلاً پنج شرط و علت نیازمند باشد، یکى از آن علت ها اختیار و اراده انسان است، بر فرض براى روشن شدن یک چراغ باید تمام وسایل لازم، سالم و مهیا باشد از جمله: کلید، سیم، لامپ، کنتور برق، اتصال سیم به کارخانه و منبع تولید برق و جریان برق در سیم ها. حال یکى از علت هاى روشن شدن چراغ، فشار دادن کلید برق است که در این مثال در کارهاى اختیارى ما وقتى همه شروط مهیا است، زدن کلید همان اختیار ماست و خداوند خواسته است که تا انسان با اختیار خودش کلید برق حادثه اى را نزند، چراغ آن واقعه روشن نگردد (در کارهاى اختیارى)، و ضرورى بودن فعل نسبت به مجموع اجزاى علت تامه منافات با این ندارد که نسبت به انسان که یکى از اجزاى علت تامه است نسبت امکان باشد، در مثال قبل درست است که اگر تمام علل و شرایط محقق شود چراغ روشن مى گردد، اما آیا فشار دادن کلید برق توسط انسان نیز ضرورى است و یا این که ممکن است؟ پاسخ، واضح و روشن است که در صورت تمایل فرد نسبت به فشار دادن کلید برق، تمام علت ها مجتمع گشته و ضرورتاً چراغ روشن مى گردد و همین میل یا عدم تمایل فرد نسبت به این کار، نسبت امکان را آشکار مى سازد، و لذا انسان، امکان؛ یعنى اختیار فعل را دارد و ضرورى بودن نسبت فعل به مجموع اجزاى علت، موجب ضرورى بودن نسبت فعل به برخى از اجزاى آن که انسان است نمى باشد.
درک ساده و بى آلایش انسان نیز این نظر را تأیید مى کند؛ زیرا ما مى بینیم مردم با نهاد خدادادى خود میان أمثال خوردن و نوشیدن و رفتن و آمدن و میان صحت و مرض و بزرگى و کوچکى قامت فرق مى گذارند و قسم اوّل را که با خواست و اراده انسان ارتباط مستقیم دارد در اختیار شخص دانسته و مورد امر و نهى و ستایش و نکوهش قرار مى دهند، بر خلاف قسم دوم که در آنها تکلیفى متوجه انسان نیست.
در صدر اسلام میان اهل سنت در خصوص افعال انسان دو مذهب مشهور وجود داشت گروهى از این روى که افعال انسان متعلق اراده ى غیر قابل تخلف خدا است، انسان را در افعال خود مجبور مى دانستند و ارزشى براى اختیار و اراده ى انسان نمى دیدند، و گروهى انسان را در فعل خود مستقل مى دانستند و آن را متعلق اراده ى خدایى ندیده از حکم قَدَر خارج مى شمردند. ولى به حسب تعلیم اهل بیت پیامبر (ص) که با ظاهر تعلیم قرآن مطابقت دارد، انسان در فعل خود مختار است، ولى مستقل نیست بلکه خداى متعال از راه اختیار فعل را خواسته است. به عبارت دیگر خداى متعال از راه مجموع اجزاى علت تامه که یکى از آنها اراده و اختیار انسان است فعل را خواسته و ضرورت داده است که در نتیجه، فعل، ضرورى و انسان نیز در آن مختار مى باشد؛ یعنى فعل نسبت به مجموع اجزاى علت خود ضرورى و نسبت به یکى از اجزاى که انسان باشد اختیارى و ممکن است.] همان، ص ۷۹.[ در واقع این نریه همان نظریه امر بین الامرین است که با مراجعه به بیانات امامن معصوم (ع) قابل درک است.
همانطور که خاطر نشان گشت بحث جبر و اختیار یکی از مسائل بسیار مهم انسانی است مساله ای که از دیر باز ذهن آدمی را به خود مشغول داشته است. انسان همواره با خود می اندیشد که آیا در کردار خود آزاد است یا مجبور. آیا هر چه بخواهد می تواند انجام دهد یا اینکه اراده ای دیگر در کار است و او را به آنچه خود مقدر کرده ، سوق می دهد؟ چنین مساله و مبحثی پیوسته فکر فلاسفه و علمای دین را به خود مشغول داشته است. انسان همواره دچار چنین تفکر یا تحیری می شود. در اخلاق و قانون و فلسفه تاریخ و علم کلام و حکمت و فلسفه بطور عام چنین اندیشه ای برای او پیش می آید. مساله جبر و اختیار در درجه اول مساله ای انسانی است و در درجه دوم مساله ای الهی یا طبیعی است. از آن جهت که موضوع بحث انسان است که آیا مختار یا مجبور است ، مساله ای انسانی است ، و از آن جهت که طرف مساله خدا یا طبیعت است که آیا اراده و و مشیت و قضا و قدر الهی و یا عوامل جبری و نظام علت و معلولی طبیعت ، انسان را آزاد گذاشته یا مجبور کرده ، مساله ای الهی یا طبیعی است. از این رو که چنین مساله ، مساله ای انسانی است و با سرنوشت انسان سروکار دارد شاید انسانی یافت نشود که اندک مایه تفکر علمی و فلسفی در او باشد و این مساله برایش طرح نگشته باشد و نیز جامعه ای را نمی شناسیم که در آن این مساله به نحوی مطرح نباشد.
ما در بررسی این مطلب ابتدا مفاهیم موجود در بحث را توضیح می دهیم و پس از آن نظرات قابل طرح در راجع به آن را مطرح می کنیم و به بررسی آنها و دلایل شان می پردازیم و سعی می کنیم تا نظری را ارائه کنیم که مورد قبول عقل باشد.
واژه های کلیدی این بحث که نیازمند توضیح اند تا بتوانیم به کمک آنها وارد بحث شویم عبارتند از : جبر ، تفویض ، اختیار ، قضا ، قدر ، علم الهی.
۱ . جبر
الف) معنای لغوی جبر : جبر در لغت به معنای واداشتن به کاری با زور است و مجبور یعنی کسی که با زور به کاری واداشته شده است.
ب) معنای اصطلاحی جبر : جبر یعنی اینکه خداوند متعال بندگانش را بر آنچه می کنند مجبور ساخته است بگونه ای که بنده در این باره اراده و اختیار ترک فعل و سرپیچی از آن را ندارد.( این سخن اشاعره است)
۲- تفویض
الف) معنای لغوی تفویض: تفویض در لغت به معنای واگذار کردن و اختیار دادن.
ب) معنای اصطلاحی تفویض: تفویض یعنی اینکه خداوند متعال کارهای بندگان را به خود آنان واگذار کرده است و هر چه بخواهند کاملا آزاد و رها و مستقل انجام می دهند و خداوند قدرتی بر افعال آنان ندارد.(این سخن معتزله است)
۳- اختیار
الف) معنای لغوی اختیار: اختیار در لغت به معنای حق انتخاب و گزینش است. برگزیدن و پسندیدن و آزاد بودن در انتخاب را اختیار گویند.
ب) معنای اصطلاحی اختیار: اختیار یعنی اینکه خداوند متعال بندگانش را به وسیله انبیاء و رسولان خود بر برخی از کارها مکلف و از برخی نهی فرموده است. خداوند پس از آنکه قدرت و اراده انجام کار و ترک آن را به بندگانش بخشیده و برای آنان در آنچه می کنند حق انتخاب و گزینش قرار داده و هیچ کس را در این راه مجبور نکرد ، از آنان خواسته است تا در آنچه به آن فرمان داده یا باز داشته است ، او را اطاعت نمایند.
۴- قضا و قدر
واژه قدر به معنای اندازه ، و تقدیر به معنای سنجش و اندازه گیری و چیزی را با اندازه معینی ساختن است. واژه قضا به معنای یکسره کردن و به انجام رساندن و داوری کردن (که آن هم نوعی به انجام رساندن اعتباری است) استعمال می شود. گاهی این دو واژه به صورت مترادف و به معنای سرنوشت به کار می رود.
منظور از تقدیر الهی این است که خدای متعال برای هر پدیده ای اندازه و حدود کمی و کیفی و زمانی و مکانی خاصی قرار داده است که تحت تاثیر علل و عوامل تدریجی ، تحقق می یابد. منظور از قضا الهی این است که پس از فراهم شدن مقدمات و اسباب و شرایط پدیده ای آن را به مرحله نهایی و حتمی می رساند.
طبق این تفسیر ، مرحله تقدیر ، قبل از مرحله قضا و دارای مراتب تدریجی است و شامل مقدمات بعید و متوسط و قریب می شود و با تغییر بعضی از اسباب و شرایط ، تغییر می یابد مثلا سیر تدریجی جنین از نطفه و علقه و مضغه تا حد جنینی کامل ، مراحل مختلف تقدیر آن است که شامل مشخصات زمانی و مکانی نیز می شود و سقوط آن در یکی از مراحل ، تغییری در تقدیر آن به شمار می رود. ولی مرحله قضا ، دفعی و مربوط به فراهم شدن همه اسباب و شرایط ، و نیز حتمی و غیر قابل تغییر است. ( ر.ک. مصباح یزدی ، آموزش عقاید ، ۳-۱ ، ص ۱۵۱ )
۵ – علم الهی
با آنکه در مورد علم الهی نظرات بسیاری وجود دارد اما آنچه یقینی است این امر است که خداوندی که خالق علم و آگاهی به عنوان کمالی برای انسان است خود نمی تواند فاقد چنین کمال و ویژگیی باشد بلکه او این کمال را به نحوی کامل و تام دارا است. او علمی فراگیر و کامل دارد علمی که عین ذات اوست و از صفات ذاتی وی به شمار می رود.
بحث جبر و اختیار یا به تعبیر دقیق تر موضوع نحوه صدور افعال از انسان ، بحثی سخت پیچیده و بغرنج است به تعبیر صدر المتالهین دریایی است عظیم و بی کران که عقل آدمی در آن سرگردان و نظرات در مورد آن آشفته می گردد. هر چند از نظر عقل این بحث ، امری غیر ممکن و دست نایافتنی نیست اما درک حقیقت آن بسیار مشکل است. چه بسا دلیل بر این مطلب ، زنده و مطرح بودن این بحث تا زمان حال است. انسان از سویی نمی توان بپذیرد که موجودی مجبور است و ارده او در اعمال و رفتارش هیچ نقشی ندارد و در یک کلام او اصلا از اراده ای برخوردار نیست ، و از سوی دیگر به خدایی باور دارد که قدرتش بسیار و علمش جامع و کامل است خدایی که خالق تمام موجودات و اشیاء است. به هر حال در رابطه انسان با خدا و حد فاعلیت انسان برای او بسیار مشکل است. چه بسا این مسائل دست به دست هم داده تا به سرگردانی او بیفزاید و در این میان حکومتهای ستمگر نیز از این فرصت سود بردند و با دامن زدن به نظر و عقیده ای – عقیده جبر از سوی اشاعره – راه خود را به سوی اغراض و امیال حیوانی خویش باز کردند. آنان یا به دلیل اغراض سیاسی و یا بخاطر عدم رشد کافی عقل شان هر گونه تاثیر و علیتی را از اسباب و وسائط سلب کردند و هر اثری را به خداوند نسبت دادند و چنین وانمود کردند که مثلا عادت الهی بر این جاری شده که هنگام وجود آتش ، حرارت را ایجاد کند یا هنگام خوردن غذا و نوشیدن آب سیری و سیرابی را بوجود آورد وگر نه آتش و غذا و آب تاثیری در حرارت و سیری و سیرابی ندارند.( همان ، ص ۱۴۳ )
از سوی دیگر ، کسانی که کمابیش به نقاط ضعف این گرایش پی برده بودند ولی نه خودشان توان جمع بین توحید کامل و بین نفی جبر را داشتند و نه از تعالیم اهل بیت عصمت و طهارت (ع) بهره می گرفتند ، به تفویض معتقد شدند و افعال اختیاری انسان را از دایره فاعلیت الهی خارج دانستند و به نوع دیگری از انحراف و کژاندیشی مبتلی شدند و از معارف بلند اسلامی و نتایج والای آن محروم گردیدند.
اما کسانی که هم استعداد کافی برای درک این معارف را داشتند و هم معلمین و مفسرین حقیقی قرآن را شناخته بودند از این کژاندیشی ها مصون ماندند و از طرفی فاعلیت اختیاری خود را در شعاع قدرتی که خدای متعال به ایشان عطا فرموده و مسئولیت مترتب بر آن، را پذیرفتند و از طرف دیگر ، تاثیر عالی و استقلالی الهی را در مرتبه بالاتری درک کردند و به نتایج این معرفت ارزشمند دست یافتند.
در روایاتی که از خاندان پیامبر اکرم (ص) به ما رسیده است بیانات روشنگری در این زمینه یافت می شود که در کتب حدیث تحت عنوان استطاعت و نفی جبر و تفویض ، و نیز در ابواب اذن و مشیت و اراده و قضا و قدر الهی ، مضبوط است و همچنین روایاتی یافت می شود که افراد کم استعداد را از غور در این مسائل دقیق نهی کرده اند تا دچار انحراف و لغزش نگردند. ( همان ، ص ۱۴۵-۱۴۴ )
قدرت تصمیم گیری و انتخاب یکی از یقینی ترین اموری است که مورد شناسایی انسان واقع می شود زیرا هر فردی آن را در درون خویش با علم حضوریِ خطا ناپذیر می یابد چنانکه از سایر حالات روانی خود با چنین علمی آگاه می شود. ما در اینجا سعی مان بر آن است تا بحثی عقلی را در مورد اختیار و نظر شیعه که بر گرفته از تعالیم امامان معصوم (ع) است ، ارائه دهیم نظریه ای که هم جبر را نفی می کند و هم تفویض را انکار می کند و به حالتی میان جبر و تفویض – یعنی همان اختیار – قایل می گردد. از این رو ما در ابتدا به بررسی و نقد نظریه جبر و تفویض و دلایل آنان می پردازیم و در پایان نظریه امر بین الامرین را که همان نظر شیعه است را مطرح می کنیم چرا که نظریه اختیار از سویی شبیه نظریه تفویض است و از سویی نیز همانند نظریه جبر اما در عین حال هر دو نظریه را رد می کند و گویای حالتی بین جبر و اختیار است.
دلایل قائلین به آزادی
شیعه و معتزله در اعتقاد به آزادی و مجبور نبودن انسان با هم شریک اند اما در مورد حد و چگونگی آن با یکدیگر اختلاف دارند. معتزله با اعتقاد به آزادی انسان قدرت و فاعلیت خدا را در مورد افعال انسان نفی می کنند و بر این باورند که انسان در مورد افعال خود تنها فاعل و موثر است و گویا خداوند فقط در آفرینش انسان نقش آفرین و تاثیر گذار بوده است و پس از آن انسان را به حال خود گذاشته است و او نیز به حرکت خود ادامه می دهد ، دقیقا همانند ساعت سازی که ساعت را می سازد و پس از آن ساعت به حیات خود ادامه می دهد و بود و نبود ساعت سازی هیچ نقشی در حرکت و حیات او ندارد. اما امامیه آزادی را تا این حد قبول ندارند به اعتقاد آنان فاعلیت انسان در طول فاعلیت خدا است نه در عرض آن ، البته ما این مطلب را در ضمن بحث روشن تر خواهیم کرد. به هر حال آنان درباره آزادی انسان دلایلی دارند که ما به چند مورد آن اشاره می کنیم.
هر انسانی با دقت در خویشتن می یابد که اعمال روزانه خود را با اختیار و اراده خویش انجام می دهید و این امر را به علم حضوری درک می کند. او درک می کند که اگر بخواهد کاری را بکند و یا نکند ، خود را در فعل یا ترک آن مجبور نمی یابد.
ما میان عمل خوب و عمل بد فرق قایل می شویم. عمل خوب را بخاطر خوبی آن می ستاییم و فاعلش را مستحق پاداش می دانیم و عمل بد را به علت بدی آن ناپسند می شماریم و فاعلش را نکوهش می کنیم و مورد باز خواست قرار می دهیم. ما فرد زیبا و زشت ، یا کوتاه و بلند قد را خطاب نمی کنیم و نمی گوییم چرا چنین هستی و او را به خاطر وضعیتش باز خواست نمی کنیم. اما ظالم و دروغگو را مورد مواخذه قرار می دهیم. خلاصه اینکه از نظر عقل ، صحیح نیست بگوییم چرا تو زشت یا کوتاه قد هستی ، اما می توان گفت که چرا دروغ می گویی چرا ظلم می کنی. ما آشکارا میان این دو نوع حکم فرق قایل می شویم و این از آن روست که یکی ( یعنی ظلم و دروغ ) به ما بستگی دارد و دیگری ( یعنی زشتی و زیبایی ، کوتاهی یا بلندی ) ارتباطی به ما ندارد. این حاکی از آن است که اموری را ما با اختیار خود انجام می دهیم و فاعل و کننده آنها هستیم.
اگر اختیار و آزادیی در کار نباشد و ما مجبور باشیم دیگر نمی توان میان نیکو کار و بد کار فرق گذاشت و نیز مدح و ذم و ثواب و عقاب بی معنا خواهد بود و دیگر بعثت پیامبران کاری قبیح می گردد و خداوند فاعل افعال زشت خواهد بود ، زیرا بر اساس نظریه جبر ، خداوند خالق افعال بندگان می شود و بندگان در خوبی و بدی کردن همانند ابزاری بی اراده در دستان او می باشند. آیا تا به حال شنیده اید که چاقویی را به زندان اندازند و او را به دار آویزند به جرم اینکه کسی را به قل رسانده است؟ آیا اصلا این کار در اختیار او است؟ اگر انسان اختیار و آزادی نداشته باشد همچون ابزاری خواهد بود که در دستان ما اند و هیچ عاقلی فعلی را به این ابزار نسبت نمی دهد بلکه فاعل و کننده آن را فاعل آن اعمال است.
اگر انسان مجبور باشد دیگر مکلف کردن انسان از سوی خداوند و ثواب و عقاب امری بی معنا و قبیح می گردد. چرا که کافری که سر پیچی می کند و مومنی که طاعت می کند در این کارها اختیاری ندارند و کاملا مجبور می باشند ؛ یعنی کافر مجبور است کافر باشد و مؤمن نیز مجبور است مؤمن باشد.
اگر جبر بر انسان و اعمال او حکمفرما باشد دیگر امر به معروف و نهی از منکر و اصلا تعلیم و تربیت معنا ندارد و کاری قبیح می باشند. زیرا فردی که مرتکب کار ناپسند و بدی می گردد در انجام این کار مجبور و بی اراده است و امر و آموزش او همانند راهنمایی کردن سنگ و چوب خواهد بود و این تلاش ها در مورد چیزی است که هرگز واقع نمی گردد و وقوعش غیر ممکن است. فرد شرور و بد کار را هرگز نمی توان با امر و نهی و آموزش به فردی خوب و صالح بدل کرد زیرا او مجبور به بد بودن و بدی کردن است.
اگر انسان موجودی مجبور باشد دیگر جنگ با دشمنان خدا عملی پوچ و بی حاصل است زیرا کافر خواهد گفت ، چرا با ما می جنگی ، ما که در کفرمان اختیاری نداریم بلکه کسی دیگر ما را مجبور به کافر بودن نموده است؟ حال اگر جهاد شما با ما بخاطر چیزی است که خداوند آن را از ما نمی خواهد و آن را دوست ندارد ، پس جهاد شما امری مقبول خداوند نیست و اگر جنگ و جهاد شما با ما بخاطر چیزی است که خداوند در ما خلق کرده است نمی توان با این کار آن را از ما جدا ساخت و چنین جهادی واقعا امری بی فایده و عبث است.
خلاصه و در یک کلام ، عقیده به جبر در مورد انسان منجر به بر باد رفتن تمام گزاره های اخلاقی و حقوقی و اعتقادی انسان می گردد و نیز باعث می شود که تمام بدی ها و شرارتها و ناپاکی ها تماما به خداوند نسبت داده شود خدایی که از همه این نقص ها و کاستی ها مبرا و پاک است.
باید تاکید کرد اعتقاد به تفویض و واگذاری کامل اختیارات و دادن آزادی کامل به انسان به گونه ای که خداوند در قلمرو انسان قدرتی نداشته باشد و او تنها همانند ساعت سازی باشد که فقط در خلقت انسان نقش داشته و پس از آن تمام امور انسان به خود او واگذار شده باشد ، امری است که عقل انسان آن را نمی پذیرد و سخنی نابخردانه است. چرا که انسان نه تنها در خلقت بلکه در استمرار حیات خود نیز یک لحظه از خداوند بی نیاز نمی گردد. انسان (به عنوان معلول) کاملا به خداوند (به عنوان علت) محتاج است. چنین رابطه ای را می توان با مثالی روشن کرد ، فرض کنید شما در اتاق خود نشسته اید و در رویای خویش باغی سرسبز و زیبا با انواع گلها و درختان میوه و پرندگان خوش آهنگ را به تصویر می کشید و در این باغ نیز موجودی را خلق می کنید که آزادانه در این باغ زیبا زندگی می کند و از هر میوه ای که اراده کند می تواند بخورد اما در همین زمان که شما در حال اندیشیدن هستید ناگهان زنگ تلفن به صدا در می آید و تمام شیرازه تفکر شما را پاره می کند و در کمتر یک لحظه تمام آن زیبایی های ایجاد شده در ذهن شما نابود می گردد گویی اصلا از همان اول نیز از وجودی بر خوردار نبودند. این مثال در واقع همان نظریه امر بین الامرین را به خوبی نشان می دهد و تاکید می کند که وجود ما تنها در خلقت اولیه نیست که به خداوند نیاز دارد بلکه وجود ما لحظه به لحظه به خداوند وابسته است و با قطع شدن یک لحظه ای این ارتباط وجود ما نیز نابود می گردد. به هر حال نظریه تفویض ، نظریه ای است که با بسیاری از دلایل عقلی و فلسفی در تضاد است و آنها صراحتا این کژاندشی را رد می کنند.

دلایل قائلین به جبر و عدم آزادی
فرقه اشاعره از کسانی اند که به اختیار انسان باور ندارند و انسان را موجودی مجبور به شمار می آورند هر چند که آنان نیز با طرح نظریاتی در بستر اعتقاد به جبر سعی کردند تا به نحوی از جبر مطلق فرار کنند و مثلا نظریه کسب را مطرح کردند – بدین معنا که فعل در واقع به خدا نسبت داده می شود و فاعل آن خداست اما انسان در این بین فقط کاسب فعل است – اما چنین تلاشی ، امری بی فایده است چرا که این مطلب نیز همان اعتقاد به جبر است هر چند ممکن است نامش چیز دیگری باشد.
ما معتقدیم که این عقیده باطل است. چرا که اعتقاد این چنینی؛
۱. با عدالت الاهی سازگار نیست.
۲. با اهداف انبیا منافات دارد.
۳. با صریح برخی از آیات قرآن در تعارض است.
۴. آثار و عواقب اجتماعی خطرناکی دارد.
به هر حال آنان برای این باورشان دلایلی طرح می کنند که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد.
۱- مهم ترین دلیل آنها و یا به تعبیری مهم ترین شبهه ای که باعث شد تا آنان به جبر اعتقاد پیدا کنند، مسأله علم الاهی است. و آن این است که خداوند از ازل، از آنچه واقع می شود و آن چه واقع نمی شود آگاه است و هیچ حادثه ای نیست که از علم ازلی الاهی پنهان باشد. از طرفی علم الاهی نه تغییر پذیر است و نه خلاف پذیر، یعنی نه ممکن است عوض شود و صورت دیگر پیدا کند، زیرا تغییر با تمامیت و کمال ذات واجب منافات دارد و نه ممکن است آنچه او از ازل می داند، با آنچه واقع می شود، مخالف و مغایر باشد؛ زیرا لازم می آید علم او علم نباشد، جهل باشد. این نیز با تمامیت و کمال وجود مطلق منافی است. جواب این دلیل آن است که: علم الاهی بر هر حادثه ای آن چنان که واقع می شود، تعلق گرفته است، و افعال اختیاری انسان هم به وصف اختیاری بودن، برای خدای متعال معلوم است. پس اگر به وصف جبریت تحقق یابد بر خلاف علم الاهی واقع می شود. مثلاً خدای متعال می داند که فلان شخص در فلان شرایطی تصمیم بر انجام کاری خواهد گرفت و آن را انجام خواهد داد، نه این که علم الاهی فقط به وقوع فعل، صرف نظر از ارتباط آن با اراده و اختیار فاعل تعلق گرفته باشد. پس علم ازلی الاهی نه تنها، منافاتی با اختیار و اراده آزاد انسان ندارد، بلکه آن را تأیید و اثبات نیز می کند چون علم الاهی به وقوع اختیاری افعال تعلق گرفته اگر از روی اختیار صورت نگیرد علم خدا بر خلاف واقع در می آید و این محال است.
۲. دلیل دوم اشاعره در اعتقاد به جبر این است که اگر قایل شویم بشر صاحب اختیار است، قلمرو حکومت و قدرت خداوند را محدود ساخته ایم و این اعتقاد با توحید منافات دارد و نوعی شرک است؛ زیرا اختیار سبب می شود که انسان را به مقام استقلال در مشیت ارتقا دهیم و او را در محدودۀ افعال خود «فعال ما یشاء» بدانیم که مستلزم محدود ساختن مشیت الاهی است.
جواب دلیل دوم: این شبهه از آن جا ناشی شده که آنها تصور کرده اند، اختیار داشتن انسان مستلزم استقلال اوست، ولی این تصور به هیچ وجه صحیح نیست؛ زیرا وجود انسان و آنچه دارد که از جمله آنها اختیار اوست، حدوثاً و بقاءً از ناحیه خدا و منوط به اراده اوست.
به بیانی دیگر، انسان در عین داشتن اراده و اختیار و آزادی، در قبضه قدرت او (خدا) قرار دارد که هر زمان اراده کند، همه اینها را از انسان می گیرد. شرک هنگامی پیش می آید که ما دو مبدأ مستقل در عالم قایل شویم.
۳- از جمله دلایل اشاعره در اعتقاد به جبر عدم سازش بین قضا و قدر الاهی و اختیار انسان است.
منظور از تقدیر الاهی این است که خداوند برای هر پدیده ای اندازه و حدود کمّی و کیفی و زمانی و مکانی خاصی قرار داده که تحت تأثیر علل و عوامل تدریجی تحقق می یابد و منظور از قضای الاهی این است که پس از فراهم شدن مقدمات و اسباب و شرایط یک پدیده آن را به مرحله نهایی و حتمی می رساند. بنابر این انسان هیچ تأثیر و نقشی در آن پدیده و فعل ندارد که از جمله آن، فعل خود آدمی است.
جواب: استناد وجود افعال اختیاری انسان به خدا منافاتی با استناد آنها به خود وی ندارد، زیرا این استنادها در طول یکدیگرند و تزاحمی با هم ندارند. به بیانی دیگر، استناد فعل به فاعل انسانی در یک سطح است و استناد وجود آن به خدای متعال در سطح بالاتری است که در آن سطح، وجود خود انسان و وجود ماده ای که کارش را روی آن انجام می دهد وجود ابزارهایی که کار را به وسیلۀ آنها انجام می دهد، همگی مستند به اوست. پس تأثیر اراده انسان به عنوان جزء اخیر از علت تامه در کار خودش منافاتی با استناد وجود همۀ اجزای علت تامه به خدای متعال ندارد. این خداوند است که وجود جهان، انسان و همه شؤون وجودی او را در ید قدرت خود دارد و همواره به آنها وجود می بخشد و نو به نو آنها را می آفریند و هیچ موجودی در هیچ حالی و در هیچ زمانی بی نیاز از او نیست.
بنابر این، کارهای اختیاری انسان هم بی نیاز از خدای متعال و خارج از قلمرو ارادۀ او نخواهد بود و همه صفات و ویژگی ها و حدود و مشخصات آنها نیز وابسته به تقدیر و قضای الاهی است و چنان نیست که یا مستند به ارادۀ انسان باشند یا مستند به اراده خدا؛ زیرا این دو اراده در عرض یکدیگر و مانعة الجمع نیستند و تأثیر آنها در تحقق کارها، علی البدل، انجام نمی گیرد، بلکه اراده انسان مانند اصل وجودش وابسته به اراده الاهی است و اراده خدای متعال برای تحقق آن ضرورت دارد.( مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید (سه جلدی)، ص ۱۵۵.) آیۀ وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ یَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمین ( تکویر/ ۲۹ )، (و شما اراده نمی کنید، مگر این که خداوند _ پروردگار جهانیان_اراده کند و بخواهد) به همین معناست.
این اجمالی بود از دلایل جبریون همراه با رد شبهات آنان درباره افعال انسان. در این جا ضروری است بعضی از آثار سوء این تفکر را متذکر شویم:
تفکر جبر علاوه بر این که فاقد استدلال مقبول و معتبر است، با بسیاری از مبانی دینی ناسازگار است :
۱. با عدالت الاهی:
در حالی که خداوند در قرآن می فرماید: خداوند گواهی می دهد که معبودی جز او نیست و فرشتگان و صاحبان دانش، (هر کدام به گونه ای بر این مطلب) گواهی می دهند، در حالیکه (خداوند در تمام عالم) قیام به عدالت دارد... .( آل عمران، ۱۸.)
در رستاخیز، رفتار خداوند نسبت به بندگانش بر اساس دادگری استوار است و در حق هیچ کس کمترین بی عدالتی روا نخواهد داشت.( انبیاء، ۴۷ )
بنابر این، آیا این عادلانه است که انسانی را اجباراً به کاری وا دارند و سپس او را به جرم تبهکاری به مجازات و کیفر برسانند.
۲. با اهداف بعثت انبیاء:
قرآن کریم یکی از اهداف اصلی بعثت انبیاء را تعلیم و تربیت انسانها بیان می کند(جمعه،۲.). بدیهی است که اگر انسانها در افعال خود مجبور باشند بعثت انبیاء لغو و بیهوده خواهد بود، چرا که بشارت و انذار آنان تأثیری در افعال و اعمال آدمی نخواهد داشت. چون طبق این دیدگاه (جبر) انسان از خود اراده و اختیاری ندارد. ضمن این که اگر آزادی اراده انسان را منکر شویم، و هیچ نقش مثبتی برای اراده انسان قایل نباشیم، تفاوتی میان انسان و دیگر موجودات باقی نخواهد ماند.
علاوه بر اینها به گفته استاد مطهری، این عقیده آثار اجتماعی خطرناکی هم دارد. این عقیده سبب می شود، دست زورگویان و ستم گران در تجاوز و تعدی بازتر و دست انتقام جویی مظلومان بسته تر شود. تاریخ نشان می دهد که این مسئله در زمان بنی امیه دستاویز محکمی بود برای سیاست مداران اموی، آنها از این عقیده طرفداری کرده و طرفداران اختیار و آزادی بشر را به عنوان مخالفت با عقیده دینی می کشتند، یا به زندان می انداختند.( مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج ۱، ص ۳۷۵-۳۷۶ )
بنابر این مذهب حق در این مسئله، دیدگاه شیعه است که هر کاری که از انسان صادر می شود هم فعل او و هم فعل خداوند است؛ چون این افعال بر اساس اختیار انسان صورت می گیرد پس فعل انسان است، و چون خداوند خالق و منشأ اصل وجود انسان و تمام قابلیتهای وجودی اوست پس فعل خداوند نیز می باشد، و به عبارت دیگر فاعلیت انسان در طول فاعلیت خداوند است و فاعلیت خداوند، فاعلیت سببی و فاعلیت انسان مباشری است.این نظریه را در اصطلاح امر بین الامرین می گویند.این دیدگاه از بسیاری از آیات قرآن و تعالیم ائمۀ معصومین (ع) استفاده می شود و شیعۀ امامیه طرفدار این نظریه است.
نظریه امر بین الامرین و حقیقت مطلب در مورد مساله جبر و اختیار
نظر شیعه به تبع ائمه ی اطهار(ع) این است که نه جبر امکان تحلیل دقیق افعال انسانى را دارد و نه تفویض، بلکه تحلیل دقیق کار بشرى، راهى میان جبر و اختیار است. انسان در فعل و ترک اختیار و قدرت دارد، اما این قدرت و اختیار را خداى سبحان به او داده و قدرت بشرى نفى کننده قدرت الاهى نیست. به عبارت دیگر، اساس نظریه ى جبر به نفى دخالت اراده و اختیار آدمى در افعال صادره از اوست و اساس نظریه ى تفویض به علت تامه بودن قدرت و اراده ی انسانى در افعال است و اساس آموزه امر بین امرین بر استناد افعال انسانى به ارداه ى الاهى و قدرت و اراده ى انسانى است.
پس امر بین امرین نظریه اى مستقل و به این معناست که در عین این که افعال صادره از انسان مستند به اوست، مستند به اراده ى ذات بارى تعالى نیز هست، اما اراده و اختیار انسان در عرض اراده ى الاهى نیست تا شریک در اراده ى الاهى شود، بلکه در طول اراده الاهى است؛ یعنى اراده و اختیار و قدرت انسان، یکى از اجزاء علت تامه ی افعال اختیارى اوست. پس انسان مجبور نیست؛ زیرا ملاک اختیار یعنى قدرت و اراده در او موجود است و در عین حال او مختار على الاطلاق هم نیست؛ زیرا مقدمات کار در اختیار او نیست. و این همان معناى امر بین امرین است که بر تمام افعال صادره از انسان حاکم است. پس آموزه ی، امر بین امرین، اثبات اختیار انسان با حفظ ارتباط على و معلولى آن به اراده ی الاهى است و در برابر ناتوانى تحلیلى دو نظریه ى جبر و تفویض به خوبى افعال اختیارى انسان را تبیین مى کند.
جمله یلاجبر و لاتفویض بل امر بین امرین مضمون احادیث متعددى است که از اهل بیت عصمت و طهارت در نقد دو نظریه ى نادرست جبر و تفویض بیان شده است و در حقیقت آموزه اى مستقل و دقیقى است که افعال اختیارى انسان ها را بدرستى تبیین مى کند.( ن. ک: بحار الانوار، باب اوّل و دوم از ابواب العدل، ج، ۵ ص، ۲ – ۸۴ ) مبحث جبر و اختیار و امر بین امرین از مباحث پیچیده و مشکل کلامى و فلسفى و اخلاقى است که درک و فهم آن نیاز به تفکر و تأمل بیشترى دارد.
با مثالى شاید بحث روشن تر شود. علاّمۀ طباطبائی‌ در این‌ باره‌ در تعلیقات‌ خود بر «کافی‌» مثالی‌ زده‌اند که‌ بسیار جالب‌ است‌. می‌فرمایند: ‎فرض‌ کنید شخصی‌ دارای‌ مال‌ فراوانی‌ است‌ از باغ‌ و خانه‌ و غلامان‌ و کنیزان‌ و سائر لوازم‌ زندگی‌. و این‌ شخص‌ یکی‌ از غلامان‌ خود را انتخاب‌ نموده‌، و برای‌ او یکی‌ از کنیزهای‌ خود را تزویج‌ می‌کند، و به‌ آن‌ غلام‌ جمیع‌ حوائج‌ زندگیش‌ را از خانه‌ و اثاثیّۀ منزل‌ می‌دهد، و از باغهای‌ خود به‌ اندازه ای که‌ در آن‌ کار کند و کسب‌ روزی‌ در مدّت‌ حیات‌ خود بنماید نیز می‌دهد. حال‌ در این‌ فرض‌ اگر بگوئیم‌:آن‌ دادن‌ مالها، از خانه‌ و اثاث‌ البیت‌ و باغ‌ و ضیاع‌ و عَقار هیچگونه‌ در ملکیّت‌ غلام‌ اثری‌ نمی‌گذارد، و مولی‌ همان‌ مولای‌ مالک‌ است‌، و تملّک‌ او نسبت‌ به‌ جمیع‌ آنچه‌ به‌ غلام‌ داده‌ است‌، قبل‌ از دادن‌ و بعد از دادن‌ مساوی‌ است‌؛ این‌ قول‌ جبریّون‌ است‌ و اگر بگوئیم‌: چون‌ مولی‌ به‌ غلام‌ این‌ اموال‌ را داد، دیگر از این‌ به‌ بعد، غلام‌ تنها مالک‌ این‌ اموال‌ می‌شود، و ملکیّت‌ مولی‌ باطل‌ می‌گردد، و امر به‌ دست‌ غلام‌ می‌افتد که‌ هرگونه‌ تصرّفاتی‌ در این‌ اموال‌ مستقلاّ بکند، یَفْعَلُ مَا یَشَآءُ وَ یَحْکُمُ مَا یُرِیدُ؛ این‌ قول‌ اهل‌ تفویض‌ است‌.و اگر همانطور که‌ حقّ است‌، بگوئیم‌: غلام‌ مالک‌ می‌شود آنچه‌ را که‌ مولی‌ به‌ او داده‌ است‌، و لیکن‌ نه‌ مستقلاّ بلکه‌ در ظرف‌ ملک‌ مولی‌ و در طول‌ ملکیّت‌ او، نه‌ در عرض‌ آن‌، و بنابراین‌ مولی‌ مالک‌ اصلی‌ است‌ و بنده‌ و غلامْ مالک‌ تَبعی‌ است‌، و ملکیّت‌ در ضمن‌ ملکیّت‌ است‌؛ این‌ همان‌ گفتاری‌ است‌ که‌ ائمّه‌ علیهم‌ السّلام‌ دراین‌باره‌ بیان‌ فرموده‌ و بر این‌ اساس‌ مسأله‌ را حلّ کرده‌اند. و اینست‌ قول‌ حقّ.
همچنانکه‌ کتابت‌ و نویسندگی‌ که‌ بدون‌ شکّ، فعل‌ اختیاری‌ انسان‌ است‌، می‌توان‌ آن‌ را به‌ دست‌ انسان‌ نسبت‌ داد و گفت‌: دست‌ می‌نویسد، و می‌توان‌ به‌ نفس‌ انسان‌ نسبت‌ داد و گفت‌: انسان‌ می‌نویسد، بدون‌ آنکه‌ یکی‌ از این‌ دو نسبت‌، نسبت‌ دیگر را باطل‌ کند
روشن است که نظریه امر بین امرین بسیار دقیق تر از آن است که این مثال با آن تطبیق کند، بدین جهت توضیح این مطلب عمیق نیاز به مقدمات فلسفى دارد. اما به اختصار بیان مى شود که هستى هر موجود و پدیده اى، پرتویى از شأن و هستى خداست و هیچ ذره اى در عالم نیست، مگر این که تحت پرتو نور الاهى قرار دارد، به همین طریق هر فعل و کار و اثرى که از موجودات صادر مى شود، فعل و اثر خداوند است. پس همان گونه که هستى و حالات و حواس و ویژگی هاى انسان از خداست، فعل و عمل و کار و آثارش نیز حقیقتاً به خدا منتسب است. با دقت در این بیان معلوم مى شود که هر دو نظریه ى جبر و تفویض صحیح نیستند؛ زیرا در عین حال که انسان حقیقتاً موجود بوده و هستى حقیقتاً به او نسبت داده مى شود، در عین حال هستى او به خدا منسوب است، و او هستى را از ذات پاک هستى بخش گرفته است. بدین ترتیب فعل و عمل صادره از انسان، حقیقتاً و واقعاً فعل و عمل و کار اوست و به این دلیل به خداوند نسبت داده مى شود؛ زیرا چنانچه تمام هستى او از خداوند است، تمام حالات و آثار وجودى او - همچون افعال اختیاریش - وابسته به خداوند است.
بنابر این، افعال اختیارى انسان - از روى حقیقت نه مجاز - به خود انسان منسوب است و به نحو حقیقت به خداوند انتساب دارد. منسوب به انسان است؛ زیرا بر اساس قدرت و اراده ی او و تحت تأثیر عزم و جزم و تصمیم و گزینش او انجام مى پذیرد. و منسوب به خداوند است؛ زیرا هستى انسان و تمام آثار وجودى او، از جمله افعالش معلول خداوند و وابسته به اوست.( ن. ک: استاد جعفر سبحانى؛ جبر و اختیار - نگارش على ربانى گلپایگانى، موسسه ی تحقیقاتى سید الشهداء، قم، ص، ۲۹۱ - ۲۸۶ ؛ سعیدى مهر، محمد، آموزش کلام اسلامى، ج۱، ص ۳۵۹ - ۳۵۸، مرکز جهانى علوم اسلامى)
پس امر بین امرین به این معناست که در عین این که فعل مستند به انسان است، مستند به اراده ی ذات بارى تعاى نیز است. اما اراده و اختیار انسان در عرض اراده ى الاهى نیست تا شریک در اراده ى الاهى شود، بلکه به بیانى که عرض شد در طول اراده ی الاهى است؛ یعنى اراده و اختیار و قدرت انسان، یکى از اجزاء علت تامه ی افعال اختیارى اوست. پس انسان مجبور نیست؛ زیرا ملاک اختیار یعنى قدرت و اراده در او موجود است و در عین حال او مختار على الاطلاق نیز نیست؛ زیرا مقدمات کار در اختیار او نیست. و این همان معناى امر بین امرین است که بر تمام افعال صادره از انسان حاکم است.( [۶] طباطبائى، محمد حسین، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج ۳، ص ۱۶۱ - ۱۷۴، پاورقى استاد شهید مرتضى مطهرى، انتشارات صدرا) پس آموزه ی امر بین امرین اثبات اختیار انسان با حفظ ارتباط على و معلولى آن به اراده الاهى است و در برابر ناتوانى تحلیلى دو نظریه جبر و تفویض به خوبى افعال اختیارى انسان را تبیین مى کند.
اختیارى هست ما را بى گمان / حس را منکر نتانى شد عیان
سنگ را هرگز نگوید هین بپر / از کلوخى کس کجا جوید وفا
کس نگوید سنگ را دیر آمدى / یا که چوبا تو چرا بر من زدى؟
امر و نهى و خشم و تشریف و عتاب / نیست جز مختار را اى پاک جیب
اختیارى هست در ما ناپدید / چون دو مطلب دید، آید در مزید
اوستادان کودکان را مى زنند / آن ادب سنگ سیه را کى کنند؟
هیچ گویى سنگ را فردا بیا / ور نیایى من دهم بد را سزا
هیچ عاقل مر کلوخى را زند؟ / هیچ با سنگى عتابى کس کند؟
نغز مى آید برو کن یا مکن / امر ونهى و ماجراها و سخن
اینکه فردا این کنم یا آن کنم / این دلیل اختیار است اى صنم
و آن پشیمانى که خوردى زآن بدى / ز اختیار خویش گشتى مهتدى. ( مثنوی مولوی ، دفتر پنجم )
گر نبودی اختیار این شرم چیست؟ / وین دریغ و خجلت و آزرم چیست؟
زجر شاگردان و استادان چراست / خاطر از تدبیرها گردان چراست؟

منابعی برای مطالعه :
جبر و اختیار / استاد جعفر سبحانى
جبر و اختیار / زین الدین قربانى
جبر و اختیار / محمد تقى جعفرى
انسان و سرنوشت / شهید مطهرى
جبرهای اجتماعی و اختیار یا آزادی انسان / ژرژ گورویچ / ترجمه: حسن حبیبی
اصول فلسفی و روش رئالیسم / علامه طباطبایی / ج ۳
تفسیر المیزان / علامه طباطبایی / ج ۵، ص ۲۵۴
خیرالاثر در رد جبر و قدر / آیت الله حسن زاده آملی
عدل الهی / استاد مطهری
آموزش عقاید / آیت الله مصباح
آموزش کلام اسلامی / محمد سعیدی مهر

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
عالی بود

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.